مقدمه
اشعیا یکی از انبیای برجستۀ بنی اسرائیل است که این کتاب بنام او مسمی است. اشعیا شاهد سقوط پادشاهی شمال به دست آشوری ها در نیمۀ دوم قرن هشتم قبل از میلاد بود. او شاهد دورانی بود که عساکر آشوری به زیر حصارهای اورشلیم رسیدند. او در دوران بسیار بحرانی بنی اسرائیل، در زمانیکه عُزیا بر یهودا پادشاه بود مأموریت نبوت یافت.
کتاب اشعیا به سه قسمت عمده تقسیم شده است:
اول: فصل اول تا فصل ۳۹ راجع به دورانی بحث می کند که سلطنت شمالی یهودا به تصرف همسایۀ مقتدرش، آشور در آمد. اشعیا پی برد که دلیل اصلی سقوط یهودا آشور نیست، بلکه گناه خود مردم است که به خدا اعتماد نکردند و از فرمانبرداری او سرکشی نمودند. او با سخنان متین و صریح، مردم و رهبران شان را به یک زندگی پاکیزه مطابق به خواست خدا دعوت کرد، اشعیا به آنها هوشدار داد که اگر به سخنان خداوند گوش ندهند به مصیبت های بزرگتر مواجه خواهند شد. با وجود شرایط بحرانی، اشعیا از امید به آمدن پادشاهِ واقعی که از اولادۀ داود خواهد بود و به جهان صلح و سلامتی را خواهد آورد، پیشگویی کرد.
دوم: اشعیا در فصل های ۴۰ تا ۵۵ از دورانی سخن می گوید که تعداد زیاد مردم یهودا در بابل در تبعید و بدون امید زندگی می کردند. اشعیا به این مردم نا امید اعلان کرد که خدا قوم برگزیدۀ خود را از اسارت آزاد ساخته دوباره به اورشلیم بر می گرداند تا زندگی نوی آغاز کنند.
سوم: اشعیا در فصل های ۵۶ تا ۶۶ از دورانی صحبت می کند که بنی اسرائیل به اورشلیم برگشته اند و به امید عملی شدن وعده های خدا که برای شان داده بود، زندگی می کنند. مردم به عدالت و مساوات، رعایت روز سبت، قربانی ها و عبادات علاقمند می شوند.
مهمترین فصل کتاب اشعیا، فصل ۵۳ است که در آن خدمت و زحمات مسیح پیشگویی شده است.
فهرست مندرجات:
هوشدارها و وعده ها: فصل ۱ - ۱۲
مجازات اقوام: فصل ۱۳ - ۲۳
خدا مردم جهان را داوری می کند: فصل ۲۴ - ۲۷
هوشدارها و وعده های بیشتر: فصل ۲۸ - ۳۵
حِزقیال پادشاهِ یهودا و حملۀ آشوری ها: فصل ۳۶ - ۳۹
پیامها، وعده و امید: فصل ۴۰ - ۵۵
هوشدارها و وعده ها: فصل ۵۶ - ۶۶
1فصل اول
1این کتاب شامل پیامهائی است که خدا در دوران سلطنت عُزیا، یوتام، آحاز و حزقیا، پادشاهان کشور یهودا، در عالم رؤیا به اشعیا پسر آموص داد. این پیامها راجع به یهودا و پایتخت آن، اورشلیم می باشند.
خدا قوم برگزیدۀ خود را سرزنش می کند
2ای آسمان و زمین بشنوید؛ خداوند می فرماید: «فرزندانی را که پروردم و بزرگ کردم، برعلیه من قیام نموده اند. 3گاو مالک خود را و خر آخور خود را می شناسد، اما قوم برگزیدۀ من، بنی اسرائیل خدای خود را نمی شناسند، زیرا شعور ندارند.»
4ای قوم گناهکار که در زیر بار گناه خم گشته اید و ای مردم شریر، شما خداوند را ترک کردید و به خدای مقدس اسرائیل اهانت نمودید و از او بیگانه شدید. 5چرا از کارهای بد و سرکشی دست بر نمی دارید؟ آیا می خواهید که زیادتر جزا ببینید؟ فکر و دل شما بیمار است. 6از کف پا تا موی سر جای سالمی در بدن تان نیست، بلکه تمام بدن تان از جراحات و زخمهای متعفن پُر است که نه قابل بخیه شدن هستند و نه مرهم بر آن ها مالیده می شود.
7کشور شما ویران شد و شهرهای تان در آتش سوختند. بیگانگان در برابر چشمان تان مُلک شما را غارت می کنند و همه دارائی تان را نابود می سازند. 8دختر سهیون (شهر اورشلیم) مثل سایبانی در تاکستان و مانند یک چَپَری در فالیز بادرنگ تنها ماند و محاصره شد. 9اگر خداوند متعال آن عدۀ کمی از ما را زنده نمی گذاشت، مثل مردم سدوم و عموره از قوم ما هم اثری باقی نمی ماند.
10ای حاکمان سدوم، به کلام خداوند گوش بدهید. ای مردم عموره به تعلیمات خدا توجه کنید. 11خداوند می فرماید: «قربانیهای شما فایده ای به من نمی رساند. از قربانیهای سوختنی، قوچهای فربه، خون گاو و بره و بُز بیزار شده ام. 12وقتی به حضور من می آئید، چرا این چیزها را برای من می آورید؟ چه کسی به شما گفته است که بیائید و درگاه مرا پایمال سازید؟ 13دیگر از این قربانیهای بیفایده برای من نیاورید. از خوشبوئی هائی که دود می کنید بیزارم. عیدهای ماه نو، روز سَبَت و اجتماعات مذهبی و گناه آلود شما را نمی توانم تحمل کنم. 14از جشنهای ماه نو و ایام مذهبی شما نفرت دارم. همۀ اینها برای من خسته کن شده اند. 15هنگامیکه دستهای خود را برای دعا بلند می کنید، من روی خود را می پوشانم و هر قدر دعا کنید اجابت نمی کنم، زیرا دستهای شما به خون آلوده اند. 16خود را بشوئید و پاک سازید. از گناهانی که در حضور من می کنید، دست بردارید و خطا نکنید. 17نیکی بیاموزید، طالب عدالت باشید، به داد مظلومان برسید و از یتیمان و بیوه زنان حمایت کنید.»
18خداوند می فرماید: «بیائید تا با همدیگر استدلال نمائیم، اگر گناهان شما به رنگ خون باشند، مانند برف سفید می شوند و اگر سرخ قرمزی باشند مثل پشم پاک می گردند. 19اگر مایل باشید که از من اطاعت کنید، شما را از نعمتهای زمین سیر می سازم. 20اما هرگاه نافرمانی و سرکشی کنید، با دَم شمشیر کشته می شوید.» خداوند خودش چنین می گوید.
شهر مفسد
21چرا ای شهر وفادارِ اورشلیم، این چنین مفسد شدی؟ زمانی عدالت و راستی در تو حکمفرما بود، اما حالا پُر از جنایت هستی. 22یک وقتی مثل نقرۀ خالص بودی، ولی اکنون به فلز ناچیز مبدل شده ای. زمانی مانند شراب ناب بودی، مگر حالا همرنگ آب شده ای. 23حاکمان تو متمرد و شریک دزدان اند. همگی رشوت خوار شده اند. به داد یتیمان نمی رسند و به دعوای بیوه زنان رسیدگی نمی کنند.
24خداوند قادر مطلق، خدای مقتدر اسرائیل می فرماید: «من دشمنان را مورد خشم خود قرار می دهم و انتقام خود را از آن ها می گیرم. 25حالا من برضد شما اقدام و شما را در کوره ذوب می کنم تا از کثافت گناه پاک شوید. 26داوران شما را مثل اول و مشاوران را مانند ابتدا خواهم برگردانید. بعد از آن شهر شما شهر عدالت و امانت نامیده شود.»
27چون خداوند عادل است، سهیون و باشندگانش را، اگر توبه کنند، نجات می دهد. 28اما مردمان سرکش و گناهکار با هم یکجا از بین می روند و همچنان آنهائی که خدا را فراموش می کنند هلاک می شوند. 29شما از پرستشِ درختان بلوط و باغهای برگزیدۀ خود پشیمان می شوید، 30شما مثل درختانِ خشک و بی برگ بلوط و باغهای بی آب از بین می روید. 31نیرومندان تان با اعمال شان همچون پَر کاه یکجا در آتش می سوزند و کسی نمی تواند آن ها را از آتش برهاند.
2فصل دوم
صلح ابدی
(همچنین در میکاه ۴: ۱ ـ ۳)
1اینست پیام دیگری که از جانب خداوند در مورد کشور یهودا و شهر اورشلیم به اشعیا، پسر آموص رسید:
2در روزهای آخر، کوهی که عبادتگاه خداوند بر آن قرار دارد، بلندترین و مافوق همۀ کوههای جهان محسوب می شود و تمام اقوام روی زمین به سوی آن روانه می گردند. 3آن ها می گویند: «بیائید به کوه خداوند، یعنی عبادتگاه خدای یعقوب برویم تا طریق خود را به ما نشان بدهد. ارادۀ او را بدانیم و از آن اطاعت کنیم، زیرا هدایات از سهیون و کلام خداوند از اورشلیم صادر می شود.» 4خداوند به عنوان داور، دشمنی و عداوت را از بین اقوام جهان بر می دارد. مردم از شمشیر خود گاو آهن و از نیزه های خود اره می سازند. اقوام جهان از جنگ با یکدیگر دست می کشند و دیگر برای جنگ آمادگی نمی گیرند. 5ای نسل یعقوب، بیائید تا از نور خداوند که راه ما را روشن می سازد پیروی کنیم.
غرور و تکبر از بین می رود
6خداوند قوم برگزیدۀ خود، نسل یعقوب را ترک کرده است، زیرا جادوگری مردم شرق و فلسطینی ها در همه جای کشور شان دیده می شود و از رسوم بیگانگان پیروی می کنند. 7سرزمین شان دارای خزانه های پُر از نقره و طلا، اسپها و عراده ها است. 8بتهائی را که به دست خود ساخته اند، می پرستند. 9همگی آن ها را سجده می کنند. بنابران، ای خدا، آن ها را نبخش.
10مردم از ترس خداوند و از هیبت جلال او در مغاره ها و سوراخهای زمین پنهان می شوند. 11روزی می رسد که غرور و تکبر انسان از بین رفته و فقط خداوند متعال خواهد بود. 12در آن روز خداوند قادر مطلق برضد اشخاص مغرور و خودخواه برخاسته آن ها را خوار و ذلیل می سازد. 13سروهای بلند لبنان و درختان بلوط باشان را از بین می برد. 14کوههای مرتفع و تپه ها، 15برجهای بلند و حصارهای رفیع را با خاک یکسان می کند. 16کشتیهای بزرگ ترشیش را غرق می کند و مصنوعات زیبا را می شکند. 17غرور و تکبر انسان محو می گردد و به خود خواهی و بلند پروازی او خاتمه داده می شود. بتها از بین می روند و فقط خداوند، متعال می باشد.
19وقتی خداوند برخیزد تا زمین را تکان بدهد، مردم از ترس او و هیبت حضور او در غارهای کوه و سوراخهای زمین پنهان می شوند. 20مردم در آن روز بتهای طلا و نقرۀ خود را که برای پرستش ساخته بودند، پیش موشها و شب پَره های چرمی می اندازند. 21هنگامی که خداوند برخیزد تا زمین را بلرزاند، مردم از هیبت جلال و جبروت او وحشت می کنند و در سوراخ صخره ها و شگافهای سنگ مخفی می شوند.
22به انسان فانی اتکاء نکنید، زیرا مثل نَفَسی که می کشد عمر کوتاه دارد و ناچیز است.
3فصل سوم
هرج و مرج در اورشلیم و یهودا
1خداوند، خدای قادر مطلق بزودی همه چیز و همه کسانی را که مردم یهودا و اورشلیم به آن ها متکی بودند، از آن ها می گیرد و قحطی نان و آب را در آن سرزمین می آورد. 2همه جنگجویان، سپاهیان، داوران، انبیاء، فالگیران، مو سفیدان، 3سران نظامی، اعیان، مشاورین، صنعتگران ماهر و جادوگران حاذق از بین می روند. 4خداوند جوانان نابالغ و کودکان را به عنوان حکمران برای آن ها می گمارد. 5مردم یکی بر دیگری ظلم می نمایند و از همسایۀ خود آزار می بینند. جوانان به مو سفیدان احترام نمی کنند و مردمان پست علیه اشخاص شریف بر می خیزند.
6زمانی می رسد که اعضای یک خاندان یک نفر را از بین خود انتخاب کرده می گویند: «تو اقلاً چیزی برای پوشیدن داری، پس بیا و در این دوران مصیبت رهبر ما باش.» 7اما او جواب می دهد: «من نمی خواهم رهبر شما شوم، زیرا من در خانۀ خود نه خوراک دارم و نه پوشاک. نی، مرا رهبر خود نسازید.»
8بلی، اورشلیم خراب می شود و یهودا سقوط می کند، زیرا کلام و عمل آن ها برضد خداوند بوده به حضور خود خدا اهانت می کنند. 9چهرۀ شان باطن آن ها را نشان می دهد. آن ها مثل مردم سدوم آشکارا گناه می کنند. بدا بحال شان، زیرا بخاطر کارهای زشتی که مرتکب شدند، مصیبت را بر سر خود آوردند. 10به مردم بیگناه بگوئید: «خوشا بحال تان که ثمر کار و زحمت خود را می خورید.» 11به گناهکاران بگوئید: «افسوس بحال شما، چرا که به سزای اعمال زشت خود می رسید.» 12کودکان بر قوم برگزیدۀ من ظلم می کنند و حاکمان شان زنان اند. ای قوم برگزیدۀ من، حاکمان تان شما را گمراه می سازند و نمی خواهند که به راه راست بروید.
خداوند قوم برگزیدۀ خود را داوری می کند
13خداوند برخاسته تا قوم برگزیدۀ خود را محاکمه و داوری کند. 14او مو سفیدان و حاکمان قوم برگزیدۀ خود را برای محاکمه می آورد و آن ها را محکوم ساخته می فرماید: «شما بودید که تاکستان مردم فقیر را غصب نمودید و مال و دارائی آن ها را در خانۀ خود انبار کردید. 15شما حق نداشتید که قوم برگزیدۀ مرا پایمال کنید و به مردم مسکین و فقیر ظلم نمائید. من، خداوند، خدای قادر مطلق این را می گویم.»
16خداوند می فرماید: «دختران سهیون را ببینید که با چه ناز و عشوه راه می روند. با گردن فراز و چشمان شهوت بار به هر سو می نگرند. دستبندها و پایزیب های خود را به صدا می آورند، 17بنابران، دختران سهیون را به جزای اعمال شان می رسانم، سر شان را به مرض بی مویی مبتلا کرده و آن ها را بی ستر و بی پرده و رسوا می سازم.»
18در آن روز خداوند تمام زیورات شان را از آن ها می گیرد. پایزیب ها، ماتیکه ها، طوقها، گوشواره ها، دستبندها، روبندها، 20کلاهها، بازوبندها، کمربندها، عطردانها، تعویذها، 21انگشترها، حلقه های بینی، 22البسۀ نفیس، یالانها، شالها، دستکولها، 23آئینه ها، دستمالهای نفیس کتانی و چادرهای شان از دست می روند. 24بعوض بویِ خوشِ عطر، بویِ بد و تعفن از آن ها به مشام می رسد و بجای کمربند، ریسمان به کمر می بندند. موهای پُرپشت و بافتگی آن ها می ریزند و سر شان طاس می شود و زیبائی شان به رسوائی مبدل می گردد. بعوض البسۀ زیبا و نفیس لباس ماتم می پوشند.
25مردان و جنگ آوران شان در میدان جنگ با شمشیر کشته می شوند. 26از دروازه های شهر صدای شیون و ماتم به گوش می رسد و خود شهر در عزای آن ها ویران و متروک می شود.
4فصل چهارم
1زمانی می رسد که هفت زن دامن یک مرد را می گیرند و می گویند: «خودِ ما لباس و خوراک خود را تهیه می کنیم، تنها می خواهیم که تو شوهر ما باشی تا از شرم و طعنۀ بی شوهری رهائی یابیم.»
شکوه آیندۀ اورشلیم
2در آن روز شاخۀ خداوند زیبا و پُر شکوه می شود و محصول زمین باعث افتخار جلال بازماندگان مردم اسرائیل می گردد. 3کسانی که در سهیون باقی مانده و در اورشلیم نجات یافته اند، مقدس شمرده می شوند. 4خداوند قوم اسرائیل را داوری کرده دختران سهیون را پاک می سازد و گناه اورشلیم و لکۀ خونی را که در آن ریخته شده است می شوید. 5بعد خداوند، سهیون و ساکنین آنرا در ظرف روز با ابر و در دوران شب با دود و نور آتش فروزان می پوشاند و با سایۀ جلال خود آن ها را محافظت می کند. 6در گرمای روز سایبان آن ها و در باران و طوفان پناهگاه شان می باشد.
5فصل پنجم
سرود تاکستان
1سرودی را که در بارۀ معشوق خود و تاکستان محبوبش می سرایم بشنوید:
1معشوق من تاکستانی بر تپۀ سرسبزی داشت. 2زمینش را کند، آنرا از سنگها پاک کرد و بهترین تاکها را در آن نشاند. برجی در وسط آن بنا کرد و خمره ای هم در آنجا قرار داد. بعد منتظر انگور نشست، اما تاکستان انگور بد بار آورد.
3حالا محبوب من می گوید: «شما ای ساکنین اورشلیم و یهودا، بین من و تاکستانم قضاوت کنید. 4چه نبود که برای تاکستان خود نکردم، اما بجای انگوری که انتظار داشتم، انگور بد برایم بار آورد.
5اکنون می دانم که با آن تاکستان چه کار کنم. دیوارهایش را بر می دارم تا چراگاه حیوانات شود و در زیر پای آن ها لگدمال گردد. 6آنرا به خرابه تبدیل کرده دیگر تاک بُری نمی کُنم و زمینش را نمی کَنم. می گذارمش تا گیاه هرزه در آن بروید. همچنین به ابر ها فرمان می دهم که دیگر بر آن باران نباراند.»
7تاکستانِ خداوند قادر مطلق، قوم اسرائیل است و مردم یهودا نهالهائی اند که خداوند با خوشنودی زیاد در تاکستان خود کاشت، ولی آن ها برخلاف انتظار او بجای انصاف، خونریزی کردند و بعوض عدالت، ظلم و ستم را رواج دادند و مردم را به فریاد آوردند.
گناه مردم یهودا
8بدا بحال شما که همیشه خانه و زمین می خرید و به آنچه که دارید می افزائید تا جائی برای دیگران باقی نماند و شما در این سرزمین به تنهائی زندگی کنید. 9من بگوش خود شنیدم که خداوند قادر مطلق فرمود: «خانه های مجلل و قشنگ خراب می شوند و از صاحبان شان خالی می مانند. 10از ده جریب زمین یک بُشکه شراب هم به دست نمی آید و ده سیر تخم حتی یک سیر غله هم بار نمی آورد.»
11وا بحال شما که صبح وقت بر می خیزید تا به باده نوشی شروع کنید و تا نیمه های شب به عیش و نوش می پردازید. 12محفل جشن خود را با نغمۀ چنگ و رباب و دایره و بساط شراب گرم می کنید، ولی به کارهای خدا توجه ندارید. 13بنابران، قوم من بخاطر نادانی شان به دیار بیگانگان تبعید می شوند. بزرگان و اعیان شان از گرسنگی و سایر مردم از تشنگی می میرند. 14دنیای مردگان با حرص و اشتهای زیاد دهان خود را باز کرده است تا مردم اورشلیم را همراه با بزرگان و اعیان و همه مردم که به آن دلخوش بودند، به کام خود فروببرد. 15مردمان مغرور خوار و ذلیل می شوند، 16اما چون خداوند قادر مطلق، عادل و مقدس است، همراه مردم با نیکوئی و از روی انصاف رفتار می کند. 17خرابه های شهر چراگاه گوسفند، بز و گاو می شوند و حیوانات در آن ها می چرند.
18افسوس بحال کسانی که قادر نیستند خود را از قید گناه برهانند 19و می گویند: «خداوند زود شود و هر چه می خواهد بکند تا ما ببینیم. خدای قدوس اسرائیل نقشۀ خود را عملی کند تا ما بدانیم که منظورش چیست؟» 20وای بحال شما که خوب را بد و بد را خوب، روشنی را تاریکی و تاریکی را روشنی و شیرین را تلخ و تلخ را شیرین می دانید. 21بدا بحال شما که خود را عاقل می پندارید و خود را دانا نشان می دهید. 22وای بحال تان که در شرابخوری ماهرید و طرز مخلوط کردن آنرا می دانید. 23مردم رشوت خور را بیگناه می شمارید و حق اشخاص نیک را تلف می کنید.
تهاجم بیگانگان پیشگوئی می شود
24همانطوریکه شعلۀ آتش کاه و علف خشک را می سوزاند، ریشه های این مردم هم گنده می شوند و شگوفه های شان در خاک می ریزند، زیرا احکام خداوند قادر مطلق را رد کرده و کلام قدوس اسرائیل را خوار شمرده اند. 25بنابران، خداوند بر قوم برگزیدۀ خود خشمگین است و دست خود را برای مجازات آن ها باز کرده است. کوهها می لرزند و اجساد مردم مانند کثافت در جاده ها افگنده می شوند، ولی بازهم خشم و غضب خدا پایان نمی یابد و از مجازات آن ها دست نمی کشد.
26خداوند اقوام کشورهای دوردست را فرا می خواند و به مردم سراسر روی زمین اعلام می کند که بیایند و آن ها بدون آنکه در راه خسته شوند و یا پای شان بلغزد، بی درنگ و فوراً به اورشلیم می رسند. 28تیر شان تیز و در کمان آماده است. سُم اسپهای شان مانند سنگ خارا سخت است و ارابه های عراده های شان مثل تُندباد تیز اند. 29مانند شیر ژیان می غرند و بر سر شکار فرود می آیند و آنرا با خود به جائی می برند که امکان رهائی برایش نمی باشد. 30در آن روز، آن مردم مثل بحر خروشان بر سر آن ها می غرند، سراسر این سرزمین را تاریکی و مصیبت فرا می گیرد و روشنی آسمان در پس پردۀ غلیظ ابر محو می شود.
6فصل ششم
خداوند اشعیا را برای رسالت فرامی خواند
1در همان سالی که عزیای پادشاه وفات کرد، خداوند را دیدم که بر یک تخت عالی و با شکوه نشسته و دامن قبای او عبادتگاه او را پُر کرده بود. 2بالای سر او جانورانی ایستاده بودند و هر کدام شش بال داشت. با دو بال روی خود را می پوشانید، با دوبال پاهای خود را و با دو بال دیگر پرواز می کرد. 3آن ها به نوبت سرود می خواندند و به یکدیگر می گفتند: «قدوس، قدوس، قدوس، خداوند قادر مطلق! جلال او تمام روی زمین را فرا گرفته است.»
4آواز سرود آن ها اساس عبادتگاه را به لرزه آورد و عبادتگاه از دود پُر شد. 5آنگاه من گفتم: «وا بحال من که هلاک شدم، زیرا شخص ناپاک هستم و در بین مردمی که لبهای ناپاک دارند زندگی می کنم. اما چشمان من پادشاه را که خداوند قادر مطلق است دیده اند!»
6بعد یکی از آن جانوران بسوی من پرواز کرد و با انبوری که در دست داشت، یک زغال افروخته را از قربانگاه برداشت 7و با آن دهان مرا لمس کرد و گفت: «چون این زغال افروخته لبهایت را لمس کرد خطاهایت بخشیده شد و از گناه پاک شدی.» 8آنگاه صدای خداوند را شنیدم که فرمود: «چه کسی را بفرستم؟ کیست که پیام ما را به مردم برساند؟» من جواب دادم: «من حاضرم، مرا بفرست!» 9خداوند فرمود: «برو این پیام را به مردم برسان: «شما هرقدر بیشتر بشنوید، کمتر می فهمید و هر قدر زیادتر ببینید، کمتر درک می کنید.» 10ذهن این مردم را کُند ساز؛ گوشهای شان را سنگین کن و چشمهای شان را ببند، مبادا با چشمان خود ببینند، با گوشهای خود بشنوند و با دماغ خود بفهمند و بسوی من برگردند و شفا یابند.» 11من گفتم: «خداوندا، تا چه وقت؟» او فرمود: «تا زمانی که شهرهای شان ویران و از سکنه خالی شوند و خانه های مردم و سرزمین شان بکلی خراب گردد. 12من آن ها را به کشورهای دوردست می فرستم و سرزمین شان را از مردم خالی و متروک می سازم. 13حتی اگر یک دهم آن ها باقی بمانند، آن عده هم در آتش تلف می شوند. این مردم مانند بلوط و چنار اند که چون قطع شود، کُنده اش باقی می ماند و دوباره نمو می کند.» (کُنده از آغاز نو قوم برگزیدۀ خدا نمایندگی می کند.)
7فصل هفتم
پیام خداوند به آحاز پادشاه
1در دوران آحاز (پسر یوتام و نواسۀ عُزیا) که پادشاه یهودا بود، رزین پادشاه سوریه و فقح (پسر رِملیا) پادشاه اسرائیل به اورشلیم حمله کردند، اما نتوانستند آنرا فتح کنند. 2وقتی خبر به پادشاه یهودا رسید که لشکر سوریه به اتفاق اردوی اسرائیل به جنگ یهودا آمده اند، دل پادشاه و مردم او مثل درختان جنگل که در اثر باد می لرزند به لرزه درآمد.
3آنگاه خداوند به اشعیا فرمود: «تو با پسرت شاریاشوب به ملاقات آحاز برو. او را در جادۀ رختشویها، در انتهای کاریز حوض بالائی می یابی. 4به او بگو آماده و آرام باشد، دل قوی دارد و نترسد، زیرا آتش خشم رزین و فقح مثل دودی است که از شعلۀ دو مشعل بر می خیزد. 5سوریه و اسرائیل همدست شده و علیه یهودا شورش کرده اند 6و تصمیم گرفته اند که به جنگ یهودا بروند. اورشلیم را محاصره و تسخیر کنند و پسر تبئیل را پادشاه آنجا سازند.
7اما من، خداوند می گویم که این کار عملی نمی شود و صورت نمی گیرد. 8چرا؟ آیا سوریه قویتر از پایتخت خود، دمشق نیست و دمشق زور رزین پادشاه را ندارد؟ پادشاهی اسرائیل بعد از شصت و پنج سال سقوط می کند. 9همچنین اسرائیل نیرومندتر از پایتختش سامره نیست و سامره قدرت فقح پادشاه را ندارد. اگر ایمان نداشته باشید دوام نخواهید کرد.»
10سپس خداوند پیام دیگری برای آحاز فرستاد و گفت: 11«از خداوند، خدایت علامتی بخواه، خواه از اعماق زمین باشد یا از بالاترین آسمان ها.» 12آحاز گفت: «من به علامت ضرورت ندارم و نمی خواهم خداوند را امتحان کنم.» 13در جواب این حرف او اشعیا گفت: «ای خاندان داود بشنوید! آیا کافی نیست که مردم را از خود بیزار کردید و حالا می خواهید خدا را هم از خود بیزار کنید؟ 14پس در این صورت خداوند خودش علامتی به شما می دهد و آن اینست که باکره ای حامله شده پسری بدنیا می آورد و او را عِمانوئیل (یعنی خدا با ما است) می نامد. 15پیش از آنکه خوب و بد را از هم تشخیص بدهد، مسکه و شیر فراوان می شوند و کشورهای این دو پادشاه که شما اینقدر از او می ترسید متروک می گردند. 17خداوند بر سر شما و مردم و خاندان پدر تان چنان بلائی را می آورد که از زمانی که سلطنت اسرائیل از یهودا جدا شد، تا حال نظیرش دیده نشده باشد.
18روزی می رسد که بفرمان خداوند لشکر مصری از دورترین سواحل دریای نیل مثل مگس بر شما هجوم می آورد و به عساکر آشوری امر می کند که مانند زنبور بر شما حمله نمایند. 19آن ها می آیند و در وادیها، مغاره ها، در بین بوته های خاردار و چراگاهها جاگزین می شوند. 20در آن روز، خداوند پادشاه آشور را از آن طرف دریای فرات می فرستد و او شما را خوار و رسوا می سازد. 21در آن روز هیچ کسی اضافه تر از یک گاو و دو گوسفند نمی داشته باشد. 22با اینهم شیری که به دست می آورد خیلی فراوان خواهد بود. آن عدۀ کمی از کسانی که زنده مانده اند مسکه و عسل فراوان می خورند. 23در آن روز تاکستان های آباد و پُرثمر به زمینهای خشک و خارزار تبدیل می شوند. 24مردم با تیر و کمان به آنجا می روند، زیرا تمام آن کشور یک زمین بائر و پر از خار می شود. 25در دامنه های کوهها که زمانی سرسبز و شاداب بودند خار و خس می روید و همه پایمال گاو و گوسفند می گردند.»
8فصل هشتم
پسر اشعیا، علامت تسخیر آشوریان
1خداوند به من فرمود: «یک لوحۀ بزرگ را بگیر و بر آن بنویس: «مهیر شَلال حاش بَز.» (عجله کنید، مال تان تاراج می شود.) 2من اوریای کاهن و زِکَریای پسر یَبَرکیا را که اشخاص صادق هستند فراخواندم که هنگام نوشتن حاضر باشند و شهادت بدهند که من آنرا نوشته ام. 3من با همسر خود که چون زن نبی بود، همبستر شدم و او حامله شد. پس از چندی پسری بدنیا آورد و خداوند فرمود که او را «مهیر شَلال حاش بَز» بنامم. 4پیش از آنکه آن کودک بتواند «پدر» و «مادر» بگوید، پادشاه آشور به دمشق و سامره حمله کرده مال و دارائی آن ها را تاراج می کنند.»
5بار دیگر خداوند به من فرمود: 6«چون این مردم آب های شیلوه را که به آرامی جاری است خوار شمردند و از رزین و پسر رِملیا خوش هستند، 7بنابران، من پادشاه آشور را با تمام قوای او برای حمله به اینجا می فرستم و آن ها مانند دریای فرات که لبریز می شود و طغیان می کند، بر یهودا هجوم می آورند و سراسر آن سرزمین را پُر می کنند.» خدا با ما است! بالهای پهن او از کشور حمایت می نماید.
9ای مردمان، یکجا جمع شوید و بترسید. شما ای کشورهای دوردست، با ترس آماده باشید. آماده باشید و بترسید. 10با هم مشوره کنید و تصمیم بگیرید، اما بدانید که موفق نمی شوید. هرچه می خواهید بگوئید، ولی فایده ندارد، زیرا که خدا با ما است.
11خداوند به تأکید امر کرد به راهی که مردم در پیش گرفته اند نروم و فرمود: 12«در نقشه و دسیسۀ مردم شرکت نکنید و از چیزی که آن ها می ترسند شما نباید بترسید. 13بخاطر داشته باشید که من، خداوند قادر مطلق، خدای مقدس هستم و شما باید از من بترسید و وحشت کنید. 14من پناهگاه هستم، اما برای مردم یهودا و اسرائیل سنگِ مُصادِم می باشم که وقتی بر آن پا نهند می لغزند و دامی هستم برای گرفتاری ساکنین اورشلیم. 15بسیاری از آن ها لغزش می خورند، می افتند، پایمال می گردند و بعضی در دام افتاده گرفتار می شوند.»
شاگردان اشعیا
16ای شاگردان من، طریقی را که خداوند به من نشان داده است، حفظ کنید. 17گرچه خداوند، خود را از قوم یعقوب پنهان کرده است، اما من به خداوند توکل می کنم و به او امید دارم. 18من و فرزندانی که خداوند به من داده است، از طرف خداوند قادر مطلق که جایگاهش در کوه سهیون است، برای قوم اسرائیل علامت و نشانه می باشیم.
19مردم به شما می گویند که با فالبینان و جادوگران که وِرد می خوانند، مشوره کنید و می پرسند: «آیا مردم از خدایان خود مشوره نخواهند؟ مردم باید از ارواح بخاطر زنده ها مشورت و راهنمائی بطلبند.» 20به کلام و احکام خدا توجه کنید. اگر موافق این کلام حرف نزنند، پس برای شان روشنایی نیست.
21مردم آواره و سرگردان می شوند و در ناامیدی، گرسنگی و تشنگی بسر می برند. سپس وقتیکه گرسنه شوند، از روی خشم، پادشاه و خدای خود را نفرین می کنند و به آسمان می نگرند، 22به زمین نگاه می کنند، اما فقط سختی و تاریکی و پریشانی را می بینند و به سوی تاریکی مطلق رانده می شوند.
9فصل نهم
سلطنت عادلانۀ پادشاه آینده
1اما برای کسانی که در سختی و تنگی هستند، این تاریکی همیشه باقی نمی ماند. خدا در گذشته قبایل زبولون و نفتالی را خوار و ذلیل ساخته بود، اما در آینده به همین سرزمین از بحر مدیترانه تا آن طرف دریای اُردن و حتی تا خود جلیل که بیگانگان در آن زندگی می کنند، جلال و شکوه می آورد.
2قومی که در تاریکی راه می رفتند، نور عظیمی را می بینند و بر کسانی که در سرزمین تاریک بسر می بردند، روشنی می تابد.
3خداوندا، تو به خوشی قوم افزودی و به آن ها سُرُور و شادمانی بخشیدی. آن ها مثل کسانی که محصول خود را درو می کنند و مانند آنهائی که غنایم را بین خود تقسیم می نمایند، در حضور تو سرمستِ خوشی هستند.
4زیرا یوغ را از گردن و بار را از دوش شان برداشتی و مثلیکه در گذشته مدیان را شکست دادی، تجاوزگران را هم مغلوب کردی. 5تمام سلاح و البسۀ جنگجویان به خون آغشته می شوند و در آتش می سوزند.
6زیرا فرزندی برای ما متولد شده و پسری برای ما بخشیده شده است. به او قدرت و اختیار داده شده است. نام او «مشاور عجیب»، «خدای قادر»، «پدر جاودانی» و «سلطان سلامتی» می باشد.
7بر تخت سلطنت داود می نشیند. قدرت و اختیار او روزافزون بوده تا ابد پادشاهی می کند. پایۀ سلطنتش بر عدل و انصاف استوار بوده و پادشاهی سلامتی او انتهائی نخواهد داشت.
7رضای خداوند قادر مطلق چنین است و همین کار را انجام می دهد.
مردم متکبر و ظالم محاکمه می شوند
8خداوند تمام قوم اسرائیل را که اولادۀ یعقوب هستند، به جزا می رساند. 9همۀ مردم اسرائیل، هر کسی که در سامره زندگی می کند، می داند که او این کار را کرده است، زیرا این مردم، مغرور و متکبر شده اند. 10می گویند: «خشت های خانه ریخته اند، اما ما آن ها را با سنگهای تراشیده دوباره آباد می کنیم. تیرهای چوب چنار که شکسته اند، به عوض آن ها تیرهای سرو به کار می بریم.» 11بنابران، خداوند دشمنان را علیه آن ها می فرستد. 12او مردم سوریه را از شرق و فلسطینی ها را از غرب می فرستد تا اسرائیل را به کام خود فروبرند. با اینهم خشم او فرو ننشسته و دست او هنوز هم برای مجازات آن ها بالا است.
13با اینکه خدا هنوز هم بر آن ها خشمگین است، توبه نمی کنند و خدای قادر مطلق را نمی جویند. 14لهذا، خداوند در یک روز مردم اسرائیل و رهبران شان را مجازات می کند و سَر و دُم آن ها را می بُرد. 15مو سفیدان و اشراف شان سر و انبیائی که به مردم تعلیم غلط دهند، دُم آن ها هستند. 16رهبران شان آن ها را گمراه ساخته و به راه تباهی برده اند. 17بنابران، خداوند بر جوانان آن ها رحم نکرد و یتیمان و بیوه زنان شان را هم جزا داد. با اینهم خشم او فرو ننشسته و دست او هنوز هم برای مجازات آن ها بالا است.
18شرارت این مردم مثل آتش همه چیز را می سوزاند و خار و خس را از بین می برد. 19خداوند قادر مطلق خشمگین است و آتش خشم او سراسر آن سرزمین را می سوزاند. از مردم بحیث هیزم کار می گیرد و هیچ کسی در امان نمی ماند. 20مردم به هر طرف دست می اندازند و هرچه به دست آورند می خورند، اما سیر نمی شوند و از شدت گرسنگی حتی گوشت اطفال خود را می خورند. 21قبیلۀ منسی و قبیلۀ افرایم به یکدیگر حمله می کنند و هر دو متفق شده علیه یهودا بر می خیزند. با اینهم قهر خدا فرو ننشسته و دست او هنوز هم برای مجازات مردم دراز است.
10فصل دهم
1وای بحال شما که قوانین غیرعادلانه وضع می کنید تا فقیران را از حق شان محروم سازید. بر بیوه زنان و یتیمان قوم من ظلم می نمائید و مال آن ها را غارت می کنید. 3پس در روز باز خواست چه می کنید و وقتیکه خداوند از جاهای دوردست بر سر شما مصیبت را بیاورد از چه کسی کمک می طلبید؟ دارائی و ثروت تان را در کجا پنهان می کنید؟ 4در آن روز یا در جنگ کشته می شوید و یا دشمنان، شما را به اسارت می برند. با اینهم خشم او فرو ننشسته و دست او هنوز هم برای مجازات آن ها بالا است.
پادشاه آشور، وسیله ای در دست خدا
5خداوند می فرماید: «از آشور مانند چوبِ سرزنش برای مجازات آنهائی که بالای شان قهر هستم، کار می گیرم. 6مردم آشور را علیه این قوم منافق و آنهائی که مورد خشم من قرار گرفته اند، می فرستم تا اموال شان را غارت کنند و خود شان را مانند گِل و لای به زیر پاهای خود لگدمال نمایند.» 7اما پادشاه آشور نقشۀ ظالمانۀ دیگری در سر می داشته باشد و می خواهد اقوام زیادی را نابود کند. 8می گوید: «هر کدام از قوماندان های من یک پادشاه است. 9شهرهای کرکمیش، کلنو، حمات و اَرفاد را فتح کردم سامره و دمشق هم مغلوب شدند. 10کشورهائی را که بیشتر از اورشلیم و سامره بت داشتند، تسخیر نمودم. 11من همانطوریکه سامره را با تمام بتهایش از بین بردم، اورشلیم را هم با بتهایش نابود می کنم.»
12بعد از آنکه خداوند کارهای خود را در کوه سهیون و اورشلیم تمام کرد، آنگاه به مجازات پادشاه مغرور و خود خواه آشور می پردازد. 13زیرا پادشاه آشور لاف می زند و می گوید: «من با زور بازو و دانش و حکمت خود در جنگها پیروز شدم. سرحدات کشورها را برداشتم، خزانه های شان را تاراج کردم و پادشاهان شان را سرکوب نمودم. 14کشورهای جهان برای من مانند آشیانۀ پرندگان بودند و مثلیکه مردم تخمها را از آشیانه جمع می کنند، من خزانه های شان را خالی کردم. هیچ کسی جرأت نکرد بالی تکان بدهد یا دهان باز کند و حرفی بزند.»
15اما خداوند می فرماید: «آیا قدرت تبر از چوب شکن بیشتر است؟ آیا اره خود را داناتر از نجار می داند؟ انسان عصا را بلند می کند نه عصا انسان را.» 16بنابران، خداوند قادر مطلق جنگجویان آشور را به مرض کشنده مبتلا می سازد و آتشی را روشن کرده آن ها را به تدریج از بین می برد. 17نور اسرائیل به آتش سوزان تبدیل می شود و با شعلۀ غضب قدوس اسرائیل همه چیز را در یک روز مانند خس و خار می سوزاند. 18جنگلهای سرسبز و زمینهای حاصلخیز شان را نابود می کند و مانند یک بیمار جسم و روح آن ها تباه می شوند. 19درختان جنگل آنقدرکم می شوند که حتی یک طفل می تواند آن ها را بشمارد.
بازماندگان توبه گار اسرائیل
20در آن روز کسانی که در اسرائیل باقی مانده اند و نجات یافتگان خاندان یعقوب، دیگر به کشوری که بر آن ها ظلم کرده بود اتکاء نمی کنند، بلکه تکیه گاه شان خداوند بوده با وفاداری بر قدوس اسرائیل توکل می نمایند. 21آن ها بسوی خدای قادر مطلق بر می گردند. 22هرچند قوم اسرائیل مثل ریگ دریا بیشمار باشد، تنها عدۀ کمی از آن ها باقی مانده و به وطن خود بازگشت می کنند، زیرا نابودی و مجازات عادلانه ای را که سزاوارند در انتظار شان می باشد. 23خداوند، خدای قادر مطلق طوریکه مقدر فرموده است تمام زمین را ویران می کند.
24خداوند، خدای قادر مطلق می فرماید: «ای قوم برگزیدۀ من که در سهیون سکونت می کنید، از آشوریان که اگر مثل مصریان بر شما ظلم کنند، نترسید، 25زیرا پس از مدتی خشم من که برای نابودی شما افروخته شده بود فرومی نشیند و آن ها مورد قهر و غضب من قرار می گیرند. 26من، خداوند قادر مطلق، طوریکه مدیان را در کنار صخرۀ غراب جزا دادم، آن ها را هم مجازات می کنم. 27در آن روز بار مصیبت را از دوش تان و یوغ اسارت را از گردن تان بر می دارم.»
28لشکر دشمن به شهرعیات داخل شدند و از مجرون عبور نموده تجهیزات و لوازم خود را در مِکماش گذاشتند. 29از گذرگاه گذشتند و شب را در جبعه بسر بردند. مردم شهر رامه در ترس و هراس اند و اهالی جبعه، شهر شائول، فرار کردند. 30ای مردم جَلیم، فریاد برآورید! ای باشندگان لیشه و ای اهالی مسکین عناتوت بشنوید! 31مردم مَدمینه فراری شدند و ساکنین جیبیم از ترس جان گریختند. 32در همین روز دشمنان در نوب توقف می کنند. آن ها مشت خود را گره کرده بسوی اورشلیم که بر کوه سهیون قرار دارد، تکان می دهند.
33اما خداوند قادر مطلق، مثلیکه چوب شکن شاخه های درختان بزرگ و بلند لبنان را قطع می کند و بر زمین می ریزد، آن ها را هم با مغرورترین کسان شان با یک ضربه ریشه کن می کند و خوار و ذلیل می سازد.
11فصل یازدهم
شاخه ای از خاندان یسی
1شاخه ای از تنۀ درخت خانوادۀ یسی جوانه می زند و از ریشۀ آن نهالی نمو می کند.
2روح خداوند که روح حکمت و دانش، روح مشورت و قدرت و روح معرفت و ترس از خداوند است، بر او قرار می گیرد.
3تمام خوشی او ترس و اطاعت از خداوند می باشد. او مطابق آنچه که چشمش می بیند و گوشش می شنود داوری نمی کند.
4بلکه بر اساس عدالت به داد مردمان فقیر و حلیم می رسد و اشخاص شریر را که بر آن ها ظلم می کنند، جزا می دهد 5و با انصاف و راستی حکومت می نماید.
6در دوران حکومت او گرگ با بره زندگی می کند، پلنگ در کنار بزغاله می خوابد، گوساله با شیر قدم می زند و طفل کوچکی آن ها را می راند.
7گاو و خرس یکجا می چرند، چوچه های شان در کنار هم می خوابند و شیر مثل گاو علف می خورد.
8طفل شیرخوار در غار مار بازی می کند، طفلی که از شیر جدا شده باشد دست خود را در لانۀ اژدها می برد.
9در کوه مقدس خدا به هیچ کسی ضرر و صدمه ای نمی رسد، زیرا همان طوریکه بحر از آب پُر است، روی زمین هم پُر از معرفت خداوند می شود.
بازگشت باقیماندگان اسرائیل و یهودا
10روزی می آید که پادشاه نو ظهوری از خاندان یسی عَلَمی برای تمام قوم ها خواهد بود. مردم به شهر پُرشکوه او جمع می شوند و او را تجلیل می کنند. 11در آن روز خداوند بار دیگر دست خود را دراز می کند و باقیماندۀ قوم برگزیدۀ خود را از کشورهای آشور، مصر، سودان، حبشه، عیلام، بابل، شِنعار، حمات و سواحل و جزیره ها باز می آورد. 12او عَلَمی را در بین قوم ها بر می افرازد و پراگنده شدگان اسرائیل و یهودا را از هر گوشه و کنار روی زمین جمع می کند. 13کینه و دشمنی که بین اسرائیل و یهودا بود از بین می رود و جنگ و خصومت بین آندو وجود نمی داشته باشد، 14بلکه هر دو متفق شده بر فلسطینی ها که در غرب هستند حمله می برند، مال و دارائی مردمانی را که در شرق زندگی می کنند به تاراج می برند، مردم ادوم و موآب را مغلوب می کنند و عمونیان را مُطیع خود می سازند. 15خداوند خلیج دریای مصر را خشک می سازد و دست خود را بر دریای فرات دراز کرده با باد سوزان آنرا به هفت جویبار تقسیم می کند. 16برای بازماندگان قوم او در آشور شاهراهی خواهند بود تا آن ها مثل اجداد خود که از مصر خارج شدند، به وطن خود برگردند.
12فصل دوازدهم
سرود حمد و سپاسگزاری
1در آن روز مردم این سرود را می خوانند:
1«خداوندا، از تو شکرگزارم، زیرا بر من خشمگین بودی، ولی دیگر قهر نیستی، بلکه مرا تسلی می دهی. 2خداوند به یقین نجات بخشای من است. به او توکل می کنم و دیگر نمی ترسم. خداوند به من نیرو و قدرت می بخشد و نجاتم می دهد. 3همانطوریکه آب صاف و تازه به انسان سُرُور و نشاط می بخشد، قوم برگزیدۀ او هم وقتیکه نجات می یابند خوشی می کنند.»
4در آن روز می سرایند:
4«از خداوند سپاسگزار باشید و نام او را تجلیل کنید. کارهای او را برای مردم جهان اعلام نمائید و بگوئید که نام او متعال است. 5سرود حمد خداوند را بسرائید، زیرا کارهای باشکوهی انجام داده است. بگذارید تمام مردم روی زمین بدانند. 6ای ساکنین سهیون، با صدای بلند فریاد برآورید و سرود خوشی را سردهید، زیرا خدای با عظمت و مقدس اسرائیل در بین قوم برگزیدۀ خود حضور دارد.»
13فصل سیزدهم
سقوط بابل
1این پیامی است راجع به بابل که از جانب خدا برای اشعیا، پسر آموص رسید.
2بر یک تپۀ خشک بیرق جنگ را برافرازید. به سپاهیان اشاره کنید که به دروازه های اشراف بابل حمله ببرند. 3خداوند خودش سپاه مقدس و شجاع و فداکار خود را مأمور کرده است تا کسانی را که مورد غضب او قرار گرفته اند جزا بدهند. 4به صدائی که از کوهها می آید، گوش بدهید. این صدا، صدای گروه بزرگ مردم و آواز اقوام و ممالک می باشد که یکجا جمع می شوند. خداوند قادر مطلق لشکر خود را برای جنگ آماده می کند. 5آن ها از کشورهای دوردست و از آخرین نقطۀ زمین آمده اند تا با سلاح غضب خداوند تمام روی زمین را ویران کنند.
6شیون و ناله کنید، زیرا روز خداوند نزدیک است و آن روزی است که قادر متعال همه را هلاک می کند. 7دستهای همگی سست می شوند و دلهای مردم آب می گردند. 8همه به وحشت می افتند و مثل زنی که به درد زایمان مبتلا باشد، درد می کشند. به یکدیگر می بینند و از دیدن روی شرمندۀ یکدیگر حیرت می کنند. 9روز وحشتناکِ خشم و غضب خداوند فرا می رسد، زمین را خراب و گناهکاران را از روی آن محو می کند. 10ستارگان آسمان و منظومه های آن نور نخواهند داشت. آفتاب هنگام طلوع تاریک می شود و مهتاب روشنایی نخواهد داشت.
11خداوند می فرماید: «من جهان را بخاطر بدی هایش جزا می دهم و بدکاران را به سبب خطاهای شان مجازات می کنم. به غرور و تکبر مردم خاتمه می دهم و اشخاص ظالم را خوار و ذلیل می سازم. 12مردم را از زر خالص و انسان را از طلای اوفیر کمیاب تر می کنم. 13در آن روز از شدت خشم من آسمان ها به لرزه می آیند، زمین از جای خود تکان می خورد. 14بیگانگانی که در بابل زندگی می کنند، مانند آهوان رمیده و گوسفندانی که پراگنده شده باشند، می گریزند و به وطن خود بر می گردند. 15هر کسی که دیده شود و گرفتار گردد با شمشیر بقتل می رسد. 16کودکان آن ها در برابر چشمان شان بر زمین کوبیده می شوند. خانه های شان غارت و زنان شان بی عفت می گردند.
17من مادی ها را که به کشتنِ مردم زیادتر از نقره و طلا علاقه دارند، علیه آن ها می شورانم. 18با تیر و کمان خود جوانان شان را به خاک می افگنند و حتی بر نوزادان و کودکان شان هم رحم نمی کنند. 19خداوند بابل را که مجللترین کشورهای دنیا و زینت فخر کلدانیان است، مثل سدوم و عموره با خاک برابر می کند. 20از سکنه خالی می شود و تا سالهای زیادی کسی در آن سکونت نمی کند. حتی عربهای کوچی هم در آنجا خیمه نمی زنند و چوپانها گلۀ خود را نمی چرانند، 21بلکه حیوانات وحشی در آنجا زندگی می کنند، خانه های شان لانۀ بومها و شترمرغها می شود و بُزهای وحشی در آن جست و خیز می زنند. 22گرگها و شغالها از برجهای قصرهای زیبای شان قوله می کشند. زمان نابودی بابل نزدیک و عمر آن کوتاه است.»
14فصل چهاردهم
بازگشت اسرائیل از تبعید
1خداوند بر قوم اسرائیل مهربان می شود و آن ها را دوباره بر می گزیند و به وطن شان باز می گرداند. بیگانگان هم با آن ها در آن سرزمین زندگی می کنند. 2بسیاری از کشورها در بازگشت قوم اسرائیل به آن ها کمک می کنند. بنی اسرائیل در آن سرزمینی که خداوند به آن ها داده است زن و مرد اقوام دیگر را به غلامی می گیرند و کسانی که قوم اسرائیل را به اسارت برده بودند، خود شان اسیر آن ها می شوند. و اقوامی که بر مردم اسرائیل با زور و جبر حکومت می کردند، خود آن ها فرمانبردار شان می گردند.
سقوط سلطنت بابل
3وقتی خداوند قوم خود را از درد و رنج و روزگارِ سختِ غلامی آسوده کند، 4آنوقت آن ها به طعنه به پادشاه بابل می گویند:
4«ای پادشاه ظالم بابل، بالاخره نابود شدی و جور و ستم تو به پایان رسید. 5خداوند به قدرت تو خاتمه داد و از تخت سلطنت سرنگونت کرد. 6تو با خشم و غضب همیشه به مردم آزار می رساندی و با ظلم و ستم بر آن ها حکومت می کردی. 7حالا همۀ مردم روی زمین آسوده و آرام شده اند و از خوشی سرود می خوانند. 8درختان صنوبر و سروهای لبنان بخاطر سقوط تو شادمانی می کنند و می گویند: «چون تو سقوط کرده ای، دیگر کسی نیست که ما را قطع کند.»
9دنیای مردگان برای پذیرائی تو آماده است. ارواح حکمرانان و پادشاهان روی زمین از تختهای خود بر می خیزند و به استقبال تو می شتابند. 10آن ها به تو می گویند: «تو هم مثل ما ناتوان شدی و با ما فرقی نداری. 11جلال و شکوه تو به جهنم رفته است و آواز چنگ تو دیگر به گوش نمی رسد. حالا کرمها تشک و مورچه ها لحاف تو است.»
12ای ستارۀ درخشان صبح، چطور از آسمان افتادی! تو که بر اقوام مقتدر جهان پیروز بودی، چگونه سقوط کردی! 13در دلت می گفتی: «من به آسمان بالا می روم و تخت شاهی خود را بالای ستارگان خدا برقرار می سازم و بر فراز کوهی در شمال که جای اجتماع خدایان است می نشینم. 14بالای ابر ها می روم و مثل خدای قادر مطلق می شوم.» 15اما بر عکس، تو در قعر زمین که دنیای مردگان است سرنگون شدی.
16مردگان وقتی ترا ببینند حیران می شوند، در فکر فرومی روند و می پرسند: «آیا این مرد همان کسی نیست که زمین را تکان می داد و پادشاهان جهان از ترس او می لرزیدند؟ 17آیا او نبود که دنیا را به بیابان تبدیل کرد و شهرها را با خاک یکسان ساخت؟ اسیران را آزاد نمی کرد و اجازه نمی داد که به خانه های خود بروند.» 18پادشاهان جهان در مقبره های مجلل آرمیده اند، 19اما تو از قبرت بیرون افگنده می شوی و جنازه ات مانند شاخۀ پوسیده می گندد، با اجساد کشته شدگانِ جنگ پوشیده شده در گودالهای سنگی انداخته می شود و پایمال می گردد. 20چون تو کشورت را ویران کردی و قوم خود را کشتی، بنابران، نسلی از تو باقی نمی ماند و مردم از فامیل شریران هیچ کسی را بیاد نمی آورند. 21پسرانت بخاطر گناهان اجداد شان کشته می شوند و دیگر نمی توانند به روی زمین سلطنت کنند یا شهرها در آن بسازند.»
22خداوند قادر مطلق می فرماید: «من علیه بابل بر می خیزم و آنرا با خاک یکسان می کنم نام بابل، بازماندگان و نسل مردم آنرا از بین می برم. 23بابل را جایگاه خارپشت ها می سازم، آنرا به جبه زار تبدیل می نمایم و با جاروی نابودی جارویش می کنم.»
پیشگوئی در بارۀ سقوط آشور
24خداوند قادر مطلق قسم خورده می فرماید: «آنچه را که اراده و مقدر کرده ام حتماً واقع می شود. 25من قدرت آشور را در سرزمین اسرائیل درهم می شکنم و همه را بر کوههای خود پایمال می کنم. یوغ اسارت را از گردن و بار غلامی را از دوش قوم برگزیدۀ خود بر می دارم. 26دست خود را دراز می کنم و تمام اقوام روی زمین را جزا می دهم. اینست نقشۀ من در مورد مردم جهان.» 27خداوند قادر مطلق این چنین مقدر فرموده است و هیچ کسی نمی تواند آنرا باطل سازد. دست خود را برای مجازات مردم جهان دراز کرده است و کسی قادر نیست که او را بازدارد.
پیشگوئی در بارۀ سقوط فلسطین
28در سالی که آحاز پادشاه وفات کرد، این پیام از جانب خدا نازل شد:
29«ای فلسطینی ها، عصائی که شما را می زد، شکست. با اینهم شما نباید خوشحال باشید، زیرا اگر ماری بمیرد، مار دیگری بدتر از او بوجود می آید و از آن مار هم اژدهای آتشین پیدا می شود. 30خداوند از بیچارگان قوم برگزیدۀ خود پاسبانی می کند و آن ها در چراگاه او با خاطر آسوده بسر می برند. اما شما فلسطینی ها از قحطی و گرسنگی هلاک می شوید و بازماندگان تان هم بقتل می رسند. 31ای شهرهای فلسطینی، ناله و شیون کنید و ای فلسطینی ها، بترسید، زیرا لشکر با انضباط دشمن که سُم اسپان شان گرد و خاک را به هوا بلند می کند، از شمال بسوی شما می آید. 32به قاصدانی که از فلسطین می آیند چه جواب داده شود؟ به آن ها می گوئیم که خداوند سهیون را تأسیس کرد و قوم بیچارۀ خود را در آن پناه داد.»
15فصل پانزدهم
پیشگوئی در مورد سقوط موآب
1این است پیام خدا برای موآب:
1«شهرهای عار و قیرِ موآب در یک شب ویران می شوند. 2در دیبون مردم موآب به بتخانه ها برای عزاداری رفته اند و بخاطر نِبو و میدِبا شیون و گریه می کنند. همۀ مردم سر و ریش خود را تراشیده 3لباس ماتم پوشیده اند و در کوچه ها، سر بامها و چهارراهی ها ناله می کنند و اشک می ریزند. 4مردم شهرهای حِشبون و اَلِعالَه هم ناله و گریه را سرداده اند و صدای گریۀ شان تا به یاهز به گوش می رسد. حتی مردان مسلح موآب هم می گریند و از ترس می لرزند. 5دلم برای موآب ناله می کند. مردم آن به صوغر و عِجلَت شَلیشه فرار می کنند. بعضی از آن ها گریه کنان بر فراز لُوحِیت می روند و آواز گریۀ آن ها بخاطر ویرانی سرزمین شان در طول راه حورونایم شنیده می شود. 6جویهای نِمریم خشک و سبزه های کنار آن ها پژمرده شده، گیاه از بین رفته و هیچ چیز سبز باقی نمانده است. 7مردم با مال و اندوختۀ خود از راه وادی بیدها فرار می کنند. 8از تمام سرحدات موآب صدای گریه و شیون شنیده می شود و آواز نالۀ مردم تا اَجلایم و بئرایلیم رسیده است. 9با آنکه آب دریای دیبون از خون سرخ شده است، اما خدا بلاهای بیشتری بر مردم دیبون می آورد و آن عده از موابی های هم که فرار کرده و باقی مانده اند با دندان و پنجال شیر کشته می شوند.
16فصل شانزدهم
وضع رقتبار موآب
1مردم موآب از شهر سالع که در بیابان واقع است، برای پادشاهی که در سهیون سلطنت می کند، بره ای را بعنوان جزیه می فرستند. 2مانند پرندگان بی آشیانه در کنار دریای ارنون آواره شده اند. 3به مردم یهودا می گویند: «به ما بگوئید که چه کنیم. در زیر سایۀ شفقت خود در این وضع مشقتبار، از ما حمایت نمائید و ما را پناه بدهید تا به دست دشمن گرفتار نشویم. 4به ما آوارگان اجازه بدهید که در بین شما بمانیم و ما را از خطر دشمنان حفظ کنید.»
4بعد از آنکه مردم ظالم و تاراجگر و ستمگار نابود شدند، 5آنوقت یکی از اولادۀ داود بر تخت سلطنت می نشیند. او با عدل و انصاف بر مردم حکومت می کند و سلطنت او بر اساس رحمت و راستی استوار خواهد بود.
6مردم یهودا می گویند: «ما در بارۀ موآبیان شنیده ایم و می دانیم که چقدر مغرور و گستاخ و خودخواه هستند. بخود فخر می کنند، اما فخر آن ها بیجا است.» 7مردم موآب بخاطر مصیبت خود ناله می کنند و بیاد غذای خوبی که در قیرحارَس می خوردند می گریند. 8کشتزارهای حِشبون و تاکستان های سِبمه از بین رفته اند. تاکهای انگور را حاکمان اقوام بیگانه قطع کرده اند. زمانی شاخهای این تاکها تا یعزیر و از بیابان گذشته تا به آن طرف بحیرۀ مُرده می رسیدند. 9حالا من برای یعزیر و تاکستان های سِبمه می گریم و بخاطر حِشبون و اَلِعالَه اشک می ریزم، زیرا میوه و محصول شان تلف شده اند. 10مردم آن خوشی و نشاطی را که در فصل درو داشتند، حالا ندارند و در تاکستان ها دیگر نغمۀ خوشی شنیده نمی شود. دیگر کسی انگور را برای ساختن شراب در زیر پا نمی فشرد و آواز خوشی خاموش شده است. 11دل من مانند چنگ برای موآب می نالد و بخاطر قیرحارَس غمگین هستم. 12مردم موآب برای دعا به بتخانه ها بالا می روند و خود را بیفایده خسته می سازند، زیرا دعای آن ها قبول نمی شود.»
13این بود پیامی که خداوند قبلاً در مورد موآب فرستاده بود. 14ولی حالا خداوند می فرماید: «بعد از سه سال شوکت و جلال موآب نابود می شود. عدۀ کمی از آن ها باقی می ماند و آن ها هم ضعیف و بیچاره خواهد شد.»
17فصل هفدهم
پیشگوئی در بارۀ دمشق و یهودا
1خداوند در مورد دمشق چنین فرموده است: «دمشق از بین می رود و با خاک یکسان می شود. 2شهرهای آن برای همیشه متروک می شوند. آنجا مسکن و چراگاه گوسفندان بوده کسی آن ها را نمی ترساند. 3اسرائیل بی دفاع می ماند، سلطنت دمشق سقوط می کند و بازماندگان سوریه مثل مردم اسرائیل خوار و ذلیل می شوند. این کلام خداوند قادر مطلق است.»
4خداوند، خدای اسرائیل می فرماید: «زمانی می رسد که عظمت اسرائیل از بین می رود و ثروتش تلف شده مردم همه تنگدست و فقیر می گردند. 5مانند کشتزارهای وادی رفائیم می شود که پس از درو چیزی در آن بجا نمی ماند. 6از قوم اسرائیل عدۀ کمی باقی می ماند و مانند درخت زیتون که وقتی زیتونها تکانده شوند، تنها دو یا سه دانه در شاخهای بلند و چهار یا پنج دانه در شاخهای پُر آن بجا می مانند.»
7در آن روز بسوی خالق خود که قدوس اسرائیل است رو می آورند 8و دیگر به بتهای ساختۀ دست خود، یعنی اَشیریم و قربانگاههای خوشبوئی متکی نمی باشند.
9در آن روز شهرهای مستحکم آن ها مثل شهرهای حویان و اموریان که در وقت فرار از دست قوم اسرائیل، از سکنه خالی ماندند، متروک می شوند.
10تو ای اسرائیل، خدای نجات بخشای خود را که مثل صخرۀ مستحکم از تو حمایت می کند، فراموش کرده ای و در عوض درختان را می کاری تا در زیر سایۀ آن ها خدایان بیگانه را بپرستی. 11حتی اگر در همان روزی که درختان را می کاری، آن ها سبز شوند و شگوفه کنند، میوه ای بار نمی آورند و بجای آن اندوه و درد علاج ناپذیر نصیب تو می شود.
دشمنان سرکوب می شوند
12اقوام جهان مانند بحر می خروشند و مثل امواج سهمگین بحر می غرند 13و همچون سیل خروشان حمله می آورند، ولی آن ها با عتاب خداوند، مانند کاهی که در برابر باد و مثل غباری که در برابر گِردباد قرار گیرد به جاهای دور فرار می کنند. 14هنگام شب ترس و وحشت ایجاد می کنند، اما پیش از دمیدن صبح از بین می روند. اینست سزای کسانی که کشور ما را تاراج می کنند و دارائی و مال ما را به یغما می برند.
18فصل هجدهم
پیشگوئی در مورد حبشه
1وای بحال کشوری که در آن طرف دریاهای حبشه است و از آن آواز بادبانهای کشتی شنیده می شود. 2کشوری که نمایندگان خود را ذریعۀ کشتی هائی که از نَی ساخته شده اند از طریق دریای نیل می فرستد. ای نمایندگان تیزرَو، به کشوری بروید که ذریعۀ دریاها تقسیم شده است. در آنجا قوم قدبلند و نیرومند زندگی می کنند و مردمان کشورهای دور و نزدیک از آن ها وحشت دارند.
3ای ساکنین روی زمین بشنوید، به بیرقی که بر فراز کوهها برافراشته می شود نگاه کنید و به آواز سرنائی که برای جنگ می نوازند، گوش بدهید. 4خداوند به من این چنین فرمود: «من از جایگاه ملکوتی و در آرامش خود به پائین می نگرم. مثل یک روز صاف و گرمای تابستان و مانند غبار شبنم دلپذیر در موسم درو. 5زیرا پیش از دروِ محصول و بعد از آنکه شگوفه ها بتکند و انگور پخته شود، مردم حبشه مثل تاک انگور که شاخه هایش را با اره قطع می کنند و دور می اندازند، از بین می روند. 6آن ها طعمۀ پرندگان شکاری و حیوانات وحشی می شوند. و از لاشۀ آن ها در تابستان پرندگان شکاری و در زمستان حیوانات وحشی خود را تغذیه می کنند.»
7در آن زمان این قوم قدبلند و نیرومند که مردم کشورهای دور و نزدیک از آن ها وحشت می کنند و کشور شان ذریعۀ دریاها تقسیم شده است، به سهیون که نام خداوند قادر مطلق را بر خود دارد می آیند و برای او تحفه و هدیه می آورند.
19فصل نوزدهم
پیشگوئی در مورد مصر
1پیامی برای مصر:
1خداوند سوار بر یک ابر تیزرَو به مصر می آید. بتهای مصر در حضور او می لرزند و مردم مصر از ترس ضعف می کنند. 2خداوند می فرماید: «من مردم مصر را علیه یکدیگر تحریک می کنم تا برادر با برادر، همسایه با همسایه، شهر با شهر و مملکت با مملکت بجنگند. 3روحیۀ شان را تغییر می دهم و نقشه های شان را خنثی می سازم. آن ها برای کمک به بتها متوسل می شوند، از فالبینان و جادوگران و ارواح مردگان مشوره می خواهند.» 4خداوند قادر متعال می فرماید: «من مصریان را به دست یک حاکم ظالم می سپارم و پادشاه ستمگری را می گمارم تا بر آن ها حکومت کند.»
5آب دریای نیل کم شده به مرور زمان خشک می گردد. 6کانالها را بو می گیرد، آب جویها کم می شود، نَی و بوریا پژمرده می گردند، 7کشتزارها و علف کنار دریای نیل خشک شده از بین می روند و سبزه ای باقی نمی ماند. 8ماهیگیرانی که تور و چنگک به دریای نیل می اندازند مأیوس و غمگین می شوند. 9بافندگانی که پارچه های کتانی می بافند ناامید می گردند. 10همۀ بافندگانی که از راه بافندگی امرار معیشت می کنند متأثر و افسرده می شوند.
11حاکمان شهر صوعَن بکلی نادان هستند و مشاوران فرعون به او مشورۀ احمقانه می دهند، پس چگونه می توانند به فرعون بگویند: «ما اولادۀ حکیمان و پادشاهان قدیم هستیم.» 12ای فرعون، حالا حکیمان تو کجا هستند تا به تو اطلاع بدهند که خداوند قادر مطلق علیه مصر چه نقشه ای کشیده است. 13حاکمان صوعَن و ممفیس و رهبران شان احمق و جاهل هستند و مردم مصر را گمراه کرده اند. 14خداوند افکار آن ها را مغشوش ساخته و در نتیجه، آن ها مصریان را طوری گیچ کرده اند که مثل اشخاص مست اُفتان و خیزان قدم می زنند و نمی دانند که به کجا می روند. 15هیچ کسی در مصر، نه ثروتمند و نه فقیر، نه بزرگ و نه کوچک، می تواند مردم را نجات بدهد.
خداوند مصر، آشور و اسرائیل را برکت می دهد
16در آن روز وقتی مردم مصر ببینند که دست انتقام خداوند قادر مطلق علیه آن ها دراز شده است مثل زنهای ترسو از ترس می لرزند. 17و از شنیدن نام کشور یهودا وحشت می کنند، زیرا خداوند چنین اراده فرموده است.
18در آن روز پنج شهر در کشور مصر به زبان عبری تکلم کرده و با خداوند قادر مطلق پیمان وفاداری می بندند. یکی از این شهرها، «شهرِ آفتاب» نامیده می شود. 19در آن روز قربانگاهی در مرکز مصر و یک ستون یادگار در سرحد آن برای خداوند بنا می شود. 20اینها نشان می دهند که خداوند قادر مطلق در مصر حضور خواهد داشت. بعد از آن هر وقتیکه مردم مصر ظلم ببینند و بحضور خداوند برای کمک دعا کنند، خداوند نجات دهنده ای را می فرستد تا از آن ها دفاع نماید و آن ها را نجات بدهد. 21خداوند خود را به مصریان آشکار می سازد و آن ها خداوند را می شناسند، او را با ادای قربانی های سوختنی می پرستند و نذرهائی بحضورش تقدیم می کنند. 22به این ترتیب، خداوند اول مصریان را مجازات می کند و بعد آن ها را شفا می دهد. آن ها به او رو می آورند و خداوند دعای شان را مستجاب می کند و آن ها را شفا می بخشد.
23در آن روز شاهراهی از مصر تا آشور ساخته می شود. مردم هر دو کشور با هم رفت و آمد می کنند و خدا را یکجا می پرستند. 24در آن روز اسرائیل با مصر و آشور متفق شده هر سه کشور باعث برکت سایر ممالک جهان می گردند. 25خداوند آن ها را برکت می دهد و می فرماید: «متبارک باد قوم من مصر، مخلوق من آشور و قوم برگزیدۀ من اسرائیل!»
20فصل بیستم
پیشگوئی در مورد مصر و حبشه
1به فرمان سرجون پادشاه آشور، سپه سالارِ سپاه او با لشکر خود به شهر اَشدُود در فلسطین حمله برد و آنرا تصرف کرد. 2سه سال پیش خداوند به اشعیای پسر آموص فرموده بود که لباس خود را از تن و چپلی های خود را از پا برآوَرَد و با تن و پای برهنه راه برود و اشعیا اطاعت کرد. 3بعد از آنکه آشوریان اَشدُود را فتح کردند، خداوند فرمود: «بندۀ من اشعیا مدت سه سال تن و پای برهنه راه رفت تا نشانه ای آن باشد که من مصر و حبشه را به بلائی مدهشی گرفتار می سازم. 4پادشاه آشور مردم مصر و حبشه را اسیر می کند و پیر و جوان آن ها را مجبور می سازد که عریان و پا برهنه راه بروند تا مصر خجل شود. 5آنگاه کسانی که در سواحل فلسطین زندگی می کنند و مردم حبشه اتکای شان است و بر مصریان فخر می کنند، پریشان و رسوا می شوند و می گویند: اگر بر سر مصریان که می خواستیم از دست آشور به آن ها پناه ببریم چنین بلائی آمد، پس بر سر ما چه خواهد آمد؟»
21فصل بیست و یکم
پیشگوئی در بارۀ بابل
1این پیام برای بابل است:
1لشکری از بیابان، سرزمین هولناک همچون گِردباد بیابانی بر بابل هجوم می آورد. 2رؤیای وحشتناکی دیدم که خیانتکاران خیانت می کنند و تاراجگران تاراج.
2ای سپاه عیلام حمله ببر! ای لشکر مِدیان محاصره کن! خدا به ناله های آنهائی که اسیر مردم بابل هستند، خاتمه می دهد.
3آن چیزی که در رؤیا دیدم و شنیدم، دردی مانند درد زایمان در تمام وجودم تولید کرده است که پیچ و تابم می دهد و مدهوشم می کند. 4دلم می تپد و از ترس می لرزم. در انتظار یک شب آرام بودم، ولی بجای آرامش، وحشت سراسر وجودم را فرا گرفته است. 5در رؤیا دیدم که خانه فرش و سُفره مهیا است و همه مصروف خوردن و نوشیدن اند. ناگهان فرمان آمد: «ای سرکردگان سپاه، برخیزید با سپرهای تان آماده شوید!»
6آنگاه خداوند به من فرمود: «برو پهره ای بگمار تا هر چه را که می بیند اطلاع بدهد. 7وقتی ببیند که سواران جوره جوره بر اسپ و خر و شتر می آیند، بدقت متوجه آن ها باشد.»
8پهره داری را که تعیین کرده بودم صدا کرد: «آقا، روز و شب در اینجا پهره دادم، 9اینک مردم را می بینم که جوره جوره بر اسپ و خر و شتر سوار هستند و به این سو می آیند.» در این وقت صدائی آمد و گفت: «بابل سقوط کرد! همه بتها به زمین افتادند و ذره ذره شدند.»
10ای قوم برگزیدۀ من اسرائیل، که مانند گندم کوبیده و غربال شدید، به این خبری که از جانب خداوند قادر مطلق، خدای اسرائیل برای شما اعلام می کنم گوش بدهید.
پیشگوئی در بارۀ ادوم و عربستان
11این پیام برای ادوم است:
11کسی از ادوم به من صدا می کند: «ای پهره دار از شب چه خبر است؟ شب چه وقت تمام می شود؟» 12من جواب دادم: «بزودی صبح می شود، ولی در پی آن دوباره شب می آید. اگر سوال بیشتری دارید بیائید، برگردید و بپرسید.»
13این پیام برای عربستان است:
13ای قافلۀ دَدانی ها، در بیابان خشک عربستان خیمه بزنید. 14برای تشنگان آب بیاورید و ای مردم تیما، به فراریان غذا بدهید، 15زیرا آن ها از دم شمشیر و کمانِ کشیده و خطر جنگ فرار کرده اند.
16خداوند به من چنین فرمود: «پوره بعد از یک سال، عظمت و شوکت قبیلۀ قیدار از بین می رود. 17از تیراندازان شجاع آن ها فقط چند نفر باقی می ماند. من که خداوند، خدای اسرائیل هستم این را می گویم.»
22فصل بیست و دوم
پیشگوئی در مورد اورشلیم
1این پیام برای وادی رؤیا است:
1چه خبر است؟ چرا مردم بر سر بامها برآمده اند؟ 2در سراسر شهر شور و غوغا برپا است. در این شهر شاد و پر جنب و جوش چه پیش آمده است؟ مردان شما که به قتل رسیده اند با شمشیر و یا در جنگ کشته نشده اند. 3حاکمان تان همه یکجا فرار کردند و آن ها بدون استعمال اسلحه تسلیم شدند. وقتی دشمن هنوز بسیار دور بود، شما فرار کردید همه دستگیر و اسیر شدید. 4پس مرا تنها بگذارید تا بخاطر نابودی قوم خود به تلخی بگریم و سعی نکنید که مرا تسلی بدهید.
5خداوند، خدای قادر مطلق روزی را تعیین کرده است تا اورشلیم را دچار آشفتگی، شکست و سراسیمگی کند. در آن روز دیوارهای شهر فرومی ریزند و انعکاس فریاد شان از کوهها شنیده می شود. 6سپاه عیلام مسلح با تیر و کمان بر اسپهای خود سوار شده اند و عساکر کشور قیر سپرها را به دست گرفته آماده اند. 7وادیهای سرسبز تان پُر از عراده های دشمن شده اند. سواران آن ها در پیش دروازه های شهر صف آراسته اند 8و قوای دفاعی یهودا را در هم شکسته اند.
8در آن روز برای آوردن سلاح به اسلحه خانۀ جنگل می روید. 9دیوارهای شهر را معاینه می کنید که آیا به ترمیم احتیاج دارند یا نه. خانه ها را ملاحظه می کنید تا آن ها را ویران نمائید و مصالح آن ها را برای ترمیم دیوار های شهر به کار ببرید. برای ذخیرۀ آب، مخزنِ آب در بین شهر می سازید تا آب حوض قدیمی در آن بریزد. شما برای اجرای این کارها کوشش زیاد بخرج می دهید، اما به خدا که طراح و صانع همه چیزها است اعتنائی نمی کنید.
12در آن روز خداوند، خدای قادر مطلق شما را دعوت می کند که گریه و ماتم کنید، موهای خود را بتراشید و لباس ماتم بپوشید. 13اما در عوض، شما مجالس خوشی را ترتیب می دهید، گاو و گوسفند را ذبح می کنید، می خورید و به باده نوشی می پردازید و می گوئید: «بیائید که بخوریم و بنوشیم، زیرا فردا می میریم.» 14خداوند، قادر مطلق به من گفته است که این گناه شما تا وقتیکه بمیرید بخشیده نمی شود. این را خداوند، قادر مطلق می فرماید.
هُشدار به شِبنا
15خداوند، خدای قادر مطلق به من فرمود که پیش شِبنا، ناظر دربار شاه بروم و به او بگویم: 16«تو در اینجا چه می کنی؟ در اینجا چه حق داری که برای خود قبر می کنی؟ ای کسیکه قبر خود را در این صخرۀ بلند می تراشی، 17هرقدر مهم باشی، خداوند ترا بر می دارد و دور می اندازد. 18او ترا مثل گلوله ای به یک سرزمین وسیع پرتاب می کند تا در آنجا در کنار عراده هایت که به آن ها افتخار می کردی بمیری. تو مایۀ ننگ خاندان آقایت هستی! 19پس خداوند ترا از منصب و مقامت برطرف می کند.»
20در آن روز خداوند به شِبنا می فرماید: «من بندۀ خود، اِلیاقِیم پسر حِلقیا را به جای تو منصوب می نمایم. 21لباست را به تنش می کنم و کمربندت را به کمرش می بندم. اقتدار ترا به او می بخشم و او پدر تمام ساکنین اورشلیم و یهودا می شود. 22کلید دربار سلطنت داود را به او می دهم و هر دروازه ای را که او بگشاید، هیچ کسی آنرا نمی بندد و هر دری را که بندد کسی آنرا نمی گشاید. 23او را مثل میخ در جاه و مقامش محکم می دارم و او باعث افتخار خانوادۀ خود می شود.
24اما تمام خانواده و فرزندانش مثل کاسه و کوزه که بر میخ می آویزد بار دوش او می شوند. 25آنگاه آن میخی که در جای خود محکم و استوار بود، سُست شده می افتد و باری که بر آن بود خُرد می شود.» این را خداوند فرموده است.
23فصل بیست و سوم
پیشگوئی در بارۀ صور
1این پیام برای صور است:
1ای کشتی های ترشیش، برای صور شیون کنید، زیرا صور چنان ویران شده که از خانه و بندرگاهِ بحری آن اثری باقی نمانده است. خبرهائی را که در قبرس شنیدید، حقیقت دارند. 2ای ساکنین ساحل، خاموش باشید. کشتی های صیدون که از مصر غله می آوردند تا تاجران شان با آن در تمام دنیا خرید و فروش کنند، در بندر صور لنگر می انداختند. این بندر که زمانی یکی از بندرهای مهم تجارتی بشمار می رفت، حالا در سکوت مرگباری فرورفته است. 4ای صیدون خجل شوی، زیرا بحر می گوید: «من هرگز درد نکشیده ام، نزائیده ام و کودکی را پرورش نداده ام.» 5وقتی خبرِ بدِ صور به مصر برسد مردم آنجا هم به وحشت می افتند.
6ای ساکنین فنیقیه، شیون نمائید و به ترشیش فرار کنید. 7آیا این همان شهر صور است که شما به آن افتخار می کردید که سالها پیش بنا یافته بود و وقتیکه مردمِ آن برای تصاحب کشورها به جاهای دور سفر می کردند در آنجا ساکن می شدند؟ 8چه کسی این بلا را بر سر این شهری که تاج سر شهرها است، و تاجرانش در تمام دنیا معروف اند، آورده است؟ 9خداوند قادر مطلق این کار را کرد تا شوکت و جلال آنرا به زمین بزند و مردمان معروف آنرا خوار سازد.
10ای مردم ترشیش، کشور تان را مثل سواحل دریای نیل حاصلخیز کنید، زیرا دیگر مانعی در سر راه شما وجود ندارد. 11خداوند دست خود را بر بحر دراز کرده است و سلطنت های جهان را تکان می دهد. او امر کرد تا مراکز تجارتی فنیقیه را ویران کنند 12و فرمود: «ای مردم ستمدیدۀ صیدون، شان و شوکت شما از بین رفت. حتی اگر به قبرس فرار کنید، در آنجا هم روی آسایش را نمی بینید.»
13مردم بابل بودند که صور را جای تاخت و تاز حیوانات وحشی ساختند، نه آسوری ها. مردم بابل بودند که شهر را محاصره کردند، قلعه های مستحکم آنرا ویران نمودند و آن سرزمین را با خاک یکسان ساختند. 14ای کشتیهای ترشیش شیون کنید، زیرا بندرگاه شما ویران شد.
15صور مدت هفتاد سال که طول عمر یک پادشاه است، فراموش می شود. بعد از انقضای آن مدت، صور مثل فاحشۀ این سرود می شود: 16«ای فاحشۀ فراموش شده، چنگ را به دست بگیر و در شهر بگرد. نغمه های خوش بنواز و آواز های بسیار بخوان، تا مردم ترا بیاد آورند.» 17در ختم دوران هفتاد سال خداوند بطرف صور می نگرد. آنگاه صور دوباره مشهور می شود و با سایر کشورهای جهان روابط تجارتی برقرار می کند. 18در معاملات خود سودی فراوانی را که به دست می آورند در خزانۀ خود ذخیره نمی کنند، بلکه همه را وقف خداوند می نمایند تا برای البسه و خوراک خدمتگاران او به مصرف برسد.
24فصل بیست و چهارم
ویرانی قریب الوقوع زمین
1اینک خداوند زمین را از سکنه خالی و متروک می سازد. قشر آنرا خراب و ساکنانش را پراگنده می کند. 2مردم عامی و کاهن، غلام و آقا، کنیز و بی بی اش، قرض دهنده و مقروض، خریدار و فروشنده، سود دهنده و سودخوار همه به یک سرنوشت دچار می گردند. 3زمین بکلی خالی و غارت می شود. این را خداوند فرموده است.
4زمین خشک و پژمرده می شود، بنیاد جهان سست و بلندیهایش هموار می گردد. 5روی زمین آلوده شده است، زیرا ساکنان آن احکام خدا را بجا نیاورده و پیمان ابدی او را شکسته اند. 6بنابران، زمین مورد لعنت قرار گرفته است و مردم آن سزای اعمال خود را می بینند و روز بروز تعداد شان کم می شود. 7تاکها بی بار و شراب نایاب می گردد و کسانی که شاد و خوشحال بودند از حسرت آه می کشند. 8نوای نشاط بخش دایره و چنگ شنیده نمی شود و آواز عشرت کنندگان خاموش شده است. 9مجلس ساز و باده نوشی دیگر وجود ندارد و شراب به کام میگساران تلخ شده است. 10در شهر هرج و مرج برپا است و مردم خانه های خود را بسته اند تا کسی داخل نشود. 11همگی در کوچه ها بخاطر قلت شراب غوغا دارند. نشاط و سُرُور از بین رفته و خوشی از روی زمین رخت بربسته است. 12شهر ویرانه گشته است و دروازه هایش شکسته شده اند. 13تمام روی زمین مثل درخت زیتون می شود که تکانده شده و یا خوشۀ انگور که میوه اش چیده شده باشد.
14کسانی که زنده می مانند فریاد خوشی را بلند می کنند و آواز می خوانند. مردمی که در غرب هستند عظمت خداوند را تمجید می کنند، 15و آنهائی که در شرق هستند او را ستایش می کنند. باشندگان جزایر هم خداوند، خدای اسرائیل را تمجید و پرستش می کنند. 16از آخرین نقطۀ روی زمین صدای مردم بگوش می رسد که عادلان را توصیف می نمایند.
16اما افسوس که مردمان شریر به کارهای بد خود ادامه می دهند و با این اعمال خود مرا ناامید و متأثر می سازند. 17ای مردم روی زمین بدانید که ترس و چاه و دام منتظر شما است. 18اگر کسی از ترس فرار کند در چاه می افتد و اگر از چاه بیرون آید در دام گرفتار می شود. از آسمان بارانِ سیل آسا می بارد و اساس زمین را به لرزه می آوَرَد. 19زمین از جا تکان خورده و شَق شده است 20و مانند شخص مستی است که اُفتان و خیزان راه می رود و همچون خیمه ای است که در برابر طوفان تکان می خورد و در زیر بار گناه خود خم شده و افتاده است و دیگر نمی تواند بپا بایستد.
21در آن روز خداوند نیروهای آسمان و پادشاهان جهان را مجازات می کند. 22آن ها را تا فرارسیدن روز جزا، مانند زندانیان در چاهی نگاه می دارد. 23آنگاه مهتاب تاریک می شود و آفتاب روشنی خود را از دست می دهد، زیرا خداوند قادر مطلق بر تخت سلطنت، بالای کوه سهیون جلوس می فرماید و عظمت و جلال او به همه حکمفرمایان جهان آشکار می شود.
25فصل بیست و پنجم
سرود سپاسگزاری
1خداوندا، تو خدای من هستی. به تو سپاس می گویم و نام ترا تمجید می کنم. زیرا تو کارهای حیرت انگیزی انجام داده ای و آنچه را که از قدیم اراده نموده ای با امانت و راستی به انجام رسانیده ای. 2شهرها را با خاک یکسان کردی و قلعه های مستحکم را ویران ساختی. قصرهائی را که دشمنان بنا کرده بودند، ویران شده اند و دیگر هرگز آباد نمی شوند. 3مردم کشورهای مقتدر جهان ترا تمجید می کنند و اقوام ستمگر از تو می ترسند. 4تو برای مردم فقیر و محتاج، در هنگام سختی پناهگاه، در باران و طوفان سرپناه و در گرما سایبان بوده ای. نَفَس مردم ظالم مثل سیلابی است که بر دیوار گلی می خورد 5و مانند باد سوزانی است که زمین را خشک می سازد. اما تو ای خداوند، صدای دشمنان را خاموش کردی و مثل ابری که از گرمی روز می کاهد، سرود ستمگران را خاموش ساختی.
ضیافت در کوه سهیون
6خداوند قادر مطلق بر کوه سهیون در اورشلیم، برای همۀ قومها ضیافتی با غذاهای لذیذ و شرابهای کهنه و صاف ترتیب می دهد. 7در آنجا پردۀ غم را که بر مردم سایه افگنده است بر می دارد و مرگ را برای همیشه نابود می سازد. 8اشکها را از هر چهره پاک می کند و ننگ قوم برگزیدۀ خود را از روی زمین رفع می نماید. این را خداوند فرموده است. 9در آن روز مردم می گویند: «او خدای ما است که چشم براه او بودیم تا ما را نجات بخشد. او خداوند ما است که به او امید داشتیم، پس برای اینکه ما را نجات می دهد، باید خوشحال باشیم و خوشی کنیم.»
خدا موآب را مجازات می کند
10دست خداوند از کوه سهیون حمایت می کند، اما مردم موآب در زیر پای او مانند کاهی که در زباله پایمال می شود، لگدمال می گردند. 11آن ها برای نجات خود مثل شناگران دست و پا می زنند، اما خدا نیروی شان را از بین می برد و غرور شان را درهم می شکند. 12قلعه های بلند موآب را با حصارهایش خُرد کرده به زیر می افگند و با خاک یکسان می کند.
26فصل بیست و ششم
سرود ظفر
1در آن روز این سرود در سرزمین یهودا خوانده می شود:
1شهر ما قوی است، زیرا خدا خودش حصارهای آنرا حفظ می کند. 2دروازه های شهر را باز کنید تا قوم راستکار و با وفا داخل شوند. 3خداوندا، تو کسانی را که به تو توکل و عقیدۀ راسخ دارند، در آرامش کامل نگاه می داری. 4همیشه بر خداوند توکل کنید، چونکه او پناهگاه ابدی ما است. 5کسانی را که مغرور و متکبر بودند، ذلیل ساخته و شهرهای قوی و مستحکم آن ها را ویران و با خاک یکسان کرده است. 6مردم ستمدیده و نیازمند خرابه های شهر را در زیر پاهای خود لگدمال می کنند.
7راه مردم راستکار راست است. ای خدای عادل راه آن ها را صاف و هموار گردان. 8ما از ارادۀ تو پیروی می کنیم و چشم امید ما بسوی تو و روح و تن ما مشتاق تو است. 9قلب من شبها در اشتیاق تو می تپد و هنگام صبح روح من ترا می طلبد. وقتیکه جهان را داوری کنی، آنگاه مردم مفهوم عدالت را می دانند. 10هرچند تو بر مردم شریر مهربان هستی، اما آن ها هرگز یاد نمی گیرند که خوبی کنند. آن ها در سرزمین راستکاران به شرارت خود ادامه می دهند و به جلال و عظمت خداوند اعتنائی نمی کنند. 11خداوندا، دشمنانت نمی دانند که تو آن ها را جزا می دهی. نشان بده که به قوم برگزیدۀ خود محبت داری تا آن ها خجل شوند و در آتش خشم تو بسوزند.
12خداوندا، تو صلح و سلامتی را شامل حال ما کرده ای و کامرانی و سعادت ما از جملۀ کارهای تو است. 13ای خداوند خدای ما، پادشاهان زیادی بر ما حکومت کرده اند، ولی تو یگانه پادشاه و خداوند ما هستی. 14حالا دشمنان تو مرده اند و دیگر باز نمی گردند، زیرا تو آن ها را مجازات کردی و از بین بردی و یاد شان را از خاطره ها محو ساختی. 15اما تو ای خداوند، به تعداد قوم برگزیدۀ خود افزودی، کشور ما را وسیع کردی و به ما عزت و افتخار بخشیدی. 16خداوندا، قوم در هنگام سختی در طلب تو بودند و هنگامی که آن ها را جزا دادی، در خفا بدرگاه تو دعا کردند. 17ای خداوند، ما پیش تو مثل زن حامله ای هستیم که در هنگام زایمان از درد فریاد می کشد. 18ما درد و عذاب کشیدیم، اما چیزی نزائیدیم و نتوانستیم در زمین نجات به ظهور بیاوریم.
19مردگان تو دوباره زنده می شوند، اجساد شان از خاک بر می خیزند و سرود شادمانی را می خوانند، زیرا مثل شبنم صبحگاهی که نباتات را تازه می کند، شبنم حیاتبخش تو هم آن ها را که سالهای دراز در زیر خاک خفته اند، زنده می سازد.
داوری و احیای اسرائیل
20ای قوم من، به خانه های خود بروید، دروازه را پشت سر تان ببندید و برای مدت کوتاهی مخفی شوید تا خشم خدا فرونشیند. 21زیرا خداوند از آسمان می آید تا مردم روی زمین را به جزای گناهان شان برساند. قاتلانی که خون مردم را ریخته اند شناخته می شوند و زمین دیگر اجساد مقتولین را در خود پنهان نمی کند.
27فصل بیست و هفتم
1در آن روز خداوند با شمشیر کشنده و تیز خود لِویاتان را که یک مار تیزرَو پیچان است، جزا می دهد و آن اژدها را که در بحر است می کشد.
2در آن روز خداوند در بارۀ تاکستان با ثمر خود می فرماید: 3«من، خداوند نگهبان این تاکستان هستم و آنرا هر لحظه آبیاری می کنم. شب و روز از آن مراقبت می نمایم تا کسی به آن آسیبی نرساند. 4دیگر بر تاکستان خود قهر نیستم. اگر در آنجا خار و خسی برای جنگ بیاید، من می روم و همه را آتش می زنم. 5اما اگر دشمنان قوم برگزیدۀ من به من متوسل شوند و تقاضای صلح کنند، بگذارید آن ها هم با من صلح می نمایند.»
6زمانی می رسد که اولادۀ یعقوب، یعنی قوم اسرائیل مثل درخت ریشه می دوانند، پُندُک و شگوفه می کنند و دنیا را از میوه پر می سازند.
7خداوند قوم برگزیدۀ خود را به اندازۀ دشمنان شان جزا نداده است و مردم اسرائیل به اندازۀ آن ها کشته نشده اند. 8او برای اینکه قوم اسرائیل را جزا بدهد آن ها را به کشورهای بیگانه تبعید نمود، مثلیکه باد شرقی وزید و آن ها را با خود برد. 9اما گناهان قوم اسرائیل زمانی کفاره و بخشیده می شود که سنگهای قربانگاههای بت پرستان ذره ذره گردند و از بت و قربانگاه آن ها اثری باقی نماند. 10شهرهای مستحکم متروک و مانند بیابان از سکنه خالی شده اند. آنجا چراگاه گاوها و بیشۀ شیرها شده است و شاخ و برگ آنرا می خورند. 11شاخهای خشک درختان به زمین می افتند. زن ها می آیند و آن ها را جمع می کنند و می سوزانند. خداوند که خالق آن ها است، بر این قوم رحم و شفقت نمی کند، زیرا آن ها شعور ندارند.
12در آن روز، خداوند مثل کسی که گندم را دانه دانه از خوشه می چیند و از کاه جدا می نماید، مردم اسرائیل را از دریای فرات تا سرحد مصر جمع می کند. 13در آن روز، سُرنای بزرگ نواخته می شود و کسانی که در کشورهای آشور و مصر تبعید شده بودند دوباره بر می گردند و خداوند را بر کوه مقدس او در اورشلیم پرستش می کنند.
28فصل بیست و هشتم
کاهنان و انبیاء و حاکمان فاسد داوری می شوند
1وای بحال کشور اسرائیل! جلال و شوکت آن مانند تاج گل که بر سر رهبران شرابخوارش بود پژمرده می شود و آن ها که سرهای شان از نشئۀ شراب گرم بود، حالا بی حال و مثل مرده از پا افتاده اند. 2خداوند کسی را دارد که نیرومند و توانا و آمادۀ حمله است. او کسی است که مثل ژالۀ شدید و طوفان مهلک و مثل سیلاب خروشان بر آن سرزمین حمله می آورد. 3غرور رهبران میگسار آن پایمال می شود. 4جلال و زیبائی رهبران مغرور آن مثل دانۀ نوبر انجیر بمجردیکه بر سر شاخ دیده می شود، چیده شده از بین می رود.
5در آن روز خداوند قادر مطلق برای بازماندگان قوم برگزیدۀ خود تاج جلال و افسر زیبائی می باشد. 6به کسانی که بر مسند قضاوت می نشینند قوۀ تشخیص و داوری می دهد و به آنهائی که از دروازه های شهر دفاع می کنند جرأت می بخشد.
7حتی انبیاء و کاهنان هم مستِ شراب اند که اُفتان و خیزان راه می روند و آنقدر نشئه هستند که نمی توانند پیامهای خدا را بفهمند و درست قضاوت کنند. 8سُفره های شان پر از استفراغ و کثافت اند و هیچ جائی پاک نیست.
9آن ها از من شکایت می کنند و می گویند: «این شخص کیست که به ما تعلیم بدهد؟ چه کسی به پیامهای او احتیاج دارد؟ پیامها و تعلیماتش بدرد کودکانی می خورد که تازه از شیر جدا شده باشند. 10او هر مطلب را نقطه به نقطه، کلمه به کلمه، جمله به جمله و سطر به سطر بیان می کند.»
11اگر به سخنان من گوش ندهید، خدا مردم اجنبی را می فرستد تا با زبان بیگانه به شما درس عبرت بدهند. 12او می خواست به شما آرامش و آسایش عطا کند، اما شما قبول نکردید. 13بنابران، خدا هر مطلبی را نقطه به نقطه، کلمه به کلمه، جمله به جمله و سطر به سطر برای شما بیان می کند. آنگاه در هر قدمی که بر می دارید، لغزش می خورید، زخمی می شوید، به دام می افتید و اسیر می گردید.
سنگ زاویۀ سهیون
14پس ای حاکمان اورشلیم که هر چیزی را مسخره می کنید، به کلام خدا توجه نمائید، 15شما می گوئید که با مرگ پیمان بسته اید و با دنیای مردگان معامله کرده اید. شما اطمینان دارید که از بلاها جان سالم بدر می برید و فکر می کنید که با مکر و حیله می توانید خود را نجات بدهید. 16اما خداوند متعال چنین می فرماید: «من تهداب سهیون را با سنگ آزموده و گرانبها و مطمئن بنا می کنم. پس هر کسی که ایمان بیاورد، پریشان نمی شود. 17انصاف ریسمان اندازه گیری و عدالت شاقول آن می باشد.»
17طوفان و ژاله پناهگاه شما را که بر دروغ بنا یافته است، ویران می کند و سیل، سرپناه تان را می برد. 18آنگاه پیمانی را که با مرگ بسته بودید، فسخ می شود و معاملۀ تان با دنیای مردگان خاتمه می یابد و در برابر مصیبتی که شب و روز بر سر تان می آید عاجز می مانید و سر و پای تان را وحشت فرا می گیرد. 20بستر برای تان کوتاه می باشد که نمی توانید پای تان را دراز کنید و لحاف برای تان کمبر می باشد که نمی تواند شما را بپوشاند. 21خداوند با خشم و غضب می آید تا کارهای عجیب خود را به انجام رساند، همانطوریکه در کوه فراسیم و در وادی جِبعون این کار را کرد. 22پس به حرف من نخندید، مبادا جزای تان سنگینتر گردد، زیرا شنیدم که خداوند، خدای قادر مطلق قصد دارد تمام آن سرزمین را نابود کند.
حکمت خداوند
23بشنوید، به کلام من گوش بدهید و به سخنان من توجه کنید! 24هیچ دهقانی هر روز وقت خود را صرف قلبه و شیار زدن و هموار کردن نمی کند. 25بلکه وقتی زمین از هر جهت آماده شد، آنگاه در آن تخم می کارد. او می داند که تخم گشنیز و زیره را در کجا بپاشد و گندم و جو و جواری را در کجا بکارد. 26او وظیفۀ خود را می داند، زیرا خدایش به او یاد داده است. 27او هرگز برای کوبیدن گشنیز و زیره از خرمن کوب کار نمی گیرد، بلکه آن ها را با چوب می کوبد. 28او می داند که برای تهیۀ دانه، گندم را تا چه مدتی خرمنکوبی کند و چگونه چرخ را بالای آن بگرداند، بدون اینکه گاوها به گندم آسیبی برسانند. 29همۀ اینها را خداوند قادر مطلق به او یاد داده است، زیرا نقشه های خداوند همه عالی و پر از حکمت اند.
29فصل بیست و نهم
سرنوشت اورشلیم
1وای بر اریئیل! وای بر اریئیل! شهریکه خیمه گاه داود بود! یکی دو سال دیگر هم مردم می توانند مراسم عید خود را در آنجا برقرار کنند، 2بعد خدا بلائی را بر سر این شهر که قربانگاه خدا است، می آورد و از هر گوشۀ آن ماتم و واویلا شنیده می شود. 3او بر این شهر یورش برده آنرا محاصره می کند و منجنیقها را به دور آن قرار می دهد. 4اورشلیم به شهر ارواح تبدیل می شود و صدای ناله اش همچون آواز ارواح مردگان از زیر خاک بسختی به گوش می رسد.
5دشمنان تو مثل خاک ذره ذره می گردند و گروه ستمگران مانند کاه در برابر باد رانده می شوند. 6خداوند قادر مطلق در یک چشم برهم زدن با رعد و زلزله، با آواز مهیب، با گِردباد و طوفان و با آتش سوزنده بسر وقت تو می رسد. 7و سپاههای دشمن که برای جنگ آن آمده و آنرا محاصره کرده اند، مانند خواب و رؤیای شب محو می شوند. 8درست مثل شخص گرسنه و تشنه ای که در خواب می بیند که می خورد و می نوشد و بعد که از خواب بیدار می شود حس می کند که هنوز هم گرسنه و تشنه است، وضع دشمنان کوه سهیون که برای جنگ آمده اند به همین ترتیب خواهد بود.
9بروید و به وضع احمقانۀ خود ادامه بدهید و کور باقی بمانید. مست شوید، اما نه از نشئۀ شراب؛ سرگیچ شوید، ولی نه از میگساری. 10بلکه خداوند شما را در خواب سنگینی فروبرده و چشمان انبیاء را که راهنمای شما هستند، بسته است.
11رؤیاها برای شان مانند طومار مُهر شده می گردند و نمی توانند آن ها را بفهمند و اگر آن طومار به کسی که خواننده است، داده شود، می گوید: «من نمی توانم بخوانم، چونکه مُهر شده است.» 12و اگر به شخصی که خواننده نیست داده شود که بخواند، می گوید: «من خوانده نمی توانم.»
13خداوند می فرماید: «این مردم با زبان خود مرا می پرستند و با سخنان خود مرا تمجید می کنند، اما دل شان در جای دیگر است. عبادت شان فقط هدایاتی است که از انسان گرفته اند. 14بنابران، من بار دیگر با کارهای عجیب خود این مردم را تکان داده به حیرت می اندازم. حکمت حکیمان زایل می شود و فهم فهیمان از بین می رود.»
15کسانی که نقشه های خود را از خداوند پنهان می کنند، نابود می شوند. آن ها نقشه های خود را در تاریکی عملی می سازند و می گویند: «چه کسی می تواند ما را ببیند؟ چه کسی می تواند ما را بشناسد؟» 16آن ها غلط فکر می کنند و فرق بین کوزه و کوزه گر را نمی دانند. آیا مصنوع به صانع خود می گوید: «تو مرا نساخته ای.» یا تصویر به مصور خود می گوید: «تو نمی فهمی.»؟
17مثلی است که می گویند: بعد از یک مدت کوتاهی جنگل به کشتزار و کشتزار به جنگل تبدیل می شود. 18در آن روز، کرها کلام کتابی را که برای شان خوانده می شود می شنوند و کورها که یک عمر در تاریکی و ظلمت بسر برده اند چشمان شان باز می شوند و می بینند. 19خداوند، خدای مقدس اسرائیل به مردمان مسکین و حلیم بار دیگر خوشی و شادمانی می بخشد. 20ستمگران نابود می شوند و مسخره کنندگان از بین می روند و پیروان شرارت محو می گردند. 21خداوند کسانی را که با سخنان دروغ بیگناهی را مجرم می سازد و مانع مجازات جنایتکاران می شود و حق مردمان عادل را در محکمه تلف می کند، از بین می برد.
22بنابران، خداوند، خدای اسرائیل که ابراهیم را از سختیها نجات بخشید، در بارۀ قوم اسرائیل چنین می فرماید: «مردم اسرائیل بعد از این شرمنده و رنگ زرد نمی شوند. 23وقتی فرزندان تان را که من به شما می بخشم ببینید، آنگاه نام مرا که خدای مقدس اسرائیل هستم تمجید و ستایش می کنید. 24کسانی که گمراه هستند حقیقت را می دانند و اشخاص متمرد تعلیم می پذیرند.»
30فصل سی ام
پیمان بیهودۀ یهودا با مصر
1خداوند می فرماید: «وای بحال فرزندان نافرمان من! آن ها از هر کس دیگر مشورت می خواهند بجز از من. برخلاف میل و خواستۀ من با دیگران پیمان می بندند و به این ترتیب بار گناهان خود را زیاد می کنند. 2آن ها بدون اینکه با من مشوره نمایند به مصر می روند و از فرعون کمک می گیرند و در سایۀ قدرت او پناه می برند. 3اما اعتماد بر قدرت فرعون موجب رسوائی و خجالت آن ها می شود. 4هرچند نمایندگان او در شهرهای صوعَن و حانیس رسیده اند، 5اما مردم یهودا از رفتن خود خجل و پشیمان می شوند و فایده ای برای شان نمی کند، زیرا فرعون هیچ کمکی به آن ها کرده نمی تواند.»
6این پیامی است از جانب خدا دربارۀ حیوانات جنوب: «نمایندگان یهودا دارائی و گنجهای خود را بر خرها و شترها بار کرده از راه بیابان های خطرناک که پُر از شیرهای درنده و مارهای سمی هستند پیش مردمی می روند که هیچ کمکی به آن ها کرده نمی توانند، 7زیرا کمک مردم مصر بیفایده است و به همین خاطر است که مردم مصر را اژدهای تنبل بیکاره لقب داده ام.»
نافرمانی مردم
8خداوند به من فرمود که بروم و تمام اینها را در حضور شان در کتابی بنویسم تا یک یادگار ابدی از کارهای بد آن ها باشد. 9زیرا اینها مردم نافرمان و دروغگو هستند و از احکام خداوند پیروی نمی کنند. 10آن ها به انبیاء می گویند: «برای ما نبوت نکنید و حقیقت را نگوئید، بلکه سخنان شیرین را به ما بگوئید و رؤیاهای فریبنده را به ما تعریف کنید. 11از سر راه ما دور شوید و سد راه ما نگردید. دیگر نمی خواهیم دربارۀ قدوس اسرائیل چیزی بشنویم.»
12قدوس اسرائیل در جواب آن ها چنین می فرماید: «چون شما به کلام من توجه نکردید و به دروغ و حیله متکی شدید، 13بنابران، شما متهم هستید و به دیواری می مانید که رخنه ای در آن پدید شده و هر لحظه امکان فروریختن آن باشد. بلی، این دیوار بزودی و ناگهان فرومی ریزد. 14شکستگی آن مثل کوزه ای می باشد که ناگهان می افتد و طوری تکه تکه می شود که نمی توان از تکه های آن حتی برای گرفتن آتش از منقل یا آب از حوض کار گرفت.»
15خداوند، قدوس اسرائیل چنین می فرماید: «بسوی من برگردید و به من اعتماد کنید تا نجات بیابید. آنگاه نیرومند و در امنیت و آسایش خواهید بود.» اما شما این کار را نکردید. 16در عوض خواستید که بر اسپهای تیزرو خود سوار شده از دست دشمن فرار نمائید. بلی، شما مجبور هستید که فرار کنید، اما بدانید که اسپهای تعقیب کنندگان تان بمراتب تیزتر از اسپهای شما می باشند! 17هزار نفر شما از دست یک نفر آن ها فرار می کنند و با نهیبِ پنج نفر آن ها همۀ تان می گریزید و از شما فقط یک بیرق بر قلۀ کوه باقی می ماند.
18با اینهم خداوند منتظر است که بر شما مهربان باشد و شما از لطف و رحمت او برخوردار شوید، زیرا خداوند، خدای عادل است و خوشا بحال کسانی که به او اعتماد می کنند.
وعدۀ خدا به توبه گاران
19ای قوم سهیون که در اورشلیم ساکن هستید، شما دیگر گریه نخواهید کرد، زیرا وقتی او گریه و دعای شما را بشنود، بر شما رحمت می کند و به کمک شما می شتابد. 20هرچند خداوند شما را گاهگاهی دچار سختی ها و مصیبت ها می سازد، ولی بازهم خود او معلم و راهنمای شما بوده خود را از شما مخفی نمی کند و چشمان شما او را می بینند. 21اگر بطرف راست یا چپ بروید، از پشت سر صدائی به گوش تان می رسد که می گوید: «راه این است، از این راه بروید.» 22آنگاه شما همه بتهای خود را که با نقره و طلا ورق شانی شده اند، مانند اشیای نجس و کثیف دور می اندازید و از خود دور می کنید.
23خدا در وقت کشت و کار برای شما باران می فرستد تا خرمن با برکت و محصول فراوان داشته باشید و رمه و گلۀ تان در چراگاههای وسیع و سرسبز بچرند. 24خرها و گاوهای تان که زمین را قلبه می کنند، بهترین خوراک و آذوقه می داشته باشند. 25در آن روز دشمنان تان همه هلاک می شوند و برجهای بلند آن ها فرومی ریزند، اما برای شما از هر کوه و تپه چشمه ها و جویهای آب جاری می شوند. 26مهتاب مانند آفتاب نورانی می گردد و روشنی آفتاب هفت چند می شود. در آن روز خدا جراحات قوم برگزیدۀ خود را که بر آن ها وارد کرده بود، شفا می دهد و زخمهای شان را می بندد.
مجازات آشور
27قدرت و جلال خداوند از دور مشاهده می شود. آتش و دود خشم او را نشان می دهد و کلماتی که از دهان او خارج می شوند مثل آتش سوزنده اند. 28نَفَس او مانند دریای خروشانی است که آب آن تا به گردن می رسد. او اقوام را غربال کرده نابود می سازد و نقشه های شرارت آمیز آن ها را خنثی می کند. 29اما شما مثلیکه در جشنهای مقدس آواز می خوانید، با خوشی و سُرُور می سرائید و دلهای تان خوشحال می شوند و با ساز و آواز بسوی عبادتگاه خداوند که تکیه گاه قوم اسرائیل است، به راه می افتید.
30خداوند آواز با عظمت خود را به گوش همه می رساند و مردم قدرت و شدت خشم او را در شعله های سوزندۀ آتش و طوفان و سیل و ژاله می بینند. 31با شنیدن آواز خداوند و ضربۀ خشم او مردم آشور به وحشت می افتند. 32با هر ضربه ای که خداوند برای مجازات شان بر آن ها وارد می کند، مردم اسرائیل با دایره و چنگ به پایکوبی می پردازند. 33مدتها قبل جائی برای سوختاندن پادشاه آشور مهیا شده است. آنجا وسیع و عمیق است. هیزم فراوان دارد و نَفَس خداوند آنرا مثل دریای آتش مشتعل می سازد.
31فصل سی و یکم
اتحاد با مردم مصر بیهوده است
1وای بحال کسانی که برای درخواست کمک پیش مردم مصر می روند. به اسپها و عراده های بیشمار و سواران قوی آن ها اعتماد می کنند، اما از خداوند که خدای مقدس اسرائیل است کمک نمی طلبند. 2ولی خداوند هم می داند که چه بلائی را بر سر آن ها بیاورد. او از عزم خود بر نمی گردد. او مردم شریر و کسانی را که با بدکاران همدست باشند، مجازات می کند. 3مصریان انسان هستند، نه خدا؛ اسپهای شان جسمند، نه روح. وقتی خداوند دست خود را برای مجازات دراز کند، هم کمک کننده و هم کسانی که کمک می طلبند، می افتند و همه یکجا هلاک می شوند.
4خداوند به من چنین می فرماید: «همانطوریکه شیر، شکار خود را می درد و بی پروا و بدون آنکه از غوغا و فریاد چوپانها بترسد، مصروف خوردن می شود، من هم که خدای قادر مطلق هستم، برای جنگ بر کوه سهیون فرود می آیم 5و مثل پرنده ای که برای حمایت از آشیانۀ خود در اطراف آن پرواز می کند، از اورشلیم حمایت نموده از آن دفاع می کنم و نجاتش می دهم.
6ای قوم اسرائیل، شما در برابر خدا گناه عظیمی را مرتکب شده اید، پس به سوی او برگردید. 7روزی فرامی رسد که شما همگی بتهای طلا و نقرۀ خود را که با دستان گناهکار تان ساخته اید، دور می اندازید. 8آنگاه آشوریان همه با شمشیر خدا هلاک می شوند، نه با قدرت بازوی انسان. آن ها از جنگ فرار می کنند و جوانان شان اسیر می شوند. 9پادشاهِ شان با ترس و وحشت پا به فرار می گذارد و فرماندهانِ شان بیرق جنگ را رها کرده می گریزند.» این را خداوندی که در سهیون پرستش می شود و آتش او بر قربانگاه اورشلیم روشن است، می فرماید.
32فصل سی و دوم
پادشاه عادل
1زمانی می رسد که یک پادشاه عادل به سلطنت می رسد و حاکمان با انصاف بر مردم حکومت می کنند. 2هرکدام آن ها برای مردم پناهگاهی در مقابل باد و طوفان می باشد. آن ها مثل جوی آب در بیابان خشک و مانند سایۀ صخرۀ بزرگی در یک زمین بی آب و علف هستند. 3چشمها و گوشهای شان برای شکایات و حاجات مردم باز می باشند. 4آن ها دیگر بی حوصله نمی شوند و با زبان فصیح و روان با مردم صحبت می کنند. 5در آن زمان اشخاص پست و خسیس دیگر سخاوتمند و نجیب خوانده نخواهند شد. 6اما شخص احمق به کارهای بد و احمقانۀ خود ادامه می دهد و برضد خداوند سخنان غلط و کفرآمیز می گوید. به گرسنگان معاونت نمی کند و آب را از تشنگان دریغ می دارد. 7شخص احمق نادان است و از روی نادانی به کارهای زشت و ناروا دست می زند. با دروغ و حیله موجب بربادی مردم مسکین می شود و حق آن ها را پایمال می کند. 8ولی اشخاص نجیب دارای افکار نیک بوده در نجابت و کرامت پابرجا می باشند.
مجازات و احیای قوم اسرائیل
9ای زنان و دخترانی که در آسایش و راحت زندگی می کنید به سخنان من گوش بدهید. 10شما که حالا بدون تشویش بسر می برید، در ظرف یک سال و چند روز پریشان می شوید، زیرا محصول انگور و میوه های دیگر از بین می رود. 11ای زنانی که با خیال آرام زندگی می کنید از ترس بلرزید. لباس تان را از تن درآورید، برهنه شوید و جامۀ ماتم بپوشید! 12برای کشتزارها و تاکهای پُرثمر تان که بزودی آن ها را از دست می دهید، نوحه کنید! 13ای زنها، برای خانه های شاد و شهر پُر افتخار تان اشک بریزید، زیرا در زمین حاصلخیز شما خار و خس می روید. 14قصر سلطنتی متروک و پایتخت پُرجمعیت کشور خالی از مردم می شوند. برجهای دیده بانی خراب شده تپه ها برای همیشه بیشۀ گوره خرها و چراگاه حیوانات می گردند.
صلح و آرامش الهی حکمفرما می شود
15اما روح خدا یک بار دیگر از آسمان بر ما نازل می شود و آنگاه بیابان به بوستان تبدیل می گردد و کشتزارها محصول فراوان بار می آورند. 16در بیابان انصاف و در بوستان عدالت برقرار می گردد 17عمل عدالت سلامتی و نتیجۀ آن آرامی و اطمینان همیشگی خواهد بود. 18قوم برگزیدۀ من در کمال آسایش و امنیت در خانه های خود زندگی می کنند. 19اما جنگلها بکلی نابود شده شهرها با خاک یکسان می شوند. 20خوشا بحال شما که آب فراوان برای زراعت و چراگاههای محفوظ و سبز و خرم برای حیوانات تان می داشته باشید.
33فصل سی و سوم
دعای کمک
1وای بحال شما ای غارتگران که مردم را غارت می کنید، اما خود شما غارت نشدید. ای خیانتکاران، هیچ کسی با شما رفتار بد نکرده است. وقتیکه از غارت مردم دست بکشید، آنگاه خود شما غارت می شوید و زمانی که خیانتکاری شما به پایان برسد، خود شما مورد خیانت قرار می گیرید.
2خداوندا، چشم امید ما بسوی تو است، پس بر ما رحم کن. هر صبح به ما نیرو عطا فرما و در وقت سختی نجات بخشای ما باش. 3با شنیدن هلهلۀ جنگ دشمنان فرار می کنند و با دیدن حضور با عظمت تو قومها پراگنده می شوند. 4دارائی و اموال دشمنان مثل زمینی که مورد حملۀ مور و ملخ واقع شده باشد، به تاراج می روند.
5خداوند بزرگ و متعال است و مسکن او عرش برین است. او سهیون را از عدالت و انصاف پُر می سازد. 6فراوانی نجات، حکمت، معرفت و استقامت عطا می فرماید و ترسِ خدا گنج سهیون است.
7بشنوید! مردان شجاع برای کمک در جاده ها فریاد می کنند و قاصدانی که حامل پیام صلح اند، به تلخی می گریند. 8شاهراه ها خالی شده اند و مسافری در آن ها دیده نمی شود. مردم پیمان را شکسته و وعده هائی را که داده اند بجا نیاورده اند و به دیگران اعتنائی نمی کنند. 9کشور اسرائیل خراب شده و جنگلهای لبنان از بین رفته اند. وادی سرسبز شارون به بیابان تبدیل شده است و برگهای درختان باشان و کَرمَل ریخته اند.
خداوند به دشمنان هوشدار می دهد
10خداوند می فرماید: «حالا من دست به کار می شوم و قدرت بازو و عظمت خود را نشان می دهم. 11شما ای مردم جهان، نقشه های بیهوده در سر می پرورانید که فایده ای برای تان نمی کند. نَفَس خود تان مثل آتش شده شما را می سوزاند. 12همه اقوام مثل خارها بریده شده در آتش افگنده می شوند و خاکستر می گردند. 13ای مردمان دور و نزدیک، به آنچه کرده ام توجه کنید و به قدرت و عظمت من پی ببرید.»
14گناهکاران و شریرانی که در سهیون هستند، از ترس می لرزند و می گویند: «چه کسی از ما می تواند از شعله های آتش جاودانی خدا نجات یابد؟» 15آن ها کسانی اند که در راه صداقت و راستی قدم بر می دارند. با استفاده از قدرت خود بر کسی ظلم نمی کنند، از رشوت خوری دست می کشند، با کسانی که خون مردم را می ریزند همدست نمی شوند و از بدی و جنایت چشم می پوشند. 16بنابران، آن ها در امنیت زندگی می کنند، پناهگاه شان قلعه های سنگی می باشد و آب و نان شان تهیه می شوند.
کشور پادشاه پرجلال
17بار دیگر چشمان تان پادشاه را در شوکت و زیبائی اش می بینند که در کشور وسیعی سلطنت می کند. 18آنوقت خاطرۀ روزهای وحشتناک گذشته و چهرۀ مأمورین مالیه و باجگیران در افکار تان زنده می شود که می آمدند و از شما مالیه و خراج جمع می کردند. 19اما شما دیگر روی آن مردم مغرور را نمی بینید که با زبان اجنبی حرف می زدند و شما به مفهوم آن پی نمی بردید. 20به سهیون، شهری که ما در آن عید و مراسم مذهبی خود را برپا می کنیم، نگاه کنید و ببینید که چگونه در راحتی و آسایش بسر می برد. اورشلیم مانند خیمۀ مستحکمی که میخهایش کنده نمی شوند و ریسمانهایش پاره نمی گردد، پا برجا است. 21در آنجا خداوند متعال از ما مثل دریای وسیعی محافظت می کند و کشتیهای مهاجم دشمن را نمی گذارد از آن عبور کنند. 22خداوند داور و حکمفرما و پادشاه و نجات بخشای ما است. 23ریسمانهای کشتی دشمن سست می شوند و آن ها نمی توانند پایه های دَگل را نگهدارند و بادبانها را بگشایند. آنگاه تمام غنایم دشمن را به دست آورده بین خود تقسیم می کنیم و به لنگها هم حصۀ شان را می دهیم. 24از هموطنان ما دیگر هیچ کسی نمی گوید: «من مریض هستم.» و گناهان کسانی که در آنجا زندگی می کند همه بخشیده می شوند.
34فصل سی و چهارم
خدا دشمنان خود را جزا می دهد
1ای اقوام جهان، نزدیک بیائید و بشنوید! ای مردم دنیا گوش بدهید! 2زیرا خداوند بر همه اقوام خشمگین است و لشکرهای آن ها مورد غضب او واقع شده اند. او آن ها را به مرگ محکوم کرده و همه را هلاک می سازد. 3اجساد آن ها دفن نمی شوند و بوی بد آن ها همه جا را فراگرفته و خون شان از کوهها جاری می گردد. 4همه اجسام سماوی پاشان می شوند و آسمان مانند طوماری بهم می پیچد. ستارگان همچون برگهای خشک تاک و دانه های پختۀ انجیر فرو می ریزند.
5خداوند شمشیر خود را در آسمان آماده کرده است تا بر مردم ادوم که مورد خشم و باز خواست او واقع شده اند، فرود آورد. 6شمشیر خداوند با خون رنگین و با چربی پوشیده می شود، یعنی با خون بره و بزغاله و با چربی گردۀ قوچ. زیرا خداوند کشتار عظیمی در شهر بُزره و در سرزمین ادوم به راه می اندازد. 7مردم را مانند گاوهای وحشی و گوساله ها سر می بُرَد و سرزمین شان از خون سیراب و از چربی حاصلخیز می گردد.
8خداوند روزی را برای انتقام دشمنان و سالی را برای نجات و رهائی سهیون تعیین کرده است. 9جویبارهای ادوم پُر از قیر، خاک آن به گوگرد تبدیل می گردد و تمام آن سرزمین مانند قیر می سوزد. 10شب و روز شعله ور بوده دود آن همیشه به هوا بلند می باشد. نسل به نسل همانطور ویران باقی می ماند و دیگر هرگز کسی از آنجا عبور نمی کند. 11شاهینها و خارپشت آن سرزمین را اشغال می کنند و لانۀ بومها و زاغها می شود، زیرا خداوند اراده فرموده تا ادوم را نابود و با خاک یکسان کند. 12از اشراف آن کسی باقی نمی ماند تا به سلطنت برسد و تمام رهبرانش سر به نیست می شوند. 13در شهر های مستحکم آن خار و در قلعه هایش خس و شترخار می روید و شغالها و شترمرغها در آن لانه می کنند. 14حیوانات بیابان و شغالها در آنجا با هم گردش می کنند، هیولای شب بر سر یکدیگر فریاد می زنند و دیوها برای استراحت در آنجا می روند. 15در آنجا بوم آشیانه می سازد، تخم می گذارد، چوچه هایش از تخم بیرون می آیند و در زیر بالهایش پرورش می یابند. لاشخورها هم با جفت خود در آنجا جمع می شوند.
16کتاب خداوند را مطالعه کنید و بخوانید تا آگاه شوید که همۀ پیشگوئی های آن موبمو اجرا می شوند و در آنجا هیچ جانوری بدون جفت خود نمی باشد، زیرا این را خود خداوند فرموده است و روح او همه را عملی می سازد. 17خداوند آن سرزمین را اندازه نموده و بین این جانوران تقسیم کرده است تا برای همیشه و نسل بعدِ نسل در آن زندگی کنند.
35فصل سی و پنجم
خوشی نجات یافتگان
1بیابان و زمین خشک شادمانی می کنند. صحرا از گل موج می زند 2و نوای خوشی در همه جا به گوش می رسد. دشت و دمن مانند کوههای لبنان زیبا شده و مثل مرغزارهای کَرمَل و شارون جلال و شوکت یافته است. در همه جا زیبایی خداوند، خدای ما مشاهده می شود. 3به دستهای ضعیف و خسته نیرو ببخشید و زانوان ناتوان و لرزنده را قوی و محکم سازید. 4به آنهائی که می ترسند قوّت قلب بدهید و بگوئید که با جرأت باشند و نترسند، زیرا خدا با شما است و با سختترین مجازات از دشمنان تان انتقام می گیرد و شما را نجات می دهد.
5آنگاه کورها بینا می شوند و کرها می شنوند. 6لنگها مانند آهو جست و خیز می زنند و مردمان گنگ سرود شادمانی را می خوانند. در بیابان چشمه ها و در صحرا جویهای آب جاری می شوند. 7ریگزارهای سوزان به حوض آب و زمینهای تشنه به چشمه های آب تبدیل می گردند. در مسکن شغالها علف و بوریا و نی می رویند.
8شاهراهی باز می شود و آنرا «جادۀ مقدس» می نامند. گناهکاران هرگز از آن راه عبور و مرور نمی کنند، بلکه تنها قوم برگزیدۀ خدا در آن راه قدم می زند. هر کسی که در آن راه برود، هرچند جاهل باشد، گمراه نمی شود. 9در آنجا اثری از شیر نمی باشد و هیچ حیوان درنده ای از آن راه نمی رود. نجات یافتگان در آن سفر می کنند. 10کسانی را که خدا رهائی بخشیده است، با نوای شادی و سرور ابدی و سرخوش از آن راه به سهیون بر می گردند. خوشی و شادمانی جاودانی می بینند و غم و نالۀ شان از بین می رود.
36فصل سی و ششم
سِناخِریب اورشلیم را تهدید می کند
(همچنین در دوم پادشاهان ۱۸: ۱۳ ـ ۲۷؛ دوم تواریخ ۳۲: ۱ ـ ۱۹)
1در سال چهاردهم سلطنت حزقیا، سِناخِریب پادشاه آشور به شهرهای مستحکم یهودا حمله برد و همه را تسخیر کرد. 2بعد به رَبشاقی، قوماندان قوای خود هدایت داد تا با لشکر بزرگی از لاکیش به اورشلیم پیش حزقیا پادشاه برود. او در کنار جویچۀ حوض بالائی، واقع بر سر شاهراه «مزرعۀ رختشویها» اردو زد. 3اِلیاقِیم، پسر حِلقیا، ناظم دربار حزقیا، شِبنای منشی و یوآخ، پسر آساف، خبرنگار، پیش او رفتند. 4قوماندان قوای آشور به آن ها گفت: «بروید این پیام پادشاه بزرگ آشور را به حزقیا برسانید: تو به چه چیز خود می بالی؟ 5آیا فکر می کنی که می توانی با سخنان خشک و خالی قدرت و مهارت نظامی خود را نشان بدهی؟ به هوای چه کسی هستی که علیه من تمرد می کنی؟ 6اگر به مصر متکی هستی، بدان که آن عصای نَی شکسته دست هر کسی را که به آن تکیه کند مجروح می سازد. اتکاء به فرعون، پادشاه مصر هم همان نتیجه را دارد. 7اما اگر ادعا دارید که خداوند، خدای تان تکیه گاه شما است، بدانید که همین حزقیا معابد او را که بر فراز تپه ها بودند، ویران کرد و به مردم دستور داد که در برابر قربانگاه اورشلیم عبادت کنند. 8حالا من به وکالت آقای خود، پادشاه آشور با شما شرط می بندم که اگر بتوانید دو هزار اسپ سوار پیدا کنید من دو هزار اسپ می دهم که آن ها سوار شوند. 9حتی اگر پادشاه مصر به شما عراده و سوار نیز بفرستد، باز هم در برابر کوچکترین فردی از جملۀ خادمین آقایم مقاومت کرده نمی توانید. 10برعلاوه، من بدون امر خداوند به اینجا نیامده ام، بلکه او خودش مرا به این سرزمین فرستاد تا آنرا نابود کنم.»
11اِلیاقِیم، شِبنا و یوآخ به او گفتند: «لطفاً با ما بزبان ارامی حرف بزن، چونکه ما آنرا می دانیم. بزبان عبری صحبت مکن، زیرا کسانیکه بالای دیوار هستند می شنوند.» 12اما رَبشاقی گفت: «آیا فکر می کنید که آقای من مرا فرستاد تا تنها با آقای تان و با شما صحبت کنیم و به سایر مردم چیزی نگوئیم؟ آن ها هم مثل شما محکوم به مرگ هستند. آن ها هم باید نجاست خود را بخورند و ادرار خود را بنوشند.»
13آنگاه رَبشاقی با صدای بلند بزبان عبری خطاب به کسانی که بالای دیوار بودند کرده گفت: «به پیام پادشاه بزرگ آشور گوش دهید! 14نگذارید که حزقیا شما را فریب بدهد. او فکر می کند که می تواند شما را از دست ما برهاند. 15او می گوید که به خدا متکی باشید تا شما را نجات بدهد و این شهر به دست پادشاه آشور نمی افتد، اما شما نباید حرف او را باور کنید. 16به سخنان او گوش ندهید، زیرا پادشاه آشور چنین می گوید: با من صلح کنید از شهر بیرون آئید و تسلیم شوید، آنگاه همۀ شما از تاک تان انگور بچینید و از انجیر تان بخورید و از چشمۀ تان بنوشید 17تا وقتیکه من بیایم و شما را به یک کشور دیگر که مثل کشور خود تان پُر از غله، شراب، نان و تاکهای انگور است، ببرم. 18نگذارید که حزقیا شما را گمراه سازد و بگوید که خداوند شما را نجات می دهد. آیا تا به حال خدایانِ کشورهای دیگر توانسته اند که خود را از چنگ پادشاه آشور برهانند؟ 19خدایانِ شهرهای حمات، اَرفاد و سفرایم کجا هستند؟ آیا توانستند سامره را نجات بدهند؟ 20کدامیک از خدایان این شهرها توانستند کشور خود را از چنگ پادشاه ما آزاد سازد تا خداوند شما بتواند اورشلیم را نجات بدهد؟»
21کسانی که بر سر دیوار بودند، چیزی نگفتند، زیرا پادشاه امر کرده بود که خاموش باشند. 22بعد اِلیاقِیم، شِبنا و یوآخ لباسهای خود را پاره کرده پیش حزقیا رفتند و آنچه را رَبشاقی گفته بود برایش بیان کردند.
37فصل سی و هفتم
حزقیا با اشعیا مشورت می کند
(همچنین در دوم پادشاهان ۱۹: ۱ ـ ۷)
1چون حزقیا پادشاه این خبر را شنید، یخن خود را پاره کرد، نمد پوشید و به عبادتگاه خداوند رفت. 2بعد به اِلیاقِیم ناظم دربار، شِبنای منشی و کاهنان ریش سفید گفت که نمد پوشیده پیش اشعیای نبی، پسر آموص بروند 3و به او بگویند که حزقیا چنین می گوید: «امروز روز مصیبت است و ما مجازات و توهین می شویم. حال ما به وضع زنی می ماند که وقت زایمانش رسیده است، اما قدرت زائیدن را ندارد. 4شاید خداوند، خدای تو سخنان توهین آمیز رَبشاقی، نمایندۀ پادشاه آشور را که به خدای زنده گفته است، بشنود و او را جزا بدهد. پس برای بازماندگان مردم ما دعا کن.»
5وقتی فرستادگان حزقیا پیش اشعیا آمدند، 6اشعیا به آن ها گفت: «به آقای تان بگوئید که خداوند چنین می فرماید: از حرفهای ناسزائی که به من زد، نترسید. 7خودم کاری می کنم که او با شنیدن خبری به کشور خود برگردد و در همانجا بقتل برسد.»
آشوریان باز تهدید می کنند
(همچنین در دوم پادشاهان ۱۹: ۸ ـ ۱۹)
8سردار آشوری به وطن خود برگشت و دریافت که پادشاه آشور از لاکیش برای جنگ به لِبنَه رفته است، 9زیرا به او خبر رسیده بود که تِرهاقَه، پادشاه حبشه برای جنگ او آمده است. با شنیدن این خبر نامه ای به این مضمون برای حزقیا، پادشاه یهودا فرستاد: 10«آن خدائی که تو به او توکل داری اگر به تو بگوید که پادشاه آشور اورشلیم را تسخیر نمی کند، فریب حرفِ او را نخوری. 11خودت شنیدی که پادشاه آشور با کشورهای دیگر چه کرد. همه را بکلی از بین برد. پس آیا تو می توانی نجات یابی؟ 12آیا خدایان مردمان جوزان، حاران، رِزِف و خدای مردم عدن که در تِلسار زندگی می کنند و به دست پدران من هلاک شدند، توانستند آن ها را برهانند؟ 13آیا می دانی که پادشاهان حمات، اَرفاد، سفرایم، هینع و عوا به چه سرنوشتی گرفتار شدند؟»
14حزقیا نامه را از فرستادگان سِناخِریب گرفت و خواند. بعد نامه را گرفته و به عبادتگاه رفت و آنرا در حضور خداوند پهن نمود. 15و این چنین دعا کرد: 16«ای خداوند متعال، خدای اسرائیل که بر تخت خود بالای فرشتگان نشسته ای، تو خدای یکتا و خدای تمام سلطنت های روی زمین هستی. تو آسمان و زمین را آفریدی. 17خداوندا، به حرف من گوش بده، چشمانت را باز کن و ببین و بشنو که سِناخِریب چه می گوید. او پیام توهین آمیزی برای خدای زنده فرستاده است. 18خداوندا، البته پادشاهان آشوری تمام آن اقوام را از بین برده، سرزمین شان را ویران کرده 19و خدایان شان را در آتش افگنده اند. چون آن ها خدا نبودند و با دست انسان از چوب و سنگ ساخته شده بودند، همه از بین رفتند. 20پس حالا ای خداوند، خدای ما، ما را از دست او نجات بخش تا تمام ملتهای روی زمین بدانند که تنها تو خداوند هستی.»
پیام اشعیا به حزقیا
(همچنین در دوم پادشاهان ۱۹: ۲۰ ـ ۳۷)
21بعد اشعیا، پسر آموص این پیام را برای حزقیا فرستاد: «خداوند، خدای اسرائیل می فرماید: دعایت را در مورد سِناخِریب، پادشاه آشور شنیدم. 22جواب من اینست: دختر سهیون به تو می خندد و دختر اورشلیم ترا مسخره می کند. 23آیا می دانی که چه کسی را توهین نمودی، به چه کسی ناسزا گفتی و به روی چه کسی آوازت را بلند کردی؟ به خدای مقدس اسرائیل! 24تو خادمانت را فرستادی تا به من اهانت کنند و گفتی که با عراده هایت قله های کوههای اطراف لبنان را تسخیر نموده ای، بلندترین و بهترین درختان سرو و صنوبر آنرا قطع کرده ای و به عمیقترین جنگلهای آنجا پا گذاشته ای. 25تو لاف می زنی که چاهها کنده ای و آب آن ها را نوشیده ای و کف پایت دریاهای مصر را خشک ساخته است.
26آیا نشنیده ای که من مدتها پیش وقوع این حوادث را مقدر کرده بودم و حالا همه را انجام می دهم که تو آن شهرهای مستحکم را به تودۀ خاک تبدیل نمائی؟ 27مردمانی که در آن شهرها زندگی می کردند تاب مقاومت را در مقابل تو نداشتند و مانند علف صحرا و سبزه های نورس که در زیر شعاع سوزان آفتاب پیش از نمو کردن خشک و پژمرده می شوند، وحشتزده و بیچاره شدند.
28من نشست و برخاست و دخول و خروج ترا می بینم و می دانم که چقدر بالای من خشمگین هستی. 29بخاطر همین خشم و غرورت، من بر بینی تو مهار و در دهان تو لگام می گذارم و ترا از راهی که آمده ای باز می گردانم.»
30بعد اشعیا به حزقیا گفت: «ثبوت وقوع این حوادث اینست: امسال و سال آینده از غلۀ خودرو می خورید. در سال سوم خود شما می کارید و درو می کنید و تاکستان غرس نموده از میوۀ آن می خورید. 31بازماندگان یهودا دوباره در سرزمین خود عمیقاً به پائین ریشه دوانیده و در بالا ثمر می دهند، 32زیرا بقیه ای از اورشلیم و رستگاران از کوه سهیون بیرون خواهند آمد و غیرت خداوند قادر مطلق چنین خواهد کرد.
33خداوند در مورد پادشاه آشور چنین می فرماید: «او به این شهر وارد نمی شود و حتی یک تیر هم بسویش رها نمی کند. هیچیک از عساکر او سپر به دست گرفته در برابر آن نمی ایستد و هیچ سنگری به دور شهر آباد نمی شود. 34از همان راهی که آمده است بر می گردد. باز می گویم که سِناخِریب به این شهر داخل نمی شود. 35زیرا من بخاطر خود و بخاطر بنده ام، داود از این شهر دفاع می کنم و آنرا نجات می دهم.»»
شکست سِناخِریب و مرگ او
36آنگاه فرشتۀ خداوند یکصد و هشتاد و پنچ هزار نفر از عساکر آشوری را بقتل رساند و تا فردای آن روز اجساد آن ها در همه جا پراگنده شدند. 37بنابران، سِناخِریب، پادشاه آشور آنجا را ترک کرد و به وطن خود برگشت و در نینوا ساکن شد. 38هنگامی که در معبد خدای خود، نِسروک عبادت می کرد، پسرانش اَدرَمَلک و شرازِر او را با شمشیر کشتند و به سرزمین ارارات فرار کردند و یک پسر دیگر او آسَرحَدون، جانشینش شد.
38فصل سی و هشتم
بیماری و شفای حزقیا
(همچنین در دوم پادشاهان ۲۰: ۱ ـ ۱۱؛ دوم تواریخ ۳۲: ۲۴ ـ ۲۶)
1در آن روزها حزقیا سخت مریض شد و نزدیک به مردن بود. اشعیای نبی، پسر آموص به دیدن او آمد و به او گفت: «خداوند چنین می فرماید: خانه ات را سر براه کن، زیرا به زودی می میری و از این مرض شفا نمی یابی.» 2آنگاه حزقیا رو بطرف دیوار نموده پیش خداوند دعا کرد و گفت: 3«خداوندا، بیاد آور که من با وفاداری و دل صاف در راه تو گام برداشته ام و اعمال من مطابق رضای تو بوده اند.» حزقیا این را گفت و زار زار گریه کرد.
4بار دیگر از جانب خدا برای اشعیا وحی آمد و فرمود: 5«برو پیش حزقیا و به او بگو که خداوند، خدای جدت داود، دعایت را شنید و اشکهائی را که ریختی دید، بنابران، پانزده سال دیگر بر سالهای عمرت می افزاید. 6ترا از دست پادشاه آشور می رهاند و از این شهر دفاع می کند.»
7اشعیا گفت: «برای ثبوت اینکه خداوند چنین وعده را داده است این علامت را به تو می دهد 8که او سایۀ آفتاب را بر زینۀ آحاز ده پله به عقب بر می گرداند.» پس سایۀ آفتاب که ده پله پائین رفته بود، ده پله به عقب برگشت.
9بعد از آنکه حزقیا از بیماری شفا یافت این قصیده را سرود:
10«فکر می کردم که در عنفوان جوانی به گور می روم و از بقیۀ سالهای عمرم محروم می شوم.
11فکر می کردم که در دنیای زندگان دیدار خداوند نصیبم نمی شود و در این جهان روی انسانی را نمی بینم.
12مثل خیمۀ چوپانها که جمع می گردد و مانند پارچه ای که از دستگاه بافندگی بریده می شود، رشتۀ حیاتم قطع می گردد و زندگی ام خاتمه می یابد.
13مثل اینکه شیری استخوانهایم را می شکند شب تا به صبح برای کمک ناله و فریاد من جاری است و فکر می کنم که خدا به زندگی ام خاتمه می دهد.
14آوازم بسختی شنیده می شود. همچون فاخته ناله می کنم و چشمانم ضعیف شده است. خداوندا، مشکلم را حل کن و در پناه خود نگاهم دار!
15اما چه چاره دارم؟ زیرا خدا این کار را در حق من کرده است. بخاطر سختی هائی که کشیده ام، خواب از چشمانم پریده است.
16خداوندا، من مطابق رضای تو زندگی می کنم، زیرا رضامندی تو به من حیات می بخشد. پس صحتم را اعاده فرما و به من عمر دوباره عطا کن.
17می دانم همه سختی هائی را که کشیده ام به نفع من بوده است، زیرا تو زندگی مرا حفظ کردی، مرا از هلاکت نجات دادی و از گناهان من چشم پوشیدی.
18مردگان نمی توانند از تو سپاسگزار باشند و یا ترا تمجید کنند، زیرا آن ها دیگر امیدی ندارند و به وفاداری تو اعتماد نمی کنند.
19کسانی که زنده اند از تو شکرگزارند، مثلیکه من امروز ترا سپاس می گویم. پدران به فرزندان خود می گویند که تو چقدر وفادار هستی.
20خداوند مرا نجات داده است. پس سرودهای سپاسگزاری را در تمام عمر خود در عبادتگاه او می سرایم.»
21اشعیا به پادشاه گفته بود که مقداری انجیر را بگیرد و آنرا کوبیده بر دُمَل بگذارد و آنگاه شفا می یابد. 22حزقیا پادشاه پرسید: «علامتی که بتوانم به عبادتگاه بروم چیست؟»
39فصل سی و نهم
نمایندگان بابلی
(همچنین در دوم پادشاهان ۲۰: ۱۲ ـ ۱۹)
1در همان زمان مردوک بَلدان (پسر بَلدان) پادشاه بابل نمایندگان خود را همراه با نامه و تحفه ای پیش حزقیا فرستاد، زیرا شنیده بود که از یک بیماری سخت شفا یافته است. 2حزقیا از آن ها پذیرائی شایانی کرد و آن ها را به قصر سلطنتی برد و خزانه های طلا و نقره، عطریات، و روغنهای خوشبو و همچنین اسلحه خانۀ خود را با همه چیزهائی که در کشورش یافت می شد به آن ها نشان داد و هیچ چیزی را از آن ها پنهان نکرد. 3آنگاه اشعیای نبی پیش حزقیا آمد و پرسید: «این مردان چه می گفتند و از کجا آمده اند؟» حزقیا پادشاه جواب داد: «آن ها از یک سرزمین دور، از بابل آمده اند.» 4اشعیا سوال کرد: «آن ها در قصر تو چه دیدند؟» حزقیا گفت: «هر چیزی که در قصر من و در خزاین بود به آن ها نشان دادم.»
5آنگاه اشعیا به حزقیا گفت: «به این کلام خداوند متعال گوش بده که می فرماید: 6روزی می رسد که همه چیزی که در قصرت داری و آنچه را که پدرانت ذخیره کرده اند به بابل برده می شود و هیچ چیزی برایت باقی نمی ماند. 7بعضی از پسرانت را هم به اسارت می برند و از آن ها در قصر پادشاه بابل بعنوان خواجه سرا کار می گیرند.» 8حزقیا فهمید تا زمانی که او زنده است صلح و امنیت برقرار خواهد بود و گفت: «آنچه خداوند فرمود، نیکو و بجا است.»
40فصل چهلم
سخنان امید بخش
1خداوند شما می فرماید: «تسلی بدهید! قوم برگزیدۀ مرا تسلی بدهید! 2مردم اورشلیم را دلگرم سازید و به آن ها بگوئید که به رنجهای شان خاتمه داده و گناهان شان را بخشیده ام و آن ها را دو چندِ گناه شان جزا داده ام.»
3صدائی فریاد می زند: «راهی را در بیابان برای آمدن خداوند آماده کنید و راه خدای ما را در صحرا صاف سازید. 4دره ها را پُر کنید و کوهها و تپه ها را هموار نمائید. راههای کج را راست سازید و جاهای ناهموار را هموار کنید. 5جلال خداوند آشکار می شود و همه مردم یکجا آنرا مشاهده می کنند، زیرا خداوند چنین فرموده است.»
6صدا بار دیگر می گوید: «با آواز بلند بگو!» پرسیدم: «چه بگویم؟» گفت: «بگو که انسانها همه مانند گیاه هستند، زیبائی آن ها مثل عمر گل ناپایدار است. 7وقتی خداوند باد را بفرستد، گیاه خشک و گل پژمرده می شود. بلی، انسان همچون گیاه است. 8گیاه خشک و گل پژمرده می شود، اما کلام خدای ما ابدی و جاودانی است.»
9ای سهیون، بر فراز کوه بلند برو. از آنجا مژده بده و ای اورشلیم مژده ات را بدون ترس با تمام قوّت به آواز بلند اعلام کن! به شهرهای یهودا بگو: «خدای تان می آید.» 10ببینید، خداوند متعال می آید و با قدرت بازوی خود حکومت می کند و مردم را مطابق اعمال شان پاداش یا جزا می دهد. 11او مثل چوپانی گلۀ خود را می چراند، بره های خود را در آغوش می گیرد و مادرهای شان را با مهربانی هدایت می کند.
خدای بی مانند اسرائیل
12آیا کسی می تواند آب های اوقیانوس را با کف دست خود پیمانه کند یا آسمان را با بِلِست خود اندازه نماید؟ آیا کسی می تواند خاک زمین را در قپان بریزد یا کوهها و تپه ها را در ترازو وزن کند؟ 13آیا کسی می تواند به خداوند بگوید که چه بکند یا مشاور و معلم او باشد؟ 14آیا خدا از کسی مشورت خواسته است که به او دانش بیاموزد یا راه راستی را بنماید و یا فهم و حکمت را به او تعلیم بدهد؟
15تمام اقوام جهان پیش خداوند مثل قطرۀ آب در سطل و مانند غبار در ترازو هستند. و جزیره ها را همچون گردِ خاک به هوا بر می دارد. 16تمام حیوانات لبنان جهت قربانی سوختنی برای خدا کافی نیست و همه جنگلهای لبنان برای هیزم قربانی کفایت نمی کند. 17همۀ مردم جهان پیش او هیچ هستند و ناچیز بشمار می آیند.
18پس با چه کسی می توان خدا را تشبیه کرد و چگونه او را توصیف نمود؟ 19آیا می توان او را با یک بت مقایسه کرد؟ با بتی که ساختۀ دست بشر و زرگر آنرا با طلا پوشانیده و زنجیر نقره ای به گردنش آویخته است؟ 20شخصی برای ساختن بت درختی را انتخاب می کند که چوب آن با دوام باشد و آنرا به دست صنعتگر ماهری می دهد تا از آن، یک بت ثابت و محکم برایش بسازد، اما هیچ چیزی بغیر از خدا ثابت و پا برجا نیست.
21آیا به شما معلوم نیست و نشنیده اید و از ابتدا کسی به شما خبر نداده است و نفهمیده اید که دنیا چطور بوجود آمده است؟ 22خدا بر فراز کرۀ زمین نشسته است و ساکنین آن در نظر او مثل ملخ هستند. او آسمان ها را مانند پرده ای پهن می کند و از آن ها برای سکونت خود خیمه می سازد. 23رهبران مقتدر را از هستی ساقط می کند و حکمفرمایان روی زمین را از بین می برد 24آن ها تازه کاشته شده و هنوز ریشه ندوانیده اند که خدا بر آن ها می دمد و آن ها را پژمرده می سازد و مانند کاه در برابر باد پراگنده می شوند.
25خدای مقدس می فرماید: «پس مرا با چه کسی مقایسه می کنید؟ چه کسی می تواند با من برابری نماید؟» 26به آسمان نگاه کنید. این ستارگانی را که می بینید چه کسی بوجود آورده است؟ کیست که تعداد آن ها را بشمارد و همه را بنام بشناسد؟ خدا با قدرت عظیم و نیروی عجیب خود نمی گذارد که هیچکدام آن ها گم شود.
27پس ای یعقوب چرا فکر می کنی و ای اسرائیل، چرا می گوئی: «خدا از رنجهای من بی خبر است و به حق من توجهی ندارد؟» 28آیا ندانسته و نشنیده اید که خداوند، خدای ابدی و آفرینندۀ تمام عالم است. او هرگز درمانده و خسته نمی شود و هیچ کسی نمی تواند به عمق افکار او پی برد. 29او به ضعیفان نیرو می بخشد و به مردم ناتوان قدرت عطا می کند. 30حتی جوانان هم خسته می شوند و دلاوران از پا می افتند، 31اما آنهای که منتظر خداوند می باشند، نیروی تازه خواهند یافت. آن ها مانند عقاب بال می گشایند. می دوند و خسته نمی شوند، راه می روند و از پا نمی افتند.
41فصل چهل و یکم
مددگار اسرائیل
1خدا می گوید: «ای جزیره ها خاموش باشید و به من گوش بدهید! بگذارید مردم نیروی تازه بیابند. نزدیک بیایند و حرف بزنند و دعوای خود را به محکمه ارائه کنند. آنگاه به اتفاق هم رأی می دهیم که حق بجانب کیست.
2چه کسی آن مرد فاتح را از مشرق زمین آورد که به هر جائی که می رود، مردم را مغلوب می سازد و پادشاهان را سرکوب می کند. با شمشیر خود آن ها را مانند گَرد به زمین می ریزد و با کمان خود چون پَرِ کاه پراگنده می سازد. 3آن ها را تا جاهای دور که پیش از آن پایش نرسیده بود، تعقیب می کند و بی خطر پیش می رود. 4چه کسی چنین کارها را کرده است؟ چه کسی سرنوشت مردم را نسل اندر نسل تعیین نموده است؟ من هستم، خداوند که خدای ازلی و ابدی هستم.
5مردمان جزیره ها و سرزمینهای دوردست چون کارهای مرا دیدند، از ترس لرزیدند و همگی با هم جمع شده آمدند. 6یکدیگر را کمک و تشویق می نمایند. 7نجار و زرگر و آهنگر با هم یکجا کار می کنند و اجزای بت را بهم وصل کرده آنرا با میخ ثابت و استوار می سازند.
8اما تو ای اسرائیل، بندۀ من، و تو ای یعقوب، برگزیدۀ من و ذُریت دوست من، ابراهیم، 9من ترا از دورترین نقاط جهان فرا خواندم و گفتم: «تو بندۀ من هستی، من ترا برگزیدم و ترکت نمی کنم.» 10نترس، زیرا من با تو هستم. هراسان نباش، چون من خدای تو ام. من به تو نیرو می بخشم و کمکت می کنم و از تو حمایت کرده نجاتت می دهم.
11کسانی که بر تو خشمگین هستند، خجل و رسوا می شوند و آنهائی که مخالف تو اند، نیست و نابود می گردند. 12همۀ کسانی که با تو جنگ و دعوا دارند، از بین می روند و دیگر روی شان را نمی بینی. 13زیرا من خداوند، خدای تو دست راستت را می گیرم و می گویم: نترس، من به تو کمک می کنم.»
14خداوند می فرماید: «ای یعقوب و ای اسرائیل، اگرچه کوچک و ضعیف هستی، ولی نترس، زیرا من، خدای قدوس اسرائیل، خداوند تو، مددگار تو و نجات بخشای تو هستم. 15من ترا یک خرمن کوب با دندانه های تیز و نو می سازم، تا کوهها را خُرد و هموار کنی و تپه ها را مانند کاه پاشان سازی. 16تو آن ها را به هوا می افشانی و باد آن ها را پراگنده می سازد. آنگاه از من که خداوند و قدوس اسرائیل هستم، خوشحال می شوی و به من فخر می کنی.
17وقتی مردمان فقیر و محتاج به جستجوی آب بروند و نیابند و زبان شان از تشنگی خشک شود، من که خداوند هستم، دعای شان را اجابت می کنم. خدای اسرائیل هستم و آن ها را ترک نمی کنم. 18بر تپه های خشک برای آن ها رودها را جاری می سازم، در میان دره ها چشمه های آب را باز می کنم، بیابان را به حوض آب تبدیل می نمایم و زمینهای خشک را چشمه سار می سازم. 19در بیابان درختان سرو آزاد، اکاسی و زیتون و در صحرا شمشاد، صنوبر، کاج و چنار می رویانم، 20تا همه ببینند و در این باره تفکر و تأمل کنند و بدانند که دست قدرت خداوند، قدوس اسرائیل اینها را آفریده است.»
خدا قادر است آینده را پیشگوئی کند
21خداوند، پادشاه یعقوب می فرماید: «بگذارید خدایان اقوام دیگر دعوای خود را اقامه کنند و دلایل قوی خود را ارائه دارند. 22بگذارید بیایند و آنچه را که در گذشته اتفاق افتاده است، برای ما بیان کنند، و از آینده به ما خبر بدهند تا بدانیم که چه وقت همۀ اینها رخ می دهند. 23بلی، برای ما پیش بینی کنند تا ما بدانیم که آن ها واقعاً خدا هستند. کاری کنند، خوب یا بد، تا ما بترسیم و وحشت کنیم. 24اما آن ها هیچ چیزی نیستند و هیچ کاری کرده نمی توانند و هر کسی که آن ها را برگزیند، کار بیهوده ای می کند.
25من شخصی را از شرق انتخاب کرده ام. او از شمال حمله می کند و خداوند او را بنام می خواند و پادشاهان را مانند گِل کوزه گر پایمال می کند. 26آیا کسی پیشگوئی کرده است که این واقعات رخ می دهد تا ما یقین کنیم که او راست می گوید. اما هیچ کسی در این باره حرفی نزده و چیزی را اعلام نکرده و کسی هم چیزی نشنیده است. 27من اولین کسی بودم که به سهیون خبر آوردم و به اورشلیم مژده دهنده ای بخشیدم. 28اما در میان خدایان کسی را نیافتم که مشوره ای داده بتواند و یا به سوال من جواب بدهد. 29همۀ این خدایان، بتهای بی جان هستند. از دست شان چیزی بر نمی آید و اجسام ضعیف و ناتوان اند.
42فصل چهل و دوم
بندۀ خداوند
1اینست بندۀ من که از او حمایت می کنم. او برگزیدۀ من است و از او خوشنود و راضی هستم. او را از روح خود پُر کرده ام تا انصاف و عدالت را برای اقوام جهان بیاورد. 2او فریاد نمی زند و صدای خود را بلند نمی کند و در جاده ها آوازش شنیده نمی شود. 3نَیِ خم شده را نمی شکند و شعلۀ ضعیف را خاموش نمی سازد. او عدالت دایمی را برقرار می کند. 4مأیوس و دلسرد نمی شود و عدالت را در روی زمین منتشر می سازد و مردم کشورهای دوردست منتظرند تا تعلیمات او را بشنوند.»
5خدا، خداوندی که آسمان ها را آفرید و پهن کرد، زمین و هر چیزی را که در آن است بوجود آورد و به مردمی که بروی آن زندگی می کنند، روح و حیات می بخشد، به بندۀ خود چنین می فرماید: 6«من که خداوند هستم، ترا به عدالت خوانده ام و به تو قدرت داده ام تا عدالت را در روی زمین برقرار سازی و بوسیلۀ تو با تمام اقوام جهان پیمان می بندم و ترا نور و پیشوای مردم دنیا می سازم. 7تو چشمان کورها را باز می کنی، محبوسین را از زندانهای تنگ و تاریک نجات می دهی.
8من خداوند هستم و نام من همین است. از جلال خود به هیچ کسی نمی دهم و بتها را در ستایش خود شریک نمی کنم. 9آنچه را که پیشگوئی کرده بودم، صورت گرفت و حالا از وقایع تازه و نَو، قبل از آنکه اتفاق بیفتد، به شما خبر می دهم.»
سرود ستایش
10ای جزیره ها و ای کسانی که در آن ها زندگی می کنید، از اقصای زمین در وصف خداوند سرود تازه بخوانید. ای بحر و ای کسانی که در آن سفر می کنید و ای همه چیزهائی که در آن هستید، او را بستائید. 11صحرا و خانه هایش، ساکنین قیدار و باشندگان سالع از قله های کوهها سرود خوشی را سر دهند. 12مردمی که در کشورهای دور هستند، جلال خداوند را بیان کنند و او را بستایند. 13خداوند همچون جنگاوری توانا به جنگ خواهد آمد و با فریادهای بلند قدرت خود را به دشمنان نشان می دهد.
خدا به قوم برگزیدۀ خود وعدۀ کمک می دهد
14خداوند می فرماید: «برای یک مدت طولانی خاموش ماندم و از خشم خود جلوگیری کردم، اما حالا مثل زنی که در وقت زایمان درد می کشد، فریاد بر می آورم. 15کوهها و تپه ها را هموار می کنم، نباتات را از بین می برم، دریاها و جویها را خشک می سازم.
16نابینایان را به راهی که نرفته اند، هدایت می کنم و به طریقی که نمی شناسند، رهبری می نمایم. تاریکی ای پیشروی شان را به روشنی تبدیل می کنم. راههای کج آن ها را راست می سازم. من همۀ این کارها را برای شان اجرا نموده آن ها را ترک نمی کنم. 17آنهائی که بر بتهای تراشیده و مجسمه های ریخته شده اعتماد می کنند و آن ها را خدای خود می خوانند، خجل و سرافگنده می شوند.»
قوم اسرائیل عبرت نمی گیرد
18خداوند می فرماید: «ای مردم کر، بشنوید! شما ای کورها بنگرید و ببینید! 19هیچ کسی مثل بندۀ من کور نیست و هیچ شخصی مانند رسولی که من فرستادم، کر نیست. 20شما ای قوم اسرائیل، به آنچه که دیدید، اعتنائی نکردید و آنچه را که شنیدید، برای تان بی تفاوت بود.»
21خداوند خواست که عدالت خود را به مردم نشان بدهد، بنابران، برای راهنمائی ایشان قوانین خود را به آن ها داد تا از آن ها پیروی کنند و آن ها را محترم بشمارند، 22اما این قوم توجهی نکردند، لهذا غارت و تاراج شدند، در حفره ها و سیاه چالها زندانی هستند. آن ها غارت شدند، ولی کسی به داد شان نرسید و تاراج شدند، اما کسی نبود به آن ها کمک کند.
23آیا در بین شما کسی هست که به این سخنان گوش بدهد و توجه کند و پند بگیرد؟ 24چه کسی اجازه داد که اسرائیل غارت و یعقوب تاراج شود؟ آیا همان خداوند نبود که در برابر او گناه کردند، در راه او قدم برنداشتند و از احکام او پیروی ننمودند؟ 25بنابران، این مردم مورد خشم شدید او قرار گرفتند، زیان و ضرر جنگ را دیدند، اما آن ها بازهم عبرت نگرفتند.
43فصل چهل و سوم
وعدۀ نجات و حمایت
1خداوند که آفرینندۀ تو ای یعقوب و صانع تو ای اسرائیل است، چنین می فرماید: «نترس، زیرا که من ترا فدیه دادم. من ترا به نام خوانده ام و تو متعلق به من هستی. 2وقتی از آب های عمیق بگذری، من همراه تو می باشم و هنگامی که از دریاها عبور کنی، از غرق شدن نجاتت می دهم و اگر در میان آتش قدم بگذاری، شعله هایش ترا نمی سوزاند، 3زیرا من خداوند، قدوس اسرائیل، نجات دهندۀ تو هستم. من مصر، حبشه و سبا را فدای آزادی تو می سازم. 4تو برای من گرامی و محترم و عزیز هستی، بنابران، آن اقوام را فدای تو می کنم. 5نترس، زیرا من همراه تو هستم. فرزندانت را از شرق و غرب جمع می کنم 6و به کشورهای شمال و جنوب می گویم که همه پسران و دخترانم را در هر جائی که باشند، به وطن شان بفرستند. 7همه کسانی که بنام من یاد می شوند، می آیند، چونکه من آن ها را برای جلال خود آفریده و مصور نموده ام.»
اسرائیل گواه خداوند است
8آنهائی را که چشم دارند، ولی نمی بینند و گوش دارند، اما نمی شنوند، بیاورید! 9همۀ اقوام را جمع کنید و از آن ها بپرسید که کدامیک از خدایان شان می تواند از آینده خبر بدهند و کدامیک از آن ها توانسته اند این واقعات را پیشگوئی کنند. بگذارید بیایند و گواهی بدهند و حقیقت ادعای خود را ثابت سازند.
10خداوند می فرماید: «شما ای قوم اسرائیل، شاهدان و بندگان من هستید. من شما را برگزیدم تا مرا بشناسید و به من ایمان داشته باشید و بدانید که من خدای یکتا هستم و خدای دیگر هرگز وجود نداشته و ندارد و نخواهد داشت. 11من، تنها من خداوند هستم و بجز من نجات دهندۀ دیگر نیست. 12شما خود تان می دانید که خدای دیگری نبود تا به داد شما برسد، من بودم که از آینده خبر دادم و برای نجات شما آمدم. 13من خدا هستم و همیشه هم خدا می باشم. هیچ کسی نمی تواند از دست من رهائی یابد و هیچ کسی قادر نیست که مانع کارهای من شود.»
فرار از بابل
14خداوند، خدای نجات بخشای شما، قدوس اسرائیل چنین می فرماید: «بخاطر نجات شما لشکری را به بابل فرستادم تا شهرهای آنجا را خراب کرده فریاد خوشی کلدانیان به غم و ماتم تبدیل شود. 15من خداوند، خدای مقدس و خالق و پادشاه اسرائیل هستم.»
16خداوند که راهی در بحر باز کرد و آب های خروشان را به کنار زد، چنین می فرماید: 17«لشکر بزرگ مصر را با عراده ها و اسپهای شان از کشور بیرون آوردم تا در امواج متلاطم بحر غرق شوند و چراغ حیات شان خاموش گردد.» 18«گذشته را فراموش کنید و به آن نیندیشید، 19زیرا من چیز تازه ای بوجود می آورم که همین حالا به ظهور می رسد و شما آنرا می بینید. در بیابان راهی باز می کنم و نهرهائی را در آن جاری می سازم. 20حیوانات وحشی، شغالان و شترمرغها کارهای مرا تمجید می کنند. در بیابان چشمه ها را جاری ساخته آنرا سیراب می کنم و به قوم برگزیدۀ خود، 21یعنی قومی را که برای خود آفریده ام، آب می دهم تا مرا ستایش کنند.
گناۀ اسرائیل
22اما ای اسرائیل، تو از من خسته شدی و مرا نپرستیدی. 23برای من گوسفندی را جهت قربانی سوختنی نیاوردی و با قربانی هایت مرا احترام نکردی. من بزور از تو نخواستم که برایم هدیه بیاوری و یا با دود کردن خوشبوئی باری بر دوشت بنهم. 24برای من خوشبوئی نخریدی و با تقدیم چربی قربانی خوشنودم نکردی، ولی با گناهانت مرا خسته نمودی و با خطاهایت مرا بتنگ آوردی.
25من آن خدائی هستم که بخاطر خودم خطاهای ترا می بخشم و گناهانت را بیاد نمی آورم. 26اگر با من دعوائی داری، بیا آنرا ارائه کن و ثابت نما که حق بجانب هستی. 27اولین اجداد تو خطا کردند و رهبرانت در برابر من گناه ورزیدند، 28بنابران، من کاهنانت را بی حرمت ساختم و ترا به مصیبت گرفتار کردم و رسوا نمودم.»
44فصل چهل و چهارم
خدا اسرائیل را برکت می دهد
1خداوند می فرماید: «ای بندۀ من یعقوب و ای اسرائیل قوم برگزیدۀ من، گوش بده! 2من خالق تو هستم و ترا در رَحِم مادر پرورش دادم و کمک کردم. ای بندۀ من یعقوب، تو قوم عزیز و برگزیدۀ من هستی، ترس را به دلت راه مده، 3زیرا من زمین تشنه را سیراب می کنم و در کشتزارهای خشک نهرهای آب را جاری می سازم. روح خود را بر اولاده ات می ریزم و فرزندانت را از برکت خود برخوردار می کنم. 4آن ها مانند سبزه های آبیاری شده و درختانِ بیدِ کنار دریا سبز می شوند و نمو می کنند. 5یکی می گوید: «من متعلق به خداوند هستم.» دیگری خود را بنام یعقوب یاد می کند. بعضی نام خداوند را بر دست خود می نویسند و برخی خود را اسرائیلی می نامند.»
6خداوند قادر مطلق، پادشاه و نجات بخشای اسرائیل چنین می فرماید: «من اول و آخر هستم. بغیر از من خدای دیگری وجود ندارد 7و مثل و مانند من کسی نیست. اگر است، اعلام کند. آیا می تواند کارهائی را که من تا به حال کرده ام، انجام بدهد؟ آیا مثل من می تواند آینده را پیشگوئی کند؟ 8نترس و هراس نکن! آنچه را که می بایست اتفاق بیفتد، از اول به شما گفتم و شما شاهدان من هستید. آیا بغیر از من خدای دیگری هست؟ نه، من صخرۀ دیگری و خدای دیگری را نمی شناسم.»
بت پرستی حماقت است
9آنهائی که بت می سازند جاهل هستند و به چیزهائی دل می بندند که فایده ای برای شان ندارد. آنهائی که این بتها را می پرستند، نه می بینند و نه می فهمند و در نتیجه، خجل و شرمنده می شوند. 10کسی که با دست خود برای خود خدائی می سازد چه سودی دارد و چه کمکی برایش می کند؟ 11همه کسانی که بت می پرستند خجل می شوند و آنهائی که بت می سازند خود انسانی بیش نیستند، پس بگذارید در حضور خدا بایستند تا وحشت کنند و سرافگنده شوند.
12آهنگر آهن را از کوره می گیرد و با ابزار و نیروی بازوی خود به آن شکل می دهد. در وقت کار گرسنه می شود و قوت خود را از دست می دهد و از تشنگی از حال می رود. 13نجار تکه چوبی را گرفته آنرا اندازه می کند و با قلم صورتی را می کشد. بعد با رنده و تیشه بتی به شکل و زیبائی انسان می سازد و آنرا در خانۀ خود قرار می دهد. 14درخت سرو یا صنوبر و یا بلوط را از جنگل قطع می کند و برای کار خود از چوب آن استفاده می نماید. یا درخت شمشاد را می کارد تا در زیر باران نمو کند. 15قسمتی از چوب درخت را گرفته از آن بحیث هیزم برای گرم کردن خود و برای پخت و پز کار می گیرد. از یک حصۀ آن خدائی می سازد و آنرا می پرستد و با همان چوب بتی می تراشد و در برابر آن سجده می کند. 16یک قسمت چوب را می سوزاند و بالای آن گوشت را کباب می کند، غذا می پزد و شکم خود را سیر می سازد. یک قسمت دیگر آنرا آتش نموده خود را گرم می کند و می گوید: «واه واه، گرمی آتش را حس می کنم و چه خوب گرم شدم!» 17از باقیماندۀ چوب برای خود خدائی می سازد و در برابر آن سجده نموده آنرا پرستش می کند. پیش آن دعا کرده می گوید: «تو خدای من هستی، مرا نجات بده!»
18آن مردم فهم و شعور ندارند. چشمان و ضمیر شان در برابر حقیقت بسته اند و آن ها نه می بینند و نه درک می کنند. 19کسی که بت می سازد عقل و شعور ندارد که بگوید: «نیم چوب را آتش کردم و بالای آن نان پختم و گوشت را کباب کردم و خوردم. حالا چطور می توانم از باقیماندۀ آن برای خود بت بسازم و در برابر یک تکه چوب سجده کنم؟» 20کسی که بت می سازد مثل اینست که با خاکستر شکم خود را سیر کند. افکار احمقانه اش او را گمراه می سازد و نمی داند که بتِ ساختۀ دست خودش نمی تواند خدا باشد.
خداوند آفریدگار و نجات دهنده است
21«ای اسرائیل، بیاد داشته باش که تو بندۀ من هستی. من ترا آفریده ام و هیچگاه ترا فراموش نمی کنم. 22گناهانت را مانند ابری که از آسمان محو می شود، پاک کرده ام و خطاهایت را مثل غبار و دمۀ صبحگاهی زدوده ام. پس بسوی من بازگرد، زیرا بهای آزادی ترا پرداخته ام.» 23ای آسمان ها، سرود خوشی را بنوازید! ای اعماق زمین، فریاد شادمانی برآورید! ای کوهها و جنگلها و همه درختان، بسرائید، زیرا خداوند با رهائی بخشیدن اسرائیل، جلال و عظمت خود را نشان داد.
24خداوندِ نجات بخشای تو که ترا در رحم مادر پرورش داد، چنین می فرماید: «من خداوند و آفریدگار همه چیز هستم. به تنهائی آسمان ها را برافراشتم و زمین را پهن کردم. 25من آن خدائی هستم که کلام دروغگویان را برملا می کنم و پیشگوئی رمالان را باطل می سازم. سخنان حکیمان را تکذیب می کنم و حکمت شان را به حماقت تبدیل می نمایم. 26اما سخنان بندگان خود را تأیید می کنم و این پیشگوئی رسولان خود را عملی می سازم که گفته اند: اورشلیم دوباره قابل سکونت می شود، شهرهای یهودا بار دیگر آباد می گردند و خرابی هایش ترمیم می شوند. 27اگر به بحر بگویم که خشک گردد، خشک می شود و همچنین آب هائی را که در آن می ریزند، خشک می سازم. 28در بارۀ کوروش می گویم که من او را به رهبری برگزیده ام و هر چیزی که از او بخواهم، بجا می آورد. او اورشلیم را دوباره آباد می کند و تهداب عبادتگاه مرا می نهد.»
45فصل چهل و پنجم
کوروش آلۀ دست خدا
1خداوند کوروش را به پادشاهی برگزید و به او قدرت و نیرو بخشید تا کشورها را به تصرف خود درآورد و پادشاهان را از تخت شان سرنگون کند. خداوند دروازه های شهرها را برویش می گشاید و دیگر بسته نمی شوند. 2خداوند به کوروش می فرماید: «من پیشاپیش تو می روم و کوهها را هموار می کنم، دروازه های برنجی را می شکنم و میله های آهنی را می بُرم. 3گنجهائی را که در جاهای تاریک پنهان اند و ثروتهای نهفته را به تو می دهم. بدان که من، خداوند، خدای اسرائیل ترا به نام می خوانم 4تا به بندۀ من، یعقوب و قوم برگزیدۀ من، اسرائیل کمک نمائی. باوجودیکه مرا نمی شناسی، من ترا به نام خواندم.
5من خداوند هستم و بغیر از من خدای دیگری وجود ندارد. در حالیکه تو مرا نمی شناسی، من به تو قدرت می دهم 6تا همۀ مردم از شرق و غرب بدانند که مانند من خدای دیگری نیست. من یگانه خداوند هستم و همتا ندارم. 7من آفرینندۀ نور و تاریکی هستم. من خوبی و بدی را به ظهور می رسانم و من قادر به اجرای هر کاری می باشم. 8ای آسمان، عدالت را مثل باران بفرست و ای زمین، باز شو تا از تو آزادی و عدالت نمو کند. من، خداوند، عامل این کارها هستم.»
خداوندِ خلقت و تاریخ
9وای بحال تو ای کسی که با خالق خود می جنگی. آیا کوزه با صانع خود مخاصمه می کند؟ آیا گِل به کوزه گر می گوید: «چه می سازی؟» یا بگوید: «تو مهارت نداری؟» 10وای بحال کسی که به پدر و مادر خود بگوید: «چرا مرا به این شکل به دنیا آوردید؟» 11خداوند، قدوس اسرائیل و آفرینندۀ او می فرماید: «کسی حق ندارد که دربارۀ امور آینده و فرزندانم از من سوال کند و یا بگوید که من چه باید بکنم. 12من زمین را ساختم و انسان را بر آن آفریدم. دست قدرت من آسمان ها را برافراشت و آفتاب، مهتاب و ستارگان به فرمان من هستند. 13من او را به عدالت برانگیختم و زمینه را برایش مساعد می گردانم تا بدون مزد یا پاداش شهر مرا آباد کند و قوم اسیر مرا آزاد سازد.» خدای قادر مطلق این را می فرماید.
14خداوند چنین می فرماید: «ثروت مصر و مال التجارۀ حبشه را به تو می بخشم و مردم قد بلند سبا غلام تو می شوند. در غل و زنجیر در برابر تو زانو می زنند و با التماس به تو می گویند: «خدا با تو است، به غیر او خدائی نیست.»»
15ای خدای اسرائیل و نجات دهنده، یقیناً خدائی هستی که خود را پنهان می کنی. 16بت پرستان شرمنده و رسوا می شوند و کسانی که بت می سازند، خجل و رسوا می گردند. 17اما اسرائیل به نجات جاودانی از جانب خداوند نجات یافته و تا ابد سرافگنده و رسوا نمی شود.
18خدائی که آسمان ها و زمین را بوجود آورد و استوار کرد، دنیا را بی جهت نیافرید، بلکه آنرا برای سکونت مخلوقات خود ساخت. او می فرماید: «من خداوند هستم و بغیر از من خدای دیگری نیست. 19من در خفا سخن نمی گویم و کلام من واضح و روشن است. به اولاده یعقوب وعدۀ بیجا نداده ام. من خداوند به صداقت و راستی حرف می زنم و آنچه را که حق است، بیان می کنم.»
بتها نمی توانند بابل را نجات بدهند
20«ای بازماندگان اقوام که در جنگها کشته نشده اید، نزدیک بیائید و گِرد هم جمع شوید. آن مردمی که بتهای چوبی را با خود می برند و پیش خدائی که نجات داده نمی تواند، دعا می کنند، نادان هستند. 21بیائید با هم مشوره کنید و دعوای تان را ارائه دارید. من، که خداوند و نجات دهندۀ عادل هستم و بغیر از من خدای دیگری نیست، همۀ این وقایع را از مدتها قبل پیشگوئی کرده بودم.
22پس ای همۀ مردم روی زمین، بسوی من بازگردید تا نجات یابید، زیرا من خدا هستم و خدایی دیگری نیست. 23من به ذات خودم قسم خورده ام و به صداقت با زبان خود گفته ام و هرگز از گفتۀ خود بر نمی گردم که هر زانوئی در برابر من خم می شود و هر زبانی بنام من قسم می خورد.
24مردم می گویند که عدالت و قدرت تنها متعلق به خداوند ما است. هر کسی که بر من خشمگین شود، خجل و رسوا می گردد. 25بوسیلۀ خداوند تمام قوم اسرائیل نجات یافته و او را جلال می دهند.»
46فصل چهل و ششم
خدایان بابل
1«بِل خم شده و نِبو خمیده گردیده است. بتهای آن ها بر دوش حیوانات خسته و ضعیف حمل می شوند. 2اینها بتهای ضعیف اند و نمی توانند پرستش کنندگان خود را که اسیر شده اند نجات بدهند، بلکه خود شان هم به همان سرنوشت دچار گردیده اند.
3ای خاندان یعقوب و ای بازماندگان قوم اسرائیل، به من گوش بدهید. من شما را از رَحِم مادر بدنیا آوردم و از زمان تولد از شما مراقبت کرده ام 4و تا دوران پیری و تا که موهای تان سفید شوند، باز هم مراقب شما می باشم. من شما را آفریده ام و از شما مواظبت می کنم، شما را با خود می برم و نجات می دهم.
5با چه کسی مرا شبیه و برابر می سازید و مقایسه می کنید؟ آیا کسی مانند من هست؟ 6آنهائی که طلا و نقره دارند، زرگر را اجیر می کنند تا برای شان خدائی بسازد و آن وقت به سجده می افتند و آنرا پرستش می کنند. 7آنرا بر می دارند بر شانه های خود می برند و بعد آنرا بر زمین قرار می دهند. آن بت در همان جا باقی می ماند و از جای خود حرکت کرده نمی تواند. اگر کسی پیش آن دعا کند، جواب نمی دهد و قادر نیست که مشکل او را رفع سازد.
8ای گناهکاران، بیاد داشته باشید و توجه کنید 9و چیزهائی را که در گذشته اتفاق افتاده بودند، بخاطر بیاورید. زیرا تنها من خدا هستم و مانند ندارم. 10کارهائی را که در گذشته انجام دادم، پیشگوئی نمودم. هر چیزی را اراده کردم، بجا آورده شد. 11شخصی را از مشرق فرا می خوانم و او مانند یک پرندۀ شکاری فرود می آید و آنچه را که من بخواهم، انجام می دهد و امر مرا بجا می آورد. 12ای مردمان لجوج و خیره سر که فکر می کنید بزودی آزاد نمی شوید، به من گوش بدهید! 13من زمان آزادی شما را نزدیک می آورم و در مورد نجات شما تأخیر نمی کنم. سهیون را نجات می دهم و اسرائیل را سرفراز می سازم.»
47فصل چهل و هفتم
سقوط بابل
1خداوند می فرماید: «ای بابل، از تخت پائین شو و بر زمین روی خاک بنشین، زیرا تو دیگر آن دختر باکرۀ زیبا و لطیف نیستی. 2حالا دستاس را بگیر و گندم را آرد کن. روبند را از رو بردار، دامن به کمر زن، ساقها را برهنه کن و از دریاها بگذر. 3تو برهنه و رسوا می شوی. من از تو انتقام می گیرم و رحم نمی کنم.»
4خدا قدوس اسرائیل که نام او خداوند قادر مطلق است، ما را نجات می دهد.
5خداوند به بابل می فرماید: «در تاریکی برو و خاموش بنشین، زیرا تو دیگر ملکۀ سلطنت ها خوانده نمی شوی. 6من بر قوم برگزیدۀ خود خشمگین بودم و برای اینکه آن ها را سرزنش کنم، همه را به دست تو تسلیم کردم. اما تو بر آن ها رحم نکردی و حتی بر گردن اشخاص موسفید یوغ بسیار سنگین را گذاشتی. 7تو فکر می کردی که برای همیشه ملکه خواهی بود و هیچ وقت به عاقبت کار نیندیشیدی.
8پس ای کشوری که در عیش و عشرت بسر می بری و فکر می کنی که در امان هستی، بشنو. تو در دلت می گوئی: «مثل من کس دیگری نیست، بیوه نمی شوم و فرزندانم را از دست نمی دهم.» 9اما بدان که با وجود جادوگری هایت و قدرتی که در افسونگری داری، در یک لحظه و در یک روز هر دو بلا با تمام قدرت بر سرت می آید، یعنی هم بیوه می شوی و هم فرزندانت را از دست می دهی.
10تو با اعتماد کامل به شرارت خود ادامه دادی و خیال کردی که هیچ کسی ترا نمی بیند. علم و حکمت تو، ترا گمراه ساخت و در دلت گفتی: «من یگانه کسی هستم و شخص دیگر مثل من وجود ندارد.» 11اما مصیبت و بلائی را که بر سرت آمدنی است، نمی توانی با جادو و افسون رد کنی. و یک ویرانی غیر منتظره که هرگز به فکر آن نبوده ای، بالایت آمدنی است. 12به جادوگری و کارهای سحرآمیزت که از طفولیت شیوۀ کارت بود، ادامه بده، تا شاید در این عمل موفق شوی و دشمنانت را دچار ترس و وحشت کنی. 13تو ستاره شناسان و رمالان زیادی داری که به تو مشوره می دهند و از واقعات آینده ترا آگاه می سازند، پس از آن ها کمک بطلب تا ترا نجات بخشند.
14اما بدان که آن ها مثل کاه در آتش خواهند سوخت و حتی قدرت آنرا نخواهند داشت که خود را از شعله های آتش نجات بدهند، زیرا آن آتش برای شان خیلی سوزنده است و برای گرم کردن نیست. 15چیزی که از دست آن ها بر می آید همین است و بس. آن ها که از طفولیت به تو مشوره می دادند، به راه خود می روند و ترا نجات داده نمی توانند.»
48فصل چهل و هشتم
خدا آفریدگار و نجات بخش است
1ای خاندان یعقوب که بنام اسرائیل نامیده می شوید و از اولادۀ یهودا هستید، بشنوید! شما به نام خداوند قسم می خورید و نام خدای اسرائیل را یاد می کنید، اما نه به صداقت و راستی. 2با اینهم افتخار می کنید که از اهالی شهر مقدس هستید و به خدای اسرائیل که نامش خداوند قادر مطلق است، اعتماد دارید.
3خداوند به قوم اسرائیل می فرماید: «آنچه را که می بایست رخ بدهد، مدتها قبل پیشگوئی کرده بودم و به شما گفتم و همه را دفعتاً انجام دادم. 4چون می دانستم که شما مردم لجوج و سنگدل و سرسخت هستید، 5بنابران، همه را پیش از آنکه عملی سازم، برای شما اعلان کردم تا نگوئید: «همۀ آن ها به امر بتهای ما اجراء شدند.»
6شما همه چیزهائی را که پیشگوئی کرده بودم، شنیدید و وقوع آن ها را بچشم سر دیدید، باز هم شما اعتراف نمی کنید که پیشگوئی های من صحیح بوده است. از این ببعد، چیزهای تازه را برای شما اعلان می کنم و آنچه را که تا به حال از شما مخفی بود و از آن آگاه نبودید به شما می گویم. 7این چیزهائی را که حالا بوجود می آورم، در قدیم نبودند و شما دربارۀ آن ها چیزی نشنیده اید، تا دیگر نگوئید: «ما این چیزها را قبلاً می دانستیم.» 8نی، شما این چیزها را قطعاً نه شنیده اید و نه از آن ها اطلاعی داشتید، زیرا من می دانستم که شما مردم خیانتکار هستید و از ابتدای تولد سرکش بوده اید.
9اما بخاطر نام خود از خشم خود جلوگیری می کنم و بخاطر جلال خود شما را از بین نمی برم. 10من شما را مثلیکه نقره را در کوره می آزمایند، در آتش مصیبت امتحان کردم، اما دیدم که شما ارزشی ندارید. 11هر چیزی که کردم، بخاطر خودم بود تا نام من بی حرمت نشود و جلال خود را به کسی دیگری ندهم.»
کوروش، پیشوای برگزیدۀ خداوند
12«ای یعقوب و ای اسرائیل، قوم برگزیدۀ من، بشنوید! من خدا هستم، اول هستم و آخر هستم. 13دست قدرت من اساس زمین را بنا نهاد و آسمان ها را برافراشت و آن ها همه به فرمان من هستند. 14همۀ تان جمع شوید و گوش بدهید! هیچیک از خدایان نتوانستند پیشگوئی کنند که من شخصی را که به او شفقت دارم، انتخاب کردم تا مرام مرا در بابل عملی سازد و با قدرتی که به او می دهم، حکومت بابل را سقوط بدهد. 15من تکلم نمودم، من او را خواندم و او را در مأموریتی که به او دادم، موفق می سازم.
16نزدیک بیائید و بشنوید! من از ابتدا با شما آشکارا حرف زده ام و هر چیزی که گفته ام، به حقیقت پیوسته است.» حالا خداوند مرا با روح خود فرستاده است.
نقشۀ خدا برای آزادی اسرائیل
17خداوند، نجات دهندۀ شما و خدا قدوس اسرائیل این چنین می فرماید: «من خداوند، خدای شما هستم هر چیزی که به شما تعلیم می دهم، به مفاد شما است و شما را به راهی که باید بروید، راهنمائی می کنم. 18ای کاش شما به احکام من توجه می کردید، آنوقت سعادت و کامرانی مثل دریا و موفقیت مانند امواج بحر به شما می رسید. 19نسل تان همچون ریگ دریا بی شمار می بود و نمی گذاشتم نام شان و یا خود شان از بین بروند.»
20از بابل بیرون بروید و آزاد شوید. با فریاد خوشی به سراسر روی زمین اعلان کنید و بگوئید: «خداوند بندگان خود، قوم اسرائیل را نجات بخشید!» 21وقتی آن ها را در بیابان هدایت می کرد، نگذاشت تشنه شوند. او صخره را شگافت و از آن آب جاری ساخت تا آن ها بنوشند.
22خداوند می فرماید: «برای گناهکاران سلامتی نخواهد بود.»
49فصل چهل و نهم
خدمتگار خداوند و نور قوم ها
1ای جزیره ها و ای کسانی که در کشورهای دوردست زندگی می کنید، بشنوید! پیش از آنکه تولد شوم، خداوند مرا برگزید و هنگامی که در رَحِم مادر بودم مرا به نام خواند. 2او زبان مرا مانند شمشیر تیز ساخت و مرا در زیر سایۀ دست خود پناه داد. مثل تیر تیز و برای خدمت آماده ام کرد. 3او به من فرمود: «ای اسرائیل، تو خدمتگزار من هستی و سبب می شوی که مردم نام مرا تمجید و تجلیل کنند.» 4من جواب دادم: «من برای این مردم بیهوده زحمت کشیدم و نیروی خود را بیجا صرف کردم، اما بازهم همه کارها را به خدا می سپارم و یقین دارم که او به من اجر می دهد.»
5خداوند که مرا در رَحِم مادر پرورش داد و برای خدمت خود برگزید، به من فرمود تا یعقوب و قوم آوارۀ اسرائیل را بسوی او بازگردانم. خداوند با دادن این مأموریت به من افتخار بخشید و برای انجام آن نیرو عطا فرمود. 6به من گفت: «این کار که تو قوم اسرائیل را باز گردانی، البته یک امر کوچکی است، اما من به تو مأموریت مهمتری می دهم که نوری برای اقوام جهان باشی و مردم را از سراسر روی زمین به سوی نجات و رستگاری هدایت کنی.» 7خداوند، خدای مقدس و نجات بخشای اسرائیل، خدائی که او را مردم ـ غلام و حاکم ـ حقیر می شمارد و نمی پذیرند، چنین می فرماید: «وقتی پادشاهان ترا ببینند، به احترام تو از جای خود بر می خیزند و شهزادگان در برابر تو تعظیم می کنند، زیرا تو شخص برگزیدۀ خداوند وفادار، قدوس اسرائیل هستی.»
بازگشت قوم اسرائیل به وطن
8خداوند می فرماید: «در یک وقت مساعد که روز نجات است، تقاضای ترا می پذیرم. ترا پناه می دهم و از تو حمایت می کنم. توسط تو با این قوم پیمان می بندم. کشور ویران آن ها را دوباره آباد می کنم و به آن ها باز می گردانم. 9به اسیران می گویم که آزاد شوند و به کسانی که در تاریکی بسر می برند می گویم که بیرون آیند. آن ها را مانند گوسفندانی که در چراگاههای سرسبز می چرند، از نعمت های خود برخوردار می سازم. 10گرسنه و تشنه نمی شوند. باد و آفتاب سوزان به آن ها صدمه ای نمی رساند، زیرا کسی که به آن ها شفقت دارد، رهنمای شان می باشد و آن ها را به چشمه های آب هدایت می کند. 11من کوهها را به شاهراه تبدیل می کنم تا راه شان صاف و هموار باشد. 12قوم برگزیدۀ من از جاهای دور می آیند، بعضی از شمال و برخی از غرب و عده ای از دیار سینیم در جنوب باز می گردند.»
13ای آسمان ها نغمۀ شادمانی را سردهید و ای زمین خوشحال باش! و ای کوهها سرود خوشی را بنوازید، زیرا خداوند بر قوم رنجدیدۀ خود مهربان شده و آن ها را تسلی می دهد.
14اما سهیون می گوید: «خداوند مرا ترک کرده و از یاد برده است.» 15خداوند جواب می دهد: «آیا یک مادر می تواند طفل شیرخوار خود را فراموش کند؟ آیا می تواند به کودکی که در رَحِم خود پرورش داده است، شفقت نشان ندهد؟ باز هم ممکن است مادر این کار را بکند، اما من ترا فراموش نمی کنم. 16من نام ترا در کف دست خود نوشته ام و از دیوارهایت محافظت می کنم. 17فرزندانت بزودی می آیند تا دوباره آبادت کنند و کسانی که ترا ویران کردند، از تو خارج می شوند. 18به اطرافت نگاه کن و ببین همۀ مردمت جمع شده اند و به سوی تو می آیند. به حیات خود قسم می خورم که به آن ها فخر خواهی کرد، همانطوری که یک عروس به زیور لباس خود می بالد.
19جاهای خراب و ویرانه هایت از مردم پُر می شوند و کسانی که باعث ویرانی تو شده بودند پی کار خود می روند. 20فرزندانت که در دوران تبعید تولد شده بودند، به تو می گویند: «اینجا بسیار تنگ است، جای فراختری برای سکونت ما بده.» 21آنگاه از خود می پرسی: «چه کسی اینها را برای من بدنیا آورده است؟ من فرزندانم را از دست دادم و دیگر صاحب فرزندی نمی شوم. بعضی از آن ها که زنده ماندند اسیر و تبعید شدند و من تنها ماندم، پس اینها از کجا آمده اند؟»»
22خداوند، خدا می فرماید: «من بزودی اقوام جهان را مجبور می سازم که پسرانت را در آغوش و دخترانت را بر دوش گرفته و برایت بیاورند. 23پادشاهان مثل لاله و ملکه ها مانند دایه از تو مراقبت می کنند و خاک پایت را می لیسند. آنگاه می دانی که من خداوند هستم و هر کسی که منتظر من باشد، شرمنده نمی شود.»
24آیا کسی می تواند غنیمت را از یک جنگ آور بگیرد و یا اسیران را از دست یک حاکم ظالم نجات بدهد؟
25خداوند در جواب می فرماید: «همین کار واقعاً رخ می دهد، بلی، اسیران از دست حاکم ستمگر آزادی می یابند و غنیمت از چنگ عسکر فاتح ربوده می شود. من با دشمنانت می جنگم و فرزندانت را نجات می دهم. 26کاری می کنم که دشمنانت گوشت بدن یکدیگر را بخورند و با نوشیدن خون همدیگر مست شوند. آنوقت همۀ مردم می دانند که من خداوند، خدای توانای یعقوب، نجات دهنده و حافظ شما هستم.»
50فصل پنجاهم
1خداوند می فرماید: «آیا فکر می کنید که من، مثلیکه یک مرد زن خود را طلاق داده از خانه بیرون می کند، شما را از اینجا بیرون راندم؟ پس در اینصورت طلاقنامه کجا است؟ یا فکر می کنید که من شما را به عنوان غلام به کشورهای دیگر فروختم؟ نه، هرگز! شما بخاطر گناهان تان به اسارت برده شدید. 2وقتی که من برای نجات شما آمدم، چرا مرا نپذیرفتید و هنگامی که شما را فرا خواندم، چرا جواب ندادید؟ آیا فکر می کردید که دست من کوتاه است و نمی توانم شما را نجات بدهم؟ یا قدرت آنرا ندارم که شما را آزاد سازم؟ اما بدانید که من با یک عتاب، بحر را چنان خشک می کنم که ماهیان آن از بی آبی می میرند. 3به روی آسمان پوششی پهن کرده آنرا تاریک می سازم.»
بندۀ فرمانبردار خداوند
4خداوند، خدای من، به من آموخته است که با زبان فصیح حرف بزنم و با کلام خود خستگان را تقویت کنم. هر صبح مرا بیدار می کند و فکر مرا روشن می سازد تا آنچه را که به من می آموزد، بفهمم. 5خداوند متعال گوش مرا شنوا ساخت تا من تمرد نکنم. با او مخالفت نکردم و از او رو برنتافتم. 6پشتم را برای کسانی که تازیانه ام می زدند، برهنه کردم. در مقابل آنهائی که ریش مرا می کندند و به رویم تف می انداختند و توهینم می نمودند، مقاومت نکردم.
7چون خداوند، خدای من، مددگار من است، بنابران، اهانت آن ها به من آسیبی رسانده نمی تواند. من در برابر شکنجۀ آن ها طاقت کردم و ضعف نشان ندادم. می دانستم که مغلوب و رسوا نمی شوم، 8زیرا خداوند نزدیک من است و بیگناهی مرا ثابت می سازد. پس چه کسی می تواند با من مجادله کند؟ دشمنان من کیستند؟ بگذارید بیایند با من روبرو شوند. 9چون خداوند، خدای من، مددگار من است، پس چه کسی می تواند مرا متهم سازد؟ دشمنانم همگی مثل لباس کویه خورده محو و نابود می شوند.
10ای کسانی که از خداوند می ترسید و از کلام بندۀ او اطاعت می کنید، بر خداوند توکل کنید و به خدای خود اعتماد نمائید تا راه تاریکی را که می پیمائید، برای تان روشن گرداند. 11اما کسی که آتش نفاق را می افروزد و به دیگران آسیب می رساند، آن آتش بلای جان خودش می شود و خداوند او را به روز بد گرفتار می سازد و عمرش در غم و اندوه می گذرد.
51فصل پنجاه و یکم
رهائی بخش اسرائیل
1خداوند می فرماید: «ای کسانی که پیرو عدالت و طالب خداوند هستید، سخنان مرا بشنوید. به صخره ای که از آن جدا گشته اید و به معدنی که از آن استخراج شده اید، فکر کنید. 2به ابراهیم که جد تان است و به ساره که اولادۀ او هستید، بیندیشید. هنگامی که ابراهیم را دعوت کردم، بی اولاد بود، اما من او را برکت دادم، به او فرزندان زیاد بخشیدم و اولادۀ او را بیشمار ساختم. 3من به سهیون شفقت نشان می دهم، خرابی هایش را آباد می کنم، بیابانش را مثل باغ عدن گلزار می سازم. صحرای خشک و لامزروع آنرا به باغ سرسبز تبدیل می کنم. خوشی و شادمانی در همه جا حکمفرما می شود و سرود شکرگزاری و آواز خوشی از همه جا به گوش می رسد.
4ای قوم برگزیدۀ من، به سخنان من گوش بدهید و ای ملتها به من توجه کنید، زیرا من احکام و قوانینی را وضع کرده به اقوام جهان می دهم و عدالت را برقرار می نسازم تا به زندگی آن ها روشنی بخشد. 5عدالت من نزدیک است و نجات من ظاهر شدنی است. خودم بر قوم ها داوری می کنم و سرزمین های دوردست که انتظار مرا می کشند، به قدرت بازوی من امید خواهند کرد. 6به آسمان ها نظر اندازید و پائین به زمین نگاه کنید، زیرا روزی آسمان ها مثل دود محو می گردد و زمین مانند لباس، کهنه می شود. ساکنین آن همچون مگس می میرند. اما نجاتی که من می دهم، ابدی بوده عدالت من انتها ندارد.
7ای کسانی که عدالت را می شناسید و احکام و قوانین مرا در دل دارید، از آنهائی که شما را سرزنش می کنند و دشنام می دهند، نترسید، 8زیرا آن ها مثل جامۀ کویه خورده از بین می روند و مانند پشم ذریعۀ کرمها خورده می شوند، ولی عدالت من برای همیشه می باشد و نجاتی که من می بخشم، نسل اندر نسل باقی می ماند.»
9ای خداوند، برخیز و قدرت خود را آشکار ساز و مثلیکه در گذشته ما را نجات دادی، حالا هم با قدرت خود ما را نجات بده. تو بودی که راحاب (هیولای بحری) را پارچه پارچه کردی، 10بحر را خشک ساختی، در عمق آن راه باز کردی تا قومت را که آزاد نمودی، از آن عبور کنند. 11فدیه شدگان خداوند بازگشت نموده و با خوشی و سرائیدن سرود به سهیون می رسند. از سرور و شادمانی ابدی برخوردار می شوند و غم و اندوه شان پایان می یابد.
12خداوند می فرماید: «از انسان فانی که عاقبت مثل گیاه پژمرده شده از بین می رود، نترسید، زیرا من به شما تسلی و نیرو می بخشم. 13شما خداوند را که خالق شما است و آسمان ها را برافراشت و اساس زمین را بنا نهاد، فراموش کرده اید؟ چرا همیشه از آنهائی که بر شما ظلم و ستم می کنند و برای هلاکت شما آماده اند، می ترسید و تمام روز از خشم آن ها می هراسید؟ زیرا خشم آن ها به شما آسیبی نمی رساند. 14از ظلم ظالمان بزودی رهائی می یابید و دیگر در زندانها گرسنه نمی مانید و نمی میرید. 15زیرا من، خداوند، خدای شما هستم و نام من خداوند قادر مطلق است، بحر را به تلاطم می آورم و امواج آنرا خروشان می سازم. 16من کلام خود را به شما دادم و شما را در زیر سایۀ دست خود حفظ می کنم. آسمان ها را برافراشتم و اساس زمین را بنا نهادم و به سهیون می گویم: تو قوم برگزیدۀ من هستی.»
پایان رنجهای اورشلیم
17برخیز ای اورشلیم، بیدار شو! تو از کاسۀ غضب خداوند نوش کردی. تو همۀ آنرا نوشیدی و سرت گیچ می رود. 18از باشندگانت کسی باقی نمانده است و از آنهائی که در تو پرورش یافته بودند، کسی نیست تا دست ترا بگیرد و به تو کمک کند. 19این بلاها دامنگیر تو شده اند ـ ویرانی و هلاکت، قحطی و شمشیر ـ و کسی نیست که به تو تسلی و دلداری بدهد. 20ساکنینت مانند آهوانی که در دام صیاد گرفتار شده باشند، در هر گوشه و کنار جاده ها بی حال شده اند، زیرا غضب خداوند بر آن ها آمده است و خداوند آن ها را تنبیه می کند.
21پس ای رنجدیدگان که مست و گیچ هستید، اما نه از شراب، بشنوید. 22خداوند، خدای شما، از شما دفاع می کند و می فرماید: «کاسۀ غضب خود را که شما را سرگیچ ساخته است، از دست شما پس می گیرم و نمی گذارم که دیگر از آن بنوشید. 23من آنرا به دست کسانی می دهم که بر شما ظلم کرده اند و شما را مجبور می سازند که به پشت دراز بکشید تا آن ها مثلیکه در سرکها راه می روند، بر شما قدم بگذارند.»
52فصل پنجاه و دوم
خداوند اورشلیم را نجات می دهد
1بیدار شو ای سهیون، برخیز و دوباره خود را نیرومند ساز! ای شهر مقدس اورشلیم، با لباس قشنگ ملبس شو، زیرا اشخاص نجس دیگر به دروازۀ تو داخل نمی شوند. 2ای اورشلیم، ای دختر سهیون اسیر، خود را تکان بده و آزاد شو و بند غلامی را از گردنت باز کن!
3خداوند چنین می فرماید: «تو مفت فروخته شدی و مفت هم آزاد می شوی.» 4خدای متعال چنین می فرماید: «مدتها قبل قوم برگزیدۀ من به مصر رفتند و در آنجا ساکن شدند. بعد آشوریان آن ها را به اسارت بردند و بی جهت بر آن ها ستم کردند. 5حالا در بابل هم بر آن ها ظلم می شود و آن ها را به رایگان غلام خود ساخته اند. حاکمان شان به آن ها فخر می فروشند، بخود می بالند و همیشه و تمام روز نام مرا بی حرمت می سازند. 6اما روزی آمدنی است که قوم من به قدرت من اعتراف می کنند و پی می برند که من خدا هستم، بلی خودم هستم که با آن ها حرف می زنم.»
7چه زیباست پاهای قاصدی که از کوهستان می رسد، مژدۀ صلح را می آورد، اعلام آزادی می کند و به سهیون می گوید: «خدای تو سلطنت می کند.» 8آنهائی که از شهر نگهبانی می کنند، از خوشی فریاد می زنند و می گویند که آمدن خداوند را بر سهیون با چشمان خود می بینند. 9ای خرابه های اورشلیم، با آواز بلند با هم بسرائید، زیرا خداوند به قوم برگزیدۀ خود تسلی می دهد و اورشلیم را نجات می بخشد. 10خداوند در برابر چشمان تمام قوم ها قدرت خدائی خود را به کار می برد، قوم اسرائیل را نجات می دهد و مردم سراسر جهان نجات خداوند ما را می بینند.
11ای کسانی که ظروف عبادتگاه خداوند را حمل می کنید، از بابل خارج شوید و آنجا را پشت سر بگذارید، خود را پاک سازید و به چیزهای نجس دست نزنید. 12این بار شما مجبور نیستید که با عجله آنجا را ترک کنید و بگریزید، زیرا خداوند پیشاپیش شما می رود و خدای اسرائیل از پیش رو و پشت سر حافظ شما می باشد.
بندۀ رنجدیده خداوند
13خداوند می فرماید: «بندۀ من در کار خود موفق و سربلند می شود و بسیار ترقی می کند. 14بسیاری از مردم وقتی او را ببینند، متعجب می شوند، زیرا چهرۀ او آنقدر تغییر کرده است که به انسان نمی ماند. 15پادشاهان جهان دهان خود را می بندند، زیرا چیزهائی را می بینند که هرگز برای شان بیان نشده و چیزهائی را می فهمند که قبلاً نشنیده بودند.»
53فصل پنجاه و سوم
1اما چه کسی این حقیقت را باور می کند؟ به چه کسی خداوند این حقیقت را آشکار ساخته است. 2خداوند مقدر کرده بود که بنده اش مانند نهالی در زمین خشک بروید و ریشه بدواند. او از جمال و زیبائی بهره ای نداشت که توجه ما را بخود جلب کند و مشتاق او باشیم. 3پیش مردم خوار بود و او را رد کردند، اما او همۀ رنج و درد را متحمل شد. هیچ کسی نمی خواست به روی او نگاه کند. همه او را حقیر می شمردند و ارزشی برایش قایل نبودند.
4او غمهای ما را به جان خود گرفت و دردهای ما را بر دوش خود حمل کرد. ولی ما فکر می کردیم درد و رنج او جزائی است که از جانب خدا بر او نازل شده است. 5او در حقیقت بخاطر گناه و خطای ما زده و زخمی شد. او جزا دید تا ما سلامتی داشته باشیم و از زخمهائی او ما شفا یافتیم. 6ما همه مثل گوسفندانِ سرگردان، گمراه شده و به راه خود روان بودیم، اما خداوند گناه همۀ ما را بگردن او نهاد.
7بر او ظلم شد، اما با فروتنی تحمل کرد و از زبانش حرف شکایت شنیده نشد. مثل بره ای او را به کشتارگاه بردند. او مانند گوسفندی که پیش پشم چین خاموش می ایستد، دهان خود را باز نکرد. 8او دستگیر، زندانی و محکوم به مرگ شد. او را بخاطر گناهان مردم کشتند و وقتیکه کشته شد، هیچ کسی اعتنائی نکرد. 9او را با گناهکاران به خاک سپردند و با ثروتمندان دفن شد، هر چند او به کسی ظلم نکرده و هیچ حرف دروغ از زبانش شنیده نشده بود.
10اما خواستِ خداوند بود که او درد و رنج بکشد و قربانی گردد تا گناهان دیگران بخشیده شود. به این ترتیب، صاحب فرزندان زیاد شده عمر طولانی می یابد و بوسیلۀ او مرام خداوند حاصل می گردد. 11وقتی ببیند رنج و عذابی که کشیده است چه ثمری بارآورده است، خوشنود و راضی می شود. بندۀ عادل من گناهان بسیاری را به گردن می گیرد و من بخاطر او آن ها را می بخشم. 12بنابران، من او را به مقام افتخار نایل می کنم و با اشخاص بزرگ همنشینش می سازم، زیرا او جان خود را فدا کرد، در جملۀ گناهکاران بشمار رفت، گناه مردم را به گردن گرفت و شفاعت خواه خطاکاران شد.
54فصل پنجاه و چهارم
محبت خدا به اسرائیل
1خداوند می فرماید: «ای زن بی اولاد که فرزندی بدنیا نیاورده ای و درد زایمان نکشیده ای، به آواز بلند سرود بخوان و فریاد برآور! زیرا فرزندان تو بیشتر از فرزندان زنی می شوند که عروسی کرده است و شوهر دارد. 2خیمه ای را که در آن زندگی می کنی فراختر کن، پرده های آنرا عریضتر بساز، طنابهایش را درازتر کن و میخهایش را محکمتر بکوب، 3چونکه فرزندانت پیش تو می آیند و تو باید سرحداتت را بهر طرف وسعت بدهی. آن ها کشورهای بیگانگان را تصرف کرده شهرهای غیر مسکون را آباد می سازند و در آن ها زندگی می کنند. 4نترس، زیرا شرمنده نمی شوی؛ دلسرد نباش، چرا که دیگر روی خواری را نمی بینی. چونکه ننگ دوران جوانی و بیوه گی را فراموش می کنی. 5زیرا آفریدگار تو که نامش خدای قادر مطلق است، شوهر تو می باشد و قدوس اسرائیل که او را خدای تمام عالم می خوانند، نجات دهندۀ تو است. 6خداوند ترا که مثل زن فراموش شده و رنجدیده ای هستی، دوباره بسوی خود می خواند.» 7خداوندِ نجات بخشای تو می گوید: «برای مدت کوتاهی ترا ترک کردم، اما با محبت زیاد ترا جمع می کنم. 8از شدت غضب برای لحظه ای روی خود را از تو پنهان کردم، ولی با محبت ابدی به تو شفقت نشان می دهم.
9چنانچه در زمان نوح قسم خوردم که دیگر آن چنان طوفانی روی زمین را فرا نخواهد گرفت، حالا هم وعده می دهم که بر تو خشمگین نمی شوم و دیگر ترا مجازات نمی کنم. 10اگر هم کوهها از بین بروند و تپه ها از جا بیجا شوند، اما رحمت من از تو دور نمی گردد و پیمان سلامتی ای که با تو بسته ام جابجا باقی می ماند.» خداوندی که بر تو رحمت می کند، این را می گوید.
آیندۀ اورشلیم
11«ای شهر رنجدیده و غمگین که تسلی دهنده ای نداری، من ترا با سنگهای گرانبها دوباره می سازم و تهدابت را بر سنگ لاجورد بنا می کنم. 12منارهایت را از لعل و دروازه هایت را از جواهر و دیوارهایت را از سنگهای قیمتی می سازم. 13خودم شخصاً فرزندانت را تعلیم می دهم و به آن ها سلامتی و کامیابی می بخشم. 14عدل و انصاف در تو رایج می گردد. از ظلم و آزار دشمن ترسی نمی داشته باشی. 15اگر کسی بر تو حمله آورد، بدون ارادۀ من می باشد و هر که علیه تو بجنگد، شکست می خورد. 16آهنگر را که در کوره، آتش روشن می کند و اسلحه می سازد، من آفریده ام و نیز هلاک کننده ای را برای نابودی، من خلق کرده ام. 17هر اسلحه ای که برضد تو ساخته شود، آسیبی به تو نمی رساند و هر کسی که علیه تو دعوا کند، تو بر او غالب خواهی شد. من از بندۀ خود دفاع می کنم و او را پیروز می سازم.» این است آنچه که خداوند می فرماید.
55فصل پنجاه و پنجم
ضیافت بزرگ
1«ای همه کسانی که تشنه اید، به پیش آب بیائید. شما که پول ندارید، بیائید، دریافت کنید و بخورید. بیائید شراب و شیر را رایگان به دست آورید. 2چرا پول تان را برای چیزی که قابل خوردن نیست، مصرف می کنید و پولی را که با عرق جبین به دست می آورید صرف چیزی می کنید که شما را سیر نمی سازد؟ بدقت گوش بدهید و از من بشنوید: چیزهائی بخورید که برای تان مفید باشد، به شما نیرو بخشد و از آن ها لذت ببرید. 3به من گوش بدهید و پیش من بیائید تا حیات تازه بیابید. من با شما پیمان ابدی می بندم و برکاتی را که به داود وعده داده بودم، به شما می دهم. 4من او را بعنوان رهبر و پیشوای مردم برگزیدم و بوسیلۀ او قدرت خود را به جهان نشان دادم. 5تو هم اقوام بیگانه را فرامی خوانی و آن ها می آیند و با تو می پیوندند، زیرا خداوند، خدای تو که قدوس اسرائیل است، به ارادۀ خود این کار را انجام می دهد و به تو عزت و افتخار می بخشد.»
6تا که خدا به شما نزدیک است و به او دسترسی دارید، طالب او باشید. 7گناهکاران از شرارت و افکار بد خود دست بردارند و بسوی خدا بازگردند، زیرا خداوند ما بخشنده و رحمت او بی پایان است. 8خداوند می فرماید: «افکار شما مثل افکار من نیست و نه راههای شما مثل راههای من است، 9زیرا همانقدر که آسمان از زمین بلند است، افکار و راههای من هم بلندتر و عالیتر از افکار و راههای شما است.
10همانطوریکه باران و برف از آسمان می بارد و زمین را آبیاری می کند و آنرا حاصلخیز می سازد، برای زراعت تخم و برای خورنده خوراک تهیه می کند، 11کلام من هم وقتی از زبانم خارج می شود، بی ثمر بسوی من بر نمی گردد، بلکه مرام مرا اجرا می کند و ارادۀ مرا بجا می آورد.
12شما با خوشی از بابل خارج می شوید و به سلامتی به وطن تان بازمی گردید. کوهها و تپه ها به استقبال شما نغمۀ شادمانی را سر می دهند و درختان جنگل برای شما کف می زنند. 13در زمین تان بجای خار و خس، درختان صنوبر و بوته های خوشبو می رویند و این یادگاری است جاودانی تا همه بدانند که من، خداوند این کار را انجام دادم.»
56فصل پنجاه و ششم
نجات اقوام دیگر
1خداوند چنین می فرماید: «عدالت را پیشۀ خود سازید و با صداقت رفتار کنید، زیرا بزودی شما را نجات می دهم و آزاد می سازم. 2خوشا بحال انسانی که امر مرا بجا می آورد، روز سبت را تجلیل می کند. آنرا بی حرمت نمی سازد و از هر عمل بد پرهیز می نماید.»
3پس بیگانه ای که با خداوند بپیوندد نگوید: «خداوند به من اجازه نمی دهد که با قوم برگزیدۀ او یکجا عبادت کنم.» یا یک شخص مخنث (حیزک) فکر نکند که او مثل یک درخت خشک و بی ثمر است. 4زیرا خداوند به چنین اشخاص می فرماید: «اگر آن ها روز سبت را تجلیل کنند، با اعمال نیک خود مرا خوشنود سازند و به پیمان من وفادار بمانند، 5آنگاه نام آن ها، پایدارتر از نام کسانی که صاحب فرزند هستند، در عبادتگاه من و در بین قوم برگزیدۀ من باقی می ماند و نام شان تا ابد یاد می شود و فراموش نمی گردد.»
6خداوند می فرماید: «مردم غیر یهود که با قوم برگزیدۀ من یکجا شده اند و بندگی مرا می کنند و مرا دوست دارند، اگر روز سبت را تجلیل نمایند و آنرا بی حرمت نسازند و به پیمان من وفادار بمانند، 7من آن ها را به کوه مقدس خود می آورم و در خانۀ عبادتم شادمان می سازم. قربانیهای سوختنی آن ها را بر قربانگاه خود قبول می کنم و عبادتگاه من خانۀ دعا برای تمام اقوام جهان نامیده می شود.»
8خداوند متعال که قوم اسرائیل را از تبعید به وطن شان باز آورده است، وعده فرموده که اقوام دیگر جهان را هم می آورد تا با آن ها یکجا زندگی کنند.
رهبران اسرائیل محکوم می شوند
9ای تمام حیوانات وحشی و حیوانات درندۀ جنگل بیائید و این مردم را بدرید و طعمۀ خود سازید. 10پهره داران اسرائیل همگی کور هستند و شعور ندارند. آن ها مثل سگهای نگهبان، گنگ هستند ـ دراز می کشند و خواب می بینند. 11آن ها سگهای بسیار حریص هستند که هرگز سیر نمی شوند. رهبران آن ها هم بی شعورند و براه و میل خود رفتار می کنند و فقط مفاد خود را در نظر می گیرند و بس. 12می گویند: «بیائید شراب بیاوریم و بنوشیم و نشئه کنیم. امروز خوش باشیم و فردا هم خوشتر از امروز خواهیم بود.»
57فصل پنجاه و هفتم
بت پرستی قوم اسرائیل
1مردمان نیک تلف می شوند و کسی اعتنائی نمی کند. وقتی اشخاص خداپرست می میرند، کسی در بارۀ آن ها فکر نمی کند و دلیل مرگ شان را نمی داند. آن ها بخاطری می میرند تا از بلای آمدنی نجات یابند 2و آرام و آسوده شوند. کسانی که در راه راست قدم بر می دارند و می میرند، مرگ برای آن ها آرامش و استراحت واقعی است.
3اما شما ای فرزندان جادوگران و ای اولاد زناکاران و فاسقان، نزدیک بیائید. 4شما چه کسی را مسخره می کنید و به چه کسی اهانت می نمائید؟ شما فرزندان گناهکاران و خائنان، کسانی هستید که در زیر سایۀ هر درخت سبز زنا می کنید و کودکان تان را در دره ها و در سوراخ صخره ها قربانی می کنید. 6سنگهای صاف را از وادیها جمع می کنید و آن ها را بت خود می سازید و می پرستید و برای شان هدیه های نوشیدنی و آردی می آورید. آیا فکر می کنید که این کار شما مرا خوشنود می سازد؟ 7بر کوههای بلند برای زنا می روید و در آنجا برای بتهای تان قربانی می کنید. 8در پشت دروازه های بسته بتهای خود را قرار می دهید و بجای من آن ها را می پرستید. خود را برهنه کرده با معشوق تان به بستر می روید و به او پول می دهید که با شما همبستر شود و حس شهوت تان را ارضا کند. 9با عطر و روغن پیش بت مولک می روید و آنرا می پرستید و برای اینکه خدایان دیگری بیابید قاصدان تان را به جاهای دور، حتی به دنیای مردگان می فرستید. 10بخاطر سفرهای دور و دراز خسته و کوفته می شوید، اما باز هم از کار بیهودۀ تان دست نمی کشید. شما گمان می کنید که بت پرستی به شما قوت قلب می بخشد و موفق می شوید.
11«از کدام بت می ترسید که به من دروغ می گوئید و مرا بکلی فراموش می کنید؟ آیا بخاطری که در این قدر مدت من سکوت کردم و چیزی نگفتم از من نمی ترسید؟ 12شما فکر می کنید که این کار تان خوب است، اما من اعمال زشت شما را فاش می سازم و بتهائی که جمع کرده اید به شما کمکی کرده نمی توانند. 13وقتی برای کمک فریاد کنید، آن ها نمی توانند شما را نجات بدهند، زیرا آن ها مثل کاه که در برابر وزش باد مقاومت ندارند و رانده می شوند، ضعیف و ناتوان اند. اما کسی که به من پناه می آورد، مالک زمین و وارث کوه مقدس من می شود.»
وعدۀ کمک و شفا
14خداوند می فرماید: «راه را باز کنید و مهیا سازید. همه موانع را از سر راه قوم برگزیدۀ من بردارید.» 15خدای متعال که جاویدان و ابدی است و خدای مقدس نام دارد می فرماید: «من در جایگاه رفیع و مقدس سکونت دارم و همچنین با اشخاص شکسته نفس و فروتن زندگی می کنم تا به دلهای شان امید و اعتماد بخشم. 16من قوم برگزیدۀ خود را برای همیشه محکوم نمی کنم و بر آن ها خشمگین نمی شوم، زیرا در آنصورت ارواح و جانهائی را که آفریده ام از بین می روند. 17من بخاطر حرص و طمع آن ها خشمگین بودم؛ آن ها را جزا دادم و ترک کردم، اما با آنهم بخاطری که لجوج و سرسخت بودند، براه خطای خود شان ادامه دادند. 18من می دیدم که آن ها چه می کردند، اما با وجود آن، آن ها را شفا می دهم و هدایت و کمک می کنم و کسانی را که ماتمدار هستند، تسلی می دهم. 19آنهائی را که دور یا نزدیک هستند از سلامتی برخوردار می سازم و شفا می دهم. 20ولی شریران مثل بحر متلاطم هستند که آرام نمی گیرند و آب های آن گِل و لای را بالا می آورد.» 21خدا می فرماید: «برای بدکاران سلامتی نخواهد بود.»
58فصل پنجاه و هشتم
روزۀ حقیقی
1خداوند می فرماید: «تا می توانید آواز تان را مانند کرنا بلند کنید و تقصیر قوم برگزیدۀ مرا برای شان و به خاندان یعقوب گناهان شان را اعلام نمائید. 2آن ها هر روز در طلب من هستند و چنان وانمود می کنند که مایلند راه مرا تعقیب نمایند و احکام مرا بجا آورند. آن ها می گویند که از احکام عادلانۀ من سرکشی نمی کنند و از نزدیکی با من لذت می برند.»
3مردم از خداوند می پرسند: «چرا وقتی که روزه داشتیم، ندیدی و چرا هنگامی که از گرسنگی رنج می بردیم، متوجه نشدی؟» خداوند جواب می دهد: «درست است، لاکن شما وقتی روزه می گیرید، فقط در فکر مفاد خود هستید و به کارگران تان ظلم می کنید. 4هنگامی که روزه دار هستید، با هم جنگ و دعوا می کنید و یکدیگر را با مشت می زنید. این نوع روزه نزد من قابل قبول نیست. 5وقتی روزه می گیرید، ریاضت می کشید، سر تان را مثل نَی خم می کنید و بر نمد و خاکستر دراز می کشید. آیا این را روزه می خوانید و فکر می کنید که من آنرا می پذیرم؟
6روزه ای را که من می پسندم اینست: زنجیرهای ظلم را بگشائید، یوغ بی عدالتی را بشکنید و مظلومان را آزاد کنید. 7غذای تان را با گرسنگان تقسیم کنید. دروازۀ خانۀ تان را بروی مردم مسکین و بی خانه باز گذارید. به برهنگان لباس بدهید و از خویشاوندان تان خود را پنهان نکنید. 8آنگاه نور سخاوت تان مثل سپیده دم می تابد و دردهای تان فوری مداوا می شوند. من همیشه با شما می باشم و جلال من شما را از هر جانب محافظت می کند. 9هر گاهی که دعا کنید، من آنرا اجابت می کنم و وقتی که از من کمک بخواهید، من به یاری تان می شتابم.
9اگر یوغ ظلم و ستم، اشاره کردن به انگشت و تهمت ناحق را از میان خود دور کنید، 10اگر به گرسنگان غذا بدهید و احتیاجات نیازمندان را فراهم نمائید، آنگاه نور تان در تاریکی می درخشد و تاریکی اطراف تان مثل آفتاب ظهر روشن می شود. 11من همیشه راهنمای شما می باشم و با نعمت های خود شما را سیر می سازم و نیرومند نگاه می دارم. مثل باغی سیراب می شوید و به چشمه ای مبدل می گردید که آبش هرگز خشک نمی شود. 12خرابه های قدیمی تان آباد می گردند، اساس آن ها دوباره بنا می شود و شما بخاطریکه شهرها و جاده های تان را ترمیم می کنید شهرت زیادی می یابید.
13اگر روز سبت را تجلیل کنید و در آن روز از سودجوئی خودداری نمائید و آنرا مقدس و محترم بدارید، اگر براه خود نروید و به فکر مفاد خود نباشید و در آن روز کار نکنید، 14آنگاه از خوشی که من می دهم، لذت می برید، با سرفرازی زندگی می کنید، از نعمتهائی که به جد تان، یعقوب وعده داده بودم، برخوردار می گردید. این را من که خداوند هستم می گویم.»
59فصل پنجاه و نهم
مردم ظالم و بی انصاف مجازات می شوند
1گمان نکنید که دست خداوند کوتاه است و نمی تواند شما را نجات بدهد و یا گوش او سنگین است و دعا و زاری شما را نمی شنود. 2اما بدانید که گناهان تان بین شما و خدای تان حایل گردیده و باعث شده است که خدا روی خود را از شما بپوشاند و دعای شما را نشنود. 3دستهای شما به خون و پنجه های تان به گناه آلوده شده اند. از لبهای تان سخنان دروغ شنیده می شوند و از زبان تان کلام زشت جاری است. 4هیچ کسی از انصاف کار نمی گیرد و هیچ کسی به صداقت قضاوت نمی کند. با دروغ و حیله می کوشند که دعوا را ببرند و برای ضرر دیگران نقشه می کشند. 5افکار شان مانند تخم مار و تور عنکبوت است که وقتی به کار می اندازند، مردم را هلاک می کند و به بدبختی دچار می سازد. 6از تار عنکبوت نمی توانند لباس ببافند تا خود را بپوشانند. همه کارهای شرارت آمیز از آن ها سر می زند و دست شان برای بربادی مردم آماده است. 7پاهای شان در راه گناه می روند و در ریختن خون بی گناهان چابک هستند. افکار شوم و پلید در سر می پرورانند و کار شان ویرانی و خرابی است. 8صلح و آرامش را برهم می زنند و طریق انصاف را نمی شناسند. راه شان کج است و هر کسی که در راه شان قدم بردارد، سالم بر نمی گردد.
مردم به گناهان خود اعتراف می کنند
9مردم می گویند: «حالا می دانیم که چرا در حق ما انصاف و عدالت نمی شود. در انتظار روشنی هستیم، اما تاریکی نصیب ما می گردد؛ چشم براه نور هستیم، ولی در ظلمت قدم بر می داریم. 10مثل اشخاص کور دیوار را لمس کرده راه می رویم و در روز روشن مانند نابینایان اُفتان و خیزان روان هستیم. گوئی در دنیای مردگان زندگی می کنیم. 11همۀ ما مثل خرس غُر می زنیم و مانند فاخته ناله می کنیم. برای عدالت انتظار می کشیم، اما آنرا نمی بینیم. در آرزوی نجات هستیم، ولی نجات از ما خیلی دور است.
12گناهانی که در برابر خداوند کرده ایم بسیار زیاد است و علیه ما شهادت می دهند. ما گناهکار هستیم و خود ما به خطاهای خود اقرار می کنیم. 13ما مرتد شدیم و خدا را انکار کردیم. از پیروی او دست کشیدیم و ظالم و متمرد شدیم. افکار ما زشت و سخنان ما همه دروغ اند. 14از عدالت کار نمی گیریم و انصاف را ترک نموده ایم. راستی در کوچه و بازار نمانده است و صداقت در آنجا راه ندارد. 15راستی از بین رفته است و کسی که بخواهد بدی نکند، ملامت و سرزنش می شود.»
خداوند قوم برگزیدۀ خود را نجات می دهد
15خداوند وقتی دید که عدالت از میان ما رخت بربسته است، خوشنود نگردید. 16او از اینکه کسی از مظلومان دادخواهی نمی کند، متحیر گردید. بنابران، با استفاده از قدرت خود آن ها را نجات می دهد و از روی عدالت آن ها را به پیروزی می رساند. 17او زره عدالت را به تن می کند، کلاهخود نجات را بر سر می گذارد، لباس انتقام را می پوشد و با خشم و غضب دشمنان و مخالفین و حتی آنهائی را که در سرزمین های دوردست زندگی می کنند، طبق اعمال و کردار شان جزا می دهد. 19آنگاه کسانی که در غرب هستند از نام خداوند می ترسند و آنهائی که در شرق زندگی می کنند از دیدن جلال خداوند به وحشت می افتند، زیرا او مانند امواج دریای خروشان و طوفان شدید بر آن ها هجوم می آورد.
20خداوند می فرماید: «نجات دهنده ای در سهیون ظهور می کند تا آنهای را در یعقوب که از گناه دست می کشند، رهائی بخشد. 21اما من با شما این پیمان را می بندم که من به شما قدرت می بخشم و احکام خود را برای همیشه می دهم تا از این ببعد از من اطاعت کنید و همچنین به فرزندان و اولادۀ تان تعلیم بدهید که همیشه و تا ابدالآباد مُطیع من باشند.»
60فصل شصتم
آیندۀ پُرشکوه اورشلیم
1ای اورشلیم، برخیز و مانند آفتاب، درخشان شو، زیرا جلال خداوند بر تو می تابد. 2تاریکی سراسر روی زمین را می پوشاند و اقوامِ دیگر جهان در ظلمت غلیظ فرو می روند، اما نور خداوند بر تو می تابد و جلال او ترا درخشان می سازد. 3نور تو اقوام و پادشاهان جهان را بسوی خود جلب می کند تا شوکت و شان ترا ببینند.
4به اطراف خود نگاه کن و ببین که قومت جمع شده پسران و دخترانت را در آغوش گرفته از جاهای دور بسوی تو می آیند. 5تو آن صحنه را می بینی، دلت از خوشی و هیجان می طپد. ثروت اقوام دیگر از راه بحر برای تو می رسد و دارایی آن ها در تو جمع می شود.
6کاروانهای عظیم شتر از مدیان و عیفه و شَبَع می آیند و با خود طلا و عطریات می آورند. خدا را تمجید و ستایش می کنند و از کارهای او به مردم مژده می دهند. 7همه رمه های گوسفند قیدار و نبایوت را پیش تو می آورند تا برای خوشنودی خداوند بر قربانگاه او قربانی کنند و آنوقت خداوند عبادتگاه پُر جلال خود را باشکوهتر می سازد.
8اینها کیستند که مانند ابر حرکت می کنند و مثل کبوتر به خانه های خود بازمی گردند؟ 9آن ها کشتی هائی هستند که از کشورهای دور می آیند و قوم برگزیدۀ خدا را با طلا و نقره به وطن شان باز می آورند. نام خداوند متعال را که قدوس اسرائیل است، تجلیل می کنند، زیرا او به قوم برگزیدۀ خود عزت و افتخار بخشیده است.
10اقوام بیگانه دیوارهایت را آباد می کنند و پادشاهان کمر به خدمت تو می بندند. گرچه از روی خشم ترا مجازات کردم، اما با لطف خود بر تو رحمت می کنم. 11دروازه هایت شب و روز باز می باشند تا پادشاهان جهان ثروت و دولت خود را برایت بیاورند. 12اقوام و پادشاهانی که نخواهند خدمت ترا بکنند، هلاک شده بکلی از بین می روند.
13چوبهای درختان صنوبر و کاج و چنار لبنان را برای تو می آورند تا عبادتگاه مرا تزئین کنند و شهر مرا با شکوه سازند. 14اولادۀ آنهائی که بر تو ظلم کرده اند در برابر تو زانو می زنند و کسانی که ترا خوار می شمردند، به زیر پاهای تو می افتند و ترا شهر خداوند، سهیون و مسکن قدوس اسرائیل می خوانند.
15تو یک وقتی متروک و منفور بودی و کسی از تو عبور نمی کرد، اما من به تو جلال و افتخار و سُرُور جاودانی می بخشم. 16اقوام و پادشاهان جهان خدمتگزار تو می شوند و مانند مادری از تو پرستاری می کنند. آنگاه تو می دانی که من، خداوند، خدای توانای اسرائیل، نجات دهنده و رهائی بخش تو هستم.
17بجای برنج برایت طلا می آورم، به جای آهن نقره، به عوض چوب، برنج و بجای سنگ، آهن به تو می دهم. حاکمانت صلح را برقرار می کنند و انصاف و عدالت را پیشۀ خود می سازند. 18ظلم و ویرانی را دیگر نمی بینی. مانند حصاری ترا محافظت و از تو دفاع می کنم و تو مرا بخاطریکه نجاتت داده ام، ستایش می کنی.
19تو دیگر به نور آفتاب، در روز و روشنی مهتاب، در شب احتیاج نمی داشته باشی، زیرا من، خداوند، خدای تو، نور ابدی و جلال تو می باشم. 20آفتاب تو دیگر غروب نمی کند و مهتابت زوال نمی شود، زیرا من نور جاودانی تو بوده و روزهای سوگواریت بپایان می رسند. 21همۀ افراد قومت راستکار و امین می باشند و برای همیشه مالک سرزمین خود می شوند. آن ها نهالهائی هستند که خودم کاشتم و آفریدم تا عظمت خود را آشکار سازم. 22حتی کوچکترین خانواده ات قوم بزرگ و نیرومند می شود و من که خداوند هستم این را در وقت مناسب فوراً انجام می دهم.
61فصل شصت و یکم
مژدۀ نجات
1روح خداوند بر من است. او مرا مسح کرد و فرستاد تا به مظلومان مژده بدهم، دلشکستگان را شفا بخشم، اسیران و زندانیان را آزاد سازم. 2مرا مأمور ساخت که به قوم سوگوار او تسلی بدهم و اعلام کنم که روز انتقام خدا فرا رسیده است تا دشمنان شان را به مجازات برساند. 3ماتم مردم سهیون را به خوشی و سُرُور، خاکستر غم را به تاج شادمانی و نوحۀ شان را به سرود حمد تبدیل کنم. آن ها مثل درختانی می شوند که خود خداوند کاشته باشد. آن ها آنچه را که راست و نیکو است، انجام می دهند و خداوند بخاطر کارهایش تمجید می شود. 4آن ها خرابه های قدیمی را دوباره آباد می کنند و شهرهائی را که از قرنها به این طرف ویرانه مانده بودند، تعمیر می نمایند.
5بیگانگان چوپانی رمۀ تان را می کنند و دهقان و باغبان شما می شوند، 6اما شما کاهنان خداوند و خادمان خدای ما نامیده می شوید، از ثروت اقوام دیگر بهره مند می گردید و گنجهای آن ها را تصاحب می کنید. 7رسوائی و شرمندگی شما به پایان می رسد. ثروت و دارائی تان دو چند می شود و خوشی و سُرُور ابدی نصیب شما می گردد.
8خداوند می فرماید: «من عدالت را دوست دارم و از دزدی و ستم بیزارم. پاداش کامل به قوم برگزیدۀ خود می دهم و پیمان ابدی با آن ها می بندم. 9اولادۀ شان در میان کشورها و اقوام جهان مشهور می شوند و هر کسی که آن ها را ببیند، اعتراف می کند که خداوند آن ها را برگزیده و برکت داده است.»
10من در خداوند خوشی بسیار می کنم و جان من در خداوند وجد می نماید، زیرا او مرا با جامۀ نجات و ردای عدالت پوشانیده است، چنانکه داماد با تاج گل و عروس با جواهرات خود را زیبا می کنند. 11همانطوری که زمین نباتات را می رویاند و درختانِ باغ برگ و شگوفه می کنند، خداوند متعال هم عدالت را در باغ جهان می کارد و مردم همه او را ستایش می کنند.
62فصل شصت و دوم
آغاز جلال و شکوه اورشلیم
1من دیگر ساکت نمی نشینم و بخاطر اورشلیم خاموش نمی باشم تا عدالتش مثل نور طلوع کند و چراغ نجاتش مانند نوری در تاریکی بدرخشد. 2ای اورشلیم، اقوام جهان عدالت ترا بچشم می بینند و پادشاهان جلال و شوکت ترا مشاهده می کنند و خداوند به تو نام جدیدی می دهد. 3تو برای خداوند مانند یک تاج زیبا و تاج شاهی خواهی بود. 4ترا دیگر «ترک شده» نمی خوانند و زمین ترا بار دیگر خرابه نمی گویند. نام جدید تو «حِفزیبه» یعنی مرغوب و نام زمین تو «بِعوله» یعنی عروس می باشد، زیرا خداوند به تو رغبت داشته، سرزمین ترا همسر خود می شمارد. 5مثل مرد جوانی که با دختری عروسی می کند، خالق تو هم ترا همسر خود می سازد و همان طوری که داماد از داشتن عروس زیبای خود لذت می برد، خدا نیز از داشتن تو خوشحال می شود.
6ای اورشلیم، بر دیوار هایت نگهبانان را گماشته ام و تا که خدا وعده اش را عملی نکند، هرگز ساکت نمی مانند. 7و تا وقتی که خداوند اورشلیم را دوباره احیاء نکند و محل عبادت مردم جهان نسازد، او را آرام نمی گذارد.
8خداوند قسم خورده و قول داده است و با قدرت خود آنرا عملی می کند و می فرماید: «دیگر هرگز به دشمنان و مردم بیگانه اجازه نمی دهم که از غله و شرابت که محصول زحمت تو است؛ استفاده کنند. 9اما کسانی که غله را کاشته و درو کرده اند؛ می خورند و خدا را شکر می گویند و آنهائی که شراب می سازند، آنرا در صحن خانۀ مقدس خدا می نوشند.»
10بروید از دروازه ها بگذرید و راه را برای بازگشت قوم تان آماده کنید. 11خداوند به سراسر جهان اعلام کرده است که به دختر سهیون بگویند: «شاهراه ها را هموار نموده و سنگ ها را از آن بردارید و بیرق را به جهت قوم ها بلند نمائید. اینک نجات دهندۀ تو می آید و کسانی را که نجات داده است، با خود می آورد و رهنمایی می کند.» 12آن ها «قوم مقدس» و «نجات یافتگان خداوند» نامیده می شوند و تو «شهر محبوب» و «شهر متروک نشده» خوانده می شوی.
63فصل شصت و سوم
سال آزادی
1این کیست که از شهر بزرۀ ادوم با لباس سرخ و مجلل می آید و با قدرت و شکوه می خرامد؟
1این خداوند قادر و توانا است و می آید تا عدالت خود و نجات مردم را اعلام کند.
2چرا لباس او سرخ است؟ آیا انگور را برای شراب ساختن زیر پای خود فشرده است؟
3خداوند جواب می دهد: «بلی، من به تنهائی و بدون کمکِ کسی، مخالفین را با خشم و غضب همچون انگور زیر پاهایم پایمال کردم و خون آن ها لباس مرا سرخ و رنگین ساخت. 4روز آن رسیده است که از دشمنان انتقام بگیرم و قوم برگزیدۀ خود را نجات بدهم. 5به هر طرف نگاه کردم تا کسی را بیابم که به من کمک کند، ولی با کمال تعجب دیدم که مددگاری وجود ندارد، بنابران، بیاری قدرت و غضب خود پیروز شدم. 6من با خشم و غضب خود اقوام جهان را پایمال و خُرد کردم و خون شان را به زمین ریختم.»
دعا و ستایش
7از احسان و لطف خداوند سخن می رانم. کارهای خداوند قابل ستایش است. او خوبی های زیادی در حق ما کرده است. قوم اسرائیل را مورد لطف و مرحمت خود قرار داد و آن ها را از محبت پایدار خود برخوردار کرد. 8خداوند فرمود: «آن ها قوم من هستند و به من خیانت نمی کنند.» پس او نجات بخشای آن ها شد 9و آن ها را از تمام سختی ها رهائی بخشید. رسول یا فرشته ای این کار را نکرد، بلکه خود خداوند از روی محبت و شفقت آن ها را نجات داد و سالهای سال از آن ها مراقبت کرد.
10چون آن ها تمرد کردند و روح پاک او را افسرده ساختند، بنابران، او هم دشمن آن ها شد و علیه شان جنگید. 11آنگاه آن ها روزگار گذشته را بیاد آوردند که چطور بنده او، موسی آن ها را از مصر بیرون آورد. گفتند: کجاست آن کسی که قوم اسرائیل را از بین بحر عبور داد؟ کجاست آن خدائی که روح پاک خود را در بین آن ها فرستاد؟ 12و بوسیلۀ موسی کارهای بزرگی انجام داد. با قدرت عظیم خود آب بحر را دو شق کرد و نام او شهرت ابدی یافت. 13خداوند قوم اسرائیل را از اعماقِ بحر هدایت کرد و آن ها بدون آنکه بلغزند مثل اسپهای تیزرَو می دویدند. 14مانند گله ای که در وادی به آسودگی درحال چریدن باشد، روح خداوند به آن ها آرامش می بخشد. به این ترتیب، قوم برگزیدۀ خود را هدایت نمود تا نام او جلال یابد.
دعای توبه
15از آسمان به پائین نگاه کن و از مسکن مقدس و با شکوهت بر من نظر بیفگن. کجاست غیرت و قدرتت؟ کجاست آن دلسوزی و شفقتی که به ما داشتی؟ چرا آنرا از ما دریغ می کنی؟ 16تو پدر ما هستی. حتی اگر ابراهیم ما را نشناسد و یعقوب از ما انکار کند، تو ای خداوند، پدر ما و نجات دهندۀ ما هستی و نام تو ازلی است. 17ای خداوند، چرا می گذاری که ما از راه راست منحرف شویم؟ چرا دلهای ما را سخت ساخته ای که از تو نمی ترسیم؟ بخاطر بندگانت و بخاطر آنهایی که قومت هستند، به سوی ما بازگرد. 18قوم مقدس تو برای زمان کوتاهی جایگاه مقدس ترا در تصرف خود داشتند، اما بعد دشمنان آمدند و آنرا پایمال کردند. 19تو با ما طوری رفتار می کنی که گوئی هیچگاهی حکمفرمای ما نبوده ای و ما بنام تو یاد نمی شویم.
64فصل شصت و چهارم
1ای کاش آسمان را بشگافی و پائین فرود آئی تا کوهها از حضور تو تکان بخورند 2و اقوام جهان مثل هیزم که در آتش مشتعل می شود و مانند آب که در اثر حرارت به غلیان می آید، در برابر قدرت تو بلرزند و نام تو در میان دشمنان مشهور گردد. 3یک وقتی بود که آمدی و کارهای هولناک و غیر منتظره را بعمل آوردی و حضور تو کوهها را تکان داد. 4از قرنها به اینطرف، نه کسی شنیده و نه دیده که خدای دیگری بغیر از تو، برای کسانی که چشم امید بسوی تو دارند، چنین کارهائی بکند. 5تو کسانی را می پذیری که با رغبت کارهای نیک انجام می دهند و طوریکه رضای تو است، زندگی می کنند. اما تو بر ما خشمگین شدی زیرا ما گناه ورزیدیم و کار درستی از ما سر نزد. آیا برای ما که سالهای درازی خطا کرده ایم، امید نجات است؟ 6ما همگی با گناه آلوده شده ایم، حتی اعمال نیک ما هم مانند پارچۀ نجس، پاک نیست. همۀ ما همچون برگهای درخت پژمرده می شویم و گناهان ما، ما را به باد فنا می سپارد. 7هیچ کسی دست دعا را بسوی تو بلند نمی کند و از تو کمک نمی طلبد. تو رویت را از ما پوشانده ای و به چنگال گناه گرفتار کرده ای.
8اما باز هم ای خداوند، تو پدر ما هستی. ما گِل هستیم و تو کوزه گری. ما همه ساختۀ دست تو می باشیم. 9پس ای خداوند، تا این حد بر ما خشمگین مباش و گناهان ما را برای همیشه بخاطر مسپار. ببین و توجه کن که همگی ما قوم برگزیدۀ تو هستیم. 10شهرهای مقدس تو ویران و سهیون به بیابان تبدیل شده اند و اورشلیم به خرابۀ می ماند. 11عبادتگاه زیبا و مقدس ما که اجداد ما ترا در آنجا پرستش می کردند، سوخته و جاهای محبوب و دلخواه ما ویران شده اند. 12با اینهمه بلاهائی که بر سر ما آمد، آیا باز هم ای خداوند، دلسوزی نمی کنی و خاموش می مانی و زیادتر از طاقت ما، ما را جزا می دهی؟
65فصل شصت و پنجم
مجازات اسرائیلی های نافرمان
1خداوند فرمود: «کسانی مرا یافتند که طالب من نبودند و خود را به کسانی ظاهر ساختم که جویای من نبودند و قومی را که به اسم من نامیده نشده بودند، به حضور خود پذیرفتم. 2اما قوم سرکش خودم که همه وقت به آغوش باز منتظر پذیرائی آن ها بودم، به راه راست نرفتند و خواهشهای نفسانی خود را دنبال کردند. 3آن ها همیشه مرا خشمگین می سازند. در باغهای خود قربانی می کنند و بر قربانگاه های خشتی بت پرستان خوشبوئی می سوزانند. 4شبها در قبرستان ها و غارها می نشینند و از ارواح مردگان کمک می طلبند. گوشت خوک را می خورند و کاسۀ شان پُر از غذای حرام است. 5به دیگران می گویند: «در جای تان بایستید و نزدیک من نیائید، زیرا ما پاک و مقدس هستیم.» اینها مرا از خود بیزار کرده و آتش خشم مرا شعله ور ساخته اند. 6من امر محکومیت آن ها را صادر کرده ام و دیگر ساکت نمی نشینم و آن ها را بخاطر خطاهای خود شان و گناهان پدران شان مجازات می کنم. آن ها برای بتهای خود بر کوهها خوشبوئی دود کردند و به من اهانت نمودند، بنابران، آنها را به سزای اعمال شان می رسانم.»
8خداوند چنین می فرماید: «هیچ کسی تمام خوشۀ انگور را از بین نمی برد، بلکه دانه های خوب آنرا نگاه می دارد. من هم تمام قوم برگزیدۀ خود را هلاک نمی کنم، بلکه آنهائی را که بندگی مرا می کنند، نجات می دهم. 9من از نسل یعقوب و از قبیلۀ یهودا فرزندانی بوجود می آورم که سرزمین کوهستانی مرا تصرف کنند، همیشه مالک آن و بندگان من باشند و مرا خدمت کنند. 10دشت شارون چراگاه گله و وادی عاکور استراحتگاه رمۀ آنهائی می شود که در طلب من هستند.
11اما آن کسانی از شما که مرا ترک کرده و عبادتگاه مرا که بر کوه مقدس قرار دارد از یاد برده اند و خوان رنگین را برای خدای «طالع» و جام شراب را برای خدای «سرنوشت» مهیا می کردند، 12عاقبت شومی داشته و با دَم شمشیر کشته می شوند. آن ها به صدای من جواب ندادند و سخنان مرا نشنیدند، بلکه کارهائی کردند که در نظر من زشت بود و راهی را انتخاب کردند که مخالف رضای من بود.
13لهذا به شما می گویم که آنهائی که بندگی مرا می کنند، سیر می شوند، ولی شما گرسنه می مانید. آن ها می نوشند، اما شما تشنه می باشید. آن ها خوشی می کنند، مگر شما غمگین و شرمنده می شوید. 14بندگان من از خوشدلی آواز می خوانند، اما شما با دل غمگین گریه و با روح افسرده نوحه می کنید. 15نام شما در بین قوم برگزیدۀ من ملعون بوده و من، خداوند، شما را هلاک می کنم و به بندگان خود نام دیگری می دهم. 16هر کسی که برکت بطلبد و قسم بخورد و نام خدای برحق را یاد کند، برکت می بیند، سختیهای گذشته اش فراموش می شود و از بین می رود.»
خلقت جدید
17خداوند می فرماید: «من آسمان و زمین جدیدی بوجود می آورم و همه چیزهای گذشته از خاطره ها فراموش می شوند. 18شما از این خلقت جدید من تا به ابد خوشحال می شوید، زیرا اورشلیم را هم سر از نو می سازم تا مردم در آنجا خوش و مسرور باشند. 19اورشلیم و باشندگان آن موجب خوشی من هم می گردند. در آنجا دیگر صدای گریه و آواز ناله شنیده نمی شود. 20کودکان، دیگر در طفلی نمی میرند، اشخاص صدساله جوان شمرده می شوند و فقط کسانی که گناه می کنند، به صدسالگی نمی رسند و مورد لعنت قرار می گیرند. 21مردمی که خانه می سازند در آن سکونت می کنند و هر کسی که تاکستانی غرس نماید، میوۀ آنرا می خورد. 22دیگر خانه ای که قوم برگزیدۀ من آباد می کند، جای سکونت بیگانگان نمی شود و چیزی را که می کارد، خوراک دشمنان نمی گردد. برگزیدگان من مانند درختان عمر طولانی می داشته باشند و از دستمزد خود بهرۀ فراوان می گیرند و لذت می برند. 23زحمت آن ها عبث نمی شود و فرزندان شان روی مصیبت را نمی بینند، زیرا من به آن ها و همچنین به اولادۀ شان برکت می دهم. 24حتی قبل از آنکه لب به دعا بگشایند، من دعای شان را قبول می کنم و پیش از آنکه حرفی بزنند، من می دانم که چه می خواهند. 25گرگ و بره با هم می چرند و شیر مانند گاو، کاه می خورد. اما خوراک مار خاک می باشد و در کوه مقدس من به هیچ کسی ضرر و صدمه ای نمی رسد.»
66فصل شصت و ششم
عبادت واقعی
1خداوند چنین می فرماید: «آسمان تخت و زمین پای انداز من است. پس چه نوع خانه ای برای من می سازید و چه مسکنی برای من آباد می کنید تا در آن بیاسایم و سکونت نمایم؟ 2همۀ این چیزها را دست قدرت من آفریده است و همۀ آن ها به من تعلق دارند و کسی که فروتن و شکسته نفس است و از کلام من می ترسد، مورد تفقد من قرار می گیرد.
3مردم وقتی گاو را ذبح می کنند، مثل آنست که انسانی را می کشند. هرگاه گوسفندی را قربانی می کنند، مانند آنست که سگی را سر می برند. هنگامی که هدیه ای برای من می آورند مثل آنست که خون خوک را برای من می دهند و وقتی که خوشبوئی می سوزانند، مانند آنست که بت را می پرستند. اینها به میل دل خود رفتار می کنند و از گناه کردن لذت می برند. 4پس من هم آن ها را به بلائی که از آن وحشت دارند، گرفتار می سازم، زیرا وقتی آن ها را خواندم، جواب ندادند و هنگامی که با آن ها سخن گفتم گوش نکردند، بلکه کاری کردند که در نظر من زشت بود و راهی را انتخاب نمودند که مخالف رضای من بود.»
5ای کسانی که از خداوند می ترسید، به کلام او گوش بدهید. او می فرماید: «مردمِ خود تان از شما نفرت دارند و شما را نمی پذیرند، بخاطری اسم من که به خود دارید. آن ها به تمسخر می گویند که خداوند بزرگ است و عاقبت شما را نجات می دهد و ما خوشی شما را می بینیم.» اما خود آن ها خوار و رسوا می شوند. 6به غوغائی که از شهر به گوش می رسد، به صدائی که از عبادتگاه می آید و به آواز خداوند که از دشمنان انتقام می گیرد، توجه کنید!
7خداوند می فرماید: «شهر مقدس من به زنی می ماند که ناگهان و بدون دردِ زایمان طفلی بدنیا می آورد. 8آیا کسی چنین چیز عجیبی را دیده یا شنیده است که کشوری ناگهان در یک روز تولد شود؟ آیا قومی در یک لحظه بدنیا می آید؟ اما سهیون به مجردی که درد زایمان شروع شد، فرزندان خود را بدنیا آورد. 9آیا فکر می کنید که من رَحِم زنی را باز می کنم و در عین حال نمی گذارم که طفلش را بدنیا بیاورد؟ من هرگز این کار را نمی کنم.»
10ای کسانی که اورشلیم را دوست دارید و برایش گریه و ماتم می کردید، حالا خوشحال باشید و در خوشی او شریک شوید. 11زیرا مانند طفلی که از پستان مادر تغذیه می کند، شما هم از نعمت های اورشلیم برخوردار می شوید و از جلال و شوکت آن لذت می برید.
12خداوند چنین می فرماید: «من سعادت و سلامتی را در سهیون می آورم و ثروت اقوام دیگر را مانند دریائی سرشار از آب، در آن جاری می سازم. شما مثل کودکی که از شیر مادر تغذیه می شود و در آغوش محبت او پرورش می یابد، از نعمت ها برکات آن بهره مند می گردید. 13همچون مادری که طفل خود را تسلی می دهد، من هم شما را در اورشلیم دلداری می دهم. 14وقتی این واقعات را ببینید، دل تان خوش می شود و وجود تان مانند علف، تازه و خرم می گردد و آنگاه می دانید که من، خداوند، بندگان خود را یاری می کنم و دشمنان را مورد غضب خود قرار می دهم.»
15خداوند با آتش و سوار بر عرادۀ تیزرو خود می آید تا انتقام خود را از کسانی که مورد غضب او واقع اند، بگیرد 16و گناهکاران را با آتش و شمشیر مجازات می کند و عدۀ زیادی را به هلاکت می رساند.
17خداوند می فرماید: «آنهائی که در باغها می روند و برای پرستش بتها خود را تقدیس می کنند، طهارت می گیرند و گوشت خوک و موش و دیگر چیزهای حرام را می خورند، عاقبت شان هلاکت است. 18من از کارها و افکار آن ها آگاه هستم. من می آیم و مردم جهان را از هر نژاد و زبان جمع می کنم تا قدرت و جلال مرا ببینند 19و بدانند که من هستم که آن ها را مجازات می کنم. اما از آن جمله عده ای را حفظ کرده به جاهای دور، به ترشیش، فول، لُود (که تیراندازان ماهر دارد)، توبال و یونان که از نام من اطلاعی ندارند، می فرستم و آن ها عظمت و جلال مرا به مردم اعلام می کنند. 20آن ها تمام وابستگان شما را از آن کشورها جمع کرده بر اسپها، عراده ها، تختهای روان، قاطرها و شترها به کوه مقدس من در اورشلیم می آورند و به عنوان هدیه به من تقدیم می کنند. درست همانطوریکه قوم اسرائیل هدیۀ آردی را در یک ظرف پاک به عبادتگاه می آوردند و به من تقدیم می کردند. 21همچنین عدۀ را بحیث کاهن و لاوی برای خود بر می گزینم.»
22خداوند می فرماید: «همانطور که آسمان و زمین جدیدی که می سازم در حضور من پایدار می مانند، اولادۀ شما و نام شما هم تا ابد باقی می مانند. 23مردم ماه به ماه و هفته به هفته به اورشلیم آمده مرا پرستش می کنند. 24وقتیکه آن ها از اورشلیم می روند، اجساد کسانی را که علیه من قیام کرده بودند، می بینند و کرمهائی که آن ها را می خورند، هرگز نمی میرند و آتشی که آن ها را می سوزاند، هیچگاهی خاموش نمی شود و مردم به آن ها با نفرت و کراهت نگاه می کنند.»