مقدمه
کتاب اعداد چهارمین کتاب تورات است که از فراز و نشیب بنی اسرائیل سخن می گوید.
خدای قادر مطلق موسی را به رهبری قوم اسرائیل انتخاب کرد که آنها را به سرزمین موعود یعنی کنعان رهنمایی نماید. در مجموع این سفر چهل سال را در بر گرفت. وقتیکه آنها به دامنه های کوه سینا رسیدند و مدتی در آن جا اردو زدند، قبل از عزیمت، موسی به هدایت خدا قوم را سرشماری کرد تا برای تصرف کنعان آماده باشند. اما با رسیدن به قادِش بَرنیع در سرحدات جنوبی کنعان، در برابر خدا بی اعتماد شدند و از رهنمایی موسی سرپیچی کردند. در نتیجه سالها سرگردان شدند تا اینکه یک نسل آنها در بیابان از بین رفت و نسل دیگر بدنیا آمده و رشد کرد. بلاخره آنها به جلگه های موآب واقع در کرانه های شرقی دریای اردن رسیدند و موسی آنها را بار دیگر سرشماری کرد تا آمادۀ داخل شدن به کنعان شوند.
نام کتاب اعداد از این سرشماری های بنی اسرائیل گرفته شده است. کتاب اعداد تجربۀ جریان سفر قوم اسرائیل را در بیابان بصورت فشرده بیان می کند. این کتاب مجموعۀ از قوانین شرعی و تاریخ است. واقعات متعددی که در کتاب اعداد قید شده است، عمل خدای قادر مطلق را به خوبی نشان می دهد. او بنی اسرائیل را بخاطر نافرمانی شان سرزنش می کند و در عین زمان آماده می سازد که وسیلۀ شهادت دادن کارهای او در بین ملتها باشند. کتاب اعداد داستان انسان های را بیان می کند که اکثراً در مقابل سختی ها و مشکلات مأیوس می شوند و اعتماد خود را در مقابل خدای قادر مطلق از دست می دهند. اما خدا همیشه به وعده های خود وفا می کند و از قوم برگزیده اش محافظت می نماید.
فهرست مندرجات:
آمادگی سفر از دامنه های کوه سینا: فصل ۱ - ۹
الف: اولین سرشماری: فصل ۱ - ۴
ب: قوانین و مقررات مختلف: فصل ۵ - ۸
ج: دومین عید فِصَح: فصل ۹
از دامنه های کوه سینا تا جلگه های موآب: فصل ۱۰ - ۳۲
خلاصۀ سفر از مصر تا جلگه های موآب: فصل ۳۳ - ۳۶
1فصل اول
اولین سرشماری قوم اسرائیل
1در روز اول ماه دوم سال دوم بعد از آنکه قوم اسرائیل از مصر خارج شدند و در حالیکه در بیابان سینا بسر می بردند، خداوند در خیمۀ عبادت به موسی فرمود: 2«تمام قوم اسرائیل را قرار قبیله و خاندان شان سرشماری کن. 3تو و هارون همه مردان بیست ساله و بالا تر را که قادر به جنگیدن باشند، بشمارید 4و سرکردۀ هر قبیله باید در این سرشماری کمک کند.» 5اینست نامهای سرکردگان هر قبیله:
5از قبیلۀ رؤبین: اَلیصور، پسر شَدیئور؛
5از قبیلۀ شمعون: شلومی ئیل، پسر صوریشدای؛
5از قبیلۀ یهودا: نحشون، پسر عمیناداب؛
5از قبیلۀ ایسَسکار: نتنائیل، پسر صوغر؛
5از قبیلۀ زبولون: اِلیاب، پسر حیلون؛
5از قبیلۀ افرایم: الیشمع، پسر عمیهود؛
5از قبیلۀ مَنَسّی: جَملی ئیل، پسر فَدَهسور؛
5از قبیلۀ بنیامین: اَبیدان، پسر جِدعونی؛
5از قبیلۀ دان: اَخیعَزَر، پسر عمیشدای؛
5از قبیلۀ اَشیر: فَجعیئیل، پسر عُکران؛
5از قبیلۀ جاد: اَلیاساف، پسر دعویل؛
5از قبیلۀ نَفتالی: اَخیرَع، پسر عینان.
16این اشخاص سرکردگان قوم اسرائیل بودند که برای این کار انتخاب شدند.
17در همان روز موسی، هارون و سرکردگان قبایل، تمام مردانی را که بیست ساله و بالا تر بودند برای ثبت نام در بیابان سینا احضار کرده قراریکه خداوند به موسی امر فرموده بود، برحسب قبیله و خاندان شان سرشماری نمود. 20نتیجۀ نهائی آن از این قرار است:
20از قبیلۀ رؤبین (پسر اول یعقوب): همه مردانی را که بیست ساله و بالا تر و آمادۀ خدمت نظامی بودند، برحسب قبیله و خاندان شان سرشماری کرد، تعداد شان چهل و شش هزار و پنجصد نفر بود.
22از قبیلۀ شمعون: همه مردانی را که بیست ساله و بالا تر و برای خدمت نظامی آماده بودند، برحسب قبیله و خانوادۀ شان سرشماری کرد، تعداد شان پنجاه و نُه هزار سیصد نفر بود.
24از قبیلۀ جاد: همه مردانی را که بیست ساله و بالا تر و برای خدمت نظامی آماده بودند، برحسب قبیله و خاندان شان سرشماری کرد، تعداد شان چهل و پنج هزار و ششصد و پنجاه نفر بود.
26از قبیلۀ یهودا: همه مردانی را که بیست ساله و بالا تر و برای خدمت نظامی آماده بودند، برحسب قبیله و خاندان شان سرشماری کرد، تعداد شان هفتاد و چهار هزار و ششصد نفر بود.
28از قبیلۀ ایسَسکار: همه مردانی را که بیست ساله و بالا تر و برای خدمت نظامی آماده بودند، برحسب قبیله و خاندان شان سرشماری کرد، تعداد شان پنجاه و چهار هزار و چهارصد نفر بود.
30از قبیلۀ زبولون: همه مردانی را که بیست ساله و بالا تر و برای خدمت نظامی آماده بودند، برحسب قبیله و خاندان شان سرشماری کرد، تعداد شان پنجاه و هفت هزار و چهارصد نفر بود.
32از قبیلۀ افرایم (پسر یوسف): همه مردانی را که بیست ساله و بالا تر و برای خدمت نظامی آماده بودند، برحسب قبیله و خاندان شان سرشماری کرد، تعداد شان چهل هزار و پنجصد نفر بود.
34از قبیلۀ مَنَسّی (پسر یوسف): همه مردانی را که بیست ساله و بالا تر و برای خدمت نظامی آماده بودند، برحسب قبیله و خاندان شان سرشماری کرد، تعداد شان سی و دو هزار و دوصد نفر بود.
36از قبیلۀ بنیامین: همه مردانی را که بیست ساله و بالا تر و برای خدمت نظامی آماده بودند، بر حسب قبیله و خاندان شان سرشماری کرد، تعداد شان سی و پنج هزار و چهارصد نفر بود.
38از قبیلۀ دان: همه مردانی را که بیست ساله و بالا تر و برای خدمت نظامی آماده بودند، برحسب قبیله و خاندان شان سرشماری کرد، تعداد شان شصت و دو هزار و هفتصد نفر بود.
40از قبیلۀ اَشیر: همه مردانی را که بیست ساله و بالا تر و برای خدمت نظامی آماده بودند، برحسب قبیله و خاندان شان سرشماری کرد، تعداد شان چهل و یکهزار و پنجصد نفر بود.
42از قبیلۀ نَفتالی: همه مردانی را که بیست ساله و بالا تر و برای خدمت نظامی آماده بودند، برحسب قبیله و خاندان شان سرشماری کرد، تعداد شان پنجاه و سه هزار و چهارصد نفر بود.
44قرار شرح فوق، جمع کل اشخاصی که بیست ساله و بالا تر و قادر به جنگیدن بودند و برحسب قبیله و خاندان شان ذریعۀ موسی و هارون و با کمک دوازده نمایندۀ دوازده قبیلۀ اسرائیل سرشماری شدند، ششصد و سه هزار و پنجصد و پنجاه نفر بود.
47اما قبیلۀ لاوی در این سرشماری شامل نبود، 48زیرا خداوند به موسی فرموده بود: «قبیلۀ لاوی باید از خدمت نظامی معاف بوده شامل سرشماری نباشند. 50در عوض آن ها را به وظایف مربوط به خیمۀ حضور خداوند، اثاثیه و لوازم آن بگمار و آن ها باید در جوار خیمۀ حضور خداوند سکونت داشته باشند. 51هنگامی که خیمۀ حضور خداوند نقل داده می شود، لاویان باید آن را جمع کنند و در جای معینش دوباره برپا نمایند. اگر هر کس دیگر به آن نزدیک شود می میرد. 52هر قبیلۀ اسرائیل باید از خود اردوگاه علیحده داشته و دارای بیرق مخصوص باشد. 53لاویان باید بَدَور خیمۀ حضور خداوند، خیمۀ خود را برپا کنند تا غضب من بالای مردم اسرائیل نیاید و تنها لاویان باید مسئول امور خیمۀ حضور خداوند باشند.» 54به این ترتیب آنچه را که خداوند توسط موسی امر فرموده بود، قوم اسرائیل بجا آوردند.
2فصل دوم
اردوگاه و رؤسای قبایل
1خداوند به موسی و هارون فرمود: قبایل اسرائیل باید بَدَور خیمۀ عبادت در مواضع معین و هر کدام زیر بیرق مخصوص قبیلۀ خود اردو بزنند.
3در سمت شرق: قبیلۀ یهودا، بسرکردگی نحشون، پسر عمیناداب، هفتاد و چهار هزار و ششصد نفر؛ قبیلۀ ایسَسکار، بسرکردگی نتنائیل، پسر صوغر، پنجاه و چهار هزار و چهارصد نفر؛ قبیلۀ زبولون، بسرکردگی اِلیاب، پسر حیلون، پنجاه و هفت هزار و چهارصد نفر؛ تعداد تمام افرادیکه در بخش یهودا سکونت داشتند یکصد و هشتاد و شش هزار و چهارصد نفر بود. هر وقتیکه قوم اسرائیل به جای دیگری می رفتند این سه قبیله پیشاپیش همه حرکت می کردند.
10در سمت جنوب: قبیلۀ رؤبین، بسرکردگی اَلیصور، پسر شَدیئور، چهل و شش هزار و پنجصد نفر؛ قبیلۀ شمعون، بسرکردگی شلومی ئیل، پسر صوریشدای، پنجاه و نُه هزار و سیصد نفر؛ قبیلۀ جاد، بسرکردگی اَلیاساف، پسر دعویل، چهل و پنج هزار و ششصد و پنجاه نفر؛ تعداد تمام افرادیکه در بخش رؤبین سکونت داشتند یکصد و پنجاه و یک هزار و چهارصد و پنجاه نفر بود. هنگام نقل مکان این سه قبیله در قطار دوم قرار می گرفتند.
17پشت سر این دو قطار، لاویان همراه خیمۀ حضور خداوند و همه قبایل دیگر زیر بیرق مخصوص خود حرکت می کردند.
18در سمت غرب: قبیلۀ افرایم، بسرکردگی الیشمع، پسر عمیهود، چهل هزار و پنجصد نفر؛ قبیلۀ مَنَسّی، بسرکردگی جَملی ئیل، پسر فَدَهسور، سی و دو هزار و دوصد نفر؛ قبیلۀ بنیامین، بسرکردگی ابیدان، پسر جِدعونی، سی و پنج هزار و چهارصد نفر؛ تعداد کل افرادی که در بخش افرایم سکونت داشتند یکصد و هشت هزار و یکصد نفر بود. هنگام سفر این سه قبیله در ردیف سوم حرکت می کردند.
25در سمت شمال: قبیلۀ دان، بسرکردگی اَخیعَزَر، پسر عمیشدای، شصت و دو هزار و هفتصد نفر؛ قبیلۀ اَشیر، بسرکردگی فَجعیئیل، پسر عُکران، چهل و یک هزار و پنجصد نفر؛ قبیلۀ نَفتالی، بسرکردگی اَخیرَع، پسر عینان، پنجاه و سه هزار و چهارصد نفر؛ تعداد کل افرادی که در بخش دان سکونت داشتند یکصد و پنجاه و هفت هزار و ششصد نفر بود. در وقت نقل مکان این سه قبیله در قطار آخری حرکت می کردند.
32پس مجموع تمام افراد جنگی اسرائیلی، به استثنای قبیلۀ لاوی که به امر خداوند در سرشماری شامل نبود، ششصد و سه هزار و پنجصد و پنجاه نفر بود.
34به این ترتیب، قوم اسرائیل مطابق امر خداوند به موسی، هر قبیله و خانواده به ترتیب، زیر بیرق مخصوص خود خیمه می زد.
3فصل سوم
پسران هارون
1اینست نسب نامۀ هارون و موسی، در زمانی که خداوند در کوه سینا با موسی صحبت کرد. هارون دارای چهار پسر بنامهای ناداب (پسر اول)، ابیهو، اَلِعازار و ایتامار بود. 3این چهار نفر برای خدمت کاهنی انتخاب و تقدیس شدند. 4اما ناداب و ابیهو بخاطری که در بیابان سینا آتش غیر مجاز بحضور خداوند تقدیم کردند، کشته شدند و فرزندی از آن ها باقی نماند. پس تنها اَلِعازار و ایتامار در دوران حیات پدر خود با او کمک می کردند.
تعداد و وظایف کاهنان
5خداوند به موسی فرمود: «قبیلۀ لاوی را بیاور تا آن ها بحیث معاونین هارون او را در امور کاهنی یاری نمایند. 7آن ها باید تحت ادارۀ او برای مردم اسرائیل در خیمۀ حضور خداوند امور مذهبی را انجام دهند و مسئول تهیه و مراقبت لوازم و اثاثیۀ آن باشند. 10و تنها هارون و پسرانش را به وظیفۀ کهانت بگماری و اگر هر کس دیگر به این وظیفه اقدام نماید، باید کشته شود.»
11خداوند به موسی فرمود: «من لاویان را بعوض تمام پسران اولباری قوم اسرائیل برای خود انتخاب کرده ام و آن ها متعلق به من هستند. 13زیرا بعد از آنکه تمام پسران اولباری مردم مصر را کشتم فرزند اولباری اسرائیل را، چه انسان و چه حیوان باشند، برای خود گرفتم. من خداوند هستم.»
سرشماری لاویان
14بار دیگر خداوند در بیابان سینا به موسی فرمود: «لاویان را بر حسب قبیله و خاندان شان بشمار و پسران یک ماهه و بالا تر آن ها را سرشماری کن.» 16پس موسی قرار امر خداوند، از لاویان احصائیه گرفت. 17اینها نامهای پسران لاوی هستند: جرشون، قهات و مراری. 18پسران جرشون: لِبنی و شمعی. 19پسران قهات: عمرام، یزهار، حبرون و عُزی ئیل. 20پسران مراری: محلی و موشی.
21جرشون جد خانواده های لِبنی و شمعی بود. تعداد ذکور آن ها، از یک ماهه و بالا تر، به هفت هزار و پنجصد نفر می رسید. 23اردوگاه آن ها در سمت غربی خیمۀ حضور خداوند بود. 24سرکردۀ این دو خانوادۀ جرشونی ها اَلیاساف، پسر لایل بود. 25وظیفۀ آن ها مراقبت از خیمۀ حضور خداوند، پوششها، پردۀ دروازۀ دخول خیمه، 26پرده های دیوار های دورادور خیمه و قربانگاه، پردۀ دروازۀ دخول حویلی و طنابها و خدمات مربوطۀ آن ها بود.
27قهات جد خانواده های عَمرام، یزهار، حِبرون و عُزی ئیل بود. 28تعداد ذکور آن ها، از یک ماهه و بالا تر، به هشت هزار و ششصد نفر می شد. 29اردوگاه آن ها در سمت جنوبی خیمۀ عبادت 30و رهبر این خانواده ها الیصافان، پسر عزیئیل بود. 31وظیفۀ شان مراقبت از صندوق پیمان خداوند، میز نان مقدس، چراغدان ها، قربانگاه، ظروفی که کاهنان در خیمۀ عبادت از آن ها استفاده می کردند، پردۀ بین جایگاه مقدس و کارهای مربوطۀ آن ها بود.
32اَلِعازار، پسر هارون رئیس رهبران لاویان بود و بر امور مستخدمین جایگاه مقدس نظارت می کرد.
33مراری جد خانواده های محلی و موشی بود. 34تعداد ذکور شان، از یک ماهه و بالا تر، به شش هزار و دوصد نفر می رسید. 35سرکردۀ این دو خانواده صوری ئیل، پسر اَبِیحایَل بود. موضع اردوگاه آن ها در سمت شمال خیمۀ عبادت بود. 36آن ها مسئولیت چهار چوب خیمۀ عبادت، پشت بندها، ستونها، پایه های ستونها و غیره اجزا و امور مربوطۀ آن ها را بدوش داشتند. 37آن ها همچنین از ستونهای دورادور حویلی و پایه ها و میخها و طنابهای خیمه مراقبت می کردند.
38موسی، هارون و پسرانش می بایست در پیشروی خیمۀ حضور خداوند، یعنی در سمت شرق آن خیمۀ خود را برپا کنند. آن ها برای مردم اسرائیل مراسم دینی را در جایگاه مقدس اجراء می کردند. بغیر از آن ها، اگر هر کسی دیگر بداخل جایگاه مقدس قدم می گذاشت، جزایش مرگ بود. 39مجموع کل ذکور لاوی، از یک ماهه و بالا تر، که موسی و هارون قرار امر خداوند سرشماری کردند، بیست و دو هزار نفر بود.
تعداد پسران اول قوم اسرائیل
40خداوند به موسی فرمود: «از تمام پسران اولباری یک ماهه و بالا تر قوم اسرائیل احصائیه بگیر و نامهای شان را در دفتر ثبت کن. بجای آن ها پسران اولباری یک ماهه و بالا تر لاویان را برای خود انتخاب می کنم. من خداوند هستم. حیوانات لاویان هم بعوض حیوانات اولباری قوم اسرائیل به من تعلق دارند.» 42بنابران موسی طبق امر خداوند پسران اولباری قوم اسرائیل را شمرد 43و تعداد آن ها از یک ماهه و بالا تر بیست و دو هزار و دوصد و هفتاد و سه نفر بود.
44خداوند خطاب به موسی کرده فرمود: «حالا پسران اولباری لاویان را بجای پسران اولباری اسرائیل و حیوانات شان را بعوض حیوانات اولباری مردم اسرائیل برای من وقف کن. 46چون تعداد اولباری های قوم اسرائیل دوصد و هفتاد و سه نفر بیشتر از تعداد لاویان است، پس تو باید آن تعداد را باز خرید کنی 47و برای هر فرد آن پنج مثقال نقره بگیر 48و به هارون و پسرانش بپرداز.» 49موسی از امر خداوند اطاعت کرد و مبلغ بازخرید ایشان را که عبارت از یکهزار و سیصد و شصت و پنج مثقال نقره بود به هارون و پسرانش پرداخت.
4فصل چهارم
وظایف مردان خاندان قهات
1خداوند به موسی و هارون فرمود: «خانوادۀ قهات را که طایفه ای از قبیلۀ لاوی هستند، سرشماری کن. 3همه مردان سی ساله تا پنجاه ساله که بتوانند در خیمۀ حضور خداوند خدمت کنند باید ثبت نام نمایند. 4وظایف آن ها مربوط به چیزهای خیلی مقدس اند.»
5خداوند به موسی چنین هدایت داد: «وقتی اردو بخواهد به جای دیگری کوچ کند، هارون و پسرانش باید وارد خیمۀ حضور خداوند شوند. پرده را پائین آورده صندوق پیمان را با آن بپوشانند. 6بالای پرده پوست بز را بیندازند و سپس آنرا با یک پارچۀ لاجوردی پوشانده میله های حامل صندوق را در حلقه های آن قرار دهند.
7بعد روی میزی را که بالای آن نان مقدس گذاشته می شود با یک پارچۀ آبی بپوشانند و بشقاب ها، قاشق ها، کاسه ها، پیاله ها و نان مقدس را بر آن قرار دهند. 8آنگاه یک پارچۀ سرخ را بروی آن ها بیندازند و روی پارچۀ سرخ را با پوست بز بپوشانند و میله های حامل میز را در حلقه ها قرار دهند.
9بعد چراغدان ها، چراغها، آتشگیر ها، پطنوس ها و تمام ظروف روغن زیتون را با یک پارچۀ لاجوردی بپوشانند. 10همۀ این وسایل را در پوست بز پیچیده بالای چوکات حامل بگذارند.
11بعد یک پارچۀ لاجوردی را بروی قربانگاه طلائی بیندازند و آنرا با پوست بز بپوشانند و میله های حامل را در حلقه های قربانگاه قرار دهند. 12تمام سامان و لوازم دیگر خیمۀ حضور خداوند را در یک پارچۀ لاجوردی پیچیده آن را با پوست بز بپوشانند و بالای چوکات حامل بگذارند. 13بعد خاکستر قربانگاه را خالی کرده و بروی قربانگاه یک پارچۀ ارغوانی را بیندازند. 14آنگاه همه وسایل قربانگاه را از قبیل منقل ها، چنگک ها، خاک اندازها، کاسه ها و ظروف دیگر را بروی پارچه گذاشته آن ها را با پوست بز بپوشانند و میله های حامل را در جاهای شان قرار دهند. 15پس از آنکه هارون و پسرانش از کار جمع کردن خیمه حضور خداوند و سامان و لوازم آن فارغ شدند، قُهاتی ها باید برای بردن آن ها بیایند، ولی حق ندارند که به آن چیزهای مقدس دست بزنند، مبادا کشته شوند. این بود وظایف خانوادۀ قهات در مورد حمل سامان و لوازم خیمۀ حضور خداوند.
16اَلِعازار، پسر هارون باید مسئول نظارت بر خیمۀ حضور خداوند و تهیۀ روغن برای چراغها، مواد خوشبوئی، هدیۀ آردی، روغن مسح و محتویات خیمه باشد.»
17بعد خداوند به موسی و هارون چنین هدایت داد: «شما نباید بگذارید که قُهاتی ها با دست زدن به اشیای مقدس از بین بروند. 19برای جلوگیری از آن هارون و پسرانش باید با آن ها وارد قدس الاقداس شوند و وظیفۀ هر کدام شان را تعیین کنند. 20اما اگر آن ها حتی برای یک لحظه هم بداخل خیمه بروند و به چیزهای مقدس نگاه کنند، خواهند مرد.»
وظایف مردان خاندان جرشون
21خداوند به موسی فرمود: «تمام مردان سی ساله تا پنجاه سالۀ خاندان جرشونِ قبیلۀ لاوی را که بتوانند در خیمۀ حضور خداوند خدمت کنند بشمار. 24آن ها را به این وظایف بگمار: 25حمل خیمه، پوشش های داخلی و خارجی آن، پوشش پوست بز، پردۀ دروازۀ دخول، 26حمل پرده ها و طناب های دور حویلی و قربانگاه، پردۀ دروازۀ دخول حویلی و دیگر سامان مربوطۀ خیمه. 27هارون و پسرانش مکلف اند که وظایف مردان خاندان جرشون را تعیین کنند. 28ایتامار، پسر هارون باید بر وظایف جرشونی ها نظارت نماید.»
وظایف مردان خاندان مراری
29خداوند به موسی فرمود: «تمام مردان سی ساله تا پنجاه سالۀ خاندان مراری را که بتوانند در خیمۀ حضور خداوند خدمت کنند، سرشماری کن. 31آن ها مسئول حمل و نقل خیمه، پشت بندها، ستونها و پایه های شان، 32ستونهای دورادور حویلی و پایه های آن ها، میخ ها، طناب ها و دیگر اجزای خیمه می باشند. 33این بود وظیفۀ مردان خاندان مراری که آن ها هم باید تحت نظر ایتامار، پسر هارون خدمت کنند.»
سرشماری لاویان
34پس موسی و هارون، با کمک رهبران قوم اسرائیل، مردان خاندان قهات را سرشماری کردند. 35تعداد مردان سی ساله تا پنجاه ساله که می توانستند در خیمۀ حضور خداوند خدمت کنند، دو هزار و هفتصد و پنجاه نفر بودند. 37این احصائیه گیری طبق امر خداوند به موسی انجام گرفت. 38تعداد مردان سی ساله تا پنجاه سالۀ خاندان جرشون دو هزار و ششصد و سی نفر 42و از مردان خاندان مراری سه هزار و دوصد نفر بود.
46به این ترتیب، موسی و هارون به اتفاق رهبران قوم اسرائیل، مردان سه خانوادۀ قبیلۀ لاوی را سرشماری کردند و مجموع مردان سی ساله تا پنجاه ساله که لیاقت کار را داشتند هشت هزار و پنجصد و هشتاد نفر بود. 49این سرشماری قراریکه خداوند به موسی امر فرموده بود انجام شد.
5فصل پنجم
چه اشخاصی نجس هستند
1خداوند به موسی فرمود: «به قوم اسرائیل هدایت بده که همه کسانی را که مرض جلدی دارند، اشخاصی که از بدن شان مایع ترشح می کند و آنهائی که در اثر تماس با جنازه ای شرعاً نجس شده اند، خواه مرد باشند خواه زن، باید از اردوگاه خارج کنند تا آنجا را که من با آن ها در آن ساکن هستم نجس نسازند.» 4مردم اسرائیل همانطوریکه خداوند هدایت فرموده بود عمل کردند و آن ها را از اردوگاه خارج نمودند.
جبران خساره
5خداوند به موسی گفت: «به قوم اسرائیل بگو که هرگاه مرد یا زنی در برابر من مرتکب خطائی شود و به کسی خساره برساند، 7باید به گناه خود اقرار کرده برعلاوۀ جبران خسارۀ کامل بیست فیصد دیگر هم به شخص مقابل بپردازد. 8اما اگر شخص خساره دیده بمیرد، و خویش و قوم نزدیک نداشته باشد تا خساره را به او بپردازد، آنوقت خساره ای که به خداوند داده می شود همراه با یک قوچ برای کَفاره، به کاهن تعلق می گیرد. 9همچنین وقتی قوم اسرائیل هر هدیۀ مخصوصی را که برای خداوند می آورند، باید به کاهن بدهد و کاهن آن را برای خود نگهدارد. 10همه چیزهائی که وقف خداوند می شوند به کاهن تعلق می گیرند.»
زنانی که مورد سوءظن شوهران خود قرار می گیرند
11خداوند به موسی امر فرمود: «به قوم اسرائیل هدایت بده که اگر مردی گمان کند که زنش به او خیانت کرده با مرد دیگری همبستر شده است، اما بدون شواهدی بصورت کامل مطمئن نباشد، 15در هر صورت آن مرد باید زن خود را با یک کیلو آرد جو که با روغن زیتون یا کُندُر مخلوط نشده باشد پیش کاهن ببرد، چون این هدیه، هدیۀ بدگمانی است و برای روشن کردن حقیقت تقدیم می شود.
16کاهن آن زن را بحضور خداوند بیاورد 17و آنگاه کمی آب مقدس را در یک کاسۀ گِلی ریخته با قدری از خاک زمین خیمۀ حضور خداوند مخلوط کند. 18بعد موی سر آن زن را باز نموده و هدیۀ بدگمانی را در دستهای او بگذارد و کاهن با کاسۀ آب تلخ لعنت که در دست خود دارد در پیشروی زن بایستد. 19آنوقت کاهن از آن زن بخواهد که به بی گناهی خود قسم بخورد و به او بگوید: «اگر با مرد دیگری همبستر نشده باشی، این آب تلخ لعنت بتو آسیبی نمی رساند. 20اما هرگاه مرتکب زنا شده باشی، 21خداوند در بین قومت به لعنت خود گرفتارت کند و این آب در شکمت داخل شده آن را متورم سازد و ترا نازا کند.» و زن بگوید: «آمین! آمین!»
23سپس کاهن این لعنت ها را در یک طومار بنویسد و آن ها را در آب تلخ بشوید. 24بعد آب تلخ را به آن زن بدهد که بنوشد. 25بعد کاهن هدیۀ بدگمانی را از دست زن گرفته آن را در حضور خداوند تکان بدهد و بعد بالای قربانگاه بگذارد. 26آنگاه یک مشت آن را گرفته در بالای قربانگاه بسوزاند و بعد از زن بخواهد که آب را بنوشد. 27اگر آن زن به شوهر خود خیانت کرده باشد، آب در او اثر کرده شکمش را متورم می سازد و نازا می شود و در بین قوم خود ملعون می گردد. 28اما اگر بی گناه باشد، صدمه ای نمی بیند و می تواند صاحب طفل شود.»
29این بود قانون بدگمانی در بارۀ زنی که شوهرش به او بدگمان شده باشد و در آن صورت شوهرش او را بحضور خداوند بیاورد تا کاهن مراسم لازمه را بجا آورد. 31اگر زن گناهکار باشد، سزای گناه خود را می بیند، اما مرد در این باره تقصیری نمی داشته باشد.
6فصل ششم
قانون نذر
1خداوند به موسی فرمود: «به قوم اسرائیل این چنین هدایت بده: هر مرد یا زنی که بخواهد نذر بگیرد و خود را وقف خداوند کند، 3و تا وقتیکه خود را وقف خداوند کرده است از نوشیدن مشروبات الکُلی، شراب، سرکۀ شراب، آب انگور و خوردن انگور و کشمش خودداری کند و هر چیزیکه از تاک انگور به دست آمده باشد و حتی دانه و پوست آن را هم نخورد.
5همچنین در آن مدت نباید موی سر خود را بتراشد. چون خود را وقف خداوند کرده و مقدس شده است، پس باید بگذارد که موی سرش دراز شود. 6چونکه خود را وقف خداوند کرده است، در تمام عمر نباید به جنازه ای نزدیک شود و خود را نجس سازد، حتی اگر جنازۀ پدر، مادر، برادر و یا خواهرش باشد، 8زیرا در تمام آن مدت وقف خداوند می باشد.
9هرگاه کسی دفعتاً در پهلوی او بمیرد، شرعاً نجس می شود و باید پس از هفت روز موی سر خود را بتراشد تا از نجاست پاک شود. 10در روز هشتم یک جفت فاخته یا دو چوچۀ کبوتر را به دم دروازۀ دخول خیمۀ حضور خداوند آورده به کاهن بدهد 11کاهن یکی را بعنوان قربانی گناه و دیگری را برای قربانی سوختنی تقدیم کرده گناه او را بخاطر تماسش با جنازه، کَفاره نماید. 12در همان روز دوباره خود را وقف خداوند نموده و روزهای پیش از نجاستش را حساب نکنند. او باید یک بره را بعنوان قربانی جُرم تقدیم نماید.
13وقتی دورۀ نذر خود را بپایان رسانید باید به دم دروازۀ خیمۀ عبادت رفته 14یک برۀ نر یکساله و بی عیب را برای قربانی سوختنی، یک برۀ میش یکساله و بی عیب را جهت قربانی گناه و همچنین یک قوچ بی عیب را بعنوان قربانی سلامتی 15با یک تکری نان فطیر که از آرد اعلی، مخلوط با روغن زیتون تهیه شده باشد و قرصهای روغنی و هدیۀ آردی و نوشیدنی بیاورد.
16کاهن این قربانی ها و هدیه ها را از او بگیرد و بحضور خداوند بعنوان قربانی گناه و قربانی سوختنی تقدیم کند. 17و قوچ را با یک تُکری نان فطیر و هدیۀ آردی و نوشیدنی جهت قربانی سلامتی تقدیم نماید. 18بعد، شخصی که خود را وقف خداوند کرده است موی سر خود را به دم دروازۀ خیمۀ عبادت بتراشد و در آتش قربانگاهِ سلامتی بیندازد.
19سپس کاهن شانۀ پُختۀ قوچ را گرفته با یک نان فطیر و یک قرص نان روغنی در دست او بگذارد. 20پس از آن کاهن همۀ آن ها را بگیرد و بعنوان هدیۀ مخصوص در حضور خداوند تکان بدهد. اینها و همچنین سینه و ران قوچ سهم مقدس کاهن است. بعد شخصی که خود را وقف خداوند کرده است می تواند شراب بنوشد.»
21این مقررات در مورد کسی تطبیق می شود که نذر می گیرد و خود را به خداوند وقف می کند و همچنین مربوط به قربانی هائی است که در ختم دوران نذر خود باید تقدیم کند. برعلاوۀ اینها او باید نذر های دیگری را که در شروع دوران وقف کردن خود به گردن گرفته است ادا نماید.
برکت هارونی
22خداوند به موسی فرمود: «به هارون و پسران او بگو که بنی اسرائیل را با این عبارات برکت بدهند و به ایشان بگویند:
24خداوند تو را برکت دهد و تو را محافظت نماید.
25خداوند روی خود را بر تو تابان سازد و بر تو رحمت کند.
26خداوند روی خود را بر تو برافرازد و تو را سلامتی بخشد.
27و نام مرا بر بنی اسرائیل بگذارند و من ایشان را برکت می دهم.»
7فصل هفتم
تَبَرُک قربانگاه
1در همان روزی که موسی برافراشتن خیمۀ حضور خداوند را تمام کرد و تمام اثاثیه و لوازم آن را همراه با قربانگاه و ظروف آن مسح و تقدیس نمود، 2رهبران قوم اسرائیل، یعنی مو سفیدان قبایل که مسئول سرشماری بودند، 3هدایای خود را که عبارت بودند از شش عراده - یک عراده از طرف دو رهبر - و دوازده گاو که هر عراده را دو گاو کش می کردند در پیشروی خیمه بحضور خداوند تقدیم کردند. 4خداوند به موسی فرمود: «هدایای شان را قبول کن و آن ها را به لاویان بده تا در وظایف خود از آن ها استفاده کنند.» 6پس موسی عراده ها و گاوها را برای لاویان برد. 7دو عراده و چهار گاو را به خانوادۀ جرشون داد. 8چهار عراده و هشت گاو را در اختیار خانوادۀ مراری که زیر نظر ایتامار، پسر هارون خدمت می کردند، گذاشت تا در وظایف خود از آن ها کار بگیرند. 9اما به خانوادۀ قهات عراده یا گاوی داده نشد، زیرا آن ها مسئول مراقبت اشیای مقدس بودند و آن ها را بر دوش خود حمل می کردند.
10در همان روز، رهبران قوم هدایائی برای تقدیس قربانگاه هم آوردند. وقتیکه می خواستند هدایا را در پیشروی قربانگاه تقدیم کنند، 11خداوند به موسی فرمود: «هر روز یکی از رهبران، هدیۀ خود را برای تقدیس قربانگاه تقدیم کنند.»
12رهبران هدیه های خود را به این ترتیب آوردند.
12روز اول، نحشون، پسر عمیناداب، از قبیلۀ یهودا؛
12روز دوم، نتنائیل، پسر صوغر، از قبیلۀ ایسَسکار؛
12روز سوم اِلیاب، پسر حیلون، از قبیله زبولون؛
12روز چهارم، اَلیصور، پسر شَدَینور، از قبیلۀ رؤبین؛
12روز پنجم، شلومی ئیل، پسر صوریشدای، از قبیلۀ شمعون؛
12روز ششم، اَلیاساف، پسر دعویل، از قبیلۀ جاد؛
12روز هفتم، الیشمع، پسر عمیهود، از قبیلۀ افرایم؛
12روز هشتم، جَملی ئیل، پسر فَدَهسور، از قبیلۀ مَنَسّی؛
12روز نهم، اَبیدان، پسر جِدعونی، از قبیلۀ بنیامین؛
12روز دهم، اَخیعَزَر، پسر عمیشدای، از قبیلۀ دان؛
12روز یازدهم، فَجعیئیل، پسر عُکران، از قبیلۀ اَشیر؛
12روز دوازدهم، اَخیرَع، پسر عینان، از قبیلۀ نفتالی.
12هدیه های هر یک از رهبران مشابه یکدیگر بودند و آن ها این اشیا را تقدیم کردند: یک پطنوس نقره ای به وزن یک و نیم کیلوگرام، یک کاسۀ نقره ای به وزن هشتصد گرام، هردو ظرف پُر از آرد اعلی مخلوط با روغن برای هدیۀ آردی بودند. یک ظرف طلائی به وزن یکصد و ده گرام پُر از مواد خوشبوئی، یک نرگاو جوان، یک قوچ و یک برۀ نر یکساله برای قربانی سوختنی؛ یک بز نر برای قربانی گناه؛ دو نرگاو، پنج قوچ، پنج بز نر و پنج برۀ نر یکساله برای قربانی سلامتی.
84بنابرین در روزی که قربانگاه مسح شد، آنرا بوسیلۀ هدایای که رهبران قبایل آورده بودند تبرک کردند. این هدایا عبارت بودند از:
84دوازده عدد پطنوس نقره ای، هر کدام به وزن یک و نیم کیلوگرام؛ دوازده عدد کاسۀ نقره ای، هر کدام به وزن هشتصد گرام (وزن تمام ظروف نقره ای در حدود بیست و هفت کیلو و ششصد گرام بود)؛ دوازده عدد ظرف طلائی، هرکدام به وزن یکصد و ده گرام، وزن مجموعی آن ها یک کیلو و سیصد و بیست گرام؛ دوازده نرگاو، دوازده قوچ، دوازده بز نر یکساله (با هدیه های آردی آن ها) برای قربانی سوختنی؛ دوازده بز نر برای قربانی گناه؛ بیست و چهار نرگاو جوان، شصت قوچ، شصت بز نر و شصت برۀ نر یکساله برای قربانی سلامتی.
89وقتیکه موسی به خیمۀ حضور خداوند داخل شد تا با خداوند سخن گوید، از بالای تخت رحمت که بر صندوق پیمان قرار داشت، یعنی از بین دو مجسمۀ فرشته آواز خداوند را شنید که با او حرف می زد.
8فصل هشتم
چراغدان ها
1خداوند به موسی فرمود: «به هارون بگو که چراغها را در چراغدان ها طوری قرار دهد که نور هر هفت چراغ در پیشروی چراغدان ها بتابد.» 3هارون امر خداوند را بجا آورد و چراغها را به قسمی قرار داد که پیشروی چراغدان ها را روشن کنند. 4چراغدان ها، از سر تا پایه، از طلا و مطابق همان نقشه ای که خداوند به موسی نشان داده بود، ساخته شده بودند.
تطهیر و وقف لاویان
5بعد خداوند به موسی هدایت داد: «لاویان را از سایر قوم اسرائیل جدا و آن ها را به این ترتیب تطهیر کن: 7آب طهارت را بر آن ها بپاش. بعد به آن ها بگو که تمام موهای بدن خود را بتراشند و لباسهای خود را بشویند و غسل کنند. 8بعد آن ها یک گاو جوان را با هدیۀ آردی که از آرد اعلی و با روغن تهیه شده باشد و یک گاو جوان دیگر را هم برای قربانی گناه بیاورند. 9آنگاه همۀ لاویان را پیش روی مردم نزد خیمۀ حضور خداوند بیاور، تمام جماعت قوم اسرائیل را جمع کن 10و مردم اسرائیل بر سر لاویان دست بگذارند. 11و هارون آن ها را بعوض تمام قوم اسرائیل بعنوان هدیۀ مخصوص، وقف خداوند کند و لاویان بجای آن ها برای خداوند خدمت نمایند. 12سپس لاویان دست خود را بر سر گاوها بگذارند و آن ها را بحضور خداوند تقدیم کنند تا یکی جهت قربانی گناه و دیگری برای لاویان کَفاره شود. 13آنگاه لاویان بعنوان هدیۀ مخصوص به خداوند تقدیم شوند و هارون و پسرانش وظایف آن ها را تعیین کنند.
14به این ترتیب لاویان را از سایر قوم جدا کن و آن ها متعلق به من می شوند. 15پس از آنکه آن ها را تطهیر و وقف من کردی، برای خدمت در خیمۀ عبادت آماده شوند. 16آن ها از بین تمام قبایل اسرائیل به من تعلق دارند، و من آن ها را بعوض پسران اولباری قوم اسرائیل برای خود تخصیص داده ام. 17زیرا همه اولباری ها در بین قوم اسرائیل، خواه انسان باشند خواه حیوان، از آن من هستند و همان روزی که پسران اول مصریان را کشتم اینها را برای خود برگزیدم. 18بلی، من لاویان را بعوض تمام پسران قوم اسرائیل برای خود اختصاص دادم. 19من لاویان را بعنوان یک هدیه به هارون و پسرانش بخشیده ام تا در خیمۀ حضور خداوند بعوض قوم اسرائیل خدمت کنند و از قوم اسرائیل محافظت نمایند که اگر به جایگاه مقدس نزدیک شوند آسیبی به آن ها نرسد.»
20پس موسی، هارون و تمام مردم اسرائیل همه هدایاتی را که خداوند به موسی داده بود، موبمو اجراء کردند. 21لاویان خود را تطهیر کردند، لباسهای خود را شستند و هارون آن ها را بعنوان هدیۀ مخصوص به خداوند وقف نمود. او همچنان برای تطهیر شان مراسم کَفاره اجراء کرد. 22بعد از آن لاویان همانطوری که خداوند به موسی امر فرموده بود به خیمۀ حضور خداوند رفتند و زیر نظر هارون و پسرانش به وظایف خود شروع نمودند.
23خداوند به موسی فرمود: «لاویان باید به وظیفۀ خود در خیمۀ حضور خداوند از سن بیست و پنج ساله و یا بالا تر شروع کنند. 25و در سن پنجاه سالگی تقاعد نمایند. 26و بعد از آن، می توانند لاویان دیگر را در انجام خدمت شان کمک کنند، اما خود شان نباید مستقیماً در امور عبادتگاه دخالت نمایند. به این ترتیب، وظایف لاویان را برای شان تعیین کن.»
9فصل نهم
دومین عید فِصَح
1در ماه اول سال دوم، پس از آنکه قوم اسرائیل کشور مصر را ترک کردند، خداوند در بیابان سینا به موسی فرمود: 2«قوم اسرائیل هنگام شام روز چهاردهم همین ماه مراسم عید فِصَح را برگزار کنند. برای تجلیل این مراسم از هدایاتی که من داده ام پیروی نمایند.» 4پس موسی قراریکه خداوند هدایت فرموده بود، به مردم اسرائیل گفت که عید فِصَح را برگزار کنند 5و در شام روز چهاردهم ماه اول سال دوم مراسم عید را طبق هدایت خداوند در بیابان سینا برپا نمودند.
6اما یک تعداد از مردان نتوانستند که در این مراسم شرکت کنند، زیرا در اثر تماس با جسد مُرده شرعاً نجس شده بودند. آن ها پیش موسی و هارون رفته 7گفتند: «ما در اثر تماس با جنازه نجس شده ایم. چرا ما نباید مثل سایر مردم در این عید، قربانی های خود را به خداوند تقدیم کنیم؟» 8موسی به آن ها گفت: «صبر کنید من از خداوند در این باره مصلحت می خواهم.» 9خداوند به موسی فرمود: «اگر یکی از شما و یا اولادۀ شما در اثر تماس با جسد مرده نجس شود یا در سفر باشد و نتواند در مراسم عید اشتراک نماید، بازهم می تواند عید فِصَح را تجلیل کند. 11یک ماه بعد از عید، یعنی در شام ماه دوم می تواند عید را با خوردن برۀ فِصَح، نان بدون خمیرمایه و سبزیجات تلخ تجلیل کند. 12او نباید چیزی را باقی بگذارد یا استخوانِ از آن را بشکند و باید از تمام هدایاتی که در این مورد داده ام پیروی کند. 13اما کسی که نجس و یا مسافر نباشد و از اجرای مراسم عید فِصَح خودداری کند باید از بین قوم طرد شود، زیرا قربانی خود را به خداوند در وقت معینش تقدیم نکرده است و آن شخص گناهکار شمرده می شود.
14اگر یک نفر بیگانه در بین شما سکونت دارد او هم می تواند مراسم عید فِصَح را با پیروی از مقررات آن برای خداوند تجلیل کند. پیروی از این مقررات هم برای بیگانگان و هم برای قوم اسرائیل لازم است.»
ابر راهنما
(همچنین در خروج ۴۰: ۳۴ - ۳۸)
15در روزیکه خیمۀ حضور خداوند را برپا کردند، ابری خیمه را پوشاند. و در شام همان روز، آن ابر به شکل آتش درآمد و تا صبح بالای خیمه باقی ماند. 16به همین ترتیب، ابر همیشه در روز خیمه را می پوشاند و هنگام شب به شکل آتش در می آمد. 17هر وقتی که ابر از بالای خیمه حرکت می کرد مردم اسرائیل هم براه می افتادند. و در هر جائی که ابر توقف می کرد مردم هم در همانجا اردو می زدند. 18قوم اسرائیل به امر خداوند به سفر خود ادامه می دادند و به امر او هم توقف کرده اردو می زدند. 19حتی اگر ابر بالای خیمه مدت زیادی هم توقف می کرد قوم اسرائیل قرار امر خداوند در همانجا می ماندند. 20بعضی اوقات ابر بالای خیمه برای چند روز توقف می کرد، آن ها هم به پیروی از حکم خداوند در خیمه های خود باقی می ماندند. و بعد هم به امر خداوند حرکت می کردند. 21گاهی ابر تا صبح توقف می کرد و صبح روز دیگر براه می افتاد، اما خواه شب می بود خواه روز، وقتی که ابر حرکت می کرد، قوم اسرائیل هم با راهنمائی ابر کوچ می کردند. 22اگر ابر دو روز، یک ماه و یا تا یک وقت طولانی بالای خیمۀ حضور خداوند توقف می نمود، مردم اسرائیل هم از جای خود حرکت نمی کردند و بمجردی که ابر براه می افتاد، آن ها هم بدنبالش می رفتند. 23به این ترتیب، قوم اسرائیل به امر خداوند حرکت می کردند و به امر خداوند خیمه های خود را می افراشتند و هر هدایتی که خداوند به موسی می داد آن ها طبق آن رفتار می کردند.
10فصل دهم
شیپورهای نقره ای
1خداوند به موسی فرمود: «دو شیپور از نقره بساز و از آن ها برای جمع کردن و کوچ دادن قوم اسرائیل کار بگیر. 3هرگاهی که هر دو شیپور نواخته شوند همۀ مردم اسرائیل باید در پیشروی دروازۀ دخول خیمۀ حضور خداوند اجتماع کنند. 4اما وقتیکه یک شیپور نواخته شود، آنگاه تنها سرکردگان قبایل اسرائیل پیش تو جمع شوند. 5وقتی شیپور کوچ نواخته شود، قبایلی که در سمت شرق خیمۀ حضور خداوند هستند کوچ کنند. 6دفعۀ دوم که شیپور نواخته شود قبایل سمت جنوب خیمه حرکت کنند. 7شیپورها باید با آواز های مختلف نواخته شوند تا مردم بتوانند تشخیص بدهند که جمع شوند و یا کوچ کنند. 8و تنها پسران هارون که کاهن هستند باید شیپورها را بنوازند و این یک قانون همیشگی است که باید شما و نسلهای آیندۀ شما آنرا رعایت کنید. 9وقتی در سرزمين خود، برای جنگ علیه دشمنانی که بر شما حمله می کنند، بروید، آنوقت باید شیپورها را بنوازید و خداوند، خدای شما به داد شما رسیده از دست دشمنان نجات تان می بخشد. 10همچنین در روزهای خوشی، یعنی در مراسم تجلیل عید، اول هر ماه و در وقت تقدیم کردن قربانی های سوختنی و قربانی های سلامتی هم این شیپورها را بنوازید تا شما را بیاد من بیاورند. من خداوند، خدای شما هستم.»
حرکت از بیابان سینا
11در بیستم ماه دوم سال دوم، ابر از بالای خیمۀ حضور خداوند حرکت کرد. 12قوم اسرائیل هم به ترتیب از بیابان سینا بدنبال آن براه افتادند تا اینکه ابر در بیابان فاران توقف نمود.
13بعد از آنکه خداوند هدایات لازمه را دربارۀ کوچ کردن به موسی داد، این اولین سفر آن ها بود. 14قبیلۀ یهودا، زیر بیرق خود و به رهبری نحشون، پسر عمیناداب اولتر براه افتاد. 15بعد قبیلۀ ایسَسکار به سرکردگی نتنائیل، پسر صوغر حرکت کرد. 16سپس قبیلۀ زبولون به رهبری اِلیاب، پسر حیلون روانه شد.
17وقتی که خیمۀ حضور خداوند را پائین کردند، جرشونی ها و مِراری ها، از قبیلۀ لاوی، که مسئول حمل آن بودند خیمه را برداشتند و براه افتادند.
18پس از آن قبیلۀ رؤبین، زیر بیرق خود و به سرکردگی اَلیصور، پسر شَدیئور کوچ کرد. 19پشت سر آن ها قبیلۀ شمعون به رهبری شلومی ئیل، پسر صوریشدای براه افتاد. 20بدنبال آن ها قبیلۀ جاد به سرکردگی اَلیاساف، پسر دعویل رفت.
21آنگاه قُهاتی ها آمادۀ حرکت شدند و سامان و لوازم مقدس را برداشته براه افتادند. (خیمۀ حضور خداوند می بایست پیش از رسیدن آن ها برپا شود.)
22سپس قبیلۀ افرایم زیر بیرق خود و به سرکردگی الیشمع، پسر عمیهود حرکت کرد. 23بعد از آن نوبت قبیلۀ مَنَسّی رسید که به رهبری جَملی ئیل، پسر فَدَهسور کوچ کند. 24به تعقیب آن ها قبیلۀ بنیامین به رهبری اَبیدان، پسر جِدعونی حرکت کرد.
25پشت سر آن ها قبیلۀ دان زیر بیرق خود و به سرکردگی اَخیعَزَر، پسر عمیشدای براه افتاد. 26سپس قبیلۀ اَشیر به سرکردگی فَجعیئیل، پسر عُکران، 27و در اخیر قبیلۀ نفتالی به رهبری اَخیرَع، پسر عینان حرکت کرد. 28این بود ترتیب سفر قبایل اسرائیل.
29موسی به خسربُرۀ خود، حوباب، پسر رعوئیل مدیانی گفت: «ما می خواهیم به آن جائی سفر کنیم که خداوند وعدۀ ملکیت آن را به ما داده است. تو هم با ما برو و از تو بخوبی نگهداری می کنیم، خداوند به قوم اسرائیل وعده های بسیار خوب داده است.» 30اما او در جواب موسی گفت: «من نمی روم و میخواهم به وطن خود و پیش خویشاوندان خود برگردم.» 31موسی گفت: «خواهش می کنم ما را ترک مکن. تو در این بیابان بلدیت داری و برای ما راهنمای خوبی هستی. 32اگر همراه ما بروی، برکاتی که خدا به ما می دهد، نصیب تو هم می شود.»
صندوق پیمان و ابر راهنما
33پس آن ها در حالیکه صندوق پیمان خداوند پیشاپیش شان حرکت می کرد از کوه خداوند مدت سه روز راه پیمودند تا به جائی رسیدند که برای توقف شان تعیین شده بود. 34و هر وقتی که سفر می کردند، ابر خداوند در ظرف روز بالای سر شان سایه می انداخت.
35هرگاه صندوق پیمان حرکت می کرد موسی می گفت: «ای خداوند، برخیز، دشمنانت پراگنده شوند و بدخواهانت از حضورت فرار کنند.» 36وقتیکه صندوق پیمان توقف می نمود، موسی می گفت: «ای خداوند، پیش هزاران هزار اسرائیلی برگرد.»
11فصل یازدهم
مردم اسرائیل لب به شکایت می گشایند
1بزودی قوم اسرائیل بخاطر زحمات خود دست به شکایت زدند. وقتی خداوند آواز شکایت شان را شنید، غضبناک شد و آتش خداوند اطراف اردو را از بین برد. 2آنگاه مردم پیش موسی گریه و زاری نمودند و موسی بحضور خداوند برای شان دعا کرد و آتش خاموش گردید. 3پس آنجا را تعبیره، (یعنی سوختن) نامیدند، زیرا در آنجا آتش خداوند در بین شان مشتعل شده بود.
انتخاب هفتاد رهبر
4در بین قوم اسرائیل گروه مختلفی بودند که آرزوی خوردن چیزهای بهتری را داشتند و مردم اسرائیل هم دوباره شروع به گریه و شکایت نموده می گفتند: «ای کاش کسی به ما کمی گوشت می داد! 5بخاطر داریم که در مصر ماهی را رایگان می خوردیم و همچنان بادرنگ، خربوزه، تره، پیاز و سیر داشتیم. 6اما حالا اشتهای خود را از دست داده ایم و بغیر از این مَنّا چیز دیگری نیست که بخوریم.»
7مَنّا ماده ای بود به اندازۀ تخم گشنیز به رنگ سفید مایل به زردی. 8مردم اسرائیل می رفتند و آن را از روی زمین جمع می کردند و در هاوَن می کوبیدند و آرد می کردند و بعد از آن آرد نان می پختند. و مزۀ نان روغنی را داشت. 9مَنّا با شبنم شب یکجا می بارید.
10موسی دید که خانواده های قوم اسرائیل پیش دروازۀ خیمه های خود نشسته گریه می کردند، و خشم خداوند به شدت افروخته گردید. موسی نیز از این موضوع بسیار ناراحت شد 11و به خداوند گفت: «چرا با این بنده ات چنین رفتار می کنی؟ من چه کرده ام که از من ناراضی هستی؟ چرا بار این قوم را بدوش من گذاشته ای؟ 12آیا من آن ها را پیدا کرده ام و یا بدنیا آورده ام که می گوئی مانند دایه ای که طفل را در آغوش می گیرد آن ها را گرفته به سرزمینی ببرم که وعدۀ ملکیت آن را به اجداد شان داده بودی؟ 13برای اینهمه مردم از کجا گوشت تهیه کنم؟ زیرا آن ها پیش من گریه می کنند و می گویند: «برای ما گوشت بده که بخوریم.» 14من به تنهائی نمی توانم بار مسئولیت تمام این مردم را بدوش بگیرم. این بار برای من بسیار سنگین است. 15اگر با من این چنین رفتار می نمائی، پس خواهش می کنم که مرا بکش تا از این بدبختی نجات یابم.»
16خداوند به موسی فرمود: «هفتاد نفر از رهبران محترم قوم اسرائیل را جمع کن و پیش دروازۀ خیمۀ حضور خداوند بحضور من بیاور و در آنجا همراه تو بایستند. 17آنگاه من نزول می کنم و با تو حرف می زنم و از روحی که به تو داده ام می گیرم و به آن ها می دهم تا در مسئولیت امور قوم با تو سهیم بوده تو تنها نباشی. 18به مردم اسرائیل بگو: «خود را برای فردا پاک و تقدیس کنید و به شما گوشت داده می شود که بخورید.» به آن ها بگو که خداوند نالۀ شما را شنید که می گفتید: «ای کاش کسی به ما گوشت می داد که می خوردیم. وقتی که در مصر بودیم وضع بهتری داشتیم.» بنابران خداوند به شما گوشت می دهد. 19و شما نه برای یک روز، دو روز، پنج روز، ده روز یا بیست روز، 20بلکه برای یک ماهِ کامل آنقدر گوشت خواهید خورد که از دماغهای تان سر کند و از خوردن بیزار شوید، زیرا خدائی را که بین شما است رد کردید و افسوس خوردید که چرا از مصر خارج شدید.»
21اما موسی گفت: «تنها تعداد مردمی که پیاده هستند ششصد هزار است، باز هم تو می گوئی که برای یک ماه کامل به آن ها گوشت می دهی. 22اگر ما همه رمه و گلۀ خود را بکشیم برای اینهمه مردم کفایت نمی کنند. یا اگر تمام ماهی های بحر را هم بگیریم امکان ندارد که همۀ این مردم را سیر کنیم.» 23خداوند به موسی گفت: «آیا دست خداوند کوتاه است. حالا خواهی دید که حرف من راست است یا خیر؟»
نبوت هفتاد رهبر
24پس موسی از خیمۀ حضور خداوند خارج شد و آنچه را که خداوند فرموده بود به مردم گفت. بعد هفتاد نفر از رهبران قوم را جمع کرد و آن ها را در اطراف خیمۀ حضور خداوند قرار داد. 25آنگاه خداوند در ابر نازل شد و با موسی به سخن گفتن پرداخت و از روحی که بر موسی قرار داشت گرفت و بر آن هفتاد نفر رهبر گذاشت. بمجردیکه روح بر آن ها قرار گرفت به نبوت آغاز نمودند، اما بار دیگر نبوت نکردند.
26دو نفر از آن ها بنامهای الداد و میداد در اردوگاه ماندند و به خیمۀ حضور خداوند نرفته بودند، اما روح بر آن ها هم قرار گرفت و در اردوگاه نبوت کردند. 27یک مرد جوان دویده پیش موسی رفت و به او گفت: «الداد و میداد در اردوگاه نبوت می کنند.» 28یوشع، پسر نون که یکی از معاونین انتخابی موسی بود گفت: «آقای من، آن ها را منع کن.» 29اما موسی به او گفت: «آیا تو بجای من حسادت می ورزی؟ ای کاش خداوند روح خود را بر همۀ قوم برگزیدۀ خود قرار میداد تا همۀ آن ها نبی می شدند.» 30بعد موسی با رهبران به اردوگاه برگشتند.
خدا پرندۀ سَلوی (بودنه) را می فرستد
31به حکم خداوند بادی وزید و خیل های بودنه را از بحر با خود آورد و این پرنده ها اطراف اردوگاه را از هر طرف به مسافۀ یک روزه راه پیمائی و بلندی یک متر، زمین را پوشاند. 32قوم اسرائیل تمام شب و روز و فردای آن، این پرنده ها را می گرفتند. هیچکسی کمتر از ده حومر جمع نکرده بود و مردم گوشت این پرندگان را در اطراف اردوگاه پهن کردند تا خشک شود. 33اما هنوز گوشت در زیر دندان شان بود که آتش خشم خداوند بر قوم اسرائیل شعله ور شد و بلای مدهشی را بر آن ها نازل کرد و یک عدۀ آن ها را از بین بُرد. 34بنابران، آنجا را «قِبروت هتاوه»، یعنی قبرستان حرص و طمع نامیدند، زیرا افرادی را که هوس گوشت کرده بودند در آنجا دفن نمودند.
35بعد قوم اسرائیل از قِبروت هتاوه حرکت کرده رهسپار حزیروت شدند و مدتی در آنجا توقف نمودند.
12فصل دوازدهم
مخالفت مریم و هارون با موسی
1مریم و هارون موسی را بخاطری که با یک زن حبشی عروسی کرده بود سرزنش نمودند 2و گفتند: «آیا خداوند تنها بوسیلۀ موسی سخن گفته است؟ آیا بوسیلۀ ما هم سخن نگفته است؟» و خداوند حرف آن ها را شنید. 3(موسی متواضعترین شخص روی زمین بود.)
4خداوند به آن ها فرمود که هر سه نفرِ شان فوراً در خیمۀ حضور خداوند حاضر شوند. پس هر سه آن ها بحضور خداوند رفتند. 5آنگاه خداوند در یک ستون ابر نازل شد و در پیش دروازۀ خیمه ایستاد و فرمود: «هارون و مریم پیش بیایند.» و آن ها پیش رفتند. 6خداوند فرمود: «حرف مرا بشنوید؛ اگر بخواهم با یک نبی حرف بزنم با او در رؤیا و خواب صحبت می کنم، 7اما چون موسی بندۀ وفادار من است و با کمال صداقت خدمت قوم برگزیدۀ مرا می کند، با او روبرو و آشکارا حرف می زنم نه با رمز. او تجلی مرا می بیند. پس چطور جرأت کردید و بندۀ من، موسی را سرزنش نمودید؟»
مریم به مرض جلدی مبتلا می شود
9آنگاه شعلۀ خشم خداوند بر آن ها افروخته شد و آن ها را ترک کرد. 10و وقتی که ابر از بالای خیمه برخاست، تمام بدن مریم از مرض بَرَص سفید شد. چون هارون مریم را به آن وضع دید، 11به موسی گفت: «آقای من، ما را بخاطر این کار ما جزا مده؛ ما از روی حماقت گناه کردیم. 12نگذار که مریم مثل طفلی شود که مرده بدنیا می آید و نیم بدنش پوسیده است.» 13پس موسی بحضور خداوند زاری و دعا کرد و گفت: «خدایا، از دربار تو التجا می کنم که او را شفا بدهی.» 14خداوند به موسی فرمود: «اگر پدرش بروی او تف می انداخت آیا برای هفت روز خجل نمی بود؟ پس برای هفت روز در بیرون اردوگاه تنها بماند و بعد از آن می تواند برگردد.» 15بنابران مریم مدت هفت روز در بیرون اردوگاه بسر برد و قوم اسرائیل تا زمان بازگشت مریم از سفر دست کشیدند. 16وقتی او برگشت، مردم از حزیروت کوچ کردند در بیابان فاران اردو زدند.
13فصل سیزدهم
بررسی اوضاع کنعان
(همچنین تثنیه ۱: ۱۹ - ۳۳)
1خداوند به موسی فرمود: «چند نفر را به کنعان، یعنی سرزمینی که می خواهم آن را به قوم اسرائیل ببخشم، بفرست تا آنجا را بررسی و مطالعه کنند. برای این منظور از هر قبیله یک رهبر را بفرست.» 3پس موسی قرار فرمودۀ خداوند اشخاص ذیل را از اردوگاه خود، یعنی بیابان فاران، به سرزمین کنعان فرستاد:
3شَموع، پسر زَکور، از قبیلۀ رؤبین؛
3شافاط، پسر حوری، از قبیلۀ شمعون؛
3کالیب، پسر یَفُنه، از قبیلۀ یهودا؛
3یجال، پسر یوسف، از قبیلۀ ایسَسکار؛
3هوشع، پسر نون، از قبیلۀ افرایم؛
3فِلتی، پسر رافو، از قبیلۀ بنیامین؛
3جَدی ئیل، پسر سودی، از قبیلۀ زبولون؛
3جَدی، پسر سوسی، از قبیلۀ مَنَسّی؛
3عَمیئیل، پسر جَملی، از قبیلۀ دان؛
3سَتور، پسر میکائیل، از قبیلۀ اَشیر؛
3نَحبی، پسر وَفسی، از قبیلۀ نفتالی؛
3جاویل، پسر ماکی، از قبیلۀ جاد.
16اینها نامهای کسانی بودند که موسی برای جاسوسی به آن سرزمین فرستاد. در همین موقع بود که موسی نام هوشع پسر نون را (که معنی آن «نجات» است)، به یوشع (یعنی «خداوند نجات می دهد») تبدیل کرد.
17پس موسی آن ها را برای بررسی سرزمین کنعان با این هدایات فرستاد: «از اینجا بطرف شمال، به قسمت جنوب سرزمین کنعان و به سرزمین کوهستانی بروید 18و وضع آنجا را مطالعه کرده معلوم کنید که آیا مردم آنجا قوی هستند یا ضعیف؟ تعداد شان کم است یا زیاد؟ 19زمین آن ها حاصلخیز است یا خیر؟ مردم آنجا در جلگه ها زندگی می کنند یا در شهرهای مستحکم؟ 20خاک زمین شان با ثمر است یا بائر؟ آنجا درختان زیاد دارد یا نه؟ سعی کنید که از میوه و محصول آنجا مقداری را بطور نمونه با خود بیاورید.» (آن موقع موسم انگور بود.)
21پس آن ها رفتند و وضع زمین را از بیابان سین تا رِحوب در نزدیکی گذرگاه حمات مطالعه نمودند. 22و از قسمت جنوب آنجا عبور کرده به حبرون رسیدند. در آنجا قبایل اخیمان، شیشای و تَلمَی که از سلسلۀ عناق بودند، زندگی می کردند. (حبرون هفت سال قبل از صوعَن مصر بنا یافته بود.) 23سپس به درۀ اشکول وارد شدند و از آنجا یک خوشه انگور چیدند و با خود بردند. این خوشۀ انگور آنقدر سنگین بود که آن را به چوبی بسته دو نفر بر شانه های خود حمل می کردند. آن ها همچنین مقداری انار و انجیر هم بعنوان نمونه با خود بردند. 24آن دره را بخاطر آن خوشۀ انگور، درۀ اشکول، (یعنی درۀ خوشه) نامیدند.
بازگشت جاسوسان
25بعد از چهل روز آن ها از سفر برگشتند 26و پیش موسی، هارون و تمام قوم اسرائیل که در قادِش واقع در بیابان فاران اردو زده بودند، رفتند و چگونگی سفر خود را به اطلاع آن ها رساندند و میوه هائی را که با خود آورده بودند به آن ها نشان دادند. 27به آن ها گفتند: «به سرزمینی که ما را فرستادید رفتیم و آن را مطالعه کردیم. آنجا را سرزمینی یافتیم حاصلخیز که شیر و عسل در آن جاری است. اینها میوه های آنجا هستند که بطور نمونه با خود آوردیم. 28اما باشندگان آنجا مردم بسیار قوی هستند و در شهرهای بزرگ و مستحکم زندگی می کنند. برعلاوه ما اولادۀ عناق (غول پیکر) را هم در آنجا دیدیم. 29مردم عمالیق در جنوب، حِتیان، یبوسیان و اموریان در مناطق کوهستانی و کنعانیان در سواحل بحر مدیترانه و دریای اُردن زندگی می کنند.»
30اما کالیب مردم را در حضور موسی خاموش ساخت و گفت: «فوری برویم آنجا را تصرف کنیم چون یقین داریم بر آن ها غالب می شویم.» 31آنگاه مردانی که به آنجا رفته بودند گفتند: «ما نمی توانیم با آن مردم مقابله کنیم، زیرا آن ها قویتر از ما هستند.» 32به این ترتیب، آن ها خبرهای بد و منفی را در مورد مردم آن سرزمین در بین قوم شایع کردند و اظهار داشتند: «مردم آنجا همه قوی هیکل هستند و ساکنین آنجا را می خورند. 33اولادۀ عناق را دیدیم و آن ها آنقدر قوی اند و قد بلند دارند که ما به تناسب آن ها مثل ملخ بودیم.»
14فصل چهاردهم
شورش قوم اسرائیل
1مردم تمام شب با آواز بلند گریستند 2و از دست موسی و هارون شکایت کرده گفتند: «ای کاش در مصر می مردیم یا در همین بیابان از بین می رفتیم. 3خداوند ما را به این سرزمین آورد تا ما را با شمشیر دشمن بقتل برساند و زنان و فرزندان ما اسیر شوند، پس بهتر است که به مصر برگردیم.» 4به یکدیگر گفتند: «بیائید که برای خود رهبری انتخاب کنیم تا ما را دوباره به مصر ببرد.»
5آنگاه موسی و هارون در پیش مردم اسرائیل رو به خاک افتادند. 6یوشع، پسر نون و کالیب، پسر یَفُنه که با چند نفر دیگر برای تحقیق و مطالعه به سرزمین کنعان رفته بودند، یخن خود را پاره کردند 7و به مردم اظهار داشتند: «سرزمین کنعان را ما بررسی کردیم. آنجا یک جای بسیار خوب است. 8اگر خداوند از ما خوشنود باشد، ما را به آنجا می برد و آن سرزمین را که شیر و عسل در آن جاری است، به ما می دهد. 9پس شما نباید علیه خداوند تمرد کنید و از مردم کنعان بترسید، زیرا شکست دادن آن ها مثل نان خوردن برای ما آسان است. آن ها پُشت و پناهی ندارند، اما خداوند همراه ما است. از ایشان نترسید!» 10مردم اسرائیل بعوض اینکه به حرف آن ها گوش بدهند، خواستند که آن ها را سنگسار کنند. ناگاه جلال با شکوه خداوند در خیمۀ حضور خداوند بر تمام قوم اسرائیل ظاهر شد.
موسی برای قوم اسرائیل شفاعت می کند
11خداوند به موسی فرمود: «تا بکی این قوم به من اهانت می کنند؟ با وجود اینهمه معجزاتی که من در بین شان نشان دادم باز هم به من ایمان نمی آورند. 12پس می خواهم که آن ها را به مرض مهلکی مبتلا و از میراث محروم کنم و از تو یک قومی که بزرگتر و قویتر از اینها باشد بوجود آورم.»
13اما موسی به خداوند گفت: «اگر این خبر بگوش مردم مصر برسد چه خواهند گفت؟ تو این قوم را با قدرت خود از دست آن مردم نجات دادی. 14مردم مصر از این موضوع به باشندگان سرزمین کنعان خبر خواهند داد. مردم کنعان می دانند که تو ای خداوند، با این قوم هستی و خود را در ابری که بالای سر آن ها است نشان می دهی و با ستون ابر و آتش شب و روز آن ها را راهنمائی می کنی. 15حالا اگر تمام این قوم را بکشی، آن مردمی که نام ترا شنیده اند، خواهند گفت: 16«چون خداوند نتوانست این قوم را به این سرزمین که وعدۀ مالکیت آن را به آن ها داده بود برساند، مجبور شد که آن ها را در بیابان بکشد.» 17بدربار تو زاری می کنم که قدرت خود را با بخشیدن گناهان ما نشان بدهی، زیرا تو به ما وعده دادی و فرمودی: 18«بزودی خشم نمی گیرم و محبت من بی پایان است. گناه و خطای شما را می بخشم، اما به هیچوجه گناهکار را بدون سزا نمی گذارم. بخاطر گناه پدران، فرزندان شان را تا نسل سوم و چهارم جزا می دهم.» 19پس از حضور تو التماس می کنم که از روی رحمت بی پایانت گناهان این مردم را ببخشی، چنانچه از همان زمانی که مصر را ترک کردند و تا حال بارها گناهان شان را بخشیده ای.»
20آنگاه خداوند فرمود: «چون تو از من خواهش کردی، من آن ها را بخشیدم، 21اما به حیات خود و بحضور پُرجلالم که زمین را پُر کرده است قسم می خورم که هیچکدام از آنهائی را که جلال و معجزات مرا در مصر و همچنین در بیابان دیده اند و بازهم از من بی اطاعتی کردند و مرا مورد آزمایش قرار دادند، 23روی آن سرزمینی را که به پدران شان وعدۀ مالکیت آن را داده ام نخواهند دید. 24ولی بندۀ من، کالیب با آن ها فرق دارد. او همیشه و از صمیم دل فرمان مرا بجا آورده است، بنابران، او را به همان سرزمینی که برای مطالعه اش رفته بود، می برم و اولادۀ او را مالک آن می سازم. 25حالا چون عمالیقیان و کنعانیان در دره ها سکونت دارند، پس بهتر است که برگردید و از راه بحیرۀ احمر به بیابان بروید.»
قوم اسرائیل جزا می بیند
26بعد خداوند به موسی و هارون فرمود: «تا بکی این مردم شریر از من شکایت می کنند؟ من بارها شکایت این قوم را شنیده ام. 28پس به آن ها بگو: خداوند به حیات خود قسم می خورد که همان بلا را که از آن می ترسیدید بر سر تان می آورم. 29اجساد تان در این بیابان پوسیده می شوند. از تمام اشخاص بیست ساله و بالا تر تان یکنفر هم زنده نمی ماند، زیرا که از من شکایت کردید. 30بغیر از کالیب، پسر یَفُنه و یوشع، پسر نون هیچکدام شان به آن سرزمین موعود قدم نمی گذارد. 31همچنان کودکان تان را که شما گفتید اسیر ساکنین آن سرزمین می شوند، بسلامتی به آنجائی که شما آن را رد کردید، می رسانم. 32اما جنازه های شما در این بیابان می افتند. 33فرزندان تان بخاطر بی ایمانی شان برای چهل سال چوپانی می کنند تا که آخرین نفر تان در بیابان بمیرد. 34در مقابل هر روزی که نمایندگان شما در آن سرزمین مطالعه کردند یکسال جزا می بینید، یعنی مدت چهل سال در بیابان سرگردان می باشید. و به این ترتیب، جزای نافرمانی خود را می بینید تا بدانید که بی اطاعتی از من چه نتیجه ای دارد. 35و شما ای قوم شریر، که به مخالفت من برخاسته اید، در بیابان می میرید. این گفتار من که خداوند هستم می باشد.»
36آن کسانی که برای بررسی به کنعان رفته بودند و با شایعات بد مردم را به وحشت انداخته آن ها را برضد خداوند تحریک نمودند، در اثر بلائی که خداوند بر سر شان آورد همه هلاک شدند. 38از بین آن ها تنها یوشع، پسر نون و کالیب، پسر یَفُنه زنده ماندند.
شکست قوم اسرائیل در سرزمین کوهستانی کنعان
(همچنین در تثنیه ۱: ۴۱ - ۴۶)
39موسی آنچه را که خداوند فرموده بود به اطلاع مردم رساند و آن ها بسیار گریه کردند. 40روز دیگر، صبح وقت برخاستند و بسر کوه رفتند و گفتند: «ما حاضر و آماده هستیم که به سرزمین موعود برویم. ما به گناه خود اعتراف می کنیم.»
41موسی به آن ها گفت: «شما با این کار تان از فرمان خداوند سرپیچی می کنید، اما موفق نمی شوید. 42شما نباید به آنجا بروید، زیرا خداوند به شما کمک نمی کند و دشمن، شما را شکست می دهد. 43وقتی با عمالیقیان و کنعانیان روبرو شوید با شمشیر آن ها بقتل می رسید. چون شما از پیروی خداوند دست کشیده اید، بنابران خداوند با شما نیست.»
44اما آن ها به حرف موسی گوش ندادند و باوجودیکه صندوق پیمان خداوند و موسی از اردوگاه حرکت نکرده بودند، آن ها رهسپار سرزمین موعود شدند. 45آنگاه عمالیقیان و کنعانی های ساکن کوهستان به مقابل شان پائین آمدند و آن ها را شکست دادند و تا حُرمه تعقیب کردند.
15فصل پانزدهم
مقررات قربانی
1خداوند به موسی فرمود: «به قوم اسرائیل بگو که وقتی بسرزمین موعود می رسند، این مقررات را رعایت کنند: 3هرگاه بخواهند قربانی سوختنی یا هر قربانی دیگری که بر آتش تقدیم می شود و خداوند آن را می پسندد، بیاورند. قربانی باید گاو، قوچ، گوسفند یا بُز باشد. آن قربانی، خواه قربانی سوختنی، خواه نذری، خواه دلخواه، خواه قربانی مخصوص یکی از عیدها باشد، در هر صورت باید با هدیۀ آردی تقدیم شود. اگر کسی بخواهد که بره ای را قربانی کند، همراه آن باید یک کیلو آرد اعلی مخلوط با یک لیتر روغن بعنوان هدیۀ آردی و یک لیتر شراب بعنوان هدیۀ نوشیدنی تقدیم کند. 6هرگاه بخواهد یک قوچ را قربانی کند، همراه آن باید دو کیلو آرد اعلی مخلوط با یک و نیم لیتر روغن بعنوان هدیۀ آردی و همچنین یک و نیم لیتر شراب بعنوان هدیۀ نوشیدنی تقدیم کند. این نوع قربانی خداوند را راضی می کند. 8اگر کسی بخواهد یک گاو را جهت قربانی نذری یا سلامتی بیاورد، همراه آن باید سه کیلو آرد اعلی مخلوط با دو لیتر روغن بعنوان هدیۀ آردی و نیز دو لیتر شراب بعنوان هدیۀ نوشیدنی تقدیم کند. بوی این قربانی که بر آتش به خداوند هدیه می شود برای او گوارا است.
11این چیزهائی بود که باید همراه هر یک از قربانی های گاو، قوچ، بره یا بزغاله تقدیم شود. 13هر کسی، خواه اسرائیلی باشد خواه بیگانه ای که در بین قوم اسرائیل سکونت دارد، بخواهد قربانی مورد پسند خداوند را بر آتش تقدیم کند، باید همین مقررات را رعایت نماید. 15از آنجائی که این مقررات برای اسرائیلی ها و همچنین بیگانگان یکسان است، باید بعنوان یک فریضۀ ابدی باقی بماند و همگی از این قانون پیروی کنند.»
17خداوند به موسی فرمود: «به قوم اسرائیل بگو که وقتی به سرزمینی که من آن ها را می آورم، وارد شدند، 19و هر وقتیکه از میوۀ زمین بخورند، باید یک حصۀ آن را بعنوان هدیۀ مخصوص به من تقدیم کنند. 20هرگاه نان بپزند باید اولین قرص نان را که از اولین خرمن خود به دست می آورند، بعنوان هدیۀ مخصوص به من تقدیم نمایند. 21این هدیه ای را که از خرمن خود می دهند یک فریضۀ ابدی است و باید همیشه رعایت شود.
هدیۀ گناه غیر عمدی
22هرگاه شما یا نسل آیندۀ تان ندانسته از انجام هدایاتی که خداوند به موسی داد غفلت کنید، 24و بعد جماعت متوجه اشتباه خود شود، آن وقت باید یک گاو را بعنوان قربانی سوختنی تقدیم کند. تمام جماعت، این قربانی را که بوی آن مورد پسند خداوند است باید طبق مقررات همراه هدیۀ آردی و هدیۀ نوشیدنی و یک بز نر جهت قربانی گناه تقدیم کنند. 25کاهن برای تمام قوم اسرائیل کَفاره کند و گناه شان بخشیده می شود، زیرا که گناه شان قصداً نبوده است و همچنین بخاطر همین اشتباه خود قربانی سوختنی و نیز قربانی گناه تقدیم کرده اند. 26تمام قوم اسرائیل و هم بیگانگانی که در بین شان سکونت دارند بخشیده می شوند، زیرا تمام مردم در این اشتباه شامل بوده اند.
27اگر تنها یک نفر ندانسته گناهی کند، آنوقت باید یک بز مادۀ یکساله را بعنوان قربانی گناه تقدیم کند 28و کاهن در حضور خداوند برایش کَفاره نماید و آن شخص بخشیده می شود. 29این قانون را بیگانگانی که در بین شما سکونت دارند هم رعایت کنند.
30اما اگر کسی قصداً مرتکب گناهی شود، خواه اسرائیلی باشد خواه بیگانه، آن شخص در برابر خداوند گناه ورزیده است و باید از اجتماع طرد شود، 31زیرا که او فرمان خداوند را ناچیز شمرده از او نافرمانی کرده است. او باید به جزای عملش برسد.»
جزای شکستن قانون سَبَت
32هنگامی که قوم اسرائیل در بیابان بودند، مردی را دیدند که در روز سَبَت هیزم جمع می کند. 33آن ها او را پیش موسی و هارون و سایر رهبران قوم بردند. 34آن ها او را در زندان انداختند، زیرا که نمی دانستند با او چه کنند. 35خداوند به موسی فرمود: «سزای این شخص مرگ است. تمام قوم اسرائیل او را در بیرون اردوگاه برده سنگسارش کنند تا که بمیرد.» 36پس او را از اردوگاه خارج نموده قرار فرمان خداوند سنگسارش کردند.
پوپکها
37خداوند به موسی فرمود: «به قوم اسرائیل بگو که بر گوشه های لباس خود پوپکها بسازند و آن ها را با تارهای آبی وصل کنند. 39منظور از ساختن پوپکها اینست که هر وقت آن ها را ببینید احکام خداوند را بخاطر آورده از آن ها اطاعت نمائید، از من روگردان نشوید و پیرو امیال و خواهشهای نفسانی خود نباشید. 40پس شما بیاد می آورید که باید برای خدای خود پاک و مقدس باشید. 41من خداوند، خدای شما هستم، بلی من خداوند، خدای شما هستم که شما را از مصر بیرون آوردم.»
16فصل شانزدهم
شورش قورح
1روزی قورح پسر یزهار نواسۀ قهات، از قبیلۀ لاوی با داتان و ابیرام پسران اِلیاب و اون پسر فالت که هر سه از قبیلۀ رؤبین بودند همدست شده علیه موسی شورش کردند. در این شورش دوصد و پنجاه نفر از رهبران مشهور هم که از طرف مردم انتخاب شده بودند، شرکت داشتند. 3آن ها پیش موسی و هارون رفته گفتند: «شما از هیچ کدام ما بهتر نیستید. همۀ قوم اسرائیل مقدس اند و خداوند با همۀ ما است. پس چرا شما خود را برتر از قوم برگزیدۀ خداوند می شمارید؟»
4وقتی موسی سخنان آن ها را شنید، رو به خاک افتاد 5و به قورح و همراهانش گفت: «فردا صبح خداوند به شما نشان می دهد که چه کسی به او تعلق دارد و چه کسی مقدس است و چه کسی را برگزیده است که بحضور او نزدیک شود. 6پس ای قورح، تو و همراهانت فردا صبح با منقل های پُر از آتش بیائید و در حضور خداوند در آن ها خوشبوئی دود کنید. آنوقت معلوم می شود که خداوند چه کسی را انتخاب کرده است. ای پسران لاوی، این شما هستید که حد تان را نمی شناسید.»
8موسی به قورح و همراهانش گفت: «ای لاویان بشنوید. آیا بنظر شما این امر کوچک است که خدای اسرائیل شما را از بین تمام قوم اسرائیل برگزیده است و در خیمۀ حضور خداوند موظف ساخت تا به او نزدیک و برای خدمت به مردم آماده باشید؟ 10خداوند به تو و همه لاویان این افتخار را بخشید و حالا می خواهید که کاهن هم باشید. 11شما با این عمل تان با خداوند مخالفت می نمائید. گناه هارون چیست که شما از او شکایت می کنید؟»
12سپس موسی به داتان و ابیرام، پسران اِلیاب پیام فرستاد که بیایند، اما آن ها در جواب گفتند: «ما نمی آئیم. 13آیا این یک امر کوچکی است که تو ما را از یک کشوری که در آن شیر و عسل جاری بود آوردی تا در این بیابان از بین ببری و حالا هم می خواهی که بر ما حاکم شوی؟ 14برعلاوه، تو هنوز ما را به آن سرزمین حاصلخیزی که وعده داده بودی نبرده ای و مزرعه و تاکستانی به ما نداده ای. تو ما را فریب می دهی؟ ما نمی خواهیم که بیائیم.»
15موسی بسیار قهر شد به خداوند گفت: «قربانی های شان را قبول مکن. من حتی یک الاغ هم از آن ها نگرفته ام و به هیچکدام آن ها آسیبی نرسانده ام.»
16موسی به قورح گفت: «تو و دوصد و پنجاه نفر همراهانت فردا صبح بحضور خداوند بیائید. هارون هم می آید. 17هر کدام یک منقل با خود بیاورد و خوشبوئی در آن گذاشته و بر قربانگاه تقدیم کند. هارون هم با منقل خود حاضر می شود.» 18پس همگی منقلهای خود را آورده آتش روشن کردند و خوشبوئی بر آن ها گذاشتند و با موسی و هارون پیش دروازۀ دخول خیمۀ عبادت ایستادند. 19بعد قورح تمام قوم اسرائیل را برضد موسی و هارون تحریک نمود و همه را در پیش دروازۀ خیمۀ حضور خداوند جمع کرد. ناگهان حضور پُر شکوه خداوند بر تمام قوم اسرائیل ظاهر شد. 20خداوند به موسی و هارون فرمود: «از این مردم خود را جدا کنید، زیرا می خواهم همۀ آن ها را فوراً هلاک کنم.» 22اما موسی و هارون رو به خاک افتادند و گفتند: «ای خدائی که سرچشمۀ زندگی هستی، آیا بخاطر گناه یک نفر بر تمام قوم غضبناک می شوی؟» 23خداوند به موسی فرمود: «پس به قوم اسرائیل بگو که از خیمه های قورح و داتان و ابیرام دور شوند.»
جزای شورشیان
25آنگاه موسی با رهبران قوم به طرف خیمۀ داتان و ابیرام رفتند 26و به مردم گفت: «خواهش می کنم که از اطراف خیمه های این مردان شریر دور شوید و به چیزی که متعلق به آن ها است دست نزنید، مبادا بخاطر گناهان آن ها شما هم هلاک شوید.»
27پس آن ها از اطراف خیمه های قورح و داتان و ابیرام دور شدند و داتان و ابیرام با زنان و فرزندان خود از خیمه بیرون آمده دم دروازه ایستادند. 28موسی گفت: «حالا یقین خواهید کرد که خداوند مرا فرستاده تا تمام این کارها را انجام بدهم و آن ها را به ارادۀ خود نکرده ام. 29اگر این مردم به مرگ طبیعی یا در اثر تصادف و یا مریضی بمیرند، در آنصورت خداوند مرا نفرستاده است. 30اما اگر خداوند چیز تازه ای بعمل آورد زمین چاک شود و اینها را با همه مال و دارائی شان در خود فرو بَرَد و زنده به گور بروند. آنوقت می دانید که این مردان به خدا اهانت کرده اند.»
31بمجردیکه سخنان موسی تمام شد، زمین زیر پای قورح و داتان و ابیرام باز شد 32و آن ها را همراه با خانواده ها و همدستان و همه چیزهائی که به آن ها متعلق بودند در خود فروبرد. 33به این ترتیب، چاکِ زمین بر آن ها بسته شد و همگی با همه چیزی که داشتند، زنده بگور شدند و از بین رفتند. 34سایر مردم اسرائیل که در نزدیک آن ها ایستاده بودند، فریاد برآورده فرار کردند که مبادا زمین آن ها را هم ببلعد.
35بعد آتشی از جانب خداوند فرود آمد و آن دوصد و پنجاه نفری را که خوشبوئی تقدیم می کردند، سوختاند.
36سپس خداوند به موسی فرمود: «به اَلِعازار، پسر هارون کاهن بگو که منقل ها را از بین شعله های آتش بیرون کند که چون وقف من شده اند مقدس می باشند و خاکستر منقلهای این مردان را که گناه کردند و به قیمت جان شان تمام شد دور و در یک جای وسیع بریزد. بعد از منقلها ورقهای نازک ساخته آن ها را برای پوشش قربانگاه به کار برند. به این ترتیب، این پوشش برای مردم اسرائیل یک خاطرۀ عبرت انگیز خواهد بود.» 39و اَلِعازار کاهن منقلهای برنجی را گرفته از آن ها ورقه ها برای پوشش قربانگاه ساخت، 40تا قوم اسرائیل عبرت بگیرند و هیچ کسی بغیر از اولادۀ هارون، جرأت نکند که در حضور خداوند خوشبوئی دود کند و به همان بلائی گرفتار شود که بر سر قورح و پیروانش آمد. به این ترتیب، هدایاتی که خداوند به موسی داد موبمو اجراء شد.
41ولی فردای آن، قوم اسرائیل بار دیگر علیه موسی و هارون لب به شکایت گشودند و گفتند: «شما قوم برگزیدۀ خداوند را کشتید.» 42اما وقتیکه مردم برضد موسی و هارون جمع شدند، ناگهان دیدند که ابر، خیمۀ عبادت را پوشاند و حضور پُر شکوه خداوند ظاهر شد. 43موسی و هارون رفتند و پیشروی خیمۀ حضور خداوند ایستادند و خداوند به موسی فرمود: 45«از پیش این مردم دور شوید تا آن ها را فوراً هلاک سازم.» اما موسی و هارون در حضور خداوند رو به خاک افتادند. 46موسی به هارون گفت: «منقل خود را بگیر و از سر قربانگاه در آن آتش بریز و بر آن خوشبوئی دود کن و فوراً در بین مردم برو و برای شان کَفاره کن تا گناهان شان بخشیده شود، زیرا آتش خشم خداوند بر آن ها شعله ور گردیده و بلا شروع شده است.» 47پس هارون طوریکه موسی هدایت داده بود عمل کرد و فوری در بین مردم رفت و دید که بلا شروع شده بود، بنابران، خوشبوئی را بر آتش انداخت و برای آن ها کَفاره کرد. 48او بین زندگان و مردگان ایستاد و بلا رفع شد. 49با آنهم، علاوه بر آنهائی که روز پیش با قورح از بین رفته بودند، چهارده هزار و هفتصد نفر دیگر هم کشته شدند. 50قبل از آنکه هارون پیش موسی برگردد، بلا متوقف شد.
17فصل هفدهم
عصای هارون شگوفه می کند
1خداوند به موسی فرمود: «به قوم اسرائیل بگو که هر یک از رهبران دوازده قبیلۀ شان یک عصا برای تو بیاورد. تو نام هر کدام آن ها را بر عصای او بنویس. 3نام هارون باید بر عصای قبیلۀ لاوی نوشته شود. 4بعد آن عصاها را در خیمۀ حضور خداوند برده پیشروی صندوق پیمان، یعنی جائی که با شما ملاقات می کنم، بگذار. 5آنگاه عصای شخصی را که من انتخاب کرده ام شگوفه می کند. به این ترتیب، به شکایات همیشگی قوم که برضد تو می کنند خاتمه می دهم.»
6موسی با مردم اسرائیل مذاکره نمود و هر یک از رهبران دوازده قبیله برای او یک عصا آورد 7و موسی آن ها را گرفته با عصای هارون در خیمۀ عبادت برد و پیشروی صندوق پیمان خداوند گذاشت.
8فردای آن موسی به خیمه داخل شد و دید که عصای هارون که نام قبیلۀ لاوی بر آن نوشته شده بود شگفته و شگوفه کرده و بادام پخته بار آورده است. 9موسی عصاها را بیرون آورد و به قوم اسرائیل نشان داد. بعد از آنکه آن ها عصاها را دیدند، هر یک از رهبران عصای خود را پس گرفت. 10خداوند به موسی فرمود که عصای هارون را دوباره در پیشروی صندوق پیمان بگذارد تا اخطاریه ای برای این مردم سرکش باشد و بدانند که اگر از شکایت دست نکشند، از بین می روند. 11پس موسی هر آنچه را که خداوند فرموده بود انجام داد.
12سپس قوم اسرائیل به موسی شکایت کرده گفتند: «برای ما دیگر امیدی باقی نمانده است. حالا هر کسی که نزدیک خیمۀ حضور خداوند برود کشته می شود، پس همۀ ما هلاک می گردیم.»
18فصل هجدهم
وظایف کاهنان و لاویان
1خداوند به هارون فرمود: «تو، پسرانت و سایر لاویان در مقابل هر نوع بی حرمتی که به خیمۀ حضور خداوند شود، مسئول هستید. فقط تو و پسرانت برای هر خطائی که در خدمت این جایگاه مقدس سر بزند، مقصر می باشید. 2خویشاوندان تو، یعنی قبیلۀ لاوی باید در امور مربوط به خیمۀ حضور خداوند با شما کمک کنند. 3اما انجام کارهای مقدس در داخل خیمۀ حضور خداوند فقط بدوش تو و پسرانت می باشد. لاویان نباید به اشیای مقدس و یا قربانگاه دست بزنند، زیرا در آنصورت هم تو و هم آن ها هلاک می شوید. 4فقط آن ها با تو همکاری کنند و وظایف محولۀ خود را در خیمۀ حضور خداوند اجراء نمایند و کسی که از قبیلۀ لاوی نباشد حق ندارد همراه تو کار کند. 5تنها تو و پسرانت باید امور مربوط به این جایگاه مقدس و قربانگاه را اجراء نمائید، تا مبادا خشم من در مقابل قوم اسرائیل برانگیخته شود. 6من خودم لاویان را که بستگان تو هستند از بین تمام قبایل اسرائیل برگزیدم و بعنوان هدیه به تو دادم. آن ها وقف من شده اند تا به وظایف مقدس خود در خیمۀ حضور خداوند مصروف باشند. 7اما وظیفۀ کاهنی تنها بدوش تو و پسرانت می باشد و فقط شما باید امور مربوط به قربانگاه و قدس الاقداس را اجراء کنید. مقام کاهنی هدیۀ خاصی است که به شما داده ام و اگر هر کس دیگری که به جایگاه مقدس نزدیک شود، کشته خواهد شد.»
سهم کاهنان
8خداوند به هارون فرمود: «تمام هدایائی را که قوم اسرائیل برای من می آورند و همچنین همه اشیائی را که وقف من می کنند، مسئولیت آن ها را به دست تو و پسرانت می گذارم. و این یک فریضۀ ابدی است. 9از بین تمام هدایای مقدسی که بر قربانگاه سوختانده نمی شوند، این چیزها متعلق به شماست: هدیه های آردی، قربانی های گناه و قربانی های جبران خطا. هر چیزی که به من تقدیم می شود، مقدس است و به تو و پسرانت تعلق می گیرد. 10اینها را باید در یک جای مقدس بخورید و تنها افراد ذکور حق خوردن آن ها را دارند.
11برعلاوه، همه هدایای مخصوص دیگری که قوم اسرائیل به من تقدیم می کنند، من آن ها را به شما و پسران و دختران تان بعنوان سهم دایمی می دهم و همه اعضای خانوادۀ تان در صورتی که شرعاً نجس نباشند می توانند آن ها را بخورند.
12من بهترین میوۀ نو محصولاتی را که بنی اسرائیل به من تقدیم کرده است، به تو می بخشم، یعنی بهترین روغن زیتون، شراب و غله 13و هر نوع محصول دیگر زمین متعلق به تو است. و هر نفر از اعضای خانواده ات که شرعاً نجس نباشد می تواند از آن ها بخورد.
14خلاصه هر چیزی که وقف من شده است، به شمول پسران اولباری قوم اسرائیل و اولباری های حیوانات آن ها، به شما تعلق دارد. اما پسران اولباری و اولباری های حیواناتی که گوشت آن ها حرام است باید بازخرید شوند. و هر کسی که صاحب اولین پسر شود، از برای او پنج مثقال نقره بدهد و وقتیکه طفل یک ماهه شد باید آن مبلغ را بپردازد. 17ولی اولباری گاو، گوسفند و بز را نمی توان بازخرید کرد، زیرا آن ها متعلق به من هستند و باید برای من قربانی شوند. خون آن ها را باید بر قربانگاه پاشید و چربی آن ها بعنوان هدیه بر آتش به من تقدیم شود و بوی این قربانی مورد پسند خداوند واقع می گردد. 18گوشت آن ها را، از قبیل سینه و ران راست، بحیث هدیۀ مخصوص به شما می بخشم.
19من به تو و خانواده ات همۀ این هدیه های مخصوصی را که قوم اسرائیل برای من می آورند، داده ام و این پیمانی است ابدی که من با شما و اولادۀ تان بسته ام.»
20خداوند به هارون فرمود: «شما نباید هیچ مُلک و دارائی در سرزمین اسرائیل داشته باشید، زیرا که من، خداوند همه دارائی و ثروت شما هستم.
سهم لاویان
21ده فیصد هر چیزی را که قوم اسرائیل به من تقدیم می کنند، من به قبیلۀ لاوی در بدل خدمت شان در خیمۀ حضور خداوند، بخشیده ام. 22از این ببعد سایر اسرائیلی ها حق ندارند که به خیمۀ حضور خداوند نزدیک شوند، مبادا مجرم شناخته شده بمیرند. 23تنها لاویان می توانند وظایف خیمۀ حضور خداوند را اجراء نمایند. و اگر در اجرای وظایف خود کوتاهی کنند مجرم شناخته می شوند و این قانونی است دایمی که نسلهای آیندۀ شان هم باید آن را رعایت کنند، 24زیرا ده فیصد همه چیزهائی را که قوم اسرائیل بعنوان هدیۀ مخصوص به من تقدیم می کنند به لاویان داده ام، بنابران، آن ها نباید مُلک و دارائی در سرزمین اسرائیل داشته باشند.»
مسئولیت لاویان
25خداوند به موسی فرمود که به لاویان بگوید: «ده فیصد چیزهائی را که از قوم اسرائیل می گیرید، بعنوان هدیۀ مخصوص به من تقدیم کنید. 27این هدیۀ مخصوص را که برای من بعنوان هدیۀ میوۀ نوِ محصولات غله و شراب به من می دهید، قبول می کنم. 28لهذا این ده فیصدی ها که به من تقدیم می شوند باید از بهترین حصۀ فیصدی ها باشند و باید آن ها را به هارون کاهن بدهید. 30پس از آنکه بهترین حصه را تقدیم کردید، بقیۀ آن ها را برای خود بگیرید، مثلیکه مردم بعد از تقدیم هدیه ها، باقیماندۀ محصول را برای خود نگه می دارند. 31شما و فامیل تان می توانید در هر جائی که بخواهید بخورید، زیرا آن مزد خدمتی است که شما در خیمۀ عبادت اجراء می کنید. 32شما لاویان با خوردن آن مقصر شمرده نمی شوید، بشرطیکه بهترین حصۀ ده فیصد را به کاهنان بدهید. و اگر این کار را نکنید به هدیه های مقدس بی حرمتی می نمائید و کشته می شوید.»
19فصل نوزدهم
تطهیر اشیای نجس
1خداوند به موسی و هارون فرمود که این هدایات را به قوم اسرائیل بدهند: یک گاو سرخ و بی عیب را که هیچ یوغی بر گردنش گذاشته نشده باشد بیاورند 3و آن را به اَلِعازار کاهن بدهند. او آنرا از اردوگاه بیرون برده و یکنفر در حضور او آنرا ذبح کند. 4آنگاه اَلِعازار قدری از خون گاو را گرفته با انگشت خود هفت بار بطرف پیشروی خیمۀ حضور خداوند بپاشد. 5بعد حیوان را با پوست، گوشت، خون و سرگین آن بسوزاند. 6اَلِعازار چوب سرو و شاخه های جارو بوته و نخ سرخ را گرفته آن ها را در آتش بیندازد. 7پس از آن باید لباسهای خود را شسته غسل کند و بعد به اردوگاه برگردد، اما تا شام شرعاً نجس خواهد بود. 8شخصی که گاو را سوختانده است باید لباسهای خود را بشوید و غسل کند و او هم تا شام شرعاً نجس خواهد بود. 9بعد یک کسی که شرعاً نجس نباشد خاکستر گاو را جمع کرده در یک جای پاک در بیرون اردوگاه بیندازد تا قوم اسرائیل آن را برای آب طهارت که بخاطر رفع گناه است، به کار برند. 10کسی که خاکستر گاو را جمع کرده است، لباسهای خود را بشوید و او هم تا شام نجس خواهد بود. این مقررات را هم مردم اسرائیل و هم بیگانگانی که در بین آن ها سکونت دارند باید همیشه رعایت کنند.
11هر کسی که جنازه ای را لمس کند تا هفت روز نجس خواهد بود. 12او باید در روز سوم و هفتم خود را با آب طهارت بشوید، پاک می شود، اما اگر در آن دو روز خود را با آن آب پاک نکند، همانطور نجس باقی می ماند. 13اگر کسی جنازه ای را لمس کند و خود را با آب طهارت نشوید، نجس باقی می ماند، زیرا که آب طهارت بر او پاشیده نشده است. آن شخص باید از بین قوم رانده شود، زیرا او خیمۀ حضور خداوند را نجس کرده است.
14اگر کسی در خیمه ای بمیرد، این مقررات باید رعایت شود: هر کسیکه در آن خیمه ساکن است و یا در آن داخل می شود تا هفت روز شرعاً نجس خواهد بود. 15هر گونه ظرفی بی سرپوش که در آن خیمه باشد نجس می شود. 16هرگاه شخصی به جسد کسی که کشته شده یا بمرگ طبیعی مرده باشد دست بزند، یا استخوان انسان و یا قبری را لمس کند تا هفت روز نجس خواهد بود.
17برای اینکه شخص نجس پاک شود، باید خاکستر گاو سرخ را که برای رفع گناه قربانی شده است در یک ظرف بیندازد و آب روان بر آن بریزد. 18بعد یک نفری که نجس نباشد شاخه های از بتۀ زوفا را گرفته در آن آب فروبَرَد و با آن شاخه ها آب را بر خیمه و همۀ ظروفی که در خیمه هستند و همچنین بر همه کسانی که در آن خیمه بوده اند یا به استخوان انسان، یا به جسد و یا به قبری دست زده باشند، بپاشد. 19آب طهارت باید در روز سوم و هفتم بر شخص نجس ریخته شود. در روز هفتم شخص نجس باید لباسهای خود را شسته غسل کند. او در شام همان روز پاک می شود.
20ولی اگر کسی نجس شود و خود را پاک نسازد، نجس باقی می ماند، زیرا که آب طهارت بر او پاشیده نشده است. آن شخص باید از بین قوم اسرائیل رانده شود، زیرا خیمۀ حضور خداوند را نجس کرده است. 21این یک قانون دایمی است. شخصی که آب طهارت را می پاشد باید لباسهای خود را بشوید و هر کسی که به آن آب دست بزند، تا شام نجس باقی می ماند. 22هر چیزی که دست نجس به آن بخورد نجس می شود و هر کسی که چیز نجس را لمس کند، تا شام نجس باقی می ماند.
20فصل بیستم
آب از صخره جاری می شود
(همچنین در خروج ۱۷: ۱ - ۷)
1در ماه اول سال، قوم اسرائیل به بیابان صین رسیدند و در قادِش خیمه زدند. در آنجا مریم فوت کرد و دفن شد.
2جائیکه اردو زده بودند آب نداشت، بنابران، مردم بدور موسی و هارون جمع شده 3لب به شکایت گشوده گفتند: «ای کاش ما هم با خویشاوندان اسرائیلی خود در حضور خداوند می مردیم. 4چرا ما را در این بیابان آوردید تا با حیوانات خود در اینجا بمیریم؟ 5چرا ما را از مصر به این بیابان خراب و بی علف آوردید؟ در اینجا نه غله است، نه انجیر، نه تاک و نه انار. در اینجا حتی آب هم برای نوشیدن نداریم.» 6موسی و هارون از مردم دور شدند و به پیش دروازۀ خیمۀ عبادت رفتند و در آنجا رو به خاک افتادند و حضور با شکوه خداوند بر آن ها ظاهر شد 7و به موسی فرمود: «عصا را از پیشروی صندوق پیمان بگیر. بعد تو و برادرت، هارون، قوم اسرائیل را جمع کنید و در پیش چشمان آن ها به این صخره بگو که آب خود را جاری سازد. آنوقت می توانید از آن صخره به مردم و حیوانات شان آب بدهید.» 9پس موسی طوریکه خداوند فرموده بود عصا را از پیشروی صندوق پیمان برداشت.
10بعد او و هارون همۀ مردم را در پیش آن صخره جمع کردند و به آن ها گفت: «ای مردم مفسد بشنوید. آیا می خواهید که از این صخره برای تان آب بیرون بیاوریم؟» 11آنگاه موسی عصا را بلند کرد و دو مرتبه به صخره زد. دفعتاً آب فراوان جاری شد و همه مردم و حیوانات شان از آن نوشیدند.
12خداوند به موسی و هارون فرمود: «چون شما به من اعتماد نکردید و در پیش قوم اسرائیل به قدوسیت من احترام نگذاشتید، بنابران شما آن ها را به آن سرزمین موعود راهنمائی نمی کنید.»
13پس آنجا را مریبه، (یعنی مشاجره) نامیدند، زیرا در آنجا بود که بنی اسرائیل با خداوند مشاجره کردند و در همانجا خداوند قدوسیت خود را به مردم ظاهر ساخت.
ادوم از عبور بنی اسرائیل جلوگیری می کند
14موسی قاصدانی را از قادِش با این پیام پیش پادشاه ادوم فرستاد: «ما خویشاوندان تو و اولادۀ اسرائیل هستیم. تو می دانی که ما چقدر زحمات و مشقات را متحمل شدیم. 15چطور پدران ما به مصر رفتند و سالیان درازی در آنجا زندگی کردند و مردم مصر با پدران ما رفتار ظالمانه ای داشتند. 16وقتی بحضور خداوند فریاد و زاری نمودیم، او فریاد ما را شنید و فرشته ای را فرستاد و ما را از مصر بیرون آورد. حالا در قادِش که در نزدیکی سرحد کشور تو است خیمه زده ایم. 17پس از تو خواهش می کنیم به ما اجازه بدهی که از داخل کشورت عبور کنیم. ما در کشتزارها و تاکستان های شما داخل نمی شویم و از چاه های تان آب نمی نوشیم، بلکه از شاهراه به سفر خود ادامه می دهیم و تا از قلمرو تو خارج نشویم از شاهراه پای بیرون نمی گذاریم.»
18اما پادشاه ادوم گفت: «شما نمی توانید از اینجا عبور کنید و اگر بخواهید که به کشور ما داخل شوید با شمشیر به مقابلۀ تان می آئیم.» 19قاصدان اسرائیلی به او گفتند: «ما فقط از شاهراه می رویم و اگر ما یا حیوانات ما از آب شما بنوشیم قیمت آب را می پردازیم. تنها چیزی که از تو می خواهیم اینست که به ما اجازۀ عبور را بدهی.» 20پادشاه ادوم گفت: «شما حق عبور از خاک ما را ندارید.» آنگاه ادوم با لشکر عظیم خود به مقابلۀ بنی اسرائیل آمد. 21وقتی قوم اسرائیل دیدند که ادومیان به آن ها اجازۀ عبور را ندادند، ناچار از راه دیگری به سفر خود ادامه دادند.
وفات هارون
22بنی اسرائیل از قادِش حرکت کردند و به کوه هور در سرحد ادوم رسیدند. در آنجا خداوند به هارون و موسی فرمود: 24«هارون با اجداد خود می پیوندد و به سرزمین موعود داخل نمی شود، زیرا که هردوی شما در پیش چشمۀ مریبه از امر من اطاعت نکردید. 25پس حالا هارون و پسرش، اَلِعازار را گرفته بر کوه هور ببر. 26در آنجا لباس کاهنی را از تن هارون برآور و به تن پسرش، اَلِعازار کن. هارون در همانجا می میرد و با اجداد خود می پیوندد.» 27موسی مطابق امر خداوند رفتار کرد و در حالیکه همۀ مردم اسرائیل تماشا می کردند آن سه نفر به بالای کوه هور رفتند. 28در آنجا موسی لباس کاهنی را از تن هارون بیرون کرد و به پسرش، اَلِعازار پوشاند. هارون در بالای همان کوه جان سپرد و موسی و اَلِعازار از کوه پائین شدند. 29وقتی بنی اسرائیل از مرگ هارون خبر شدند، مدت سی روز بخاطر او ماتم گرفتند.
21فصل بیست و یکم
شکست اول کنعانیان
1وقتی پادشاه کنعانی سرزمین عَراد، واقع در جنوب کنعان، شنید که بنی اسرائیل از راه اتاریم می آیند بر آن ها حمله کرد و یک تعداد آن ها را اسیر گرفت. 2قوم اسرائیل نذر گرفتند که اگر خداوند به آن ها کمک فرماید که بر این قوم غالب شوند، تمام شهرهای آن ها را بکلی نابود می کنند. 3خداوند دعای آن ها را شنید و کنعانیان را شکست داد و مردم اسرائیل آن ها را با شهرهای شان بکلی نابود کردند، بنابران، آنجا را حُرمه، (یعنی نابودی) نامیدند.
مار برنجی
4بعد از آن قوم اسرائیل از کوه هور حرکت کرده تا از راهی که به بحیرۀ احمر می رفت، کشور ادوم را دَور بزنند. اما بنی اسرائیل از این سفر طولانی بتنگ آمدند 5و از خدا و موسی شکایت کردند و گفتند: «چرا ما را از مصر آوردید تا در این بیابان بمیریم؟ نه چیزی است که بخوریم و نه آب است که بنوشیم. ما از خوردن این خوراک بی مزه خسته شده ایم.» 6آنگاه خداوند مارهای سمی را در بین شان فرستاد و آن ها را گزیدند و یک تعداد زیاد آن ها هلاک شدند. 7مردم اسرائیل پیش موسی آمدند و گفتند: «ما گناه کرده ایم، زیرا علیه خداوند و علیه تو شکایت نموده ایم. پس بحضور خداوند دعا کن که ما را از شر این مارها نجات بدهد.» پس موسی برای آن ها دعا کرد. 8خداوند به موسی فرمود: «یک مار برنجی بساز و بر پایه ای بیاویز، و هر گزیده شده ای که به آن نگاه کند، زنده می ماند.» 9پس موسی یک مار برنجی ساخت و آن را بر سر پایه ای آویخت و به مجردیکه مار گزیده ای به آن نگاه می کرد، شفا می یافت.
عزیمت بسوی موآب
10بنی اسرائیل به سفر خود ادامه داده به اوبوت رسیدند و در آنجا خیمه زدند. 11از آنجا به عَیی عباریم که در بیابان، در شرق موآب واقع بود، رفتند. 12سپس به وادی زارَد آمدند و در آنجا خیمه های خود را برافراشتند. 13بعد بطرف شمال دریای ارنون در نزدیکی سرحدات اموریان کوچ کردند. (دریای ارنون خط سرحدی بین موآبیان و اموریان است.) 14در «کتاب جنگهای خداوند» در این زمینه اشاره شده است که شهر واهیب در سوفه و دره های ارنون 15و وادی های آن که بسوی مناطق عار هستند، در امتداد سرحد موآب واقع اند.
16سپس بنی اسرائیل سفر خود را به طرف بئر، یعنی چاه ادامه دادند. این همان جائی است که خداوند به موسی فرمود: «قوم اسرائیل را جمع کن و من به آن ها آب می دهم.» 17آنگاه بنی اسرائیل این سرود را خواندند:
17«ای چاه فوران کن! برایش سرود بخوانید!
18این چاهی است که حاکمان کندند.
18با عصای شاهی و با عصای بزرگان کنده شد.»
18قوم اسرائیل از بیابان به متانه حرکت کردند 19و از آنجا به نحلی ئیل و بعد به باموت رفتند. 20از باموت به دره ای که در موآب واقع و مشرف به بیابان و کوه فِسجه است، رفتند.
شکست سیحون پادشاه و عوج پادشاه
(همچنین در تثنیه ۲: ۲۶ - ۳: ۱۱)
21قوم اسرائیل نمایندگان خود را پیش سیحون، پادشاه اموریان فرستادند که این پیام را به او برسانند: 22«به ما اجازه بدهید که از کشور تان عبور کنیم. ما وعده می دهیم که فقط از شاهراه برویم، به تاکستان های تان داخل نشویم و تا که در خاک شما باشیم حتی از آب شما هم ننوشیم.» 23اما سیحون به آن ها اجازه نداد که از خاک او عبور کنند. در عوض سپاه خود را جمع کرد و به مقابلۀ اسرائیل به بیابان رفت و در ناحیۀ یاهص با آن ها جنگید. 24مردم اسرائیل بر آن ها غالب شدند؛ سیحون را کشتند و کشور شان را از دریای ارنون تا دریای یبوق و تا سرحد عمونیان تصرف کردند. از آنجا پیشتر رفته نتوانستند، زیرا که سرحد عمونیان از نگاه دفاعی بسیار مستحکم بود. 25بنی اسرائیل همه شهرهای اموریان را همراه با شهر حِشبون و دهات اطراف آن به دست آوردند و در آن ها ساکن شدند. 26حِشبون پایتخت اموریان بود که سیحون قبلاً در جنگ با پادشاه سابق موآب آن را با تمام سرزمین آن ها تا دریای ارنون تصرف کرده بود. 27خوانندگان این قصیدۀ را برای حِشبون می سرودند:
27«به حِشبون بیائید و آنرا آباد کنید، پایتخت سیحون را بنا نمائید، 28زیرا آتشی از حِشبون برخاست و شهر عارِ موآب و بلندی های ارنون را بلعید. 29وای بر تو ای موآب! ای قوم کموش هلاک شدید. پسرانش را فراری و دخترانش را به دست سیحون، پادشاه اموری اسیر ساخت. 30سعادت و کامرانی شان از حِشبون تا به دیبون ذوال شد و ما آن ها را تا نوفح که نزدیک میدِبا است از بین بردیم.»
31به این ترتیب قوم اسرائیل در سرزمین اموریان ساکن شدند. 32موسی چند نفر را به یعزیر فرستاد تا وضع آنجا را مطالعه کنند. بعد قوم اسرائیل به آنجا حمله بردند و آن شهر را با دهات اطراف آن به دست آوردند و باشندگان آنجا را بیرون راندند.
33بعد برگشتند و بطرف باشان رفتند. اما عوج، پادشاه باشان با سپاه خود به مقابلۀ آن ها به اَدرَعی آمد. 34خداوند به موسی فرمود: «از عوج نترس، زیرا من او را با مردم و سرزمین شان به دست تو تسلیم کرده ام و تو همان معامله ای را که با سیحون، پادشاه اموری در حِشبون کردی، با او هم بکن.» 35پس بنی اسرائیل عوج را با پسران و ساکنین آنجا بقتل رسانیدند و احدی را زنده نگذاشتند و مُلک شان را متصرف شدند.
22فصل بیست و دوم
پادشاه موآب نمایندگان خود را پیش بِلعام می فرستد
1بعد از آن قوم اسرائیل به دشت موآب حرکت کردند و در شرق دریای اُردن، مقابل شهر اریحا خیمه زدند.
2چون بالاق، پسر صفور، پادشاهِ موآب خبر شد که تعداد بنی اسرائیل بسیار زیاد است و چه بلائی را بر سر اموریان آوردند، او و موآبیان بسیار ترسیدند. 4موآبیان به سرکردگان مدیان پیام فرستاده گفتند: «این گروه بزرگ مثل گاوی که سبزه را می جود، ما را خواهد خورد.» پس بالاق، پادشاه موآب پیامی به بِلعام، پسر بِعور در فتور که در کنار دریای فرات واقع است، فرستاده گفت: «یک گروه بزرگی از کشور مصر آمده اند و در همه جا پراگنده شده و در نزدیکی ما جا گرفته اند. 6حالا ما از تو خواهش می کنیم که بیائی و این قوم را لعنت کنی، زیرا آن ها از ما قویتر هستند. شاید به این ترتیب من بتوانم آن ها را شکست بدهم و از این سرزمین بیرون برانم. ما می دانیم کسی را که برکت بدهی، برکت می بیند و هر کسی را که تو نفرین کنی، نفرین می شود.»
7پس رهبران موآب و مدیان با یک مبلغ پول بعنوان مزد فالبینی، پیش بِلعام رفتند و پیام بالاق را به او رساندند. 8بِلعام به آن ها گفت: «امشب همینجا بمانید و فردا آنچه را که خداوند به من بفرماید، به شما می گویم.» پس نمایندگان موآب شب را با بِلعام بسر بردند. 9همان شب خدا پیش بِلعام آمد و فرمود: «این مردان کیستند؟» 10بِلعام جواب داد: «اینها نمایندگان بالاق، پادشاه موآب هستند. او آن ها را فرستاده است و می گوید 11که یک گروه کثیر مردم از مصر آمده و در همه جا پراگنده شده اند و از من خواهش کرده است که بروم و آن ها را نفرین کنم تا او بتواند با آن ها بجنگد و آن ها را از آنجا براند.» 12خدا به او فرمود: «تو نباید با آن ها بروی و آن قوم را نفرین کنی، زیرا من آن ها را برکت داده ام.»
13پس بِلعام صبح روز دیگر برخاسته پیش فرستادگان بالاق رفت و به آن ها گفت: «به وطن تان برگردید، زیرا خداوند اجازه نداد که با شما بروم.» 14نمایندگان بالاق دوباره به وطن خود عودت کردند و به او گفتند: «بِلعام نخواست که بیاید.»
خداوند به بِلعام اجازۀ رفتن را می دهد
15بار دیگر بالاق یک تعداد دیگر را که بزرگتر و محترم تر بودند فرستاد. 16آن ها به بِلعام گفتند: «بالاق از تو استدعا می کند که بیائی. 17او از تو با احترام پذیرائی می کند و هر امری که تو بفرمائی بجا می آورد. لطفاً بیا و این قوم را نفرین کن.» 18بِلعام به آن ها گفت: «اگر بالاق قصر خود را پُر از طلا و نقره کند و به من ببخشد، از امر خداوند، خدای خود سرپیچی نمی کنم. 19ولی بازهم شب را اینجا بمانید تا بدانم که خداوند چه هدایتی به من می دهد.» 20خدا همان شب به بِلعام گفت: «حالا که این مردان دوباره آمده اند، برخیز و با آن ها برو، اما فقط آنچه که من به تو می گویم بکنی.»
بِلعام و الاغش
21پس بِلعام صبح برخاست. الاغ خود را پالان کرد و با فرستادگان بالاق براه افتاد. 22اما خداوند از رفتن بِلعام قهر شد و فرشتۀ خود را بسر راه او فرستاد و راه را بر او بست. بِلعام در حالیکه بر الاغ خود سوار بود و دو نوکرش همراه او بودند، به پیش می رفتند. 23در همین اثنا الاغ بِلعام فرشتۀ خداوند را دید که شمشیری در دست دارد و بسر راه ایستاده است. آنگاه الاغ از جاده رم کرد و به مزرعه ای رفت. بِلعام الاغ را زد و آن را دوباره به جاده برگرداند. 24بعد فرشتۀ خدا در یک جائیکه جاده تنگ می شد و در دو طرف آن دیوارهای دو تاکستان قرار داشتند، ایستاد. 25چون الاغ دید که فرشتۀ خداوند آنجا ایستاده است، خود را به دیوار چسپاند و پای بِلعام را به آن فشرد. بِلعام دوباره الاغ را زد. 26آنوقت فرشته پیش رفت و در یک جای تنگتر ایستاد که الاغ به هیچوجه نمی توانست از آنجا عبور کند. 27الاغ در بین جاده خوابید و بِلعام قهر شد و با چوب دست خود، الاغ را زد. 28آنگاه خداوند، الاغ را به حرف زدن آورد و الاغ به بِلعام گفت: «گناه من چیست که مرا سه بار زدی؟» 29بِلعام جواب داد: «تو مرا مسخره کردی. ای کاش یک شمشیر می داشتم که ترا در همینجا می کشتم.» 30الاغ به بِلعام گفت: «آیا من همان الاغی نیستم که تمام عمر بر آن سوار شده ای؟ آیا هرگز چنین کاری کرده ام؟» بِلعام جواب داد: «نی.» 31آنوقت خداوند چشمان بِلعام را باز کرد و بِلعام فرشتۀ خداوند را دید که شمشیر به دست سر راه ایستاده است و او پیشروی او رو به خاک افتاد. 32فرشته به او گفت: «چرا الاغت را سه مرتبه زدی؟ من به خاطری آمده ام تا ترا از رفتن باز دارم، زیرا این سفر تو از روی بی اطاعتی است. 33این الاغ سه مرتبه مرا دید و از سر راه من دور شد. اگر این الاغ این کار را نمی کرد، ترا می کشتم و آن را زنده می گذاشتم.» 34بِلعام به فرشته گفت: «من گناه کرده ام. من متوجه نشدم که در سر راه ایستاده بودی. حالا اگر با رفتن من موافق نیستی، من به خانۀ خود بر می گردم.» 35فرشتۀ خداوند به او فرمود: «با این مردان برو، اما فقط چیزی را که من به تو می گویم، بگو.» پس بِلعام با فرستادگان بالاق حرکت کرد.
بِلعام بالاق را ملاقات می کند
36چون بالاق خبر شد که بِلعام می آید، به استقبال او به شهر موآب، در کنار دریای ارنون واقع در سرحد کشور رفت. 37بالاق از بِلعام پرسید: «چرا بار اولیکه قاصدانم را فرستادم نیامدی؟ آیا فکر می کردی که من به عزت تو رسیده نمی توانم؟» 38بِلعام جواب داد: «حالا پیش تو آمده ام، اما قدرت آن را ندارم که چیزی بگویم و من فقط چیزی را که خداوند به من بفرماید می گویم.» 39پس بِلعام همراه بالاق به شهر حزوت رفت. 40در آنجا بالاق گاو و گوسفند را قربانی کرد و گوشت آن ها را برای بِلعام و رهبرانی که با او بودند فرستاد.
41فردای آن بالاق بِلعام را بسر کوه بموت بعل بُرد تا از آنجا یک تعداد قوم اسرائیل را ببیند.
23فصل بیست و سوم
خطابۀ اول بِلعام
1بِلعام به بالاق گفت: «در اینجا هفت قربانگاه بساز و برای من هفت گاو و هفت قوچ آماده کن.» 2بالاق طبق هدایت او رفتار کرد و آن ها بر هر قربانگاه یک گاو و یک قوچ را قربانی کردند. 3بعد بِلعام به بالاق گفت: «در کنار قربانی سوختنی خود بایست و من می روم تا ببینم که آیا خداوند به ملاقات من می آید یا نه. هر چه که او به من بفرماید ترا آگاه می سازم.» پس بِلعام تنها بالای تپه ای رفت 4و در آنجا خدا او را ملاقات کرد. بِلعام به او گفت: «من هفت قربانگاه تهیه کردم و بر هر کدام آن ها یک گاو و یک قوچ را قربانی کردم.» 5خداوند به بِلعام فرمود که چه بگوید و او را دوباره پیش بالاق فرستاد تا پیام او را برساند. 6پس بِلعام پیش بالاق که با تمام بزرگان موآب در کنار قربانی سوختنی خود ایستاده بود برگشت 7و خطابۀ خود را این چنین ایراد کرد:
7«بالاق مرا از کشور ارام، از کوههای مشرق آورد. به من گفت: «بیا و یعقوب را بخاطر من نفرین کن. بیا و قوم اسرائیل را لعنت بفرست.» 8چطور می توانم قومی را نفرین کنم که خدا نفرین نکرده است؟ چگونه می توانم مردمی را لعنت کنم که خدا لعنت نکرده است؟ 9از فراز کوهها آن ها را می بینم، از بالای تپه ها آن ها را تماشا می کنم. آن ها مردمی هستند که تنها زندگی می کنند، خود را در جملۀ اقوام دیگر بشمار نمی آورند. 10آن ها مانند غبار اند، بی شمار و بی حساب. ای کاش این سعادت را می داشتم که مثل یکی از افراد قوم برگزیدۀ خدا بمیرم. ای کاش عاقبت من مثل عاقبت آن ها باشد.»
11بالاق از بِلعام پرسید: «این چه کاری بود که تو به من کردی؟ من به تو گفتم که دشمنانم را نفرین کنی، اما تو آن ها را برکت دادی.» 12بِلعام جواب داد: «من فقط آنچه را که خداوند به من الهام فرمود بر زبان آوردم.»
خطابۀ دوم بِلعام
13بعد بالاق به او گفت: «بیا که ترا به یک جای دیگر ببرم. از آنجا تنها یک قسمت قوم اسرائیل را می بینی. از همانجا آن ها را برای من نفرین کن.» 14پس بالاق او را به مزرعۀ صوفیم که بر کوه فِسجه واقع است بُرد. در آنجا هفت قربانگاه ساخت و بر هر کدام آن ها یک گاو و یک قوچ را قربانی کرد. 15بِلعام به پادشاه گفت: «تو در همینجا کنار قربانی سوختنی ات بایست. من در آنجا برای ملاقات خداوند می روم.» 16خداوند به ملاقات بِلعام آمد و به او فرمود که پیام او را به بالاق برساند. 17بِلعام پیش بالاق که با بزرگان موآب کنار قربانی سوختنی ایستاده بود، برگشت. بالاق از او پرسید: «خداوند چه فرمود؟» 18بِلعام این چنین بیان کرد:
18«ای بالاق، برخیز و بشنو! ای پسر صفور به من گوش بده! 19خدا بشر نیست که دروغ بگوید، یا بنی آدم نیست که عقیدۀ خود را تغییر بدهد. به وعده ای که می دهد، وفا می کند. 20به من امر فرموده است که آن ها را برکت بدهم. او به آن ها برکت داده است و من آن را تغییر داده نمی توانم. 21او در آیندۀ اسرائیل بدبختی و مشکلاتی نمی بیند خداوند، خدای شان با آن ها است. آن ها او را به عنوان پادشاه خویش اعلام می کنند. 22خدائی که آن ها را از مصر بیرون آورد قوی و نیرومند است. 23کسی نمی تواند اسرائیل را جادو کند و افسون کسی بر آن ها کارگر نیست. دربارۀ اسرائیل می گویند: «خدا چه کارهائی برای آن ها کرده است.» 24این قوم را ببینید که مثل شیر ماده بر می خیزند و مانند شیر نر بپا می ایستند. تا وقتی که شکار خود را نخورند و خون کشته شدگان خود را ننوشند، نمی خوابند.»
25بالاق به بِلعام گفت: «نه آن ها را نفرین کن و نه به آن ها برکت بده.» 26بِلعام در جوابش گفت: «من برایت گفتم که آنچه را خداوند به من الهام کند، آن را می گویم.»
خطابۀ سوم بِلعام
27آنگاه بالاق به او گفت: «حالا بیا که به یک جای دیگر برویم، شاید مورد پسند خدا باشد و به تو اجازه بدهد که قوم اسرائیل را نفرین کنی.» 28پس بالاق او را بر قلۀ فغور که مشرف به بیابان بود، بُرد. 29بِلعام به او گفت که هفت قربانگاه بسازد و هفت گاو و هفت قوچ را برای قربانی آماده کند. 30و بالاق مطابق هدایت او عمل کرد.
24فصل بیست و چهار
1وقتی بِلعام دید که خداوند از برکت دادن به اسرائیل خوشنود شده است، مثل دفعات پیش به فال و افسون متوصل نشد، بلکه رو بطرف بیابان کرد 2و قوم اسرائیل را دید که قبیله قبیله در آنجا خیمه زده اند. آنگاه روح خدا بر او نازل شد 3و این کلام بر زبانش جاری شد:
3«وحی بِلعام پسر بِعور، وحی آن مردی که چشمانش باز شد؛ 4وحی کسی که سخنان خدا را شنید، و رؤیائی را دید که خدای قادر مطلق نشان داد؛ رو به خاک افتاد و چشمانش باز شد. 5ای بنی اسرائیل، خیمه های تان چقدر زیبا هستند! مساکن شما چقدر قشنگ اند. مانند باغهای کنار دریا، 6همچون درختان عود که خداوند به دست خود غرس کرده باشد، و چون درختان سرو کنار جویهای آب، در برابر چشمان من قرار دارند. 7دلوهای شان از آب لبریز می گردند. بذرهای شان با آب فراوان آبیاری می شوند. پادشاه آن ها بزرگتر از اَجاج می باشد و سلطنت شان مترقی می شود. 8خدا آن ها را از مصر بیرون آورد. آن ها قدرتی مانند گاو وحشی دارند، و دشمنان خود را می بلعند. استخوان های شان را می شکنند و خُرد می کنند. با تیرهای خود آن ها را به زمین می دوزند. 9مانند شیر می خوابند و کسی جرأت آن را ندارد که آن ها را بیدار کند. کسی که ترا برکت بدهد، برکت ببیند و لعنت باد بر کسی که ترا لعنت کند.»
10آتش خشم بالاق بر بِلعام افروخته شد و در حالیکه دستهای خود را بهم می زد به بِلعام گفت: «من ترا فراخواندم که دشمن مرا نفرین کنی، اما تو برعکس، سه بار آن ها را برکت دادی. 11از اینجا زود برو و به خانه ات برگرد. من گفتم که به تو پاداش خوبی بدهم، اما خدا ترا از آن محروم ساخت.» 12بِلعام گفت: «من به قاصدانت گفتم 13که اگر تو قصر خود را پُر از طلا و نقره کنی و به من بدهی، من نمی توانم از فرمان خداوند سرکشی نمایم و یا به دل خود کاری کنم. من هر چه را که خداوند بفرماید می گویم. 14حالا پیش قوم خود می روم، اما باید بدانی که در آینده قوم اسرائیل چه بلائی بر سر مردم تو می آورند.»
خطابۀ چهارم بِلعام
15آنگاه بِلعام چنین پیشگوئی کرد:
15«این است وحی بِلعام پسر بِعور، وحی مردی که چشمانش باز شد، وحی آن کسی که سخنان خدا را شنید 16و خدای متعال به او حکمت آموخت و رؤیائی را دید که خدای قادر مطلق به او نشان داد. او رو به خاک افتاد و چشمانش باز شد. 17او را خواهم دید، اما نه حالا، او را تماشا خواهم کرد، ولی نه از نزدیک. پادشاهی همچون ستارۀ درخشانی در اسرائیل ظهور می کند. او سرکردگان موآب را شکست می دهد. مردم آشوبگر را سرکوب می کند، 18و دشمنان خود را در ادوم شکست می دهد، مُلک و دارائی شان را تصرف می کند، 19اسرائیل به فتوحات خود ادامه می دهد، دشمنان را پایمال می سازد و یکنفر را هم زنده نمی گذارد.»
20بعد بِلعام رو بطرف عمالیقیان نموده و این چنین پیشگوئی کرد: «عمالیقیان مقتدرترین همه اقوام بودند، اما سرانجام همه هلاک می شوند.»
21سپس به قَینی ها نظر انداخت و این چنین پیشگوئی کرد: «جای سکونت شما مستحکم است و آشیانۀ تان بر صخره ای قرار دارد. 22اما ای قَینی ها از بین می روید و لشکر نیرومند آشوریان شما را به اسارت می برد.»
23بِلعام با این سخنان به پیشگوئی خود پایان بخشید: «افسوس که وقتی خدا این کار را انجام بدهد، هیچ کسی زنده نخواهد بود. 24کشتی ها از سواحل قبرس می آیند آشور و عِبِر را سرکوب می سازند، اما خود آن ها هم نابود می شوند.»
25بعد بِلعام برخاست و به وطن خود برگشت و بالاق هم براه خود رفت.
25فصل بیست و پنجم
بت پرستی قوم اسرائیل
1در زمانی که قوم اسرائیل در شِطیم می زیستند، مردان آن ها با دختران موآب زنا می کردند. 2این دخترها آن ها را دعوت می کردند تا در مراسم قربانی که برای بتهای شان برگزار می شد شرکت کنند. مردان اسرائیلی گوشت قربانی را می خوردند و بتهای شان را می پرستیدند. 3به مرور زمان تمام قوم اسرائیل به پرستش بت بعل فغور شروع کردند. بنابران، خشم خداوند بشدت بر قوم اسرائیل افروخته شد 4و به موسی فرمود: «همۀ سرکردگان قبایل اسرائیل را در روز روشن در حضور من اعدام کنید تا خشم سهمگین من از سر قوم اسرائیل دور شود.» 5موسی به قضات اسرائیل گفت: «تمام کسانی را که بت بعل فغور را پرستش کرده اند اعدام کنید.»
6سپس یکی از مردان اسرائیلی در برابر چشمان موسی و تمام مردمی که در پیشروی خیمۀ عبادت گریه می کردند، یک زن مدیانی را با خود به اردوگاه آورد. 7وقتی فینِحاس، پسر اَلِعازار، نواسۀ هارون کاهن این را دید، نیزه ای را به دست گرفت 8و بدنبال آن مرد بدرون خیمه رفت و نیزه را در بدن هردوی آن ها فروبُرد و به این ترتیب بلا از سر مردم اسرائیل رفع شد. 9اما با آنهم بیست و چهار هزار نفر شان در اثر آن بلا تلف شدند.
10خداوند به موسی فرمود: «فینِحاس، پسر اَلِعازار، نواسۀ هارون کاهن، قهر مرا فرونشاند. او نخواست که بغیر از من خدای دیگری را پرستش کند، بنابران، من هم قوم اسرائیل را تلف نکردم. 12پس به او بگو که چون او حرمت مرا حفظ کرد و باعث شد که من گناه قوم اسرائیل را ببخشم، من با او یک پیمان ابدی می بندم که او و اولاده اش برای همیشه کاهن باشند.»
14نام مرد اسرائیلی که با آن زن مدیانی کشته شد زِمری بود. او پسر سالو، یکی از رؤسای قبیلۀ شمعون بود. 15زن مدیانی هم کُزبی نام داشت و دختر صور، یکی از بزرگان مدیان بود.
16خداوند به موسی فرمود: 17«مدیان را سرکوب کن و همۀ شان را از بین ببر، 18زیرا آن ها با حیله و نیرنگ شما را گمراه ساختند و به پرستش بت بعل فغور تشویق کردند و واقعۀ مرگ کُزبی این امر را ثابت می سازد.»
26فصل بیست و ششم
دومین سرشماری
1بعد از آنکه بلا رفع شد، خداوند به موسی و اَلِعازار، پسر هارون کاهن فرمود: 2«تمام مردان اسرائیلی را، از بیست ساله به بالا سرشماری کنید تا معلوم شود که از هر قبیله چند نفر به جنگ رفته می توانند.» 3پس موسی و اَلِعازار کاهن به رؤسای قبایل اسرائیل که در دشت موآب در کنار دریای اُردن، مقابل اریحا اردو زده بودند فرمان داد که سرشماری را شروع کنند.
3نتیجۀ سرشماری مردان اسرائیل که از مصر آمدند به این قرار بود:
5از قبیلۀ رؤبین (پسر اول یعقوب): خانواده های حنوک، فَلو، حِزرون و کَرمی جزو این قبیله بودند و تعداد شان چهل و سه هزار و هفتصد و سی نفر بود. یکی از اولادۀ فَلو اِلیاب نام داشت که پدر نموئیل، داتان و ابیرام بود. داتان و ابیرام، دو نفر از رهبران، با همدستی قورح علیه موسی و هارون شورش نمودند و با این کار خود به خداوند اهانت کردند. 10همان بود که زمین چاک شد و آن ها را در خود فروبُرد و همچنین آتشی از جانب خداوند آمد و دو صد پنجاه نفر را خاکستر ساخت. این اخطاری بود به سایر قوم اسرائیل. 11اما پسران قورح کشته نشدند.
12خانواده های نموئیل، یامین، یاکین، زِرَح و شائول مربوط قبیلۀ شمعون بودند و تعداد شان به بیست و دو هزار و دوصد نفر می رسید.
15خانواده های صَفون، حجی، شونی، اُزنی، عیری، ارودی و ارئیلی جزو قبیلۀ جاد بشمار می رفتند و تعداد شان چهل هزار و پنجصد نفر بود.
19خانواده های شیله، فارَص، زِرَح، حِزرون و حامول جزو قبیلۀ یهودا بودند. (دو پسر یهودا، عیر و اونان در سرزمین کنعان مردند و شامل آن ها نبودند.) تعداد این خانواده ها به هفتاد و شش هزار و پنجصد نفر می رسید.
23خانواده های تولَع، فُوَه، یاشوب و شِمرون مربوط قبیلۀ ایسَسکار بودند و تعداد شان به شصت و چهار هزار و سیصد نفر می رسید.
26خانواده های سارَد، ایلون و یحلی ئیل جزو قبیلۀ زبولون بودند و تعداد شان به شصت هزار و پنجصد نفر بالغ می شد.
28قبیلۀ یوسف پدر مَنَسّی و افرایم. 29مَنَسّی پدر ماخیر و ماخیر پدر جلعاد بود. 30خانواده های ایعَزَر، حالَق، 31اَسرِی ئیل، شکیم، 32شَمیداع و حافر اولادۀ جلعاد بودند. 33صَلفُحاد، پسر حافر پسری نداشت، اما دارای پنج دختر بنامهای محله، نوعه، حُجله، ملکه و تِرزه بود. 34تعداد این خانواده ها پنجاه و دو هزار و هفتصد نفر بود.
35خانواده های شوتالح، باکَر و تاحَن مربوط قبیلۀ افرایم بودند. یکی از خانواده های شوتالح عیرانی ها بودند. تعداد این خانواده ها به سی و دو هزار و پنجصد نفر بالغ می شد.
38خانواده های باِلَع، اشبیل، اَحیرام، شَفوفام و حوفام مربوط قبیلۀ بنیامین بودند. خانواده های اَرد و نعمان اولادۀ باِلَع بودند. تعداد افراد این خانواده ها به چهل و پنج هزار و ششصد نفر می رسید.
42خانوادۀ شوحام که تعداد شان به شصت و چهار هزار و چهارصد نفر بالغ می رسید، مربوط قبیلۀ دان بود.
44خانواده های یِمنَه، یشوی، بَریعه، حابر و ملکی ئیل جزو قبیلۀ اَشیر بودند. (اَشیر دختری هم بنام ساره داشت.) تعداد آن ها پنجاه و سه هزار و چهارصد بود.
48خانواده های یاهز ئیل، جونی، یزر و شِلیم مربوط قبیلۀ نفتالی بود و تعداد شان به چهل و پنج هزار و چهارصد نفر می رسید.
51پس مجموع تمام مردان قوم اسرائیل ششصد و یک هزار و هفتصد و سی نفر بود.
52خداوند به موسی فرمود: «این سرزمین را به تناسب تعداد هر قبیله بین شان تقسیم کن. 54تقسیمات زمین باید بقید قرعه صورت بگیرد و به قبیلۀ بزرگتر زمین زیادتر و به قبیلۀ کوچکتر زمین کمتر داده شود.»
57قبیلۀ لاوی متشکل از خانواده های جرشون، قهات و مَراری بود. 58خانواده های لِبنی، حبرون، مَحلی، موشی و قورَح هم جزو قبیلۀ لاوی بودند. قَهات پدر عمرام بود. 59عمرام با یوکابد، دختر لاوی که در مصر تولد شده بود ازدواج کرد. او برای عمرام دو پسر بنامهای موسی و هارون و همچنین یک دختر بنام مریم بدنیا آورد. 60هارون چهار پسر بنامهای ناداب، ابیهو، اَلِعازار و ایتامار داشت. 61ناداب و ابیهو وقتی آتش غیر مجاز را برای خداوند تقدیم کردند، مردند. 62تعداد افراد ذکور لاوی، از یک ماهه به بالا بیست و سه هزار نفر بود. اما لاویان جدا از قبایل دیگر اسرائیل سرشماری شدند، زیرا به آن ها مُلک و دارائی در سرزمین اسرائیل داده نشد.
63این بود نتیجۀ سرشماری که توسط موسی و اَلِعازار در دشت موآب در کنار دریای اُردن، مقابل اریحا صورت گرفت. 64در تمام این سرشماری حتی یک نفر هم از آن اشخاصی که قبلاً توسط موسی و هارون کاهن در صحرای سینا سرشماری شده بودند وجود نداشت، 65زیرا خداوند فرموده بود که تمام آن کسان، به استثنای کالیب، پسر یَفُنه و یوشع، پسر نون در بیابان می میرند.
27فصل بیست و هفتم
دختران صَلفُحاد
1محله، نوعه، حُجله، مِلکه و تِرزه دختران صَلفُحاد بودند. صَلفُحاد پسر حافر بود و حافر پسر جلعاد، نواسۀ ماخیر و کواسۀ مَنَسّی و مَنَسّی یکی از پسران یوسف بود. 2یک روز این دخترها به دروازۀ خیمۀ حضور خداوند رفتند در برابر موسی، اَلِعازار کاهن، رؤسای قبایل و سایر مردمی که در آنجا حضور داشتند، ایستادند و عرض کردند: 3«پدر ما در بیابان مُرد و پسری نداشت. او در جملۀ پیروان قورَح نبود که برضد خداوند تمرد کردند. او بخاطر گناه خودش مُرد. 4پس چرا نام پدر ما فقط برای اینکه پسری نداشت از بین قبیله اش محو شود؟ ما خواهش می کنیم که برای ما هم مثل خویشاوندان پدر ما مُلک و دارائی داده شود.»
5موسی عرض حال آن ها را بحضور خداوند تقدیم کرد 6و خداوند به موسی فرمود: 7«دختران صَلفُحاد حق بجانب هستند. به آن ها هم در بین اقوام شان ملک و دارائی بده. همان حقی را که پدر شان داشت تسلیم آن ها بکن. 8به قوم اسرائیل بگو که هرگاه مردی می میرد و پسری از خود بجا نمی گذارد، باید میراث او به دخترش برسد. 9اگر دختر نداشته باشد ملک دارائی اش به برادرانش تعلق می گیرد. 10اگر برادر نداشته باشد به کاکاهایش داده شود 11و اگر کاکا یا برادر هم نداشته باشد، پس دارائی اش به نزدیکترین خویشاوندان او سپرده شود. من خداوند، به تو امر می کنم تا به مردم اسرائیل بگوئی که باید این قانون را رعایت کنند.»
یوشع بحیث جانشین موسی انتخاب می شود
(همچنین در تثنیه ۳۱: ۱ - ۸)
12خداوند به موسی فرمود: «بر سر کوه عباریم برو و از آنجا سرزمینی را که به قوم اسرائیل داده ام ببین. 13بعد از آنکه آن را دیدی مثل برادرت هارون تو هم می میری. 14زیرا که هر دوی تان در بیابان صین امر مرا بجا نیاوردید و وقتی که قوم اسرائیل علیه من در مریبه شورش کردند، در حضور آن ها به تقدس و پاکی من احترام نکردید.» (مریبه چشمه ساری است در قادِش واقع در بیابان صین.)
15موسی بحضور خداوند عرض کرد: «ای خداوند، خدائی که سرچشمۀ حیات تمام بشر هستی، از تو استدعا می کنم که شخصی را بعنوان هادی و راهنمای این قوم انتخاب کنی، 17تا بتواند آن ها را در همه امور هدایت کند، از آن ها مراقبت نماید و قوم برگزیدۀ تو مانند گوسفندانِ بی چوپان نماند.»
18خداوند به او فرمود: «برو دست خود را بر یوشع، پسر نون که روح من در او قرار دارد، بگذار. 19بعد او را پیش اَلِعازار کاهن و تمام قوم ببر و در حضور همگی به عنوان پیشوای قوم تعیین کن. 20بعضی از اختیارات خود را به او بده تا تمام مردم اسرائیل از او اطاعت نمایند. 21او باید برای گرفتن هدایت از من پیش اَلِعازار برود. من بوسیلۀ اوریم با اَلِعازار صحبت می کنم و العازار اوامر مرا به یوشع می رساند و به این ترتیب، من آن ها را هدایت می کنم.» 22موسی طبق فرمان خداوند عمل کرد. او یوشع را در حضور اَلِعازار کاهن و تمام قوم اسرائیل آورد. 23قرار امر خداوند بر سر او دست خود را گذاشت و او را بعنوان رهبر قوم تعیین کرد.
28فصل بیست و هشتم
مراسم قربانی روزانه
(همچنین در خروج ۲۹: ۳۸ - ۴۶)
1خداوند به موسی فرمود که به قوم اسرائیل این چنین هدایت بدهد: قربانی هائی که بر آتش به خدا تقدیم می کنید خوراک من است و مرا خوشنود می سازند، پس باید در موقع معین و مطابق هدایت خداوند تقدیم شوند. 3این قربانی باید دو برۀ نر یکساله و بی عیب باشد و هر روز بعنوان قربانی سوختنی تقدیم شود. 4یک بره را در صبح و یکی را در شام قربانی کنند. 5با هر کدام آن ها یک کیلو آرد اعلی مخلوط با یک لیتر روغن زیتون بعنوان هدیۀ آردی تقدیم شود. 6این قربانی سوختنی است که در کوه سینا تعیین شد تا هر روز بعنوان عطر خوشبو به خداوند تقدیم گردد. 7برعلاوه با بره ای که در صبح قربانی می شود هدیۀ نوشیدنی هم باید تقدیم گردد و آن عبارت است از یک لیتر شراب و باید در جایگاه مقدس در حضور من ریخته شود. 8همچنین با برۀ قربانی شام هم هدیۀ آردی و نوشیدنی تقدیم گردد. بوی این قربانی که بر آتش تقدیم می شود برای خداوند گوارا است.
قربانی روز سَبَت
9در روز سَبَت دو برۀ یکساله و بی عیب قربانی شود. ضمیمۀ این قربانی هدیۀ آردی نیز باشد که عبارت است از دو کیلو آرد مخلوط با یک لیتر روغن زیتون و همچنین یک لیتر شراب بعنوان هدیۀ نوشیدنی تقدیم گردد. 10این قربانی باید در هر سَبَت برعلاوۀ قربانی روزمره، با هدیۀ نوشیدنی آن تقدیم شود.
قربانی ماه نو
11در روز اول هر ماه باید قربانی سوختنی دیگر هم به خداوند تقدیم گردد که عبارت است از دو گاو جوان، یک قوچ و هفت برۀ نر یکساله و همه باید سالم و بی عیب باشند. 12همچنین برای هر گاو سه کیلو، برای قوچ دو کیلو 13و برای هر بره یک کیلو آرد مخلوط با روغن زیتون بعنوان هدیۀ آردی تقدیم شود. بوی این قربانی که بر آتش تقدیم می گردد برای خداوند گوارا می باشد. 14با هر گاو دو لیتر شراب، با قوچ یک و نیم لیتر و با هر بره یک لیتر بعنوان هدیۀ نوشیدنی تقدیم شود. این قربانی سوختنی است که باید هر ماه در طول سال تقدیم شود. 15برعلاوۀ قربانی سوختنی روزانه و هدیۀ نوشیدنی آن یک بز نر هم در روز اول هر ماه بعنوان قربانی گناه تقدیم شود.
عید نان فطیر
(همچنین در لاویان ۲۳: ۵ - ۱۴)
16در روز چهاردهم ماه اول مراسم فِصَح را به احترام نام خداوند برگزار کنید. 17از روز پانزدهم برای هفت روز مراسم عید را جشن بگیرید و در این ایام تنها نان بدون خمیرمایه خورده شود. 18روز اول عید روز عبادت است و کار دیگری نکنید. 19در این روز دو گاو جوان، یک قوچ و هفت برۀ نر یکساله که همه سالم و بی عیب باشند، بعنوان قربانی سوختنی بر آتش به خداوند تقدیم شود. 20با هر گاو سه کیلو، با قوچ دو کیلو، 21با هر بره یک کیلو آرد مخلوط با روغن زیتون بعنوان هدیۀ آردی تقدیم گردد. 22یک بز نر هم برای کفارۀ گناهان تان قربانی کنید. 23این قربانی ها برعلاوۀ قربانی هائی اند که هر روز صبح تقدیم می شوند. 24در ظرف این هفت روز بغیر از قربانی سوختنی روزانه و هدیۀ نوشیدنی آن، قربانی مخصوص فِصَح را نیز تقدیم کنید. بوی این قربانی که بر آتش تقدیم می شود مورد پسند خداوند می باشد. 25در روز هفتم دوباره برای عبادت جمع شوید و هیچ کار دیگری نکنید.
عید میوۀ نو محصولات
(همچنین در لاویان ۲۳: ۱۵ - ۲۲)
26در روز عید میوۀ نو محصولات، که اولین ثمر غلۀ تان را به خداوند تقدیم می کنید، همگی باید برای عبادت جمع شوید و به هیچ کار دیگری دست نزنید. 27در این روز دو گاو جوان، یک قوچ و هفت برۀ نر یکساله را بعنوان قربانی سوختنی به خداوند تقدیم کنید. بوی این قربانی برای خداوند گوارا می باشد. 28همچنین با هر گاو سه کیلو، با قوچ دو کیلو 29و با هر بره یک کیلو آرد مخلوط با روغن زیتون بعنوان هدیۀ آردی تقدیم شود. 30برای کفارۀ گناهان تان یک بز نر را قربانی کنید. 31این قربانی ها باید با هدایای نوشیدنی آن ها تقدیم شوند. اینها برعلاوۀ قربانی سوختنی روزانه اند که با هدیۀ آردی آن تقدیم می گردد. همۀ این حیواناتی که قربانی می شوند باید سالم و بی عیب باشند.
29فصل بیست و نهم
قربانی عید سال نو
(همچنین در لاویان ۲۳: ۲۳ - ۲۵)
1در روز اول ماه هفتم همگی باید برای عبادت جمع شوید و هیچ کار دیگری نکنید. در این روز شیپورها را بنوازید 2و یک گاو جوان، یک قوچ و هفت برۀ نر یکساله، که همه سالم و بی عیب باشند، بعنوان قربانی سوختنی به خداوند تقدیم شوند. بوی این قربانی مورد پسند خداوند واقع می شود. 3با گاو سه کیلو، با قوچ دو کیلو و با هر بره یک کیلو آرد مخلوط با روغن زیتون بعنوان هدیۀ آردی تقدیم گردد. 5همچنین یک بز نر را برای کَفارۀ گناهان تان قربانی کنید. 6اینها برعلاوۀ قربانی سوختنی ماهانه با هدیۀ آردی آن و بغیر از قربانی سوختنی روزانه با هدایای آردی نوشیدنی آن است که مطابق مقررات مربوطه تقدیم می شوند. بوی این قربانی سوختنی مورد پسند خداوند واقع می شود.
قربانی روز کَفاره
(همچنین در لاویان ۲۳: ۲۶ - ۳۲)
7در روز دهم ماه هفتم باز برای عبادت جمع شوید، روزه بگیرید و به هیچ کار دیگری دست نزنید. 8در این روز یک گاو جوان، یک قوچ و هفت برۀ نر یکساله را که همه سالم و بی عیب باشند بعنوان قربانی سوختنی به خداوند تقدیم کنید. بوی این قربانی مورد خوشنودی خداوند واقع می شود. 9همچنین با گاو سه کیلو، با قوچ دو کیلو و با هر بره یک کیلو آرد مخلوط با روغن زیتون بعنوان هدیۀ آردی تقدیم شود. 11یک بز نر را هم برای کفارۀ گناهان تان قربانی کنید. این قربانی باید برعلاوۀ قربانی سوختنی روزانه با هدایای آردی و نوشیدنی آن تقدیم شود.
قربانی عید سایبان ها
(همچنین در لاویان ۲۳: ۳۳ - ۴۴)
12در روز پانزدهم ماه هفتم یک بار دیگر برای عبادت یکجا شوید و هیچ کار دیگری نکنید. این عید را به افتخار خداوند برای هفت روز جشن بگیرید. 13در روز اول عید سیزده گاو جوان، دو قوچ و چهارده برۀ نر یکساله را که همگی سالم و بی عیب باشند بعنوان قربانی سوختنی که از بوی آن خداوند خوشنود می شود، به او تقدیم کنید. 14با هر گاو سه کیلو، با هر قوچ دو کیلو و با هر بره یک کیلو آرد مخلوط با روغن زیتون بعنوان هدیۀ آردی تقدیم شود. 16همچنین یک بز نر را جهت کَفارۀ گناهان تان قربانی کنید. اینها باید برعلاوۀ قربانی سوختنی روزانه با هدایای آردی و نوشیدنی آن تقدیم شوند. 17در روز دوم عید دوازده گاو جوان، دو قوچ و چهارده برۀ نر یکساله را که همگی سالم و بی عیب باشند قربانی کنید. 18با اینها هدایای لازمۀ دیگر هم باید تقدیم گردند. 20در روز سوم عید یازده گاو جوان، دو قوچ و چهارده برۀ نر یکساله را که همگی سالم و بی عیب باشند قربانی کنید. 21همراه اینها هدایای لازمۀ دیگر هم تقدیم شوند. 23در روز چهارم عید ده گاو جوان، دو قوچ و چهارده برۀ نر یکساله را که همگی سالم و بی عیب باشند، قربانی کنید. 24همراه آن ها هدایای لازمۀ دیگر نیز تقدیم شوند. 26در روز پنجم عید نُه گاو جوان، دو قوچ و چهارده برۀ نر یکساله را که همگی سالم و بی عیب باشند قربانی کنید. 27همراه اینها هدایای مربوطۀ شان هم تقدیم گردند. 29در روز ششم عید هشت گاو جوان، دو قوچ و چهارده برۀ نر یکساله را که همگی سالم و بی عیب باشند قربانی کنید. 30همراه اینها باید هدایای لازمۀ دیگر هم تقدیم گردند. 32در روز هفتم عید هفت گاو جوان، دو قوچ و چهارده برۀ نر یکساله را که همگی سالم و بی عیب باشند قربانی کنید. 33همراه اینها هدایای مربوطۀ شان نیز تقدیم شوند. 35در روز هشتم، برای عبادت جمع شوید و به هیچ کار دیگری دست نزنید. 36در این روز یک گاو جوان، یک قوچ و هفت برۀ نر یکساله را که همگی سالم و بی عیب باشند بعنوان قربانی سوختنی تقدیم کنید. بوی این قربانی مورد خوشنودی خداوند واقع می شود. 37همراه اینها هدایای لازمۀ دیگر هم مانند روز اول عید تقدیم گردند. 39این بود مقررات مربوط به قربانی سوختنی، هدایای آردی و نوشیدنی و قربانی سلامتی که باید در روزهای مخصوص به خداوند تقدیم کنید. اینها برعلاوۀ قربانی های نذری و قربانی های دلخواه می باشند.
40موسی همۀ این هدایات را که خداوند به او داد به اطلاع مردم رساند.
30فصل سی ام
مقررات مربوط به نذر
1موسی این هدایات را به رؤسای قبایل اسرائیل داد: 2«وقتی کسی برای خداوند نذر کند و یا تعهدی نماید، نمی تواند عهد خود را بشکند و باید به قولی که داده است وفا کند.
3هرگاه دختری را که هنوز در خانۀ پدر خود است، برای خداوند نذر کند و یا تعهدی نماید، 4باید به عهدی که کرده است وفا نماید، 5مگر اینکه وقتی پدرش بشنود و او را باز دارد، در اینصورت مجبور نیست که نذر خود را ادا نماید و خداوند او را می بخشد، چونکه پدرش او را منع کرده است. و اگر پدرش در روزی که از نذری او خبر شود و چیزی نگوید، آنگاه دختر باید نذر خود را ادا نماید.
6اگر زنی پیش از ازدواج نذر بگیرد و یا ناسنجیده تعهدی کرده باشد، 7و شوهرش از نذر او آگاه شود و در همان روزی که شنید به زن چیزی نگوید، نذر او بگردنش باقی می ماند. 8اما اگر شوهرش زن خود را از نذر و یا قولی که داده است منع کند، آنگاه مجبور نیست که نذر خود را ادا نماید و خداوند او را می بخشد، زیرا شوهرش با نذر او مخالفت کرده است.
9اگر زنی که بیوه و یا طلاق شده باشد، نذر بگیرد و یا تعهدی نماید، باید به عهد خود وفا کند.
10هرگاه زنی که شوهر کرده باشد و در خانۀ شوهر خود نذر بگیرد 11و شوهرش آگاه شود و چیزی نگوید، باید نذر خود را ادا کند و هر تعهدی که کرده است باید آنرا اجراء نماید. 12ولی اگر شوهرش از نذر او خبر شود و مخالفت کند، در آنصورت نذر یا وعدۀ او باطل می شود و خداوند او را می بخشد، زیرا که شوهرش با نذر او مخالفت کرده است. 13بنابران شوهر او حق دارد که با نذر یا تعهد او موافقت کند و یا مخالفت. 14اما اگر شوهرش در روزی که از نذر او خبر شود و چیزی نگوید، آنوقت باید به عهد و پیمان خود وفا کند. 15اگر شوهرش در اول چیزی نگوید و بعداً نذر او را باطل سازد، شوهرش مقصر گناه زن خود می باشد.»
16این بود هدایاتی که خداوند به موسی داد تا در مورد ادای نذر یا تعهدی که یک دختر در خانۀ پدر خود می کند و یا زنی که شوهر دارد، رعایت شوند.
31فصل سی و یکم
جنگ با مدیان
1خداوند به موسی فرمود: «انتقام قوم اسرائیل را از مدیان بگیر. و بعد از آنکه آن کار را تمام کردی می میری.» 3آنگاه موسی به مردم گفت: «عده ای را از بین خود انتخاب کرده مسلح نمائید تا بجنگ مدیان بروند و انتقام خداوند را از آن ها بگیرند. 4شما باید از هر قبیله یکهزار نفر را برای جنگ بفرستید.»
5پس آن ها از هر قبیله یکهزار نفر را که جملۀ آن ها به دوازده هزار می رسید برای جنگ آماده و مسلح ساختند 6و موسی آن ها را تحت فرماندهی فینِحاس، پسر اَلِعازار کاهن همراه با اشیای مقدس و شیپور برای نواختن اعلان جنگ به میدان نبرد فرستاد. 7سپاه اسرائیل قراریکه خداوند به موسی امر فرموده بود، بر مدیان حمله بردند و همه مردان مدیان کشته شدند. 8در جمله کشته شدگان پنج پادشاه مدیان بنامهای اَوی، راقَم، صور، حور و رابَع بودند. بِلعام، پسر بِعور را هم کشتند.
9سپاه اسرائیل همه زنها و کودکان مدیان را اسیر گرفتند. گله، رمه و دارائی آن ها را تاراج کردند. 10شهرها و اردوگاه های شان را آتش زدند. 11اسیران و غنایم جنگی را با حیوانات شان پیش موسی، اَلِعازار و سایر قوم که در دشت موآب، در کنار دریای اُردن مقابل شهر اریحا اردو زده بودند، بردند.
باز گشت از جنگ
13موسی، اَلِعازار کاهن و رهبران قوم به استقبال سپاه اسرائیل در خارج اردوگاه رفتند. 14اما موسی بر رهبران نظامی قهر شد 15و از آن ها پرسید: «چرا زنها را زنده گذاشتید؟ 16همین زنها بودند که به نصایح بِلعام گوش دادند و قوم ما را در فغور به بت پرستی تشویق کردند و در نتیجه قوم برگزیدۀ خداوند دچار بلای مدهشی شدند. 17پس حالا تمام پسران و زنهای شوهردار را بکشید. 18اما دختران باکره را برای خود زنده نگهدارید. 19بعد هر شخصی که کسی را کشته و یا به جسدی دست زده باشد تا هفت روز در بیرون اردوگاه بماند. بعد در روزهای سوم و هفتم همین هفت روز، شما و اسیران تان طهارت کنید. 20همچنین تمام لباسها و اشیائی را که از چرم یا موی بز و یا چوب ساخته شده باشد پاک سازید.»
21اَلِعازار کاهن به سپاه اسرائیل که از جنگ برگشته بودند گفت: «اینها هدایاتی اند که خداوند به موسی داد: 22هر چیزیکه در آتش نمی سوزد، از قبیل طلا، نقره، برنج، آهن، حلبی و سرب را باید از آتش بگذرانید و هر چیز دیگری که با آتش پاک نمی شود باید با آب طهارت، آن را پاک سازید. 24در روز هفتم لباسهای تان را بشوئید. آنگاه شرعاً پاک می شوید و می توانید به اردوگاه برگردید.»
تقسیم غنایم
25خداوند به موسی فرمود: «تو و اَلِعازار با سایر رهبران قوم همه چیزهائی را که به غنیمت گرفته اید، چه انسان و چه حیوان، حساب کرده به دو حصه تقسیم کنید. یک حصه را به مردان جنگی که به جنگ رفته بودند بدهید و حصۀ دیگر را به بقیۀ قوم اسرائیل. 28از همه اسیران و گاو، الاغ، گوسفند و بز که سهم مردان جنگی است یک بر پنجصدم آن را به خداوند بدهید. 29این سهم را به اَلِعازار کاهن بدهید تا آن را بعنوان هدیۀ مخصوص به خداوند تقدیم کند. 30از حصه ای که به بقیۀ قوم می دهید یک بر پنجاهم همه اسیران و گاو، الاغ، گوسفند و بز را به لاویانی که در خیمۀ حضور خداوند خدمت می کنند، بدهید.» 31موسی و اَلِعازار طبق هدایت خداوند رفتار کردند.
32غنایمی را که به دست آوردند (بغیر از جواهرات، لباس و اشیای دیگر که مردان جنگی برای خود گرفتند) عبارت بودند از: ششصد و هفتاد و پنج هزار رأس گوسفند، هفتاد و دو هزار رأس گاو، شصت و یک هزار رأس الاغ و سی و دو هزار دختر باکره. 36نیم تمام غنیمتی که به سپاهیان داده شد اینها بودند: سیصد و سی و هفت هزار و پنجصد رأس گوسفند (ششصد و هفتاد و پنج رأس آن به خداوند تقدیم شد)، سی و شش هزار رأس گاو (هفتاد و دو رأس آن به خداوند تقدیم شد)، سی هزار و پنجصد رأس الاغ (شصت و یک رأس آن به خداوند تقدیم شد) و شانزده هزار دختر (سی و دویِ آن ها به خداوند تقدیم شد). 41و موسی طبق امر خداوند، همۀ سهم خداوند را به اَلِعازار داد.
42سهم بقیۀ قوم اسرائیل مساوی با سهم سپاهیان و قرار ذیل بود: سیصد و سی و هفت هزار و پنجصد رأس گوسفند، سی و شش هزار رأس گاو، سی هزار و پنجصد رأس الاغ و شانزده هزار دختر. 47قرار امر خداوند، موسی یک بر پنجاهم اینها را به لاویان داد.
هدایای سرکردگان نظامی
48آنگاه رهبران نظامی پیش موسی آمده 49گفتند: «ما مردان جنگی را که تحت فرمان ما بودند شمردیم، حتی یک نفر شان هم در جنگ کشته نشده است. 50پس ما همه زیورهای طلا، بازوبند، دستبند، انگشتر، گوشواره و گلوبند را که به غنیمت گرفته ایم بحضور خداوند بعنوان کَفاره تقدیم می کنیم، تا زندگی ما را از خطر حفظ فرماید.» 51موسی و اَلِعازار طلاها را که بصورت زیورات ساخته شده بود، از آن ها گرفتند. 52وزن تمام آن ها در حدود یکصد و نود کیلوگرام بود. 53(مردان جنگی غنایمی را که به دست آورده بودند برای خود نگهداشتند.) 54بعد موسی و اَلِعازار طلاها را به خیمۀ عبادت بردند تا یادگار قوم اسرائیل برای خداوند باشند.
32فصل سی و دوم
قبایل شرق دریای اُردن
(همچنین در تثنیه ۳: ۱۲ - ۲۲)
1قبایل رؤبین و جاد که دارای گله های زیاد بودند، چون دیدند که سرزمین یعزیر و جلعاد برای نگهداری گله های شان جای مناسبی است، 2لهذا پیش موسی، اَلِعازار کاهن و رهبران رفته عرض کردند: 3«این ساحه ای که شامل شهرهای عتاروت، دیبون، یعزیر، نِمرَه، حِشبون، اَلِعالَه، شَبام، نِبو و بَعون است و قوم اسرائیل به کمک خداوند آن را متصرف شد، جای خوبی برای گله های ما است. 5بنابرین، از شما خواهش می کنیم ما را مجبور نکنید که به آن طرف دریای اردن برویم، این جا را به ما بدهید.»
6موسی به آن ها گفت: «آیا شما می خواهید که در همینجا بمانید و سایر برادران تان به جنگ بروند؟ 7به چه جرأت می خواهید قوم اسرائیل را از رفتن به سرزمین آن سوی دریای اُردن که خداوند آن را به آن ها داده است دلسرد بسازید؟ 8پدران شما هم همین کار را کردند وقتی که آن ها را از قادِش بَرنیع فرستادم تا سرزمین موعود را مطالعه و بررسی کنند. 9اما وقتی به وادی اشکول رسیدند و آن سرزمین را دیدند، دوباره برگشتند و قوم اسرائیل را از رفتن به آنجا دلسرد ساختند. 10بنابران خداوند قهر شد و قسم خورد که از همه کسانی که از مصر بیرون آمدند و از بیست ساله بالا تر هستند، هیچکدام شان به این سرزمینی که وعدۀ ملکیتش را به ابراهیم، اسحاق و یعقوب داده بود، داخل شده نمی تواند، زیرا آن ها از دل و جان از خداوند پیروی نکردند. 12از آن جمله تنها کالیب، پسر یَفُنه و یوشَع، پسر نون بودند که به خداوند وفادار ماندند. 13پس خشم خداوند بر قوم اسرائیل برافروخته شد و آن ها را مدت چهل سال در بیابان سرگردان ساخت تا اینکه همۀ آنهائی که در مقابل خداوند گناه کرده بودند هلاک شدند. 14حالا شما نسل گناهکار، جای پدران تان را گرفته اید و می خواهید که غضبِ بیشتر خداوند را بر سر قوم بیاورید. 15اگر شما بازهم از امر خداوند پیروی نکنید، او دوباره شما را در بیابان ترک می کند و آنوقت خود شما مسئول تباهی خویش خواهید بود.»
16پس آن ها گفتند: «اول به ما اجازه بدهید که در اینجا برای گله های خود طویله و برای اطفال خود شهرها بسازیم، 17بعد خود را آماده و مسلح می سازیم و پیشاپیش برادران خود به آن طرف دریای اُردن می رویم تا آن ها را به مُلک و جای شان برسانیم. اما اطفال ما باید در این شهرهای مستحکم که می خواهیم بسازیم بمانند تا از خطر دشمن در امان باشند. 18و تا که تمام مردم مُلک و زمین خود را به دست نیاورند، ما بر نمی گردیم. 19ما در آن طرف دریای اُردن زمین نمی خواهیم، زیرا ما سهم خود را در این طرف، یعنی در شرق دریای اُردن گرفته ایم.» 20موسی گفت: «اگر براستی می خواهید این کار را بکنید، پس در حضور خداوند برای جنگ آماده شوید. 21تمام مردان جنگی شما از دریای اُردن عبور کنند و تا که خداوند همه دشمنان را تار و مار سازد در همانجا بمانند. 22و بعد از آنکه آن سرزمین را در حضور خداوند متصرف شدید، می توانید که برگردید، زیرا وظیفۀ خود را در مقابل خداوند و قوم اسرائیل انجام داده اید و آنوقت زمینهای شرق اُردن را از جانب خداوند مالک می شوید. 23اما اگر به وعدۀ تان وفا نکنید، در برابر خداوند گناهکار شمرده می شوید و بخاطر گناه تان جزا می بینید. 24حالا بروید و برای کودکان تان شهرها و برای گله های خود طویله بسازید، اما به آنچه که گفتید باید عمل کنید!» 25مردم جاد و رؤبین به موسی گفتند: «ما از امر تو پیروی می کنیم. 26کودکان، زنان، رمه و گلۀ ما در شهرهای جلعاد می مانند. 27خود ما قراریکه امر فرمودی، آماده و مسلح شده برای خداوند به جنگ می رویم.»
نصف قبیلۀ مَنَسّی در جلعاد مسکن می گزینند
28پس موسی به اَلِعازار کاهن، یوشع پسر نون و رؤسای قبایل اسرائیل هدایت داده گفت: 29«اگر مردان قبایل جاد و رؤبین آماده شدند و همراه شما به آن طرف دریای اُردن برای خداوند به جنگ رفتند، آنوقت، پس از آنکه آن سرزمین را تصرف کردند، باید سرزمین جلعاد را به آن ها بدهید. 30اما اگر با شما نرفتند، در آنصورت از سرزمین کنعان سهمی به آن ها داده شود.» 31مردان قبایل جاد و رؤبین گفتند: «ما از امر خداوند پیروی می کنیم. 32بفرمان او ما از دریای اُردن عبور کرده به سرزمین کنعان داخل می شویم و می جنگیم، اما زمینهای این طرف دریای اُردن باید به ما تعلق گیرند.»
33موسی تمامی ساحۀ کشور سیحون، پادشاه اموریان و عوج پادشاه باشان را با شهرها و دهات آن ها به قبایل جاد و رؤبین و نیم قبیلۀ مَنَسّی (پسر یوسف) تعیین کرد. 34مردان قبیلۀ جاد شهرهای دیبون، عتاروت، عروعیر، عتروت، شوفان، یعزیر، یُجبَها، بیت نِمرَه و بیت هاران را آباد کردند. همۀ این شهرها دارای حصار و طویله برای گوسفندها بودند. 37مردم قبیلۀ رؤبین شهرهای حِشبون، اَلِیعالَه، قِریَتایم، نِبو و بَعل معون و سِبمه را ساختند و نام بعضی از این شهرها را که متصرف شده و از سر آباد کرده بودند، تغییر دادند.
39خانوادۀ ماخیر، از قبیلۀ مَنَسّی به جلعاد رفتند و آن شهر را متصرف شدند و باشندگان آن را که اموریان بودند از آنجا بیرون راندند. 40پس موسی شهر جلعاد را به خانوادۀ ماخیر داد و آن ها در آنجا سکونت اختیار کردند. 41مردم یایر، که آن ها هم مربوط قبیلۀ مَنَسّی بودند، دهات اطراف جلعاد را اشغال کردند و آن ساحه را حووت یایر نامیدند. 42شخص دیگری بنام نوبح به شهر قنات حمله کرد و آنجا را متصرف شد و آنرا بنام خود، یعنی نوبح نامید.
33فصل سی و سوم
مراحل سفر از مصر تا موآب
1اینست مراحل سفر بنی اسرائیل از روزی که به رهبری موسی و هارون از کشور مصر خارج شدند. 2قرار امر خداوند، موسی چگونگی سفر آن ها را منزل به منزل نوشت.
3آن ها در روز پانزدهم ماه اول، یعنی یک روز بعد از فِصَح از رعمسیسِ مصر، در حالیکه مصریان پسران اولباری خود را که خداوند شب قبل آن ها را کشته بود دفن می کردند، با سربلندی خارج شدند. با این کار خود خداوند نشان داد که از همه خدایان مصر قویتر است.
5پس مردم اسرائیل از رعمسیس حرکت کردند و به سُکوت آمدند و در آنجا اردو زدند. 6بعد به ایتام که در کنار بیابان است رفتند. 7از آنجا کوچ کرده رهسپار فَمُ الحِیروت شدند که در شرق بَعل صَفون واقع بود و در دامنۀ کوه مِجدَل خیمه های خود را برافراشتند. 8سپس فَمُ الحِیروت را به عزم بیابان ایتام ترک کردند و از بحیرۀ احمر عبور نموده به آنجا رسیدند. پس از طی یک مسافۀ سه روزه در بیابان ایتام به ماره آمدند و در آنجا اردو زدند. 9از آنجا به ایلیم رفتند که آنجا دارای دوازده چشمه و هفتاد درخت خرما بود.
10از ایلیم حرکت کرده به کنار بحیرۀ احمر رفتند 11و از آنجا به بیابان سین آمدند و در آنجا اردو زدند. 12اردوگاه دیگر شان دُفقه، 13بعد الوش 14و رفیدیم بود. در رفیدیم آب نوشیدنی پیدا نمی شد.
15از رفیدیم کوچ کردند و از آنجا به بیابان سینا و بعد به قِبروت هتاوه، سپس بسوی حزیروت رفتند. بقیۀ مراحل سفر شان بدینقرار بودند: از حزیروت به رِتمه، از رِتمه به رِمون فارَص، از رِمون فارَص به لِبنَه، از لِبنَه به رِسه، از رِسه به قِهیلاتَه، از قِهیلاتَه به کوه شافِر، از کوه شافِر به حَراده، از حَراده به مَقهیلوت، از مَقهیلوت به تاحَت، از تاحَت به تارح، از تارح به مِتقَه، از مِتقَه به حَشمونه، از حَشمونه به مُسیروت، از مُسیروت به بنی یَعقان، از بنی یَعقان به حورالجِدجاد، از حورالجِدجاد به یُطبات، از یُطبات به عَبرونه، از عَبرونه به عَصیون جابَر، از عَصیون جابَر به قادِش (در بیابان صین)، از قادِش به کوه هور (در سرحد ادوم).
38در اینجا بود که خداوند به هارون کاهن فرمود که به بالای کوه هور برود و او در روز اول ماه پنجم سال چهلم، بعد از آنکه قوم اسرائیل از کشور مصر خارج شدند، به سن یکصد و بیست و سه سالگی وفات یافت. 40پادشاه عَراد واقع در قسمت جنوب کنعان، از آمدن قوم اسرائیل خبر شد.
41سپس قوم اسرائیل از کوه هور حرکت کرده رهسپار صَلمونع شدند. از صَلمونع به فونون، بعد به اوبوت، عَیی عباریم (در سرحد موآب)، دیبون جاد، عَلمون دِبلاتایِم و سپس در کوهستان عباریم، در نزدیکی کوه نِبو خیمه زدند. بالاخره به دشت موآب رسیدند که در کنار دریای اُردن، مقابل شهر اریحا بود. و در آنجا در کنار دریای اُردن از بیت یَشیموت تا آبل شِطیم، در دشت موآب اردو زدند.
تصرف سرزمین کنعان
50در همینجا، یعنی در کنار دریای اُردن، مقابل شهر اریحا بود که خداوند این هدایات را به موسی داد: «وقتی از دریای اُردن عبور کردید به سرزمین کنعان رسیدید، 52باید تمام باشندگان آنجا را بیرون برانید. همۀ بتهای سنگی و فلزی آن ها را از بین ببرید و معابد شان را ویران کنید. 53مُلک شان را متصرف شوید و در آنجا سکونت اختیار نمائید، زیرا من آن سرزمین را به شما داده ام. 54زمین آنجا را بین قبایل اسرائیل بقید قرعه تقسیم کنید. به قبیلۀ بزرگتر زمین زیادتر و به قبیلۀ کوچکتر زمین کمتر داده شود. 55اگر شما ساکنین آنجا را نرانید، کسانی که باقی بمانند مثل خار در چشم شما و مانند تیغ در پهلوی تان بوده موجب آزار تان می شوند. 56و من هم همانطوریکه می خواستم با آن ها رفتار کنم با شما هم همان معامله را می نمایم.»
34فصل سی و چهارم
سرحدات سرزمین کنعان
1خداوند به موسی فرمود که به قوم اسرائیل این چنین هدایت بدهد: «هنگامی که به سرزمین کنعان که من آنرا به شما می دهم، داخل شدید، سرحدات تان از اینقرار خواهد بود: 3قسمت جنوبی آن بیابان صین در امتداد سرحد ادوم، سرحد جنوبی آن از بحیرۀ مُرده شروع شده 4بطرف جنوب از گردنۀ عَقرَبیم بسوی بیابان صین ادامه می یابد. دورترین نقطۀ سرحد جنوبی، قادِش بَرنیع می باشد. از آنجا بطرف حَزرادار و عَصمون 5و از آنجا تا وادی مصر پیش رفته به بحر مدیترانه ختم می شود. 6سرحد غربی شما سواحل بحر مدیترانه می باشد. 7قسمت شمالی از بحر مدیترانه شروع شده بطرف مشرق تا کوه هور می رسد 8و از آنجا تا مدخل حمات ادامه یافته 9و از صَدَد و زِفرون عبور کرده انتهای آن حَزر عینان است. 10سرحد شرقی شما از حَزر عینان شروع شده تا شفام می رسد. 11بعد به طرف جنوب به رِبله، در سمت شرقی عین ادامه می یابد. از آنجا دور خورده بطرف جنوب و بعد بجانب غرب ادامه داشته تا دورترین نقطۀ جنوبی جهیل جلیل می رسد. 12سپس در امتداد دریای اُردن به بحیرۀ مرده ختم می شود. این بود حدود اربعۀ سرزمین شما.»
13موسی به قوم اسرائیل گفت: «این سرزمینی است که شما بقید قرعه به دست می آورید و طبق فرمان خداوند بین نُه و نیم قبیله تقسیم شود. 14سهم قبایل رؤبین و جاد و نیم قبیلۀ مَنَسّی در سمت شرقی دریای اُردن و در مقابل شهر اریحا تعیین شده است.»
اشخاصی که مأمور تقسیمات زمین شدند
16خداوند به موسی فرمود: «اَلِعازار کاهن و یوشع، پسر نون و همچنین یک رهبر از هر قبیله تعیین شوند تا زمین را بین قبایل اسرائیل تقسیم کنند.» 19نامهای آن ها قرار ذیل اند:
19از قبیلۀ یهودا، کالیب، پسر یَفُنه،
19از قبیلۀ شمعون، شموئیل، پسر عمیهود،
19از قبیلۀ بنیامین، الیداد، پسر کسلون،
19از قبیلۀ دان، بُقی، پسر یُجلی،
19از قبیلۀ مَنَسّی، حنی ئیل، پسر ایفود،
19از قبیلۀ افرایم، قموئیل، پسر شِفطان،
19از قبیلۀ زبولون، الیصافان، پسر فَرناک،
19از قبیلۀ ایسَسکار، فلتیئیل، پسر عزان،
19از قبیلۀ اَشیر، اخیهود، پسر شلومی،
19از قبیلۀ نفتالی، فده ئیل، پسر عمیهود.
29اینها نامها کسانی بودند که خداوند مأمور کرد تا بر کار تقسیمات زمین بین قبایل اسرائیل نظارت کنند.
35فصل سی و پنجم
شهرهائی که برای لاویان تعیین شدند
1در دشت موآب، کنار دریای اُردن و در مقابل شهر اریحا خداوند به موسی فرمود: «به قوم اسرائیل امر کن که از سهم خود شهرهائی را با چراگاههای اطراف شان به لاویان بدهند. 3در آن شهرها خود شان زندگی کنند و چراگاهها برای استفادۀ رمه و گله و سایر حیوانات شان باشند. 4چراگاهها از دیوارهای شهر تا فاصلۀ نیم کیلومتر در هر سمت امتداد داشته باشد. 5به این ترتیب یک ساحۀ مربع شکل را تشکیل می دهد که هر ضلع آن یک کیلومتر بوده شهر در وسط قرار می گیرد. 6چهل و هشت شهر با چراگاههای اطراف آن ها به لاویان داده شود. از آن جمله شش شهر را بعنوان پناهگاه به آن ها بدهید تا اگر کسی تصادفاً مرتکب قتل شود بتواند به آن پناه ببرد. 8تعداد شهرهائی که هر قبیله به لاویان می دهد باید به تناسب ساحۀ آن قبیله باشد، یعنی قبیله ای که شهرهای زیادتر دارد، شهرهای زیادتر به لاویان بدهد و قبیله ای که شهرهای کمتر دارد شهرهای کمتر بدهد.»
شهرهای پناهگاه
(همچنین در تثنیه ۱۹: ۱ - ۱۳ و یوشع ۲۰: ۱ - ۹)
9خداوند به موسی فرمود که به قوم اسرائیل بگوید: «وقتی از دریای اُردن عبور کردید و وارد سرزمین کنعان شدید، 11شهرهائی را بعنوان پناهگاه تعیین کنید که هرگاه کسی سهواً شخصی را کشته باشد به آنجا فرار کند، 12تا او در آنجا از انتقام جوئی وابستگان مقتول در امان باشد. زیرا شخص قاتل تا زمانی که در محکمه جرمش ثابت نگردد نباید کشته شود. 13شش شهر را انتخاب کنید. 14سه شهر در شرق دریای اُردن و سه شهر در سرزمین کنعان. 15این شهرها نه تنها برای قوم اسرائیل، بلکه برای بیگانگانی که بصورت موقت یا دایمی در بین شان سکونت دارند پناهگاه باشند که اگر کسی تصادفاً مرتکب قتل شده باشد به یکی از آن شهرها فرار کند.
16اما اگر کسی با یک تکه آهن، سنگ و یا چوب شخصی را بکشد، قاتل است و باید کشته شود. 19انتقام گیرندۀ خون مقتول وقتی قاتل را بیابد خودش باید او را بکشد. 20هرگاه کسی از روی دشمنی شخصی را با تیغ بزند یا با پرتاب کردن چیزی او را بکشد 21و یا از روی عداوت با مشت بزند و آن شخص بمیرد، انتقام گیرندۀ خون مقتول وقتی با قاتل روبرو شود او را بکشد.
22اما اگر قتل سهواً بوده از روی دشمنی نباشد، مثلاً کسی را بدون قصد با تیغ بزند، یا با پرتاب چیزی، یا با سنگ بزند و یا نادیده چیزی را بر او پرتاب کند و او را بکشد و بدون آنکه با او عداوتی داشته باشد یا بخواهد صدمه ای به او برساند، 24آنوقت قوم باید در مورد اینکه آیا قتل سهواً بوده است یا قصداً، و اینکه قاتل باید به دست انتقام گیرندۀ خون مقتول سپرده شود یا نه، قضاوت کنند. 25وقتی معلوم شود که قتل سهواً صورت گرفته است، پس قوم باید متهم را از دست مدعی برهاند و به شهر پناهگاهی که فرار کرده بود بازگردانند. او تا هنگام مرگ کاهن اعظم وقت، در آنجا بماند. 26اگر شخص قاتل شهر پناهگاه را ترک کند 27و وابستگان مقتول او را در خارج شهر بیابد و او را بکشد، این عمل انتقام، قتل شمرده نمی شود، 28زیرا که آن شخص می بایست تا مرگ کاهن اعظم در شهر پناهگاه می ماند و بعد از آن به وطن و خانۀ خود بر می گشت. 29اینها برای تمام قوم اسرائیل و اولادۀ شان در هر جائی که باشند قوانین دایمی هستند.
30هر کسیکه مرتکب قتل شود به موجب شهادت چند نفر شاهد، قاتل شناخته می شود و باید اعدام گردد. شهادت یکنفر قابل قبول نیست. 31وقتی کسی قاتل شناخته شد، باید کشته شود و خونبهائی آزادی او را تضمین کرده نمی توانید. 32از شخصی که به شهر پناهگاه فرار کرده است برای اینکه به او اجازه داده شود پیش از مرگ کاهن اعظم بخانۀ خود برگردد پولی گرفته نشود. 33سرزمینی را که در آن سکونت دارید آلوده نسازید. قتل و خونریزی مُلک را آلوده می کند و بدون کشتن قاتل کَفارۀ دیگری پذیرفته نشود. 34پس سرزمینی را که در آن سکونت دارید نجس و ملوث نسازید، زیرا من خداوند هستم و در بین اسرائیل ساکن هستم.»
36فصل سی و ششم
ازدواج زنان وارث
1رؤسای خانواده های جلعاد، پسر ماخیر، نواسۀ مَنَسّی، کواسۀ یوسف، پیش موسی و رهبران اسرائیل آمده به موسی گفتند: 2«خداوند به تو فرمود که زمین را قرار قرعه بین قوم اسرائیل تقسیم کنی و سهم برادر ما، صَلفُحاد را به دخترانش بدهی. 3حالا اگر آن ها با مردان قبیلۀ دیگری ازدواج کند مُلک و دارائی آن ها به همان قبیله انتقال می یابد و در نتیجه به دارائی آن قبیله اضافه می گردد و از مُلک ما کاسته می شود. 4و وقتیکه سال یوبیل (یعنی سال تجلیل) برسد، زمین شان به قبیله ای که با مردان آن ازدواج کرده اند، انتقال می یابد و از زمین قبیلۀ پدری ما کاسته می شود.»
5پس موسی این هدایات را از جانب خداوند به مردم اسرائیل داد: «مردان قبیلۀ یوسف حق بجانب هستند. 6چیزیکه خداوند در مورد دختران صَلفُحاد فرمود اینست: به آن ها اجازه بدهید با هر مردی که می خواهند ازدواج کنند، اما این مردان باید از قبیلۀ خود شان باشند. 7در آن صورت هیچ میراث یک قبیلۀ به قبیلۀ دیگری منتقل نمی شود، زیرا سهم هر قبیله باید مثلیکه در اول توزیع شده بود، باقی بماند. 8دخترانی که در قبایل اسرائیل وارث زمین هستند باید فقط با مردان قبیلۀ خود شان ازدواج کنند تا از زمین آن قبیله چیزی کاسته نشود. 9به این ترتیب دارائی یک قبیله به قبیلۀ دیگری منتقل نمی شود.»
10پس دختران صَلفُحاد، یعنی محله، تِرزه، حُجله، ملکه و نوعه، فرمان خداوند را که به موسی داده بود بجا آوردند. 12آن ها با مردان قبیلۀ مَنَسّی (پسر یوسف) ازدواج کردند و بنابران میراث آن ها در قبیلۀ خود شان باقی ماند.
13اینست احکام و مقرراتی که خداوند هنگامی که قوم اسرائیل در دشت موآب، کنار دریای اُردن و مقابل شهر اریحا بودند، بوسیلۀ موسی به آن ها داد.