مقدمه
کتاب مزامیر که به «زبور داود» نیز شهرت دارد، ۱۵۰ سرود و شعر دل انگیز زبان عبری را که روان و زیبا سروده شده اند در خود گنجانیده است. تعداد زیاد این مزامیر را داود و بقیه را نویسندگان مختلف در یک دوران طولانی سروده اند. در ابتدا قوم اسرائیل این مجموعۀ سرودها را در عبادات خود استفاده می کردند که بعداً بحیث کتاب جداگانه بنام مزامیر ضمیمۀ کتاب مقدس گردید.
این اشعار و سرودهای مذهبی که به سبک های مختلف ادبی سروده شده اند، خواست های عمیق درونی و احساسات خالصانۀ مختلف مردم را هم به شکل انفرادی و هم به شکل دسته جمعی در برابر خدا انعکاس می دهند. سرودهای حمد و نیایش، دعای استعانت، محافظت و رستگاری، دعا و التماس برای بخشایش، سرودهای شکرگزاری بخاطر برکات خدا و درخواست های مجازات برای دشمنان. مزامیر احساسات درونی انسان را در غم و شادی انعکاس می دهد. با خواندن مزامیر می فهمیم در هر روحیه و حالتی که باشیم می توانیم قلب خود را به حضور خداوند بگشائیم و به آزادی با خداوند خود راز و نیاز نمائیم.
عیسی مسیح نیز در تعلیمات خود از کتاب مزامیر استفاده کرده است و نویسندگان عهد جدید نیز از آن نقل قول کرده اند. بنابر این کتاب مزامیر به عنوان کتاب عبادت و پرستش در کلیسای مسیحی به کار برده می شود.
فهرست مندرجات:
کتاب مزامیر مجموعۀ پنج کتاب است که به شکل ذیل تقسیم شده است.
کتاب اول: مزمور ۱ - ۴۱
کتاب دوم: مزمور ۴۲ - ۷۲
کتاب سوم: مزمور ۷۳ - ۸۹
کتاب چهارم: مزمور ۹۰ - ۱۰۶
کتاب پنجم: مزمور ۱۰۷ - ۱۵۰
1کتاب اول
(مزمور ۱ - ۴۱)
مزمور اول
خوشبختی واقعی
1خوشا به حال کسی که به مشورت مردمان شریر نمی رود، در راه گناهکاران نمی ایستد و با مسخره کنندگان همنشین نمی شود، 2بلکه میل و رغبت او در شریعت خداوند است و شب و روز در آن تفکر می کند. 3او مثل درختی کاشته شده در کنار جویباری است که در هر موسم میوۀ خود را می دهد، برگهایش هرگز پژمرده نمی شوند و در همه کارهای خود موفق است.
4شریران چنین نیستند، بلکه مانند کاه در اثر وزش باد به هر سو پراگنده می شوند. 5بنابران شریران در روز قیامت به سزای اعمال شان می رسند و گناهکاران در جمع درستکاران جا نخواهند داشت. 6زیرا خداوند طریق درستکاران را می داند، اما عاقبت گناهکاران هلاکت و نابودی است.
2مزمور دوم
پادشاه برگزیدۀ خدا
1چرا اقوام جهان شورش می کنند؟ چرا مردم افکار پوچ و باطل را در سر خود می پرورانند؟ 2پادشاهان روی زمین قیام می کنند و حاکمان بر ضد خداوند و مسیح او مشورت می نمایند. 3آن ها می گویند: «بیائید زنجیر بندگی خداوند را بگسلانیم و از قید و بند او خود را آزاد سازیم.»
4خداوند که در آسمان بر تخت خود نشسته است، به آن ها می خندد و آن ها را مسخره می کند. 5آنگاه در خشم خود آن ها را سرزنش نموده و در غضب خویش آن ها را به وحشت می اندازد و می فرماید: 6«من پادشاه برگزیدۀ خود را در کوه مقدس خود سهیون بر تخت نشانده ام.»
7پادشاه می گوید: «من فرمان خداوند را اعلام می کنم، زیرا به من گفته است: تو پسر من هستی امروز من پدر تو شده ام. 8از من درخواست کن و من همۀ اقوام جهان را به تو می بخشم و اختیار تمام جهان را به دست تو می دهم. 9تو با عصای آهنین بر آن ها حکمرانی نموده و مثل کوزۀ کوزه گران آن ها را خواهی شکست.»
10پس ای پادشاهان توجه کنید و ای حکمرانان روی زمین آگاه باشید. 11با ترس و احترام خداوند را عبادت کنید و با لرز خوشی نمائید. 12پسر را ببوسید مبادا غضبناک شود و شما در راههای خود هلاک شوید. زیرا غضب او ممکن است هر لحظه افروخته شود. خوشا به حال همۀ کسانی که بر او توکل دارند!
3مزمور سوم
دعای صبحگاهان
(داود این مزمور را وقتی از دست پسرش ابشالوم گریخته بود سرائید.)
1ای خداوند، دشمنانم چقدر زیاد شده اند! بسیاری بر ضد من بر می خیزند. 2بسیاری دربارۀ من می گویند: «خدا برای او رهاننده نیست.»
3اما تو ای خداوند، گرداگرد من سپر هستی، جلال من و باعث سرافرازی من. 4به آواز خود نزد خداوند فریاد می کنم و او مرا از کوه مقدس خود اجابت می کند.
5اما من در بستر خود آرامیده به خواب می روم و دوباره بیدار می شوم، زیرا خداوند از من مراقبت می کند. 6از دهها هزار دشمنی که مرا از هر طرف احاطه کرده اند ترسی ندارم.
7ای خداوند، برخیز، ای خدا مرا نجات بده. بر رخسار همۀ دشمنانم زده و دندانهای شریران را بشکن. 8نجات از جانب خداوند است؛ برکت تو بر قوم برگزیده ات باد!
4مزمور چهارم
دعای شامگاه
(مزموری از داود)
1ای خدای عدالت من، دعای مرا مستجاب فرما! در تنگی مرا وسعت بخشیدی. بر من رحمت نما و دعای مرا بشنو. 2ای بنی آدم تا به کی جلال مرا بی حرمت خواهید کرد؟ تا به کی چیزهای باطل را دوست داشته و آنچه را که دروغ است می پذیرید؟ 3اما این را بدانید که خداوند اشخاص صالح را برای خود انتخاب کرده است. وقتی بحضور او دعا می کنم، دعای مرا می شنود.
4خشم، سبب گناه شما نشود. در دلها بر بسترهای خود تفکر کنید و خاموش باشید. 5قربانی های عدالت را تقدیم کنید و بر خداوند توکل نمائید.
6بسیاری می گویند: «کیست که به ما احسان نماید؟» ای خداوند، نور چهرۀ خویش را بر ما بتابان! 7شادمانی ای که در قلب من به وجود آورده ای، بیشتر از خوشی ای است که به هنگام برداشت محصول فراوان پدید می آید. 8به سلامتی در بستر خود می روم و می خوابم، زیرا فقط تو ای خداوند، مرا در امنیت نگه می داری.
5مزمور پنجم
دعای محافظت
(مزموری از داود)
1ای خداوند، سخنان مرا بشنو و به تفکر من توجه فرما! 2ای پادشاه و خدای من، به فریاد من گوش بده. زیرا به دربار تو دعا می کنم. 3ای خداوند، سحرگاهان آواز مرا می شنوی؛ هر صبح به دربار تو دعا می کنم و مشتاقانه انتظار می کشم.
4تو ای خدا، از گناه بیزار هستی و شرارت را تحمل نمی کنی. 5متکبران در پیشگاه تو نمی ایستند و از همۀ شریران نفرت داری. 6دروغگویان را نابود می سازی و از مردم قاتل و فریبکار بیزار هستی.
7اما من بخاطر رحمت عظیم تو، به خانۀ تو داخل می شوم و تو را در عبادتگاه مقدست با ترس و احترام عبادت می کنم. 8ای خداوند، به سبب دشمنانم مرا به عدالت خود هدایت نما و راه خود را پیش روی من راست گردان. 9زیرا در زبان ایشان راستی نیست و دل شان از شرارت پُر است. گلوی ایشان قبر گشاده و زبانهای شان پُر از ریا و فریب است. 10ای خدا، آن ها را گناهکار شمرده در دام خود شان گرفتار کن. بخاطر خطایای زیاد شان، آن ها را دور انداز زیرا بر ضد تو برخاسته اند.
11لیکن همه کسانی که به تو پناه می آورند شاد و مسرور بوده، تو را تا به ابد ستایش می کنند، زیرا تو پناهگاه آن ها هستی و آنهائی که اسم تو را دوست دارند در تو خوشی می نمایند. 12زیرا تو ای خداوند راستکاران را برکت می دهی و به رضامندی مانند سپر از آن ها دفاع می کنی.
6مزمور ششم
دعا در هنگام پریشانی
(مزموری از داود)
1ای خداوند، در غضب خود مرا سرزنش مکن و در خشم خود مرا جزا نده. 2ای خداوند، بر من رحم کن زیرا که پژمرده شده ام. خداوندا، مرا شفا ده زیرا که استخوانهایم را درد فرا گرفته است، 3روح من پریشان است. تا به کی ای خداوند، تا به کی؟
4ای خداوند، بیا و مرا برهان، به خاطر رحمت خود مرا نجات بده. 5زیرا که در موت ذکر تو نمی باشد! در قبر کیست که تو را ستایش کند؟
6از نالۀ خویش خسته شده ام. تمامی شب تخت خوابم غرق و بسترم به اشکها تر است. 7چشمانم از شدت غم کم نور و از دست آزار دشمنان ضعیف شده اند.
8ای بدکاران از من دور شوید، زیرا خداوند آواز گریۀ مرا شنیده است. 9خداوند ناله و زاری مرا شنیده است. خداوند دعای مرا اجابت می نماید. 10همۀ دشمنانم بشدت شرمنده گردیده و با خجالت و سرافگندگی رانده می شوند.
7مزمور هفتم
دعای دادخواهی
(سرودی از داود)
1ای خداوند، خدای من! به تو پناه می آورم. مرا از همۀ تعقیب کنندگانم نجات و رهایی ده. 2مبادا جان مرا مثل شیری دریده، پاره پاره کنند و نجات دهنده ای نباشد. 3ای خداوند، خدای من! اگر این را کرده باشم که در دست من ظلمی پیدا شده، 4یا خوبی را با بدی تلافی نموده و یا بی سبب مال دشمنانم را تاراج کرده باشم، 5آنگاه بگذار دشمن جان مرا تعقیب نموده، به دام بیندازد و زندگی ام را بر زمین پایمال کند و عزتم را با خاک یکسان نماید.
6ای خداوند در غضب خود برخیز، به سبب خشم دشمنانم بلند شده و برای من بیدار شو! ای که عدالت را امر فرموده ای. 7همۀ قوم ها به حضورت جمع شوند و تو از بارگاه ملکوتی ات بر آن ها حکمرانی فرما. 8خداوندا، تو داور همۀ قوم ها هستی. ای خداوند، مرا مطابق عدالتم و نظر به کمالی که در من است داوری کن. 9بدی شریران را از بین برده و عادل را پایدار گردان، زیرا خدای عادل آزماینده دل و قلبها است.
10سپر من خدا می باشد که راستدلان را نجات دهنده است. 11خداوند داور عادل است و خشم او بر شریران هر روزه آشکار می گردد. 12اگر کسی از گناه خود توبه نکند، خداوند شمشیر خود را تیز و کمان خود را آماده می سازد. 13سلاح کشندۀ او مهیا و تیرهای آتشین او در کمان است.
14زیرا شخص بدکار منشأ شرارت بوده، از ظلم حامله می گردد و دروغ را تولید می کند. 15او حفره ای کنده و آنرا عمیق می سازد، اما چاهی را که برای دیگران می کند، خودش در آن می افتد. 16ظلم او بر سر خود او برگشته و ستم او بر فرق خودش فرود می آید.
17من از خداوند بخاطر عدالت او شکرگزارم و سرود ستایش را بنام خداوند متعال می خوانم.
8مزمور هشتم
جلال خداوند و افتخار انسان
(مزموری از داود)
1ای خداوند، خدای ما! چه پُر شکوه است نام تو در تمامی زمین و جلال تو مافوق آسمان ها است. 2حمد و ستایش را از زبان کودکان و اطفال شیرخوار به سبب دشمنان برقرار نمودی تا دشمن و انتقام گیرنده را خاموش گردانی. 3وقتی به آسمان تو می نگرم که صنعت انگشتهای توست و به ماه و ستارگانی که آفریده ای، 4پس انسان چیست که او را به یاد آوری و بنی آدم که از او دلجویی نمایی؟ 5او را اندکی پائینتر از خود ساختی و تاج عزت و افتخار را بر سرش گذاشتی. 6او را بر کارهای دست خود منصوب کرده و همه چیز را زیر پای وی قرار دادی. 7گوسفندان و گاوان و حیوانات وحشی را، 8مرغان هوا و ماهیان دریا را و همه جانورانی که در آب زندگی می کنند.
9ای خداوند، خدای ما! چه پُر شکوه است نام تو در تمامی زمین!
9مزمور نهم
سپاس از خداوند، بخاطر عدالتش
(مزموری از داود)
1خداوندا، با تمامی دل تو را ستایش نموده و جمیع کارهای شگفت انگیز تو را بیان می کنم. 2در تو خوشی و شادمانی نموده و نام تو را ای متعال می ستایم.
3وقتی دشمنانم عقب نشینی کنند، به زمین افتاده و از حضور تو هلاک می شوند. 4زیرا مرا با انصاف داوری کردی و چون داور عادل بر تخت خود نشسته ای.
5امت ها را سرزنش نمودی، شریران را هلاک ساخته و نام شان را برای ابد محو کردی. 6دشمنان نابود شدند و شهرهای شان خرابه های ابدی گردید که حتی یادی از آن ها باقی نماند. 7اما خداوند پادشاه ابدی است. او مسند داوری خود را برقرار کرده است. 8او جهان را با عدالت حکمرانی نموده و امت ها را با انصاف داوری می نماید.
9خداوند قلعۀ بلند برای مظلومان است و پناهگاه امن در هنگام سختی ها. 10آنانی که نام تو را می شناسند، به تو توکل می کنند، زیرا تو ای خداوند، کسانی را که جویای تو هستند ترک نکرده ای.
11سرود ستایش خداوند را که بر تخت خود در سهیون نشسته است بسرائید. کارهای او را به همه امت ها اعلام کنید. 12زیرا او که انتقام گیرندۀ خون است، ایشان را به یاد آورده و فریاد مسکینان را فراموش نمی کند.
13ای خداوند، بر من رحم کن و به ظلمی که از دشمنان می بینم، توجه فرما. ای که رهانندۀ من از چنگال مرگ هستی. 14تا من تو را ستایش کنم و در حضور دختر سهیون در نجات تو خوشی نمایم.
15امت ها در چاهی که برای دیگران کنده بودند، افتادند و در دامی که برای دیگران نشانده بودند خود شان گرفتار شدند. 16خداوند با قضاوت عادلانۀ خود، خود را به جهان شناسانیده است. شخص شریر از کار دست خود در دام گرفتار می گردد.
17اشخاص شریر و همه اقوامی که خدا را فراموش می کنند، در راه هلاکت روانند. 18زیرا مسکین همیشه فراموش نشده و امید بیچارگان تا به ابد ضایع نمی گردد.
19برخیز ای خداوند، قوم ها را داوری کن تا انسان فانی پیروز نگردد. 20ای خداوند، ترس خود را بر ایشان چیره گردان تا امت ها بدانند که انسانهای فانی هستند.
10مزمور دهم
دعای دادخواهی
1ای خداوند، چرا دور ایستاده ای و در اوقات سختی خود را پنهان می کنی؟ 2تکبر شریران باعث رنج و آزار مسکینان می شود. پس آن ها را در دامهای خود شان گرفتار کن. 3زیرا افتخار شخص شریر، به دست آوردن خواسته های نفسانی اش می باشد و سپاسگزاری شخص حریص توهین به خداوند است.
4شخص شریر در غرور خود می گوید: «بازخواست نخواهد کرد.» همۀ فکرهای او اینست که خدایی نیست. 5راههای او همیشه مستحکم است. داوری های تو مافوق تصور و دور از او است. همۀ دشمنان خود را به نظر حقارت می نگرد. 6او در دل خود می گوید: «هرگز لغزش نمی خورم و هیچ نوع بدی به من نمی رسد.»
7دهن او از لعنت و فریب و ظلم پُر است و از زبان او گناه و شرارت می بارد. 8در دهکده ها کمین می کند و مردم بیگناه را می کشد و چشمانش در جستجوی مسکینان است. 9در جای مخفی مثل شیر در بیشۀ خود کمین می کند؛ به جهت گرفتن مسکین کمین می کند و فقیر را به دام خود کشیده، گرفتار می سازد. 10اشخاص بیچاره کوبیده و درمانده گردیده و مسکینان در اثر شکنجۀ زورآوران از بین می روند. 11در دل خود می گوید: «خدا فراموش کرده است؛ روی خود را پوشانیده و هرگز نمی بیند.»
12ای خداوند برخیز! ای خدا دست خود را برافراز و مسکینان را فراموش مکن! 13چرا شخص شریر به خدا توهین می کند و می گوید: «خدا بازخواست نمی کند»؟ 14خداوندا، تو غم و مصیبت مردم را می بینی، تا به دست خود مکافات برسانی. مسکین سرنوشت خود را به تو تسلیم کرده است. مددگار یتیمان تو هستی. 15بازوی گناهکار را بشکن و از شخص شریر بخاطر شرارتش بازخواست کن تا آن دیگر یافت نشود.
16خداوند پادشاه ابدی است. کسانی که خدایان دیگر را پرستش می کنند، از سرزمین او محو می شوند. 17ای خداوند تو دعاهای مسکینان را می شنوی، به آن ها قوّت قلب داده و به فریاد و زاری آن ها گوش فرا گرفته ای. 18تو به داد یتیمان و ستمدیدگان می رسی. تا انسان خاکی موجب ترس و وحشت دیگران نشود.
11مزمور یازدهم
اعتماد به خداوند
(مزموری از داود)
1به خداوند توکل می دارم. چرا به من می گوئید: «مثل پرنده به کوهها فرار کن.» 2زیرا شریران کمان را به دست گرفته و تیر را آماده کرده اند تا در تاریکی آن را به دل راستکاران بزنند. 3وقتیکه پایه های نظم فروریزد، مرد درستکار چه می تواند بکند؟
4خداوند در عبادتگاه مقدس خود است و تخت پادشاهی او در آسمان. چشمان او می نگرد و نگاههای او بنی آدم را می آزماید. 5خداوند شخص عادل را مورد آزمایش قرار می دهد و اما از شریر و ظلم پرور نفرت دارد. 6بر شریران باران آتش و گوگرد را می فرستد و بادهای زهرآلود حصۀ آن ها می شود. 7زیرا خداوند عادل است و عدالت را دوست می دارد و راستکاران روی او را می بینند.
12مزمور دوازدهم
درخواست کمک در وقت مصیبت
(مزموری از داود)
1ای خداوند، مدد فرما! زیرا اشخاص خداشناس دیگر وجود ندارند و مردمان امین و صادق در بین بشر دیده نمی شوند. 2همه به یکدیگر دروغ می گویند و با لبهای چاپلوس و دل منافق سخن می رانند. 3خداوند لبهای چاپلوس را قطع می کند و هر زبانِ متکبر را. 4که می گویند: «با زبان خود موفق می شویم. هرچه بخواهیم می گوئیم و کیست که مانع ما شود؟»
5خداوند می فرماید: «بخاطر ظلم بر مسکینان و نالۀ فقیران، بر می خیزم و نجاتی را که منتظر آن هستند به آن ها می دهم.»
6سخنان خداوند، سخنان خالص و پاک اند؛ مانند نقره ای که هفت بار در کوره تصفیه شده باشد.
7تو ای خداوند، آن ها را محافظت می کنی؛ از این نسل تا به ابد. 8وقتی خیانت و پلیدی در بین مردم رایج می شود، شریران در هر گوشه و کنار دیده می شوند.
13مزمور سیزدهم
دعا برای نجات از شر دشمنان
(مزموری از داود)
1ای خداوند، تا به کی مرا همیشه فراموش می کنی؟ تا به کی رویت را از من می پوشانی؟ 2تا به کی افکارم مرا آزار دهند و دل من هر روزه از غم پُر باشد؟ تا به کی دشمنم بر من سربلندی کند؟
3ای خداوند، خدای من! بر من رحم کن و دعایم را قبول فرما! چشمانم را روشن کن تا خواب مرگ مرا فرا نگیرد. 4مبادا دشمنم بگوید: «بر او پیروز شدم.» و مخالفانم از پریشانی ام شاد شوند.
5اما من به رحمت تو توکل می دارم، دل من در نجات تو خوشی می کند. 6برای خداوند سرود می خوانم، زیرا که به من احسان نموده است.
14مزمور چهاردهم
شرارت انسان
(مزموری از داود)
1احمق در دل خود می گوید: «خدائی نیست.» اعمال شان فاسد و زشت است و حتی یک نفر نیکوکار نیست. 2خداوند از آسمان بر بنی آدم می نگرد تا ببیند که آیا شخص دانا و خداجوئی وجود دارد. 3همه گمراه و فاسد شده اند. نیکوکاری نیست، حتی یک نفر هم نیست.
4آیا همۀ این بدکاران شعور ندارند که قوم برگزیدۀ خدا را مثل نان می خورند و نام خداوند را یاد نمی کنند؟
5پس ترس بر ایشان چیره می گردد، زیرا خداوند در بین عادلان حضور دارد. 6وقتی امید مسکینان را خوار بدانند، خداوند آن ها را در پناه خود می گیرد.
7ای کاش خداوند برای نجات اسرائیل از سهیون بیاید. وقتی که خداوند اسیران قوم برگزیدۀ خود را باز گرداند، یعقوب خوشی می کند و اسرائیل شادمان می شود.
15مزمور پانزدهم
اراده و رضای خدا
(مزموری از داود)
1ای خداوند، چه کسی می تواند به عبادتگاه تو داخل شود؟ و کیست که بر کوه مقدس تو ساکن گردد؟ 2آن کسی که بی عیب بوده، عدالت را بجا آورده و قلباً راستگو باشد. 3که از غیبت خودداری نماید، به همسایۀ خود بدی نکند و بدگوئی در مورد اقارب خویش را قبول نکند. 4کسی که معاشرت بدکاران را خوار، ولی اشخاص خداترس را محترم شمارد، به قول خود وفا کند اگرچه به زیانش تمام شود، 5از سودخوری پرهیز نماید و از مردم رشوه نگیرد.
5این چنین شخص تا به ابد مستحکم می باشد.
16مزمور شانزدهم
اطمینان در خداوند
(مزموری از داود)
1ای خداوند، مرا در پناه خود نگهدار، زیرا بر تو توکل دارم. 2به خداوند گفتم: «تو خداوند من هستی، نیکویی من نیست غیر از تو.» 3اما مقدسانی که در زمین اند و خاصان تو، تمامی خوشی من در ایشان است. 4غم و اندوه آنهای که پیرو خدایان غیر هستند، زیاد می شود. من برای این خدایان قربانی نمی کنم و حتی نام شان را هم بزبان نمی آورم.
5ای خداوند تو همه چیز من هستی. آنچه را که نیاز دارم به من اعطا کرده ای و آیندۀ من در دستهای تو است. 6آنچه به من بخشیده ای نیکوست و میراث من عالی. 7خداوند را شکرگزارم، زیرا که مرا راهنمائی می کند. شب هنگام نیز وجدانم مرا هوشدار می دهد.
8خداوند را همیشه پیش روی خود می بینم. چونکه در دست راست من است، لغزش نمی خورم. 9از این رو دل من خوشی می کند و وجودم از شادمانی لبریز می گردد. بدنم نیز در امنیت ساکن می باشد. 10زیرا جانم را در عالم مرگ ترک نمی کنی و نمی گذاری که بندۀ برگزیده ات فساد را ببیند. 11تو راه زندگی را به من می آموزی. در حضور تو کمال خوشی است و در دست راست تو سُرُور ابدی.
17مزمور هفدهم
دعای شخص عادل
(دعای داود)
1ای خداوند، فریاد عدالت خواهانۀ مرا بشنو و به دعای من که از دل بی ریا بر می آید، توجه فرما! 2داوری من از حضور تو صادر شود، زیرا چشمان تو حقیقت را می بیند. 3تو از دل من آگاهی و شب هنگام نزد من آمده ای. مرا کاملاً آزموده ای و خطایی در من نیافته ای، زیرا قصد کردم که هیچ بدی در سخنانم نباشد. 4در اطاعت از کلام لبهای تو، خود را از اعمال زشت آدمیان و راههای ظالمان نگاه داشته ام. 5قدم هایم در راه تو ثابت است، پس پاهایم نمی لغزند.
6ای خدا، من تو را می خوانم زیرا که مرا اجابت می نمائی. پس به من گوش بده و دعای مرا بشنو. 7رحمت خود را بنمایان. ای که با دست راست خود، آنهای را که به تو توکل دارند، از شر دشمنان می رهانی. 8مرا مثل مردمک چشم حفظ کن و در زیر سایۀ بالهای خود پناهم ده. 9از دست شریرانی که نابودی مرا می خواهند و از دشمنان جانم که مرا احاطه کرده اند. 10این سنگدلان با زبان خویش سخنان تکبرآمیز می گویند. 11به هر جایی که می روم تعقیبم می کنند و در نظر دارند که مرا پایمال کنند. 12مثل شیری که هوس دریدن دارد و مانند شیر بچه ای که در بیشۀ خود در کمین است.
13ای خداوند برخیز و در مقابل شریر قرار گرفته و او را از پای درآور و جانم را با شمشیر خود نجات ده. 14ای خداوند مرا با دست خویش از اهل جهان که هدف شان در زندگی فقط اندوختن مال و دارائی است برهان. آنهائی که شکم خود را از نعمت های تو پُر ساخته و از اولاد سیر شده اند و برای آن ها مال و ثروت می اندوزند.
15و اما من روی تو را در عدالت می بینم، و چون بیدار می شوم از دیدار تو سیر می گردم.
18مزمور هجدهم
سرود پیروزی
(مزموری از داود که پس از رهایی از دست شائول و تمام دشمنانش آنرا سرائید)
(همچنین در دوم سموئیل ۲۲: ۱ - ۵۱)
1ای خداوند، ای قوّت من! تو را محبت می نمایم. 2خداوند صخرۀ من است و پناهگاه و نجات دهندۀ من. خدایم صخرۀ من است که به او پناه می برم. او سپر من و رهانندۀ نیرومند و پناهگاه امن من است. 3خداوند را که شایستۀ ستایش است، می خوانم. پس، از دشمنانم رهایی می یابم.
4رشته های مرگ مرا احاطه کرده و امواج نیستی مرا ترسانیده بود. 5رشته های گور بدورم پیچیده شده و دامهای مرگ در سر راهم قرار داشت. 6در افسردگی و پریشانی خود خداوند را خواندم و نزد خدای خود فریاد برآوردم. او آواز مرا از عبادتگاه مقدس خود شنید و فریاد من به حضورش به گوش وی رسید.
7آنگاه از خشم او زمین تکان خورده و لرزان گردید. کوهها لرزیدند و اساس آن ها متزلزل شد. 8از بینی او دود برآمد و از دهانش شعلۀ سوزنده فروزان شد و آتش ها از آن افروخته گردید. 9آسمان را پاره کرد و فرود آمد و زیر پاهایش تاریکی غلیظی بود. 10بر کَروب، یعنی فرشتۀ مقرب، سوار بود و بر بالهای تندباد پرواز می کرد. 11تاریکی را همچو پرده و خیمه ای بدور خود قرار داد. مثل تاریکی آب های عمیق و ابر های غلیظ آسمان. 12درخشندگی حضور او، ابر های تیره را شگافت و ژاله و شعله های آتش پدید آورد. 13آنگاه خداوند از آسمان با صدای رعدآسا سخن گفت و آواز خداوند متعال از میان ژاله و شعله های آتش شنیده شد. 14پس تیرهای خود را فرستاد و ایشان را پراگنده ساخت و با رعد و برق آن ها را پریشان کرد. 15آنگاه به امر تو ای خداوند و با دمیدن نَفَس تو، اعماق بحرها نمایان شدند و اساس زمین آشکار گردید.
16آنگاه از عالم بالا فرستاده، مرا برداشت و از اعماق آب های بسیار بیرون کشید. 17او مرا از دست دشمنان زورآورم رهایی داد و از بدخواهانی که قویتر از من بودند. 18در روز بلای من بر سرم ریختند، اما خداوند پشتیبان من بود. 19او مرا به جای وسیع آورد و نجات داد، زیرا که از من خوشنود بود.
20خداوند مرا مطابق عدالتم اجر داد و بر حسب پاکی دستم پاداش داد. 21زیرا که طریق های خداوند را پیروی نموده و از حضور او منحرف نگردیدم. 22جمیع اوامر او را مد نظر داشته و فرایض او را از خود دور نکرده ام، 23در حضور او بی عیب بوده ام و از گناه خودداری کرده ام، 24بنابران خداوند مرا مطابق عدالتم و بر حسب پاکی دستم پاداش داده است.
25به اشخاص وفادار، وفادار هستی و به مردم کامل، کامل. 26با کسانی که پاک هستند به پاکی رفتار می نمائی. با آنهائی که مکار هستند با مکر معامله می کنی. 27زیرا مردم مظلوم را نجات می بخشی و اشخاص متکبر را سرنگون می کنی. 28خداوندا، چراغ مرا برافروز. ای خداوند، خدای من، تو راه تاریک مرا روشن می کنی. 29با کمک تو بر صفوف دشمن حمله می کنم و با خدای خود از حصارها می گذرم.
30راه خدا کامل است و کلام او قابل اطمینان. او برای کسانی که به او پناه می آورند، سپر است. 31زیرا کیست خدا غیر از یهوه؟ و کیست صخره ای غیر از خدای ما؟ 32خدایی که مرا قوّت می بخشد و راههای مرا راست می گرداند. 33پاهای مرا مثل پاهای آهو چُست و چالاک ساخته است و بر کوهها استوارم نگاه می دارد. 34دستهایم را برای جنگ ماهر می سازد تا بازوانم بتوانند از کمان برنجی کار بگیرند. 35تو به من سپر نجات را بخشیدی. دست توانای تو حمایتم کرد و مهربانی تو مرا وسعت بخشیده است. 36راه را برای قدم هایم فراخ کردی تا نلغزم.
37دشمنانم را تعقیب نموده، به آن ها رسیدم و تا که آن ها را از بین نبردم بر نگشتم. 38آن ها را بزمین کوبیدم تا نتوانند برخیزند و زیر پاهایم افتادند. 39زیرا تو مرا برای جنگ قوّت بخشیدی و دشمنانم را بزیر پاهایم افگندی. 40دشمنانم را مجبور کردی که عقب نشینی کنند و از من فرار نمایند و من خصمانم را نابود کردم. 41آن ها برای کمک زاری نمودند، اما رهانندۀ نبود. بحضور خداوند استغاثه کردند، اما او هم به آن ها جوابی نداد. 42ایشان را مثل غبار به دست باد سپردم و مثل گِل و لای کوچه ها دور ریختم. 43در جنگها پیروزم کرده، حکمفرمای ملتها ساختی و قومی را که نشناخته بودم، خدمتگار من شدند. 44به مجردیکه نام مرا شنیدند تابع من گردیدند و در برابر من سر تعظیم خم کردند. 45بیگانگان جرأت خود را باخته، با ترس و لرز از قلعه های خود بیرون آمدند.
46خداوند زنده است! متبارک باد صخرۀ من و متعال باد خدای نجات من! 47خدائی که انتقام مرا از دشمنان می گیرد و ملل جهان را به دست من مغلوب می سازد. 48او مرا از دست دشمنان رهایی بخشید، پیش بدخواهان سرفرازم ساخت و از مردم ظالم نجاتم داد. 49بنابران ای خداوند، تو را در میان مردم ستایش کرده و به نام تو سرود سپاسگزاری می خوانم. 50او پادشاه خود را به پیروزی شایانی نایل می سازد و به برگزیدۀ خود رحمت نموده است، یعنی به داود و نسل های او تا به ابد.
19مزمور نوزدهم
جلال خدا در آفرینش
(مزموری از داود)
1آسمان جلال خدا را آشکار می سازد و فضای بیکران صنعت دستهای او را بیان می کند. 2روز سخن می راند تا روز و شب معرفت خدا را بیان می کند تا شب. 3بدون سخنی، بدون یک کلمه حرف و در عالم سکوت، 4پیام شان به تمام روی زمین می رسد و آواز شان از دورترین نقطۀ دنیا شنیده می شود. 5خدا برای آفتاب خیمه ای در آسمان برپا کرده است، او مثل دامادی است که از حُجلۀ خود بیرون می آید و مانند قهرمانی که بی صبرانه منتظر مسابقه می باشد. 6از یک سوی آسمان به سوی دیگر می خرامد، و هیچ چیز از حرارت او پنهان نمی ماند.
احکام خداوند
7شریعت خداوند کامل است و جان را تازه می سازد. شهادات خداوند قابل اطمینان است و ساده دلان را حکمت می بخشد. 8فرایض خداوند راست است و دلها را شاد می کند. امر خداوند پاک است و چشم را روشن می کند. 9ترس خداوند نیکوست و برقرار تا به ابد. احکام خداوند حق و کاملاً عادلانه است. 10مرغوبتر از طلا و زر خالصِ زیاد، شیرینتر از شهد و عسل خالص. 11بندۀ تو از آن ها بامعرفت می شود و پیروی از آن ها پاداش بسیار دارد.
12کیست که از سهوهای خود آگاه باشد؟ مرا از خطاهای مخفی ام پاک ساز. 13همچنین مرا از گناهان عمدی و غرور بازدار که بر من مسلط نشوند، آنگاه بی عیب و دور از شر گناه خواهم بود. 14سخنان زبانم و تفکر دلم مورد پسند تو باشد. ای خداوند که پناهگاه من و نجات دهندۀ من هستی!
20مزمور بیستم
دعای پیروزی
(مزموری از داود)
1خداوند تو را در روز سختی مستجاب کند و نام خدای یعقوب تو را سرافراز نماید. 2خداوند از بارگاه مقدس خود به تو کمک فرماید و از سهیون به دادت برسد. 3تمام هدیه های تو را بیاد آورد و قربانی های سوختنی تو را قبول کند. 4خداوند آرزو های قلبی ات را برآورده سازد و در نقشه هایی که داری موفقت گرداند.
5آنگاه بخاطر پیروزی هایت فریاد خوشی را بر می آوریم و بنام خدای خود عَلَم خویش را بر می افرازیم. خداوند تمام دعاهایت را قبول فرماید! 6حالا یقین دارم که خداوند برگزیدۀ خود را معاونت می کند و از جایگاه مقدس خود او را اجابت نموده و با قدرت بازوی خود به پیروزی های بزرگی نایل می گرداند. 7بعضی به عراده های جنگی خود می بالند و برخی به اسپ های خویش، اما ما نام خداوند، خدای خود را یاد می کنیم. 8آن ها می لغزند و می افتند، ولی ما برخاسته و ایستاده ایم.
9ای خداوند، پادشاهت را پیروز گردان، و وقتی از تو کمک می خواهیم، ما را مستجاب فرما.
21مزمور بیست و یکم
سپاسگزاری برای پیروزی
(مزموری از داود)
1ای خداوند، پادشاه از قوّتی که به او داده ای شادمانی می کند و از پیروزی های که به او بخشیده ای بسیار خوشحال است. 2آرزو های دل او را به وی بخشیدی و حاجات او را که به زبان آورد رد نکردی. 3زیرا با برکات نیکو او را ملاقات کردی و تاجی از طلای ناب را بر سرش نهادی. 4زندگی را از تو خواست و آنرا به وی دادی و عمر طولانی را تا به ابد. 5با کمک تو به عزت و شکوه رسید. شهرت و مقام را نصیب او کردی. 6برکات ابدی را به او ارزانی فرمودی. حضور تو دل او را پُر از خوشی ساخته است. 7زیرا پادشاه به خداوند اعتماد دارد و بخاطر رحمت خداوند متعال پایدار می ماند.
8دست تو همۀ دشمنانت را خواهد زد و دست راست تو کسانی را که از تو نفرت دارند. 9وقتی ظاهر می شوی، در آتش سوزان حضور تو می سوزند و شعلۀ خشم تو ای خداوند آن ها را می بلعد و آتش ایشان را نابود می سازد. 10اولادۀ شان را از روی زمین محو می سازی و نسل ایشان را از میان بنی آدم. 11آن ها قصد بدی در مقابل تو داشته و دسیسه ها می سنجند، ولی نمی توانند انجام دهند. 12زیرا تو آن ها را هدف تیر خود قرار می دهی و آن ها بر می گردند و فرار می کنند. 13ای خداوند متعال، بخاطر قدرتت تو را ستایش می کنیم و عظمت تو را می سرائیم.
22مزمور بیست و دوم
فریاد غم و سرود ستایش
(مزموری از داود)
1ای خدای من، ای خدای من! چرا مرا ترک کرده ای؟ چرا از نجات من و از فریادم دور هستی؟ 2ای خدای من، در روز دعا می کنم و مرا اجابت نمی کنی. در شب نیز می نالم و آرامش ندارم. 3اما تو مقدس هستی، ای که بر تخت پادشاهی خود نشسته و بنی اسرائیل تو را ستایش می کنند. 4پدران ما بر تو توکل داشتند، بر تو توکل کردند و آن ها را نجات بخشیدی. 5بحضور تو فریاد برآوردند و رهایی یافتند. بر تو توکل داشتند و خجل نشدند.
6در نظر مردم مثل یک کِرم هستم نه انسان. ننگ آدمیان هستم و نزد قوم خود خوار و حقیر. 7هر که مرا می بیند ریشخندم می کند. با لبهای خود به من طعنه زده، سر خود را می جنبانند و می گویند: 8«بر خداوند توکل کند تا او را نجات دهد. او را رهایی دهد چونکه به وی رغبت دارد.» 9اما تو بودی که مرا از رَحِم مادر بدنیا آوردی و در آغوش او به من اطمینان بخشیدی. 10من از رَحِم متعلق به تو بوده و از شکم مادرم خدای من تو هستی. 11پس از من جدا مشو، زیرا تنگی فرا رسیده است و کسی نیست که به من کمک کند. 12دشمنان همچون گاوهای قوی سرزمین باشان دور مرا گرفته و احاطه ام کرده اند. 13دهان خود را بر من مثل شیرهای درنده و غُران باز کرده اند. 14نیروی من از بین رفته است و تمام استخوانهایم از هم جدا شده و دلم مانند موم در صندوق سینه ام آب گردیده است. 15گلویم مثل سفال خشک شده، زبانم به کام من چسپیده است و تو مرا بر روی خاک در حال مرگ گذاشته ای. 16دشمنان مثل سگها دَور مرا گرفته و گروه شریر دستها و پاهای مرا سوراخ کرده اند. 17همۀ استخوانهای خود را می شمارم. دشمنان به من چشم دوخته و می نگرند. 18رخت مرا بین خود تقسیم می کنند و برای لباس من قرعه می اندازند.
19اما تو ای خداوند از من دور مباش. ای مددگارم به یاری من شتاب کن. 20جانم را از شمشیر نجات ده و یگانۀ مرا از چنگ این سگها برهان. 21مرا از دهان شیر نجات ده و از میان شاخهای گاوان وحشی برهان. 22نام ترا به برادران خود اعلام کرده و در میان جماعت تو را ستایش می کنم.
23ای ترسندگان خداوند، او را سپاس گوئید. ای فرزندان یعقوب، او را تمجید نمائید و ای بنی اسرائیل، از وی بترسید و او را گرامی دارید. 24زیرا رنج رنجدیدگان را نادیده نگرفت و روی خود را از آن ها نپوشید، بلکه چون بحضور او فریاد برآوردند، دعای شان را اجابت فرمود. 25در حضور جماعت بزرگی ترا خواهم ستود و در برابر آنهائی که ترا می پرستند، وعده های خود را ادا می کنم. 26فقرا غذا خورده سیر خواهند شد، و جویندگان خداوند او را ستایش خواهند کرد، و شما تا به ابد زنده دل خواهید بود. 27تمام اقوام جهان بحضور خداوند بازگشت نموده و از هر گوشۀ جهان خواهند آمد و او را پرستش خواهند کرد. 28زیرا سلطنت از آن خداوند است و او بر همه اقوام حکومت می کند. 29توانگران زمین سیر گشته و سجده خواهند کرد و انسانهای فانی در برابر او تواضع می نمایند، یعنی آنهای که قادر به زنده ساختن جان خود نیستند. 30نسل آینده او را عبادت کرده و دربارۀ خداوند به نسلهای بعدی خبر خواهد داد. 31ایشان آمده و عدالت او را به قومی که متولد می شود بیان خواهند کرد که خداوند قوم برگزیدۀ خود را نجات داده است.
23مزمور بیست و سوم
خداوند چوپان من است
(مزموری از داود)
1خداوند چوپان من است. محتاج به هیچ چیز نخواهم بود. 2مرا در علفچرهای سر سبز قرار می دهد. نزد چشمه های راحت راهنمائی ام می کند. 3به من روح تازه می بخشد و به خاطر نام خود به راههای عدالت هدایتم می نماید. 4حتی هنگام عبور از درۀ تاریک مرگ از بدی نمی ترسم، زیرا تو همراه من می باشی. عصا و چوب دستی تو مرا تسلی می دهد. 5در حضور دشمنانم سفره ای برایم تهیه نموده، سر مرا به روغن تدهین می نمائی و پیمانه ام را لبریز می کنی. 6یقیناً احسان و رحمت تو تمام روزهای عمرم با من می باشد و در خانۀ خداوند تا به ابد ساکن خواهم بود.
24مزمور بیست و چهارم
پادشاه با عظمت
(مزموری از داود)
1زمین و همه چیزی که در آن است به خداوند تعلق دارد. او مالک جهان و همه موجودات آن است. 2زیرا که او اساس زمین را بر بحرها نهاد و آنرا بر دریاها استوار کرد. 3کیست که به کوه خداوند بالا رود؟ و کیست که به جایگاه مقدس او داخل شود؟ 4آن کسی که دستش به گناه آلوده نشده دل پاک داشته باشد. آن کسی که بت پرستی نمی کند و قسم دروغ نمی خورد. 5آن شخص برکت را از خداوند دریافت می کند و عدالت را از خدای نجات خود. 6این است کسی که جویای خداوند می باشد، جویای روی تو ای خدای یعقوب.
7ای دروازه ها باز شوید! ای در های ابدی بگشائید، تا پادشاه جلال داخل شود. 8این پادشاه جلال کیست؟ او خداوند قادر متعال است که در جنگها شکست نمی خورد. 9ای دروازه ها باز شوید! ای در های ابدی بگشائید، تا پادشاه جلال داخل شود. 10این پادشاه جلال کیست؟ او خداوند قادر مطلق و همان پادشاه جلال است!
25مزمور بیست و پنجم
دعا برای هدایت و محافظت
(مزموری از داود)
1ای خداوند، به سوی تو جان خود را بر می افرازم. 2ای خدای من به تو توکل دارم. پس مگذار که شرمنده شوم و دشمنانم بر من سرافرازی کنند. 3بلی، کسانی که چشم امید بسوی تو دارند هرگز خجل نمی شوند، اما آنهائی که خیانت می کنند شرمنده و سرافگنده می گردند. 4ای خداوند، طریق های خود را به من بیاموز و راههای خود را به من تعلیم ده. 5مرا به راستی خود هدایت کن و تعلیم ده، زیرا تو خدا و نجات دهندۀ من هستی. چشم امید من همیشه بسوی توست. 6ای خداوند، شفقت و رحمت خود را بیاد آور، زیرا که آن ها از ازل بوده است. 7خطایای جوانی و سرکشی هایم را بیاد نیاور. ای خداوند مطابق رحمت و نیکویی خویش مرا یاد کن. 8خداوند نیک و عادل است، پس به گناهکاران راه راست را می آموزد. 9فروتنان را به انصاف رهبری می کند و به حلیمان طریق خود را تعلیم می دهد. 10همه راههای خداوند، برای آنهائی که به پیمان و احکام او وفادار هستند، رحمت و راستی است.
11ای خداوند به خاطر نام خود، گناهان زیاد مرا ببخش. 12کیست آن شخصی که از خداوند می ترسد؟ خداوند او را در طریقی که اختیار کرده است هدایت می کند. 13جان او از نیکویی خدا برخوردار می گردد و اولادۀ او وارث زمین می شوند. 14راز خداوند با ترسندگان او است و پیمان او به ایشان تعلیم داده می شود. 15چشمان من همیشه به سوی خداوند است زیرا که او پاهای مرا از دام رهایی می دهد. 16به من توجه فرما و رحم کن، زیرا که تنها و درمانده ام. 17غمهای دلم زیاد شده است، مرا از سختی هایم نجات ده. 18بر بینوایی و رنج من توجه فرما و همۀ گناهانم را بیامرز. 19دشمنانم را ببین زیرا که بسیارند و به کینۀ تلخ از من نفرت دارند. 20جانم را حفظ کن و مرا نجات ده تا شرمنده نشوم، زیرا به تو توکل دارم. 21صداقت و راستی حافظ من باشد، زیرا که چشم امید به تو دارم. 22ای خداوند، اسرائیل را از جمیع سختی های وی برهان.
26مزمور بیست و ششم
دعای شخص عادل
(مزموری از داود)
1ای خداوند، به داد من برس، زیرا در صداقت رفتار می کنم و به تو توکل دارم، پس نخواهم لغزید. 2ای خداوند، مرا امتحان کن و بیازما. قلب و وجدانم را پاکیزه گردان. 3زیرا که رحمت تو را در نظر داشته و در راستی تو رفتار می کنم. 4با اشخاص بد همنشین نیستم و با ریاکاران آمیزش ندارم. 5از مشارکت با شریران متنفرم و با اشخاص فاسد معاشرت نمی کنم. 6دستهای خود را از گناه پاک نموده و قربانگاه تو را طواف می کنم. 7با آواز بلند سرود حمد تو را می خوانم و خبر کارهای بزرگ تو را به همه جا اعلام می دارم.
8ای خداوند، مکان مقدس تو را دوست می دارم و جایگاهی را که جلال تو در آنجا است. 9جانم را یکجا با گناهکاران دَرَو نکن و نه زندگی مرا با مردمان خونریز. 10زیرا که در دستهای ایشان آزار است و دست راست ایشان پُر از رشوه. 11اما من در صداقت رفتار می کنم. مرا نجات ده و بر من رحم فرما. 12پاهای من در جای هموار قرار گرفته است، پس خداوند را در اجتماع مقدسین متبارک می خوانم.
27مزمور بیست و هفتم
سرود اطمینان
(مزموری از داود)
1خداوند نور و نجات من است، از کی بترسم؟ خداوند پناهگاه جان من است، از کی هراسان باشم؟ 2وقتی شریران به من نزدیک شوند تا مرا نابود سازند، یعنی بدخواهان و دشمنانم، ایشان می لغزند و می افتند. 3اگر لشکری به من حمله کند، دلم نمی ترسد و اگر برای جنگ بیایند، آنگاه نیز بر خداوند اطمینان می دارم. 4یک چیز از خداوند می خواهم و آنرا می طلبم، که تمام ایام عمرم در خانۀ خداوند ساکن باشم تا از دیدار جمال او همیشه برخوردار باشم و در عبادتگاه او تفکر نمایم. 5زیرا در هنگام سختی ها مرا در سایبان خود پنهان و در عبادتگاه خود مخفی می کند و بر فراز صخره ای قرار می دهد. 6بر دشمنانی که اطرافم را احاطه کرده اند سرافراز می شوم. با فریاد خوشی در عبادتگاه او قربانی تقدیم می کنم و برای خداوند سرود ستایش می خوانم.
7ای خداوند، فریاد مرا بشنو و رحمت فرموده، دعای مرا اجابت کن. 8تو فرموده ای: «روی مرا بطلبید.» بلی ای خداوند، روی تو را می طلبم. 9روی خود را از من مپوشان و بر من خشمگین مباش. تو مددگار من بوده ای. ای خدای نجات من، مرا رد مکن و ترک منما. 10حتی اگر پدر و مادرم ترکم کنند، خداوند مرا ترک نخواهد کرد. 11ای خداوند، طریق خود را به من بیاموز و بخاطر دشمنانم مرا به راه راست هدایت فرما. 12مرا به دست دشمنانم نسپار، زیرا که شاهدین دروغ و آنهائی که سرچشمۀ ظلم هستند، بر ضد من برخاسته اند. 13به یقین می دانم که نیکویی خداوند را در دیار زندگان می بینم. 14برای خداوند منتظر باش، دلیر شو و دلت را تقویت خواهد داد. بلی، منتظر خداوند باش.
28مزمور بیست و هشتم
درخواست کمک
(مزموری از داود)
1ای خداوند، نزد تو فریاد بر می آورم. ای صخرۀ من، خاموش مباش، مبادا اگر خاموش باشی، مثل آنانی گردم که به گور می روند. 2آواز التماس مرا بشنو وقتیکه به درگاه تو زاری می کنم و دست دعا را بسوی جایگاه مقدست بر می افرازم. 3مرا با شریران و بدکاران هلاک نساز که با همسایگان خود سخن صلح آمیز می گویند ولی آزار و اذیت در دل ایشان است. 4با آن ها موافق کردار و اعمال زشت شان رفتار نموده و مطابق عمل دست ایشان آن ها را مجازات کن. بدی ایشان را به خود شان برگردان. 5چون آن ها به کارهای خداوند و صنعت دست وی اهمیت نمی دهند، ایشان را ویران ساخته و اعمار نخواهی کرد.
6خداوند متبارک باد زیرا که آواز التماس مرا شنیده است. 7خداوند قوّت من و سپر من است. از جان و دل به او توکل کردم و مدد یافتم. پس دلم از خوشی ذوق می زند و با سرود خود او را ستایش می کنم. 8خداوند قوّت قوم خود است و برای برگزیدۀ خویش قلعۀ نجات. 9قوم برگزیده ات را نجات ده و میراث خود را مبارک فرما. ایشان را چوپانی کن و تا به ابد مورد توجه خود قرار ده.
29مزمور بیست و نهم
هیبت صدای خداوند
(مزموری از داود)
1ای موجودات آسمانی، خداوند را ستایش کنید. جلال و قوّت را برای خداوند توصیف نمائید. 2خداوند را به جلال اسم او تمجید نمائید. خداوند را در شایستگی قدوسیت سجده کنید.
3آواز خداوند از ورای آبها شنیده می شود. آواز خدای جلال رعدآسا است. صدای خداوند مافوق آب های بسیار است. 4آواز خداوند با قوّت است. صدای خداوند با هیبت و با شکوه است. 5آواز خداوند سروهای آزاد را می شکند. خداوند سروهای آزاد لبنان را می شکند. 6خداوند کوه لبنان را مثل گوساله می جهاند و کوه حِرمون را مثل گاو بچۀ وحشی. 7آواز خداوند رعد و برق را تولید می کند. 8آواز خداوند بیابان را به لرزه می آورد و صحرای قادِش را متزلزل می کند. 9آواز خداوند درختان بلوط را تکان می دهد و جنگلها را بی برگ می سازد. در عبادتگاه خداوند همگی جلال او را توصیف می نمایند.
10خداوند بر فراز سیلاب جلوس فرموده و به عنوان پادشاه ابدی سلطنت می کند. 11خداوند قوم خود را قوّت می بخشد. خداوند قوم برگزیدۀ خود را به صلح و سلامتی برکت می دهد.
30مزمور سی ام
دعای شکرانگی
(مزموری از داود، سرود در وقت تقدیس عبادتگاه)
1ای خداوند به تو سپاس می گویم، زیرا که تو مرا نجات بخشیدی و نگذاشتی دشمنانم بر من ظفر یابند. 2ای خداوند، خدای من، بدربار تو برای کمک زاری کردم و تو مرا شفا دادی. 3ای خداوند، مرا از لب گور کشیدی و نجات دادی. مرا زنده ساختی تا هلاک نگردم.
4ای مقدسان خداوند، او را ستایش کنید و با شکرگزاری قدوسیت او را ذکر نمائید. 5زیرا که غضب او لحظه ای است، اما در لطف او حیات. خوشی صبحگاهان جایگزین گریۀ شامگاهان می گردد. 6اما من در آسودگی و آرامی خود گفتم: «تا به ابد لغزش نمی خورم.»
7ای خداوند، از لطف خود مرا مثل کوهی ثابت و پابرجا ساختی، اما وقتی رویت را از من پنهان کردی ترسان و پریشان شدم. 8ای خداوند، در پیشگاه تو فریاد بر می آورم. نزد خداوند التماس کرده گفتم: 9«از مرگ و رفتن من به گور چه فایده ای دارد؟ آیا جسد خاک شده می تواند تو را ستایش کند و راستی و وفاداری تو را بیان کند؟ 10ای خداوند، دعایم را بشنو و بر من رحم کن. ای خداوند مددگار من باش.» 11تو غم و ماتم مرا به رقص خوشی تبدیل نمودی. تو رخت سوگواری را از من دور کرده و لباس خوشی به من پوشاندی. 12پس با تمام وجود برای تو سرود می خوانم و سکوت نخواهم کرد. ای خداوند، خدای من، تو را تا به ابد ستایش می کنم.
31مزمور سی و یکم
دعای توکل به خداوند
(مزموری از داود)
1ای خداوند، به تو توکل دارم، پس نگذار سرافگنده شوم تا به ابد. در عدالت خویش مرا نجات بده. 2به دعای من گوش فرا داده و هرچه زودتر مرا رهایی ده. پناهگاهی مطمئن و قلعه ای استوار برای من باش و مرا برهان. 3زیرا صخره و قلعۀ من تو هستی. به خاطر نام خود راهنمای من باش و هدایتم فرما. 4مرا از دامی که در خفا برایم گسترده اند برهان. 5زیرا تو پناهگاه من هستی. روح خود را به دست تو می سپارم. ای خداوند، خدای حق، تو خونبهای مرا مهیا نموده ای. 6آنانی که اعتماد شان به بت است، مورد نفرت قرار می گیرند، اما من به خداوند توکل دارم. 7برای رحمت تو بسیار خوشی کرده و شادمانم. زیرا تو رنج مرا دیده و دلتنگی هایم را شناخته ای. 8مرا به دست دشمن اسیر نساختی و قدم های مرا وسعت بخشیدی.
9ای خداوند، بر من رحم کن، زیرا در تنگنا و سختی هستم. چشمانم از غصه کم بین شده اند و جان و بدنم نیز بیتاب. 10عمرم در غم گذشت و سالهای زندگی را با ناله طی کردم. در اثر گناهم، نیرو و توان من کاهش یافته و استخوانهایم بدرد آمده اند. 11نزد همۀ دشمنانم رسوا شده ام، حتی پیش همسایگانم. آشنایانم از من می ترسند و آنهائی که مرا در کوچه و بازار می بینند فرار می کنند. 12مثل مُرده ای از خاطره ها فراموش شده و مانند ظرف شکسته ای از نظر افتاده ام. 13تهمت های زیادی می شنوم و ترس و وحشت دورادور من است، زیرا دشمنان برایم دسیسه می سازند و نقشۀ کشتنم را می کشند.
14اما من به تو ای خداوند توکل دارم و می گویم: «تو خدای من هستی.» 15وقت های من در دست تو است، پس مرا از دست دشمنان و کسانی که به من جفا می رسانند رهایی ده. 16نور چهرۀ خود را بر بنده ات بتابان و مرا به رحمت خود نجات ده. 17ای خداوند، نگذار شرمنده شوم، زیرا نام تو را خوانده ام. بگذار شریران خجل شوند و در گور خاموش گردند. 18زبان شخص دروغگو گنگ شود که با خشونت، گردن فرازی و سخنان زشت، عادلان را تحقیر می نمایند. 19چه عظیم است نیکویی تو که برای خداترسان ذخیره کرده ای و آنرا پیش چشم همه بر کسانی که به تو توکل دارند، آشکار ساخته ای. 20آن ها را در پناه حضور خود، از مکر و حیلۀ مردم حفظ می کنی و ایشان را در خیمه ای حمایت خود از زخم زبانها در امان می داری. 21متبارک باد خداوند که رحمت شگفت انگیز خود را به من، در شهر محاصره شده ای، ظاهر ساخت. 22من در سرگردانی خود گفتم که از نظر خداوند افتاده ام، اما وقتی نزد تو فریاد برآوردم، آواز التماس مرا شنیدی.
23ای مقدسانِ خداوند، او را دوست بدارید، زیرا خداوند اشخاص وفادار و امین را در پناه خویش نگاه می دارد، اما متکبران را به سزای اعمال شان می رساند. 24ای همۀ کسانی که چشم امید تان به سوی خداوند است، شجاع باشید و او دل شما را تقویت می دهد.
32مزمور سی و دوم
اعتراف و آمرزش
(مزموری از داود)
1خوشا به حال کسی که سرکشی او آمرزیده و گناه وی پوشیده شده است. 2خوشا به حال کسی که خداوند گناه او را به حساب نمی آورد و مکر و حیله ای در وجود او نیست. 3تا زمانی که به گناه خود اقرار نکردم، استخوانهایم بدرد آمده و تمام روز در عذاب بودم. 4شب و روز زجر می کشیدم. طراوت و شادابی من، همچو آبی که در گرمای تابستان تبخیر می کند، محو گردیده بود. 5بعد به گناه خود اقرار نمودم و جُرم خود را پنهان نکرده و گفتم: «من در حضور خداوند به سرکشی خود اعتراف می کنم.» آنگاه تو گناهم را بخشیدی و از آلودگی مرا پاک ساختی. 6پس باشد که هر شخص خداترس در زمان مطلوب به حضور تو دعا کند تا اگر سیلابهای زیادی هم به طغیان بیایند هرگز به او رسیده نتوانند. 7تو پناهگاه من هستی و در زمان مصیبت مرا نجات می دهی. فضای گرداگرد مرا پُر از سرودهای پیروزی و رهایی می نمائی.
8خداوند می فرماید: «من به تو حکمت می آموزم و ترا به راهی که باید بروی هدایت می کنم. ترا نصیحت می کنم و چشم از تو بر نخواهم داشت. 9مانند اسپ و قاطر، نادان و بی شعور نباشید که به دهان شان لگام و افسار می بندند، ورنه از شما اطاعت نخواهند کرد.»
10غم و غصۀ شخص شریر زیاد است، اما هر که به خداوند توکل کند از رحمت برخوردار می شود. 11پس ای عادلان در خداوند خوشی و شادمانی کنید و ای راستدلان سرود خوشی را سر کنید.
33مزمور سی و سوم
سرود ستایش
1ای عادلان در خداوند خوشی کنید، زیرا خداوند را ستودن زیبندۀ راستدلان است. 2خداوند را با آهنگ چنگ ستایش کنید و با رباب سرود حمد او را بنوازید. 3با سرودهای نو او را تمجید نمائید و با مهارت و آواز بلند بسرائید. 4کلام خداوند برحق است و همه کارهای او قابل اعتماد. 5خداوند عدالت و انصاف را دوست دارد. زمین از رحمت او پُر است. 6به کلام خداوند آسمان ها آفریده شد و با یک کلمه ای که از او صادر شد، آفتاب، مهتاب و ستارگان بوجود آمدند. 7آب های بحر را در یک جا جمع کرد آب های عمیق را در مخزنها ذخیره نمود.
8ای تمام روی زمین، از خداوند بترسید، و ای جمیع مردم جهان، در حضور او با ترس و احترام بیائید، 9زیرا که خداوند گفت و شد؛ به امر او همه چیز برقرار گردید. 10خداوند تصامیم ملتها را بی اثر می سازد و نقشه های اقوام جهان را نیست می گرداند. 11اما مشورت خداوند تا به ابد پایدار است و خواسته های او در تمام زمانه ها. 12خوشا به حال ملتی که خداوند، خدای ایشان است و قومی که خداوند ایشان را برای خود برگزیده است.
13خداوند از آسمان نگاه می کند و همۀ بنی آدم را می بیند. 14او از بالای تخت ملکوتی خویش تمام ساکنان جهان را زیر نظر دارد. 15او که آفرینندۀ دلهاست، از افکار و کردار انسان آگاه می باشد. 16پادشاه به زیادی لشکر پیروز نمی گردد و هیچ عسکری به قوّت بازوی خود رهایی نمی یابد. 17امید بستن به اسپ جنگی کار بیهوده ای است. قوّت آن نمی تواند کسی را نجات دهد. 18اما چشمان خداوند مراقب کسانی است که از او می ترسند و بر رحمت او اتکاء دارند. 19تا جان آن ها را از مرگ نجات دهد و در زمان قحطی ایشان را زنده نگاه دارد. 20امید ما بر خداوند است. او مددگار و سپر ماست. 21دلهای ما در او خوشی می کند زیرا به نام مقدس او توکل می کنیم. 22ای خداوند، رحمت تو بر ما باد، زیرا چشم امید ما فقط به سوی تو است.
34مزمور سی و چهارم
در ستایش نیکویی خداوند
(مزموری از داود، موقعی که از نزد ابی ملک رانده می شود)
1خداوند را همیشه ستایش می کنم؛ شکر و سپاس او همواره بر زبانم جاری است. 2جان من در خداوند فخر می کند. مسکینان این را می شنوند و خوشحال می شوند. 3بیائید خداوند را تمجید کنیم و با هم نام او را ستایش کنیم. 4خداوند را طلبیدم و او مرا اجابت فرمود و از قید جمیع ترسهایم آزاد کرد. 5آنهائی که بسوی او نظر می کنند، منور می گردند و هرگز خجل نخواهند شد. 6این حقیر فریاد برآورد و خداوند او را شنید و او را از همۀ سختی هایش نجات داد. 7فرشتۀ خداوند گرداگرد مردم خداترس است. او ایشان را محافظت کرده و می رهاند.
8بچشید و ببینید که خداوند نیکو است. خوشا به حال کسی که به او پناه می برد. 9ای مقدسین خداوند از او بترسید، زیرا شخص خداترس محتاج به هیچ چیزی نمی باشد. 10شیرها نیز نیازمند و گرسنه می گردند، اما کسانی که جویای خداوند هستند، از هیچ نعمت نیکو بی بهره نمی باشند. 11ای فرزندان، بیائید و به من گوش بدهید تا به شما درس خداترسی را بیاموزم. 12آیا آرزومند زندگی هستی و دوست داری که عمر طولانی داشته باشی تا سعادت و نیکویی را ببینی؟ 13پس خود را از بدی و لبهایت را از سخنان فریبنده نگاه دار. 14از شرارت دوری نما و نیکویی کن؛ جویای صلح باش و جهت برقراری آن کوشش نما.
15چشمان خداوند بسوی عادلان است و گوشهای وی متوجه فریاد ایشان. 16روی خداوند ضد شریران است تا اثر ایشان را از زمین محو سازد. 17وقتی راستکاران فریاد بر می آورند، خداوند ایشان را شنیده و از تمام سختی ها نجات می دهد.
18خداوند نزدیک دل شکستگان است و آنانی را که افسرده و اندوهگین اند، نجات می دهد. 19رنج و زحمات شخص عادل زیاد است، اما خداوند او را از همۀ آن ها می رهاند. 20خداوند تمام استخوانهای او را حفظ می کند و نمی گذارد حتی یکی از آن ها شکسته شود. 21شریر از شرارت خود هلاک می گردد و دشمنان شخص عادل مورد بازخواست قرار می گیرند. 22خداوند جان بندگان خود را نجات می دهد و از کسانی که به او پناه می برند بازخواست نمی شود.
35مزمور سی و پنجم
دعا برای کمک
(مزموری از داود)
1ای خداوند، با دشمنان من دشمنی نما و جنگ کن با کسانی که با من می جنگند. 2سپر و زره را بگیر و برای کمک من برخیز. 3نیزه و شمشیر را بر ضد تعقیب کنندگانم بلند کن و مرا از نجات جانم مطمئن ساز. 4آنانی که قصد جان مرا دارند، شرمنده و رسوا شوند و کسانی که بدخواه من هستند، شکست خورده و خجل گردند. 5مثل کاه در برابر باد باشند و فرشتۀ خداوند آن ها را براند. 6راه شان تاریک و لغزنده گردد و فرشتۀ خداوند در تعقیب شان باشد. 7زیرا دام خود را بی سبب برای من گسترده و برای جان من بی جهت چاه کنده اند. 8پس بلای ناگهانی بر سر شان بیاید و به دامی که برای من نهاده اند، خود شان گرفتار شوند و هلاک گردند.
9آنگاه جان من در خداوند شادمانی می کند و بخاطر نجاتی که او می دهد خوشحال می گردد. 10با تمام وجودم می گویم: «ای خداوند، کیست مانند تو که شخص ضعیف را از دست زورمندان برهاند و مسکین و بینوا را از دست تاراجگران؟»
11شاهدان بی رحم بر ضد من برخاسته و مرا به کاری که نکرده ام متهم می سازند. 12در مقابل نیکی هایم به من بدی می کنند و جان مرا می رنجانند. 13و اما من، وقتی آن ها بیمار بودند لباس ماتم پوشیدم، جان خود را با روزه رنج دادم و برای شان دعا و زاری نمودم. 14مانند کسی که برای یک دوست و برادر خود غصه کند و یا مانند کسی که در غم مادر خود نوحه کند، برای شان ماتم گرفتم. 15اما وقتی که من در زحمت افتادم، آن ها شاد و خندان دَورم جمع شدند و همچون آدم های پست مرا مسخره کردند و حتی آنانی که نمی شناختم از بدرفتاری با من دست بر نداشتند. 16مثل بدکارانی در ضیافت ریاکارانۀ شان، دندانهای خود را جهت من بهم می سائیدند.
17ای خداوند، تا به کی نظاره گر خواهی بود؟ جانم را از شر آن ها خلاص کن و یگانۀ مرا از دست شیران درنده. 18آنگاه در میان جماعت بزرگ ترا ستایش نموده و در جمع مردم ترا سپاس خواهم گفت. 19نگذار آنانی که بی جهت دشمن من اند، بر من سرافرازی نمایند و آنانی که بی سبب از من متنفرند مسخره ام کنند. 20زیرا سخن آن ها با من از روی صلح نیست و با سخنان ریاکارانه بر ضد کسانی که عاجز و آرامند توطئه می چینند. 21آن ها مرا متهم ساخته می گویند: «ها ها، ما به چشم خود دیدیم»
22ای خداوند، تو از همه چیز آگاهی، پس سکوت مفرما. ای خداوند از من دور مباش. 23ای خداوند و ای خدای من، برخیز و از من دفاع کن و به داد من برس. 24ای خداوند، خدای من، موافق عدالت خود در مورد من داوری کن و نگذار که بر من سرافرازی کنند. 25مگذار که آن ها در دل خود بگویند: «ما به آرزوی خود رسیدیم و او را برباد کردیم.» 26آنانی که از بدبختی من شادند، شرمنده و خوار شوند و کسانی که بر من سرافرازی می کنند، سرافگنده و رسوا گردند. 27اما آنانی که خواهان حق من هستند شادمان و خوشحال گردیده و پیوسته بگویند: «خداوند بزرگ است که خواستار سلامتی و سعادت خدمتگزار خود می باشد» 28آنگاه زبان من عدالت تو را بیان می کند و ستایش تو را تمامیِ روز.
36مزمور سی و ششم
شرارت انسان
(مزموری از داود خدمتگزار خداوند)
1نافرمانی انسان شریر آشکار می کند که ترس خدا مد نظر او نیست. 2آنقدر خودخواه و مغرور شده است که فکر می کند گناهش آشکار نمی شود و کسی او را متهم نمی کند. 3سخنان زبانش شرارت و فریب است. از فهم دور شده و از نیکوکاری دست کشیده است. 4در بستر خود شرارت را تفکر می کند، راه نادرست را عادت خود ساخته و از بدی نفرت ندارد.
نیکویی خداوند
5ای خداوند، رحمت تو تا به آسمان ها می رسد و وفاداری تو مافوق ابر ها. 6عدالت تو مانند کوهها پابرجا است و احکام تو عمیق تر از عمق های زمین. ای خداوند، تو مددگار انسانها و حیوانات هستی. 7ای خدا رحمت تو چقدر عالی و با ارزش است. آدمیان در سایۀ بالهای تو پناه می برند. 8همه از نعمت تو برخوردار می شوند و از دریای رحمت تو می نوشند. 9تو سرچشمۀ زندگی هستی و در نور تو روشنی را می بینیم.
10رحمت تو همیشه بر آنانی که تو را می شناسند باقی بماند و عدالت تو پیوسته همراه راستدلان باشد. 11مگذار که پایمال اشخاص مغرور گردم و یا دست شریران مرا مجبور به فرار سازد. 12ببینید که چگونه بدکاران افتاده اند! آن ها طوری سقوط کرده اند که دیگر نمی توانند برخاست.
37مزمور سی و هفتم
سرنوشت نیکان و بدان
(مزموری از داود)
1به سبب بدکاران خود را پریشان مساز و بر شریران حسد مبر، 2زیرا آن ها به زودی مثل سبزه خشک شده و مانند علف پژمرده می گردند. 3بر خداوند توکل نما و نیکویی کن تا در روی زمین در امنیت و آسودگی بسر بری. 4در خداوند شادمان باش و او تمنای دلت را برآورده می سازد. 5طریق خود را به خداوند بسپار و به او توکل کن و او تو را مدد می کند. 6او عدالت ترا مثل نور آشکار می سازد و راستی و حق تو را مانند ظهر.
7در حضور خداوند سکوت نما و منتظر او باش. به خاطر کسی که در زندگی سعادتمند است و شخص فریبکار خود را پریشان مساز. 8غضب را کنار بگذار و خشم را ترک کن. تشویش را بر خود راه نده چونکه باعث گناه می شود. 9مردم شریر از بین می روند، اما منتظرین خداوند وارث زمین می شوند. 10آدم بدکار در فرصت کمی نابود می شود و وقتی بجوئید او را نمی یابید. 11اما اشخاص حلیم و فروتن مالک زمین می شوند و از صلح و سلامتی فراوان برخوردار می گردند.
12شریر برای شخص عادل توطئه می چیند و دندانهای خود را بهم می ساید. 13خداوند بر او می خندد، چون می داند که روز داوری او نزدیک است. 14شریران شمشیر را به دست گرفته و تیر و کمان را آماده کرده اند تا مسکین و بیچاره را از بین ببرند و راستکاران را به قتل برسانند. 15اما شمشیر شان به قلب خود شان فرو می رود و کمان شان می شکند.
16مال اندکِ شخص راستکار بهتر از ثروت سرشار شریران است، 17زیرا خداوند بازوی شریران را در هم می شکند و اما از راستکاران مراقبت می کند. 18خداوند از تمام روزهای زندگی صالحان آگاه می باشد و میراث ایشان باقی است تا به ابد. 19در زمان مصیبت شرمنده نشده و در ایام قحطی سیر می باشند. 20اما شریران هلاک می شوند. دشمنان خداوند مانند گلهای زودگذر صحرا از بین می روند و مثل دودی ناپدید می گردند. 21شریر قرض می گیرد، ولی دوباره نمی پردازد. اما شخص صالح رحیم و سخاوتمند است. 22آنهائی که از خداوند برکت دیده اند وارث زمین می شوند، ولی کسانی که زیر لعنت خدا قرار دارند از بین می روند.
23خداوند قدم های آنانی را که مورد رضایت او هستند استوار ساخته و ایشان را براهی که باید بروند هدایت می کند. 24اگر بیفتند آسیبی به ایشان نمی رسد، زیرا خداوند دست آن ها را می گیرد. 25من جوان بودم و حالا پیر شده ام، ولی هرگز ندیدم که شخص راستکار ترک شده باشد و یا نسل او دست به گدائی دراز کرده باشد. 26شخص راستکار پیوسته مهربان و سخاوتمند است و اولادۀ او مبارک می باشند.
27از شرارت دوری نما و نیکویی کن. پس تا به ابد باقی خواهی ماند. 28خداوند انصاف را دوست می دارد و مقدسان خود را ترک نمی کند. از ایشان تا به ابد حمایت می کند، اما نسل شریر نابود می گردد. 29صالحان وارث زمین می شوند و همیشه در آنجا زندگی می کنند. 30از دهان شخص صالح کلام حکمت شنیده می شود و زبان او همیشه از عدل و انصاف حرف می زند. 31او احکام و دستورات خداوند را در دل خود جای داده است پس از راه راست منحرف نمی شود. 32شریر برای راستکار کمین می کند و قصد کشتن وی را دارد، 33اما خداوند شخص راستکار را به دست او نمی سپارد و نمی گذارد که در هنگام داوری محکوم شود. 34منتظر خداوند باش و از احکام او اطاعت کن. او ترا وارث زمین می سازد و تو به چشم خود نابودی بدکاران را خواهی دید.
35شخص شریر و ظالمی را دیدم که همچون درختی سبزی به هر سو شاخ و برگ گسترده بود. 36اما طولی نکشید که از بین رفت و وقتی از آنجا می گذشتم نیست شده بود. هرقدر جستجو کردم او را نیافتم. 37شخص نیکو و راستکار را ببین، زیرا که عاقبت آن شخص سلامتی است. 38اما خطاکاران بکلی نابود می شوند و عاقبت شریران نیستی است. 39نجات صالحان از خداوند است. در هنگام سختی او پناهگاه ایشان می باشد. 40خداوند مددگار و رهانندۀ ایشان است و آن ها را از شریران نجات می بخشد و حفظ می کند، زیرا به خداوند پناه آورده اند.
38مزمور سی و هشتم
دعای شخص رنجدیده
(مزموری از داود)
1ای خداوند، مرا در غضب خود سرزنش مفرما و در خشم خویش تنبیه نکن. 2تیرهای تو در بدنم فرو رفته اند و دست تو بر من سنگینی می کند. 3به سبب غضب تو سلامتی در بدنم نیست و به سبب گناه خودم استخوانهایم بدرد آمده اند. 4زیرا گناهانم از سرم گذشته است و مثل بار گران از طاقتم سنگین تر شده. 5به سبب حماقت من، زخمهایم متعفن شده و چرک برداشته اند. 6به خود می پیچم و بکلی خمیده شده ام؛ تمام روز از درد نالیده و بی قرارم. 7زیرا کمرم از درد می سوزد و سلامتی در بدنم نیست. 8تمام وجودم ضعیف شده و تحمل خود را از دست داده ام؛ از فغان دل خود می نالم.
9ای خداوند، از تمام آرزو هایم خبر داری و ناله های من از تو پوشیده نیست. 10قلب من به شدت می تپد، نیرویم را از دست داده ام و نور در چشمانم نمانده است. 11دوستان و رفقایم به سبب مصیبتم از من فاصله گرفته اند و خویشاوندانم از من دوری می کنند. 12دشمنان برای کشتنم دام گسترده اند. بدخواهانم سخنان فتنه انگیز می زنند و همیشه علیه من دسیسه می سنجند.
13ولی من مثل یک شخص کر نمی شنوم و مانند گنگ حرفی نمی زنم. 14بلی، مثل کسی گردیده ام که نمی شنود و حرفی در زبان ندارد. 15اما ای خداوند، امید من به تو است و تو ای خداوند، خدایم جواب می دهی. 16زیرا گفته ام که مبادا دشمنانم در بدبختی من شاد شوند و وقتی می افتم بر من سرافرازی کنند. 17نزدیک است از پای درآیم و از دست درد لحظه ای آرام ندارم. 18به گناه خود اعتراف می کنم و از خطای که کرده ام پشیمانم. 19دشمنانم سالم و قوی هستند؛ بسیارند آنانی که بی سبب از من نفرت دارند. 20آنانی که به عوض نیکی بدی می کنند با من دشمنی می ورزند، چون نیکویی را پیروی می کنم.
21ای خداوند، مرا ترک منما. ای خدای من از من دور مباش! 22ای خداوندی که نجات من هستی، برای اعانت من تعجیل فرما.
39مزمور سی و نهم
اعتراف شخص رنجدیده
(مزموری از داود)
1به خود گفتم متوجه راههای خود می باشم تا با زبانم خطا نورزم. هنگامیکه شریران پیش من هستند، دهان خود را حفظ می کنم گویی لگام شده است. 2من گنگ و خاموش بودم و حتی حرف خوب هم از زبانم شنیده نشد، ولی درد من بازهم شدیدتر شد. 3دلم پُر از پریشانی شد و هر چه بیشتر می اندیشیدم، آتش قلبم زیادتر می شد. سرانجام به سخن آمدم و گفتم: 4«ای خداوند، پایان عمرم را بر من معلوم ساز و اینکه ایام زندگانی من چقدر است تا بدانم که چقدر فانی هستم!» 5روزهایم را بسیار کوتاه ساختی و تمام زندگی ام در نظر تو هیچ است. براستی عمر انسان مثل یک نَفَس است. 6انسان در خیالبافی زندگی می کند و بیهوده زحمت می کشد. ثروت ذخیره می کند ولی نمی داند که بعد از او دارائی اش نصیب چه کسی می شود.
7و حالا ای خداوند، برای چه منتظر باشم؟ امید من بر تو می باشد. 8پس مرا از همۀ گناهانم رهایی ده، مبادا نزد اشخاص نادان رسوا گردم. 9من در حضور تو خاموش هستم و زبان خود را باز نمی کنم، زیرا که تو باعث این شده ای. 10این مصیبت را از من دور کن، زیرا که از سنگینی دست تو نزدیک است تلف شوم. 11تو انسان را به خاطر گناهش تنبیه می کنی، گنجهایش مثل یک پارچۀ کویه خورده از بین می روند. بلی، عمر انسان فقط یک نَفَس است.
12ای خداوند، به دعایم گوش بده، زاری و ناله ام را بشنو و به اشکهایم توجه فرما، زیرا نزد تو مثل مهمانِ گذری هستم و مثل اجداد خود در این دنیا مسافر می باشم. 13خشم خود را از من برگردان تا شادکام شوم، قبل از آنکه چشم از جهان پوشیده و نایاب گردم.
40مزمور چهلم
سرود پرستش
(مزموری از داود)
1انتظار بسیار برای خداوند کشیدم، پس به من توجه کرده و فریاد مرا شنید. 2او مرا از گودال هلاکت و لجن زار بیرون کرد. پاهایم را بر صخره ای گذاشت و قدم هایم را استوار گردانید. 3به من سرود تازه ای آموخت و آن سرود حمد خدای من است. بسیاری چون این را ببینند، می ترسند و بر خدا توکل می کنند. 4خوشا به حال کسی که بر خداوند توکل می کند و به اشخاص متکبر و پیروان دروغ رغبت ندارد.
5ای خداوند، خدای من، چه بسیار است معجزاتی که انجام داده ای و افکاری که برای ما داشته ای. زبانم از بیان آن ها عاجز است و شمار آن از حد زیاد. 6تو خواهان قربانی و هدیه نبودی؛ قربانی سوختنی و قربانی گناه را نخواستی، بلکه گوشهای مرا باز کردی. 7آنگاه گفتم: «اینک می آیم! در طومار کتاب دربارۀ من نوشته شده است. 8در انجام ارادۀ تو ای خدای من رغبت می دارم و احکام تو در قلبم ثبت شده است.» 9مژدۀ عدالت تو را در جماعت بزرگ بیان کرده ام. تو ای خداوند، می دانی که من لبهایم را نخواهم بست. 10عدالت تو را در دل خود مخفی نداشته ام؛ وفاداری و نجات تو را بیان کرده ام و رحمت و راستی تو را از جماعت بزرگ پنهان نکرده ام.
دعای کمک
(همچنین در مزمور ۷۰)
11ای خداوند، لطف خود را از من باز مدار. رحمت و راستی تو پیوسته مرا محافظت کند. 12مصیبت زیادی مرا احاطه کرده است و گناهانم دورادور مرا گرفته اند، به حدی که نمی توانم دید. گناهانم از موی سرم زیادتر شده اند و امید خود را بکلی باخته ام. 13ای خداوند، رحم کن و مرا نجات بده. ای خداوند، برای امداد من بشتاب! 14آنهائی که قصد کشتن جانم را دارند، همه خجل و شرمنده شوند و آنانی که در پی آزار من هستند، مغلوب و رسوا گردند. 15کسانی که مرا تحقیر و مسخره می کنند، از رسوایی خویش حیران شوند. 16اما تمام کسانی که جویای تو هستند در تو خوشی و شادمانی کنند و آنانی که از نجات تو شکرگزارند، همیشه بگویند: «خداوند بزرگ است!» 17من بندۀ بیچاره و مسکین تو هستم. تو همواره در فکر من بوده ای. تو مددگار و نجات دهندۀ من هستی، پس ای خدای من تأخیر مکن.
41مزمور چهل و یکم
دعای یک بیمار
(مزموری از داود)
1خوشا به حال کسی که در فکر مردمان مسکین و بینوا است. خداوند او را در روز مصیبت می رهاند. 2خداوند از او حمایت می کند و او را زنده نگاه می دارد. او در زمین مبارک بوده و از شر دشمنانش در امان می ماند. 3خداوند او را در بستر بیماری تقویت می کند و صحت و سلامتی از دست رفته اش را به او بر می گرداند.
4من گفتم: «ای خداوند، بر من رحم کن. جان مرا شفا ده، زیرا نسبت به تو گناه ورزیده ام.» 5دشمنانم دربارۀ من می گویند: «چه وقت می میرد و نامش از صفحۀ زندگی محو می شود؟» 6اگر برای دیدن من بیایند، حرفهای بیهوده می زنند و در دل خود افکار شرارت آمیز را سنجیده و بعد آنرا به دیگران پخش می کنند. 7همۀ دشمنانم با یکدیگر در مورد من سخن چینی می کنند و برای من بدی می اندیشند. 8می گویند: «به مرض کشنده ای گرفتار است و به سلامتی از بستر بیماری بر نمی خیزد.» 9حتی دوست صمیمی ام که به او اعتماد زیادی داشتم و نان و نمک مرا خورده، بر ضد من برخاسته است.
10ولی تو ای خداوند، بر من رحم فرموده، مرا از بستر بیماری بلند کن تا دشمنانم را مجازات کنم. 11از این می دانم که تو از من راضی هستی، چون دشمنم دیگر بر من سرافرازی نمی کند. 12تو مرا به خاطر درستکاری ام حفظ می کنی و در حضور خود برای همیشه می پذیری. 13متبارک باد خداوند، خدای اسرائیل! از ازل تا به ابد. آمین و آمین!
کتاب دوم
(مزامیر ۴۲ - ۷۲)
42مزمور چهل و دوم
دعای شخص پریشان
(قصیده ای از بنی قورح)
1چنانکه آهو برای نهرهای آب شدت اشتیاق دارد، همچنان ای خدا جان من هم اشتیاق شدید برای تو دارد. 2جان من تشنۀ خداست، تشنۀ خدای زنده. که کی بیایم و به حضور خدا حاضر شوم. 3اشکهایم شب و روز نان من بوده است، چون همواره به من می گویند: «خدای تو کجاست؟» 4چون گذشته را بیاد می آورم، جانم بی حال می گردد. چگونه با گروه مردم می رفتم و ایشان را به عبادتگاه خداوند پیشروی می کردم، با آواز خوشی و ستایش در جمع تجلیل کنندگان.
5ای جان من چرا افسرده شده ای و چرا در من پریشان گشته ای؟ بر خدا امید داشته باش زیرا که او را به خاطر نجات از طرف روی او دوباره ستایش خواهم کرد.
6ای خدای من، جان من افسرده است، بنابراین از سرزمین اُردن و کوههای حِرمون و مِسعر ترا به یاد می آورم. 7ندای عمق آبها و آواز آبشار ها و جمیع خیزابها و امواج آن از سر من گذشته اند. 8در طی روز خداوند رحمت خود را بر من قرار می دهد و در شب سرود او در قلب من می باشد و دعایم نزد خدای حیات من. 9به خدا که صخرۀ من است می گویم: «چرا مرا فراموش کرده ای؟ چرا بخاطر ظلم دشمنان در غم و ماتم باشم؟» 10دشمنانم مرا ملامت می کنند و همواره به من می گویند: «خدای تو کجاست؟» و این همچون ضربۀ مهلک به استخوانهایم است.
11ای جان من چرا افسرده شده ای و چرا در من پریشان گشته ای؟ بر خدا امید داشته باش زیرا که او را دوباره ستایش خواهم کرد، که نجات روی من و خدای من است.
43مزمور چهل و سوم
ادامۀ دعای شخص پریشان
1ای خدا، مرا داوری کن و در دعوای من با قوم بی رحم قضاوت کن. مرا از دست مردم حیله گر و شریر رهایی ده. 2زیرا تو خدا، پناهگاه من هستی. چرا مرا ترک کرده ای؟ چرا بخاطر ستم دشمن در غم و ماتم باشم؟
3نور و راستی خود را بفرست تا هادی و راهنمای من باشند و مرا به کوه مقدس تو و مسکن های تو برسانند. 4آنگاه به قربانگاه خدا می آیم، بسوی خدایی که خوشی و شادابی من است. و تو را ای خدا، خدای من با نغمۀ رباب ستایش می کنم.
5ای جان من چرا افسرده شده ای و چرا در من پریشان گشته ای؟ بر خدا امید داشته باش زیرا که او را دوباره ستایش خواهم کرد، که نجات روی من و خدای من است.
44مزمور چهل و چهارم
خداوند در همه حال پشتیبان ما است
(قصیده ای از بنی قورح)
1ای خدا، ما به گوش خود شنیده ایم و پدران ما کاری را که در روزهای شان و در ایام قدیم انجام داده ای، به ما بیان کرده اند. 2تو با دست خود امت ها را بیرون کردی، اما پدران ما را برقرار نمودی. قوم ها را تباه کردی و ایشان را منتشر ساختی. 3زیرا که اجداد ما با شمشیر خود زمین را تسخیر نکردند و بازوی ایشان آن ها را نجات نداد بلکه دست راست تو و بازوی تو و نور روی تو. زیرا از ایشان خشنود بودی.
4ای خدا تو پادشاه من هستی، پس بر نجات اولادۀ یعقوب امر فرما. 5با کمک تو دشمنان را مغلوب می کنیم و به نام تو مخالفان خود را پایمال می سازیم. 6زیرا بر کمان خود اعتماد نمی کنم و شمشیرم مرا نجات نمی دهد، 7بلکه تو ما را از دست جفاکنندگان ما رهایی می بخشی و دشمنان ما را رسوا می سازی. 8تمامی روز بر خدا فخر می نمائیم و نام تو را تا به ابد ستایش می کنیم.
9اما حالا تو ما را ترک کرده و رسوا ساخته ای و دیگر لشکرهای ما را همراهی نمی کنی. 10ما را از پیش دشمن فرار داده ای و آنانی که از ما نفرت دارند، ما را تاراج می کنند. 11ما را مثل گوسفندان برای خوراک تسلیم کرده ای و ما را در میان امت ها پراگنده ساخته ای. 12قوم برگزیدۀ خود را ارزان فروختی و از قیمت ایشان سودی نبردی. 13ما را نزد همسایگان خوار ساخته ای و ما مورد توهین و تمسخر اطرافیان قرار گرفته ایم. 14ما را در میان امت ها ضرب المثل ساخته ای و باعث جنبانیدن سر در میان قوم ها. 15رسوایی من همه روزه در نظر من است و خجالت رویم را پوشانیده است، 16از آواز ملامت کننده و دشنام دهنده، از روی دشمن و انتقام گیرنده.
17این همه بر ما واقع شده است، ولی تو را فراموش نکرده ایم و پیمانی را که با ما بسته ای نشکسته ایم، 18دل ما از تو دور نگردیده و پاهای ما از طریق تو منحرف نشده است. 19هرچند ما را در مکان شغالان کوبیدی و با تاریکی مطلق پوشانیدی. 20اگر ما نام خدای خود را فراموش می کردیم و دست خود را بسوی خدایان غیر دراز می کردیم، 21آیا خدا از این واقف نمی شد؟ زیرا او اسرار قلب را می داند. 22یقیناً به خاطر تو همواره با مرگ روبرو بوده و مثل گوسفندانی هستیم که منتظر کشته شدن باشند. 23ای خداوند، بیدار شو! چرا خوابیده ای؟ برخیز و ما را تا به ابد ترک مکن. 24چرا روی خود را از ما پنهان کرده و ذلت و خواری ما را نادیده می گیری؟ 25زیرا که جان ما بر خاک افتاده و بدن ما به زمین خم شده است. 26به جهت کمک ما برخیز و به خاطر رحمت خود ما را نجات بخش.
45مزمور چهل و پنجم
سرود عروسی ملوکانه
(قصیده ای از بنی قورح)
1در حالیکه این سرود را برای پادشاه می سرایم، دل من به کلام نیکو می جوشد. زبان من قلم کاتب ماهر است. 2تو نیکوتر از بنی آدم هستی و نعمت بر لبهای تو ریخته شده است. بنابراین، خدا تو را تا به ابد متبارک ساخته است. 3ای مقتدر شمشیر خود را بر ران خود ببند، یعنی جلال و جبروتت را. 4به کبریایی خود سوار شده و به خاطر حقیقت و فروتنی و عدالت پیروز شو. دست راستت کارهای عجیب و ترسناک را به تو خواهد آموخت. 5تیرهای تیز تو به دل دشمنان پادشاه فرو می روند و امت ها بزیر پای تو می افتند.
6ای خدا، تخت تو تا به ابد برقرار است. عصای سلطنت تو عصای راستی و انصاف است. 7تو عدالت را دوست داشته و شرارت را دشمن می داری. بنابران خدا، خدای تو، تو را بیشتر از همراهانت با روغن شادمانی مسح کرده است. 8لباسهایت همه با مُر و عود و سلیخه، یعنی عطرهای گوناگون، معطر اند. با آلات موسیقی از قصرهای عاج تو را خوش ساختند. 9دختران پادشاهان، زیبایی دربار تو هستند و ملکه در دست راستت، با لباسی از طلای خالص اوفیر ایستاده است.
10ای دختر بشنو، ببین و توجه کن: قوم خود و خانۀ پدرت را فراموش کن. 11پادشاه دلبستۀ زیبایی تو است. او صاحب تو است، پس او را محترم بدار. 12مردم صور و ثروتمندان قوم با هدایای خویش طالب رضامندی تو هستند. 13دختر پادشاه در اندرون قصرش چه زیباست! لباسهایش مزین به طلا. 14به لباس فاخر به حضور پادشاه حاضر می شود و دوشیزگان او را همراهی می کنند. 15آنها با خوشی و شادمانی آورده شده و به قصر پادشاه داخل می شوند.
16پسرانت نیز مانند اجدادت خواهند بود و تو آن ها را در تمامی سرزمین به حکمرانی می گماری. 17نام تو را در تمام نسل ها مشهور می سازم و قوم ها تا به ابد سپاسگزار تو خواهند بود.
46مزمور چهل و ششم
خدا پناهگاه ما است
(قصیده ای از بنی قورح)
1خدا پناهگاه و قوّت ماست و در وقت سختی ها مددگار قابل اعتماد. 2بنابران ترسی نداریم، اگر چه دنیا ویران شود و کوهها در قعر اوقیانوسها فروریزند، 3یا آب های بحر غرش کنند و به جوش آیند و کوهها از سرکشی آن لرزان گردند.
4نهریست که شاخه هایش شهر خدا را شادمان می سازد و مسکن مقدس خداوند متعال را. 5خدا در وسط اوست، پس آن شهر از ویرانی در امان است. خدا در طلوع صبح او را کمک می کند. 6امت ها غرش می کنند و مملکت ها بیجا می گردند. او آواز خود را می دهد، پس زمین ذوب می گردد. 7خداوند قادر مطلق با ماست و خدای یعقوب پناهگاه ما.
8بیائید کارهای خداوند را مشاهده کنید و عجایب او را در روی زمین. 9او جنگها را در سراسر جهان خاتمه می دهد. کمان را می شکند، نیزه را قطع می کند و ارابه ها را به آتش می سوزاند.
10آرام باشید و بدانید که من خدا هستم، در میان امت ها متعال و در جهان متعال می باشم. 11خداوند قادر مطلق با ماست و خدای یعقوب پناهگاه ما.
47مزمور چهل و هفتم
خداوند پادشاه تمام جهان است
(مزموری از بنی قورح)
1ای تمام اقوام جهان کف بزنید و سرود خوشی را با آواز بلند به حضور خداوند بسرائید. 2زیرا خداوند متعال و مهیب است و بر تمامی جهان خدای بزرگ. 3او ما را بر قوم ها غالب می سازد و طایفه ها را به زیر پای ما می اندازد. 4میراث ما را برای ما خواهد برگزید یعنی جلال یعقوب را، که او را دوست می دارد.
5خدا در میان آواز بلند صعود نموده است، خداوند در میان صدای شیپور. 6ستایش کنید، خدا را ستایش کنید. ستایش کنید، پادشاه ما را ستایش کنید. 7چون خدا پادشاه تمامی جهان است، پس او را با سرود ستایش کنید. 8خداوند بر تخت مقدس خود نشسته و بر اقوام جهان سلطنت می کند. 9سروران اقوام جهان با قوم خدای ابراهیم برای پرستش او جمع می شوند، زیرا که سپرهای جهان از آن خداست. او بسیار متعال می باشد.
48مزمور چهل و هشتم
سهیون شهر خدا
(سرودی از بنی قورح)
1خداوند بزرگ است و بی نهایت قابل ستایش، در شهر خدای ما و در کوه مقدس خویش. 2کوه بلند و زیبای سهیون که در شمال شهر پادشاه بزرگ واقع است، به تمامی جهان خوشی می بخشد. 3خدا در قصرهای آن به پناهگاه بلند معروف است. 4پادشاهان همه متفق شدند و با هم پیش آمدند. 5اما چون آنرا دیدند، تعجب کردند و وحشتزده فرار نمودند. 6لرزه بر ایشان تسلط یافت و درد شدید مثل درد زایمان. 7تو کشتی های ترشیش را به باد شرقی در هم می شکنی. 8چنانکه شنیده بودیم و حالا به چشم خود دیدیم، در شهر خداوند قادر مطلق، در شهر خدای ما، خدا آن را تا ابدالآباد مستحکم می سازد.
9ای خدا، ما در عبادتگاه تو به رحمت تو تفکر می کنیم. 10ای خدا چنانکه نام تو است، همچنان ستایش تو در سرتاسر روی زمین رسیده است. دست راست تو از عدالت پُر است. 11به سبب داوری های تو، کوه سهیون خوشی می کند و دختران یهودا به وجد آمده اند.
12سهیون را طواف کنید و گرداگرد او بخرامید و برجهایش را بشمارید. 13به حصارهایش توجه کنید و به قصرهایش دقت نمائید تا به نسل آینده از آن ها اطلاع دهید. 14زیرا این خدا، خدای ماست تا به ابد و ما را تا طول حیات هدایت می کند.
49مزمور چهل و نهم
حماقت اعتماد به ثروت
(مزموری از بنی قورح)
1ای تمامی قوم ها این را بشنوید! ای تمامی ساکنین روی زمین، گوش گیرید، 2خورد و بزرگ، ثروتمندان و فقیران! 3زبانم به حکمت سخن می راند و تفکر دل من پُر از دانایی است. 4گوش خود را به مثلی فرا می گیرم و با نوای چنگ معمایی خود را حل می کنم.
5چرا در روزهای مصیبت، وقتیکه شرارت حیله گران احاطه ام کنند، ترسان باشم؟ 6آنانی که متکی به ثروت خود هستند و به زیادی مال و دارائی خود می بالند، 7هیچیک از اینها نمی تواند با مال و دارائی خود بهای حیات یکنفر را بپردازد و یا کفارۀ او را به خدا تقدیم کند. 8زیرا فدیۀ جان ایشان گرانبهاست و غیر قابل دسترسی. 9هیچ کسی نمی تواند تا به ابد زنده بماند و فساد را نبیند.
10زیرا می بیند که حکیمان می میرند و جاهلان و احمقان باهم هلاک می گردند و ثروت خود را برای دیگران ترک می کنند. 11فکر دل ایشان این است که خانه های ایشان دائمی باشد و جایداد ایشان از یک نسل به نسل دیگر. آن ها برای اینکه خاطرۀ شان جاودانی باشد، نام خود را بر زمین های خود می گذارند. 12لیکن انسان در شکوه خود باقی نمی ماند بلکه همچون حیوان جان می سپارد.
13این راه ایشان، جهالت ایشان است و نیز سرنوشت بازماندگان ایشان که سخن آن ها را می پسندند. 14مثل گوسفندان به طرف کشتارگار روانند و موت آن ها را شبانی می کند. صبحگاهان مردمان راستکار بر ایشان حکومت می کند و وجود شان در قبر پوسیده می شوند و خانۀ ابدی شان گور است. 15اما خدا جان مرا از گور می رهاند زیرا که مرا به حضور خود می برد.
16پس ترسان مباش، چون شخصی ثروتمند شود و جلال خانۀ او افزوده گردد! 17زیرا چون بمیرد، چیزی از آن با خود نمی برد و جلالش او را همراهی نخواهد کرد. 18البته تا وقتیکه زنده است خود را برکت یافته می داند و چون ثروتمند است مردم از او توصیف می کنند، 19اما عاقبت می میرد و با اجداد خود می پیوندد و دیگر نور را تا به ابد نمی بیند. 20انسانی که در شکوه است و فهم ندارد، همچون حیوان جان می سپارد.
50مزمور پنجاهم
عبادت واقعی
(مزموری از آساف)
1خدا، خداوند خدا سخن می گوید و همۀ مردم روی زمین را، از شرق تا غرب، فرا می خواند. 2خدا در جلال خود از سهیون که کمال زیبایی است ظاهر شده است. 3خدای ما می آید و سکوت نخواهد نمود. آتش سوزنده پیش روی او و طوفانِ شدید گرداگرد او می باشد. 4او آسمان ها را از بالا و زمین را فرا می خواند تا قوم برگزیدۀ خود را داوری کند. 5او می فرماید: «مقدسانِ مرا جمع کنید، که عهد را با من به قربانی بسته اند.» 6آسمان ها از انصاف او خبر می دهند، زیرا خدا خود داور است.
7«ای قوم برگزیدۀ من بشنو! و ای اسرائیل تا برایت شهادت دهم که خدا، خدای تو من هستم. 8در مورد قربانی هایت تو را سرزنش نمی کنم و قربانی های سوختنی تو همواره در نظر من است. 9گاوی از خانۀ تو نمی گیرم و نه بزی از آغل تو، 10زیرا که تمامی حیوانات جنگل و رمه هائی که بر هزاران کوه می باشند، به من تعلق دارند. 11همه پرندگان کوهها را می شناسم و جانوران صحرا متعلق به من هستند. 12اگر گرسنه هم می بودم به تو نمی گفتم، زیرا که جهان و هرچه که در آن است متعلق به من است. 13مگر من گوشت گاوها را می خورم و یا خون بزها را می نوشم؟ 14قربانی واقعی تو، شکر و سپاس به خداست. به وعده های که به قادر مطلق داده ای وفا کن. 15در روز تنگی مرا بخوان تا ترا نجات دهم و تو مرا ستایش کنی.»
16اما خدا به شریر می فرماید: «ترا چه کار است که فرایض مرا بیان کنی و عهد مرا به زبان خود بیاوری؟ 17چونکه تو از تأدیب نفرت داشته ای و کلام مرا پشت سر خود انداخته ای. 18وقتی دزد را می بینی با او همراهی می کنی و با زناکاران همنشین هستی. 19دهان خود را به شرارت باز می کنی و زبان تو حیله را اختراع می کند. 20آماده هستی تا به ضد برادر خود سخن گویی و دربارۀ پسر مادر خویش غیبت کنی. 21این را کردی و من چیزی نگفتم. پس گمان کردی که من هم مثل تو هستم. لیکن ترا سرزنش می کنم و این را به ترتیب پیش نظر تو می نهم. 22ای کسانی که خدا را فراموش کرده اید، در این تفکر کنید! مبادا شما را بدرم و نجات دهنده ای نباشد. 23هر که قربانی سپاسگزاری را بگذراند مرا احترام می نماید، و آنکه طریق خود را راست سازد، نجات را از طرف خدا می بیند.»
51مزمور پنجاه و یکم
طلب آمرزش
(مزموری از داود. او این مزمور را وقتی نوشت که ناتان نبی نزد او آمد و او را به سبب زنا با بَتشِبَع، زن اوریا و کشتن خود اوریا سرزنش کرد)
1ای خدا مطابق رحمت خود به من رحم فرما و مطابق شفقت بی پایانت گناهانم را محو ساز. 2مرا از شرارتم کاملاً شست و شو ده و از گناهم مرا پاک کن. 3من به نافرمانی خود اعتراف می کنم و گناهم همیشه در نظر من است. 4به تو و به تو تنها گناه ورزیده و در نظر تو این بدی را کرده ام. پس کلام تو در مورد من راست و داوری تو علیه من عادلانه است.
5من گناهکار بدنیا آمده ام و از همان لحظه ای که نطفه ام در رَحِم مادر بسته شد، گناه همراه من بوده است. 6تو خواهان صداقت باطنی هستی، پس حکمت را در قلب من به من بیاموز. 7مرا با بتۀ زوفا پاک کن تا طاهر شوم. مرا شست و شو کن تا از برف سفیدتر گردم. 8خوشی و خرمی را به من بشنوان تا وجود شکسته ام دوباره به وجد آید. 9روی خود را از گناهانم بپوشان و همۀ خطاهایم را محو کن.
10ای خدا، دل پاک در من بیافرین و روح راستی را در باطنم تازه گردان. 11مرا از حضور خود مران و روح قدوس خود را از من مگیر. 12خوشی نجات را به من باز ده و روح مایل و مُطیع را در من ایجاد کن. 13آنگاه طریق تو را به خطاکاران می آموزم و گناهکاران بسوی تو بر می گردند. 14مرا از جُرم خون نجات ده! ای خدایی که خدای نجات من هستی! تا زبانم سرود عدالت ترا بسراید. 15خداوندا، لبهایم را باز کن تا زبانم ستایش تو را بیان کند.
16زیرا تو قربانی را دوست نداشتی، ورنه تقدیم می کردم. قربانی سوختنی را پسند نکردی. 17قربانی ای مورد پسند خدا، روح شکسته است. خدایا، تو دل شکسته و فروتن را خوار نخواهی شمرد.
18به رضامندی خود بر سهیون احسان فرما و دیوارهای اورشلیم را آباد کن. 19آنگاه از قربانی های عدالت و قربانی های سوختنی راضی خواهی شد و بر قربانگاه تو گاوها را تقدیم خواهند کرد.
52مزمور پنجاه و دوم
سرنوشت شخص بدکار
(قصیده ای داود. او این مزمور را در اعتراض به دشمن خود دواِغ ادومی نوشت. به اول سموئیل ۲۲ رجوع شود.)
1ای متکبر چرا از بدی فخر می کنی؟ رحمت خدا همیشه پایدار است. 2زبان تو ای حیله گر، مثل تیغ تیز، شرارت را اختراع می کند. 3بدی را زیادتر از نیکویی دوست می داری و دروغ را بیشتر از راستگویی. 4همۀ سخنان تباه کننده را دوست می داری، ای زبان فریبنده.
5خدا نیز ترا برای همیشه نابود می کند. ترا از خانه ات ربوده و می راند و از زمین زندگان ریشه کن می سازد. 6عادلان این را دیده، می ترسند و بر او می خندند: 7«این شخص را ببینید که بر خدا توکل نکرد، بلکه متکی به ثروت سرشار خود بود و از بدی خویش خود را زورآور ساخت.»
8اما من مثل درخت سرسبز زیتون در خانۀ خدا هستم و به رحمت خدا تا به ابد توکل می دارم. 9تو را برای هر آنچه انجام داده ای تا به ابد شکر می گویم و امید من به نام تو است که در نزد مقدسان تو نیکوست.
53مزمور پنجاه و سوم
شرارت انسان
(قصیده ای از داود، همچنین در مزمور چهاردهم)
1احمق در دل خود می گوید: «خدائی نیست.» فاسد شده اند و به کارهای زشت دست می زنند و حتی یک نفر نیکوکار نیست.
2خدا از آسمان بر بنی آدم می نگرد تا ببیند که آیا شخص دانا و خداجوئی وجود دارد. 3همه گمراه و فاسد شده اند. نیکوکاری نیست، حتی یک نفر هم نیست. 4آیا این بدکاران شعور ندارند که قوم برگزیدۀ خدا را مثل نان می خورند و نام خدا را یاد نمی کنند؟ 5آنگاه سخت ترسان شدند، جایی که هیچ ترس نبود، زیرا خدا استخوانهای محاصره کنندۀ تو را پاشان می سازد. آن ها شرمنده می شوند زیرا خدا ایشان را رد نموده است.
6ای کاش که نجات اسرائیل از سهیون بیاید. وقتی که خدا اسیران قوم برگزیدۀ خود را باز گرداند، یعقوب خوشی می کند و اسرائیل شادمان می شود.
54مزمور پنجاه و چهارم
دعای رهایی از شر دشمنان
(قصیده ای از داود. او این مزمور را هنگامی نوشت که اهالی زیف می خواستند او را به دست شائول تسلیم کنند. به اول سموئیل ۲۳: ۱۹ و ۲۶: ۱ رجوع شود.)
1ای خدا به خاطر نام خود مرا نجات بده و به قوّت خویش بر من داوری نما. 2ای خدا دعای مرا بشنو و سخنان زبانم را گوش بگیر، 3زیرا بیگانگان بر علیه من برخاسته اند و مردمان ظالم قصد کشتن مرا دارند. آن ها خدا را در مد نظر خود ندارند.
4اما خدا مددگار من است و خداوند از حفظ کنندگان جان من است. 5بدی را بر دشمنان من بر می گرداند. به راستی خود آن ها را ریشه کن ساز. 6با کمال خوشی و میل به پیشگاه تو قربانی ها تقدیم می کنم. نام تو را ای خداوند سپاس می گویم، زیرا که نیکوست. 7چونکه از تمامی سختی ها مرا نجات داده و چشم من شکست دشمنانم را نگریسته است.
55مزمور پنجاه و پنجم
دعای کسی که دوستش به او خیانت کرده است
(قصیده ای از داود)
1ای خدا به دعای من گوش بده و وقتیکه به حضور تو زاری می کنم خود را از من پنهان مکن. 2دعای مرا بشنو و مستجاب فرما، زیرا که فکرم پریشان است و ناله می کنم. 3به سبب آواز دشمن و ظلم شریر. آن ها نسبت به من ظلم نموده و با خشم بر من جفا می کنند. 4دل من در اندرونم می لرزد و وحشت مرگ مرا فرا گرفته است. 5ترس و لرز به من وارد شده و وحشتی هولناک احاطه ام کرده است. 6می گویم: «کاش مثل کبوتر بال می داشتم تا پرواز کرده و آرامی می یافتم. 7پس به یک جای دوردست رفته و ساکن صحرا می شدم، 8و بسوی پناهگاهی می شتافتم تا از باد تُند و طوفان شدید در امان باشم.»
9ای خداوند شریران را چنان سراسیمه گردان که زبان یکدیگر را نفهمند، زیرا در شهر ظلم و جنگ می بینم. 10شب و روز دیوارهایش را دور می زنند و شرارت و مزاحمت در شهر است. 11فسق و فساد در میان آن است و جور و خیانت از کوچه هایش دور نمی شود.
12اگر دشمن مرا ملامت می نمود، تحمل می کردم و یا اگر خصم من بر من سرافرازی می نمود، خود را از وی پنهان می ساختم، 13اما تو بودی ای مرد نظیر من! ای یار خالص و دوست صدیق من. 14که صحبتهای شیرین با هم می کردیم و یکجا در جمع مردم به عبادتگاه می رفتیم. 15مرگ ناگهانی بر ایشان آید و زنده بگور فرو روند، زیرا شرارت در خانه های ایشان و در میان ایشان است.
16اما من نزد خدا فریاد می کنم و خداوند مرا نجات می دهد. 17شامگاهان و صبح و ظهر شکایت و ناله را سر می دهم و او آواز مرا می شنود. 18جانم را از جنگی که بر من شده بود به سلامتی فدیه داده است، زیرا مخالفان من بسیار اند. 19خدا که پادشاه ازلی است می شنود و آن ها را شکست می دهد، زیرا که ایشان اصلاح ناپذیر بوده و از خدا نمی ترسند.
20دست خود را بر صلح اندیشان خویش دراز کرده و عهد خویش را شکسته است. 21سخنان چرب و نرم در زبانش، لیکن جنگ در باطن او است. حرفهایش چرب تر از روغن، ولی مثل شمشیر تیز و بُران اند.
22بار تمام تشویش های خود را به خداوند بسپار و او از تو حمایت می کند. او هرگز نمی گذارد که شخص عادل بیفتد. 23تو ای خدا، مردمان خونریز و حیله گر را به قعر گودال نیستی سرنگون کن و عمر ایشان را کوتاه ساز. لیکن من بر تو توکل می کنم.
56مزمور پنجاه و ششم
توکل بر خدا
(مزموری از داود، هنگامیکه توسط فلسطینی ها در جَت گرفتار شد.)
1خدایا بر من رحم کن، زیرا که انسان مرا به شدت تعقیب می کند، تمامی روز با من جنگ کرده و مرا اذیت می نماید. 2دشمنانم تمامی روز مرا به شدت تعقیب می کنند، زیرا بسیارند آنانی که با غرور بر ضد من می جنگند. 3هنگامیکه ترسان شوم، به تو توکل خواهم داشت. 4در خدا کلام او را ستایش می کنم. بر خدا توکل می کنم و نمی ترسم. انسان فانی به من چه می تواند کرد؟
5هر روز سخنان مرا منحرف می سازند و همه فکرهای ایشان دربارۀ من برای بدی است. 6همگی همدست شده اند و در کمین من هستند. در هر قدم مرا تعقیب می کنند و قصد کشتنم را دارند. 7آیا آن ها به سبب شرارت خود نجات خواهند یافت؟ ای خدا امت ها را در غضب خویش بینداز. 8تو روزهای آوارگی مرا شمرده و حساب اشکهایم را می دانی و در دفترت ثبت کرده ای. 9در آن روزی که خداوند را یاد کنم، دشمنانم بر می گردند و می گریزند. این را می دانم زیرا خدا با من است. 10در خدا کلام او را ستایش می کنم. در خداوند کلام او را ستایش می کنم. 11بر خدا توکل می کنم پس نمی ترسم. انسان فانی به من چه می تواند کرد؟
12ای خدا به وعده های که داده ام وفا می کنم و قربانی های شکرگزاری را در پیشگاه تو تقدیم می کنم. 13زیرا که تو جان مرا از مرگ نجات دادی و پاهایم را از لغزیدن نگاه داشتی تا در نور حیات در حضور خدا راه روم.
57مزمور پنجاه و هفتم
دعای کمک
(مزموری از داود، هنگامیکه از نزد شائول به مغاره فرار کرد)
1ای خدا بر من رحم فرما، بر من رحم کن! زیرا جانم به تو پناه آورده و در سایۀ بالهای تو پناه برده ام تا این بلایا بگذرد. 2نزد خدای قادر متعال زاری و دعا می کنم، نزد خدایی که همه چیز را برایم تمام می کند. 3او برای نجات من از آسمان کمک می فرستد و آنهائی را که قصد نابودی مرا دارند ملامت می کند. خدا رحمت و راستی خود را خواهد فرستاد. 4جانم را شیران درنده احاطه کرده اند. در میان شعله های آتش قرار دارم، یعنی مردمانی که دندانهای شان چون نیزه ها و تیرهاست و زبان شان مانند شمشیرِ بُرنده است. 5ای خدا عظمت خود را در آسمان ها و جلالت را بر روی همۀ زمین آشکار ساز.
6دامی در سر راه من قرار دادند و جانم افسرده گردید. چاهی پیش رویم کندند، اما خود شان در آن افتادند.
7دل من مستحکم است. خدایا، دل من استوار است. من سرود خواهم خواند و تو را ستایش خواهم کرد. 8ای جان من بیدار شو! ای چنگ و رباب بیدار شوید! من سپیده دم را بیدار می کنم. 9ای خداوند تو را در میان امت ها سپاس می گویم و تو را در میان قوم ها ستایش می کنم، 10زیرا رحمت تو تا آسمان ها عظیم است و راستی تو تا افلاک. 11ای خدا عظمت خود را در آسمان ها و جلالت را بر روی همۀ زمین آشکار ساز.
58مزمور پنجاه و هشتم
مجازات مردم بدکار
(سرودی از داود)
1آیا حقیقتاً عدالت گنگ است، چنانچه شما سخن می گوئید؟ ای بنی آدم، آیا شما از روی راستی قضاوت می کنید؟ 2شما در دلهای خود شرارت بعمل می آورید و با دستان تان بر روی زمین ظلم می کنید. 3شریران از رَحِم منحرف هستند و دروغگویان از روز تولد گمراه. 4ایشان را زهری است مثل زهر مار و مانند کفچه مارِ که گوشهای خود را می بندد 5تا آواز افسونگران را نشنود، هر چند به مهارت افسون کند.
6ای خدا دندانهای آن ها را در دهانشان بشکن. ای خداوند دندانهای شیرهای درنده را خُرد کن. 7مثل آبی که در یک زمین خشک ناپدید می شود، آن ها محو شوند و چون تیرهای خود را بیندازند، بی اثر باشند. 8مثل حلزونی باشند که در لعاب خود حل می گردد و مثل سِقط زن که روی روشنی را نمی بیند. 9مثل خارهای باشند که قبل از آنکه دیگهای تان آتش آنرا احساس کنند، همۀ آن ها، چه تر و چه خشک، نابود می گردند.
10شخص عادل چون انتقام را دید خوشنود می گردد و پاهای خود را در خون شریر می شوید. 11آنگاه مردم می گویند: «یقیناً که پاداشی برای عادلان است و به یقین که خدائی هست که جهان را قضاوت می کند.»
59مزمور پنجاه و نهم
دعای محافظت
(سرودی از داود، هنگامیکه شائول افراد خود را به خانۀ او فرستاد تا او را بکشند.)
1ای خدای من، مرا از دشمنانم نجات بده و مرا از مخالفانم در پناه خود نگاه دار. 2مرا از شریران خلاصی ده و از مردمان خونریز رهایی بخش. 3زیرا آن ها برای کشتن من کمین کرده اند و زورآوران علیه من همدست شده اند. ای خداوند، بدون آنکه خطایی و یا گناهی را مرتکب شده باشم. 4بدون تقصیر من آن ها می شتابند و خود را برای حمله آماده می کنند. پس برای کمک به من برخیز و حال مرا ببین. 5ای خداوند، خدای قادر مطلق و ای خدای اسرائیل، برخیز و همۀ خداناشناسان را به جزای اعمال شان برسان و بر هیچیک از غدارانِ شریر شفقت مکن. 6آن ها هر شب بر می گردند، مثل سگ قوله می کشند و در شهر گشت و گذار می کنند. 7فریاد می زنند و تهدید و توهین می کنند. زبان شان مثل شمشیرِ بُران است و فکر می کنند: «کیست که بشنود؟» 8اما تو ای خداوند، به آن ها می خندی و آن بت پرستان را مسخره می کنی.
9ای خدا، ای قوّت من، چشم امید من بسوی تو است، زیرا تو پناهگاه من می باشی. 10خدای من با رحمت خویش پیشاپیش من می رود. خدا شکست دشمنانم را به من نشان می دهد. 11ایشان را به قتل مرسان، مبادا قوم من این را فراموش کنند. ایشان را به قوّت خود پراگنده ساخته، به زیر انداز، ای خداوند که سپر ما هستی! 12به سبب گناهِ زبان و سخنان لبهای خود، در تکبر خویش گرفتار شوند. به خاطر لعنت و دروغی که می گویند، 13آن ها را نابود کن، در غضب خود نابود کن تا نیست گردند و بدانند که خدا در یعقوب و تا دورترین نقاط دنیا سلطنت می کند. 14آن ها هر شب بر می گردند، مثل سگ قوله می کشند و در شهر گشت و گذار می کنند. 15برای خوراک به هر طرف پراگنده می شوند و سیر نشده، شب را بسر می برند.
16اما من قوّت تو را می ستایم و هر صبح رحمت تو را با خوشی تمجید می کنم، زیرا تو قلعۀ بلند من هستی و در هنگام سختی پناهگاه من می باشی. 17ای خدا، ای قوّت من، برای تو سرود ستایش می خوانم، زیرا تو قلعۀ بلند من هستی و خدای رحمت من.
60مزمور شصتم
دعا برای رهایی
(سرودی از داود. او این مزمور را هنگامی نوشت که با لشکر سوری در جنگ بود و این همان جنگی بود که یوآب، سردار لشکر داود، دوازده هزار ادومی را در «درۀ نمک» از پای درآورد.)
1ای خدا، تو ما را دور انداخته و پراگنده ساختی! خشمگین بودی، حال بسوی ما برگرد! 2تو زمین را به لرزه آوردی و آن را شگافتی. شکستگی هایش را درست کن، زیرا لرزان گردیده است. 3مشکلات زیادی را به قوم برگزیده ات نشان داده و شراب سرگردانی را به ما نوشانیدی. 4عَلَمی به آنهائی که از تو می ترسند دادی تا آنرا برای راستی برافرازند. 5تا محبوبان تو نجات یابند. به دست راست خود نجات ده و ما را مستجاب فرما.
6خدا در قدوسیت خود سخن گفته است: «با خوشی فراوان شهر شکیم را تقسیم می کنم و وادی سوکوت را اندازه گیری می کنم. 7سرزمین جلعاد و مَنَسّی به من تعلق دارد. افرایم کلاهخود سر من و یهودا عصای سلطنت من است. 8سرزمین موآب را ظرف طهارت می گردانم، بر ادوم کفش خود را می اندازم و بر فلسطین فریاد پیروزی بر می آورم.»
9کیست که مرا به شهر حصار دار ببرد؟ و کیست که مرا به ادوم راهنمائی کند؟ 10مگر نه تو ای خدا که ما را دور انداخته و با لشکرهای ما نرفتی؟ 11مرا در مقابل دشمن کمک فرما، زیرا معاونت از طرف انسان باطل است. 12با کمک خدا پیروزی نصیب ما است و او دشمنان ما را پایمال می سازد.
61مزمور شصت و یکم
فریاد به حضور خدا
(مزموری از داود)
1ای خدا فریاد مرا بشنو و دعای مرا اجابت فرما! 2از دورترین نقطۀ دنیا تو را می خوانم. هنگامیکه دلم از حال می رود، به تو رو می آورم، تا مرا به صخره ای که از من بلندتر است هدایت نمائی. 3زیرا که تو پناهگاه من هستی و برج قوی ام در مقابل دشمن. 4می خواهم که تا به ابد در خیمۀ حضور تو ساکن باشم و در سایۀ بالهای تو پناه ببرم. 5زیرا تو ای خدا، وعده ای را که به تو داده ام شنیده ای و میراثی به من عطا کرده ای که به ترسندگان نام تو تعلق دارد. 6به روزهای عمر پادشاه روزها خواهی افزود و سالهای او تا نسلها باقی خواهد ماند. 7در حضور خدا خواهد نشست تا به ابد. رحمت و راستی را مهیا کن تا او را محافظت کنند. 8پس نام تو را تا به ابد ستایش می کنم و هر روز به وعده های که داده ام وفا می کنم.
62مزمور شصت و دوم
اعتماد به حمایت خدا
(مزموری از داود)
1جان من تنها نزد خدا آرامی می یابد، زیرا نجات من از جانب اوست. 2تنها او صخره و نجات من است و پناهگاه من، پس هرگز لغزش نمی خورم. 3تا به کی بر مردی هجوم می آورید و همگی تان می خواهید او را که مثل یک دیوار خمیده و شکسته است از بین ببرید؟ 4آن ها فقط در فکر این هستند که او را از مقام اش سقوط دهند و دروغ را دوست می دارند. آن ها به زبان خود برکت می دهند ولی در دل خود لعنت می کنند.
5ای جان من، تنها نزد خدا آرام یاب، زیرا امید من بر اوست. 6تنها او صخره و نجات من است و پناهگاه من، پس لغزش نمی خورم. 7نجات و عزت من بر خداست. صخرۀ قوّت من و پناه من در اوست. 8ای قوم، همیشه به او توکل کنید و دلهای خود به حضور وی خالی نمائید، زیرا خدا پناهگاه ما است.
9بنی آدم چه عادی باشد و چه مهم، در هر صورت ناچیز است. وقتی در ترازو وزن شود از هوا هم سبکتر است. 10بر ظلم توکل نکنید، بر غارت افتخار نکنید و چون مال و دارائی تان افزوده شود دل به آن نبندید. 11خدا یک بار گفته است و دو بار این را شنیده ام که قوّت از آن خداست. 12ای خداوند، رحمت نیز از آن تو است، زیرا به هر کس مطابق اعمالش اجر و جزا می دهی.
63مزمور شصت و سوم
جان من تشنۀ توست
(مزموری از داود، هنگامیکه در بیابان یهودیه بود.)
1ای خدا، تو خدای من هستی. در سحر تو را می جویم. در زمینِ خشک و تشنه و بی آب، جان من تشنۀ تو است و تمام وجودم مشتاق تو. 2در جایگاه مقدست تو را نگریستم تا قوّت و جلال تو را ببینم. 3چونکه رحمت تو از خودِ زندگی بهتر است، پس لبهای من تو را ستایش می کند. 4تا که زنده ام تو را شکر و سپاس خواهم گفت و دستهای خود را به نام تو بلند خواهم کرد. 5جان من سیر می شود، چنانچه از غذای چرب و لذیذ و زبانم با خوشی تو را ستایش می کند.
6وقتی که در بستر خود می روم، تو را یاد می کنم و در هنگام شب به تو می اندیشم. 7زیرا تو مددگار من بوده ای و در سایۀ بالهای تو سرود شادمانی را می سرایم. 8جان من جدا از تو نیست و دست راست تو از من حمایت می کند.
9اما آنانی که قصد کشتنم را دارند، هلاک می گردند و در قعر جهنم فرو می روند. 10آن ها با شمشیر کشته می شوند و طعمۀ شغالها می گردند. 11اما پادشاه در خدا شادمانی می کند و هر کسی که نام خدا را اقرار کند سرفراز می شود، زیرا دهان دروغگویان بسته می گردد.
64مزمور شصت و چهارم
دعای حمایت از شر دشمنان
(مزموری از داود)
1ای خدا، آواز ناله و زاری مرا بشنو و حیاتم را از خوف دشمن نگاه دار. 2در مقابل توطئۀ شریران و هیاهوی بدکاران از من محافظت کن. 3آن ها زبان خود را چون شمشیر تیز کرده اند و مرا هدف تیر سخنان تلخ خود قرار داده اند. 4از کمینگاه خود شخصِ بیگناه را نشانه می گیرند و ناگهان او را با تیر می زنند و نمی ترسند. 5یکدیگر خود را در کارهای زشت تشویق می کنند، در خفا نقشه می کشند و دام می گسترند و می گویند: «چه کسی می تواند ما را ببیند؟» 6کارهای بد را طرح می کنند و می گویند: «چه خوب سنجیدیم.» چه عمیق است فکر درون انسان و دل او.
7اما خدا با تیرهای خود آن ها را می زند و جراحات ناگهانی را بر بدن شان وارد می کند. 8زبان خودشان برای شان دام می شود و کسانی که آن ها را ببینند، با تمسخر سر خود را تکان می دهند. 9آنگاه تمامی آدمیان ترسیده و کار خدا را بیان خواهند کرد و عمل او را خواهند فهمید.
10شخص راستکار در خداوند خوشی کند و بر او توکل نماید! و همۀ عادلان خدا را ستایش کنند!
65مزمور شصت و پنجم
ستایش و شکرگزاری
(مزمور و سرودی از داود)
1ای خدا، ستایش در سهیون منتظر توست و وعده ها برای تو وفا خواهد شد. 2ای که دعا را می شنوی، همۀ بشر نزد تو می آیند. 3گناهان بر من سنگینی کرده است، اما تو تقصیرهای مرا کفاره می کنی. 4خوشا به حال کسی که او را برگزیده و نزدیک به خود ساخته ای تا در پیشگاه تو ساکن شود. از برکات خانۀ تو و از قدوسیت عبادتگاه تو ما سیر می شویم.
5ای خدایی که نجات ما هستی، با کارهای هیبتناک و عادلانه ما را جواب می دهی. تو مایۀ امید ساکنان سراسر جهان و دورترین بحر هستی. 6کوهها را به قوّت خود برافراشته ای و کمر خود را به قدرت بسته ای. 7تلاطم بحرها را آرام می گردانی، تلاطم امواج آن ها را و شورش امت ها را. 8ساکنان سراسر جهان از کارهای عجیب تو ترسانند. تو باعث فریاد شادمانی از یک سوی جهان تا سوی دیگر آن هستی.
9زمین را ملاقات کرده و سیراب می کنی و آنرا بسیار حاصلخیز می گردانی. نهر خدا از آب پُر است. غلۀ ایشان را تهیه می کنی و زمین را به این طور آماده می سازی: 10کُردهایش را سیراب کرده و بلندی هایش را هموار می سازی. با باران فراوان آنرا شاداب نموده و نباتاتش را برکت می دهی. 11به احسان تو محصولات تاج زمین گردیده و راههای تو فراوانی را ببار می آورد. 12کشتزارهای صحرا نیز حاصلخیز شده و تپه ها با شادمانی استوار گردیده اند. 13چمنزارها پُر از گله و رمه و وادی ها سرشار از غله هستند. همه از خوشی فریاد می زنند و سرود می سرایند.
66مزمور شصت و ششم
سرود شکرگزاری
(سرود و مزمور)
1ای تمامیِ روی زمین، خدا را آواز شادمانی دهید! 2جلال نام او را بسرائید و در ستایش او، عظمت او را تمجید کنید. 3به خدا بگوئید: «چه با هیبت اند کارهای تو! به سبب شدت قوّت تو دشمنانت از ترس در برابر تو سر تسلیم خم می کنند. 4تمام روی زمین تو را پرستش کرده و تو را ستایش می کنند و نام تو را با سرود می ستایند.»
5بیائید کارهای خدا را مشاهده کنید و ببینید که چه کارهای مهیبی را برای بنی آدم انجام داده است. 6بحر را به خشکی تبدیل کرد و مردم با پای پیاده از میان آن عبور کردند. در آنجا ما از خدا خوشی کردیم. 7در توانائی خود تا به ابد سلطنت می کند و چشمانش ناظر امت ها است. پس فتنه انگیزان بر ضد او قیام نکنند. 8ای مردم جهان، خدای ما را متبارک خوانید و آواز ستایش او را بشنوانید. 9او به جانهای ما حیات می بخشد و نمی گذارد که پاهای ما لغزش خورَد.
10تو ای خدا، ما را آزمایش کردی و چون نقره ای که در کوره تصفیه می شود ما را پاک ساختی. 11تو ما را به دام درآوردی و بار سنگینی را بر پشت های ما نهادی. 12مردمان را بر سر ما مسلط ساختی و به آتش و آب درآمدیم. اما سرانجام ما را به یک جای آرام و پُر برکت آوردی.
13به خانۀ تو با قربانی های سوختنی می آیم و به وعده های خود وفا می کنم. 14وعده های که در ایام سختی، لبهای خود را بر آن ها گشودم و به زبان خود آوردم. 15قربانی های سوختنی پرواری را نزد تو می گذرانم. گوساله ها و بزها را با دود قوچها ذبح می کنم.
16ای همۀ خداترسان بیائید و بشنوید تا شما را از آنچه خدا برای جان من کرده است آگاه سازم. 17با دهانم نزد او آواز خود را بلند کردم و سرود ستایش بر زبان من بود. 18اگر شرارت را در دل خود نگه می داشتم، خداوند دعایم را نمی شنید. 19اما خدا دعای مرا شنیده است و به آواز دعای من توجه فرموده.
20متبارک باد خدا که دعای مرا رد نکرده و رحمت خویش را از من دریغ نداشته است.
67مزمور شصت و هفتم
سرود شکرگزاری
(سرود و مزمور)
1خدا بر ما رحم کند و ما را برکت دهد و نور روی خود را بر ما بتاباند، 2ای خدا راه تو در جهان شناخته گردد و نجات تو بر جمیع امت ها. 3ای خدا همۀ مردم تو را ستایش کنند و جمیع قوم ها تو را سپاس گویند.
4امت ها خوشی کنند و سرود شادمانی بسرایند، زیرا قوم ها را به انصاف داوری نموده و امت های جهان را هدایت می کنی. 5ای خدا قوم ها تو را ستایش کنند و جمیع قوم ها تو را سپاس گویند. 6آنگاه زمین محصول خود را داده و خدا، خدای ما، ما را برکت می دهد. 7خدا ما را برکت دهد و همۀ گوشه و کنار جهان از او بترسند.
68مزمور شصت و هشتم
سرود پیروزی
(مزمور و سرودی از داود)
1خدا برخیزد و دشمنانش پراگنده شوند و آنانی که از او نفرت دارند از حضورش بگریزند! 2مثل دود که پراگنده می شود، ایشان را پراگنده ساز و چنانکه موم نزد آتش آب می شود، شریران نیز در حضور خدا هلاک گردند. 3اما راستکاران شاد می شوند، در حضور خدا به وجد می آیند و به شادمانی خرسند می شوند.
4برای خدا سرود بخوانید و نام او را بستائید. او را که بر ابر ها سوار است، جلال دهید. نام او خداوند است! در حضورش به وجد آئید. 5پدر یتیمان و حامی بیوه زنان، خداست در جایگاه مقدس خود! 6خدا بی کسان را جای و مسکن می دهد و اسیران را به آزادی بیرون می آورد. اما فتنه انگیزان در بیابان خشک و سوزان ساکن می گردند.
7ای خدا، وقتی که پیشِ روی قوم برگزیده ات رفتی و هنگامیکه در بیابان خرامیدی، 8زمین لرزان گردید و آسمان به حضور خدا بارید. کوه سینا نیز به حضور خدا، خدای اسرائیل به لرزه افتاد. 9تو ای خدا باران نعمت ها بارانیدی تا میراثت را که از حال رفته بود استوار و شاداب گردانی. 10قوم برگزیده ات در آن زمین ساکن شدند. تو ای خدا، از روی سخاوتمندی خویش برای نیازمندان تدارک دیده ای.
11خداوند فرمان داد و گروه کثیر زنان این مژده را رساندند: 12«پادشاهانِ لشکرها شکست خورده و فرار می کنند و زنی که در خانه مانده است، غنایم جنگ را تقسیم می کند. 13آن ها یک وقتی در طویله می خوابیدند، اما اکنون خوشبخت و ثروتمند، مانند کبوتری که بالهایش نقره فام و پرهایش طلائیست، با زر و زیور تزئین شده اند. 14وقتی که خداوند قادر مطلق پادشاهان را در آنجا پراگنده ساخت، مثل برف بود که بر کوهِ صلمون پاشان می گردد.»
15کوه باشان متعلق به خداست. کوه باشان دارای قله های بلند است. 16ای کوههای که قله های بلند دارید، چرا به کوهی که خدا آن را برای سکونت خود برگزیده است به نظر حسرت می نگرید؟ خداوند در آنجا تا به ابد ساکن خواهد بود. 17عراده های جنگی خدا هزاران هزار است. خداوند در قدوسیت خود مثل کوهِ سینا در میان آنهاست. 18به عالم بالا صعود فرموده و اسیران را به اسیری برده ای. آدمیان خود را به تو تقدیم کردند، حتی مردم متمرد نیز به تو تسلیم شدند تا تو خداوند، خدا در بین شان ساکن گردی.
19شکر و سپاس باد بر خداوندی که هر روزه متحمل بارهای ما می شود و خدایی که نجات دهندۀ ما است. 20خدا برای ما، خدای نجات است و خداوند، خدا رهانندۀ ما از مرگ. 21اما خداوند سر دشمنان خود را می کوبد و سر آنهائی را که در گناه خود روان هستند. 22خداوند فرمود: «من دشمنان تان را از قله های کوهِ باشان و از اعماق بحر بر می گردانم، 23تا خون ایشان پایمال شما گردند و زبان سگهای تان نیز از آن ها حصۀ خود را بیابند.»
24ای خدایی که پادشاه و خدای من هستی، همه دیده اند که چگونه به جایگاهِ مقدست داخل می شوی. 25در پیشِ رو، خوانندگان می خرامند و در پشت سر، سازندگان و در وسط دوشیزگان دایره نواز. 26خدا را در جماعت ها ستایش کنید. ای کسانی که از نسل اسرائیل هستید، خداوند را سپاس گوئید. 27قبیلۀ بنیامین که کوچکترین قبیله ها است، اولتر و رهبران قبایل یهودا، زبولون و نفتالی به دنبال شان می آیند. 28خدایت برای تو قوّت بخشیده است. ای خدا قدرت خود را چنانچه در گذشته به ما نشان دادی، آشکار گردان. 29به خاطر عبادتگاه تو که در اورشلیم است، پادشاهان هدایا نزد تو می آورند. 30حیوان وحشی نیزار را و اقوام دیگر را که مثل گله های گاو و گوساله هستند، سرزنش کن تا با نقره های خود نزد تو گردن نهند. اقوامی را که جنگ را دوست می دارند، پراگنده ساز. 31سروران از مصر می آیند و حبشه دستهای خود را به سوی خدا بلند می کند.
32ای ممالک جهان برای خدا سرود بخوانید. برای خداوند سرود ستایش بسرائید. 33برای او که از ازل بر تخت ملکوتی خود در آسمان جلوس فرموده است، سرود بخوانید. 34او آواز خود را می دهد، آوازی که پُر قوّت است. 35خدا را در قوّت او بستائید. قوم اسرائیل از شکوه و جلال او برخوردار هستند و عظمت او در آسمان ها دیده می شود. 36ای خدا چه هیبتناک هستی در جایگاه مقدس خویش! خدای اسرائیل قوم برگزیدۀ خود را قوّت و توانائی می بخشد. متبارک باد خدا!
69مزمور شصت و نهم
طلب کمک از خدا
(مزموری از داود)
1خدایا مرا نجات ده! زیرا آبها نزدیک است نَفَسِ مرا بگیرد. 2در لجن زار عمیق فرو رفته ام، جایی که نمی توان ایستاد. در آب های عمیق افتاده ام و سیلاب مرا احاطه کرده است. 3از فریاد خود خسته شده ام. گلویم خشک و چشمانم از انتظار خدای من تار گردیده است. 4آنانی که بی سبب از من نفرت دارند، از موهای سرم زیادتر اند و آنهائی که قصد نابودی مرا دارند، قوی و نیرومند هستند. پس آنچه را که از کسی نگرفته بودم، از من مطالبه می کنند.
5ای خدا، تو حماقت مرا می دانی و گناهانم از تو مخفی نیست. 6ای خداوند، خدای قادر مطلق، منتظرین تو به سبب من خجل نشوند. ای خدای اسرائیل، آنهائی که طالب تو هستند، به خاطر من رسوا نگردند. 7زیرا به خاطر تو متحمل تمسخر مردم شده و رسوایی روی مرا پوشیده است. 8نزد برادرانم مثل یک اجنبی شده ام و خانواده ام مرا به نظر یک بیگانه می بینند.
9غیرت عبادتگاه تو مرا خورده، و ملامت های ملامت کنندگان تو بر من روی آورده است. 10هنگامیکه با روزه و اشک جان خود را فروتن ساختم، آن ها مرا مسخره کردند. 11وقتی برای توبه نمد پوشیدم، نزد ایشان ضرب المثل گردیدم. 12مردم کوچه و بازار بر ضد من حرف می زنند و میگساران دربارۀ من سرود می خوانند. 13اما من ای خداوند، در پیشگاه تو در وقت مناسب دعا می کنم. ای خدا، در کثرت رحمانیت خود و به خاطر حقیقتِ نجات خود دعای مرا مستجاب کن. 14مرا از لجن زار خلاصی ده تا غرق نشوم و از نفرت کنندگانم و از عمق آبها نجات پیدا کنم. 15مگذار که سیل آبها مرا بپوشاند و یا عمق ها مرا ببلعد و گودال نیستی مرا در دهان خود فرو برد. 16ای خداوند مرا مستجاب فرما، زیرا رحمت تو نیکوست و از روی رحمت بی کرانت به من توجه فرما. 17روی خود را از این بنده ات مپوشان، زیرا در سختی قرار دارم. مرا به زودی مستجاب فرما. 18به من نزدیک شده، بهای آزادی ام را بپرداز و مرا از دست دشمنانم نجات ده.
19تو خواری، رسوایی و خجالت مرا دانسته و جمیع دشمنانم را می بینی. 20رسوایی دلم را شکسته است و به شدت بیمار شده ام. خواهان شفقت بودم، ولی دلسوزی نبود و منتظر تسلی دهندگان بودم، اما نیافتم. 21مرا برای خوراک زردآب دادند و چون تشنه بودم مرا سرکه نوشانیدند. 22پس دسترخوان شان و همچنان آسایش آن ها، برای شان دام گردد. 23چشمان شان تار گردند تا نبینند و کمرهای شان را همواره لرزان گردان. 24خشم خود را بر آن ها بریز و در آتش غضب خود ایشان را بسوزان. 25خانه های شان ویران گردد و در خیمه های شان هیچکس ساکن نشود. 26زیرا کسی را که تو زده ای زجر می دهند و دربارۀ دردهای آنانی که تو مجروح شان کرده ای، باهم سخن می گویند. 27پس گناه به گناه ایشان بیفزا و عدالت تو شامل حال شان نگردد. 28از دفتر حیات محو شوند و در شمار راستکاران محسوب نگردند.
29اما من، مسکین و دردمند هستم، پس ای خدا، نجات تو مرا سرافراز سازد. 30آنگاه نام خدا را با سرود ستایش نموده و عظمت او را با شکرگزاری بیان می کنم. 31این است که خداوند را خشنود می سازد، زیادتر از قربانی های گاو و گوساله. 32اشخاص فروتن این را دیده و شادمان می شوند. ای کسانی که جویای خدا هستید، دل شما زنده گردد. 33زیرا خداوند دعای نیازمندان را می شنود و اسیران خود را از یاد نمی برد.
34آسمان و زمین او را سپاس گویند و همچنان بحرها و هر چه که در آن ها حرکت دارند. 35زیرا خدا سهیون را نجات می دهد و شهرهای یهودا را آباد می کند تا قوم برگزیدۀ او در آنجا سکونت نموده و مالک آن گردد. 36فرزندان آن ها وارث آن می گردند و کسانی که نام او را دوست دارند، در آن ساکن خواهند گردید.
70مزمور هفتادم
دعای کمک
(مزموری از داود به جهت یادگاری)
(همچنان در مزمور ۴۰: ۱۳ - ۱۷)
1خدایا، برای نجات من شتاب کن! ای خداوند برای کمک به من تعجیل فرما! 2آنهائی که قصد جانم را دارند، خجل و شرمنده گردند و کسانی که بدخواه من هستند، خجل و سرافگنده شوند. 3آنانی که مرا مسخره می کنند، به سبب خجالت خویش رسوا گردند. 4اما همۀ کسانی که جویای تو هستند، در تو خوشی و شادمانی کنند. آنهائی که بخاطر نجات خود شکرگزار اند، همیشه بگویند: «خدا بزرگ است.» 5اما من مسکین و محتاج هستم. خدایا، برای من تعجیل کن، زیرا تو مددگار و نجات دهندۀ من هستی. پس ای خداوند، تأخیر مکن.
71مزمور هفتاد و یکم
دعای شخص پیر
1به تو ای خداوند پناه می آورم، پس تا به ابد شرمنده نخواهم شد. 2به عدالت خود مرا آزاد کن و رهایی ده. دعایم را بشنو و مرا نجات ده. 3برای من صخرۀ سکونت باش تا همه وقت به آن پناه برم. تو به نجات من امر فرموده ای، زیرا صخره و قلعۀ من تو هستی. 4خدای من، مرا از دست شریران و از چنگ اشخاص بدکار و ظالم رهایی ده. 5زیرا ای خداوند، خدای متعال تو امید من هستی و از طفولیت بر تو توکل داشته ام. 6پیش از تولدم تو خدای من و از رَحِم مادر تو پناهگاهِ من بوده ای. پس تو را پیوسته ستایش می کنم.
7برای مردم زیادی نشانه ای عجیب شده ام، لیکن تو پناهگاه قوی من هستی. 8دهانم از ستایش تو پُر است و تمام روز جلال تو را بیان می کند. 9در زمان پیری مرا از خود دور مکن و در وقت ناتوانی مرا ترک منما. 10زیرا دشمنانم بر ضد من سخن می گویند و تعقیب کنندگانم قصد جانم را دارند. 11آن ها می گویند: «خدا او را ترک کرده است، پس او را تعقیب نموده و دستگیر کنید، زیرا که رهاننده ای نیست.»
12ای خدا از من دور مشو و ای خدای من، به یاری من بشتاب. 13دشمنان جانم رسوا و نابود شوند و آنانی که برای ضرر من در تلاش هستند، با شرمندگی و رسوایی پوشیده گردند. 14اما چشم امید من پیوسته بسوی تو است و بیشتر از پیش تو را ستایش خواهم کرد. 15زبانم عدالت تو را بیان می کند و نجات تو را تمامیِ روز. اگر چه حد و قیاس آنرا نمی دانم. 16در توانائی خداوند، خدای قادر مطلق خواهم رفت و فقط از عدالت تو خبر می دهم.
17ای خدا، از طفولیتم مرا تعلیم داده ای و تا به اکنون کارهای شگفت انگیز تو را اعلام کرده ام. 18پس ای خدا، مرا حتی در زمان پیری و مو سفیدی نیز ترک نکن. تا بتوانم این نسل را از قدرت تو خبر دهم و همۀ نسل های آینده را از توانائی تو. 19ای خدا، عدالت تو تا به آسمان ها می رسد. تو کارهای عظیم انجام داده ای. خدایا، مانند تو کیست؟ 20ای که تنگی های بسیار و سخت را به ما نشان داده ای، رجوع کرده، باز ما را زنده خواهی ساخت و برگشته ما را از اعماق زمین بر خواهی آورد. 21مرا بیشتر از پیش سرافراز خواهی نمود و برگشته، مرا تسلی خواهی بخشید. 22پس من نیز راستی تو را، ای خدای من، با نغمۀ چنگ ستایش می کنم و به تو ای قدوس اسرائیل با نوای رباب سرود خواهم خواند. 23لبهایم وقتیکه برای تو سرود می خوانم، بسیار خوشی خواهد کرد و جانم نیز که آنرا فدیه داده ای. 24زبانم نیز تمامی روز عدالت تو را ذکر می کند، زیرا آنانی که برای ضرر من در تلاش بودند، شرمنده و رسوا گردیدند.
72مزمور هفتاد و دوم
دعائی برای پادشاه
(مزموری از سلیمان)
1ای خدا، انصاف خود را به پادشاه ده و عدالت خود را به پسر پادشاه! 2تا او قوم برگزیدۀ تو را به عدالت داوری کند و مسکینان تو را با انصاف. 3آنگاه کوهها برای قوم برگزیده ات سلامتی بار می آورند و تپه ها نیز در عدالت. 4باشد که او به داد مسکینان قوم برسد، فقیران را نجات دهد و ظالمان را سرکوب کند. 5تا زمانی که آفتاب باقی است و ماه هست، آن ها از تو خواهند ترسید از یک نسل تا نسل دیگر. 6او مثل بارانی خواهد بود که بر علف زار می بارد و مانند بارش های که زمین را سیراب می کند. 7در دوران او عادلان رشد خواهند کرد و تا زمانی که ماه هست، کثرت سلامتی خواهد بود.
8ساحۀ قلمرو او از بحر تا بحر و از دریای فرات تا دورترین نقطۀ جهان خواهد بود. 9به حضور وی، ساکنین بیابان به زانو درآمده و دشمنان او به خاک می افتند. 10پادشاهان ترشیش و جزایر هدایا خواهند آورد و پادشاهان سِبا و سِبا به او جزیه خواهند داد. 11تمام پادشاهان او را تعظیم خواهند کرد و جمیع امت ها او را بندگی خواهند نمود. 12وقتی شخص فقیر از او کمک بخواهد، او را نجات خواهد داد و همچنان مسکینی را که چاره سازی ندارد. 13بر ضعیفان و نیازمندان دلسوزی می کند و جان مسکینان را نجات می دهد. 14آن ها را از ظلم و ستم می رهاند، زیرا خون ایشان در نظر وی گرانبها است.
15عمر پادشاه دراز باد و از طلای سِبا به او داده شود. پیوسته برای وی دعا شود و برکات خدا همواره شامل حالش باشد. 16زمین و کوهها پُر از غله و محصول فراوان باشند. مثل لبنان سرشار از میوه و با ثمر گردند. همان طوری که چمن ها پُر از علف و سبزه هستند، شهرهایش نیز پُر نفوس باشند. 17نام او تا ابد پاینده باد و اسم او همچون آفتاب عالمگیر باشد. آدمیان در او با یکدیگر برکت ببینند و جمیع امت های زمین او را متبارک خوانند.
18متبارک باد خداوند خدای متعال، خدای اسرائیل! که فقط او کارهای شگفت انگیز انجام می دهد. 19تا به ابد متبارک باد نام پُر جلال او! تمامی زمین از جلال او پُر گردد. آمین! آمین!
20دعاهای داود، پسر یسی در اینجا خاتمه یافت.
کتاب سوم
(مزامیر ۷۳ - ۸۹)
73مزمور هفتاد و سوم
عدالت خدا
(مزموری از آساف)
1یقیناً که خدا برای اسرائیل نیکوست، او برای آنانی که پاک دل هستند نیکوست. 2اما من، نزدیک بود که پاهایم از راه منحرف شود و قدم هایم لغزش خورد، 3زیرا بر اشخاص متکبر و شریر حسد بردم وقتی سلامتی شان را دیدم. 4آن ها تا زمان مرگ با هیچ تکلیفی درگیر نشده و قوی و سالم بوده اند. 5مثل مردم دیگر در زحمت نیستند و مانند اشخاص دیگر با سختی روبرو نشده اند. 6بنابراین گردن ایشان با غرور آراسته است و ظلم مثل لباس آن ها را می پوشاند. 7چشمان شان به خاطر چاقی آن ها نزدیک است که از حدقه بیرون رود و به نسبت خیالات دل خود همیشه بلند پروازی می کنند. 8مردم را تحقیر می کنند، حرفهای بد می زنند و سخنان ظلم آمیز را مغرورانه بر زبان می آورند. 9دهان شان بر ضد آسمان باز است و زبان شان در جهان گردش می کند. 10قوم برگزیدۀ خدا هم بدنبال آن ها می روند و آب های فراوان به ایشان نوشانیده می شود. 11حتی می گویند: «خدا چگونه بداند و آیا خدای متعال علم دارد؟» 12مردمان بدکار را ببینید، زندگی آرام دارند و ثروت شان روز بروز زیادتر می شود.
13پس آیا من بیهوده دل خود را پاک ساخته و دستهای خود را از گناه دور داشته ام؟ 14تمام روز در زحمت بوده و هر صبح تنبیه می گردم. 15اگر من واقعاً آن حرفها را می زدم، البته در برابر قوم برگزیدۀ تو خیانتکار محسوب می شدم. 16چون فکر کردم که این را بفهمم، در نظرم دشوار آمد. 17تا که به قدسهای خدا داخل شدم. آنگاه دانستم که عاقبت و سرنوشت بدکاران چه است. 18تو آن ها را در جاهای لغزنده قرار داده ای تا در ویرانی سقوط کنند. 19آن ها ناگهان به هلاکت رسیده و تباه می شوند. عاقبتِ زندگی آن ها ترس آور و وحشتناک است. 20همان طوریکه خوابِ انسان بعد از بیدار شدن محو می گردد، همچنین تو ای خداوند وقتی برخیزی، تصورات آن ها را ناچیز می شماری.
21در آن وقت که دل من تلخ شده و در باطن خود دل ریش بودم، 22همچو یک جاهل و بی معرفت و مثل یک حیوان نزد تو گردیدم. 23با وصف این همه من دایماً با تو هستم و تو دست مرا گرفته ای. 24موافق صلاحدید خود مرا هدایت می کنی و بعد مرا در حضور پُر جلال خود می رسانی. 25کیست برای من در آسمان؟ غیر از تو هیچ چیزی را در زمین نیز نمی خواهم. 26هر چند بدنم فرسوده و دلم ضعیف گردد، اما خدا صخرۀ دلم و تا ابد همه چیز من است. 27کسانی که از تو دورند، هلاک می گردند و آنانی را که به تو بی وفایی و خیانت می کنند، نابود خواهی ساخت. 28اما من، چقدر خوب است که همیشه به خدا نزدیک باشم. به خداوند متعال توکل کرده ام تا همۀ کارهای او را بیان کنم.
74مزمور هفتاد و چهارم
دعا برای رهایی
(قصیده ای از آساف)
1خدایا، چرا ما را برای همیشه ترک کرده ای و خشم تو بر ما که گوسفندان چراگاه تو هستیم، افروخته شده است؟ 2قومی را بیاد آور که از ایام قدیم برای خود خریده ای و آن ها را فدیه کرده ای تا قوم برگزیدۀ تو شوند. این کوه سهیون را بیاد آور که در آن ساکن بوده ای. 3بسوی خرابه های دائمی آن قدم بردار، زیرا دشمن هر چه را که در عبادتگاهِ تو بود، خراب کرده است. 4دشمنانت در عبادتگاهِ مقدس تو فریاد می زنند و بیرق های خود را به نشانۀ پیروزی در آنجا برپا می نمایند. 5مثل کسانی به نظر می رسند که تبرها را برای قطع کردن درختان جنگل بلند می کنند. 6آن ها تمام نقش و نگار تراشیدۀ عبادتگاه را با تبرها و چکش ها خراب می کنند. 7عبادتگاهِ مقدس تو را آتش زده اند و مسکن نام تو را با خاک یکسان نموده و بی حرمت کرده اند. 8در دل خود می گویند: «ما آن ها را بکلی نابود می کنیم.» پس تمام جاهای مقدس خدا را در سرزمین سوزانیده اند. 9علامات تو را دیگر نمی بینیم و از انبیاء هم یک نفر باقی نمانده است. در بین ما هیچکس نیست که بداند این وضع تا چه وقت دوام می کند. 10ای خدا، دشمن تا به کی ملامت خواهد کرد؟ و آیا او تا به ابد نام تو را بی حرمت خواهد نمود؟ 11چرا دست راست خود را از ما دریغ داشته ای؟ پس قدرت خود را ظاهر ساخته و ایشان را نابود کن.
12خدا از قدیم پادشاه من است. او با معجزات بر روی زمین نجات را نمایان ساخته است. 13تو به قوّت خود آب بحر را از هم جدا کردی و سر نهنگ ها را در آبها شکستی. 14همچنین سر لِویاتان، یعنی جانور بحری، را کوبیده و او را خوراک جانوران بیابان ساختی. 15تو چشمه ها و جویها را به جریان آوردی و نهرهای دائمی را خشک گردانیدی. 16روز به تو تعلق دارد و شب نیز. آفتاب و مهتاب را تو در جاهای شان قرار داده ای. 17تمام حدود زمین را تو تعیین کرده ای. تابستان و زمستان را تو ایجاد کرده ای.
18ای خداوند این را بیاد آور که چسان دشمن تمسخر می کند و چگونه مردم جاهل نام تو را بی حرمت می نماید. 19جانِ فاختۀ خود را به جانور وحشی مسپار و این قوم رنجدیده ات را تا به ابد فراموش مکن. 20عهدی را که بسته ای بیاد آور، زیرا مردم ظالم در هر گوشۀ تاریک کمین کرده و زمین را از ظلم پُر ساخته اند. 21مگذار که مظلومان رسوا گردند. مسکینان و نیازمندان نام تو را ستایش کنند. 22ای خدا، برخیز و حقانیت خود را پابرجا کن و بیاد آور که چگونه احمق تمام روز تو را تمسخر می کند. 23فریاد دشمنان خود را فراموش مکن و غوغای مخالفین خود را که همواره بلند می شود.
75مزمور هفتاد و پنجم
خداوند داور حقیقی است
(مزمور و سرودی از آساف)
1خدایا، تو را ستایش می کنیم و تو را سپاس می گوئیم! زیرا نام تو به ما نزدیک است و مردم کارهای عجیب تو را بیان می کنند.
2خداوند می فرماید: «هنگامیکه به وقت معین برسم، با عدالت داوری خواهم کرد. 3اگرچه زمین و همۀ ساکنین آن در حال ذوب شدن هم باشند، من ارکان آنرا استوار نگاه می دارم. 4به متکبران می گویم که مغرور نباشند و شریران به قدرت خود نبالند، 5بلند پروازی نکنند و از روی سرکشی سخنان تکبرآمیز نگویند.» 6زیرا سرافرازی نه از شرق، نه از غرب و نه از بیابان و نه از کوهها می آید، 7بلکه تنها خدا داور است. او است که یکی را سرافراز و دیگری را سرافگنده می سازد.
8در دست خداوند کاسه ای است که مملو از شراب تلخِ آمیخته با غضب او است. او آنرا می ریزد و همۀ شریران جهان باید تا آخرین قطره از آن بنوشند. 9اما من تا به ابد اعلام کرده و برای خدای یعقوب سرود ستایش می خوانم. 10شاخ افتخار شریران تماماً بریده شده، اما قدرت راستکاران برافراشته خواهد شد.
76مزمور هفتاد و ششم
خدا پیروز است
(مزمور و سرودی از آساف)
1خدا در یهودا معروف است و نام او در اسرائیل عظیم! 2خیمۀ اوست در شالیم و مسکن او در سهیون. 3او در آنجا تیرهای آتشین را شکست و همچنان سپر و شمشیر و جنگ را. 4تو پُر جلال و شکوهمند هستی، بیشتر از کوههای مهیب. 5شجاعترین مردان دشمن در آنجا تاراج شده و به خواب ابدی فرو رفتند و دست خود را دیگر بلند کرده نتوانستند. 6از توبیخ تو ای خدای یعقوب، سواران و اسپها به خواب گران فرو رفتند.
7اما تو مهیب هستی، تنها تو! در حین غضبت کیست که در حضور تو بایستد؟ 8از آسمان داوری را شنوانیدی. جهان بترسید و خاموش گردید، 9هنگامیکه خدا برای داوری برخاست تا مسکینان جهان را نجات دهد. 10خشم انسان تو را سپاس خواهد گفت و کمر بازماندگان خشم را می بندی.
11به خداوند خدای خود وعده دهید و به آن وفا کنید. همۀ آن ها که گرداگرد او هستند، برای او که مهیب است هدایا تقدیم کنند. 12روحیۀ فرمانروایان را می شکند و پادشاهان جهان را به وحشت می اندازد.
77مزمور هفتاد و هفتم
تسلی در روز پریشانی
(مزموری از آساف)
1آواز من بسوی خداست و فریاد می کنم. بسوی خدا فریاد می کنم و او مرا خواهد شنید. 2در روز پریشانیِ خود خداوند را طلب کردم. در شب نیز دست من برای دعا بلند شده و خسته نگردید و جان من تسلی را ترجیح نداد. 3خدا را بیاد می آورم و می نالم. تفکر می کنم و روح من حیران می گردد. 4چشمانم را بیدار نگه داشتی و از پریشانی حرفی زده نمی توانم. 5به روزگار گذشته فکر می کنم و سالهای قدیم را بیاد می آورم. 6سرود شبانۀ خود را بیاد می آورم. در دل خود تفکر می کنم و روح من جوینده است. 7آیا خداوند تا به ابد ترک می کند و دیگر هرگز راضی نخواهد شد؟ 8آیا رحمت او برای همیشه زایل شده و عهد او تا به ابد باطل گردیده است؟ 9آیا خدا شفقت خود را از یاد برده و رحمت های خود را در غضب بازداشته است؟ 10پس گفتم این درد من است که دست راست خدای متعال با من مثل قدیم نیست. 11در کارهای خداوند تفکر می کنم. بلی، اعمال شگفت انگیز تو را که از قدیم است به یاد می آورم. 12دربارۀ جمیع کارهای تو می اندیشم و در صنعت های تو تفکر می کنم.
13ای خدا، طریق تو در قدوسیت است. کیست خدای بزرگ مثل تو، ای خدا؟ 14تو خدائی هستی که کارهای عجیب می کنی. تو قدرت خود را به همۀ اقوام جهان معروف گردانیده ای. 15قوم برگزیدۀ خود را به بازوی خود رهانیده ای، یعنی اولادۀ یعقوب و یوسف را. 16آبها تو را دید، ای خدا، آبها تو را دیده به لرزه آمد و عمق آبها نیز سخت آشفته و لرزان گردید. 17از ابر ها باران بارید، در آسمان رعد پدید آمد و تیرهای برق تو از هر طرف به جهیدن شروع کردند. 18صدای رعد تو در گِردباد بود و نورِ برق، جهان را روشن ساخت و زمین آشفته و لرزان گردید. 19طریق تو در موجهای بحر است و راههای تو در آب های فراوان، اما آثار تو را نمی توان دانست. 20قوم برگزیدۀ خود را مانند یک چوپان رهبری و به دست موسی و هارون هدایت نمودی.
78مزمور هفتاد و هشتم
خدا و قوم برگزیدۀ او
(قصیده ای از آساف)
1ای قوم من به تعلیمات من گوش دهید و به سخنان دهانم گوش فرا دهید. 2دهان خود را به مَثَل ها باز خواهم کرد و چیزهای را شرح خواهم داد که از بنای عالم مخفی بوده است، 3چیزهای که شنیده و دانسته ایم و پدران ما برای ما بیان کرده اند. 4ما هم آن ها را از فرزندان ایشان پنهان نخواهیم کرد. ستایشات خداوند را و قدرت او و معجزات شگفت انگیزی را که او کرده است، برای نسل های آینده بیان می کنیم. 5خداوند شهادتی در یعقوب برپا داشت و احکامی در اسرائیل وضع کرد و پدران ما را امر فرمود که آن ها را به فرزندان خود تعلیم دهند، 6تا نسل آینده آن ها را بدانند و فرزندانی که در آینده متولد می گردند نیز برخاسته و آن ها را به فرزندان خود بیان نمایند. 7و ایشان به خدا توکل نمایند و اعمال خدا را فراموش نکنند بلکه احکام او را اطاعت کنند. 8تا مثل پدران خود نسل سرکش و فتنه انگیز نشوند که دل شان با خدا راست نبود و نه روح ایشان بسوی خدا وفادار.
9مردم افرایم با وجودیکه با تیر و کمان مسلح بودند، در روز جنگ فرار کردند. 10پیمان خدا را نگاه نداشتند و مطابق احکام او عمل نکردند. 11کارهای خداوند را فراموش کردند و معجزاتی را که او به ایشان ظاهر کرده بود. 12در برابر چشمان پدران شان در سرزمین مصر و صوعَن، کارهای شگفت انگیزی بعمل آورد. 13آب بحر را دو شق کرده، ایشان را عبور داد و آبها را مانند دیوار برپا داشت. 14در روز آن ها را در زیر سایۀ ابر و هنگام شب با نور آتش هدایت می نمود. 15در بیابان صخره ها را بشگافت و آب فراوان، مثل آبی که از عمق ها به دست می آید، به آن ها فراهم نمود. 16آب از صخره ها فوران کرد و مثل نهرها جاری شد. 17با وجود همۀ اینها، بار دیگر نسبت به او گناه ورزیدند و در برابر خدای متعال در بیابان آشوب برپا کردند. 18در دلهای خود خداوند را امتحان کردند، زیرا از او برای ارضای نفس خود غذا خواستند. 19بر ضد خدا حرف می زدند و می گفتند: «آیا خدا می تواند در این بیابان سفره ای برای ما تهیه کند؟ 20بلی، دیدیم که او صخره را زد و آبها روان شد و نهرها جاری گردید، پس آیا می تواند نان را نیز بدهد و گوشت برای قوم برگزیدۀ خود حاضر سازد؟»
21وقتی خداوند این را شنید، غضبناک شد و آتش در یعقوب شعله ور شد و خشم بر اسرائیل افروخته گردید، 22زیرا به خدا ایمان نداشته و به قدرت نجات بخش او اعتماد نکردند. 23پس ابر ها را از بالا امر فرمود و دریچه های آسمان را گشود. 24آنگاه «مَنّا» را بر ایشان بارانید تا بخورند و غلۀ آسمان را به ایشان بخشید. 25مردمان از غذای فرشتگان خوردند و آذوقۀ فراوان داشتند. 26باد شرقی را در آسمان وزانید و با قدرت خود باد جنوبی را آورد. 27گوشت را برای شان مثل غبار فرستاد یعنی پرندگان را مانند ریگ دریا. 28او آنرا در بین خیمه ها و اطراف اقامتگاه شان فرود آورد. 29همگی خوردند و سیر شدند و آنچه که نفس شان آرزو داشت، به آن ها داده شد. 30ایشان از طمع خود دست بردار نبوده و غذای دهن را هنوز فرو نبرده بودند، 31که غضب خدا بر ایشان شعله ور گردیده، تنومندان شان را کشت و جوانان اسرائیل را هلاک ساخت.
32با وجود این همه، آن ها دست از گناه نکشیدند و به معجزات او ایمان نیاوردند. 33بنابران او کاری کرد که روزهای شان در بیهودگی گذشت و سال های شان در وحشت و ترس. 34هنگامیکه عده ای از آنها را کشت، بقیه به خدا رو آورده، توبه نمودند و حضور او را طلبیدند. 35آن ها به یاد آوردند که خدا صخرۀ ایشان و خدای متعال رهانندۀ ایشان است. 36اما با دهان خود به او چاپلوسی کردند و با زبان خویش به او دروغ گفتند، 37زیرا که دل ایشان با او راست نبود و به عهد وی وفادار نماندند. 38اما او از روی رحمت خود گناه ایشان را بخشیده، آن ها را هلاک نساخت بلکه بارها از غضب خود برگشته و تمامیِ خشم خود را ظاهر نکرد. 39و بیاد آورد که آن ها بشر هستند و مثل بادی که می وزد و بر نمی گردد.
40آن ها به مراتب در بیابان در مقابل او سرکشی نمودند و در صحرا او را رنجانیدند. 41بارها او را امتحان کردند و به قدوسِ اسرائیل بی حرمتی نمودند. 42قدرت او را به خاطر نداشتند، روزی که ایشان را از دشمن رهانیده بود، 43که چگونه نشانه های خود را در مصر ظاهر ساخت و معجزات خود را در دیار صوعَن. 44دریاها و نهرهای شان را به خون تبدیل کرد، طوریکه آب برای نوشیدن نداشتند. 45انواع حشرات نیشدار را فرستاد که آن ها را گزیدند و بقه ها که به آن ها آسیب رسانیدند. 46کِشت و زراعت شان را بوسیلۀ کرمها تلف کرد. محصول زحمت شان را خوراک ملخ ها ساخت. 47تاکستان ایشان را با ژاله خراب کرد و درختان انجیر شان را با ژاله های بزرگ. 48رمه و گلۀ شان را به ژاله سپرد و مواشی شان را به شعله های برق. 49آتش خشم خود را بر ایشان فرستاد، یعنی غضب و خشم شدید و مصیبت را با فرشتگان هلاکت. 50غضب خود را جاری ساخت و جان ایشان را از موت نرهانید، بلکه به مرض کشندۀ وبا تسلیم نمود. 51همۀ نخست زادگان مصریان را کشت و اولباری های قوّت ایشان را در خیمه های حام.
52آنگاه قوم برگزیدۀ خود را مثل گوسفندان از مصر بیرون آورد و ایشان را در بیابان همچون گله ای رهنمایی نمود. 53ایشان را در امنیت رهبری کرد تا نترسند، اما بحر دشمنان شان را در کام خود فرو برد. 54بعد ایشان را به سرزمین مقدس خود آورد، به این کوهی که با قدرت دست راست خود حاصل کرده بود. 55امت ها را پیش روی ایشان بیرون راند و مُلک شان را با ریسمان تقسیم نموده و قبایل اسرائیل را در خیمه های ایشان ساکن گردانید. 56لیکن آن ها بازهم خدای متعال را امتحان کردند، به او آشوب برپا کردند و شهادات او را نگاه نداشتند. 57ایشان برگشته، مانند پدران خود خیانت ورزیدند و مثل کمان نادرست، منحرف شدند. 58با ساختن بتخانه ها در جاهای بلند خشم او را برافروختند و با پرستش بتهای خویش غیرت او را به هیجان آوردند. 59چون خدا این را شنید، غضبناک گردید و از اسرائیل به شدت متنفر گردید. 60پس خیمۀ شیلو را ترک نمود، آن خیمه ای که جای سکونت را که در میان آدمیان برپا ساخته بود. 61به دشمنان موقع داد تا صندوق پیمان را که نشانۀ قدرت او بود، به اسیری برند و جلال خود را به دست ایشان سپرد. 62قوم برگزیدۀ خود را به شمشیر تسلیم نمود و بر میراث خود غضبناک گردید. 63جوانان آن ها را در آتش هلاک ساخت و دوشیزگان شان بی شوهر ماندند. 64کاهنان شان با شمشیر بقتل رسیدند و بیوه های شان امکان عزاداری را نداشتند.
65سرانجام خداوند مثل کسی که بیدار شده و مانند شخص نیرومندی که از باده سرخوش گردیده است، 66دشمنان خود را به عقب راند و برای همیشه خجل و سرکوب ساخت. 67خانوادۀ یوسف را رد کرد و قبیلۀ افرایم را نپذیرفت، 68بلکه قبیلۀ یهودا و کوه سهیون را که دوست می داشت، برگزید. 69او در آنجا عبادتگاه خود را مثل کوههای بلند و مثل زمین که استوار و همیشه پایدار است، بنا کرد. 70بندۀ خود، داود را برگزید و او را از آغل های گوسفندان گرفت. 71او را از عقب میش های شیری آورد تا قوم برگزیدۀ او یعقوب و میراث او اسرائیل را چوپانی کند. 72پس داود ایشان را با صداقت دل چوپانی نمود و با مهارت دست هدایت کرد.
79مزمور هفتاد و نهم
دعا برای رهایی قوم
(مزموری از آساف)
1ای خدا، امت ها به سرزمین تو داخل شده، عبادتگاه مقدس تو را بی حرمت ساختند و اورشلیم را به خرابه ای تبدیل نمودند. 2اجساد بندگانت را خوراک مرغان هوا ساختند و گوشت بدن خادمانت را به حیوانات وحشی دادند. 3خون شان را در کوچه های اورشلیم مثل آب ریختند و کسی نبود که آن ها را دفن کند. 4نزد همسایگان خود خوار شده و پیش اطرافیان خود رسوا و مسخره گردیده ایم.
5تا کی ای خداوند، تا به ابد خشمناک می باشی؟ تا کی غیرت تو مثل آتش افروخته خواهد ماند؟ 6غضب خود را بر سر اقوامی که تو را نمی شناسند بریز و بر ممالکی که نام تو را نمی خوانند. 7زیرا که بنی یعقوب را بلعیده و محل سکونت شان را ویران کرده اند.
8گناهان اجداد ما را به حساب ما میاور. رحمت های تو بزودی پیش روی ما آید، زیرا که بسیار خوار شده ایم. 9ای خدا، ای نجات دهندۀ ما، به خاطر جلال نام خود ما را یاری فرما و ما را نجات ده و به خاطر نام خود گناهان ما را بیامرز. 10چرا امت ها گویند که خدای ایشان کجاست؟ بگذار که پیش چشمان ما، انتقام خونِ ریخته شدۀ بندگانت بر امت ها معلوم شود.
11نالۀ اسیران به حضور تو برسد و بر حسب عظمت قدرت خود آنانی را که به مرگ سپرده شده اند، نجات ده. 12ای خداوند، به همسایگان ما که به تو بی حرمتی کرده اند، جزای هفت چندان برسان. 13آنگاه ما که قوم برگزیدۀ تو و گوسفندان چراگاه تو هستیم، تا ابد از تو شکرگزار بوده و نسل اندر نسل ستایش تو را بیان خواهیم کرد.
80مزمور هشتادم
دعا برای احیای قوم
(مزموری از آساف)
1ای چوپانِ اسرائیل بشنو! ای که قبیلۀ یوسف را مانند گلۀ گوسفند راهنمائی می کنی! ای که بر فراز کروبیان یعنی فرشتگانِ مقرب، جلوس فرموده ای، در جلال و شکوه، خود را نمایان کن! 2حضور خود را به قبایل افرایم، بنیامین و مَنَسّی بنما، قدرتت را آشکار کن و برای نجات ما بیا. 3ای خدا ما را دوباره احیاء کن و نور چهرۀ خود را بر ما بتابان تا نجات یابیم.
4ای خداوند، خدای قادر مطلق، تا به کی بر قوم برگزیدۀ خویش غضبناک خواهی بود و دعای بندگانت را نمی شنوی؟ 5خوراک ایشان را اشک و اندوه ساختی و جام لبریز سرشک را به آن ها نوشانیدی. 6ما را مورد تمسخر همسایگان ما ساخته ای و دشمنان ما به ما می خندند. 7ای خدای قادر مطلق، ما را دوباره احیاء کن و نور چهرۀ خود را بر ما بتابان تا نجات یابیم.
8تو قوم برگزیده ات را همچون تاکِ انگوری از مصر بیرون آوردی، امت ها را بیرون راندی و در جای ایشان آنرا غرس نمودی. 9اطراف آنرا وسعت دادی، پس خوب ریشه دوانیده و زمین را پُر ساخت. 10کوهها به سایۀ آن پوشانیده شد و سروهای آزاد تو با شاخه هایش. 11شاخه های خود را تا به بحر و تا دریای فرات پهن نمود. 12پس چرا دیوارهایش را شکسته ای که هر رهگذری آن را می چیند؟ 13گرازهای جنگل آن را ویران می کنند و حیوانات صحرا آنرا می خورند.
14ای خدای قادر مطلق، بسوی ما برگرد، از آسمان نظر انداز و ببین و از این تاک تفقد نما، 15از این نهالی که دست راست تو نشانده است و از آن پسری که برای خویشتن قوی ساخته ای! 16چون مثل هیزم در آتش سوخته شده و از خشم روی تو تباه گردیده اند! 17پس دست تو بر مرد دست راست تو باشد و بر پسر انسان که او را برای خود قوی ساخته ای. 18آنگاه هیچگاهی از تو رو بر نخواهیم گشتاند. ما را زنده نگهدار تا نام تو را بخوانیم. 19ای خداوند، خدای قادر مطلق، ما را دوباره احیاء کن و نور چهرۀ خود را بر ما بتابان تا نجات یابیم.
81مزمور هشتاد و یکم
سرود عید
(مزموری از آساف)
1فریاد خوشی را سر دهید برای خدایی که قوّت ماست و آواز شادمانی را برای خدای یعقوب! 2سرود بسرائید و دایره را به صدا آورید و آهنگی دلنواز با چنگ و رباب بنوازید. 3با نوای شیپور، ماه نو، شب چهارده و عیدها را تجلیل کنید، 4زیرا که این فریضه ای است در اسرائیل و فرمانی است از جانب خدای یعقوب. 5این را شهادتی تعیین فرمود بر یوسف، هنگامیکه بر ضد مصر بیرون رفت. در آنجا آوازی را به زبانی ناآشنا شنیدم که می گفت:
6«من بار سنگین را از دوش او برداشتم و دستهای او را از کارهای شاقه آزاد کردم. 7در هنگام سختی استدعا نمودی و تو را رهانیدم. از میان رعد و برق تو را اجابت کرده و در کنار آب مریبه آزمایش نمودم.»
8«ای قوم برگزیدۀ من بشنو، به تو هوشدار می دهم. ای اسرائیل، کاش به من گوش دهی! 9در میان تو خدای غیر نباشد و نزد خدای بیگانه سجده منما. 10من خداوند، خدای تو هستم که تو را از زمین مصر برآوردم. دهان خود را باز کن و آن را پُر خواهم ساخت.
11اما قوم برگزیدۀ من سخن مرا نشنیدند و اسرائیل از من اطاعت نکرد. 12بنابران آن ها را به سختیِ دل شان ترک کردم تا خواهشهای نفس خود را دنبال کنند. 13ای کاش قوم برگزیده ام به من گوش می دادند و اسرائیل در طریق های من روان می بود. 14آنگاه دشمنان شان را بزودی شکست می دادم و دست خود را بر ضد مخالفان آن ها بر می گردانیدم. 15آنانی که از خداوند نفرت دارند با ترس در برابر او تعظیم می کردند و گرفتار مجازات ابدی می شدند. 16اما قوم برگزیدۀ خود را با بهترین گندم غذا می دادم و تو را با عسل صحرائی سیر می ساختم.»
82مزمور هشتاد و دوم
خداوند فرمانروای مطلق است
(مزموری از آساف)
1خدا در دادگاه آسمانی ایستاده است و در میان خدایان داوری می کند. 2تا به کی با بی عدالتی داوری می کنید و از شریران طرفداری می نمائید؟ 3«فقیران و یتیمان را دادرسی کنید و بر مردم بیچاره و مسکین با انصاف باشید. 4مظلومان و فقیران را برهانید و از دست شریران نجات دهید.
5آن ها نمی دانند و نمی فهمند و در تاریکی راه می روند و جمیع اساس زمین متزلزل می باشد. 6من گفتم که شما خدایانید و جمیع شما فرزندان خدای متعال، 7لیکن مثل آدمیان خواهید مُرد و چون یکی از سروران خواهید افتاد!»
8ای خدا برخیز و جهان را داوری فرما، زیرا که تو صاحب اختیار همۀ اقوام جهان هستی.
83مزمور هشتاد و سوم
دعا برای شکست دشمنان
(سرود و مزموری از آساف)
1ای خدا خاموش مباش! ای خدا سکوت نکن و آرام منشین، 2زیرا دشمنانت شورش می کنند و کسانی که از تو نفرت دارند، سر خود را برافراشته اند. 3بر علیه قوم برگزیده ات نقشه های پنهانی می کشند و برای آنهائی که به تو پناه آورده اند، حیله می سنجند 4و می گویند: «بیائید که آن ها را از بین ببریم تا قومی نباشند و نام اسرائیل دیگر یاد نگردد.»
5آن ها همه همدست شده اند و علیه تو توطئه کرده و باهم پیمان بسته اند. 6اینها ادومیان، اسماعیلیان، موآبیان، هاجری ها، 7مردم جبال، عمونیان، عمالیقیان، فلسطینی ها و باشندگان صور هستند. 8آشور نیز با ایشان متفق شده و پشتیبان اولادۀ لوط گردیده است.
9همان برخوردی را که با مدیان کردی، با این مردم هم بکن، چنانکه به سیسَرا و یابین در وادی قیشون 10که در عَیندور هلاک شدند و اجساد شان پاروی زمین گردیدند. 11سرورانِ شان را به سرنوشت غُراب و زیب گرفتار کن و جمیع حاکمان آن ها را مانند ذِبَح و صَلمُناع سرکوب بساز، 12زیرا که می گفتند: «جایگاهی را که متعلق به خدا است به دست می آوریم.»
13ای خدای من، آن ها را مثل خار بتۀ لولان و مانند کاه پیش روی باد بساز. 14همچون آتشی که جنگل را می سوزاند و مثل شعلۀ آتش که کوهها را مشتعل می سازد، 15همچنان آن ها را با تندباد خود بران و با طوفان خود ایشان را آشفته گردان. 16آن ها را ذلیل بساز تا نام تو را ای خداوند بطلبند. 17خجل و پریشان شوند تا به ابد و شرمنده و هلاک گردند. 18و بدانند تو که اسمت خداوند یهوه می باشد، یگانه حکمفرمای مطلق کائنات هستی.
84مزمور هشتاد و چهارم
اشتیاق برای خانۀ خدا
(مزموری از بنی قورح)
1ای خداوند قادر مطلق، چه دلپذیر است مسکن های تو! 2جان من اشتیاق شدید برای صحنهای خداوند دارد. دلم و تمام وجودم با آواز بلند خدای زنده را ستایش می کند. 3در کنار قربانگاه های تو ای خدای قادر مطلق، که پادشاه من و خدای من هستی، حتی گنجشک نیز برای خود خانه ای پیدا کرده است و غُچی برای خویشتن آشیانه ای تا چوچه های خود را در آن بگذارد. 4خوشا به حال کسانی که در خانۀ تو ساکن هستند و همیشه سرود ستایش تو را می خوانند. 5خوشا به حال مردمانی که قوّت ایشان در تو است و طریق های تو در دلهای ایشان. 6وقتی که از وادی بکاء یعنی بیابان خشک عبور می کنند، آنجا چشمه سار می شود و باران آنرا با برکات پُر می کند. 7از قوّت تا قوّت می خرامند و هر یک آن ها در سهیون نزد خدا حاضر می شوند.
8ای خداوند، خدای قادر مطلق، دعای مرا بشنو! ای خدای یعقوب، به من گوش بده! 9ای خدایی که سپر ما هستی، ببین و به روی مسیح خود نظر انداز. 10یک روز در صحنهای تو بهتر است از هزار در جای دیگر. ایستادن بر آستانۀ خانۀ خدای خود را بیشتر می پسندم تا ساکن شدن در خیمه های شریران. 11زیرا خداوند، خدا آفتاب و سپر است. خداوند فیض و جلال خواهد داد و هیچ چیز نیکو را منع نخواهد کرد از آنانی که پیرو راستی هستند. 12ای خداوند قادر مطلق، خوشا به حال کسی که بر تو توکل دارد.
85مزمور هشتاد و پنجم
دعای نجات و رستگاری
(مزموری از بنی قورح)
1ای خداوند، این سرزمین مورد لطف تو واقع شده است. تو یعقوب را از اسارت باز آورده ای. 2سرکشی قوم برگزیده ات را عفو کرده و تمام گناهان شان را پوشانیده ای. 3تمامیِ غضب خود را برداشته و آتش خشم خود را فرونشانده ای. 4ای خدای نجات ما، ما را بسوی خود برگردان و غضب خود را از ما بردار. 5آیا تا به ابد بر ما خشمگین خواهی بود؟ و خشم خویش را از یک نسل تا به نسل دیگر ادامه خواهی داد؟ 6آیا ما را دوباره احیاء نخواهی کرد تا قوم برگزیده ات در تو شادمانی کنند؟ 7ای خداوند، رحمت خود را بر ما ظاهر کن و نجات خویش را به ما عطا فرما.
8آنچه خداوند خدا می گوید می شنوم، زیرا او به قوم برگزیدۀ خود و مقدسان خویش به سلامتی تکلم خواهد فرمود تا بسوی جهالت بر نگردند. 9یقیناً نجات او به کسانی که از او می ترسند نزدیک است تا جلال او در سرزمین ما ساکن شود.
10رحمت و راستی باهم ملاقات می کنند. عدالت و سلامتی یکدیگر را می بوسند. 11راستی از زمین سر می زند و عدالت از آسمان نگاه می کند. 12یقیناً خداوند چیزهای نیکو را می بخشد و زمین ما محصول خود را می دهد. 13عدالت پیش روی او حرکت کرده و راه را برای قدم های وی آماده می سازد.
86مزمور هشتاد و ششم
دعا برای کمک
(دعای داود)
1ای خداوند به من گوش بده و دعایم را مستجاب کن، زیرا مسکین و نیازمند هستم! 2جان مرا حفظ کن، زیرا من به تو وفادار هستم. ای خدای من، بندۀ خود را که بر تو توکل دارد، نجات بده. 3ای خداوند بر من رحم فرما، زیرا که تمام روز به حضور تو زاری می کنم! 4جان بندۀ خود را شادمان گردان، زیرا ای خداوند جان خود را به تو تقدیم می نمایم. 5تو ای خداوند نیکو و بخشنده هستی و بسیار رحیم بر آنانی که تو را می خوانند. 6ای خداوند دعای مرا بشنو و به آواز نالۀ من توجه نما! 7در روز سختی و مشکلات به حضور تو دعا می کنم، زیرا که مرا مستجاب خواهی فرمود. 8ای خداوند، تو مانند و همتا نداری و کارهای تو بی نظیر است. 9ای خداوند، همه قوم های را که آفریده ای، به حضور تو سجده نموده و نام تو را تمجید می کنند، 10زیرا که تو بزرگ هستی و معجزه می نمائی. تنها تو خدا هستی.
11ای خداوند طریق خود را به من بیاموز تا در راستی تو قدم بردارم. دل مرا کامل ساز تا از نام تو ترسان باشم. 12ای خداوند خدای من، با تمامیِ دل از تو شکرگزارم و نام تو را تا به ابد ستایش می کنم، 13زیرا که رحمت تو به من عظیم است و جان مرا اعماق موت نجات دادی.
14ای خدا، مردمان متکبر به مخالفت من برخاسته اند و گروهی از ظالمان قصد کشتن مرا دارند. آن ها تو را مد نظر خود ندارند. 15اما تو ای خداوند، خدای رحیم و مهربان هستی، دیر غضب و پُر از رحمت و راستی. 16بسوی من توجه فرما و بر من رحم کن. قوّت خود را به این بنده ات عطا فرما و پسر کنیز خود را نجات بخش. 17نیکویی خود را به من نشان ده تا آنانی که از من نفرت دارند شرمنده گردند، زیرا که تو ای خداوند مرا یاری نموده و تسلی بخشیده ای.
87مزمور هشتاد و هفتم
در وصف اورشلیم
(مزموری از بنی قورح)
1خداوند شهر خود را که اساس آن در کوههای مقدس می باشد، بنا کرده است. 2او دروازه های سهیون را بیشتر از همه شهرهای دیگر یعقوب دوست دارد. 3ای شهر خدا، با شکوهمندی دربارۀ تو گفته می شود: 4«مصر و بابل جزء اقوامی هستند که مرا می شناسند. مردمان فلسطین، صور و حبشه را در زمرۀ باشندگان سهیون می شمارم.»
5دربارۀ سهیون گفته خواهد شد که زادگاه همگان می باشد. خود خدای متعال آنرا استوار می سازد. 6هنگامیکه خداوند نامهای اقوام جهان را ثبت نماید، آن ها را به سهیون نسبت می دهد. 7آنگاه خوانندگان و نوازندگان این سرود را می خوانند: «جمیع چشمه های من در تو است.»
88مزمور هشتاد و هشتم
فریاد کمک
(سرود و مزموری از بنی قورح. سرود هیمان ازراحی)
1ای خداوند، خدای نجات من، در روز نزد تو فریاد می کنم و در هنگام شب ناله و زاری. 2دعای من به حضور تو برسد و به نالۀ من گوش خود را فرا گیر. 3رنج و مصیبت جانم را به لب رسانده و زندگی ام به قبر نزدیک گردیده است. 4مردم مرا در جملۀ مُردگان می شمارند و مثل یک فردِ بی قوّت گشته ام. 5در میان مُردگان گمنام و مثل کشته شدگانی هستم که در قبر آرمیده اند، که ایشان را دیگر به یاد نخواهی آورد و از پناه تو جدا گردیده اند. 6مرا در اعماق موت قرار داده ای و در تاریکی مطلق. 7خشم تو بر من سنگینی می کند و همۀ امواج تو مرا در بر گرفته است. 8دوستانم را از من دور کرده و مرا در نظر ایشان منفور ساخته ای. در قید و بند گرفتارم و راه گریز برایم نیست. 9چشمانم از خواری و پستی تار گردیده است. ای خداوند، هر روز بدربار تو زاری می کنم و دست دعای من بسوی تو بلند است.
10آیا برای مُردگان معجزه می کنی؟ آیا مُردگان برخاسته تو را ستایش می کنند؟ 11آیا رحمت تو در قبر بیان می گردد و وفاداری تو در گودال نیستی؟ 12آیا معجزات تو در ظلمت یاد می گردد و عدالت تو در مکان فراموشی؟
13اما من نزد تو ای خداوند فریاد برآورده و صبحگاهان بدربار تو دعا می کنم. 14ای خداوند، چرا جان مرا ترک کرده و روی خود را از من پنهان می کنی؟ 15من از طفولیت بینوا و مشرف به مرگ بوده ام. خوف و ترس تو بر من قرار گرفته و حیران و سرگردان شده ام. 16غضب تو بر من گذشته و خوف های تو مرا هلاک ساخته است. 17مثل سیلاب دورادور مرا گرفته و تمامی روز مرا از هر سو احاطه نموده اند. 18دوستان و عزیزانم را از من دور کرده و ظلمت را یار و یاور من ساخته ای.
89مزمور هشتاد و نهم
وفاداری خدا با داود
(قصیده ای از ایتان ازراحی)
1رحمت های تو را ای خداوند را تا به ابد می ستایم و وفاداری تو را با دهان خود نسل اندر نسل اعلام می کنم. 2زیرا رحمت تو تا به ابد پایدار و وفاداری تو در آسمان ها استوار است. 3تو فرمودی: «با برگزیدۀ خود پیمانی بسته ام و برای بنده ام، داود قسم خورده ام 4که نسل تو را تا به ابد پایدار ساخته و تخت سلطنت تو را نسل اندر نسل بنا می کنم.»
5آسمان ها کارهای شگفت انگیز تو را ای خداوند ستایش می کنند و جماعت مقدسان وفاداری تو را. 6زیرا کیست در آسمان ها که با خداوند برابری تواند کرد؟ در میان موجودات آسمانی چه کسی را می توان با خداوند تشبیه نمود؟ 7خدا در جماعت مقدسان بی نهایت مهیب است و خوف انگیزتر از آنانی است که گرداگرد او هستند.
8ای خداوند، خدای قادر مطلق، کیست عظیم و توانا مانند تو ای خداوند؟ و وفاداری تو، تو را احاطه می کند. 9بر بحر خروشان تو مسلط هستی و وقتی طغیان می کند امواج آنرا آرام می سازی. 10جانور بحری «رَهَب» را درهم کوبیدی و از بین بردی و به بازوی قدرت خویش دشمنانت را پراگنده نمودی. 11آسمان به تو تعلق دارد و زمین نیز از آن تو است. جهان و پُری آنرا تو آفریده ای. 12شمال و جنوب را تو بوجود آورده ای. کوههای تابور و حِرمون با خوشی نام تو را ستایش می کنند. 13بازوی تو با قوّت است. دست تو زورآور است و دست راست تو متعال. 14عدالت و انصاف اساس تخت تو است. رحمت و راستی پیش روی تو می خرامند.
15خوشا به حال قومی که آواز شادمانی را می دانند و در نور روی تو می خرامند. 16تمامی روز در نام تو شادمان هستند و در عدالت تو سرافراشته می گردند. 17زیرا که افتخار قوّت ایشان تو هستی و به رضامندیِ تو ما سرافراز می شویم. 18زیرا سپر ما از آنِ خداوند و پادشاه ما متعلق به قدوس اسرائیل است.
وعدۀ خدا به داود
19آنگاه در عالم رؤیا با مقدسینت سخن گفتی و فرمودی: «توانمندی را بر مرد شجاعی قرار دادم و برگزیده ای از قوم را سرافراز گردانیدم. 20بندۀ خود داود را یافتم و او را با روغن مقدس خود مسح کردم. 21دست من با او استوار خواهد شد و بازوی من نیز او را قوی خواهد گردانید. 22دشمنی بر او ستم نخواهد کرد و پسر ظلم به او اذیت نخواهد رسانید. 23خصمان او را پیش روی وی شکست خواهم داد و آنانی را که از او نفرت دارند، به زمین خواهم زد. 24وفاداری و رحمت من با وی خواهد بود و در نام من سرافراز خواهد گردید. 25دست او را بر بحر تسلط خواهم داد و دست راست او را بر دریاها. 26او به من خواهد گفت: «تو پدر من هستی، خدای من و صخرۀ نجات من.» 27من نیز او را نخست زادۀ خود خواهم ساخت، بلندتر از پادشاهان جهان. 28رحمت خویش را برای وی تا به ابد نگاه خواهم داشت و پیمان من با او استوار خواهد بود. 29نسل او را تا به ابد پابرجا خواهم ساخت و تخت او را مثل روزهای آسمان. 30اما اگر اولادۀ او از احکام من سرکشی نمایند و مطابق فرامین من رفتار نکنند، 31اگر فرایض مرا بشکنند و اوامر مرا نگاه ندارند، 32آنگاه نافرمانی ایشان را به عصا تنبیه خواهم نمود و گناه ایشان را به تازیانه ها. 33لیکن رحمت خود را از او بر نخواهم داشت و در وفاداری خود ثابت خواهم ماند. 34پیمان خود را نخواهم شکست و آنچه را از دهانم صادر شد تغییر نخواهم داد. 35یکبار به خاطر قدوسیت خود وعده نموده ام و به داود هرگز دروغ نخواهم گفت. 36نسل او تا به ابد باقی خواهد ماند و تخت او به حضور من مثل آفتاب. 37و مثل ماه که شاهد باوفایی در آسمان است، تا به ابد ثابت خواهد بود.»
سوگواری برای شکست پادشاه
38لیکن تو برگزیدۀ خود را ترک کرده و خوار نموده ای و بر او غضبناک شده ای. 39پیمان خود را با بنده ات شکسته ای و تاج او را بر زمین انداخته، بی حرمت ساخته ای. 40تمام دیوارهای شهر او را ویران کرده و قلعه های او را به خرابه تبدیل نموده ای. 41همه رهگذران او را تاراج می کنند و او نزد همسایگان رسوا گردیده است. 42دست راست خصمان او را برافراشته، و همه دشمنانش را شادمان ساخته ای. 43دم شمشیرش را برگردانیده ای و در جنگ با او کمک نکرده ای. 44شکوه و جلال او را از بین برده و تخت او را به زمین انداخته ای. 45روزهای جوانی او را کوتاه کرده، او را به خجالت پوشانیده ای.
دعا برای رهایی
46تا به کی ای خداوند؟ آیا خود را تا به ابد پنهان خواهی کرد؟ تا به کی غضب تو مثل آتش افروخته خواهد شد؟ 47به یاد آور که روزهای زندگی ام چقدر کوتاه است. همۀ انسانها را چقدر فانی آفریده ای! 48کدام انسان زنده است که مرگ را نمی بیند؟ کیست آن کسی که بتواند جان خود را از چنگ گور نجات دهد؟
49ای خداوند، رحمت های قدیم تو کجاست که برای داود به وفاداری خود وعده دادی؟ 50ای خداوند، به یاد آور که چگونه از طرف قوم های بسیار ملامت شده و آنرا در سینه خود متحمل می باشم. 51دشمنان تو ای خداوند ملامت کرده اند. آن ها مسح شده ای تو را مسخره نموده اند.
52خداوند متبارک باد تا به ابد! آمین و آمین!
کتاب چهارم
(مزامیر ۹۰ - ۱۰۶)
90مزمور نودم
خدای جاویدان و انسان فانی
(دعای موسی، مرد خدا)
1ای خداوند، پناهگاه ما در جمیع نسل ها تو بوده ای. 2پیش از آنکه کوهها به وجود آید و زمین و جهان را بیافرینی، از ازل تا به ابد تو خدا هستی. 3انسان را به خاک بر می گردانی، و می گویی ای بنی آدم رجوع نمائید. 4هزار سال در نظر تو مثل دیروز که گذشته باشد و مانند قسمتی از شب است. 5تو به زندگی انسان دفعتاً خاتمه می دهی و عمر او مثل یک خواب کوتاه و مانند یک گیاهی زودگذر است. 6صبحگاهان می شگفد و می روید، شامگاهان بریده و پژمرده می شود.
7غضب تو ما را نابود می سازد و خشم تو به وحشت می اندازد. 8چونکه گناهان ما را در نظر خود گذاشته ای و خطایای مخفی ما را در نور روی خویش. 9زیرا که تمام روزهای ما در خشم تو سپری شد و سالهای خود را مثل خیالی بسر برده ایم. 10میعاد عمر ما هفتاد سال است و اگر تندرست و قوی باشیم ممکن است هشتاد سال زندگی کنیم، اما همه دوران زندگی ما آمیخته با رنج و زحمت است و بزودی به آخر می رسد و فنا می شویم.
11کیست که شدت خشم تو را بداند؟ و کیست که غضب تو را بفهمد تا بترسد، چنانکه از تو می باید ترسید؟ 12به ما بیاموز که روزهای عمر خود را بشماریم تا دلِ ما فهیم و دانا گردد.
13بیا ای خداوند! تا به کی؟ و بر بندگانت شفقت فرما. 14صبحگاهان ما را از رحمت خود سیر کن تا در تمام روزهای زندگی خود شادمانی و خوشی نمائیم. 15به اندازۀ روزهائی که سختی کشیدیم و سالهائی که بدبختی را دیدیم، به ما خوشی عطا فرما. 16بگذار بندگانت کارهای تو را ببینند و فرزندان شان عظمت تو را. 17لطف و نیکویی خداوند، خدای ما بر ما باد و عمل دستهای ما را بر ما استوار ساز! عمل دستهای ما را استوار گردان!
91مزمور نود و یکم
خداوند پناهگاه و حافظ ما است
1آنکه زیر پوشش خدای متعال قرار دارد، زیر سایۀ قادر مطلق ساکن خواهد بود. 2به خداوند می گویم که او پناهگاه و قلعۀ من است و خدای من که به او توکل دارم. 3حقیقتاً او ترا از دام صیاد و از مرض کشنده می رهاند. 4با شهپرهای خود ترا می پوشاند و در زیر بالهای او پناه خواهی گرفت. راستیِ او پناه و سپر تو می باشد. 5از خوفی در شب نخواهی ترسید و نه از تیری که در روز می پرد. 6از مرض کشندۀ که در تاریکی پیشرفت می کند نخواهی ترسید و نه از آفتی که در روز باعث تباهی می گردد. 7هزار نفر در پهلویت و ده هزار نفر در اطرافت خواهند افتاد، اما به تو صدمه ای نخواهد رسید. 8فقط با چشمان خود خواهی نگریست و مجازات شریران را خواهی دید.
9زیرا گفتی تو ای خداوند پناهگاه من هستی و خدای متعال را قلعۀ خود خواندی، 10پس هیچ بدی بر تو واقع نخواهد گردید و بلایی به جای سکونت تو نزدیک نخواهد شد، 11زیرا که او به فرشتگان خود امر خواهد فرمود تا در تمامیِ راههایت ترا حفظ نمایند. 12آن ها تو را بر دستهای خود خواهند برداشت، مبادا پایت به سنگی بخورد. 13بر شیر و مار پای خواهی نهاد، شیر بچه و اژدها را پایمال خواهی کرد.
14خداوند می فرماید: «چونکه به من محبت دارد، او را خواهم رهانید و چونکه اسم مرا می شناسد، او را سرافراز خواهم ساخت. 15وقتی بحضور من دعا کند او را اجابت خواهم کرد. من در زمان سختی با او خواهم بود و او را نجات داده، با عزت خواهم ساخت. 16او را با عمر طولانی سیر ساخته و نجات خویش را به او نشان خواهم داد.»
92مزمور نود و دوم
ستایش و سپاسگزاری
(مزمور و سرودی برای روز سَبَت)
1خداوند را سپاس گفتن نیکوست و نام تو را ای خداوند متعال، ستایش کردن. 2سحرگاهان رحمت تو را بیان کردن نیکوست و شامگاهان وفاداری تو را. 3با نوای چنگ ده تار و رباب سرود ستایش تو را می خوانیم، 4زیرا که ای خداوند، مرا به کارهای خودت شادمان ساخته ای، به سبب اعمال دستهای تو خوشی می کنم. 5ای خداوند، کارهای تو چه شگفت انگیز است و فکرهای تو بی نهایت عمیق. 6شخص بی فهم این را نمی داند و جاهل از درک آن عاجز است. 7اگرچه شریران مثل علف می رویند و همۀ بدکاران سعادتمند می شوند، اما سرانجام برای همیشه از بین می روند. 8لیکن تو ای خداوند، در جایگاه آسمانی خود تا به ابد باقی هستی. 9دشمنان تو ای خداوند، بلی، دشمنان تو هلاک می گردند و تمام بدکاران پراگنده می شوند.
10تو شاخ قوّت مرا مثل شاخ گاو وحشی برافراشته ای و به روغن تازه مسح شده ام. 11با چشمان خود شکست دشمنانم را می بینم و به گوش خود فریاد بدخواهانم را که با من مقاومت می کنند می شنوم.
12شخص عادل مثل درخت خرما با ثمر خواهد شد و مانند سرو لبنان نمو خواهد کرد. 13آنانی که در خانۀ خداوند غرس شده اند، در پیشگاه خدای ما خواهند شگفت. 14ایشان در زمان پیری نیز ثمر آورده و تازه و سبز خواهند بود. 15به این ترتیب اعلام می کنند که خداوند راست است. او صخرۀ من است و در وی هیچ بی انصافی نیست.
93مزمور نود و سوم
پادشاهی خداوند
1خداوند پادشاه است. او ملبس با جلال می باشد. خداوند خود را آراسته و کمر خود را با قوّت بسته است. جهان را نیز با قدرت خود پایدار ساخته است که از جای خود تکان نمی خورد. 2تخت تو از ازل برقرار بوده و تو ابدی هستی.
3ای خداوند، سیلابها طغیان کرده اند. سیلابها آواز خود را برافراشته اند. سیلابها می خروشند. 4بالا تر از آواز آب های بسیار و مافوق امواج زورآور بحر، خداوند در جایگاه آسمانی خود زورآورتر است. 5شهادات تو بی نهایت امین است. ای خداوند، قدوسیت خانۀ تو را می زیبد تا ابدالآباد.
94مزمور نود و چهارم
خداوند انتقام می گیرد
1ای خداوند، خدای انتقام گیرنده، ای خدای انتقام گیرنده، در جلال و شکوه خود ظاهر شو! 2ای داور جهان برخیز و مردمان مغرور را به سزای اعمال شان برسان. 3تا به کی شریران، ای خداوند، تا به کی شریران شادمان باشند؟ 4آن ها پُرگویی کرده، سخنان ستم آمیز می گویند و همۀ بدکاران لاف می زنند. 5ای خداوند، آن ها قوم برگزیدۀ تو را کوبیده و میراث تو را خوار می شمارند. 6بیوه زنان و یتیمان را می کشند و بیگانگانی را که در این سرزمین زندگی می کنند، بقتل می رسانند. 7آن ها می گویند: «خداوند نمی بیند؛ خدای یعقوب متوجه نمی شود.»
8ای احمقان قوم بفهمید! ای مردم نادان چه وقت هوشیار می شوید؟ 9او که گوش را ساخته است، آیا خودش نمی شنود؟ او که چشم را آفرید، آیا خودش نمی بیند؟ 10او که ملتها را تنبیه می کند و معرفت را به انسان می آموزد، آیا شما را سرزنش نخواهد کرد؟ 11خداوند فکرهای انسان را می داند که کاملاً پوچ و بیهوده است.
12ای خداوند، خوشا به حال کسی که او را تأدیب می کنی و به او احکام خود را می آموزی. 13تا او را در روزهای مصیبت آسودگی بخشی، در آن هنگامیکه شریران به جزای اعمال شان می رسند. 14خداوند قوم برگزیدۀ خود را رد نخواهد کرد و میراث خویش را ترک نخواهد نمود. 15بار دیگر داوری مطابق عدل و انصاف اجراء خواهد شد و همۀ عادلان از آن پشتیبانی خواهند نمود.
16کیست که در مقابل اشخاص شریر از من دفاع کند و کیست که با من بر ضد بدکاران مقابله کند؟ 17اگر خداوند مددگار نمی بود، جان من بزودی رهسپار دیار خاموشی می شد. 18وقتی گفتم پایم لغزش می خورد، آنگاه رحمت تو ای خداوند مرا استوار ساخت. 19در کثرت اندیشه های دل من، تسلی های تو جانم را آسایش بخشید.
20آیا مسند داورانِ فاسد می تواند به تو وابستگی داشته باشد، که در نام قانون بی عدالتی را اختراع می کند؟ 21بر جان شخص عادل دسیسه می سازند و بر خون بی گناه فتوی می دهند. 22لیکن خداوند پناهگاه من و خدایم صخرۀ نجات من است. 23گناه ایشان را بر خودشان بر خواهد گردانید و آن ها را به سبب شرارت شان از بین خواهد برد. خداوند، خدای ما آن ها را بکلی نابود خواهد ساخت.
95مزمور نود و پنجم
سرود پرستش خداوند
1بیائید خداوند را ستایش کنیم و برای صخرۀ نجات خود آواز شادمانی سر دهیم. 2به حضور او با حمد بیائیم و با سرودهای شادمانی او را ستایش کنیم. 3زیرا خداوند، خدای بزرگ است و پادشاه عظیم بر تمامی خدایان. 4نشیب های زمین در دست وی است و فراز کوههای بلند از او. 5بحرها به او تعلق دارد، او آن ها را بوجود آورد و دستهای وی زمین خشک را شکل داد.
6بیائید عبادت و سجده نمائیم و بحضور آفرینندۀ خود، خداوند زانو زنیم. 7زیرا که او خدای ما است و ما قوم برگزیده و گلۀ دست او می باشیم! ای کاش امروز آواز او را می شنیدید! 8«دل خود را سخت مسازید، مانند روزهای امتحان در بیابان مریبه و مسا. 9در آنجا پدران شما مرا امتحان کردند و باوجودی که اعمال مرا دیده بودند، باز هم مرا آزمودند. 10مدت چهل سال از آن قوم بیزار بودم و گفتم: «قوم گمراه دل هستند که طریق های مرا نشناختند.» 11پس در غضب خود قسم خوردم، که به آرامیِ من داخل نخواهند شد.»
96مزمور نود و ششم
بزرگی و جلال خدا
(همچنین در اول تواریخ ۱۶: ۲۳ - ۳۳)
1سرود تازه ای در وصف خداوند بسرائید! ای تمامی زمین، خداوند را بسرائید! 2خداوند را بسرائید و نام او را متبارک خوانید! مژدۀ نجات او را روز به روز بیان کنید. 3جلال و شکوه او را به ملتها اعلام کنید و کارهای شگفت انگیز او را در میان همۀ مردم. 4زیرا خداوند عظیم است و سزاوار ستایش. او مهیب است بر همۀ خدایان. 5زیرا همه خدایانِ دیگر بتها هستند، لیکن خداوند، آسمان ها را آفرید. 6عظمت و جلال به حضور وی است و قوّت و جمال در قدس وی.
7ای مردم جهان، خداوند را ستایش کنید! خداوند را در جلال و قدرت او توصیف نمائید! 8خداوند را به جلال اسم او ستایش کنید! هدیه بیاورید و به پیشگاه او بیائید. 9خداوند را در کمال قدوسیت او بپرستید! ای تمامی زمین از حضور وی بلرزید! 10به همه اقوام جهان بگوئید: «خداوند پادشاه است. او جهان را طوری بنا کرد که جنبش نمی خورد و همۀ مردم را از روی عدالت داوری می کند.»
11آسمان خوشی کند و زمین وجد نماید، بحرها و تمام موجودات آن ها به جوش و خروش آیند، 12کشتزارها و هرچه در آنهاست شادمان گردند! همۀ درختان جنگل فریاد خوشی برآورند؛ 13به حضور خداوند زیرا که می آید، زیرا که برای داوری جهان می آید. او جهان را به انصاف و قوم ها را به امانت خود داوری خواهد کرد.
97مزمور نود و هفتم
قدرت و عظمت خداوند
1خداوند پادشاه است، پس زمین خوشی کند و جمیع جزیره ها شادمان باشند. 2ابر ها و ظلمتِ غلیظ گرداگرد اوست. عدالت و انصاف اساس تخت اوست. 3آتش در پیشروی او می رود و دشمنانش را که در اطراف او هستند، می سوزاند. 4برقهای او جهان را روشن می کند و زمین آنرا می بیند و به لرزه می آید. 5کوهها در حضور خداوند گداخته می شوند، در حضور خداوند تمام جهان. 6آسمان ها عدالت او را اعلام می کنند و همه اقوام جهان جلال او را می بینند.
7تمام بت پرستان خجل و شرمنده می شوند، زیرا آن ها به بتهای خود می بالند. ای جمیع خدایانِ امت ها، در حضور خداوند سجده کنید. 8سهیون این را می شنود و شادمان می شود و شهرهای یهودا مسرور می گردند. به سبب داوری های تو، ای خداوند. 9زیرا که تو ای خداوند بر تمامی روی زمین متعال هستی و برتر از همه خدایان.
10ای شما که خداوند را دوست دارید، از بدی نفرت کنید. او حافظ جانهای مقدسان خود می باشد و آن ها را از دست شریران نجات می دهد. 11نور بر عادلان می تابد و شادمانی برای راستکاران. 12ای عادلان، در خداوند شادمان باشید و نام مقدس او را سپاس گوئید.
98مزمور نود و هشتم
سرود تازه
1برای خداوند سرود تازه ای بسرائید، زیرا کارهای شگفت انگیز کرده است. دست راست و بازوی مقدس او، او را پیروز ساخته است. 2خداوند نجات را اعلام کرده و عدالت خود را به امت ها آشکار کرده است. 3رحمت و امانت خود را با قوم اسرائیل به یاد آورد. همۀ اقصای زمین دیدند که خدای ما نجات داد.
4ای تمامی زمین، آواز شادمانی را برای خداوند بلند کنید. با فریاد خوشی و نوای نشاط انگیز، او را ستایش نمائید. 5برای خداوند با نوای چنگ بسرائید، با نوای چنگ سرود بخوانید. 6با آواز شیپورها و شاخ قوچ به حضور خداوند، پادشاه آواز شادمانی را بلند کنید. 7بحر و تمام موجودات آن به خروش آید، جهان و ساکنین آن خوشی کنند. 8امواج دریا کف بزنند و کوهها با هم ترنم نمایند، 9به حضور خداوند زیرا که می آید، زیرا که برای داوری جهان می آید. او جهان را به انصاف و قوم ها را با راستی داوری خواهد کرد.
99مزمور نود و نهم
سلطنت و اقتدار خداوند
1خداوند پادشاه است، پس ملتها بلرزند. وقتی بر تخت خود بالای کروبیان، یعنی فرشتگان مقرب، می نشیند، زمین به لرزه می آید. 2خداوند در سهیون عظیم است و بر جمیع ملتها متعال. 3اسم عظیم و مهیب تو را ستایش کنند، زیرا او قدوس است. 4قوّت پادشاه، انصاف را دوست می دارد. تو راستی را برقرار کرده و انصاف و عدالت را در یعقوب به عمل آورده ای. 5خداوند، خدای ما را ستایش کنید و در برابر قدم های او زانو بزنید، زیرا او قدوس است.
6موسی و هارون از جملۀ کاهنانش و سموئیل از یاد کنندگان نام او، به حضور خداوند دعا کردند و او ایشان را اجابت فرمود. 7از بین ستون ابر به ایشان سخن گفت و آن ها شهادات و احکامی را که به ایشان داد بجا آوردند. 8ای خداوند، خدای ما، تو ایشان را اجابت فرمودی. تو ایشان را خدای غفور و بخشنده بودی، اما آن ها را به خاطر گناه شان تنبیه کردی. 9خداوند، خدای ما را ستایش کنید و او را بر کوه مقدسش بپرستید، زیرا خداوند، خدای ما مقدس است.
100مزمور یکصدم
سرود حمد و خوشی
1ای تمامی روی زمین خداوند را آواز شادمانی دهید. 2خداوند را با خوشی عبادت نمائید و به حضور او با ترنم بیائید. 3بدانید که خداوند، خداست. او ما را آفرید و ما متعلق به او هستیم. ما قوم برگزیدۀ او و رمۀ چراگاه او می باشیم. 4به دروازه های او با شکرگزاری بیائید و به عبادتگاه او با ستایش. او را حمد کنید و نام او را متبارک خوانید. 5زیرا که خداوند نیکوست. رحمت او ابدی است و وفاداری او جاویدان.
101مزمور یکصد و یکم
وعدۀ پادشاه
(مزموری از داود)
1رحمت و انصاف را خواهم سرائید و برای تو ای خداوند، سرود ستایش خواهم خواند. 2در طریق کامل به خردمندی رفتار خواهم نمود. نزد من چه وقت خواهی آمد؟
2در خانۀ خود با قلب سلیم بسر خواهم برد. 3چیزی بد را پیش نظر خود نخواهم گذاشت. از کار اشخاص کج رو نفرت داشته و با آن ها همنشین نخواهم شد. 4دلِ کج را از خود دور می کنم و با بدی و شرارت سر و کاری نخواهم داشت. 5کسی را که در خفا از همسایۀ خود غیبت کند، از بین خواهم برد و شخصی را که چشم مغرور و دل متکبر دارد تحمل نخواهم کرد. 6از کسانی که به خداوند وفادار اند حمایت می کنم و آن ها را بخانۀ خود می پذیرم. کسی که در طریق کامل رفتار می کند، مرا خدمت خواهد نمود. 7شخص فریبکار را در خانۀ خود راه نخواهم داد و دروغگو پیش نظر من نخواهد ماند. 8هر روزه همۀ شریران را نابود کرده و شهر خداوند را از وجود بدکاران پاک خواهم ساخت.
102مزمور یکصد و دوم
دعا در پریشانی
(دعای مسکین وقتیکه پریشان حال شده، نالۀ خود را به حضور خداوند می ریزد.)
1ای خداوند، دعایم را بشنو و فریاد من نزد تو برسد. 2در روز سختی از من رو مگردان. به من توجه فرما و هرگاه دعا می کنم مرا به زودی اجابت فرما. 3روزهای عمرم مانند دود برباد رفته و استخوانهایم مثل هیزم در حال سوختن است. 4دل من مثل گیاهی است که کوبیده و خشک شده باشد. خوردن غذای خود را فراموش کرده ام. 5به سبب آواز نالۀ من، جزء پوست و استخوان چیزی در بدنم باقی نمانده است. 6مثل مرغ سقای صحرا شده و مانند بوم خرابه ها گردیده ام. 7خواب به چشمانم راه ندارد و چون پرنده ای تنها بر پشت بام هستم. 8دشمنانم هر روز مرا سرزنش می کنند و مسخره کنندگانم مرا لعنت می نمایند. 9به سبب خشم و غضب تو خاکستر را مثل نان می خورم و اشکهایم با آبی که می نوشم آمیخته اند، 10زیرا که مرا برداشتی و بر زمین زدی. 11روزهایم مانند سایه های عصر رو بزوال است و من مثل گیاه پژمرده می شوم.
12لیکن تو ای خداوند، تا به ابد پادشاه هستی! و شهرت نام تو در تمام نسل ها باقی خواهد ماند. 13تو برخاسته، بر سهیون رحم می کنی، زیرا وقت آن است که بر او شفقت نمائی و زمان معین رسیده است. 14چون بندگان تو به سنگهای آنجا علاقه و دلبستگی دارند و بر خاک آن شفقت می نمایند. 15قوم ها از نام خداوند خواهند ترسید و پادشاهان روی زمین از عظمت و جلال او. 16زیرا خداوند سهیون را بنا می کند و در جلال خود ظاهر می گردد. 17به زاری درماندگان توجه نموده و دعای مسکینان را خوار نخواهد شمرد.
18این برای نسل آینده نوشته می شود تا قومی که آفریده خواهند شد، خداوند را ستایش کنند. 19خداوند از جایگاه ملکوتی خود نگریسته و از آسمان بر زمین نظر افگنده است. 20تا نالۀ اسیران را بشنود و آنانی را که محکوم به مرگ بودند، رهایی بخشد. 21بنابراین نام خداوند در سهیون ذکر خواهد گردید و در اورشلیم او را ستایش خواهند کرد، 22هنگامیکه اقوام و ملتهای جهان یکجا جمع شوند تا خداوند را عبادت نمایند.
23توانائی مرا در نصف راه از من گرفت و روزهای مرا کوتاه گردانید. 24آنگاه گفتم که ای خدای من، نگذار که در جوانی بمیرم. ای که جاویدان و ابدی هستی. 25از قدیم بنیاد زمین را نهادی و آسمان ها عمل دستهای تو است. 26آن ها فانی می شوند، لیکن تو باقی هستی و همگی آن ها همچون لباس، کهنه و فرسوده می شوند. تو آن ها را مثل ردا تبدیل می کنی و مبدل خواهند شد. 27لیکن تو همان هستی و سالهای تو تمام نخواهد گردید. 28فرزندان بندگانت در پناه تو بسر برده و نسل ایشان در حضور تو پایدار خواهند بود.
103مزمور یکصد و سوم
ستایش رحمت خدا
(مزموری از داود)
1ای جان من خداوند را ستایش کن، ای تمام وجود من نام مقدس او را متبارک بخوان. 2ای جان من خداوند را ستایش کن و مهربانی های او را از یاد نبر. 3او تمام گناهانت را می بخشد و همۀ مرض های ترا شفا می دهد. 4ترا از مرگ می رهاند و تاج رحمت و شفقت خود را بر سر تو می نهد. 5جان ترا از نعمت های خود سیر می کند تا جوانی تو مثل عقاب تازه شود.
6خداوند عدالت را به جا می آورد و انصاف را برای همۀ مظلومان. 7طریق های خود را به موسی تعلیم داد و اعمال خود را به بنی اسرائیل. 8خداوند بخشنده و مهربان است، دیر غضب و بسیار رحیم. 9تا به ابد محاکمه نمی کند و خشم را همیشه نگاه نخواهد داشت. 10با ما موافق گناهان ما عمل ننموده و ما را مطابق خطاهائی ما جزا نداده است، 11زیرا آنقدر که آسمان از زمین بلندتر است، به همان قدر رحمت او بر ترسندگانش عظیم است. 12به اندازه ای که مشرق از مغرب دور است، گناهان ما را از ما دور می کند. 13چنانکه پدر بر فرزندان خود رحیم است، خداوند هم بر ترسندگان خود شفقت می نماید. 14خداوند از سرشت ما آگاه است و می داند که خاک هستیم.
15روزهای عمر انسان مثل گیاه است و مانند گل صحر می شگفد. 16وقتی باد بر آن می وزد، نابود می شود و مکانش دیگر آن را نمی شناسد. 17لیکن رحمت خداوند بر ترسندگانش از ازل تا به ابد است و عدالت او بر فرزندانِ فرزندان شان 18و بر آنانی که عهد او را حفظ می کنند و فرایض او را یاد می دارند تا آن ها را بجا آورند. 19خداوند تخت خود را در آسمان ها برقرار نموده و بر همه سلطنت می کند.
20خداوند را متبارک خوانید، ای فرشتگان او که در قوّت زورآورید و آواز کلام او را می شنوید و به جا می آورید. 21ای تمام لشکرهای او، خداوند را ستایش کنید و ای خادمان او که ارادۀ او را به جا می آورید! 22ای همۀ کارهای خداوند، او را در همه جاهای سلطنت او متبارک خوانید! ای جان من خداوند را ستایش کن.
104مزمور یکصد و چهارم
در ستایش آفریدگار
1ای جان من، خداوند را ستایش کن. ای خداوند، خدای من، تو بسیار عظیم و به عزت و جلال ملبس هستی. 2خویشتن را به نور پوشانیده و آسمان را مثل خیمه برافراشته ای. 3خانۀ او بر فراز ابر ها بنا شده و ابر ها را عرادۀ خود ساخته و بر بالهای باد سوار می شود. 4بادها را پیام رسان خود و شعله های آتش را خادمان خود می گرداند.
5زمین را بر بنیاد آن استوار کرده که تا به ابد جنبش نخورد. 6اوقیانوسها زمین را همچون جامه ای پوشاند و آب، کوهها را در بر گرفت. 7از عتاب تو آبها به جریان آمدند و با صدای رعد تو به همه جا پراگنده شدند. 8فراز کوهها را پوشاندند، در دره ها سرازیر گردیدند و به مکانی که مهیا ساختی جاری شدند. 9برای آن ها حدودی را معین کردی تا از آن نگذرند و بار دیگر زمین را آب نپوشاند. 10چشمه ها را در وادی ها جاری ساخت تا در میان کوهها روان شوند، 11تمام حیوانات صحرا را سیراب می سازند و گوره خرها تشنگی خود را رفع می کنند. 12پرندگان بر شاخه های درختان نزدیک آب آشیانه می سازند و نغمه سرایی می کنند. 13با بارانی که از آسمان می فرستد، کوهها را سیراب می کند و از ثمرات اعمال تو زمین سیر می گردد. 14برای مواشی علف و برای انسانها نباتات را می رویاند تا غذای خود را از آن ها به دست آورند. 15همچنان ثمرۀ تاک که دل انسان را شادمان می کند و روغن که چهرۀ او را شاداب می سازد و وجود انسان را به نان قوی می گرداند. 16درختان خداوند شاداب می گردند، یعنی سروهای آزاد لبنان که او غرس کرده است. 17پرندگان در آن ها آشیانه می سازند و اما درخت صنوبر لانۀ لگ لگ ها می باشد. 18کوههای بلند پناهگاه بزهای کوهی و صخره ها لانۀ موشهای صحرائی هستند. 19ماه را برای تعیین وقت ها ساخت و آفتاب زمان غروب خود را می داند.
20شب را بوجود می آوری، تا در تاریکی آن، حیوانات وحشی جنگل بخرامند. 21شیر بچگان برای شکار خود غُرش می کنند و خوراک خویش را از خدا می خواهند. 22در وقت طلوع آفتاب دوباره به بیشۀ خود می آیند و استراحت می کنند. 23آنگاه انسان برای کسب و کار خود بیرون می رود و تا شامگاه به وظیفۀ خود مشغول می باشد.
24ای خداوند اعمال تو چه بسیار است. همۀ آن ها را از روی حکمت انجام داده ای. زمین از مخلوقات تو پُر است. 25در آن بحر وسیع و بزرگی که آفریده ای، جانورانِ بی شمار و حیوانات بزرگ و کوچک زندگی می کنند. 26کشتی ها بر سطح آن روانند و لِویاتان، یعنی جانور بحری را که آفریده ای، در آن بازی می کند. 27تمام مخلوقات تو منتظر اند تا تو روزی آن ها را بدهی. 28آنچه را که به آن ها می دهی، آن ها جمع می کنند. دست خود را باز می کنی، پس از چیزهای نیکو سیر می شوند. 29وقتی از آن ها رو بر می گردانی، به وحشت می افتند و هنگامیکه جان شان را می گیری، می میرند و به خاک بر می گردند. 30چون روح خود را می فرستی، مخلوقات آفریده می شوند و روی زمین تازه می گردد.
31جلال خداوند تا به ابد است. خداوند از اعمال خلقت خود خوشنود باشد. 32وقتی بر زمین نگاه می کند، زمین بلرزه می آید و چون کوهها را لمس می کند، آتشفشان می شوند.
33تا زنده ام خداوند را با سرود پرستش خواهم کرد و تا زمانی که وجود دارم خدای خود را ستایش خواهم نمود. 34باشد که تفکر دلم مورد پسند او واقع گردد و من در خداوند شادمانی خواهم کرد. 35گناهکاران از روی زمین محو گردند و شریران دیگر یافت نشوند.
35ای جان من خداوند را ستایش کن! هَلّلِویاه، سپاس به خداوند.
105مزمور یکصد و پنجم
خداوند و قوم برگزیدۀ او
(همچنان در اول تواریخ ۱۶: ۸ - ۲۲)
1خداوند را شکر کنید و نام او را بخوانید. اعمال او را به ملتها اعلام نمائید. 2برای او سرود بسرائید و او را ستایش کنید. از همه کارهای شگفت انگیز او خبر بدهید. 3در نام مقدس او فخر کنید و دل مشتاقان خداوند شادمان باشد. 4خداوند و قوّت او را بطلبید و روی او را پیوسته بجوئید. 5معجزاتی را که او انجام داده است به یاد آورید، همچنان نشانه های شگفت انگیز و داوری های دهان او را. 6ای نسل بندۀ او ابراهیم و ای اولادۀ یعقوب، برگزیدۀ او.
7خداوند، خدای ماست! داوری های او در تمامی جهان است. 8عهد خود را یاد می دارد تا به ابد و کلامی را که بر هزاران پشت فرموده است، 9آن عهدی را که با ابراهیم بسته و وعده ای را که برای اسحاق داده است. 10آنرا برای یعقوب به عنوان فریضه ای استوار ساخت و برای اسرائیل عهد جاودانی. 11او گفت که سرزمین کنعان را به تو می دهم تا ملکیت شما گردد. 12هنگامیکه تعداد شان محدود و کم بود و در آنجا مثل بیگانگان بسر می بردند 13و از یک ملت به ملت دیگر و از یک مملکت به قوم دیگر می رفتند، 14او نگذاشت که کسی بر ایشان ظلم کند و حتی پادشاهان را به خاطر ایشان توبیخ نمود. 15او فرمود: «بر مَسح شدگان من دست نزنید و به انبیای من ضرر نرسانید.» 16پس قحطی را در آن زمین آورد و مایۀ زیست و نان آن ها را از بین برد. 17او مردی را پیشتر از آن ها فرستاد، یعنی یوسف که به عنوان غلام فروخته شد. 18پاهای یوسف را به زنجیر بستند و به گردن وی حلقۀ آهنی انداختند، 19تا وقتیکه پیشگویی اش به وقوع پیوست و کلام خداوند او را از آزمایش گذشتانده و تصدیق فرمود. 20آنگاه پادشاه او را از بند رهایی بخشید و سلطان قوم ها او را از زندان آزاد کرد. 21او را بر خانۀ خود ناظر مقرر کرد و اختیار تمام دارائی خود را به وی سپرد، 22تا به ارادۀ خود بر بزرگان فرعون سروری کند و مشایخ او را حکمت آموزد.
23سپس اسرائیل به مصر درآمدند و یعقوب در زمین حام غربت پذیرفت. 24خداوند قوم برگزیدۀ خود را بی نهایت بارور و زیاد گردانید و آن ها را قویتر از دشمنان شان ساخت. 25لیکن دل مردم مصر را برگردانید تا بر قوم برگزیدۀ او کینه ورزند و با بندگان او با حیله رفتار نمایند. 26بعد بندۀ خود موسی و هارون را که برگزیده بود، فرستاد. 27آن ها نشانه های شگفت انگیز او را در میان مصریان انجام دادند و معجزات او را در سرزمین حام. 28ظلمت را فرستاد که تاریکی شد و ایشان نتوانستند که به کلام او مخالفت ورزند. 29آب های آن ها را به خون تبدیل کرد و تمام ماهی های شان مُردند. 30بعد بقه ها به آن کشور هجوم آوردند و حتی قصر سلطنتی هم پُر از بقه شد. 31به امر خداوند انواع مگس ها و پشه ها در سراسر آن کشور پیدا شدند. 32به جای باران، ژاله و شعله های آتش را به کشور شان فرستاد. 33تاک ها و انجیرهای شان را زد و درختان آن محل را شکست. 34به فرمان او خیل ملخ و کرمهای بی شمار پیدا شدند 35و همه نباتات و میوه های آنجا را خوردند. 36تمامی نخست زادگان را در زمین ایشان زد، که اولباری های قوّت شان به شمار می رفت.
37آنگاه قوم اسرائیل را که همگی سالم و نیرومند بودند، با نقره و طلا از مصر خارج کرد. 38مصر از بیرون رفتن ایشان شاد بود، زیرا خوف ایشان بر مردم مصر قرار گرفته بود. 39ابری را برای شان مثل سایبان گسترانید و آتشی که در شب روشنایی دهد. 40وقتی از او درخواست کردند، پرندۀ سَلوی «بودنه» را فرستاد و ایشان را از نان آسمان سیر گردانید. 41صخره را بشگافت و آب جاری شد و در جاهای خشک مثل نهر روان گردید. 42زیرا کلام مقدس خود را به یاد آورد و بندۀ خویش ابراهیم را. 43او قوم برگزیدۀ خود را با خوشی و سرود شادمانی بیرون آورد 44و سرزمین اقوام دیگر را به آن ها داد و حاصل زحمت آن ها را به قوم برگزیدۀ خود بخشید. 45تا آنکه فرایض او را نگاه دارند و احکام او را بجا آورند.
45هَلّلِویاه، سپاس به خداوند!
106مزمور یکصد و ششم
رحمت خداوند بر قوم برگزیده اش
1هَلّلِویاه، سپاس به خداوند!
1خداوند را سپاس گوئید زیرا که او نیکوست و رحمتش تا به ابد. 2کیست که بتواند کارهای بزرگ خداوند را بیان کند و ستایش او را آنطوری که شایسته است بشنواند؟ 3خوشا به حال آنانی که انصاف را نگاه دارند و آنکه عدالت را در همۀ وقت به عمل آورد.
4ای خداوند به رضامندی ای که با قوم برگزیدۀ خود می داری، مرا یاد کن و به نجات خود از من تفقد نما. 5تا سعادت برگزیدگان تو را ببینم، در خوشی قوم برگزیدۀ تو حصه بگیرم و با میراث تو فخر نمایم.
6ما و پدران ما گناه نموده ایم و خطا کرده، شرارت ورزیده ایم. 7پدران ما معجزات تو را در مصر درک نکردند و رحمت های زیاد تو را به یاد نیاوردند، بلکه در جوار آب یعنی ساحل بحیرۀ احمر فتنه انگیختند. 8با آنهم به خاطر نام خود و برای اینکه قدرت عظیم خود را ظاهر سازد، آن ها را نجات داد. 9به فرمان او بحیرۀ احمر خشک گردید و قوم برگزیدۀ خود را از اعماق بحر، گویی از بین صحرا عبور داد. 10آن ها را از دست دشمنان نجات داد و از دست بدخواهان رهایی بخشید. 11آب دشمنان ایشان را طوری پوشانید که حتی یکی از آن ها هم باقی نماند. 12آنگاه به کلام او ایمان آوردند و سرود حمد او را سرائیدند. 13اما اعمال او را به زودی فراموش کردند و مشورت او را انتظار نکشیدند. 14بلکه در آن بیابان به شهوت پرستی پرداختند و در دشت خدا را آزمایش کردند. 15پس خواست دل شان را بجا آورد، لیکن جان شان را به مرض مهلکی مبتلا ساخت.
16در بیابان به موسی و به هارون، تقدیس شدۀ خداوند، حسد بردند. 17آنگاه زمین چاک شد و داتان را در خود فرو برد و همچنین ابیرام و خانوادۀ او را پوشانید. 18بعد آتشی در بین شان افروخته شد و شعلۀ آتش شریران را سوزانید. 19در حوریب گوساله ای ساختند و آن بت ریخته شده را پرستش کردند. 20تمثال یک گاو علف خور را بر خدای پُر جلال خویش ترجیح دادند. 21خدای نجات دهندۀ خود را که کارهای عظیمی را در مصر کرده بود، از یاد بردند. 22معجزات او را در سرزمین حام و کارهای هولناک او را در بحیرۀ احمر، همه را فراموش کردند. 23آنگاه خواست ایشان را هلاک کند، اما برگزیدۀ او موسی به شفاعت آن ها برخاست و غضب خدا را فرو نشاند که آن ها هلاک نسازد. 24آن ها سرزمین مرغوب را خوار شمردند و به کلام وی اعتماد نکردند. 25در خیمه های خود لب به شکایت گشودند و به آواز خداوند گوش ندادند. 26پس دست خود را بر ضد آن ها برافراشت که ایشان را در آن بیابان از بین ببرد 27و اولادۀ شان را در میان امت ها بیندازد و ایشان را در کشورهای بیگانه پراگنده سازد. 28سپس به بتِ بعل فغور پیوستند و قربانی های تقدیم شده به بتها را خوردند. 29با این اعمال خود خداوند را به خشم آوردند و به مرض کشنده ای گرفتار گردیدند. 30آنگاه فینِحاس برخاست و داوری نمود و مرض کشنده از بین برداشته شد. 31این برای او به عدالت محسوب گردید، نسلاً بعد نسل تا ابدالآباد.
32خداوند را نزد آب های مریبه غضبناک ساختند. موسی هم به خاطر آن ها آزار دید 33و چنان روح او را تلخ ساختند که لب به ناسزا گفتن گشود. 34ایشان آن قوم های را که خداوند امر فرموده بود از بین نبردند، 35بلکه با آن ها رابطۀ دوستی برقرار کردند و اعمال بت پرستان را آموختند. 36بتهای شانرا پرستیدند و با این کار برای خود دام گذاشتند. 37پسران و دختران خود را برای ارواح پلید قربانی نمودند. 38خون بیگناهان یعنی خون پسران و دختران خود را ریختند و آنرا برای بتهای کنعان قربانی کردند. آن سرزمین از خون آلوده گردید. 39آن ها به خاطر اعمال خود نجس شدند و بت پرستی آن ها در نظر خداوند حکم زنا را داشت. 40آنگاه خشم خداوند بر قوم برگزیده اش افروخته شد و او از آن ها بیزار گردید. 41پس ایشان را به دست امت ها تسلیم نمود تا آنانی که از ایشان نفرت داشتند، بر آن ها حکمرانی کنند. 42دشمنان شان بر آن ها ظلم کردند و آن ها را زیر دست خود خوار و ذلیل ساختند. 43خداوند بارها قوم برگزیدۀ خود را نجات داد، اما آن ها هر بار در برابر او فتنه برانگیختند و به خاطر گناه خویش خوار و ذلیل گردیدند. 44با وجود این، وقتی که فریاد ایشان را شنید، به درماندگی آن ها توجه کرد. 45به خاطر ایشان، پیمان خود را بیاد آورد و به سبب رحمت بی پایان خود، آن ها را مجازات نکرد 46و دل اسیرکنندگان ایشان را به رحم آورد.
47ای خداوند، خدای ما، ما را نجات ده! ما را از میان ممالک بیگانه جمع کن، تا نام مقدس تو را حمد گوئیم و ستایش تو افتخار ما باشد. 48خداوند، خدای اسرائیل از ازل تا به ابد متبارک باد! و تمام قوم بگویند: «آمین!»
48هَلّلِویاه، سپاس به خداوند!
کتاب پنجم
(مزامیر ۱۰۷ - ۱۵۰)
107مزمور یکصد و هفتم
ستایش نیکویی خداوند
1خداوند را سپاس گوئید زیرا که او نیکوست و رحمتش تا به ابد. 2فدیه شدگانِ خداوند این را بگویند، آنهائی که خداوند ایشان را از دست دشمن فدیه داده 3و از کشورهای بیگانه، از شرق و غرب و شمال و جنوب جمع کرده است.
4آن ها در صحرا و بیابان بیراهه آواره بودند و شهری برای سکونت نیافتند. 5گرسنه و تشنه شدند و جان شان بیچاره و بینوا گردید. 6آنگاه در تنگی خود نزد خداوند فریاد برآوردند و ایشان را از سختی های شان رهایی بخشید. 7آن ها را به راه مستقیم رهبری نمود تا به شهری مسکون درآمدند. 8پس خداوند را به سبب رحمتش و به سبب کارهای شگفت انگیز او با بنی آدم شکر کنند. 9زیرا که جان تشنه را سیراب نموده و جان گرسنه را با چیزهای نیکو سیر کرد.
10بعضی شان در تاریکی و سایۀ موت نشسته بودند و در زندان و زنجیر رنج می بردند، 11زیرا که آن ها از کلام خدا سرپیچی کرده و احکام خدای قادر متعال را بجا نیاورده بودند. 12به همین جهت آن ها را در زیر بار زحمت و مشقت چنان ذلیل ساخت که از پا افتادند و مدد کنندۀ نبود. 13آنگاه در تنگی خود نزد خداوند فریاد برآوردند و ایشان را از سختی های شان رهایی بخشید. 14آن ها را از تاریکی و سایه موت بیرون آورد و از بند و زنجیر آزاد کرد. 15پس خداوند را به سبب رحمتش و به سبب کارهای شگفت انگیز او با بنی آدم شکر کنند. 16زیرا که دروازه های برنجی را شکسته و پشت بندهای آهنی آنرا قطع می کند.
17افراد نادان به خاطر روش شریرانۀ خود و به سبب گناهان خویش، در عذاب بودند. 18جان شان از هر نوع خوراک بیزار بود و پای شان به لب گور رسیده بود. 19آنگاه در تنگی خود نزد خداوند فریاد برآوردند و ایشان را از سختی های شان رهایی بخشید. 20کلام خود را فرستاده، ایشان را شفا بخشید و از مرگ و عذاب نجات داد. 21پس خداوند را به سبب رحمتش و به سبب کارهای شگفت انگیز او با بنی آدم شکر کنند. 22قربانی های شکرانگی بگذرانند و با شادمانی کارهای را که او کرده است، اعلام نمایند.
23بعضی از آن ها با کشتی به بحر رفتند و در آب های عمیق مشغول کار شدند. 24آن ها کارهای خداوند و شاهکارهای دست او را در اعماق بحر دیدند. 25به فرمان او باد و طوفان برخاست و امواج بحر به طغیان آمد. 26کشتی ها گاهی به هوا بلند می شدند و گاهی به اعماق بحر فرو می رفتند. جان شان در این تلاطم از حال رفت. 27مانند مستان اُفتان و خیزان شدند و نمی دانستند که چه کار کنند. 28آنگاه در تنگی خود نزد خداوند فریاد برآوردند و ایشان را از سختی های شان رهایی بخشید. 29طوفان را آرام کرد و امواج بحر از تلاطم باز ایستادند. 30وقتی آرامش حکمفرما گردید، همه خوشحال شدند و خداوند آن ها را به بندر مقصود رسانید. 31پس خداوند را به سبب رحمتش و به سبب کارهای شگفت انگیز او با بنی آدم شکر کنند. 32عظمت و جلال او را به جماعت قوم اعلام کنند و نزد بزرگان قوم او را ستایش کنند.
33او دریاها را به بیابان و چشمه های آب را به زمین خشک و بی آب تبدیل کرد. 34زمین حاصلخیز را به خاطر شرارت ساکنان آن به شوره زار مبدل ساخت. 35بیابان را به دریاچۀ آب و زمین خشک را به چشمه های آب تبدیل کرد. 36گرسنگان را در آنجا ساکن ساخت تا شهری برای سکونت خود آباد کنند. 37در زمین آنجا به زراعت پرداختند، تاکستانها غرس نمودند و حاصل بسیار به دست آوردند. 38خداوند آن ها را برکت داد که بی حد زیاد شدند و نگذاشت که رمه و گلۀ شان کم گردد.
39باز کم گشتند و تحقیر شدند و در زیر ظلم و ستم رنج کشیدند. 40خداوند رهبران ظالم را خوار و در ویرانه ها آواره می سازد، 41اما مسکین را از رنج و سختی رهایی می دهد و قبیله ها را مثل گله ها زیاد می سازد. 42صالحان این را می بینند و خوشی می کنند، اما دهان شرارت بسته می گردد.
43کیست خردمند تا بدین چیزها تفکر نماید؟ که ایشان رحمت های خداوند را خواهند فهمید.
108مزمور یکصد و هشتم
طلب کمک علیه دشمنان
(مزموری از داود)
(همچنین در مزمور ۵۷: ۷ - ۱۱ و ۶۰: ۵ - ۱۲)
1ای خدا، دل من مستحکم است. سرود حمد تو را می خوانم و تو را از دل و جان ستایش می کنم. 2ای چنگ و رباب بیدار شوید! من نیز سپیده دم را بیدار می کنم. 3ای خداوند، تو را در میان قوم ها ستایش می کنم و در برابر ملتها سرود حمد تو را می خوانم، 4زیرا که رحمت تو عظیم و مافوق آسمان ها است و راستی تو تا اوج افلاک می رسد. 5ای خدا، بر فوق آسمان ها متعال باش و جلال تو بر روی همۀ زمین آشکار گردد! 6با دست راست خود نجات ده و مرا اجابت فرما، تا محبوبان تو خلاصی یابند.
7خدا در قدوسیت خود سخن گفته است: «با خوشی فراوان شهر شکیم را تقسیم می کنم و وادی سوکوت را اندازه گیری می کنم. 8سرزمین جلعاد و مَنَسّی به من تعلق دارد. افرایم کلاهخود سر من و یهودا عصای سلطنت من است. 9سرزمین موآب را ظرف طهارت می گردانم، بر ادوم کفش خود را می اندازم و بر فلسطین فریاد پیروزی بر می آورم.»
10کیست که مرا به شهر حصار دار ببرد؟ و کیست که مرا به ادوم راهنمائی کند؟ 11مگر نه تو ای خدا که ما را دور انداخته و با لشکرهای ما نرفتی؟ 12مرا در مقابل دشمن کمک فرما، زیرا معاونت از طرف انسان باطل است. 13با کمک خدا پیروزی نصیب ما است و او دشمنان ما را پایمال می سازد.
109مزمور یکصد و نهم
شکایت شخص رنجدیده
(مزموری از داود)
1ای خدای که تو را ستایش می کنم، خاموش مباش! 2زیرا شریران و فریبکاران دهان به بدگوئی من گشوده اند و دربارۀ من سخنان دروغ می گویند. 3با سخنان نفرت انگیز دور مرا گرفته و بی سبب با من جنگ می کنند. 4به عوض محبتِ من، با من دشمنی می کنند، لیکن من دعا. 5جواب خوبی های مرا با بدی می دهند و در عوض محبت، از آن ها کینه و نفرت می بینم.
6شریر را بر دشمنم بگمار و ملامت کننده را در دست راست او. 7هنگامیکه به محکمه بیاید، مجرم به حساب آید و دعای او گناه شمار گردد. 8عمرش کوتاه گردد و مقام و منصبش به دیگری تعلق گیرد. 9فرزندانش یتیم شوند و زن وی بیوه گردد. 10فرزندان او آواره شده و گدایی کنند و از خرابه های شان رانده شوند. 11طلبکار در بدل قرض، تمام مال و دارائی او را ضبط نماید و بیگانگان حاصل زحمتش را تاراج کنند. 12کسی نباشد که به او دلسوزی کند و نه بر یتیمانِ وی شفقت بنماید. 13نسل او قطع گردد و در طبقه بعد نام ایشان محو شود. 14خداوند شرارت پدرانش را فراموش نکند و گناه مادرش را نیامرزد. 15عصیان آن ها همیشه مد نظر خداوند بماند تا نام و نشان آن ها را از زمین قطع نماید، 16زیرا که شفقت را نشناخت، بر فقیر و مسکین جفا کرد و شخص شکسته دل تا دم مرگ از او آزار دید. 17او که لعنت را دوست می داشت، به خودش رسید و چون که برکت را نمی خواست، از او دور شده است. 18لعنت را مثل لباس در بر خود گرفت که مانند آب در بدنش و مثل روغن در استخوان هایش درآمد. 19لعنت مثل جامه ای باشد که او را می پوشاند و همچون کمربندی که به آن همیشه بسته می شود. 20این اجرتی باشد از جانب خداوند برای ملامت کنندگان و بدخواهان جانم.
21اما تو ای خداوند متعال و خدای من، به خاطر نام خود به من مدد فرما، چونکه رحمت تو نیکوست. مرا نجات ده، 22زیرا که فقیر و مسکین هستم و دل من در اندرونم مجروح است. 23مانند سایۀ زودگذر در حال فنا هستم و مثل ملخ رانده شده ام. 24زانوهایم از روزه داشتن می لرزند و گوشتم آب می شود. 25پیش مردم خوار و حقیر شده ام و وقتی مرا می بینند سر خود را می جنبانند.
26ای خداوند و خدای من، به من مدد فرما و بر حسب رحمت خود مرا نجات ده. 27تا بدانند که این است دست تو، و تو ای خداوند این را کرده ای. 28ایشان لعنت بکنند، اما تو برکت بده. وقتی برخیزند، خجل شوند و اما بندۀ تو شادمان گردد. 29جفاکنندگانم به رسوایی ملبس شوند و خجالت خویش را مثل لباس بپوشند. 30خداوند را به زبان خود سپاس می گویم و در برابر گروه کثیری او را ستایش می کنم، 31زیرا که به دست راست مسکین می ایستد تا او را از دست کسانی که بر جان او فتوی می دهند برهاند.
110مزمور یکصد و دهم
خداوند و پادشاه برگزیده اش
(مزموری از داود)
1خداوند به خداوند من گفت: «در دست راست من بنشین تا دشمنانت را پای انداز تو سازم.» 2خداوند عصای قوّت تو را از سهیون خواهد فرستاد تا بر دشمنانت سلطنت کنی. 3در آن روزی که به جنگ دشمنان بروی، قوم تو در لباس تقوی و پرهیزگاری حاضر می شوند و مردان جوان، مثل شبنم صبحگاهی، به حضور تو بر کوه مقدس می آیند.
4خداوند قسم خورده است و پشیمان نخواهد شد که: «تو کاهن هستی تا ابدالآباد، به رتبۀ ملکیزدق.» 5خداوند که در دست راست تو است؛ در روز غضب خود پادشاهان را شکست می دهد. 6در میان امت ها داوری می کند. میدان جنگ را از اجساد آن ها پُر می سازد و سر آن ها را در زمین وسیع می کوبد. 7پادشاه از نهر کنار جاده می نوشد و نیرو می یابد و با پیروزی بپا می ایستد.
111مزمور یکصد و یازدهم
ستایش اعمال خداوند
1هَلّلِویاه، سپاس به خداوند!
1خداوند را با تمامی دل در مجلس راستکاران و در میان جماعت قوم سپاس می گویم. 2کارهای خداوند عظیم اند و همۀ کسانیکه به آن ها رغبت دارند در آن ها جستجو می کنند. 3کار خداوند پُر جلال و شکوهمند است و عدالت وی استوار تا به ابد. 4معجزات او برای همیشه یاد می گردند. خداوند بخشنده و رحیم است. 5برای ترسندگان خود روزی فراهم می سازد و به عهد خود وفا می کند تا ابدالآباد. 6قدرت اعمال خود را با عطا کردن سرزمین امت ها برای قوم برگزیدۀ خود، به آن ها نشان داده است.
7کارهای دستهایش راستی و انصاف است و همۀ احکام او قابل اعتماد. 8آن ها تا به ابد پایدار هستند و بر اساس راستی و درستی انجام یافته اند. 9فدیه ای برای قوم برگزیدۀ خود فرستاد و پیمان خویش را تا به ابد برقرار فرمود. نام او مقدس و مهیب است. 10ترس خداوند ابتدای حکمت است. خردمندی نیکو برای همۀ کسانی است که آنرا در نظر دارند و انجام می دهند. حمد خداوند پایدار است تا به ابد.
112مزمور یکصد و دوازدهم
سعادت شخص خداترس
1هَلّلِویاه، سپاس به خداوند!
1خوشا به حال کسی که از خداوند می ترسد و در وصایای او بسیار رغبت دارد. 2فرزندان او در زمین نیرومند می شوند و نسل راستکاران برکت می بیند. 3ثروت و دارائی در خانۀ او می باشد و عدالتش تا به ابد پایدار است.
4نور برای راستکاران در تاریکی طلوع می کند، او بخشنده و رحیم و عادل است. 5سعادتمند است شخصی که رحیم و قرض دهنده باشد. او کارهای خود را با انصاف انجام می دهد. 6او هرگز جنبش نمی خورد. شخص عادل تا به ابد یاد می شود. 7از خبر بد نمی ترسد، دل او پایدار است و بر خداوند توکل دارد. 8دل او استوار است و نمی ترسد تا آرزوی خویش را بر دشمنان خود ببیند. 9از روی سخاوت به نیازمندان کمک می کند، عدالتش تا به ابد پایدار است و عزتمند و با قدرت می گردد. 10شخص شریر این را دیده، غضبناک می شود و دندانهای خود را فشرده، دلش آب می گردد. آرزوی شریران زایل می شود.
113مزمور یکصد و سیزدهم
سرود حمد خداوند
1هَلّلِویاه، سپاس به خداوند!
1ای بندگان خداوند، سپاس بگوئید و نام خداوند را ستایش کنید. 2نام خداوند متبارک باد، از حال تا به ابد. 3از طلوع آفتاب تا غروب آن، نام خداوند ستایش شود. 4خداوند متعال است، مافوق همۀ ملتها و جلال او به آسمان ها می رسد.
5کیست مانند خداوند، خدای ما که در جایگاه آسمانی خود نشسته است 6و متواضع می شود تا نظر نماید بر آسمان ها و بر زمین؟ 7او مسکین را از خاک بر می دارد و فقیر را از خاکروبه بلند می کند. 8تا آن ها را با بزرگان همنشین سازد یعنی با بزرگان قوم شان. 9زن بی اولاد را خانه دار می سازد و مادر خوشبخت فرزندان.
9هَلّلِویاه، سپاس به خداوند!
114مزمور یکصد و چهاردهم
سرود فِصَح
1وقتی بنی اسرائیل مصر را ترک کردند و اولادۀ یعقوب از سرزمین بیگانگان خارج شدند، 2یهودا جایگاه مقدس او شد و اسرائیل محل سلطنت وی. 3بحر این را بدید و گریخت و اُردن به عقب برگشت. 4کوهها مانند قوچ و تپه ها مثل بره به جست و خیز آمدند. 5ای بحر ترا چه شد که گریختی؟ و ای اُردن که به عقب برگشتی؟ 6ای کوهها چرا مثل قوچ به جست و خیز آمدید و ای تپه ها چرا مانند بره شدید؟
7ای زمین از حضور خداوند متزلزل شو و از حضور خدای یعقوب. 8که صخره را دریاچۀ آب گردانید و سنگ خارا را چشمۀ آب.
115مزمور یکصد و پانزدهم
در وصف خدای حقیقی
1نه ما را، ای خداوند! نه ما را، بلکه نام خود را جلال ده! به سبب رحمت و راستی خویش. 2چرا ملتهای جهان بگویند: «خدای ایشان کجاست؟» 3خدای ما در آسمان است و آنچه را که اراده فرماید بعمل می آورد. 4بتهای ایشان از نقره و طلاست و صنعت دستهای انسان. 5آن ها دهان دارند، اما قادر به حرف زدن نیستند؛ دارای چشم هستند، ولی دیده نمی توانند. 6گوش دارند، اما نمی شنوند. آن ها را بینی است، لیکن نمی بویند. 7دارای دست هستند، ولی لمس کرده نمی توانند. پای دارند، اما راه نمی روند و صدائی از گلوی شان بر نمی آید. 8کسانی که این بتها را می سازند و همچنان اشخاصی که به آن ها توکل می کنند، مثل بتهای شان بی شعور هستند.
9ای اسرائیل، به خداوند توکل نما. «او معاون و سپر ایشان است.» 10ای خاندانِ هارون بر خداوند توکل نمائید. «او معاون و سپر ایشان است.» 11ای کسانی که از او می ترسید، بر او توکل نمائید. «او معاون و سپر ایشان است.»
12خداوند ما را به یاد آورده و برکت می دهد. خاندان اسرائیل را برکت می دهد و خاندان هارون را برکت می دهد. 13خداوند ترسندگان خود را برکت می دهد، چه خورد و چه بزرگ. 14خداوند تعداد شما را بیفزاید، شما و فرزندان شما را. 15شما برکت یافتۀ خداوند که آسمان و زمین را آفرید، هستید. 16آسمان ها، آسمان های خداوند است و اما زمین را به بنی آدم بخشیده است. 17مُردگان نیستند که خداوند را ستایش می کنند و نه آنانی که روندۀ دیار خاموشی هستند. 18لیکن ما خداوند را متبارک می خوانیم، از حال تا به ابد.
18هَلّلِویاه، سپاس به خداوند!
116مزمور یکصد و شانزدهم
سپاسگزاری برای رهایی
1خداوند را محبت می نمایم، زیرا که آواز من و تضرع مرا می شنود. 2او گوش خود را متوجۀ من ساخته است، پس تا که زنده هستم به دربار او دعا می کنم. 3ریسمانهای موت مرا احاطه کرد، ترسهای مرگ مرا به وحشت انداخت و در تنگی و غم افتادم. 4آنگاه نام خداوند را خواندم و گفتم: «آه ای خداوند، جان مرا رهایی ده!»
5خداوند رحیم و عادل است و خدای ما رحیم است. 6خداوند از اشخاص ناتوان محافظت می کند. خوار و ذلیل بودم، او مرا نجات داد. 7ای جان من به آرامی خود برگرد، زیرا خداوند به تو احسان نموده است. 8تو ای خداوند، جان مرا از موت خلاصی دادی و چشمانم را از اشک و پاهایم را از لغزیدن. 9پس در زمین زندگان به حضور خداوند بسر می برم. 10چون ایمان داشتم سخن گفتم، باوجودی که بسیار بینوا بودم. 11در پریشانی خود گفتم که «جمیع آدمیان دروغگویند.»
12خداوند را برای همه خوبی های که به من نموده است، چه ادا کنم؟ 13به خاطر نجات خود، هدیۀ نوشیدنی را به حضور خداوند تقدیم می کنم و نام او را سپاس می گویم. 14در حضور قوم برگزیدۀ او به وعده های که به خداوند داده ام، وفا می کنم.
15موت مقدسان خداوند در نظر وی گرانبهاست. 16آه ای خداوند، من بندۀ تو هستم! من بندۀ تو و پسر کنیز تو هستم. تو از بند آزادم کردی. 17به حضور تو قربانی شکرگزاری را تقدیم نموده و نام تو را می ستایم. 18در حضور قوم برگزیدۀ او به وعده های که به خداوند داده ام، وفا می کنم. 19آنرا در پیشگاه خانۀ خداوند و در اندرون تو ای اورشلیم ادا می کنم.
19هَلّلِویاه، سپاس به خداوند!
117مزمور یکصد و هفدهم
در ستایش خداوند
1ای جمیع امت ها خداوند را سپاس بگوئید! و ای تمامی قبایل، او را ستایش کنید! 2زیرا که رحمت خداوند بر ما عظیم است و وفاداری او تا به ابد.
2هَلّلِویاه، سپاس به خداوند!
118مزمور یکصد و هجدهم
سرود پیروزی
1خداوند را سپاس گوئید زیرا که نیکوست و رحمت او تا به ابد است. 2قوم اسرائیل بگویند: «رحمت او تا به ابد است.» 3خاندان هارون بگویند: «رحمت او تا به ابد است.» 4ترسندگان خداوند بگویند: «رحمت او تا به ابد است.»
5در هنگام سختی خداوند را خواندم. خداوند مرا اجابت فرموده و در جای وسیع قرارم داد. 6خداوند با من است، پس نمی ترسم. انسان به من چه کرده می تواند؟ 7خداوند همراه من و مددگار من است، پس شکست دشمنان خود را خواهم دید. 8به خداوند پناه بردن بهتر است از توکل نمودن به انسانها. 9به خداوند پناه بردن بهتر از توکل نمودن بر امیران.
10جمیع امت ها مرا احاطه کرده اند، لیکن به نام خداوند ایشان را هلاک می کنم. 11آن ها مرا از هر طرف احاطه نموده اند، لیکن به نام خداوند ایشان را هلاک می کنم. 12آن ها مثل خیل زنبور بر من هجوم آورده اند ولی مانند آتش خارها خاموش می شوند، زیرا به نام خداوند ایشان را هلاک می کنم. 13بر من با شدت هجوم آوردی تا بیفتم، لیکن خداوند به کمک من رسید. 14خداوند قوّت و سرود من است؛ او نجات من شده است.
15آواز ترنم و نجات در خیمۀ عادلان است. دست راست خداوند با شجاعت عمل می کند. 16دست راست خداوند برافراشته است. دست راست خداوند با شجاعت عمل می کند. 17نمی میرم، بلکه زنده می مانم و همه کارهای خداوند را اعلام می کنم. 18گرچه خداوند مرا به شدت سرزنش کرد، لیکن مرا به موت نسپرده است.
19دروازه های عدالت را برایم بگشائید تا داخل شوم و خداوند را سپاس گویم. 20این دروازۀ خداوند است. عادلان به آن داخل می شوند. 21ترا سپاس می گویم زیرا که مرا اجابت فرموده و نجات من شده ای.
22سنگی را که معماران رد کردند، همان سنگِ سر زاویه شده است. 23این از جانب خداوند شده و در نظر ما عجیب است. 24این است روزی که خداوند ساخت. خوشی کنیم و شادمان باشیم. 25آه ای خداوند نجات ببخش! آه ای خداوند ما را موفق گردان.
26متبارک باد او که به نام خداوند می آید. شما را از خانۀ خداوند برکت می دهیم. 27خداوند، خدائی است که نور خود را برای ما عطا کرده است. پس قربانی ها را با ریسمانها بر قربانگاه او ببندید. 28تو خدای من هستی تو، پس تو را ستایش می کنم. خدای من، تو را متعال می خوانم. 29خداوند را سپاس گوئید زیرا که نیکوست و رحمت او تا به ابد است.
119مزمور یکصد و نوزدهم
نور و تسلی در کلام خدا
1خوشا به حال کاملان طریق که پیرو شریعت خداوند هستند. 2خوشا به حال آنانی که شهادات او را حفظ می کنند و با تمامی دل او را می طلبند. 3کج روی نیز نمی کنند، بلکه در راههای خداوند قدم بر می دارند. 4تو به ما وصایای خود را امر فرموده ای تا آن ها را تماماً نگاه داریم. 5کاش که راههای من مستحکم شود تا فرایض تو را بجا آورم. 6آنگاه خجل نخواهم شد چون تمام اوامر تو را در مد نظر خود دارم. 7تو را به راستی دل سپاس خواهم گفت، وقتی داوری های عادلانۀ تو را بیاموزم. 8فرایض تو را بجا می آورم، پس هیچگاهی مرا ترک مکن.
9به چه چیز می تواند مرد جوان راه خود را پاک نگاه دارد؟ با محافظت آن موافق کلام تو. 10از دل و جان در طلب تو هستم، پس نگذار که از اوامر تو سرکشی کنم. 11کلام تو را در دل نگاه می دارم که مبادا به تو گناه ورزم. 12ای خداوند تو متبارک هستی! فرایض خود را به من بیاموز. 13تمامی داوری های دهان تو را به لب های خود بیان می کنم. 14در طریق شهادات تو، بیشتر از کسب ثروت شادمانم. 15در وصایای تو تفکر می کنم و به طریق های تو توجه می نمایم. 16از فرامین تو لذت می برم، پس کلام تو را فراموش نمی کنم.
17به بندۀ خود احسان کن تا زنده بمانم و کلام تو را حفظ نمایم. 18چشمانم را باز کن تا حقایق شگفت انگیز احکام تو را ببینم. 19من در این دنیا بیگانه هستم، پس اوامر خود را از من مخفی مدار. 20همه وقت جان من از اشتیاق به داوری های تو بی تاب می شود. 21مردمان متکبر و ملعون را که از اوامر تو گمراه می شوند، سرزنش می کنی. 22ننگ و رسوایی را از من بگردان، زیرا که شهادات تو را حفظ کرده ام. 23حاکمان نیز نشسته و بر ضد من سخن می گویند، لیکن بندۀ تو در فرایض تو تفکر خواهد کرد. 24شهادات تو مایۀ خوشی من، و همیشه راهنمای من بوده اند.
25جان من به خاک نزدیک شده است؛ مرا موافق کلام خود زنده ساز. 26راههای زندگی خود را به حضور تو بیان کردم و تو مرا اجابت نمودی، پس احکام خود را به من بیاموز. 27طریق وصایای خود را به من بفهمان، تا در کارهای شگفت انگیز تفکر نمایم. 28دل من از غم و اندوه آب شده است، مرا موافق کلام خود استوار گردان. 29راه دروغ را از من دور کن و احکام خود را به من لطف فرما. 30راه راستی را اختیار کرده و داوری های تو را پیش خود می گذارم. 31شهادات تو در دلم جا دارد، پس ای خداوند مرا شرمنده نساز. 32در طریق اوامر تو می دوم با اشتیاق پیش می روم، زیرا که دل مرا از بند رها ساختی.
33ای خداوند طریق احکام خود را به من بیاموز و من آن ها را تا به آخر نگاه می دارم. 34مرا فهم بده و من از شریعت تو اطاعت کرده و با تمام دل آنرا بجا می آورم. 35مرا در طریق اوامر خود رهنمود گردان، زیرا که راه تو برایم دلپذیر است. 36دل مرا به شهادات خود مایل گردان، نه به سوی طمع. 37چشمانم را از دیدن چیزهای باطل برگردان و در طریق خود مرا احیاء کن. 38طبق وعده ای که به بندۀ خویش داده ای، عمل کن. همان وعده ای که به ترسندگان خود داده ای. 39رسوایی را که از آن می ترسم از من دور کن زیرا داوری های تو نیکوست. 40چقدر زیاد مشتاق وصایای تو هستم! بر حسب عدالت خود مرا احیاء کن.
41ای خداوند، رحمت تو به من برسد و نجات تو بر حسب کلام تو. 42تا بتوانم ملامت کنندۀ خود را جواب دهم، زیرا به کلام تو توکل دارم. 43کلام راستی را هیچگاه از دهانم مگیر، زیرا که به داوری های تو امیدوارم 44و احکام تو را پیوسته نگاه می دارم تا ابدالآباد. 45در آزادی راه می روم زیرا که وصایای ترا طلبیده ام. 46از شهادات تو نزد پادشاهان سخن می گویم و خجل نخواهم شد، 47زیرا احکام تو را دوست دارم و اطاعت از آن ها برایم لذت بخش است. 48دستهای خود را به سوی اوامر تو بلند می کنم، زیرا که آن ها را دوست می دارم و در فرایض تو تفکر می کنم.
49کلام خود را با بندۀ خویش بیاد آور، زیرا مرا بوسیلۀ آن امید داده ای. 50این در وقت سختی و مصیبت تسلی من است، زیرا کلام تو مرا زنده نگاه می دارد. 51متکبران مرا بسیار مسخره می کنند، لیکن من از احکام تو رو بر نمی گردانم. 52ای خداوند، داوری های تو را از قدیم بیاد می آورم و خویشتن را تسلی می دهم. 53وقتی می بینم که اشخاص شریر احکام تو را بجا نمی آورند، از خشم به جوش می آیم. 54فرایض تو، در دوران غربت من در این دنیا، سرود من هستند. 55ای خداوند، نام تو را در شب بیاد می آورم و احکام تو را نگاه می دارم. 56این است آنچه برایم تعیین شده است، زیرا که وصایای تو را نگاه می دارم.
57خداوند بهرۀ من است، پس می گویم که کلام تو را نگاه می دارم. 58از صمیم قلب خواستار رضای تو می باشم. بر حسب کلام خود بر من رحم فرما. 59در راههای خود تفکر می کنم و پاهای خود را به شهادات تو مایل می سازم. 60می شتابم تا بدون تأخیر اوامرت را بجا آورم. 61اگر ریسمانهای شریران هم مرا احاطه کنند، احکام تو را فراموش نخواهم کرد. 62در نصف شب بیدار می شوم و تو را به خاطر داوری های عادلانۀ تو ستایش می کنم. 63من دوست همۀ ترسندگان تو هستم که وصایای تو را نگاه می دارند. 64ای خداوند، زمین از رحمت تو پُر است؛ احکام خود را به من بیاموز!
65با بندۀ خود احسان نمودی، ای خداوند موافق کلام خویش. 66فهم و معرفت را به من بیاموز، زیرا که به اوامر تو اعتماد دارم. 67قبل از اینکه مصیبت را ببینم، گمراه شده بودم، لیکن حالا کلام تو را بجا می آورم. 68تو نیکو هستی و نیکویی می کنی. فرایض خود را به من بیاموز. 69متکبران دربارۀ من دروغ گفتند، اما من به تمامی دل وصایای تو را نگاه می دارم. 70دل ایشان از شدت چربی سخت شده است، ولی من از احکام تو لذت می برم. 71مرا نیکوست که مصیبت را دیدم، تا فرایض تو را بیاموزم. 72احکام دهان تو برای من بهتر است از هزاران طلا و نقره.
73دستهای تو مرا ساخته و آفریده است. مرا فهیم گردان تا اوامر تو را بیاموزم. 74ترسندگان تو از دیدن من خوشحال می شوند، زیرا به کلام تو امیدوار هستم. 75ای خداوند، می دانم که داوری های تو عادلانه است و در وفاداری خود مرا تنبیه نموده ای. 76پس رحمت تو برای من تسلی شود، موافق کلام تو با بندۀ خویش. 77مرا از رحمت های خود برخوردار کن تا زنده بمانم و از احکام تو لذت ببرم. 78متکبران خجل شوند، زیرا که با دروغهای خود مرا اذیت کردند و اما من در وصایای تو تفکر می کنم. 79ترسندگان تو پیش من برگردند و آنانی که شهادات تو را می دانند. 80دل من در فرایض تو کامل شود، تا شرمنده نشوم.
81جان من در انتظار اینکه مرا نجات دهی از حال رفته است، لیکن به کلام تو امیدوار هستم. 82چشمانم برای کلام تو تار گردیده است و می پرسم که چه وقت مرا تسلی خواهی داد. 83مانند مَشکِ دود زده خشک شده ام، اما احکام تو را فراموش نکرده ام. 84تا به کی بنده ات صبر کند؟ چه وقت جفاکنندگانم را داوری خواهی نمود؟ 85متکبران برای من چاهها کندند، زیرا که از شریعت تو نافرمانی می کنند. 86همۀ اوامر تو راست است. بر من ناحق جفا کردند، پس مرا امداد فرما. 87نزدیک بود مرا از روی زمین نابود کنند، اما من وصایای تو را ترک نکردم. 88بر حسب رحمت خود مرا زنده ساز تا شهادات دهان تو را نگاه دارم.
89ای خداوند کلام تو تا ابدالآباد در آسمان ها پایدار است. 90وفاداری تو نسل اندر نسل است، زمین را که آفریده ای پابرجا می ماند. 91برای داوری های تو تا امروز ایستاده اند زیرا که همه در خدمت تو هستند. 92اگر لذت و خوشی من در احکام تو نمی بود، به یقین که در خواری و ذلت خویش نابود می شدم. 93وصایای تو را تا ابد فراموش نمی کنم زیرا به آن ها مرا زنده ساخته ای. 94من از آن تو هستم؛ مرا نجات ده، زیرا که وصایای تو را می طلبم. 95شریران برای من انتظار کشیدند تا مرا نابود کنند، ولی من به شهادات تو تفکر می کنم. 96برای هر کمالی انتهایی دیدم، لیکن حکم تو بی نهایت وسیع است.
97احکام تو را چقدر دوست می دارم؛ تمامی روز تفکر من است. 98اوامر تو مرا حکیمتر از دشمنانم می سازد، زیرا که همیشه نزد من می باشد. 99فهیم تر از همۀ معلمانم شدم، زیرا که شهادات تو تفکر من است. 100عاقلتر از بزرگان قوم شدم، زیرا که وصایای تو را نگاه می دارم. 101پاهای خود را از هر راه بد دور نگاه میدارم، تا اینکه کلام تو را بجا آورم. 102از داوری های تو رو بر نمی گردانم، چونکه تو آن ها را به من آموختی. 103کلام تو برای من گوارا و شیرینتر از عسل است. 104وصایای تو به من دانایی می آموزد. بنابراین از هر راه دروغ نفرت دارم.
105کلام تو برای پاهای من چراغ و برای راههای من نور است. 106قول داده ام و به آن وفا می کنم که از اوامر تو پیروی نموده و داوری های عدالت تو را نگاه دارم. 107بسیار رنج دیده ام. ای خداوند، موافق کلام خود مرا زنده ساز! 108ای خداوند، عرض شکران و دعای مرا بپذیر و داوری های خود را به من بیاموز. 109جان من همیشه در خطر است، اما احکام تو را از یاد نمی برم. 110شریران برای من دام گسترده اند، اما از وصایای تو گمراه نمی شوم. 111شهادات تو برای من میراث ابدی و مایۀ خوشی دل من است. 112دل خود را برای بجا آوردن فرایض تو مایل ساختم، تا به ابد و تا آخر.
113از مردمان دو رو بیزارم، لیکن احکام تو را دوست دارم. 114تو پناهگاه و سپر من هستی و به کلام تو امیدوار هستم. 115ای بدکاران از من دور شوید! من اوامر خدای خویش را نگاه می دارم. 116مرا بر حسب کلام خود تأیید کن تا زنده شوم و از امید خود خجل نگردم. 117مرا تقویت کن تا رستگار گردم و بر فرایض تو دایماً نظر نمایم. 118همۀ کسانی را که از فرایض تو دور شده اند، از حضور خود می رانی و فریب آن ها را باطل می گردانی. 119جمیع شریران را مثل تفاله دور می ریزی، بنابراین شهادات تو را دوست می دارم. 120از ترس تو به خود می لرزم و از داوری هایت وحشت می کنم.
121راستی و عدالت را بجا آوردم. مرا به دست ظالمان مسپار. 122برای سعادت بندۀ خود ضامن شو تا متکبران بر من ظلم نکنند. 123چشمانم برای نجات تو تار شده است و برای کلام عدالت تو. 124با بندۀ خویش موافق رحمت خود رفتار کن و احکام خود را به من بیاموز. 125من بندۀ تو هستم، مرا فهیم گردان تا شهادات تو را بدانم. 126وقت آن است که خداوند عمل کند زیرا که احکام تو را باطل نموده اند. 127اوامر تو را بیشتر از طلا دوست می دارم، زیادتر از زر خالص. 128همۀ وصایای تو را در هر مورد راست می دانم، و از همه راههای دروغ نفرت دارم.
129شهادات تو شگفت انگیز است. بنابراین، من آن ها را نگاه می دارم. 130کشف کلام تو نور می بخشد و ساده دلان را فهیم می گرداند. 131با اشتیاق زیاد و با هر نَفَس خود، خواهان وصایای تو هستم. 132بر من نظر کن و کَرَم فرما، بر حسب عادت خویش به آنانی که نام تو را دوست می دارند. 133قدم های مرا در کلام خود پایدار ساز، تا هیچ بدی بر من تسلط نیابد. 134مرا از ظلم انسان خلاصی ده، تا وصایای تو را نگاه دارم. 135روی خود را بر بندۀ خود روشن ساز و احکام خود را به من بیاموز. 136سیل اشک از چشمانم جاری است، زیرا مردم از احکام تو پیروی نمی کنند.
137ای خداوند، تو عادل هستی و داوری های تو راست است. 138شهادات خود را در عدالت و امانت قرار داده ای. 139غیرت من مرا از بین می برد، زیرا دشمنانم کلام تو را فراموش کرده اند. 140کلام تو بی نهایت مصفی است و بندۀ تو آنرا دوست دارد. 141من کوچک و حقیر هستم، اما وصایای تو را از یاد نمی برم. 142عدالت تو عدل است تا ابد و احکام تو راست است. 143تنگی و ضیقی مرا فرا گرفته است، اما اوامر تو برای من لذت بخش است. 144شهادات تو عادل است تا ابد. مرا خردمند گردان تا زنده شوم.
145به تمامیِ دل خوانده ام. ای خداوند مرا جواب ده تا احکام تو را نگاه دارم! 146تو را خوانده ام، پس مرا نجات ده و شهادات تو را نگاه می دارم. 147پیش از طلوع آفتاب عذر و زاری می کنم و به کلام تو امیدوار می باشم. 148تمام شب چشمان خود را بیدار نگه داشتم، تا در کلام تو تفکر نمایم. 149بر حسب رحمت خود آواز مرا بشنو. ای خداوند موافق داوری های خود مرا زنده ساز. 150آنانی که در پی شرارت می روند و دور از احکام تو هستند، به من نزدیک می شوند. 151اما تو ای خداوند نزدیک هستی و جمیع اوامر تو راست است. 152مدتها پیش، از شهادات تو دانسته ام که آن ها را تا به ابد برقرار نموده ای.
153بر ذلت و خواری من نظر کن و مرا خلاصی ده، زیرا احکام تو را فراموش نمی کنم. 154در دعوی من دادرسی فرما و مرا رهایی ده و بر حسب کلام خویش مرا زنده ساز. 155نجات از شریران دور است، زیرا که فرایض تو را نمی طلبند. 156ای خداوند، رحمت های تو بسیار است. بر حسب داوری های خود مرا زنده ساز. 157جفاکنندگان و دشمنان من بسیار اند، اما از شهادات تو رو بر نمی گردانم. 158خیانتکاران را دیدم و از آن ها متنفر شدم، زیرا کلام تو را نگاه نمی دارند. 159ببین که وصایای تو را دوست می دارم. ای خداوند، بر حسب رحمت خود مرا زنده ساز! 160تمام کلام تو بر حق و همۀ داوری های تو عادلانه و تا به ابد است.
161مردمان قدرتمند بی جهت بر من جفا کردند، اما دل من از کلام تو ترسان است. 162من در کلام تو شادمان هستم، مثل کسی که گنجی را یافته باشد. 163دروغ را زشت دانسته و از آن متنفرم، ولی احکام تو را دوست می دارم. 164روزانه هفت بار تو را ستایش می کنم، برای داوری های عادلانۀ تو. 165کسانی که احکام تو را دوست دارند، سلامتی بزرگی دارند و هیچ چیز باعث لغزش ایشان نخواهد شد. 166ای خداوند، منتظر نجات از جانب تو هستم و اوامر تو را بجا می آورم. 167جان من شهادات تو را نگاه داشته است و آن ها را بی نهایت دوست می دارم. 168وصایا و شهادات تو را نگاه داشته ام، زیرا که تمام طریق های من در مد نظر تو است.
169ای خداوند، فریاد من به حضور تو برسد. بر حسب کلام خود مرا فهیم گردان. 170مناجات من به حضور تو برسد. بر حسب کلام خود مرا خلاصی ده. 171لبهای من پیوسته تو را ستایش کند، زیرا فرایض خود را به من آموخته ای. 172زبان من کلام تو را بسراید زیرا که تمام اوامر تو عدل است. 173دست تو برای اعانت من برسد، زیرا که وصایای تو را برگزیده ام. 174ای خداوند برای نجات تو مشتاق بوده ام و شریعت تو مایۀ خوشی من است. 175جان من زنده شود تا تو را ستایش کنم و داوری های تو کمک کنندۀ من باشد. 176مثل گوسفندِ گمشده سرگردانم، بندۀ خود را دریاب، زیرا که اوامر تو را فراموش نمی کنم.
120مزمور یکصد و بیستم
دعای رستگاری
1در هنگام سختی به حضور خداوند فریاد کردم و او دعایم را اجابت فرمود. 2ای خداوند، جان مرا از دست دروغگویان و حیله گران نجات ده. 3ای حیله گران، چه چیز به شما داده شود و چه در انتظار شماست؟ 4تیرهای تیز جنگجویان با قوغهای آتشین.
5وای بر من که در بین «مِاشِک» (دروغگویان) مأوا گزیده ام و در خیمه های «قِیدار» (حیله گران) ساکن شده ام. 6چه طولانی شد سکونت جان من با مردمی که دشمن صلح و سلامتی می باشند. 7من خواهان صلح و سلامتی هستم، لیکن چون سخن می گویم، ایشان آمادۀ جنگ می باشند.
121مزمور یکصد و بیست و یکم
خداوند حافظ ما است
1چشمان خود را بسوی کوهها دوخته ام، کمک من از کجا می آید؟ 2کمک من از جانب خداوند است که آسمان و زمین را آفرید. 3او نمی گذارد که پای تو بلغزد. او که حافظ تو است، نخواهد خوابید. 4او که حافظ و نگهدار اسرائیل است، نمی خوابد و به خواب نمی رود.
5خداوند حافظ تو است. خداوند به دست راستت سایۀ تو است. 6آفتاب در روز به تو آسیبی نمی رساند و نه مهتاب در شب. 7خداوند تو را از هر بدی نگاه می دارد. او جان تو را حفظ می کند. 8خداوند خروج و دخولت را نگاه می دارد، از حال تا به ابد.
122مزمور یکصد و بیست و دوم
وصف اورشلیم
(سرودی از داود)
1هنگامیکه به من می گفتند: «بیا که به خانۀ خداوند برویم.» بسیار خوشحال می شدم. 2حالا در اینجا در بین دروازه های تو ای اورشلیم، ایستاده ایم! 3ای اورشلیم تو مثل شهری که تماماً با هم پیوسته باشد بنا شده ای. 4قبایل در آنجا می آیند یعنی قبایل خداوند تا مطابق امر به اسرائیل، نام خداوند را ستایش کنند. 5زیرا که در آنجا تخت داوری برپا شده است، یعنی تخت خاندان داود.
6برای سلامتی اورشلیم دعا کنید. خجسته باد آنانی که تو را دوست دارند. 7سلامتی در دربارهای تو باشد و آسایش در قصرهای تو. 8بخاطر برادران و دوستانم، می گویم که سلامتی بر تو باد. 9بخاطر خانۀ خداوند، خدای ما، سعادت تو را خواهانم.
123مزمور یکصد و بیست و سوم
درخواست رحمت
1چشمان خود را بسوی تو که بر تخت خود در آسمان ها نشسته ای، بر می افرازم! 2اینک مثل چشمان غلامان بسوی آقایان خود، و مثل چشمان کنیزی بسوی خانم خانۀ خویش، همچنان چشمان ما بسوی خداوند، خدای ماست تا بر ما رحم فرماید. 3ای خداوند، بر ما رحم فرما، بر ما رحم کن زیرا که بسیار خوار و ذلیل شده ایم. 4از توهین کسانی که خود در راحتی و آسایش هستند و از تحقیر کردن مغروران جان ما به لب رسیده است.
124مزمور یکصد و بیست و چهارم
خداوند مددگار ماست
(سرودی از داود)
1اگر خداوند با ما نمی بود، حال اسرائیل بگوید: 2«اگر خداوند با ما نمی بود، وقتی که دشمنان با ما مقاومت نمودند، 3آن ها همۀ ما را زنده می بلعیدند، چون خشم ایشان بر ما افروخته بود. 4آنگاه آبها ما را غرق می کرد و گردابها جان ما را می پوشاند. 5آنگاه آب های خروشان از جان ما می گذشت.»
6متبارک باد خداوند که نگذاشت ما شکار دندانهای آن ها شویم. 7جان ما مثل پرنده از دام صیاد آزاد گردید. دام شکست و ما نجات یافتیم. 8کمک ما به نام خداوند است که آسمان و زمین را آفرید.
125مزمور یکصد و بیست و پنجم
امنیت قوم برگزیدۀ خدا
1آنانی که به خداوند توکل دارند، مثل کوه سهیون هستند که هیچگاهی نمی لرزد و پایدار است تا به ابد. 2کوهها گرداگرد اورشلیم است؛ و خداوند گرداگرد قوم برگزیدۀ خود از حال تا به ابد. 3زیرا که زمین عادلان همیشه تحت قدرت شریران نخواهد ماند، مبادا عادلان دست خود را به گناه آلوده کنند. 4ای خداوند به صالحان و به آنانی که راست دل می باشند، احسان فرما. 5اما آنانی که به راههای کج خود مایل می باشند، خداوند ایشان را با بدکاران یکجا جزا می دهد. صلح و سلامتی بر اسرائیل باد.
126مزمور یکصد و بیست و ششم
دعا برای رهایی
1هنگامیکه خداوند اسیران سهیون را باز آورد، فکر کردیم که خواب می بینیم. 2آنگاه دهان ما از خنده پُر شد و زبان ما از ترنم. اقوام دیگر دربارۀ ما می گفتند: «خداوند برای شان کارهای عظیمی انجام داده است.» 3خداوند برای ما کارهای عظیم کرده است که از آن ها شادمان هستیم.
4ای خداوند آنچه را از دست داده ایم به ما بازگردان، همانطوری که آب را به دریای خشک شدۀ بیابان بر می گردانی. 5آنانی که با اشکها می کارند، با خوشی و مسرت درو می کنند. 6آنکه با گریه بیرون می رود و دانه برای کشت می برد، یقیناً با ترنم بر می گردد و خوشه های خود را می آورد.
127مزمور یکصد و بیست و هفتم
اعتماد بر خدا
(سرودی از سلیمان)
1اگر خداوند خانه را آباد نکند، زحمت معماران بیهوده است. اگر خداوند شهر را محافظت نکند، مراقبت پاسبانان بی فایده است. 2بی فایده است که شما صبح زود بر می خیزید و شب دیر می خوابید و نان مشقت را می خورید. زیرا هنگامیکه عزیزان خداوند در خواب اند، او برای ایشان تدارک می بیند.
3فرزندان هدایای هستند از جانب خداوند. ثمرۀ رَحِم، برکت اوست. 4پسرانی که برای مرد جوان متولد می شوند، مثل تیرهای در دست مرد زورآور هستند. 5خوشا به حال کسی که از آن تیرها زیاد داشته باشد. آن شخص هنگام مقابله با دشمن مغلوب و شرمنده نمی شود.
128مزمور یکصد و بیست و هشتم
پاداش اطاعت از خداوند
1خوشا به حال کسی که از خداوند می ترسد و رهرو طریق های او می باشد. 2حاصل دسترنج تو احتیاجات ترا فراهم می نماید و تو سعادتمند و کامران می باشی. 3همسرت مثل تاکِ پُرثمر در خانه ات بوده و فرزندانت مانند نهال های زیتون بدور سفره ات می باشند. 4کسی که از خداوند می ترسد، اینچنین مبارک می باشد. 5خداوند ترا از سهیون برکت دهد. باشد که در تمام ایام عمرت سعادت اورشلیم را ببینی. 6بلی، پسرانِ پسرانت را خواهی دید. صلح و سلامتی بر اسرائیل باد!
129مزمور یکصد و بیست و نهم
رهایی از دشمنان
1چه بسیار از طفولیتم مرا اذیت رسانیدند. حال اسرائیل بگوید: 2«چه بسیار از طفولیتم مرا اذیت رسانیدند. لیکن بر من غالب نیامدند. 3قلبه کنندگان بر پشت من قلبه کردند و زخم های عمیق به آن گذاشتند. 4اما خداوند عادل است و مرا از بندهای شریران رهایی داد.»
5کسانی که از سهیون نفرت دارند رسوا و مغلوب شوند. 6مثل گیاهی باشند که روی بامها می روید؛ که پیش از آنکه آنرا بچینند، خشک می گردد. 7هیچ درونده ای دست خود را از آن پُر نمی تواند کرد و نه خوشه چین آغوش خود را. 8هیچ کسی به او نگوید: «خداوند به تو برکت بدهد و ما هم بنام خداوند به تو برکت می دهیم!»
130مزمور یکصد و سی ام
درخواست آمرزش
1ای خداوند از عمق ها نزد تو فریاد بر می آورم. 2ای خداوند! آواز مرا بشنو و گوشهای تو به آواز عذر و زاری من متوجه شود. 3ای خداوند، اگر گناهان را به نظر آوری، کیست که به حضور تو ای خداوند تواند ایستاد؟ 4لیکن آمرزش نزد توست تا از تو بترسند.
5منتظر خداوند هستم. جان من منتظر است و به کلام او امیدوارم. 6جان من منتظر خداوند است، زیاده از منتظران صبح، بلی زیاده از منتظران صبح. 7اسرائیل برای خداوند امیدوار باشد زیرا که رحمت نزد خداوند است و نزد اوست نجات فراوان. 8او اسرائیل را از تمام گناهان وی رهایی می دهد.
131مزمور یکصد و سی و یکم
دعای شخص فروتن
(مزموری از داود)
1ای خداوند، دل من متکبر نیست و نه چشمانم برافراشته و خویشتن را به کارهای بزرگ مشغول نمی سازم و نه به کارهای که از عقل من دور است. 2بلکه جان خود را آرام و خاموش ساختم، مثل کودکی که پس از شیر خوردن در آغوش مادر خود آرمیده است، آسوده و آرام هستم. 3ای اسرائیل، بر خداوند امیدوار باش، از حال تا به ابد.
132مزمور یکصد و سی و دوم
در ستایش خانۀ خدا
1ای خداوند، سختی ها و خواری های را که داود متحمل شد بیاد آور. 2چگونه برای خداوند قسم خورد و به خدای یعقوب وعده نمود 3که به خانۀ خود داخل نمی شوم و در بستر خود آرام نمی گیرم، 4خواب به چشمان خود نخواهم داد و نه پینکی را به مژگان خویش، 5تا مکانی برای خداوند پیدا کنم و مسکنی برای خدای یعقوب. 6اینک ذکر آنرا در افراته شنیدیم و آن را در صحرای یعاریم یافتیم. 7به مسکن های او داخل شویم و نزد قدمگاه وی پرستش کنیم. 8ای خداوند به عبادتگاه خود بیا، تو و صندوق پیمان، که مظهر قدرت توست. 9کاهنانت به عدالت ملبس شوند و مقدسانت خوشی نمایند.
10به خاطر بندۀ خود داود، روی خود را از مسح شدۀ خود برمگردان. 11خداوند برای داود به راستی وعده کرد و از آن بر نخواهد گشت که «از نسل تو بر تخت تو خواهم گذاشت 12و اگر پسران تو عهد مرا و شهاداتی را که به ایشان می آموزم نگاه دارند، آنگاه پسران ایشان نیز بر تخت تو برای همیشه خواهند نشست.»
13خداوند سهیون را برگزیده و آنرا برای سکونت خویش شایسته دانست. او فرمود: 14«اینست عبادتگاه من تا ابدالآباد. اینجا ساکن می باشم و اینچنین اراده نموده ام. 15آذوقۀ آن را برکت می دهم و فقیرانش را به نان سیر می کنم، 16و کاهنانش را به نجات ملبس می سازم و مقدسانش با خوشی سرود می خوانند. 17در آنجا شاخ افتخار داود را می رویانم و چراغی برای مسح شدۀ خود آماده می کنم. 18دشمنان او را به خجالت ملبس می سازم و تاج داود بر سر او درخشان باقی می ماند.»
133مزمور یکصد و سی و سوم
اتحاد برادرانه
(سرودی از داود)
1اینک چه خوش و چه دلپسند است که برادران به یکدلی باهم ساکن می شوند. 2مثل روغنِ نیکو بر سر است که به ریش فرود می آید، یعنی به ریش هارون که به دامن ردایش می ریزد. 3اتفاق و یکدلی مانند شبنم حِرمون است که بر کوههای سهیون فرود می آید. زیرا که در آنجا خداوند برکت خود را فرموده است یعنی حیات را تا به ابد.
134مزمور یکصد و سی و چهارم
دعوت به پرستش خداوند
1بیایید خداوند را متبارک خوانید، ای جمیع بندگان خداوند که شبانگاه در خانۀ خداوند می ایستید! 2دستهای خود را به قدس برافرازید، و خداوند را متبارک خوانید. 3خداوند که خالق آسمان و زمین است، ترا از سهیون برکت می دهد.
135مزمور یکصد و سی و پنجم
سرود ستایش
1هَلّلِویاه، سپاس به خداوند، نام خداوند را ستایش کنید! ای بندگانِ خداوند، او را ستایش کنید، 2ای شما که در خانۀ خداوند و در صحن های خانۀ خدای ما می ایستید. 3خداوند را شکر کنید، زیرا او نیکوست! نام او را ستایش کنید، زیرا که دلپسند است. 4زیرا که خداوند یعقوب را برای خود برگزید و اسرائیل را به جهت مِلکِ خاصِ خویش.
5می دانم که خداوند بزرگ است و خداوند ما برتر از همه خدایان است. 6هرآنچه خداوند خواست آنرا کرد، در آسمان و زمین و در بحر و در همۀ عمق ها. 7ابر ها را از دورترین نقاط روی زمین جمع می کند، رعد و برق را برای باران می سازد و باد و طوفان را از مخزنهای خویش بیرون می آورد.
8نخست زادگان مصر را کشت، هم از انسان و هم از حیوانات. 9در وسط تو ای مصر، معجزات و کارهای شگفت انگیز را بر ضد فرعون و جمیع بندگان وی فرستاد. 10اقوام بسیار را زد و پادشاهان مقتدر را نابود کرد 11که در آن جمله سیحون پادشاه اموریان، عوج پادشاه باشان و همه پادشاهان ممالک کنعان شامل بودند. 12بعد کشورهای شان را به قوم برگزیدۀ خود، یعنی اسرائیل بخشید.
13ای خداوند، نام تو تا به ابد باقی است و یاد تو نسل اندر نسل. 14زیرا خداوند قوم برگزیدۀ خود را داوری نموده و بر بندگان خویش شفقت خواهد فرمود.
15بتهای اقوام دیگر از طلا و نقره می باشند و ساختۀ دست بشر هستند. 16دهان دارند، اما سخن نمی گویند. چشم دارند، ولی نمی بینند. 17گوش دارند، اما نمی شنوند و در دهان شان هیچ نَفَس نیست. 18کسانی که این بتها را می سازند و همچنان اشخاصی که به آن ها توکل می کنند، مثل بتهای شان بی شعور هستند.
19ای خاندان اسرائیل، خداوند را متبارک خوانید. ای خاندان هارون، خداوند را ستایش کنید. 20ای خاندان لاوی، خداوند را متبارک خوانید. ای ترسندگان خداوند، خداوند را ستایش کنید. 21خداوند از سهیون متبارک باد، که در اورشلیم ساکن است.
21هَلّلِویاه، سپاس به خداوند.
136مزمور یکصد و سی و ششم
سرود شکرگزاری
1خداوند را سپاس گوئید،
1زیرا که نیکوست و رحمت او تا به ابد است.
2خدای خدایان را سپاس گوئید،
2زیرا که رحمت او تا به ابد است.
3خداوند خداوندان را سپاس گوئید،
3زیرا که رحمت او تا به ابد است.
4او را که تنها معجزات عظیم می کند،
4زیرا که رحمت او تا به ابد است.
5او را که آسمان ها را به حکمت آفرید،
5زیرا که رحمت او تا به ابد است.
6او را که زمین را بر آبها گسترانید،
6زیرا که رحمت او تا به ابد است.
7او را که اجسام نورانی بزرگ آفرید،
7زیرا که رحمت او تا به ابد است.
8آفتاب را برای سلطنت روز،
8زیرا که رحمت او تا به ابد است.
9مهتاب و ستارگان را برای سلطنت شب،
9زیرا که رحمت او تا به ابد است.
10که مصر را زد و نخست زادگان او را کشت،
10زیرا که رحمت او تا به ابد است.
11او اسرائیل را از مصر بیرون آورد،
11زیرا که رحمت او تا به ابد است.
12با دست قوی و بازوی دراز،
12زیرا که رحمت او تا به ابد است.
13او را که بحیرۀ احمر را دو قسمت کرد،
13زیرا که رحمت او تا به ابد است.
14و اسرائیل را از میان آن گذرانید،
14زیرا که رحمت او تا به ابد است.
15اما فرعون و لشکر او را در بحیرۀ احمر غرق کرد،
15زیرا که رحمت او تا به ابد است.
16او را که قوم برگزیدۀ خود را در بیابان راهنمائی نمود،
16زیرا که رحمت او تا به ابد است.
17او را که پادشاهان بزرگ را زد،
17زیرا که رحمت او تا به ابد است.
18و پادشاهان نامور را کشت،
18زیرا که رحمت او تا به ابد است.
19سیحون پادشاه اموریان را،
19زیرا که رحمت او تا به ابد است.
20عوج پادشاه باشان را،
20زیرا که رحمت او تا به ابد است.
21و زمین شان را به ارثیت داد،
21زیرا که رحمت او تا به ابد است.
22یعنی به ارثیت بندۀ خویش اسرائیل،
22زیرا که رحمت او تا به ابد است.
23ما را در خواری و ذلت ما به یاد آورد،
23زیرا که رحمت او تا به ابد است.
24و ما را از دشمنان ما رهایی داد،
24زیرا که رحمت او تا به ابد است.
25که همۀ بشر را روزی می دهد،
25زیرا که رحمت او تا به ابد است.
26خدای آسمان ها را سپاس گوئید،
26زیرا که رحمت او تا به ابد است.
137مزمور یکصد و سی و هفتم
سوگنامۀ تبعید شدگان
1در کنار نهرهای بابل نشستیم و در آنجا گریه کردیم، چون سهیون را به یاد آوردیم. 2چنگ و رباب خود را بر شاخه های درختان بید آویختیم. 3زیرا کسانی که ما را به اسارت برده بودند، در آنجا از ما سرود خواستند و آنانی که ما را تاراج کرده بودند، شادمانی خواستند. زیرا می گفتند: «یکی از سرودهای سهیون را برای ما بخوانید.» 4چگونه سرود خداوند را در زمین بیگانه بخوانیم؟ 5اگر ترا ای اورشلیم فراموش کنم، آنگاه دست راست من از کار بیفتد. 6اگر ترا ای اورشلیم به یاد نیاورم و اگر تو را بر تمام خوشی ها ترجیح ندهم، آنگاه زبانم به کامم بچسپد.
7ای خداوند، گفتار ادومیان را در روز مصیبت اورشلیم بیاد آور که گفتند: «منهدم سازید، تا بنیادش منهدم سازید!» 8ای بابل که تو ویران خواهی شد، خوشا به حال کسی که به تو جزا دهد چنانکه تو به ما جزا دادی! 9خوشا به حال کسی که اطفال تو را بگیرد و ایشان را به صخره ها بزند.
138مزمور یکصد و سی و هشتم
دعای شکرگزاری
(مزموری از داود)
1تو را به تمامی دل خود ستایش می کنم. به حضور خدایان تو را ستایش می کنم. 2به سوی خانۀ مقدس تو عبادت کرده و نام تو را ستایش می کنم، به سبب رحمت و راستی تو. زیرا کلام و اسم خود را برتر از همه چیز جلال داده ای. 3هنگامیکه به حضور تو دعا کردم، مرا اجابت فرمودی و مرا با بخشیدن قوّت در جانم شجاع ساختی.
4ای خداوند، همۀ پادشاهان جهان تو را ستایش خواهند کرد، چون کلام دهان تو را بشنوند. 5و طریق های خداوند را خواهند سرائید، زیرا که جلال خداوند عظیم است. 6خداوند متعال است، لیکن بر فروتنان نظر می کند و اما اشخاص متکبر را از دور می شناسد. 7اگر چه در میان سختی و مشکلات راه روم، مرا زنده نگاه خواهی داشت. دست خود را بر خشم دشمنانم دراز می کنی و دست راستت مرا نجات خواهد داد. 8خداوند کار مرا به کمال خواهد رسانید. ای خداوند، رحمت تو تا به ابد است. کارهای دست خویش را ترک منما.
139مزمور یکصد و سی و نهم
خداوند، تو مرا می شناسی
(مزموری از داود)
1ای خداوند، تو مرا آزموده ای و می شناسی. 2تو نشستن و برخاستن مرا می دانی و فکرهای مرا از دور فهمیده ای. 3راه و خوابگاه مرا تفتیش کرده ای و همۀ طریق های مرا می دانی. 4زیرا که سخنی بر زبان من نیست، جزء اینکه تو ای خداوند آنرا تماماً دانسته ای. 5از هر طرف مرا احاطه کرده ای و با قدرت خود حفظم می کنی. 6اینگونه معرفت برایم بسیار عجیب است و بلندتر از توان درک من.
7از روح تو کجا بروم؟ و از حضور تو کجا بگریزم؟ 8اگر به آسمان صعود کنم، تو آنجا هستی! و اگر در دنیای مُردگان بستر بگسترانم اینک تو آنجا هستی! 9اگر بسوی طلوع آفتاب پرواز کنم و یا اگر در غرب ترین نقطۀ بحر ساکن شوم، 10در آنجا نیز دست تو مرا رهبری نموده و دست راست تو مرا خواهد گرفت. 11اگر بگویم: «تاریکی مرا بپوشاند و روشنایی گرداگرد من شب شود.» 12بازهم تاریکی نزد تو تاریک نیست و شب مثل روز روشن و تاریکی مانند روشنایی است. 13زیرا که تو آفریدگار دل و وجود من هستی؛ مرا در رَحِم مادرم نقش بستی. 14تو را می ستایم زیرا که بطور مهیب و عجیب ساخته شده ام. کارهای تو شگفت انگیز است و جان من این را خوب می داند. 15استخوانهایم از تو پنهان نبود وقتی که در نهان ساخته می شدم و در آغوش زمین نقشبندی می گشتم. 16چشمان تو جنین مرا دیده است و پیش از آنکه روزهای زندگی من آغاز شود، تو همۀ آن ها را در کتاب خود ثبت کرده بودی.
17ای خدا، فکرهای تو نزد من چقدر گرامی است و همگی آن ها چه عظیم است! 18اگر آن ها را بشمارم، از ریگ زیاده است. وقتی که بیدار می شوم هنوز نزد تو حاضر هستم.
19یقیناً ای خدا شریران را خواهی کشت، پس ای مردمان خون ریز از من دور شوید. 20آن ها دربارۀ تو حرفهای پلید می زنند و دشمنانت نام تو را بیهوده بر زبان می آورند. 21ای خداوند آیا نفرت نمی دارم از آنانی که تو را نفرت می دارند، و آیا مخالفان تو را ناپسند نمی شمارم؟ 22ایشان را به نفرت تام نفرت می دارم. ایشان را دشمنان خویشتن می شمارم.
23ای خدا، مرا امتحان کن و دل مرا بشناس. مرا بیازما و فکرهای مرا بدان، 24و ببین که آیا در من راه فساد است! و مرا به طریق جاودانی هدایت فرما.
140مزمور یکصد و چهلم
دعا برای محافظت
(مزموری از داود)
1ای خداوند، مرا از شریران رهایی ده و از ظالمان محافظت فرما! 2که در دلهای خود در شرارت تفکر می کنند و تمامی روز برای جنگ جمع می شوند. 3زبان شان چون نیش مار تیز و سخنان آن ها مثل زهر کشنده است. 4ای خداوند، مرا از دست شریران نگهدار، از ظالمان مرا محافظت فرما که نقشه می کشند تا پاهای مرا بلغزانند. 5مردم متکبر برای من تله و ریسمانها پنهان کرده و در سر راهم دام گسترده و برای گرفتاری من طناب ها گذاشته اند.
6به خداوند گفتم: «تو خدای من هستی. ای خداوند، آواز عذر و زاری مرا بشنو!» 7ای خداوند متعال که قوّت نجات من هستی، تو سر مرا در روز جنگ می پوشانی. 8ای خداوند، مگذار که مردم شریر به مراد خود برسند و نقشه های پلید خود را عملی کنند، مبادا سرافراشته شوند. 9بگذار که سَرِ دشمنانم با شرارتِ لبهای خود شان پوشانیده شود. 10بگذار که قوغهای آتش بر سر ایشان بریزد و در آتش انداخته شوند و در جای عمیقی بیفتند که دیگر از آن نتوانند برخیزند. 11مردم بدگو در زمین پایدار نخواهد ماند. مرد ظالم را شرارت صید خواهد کرد تا او را هلاک کند.
12می دانم که خداوند فقیران را دادرسی می کند و مسکینان را داوری می نماید. 13عادلان نام تو را سپاس می گویند و راستکاران به حضور تو ساکن می شوند.
141مزمور یکصد و چهل و یکم
دعای شامگاهان
(مزموری از داود)
1ای خداوند، به حضور تو دعا می کنم، نزد من بشتاب. هنگامیکه تو را بخوانم آواز مرا بشنو! 2دعای من به حضور تو مثل دودِ خوشبوی بخور آراسته شود و برافراشتن دستهایم، مثل قربانی شامگاهی.
3ای خداوند، بر دهان من نگهبانی فرما، تا سخن بد از لبهایم خارج نگردد. 4مگذار دلم به اعمال بد مایل گردد، تا مرتکب اعمال زشت با مردان بدکار نشوم و از چیزهای لذیذ ایشان نخورم. 5شخص عادل مرا تنبیه کند و آن لطف خواهد بود، مرا تأدیب نماید که مثل روغن برای سر خواهد بود و سر من آن را رد نخواهد کرد. اما بر ضد اعمال بدکاران پیوسته دعا خواهم نمود. 6وقتی داوران ایشان از سر صخره ها انداخته شوند، آنگاه بدکاران سخنان مرا خواهند شنید و به درستی آن پی خواهند برد. 7مثل زمینی که قلبه و شیار می گردد، استخوانها به هر طرف پراگنده می شوند.
8زیرا که ای خداوند، خدای متعال، چشمان من بسوی توست و بر تو توکل دارم، پس جان مرا تلف منما! 9مرا از دامی که برای من گسترده اند حفظ کن و مرا از طناب های گناهکاران نگاه دار. 10شریران به دامهای خود بیفتند و من به سلامتی بگذرم.
142مزمور یکصد و چهل و دوم
دعا در هنگام پریشانی
(قصیده ای از داود و دعا وقتیکه در مغاره بود)
1به آواز خود نزد خداوند فریاد بر می آورم و با صدای بلند در حضور خداوند عذر و زاری می کنم. 2نالۀ خود را در حضور او خواهم ریخت و سختی و مشکلات خود را نزد او بیان خواهم کرد. 3وقتیکه روح من در من مدهوش می شود، فقط تو طریق مرا می دانی. در راهی که می روم دام برای من پنهان کرده اند. 4به طرف راست من بنگر و ببین که کسی نیست که همراه من باشد. پناهگاهی ندارم و کسی نیست که در فکر جان من باشد.
5نزد تو ای خداوند فریاد می کنم، زیرا تو یگانه پناهگاه و حصۀ من در زمین زندگان هستی. 6به نالۀ من توجه کن زیرا که بسیار خوار و ذلیل شده ام! مرا از دست جفاکنندگانم برهان، زیرا که از من قویتر هستند. 7جان مرا از زندان آزاد کن، تا نام تو را ستایش کنم. عادلان گرداگرد من خواهند آمد، زیرا که به من احسان نموده ای.
143مزمور یکصد و چهل و سوم
تضرع به حضور خدا
(مزموری از داود)
1ای خداوند، دعای مرا بشنو و به عذر و زاری من گوش بده! در وفاداری و عدالت خویش مرا اجابت فرما! 2بندۀ خود را محاکمه مکن، زیرا زنده ای نیست که به حضور تو عادل شمرده شود. 3دشمن بر جان من جفا کرده، حیات مرا بر زمین کوبیده است و مرا در ظلمت ساکن گردانیده، مثل کسانی که سالها پیش مُرده باشند. 4پس روح من در من مدهوش شده و دلم در عمق وجودم ترسان و سرگردان گردیده است. 5ایام قدیم را بیاد می آورم. در همۀ اعمال تو تفکر نموده و در کارهای دست تو می اندیشم. 6دستهای خود را بسوی تو دراز می کنم. جان من مثل زمین خشک، تشنۀ تو است.
7ای خداوند، به زودی مرا اجابت فرما زیرا روح من ناتوان شده است. روی خود را از من مپوشان، مبادا بمیرم و به دیار مُردگان بروم. 8صبحگاهان رحمت خود را بر من بشنوان زیرا که بر تو توکل دارم. راهی را که در آن باید بروم به من بیاموز، زیرا که نزد تو جان خود را بر می افرازم. 9ای خداوند، مرا از دشمنانم برهان زیرا که به تو پناه برده ام. 10مرا تعلیم ده تا ارادۀ تو را بجا آورم زیرا خدای من تو هستی. روح مهربان تو مرا در زمین هموار هدایت بنماید. 11به خاطر نام خود ای خداوند مرا زنده ساز و به خاطر عدالت خویش جان مرا از سختی نجات ده. 12به خاطر رحمت خود، دشمنانم را نابود کن و همۀ مخالفان جانم را هلاک کن، زیرا که من خادم تو هستم.
144مزمور یکصد و چهل و چهارم
سپاسگزاری پادشاه
(مزموری از داود)
1خداوند که صخرۀ من است، متبارک باد. او دستهای مرا به جنگ و انگشتانم را به پیکار تعلیم داد! 2رحمت من اوست و پناهگاه من و قلعۀ بلند من و رهانندۀ من و سپر من و آنکه بر او توکل دارم. او قوم مرا در زیر اطاعت من می دارد.
3ای خداوند، آدمی چیست که او را بشناسی؟ و پسر انسان که او را به حساب بیاوری؟ 4انسان مثل نَفَسی است و روزهایش مثل سایه ای است که می گذرد.
5ای خداوند، آسمان های خود را خم ساخته، فرود بیا. کوهها را لمس کن تا دود شوند. 6رعد و تیرهای آتشین برق را بفرست و دشمنان را پراگنده و تار و مار گردان. 7دست تو از آسمان مرا رهانیده و از آب های بسیار خلاصی دهد، یعنی از دست بیگانگان. 8که دهان ایشان سخنان بیهوده می گوید و دست راست ایشان، دست راست دروغ است.
9ای خدا، تو را با سرود نو ستایش می کنم و با نوای رباب برای تو می سرایم. 10تو پادشاهان را نجات می بخشی و بنده ات، داود را از شمشیر کشنده می رهانی. 11مرا از دست بیگانگان برهان و خلاصی ده، که دهان ایشان سخنان بیهوده می گوید و دست راست ایشان، دست راست دروغ است. 12تا پسران ما در جوانی خود نمو کرده، مثل نهالان باشند و دختران ما چون ستون های تراشیده شدۀ قصر پادشاهان. 13انبارهای ما پُر از هرگونه محصولات شده و گله های ما هزارها و کرورها در صحراهای ما بزایند. 14گاوهای ما باربردار شوند و رخنۀ در دیوار شهر ما نباشد و کسی به اسارت برده نشود و آه و ناله ای در کوچه های ما نباشد.
15خوشا به حال قومی که نصیب ایشان این است و خوشا به حال آن قوم که خداوند، خدای ایشان است.
145مزمور یکصد و چهل و پنجم
سرود ستایش
(سرود ستایش از داود)
1ای خدای من، ای پادشاه، تو را متعال می خوانم و نام تو را تا به ابد ستایش می کنم! 2تمامی روز تو را متبارک می خوانم و نام تو را تا به ابد سپاس می گویم. 3خداوند عظیم است و بی نهایت سزاوار ستایش و عظمت او را تفتیش نتوان کرد. 4نسل اندر نسل اعمال تو را ستایش نموده و کارهای عظیم تو را بیان می کنند. 5در شکوه و عظمت پُر جلال تو و در کارهای شگفت انگیز تو تفکر می کنم. 6در قوّت کارهای مهیب تو سخن می گویند و من عظمت تو را بیان می کنم. 7یادگاری کثرت احسان تو را اعلام نموده و عدالت تو را با شادمانی می سرایند. 8خداوند بخشنده و مهربان است، دیر غضب و بسیار رحیم. 9خداوند برای همگان نیکوست و رحمت هایش بر همۀ مخلوقات وی است.
10ای خداوند، جمیع مخلوقات تو، تو را حمد گویند و مقدسان تو، تو را ستایش کنند. 11دربارۀ جلالِ پادشاهی تو سخن گویند و قدرت تو را بیان کنند. 12تا کارهای عظیم تو را به بنی آدم تعلیم دهند و شکوه و عظمت پادشاهی تو را. 13پادشاهی تو، ملکوتی است بی پایان و سلطنت تو باقی تا تمام دورها. 14خداوند جمیع افتادگان را تقویت نموده و خم شدگان را بر می خیزاند. 15چشمان همگان منتظر تو می باشد و تو روزی ایشان را در موسمش می دهی. 16دست خود را باز می کنی و در رضامندی خویش همۀ زندگان را سیر می نمائی.
17خداوند عادل است در جمیع طریق های خود و رحیم در تمامی اعمال خویش. 18خداوند نزدیک است به کسانی که نزد او دعا می کنند، به آنانی که او را در راستی می خوانند. 19آرزوی ترسندگان خود را بجا می آورد و عذر و زاری آن ها را شنیده، ایشان را نجات می دهد. 20خداوند از همۀ آنهائی که او را دوست دارند حمایت می کند، اما شریران را هلاک می سازد. 21دهان من خداوند را سپاس می گوید و همۀ مخلوقات نام مقدس او را تا به ابد ستایش کنند.
146مزمور یکصد و چهل و ششم
سعادت توکل به خدا
1هَلّلِویاه، سپاس به خداوند!
1ای جان من خداوند را ستایش کن! 2تا زنده هستم، خداوند را حمد خواهم گفت و تا وقتیکه وجود دارم برای خدای خود خواهم سرائید. 3بر رؤسا توکل مکنید و نه بر آدم فانی که نزد او اعانتی نیست. 4روح او بیرون می رود و او به خاک خود بر می گردد و در همان روز فکرهایش نابود می شود.
5خوشا به حال کسی که خدای یعقوب مددگار اوست، که امید او بر خداوند، خدای وی می باشد. 6او آسمان و زمین را آفرید و بحر و آنچه را که در آنهاست؛ که راستی را تا به ابد نگاه می دارد. 7او مظلومان را دادرسی می کند و گرسنگان را نان می بخشد. خداوند اسیران را آزاد می سازد. 8خداوند چشمان نابینایان را باز می کند و خم شدگان را بر می افرازد. خداوند عادلان را دوست می دارد. 9خداوند بیگانگان را محافظت می کند و از یتیمان و بیوه زنان نگهداری می نماید، لیکن طریق شریران را کج می سازد. 10خداوند تا به ابد سلطنت می کند و خدای تو ای سهیون، نسل اندر نسل.
10هَلّلِویاه، سپاس به خداوند!
147مزمور یکصد و چهل و هفتم
در ستایش خدای قادر مطلق
1هَلّلِویاه، سپاس به خداوند، چه نیکوست که برای خدای خود سرود بسرائیم و چقدر دلپذیر که او را ستایش کنیم! 2خداوند اورشلیم را بنا می کند و پراگنده شدگان اسرائیل را جمع می نماید. 3شکسته دلان را شفا می دهد و زخم های ایشان را می بندد. 4خداوند شماره و تعداد ستارگان را می داند و هر کدام آن ها را به نام می شناسد. 5خداوند ما بزرگ است و قوّت او عظیم و حکمت وی بی نهایت. 6خداوند مسکینان را بر می افرازد و شریران را به زمین می اندازد.
7خداوند را با سرود سپاسگزاری بپرستید، و با نوای رباب برای خدای ما نغمه بنوازید. 8او آسمان ها را با ابر ها می پوشاند، باران را برای زمین مهیا می نماید و گیاه را بر کوهها می رویاند. 9او حیوانات را آذوقه می دهد و زاغچه ها را وقتی روزی می خواهند، تغذیه می کند. 10در قوّت اسپ رغبت ندارد و از نیروی پای انسان راضی نمی باشد. 11رضامندی خداوند از ترسندگان وی است و از آنانی که به رحمت وی امیدوارند.
12ای اورشلیم، خداوند را شکر کن. ای سهیون، خدای خود را ستایش کن. 13زیرا که پشت بندهای دروازه هایت را مستحکم کرده و ساکنین ترا برکت می دهد. 14به سرحدات تو صلح می آورد و تو را از بهترین گندم سیر می کند. 15فرمان خود را به زمین می فرستد و کلام او با سرعت پخش می گردد. 16زمین را با لحاف برف می پوشاند و باران یخ را مانند گَرد می پاشد. 17ژاله را مثل سنگریزه می فرستد و کیست که طاقت سرمای آن را داشته باشد؟ 18کلام خود را می فرستند و به امر او یخها آب می شوند، باد می وزد و آب به جریان می آید. 19کلام خود را به یعقوب بیان کرده و احکام و داوری های خود را به اسرائیل. 20با هیچ قوم دیگری چنین نکرده است و داوری های او را نمی دانند.
20هَلّلِویاه، سپاس به خداوند!
148مزمور یکصد و چهل و هشتم
دعوت به پرستش
1هَلّلِویاه، سپاس به خداوند!
1خداوند را از آسمان ستایش کنید! در جایگاه آسمانی او را ستایش کنید! 2ای همۀ فرشتگان او را ستایش کنید. ای همۀ لشکرهای او، او را ستایش کنید. 3ای آفتاب و مهتاب، او را ستایش کنید. ای همۀ ستارگان نور، او را ستایش کنید. 4ای فلک الافلاک، او را ستایش کنید، و ای آب هایی که فوق آسمان هائید. 5نام خداوند را ستایش کنید، زیرا به امر او همه چیز آفریده شد. 6و آن ها را پایدار نمود تا ابدالآباد و قانونی قرار داد که بیجا نشوند.
7خداوند را از زمین ستایش کنید. ای نهنگان و تمام اعماق بحر او را ستایش کنید. 8ای آتش و ژاله، برف و غبار و باد و طوفان که فرمان او را بجا می آورید. 9ای کوهها و تپه ها، درختان میوه دار و سروهای آزاد، 10ای حیوانات وحشی و اهلی، خزندگان و پرندگان. 11ای پادشاهان زمین و جمیع امت ها و سروران و همۀ داوران جهان. 12ای جوانان و دوشیزگان، پیران و کودکان. 13نام خداوند را ستایش کنید، زیرا تنها نام او متعال است و جلال و عظمت او بالا تر از زمین و آسمان. 14و او شاخ افتخار را برای قوم برگزیدۀ خود برافراشته است، تا همۀ مقدسان او یعنی بنی اسرائیل که به او نزدیک می باشند، او را ستایش کنند.
14هَلّلِویاه، سپاس به خداوند!
149مزمور یکصد و چهل و نهم
سرود پرستش
1هَلّلِویاه، سپاس به خداوند!
1برای خداوند سرود تازه بخوانید و ستایش او را در جماعت مقدسان! 2اسرائیل در آفرینندۀ خود خوشی نماید و پسران سهیون در پادشاه خویش وجد نمایند. 3نام او را با رقص ستایش نموده و با نوای چنگ و رباب او را پرستش کنند.
4زیرا خداوند از قوم برگزیدۀ خود رضامندی دارد. مسکینان را به نجات سرافراز می سازد. 5مقدسان از جلال او خوشی کنند و در بسترهای خود با شادمانی سرود بخوانند. 6ستایش خدا به آواز بلند در دهان شان باشد و شمشیر دو دمه در دست ایشان. 7تا از امت ها انتقام بکشند و تأدیب ها بر طوایف نمایند. 8پادشاهان آن ها را با زنجیر ببندند و پاهای سروران شان را زولانه کنند. 9و داوری را که مکتوب است بر ایشان اجراء دارند. این بزرگی است برای همۀ مقدسان او.
9هَلّلِویاه، سپاس به خداوند!
150مزمور یکصد و پنجاهم
خداوند را ستایش کنید
1هَلّلِویاه، سپاس به خداوند!
1خدا را در قدس او ستایش کنید. در فلکِ قوّتِ او، او را ستایش کنید! 2او را به سبب کارهای عظیم او ستایش کنید. او را بر حسب کثرت عظمتش ستایش کنید. 3او را به آواز شیپور ستایش کنید و با چنگ و رباب او را ستایش کنید. 4با دایره و رقص او را ستایش کنید. با نی و دوتار او را ستایش کنید. 5با چنگ های بلند آواز او را ستایش کنید. با چنگ های خوش صدا او را ستایش کنید. 6هر که روح دارد خداوند را ستایش کند.
6هَلّلِویاه، سپاس به خداوند.