مقدمه
زندگی و کتاب هوشع نبی، محبت خدا را نسبت به مردمش به تصویر می کشد. سه فصل اول کتاب بیان زندگی هوشع است. بقیۀ کتاب، شامل پیام های است که این نبی خدا، در حکومت شمالی اسرائیل پیش از سقوط آن در سال ۷۲۲ به مردم موعظه کرده است.
در دوران هوشع تعداد زیاد مردم اسرائیل ثروتمند بودند، اما با وجود آن، ناشکری می نمودند و از کمک به فقرا شانه خالی می کردند. بت پرستی در اسرائیل زیاد شده بود و مردم آهسته آهسته از پرستش خداوند حقیقی غافل شده بودند.
موضوع مورد بحث هوشع نبی هم بت پرستی و پیمان شکنی بنی اسرائیل در مقابل خداوند است. هوشع با ازدواج ناکامی که با زن خیانتکار خود داشت، بی وفایی بنی اسرائیل را در برابر خدا به آن تمثیل می کند. همانطوریکه زنش جومر به او خیانت کرد، قوم برگزیدۀ خدا هم در برابر خدا خیانت کردند و از پرستش او دست کشیدند. بنابرین خدا بنی اسرائیل را محکوم کرد و سقوط آنها را اعلام فرمود. اما در اخیر، رحمت و محبت بی زوال خدا پیروز شد و قوم اسرائیل را دوباره به حضور خود پذیرفت و رابطۀ خود را با آنها تجدید کرد.
خدا رحمت خود را نسبت به قوم اسرائیل با این کلمات بیان می فرماید: «ای افرایم، چگونه می توانم ترا از دست بدهم؟... دلم نمی خواهد که این کار را بکنم. محبت من نسبت به تو خیلی عمیق است.» (۱۱: ۸)
فهرست مندرجات:
ازدواج هوشع و خانوادۀ او: فصل ۱ - ۳
پیام هوشع به قوم اسرائیل: فصل ۴ - ۱۳
توبۀ مردم و وعدۀ خدا: فصل ۱۴
1فصل اول
1در دوران سلطنت عُزیا، یوتام، آحاز و حزقیا، پادشاهان یهودا و یَرُبعام پسر یوآش، پادشاه اسرائیل، کلام خداوند بر هوشع پسر بیری نازل شد.
خانوادۀ هوشع
2خداوند کلام خود را با یوشع چنین آغاز کرد: «برو با یک زن زانیه ازدواج کن تا از راه زنا فرزندانی برایت بدنیا بیاورد، زیرا قوم برگزیدۀ من زناکار شده و مرا ترک کرده اند.» 3پس هوشع رفت و با جومر دختر دبلایم ازدواج کرد. آن زن حامله شد و پسری برایش بدنیا آورد.
4خداوند فرمود: «نام این طفل را یِزرعیل بگذار، زیرا می خواهم بزودی پادشاه اسرائیل را مجازات کنم و انتقام خونی را که جدش، ییهُو، در درۀ یِزرعیل ریخته است، بگیرم. 5در آن روز قدرت نظامی اسرائیل را در درۀ یِزرعیل درهم می شکنم و به سلطنت قوم اسرائیل خاتمه می دهم.»
6جومر بار دیگر حامله شد و دختری زائید. خداوند به هوشع فرمود: «نام او را لُوروحامَه، یعنی «رحمت نشده» بگذار، زیرا من دیگر بر قوم اسرائیل رحمت نمی کنم و آن ها را نمی بخشم. 7اما بر مردم یهودا رحم می کنم و من خداوند، خدای ایشان، آن ها را نجات می دهم، اما نه با کمان و شمشیر و جنگ و یا با کمک اسپها و سواران شان.»
8بعد از آنکه جومر لُوروحامَه را از شیر جدا کرد، بار سوم حامله شد و پسری بدنیا آورد. 9خداوند فرمود: «نام او را لُوعَمی، یعنی «قوم من نیست» بگذار، زیرا که اسرائیل قوم برگزیدۀ من نیست و من هم خدای آن ها نیستم.»
برقراری مجدد اسرائیل
10با اینهم تعداد مردم اسرائیل مثل ریگ دریا بی اندازه و بیشمار می شود. آنوقت بعوض اینکه خدا به آن ها بگوید: «قوم برگزیدۀ من نیستید،» می گوید: «شما فرزندان خدای زنده هستید.» 11مردم یهودا و اسرائیل با هم متفق می گردند و برای خود یک پیشوا تعیین می کنند و مالک سرزمین خود می شوند. روز یِزرعیل چه روز بزرگی خواهد بود.
2فصل دوم
1پس برادران تان را عَمی، یعنی «قوم من» و خواهران تان را روحامه، یعنی «رحمت شده» خطاب کنید.
جومر بی وفا، اسرائیل بی وفا
2مادر تان را توبیخ کنید، زیرا او زن من نیست و من دیگر شوهر او نمی باشم. به او بگوئید که از زناکاری دست بردارد و خودفروشی نکند، 3ورنه او را مثل روزی که تولد شد برهنه می کنم و مانند بیابان و زمین خشک و بی آب از تشنگی هلاکش می سازم. 4بر فرزندانش هم رحم نمی کنم، زیرا آن ها فرزندان زنا هستند. 5مادر شان زنا کرده و با بی حیائی گفته است: «دنبال عاشقان خود می روم که به من نان و آب و روغن و شربت و پوشاکِ پشمی و کتانی می دهند.»
6اما من دیواری از خار و خس بدور او می کشم تا نتواند راه خود را پیدا کند، 7و هر قدر که به دنبال عاشقان خود بدود، نتواند به آن ها برسد، به جستجوی شان خواهد رفت، اما آن ها را پیدا نخواهد کرد. آنگاه خواهد گفت: «پیش شوهر اول خود بر می گردم، زیرا وقتی نزد او بودم وضع بهتری داشتم.»
8او نمی داند که من به او غله و شراب و روغن و نقره و طلائی را که برای بت بعل مصرف می کرد، می دادم. 9ولی حالا غله و شراب را که در وقت و موسمش برای او تهیه می کردم به او نمی دهم و پوشاکِ پشمی و کتانی را که برای ستر برهنگی اش به او می دادم، پس می گیرم. 10قباحت او را در نظر عاشقانش آشکار می سازم و هیچ کسی نمی تواند او را از دست من نجات بدهد. 11به تمام خوشی ها، عیدها، جشنهای ماه نو و ایام سَبَت خاتمه می دهم. 12تاکستانها و درختان انجیرش را که می گفت بخشش عاشقانش هستند، خشک می سازم. آن ها را به جنگلی تبدیل می کنم تا میوه هایش خوراک حیوانات وحشی شوند. 13خداوند می فرماید: بخاطر اینکه در روزهای عید برای بتِ بعل خوشبوئی دود می کرد، خود را با انگشتر و زیور می آراست، دنبال عاشقان خود می رفت و مرا فراموش کرد، بنابراین، او را مجازات می کنم.
محبت خداوند نسبت به قوم برگزیده اش
14پس من او را دوباره فریفته به بیابان می برم و با او با سخنان نرم و شیرین صحبت می کنم. 15در آنجا تاکستان هایش را به او پس می دهم و وادی عَخور یا مصیبت را برایش به «دروازۀ امید» تبدیل می کنم. در آنجا مثل روزهای جوانی و هنگامی که او را از سرزمین مصر بیرون آوردم، به من جواب می دهد.
16خداوند می فرماید: در آن روز مرا بجای «بَعلِ من» «شوهر من» خطاب می کند. 17دیگر نمی گذارم که نام بعل را بر زبان بیاورد و او را یاد کند. 18در آن وقت، بین شما و حیوانات وحشی، مرغان هوا و خزندگان پیمانی می بندم. کمان و شمشیر را از بین می برم و به جنگها خاتمه می دهم تا در آسایش و امنیت زندگی کنید.
19تو برای همیشه نامزد من می شوی و با راستی و عدالت و محبت و رحمت با تو پیمان عقد می بندم. 20ترا از روی صداقت و صفا نامزد خود می سازم و آنگاه مرا بحیث خداوند می شناسی. 21خداوند می فرماید که در آن روز دعاهای قوم برگزیدۀ خود، اسرائیل را اجابت می کنم. باران را بر زمین می فرستم 22و زمین غله و انگور و زیتون تولید می کند. 23قوم اسرائیل را برای خود در زمین می کارم. بر کسانی که «رحمت نشده» بودند رحم می کنم و به آنهائی که گفته بودم «قوم برگزیدۀ من نیستید» می گویم «شما قوم برگزیدۀ من هستید» و آن ها جواب می دهند: «تو خدای ما هستی.»
3فصل سوم
هوشع دوباره با زن خود یکجا می شود
1خداوند به من فرمود: «برو دوباره زنت را بیاور. او را با آنکه عاشق مرد دیگری است و زنا می کند، دوست بدار؛ همانطوری که من قوم اسرائیل را، با وجودیکه به خدایان دیگر مایل شده اند و کیکهای کشمشی را به آن ها تقدیم می کنند، دوست می دارم.»
2پس من رفتم و آن زن را به پانزده مثقال نقره و پنجاه سیر جو خریدم. 3به او گفتم: «مدت زیادی باید منتظر بمانی و در طول این مدت باید از فحشا دست بکشی و با مردان دیگر همبستر نشوی و من هم منتظرت می باشم.»
4به همین ترتیب، قوم اسرائیل نیز سالهای زیادی بدون پادشاه و پیشوا، بدون قربانی و ستونهای مقدس و بدون بت بسر می برند. 5بعد از آن قوم اسرائیل بسوی خداوند، خدای خود و به یکی از اولادۀ داود، پادشاه شان بر می گردند. آن ها با ترس و احترام بحضور خداوند می آیند و در ایام واپسین از کَرَم و احسان او برخوردار می شوند.
4فصل چهارم
خداوند قوم اسرائیل را متهم می کند
1ای قوم اسرائیل، به کلام خداوند گوش بدهید. خداوند ساکنین این سرزمین را متهم می سازد، زیرا در آنجا وفاداری، صداقت و خدا شناسی وجود ندارد. 2مردم لعنت می کنند، دروغ می گویند، آدم می کشند، مرتکب دزدی و زنا می شوند و پیهم خون می ریزند. 3بنابران زمین خشک می شود و همه ساکنین آن همراه با حیوانات وحشی، مرغان هوا و حتی ماهیان دریا از بین می روند.
خداوند کاهنان را متهم می کند
4خداوند می فرماید: «اما هیچ کسی نباید شخص دیگری را ملامت کند و او را گناهکار بداند. ای کاهنان، شما مقصر هستید. 5شب و روز مرتکب خطا و لغزش می شوید. انبیاء هم بهتر از شما نیستند. من مادر تان، اسرائیل را نابود می کنم. 6قوم برگزیدۀ من بخاطری که مرا نمی شناسند هلاک می شوند. شما هم نخواستید که مرا بشناسید، لهذا من هم شما را بعنوان کاهن خود قبول نمی کنم. چون قوانین مرا فراموش کرده اید، بنابران من نیز فرزندان تان را فراموش می کنم.
7هرقدر تعداد آن ها زیاد شد، به همان اندازه در مقابل من گناه ورزیدند. پس من شوکت و شکوه آن ها را به ننگ و رسوائی تبدیل می کنم. 8کاهنان از گناهان مردم برای منفعت شخصی خود استفاده می کنند و با حرص زیاد مردم را به گناه کردن تشویق می نمایند، 9بنابراین، هم کاهنان و هم مردم را بخاطر گناهان شان مجازات می کنم. 10آن ها خواهند خورد، ولی سیر نخواهند شد؛ زنا خواهند کرد، ولی زیاد نخواهند شد؛ زیرا آن ها مرا که خدای شان هستم از یاد برده و پیرو خدایان دیگر شده اند.
خداوند بت پرستی را محکوم می کند
11خداوند می فرماید: زنا و شراب کهنه و نو، عقل قوم برگزیدۀ مرا زایل کرده است. 12آن ها از یک تکه چوب بی جان مشوره می طلبند و از عصای چوبی می خواهند که از آینده به آن ها خبر بدهد. شوق و علاقه به زنا آن ها را گمراه ساخته است و دلبستگی به این عمل باعث شد که مرا فراموش کنند. 13بر کوهها و بالای تپه ها برای بتها قربانی می کنند. در زیر هر درخت بلوط و هر نوع درختان دیگر یک بت دارند.
13در آنجا دختران تان فاحشه گری و عروسان تان زنا می کنند. 14اما من دختران و عروسان تان را بخاطر آن اعمال شان مجازات نمی کنم، زیرا مردها خود شان با فاحشه های معبد در جاهای خلوت می روند و با آن ها یکجا برای خدایان غیر قربانی تقدیم می کنند. بنابران، این مردم بخاطری که نادان هستند، نابود می شوند.
15گرچه اسرائیل زنا می کند، اما ای یهودا، نمی خواهم که تو مرتکب چنین گناهی شوی. از روی ریا در جِلجال و یا بیت آوَن برای عبادت نرو و بنام من قسم نخور. 16مثل اسرائیل نباش که مانند یک گوسالۀ نافرمان سرکشی می کند و نمی خواهد همچون بره ای در چراگاه های وسیع و خُرم تغذیه اش کنم. 17مردم اسرائیل دلبستۀ بتها شده اند، پس به راه آن ها نرو. 18آن ها بعد از آنکه شراب نوشیدند، برای ارضای شهوت بدنبال فاحشه ها می روند. آن ها افتضاح را بر عزت و شرافت ترجیح می دهند. 19بنابران دستخوش باد شدیدی می شوند و بخاطر قربانی هائی که برای خدایان بیگانه می کنند خجل و رسوا می گردند.
5فصل پنجم
محاکمۀ قوم اسرائیل
1ای کاهنان، بشنوید! ای قوم اسرائیل، توجه کنید! ای خاندان پادشاه گوش بدهید! شما محکوم هستید، زیرا در شهر مِصفه و کوه تابور مردم را فریب دادید، 2بنابراین، ای مردم سرکش، من شما را بخاطر کشتار بیحد و بی رحمانۀ تان جزا می دهم. 3من افرایم را می شناسم و کارهای اسرائیل از من مخفی نیست. افرایم زنا کرده و اسرائیل آلوده شده است.»
4اعمال شان مانع برگشت آن ها بسوی من که خدای شان هستم، می شوند، زیرا روح زناکاری در آن ها رخنه کرده است و نمی توانند مرا بشناسند. 5غرور قوم اسرائیل علیه خود شان شهادت می دهد. اسرائیل و افرایم در زیر بار گناه می لغزند و یهودا هم با آن ها یکجا به زمین می خورد. 6آن ها با رمه و گلۀ خود به جستجوی خداوند خواهند رفت، اما او را نخواهند یافت، زیرا او خود را از آن ها دور ساخته است. 7اسرائیل به خداوند خیانت کرده است و فرزندان غیر مشروع بوجود آورده است. پس حالا آن ها با ملک و دارائی شان یکجا نابود می شوند.
جنگِ اسرائیل و یهودا
8زنگ خطر را در جِبعه و رامه و بیت آوَن به صدا در آورید. ای مردم بنیامین، متوجه خطر باشید! 9ای افرایم، روز مجازات تو نزدیک است و بزودی ویران می شوی. این خبر را به قبایل اسرائیل اعلام می کنم تا بدانند که این حادثه واقعاً آمدنی است.
10خداوند می فرماید: «رهبران یهودا زمین ها را غارت می کنند، بنابراین، من خشم خود را مانند سیلاب بر آن ها فرو می ریزم. 11افرایم هم کوبیده می شود، زیرا از کسانی کمک می خواهد که نمی توانند به او چیزی بدهند. 12لهذا من مثل کویه که پشم را از بین می بَرَد، اسرائیل و یهودا را نابود می کنم.
13وقتی افرایم دید که تا چه حد بیمار است و یهودا متوجه زخم خود شد، افرایم به کشور آشور رو آورد و به پادشاه بزرگ آن پناه بُرد. اما پادشاه آشور قادر نیست که او را شفا بدهد و یا زخمش را التیام بخشد. 14مثل شیری که شکار خود را می دَرَد، من افرایم و یهودا را می دَرَم و با خود می برم و هیچ کسی نمی تواند آن ها را از چنگ من برهاند.
15بعد آن ها را ترک کرده به خانۀ خود بر می گردم تا آن ها به گناهان خود اعتراف کرده در حال بیچارگی و درماندگی در طلب من باشند و دست کمک بسوی من دراز کنند.»
6فصل ششم
توبۀ ریاکارانۀ اسرائیل و یهودا
1بیائید بسوی خداوند برگردیم، زیرا که او ما را دریده است ما را شفا می بخشد. او ما را زخمی کرد و او هم زخم ما را درمان می کند. 2پس از دو روز دوباره ما را زنده می سازد و در روز سوم بر می خیزاند و آنگاه در حضور او زندگی می کنیم. 3پس بیائید خداوند را بشناسیم و معرفت او را به دست آوریم. ظهور او مانند طلوع فجر یقینی است و بر ما مثل باران می آید؛ مانند باران بهاری و باران آخر که زمین را سیراب می کند.
4اما خداوند می فرماید: «ای افرایم و یهودا، با شما چه کنم؟ دوستی و محبت شما مثل غبار و شبنم صبحگاهی زودگذر است. 5به همین دلیل، من انبیای خود را فرستاده ام تا پیام مرا بخاطر هلاکت تان به شما برسانند و خبر بدهند که داوری من مثل صاعقه ای بر شما فرود می آید. 6من از شما رحمت می خواهم نه قربانی. من خواهان هدایای سوختنی شما نیستم، بلکه از شما می خواهم تا مرا بشناسید.
7اما آن ها مانند آدم، پیمان مرا شکستند و به من خیانت کردند. 8جلعاد، شهر گناهکاران و قاتلان است. 9مانند راهزنانی که در کمین مردم می نشینند. کاهنان هم در راه شکیم خون مردم را می ریزند و دست به هر نوع جنایات وحشیانه می زنند. 10من در اسرائیل شاهد اعمال قبیحی بوده ام. افرایم مرتکب زنا شده و اسرائیل خود را نجس ساخته است.
11ای یهودا، بخاطر کارهای زشت تان روزی را برای مجازات شما هم تعیین کرده ام.
7فصل هفتم
1هر گاهی که خواستم قوم اسرائیل را شفا بدهم و آن ها را دوباره کامران سازم، دیدم که آن ها دست از گناه و کارهای بد نمی کشند. آن ها مردم را فریب می دهند؛ در خانه ها دزدی و در جاده ها راهزنی می کنند. 2آن ها نمی دانند که من از کردار زشت آن ها چشم نمی پوشم. کارهای بد شان آن ها را از هر طرف احاطه کرده است و من همه را به چشم خود می بینم.»
توطئه در قصر سلطنتی
3خداوند می فرماید: «پادشاه از شرارت آن ها و رهبران از دروغ آن ها خوشحال می شوند و لذت می برند. 4آن ها همگی زناکارند و آتش شهوت آن ها مانند تنوری است که نانوا آنرا مشتعل ساخته و تا که خمیر آمادۀ پختن شود آتش آنرا شور نمی دهد. 5در روزی که پادشاه جشن می گیرد، رهبران از نشئۀ شراب مست می شوند و خودش هم با آنهائی که مسخره اش می کنند هم پیاله می گردد. 6دلهای شان از مکر و فریب همچون تنور داغی است. خشم و غضب آن ها تمام شب به آرامی می سوزد و بمجردی که صبح شود، آتش آن مشتعل می گردد.
7همۀ آن ها مثل تنورِ سوزان هستند، رهبران خود را می کشند و پادشاهان شان یکی پس از دیگری بقتل رسیده اند. هیچ کسی نیست که از من کمک بطلبد.»
اسرائیل و اقوام بیگانه
8خداوند می فرماید: «اسرائیل با بیگانگان آمیزش کرده و مثل نان نیم پخته قابل خوردن نیست. 9آمیزش با اقوام بیگانه قوت و نیرویش را از بین برده است، اما خودش نمی داند. موی سرش سفید شده است، ولی او از آن بی خبر است. 10خودخواهی اسرائیل او را رسوا ساخته است، اما با همۀ اینها، طالب خداوند، خدای خود نیستند و بسوی او باز نمی گردند. 11اسرائیل مانند کبوتر، نادان و بی شعور است. او گاهی برای کمک بسوی مصر بال می زند و گاهی به آشور پرواز می کند. 12اما من در حین پروازش تور خود را بر او می اندازم و او را مثل پرنده ای از هوا به زمین می آورم. آنگاه او را مطابق اعمال زشتی که انجام داده است، مجازات می کنم.
13وای بحال آن ها و باید هلاک شوند، زیرا مرا ترک کردند و علیه من تمرد نمودند. من می خواستم آن ها را نجات بدهم، ولی آن ها با من صادق نبودند. 14آن ها از صمیم دل بحضور من دعا و زاری نمی کنند، بلکه به بستر خود می روند و ناله و گریه را سر می دهند. به شیوۀ بت پرستان برای غله و شراب دعا می کنند و علیه من تمرد می نمایند. 15این من بودم که آن ها را پرورش دادم و به آن ها نیرو بخشیدم، ولی آن ها در عوض، بر ضد من توطئه چیدند. 16آن ها مرا ترک کرده اند و به خدائی رو می آورند که نفعی برای شان نمی رساند. مانند کمان کجی هستند که نمی توان بر آن اعتماد کرد. رهبران آن ها بخاطر زبان بد خویش با شمشیر کشته می شوند و مصریان آن ها را مسخره می کنند.»
8فصل هشتم
بت پرستی اسرائیل
1خداوند می فرماید: «زنگ خطر را به صدا درآورید! دشمنان مانند عقاب بر سر قوم برگزیدۀ من هجوم می آورند، زیرا قوم من پیمان مرا شکسته و از احکام من سرپیچی کرده اند. 2آن ها مرا خدای خود می خوانند، از من کمک می طلبند، ادعا می کنند که قوم برگزیدۀ من هستند و مرا می شناسند، اما حالا فایده ای ندارد، 3زیرا اسرائیل از فرصت خوبی که داشت استفاده نکرد، به همین دلیل دشمنانش او را تعقیب می کنند.
4اسرائیل بدون مشورۀ من برای خود پادشاه تعیین کرد و رهبران خود را بدون رضایت من انتخاب نمود. برای نابودی خود بتهائی از طلا و نقره ساخت. 5ای سامره، از گوسالۀ طلائی ات متنفرم. آتش خشم من علیه ساکنین تو برافروخته شده است. چه وقت از بت پرستی و گناه دست می کشی؟ 6آن گوساله، خدا نیست، بلکه ساختۀ دست یک صنعتگر اسرائیلی است. گوسالۀ سامره خُرد و ذره ذره می شود. 7آن ها باد را می کارند و گِردباد را درو می کنند. زمین آن ها محصولی نخواهد داد و اگر محصولی هم بدهد، محصولش خوراک بیگانگان می شود. 8اسرائیل از بین رفته و مردم آن پیش اقوام دیگر مانند ظرف شکسته و بی مصرفی شده اند. 9مثل گوره خری تنها و آواره گردیده اند و از آشور کمک می طلبند و برای حمایت خود اقوام دیگر را اجیر می کنند. 10حالا من آن ها را جمع می کنم و به اسارت می فرستم تا در زیر بار ظلم پادشاه آشور و مأمورین او از پا بیفتند.
11افرایم قربانگاه های زیادی برای آمرزش گناه ساخت، اما آن قربانگاهها جایگاه گناه شدند. 12به افرایم احکام و هدایات بیشماری دادم، ولی او همه را احکام غیر پنداشته رد کرد. 13گرچه افرایم برای من قربانی هائی تقدیم می کند و گوشت آن ها را می خورد، اما من هیچیک از آن قربانی ها را نمی پسندم. خطاهای شان را فراموش نمی کنم و افرایم را بخاطر گناهانش جزا می دهم و به مصر باز می گردانم.
14اسرائیل آفریدگار خود را فراموش کرده و برای خود قصرها ساخته است. یهودا به تعداد شهرهای مستحکم خود افزوده است، ولی من آتشی را می فرستم تا این قصرها و شهرها را به خاکستر تبدیل کند.»
9فصل نهم
جزای گناهان اسرائیل
1ای اسرائیل، مثل اقوام دیگر وجد و خوشی نکن، زیرا تو خدای خود را ترک گفته ای و به او خیانت کرده ای. در همه جا مثل فاحشه ها خودفروشی نموده ای. 2خرمنگاه ها و کارگاه های شراب سازی، مردمت را تغذیه نمی کند. انگورهایت در تاکها خشک می شوند. 3قوم اسرائیل دیگر در سرزمین خداوند زندگی نمی کنند، بلکه دوباره به مصر برده می شوند و در آشور غذا و خوراک نجس را می خورند. 4در آن کشورها نمی توانند بعنوان هدیه برای خداوند شراب بریزند و قربانی های آن ها خداوند را خوشنود نمی سازند. این گونه قربانی ها مثل خوراکی است که در مُرده خانه خورده می شود و هر کسی که آن را بخورد نجس می گردد این غذا فقط برای رفع گرسنگی آن ها خواهد بود و نباید آن را به عبادتگاه خدا بیاورند. 5پس وقتی مصیبت بیاید، در ایام عید و روزهای خاص خداوند چه خواهند کرد؟ مصریان آن ها را جمع نموده در شهر ممفیس دفن می کنند. در جاهائی که اشیای نفیسِ نقره یی را جمع می کردند و همچنین در خانه های شان خار و خس می روید.
7مردم اسرائیل بدانند که زمان عقوبت و دوران مجازات شان فرا رسیده است. گناه و خطای قوم اسرائیل زیاد است، زیرا از روی بغض و نفرت، نبی را احمق می گویند و کسی را که از خدا الهام می گیرد، دیوانه می خوانند. 8نبی از جانب خدا آمده است تا نگهبان افرایم باشد، اما به هر جائی که می رود برایش دامی نهاده شده است. این مردم حتی در عبادتگاه خدا هم عداوت خود را نشان می دهند. 9آن ها مثل روزهائی که در جِبعَه بودند بی نهایت خود را فاسد ساخته اند. خدا گناهان شان را فراموش نمی کند و آن ها را به جزای اعمال شان می رساند.
گناه اسرائیل و عاقبت آن
10خداوند می فرماید: «وقتی اسرائیل را یافتم برای من مثل انگور در بیابان بود و یافتن پدران شان مانند میوۀ نورسِ انجیر در موسمش، برایم لذت بخش بود. اما وقتی به کوه فغور رفتند، خود را وقف بت منفورِ بعل کردند و بزودی مثل خدایانی که معبود و معشوق آن ها بودند، مکروه و نجس شدند. 11شوکت و شکوه اسرائیل مانند پرنده ای پرواز می کند. زنهای شان دیگر حامله نمی شوند و توالد و تناسل صورت نمی گیرد. 12اگر فرزندان شان بزرگ هم شوند، من همه را از آن ها می گیرم و یک نفر را هم زنده نمی گذارم. وقتیکه من هم آن ها را ترک کنم، وای بحال شان!»
13افرایم زمانی مثل نهال جوان خرما در مرغزار با صفائی روئیده بود، اما حالا باید فرزندان خود را به کشتارگاه ببرد. 14ای خداوند، برای این قوم از تو چه طلب کنم؟ به آن ها رَحِم هائی بده که نتوانند جنین را در خود بپرورانند و پستانهای خشکی که نتوانند شیر بدهند.
خداوند اسرائیل را مجازات می کند
15خداوند می فرماید: «تمام شرارت افرایم از جِلجال شروع شد و در همانجا بود که من از آن ها بیزار شدم. بخاطر همین شرارت شان، آن ها را از عبادتگاه خود می رانم. دیگر آن ها را دوست نمی دارم، زیرا همه رهبران شان متمرد و سرکش هستند. 16افرایم رو بزوال است، ریشه اش خشک شده و دیگر ثمری نمی دهد. آن ها اطفالی بدنیا نمی آورند و اگر صاحب فرزندانی هم شوند، آن اطفال را که برای شان خیلی عزیز اند، از بین می برم.»
هوشع نبی راجع به اسرائیل حرف می زند
17خدای من آن ها را ترک می کند. آن ها در بین اقوام دیگر سرگردان و آواره می شوند، زیرا به کلام خدا گوش ندادند.
10فصل دهم
1قوم اسرائیل مانند تاک پُر از انگور است. هرقدر ثمر شان زیاد می شود به همان اندازه به تعداد قربانگاه های خود می افزایند و هرقدر که محصولات زمین شان فروان گردد، بیشتر به ساختن بتهای زیبا مایل می شوند. 2دلهای آن ها با خدا راست نیست و حالا باید سزای گناه خود را ببینند. خداوند قربانگاه های شان را ویران می کند و بتهای آن ها را از بین می برد.
3مردم می گویند: «ما پادشاه نداریم، زیرا از خداوند نترسیدیم، اما اگر پادشاهی هم می داشتیم چه کاری برای ما کرده می توانست؟» 4آن ها حرفهای بیجا می زنند، عهد و پیمان شان همه دروغ است. دعوا و مرافعه مانند علفهای سَمی مزرعه، در بین آن ها می روید.
5اهالی سامره می ترسند که مبادا به گوساله های طلائی بیت آوَن آسیبی برسد. مردم و کاهنان بت پرست آن بخاطر درخشندگی از دست رفتۀ بت خود شیون می کنند و ماتم می گیرند. 6بت شان به آشور برده می شود تا آن را به پادشاه بزرگ آنجا هدیه بدهند. افرایم شرمنده می شود و اسرائیل بخاطر طلبِ کمک از بت، خجل و رسوا می گردد. 7پادشاه سامره مثل کفِ روی آب نابود می شود. 8بتخانه های آوَن، جائی که مردم اسرائیل بت پرستی می کنند از بین می روند و بر قربانگاه های آن ها خار و خس می روید. مردم به کوهها و تپه ها می گویند: «ما را پنهان کنید و بر ما بیفتید.»
خداوند محکومیت اسرائیل را اعلام می کند
9خداوند می فرماید: «ای قوم اسرائیل، شما از همان شب هولناک در جِبعَه تا حال گناه کرده اید و به گناه خود ادامه داده اید. آیا کسانی که در جِبعَه دست به گناه زدند، در جنگ از بین نرفتند؟ 10پس من علیه این قوم گناهکار بر می خیزم و آن ها را تنبیه می کنم. اقوام دیگر را به جنگ آن ها می فرستم تا آن ها بخاطر تمام گناهانی که مرتکب شده اند مجازات شوند.
11افرایم مثل گوسالۀ تربیه شده به کوبیدن خرمن علاقه داشت، پس من یوغ سنگینی بر گردن مقبولش گذاشتم تا برای کارهای سخت تر آماده شود. یهودا قلبه کند و اسرائیل زمین را بیل بزند. 12پس تخم عدالت را بکارید تا محصول دوستی و محبت را درو کنید. زمین سخت دلهای خود را نرم سازید، زیرا حالا وقت آنست که در طلب من باشید تا من هم باران رحمت و عدالت خدائی خود را بر شما بفرستم. 13اما شما تخم بدی و شرارت را کاشتید و محصول ظلم و بی انصافی را درو کردید و ثمرۀ دروغ های تان را خوردید.
13شما به قوت و تعداد جنگجویان خود اتکاء نمودید، 14لهذا ترس و وحشت از جنگ شما را فرا می گیرد و مثلیکه شلمان شهر بیت اربیل را در جنگ خراب کرد و مادران را با کودکان شان کشت، قلعه های تان ویران می شوند. 15ای مردم بیت ئیل، بخاطر کثرت گناهان تان شما هم به همین سرنوشت گرفتار می شوید و همینکه جنگ شروع شود، پادشاه اسرائیل هلاک می گردد.»
11فصل یازدهم
محبت خدا به قوم گناهکار اسرائیل
1خداوند می فرماید: «وقتی اسرائیل طفل بود او را دوست داشتم. از مصر بیرونش آوردم و پسر خود خواندم. 2اما هر قدر او را بسوی خود خواندم، زیادتر از من دور شد. برای بعل بیشتر قربانی نمود و برای بتها خوشبوئی دود کرد. 3این من بودم که به افرایم راه رفتن را یاد دادم و او را در آغوش خود پروردم، ولی افرایم به اینکه من غمخوارش بودم هیچ اهمیتی نداد. 4رشتۀ دوستی را با افرایم قایم کردم و دست محبت را بسویش دراز نمودم. یوغ سنگین را از دوش افرایم برداشتم و به او خوراک دادم.
5چون او نمی خواهد که بسوی من بازگردد، بنابراین، دوباره به مصر فرستاده می شود و پادشاه آشور بر او سلطنت می کند. 6دشمنان با شمشیر بر افرایم هجوم می آورند، سنگرها و استحکامات افرایم را در هم می شکنند و نقشه و دسیسه هایش را باطل می سازند. 7چون قوم من تصمیم گرفته اند که مرا ترک کنند. پس من هم آن ها را به اسارت می فرستم و هرقدر زاری کنند، آزاد نمی شوند.
8ای افرایم، چگونه می توانم ترا از دست بدهم؟ و ای اسرائیل، چطور می توانم ترا ترک کنم؟ چطور با تو مثل اَدُمَه و زِبُیم رفتار کنم؟ دلم نمی خواهد که این کار را بکنم. محبت من نسبت به تو خیلی عمیق است. 9از خشم شدید خود جلوگیری می کنم و دیگر ترا از بین نمی برم، زیرا من خدا هستم، نه انسان. من قدوس هستم و در بین شما ساکن می باشم. با قهر و غضب پیش شما نمی آیم.
10آنگاه قوم برگزیدۀ من از من که خداوند هستم پیروی می کنند و من مانند شیر بر دشمنان می غرم و چون غرش کنم، لرزان و شتابان از غرب باز می گردند. 11مثل خیل پرندگان از مصر و مانند کبوتران از آشور پرواز می کنند.» خداوند می فرماید: «من آن ها را به خانه های شان بر می گردانم.»
اسرائیل و یهودا محکوم می شوند
12خداوند می فرماید: «افرایم مرا با دروغها و اسرائیل با مکرها احاطه کرده اند و یهودا علیه من که خدای امین و مقدس هستم بغاوت می کند.
12فصل دوازدهم
1کارهائی که مردم افرایم از صبح تا شام می کنند، همه عبث و خطرناک اند. با آشور پیمان می بندند و با مصر رابطۀ تجارتی برقرار می کنند.»
2خداوند از یهودا شکایت دارد اسرائیل را به سزای اعمالش می رساند و مطابق کارهائی که کرده است او را جزا می دهد. 3یعقوب در رَحِم مادر با حیله جای برادر خود را گرفت و وقتی بزرگ شد با خدا هم نزاع کرد. 4با فرشته دست و پنجه نرم کرد و پیروز شد. بعد با گریه و زاری از فرشته خواست که برکتش بدهد. در بیت ئیل خدا را دید و در آنجا با خداوند صحبت کرد. 5خداوند، خدای قادر مطلق است که نامش «یهوه» خداوند است. 6پس بسوی خداوند، خدای خود برگرد. با دوستی و عدالت زندگی کن و با صبر و بردباری همیشه منتظر خدا باش.
حرص و مجازاتِ بیشترِ اسرائیل
7خداوند می فرماید: «افرایم به فروشنده ای می مانند که با ترازوی تقلبی معامله می کند و به فریب و حیله علاقه دارد. 8افرایم با غرور می گوید: من ثروتمند هستم و همۀ این دارائی و ثروت را خودم به دست آورده ام و در کسب و کار خود خیانت نکرده ام و گناهی ندارم. 9اما من خداوند، خدای تو هستم که ترا از مصر بیرون آوردم، ترا دوباره می فرستم تا مثل دورانی که در بیابان و در ایام عید بسر می بردی، در خیمه ها زندگی کنی.
10من با انبیاء صحبت کردم آن ها را با رؤیاها و مَثَلهای زیاد پیش تو فرستادم تا ترا را از ارادۀ من آگاه سازند. 11اما بازهم در جلعاد دست از گناه و خطا نکشیدی و در جِلجال برای بتها قربانی کردی. پس قربانگاه هایت در همه جا و حتی در کشتزارها به توده های سنگ تبدیل می شوند.»
12یعقوب به بین النهرین فرار کرد و در آنجا با کار چوپانی برای خود زن گرفت. 13خداوند پیغمبری را فرستاد تا قوم اسرائیل را از مصر بیرون بیاورد و از آن ها مراقبت کند. 14اما حالا افرایم خداوند را بشدت خشمگین ساخته است، بنابراین، خداوند او را بخاطر جنایتی که مرتکب شده است محکوم به مرگ می کند.
13فصل سیزدهم
محکومیت قوم اسرائیل
1در گذشته وقتی قبیلۀ افرایم سخن می گفت، قبایل دیگر اسرائیل از ترس به لرزه می آمدند، اما حالا بخاطر پرستش بتِ بعل محکوم به مرگ شده است. 2آن مردم بیشتر از پیش گناه می کنند و از نقرۀ خود بت های ریختگی می سازند، بتهائی که نتیجۀ فکر و ساختۀ دست بشر است و می گویند: «برای این بتها قربانی کنید و گوساله ها را ببوسید!» 3بنابراین، آن ها مثل غبار و شبنم صبحگاهی بزودی محو می شوند. مانند کاه که از خرمن جدا می شود و همچون دود که از دودرَو بر می آید، بزودی نابود می گردند.
4خداوند می فرماید: «منِ خداوند، خدای شما هستم، همان خدائی که شما را از مصر بیرون آورد. بغیر از من خدای دیگری نیست و من یگانه نجات بخشای شما هستم. 5من بودم که در بیابان خشک و بی آب به شما خوراک دادم. 6اما وقتی خوردید و شکم تان سیر شد، مغرور شدید و مرا فراموش کردید. 7پس من مثل شیری بر شما حمله می آورم و مانند پلنگی بر سر راه تان در کمین می نشینم. 8همچون خرسی که چوچه هایش ربوده شده باشند بر شما حمله می کنم، پردۀ دل تان را می دَرَم، مثل شیری شما را می بلعم و حیوانات وحشی شما را می درند.
9ای اسرائیل، اگر ترا از بین ببرم، آیا کسی می تواند به تو کمک کند؟ 10تو خواستی که پادشاه و رهبرانی داشته باشی، پس حالا آن ها کجا هستند؟ آیا آن ها می توانند ترا نجات بدهند؟ 11در خشم خود به تو پادشاه دادم و در غضب خود او را پس گرفتم.
12خطاها و گناهان افرایم ثبت شده و همه در دفتر محفوظ اند. 13با اینهم فرصتی برای زنده ماندن دارد، ولی او مانند کودک لجوج و نادانی است که نمی خواهد از رَحِم مادر خود بیرون شود. 14آیا او را از دنیای مردگان برهانم و از چنگال مرگ نجات بدهم؟ ای مرگ بلاهایت را نشان بده و ای دنیای مردگان نابودی و هلاکت را بیاور، زیرا دیگر رحم نمی کنم. 15هر چند افرایم در بین علفها ثمر بیاورد، اما من باد سوزان شرقی را از بیابان می فرستم تا منابع آب و چشمه هایش را خشک سازد و ثروت و اشیای نفیس و گرانبهایش را بتاراج ببرد. 16سامره باید سزای گناهان خود را ببیند، زیرا در مقابل من تمرد کرده است. اهالی آن با دَم شمشیر بقتل می رسند، اطفال آن ها تکه تکه و شکم زنان حاملۀ شان دریده می شود.»
14فصل چهاردهم
هوشع اسرائیل را به توبه دعوت می کند
1ای اسرائیل، بسوی خداوند، خدایت بازگرد، زیرا گناهانت باعث لغزش تو شده اند. 2به بارگاه خداوند بیائید و این چنین دعا کنید: «ای خداوند، گناهان ما را ببخش و از روی لطف و کَرَم ما را بحضورت بپذیر تا مراتب شکرگزاری خود را با دعا و سپاس بحضورت تقدیم کنیم. 3آشور نمی تواند ما را نجات بدهد و قوای نظامی ما قادر به حفظ جانهای ما نیست. دیگر بتهای ساختۀ دست خود را خدای خود نمی خوانیم، زیرا یتیمان از تو رحمت می یابند.»
وعدۀ بخشایش
4خداوند می فرماید: «من قوم برگزیدۀ خود را از بی وفائی شفا می بخشم. آن ها را مورد محبت بیحد خود قرار می دهم، زیرا آتش خشم من فرونشسته است. 5من برای اسرائیل مانند باران بر یک زمین خشک خواهم بود و او مثل سوسن شگوفه می کند و همچون درختان سرو لبنان ریشه می دواند. 6شاخه هایش به هر طرف سایه می اندازد، مانند درخت زیتون زیبا می شود و بوی خوش او همچون جنگلهای لبنان خواهد بود. 7بار دیگر در زیر سایۀ رحمت من زندگی می کند، مثل باغ و بوستان تر و تازه و همچون تاکستانی شگوفان می شود و مانند شراب لبنان معطر و خوشبو می گردد. 8افرایم دیگر با بتها کاری نخواهد داشت. من دعایش را می پذیرم، از او مراقبت می کنم و مثل درختِ سرو، پناهگاه او می شوم.»
آخرین هُشدار
9کیست که دانا و خردمند باشد و معنی این سخنان را درک کند؟ کیست که صاحب دانش باشد و آن ها را بداند؟ زیرا راههای خداوند راست است و عادلان آن راهها را می پیمایند، اما خطاکاران در آن ها می لغزند.