مقدمه

ارمیای نبی، بعد از سقوط و ویرانی اورشلیم به دست بابل این سوگنامه را، سروده است. او در این مرثیه ها حالتی را تصویر می کند که اورشلیم و دیوارهای آن ویران شده اند و تعداد زیاد مردم به اسارت به بابل برده شده اند. کسانیکه باقی مانده اند با مشکلات زیاد روبرو هستند. با وجودیکه کار می کنند اما با شکم های گرسنه به خواب می روند. آنها در مورد عزیزان شان که به اسارت به بابل برده شده اند اطلاعی ندارند که بر آنها چه خواهد آمد.

ارمیای نبی غم شریک هموطنانش است. او در این سروده ها احساسات جریحه دار خود و مردم اورشلیم را بیان می کند. با وجودیکه این کتاب یک سوگنامۀ غم انگیز است، اما از اعتماد به خدا و آینده نیز صحبت می کند. یهودیان این سوگنامه را هر سال در عبادت ایام روزه و سوگواری، به یادبود فاجعۀ سال ۵۸۶ قبل از میلاد، می خوانند.

ارمیا را «نبی گریان» نیز می نامند، اما گریۀ او نه برای خودش بلکه برای مردم بینوا و زجر کشیده اش است. با وجود این همه سوگ و گریۀ ارمیا، از مطالعۀ آیات ۲۲ و ۲۳ فصل سوم که می فرماید: «از مهربانی های خداوند است که از بین نرفته ایم، زیرا که رحمت های او بی پایان است. مهربانی و رحمت او هر صبح تازه است و وفاداری او عظیم.» معلوم می شود که او هیچگاه امید را از دست نمی دهد.

فهرست مندرجات:

غم و اندوه اورشلیم: فصل ۱

خداوند اورشلیم را مجازات می کند: فصل ۲

مجازات و امید: فصل ۳

اورشلیم، شهر ویرانه: فصل ۴

دعا برای رحمت: فصل ۵

1

فصل اول

شهر متروک

1چگونه شهری که زمانی پُر از جمعیت بود، حالا متروک و خالی از سکنه شده است! چگونه شهری که در میان امت ها بزرگ بود، اینک مثل بیوه زن شده است. چگونه آنکه در میان کشورها ملکه بود، اکنون غلام مردم شده است.

2شبها زار زار گریه می کند و اشک قطره قطره بر رخساره هایش می ریزد. از تمام دوستانی که داشت یکنفر هم باقی نمانده است. دوستانش به او خیانت کردند و همگی با او دشمن شده اند.

3مردم مصیبت زده و بلا دیدۀ یهودا به اسارت رفته اند و در بین اقوام جهان در حال غربت زندگی می کنند و آرامی و آسایش ندارند. دشمنان احاطه اش کرده اند و راه گریز از هر سو برویش بسته شده است.

4جاده هائی که بسوی سهیون می روند، خالی شده اند و در روزهای مقدس کسی برای عبادت به آنجا نمی آید. همه دروازه هایش متروک شده و کاهنانش ناله می کنند. دخترانش که سرود می خواندند، حالا غمگین و افسرده اند و سهیون خودش در رنج و عذاب بسر می برد.

5دشمنانش پیروز شده و بدخواهانش به قدرت رسیده اند، زیرا خداوند او را بخاطر گناهان بی شمارش جزا داده است. فرزندانش به دست دشمنان اسیر و به کشورهای بیگانگان تبعید شده اند.

6دختر سهیون شکوه و زیبائی خود را از دست داده است. رهبرانش مانند آهوانی اند که از گرسنگی ضعیف و ناتوان شده اند و نمی توانند از چنگ صیاد فرار کنند.

7اورشلیم که حالا مصیبت می بیند، دوران گذشته را بیاد می آورد که صاحب همه چیزهای خوب و مرغوب بود. وقتی که مردمش اسیر دشمن شدند، کسی نبود به او کمک کند. دشمنانش به سقوط و شکست او خندیدند.

8اورشلیم بخاطر گناهان زیادش مایۀ ریشخند مردم شده است. کسانی که به او احترام داشتند، حالا از او نفرت می کنند، زیرا برهنگی و وضع شرم آور او را دیدند. او می نالد و روی خود را از شرم می پوشاند.

9لکۀ ننگ بر دامنش بود، ولی او اعتنائی به آن نکرد، بنابراین، به وضع وحشتناکی سقوط نمود و کسی نبود که او را تسلی بدهد. دشمنانش پیروز شده اند و او پیش خداوند زاری می کند و رحمت می طلبد.

10دشمنان دست دراز کردند و اشیای نفیس او را ربودند. او بچشم خود دید که اقوام بیگانه، یعنی آن کسانی که ورود شان به عبادتگاه مقدسش ممنوع بود، در آنجا داخل شدند.

11اهالی اورشلیم برای یک لقمه نان آه می کشند. اشیای نفیس و قیمتی خود را در بدل خوراک دادند تا بخورند و توان و نیرو یابند. اورشلیم می گوید: «ای خداوند، ببین که چقدر خوار شده ام.»

12به هر رهگذر می گوید: «به وضع و حال من گرفتار نشوید! به من نگاه کنید. ببینید که خداوند هنگام خشم خود مرا به چه مصیبتی مبتلا ساخته است. هیچ کسی مثل من درد و رنج نکشیده است.

13خداوند از آسمان آتش فرستاد و تا مغز استخوانم را سوختاند. پاهایم را در دام انداخت و مرا بر زمین کوبید. او مرا ترک گفت و در غم و رنج همیشگی رهایم کرد.

14گناهانم را بهم پیچید و آن ها را مانند یوغی بر گردنم انداخت. توان و نیرویم را از من گرفت و مرا به دست کسانی تسلیم کرد که در برابر شان عاجز و بیچاره هستم.

15خداوند مردان شجاع مرا تلف کرد. او لشکری را فرستاد تا جوانان مرا نابود کند. خداوند مردم مرا مانند انگور در چرخُشت پایمال کرد.

16بخاطر غمهای خود می گریم و از دیده اشک می ریزم. کسی نیست که به من تسلی بدهد و جانم را تازه کند. فرزندانم امیدی به آینده ندارند و دشمنانم پیروز شده اند.

17دستهای خود را برای کمک دراز می کنم، ولی کسی به یاری من نمی رسد. خداوند دشمنان را از هر سو علیه من فرستاده است و من در نظر آن ها منفور شده ام.

18خداوند حق دارد که مرا تنبیه کند، زیرا من از کلام او سرپیچی کرده ام. اما ای مردم جهان، به درد و رنج من توجه کنید و ببینید که چطور پسران و دختران جوان مرا به اسارت بردند.

19از دوستان خود کمک طلب کردم، ولی آن ها مرا فریب دادند. کاهنان و مو سفیدان من برای خوراک تلاش کردند تا بخورند و نیروئی پیدا کنند، اما همگی در جاده های شهر از گرسنگی هلاک شدند.

20ای خداوند، بحال اندوهبار من نظر کن. روح من در عذاب است و قلبم از غم می تپد، زیرا از فرمان تو سرکشی کرده ام. در جاده ها شمشیر و در خانه مرگ منتظر من است.

21ناله هایم را همه می شنوند، ولی فریادرسی نیست. دشمنان از مصیبت هائی که تو بر سرم آوردی، خوشحال شدند. ای خداوند، به وعده ات وفا کن و دشمنانم را هم به حال و وضع من گرفتار فرما.

22گناهان شان را بیاد آور و همانطوری که مرا بخاطر گناهانم جزا دادی، با آن ها نیز مطابق کردار شان رفتار کن. ناله هایم زیاد و دلم بی تاب و بی قرار است.»

2

فصل دوم

هُشدارهای خداوند عملی می شوند

1خداوند دختر سهیون را با ابر خشم و غضب خود تیره و تار ساخت. شُکوه و زیبائی اسرائیل را که به اوج آسمان می رسید بر زمین زد و در هنگام خشم خود حتی عبادتگاه خویش را هم از یاد برد.

2خداوند خانه های اسرائیل را بی رحمانه ویران کرد. با قهر و غضب قلعه های یهودا را منهدم ساخت. سلطنتش را بی حرمت و حاکمانش را خوار کرد.

3با خشم شدید، قدرت اسرائیل را در هم شکست و در هنگامی که دشمن بر ما حمله کرد به داد ما نرسید. خشم او مانند آتش علیه ما شعله ور شد و هست و بود ما را نابود کرد.

4مثل دشمن ما را هدف تیر خود قرار داد و جوانان ما را که مایۀ خوشی و سرفرازی ما بودند، هلاک ساخت و در خانه های خود، در سهیون، سوزش آتش غضب او را احساس کردیم.

5خداوند مثل یک دشمن اسرائیل را نابود ساخت. قصرها و قلعه هایش را بخاک یکسان کرد و یهودا را به ماتمسرا تبدیل نمود.

6خداوند خانۀ خود را که عبادتگاه ما بود ویران کرد. به روزهای عید و ایام سَبَت خاتمه داد و پادشاه و کاهن را یکسان مورد خشم و غضب خود قرار داد.

7خداوند قربانگاه خود را ترک کرد و عبادتگاه مقدس خود را خوار شمرد. قصرهای اورشلیم را به دشمنان سپرد و به آن ها اجازه داد که دیوارهای شان را خراب کنند. در عبادتگاه مقدس خداوند که زمانی جایگاه عبادت مردم بود، حالا دشمنان ساز پیروزی و خوشی را می نوازند.

8خداوند تصمیم گرفته است تا دیوارهای شهر اورشلیم را ویران سازد. او همۀ شهر را برای ویرانی اندازه گیری کرد تا بکلی خراب شود و هیچ قسمت آن آباد نماند و حتی برجها و حصارهایش هم فرو ریزند.

9دروازه های شهر در زمین فرورفته و میله های شان شکسته اند. پادشاه و حاکمانش در کشورهای دیگر تبعید شده اند. احکام خداوند دیگر تعلیم داده نمی شوند و انبیاء هم از جانب خداوند رؤیا نمی بینند.

10مو سفیدان اورشلیم با لباس ماتم بر زمین نشسته اند و بر سر خود خاک می ریزند. دوشیزگان اورشلیم از غم و اندوه سر بر زمین نهاده اند.

11بخاطر مصیبتی که بر قوم من آمده و اطفال و کودکان شیرخوار در جاده های شهر از حال رفته اند، چشمانم از گریه تار شده اند، روحم افسرده و غمگین است و دلم از غم به جوش آمده است.

12آن ها با تن مجروح، گرسنه و تشنه در جاده ها افتاده اند. از مادران خود خوراک می طلبند و در آغوش آن ها جان می دهند.

13ای دختر اورشلیم، به تو چه بگویم و حال ترا با چه کسی مقایسه کنم؟ ای دختر سهیون چگونه تسلی ات بدهم؟ زیرا هیچ کسی مثل تو رنج نکشیده است. غمها و مصیبت هایت همچون بحرِ عظیم و بیکران است و کسی نیست که ترا شفا بدهد.

14کلام انبیایت همه دروغ بود. با موعظه های خود ترا فریفته و گناهانت را آشکار نساخته اند و با پیامهای دروغ خود ترا قانع ساخته اند که گناهی نکرده ای و مجبور نیستی که توبه کنی.

15هر کسی که از کنار تو می گذرد، با تمسخر سر خود را تکان می دهد و می گوید: «آیا این همان شهری نیست که با زیبائی کامل خود محبوب ترین شهرهای جهان و مایۀ خوشی همۀ مردم بود؟»

16تمام دشمنانت ترا مسخره می کنند و با نفرت به تو می نگرند و می گویند: «برای همین روز انتظار می کشیدیم و ببینید که چطور نابودش کردیم.»

17خداوند آنچه را که سالها پیش اراده فرموده بود، بالاخره انجام داد. ما را با بیرحمی نابود کرد و دشمنان ما را بر ما پیروز و آنها را از شکست ما خوشحال ساخت.

18ای دیوار سهیون، به آواز بلند بحضور خداوند گریه کن! شب و روز سیلاب اشک را از دیده جاری ساز و از گریه و اندوه دست برندار.

19شب هنگام برخیزید و غم و درد دل تان را مثل آب در حضور خداوند بریزید. برای کودکان تان که در جاده ها از گرسنگی بی حال افتاده اند، دست دعا را بلند کنید.

20ای خداوند، چرا با ما این چنین رفتار می کنی؟ زنها کودکان نازپرور خود را می خورند. کاهنان و انبیاء در خانۀ تو به قتل رسیده اند.

21پیر و جوان در کوچه ها در خاک و خون می غلتند. دوشیزگان و مردان جوان با شمشیر کشته شده اند. در روز غضبت همه را کشتی و رحمی بر آن ها نکردی.

22تو دشمنان را دعوت کردی که بر من هجوم آورند و آن ها مثل کسانی که در جشنها جمع می شوند، آمدند و از هر طرف مرا به وحشت انداختند. در هنگام غضبت کسی نتوانست جان سالم بدر بَرَد. دشمنان فرزندان محبوب مرا که در آغوش خود پرورده بودم، هلاک کردند.

3

فصل سوم

محبت خداوند پایدار است

1من آن کسی هستم که از خشم و غضب خدا رنج و مصیبت دیده ام. 2او مرا در اعماق تاریکی بُرد که دیگر روشنی را نمی بینم. 3او بر ضد من برخاسته است و دست او برای زدن من همیشه بالا است.

4گوشت و پوست بدن مرا فرسوده ساخته و استخوانهایم را شکسته است. 5به سختی و مشقت گرفتارم کرده است 6و مرا مانند کسی که سالها پیش مرده باشد، در تاریکی نشانده است.

7به دَورم دیوار کشیده و مرا با زنجیرهای سنگین بسته است و نمی توانم فرار کنم. 8هرقدر برای کمک دعا و زاری می کنم، او دعایم را نمی پذیرد. 9راه مرا از هر سو با دیوارهای سنگی مسدود و پُر از پیچ و خم ساخته است.

10او مانند خرسی در کمین من نشسته و مثل شیری برای حمله بر من آماده است. 11مرا از راهم به گوشه ای برد و پاره پاره نمود و رهایم کرد. 12کمان خود را کشید و مرا هدف تیرهای خود قرار داد. 13تیرهایش در اعماق قلبم فرو رفتند.

14مردم مرا مسخره می کنند و تمام روز به من می خندند.

15با سختیها و مصیبت ها زندگی را برای من تلخ ساخته است. 16رویم را به خاک مالید و دندانهایم را با سنگچل شکست. 17سعادت و سلامتی را از من گرفته است. 18گفتم: «همه چیز من زوال شد و امید من از خداوند قطع گردید.»

19وقتی دربدری و مصیبتهای خود را بیاد می آورم، زندگی به کامم تلخ می شود. 20همیشه به آن ها فکر می کنم و جانم در من پریشان گشته است.

21اما با اینهم، وقتی رنجهایم به یادم می آیند، نا امید نمی شوم: 22از مهربانی های خداوند است که از بین نرفته ایم، زیرا که رحمت های او بی پایان است. 23مهربانی و رحمت او هر صبح تازه است و وفاداری او عظیم. 24خداوند همه چیز من است، بنابراین بر او امیدوارم. 25خداوند بر کسانی که بر او توکل دارند و در طلب او هستند، مهربان است. 26پس بهتر است که انسان امیدوار باشد در خاموشی منتظر باشد تا خداوند او را نجات بدهد. 27برای انسان بهتر است که یوغ سختیها را در جوانی خود متحمل گردد. 28به تنهایی بنشیند و خاموش باشد، زیرا که او آنرا بر وی نهاده است. 29پس در حضور خداوند فروتن شده، شاید هنوز امیدی باقی باشد. 30وقتی کسی بخواهد او را بزند، رخسارۀ خود را پیش کند و اهانت را تحمل نماید. 31زیرا خداوند او را برای همیشه ترک نمی کند. 32هرچند خداوند کسی را محزون سازد، لیکن از روی کثرت مهربانی های خود بر او رحمت خواهد فرمود. 33چونکه بنی آدم را از دل خود نمی رنجاند و محزون نمی سازد.

34وقتی اسیران و ستمدیدگان جهان پایمال می شوند، 35هنگامی که حق یک انسان در حضور خداوند متعال تلف می گردد 36و زمانی که در حق شخصی در محکمه بی عدالتی می شود، خداوند همۀ این را می بیند. 37هیچ امری بدون اراده و رضای خداوند اجراء نمی شود. 38خیر و شر فقط به فرمان خداوند متعال نازل می شود.

39پس چرا یک انسان فانی از جزائی که بخاطر گناهان خود می بیند، شکایت کند؟ 40بیائید رفتار و کردار خود را در زندگی بررسی کنیم و بیازمائیم و بسوی خداوند بازگردیم. 41بیائید با تمام قلب، دست دعا را بسوی خدائی که در آسمان است، بلند کنیم 42و بگوئیم: «ای خداوند، چون ما گناهکاریم و از فرمان تو سرکشی کرده ایم، تو ما را نبخشیده ای.

43با خشم و غضب در تعقیب ما بوده ای و بیرحمانه ما را هلاک کردی. 44چون بر ما خشمگین بودی خود را از ما پنهان کردی تا دعاهای ما به حضور تو نرسند. 45تو ما را پیش مردم جهان همچون خاکروبه و مواد فاضله ساختی. 46تمام دشمنان ما، به ما اهانت می کنند. 47با هلاکت و بربادی روبرو شده ایم و خوف وحشت ما را فرا گرفته است.

48بخاطر نابودی قومم، سیل اشک از چشمانم جاریست. 49اشک از چشمانم بدون وقفه جاریست و باز نمی ایستد 50تا خداوند از آسمان به پائین بنگرد و حال ما را ببیند. 51دلم بخاطر حال رقتبار دختران جوان اورشلیم مالامالِ غم است.

52دشمنان مرا همچون پرنده ای بدام انداختند، در حالیکه آزاری به آن ها نرسانده ام. 53مرا زنده در چاه افگندند و بر سرم سنگها را ریختند. 54آب از سرم گذشت و فکر کردم که می میرم. 55ای خداوند، از اعماق چاه پیش تو گریه و زاری کردم. 56فریاد مرا شنیدی و به ناله های من گوش دادی. 57وقتی بحضور تو دعا کردم، آمدی و گفتی: «نترس!»

58خداوندا، تو از حق من دفاع کردی و از مرگ نجاتم دادی. 59تو ای خداوند، شاهد ظلم هائی که در حق من کرده اند، بوده ای، پس به داد من برس و به دعوای من رسیدگی کن. 60تو می دانی که دشمنان همه از من نفرت دارند و علیه من دسیسه می سازند. 61خداوندا، تو شنیده ای که آن ها چگونه به من اهانت کرده و علیه من توطئه چیده اند. 62دشمنانم تمام روز در بارۀ من سخنان زشت می گویند و برای آزار من نقشه می کشند. 63در همه حال به من می خندند و مسخره ام می کنند.

64خداوندا، آن ها را به سزای اعمال شان برسان. 65آن ها را لعنت کن تا گرفتار غم و درد شوند. 66با خشم و غضب آن ها را تعقیب کن و از روی زمین محو ساز.»

4

فصل چهارم

اورشلیم، بعد از سقوط

1طلاهای ما جلای خود را از دست داده و بی ارزش شده اند. سنگهای مقدس عبادتگاه در کوچه ها افتاده اند. 2پسران عزیز اورشلیم که زمانی همچون زرِ ناب می درخشیدند، حالا مثل ظروف گِلی ساختۀ دست کوزه گر، بی ارزش شده اند. 3حتی شغالان به چوچه های خود شیر می دهند، ولی زنان قوم من مثل شترمرغ شده اند و به کودکان خود رحم نمی کنند. 4زبان اطفال شیرخوارِ آن ها از تشنگی به کام شان چسپیده است. کودکان نان می خواهند، اما کسی به آن ها نان نمی دهد. 5آنهائی که زمانی غذاهای لذیذ می خوردند، حالا از گرسنگی در کوچه ها جان می دهند. کسانی که در ناز و نعمت زندگی می کردند، اکنون در بین زباله ها برای خود خوراک می جویند. 6قوم من نسبت به مردم سدوم سخت تر جزا دیده اند، زیرا اهالی سدوم در یک لحظه نابود شدند و اسیر دست هیچ کسی نشدند.

7شهزادگان ما پاکتر از برف و سفیدتر از شیر بودند. بدن شان در سرخی بسان لعل و در درخشندگی مانند یاقوت بود. 8اما حالا چهرۀ شان سیاهتر از زغال شده است و در کوچه ها شناخته نمی شوند. پوست بدن آن ها به استخوان های شان چسپیده و مانند چوب، خشک شده است. 9کسانی که در جنگ کشته شدند، خوشبخت تر از مردمی بودند که در اثر قحطی و نبودن غذا از گرسنگی تلف شدند. 10مصیبتی که بر سر قوم من آمد چنان وحشتناک بود که مادران دلسوز از فرط گرسنگی کودکان خود را می پختند و می خوردند.

11خداوند خشم و غضب خود را با تمام قوّت و شدت بر سهیون فروریخت و چنان آتشی برافروخت که اساس آن را خاکستر ساخت. 12پادشاهان و مردم روی زمین، هیچیک باور نمی کرد که دشمن بتواند به دروازه های اورشلیم داخل شود. 13ولی این کار صورت گرفت، زیرا انبیاء گناه کردند و کاهنان خون مردم نیک و بیگناه را در شهر ریختند. 14آن ها مانند اشخاص کور راه می روند و چون با خون مردم بیگناه آلوده هستند، کسی به آن ها دست نمی زند. 15مردم فریاد بر می آورند: «ای اشخاص نجس، دور شوید! به ما دست نزنید!» بنابران، آن ها آواره و سرگردان از یک کشور به کشور دیگر می روند، اما مردم به آن ها می گویند که جائی برای شان ندارند. 16خداوند خودش آن ها را پراگنده ساخت و دیگر به آن ها توجه نمی کند. همچنین به کاهنان و مو سفیدان هم اعتنا و شفقت نشان نمی دهد.

17از بسکه برای کمک انتظار کشیدیم، چشمان ما تار شده اند. ما از قومی انتظار کمک داشتیم که نمی توانست به ما کمک کند. 18دشمنان در هر قدم ما را تعقیب می کردند که نمی توانستیم در کوچه ها راه برویم. روزهای زندگی ما به آخر رسیده و مرگ ما نزدیک شده است. 19مهاجمین ما تیزتر از عقاب بودند. به کوهها فرار کردیم، ولی آن ها از تعقیب ما دست نکشیدند و حتی در بیابان در کمین ما نشسته بودند.

20پادشاه ما را که برگزیدۀ خداوند و منشأ زندگی ما بود و در زیر سایۀ حمایت او از خطر دشمن در امان بودیم، دستگیر کردند.

21ای مردم ادوم، که در سرزمین عوص ساکن هستید، تا می توانید حالا خوشی کنید، زیرا این مصیبت بر سر شما نیز آمدنی است و از جام غضب خدا شما هم می نوشید.

22ای دختر سهیون، تو سزای گناهت را دیدی. خداوند زیادتر از این ترا در تبعید نگاه نمی دارد. اما تو ای ادوم، خداوند گناهانت را آشکار می سازد و به سزای اعمالت می رساند.

5

فصل پنجم

طلب رحمت

1خداوندا، بیاد آور که چه بلائی بر سر ما آمده است. ببین که چگونه خوار و رسوا شده ایم. 2سرزمین موروثی ما به دست بیگانگان افتاده است و در خانه های ما مردم بیگانه زندگی می کنند. 3ما یتیم شده ایم. پدران خود را از دست داده ایم و مادران ما بیوه شده اند. 4آبِ خود را در بدل نقره می نوشیم و هیزم ما به ما فروخته می شود. 5بار سختی و زحمت را بر دوش خود می کشیم. خسته و ناتوان شده ایم و آسایش نداریم. 6پیش مردم مصر و آشور دست دراز کردیم تا لقمه نانی به ما بدهند و زنده بمانیم.

7پدران ما گناه کردند و از بین رفتند و حالا ما جرم گناه آن ها را می پردازیم.

8غلامان ما بر ما حکومت می کنند و کسی نیست که ما را از زیر تسلط آن ها برهاند. 9از ترس شمشیر رهزنان بیابان، نان خود را با خطر جان به دست می آوریم. 10از شدت گرسنگی در تب می سوزیم و پوست بدن ما همچون تنور، داغ است. 11دشمنان زنان و دختران جوان ما را در سهیون و شهرهای یهودا بی عفت کرده اند. 12رهبران ما را از دستهای شان به دار آویخته و به مو سفیدان ما بی احترامی کرده اند. 13از جوانان ما در آسیاب کار می گیرند و اطفال ما در زیر بار گران هیزم اُفتان و خیزان راه می روند.

14مردان سالخوردۀ ما دیگر در کنار دروازۀ شهر دیده نمی شوند و جوانان از نغمه سرائی دست کشیده اند. 15نشاط و سُرُور از دلهای ما رخت بربسته و رقص و پایکوبی ما به ماتم تبدیل شده است. 16وای بر ما که گناه کردیم و تاج جلال و افتخار را از دست دادیم. 17دلهای ما بیتاب و چشمان ما تار گشته اند، 18زیرا کوه سهیون ویران و محل گشت و گذار شغالان شده است.

19خداوندا، تو فرمانروای ابدی جهان هستی و تاج و تخت تو بیزوال است. 20چرا ما را برای همیشه از یاد بردی؟ چرا ما را در این مدت طولانی ترک کردی؟ 21ای خداوند، ما را دوباره بسوی خود بازگردان و سعادت از دست رفتۀ ما را اعاده فرما. 22آیا ما را بکلی ترک کرده ای؟ آیا تو بی نهایت بر ما خشمگین هستی؟