مقدمه

کتاب زِکَریای نبی از لحاظ پیشگویی های زیادی که در مورد آمدن مسیح موعود دارد، از شهرت خاصی بر خوردار است.

زکریا و حجی نبی هم عصر بودند و در تشویق مردم در بازسازی عبادتگاه در اورشلیم نقش اساسی داشتند. اسرائیلی های که جدیداً از تبعید و مهاجرت در بابل برگشته بودند، به سخنان تشویق آمیز انبیا احتیاج داشتند تا بتوانند در مقابل مشکلات مقاومت کنند و به بازسازی عبادتگاه در اورشلیم ادامه دهند. بالاخره بعد از چهل سال عبادتگاه به پایۀ تکمیل رسید.

زِکَریای نبی به مردم پیشگویی کرده گفت که مسیح موعود در حال آمدن به دنیا است. وقتیکه او بیاید بر دنیا سلطنت خواهد کرد و صلح و آرامش با خود خواهد آورد.

پنجصد سال بعد از زکریا، قسمتی از این پیشگویی با آمدن عیسی مسیح جامۀ عمل پوشید. قسمت دیگر پیشگویی او در زمان ظهور ثانی مسیح عملی خواهد شد.

فهرست مندرجات:

پیام های اخطار و امید: فصل ۱ - ۸

مجازات اقوام دیگر: فصل ۹: ۱ - ۸

سعادت و آرامش آینده: فصل ۹: ۹ - ۱۴: ۲۱

1

فصل اول

دعوت به توبه

1در ماهِ هشتمِ سالِ دومِ سلطنتِ داریوش پادشاه، کلام خداوند بر زکریا ـ پسر بَرَکیا و نواسۀ عِدوی نبی ـ نازل شد. خداوند قادر مطلق به زکریا فرمود: 2«از طرف من به مردم بگو که من بر پدران شما بسیار خشمگین بودم، 3اما حالا اگر بسوی من برگردید، من هم بسوی شما بر می گردم. 4مثل اجداد خود نباشید که انبیای گذشته پیام مرا به آن ها دادند تا از راهی که در پیش گرفته بودند بازگردند و از اعمال زشت خود دست بکشند، ولی به حرف آن ها گوش ندادند و از امر من اطاعت نکردند. 5اجداد شما و انبیای گذشته دیگر زنده نیستند و همگی مُردند، 6توسط بندگانم، انبیاء احکام و هُشدارهای خود را به اجداد شما دادم، ولی آن ها توجهی نکردند و در نتیجه، جزا دیدند. سرانجام، آن ها توبه کردند و گفتند: خداوند قادر مطلق ما را به سزای اعمال ما رساند و هوشدارهائی را که به ما داده بود، عملی کرد.»

رؤیای اسپها

7در روز بیست و چهارم ماه یازدهم، یعنی ماه شباط، در دومین سال سلطنت داریوش، کلام خداوند در رؤیای شب به من، زکریا نازل شد. 8در یک دره ای، در بین درختان آس مردی را سوار بر یک اسپ سرخ دیدم. پشت سر او اسپهای به رنگهای نصواری، ابلق و سفید ایستاده بودند. 9از مرد پرسیدم: «ای آقای من، این اسپها برای چه در اینجا ایستاده اند؟» او جواب داد: «دلیل آن را به تو می گویم.» 10پس آن مردی که در بین درختان ایستاده بود، به من گفت که خداوند آن ها را فرستاده است تا در زمین تردد کنند. 11آنگاه اسپ سواران به فرشتۀ خداوند که در بین درختان آس ایستاده بود، گزارش داده گفتند: «ما در سراسر روی زمین تردد کردیم و در همه جا آرامی برقرار است.»

12فرشتۀ خداوند وقتی این را شنید گفت: «ای خداوند قادر مطلق، مدت هفتاد سال بر اورشلیم و شهرهای یهودا خشمگین بودی. تا بکی رحمت خود را از آن ها دریغ می کنی؟» 13خداوند با مهربانی و سخنان تسلی آمیز به فرشته جواب داد. 14آنگاه فرشته به من گفت: «این پیام خداوند قادر مطلق را اعلام کن که می فرماید: «من به اورشلیم شفقت و به سهیون غیرت زیادی دارم. 15اما بر اقوامی که در رفاه و آسایش زندگی می کنند، سخت خشمگین می باشم، زیرا آن ها زیادتر از آنچه که من می خواستم بر قوم برگزیدۀ من ظلم نمودند.» 16بنابران، خداوند می فرماید: «من با رحمت و شفقت بیشتر به اورشلیم بازگشت می کنم و عبادتگاه من و تمام شهر اورشلیم سر از نو آباد می شوند.» 17خداوند قادر مطلق می فرماید: «شهرهای اسرائیل سرشار از سعادت و برکت می گردند و من بار دیگر سهیون را تسلی داده و اورشلیم را برای سکونت خود بر می گزینم.»»

رؤیای شاخها و آهنگران

18در رؤیای دیگر چهار شاخ گاو را دیدم. 19از فرشته پرسیدم: «اینها چه هستند؟» او جواب داد: «اینها چهار قدرتی هستند که مردم یهودا و اسرائیل و اورشلیم را پراگنده ساخته اند.»

20بعد خداوند چهار آهنگر را به من نشان داد. 21پرسیدم: «اینها برای چه کاری آمده اند؟» او در جواب فرمود: «اینها آمده اند تا آن چهار شاخی را که باعث پراگندگی مردم یهودا شده اند، به وحشت بیندازند، از تخت قدرت شان سرنگون سازند و همه را بر زمین بکوبند و دور بیندازند.»

2

فصل دوم

رؤیای فیتۀ اندازه گیری

1در رؤیای دیگری مردی را دیدم که یک فیتۀ اندازه گیری در دست داشت. 2از او پرسیدم: «کجا می روی؟» او جواب داد: «برای اندازه گیری شهر اورشلیم میروم و می خواهم ببینم که عرض و طول آن چقدر است.» 3آنگاه فرشته ای که با من صحبت می کرد به استقبال فرشتۀ دیگری که به طرف او می آمد، رفت. 4فرشتۀ دومی به اولی گفت: «بشتاب و به آن جوانی که فیتۀ اندازه گیری در دست دارد بگو که اورشلیم آنقدر از انسان و حیوان پُر می شود که ضرورت به دیوار نمی باشد.» 5خداوند می فرماید: «من دیوار آتشینی دورادور شهر بوده و با تمام شکوه و جلال خود در آن ساکن می شوم.»

دعوتِ عودت به وطن

6خداوند به قوم برگزیدۀ خود می فرماید: «من شما را به همه جا پراگنده ساختم، اما حالا ای کسانی که در بابل در حال تبعید بسر می برید، فرار کنید و به سهیون برگردید.» 8خداوند قادر مطلق مرا مأمور ساخت تا به مقابلۀ اقوامی که بر شما ظلم کرده اند، بروم. هر کسی که به شما آزار برساند در حقیقت به خداوند آزار می رساند، زیرا شما مثل مردمک چشم خداوند هستید. 9خداوند، خودش با آن ها می جنگد و آن ها توسط غلامان خود غارت می شوند. آنگاه همه می دانند که خداوند قادر مطلق مرا فرستاده است.

10خداوند می فرماید: «ای دختر سهیون آواز بخوان و خوشی کن، زیرا من می آیم و در بین شما ساکن می شوم.» 11در آن روز اقوام زیادی به خداوند ملحق گردیده قوم برگزیدۀ او می شوند و خداوند خودش در بین شما ساکن می شود و آنگاه می دانید که خداوند قادر مطلق مرا پیش شما فرستاده است. 12خداوند بار دیگر یهودا را مِلک خاص خود در سرزمین مقدس قرار داده و اورشلیم را به شهر خود بر می گزیند.

13ای تمامی مردم، در حضور خداوند خاموش باشید، خداوند از مسکن مقدس خود برخاسته می آید.

3

فصل سوم

رؤیای کاهن اعظم

1بار دیگر خداوند در رؤیا یهوشع، کاهن اعظم را به من نشان داد که در حضور فرشتۀ خداوند ایستاده بود. شیطان هم در آنجا به دست راست او قرار داشت و او را مورد اتهام قرار می داد.

2فرشتۀ خداوند به شیطان گفت: «ای شیطان، خداوند ترا محکوم کند. خداوند که اورشلیم را برگزیده است ترا محکوم کند. یهوشع مثل چوب نیم سوخته ای است که از بین آتش گرفته شده باشد.» 3یهوشع با لباس کثیف در حضور فرشته ایستاده بود. 4فرشته به آنهای که در آنجا ایستاده بودند گفت: «لباس کثیف او را از تنش بیرون کنید.» بعد به یهوشع گفت: «ببین، گناهان ترا از تو دور کردم و حالا لباس فاخر به تنت می کنم.» 5سپس امر کرد که یک دستار پاک بر سرش بگذارند و او را با لباس نو ملبس سازند. پس در حالیکه فرشته در آنجا ایستاده بود، دستار و لباس نو به او پوشاندند.

6بعد فرشتۀ خداوند به یهوشع گفت 7که خداوند قادر مطلق می فرماید: «اگر از طریقه های من اطاعت کنی و هرآنچه به تو می گویم انجام دهی، آنگاه تو از عبادتگاه من داوری خواهی نموده و از صحن های آن محافظت خواهی کرد و تو نیز مانند این فرشتگان در حضور من خواهی آمد.» 8خداوند قادر مطلق می فرماید: «ای یهوشع کاهن اعظم و ای همه همکاران او بشنوید! شما نشانه ای هستید از آنچه که در آینده رخ می دهد. من بندۀ خود را که «شاخه» نام دارد می آورم. 9بر آن تخته سنگِ هفت ضلعی که در پیشروی یهوشع گذاشته ام، نوشته ای را حک می نمایم و در یک روز گناه این سرزمین را رفع می کنم.» 10خداوند قادر مطلق می فرماید: «در آن روز هر یک از شما همسایۀ خود را دعوت می کند که در زیر سایۀ تاک و درختان انجیر تان در صلح و صفا بنشینند.»

4

فصل چهارم

رؤیای چراغدان و درختان زیتون

1فرشته ای که با من صحبت می کرد آمد و مرا مثل شخصی که خوابیده باشد، بیدار کرد 2و از من پرسید: «چه می بینی؟» من جواب دادم: «یک چراغدان طلائی را می بینم که دارای هفت چراغ می باشد و بر سر خود یک تیلدانی دارد که بوسیلۀ هفت لوله به چراغها تیل می رساند. 3دو درخت زیتون، یکی به طرف راست و دیگری به طرف چپ چراغدان قرار دارند.» 4از فرشته ای که بامن صحبت می کرد پرسیدم: «ای آقای من، اینها برای چه در اینجا هستند؟» 5او گفت: «آیا دلیلش را نمی دانی؟» گفتم: «نی، ای آقایم.»

6فرشته گفت: «این کلام خداوند قادر مطلق را به زِرُبابل برسان که می فرماید: نه به قدرت و نه به قوت بلکه به روح من. خداوند قادر مطلق اینچنین می فرماید. 7اگر موانع بسان کوه باشند، از سر راه تو برداشته می شوند. تو خانۀ مرا دوباره آباد می کنی و وقتیکه آخرین سنگ تهداب آن را بگذاری، مردم از خوشی فریاد می زنند و می گویند: فیض و برکت خدا بر آن باد!»

8پیام دیگری از جانب خداوند برای من رسید و فرمود: 9«دستهای زِرُبابل تهداب این خانه را می گذارند و کار ساختمان آن را هم تمام می کنند. آنگاه می دانند که من خداوند قادر مطلق ترا پیش آن ها فرستاده ام. 10در اول، مردم از اینکه کار ساختمان عبادتگاه من پیشرفتِ کمی کرده است، مأیوس می شوند، اما وقتی زِرُبابل را ببینند که شاقول به دست و مشغول ساختن عبادتگاه من است، خوشحال می گردند. زیرا کیست که روز امور کوچک را خوار شمارد.»

10فرشته گفت: «این هفت چراغدان علامه ای هستند از چشمان خداوند که تمام جهان را زیر نظر دارند.» 11بعد پرسیدم: «آن دو درخت در سمت راست و چپ چراغدان 12و دو شاخۀ زیتون در پهلوی دو لولۀ طلائی که از آن ها تیل می ریزد، چیستند؟» 13پرسید: «آیا نمی دانی که اینها چیستند؟» جواب دادم: «نی، ای آقایم.» 14فرشته گفت: «اینها دو شخصی هستند که خدا، مالک تمام جهان، آن ها را برگزید و مسح کرد تا خدمتگذار او باشند.»

5

فصل پنجم

رؤیای طومار پرنده

1بار دیگر به بالا نگاه کردم و طوماری را دیدم که در حال پرواز بود. 2فرشته از من پرسید: «چه می بینی؟» جواب دادم: «طومار پرنده ای را می بینم که نُه متر طول و چهار و نیم متر عرض دارد.» 3گفت: «در آن طومار لعنت هائی نوشته شده اند و آن ها را به سراسر جهان می برد. در یک طرف طومار نوشته شده است که اگر کسی دزدی کند، مجازات می شود و نوشتۀ سمت دیگر آن می گوید که هرگاه کسی قسم ناحق بخورد، سزا می بیند. 4خداوند قادر مطلق می فرماید: این لعنت ها را به خانۀ کسانی که دزدی کنند و آنهائی که به نام من قسم ناحق بخورند، می فرستم تا در خانۀ شان داخل شوند و آن را با سنگ و چوب آن از بین ببرند.»

رؤیای زنی در تُکری

5بعد فرشته ای که با من صحبت می کرد، پیش آمد و به من گفت: «به بالا نگاه کن و بگو که چه می بینی.» 6پرسیدم: «آن چیست؟» فرشته جواب داد: «آن یک تکری است که پُر از گناهان تمام این سرزمین می باشد.» 7آن تُکری سرپوشی از سُرب داشت. وقتی سرپوش برداشته شد، زنی را دیدم که در بین تکری نشسته بود. 8فرشته گفت: «آن زن نمایندۀ فساد و شرارت است.» بعد فرشته زن را در بین تکری انداخت و سرپوش سربی را دوباره بالای آن گذاشت. 9باز به بالا نگاه کردم و دو زن دیگر را دیدم که بالهائی مانند بالهای لگ لگ داشتند. آن ها بسوی تکری پرواز کردند و آن را برداشته باخود بردند. 10از فرشته پرسیدم: «تکری را کجا می برند؟» 11جواب داد: «آن را به بابل می برند. در آنجا عبادتگاهی می سازند و بعد از آنکه ساختمان عبادتگاه تمام شد، تکری را در آن می گذارند.»

6

فصل ششم

رؤیای چهار عراده

1باز به بالا نگاه کردم و چهار عراده را دیدم که از بین دو کوه مسی بیرون آمدند. 2عرادۀ اولی بوسیلۀ اسپهای نصواری، دومی ذریعۀ اسپهای سیاه، 3سومی توسط اسپهای سفید و چهارمی بوسیلۀ اسپهای ابلق رانده می شد. 4از فرشته ای که با من صحبت می کرد پرسیدم: «آقای من، اینها چیستند؟» 5فرشته جواب داد: «اینها چهار روح آسمانی هستند که از حضور خداوندِ تمام روی زمین آمده اند.» 6عرادۀ اسپهای سیاه بسوی شمال، از اسپهای سفید جانب غرب، از اسپهای ابلق به طرف جنوب و عرادۀ اسپهای نصواری بسوی شرق می روند. 7آن اسپهای قوی بی قرار بودند و می خواستند که هرچه زودتر بروند و در سراسر روی زمین گردش کنند. خداوند فرمود: «بروید و به گشت و گذار تان شروع کنید.» پس آن ها به راه افتادند و تمام روی زمین را گردش کردند. 8بعد خداوند خطاب به من کرده فرمود: «آن اسپهای که به طرف شمال رفتند، امر مرا اجراء کردند و روح مرا آرام ساختند.»

تاجگذاری یهوشع

9خداوند به من فرمود: 10«حُلدَه، طوبیا و یَدَعیا از طرف یهودیان تبعید شده در بابل، هدایائی از طلا و نقره با خود آورده اند. آن هدایا را از آن ها بگیر و به خانۀ یوشیا ـ پسر سِفَنیا ـ برو و با آن ها یک تاج بساز. بعد آن تاج را بر سر یهوشع ـ پسر یَهُوصادق ـ کاهن اعظم بگذار. 12سپس به او بگو که خداوند قادر مطلق چنین می فرماید: آن مردی که «شاخه» نام دارد، از جایگاه خود می روید و عبادتگاه خداوند را دوباره آباد می کند. 13او همان کسی است که عبادتگاه خداوند را می سازد. او صاحب عزت و شکوه پادشاهی می شود، در مقام کاهنی بر تخت سلطنت می نشیند و بین این دو مقام با همآهنگی کامل و سلامتی حکمرانی می کند. 14بعد آن تاج از طرف حُلدَه، طوبیا، یدعیا و یوشیا بعنوان یادگار در عبادتگاه خداوند نگهداری شود.»

15مردمانی که در جاهای دور سکونت دارند، می آیند و در آبادی مجدد عبادتگاه خداوند کمک می کنند. آنگاه می دانید که خداوند قادر مطلق مرا پیش شما فرستاده است. ولی همۀ اینها وقتی اتفاق می افتد که شما از دل و جان امر خداوند، خدای تان را بجا آورید.

7

فصل هفتم

روزۀ ریاکارانۀ مردم

1در چهارمین سال سلطنت داریوش پادشاه، در روز چهارمِ ماهِ نهم، یعنی ماه کِسلو، کلام خداوند بر زکریا نازل شد.

2مردم شهر بیت ئیل شرازِر و رَجمِ ملک را با یک عده مردان دیگر به عبادتگاه فرستادند تا در پیشگاه خداوند دعا کنند 3و از کاهنان عبادتگاه خداوند قادر مطلق و انبیاء بپرسند که: «آیا به روزه و سوگواری خود در ماه پنجم ادامه بدهیم یا نه، چنانکه سالها این کار را کرده ایم؟»

4خداوند قادر مطلق به من چنین فرمود: 5«به تمام مردم و کاهنان این سرزمین بگو که در این مدت هفتاد سالی که در ماههای پنجم و هفتم روزه می گرفتید و سوگواری می کردید، برای این نبود که مرا خوشنود سازید. 6حالا هم وقتی می خورید و می نوشید برای سرگرمی و ارضای نفس خود تان این کار را می کنید. 7وقتیکه اورشلیم و شهرهای اطراف آن در امن و امان بود و هم جنوب و تپه های غرب مسکون بودند، آیا کلام خود را بوسیلۀ انبیاء به گوش قوم نرساندم؟»

نتیجۀ نافرمانی از اوامر خدا

8بعد این کلام خداوند بر زکریا نازل شد: 9خداوند قادر مطلق چنین می فرماید: «عادلانه قضاوت کنید. به یکدیگر محبت و شفقت نشان بدهید. 10به بیوه زنان، یتیمان و بیگانگان و فقیران ظلم نکنید. در دل تان برای ضرر مردم توطئه نچینید. 11اجداد شما سرپیچی کردند و گوشهای خود را پوشاندند تا کلام مرا نشنوند. 12آن ها دلهای خود را مثل سنگ سخت ساختند و نخواستند احکامی را که من، خداوند قادر مطلق، با روح خود توسط انبیای گذشته به آن ها داده بودم، بشنوند، بنابران خشم عظیم خود را بر آن ها آوردم. 13چون وقتی که من با آن ها سخن گفتم، آن ها به کلام من توجه ننمودند، لهذا من هم وقتی آن ها به حضور من دعا کردند، دعای شان را نشنیدم. 14پس آن ها را با گردباد خشم خود در بین اقوام بیگانه پراگنده ساختم و سرزمین زیبای شان ویران شد.»

8

فصل هشتم

وعدۀ برکت خداوند به اورشلیم

1بار دیگر کلام خداوند قادر مطلق بر من نازل شد. 2خداوند قادر مطلق چنین می فرماید: «برای سهیون غیرت عظیمی دارم و با غضب سخت برایش غیور هستم. 3حالا به سهیون بر می گردم و در اورشلیم سکونت اختیار می کنم. اورشلیم «شهر وفادار» و کوه خداوند قادر مطلق «کوه مقدس» نامیده می شود.» 4خداوند قادر مطلق چنین می فرماید: «بار دیگر مردان و زنان سالخورده به علت پیری عصا در دست در جاده ها قدم می زنند و در میدانهای شهر می نشینند. 5کوچه های شهر از پسران و دخترانی که سرگرم بازی هستند، پُر می شوند.»

6خداوند قادر مطلق چنین می فرماید: «این کار شاید برای بازماندگان قوم غیر ممکن باشد، اما برای من خیلی آسان است. 7من قوم برگزیدۀ خود را از شرق و غرب نجات می دهم 8و به اورشلیم می آورم تا در آنجا ساکن شوند. آن ها قوم برگزیدۀ من خواهند بود و من خدای شان خواهم بود و با راستی و عدالت بر آن ها حکومت می کنم.»

9خداوند قادر مطلق چنین می فرماید: «با شوق و دستان قوی شروع به کار کنید، زیرا شما همان سخنان تشویق کننده را می شنوید که انبیاء هنگام تهداب گذاری عبادتگاه به شما گفته بودند. 10قبل از آن، کسی توان آن را نداشت که انسان یا حیوانی را برای کار خود اجیر کند. هیچ کسی از دست دشمنان در امن نبود. خودم مردم را دشمن یکدیگر ساخته بودم.» 11خداوند قادر مطلق می فرماید: «اما حالا رفتار من با بازماندگان قوم تفاوت دارد. 12بعد از این در همه جا صلح و آرامش برقرار بوده، تاکها انگور بار می آورند، زمین محصول زیاد می دهد، از آسمان بارانِ فراوان می بارد و من بازماندگان قوم را از هرگونه نعمت برخوردار می سازم. 13ای مردم یهودا و اسرائیل! در گذشته وقتی اقوام بیگانه کسی را نفرین می کردند، می گفتند: «تو هم مثل مردم یهودا و اسرائیل در بلا گرفتار شوی!» ولی حالا آنطور نیست؛ من شما را نجات می دهم و از برکات خود مستفید می سازم. از این ببعد همان مردم می گویند: «مانند مردم یهودا و اسرائیل برکت ببینی!» پس نترسید و قوی دل باشید.»

14خداوند قادر مطلق چنین می فرماید: «وقتی اجداد شما مرا به خشم آوردند، قصد کردم که بلائی را بر سر شان بیاورم و همان کار را هم انجام دادم. 15حالا ای مردم یهودا و اسرائیل نترسید، زیرا می خواهم شما را برکت بدهم. 16کارهائی که شما باید بکنید اینست: به یکدیگر صادق و راستگو باشید. در محاکم از عدالت کار بگیرید و صلح و امنیت را برقرار سازید. 17به دیگران آزار نرسانید و قسم دروغ نخورید، زیرا من از این کارها نفرت دارم.»

18کلام خداوند قادر مطلق بر من نازل شد: 19خداوند قادر مطلق چنین می فرماید: «روزۀ ماههای چهارم، پنجم، هفتم و دهم و ایام سوگواری برای مردم یهودا و اسرائیل به جشنها و روزهای عیش و خوشی تبدیل می شوند. شما راستی و سلامتی را دوست بدارید.»

20خداوند قادر مطلق چنین می فرماید: «مردم از همه جا به اورشلیم رو می آورند 21و مردمِ یک شهر به شهر دیگر رفته می گویند: «ما برای پرستش خداوند قادر مطلق می رویم شما هم با ما بیائید تا به درگاه او دعا کنیم که به ما برکت عطا فرماید.» 22مردم زیادی از کشورهای بزرگ به اورشلیم برای دعا می آیند و از خداوند طلبِ برکت می کنند. 23در آن روزها ده نفر از مردمان بیگانه دست به دامن یک نفر یهودی انداخته می گویند: ما را هم با خود ببر، زیرا می دانیم که خدا با تو است.»

9

فصل نهم

جزای دشمنان قوم اسرائیل

1وحیِ کلام خداوند مجازات کشور حَدراخ و شهر دمشق را اعلام کرده است، زیرا نه تنها قبایل اسرائیل، بلکه دمشق، که محل سوریه می باشد، هم به خداوند تعلق دارد. 2حمات که همسایۀ حَدراخ است و همچنین صور و صیدون با تمام حکمت شان متعلق به خداوند می باشند. 3هرچند صور برای خود استحکاماتی ساخته و نقره و طلا را مثل خاک و گِل کوچه ها جمع کرده است، 4اما حالا خداوند همۀ دارائی اش را از او می گیرد، ثروتش را در بحر می ریزد و خودش در آتش می سوزد.

5وقتی اَشقَلُون این را ببیند، وحشت می کند. غزه و عِقرون از درد بخود می پیچند. پادشاه غزه کشته می شود و اَشقَلُون از سکنه خالی می گردد. 6خداوند می فرماید: «بیگانگان در اَشدُود ساکن می شوند و من به غرور فلسطینی ها خاتمه می دهم. 7گوشتی را که با خون می خورد از دهان او و چیزهای حرام را از دندانهایش بیرون می کشم. کسانی که باقی می مانند به من تعلق می گیرند و مثل یکی از قبایل سرزمین یهودا، جزء قوم برگزیدۀ من می شوند. عِقرون هم مثل یبوسیان به قوم برگزیدۀ من می پیوندد. 8من از سرزمین خود حفاظت می کنم تا دشمنان نتوانند در آن عبور و مرور کنند. من با چشمان خود رنج و خواری قوم برگزیدۀ خود را دیدم و دیگر نمی گذارم که ستمگران، سرزمین آن ها را پایمال نمایند.»

ظهور پادشاهِ قوم برگزیدۀ خداوند

9ای دختر سهیون شادمانی کن! ای دختر اورشلیم از خوشی فریاد برآور! اینک پادشاه تو نزد تو می آید. او فروتن و صاحب نجات است و سوار بر کره خری می آید. 10من عراده های جنگی و اسپها را از سرزمین اسرائیل دور می کنم. کمانهای جنگی شکسته می شوند و او صلح و سلامتی را در بین اقوام جهان برقرار می سازد. پادشاهی و سلطنت او از بحر تا بحر و از دریای فرات تا دورترین نقطۀ زمین خواهد بود.

11بخاطر پیمانی که با شما بستم و آن را باخون قربانیها مُهر کردم، اسیران و زندانیان شما را از چاه نیستی نجات می دهم. 12ای اسیرانِ که در آرزوی آزادی هستید، به استحکامات خود برگردید. امروز به شما وعده می دهم که رنجهائی را که دیده اید دو چند جبران می کنم. 13من از یهودا بحیث کمان و از افرایم بحیث تیر کار می گیرم و پسران ترا، ای سهیون، مثل شمشیرِ یک جنگ آور ضد سپاه یونان می فرستم.

14خداوند در وقت جنگ رهبر قوم برگزیدۀ خود می شود و تیرهایش مانند برق بر سر دشمن فرود می آیند. خداوند اعلان جنگ می کند و مانند گِردبادی که از جنوب بر می خیزد بر دشمن می تازد. 15خداوند قادر مطلق از قوم برگزیدۀ خود دفاع می کند و آن ها تیراندازان دشمن را مغلوب نموده زیر قدمهای خود پایمال می سازند. در میدان جنگ مانند مستان فریاد می زنند. خون دشمنان مثل خون قربانی که جامها و کنجهای قربانگاه را پُر می کند، زمین را رنگین می سازد.

16در آن روز خداوند، خدای شان مانند چوپانی که از گلۀ خود نگهبانی می کند، قوم برگزیدۀ خود را نجات می دهد. آن ها مثل جواهرِ تاج، در سرزمین او می درخشند. 17زیرا که حُسن و زیبائی او چقدر عظیم است. گندم و شیرۀ انگور آن، پسران و دختران جوان را تازه و شاداب می سازد.

10

فصل دهم

نجات یهودا و اسرائیل

1در موسم بهار از خداوند که ابر های طوفانی را می فرستد، بخواهید که باران ببارد، زیرا او باران را به فراوانی می باراند و علف و گیاه را سبز و کشتزارها را برای همه کس شاداب می سازد. 2مردم به بتها و فالبینان متوسل می شوند، اما جوابی که می گیرند دروغ و بی معنی است. رؤیاهائی که می بینند همه باطل و مردم فریب هستند. بنابران، مردم مانند گوسفندان گمشده سرگردان می شوند، زیرا رهبری ندارند که آن ها را راهنمائی کنند.

3خداوند می فرماید: «من بر چوپانان شما خشمگین هستم. من این بزهای نر را مجازات می کنم. خداوند قادر مطلق، از گلۀ خود، قوم یهودا، مراقبت می کند و آن ها را مثل اسپان جنگی قوی می سازد. 4برای رهبری قوم برگزیدۀ خود از بین آن ها فرمانروایان، پیشوایان و حاکمان بوجود می آورد. 5آن ها به اتفاق یکدیگر مانند جنگجویان دلیر، دشمنان را مثل گِل کوچه پایمال می کنند و سواران را بر اسپهای شان مغلوب و خجل می سازند، چونکه خداوند با آن ها می باشد.

6قوم یهودا را نیرومند می سازم و خاندان یوسف را نجات می دهم. آن ها را دوباره به وطن شان بازمی گردانم. بر آن ها رحمت و شفقت می کنم و طوری زندگی خواهند کرد که گوئی آن ها را هرگز ترک نکرده ام، زیرا من خداوند، خدای شان هستم و دعای شان را قبول می کنم. 7بنی افرایم مثل جنگجویان دلیر می باشند. دلهای شان سرمست بادۀ خوشی می شوند. وقتی فرزندان آن ها آنهمه برکاتی را که خداوند داده است ببینند، شاد و خوشحال می گردند.

8آن ها را صدا زده جمع می کنم و بحضور خود فرامی خوانم. من آن ها را آزاد می سازم و مثل سابق به تعداد شان می افزایم. 9گرچه آن ها را در بین اقوام دیگر پراگنده ساخته ام، اما آن ها در همان سرزمین های دوردست مرا بخاطر می آورند و با فرزندان خود به وطن مراجعت می کنند. 10من آن ها را از کشورهای مصر و آشور جمع کرده به جلعاد و لبنان می آورم تا تمام آن سرزمین را پُر سازند. 11هنگامی که از بحر مصیبت عبور کنند، من امواج را کنار زده اعماق بحر را خشک می سازم. غرور آشور زوال می شود و قدرت مصر از بین می رود. 12من به قوم برگزیدۀ خود قدرت و نیرو می بخشم و آن ها از من اطاعت می کنند و در راه من قدم بر می دارند.» خداوند فرموده است.

11

فصل یازدهم

سقوط حاکمان ظالم

1ای لبنان، دروازه هایت را باز کن تا آتش درختان سرو، ترا طعمۀ خود سازد. 2ای درختان صنوبر گریه کنید، زیرا درختان سرو همه افتاده اند. آن درختان با شکوه تباه شده اند! ای درختان بلوطِ باشان نوحه کنید، زیرا جنگل غلو و بزرگ از بین رفته است. 3به ناله و زاری چوپانان گوش بدهید، زیرا که بزرگی و شکوه آن ها زوال شده است. غرش شیرهای ژیان را بشنوید، چونکه جنگلهای اُردن که بیشۀ آن ها بودند، نابود شده اند.

داستان دو چوپان

4خداوند، خدایم به من فرمود: «چوپان گوسفندانی شو که بزودی ذبح می شوند. 5کسانی که گوسفندان را می خرند و آن ها را می کشند، مجرم شناخته نمی شوند و می گویند: «خدا را شکر که ثروتمند شدیم.» حتی چوپانهای خود شان هم بر آن ها رحم نمی کنند.»

6خداوند می فرماید: «من دیگر بر مردم روی زمین رحم و شفقت نشان نمی دهم، بلکه کاری می کنم که آن ها به دست همسایگان و پادشاهان بیفتند. این پادشاهان، زمین را ویران می کنند و من مانع آن ها نمی شوم.»

7تاجران گوسفندان مرا بعنوان چوپان گوسفندانی که قرار بود ذبح شوند، اجیر گرفتند. پس من دو عصا را در دست گرفتم. یکی عصای «احسان» و دیگری عصای «اتحاد» و قرار امر آن ها به کار چوپانی شروع کردم. 8از سه چوپان دیگر که از من نفرت داشتند، بیزار شدم و در ظرف یک ماه خود را از شر آن ها آسوده ساختم. 9به گوسفندان گفتم: «بعد از این چوپان شما نمی شوم. کسی که مردنی است، بگذار که بمیرد و آن که کشته شدنی است، بگذار که کشته شود. کسانی هم که باقی می مانند، بگذار که یکدیگر خود را از بین ببرند!» 10آنگاه عصای «احسان» را شکستم تا نشان بدهم که خداوند پیمانی را که با تمام اقوام بسته بود، شکسته است. 11بنابران، پیمان مذکور در همان روز شکسته شد و تاجرانِ گوسفندان، مرا تماشا می کردند و پی بردند که مطابق کلام خدا رفتار نمودم. 12بعد به آن ها گفتم: «حالا هرگاه مایلید مزد مرا بدهید و اگر نمی خواهید، آن را نگهدارید.» پس آن ها سی سکۀ نقره به من دادند.

13خداوند به من فرمود: «آن سکه ها را در نزد کوزه گر بینداز. این قیمت گرانبهای من است که مرا به آن قیمت کرده اند.» پس من آن سی سکۀ نقره را گرفته در عبادتگاه خداوند نزد کوزه گر انداختم. 14سپس عصای دوم، یعنی عصای «اتحاد» را شکستم تا نشان بدهم که اتحاد قومی و خانوادگی بین یهودا و اسرائیل شکسته است.

15آنگاه خداوند به من فرمود: «برو این بار کار یک چوپانِ وظیفه نشناس را اجراء کن. 16من در این سرزمین چوپانی را تعیین می کنم، اما او از آنهای که محکوم به هلاکت شده اند، مراقبت نمی کند. راهنمای گمشدگان نمی شود، زخمی ها را تداوی نمی کند و به آنهائی که سالِم اند خوراک نمی دهد، بلکه گوشت چاقترین گوسفندان را می خورد و سُمهای شان را می کند. 17وای بر آن چوپان وظیفه نشناسی که گله را ترک می کند. شمشیر در بازو و چشم راست او فرومی رود. بازویش خشک و چشمش بکلی کور می شود.»

12

فصل دوازدهم

رهائی اورشلیم

1کلام خداوند، آن خدائی که آسمان ها را برافراشت، اساس زمین را بنا نهاد و به انسان روح بخشید، دربارۀ اسرائیل می فرماید: 2«من اورشلیم را مثل یک جام شراب می سازم. اقوام اطراف او از آن می نوشند و سر گیچ می گردند. وقتی که اورشلیم را محاصره کنند، سایر شهرهای یهودا هم محاصره می شوند. 3تمام اقوام جهان با هم متحد شده علیه اورشلیم می آیند، اما در آن روز من اورشلیم را در برابر همۀ اقوام مانند سنگ مُصادِم می سازم و هر کسی که آن را بردارد، به شدت زخمی می شود.» 4خداوند می فرماید: «در آن روز اسپهای دشمن را به وحشت می اندازم، چشمان آن ها را کور می کنم و سواران شان را به جنون مبتلا می سازم، ولی از یهودا مراقبت می نمایم. 5آنگاه قبیلۀ یهودا در دل خود می گوید: «خداوند، خدای قادر مطلق، به اهالی اورشلیم قوت بخشیده است.»

6در آن روز قبیلۀ یهودا را مانند آتشی سوزنده در جنگلها و مثل شعلۀ فروزان در کشتزارها می گردانم. آن ها اقوام راست و چپ خود را معدوم می سازند، اما مردم اورشلیم در رفاه و آسایش زندگی می کنند. 7من اولتر یهودا را رها می سازم تا خاندان داود و اهالی اورشلیم در بزرگی و شکوه بالا تر از یهودا نباشد. 8در آن روز من، خداوند از مردم اورشلیم دفاع می کنم. ضعیفترین آن ها مثل داود می شود و اولادۀ داود مانند خدا و همچون فرشتگان خداوند آن ها را راهنمائی می کنند. 9هر کشوری که بخواهد بر اورشلیم حمله کند، من آن را نابود می سازم.

سوگواری اهالی اورشلیم

10من بر خاندان داود و ساکنین اورشلیم روح ترحم، دعا و زاری را می ریزم. آنهای که بر من نیزه زده اند، مرا خواهند نگریست و مثل کسی که برای یگانه فرزند خود عُزا می گیرد، ماتم خواهند کرد و چنان به تلخی اشک خواهند ریخت که گوئی پسر ارشد شان مرده است. 11در آن روز در اورشلیم ماتم عظیمی مانند ماتمی که مردم برای هددرِمون در درۀ مِجِدو گرفتند، برپا می شود. 12تمام مردم روی زمین عزادار می شوند. هر خاندان جداگانه ماتم می گیرد: خاندان داود، خاندان ناتان، 13خاندان لاوی، خاندان شمعی 14و بقیۀ خانواده ها هر کدام، مردها علیحده و زنان شان علیحده، ماتم می گیرند.

13

فصل سیزدهم

1در آن زمان برای خاندان داود و اهالی اورشلیم چشمه ای جاری می شود که آن ها را از همه گناه و ناپاکی ها پاک می سازد.»

بت پرستی از بین می رود

2خداوند قادر مطلق می فرماید: «در آن روز تمام بتها را از سرزمین اسرائیل طوری از بین می برم که دیگر اثری از آن ها بجا نماند. همچنین آن سرزمین را از انبیای کاذب و روح پلید پاک می سازم. 3اگر کسی به دروغ نبوت کند پدر و مادرش که او را به دنیا آورده اند، با تیغ می کشند و می گویند: «تو نباید زنده بمانی، زیرا تو به نام خداوند به دروغ نبوت می کنی.» 4در آن روز انبیای کاذب خجل و شرمنده می شوند و دیگر برای فریب دادن مردم جامۀ پشمین انبیاء را نمی پوشند. 5بلکه هر کدام آن ها می گوید: «من نبی نیستم. من یک دهقان هستم و از جوانی پیشۀ من زراعت بوده است.» 6اگر کسی از آن ها بپرسد: «پس این زخمهائی که بر بدن دارید بخاطر چیست؟» جواب می دهند: «اینها جراحاتی اند که دوستان ما به ما وارد کرده اند.»»

فرمان کشتن چوپان خدا

7خداوند قادر مطلق می فرماید: «ای شمشیر علیه چوپان من، آن شخصی که همکار و معاون من است، برخیز! چوپان را بزن تا گوسفندان پراگنده شوند و من قوم برگزیدۀ خود را می زنم. 8دو سوم قوم هلاک می شوند و از بین می روند و یک سوم آن ها زنده می مانند 9و اینها را از بین آتش می گذرانم تا همانطوری که طلا و نقره بوسیلۀ آتش پاک و صفا می شود، آن ها هم پاک و خالص گردند. آنگاه آن ها نام مرا یاد می کنند و من آن ها را بحضور خود می پذیرم و می گویم: اینها قوم برگزیدۀ من هستند و آن ها می گویند: خداوند، خدای ما است.»

14

فصل چهاردهم

برقراری سلطنت خداوند

1روز خداوند بزودی فرامی رسد. در آن روز، خداوند اقوام را جمع می کند تا به اورشلیم حمله بیاورند. آن ها شهر اورشلیم را تصرف کرده مال و دارائی آن را به تاراج می برند. غنیمت را بین خود تقسیم نموده به زنان تجاوز می کنند. نیم جمعیت شهر اسیر و تبعید می شوند و نیم دیگر آن در شهر باقی می مانند. 3آنگاه خداوند به جنگ آن اقوام می رود. 4در آن روز بر کوه زیتون که در شرق اورشلیم واقع است، می ایستد. کوه زیتون دو نیم می شود و درۀ وسیعی از شرق به غرب بوجود می آید. نیم کوه به طرف شمال و نیم دیگر آن به سمت جنوب منتقل می گردد. 5مثل اجداد تان که سالها پیش در زمان عُزیا، پادشاه یهودا، بخاطر زلزله فرار کردند، شما هم از راه دره ای که بین کوههای من است و تا آصل امتداد دارد، فرار می کنید. خداوند، خدای من همراه با تمام مقدسین خود می آید.

6در آن روز سردی و برودت از بین می رود. 7آن روز، روز مخصوصی بوده و تنها خداوند می داند که چه وقت فرامی رسد. شب و روز وجود نخواهد داشت، بلکه هوا همیشه روشن خواهد بود.

8آب های حیات در تابستان و زمستان از اورشلیم جاری می شوند. نیم آن ها بطرف بحر مدیترانه و نیم دیگر بسوی بحیرۀ مُرده می رود. 9خداوند پادشاه سراسر جهان می باشد و در آنروز خداوند یگانه خدایی است که فقط نام او خدا است.

10تمامی سرزمین اطراف اورشلیم، از جِبَع در شمال تا رِمون در جنوب، به دشت وسیعی تبدیل می شود. اما اورشلیم در جای بلندی قرار می گیرد و ساحۀ آن از دروازۀ بنیامین تا محل قدیمی، از آنجا تا دروازۀ زاویه و از برج حننیل تا کارخانۀ شراب سازی پادشاه می رسد. 11مردم در اورشلیم در امنیت زندگی می کنند و از خطر نابودی همیشه در امان می باشند.

12خداوند بر سر اقوامی که با اورشلیم بجنگند این بلاها را می آورد: گوشت بدن شان، در حالیکه هنوز زنده هستند، و چشمهای آن ها در حدقه و زبان در دهان شان پوسیده می شود. 13خداوند آن ها را چنان گیچ و سراسیمه می سازد که دست به گریبان یکدیگر می اندازند. 14مردم یهودا هم به منظور دفاع از اورشلیم می جنگند و ثروت و دارائی اقوام همسایه از قبیل طلا، نقره، لباس و غیره، همه تاراج می شوند. 15همین بلاها بر سر اسپها، قاطرها، شترها، خرها و همه حیوانات دیگر که در اردوگاه دشمن هستند، هم نازل می شوند.

16بعد آن عده از اقوام حمله کنندۀ ضد اورشلیم که زنده می مانند هر ساله برای پرستش پادشاه، یعنی خداوند قادر مطلق به اورشلیم می آیند و عید سایبانها را تجلیل می کنند. 17هرگاه یکی از اقوام روی زمین برای پرستش پادشاه، یعنی خداوند قادر مطلق، به اورشلیم نیاید، در سرزمین شان باران نخواهد بارید. 18همچنین اگر مردم مصر در مراسم عید سایبانها حاضر نشوند، دچار همین بلای آسمانی می گردند. 19لهذا اگر مصر و سایر اقوام از رفتن به اورشلیم و اشتراک در مراسم عید سایبانها خودداری کنند، همگی جزا می بینند.

20در آن روز، حتی بر زنگوله های اسپها هم نوشته می شود: «اینها برای خداوند مقدس هستند.» تمام دیگهای آشپزی عبادتگاه خداوند مثل کاسه های پیشروی قربانگاه، مقدس می شوند. 21همه ظروف آشپزی که در اورشلیم و یهودا هستند مقدس بوده وقف خداوند قادر مطلق می گردند تا هر کسی که برای قربانی می آید، از آن ظروف برای پختن گوشت قربانی استفاده کند و در عبادتگاه خداوند قادر مطلق دیگر اثری از تاجران کنعانی نمی باشد.