مقدمه

کتاب تثنیه پنجمین کتاب تورات است. بنی اسرائیل بعد از چهل سال سرگردانی در بیابان، به کنارۀ دریای اردن که سرزمین موعود به آنطرف آن است، رسیدند. مردم اسرائیل که به رهبری موسی تا اینجا رسیده بودند، بغیر از سه نفر، نسل نوی بودند که در جریان سفر به دنیا آمده و بزرگ شده بودند. موسی به این نسل جدید که آمادۀ عبور از اردن و تصاحب کنعان بودند، خطابه های ایراد کرد. او توسط این خطابه ها شریعتی را که در کوه سینا از طرف خدا به او نازل شده بود، یک بار دیگر با توضیحات و تشریحات زیادتر به آنها تکرار کرد. به این خاطر نام کتاب تثنیه هم از ثانی و یا تکرار دوبارۀ شریعت گرفته شده است.

در حقیقت مطالبی که در این کتاب آمده است کدام شریعت و یا قوانین نو نیست، بلکه بعضی قسمت ها تکرار گذشته و بعضی قسمت ها تکمیل و توضیح بیشتر قوانینی است که در کوه سینا به موسی داده شد. قسمت های تاریخی کتاب هم یادآوری واقعات تاریخی ذکر شده در چهار کتاب اولی است.

خصوصیت اصلی این کتاب طرز بیان خطابه های موسی است که با قدرت و بلاغت خاص فرامین خداوند را به شکل نو که به اصول عبادت و پرستش و زندگی روزمره عملاً ارتباط می گیرند، می پردازد. در این خطابه ها، او قوم اسرائیل را نصیحت می کند. در مورد اصلاح آنها سخن می گوید و به آنها در مورد عواقب نافرمانی کردن از خدا اخطار می دهد. موسی عظمت گذشتۀ اجداد شان را به یاد آنها می آورد، و آنها را به وظایف تاریخی شان متوجه می سازد و به وعده های که در آینده در انتظار شان است دلگرم می سازد. موسی با بیان دوبارۀ احکام خداوند می خواهد به آنها قبل از عبور از اردن و ساکن شدن در سرزمین موعود، قوت نو اطاعت، وفاداری و محبت کردن خداوند را بدهد.

در اخیر کتاب، موسی جانشینی برای خود تعیین می کند تا بنی اسرائیل را در تصرف سرزمین موعود یعنی کنعان رهبری کند. در حالیکه موسی به عمر ۱۲۰ سالگی می رسد و چشمانش هنوز می تواند به خوبی ببیند، وفات می یابد.

عیسی مسیح در وقت وسوسه شیطان با استفاده از کتاب تثنیه به او سخت جواب داد. امیدوار هستیم که خواندن کتاب تثنیه وسیلۀ تقویه روحانی شما نیز گردد.

فهرست مندرجات:

خطابۀ اول موسی: فصل ۱ - ۴

خطابۀ دوم موسی: فصل ۵ - ۱۰

احکام قوانین و هوشدارها: فصل ۱۱ - ۲۶

هدایات در مورد ورود به سرزمین کنعان: فصل ۲۷ - ۳۰

آخرین گفتار موسی: فصل ۳۱ - ۳۳

وفات موسی: فصل ۳۴

1

فصل اول

امر مهاجرت از حوریب

1این کتاب شامل خطابۀ موسی برای قوم اسرائیل است که در بیابان عربه (واقع در بیابان موآب) در شرق اُردن ثبت شده است. شهرهای این ناحیه عبارت بودند از: سوف، فاران، توفَل، لابان، حزیروت و دی ذهَب. 2از کوه حوریب (کوه سینا) تا قادِش بَرنیع از طریق کوه سعیر یک فاصلۀ یازده روزه است. 3در روز اول ماهِ یازدهم سال چهلم، پس از خروج قوم اسرائیل از مصر بود که موسی خطابۀ خود را ایراد نمود. 4بعد از آنکه موسی سیحون، پادشاه اموریان را که در حِشبون حکومت می کرد و عوج، پادشاه باشان را که در عَشتاروت بود، در اَدرَعی شکست داد، این هدایات را که خداوند به او ارشاد فرموده بود به قوم اسرائیل ابلاغ نموده 6گفت: «وقتی ما در کوه حوریب بودیم، خداوند، خدای ما به ما چنین فرمود: شما بقدر کافی در این کوهستان توقف کرده اید. 7حالا آماده شوید و به سرزمین کوهستانی اموریان و نواحی آن ـ درۀ اُردن، کوهستانها، دشتها، حوالی سمت جنوب، سواحل مدیترانه، سرزمین کنعان و لبنان و تا دریای فرات ـ بروید و همه را تصرف کنید. 8زیرا اینها همان جاهائی هستند که وعدۀ مالکیت شان را به اجداد تان، ابراهیم، اسحاق، یعقوب و اولادۀ شان داده بودم.»

انتخاب قضات

(همچنین در خروج ۱۸: ۱۳ - ۲۷)

9موسی اضافه کرد: «در همان وقت به شما گفتم که من به تنهائی نمی توانم همه مسئولیت ها را بگردن بگیرم. 10خداوند، خدای شما تعداد شما را مثل ستارگان آسمان بیشمار ساخته است. 11از خداوند، خدای اجداد تان تمنا دارم که شمارۀ تانرا هزار چند زیاد کند و به شما برکت فراوان عطا فرماید. 12اما چطور می توانم به تنهائی به تمام دعواها و منازعات شما رسیدگی کنم؟ 13پس از هر قبیله چند مرد دانا، فهمیده و با تجربه را انتخاب کنید و من آن ها را به رهبری شما تعیین می نمایم. 14شما به پیشنهاد من موافقه کردید. 15آنوقت من آن اشخاص دانا و با تجربۀ هر قبیله را که شما انتخاب نمودید مأمور ساختم تا بعنوان رهبر گروه های هزار، صد، پنجاه و ده نفری وفای وظیفه نموده دعواهای شما را حل و فصل نمایند. 16به رهبران تان امر کردم که در عین حال در امور قضائی هم با شما کمک کرده هر دعوائی را چه از قوم خود شان باشند یا از بیگانه، از روی عدالت و انصاف فیصله کنند. 17به آن ها گفتم: «بین خورد و بزرگ فرقی را قایل مشوید، از کسی نترسید، زیرا هر فیصله ای که می کنید از جانب خدا خواهد بود. اگر حل مسئله ای برای شما مشکل باشد آنرا برای من بیاورید و من به آن رسیدگی می کنم.» 18در همان وقت هدایات لازمۀ دیگری هم به آن ها دادم.

بررسی سرزمین کنعان

(همچنین در اعداد ۱۳: ۱ - ۳۳)

19قرار امر خداوند، خدای خود از حوریب حرکت کردیم و از بیابان وسیع و وحشتناک عبور نموده به کوهستان اموریان رفتیم. وقتی به قادِش بَرنیع رسیدیم 20به شما گفتم که خداوند، خدای ما این سرزمین را به ما داده است. حالا بروید و قرار فرمان خداوند، خدای پدران تان آنرا تصاحب کنید. نترسید و خوف را بدل تان راه ندهید. 22آنگاه همۀ تان پیش من آمدید و گفتید: «بیائید چند نفر را پیشتر به آنجا بفرستیم تا آن سرزمین را بررسی کنند و بعد به ما خبر بدهند که از کدام طریق می توانیم به آن سرزمین داخل شویم و با چه شهرهای روبرو می شویم.» 23من با پیشنهاد شما موافقه کردم و دوازده نفر را، یعنی یک نفر از هر قبیله انتخاب نمودم. 24آن ها براه افتادند و از کوهستانها گذشته به وادی اشکول رفتند و آنجا را بررسی کردند. 25آن ها برگشتند و نمونه هائی از میوه های آن سرزمین را با خود آوردند و گفتند: «آن کشوری را که خداوند، خدای ما به ما داده است یک سرزمین حاصلخیز است.»

26اما شما از ورود به آنجا خودداری نموده و از فرمان خداوند، خدای تان سرکشی کردید. 27در خیمه های تان به شکایت پرداختید و گفتید: «چون خداوند از ما نفرت داشت، ما را از مصر بیرون آورد تا ما را به دست اموریان تسلیم کرده از بین ببرد. 28چرا به آنجا برویم؟ برادران ما که به آنجا رفتند با خبرهائی که آوردند ما را ترساندند، زیرا گفتند که مردان آن سرزمین قویتر و قدبلندتر از ما هستند و دیوارهای شهرهای شان سربفلک کشیده می باشند و همچنان آن ها غول پیکرانی را که از اولادۀ عناق هستند در آنجا دیده اند.» 29اما من به شما گفتم که هراسان نباشید و از آن مردم نترسید. 30خداوند، خدای شما راهنمای شما است و همانطوری که قبلاً در مصر و همچنین در این بیابان در برابر چشمان تان جنگید، حالا هم برای شما جنگ می کند. 31شما دیدید که در تمام طول راه، مثل یک پدر که از فرزند خود مراقبت می کند، از شما غمخواری کرده است. 32اما با همۀ اینها و باوجودیکه پیشاپیش شما حرکت می کرد تا جای مناسبی برای اقامت شما پیدا کند، بازهم شما به خداوند اعتماد نکردید. 33او در سراسر سفر، در شب بوسیلۀ ستونی از آتش و در روز با ستونی از ابر شما را راهنمائی فرمود.

خداوند بنی اسرائیل را تنبیه می کند

(همچنین در اعداد ۱۴: ۲۰ ـ ۴۵)

34وقتی خداوند شکایت شما را شنید، خشمگین شد و قسم خورد و فرمود: 35«حتی یک نفر هم از شما نسل شریر روی آن سرزمینی را که من وعدۀ مالکیتش را به پدران تان داده بودم، نخواهد دید. 36بغیر از کالیب، پسر یَفُنه که چون از من اطاعتِ کامل نمود، آن زمینی را که مطالعه کرده است به او و اولاده اش می بخشم.» 37بخاطر شما خداوند بر من هم خشم نموده و فرمود: «تو هم به آن سرزمین موعود داخل نمی شوی. 38به جای تو، یوشع پسر نون که معاون تو است، قوم اسرائیل را هدایت می کند. پس او را تشویق کن چون او رهبری قوم اسرائیل را در تصرف آن سرزمین به عهده خواهد گرفت.» 39برعلاوه کودکان تان را که حالا دست راست و چپ خود را نمی شناسند و شما می گفتید که اسیر دست دشمنان می شوند، مالک آن سرزمین می سازم. 40اما شما حالا برگردید و از راهی که بطرف بحیرۀ احمر می رود، به بیابان بروید.

41آنگاه شما گفتید: «ما در برابر خداوند گناه کرده ایم، اما اینک می رویم و قرار فرمان خداوند، خدای خود می جنگیم.» پس همۀ شما برای جنگ آماده شدید و فکر می کردید که به آسانی می توانید آن ناحیۀ کوهستانی را فتح کنید. 42خداوند به من فرمود تا به شما بگویم که جنگ نکنید، زیرا خداوند با شما نمی رود و دشمن، شما را شکست می دهد. 43من آنچه را که خداوند به من فرمود به شما گفتم، اما شما توجه نکردید. شما مغرور شدید و از فرمان خداوند سرکشی نموده و برای جنگ به کوهستان رفتید. 44همان بود که اَمُوریانی که ساکنین آنجا بودند، به مقابلۀ شما آمدند و مانند خیل زنبور شما را دنبال کردند و از سعیر تا حُرما شکست دادند. 45آنگاه شما برگشتید و در حضور خداوند گریه کردید، ولی خداوند به فریاد شما گوش نداد. 46بعد شما مدت مدیدی در قادِش باقی ماندید.

2

فصل دوم

سالهای آوارگی در بیابان

1بعد قرار امر خداوند برگشتیم و از راهی که بطرف بحیرۀ احمر می رود، به بیابان رفتیم. سالهای زیادی در نواحی کوه سعیر سرگردان بودیم. 2آنگاه خداوند به من فرمود: «شما برای یک مدت کافی در این کوهستان سرگردان بوده اید. حالا بطرف شمال بروید 4و به مردم هدایت بدهید که از بین سرزمین خویشاوندان شان، یعنی ادومیان که اولادۀ عیسو هستند و در سعیر بود و باش دارند، عبور کنند. آن ها از شما می ترسند، پس بسیار احتیاط کنید 5و با آن ها نجنگید، زیرا من حتی یک وجب از زمین آنجا را به شما نمی دهم، چونکه تمام کوهستان سعیر را بعنوان مِلکیت به عیسو داده ام. 6در آنجا برای غذا و آبی که مصرف می کنید باید پول بپردازید.»

7خداوند، خدای تان در تمام مدت چهل سالیکه در این بیابان وسیع سرگردان بوده اید در هر قدم مراقب شما بوده از هر جهت به شما برکت داده است و به هیچ چیزی محتاج نبوده اید.

8پس ما از سرحد سعیر که خویشاوندان ما، یعنی اولادۀ عیسو در آن زندگی می کردند عبور نمودیم و بعد از جاده ای که بطرف اِیلَت و عَصیون جابَر می رود گذشته رو به شمال بطرف بیابان موآب حرکت کردیم. 9خداوند به من فرمود: «موجب آزار و اذیتِ موآبیان که اولادۀ لوط هستند، نشوید و با آن ها جنگ نکنید، زیرا من از زمین آن ها چیزی به شما نمی دهم، چونکه شهر عار را به آن ها بخشیده ام.» 10(ایمیان که قبیلۀ بسیار بزرگی بودند قبلاً در آنجا سکونت داشته و مثل غول پیکران عناقی قدِ بلند داشتند. 11ایمیان مانند عناقیان اصلاً رفائی بودند، اما موآبیان آن ها را ایمی می خواندند. 12حوریان هم قبلاً در سعیر زندگی می کردند، اما اولادۀ عیسو آن ها را بیرون رانده همه را از بین بردند و سرزمین شان را اشغال کردند، همانطوریکه اسرائیل سرزمین مردم کنعان را که خداوند به آن ها داده بود، تصرف نمودند.)

13بعد به امر خداوند از دریای زارَد عبور کردیم. 14از وقتی که قادِش بَرنیع را ترک کردیم و از وادی زارَد گذشتیم سی و هشت سال را در بر گرفت. همانطوریکه خداوند فرموده بود، در این مدت تمام مردان جنگی ما از بین رفتند. 15دست خداوند برضد آن ها دراز بود تا اینکه همه را هلاک ساخت.

16بعد از آنکه تمام مردان جنگی مردند، 17خداوند به من فرمود: 18«امروز باید از طریق عار از سرحد موآب عبور کنید. 19وقتی به سرحد عَمونی ها نزدیک شدید، به آن ها آزار نرسانید و از جنگ با آن ها خودداری کنید، زیرا من سرزمین آن ها را به شما نمی دهم، چونکه آنجا را به اولادۀ لوط بخشیده ام.» 20(در این سرزمین یک وقتی رفائیان زندگی می کردند. عَمونی ها اینها را زَمزمی می گفتند. 21این مردم یک گروه بسیار بزرگ بود و مانند عناقیان قدِ بلند داشتند. اما خداوند آن ها را از بین برد تا بجای شان عَمونی ها در آنجا سکونت کنند. 22خداوند به اولادۀ عیسو هم به همین ترتیب کمک کرد و حوریان را که پیش از آن ها در سعیر سکونت داشتند از بین بُرد و تا به امروز بجای آن ها در آن ناحیه زندگی می کنند. 23به همین قسم مردمی که از جزیرۀ کریت آمده بودند، قبیلۀ عِویان را که در نواحی غزه می زیستند از بین بردند و در آنجا خود شان بجای آن ها سکونت اختیار نمودند.) 24خداوند فرمود: «از وادی اَرنُون عبور کنید و با سیحون، پادشاهِ حِشبون بجنگید. من او را با کشورش به دست شما تسلیم می کنم. 25امروز وحشت را در دل مردم ایجاد می نمایم تا همه کس در همه جای دنیا از شما بترسند و وقتی نام شما را بشنوند، به وحشت بیفتند.»

شکست سیحون، پادشاهِ حِشبون

(همچنین در اعداد ۲۱: ۲۱ - ۳۰)

26پس من از بیابان قِدیموت مردانی را پیش سیحون، پادشاهِ حِشبون فرستادم و با این پیام پیشنهاد صلح کردم: 27«اگر به ما اجازه بدهی که از سرزمین ات عبور کنیم، ما تنها از شاهراه به سفر خود ادامه می دهیم و از آن به چپ یا راست قدم نمی گذاریم. 28غذا و آب خود را از شما می خریم. چیزی که از شما می خواهیم اجازۀ عبور از خاک شما است و بس. 29اولادۀ عیسو که در سعیر سکونت دارند و همینطور موآبیان که در عار زندگی می کنند به ما اجازۀ عبور از سرزمین خود را دادند. ما می خواهیم که از طریق اُردن به سرزمینی که خداوند، خدای ما به ما داده است برویم.» 30اما سیحون، پادشاهِ حِشبون به ما اجازۀ عبور را نداد. خداوند، خدای شما او را بی رحم و سخت دل ساخت تا ما او را شکست بدهیم. چنانچه امروز واقع شده است.

31خداوند به من فرمود: «من سیحون و سرزمین او را در برابر شما عاجز ساخته ام. پس بروید و برای تصرف آن دست به کار شوید.» 32وقتی سیحون با لشکر خود برای جنگ به یاهز آمد، 33خداوند، خدای ما او را به دست ما تسلیم کرد و ما او را همراه با فرزندان و تمام مردم او کشتیم. 34بعد از آنکه شهرهای او را تصرف کردیم، همۀ مردان، زنان و اطفال شان را بکلی از بین بردیم و هیچ کسی را زنده نگذاشتیم. 35تنها گله های شان را بعنوان غنیمت برای خود نگهداشتیم و شهرهای شان را که به دست آورده بودیم، غارت کردیم. 36از عروعیر که در کنار وادی اَرنُون است تا جِلعاد، همه شهرها را بشمول شهری که در وسط وادی بود، تصرف کردیم و هیچ شهری نتوانست در مقابل ما مقاومت کند، زیرا خداوند، خدای ما همه چیز را به ما داده بود. 37اما به سرزمین عَمونی ها و ناحیۀ وادی یبوق و شهرهای کوهستانی که خداوند، خدای ما، ما را منع کرده بود، نزدیک نشدیم.

3

فصل سوم

شکست عوج پادشاه

(همچنین در اعداد ۲۱: ۳۱ - ۳۵)

1بعد از آن بطرف باشان حرکت کردیم. پادشاه باشان با تمام لشکر خود برای مقابلۀ ما به اَدرَعی آمد. 2خداوند به من فرمود: «از او نترس، زیرا من او را همراه با تمام مردم و سرزمینش به تو سپرده ام. با او همان معامله را بکن که با سیحون، پادشاهِ اموریان در حِشبون کردی.» 3به این ترتیب، خداوند، خدای ما عوج، پادشاه باشان را هم با تمام مردم او به دست ما تسلیم کرد و ما همه را کشتیم و حتی یک نفر را هم زنده نگذاشتیم. 4هر شصت شهر او را، یعنی تمام نواحی اَرجُوب، سرزمین باشان و تمام قلعه های نظامی آن ها را تصرف کردیم. 5همه شهرهای شان را که دارای دیوارهای بلند و دروازه های پشت بند دار بودند با دهات و قصبات آن ها به دست آوردیم. 6همه را مثل سرزمین باشان بکلی نابود ساختیم و تمام مرد و زن و کودک را هلاک کردیم. 7اما گله ها و غنایمی را که به دست آوردیم، برای خود نگهداشتیم.

8به این ترتیب، ما تمام سرزمین دو پادشاه اموری را که در شرق دریای اُردن بود، یعنی از ناحیۀ وادی اَرنُون تا کوه حِرمون متصرف شدیم. 9(مردم صیدون کوه حِرمون را سِریون و اموریان آن را سنیر می گفتند.) 10ما تمام شهرهائی را که در آن جلگه واقع بودند همراه با سرزمین جِلعاد و باشان تا سَلخه و اَدرَعی به دست آوردیم. 11(عوج، پادشاه باشان آخرین بازماندۀ رفائی بود. تختخواب آهنی او که در شهر رَبَت، یکی از شهرهای عمونیان قرار دارد، دارای چهار و نیم متر طول و دو متر عرض می باشد.)

قبایل شرقی دریای اُردن

(همچنین در اعداد ۳۲: ۱ - ۴۲)

12بعد از آنکه این سرزمین را تصاحب کردیم، آن را از عروعیر که در کنار وادی اَرنُون است با نصف کوهستان جلعاد و شهرهای آن به قبایل رؤبین و جاد دادم. 13بقیۀ جلعاد و تمام سرزمین باشان را که عوج در آن سلطنت می کرد به نصف قبیلۀ مَنَسّی توزیع کردم. (ناحیۀ اَرجُوب در باشان را سرزمین رفائیان هم می نامند.) 14خانوادۀ یایر از قبیلۀ مَنَسّی سراسر ناحیۀ اَرجُوب را تا حدود جشوریان و معکیان به دست آوردند و آنجا را بنام خود، یعنی حووت یایر نامیدند که تا به امروز به همین نام یاد می شود.

15به خانوادۀ ماخیر جلعاد را دادم. 16قبایل رؤبین و جاد منطقه ای را که از دریای یبوق در جلعاد (سرحد عمونیان) شروع می شد و تا وسط وادی اَرنُون وسعت داشت، اشغال کردند. 17از طرف غرب، ساحۀ ملکیت آن ها تا دریای اُردن و از جهیل جلیل تا بحیرۀ مُرده و کوه فِسجه ادامه داشت.

18من به شما گفتم که خداوند، خدای شما این سرزمین را به شما داده است. پس تمام مردان مسلح شما باید پیشاپیش قوم بروند و آن ها را به آن طرف دریای اُردن برسانند. 19اما زنان، کودکان و گله های تان که می دانم تعداد آن ها بسیار زیاد است باید در همین شهرهائی که خدا به شما داده است، باقی بمانند. 20شما هم به برادران اسرائیلی تان کمک کنید تا خداوند آن ها را نیز موفق گرداند. بعد از آنکه آن ها آن سرزمین را که خداوند، خدای تان در آن طرف دریای اُردن به آن ها داده است تصرف کردند، شما می توانید به مُلک و جای خود برگردید.

21بعد به یوشع هدایت داده گفتم: «تو با چشمان خود دیدی که خداوند، خدایت با آن دو پادشاه چه کرد. او با تمام کشورهای آن طرف دریای اُردن همین کار را می کند. 22از مردم آنجا نترسید، زیرا خداوند، خدای تان برای شما می جنگد.»

به موسی اجازۀ عبور از دریای اُردن داده نمی شود

23آنگاه من بحضور خداوند التماس کردم و گفتم: «ای خداوند، تو عظمت و قدرت دست خود را به این بنده ات نشان دادی. هیچ خدائی در آسمان و زمین نمی تواند آنچه را که تو در حق ما کردی، بکند. 25حالا از تو تمنا می کنم که به من اجازه بدهی تا به آنسوی دریای اُردن بروم و آن سرزمین خوب و کوهستانهای مرغوب و لبنان را ببینم.» 26اما خداوند بخاطر شما بر من غضبناک بود و به تقاضای من گوش نداد و به من فرمود: «همین برای تو کافی است. دیگر در این باره حرفی نزن. 27به بالای کوه فِسجه برو و از آنجا به سمت مغرب، شمال، جنوب و مشرق نظر بینداز. آن سرزمین را از دور می ببینی، اما از دریای اُردن هرگز عبور نمی کنی. 28ولی یوشع را به جانشینی خود بگمار و او را تقویت و تشویق کن، زیرا او قوم اسرائیل را به آن طرف دریای اُردن هدایت کرده آن سرزمین را که تو از بالای کوه مشاهده می کنی فتح می کند.» 29بنابران، ما در درۀ مقابل بیت فغور باقی ماندیم.

4

فصل چهارم

موسی مردم را به اطاعت تشویق می کند

1حالا ای قوم اسرائیل، به قوانین و فرایضی که به شما یاد می دهم بدقت گوش بدهید تا زنده بمانید و بتوانید به سرزمینی که خداوند، خدای اجداد تان به شما داده است وارد شوید و آن را تصاحب کنید. 2شما نباید به احکامی که به شما می دهم چیزی را بیفزائید و یا چیزی را از آن ها کم کنید، بلکه فقط همین احکامی را که از جانب خداوند، خدای تان می باشد بجا آورید. 3شما بچشم خود دیدید که خداوند چطور در بعل فغور تمام کسانی را که بت بعل را پرستش کردند از بین برد. 4اما چون شما به خداوند، خدای خود وفادار بودید، تا امروز زنده ماندید. 5حالا طبق فرمان خداوند، خدای خود، قوانین و فرایض او را به شما تعلیم داده ام. تا وقتی که آن سرزمین را فتح کردید از این قوانین پیروی نمائید. 6اگر از آن ها از دل و جان اطاعت کنید، پیش مردم در داشتن حکمت و بصیرت مشهور می شوید و چون مردم دیگر این قوانین را بشنوند، بگویند: «این قوم بزرگ واقعاً دارای حکمت و بصیرت هستند.»

7زیرا هیچ قومی، هر قدر بزرگ هم باشند، مثل ما خدائی ندارند که به آن ها نزدیک باشد و هر وقتی که بحضور او دعا کنند، دعای شان را قبول فرماید. 8هیچ ملتی، هر قدر بزرگ هم باشند مانند این احکام و قوانین عادلانه ای را که امروز به شما یاد دادم، ندارند. 9لیکن احتیاط کنید و متوجه باشید تا مبادا در طول زندگی تان چیزهائی را که با چشمان خود دیده اید فراموش کنید، بلکه به فرزندان و نواسه های تان یاد بدهید. 10آن روزی را بخاطر بیاورید که در حوریب در حضور خداوند، خدای خود ایستاده بودید، او به من فرمود: «مردم را در حضور من جمع کن تا کلام مرا بشنوند و بیاموزند که تا زنده هستند به من احترام کنند و بتوانند فرزندان خود را تعلیم بدهند.»

11شما نزدیک آمده در دامنۀ کوه ایستاده شدید در حالیکه ابر های سیاه و غلیظی کوه را پوشانیده بودند و شعله های آتش از آن به آسمان زبانه می کشیدند. 12آنگاه خداوند از بین آتش با شما صحبت کرد و شما تنها کلام او را شنیدید، اما خودش را ندیدید. 13او پیمانی را که عبارتند از احکام ده گانۀ او، بر دو لوح سنگی نوشت و به شما داد تا از آن ها اطاعت کنید. 14به من هم هدایت داد تا آن قوانین را به شما تعلیم بدهم که وقتی به سرزمین موعود برسید از آن ها پیروی نمائید.

منع بت پرستی

15در آن روزیکه خداوند در کوه حوریب از بین آتش با شما صحبت کرد هیچ شکل و صورتی را ندیدید، پس احتیاط کنید 16که با ساختن بت به هر شکل، چه زن چه مرد، 17و چه بصورت حیوان یا پرنده، 18خزنده یا ماهی، خود را آلوده نسازید. 19همچنین وقتی به آسمان ها نگاه می کنید و آفتاب، مهتاب و ستارگان را می بینید، منحرف نشوید و آن ها را سجده و پرستش نکنید. خداوند، خدای تان آن ها را برای تمام اقوام جهان ساخته است. 20خداوند شما را از کورۀ آهن، یعنی مصر بیرون آورد تا قوم خاص او باشید، طوریکه امروز هستید.

21خداوند، خدای تان بخاطر شما بر من غضبناک شد و به تأکید اعلام فرمود که من از دریای اُردن عبور نخواهم کرد و در آن سرزمین خوب که به شما می دهد قدم نخواهم گذاشت. 22من در همین جا بدون آنکه به آن طرف دریای اُردن بروم، می میرم، اما البته شما برای تصرف آن سرزمین حاصلخیز به آنجا می روید. 23پس احتیاط کنید که پیمان خداوند، خدای تان را که با شما بست، از یاد نبرید. هیچ نوع بتی را نسازید، زیرا خداوند، خدای تان شما را از این کار منع کرده است 24خداوند، خدای شما آتش سوزنده و خدایی غیور است.

25حتی اگر سالها در آن سرزمین زندگی کرده دارای فرزند و نواسه شده باشید، اما خود را با ساختن بتها و ارتکاب اعمالی که در نظر خداوند، خدای تان زشت اند، آلوده کنید و او را خشمناک سازید، 26زمین و آسمان شاهد باشند که شما در همان سرزمینی که با عبور از دریای اُردن آن را تصرف می کنید، بکلی از بین می روید. 27خداوند شما را در بین اقوام پراگنده می کند و تعداد تان را کم می سازد. 28در آنجا بتهائی را که از چوب و سنگ و به دست انسان ساخته شده اند و نه می بینند، نه می شنوند، نه می خورند و نه می بویند، می پرستید. 29در آنجا اگر بازهم خداوند، خدای تان را بطلبید و از جان و دل طالب او باشید، او را یافته می توانید. 30وقتی با سختی ها و مشکلات روبرو شوید و همۀ این چیزها برای تان رخ بدهد باز سرانجام به خداوند، خدای تان رو می آورید و از آنچه که او به شما بفرماید اطاعت می کنید. 31زیرا خداوند، خدای شما خدای رحیم و مهربان است. او شما را ترک نمی کند و از بین نمی برد و او پیمانی را که با اجداد تان بسته است فراموش نمی کند.

32در تمام تاریخ، از زمانی که خدا انسانها را در روی زمین آفرید، از یک گوشۀ آسمان تا به گوشۀ دیگر آن را جستجو کنید و ببینید که آیا هرگز چنین چیزی با عظمت رخ داده است که مردمی آواز خدا را که از میان آتش با آن ها صحبت کرده است، مثل شما بشنوند و زنده بمانند؟ 34یا آیا شنیده اید که خدا با فرستادن بلاهای مدهش و ذریعۀ معجزات بزرگ و جنگ و بازوی توانای خود قومی را از اسارت قوم دیگری رهائی بخشیده برای خود برگزیند؟ اما خداوند، خدای شما در برابر چشمان تان این کار را در مصر برای شما انجام داد. 35او این کارها را فقط به خاطری کرد تا شما بدانید که او یگانه خدائی است و مانند و همتا ندارد. 36از آسمان آواز خود را به شما شنواند تا شما تعلیم بگیرید. بر روی زمین آتش عظیم خود را به شما نشان داد تا آواز او را از بین آن بشنوید. 37بخاطر محبتی که به اجداد تان داشت شما را برگزید و با قدرت عظیم خود از مصر بیرون آورد، 38و اقوامی را که به مراتب بزرگتر و نیرومندتر از شما بودند، از سر راه تان دور کرد و سرزمین شان را طوریکه امروز می بینید، به شما بخشید. 39پس حالا بدانید و فراموش نکنید که خداوند، خدای آسمان ها و همچنین خدای روی زمین است و بغیر از او خدای دیگری وجود ندارد. 40فرایض و احکام او را که امروز به شما می دهم، بخاطر صلاح و بهبودی خود و فرزندان تان بجا آورید تا در این سرزمینی که خداوند، خدای تان به شما می دهد، برای همیشه زندگی کنید.»

شهرهای پناهگاه در شرق اُردن

41بعد موسی سه شهر را در شرق دریای اُردن تعیین کرد 42تا اگر کسی بدون اراده و عداوت قبلی مرتکب قتل شود، برای فرار از خطر مرگ به یکی از آن ها پناه ببرد. 43این شهرها عبارت بودند از: باصر، در اراضی هموار بیابان برای قبیلۀ رؤبین، راموت، در جلعاد برای قبیلۀ جاد و جولان، در باشان برای قبیلۀ مَنَسّی.

ابلاغ قوانین خدا به قوم اسرائیل

44وقتی قوم اسرائیل از مصر خارج شدند و در شرق دریای اُردن، مقابل بیت فغور اقامت داشتند، موسی احکام خداوند را به آن ها داد. این همان سرزمینی بود که سیحون، پادشاه اموریان در آن سلطنت می کرد و پایتخت آن شهر حِشبون بود و موسی و قوم اسرائیل او را با مردمش مغلوب ساختند. 47قوم اسرائیل سرزمین سیحون و همچنین کشور عوج، پادشاه باشان را که هر دو از پادشاهان اموری در شرق دریای اردن بودند، اشغال کردند. 48این سرزمین از عروعیر در کنار دریای اَرنُون تا کوه سِریون که همان حِرمون است امتداد داشت 49و شامل تمام منطقۀ شرق دریای اُردن بود که از جنوب به بحیرۀ مُرده ختم می شود.

5

فصل پنجم

احکام ده گانه

(همچنین در خروج ۲۰: ۱ - ۱۷)

1موسی تمام قوم اسرائیل را یکجا جمع کرده به آن ها گفت: «ای قوم اسرائیل به احکام و فرایضی که امروز به شما می دهم گوش بدهید. آن ها را بیاموزید و به دقت از آن ها پیروی کنید. 2خداوند، خدای ما در حوریب پیمانی با ما بست. 3این پیمان را نه با اجداد ما، بلکه با خود ما که امروز همه در همین جا زنده هستیم، بست. 4خداوند در آن کوه از میان آتش، روبرو با شما حرف زد. 5در آن وقت من بین خداوند و شما ایستاده بودم، زیرا شما از آن آتش می ترسیدید و به بالای کوه نرفتید. خداوند فرمود:

6«من خداوند، خدای تو هستم که ترا از مصر که در آنجا در غلامی بسر می بردی بیرون آوردم.

7خدای دیگر غیر از من نداشته باش.

8هیچگونه مجسمه یا بتی به شکل آنچه که بالا در آسمان و از آنچه پائین بر روی زمین و آنچه در آب زیر زمین است، برای خود نساز. 9در برابر آن ها زانو نزن و آن ها را پرستش نکن، زیرا من خداوند، که خدای تو می باشم، خدای غیور و حسود هستم و کسانی را که با من دشمنی کنند، تا نسل سوم و چهارم مجازات می کنم. 10ولی به کسانی که مرا دوست دارند و از احکام من پیروی می کنند، تا هزار پشت رحمت می کنم.

11نام خداوند، خدایت را به باطل بر زبان نیاور، زیرا کسیکه از نام خداوند سوءاستفاده کند، خداوند او را مجازات می کند.

12روز سَبَت را به یاد داشته باش و آنرا مقدس بدار، چنانکه خداوند، خدایت به تو امر فرموده است. 13شش روز مشغول باش و هر کار خود را بکن، 14اما در روز هفتم که سَبَت خداوند، خدای تو است، هیچ کار نکن. نه خودت، نه فرزندانت، نه غلامت، نه کنیزت، نه گاوت، نه الاغت، نه حیوانات دیگرت و نه بیگانگانی که در جوار تان زندگی می کنند. تا غلام و کنیزت مثل خودت فرصتی برای استراحت داشته باشند. 15فراموش نکن که تو در مصر غلام بودی و خداوند، خدایت با بازوی توانا و قدرت عظیم خود ترا از آنجا بیرون آورد، پس خداوند، خدایت امر کرده که روز سَبَت را تجلیل کنی.

16پدر و مادرت را احترام کن، چنانکه خداوند، خدایت فرموده است، تا در سرزمینی که خداوند، خدایت به تو می بخشد عمر طولانی و پُر برکتی داشته باشی.

17قتل نکن.

18زنا نکن.

19دزدی نکن.

20به کسی شهادت دروغ نده.

21به زن همسایه ات طمع نورز و به خانه، زمین، غلام، کنیز، گاو، الاغ و هر چیزیکه مال همسایه ات می باشد، طمع نکن.»

ترس مردم

(همچنین در خروج ۲۰: ۱۸ - ۲۱)

22خداوند این احکام را در کوه سینا با آواز بلند از میان آتش، ابر و تاریکی غلیظ اعلام فرمود و چیز دیگری به آن ها نیفزود. او آن ها را بر دو لوحۀ سنگی نوشت و به من داد. 23چون شما صدای او را از تاریکی شنیدید و کوه را که با آتش شعله ور بود دیدید. با سرکردگان قوم خود پیش من آمدید 24و گفتید: «خداوند، خدای ما جلال و عظمت خود را به ما نشان داد و ما صدای او را از میان آتش شنیدیم. امروز فهمیدیم که خدا می تواند با انسان صحبت کند و بازهم زنده بماند. 25اما اگر بار دیگر صدای خداوند، خدای خود را بشنویم، حتماً می میریم. این آتش هولناک ما را می سوزاند، 26زیرا تا به حال هیچ انسانی نتوانسته است که صدای خدای زنده را، مثلیکه ما شنیدیم، بشنود و زنده بماند. 27پس خودت برو و به همه سخنان خداوند، خدای ما گوش بده. بعد بیا و هر چیزی را که خداوند، خدای ما فرمود به ما بگو. آنگاه ما به اوامر خداوند گوش می دهیم و از آن ها اطاعت می کنیم.»

28خداوند تقاضای شما را قبول کرد و به من فرمود: «آنچه را که این مردم به تو گفتند شنیدم و می پذیرم. 29اما ای کاش همیشه به همین فکر و خیال باشند و از من بترسند و احکام مرا بجا آورند تا آن ها و همچنین فرزندان شان تا نسلهای آینده در آن سرزمین زندگی آسوده و پُر برکتی داشته باشند. 30حالا برو و به آن ها بگو که به خیمه های خود برگردند. 31اما تو همینجا در حضور من بمان و من تمام احکام، قوانین و فرایض خود را به تو می دهم تا تو به آن ها تعلیم بدهی و آن ها همه را در آن سرزمینی که به آن ها می بخشم بجا آورند.»

32پس شما بدقت از اوامر خداوند اطاعت کنید و از آن ها سرپیچی ننمائید. 33طریق خداوند، خدای تان را دنبال کنید تا در سرزمینی که آنرا تصرف می کنید، زندگی طولانی و آسوده ای داشته باشید.

6

فصل ششم

فرمان بزرگ

1خداوند، خدای شما به من فرمود که اوامر، فرایض و احکام او را به شما تعلیم بدهم تا آن ها را در آن سرزمینی که داخل می شوید، بجا آورید 2و به این ترتیب، شما، اطفال و نواسه های تان تا که زنده هستید، از خداوند، خدای خود بترسید، احکام و اوامر او را بجا آورید و عمر طولانی داشته باشید. 3پس ای قوم اسرائیل، به احکام او بدقت گوش داده از آن ها پیروی کنید تا در زندگی خیر و برکت ببینید و در سرزمینی که در آن شیر و عسل جاری است، قرار وعدۀ خداوند به پدران تان، قوم بزرگی شوید.

4ای اسرائیل، بشنو: خداوند، خدای ما خداوند یکتا و یگانه است. 5خداوند، خدای خود را با تمامی دل و تمامی جان و تمامی قوّت خود دوست بدار. 6این سخنانی را که امروز به تو ابلاغ می کنم، در دل خود نگاهدار. 7به فرزندان خود تعلیم بده و خواه در خانه باشی خواه در بیرون، خواه در حال استراحت باشی خواه بیدار، همیشه دربارۀ آن ها صحبت کن. 8آن ها را مثل شعاری بر دست و پیشانی خود ببند 9و بر سر در و دروازۀ خانۀ خود بنویس.

از بی اطاعتی احتراز کنید

10وقتی که خداوند، خدای تان شما را به سرزمینی که وعدۀ مالکیت آن را به اجداد تان، ابراهیم، اسحاق و یعقوب داده است برساند، یعنی به شهرهای بزرگی که خود شما نساخته اید، 11به خانه های پُر از هر نوع مال که شما تهیه نکرده اید، به چاههای حُفر شده ای که شما نکنده اید، به تاکستانها و باغهای زیتون که شما غرس نکرده اید دست یابید، بخورید و سیر شوید، 12احتیاط کنید خداوند را که شما را از مصر که در آنجا اسیر بودید بیرون آورد، از یاد نبرید. 13به خداوند، خدای تان احترام نمائید، بندگی او را بکنید و فقط بنام او قسم بخورید. 14از پیروی خدایان غیر و خدایان مردمی که در اطراف تان هستند، بپرهیزید، 15زیرا خداوند، خدای تان که در بین شما حضور دارد، خدای غیور و حسود است، مبادا آتش خشم او در برابر شما افروخته شود و شما را از روی زمین محو کند.

16خداوند، خدای خود را میازمائید، چنانچه در مسا او را آزمودید. 17بنابران، بدقت از هر امر خداوند، خدای خود پیروی کنید و احکام و فرایض او را که به شما داده است بجا آورید. 18آنچه را که نیک و در نظر خداوند پسندیده است اجراء کنید تا زندگی خوب و آسوده داشته باشید و به سرزمین خوبی که خداوند به اجداد تان وعده داده است بروید. آن را به دست آورید 19و تمام دشمنان تان، قراریکه خداوند وعده فرموده است، از سر راه تان بیرون رانده شوند.

20در آینده وقتی فرزندان تان از شما بپرسند: «معنی قوانین، احکام و فرایض خداوند، خدای ما که به شما داده است چیست؟» 21به آن ها بگوئید: «ما در مصر غلام فرعون بودیم، اما خداوند با دست توانای خود ما را از مصر بیرون آورد. 22خداوند بعد از آنکه معجزات عظیم و وحشتناکی در برابر چشمان مردم مصر و فرعون و خاندان او اجراء کرد، 23ما را از آنجا بیرون آورد تا به سرزمینی که قسم خورده به ما می دهد، برساند. 24سپس خداوند به ما امر فرمود که احکام او را بجا آوریم و از خداوند، خدای خود بترسیم تا مثلیکه امروز می بینید، زندگی طولانی و پُر برکت داشته باشیم. 25اگر ما تمام احکامی را که خداوند، خدای ما به ما امر فرموده است بدقت و با اطاعت کامل بجا آوریم، او از ما راضی می شود.»

7

فصل هفتم

قوم برگزیدۀ خدا

(همچنین در خروج ۳۴: ۱۱ - ۱۶)

1وقتی خداوند، خدای تان، شما را به سرزمینی که به زودی مالک آن می شوید، بیاورد، این هفت قوم را که تعداد آن ها بیشمار و نیرومندتر از شما هستند، از سر راه تان دور خواهد کرد: حِتیان، جَرجاشیان، اموریان، کنعانیان، فِرزِیان، حویان و یبوسیان. 2هنگامی که خداوند، خدای تان آن ها را به دست شما تسلیم و مغلوب سازد، شما باید آن ها را بکلی از بین ببرید. با آن ها پیمان نبندید و به آن ها ترحم نشان ندهید. 3با آن ها ازدواج نکنید و فرزندان تان نباید با پسران و دختران شان ازدواج کنند، 4زیرا با این کار خود از من نافرمانی کرده پیرو خدایان غیر می شوند. آنگاه آتش خشم خداوند بر شما افروخته شده بزودی شما را نابود می کند. 5شما با آن مردم این چنین رفتار نمائید: قربانگاه های شان را ویران کنید، ستونهای آن ها را بشکنید، مجسمه های شان را از بین ببرید و بتهای آن ها را در آتش بسوزانید. 6زیرا شما پیش خداوند یک قوم مقدس هستید و خداوند، خدای تان شما را از بین تمام اقوام روی زمین برگزید تا قوم خاص او باشید.

7شما از همه اقوام دیگر کوچکتر بودید و بزرگتر از سایر اقوام نبودید که خداوند شما را برگزیند و به شما محبت نشان بدهد، 8بلکه بخاطر این بود که شما را دوست داشت و به سوگندی که به اجداد تان خورده بود وفا کرد تا شما را با دست نیرومند خود از اسارت و غلامی نجات بخشد و از دست فرعون، پادشاه مصر آزاد کند. 9پس بدانید که خداوند، خدای تان خدای یگانه است. او خدای باوفا است که عهد و پیمان خود را با دوستداران خود و آنهائی که از احکام او پیروی می کنند، تا هزاران نسل نگاه می دارد. 10اما کسانی که از او اطاعت نکنند، بدون تأخیر جزا می بینند و نابود می شوند. 11پس از احکام، قوانین و فرایض او که همه را امروز به شما ابلاغ می کنم، بدقت پیروی کنید.

برکات اطاعت از خدا

(همچنین در تثنیه ۲۸: ۱ - ۱۴)

12اگر شما به این احکام توجه کنید و از آن ها بدقت پیروی نمائید، خداوند، خدای تان به عهدی که از روی رحمت با اجداد شما بسته است، وفا می کند. 13او شما را دوست می دارد، برکت می دهد و به تعداد تان می افزاید. او شما و زمین تان را بارور و با ثمر می کند. غله، انگور، روغن، گله و رمۀ تان را در سرزمینی که به پدران شما وعده فرمود، برکت می دهد و فراوان می سازد. 14شما خوشبخت ترین مردم روی زمین می شوید و هیچیک از شما حتی گله های تان هم نازا نخواهند بود. 15خداوند هرگونه مرض را از شما دور کرده نمی گذارد به آن امراضی هولناکی که در مصر دیده بودید دچار شوید، بلکه کسانی که دشمن شما هستند به آن بیماری ها مبتلا می گردند. 16تمام اقوامی را که خداوند، خدای شما به دست تان تسلیم می کند، از بین ببرید. به آن ها رحم نکنید، خدایان شان را نپرستید، ورنه در دام خطرناکی گرفتار می شوید.

17شاید پیش خود فکر کنید و بگوئید: «مردم این اقوام بیشمار اند، چگونه می توانیم بر آن ها غلبه کنیم؟» 18از آن ها نترسید. فقط آنچه را که خداوند، خدای تان در حق فرعون و مردم مصر کرد بخاطر آورید. 19بلاهای مدهشی را که بر سر شان آورد و معجزاتی را که نشان داد بچشم خود مشاهده کردید و دیدید که چگونه دست توانای او شما را از مصر بیرون آورد. خداوند، خدای تان همین رفتار را هم با کسانی می کند که شما از آن ها می ترسید. 20برعلاوه، خداوند، خدای تان بلاهائی را می فرستد تا آن عده از دشمنان تان را که فرار کرده اند، نیز از بین ببرند. 21از آن ها هراس نداشته باشید، زیرا خداوند، خدای تان که همراه شما است، خدای بزرگ و با هیبت است. 22خداوند، خدای شما این اقوام را بتدریج از سر راه تان دور می کند. شما خود تان نمی توانید که بسرعت آن ها را از بین ببرید، زیرا در آنصورت حیوانات وحشی دفعتاً افزایش یافته برای تان خطر تولید می کنند. 23اما خداوند، خدای تان آن ها را به دست شما تسلیم کرده به وحشت می اندازد تا که همگی نابود شوند. 24او پادشاهان آن ها را به دست شما می سپارد تا شما نام شان را از صفحۀ زندگی محو سازید و هیچ کسی قادر نمی باشد که در مقابل شما مقاومت کند و شما همگی را هلاک می کنید. 25بتهای شان را در آتش بسوزانید. به نقره و طلائی که این بتها از آن ساخته شده اند طمع نکنید و آن را برای خود نگیرید ورنه به دام می افتید، زیرا خداوند، خدای تان آن را مکروه می داند. 26بتها را به خانه های تان نیاورید، مبادا شما هم مثل آن ها مورد نفرین قرار گرفته هلاک شوید. از آن ها نفرت کنید، زیرا آن ها حرام هستند.

8

فصل هشتم

خداوند را از یاد نبرید

1تمام این احکامی را که امروز برای تان ابلاغ می کنم به خاطر داشته و از آن به دقت پیروی نمائید تا در آن سرزمینی که خداوند به پدران شما وعده فرمود یک زندگی طولانی و پُر برکتی داشته باشید. 2آن راه درازی را که خداوند، خدای شما در مدت چهل سال شما را در بیابان راهنمائی کرد، بخاطر داشته باشید که چگونه شما را در سختی ها نگه داشت و آزمایش کرد تا بداند که شما چه عکس العملی نشان می دهید و آیا احکام او را بجا می آورید یا نه. 3او شما را در سختی و گرسنگی قرار داد و بعد شما را با مَنّا، که نه شما و نه پدران تان آن را می شناختید، تغذیه کرد تا به شما بفهماند که زندگی انسان تنها مربوط به خوراک نیست، بلکه به هر کلمه ای که خداوند می فرماید. 4در آن مدت چهل سال لباس تان کهنه نشد و پاهای تان را آبله نزد. 5پس باید بدانید مثلیکه پدر پسر خود را تأدیب می کند، خداوند هم شما را تنبیه می نماید. 6بنابران، احکام خداوند، خدای تان را بجا آورید، طریق او را دنبال کنید و از او بترسید، 7زیرا خداوند شما را به سرزمین حاصلخیزی می برد که جویهای آب، چشمه ها و دریاها از دره ها و کوههای آن جاری است ـ 8سرزمینی که در آن گندم، جو، انگور، درختان انجیر، انار و زیتون، عسل 9و خوراک به فراوانی یافت می شود و در آنجا به هیچ چیزی محتاج نخواهید بود. درآن سرزمین سنگها، آهن هستند و کوه هایش پُر از معادن مس می باشند. 10در آنجا می خورید و سیر می شوید و خداوند، خدای خود را بخاطر این سرزمین با برکتی که به شما بخشید، شکر می کنید.

11اما احتیاط کنید که خداوند، خدای خود را از یاد نبرید. احکام، قوانین و فرایض او را که امروز به شما ابلاغ می کنم بجا آورید. 12وقتی بخورید و شکم تان سیر شود و برای سکونت خود خانه های زیبا بسازید 13و هنگامی که رمه، گله، نقره، طلا و دارائی تان افزایش یابد، 14باید مغرور نشوید و خداوند، خدای خود را که شما را از اسارت و غلامی در مصر بیرون آورد، فراموش نکنید. 15او شما را در بیابان بزرگ و وحشتناک و خشک و بی علف که پُر از مارهای سمی و گژدم بود راهنمائی کرد. از دل سنگ خارا به شما آب داد. 16در آن بیابان شما را با مَنّا که اجداد تان آن را ندیده بودند تغذیه کرد تا شما را در سختی نگهدارد و بیازماید و در آخر به شما برکت بدهد. 17هیچگاه نگوئید: «من با قوّت نیروی خود این ثروت را به دست آورده ام.» 18خداوند، خدای خود را همیشه بخاطر داشته باشید، زیرا او است که به شما توانائی برای به دست آوردن ثروت عطا می کند تا عهدی را که به پدران تان داده بود وفا نماید. 19اما اگر خداوند، خدای تان را فراموش کنید و از خدایان دیگر پیروی کرده آن ها را بپرستید، من به شما اخطار می دهم که هلاکت شما حتمی است. 20مثل اقوامی دیگر که پیش از شما بودند از بین می روید، زیرا از کلام خداوند، خدای تان اطاعت نکرده اید.

9

فصل نهم

نتیجۀ نافرمانی از خداوند

1ای قوم اسرائیل بشنوید! شما امروز از دریای اردن عبور می کنید تا سرزمین آن طرف دریا را متصرف شوید. مردمی که در آنجا زندگی می کنند بزرگتر و قویتر از شما هستند و شهرهای مستحکم و سربفلک کشیده دارند. 2مردان آن ها قوی و قدبلند و از اولادۀ عناق غول پیکر هستند و شما آن ها را می شناسید که مردم دربارۀ شان می گفتند: «هیچ کسی نمی تواند در مقابل آن ها مقاومت کند.» 3این را هم بدانید که امروز خداوند، خدای تان پیش از شما مثل آتش سوزنده ای به آنجا وارد می شود و آن مردم را مغلوب و سرکوب می سازد تا شما قراریکه خداوند وعده فرموده است، آنجا را فوراً تصرف کنید و مردمش را از بین ببرید.

4وقتی خداوند، خدای تان آن ها را از سر راه تان دور کند، نگوئید: «بخاطری که ما مردم نیک هستیم، خداوند ما را به اینجا آورد تا آن را تصرف کنیم.» بلکه به سبب شرارت مردم خود آنجا بود که خداوند آن ها را از آنجا بیرون راند. 5خداوند به خاطر اینکه شما مردم خوب و صالح هستید این سرزمین را به شما نمی بخشد، بلکه بسبب شرارت اقوام آنجا خدای تان آن ها را از آن سرزمین اخراج کرد تا وعدۀ خود را که به اجداد شما، یعنی ابراهیم، اسحاق و یعقوب داده بود وفا کند. 6باز می گویم که خداوند، خدای تان بخاطر اینکه شما مردم نیک هستید، این سرزمین خوب را به شما نمی دهد. برعکس، شما یک قوم سرکش هستید.

7بخاطر داشته باشید و فراموش نکنید که چطور آتش خشم خداوند، خدای تان را در بیابان برافروختید. از همان روزی که شما از مصر خارج شدید و به این سرزمین آمدید، بارها در مقابل خداوند بغاوت کرده اید. 8حتی در حوریب هم او را بحدی خشمگین ساختید که می خواست شما را از بین ببرد. 9هنگامی به بالای کوه رفتم تا لوح های سنگی، یعنی لوح های پیمانی را که خداوند با شما بست بگیرم، مدت چهل شبانه روز گرسنه و تشنه در آنجا باقی ماندم. 10در ختم مدت آن چهل شبانه روز، خداوند آن دو لوحه را که با دست خود احکام خود را بر آن ها نوشته بود، به من داد. این همان احکامی بودند که خداوند در روزی که شما در پای کوه جمع شده بودید، از میان آتش به شما ابلاغ فرمود. 12بعد خداوند به من فرمود: «فوراً برخیز و پائین برو، زیرا قوم تو که ایشانرا از مصر بیرون آوردی همه فاسد شده اند. به بسیار زودی از راهی که من به آن ها نشان داده بودم انحراف کرده و برای خود بتی ساخته اند.» 13خداوند به من فرمود: «این قوم واقعاً مردم سرکش هستند. 14پس مرا بگذار که آن ها را از بین ببرم و نام شان را از زیر آسمان محو کنم. آنگاه برای تو قوم قویتر و بزرگتر از آن ها بوجود می آورم.»

15پس من در حالیکه دو لوحۀ پیمان خداوند را در دست داشتم از آن کوه شعله ور پائین شدم. 16آنگاه وقتی بت گوساله ای را که ساخته بودید، دیدم دانستم که شما براستی در مقابل خداوند گناه ورزیده اید و خیلی زود از احکام خداوند سرپیچی کرده اید. 17من لوح هائی را که در دست داشتم در برابر چشمان تان بر زمین زده شکستم. 18بار دیگر مدت چهل شبانه روز در حضور خداوند رو بخاک افتادم. نه نان خوردم و نه یک قطره آب نوشیدم. زیرا بخاطر گناه شما و کارهای زشتی که کرده بودید خداوند را به خشم آوردید. 19من می ترسیدم که مبادا خداوند از شدت خشم، شما را نابود سازد، اما خداوند بار دیگر دعایم را قبول فرمود. 20یکبار خداوند بر هارون هم خشمگین شد و می خواست او را هلاک کند، اما من شفاعت او را نیز کردم. 21بعد من آن گوساله را که شما ساخته بودید، گرفتم و در آتش سوختاندم و آنرا ذره ذره کرده به خاک تبدیل نمودم و خاک آن را در نهری که از کوه جاری بود ریختم.

22در تَبعیره، مسا و قِبروت هتاوه هم آتش خشم خداوند، خدای تان را برافروختید. 23وقتی که خداوند در قادِش بَرنیع به شما گفت: «به سرزمینی که به شما داده ام بروید و آن را تصاحب کنید.» شما امر خداوند، خدای تان را بجا نیاوردید. به او اعتماد نکردید و آواز او را نشنیدید. 24از اولین روزی که شما را شناخته است، علیه او بغاوت نموده اید.

25چون خداوند می خواست شما را از بین ببرد، من مدت چهل شبانه روز در حضور او رو بخاک افتادم 26و بدربار او دعا کردم و گفتم: «ای خداوند، خدای من، این مردم را که قوم برگزیدۀ تو هستند، با قدرت عظیمت از مصر نجات دادی. 27بندگانت ابراهیم، اسحاق و یعقوب را بیاد آور و از سرکشی، شرارت و گناه این مردم چشم بپوش، 28ورنه مردم مصر خواهند گفت: «چون خداوند نتوانست آن ها را به سرزمینی که وعده داده بود برساند و بخاطری که از آن ها نفرت داشت آن ها را از اینجا بیرون برد تا در بیابان هلاک شوند.» 29اما این مردم قوم برگزیدۀ تو هستند و تو آن ها را با قدرت و بازوی توانایت به اینجا آوردی.»

10

فصل دهم

موسی احکام ده گانه را دوباره دریافت می کند

(همچنین در خروج ۳۴: ۱ - ۱۰)

1آنگاه خداوند به من فرمود: «دو لوح سنگی دیگر را مانند لوحه های قبلی بتراش و یک صندوق چوبی هم بساز و بعد بحضور من در بالای کوه بیا. 2من بر آن ها همان احکامی را که بر لوح های قبلی نوشته بودم و تو آن ها را شکستی، دوباره می نویسم. آنوقت تو آن دو لوحه را در صندوق بگذار.»

3پس من یک صندوق از چوب اکاسی ساختم، دو لوح سنگی را هم مثل لوحه های قبلی تراشیدم و آن ها را برداشته به بالای کوه رفتم. 4خداوند همان احکام ده گانه را که وقتی همۀ شما در پائین کوه جمع شده بودید از میان آتش به شما داد، دوباره بر آن ها نوشت. 5آنگاه من از کوه پائین آمدم و طبق فرمان خداوند لوحه ها را در صندوقی که ساخته بودم گذاشتم که تا امروز در آن قرار دارند.

6(بعد قوم اسرائیل از بیروتِ بنی یَعقان به موسیره رفتند. در آنجا هارون درگذشت و بخاک سپرده شد و پسرش، اَلِعازار بجای او بحیث کاهن گماشته شد. 7از آنجا به سفر خود ادامه داده به جُدجوده کوچ کردند و سپس به یُطبات، سرزمینی که دارای جویهای آب روان بود رفتند. 8در همان وقت بود که خداوند قبیلۀ لاوی را انتخاب کرد تا صندوق پیمان خداوند را حمل کنند و در حضور او بایستند و او را خدمت کنند و به نام او برکت بدهند که تا به امروز همین وظایف را اجراء می نمایند. 9از همین خاطر است که به لاویان مثل قبایل دیگر سهمی در سرزمین داده نشد، چونکه خود خداوند میراث آن ها می باشد.)

10قراریکه پیشتر گفتم، من بار دیگر برای مدت چهل شبانه روز در بالای کوه باقی ماندم. باز هم خداوند دعایم را قبول فرمود و نخواست شما را از بین ببرد. 11خداوند به من فرمود: «برخیز به سفر خود ادامه بده و مردم را رهبری کن تا بروند و آن سرزمین را که به پدران شان وعده داده بودم تصاحب کنند.»

توقع خداوند از قوم اسرائیل

12پس حالا ای اسرائیل، خداوند، خدایت از تو چه می خواهد: از خداوند، خدای خود بترس، طریق او را دنبال کن، او را دوست بدار، با تمام قلب و روح بندگی خداوند، خدای خود را نما 13و احکام او را که امروز به تو ابلاغ می کنم و برای خیر و صلاح تو است بجا آور. 14هرچند آسمان و بلندترین آسمان ها و همچنین زمین و همه چیزهائی که در آن هستند به خداوند، خدای تو تعلق دارند، 15با اینهم او آنقدر به پدران تو محبت داشت که شما را که نسل آن ها هستید و امروز خود تان می بینید، از بین تمام اقوام دیگر برای خود انتخاب کرد و شما هنوز قوم برگزیده او هستید. 16پس مُطیع او باش و از سرکشی و غرور دست بردار. 17زیرا خداوند، خدای ما خدای خدایان و خداوند خداوندان است و خدائی است با عظمت و توانا و با هیبت. تبعیض را نمی پسندد و رشوه نمی گیرد. 18او به داد یتیمان و بیوه زنان می رسد. بیگانگان را دوست می دارد و برای آن ها غذا و لباس تهیه می کند. 19پس شما هم به بیگانگان شفقت نشان بدهید، زیرا که در زمین مصر بیگانه بودید.

20از خداوند، خدای خود بترس و تنها او را پرستش کن. به او توکل کن و فقط بنام او قسم بخور. 21او مایۀ افتخار تو و همان خدائی است که در برابر چشمان تو معجزات بزرگی برای تو نشان داد. 22وقتیکه اجداد تان به مصر رفتند، تعداد شان هفتاد نفر بود، اما حالا خداوند، خدایت شمارۀ تو را به اندازۀ ستارگان آسمان ساخته است.

11

فصل یازدهم

عظمت خداوند

1خداوند، خدای خود را دوست بدار. اوامر، فرایض و قوانین او را همیشه بجا آور. 2بیاد داشته باشید که شما از روی تجربه معلوماتی در مورد خداوند حاصل کردید و این شما بودید، نه فرزندان تان، که از طرف خداوند تأدیب شدید و عظمت، قدرت، هیبت 3و معجزات او را مشاهده نمودید و دیدید که با فرعون، پادشاه مصر و تمام مردم سرزمین او چه کرد 4و چگونه سپاه او را با اسپان و عراده هایش از بین برد. آب بحیرۀ احمر را از جریان بازداشت و وقتیکه می خواستند قوم اسرائیل را تعقیب کنند، آب را دوباره جاری ساخت و همگی غرق شدند. 5در طول دورانی که شما در بیابان بودید چه کارهائی کرد تا که شما را به اینجا رساند. 6وقتی داتان و ابیرام، پسران اِلیاب، از قبیلۀ رؤبین مرتکب گناه شدند، زمین دهان باز کرد و در برابر چشمان تمام مردم اسرائیل آن ها را با خانواده، خیمه ها و مال و دارائی شان در خود فرو برد 7و این شما بودید که همۀ این کارهای بزرگ خداوند را بچشم سر مشاهده کردید.

برکات سرزمین موعود

8پس همۀ این احکامی را که امروز به شما می دهم بجا آورید تا قدرت آن را داشته باشید که سرزمینی را که به زودی وارد آن می شوید، تصرف کنید 9و در آنجا که شیر و عسل جاری است و خداوند وعدۀ مالکیت آن را به اجداد تان و اولادۀ شان که شما هستید، داد زندگی طولانی و خوب داشته باشید. 10این سرزمینی که شما بزودی وارد آن می شوید، مثل زمین مصر که از آنجا آمده اید نیست که در آن تخم می کاشتید و با سختی آبیاری می کردید. 11بلکه این سرزمین از کوهها و دره هائی تشکیل شده است که با آب باران سیراب می شود 12و خداوند، خدای تان آن را پرورش می کند و چشمان او همیشه در تمام سال متوجه آن می باشد.

13اگر شما تمام احکامی را که امروز به شما می دهم بجا آورید، خداوند، خدای تان را دوست بدارید و با تمام قلب و روح بندگی او را بکنید، 14آنگاه باران را به زمین تان در بهار و خزان می فرستد تا غله، شراب و روغن فراوان داشته باشید. 15چراگاهها را برای چریدن گله های تان سبز و خرم می سازد و برای خود تان هم غذای کافی می دهد که بخورید و سیر شوید. 16احتیاط کنید، مبادا فریب بخورید و از خداوند روبرگردانید و پیرو خدایان غیر شده آن ها را بپرستید. 17زیرا در آن صورت غضب خداوند را بر سر خود می آورید و او دریچه های آسمان را بسته کرده دیگر باران نمی بارد و زمین حاصل نمی دهد و در نتیجه، در آن زمین خوبی که خداوند به شما داده است از بین می روید.

18این احکامی را که به شما می دهم از دل و جان بپذیرید و آن ها را مانند شعاری به دست و همچنین به پیشانی خود ببندید 19و به فرزندان تان تعلیم بدهید. همیشه دربارۀ آن ها صحبت کنید ـ خواه در خانه باشید خواه در بیرون، خواه در بستر باشید خواه بیدار. 20آن ها را بر سر در خانه ها و دروازه های تان بنویسید 21تا شما و فرزندان تان در آن سرزمینی که به پدران شما وعده داده است تا که آسمان و زمین باقی است زندگی کنید.

22اگر شما همۀ این احکام را که به شما می دهم از دل و جان بجا آورید، خداوند، خدای تان را دوست بدارید، در طریق او قدم بردارید و از آن انحراف نکنید، 23آنگاه خداوند همۀ این اقوام را که بزرگتر و قویتر از شما هستند، از سر راه تان بیرون می راند تا شما سرزمین های آن ها را تصرف کنید. 24به هر جائی که قدم بگذارید آنجا به شما تعلق می گیرد. ساحۀ قلمرو تان از طرف جنوب تا بیابان، از طرف شمال تا لبنان، از طرف شرق تا دریای فرات و از طرف غرب تا بحر مدیترانه وسعت خواهد داشت. 25هیچ کسی نمی تواند در برابر شما مقاومت کند، زیرا خداوند، خدای تان قراریکه وعده داده است، در هر جائی که قدم تان برسد ترس شما را در دلهای مردم آنجا جای می دهد.

26من امروز به شما موقع می دهم که بین برکت و لعنت یکی را انتخاب کنید. 27اگر از احکام خداوند، خدای تان که امروز به شما می دهم اطاعت کنید، برکت می بینید، 28اما هرگاه آن ها را بجا نیاورید و از خداوند، خدای تان روبرگردانید و پیروی خدایان بیگانه را نمائید مورد لعنت قرار می گیرید. 29وقتی خداوند، خدای تان شما را به آن سرزمینی که به زودی تصاحب می کنید، برساند برکت را بر کوه جَرزِیم و لعنت را بر کوه عیبال اعلام کنید. 30(طوریکه می دانید، اینها دو کوهی هستند در غرب دریای اردن، یعنی در سرزمین کنعانی های که در عربه مقابل جِلجال زندگی می کنند. بلوط موره هم در آنجا واقع است.) 31وقتی از دریای اُردن عبور کرده به سرزمینی که خداوند، خدای تان به شما می دهد می رسید و در آنجا سکونت اختیار می کنید، 32باید از یک یک احکامی که امروز به شما می دهم از دل و جان اطاعت نمائید.

12

فصل دوازدهم

جای معین برای عبادت

1وقتی به سرزمینی که خداوند، خدای پدران تان به شما داده است وارد می شوید، باید این احکام و قوانین را تا که زنده هستید بجا آورید.

2تمام جاهای عبادت مردمی را که سرزمین شان را اشغال می کنید از بین ببرید، چه در بالای کوهها و تپه ها باشند و چه در زیر درختان. 3قربانگاه های شان را ویران کنید، ستونهای شان را بشکنید و مجسمه های شان را که پیش آن ها مقدس هستند در آتش بسوزانید و بتهای آن ها را تکه تکه کنید و به این ترتیب خاطره و نام شان را از همه جا محو نمائید. 4شما خداوند، خدای تان را به طوری که آن ها خدایان خود را می پرستند، پرستش نکنید، 5بلکه جائی را که خداوند، خدای تان خودش در بین قبایل اسرائیل انتخاب می کند، عبادتگاه خود بسازید. شما به آنجا می روید، 6قربانی سوختنی و دیگر قربانی های خود را با ده فیصد دارائی تان، هدایای مخصوص، هدایای نذری، هدایای دلخواه و اولباری های گله و رمۀ تان به آنجا بیاورید. 7در آنجا شما با خانواده های خود در حضور خداوند، خدای تان می خورید و از دسترنج و نعمت هائی که خداوند به شما می دهد، لذت می برید.

8وقتی به آن سرزمینی که خداوند، خدای تان به شما می دهد، می روید و آرام و آسوده می شوید رفتار تان نباید مثل امروز باشد و هرچه که دل تان بخواهد بکنید. 10زمانی که از دریای اردن عبور می کنید و به سرزمینی که خداوند، خدای تان به شما بخشیده است داخل می شوید و خداوند به شما آرامش بدهد و از دست دشمنان اطراف حفظ کند، 11خداوند، خدای تان در آن سرزمین جائی را تعیین می کند تا او را در آنجا بپرستید. پس شما باید همه قربانی های سوختنی و هدایای مخصوص و هدایای نذری خود را با ده فیصد دارائی تان که به شما امر کردم به آنجا بیاورید. 12در آنجا با پسران، دختران، غلام و کنیز تان در حضور خداوند، خدای تان در خوشی و سرور بسر می برید. لاویانی که در آنجا زندگی می کنند هم در خوشی تان شریک می باشند، زیرا آن ها در زمین آنجا سهمی ندارند.

13قربانی های سوختنی خود را در هر جا که دل تان بخواهد تقدیم نکنید، 14بلکه فقط در محلی که خداوند در یکی از قبیله های تان تعیین می کند، قربانی های سوختنی و سایر هدایای خود را بیاورید. 15اما حیواناتی را که گوشت شان را می خورید آزاد هستید که در هر جائی و در هر وقتی که دل تان بخواهد و هر قدر که خداوند به شما بدهد، بخورید. همانطوریکه گوشت غزال یا آهو را می خورید. کسانی که شرعاً نجس باشند هم می توانند آن را بخورند. 16اما شما نباید خون آن را بخورید، بلکه مثل آب بر زمین بریزید. 17همچنین شما نباید هیچکدام از هدایا را در خانه بخورید: ده فیصد غله، شراب، روغن، اولباری های گله و رمه، چیزهائی را که برای خداوند نذر کرده اید، هدایای دلخواه و هدایای مخصوص. 18اینها را باید در جائی که خداوند، خدای تان تعیین کرده است بیاورید و با فرزندان، کنیز، غلام و لاویانی که در شهر شما زندگی می کنند یکجا بخورید و در هر کاری که مشغول هستید در حضور خداوند، خدای تان خوشی کنید. 19مواظب باشید که هیچگاهی لاویان را از یاد نبرید.

20وقتیکه خداوند، خدای تان، قراریکه وعده فرموده است سرحدات تان را توسعه بخشد، شما می توانید در هر جائی که میل داشته باشید گوشت بخورید. 21اگر عبادتگاه از شما دور باشد، آنوقت آزاد هستید که گله یا رمۀ تان را که خداوند به شما داده است، قراریکه قبلاً به شما گفتم، در هر جائی که دل تان بخواهد ذبح کنید و گوشت آن را بخورید. 22کسانی که شرعاً نجس باشند نیز می توانند آن را بخورند، همانطوریکه گوشت غزال یا آهو را می خورند. 23اما احتیاط کنید که گوشت را با خونش که به آن حیات می بخشد، نخورید، 24بلکه خون را مثل آب بر زمین بریزید، 25اگر چنین کنید، با فرزندان خود در زندگی نیکویی می بینید، زیرا این کار شما خداوند را خوشنود می سازد. 26ولی آنچه را که وقف خداوند می کنید ـ خواه هدایای نذری باشند خواه قربانی های سوختنی ـ باید همه را به جائی که خداوند تعیین می کند، بیاورید. 27قربانی های سوختنی را بر قربانگاه خداوند، خدای تان تقدیم کنید. خون آن را بر قربانگاه بریزید و گوشت آن را بخورید. 28بر شما لازم است که آنچه را امروز به شما امر می کنم بجا آورید تا با فرزندان تان همیشه نیکویی ببینید، زیرا انجام این اوامر در نظر خداوند، خدای تان شایسته و نیکو است.

از بت پرستی بپرهیزید

29وقتیکه خداوند، خدای تان اقوامی را که سرزمین شان را تصرف می کنید، از سر راه تان بیرون راند و شما در آنجا به زندگی کردن شروع کنید، 30احتیاط کنید که در پرستش بتهای شان شرکت ننمائید و نپرسید که این مردم خدایان خود را چگونه می پرستند و بعد بروید شما هم خدایان شان را پرستش کنید. 31شما نباید به خداوند، خدای خود این چنین اهانت نمائید، زیرا خداوند از کارهای این اقوام نفرت دارد. آن ها حتی فرزندان خود را بر سر قربانگاه های شان قربانی می کنند.

32تمام اوامری را که به شما داده ام بجا آورید. نه به آن ها چیزی بیفزائید و نه چیزی را از آن ها کم کنید.

13

فصل سیزدهم

1اگر در بین شما انبیاء و یا تعبیر کنندگان خواب وجود داشته باشند که به شما وعدۀ معجزه ای را بدهند 2و آن معجزه هم ظهور کند، اما بگویند: «بیائید که خدایان مردم دیگر را که شما هرگز نپرستیده اید، پرستش کنیم.» 3شما نباید به حرف آن ها گوش بدهید، زیرا خداوند شما را امتحان می کند که آیا واقعاً خداوند، خدای خود را با تمامی قلب و جان خود دوست دارید یا نه. 4شما تنها از خداوند، خدای تان پیروی کنید، فقط از او بترسید، احکام او را بجا آورید، او را بپرستید و از او جدا نشوید. 5آن انبیاء یا تعبیر کنندگان خواب که برعلیه خداوند، خدای تان که شما را از مصر بیرون آورد و از اسارت و غلامی آزاد ساخت، فتنه برپا می کنند باید کشته شوند. آن ها سعی می کنند که شما را از راهی که خداوند، خدای تان به شما نشان داده است، گمراه سازند. با از بین بردن این مردم شرارت را از بین خود پاک می کنید.

6اگر کسی حتی برادر، پسر، دختر، زن یا صمیمی ترین دوست تان در خفا شما را فریب دهد و بگوید که بیائید خدایان دیگر را که هم برای شما و هم برای اجداد تان بیگانه هستند، بپرستیم. 7یا یکی از آن ها شما را تشویق نماید که خدایان مردمی را که در نزدیکی شما زندگی می کنند یا خدایان اقوام کشورهای دوردست را بپرستید، 8شما نباید قبول کنید و به حرف او گوش بدهید. به او رحم و شفقت نشان ندهید و دسیسۀ او را فاش سازید. 9او را بکشید و دست خود تان اولین دستی باشد که او را سنگسار کند و بعد دستهای تمام قوم. 10برای اینکه آن ها می خواهند خداوند، خدای تان را که شما را از اسارت و غلامی در مصر نجات داد، از شما جدا سازند. 11به این ترتیب، تمام مردم اسرائیل از دسیسۀ آن ها اطلاع یافته همگی می ترسند و دیگر کسی جرأت نمی کند که مرتکب چنین شرارتی شود.

12اگر در شهری که خداوند، خدای تان برای سکونت به شما می دهد بشنوید 13که اشخاص شریر و پست مردم را گمراه کرده اند که بروند و خدایان اقوام دیگر را که برای شما بیگانه هستند، پرستش کنند، 14اول تحقیق کنید که آیا آن شایعه حقیقت دارد یا نه. اگر معلوم شود که حقیقت دارد و چنین عمل زشتی در بین شما اتفاق افتاده است، 15شما باید آن شهر را با تمام ساکنین و مواشی آن بکلی از بین ببرید. 16بعد همۀ غنایم را در میدان شهر جمع کرده آن ها را همراه با شهر بعنوان قربانی سوختنی برای خداوند، خدای تان بسوزانید و آن شهر برای همیشه ویران باقی مانده دوباره آباد نشود. 17هیچ چیزی را از آن غنایمِ حرام برای خود نگیرید تا خداوند از خشم شدید خود برگشته بر شما رحم و شفقت نشان بدهد و قراریکه به اجداد تان وعده داد، به تعداد شما بیفزاید. 18بشرطی که از احکام خداوند، خدای تان که امروز به شما ابلاغ می کنم، پیروی نمائید و آنچه را که مورد پسند اوست بجا آورید.

14

فصل چهاردهم

از راه و روش بت پرستان بپرهیزید

1شما فرزندان خداوند، خدای تان هستید و مثل دیگران در ماتم مردگان، خود را زخمی نکنید و موی پیش روی سر تان را نتراشید، 2زیرا شما پیش خداوند، خدای تان مقدس هستید و او شما را از بین تمام ملل جهان برگزید تا قوم خاص او و متعلق به او باشید.

حیوانات حلال و حرام

(همچنین در لاویان ۱۱: ۱ - ۴۷)

3گوشت حیوان حرام را نخورید. اما گوشت این حیوانات را می توانید بخورید: گاو، گوسفند، بز، 4آهو، غزال، گوزن و انواع بز کوهی. 6هر حیوانی که سُم آن دو شق است و نشخوار می کند، می توانید گوشت آن را بخورید. 7اما شتر، خرگوش و گورکن اگر چه سُم دو شق دارند و نشخوار می کنند، گوشت آن ها حرام است. 8خوک هم سُم دو شق دارد، ولی نشخوار نمی کند. پس شما نه گوشت این حیوان را بخورید و نه به لاشۀ آن دست بزنید.

9از حیواناتی که در آب زندگی می کنند تنها ماهیانی را که پَره و فَلَس دارند می توانید بخورید 10و آنهائی را که فاقد این دو چیز هستند نباید بخورید. آن ها حرام هستند.

11هر نوع پرنده را می توانید بخورید، 12بغیر از اینها: عقاب، بوم، باز، شاهین، کرگس، زاغ، شترمرغ، مرغ بحری، لگلگ، مرغ ماهیخوار، مرغ سقاء، هُدهُد و شب پَرۀ چرمی. 19تمام حشراتی که بال دارند، بغیر از عدۀ معدودی، حرام هستند و آن ها را نباید بخورید.

21حیوانی را که به مرگ طبیعی مُرده باشد نباید بخورید، آنرا به مسافری که در شهر شما باشد بدهید که بخورد و یا آن را به بیگانگان بفروشید. خود تان نخورید، زیرا شما برای خداوند، خدای تان مقدس هستید.

21بره یا بزغاله را در شیر مادرش نپزید.

مقررات راجع به عُشریه

22از محصولات زمينهای تان هر ساله یکدهم آن ها را جدا کنید 23و آن را در جائی که خداوند، خدای تان بعنوان عبادتگاه خود تعیین می فرماید ببرید و در حضور او بخورید. این یکدهم شامل غله، شراب، روغن، اولباری های گله و رمه های تان می باشد. منظور از دادن یکدهم این است تا شما بیاموزید که خداوند، خدای تان را همیشه احترام کنید. 24اگر جائی را که خداوند بحیث عبادتگاه خود تعیین می کند آنقدر دور باشد که شما قادر به حمل یکدهم خود نباشید، 25در آنصورت آنرا به پول تبدیل کرده پول را به یک عبادتگاه خداوند، خدای تان ببرید. 26وقتی به آنجا رسیدید با پولی که در دست دارید می توانید گاو، گوسفند، شراب یا مشروبات دیگر و یا هر چیز دیگری که دل تان خواست بخرید و آنگاه در حضور خداوند، خدای تان با خانوادۀ خود بخورید، جشن بگیرید و خوشی کنید. 27در عین حال لاویانی را که در شهر شما زندگی می کنند از یاد نبرید، زیرا آن ها از ملک و زمین سهمی نگرفته اند.

28در پایان هر سه سال باید تمام عُشریۀ محصولات خود را در شهر خود جمع کنید 29و به لاویانی که در بین شما مُلک و زمین ندارند و همچنین بیگانگانی که ساکن آنجا هستند و به یتیمان و بیوه زنان بدهید که بخورند و سیر شوند تا خداوند، خدای شما در همه کارهای تان به شما برکت بدهد.

15

فصل پانزدهم

سال هفتم

(همچنین در لاویان ۲۵: ۱ - ۷)

1در اخیر هر هفت سال تمام قرض هائی را که بالای مردم دارید ببخشید. 2هر کسی که بالای برادر اسرائیلی خود قرضی داشته باشد از آن صرف نظر کند و نباید قرضی را که داده است پس بگیرد، زیرا خود خداوند این قرض را لغو کرده است. 3اگر یک نفر بیگانه از شما قرضدار باشد می توانید قرض خود را پس بگیرید، اما هرگاه کسی از قوم خودتان از شما مقروض باشد نباید آنرا مطالبه کنید.

4پس در بین شما هیچ کسی نباید به چیزی محتاج باشد، زیرا که خداوند، خدای تان شما را در سرزمینی که به شما می بخشد از همه چیز بی نیاز می سازد، 5ولی بشرطی که از خداوند، خدای تان اطاعت کنید و احکام او را که امروز به شما می دهم از دل و جان بجا آورید. 6خداوند قراریکه وعده فرموده است به شما برکت می دهد، چندانکه می توانید به اقوام دیگر قرض بدهید، اما شما احتیاجی نمی داشته باشید که از کسی قرض بگیرید. شما بر بسا اقوام حکمرانی می کنید، ولی آن ها بر شما حکومت نمی کنند.

7اگر یکی از برادران اسرائیلی تان در سرزمینی که خداوند، خدای تان به شما می دهد فقیر و محتاج باشد، باید در حق او دست و دل باز باشید 8و از روی میل و سخاوت مطابق احتیاجش به او قرض بدهید. 9اما احتیاط کنید این فکر بد را در دل خود راه ندهید که سال هفتم که سال بخشیدن قرض است بزودی فرا می رسد، بنابران از دادن قرض خودداری کنید و شخص محتاج از تو بحضور خداوند شکایت کند. این عملت گناه محسوب می شود. 10پس، بخشش تان باید از روی میل و رغبت باشد و به این طریق خداوند، خدای تان در هر کاری که می کنید به شما زیادتر برکت می دهد. 11چون همیشه اشخاص فقیر و محتاج در بین شما وجود می داشته باشد، بنابران به شما امر می کنم که با دست باز به برادر فقیر و مسکین خود کمک کنید.

رفتار با غلامان

(همچنین در خروج ۲۱: ۱ - ۱۱)

12هرگاه یک برادر یا خواهر یهودی تان را بخرید، پس از شش سال خدمت، در سال هفتم باید او را آزاد کنید. 13بعد از آنکه غلام تان را آزاد کردید، او را دست خالی نفرستید، 14بلکه تحفه ای از گله، غله و شراب خود به تناسب برکتی که خداوند، خدای تان به شما داده است به او بدهید. 15فراموش نکنید که شما هم در مصر غلام بودید و خداوند، خدای تان شما را آزاد کرد و از همین لحاظ است که امروز این فرمان را به شما می دهم.

16اما اگر غلام خواهش رفتن را نداشته باشد و بگوید که شما و فامیل تان را دوست دارد و از بودن با شما خوش است، 17آنگاه او را به دَم دروازه بُرده گوش او را با درفشی سوراخ کنید و بعد از آن او برای همیشه غلام تان می باشد. با کنیز تان نیز به این ترتیب رفتار کنید. 18وقتی غلامی را آزاد می کنید غمگین نباشید، زیرا مدت شش سال برابر به نیم مزد یک کارگر خدمت شما را کرده است و بخاطر این عمل تان خداوند، خدای شما در هر کاری به شما برکت می دهد.

اولباری های گله و رمه

19همه اولباری های نر گله و رمۀ خود را وقف خداوند، خدای تان کنید و شما نباید از آن ها کار بگیرید و یا پشم آن ها را بچینید. 20شما می توانید گوشت آن ها را هر ساله با خانوادۀ خود در حضور خداوند، خدای تان در جائی که او تعیین می کند، بخورید. 21اما اگر حیوان معیوب بوده، لنگ یا کور باشد آن را نباید برای خداوند، خدای تان قربانی کنید. 22آن را می توانید در خانۀ خود بخورید و هر کسی که نجس هم باشد از آن خورده می تواند، همانطوریکه گوشت غزال یا آهو را می خورد. 23اما خون آن را نباید بخورید، بلکه آن را مثل آب بر زمین بریزید.

16

فصل شانزدهم

عید فِصَح

(همچنین در خروج ۱۲: ۱ - ۲۰)

1در ماه ابیب عید فِصَح را به افتخار خداوند، خدای تان تجلیل کنید، زیرا در همین ماه بود که خداوند، خدای تان هنگام شب شما را از مصر بیرون آورد. 2در عید فِصَح از رمه و گلۀ تان برای خداوند، خدای تان در جائی که بعنوان عبادتگاه خود تعیین می کند قربانی کنید. 3گوشت قربانی را با نانی که با خمیرمایه پخته شده باشد نخورید. هفت روز نان فطیر صرف کنید. این نوع نان یادگار روزهای مشقت بار شما در مصر و خاطرۀ روزی است که با عجله مصر را ترک کردید. 4بنابران مدت هفت روز نباید ذره ای از نان خمیرمایه دار در سرزمین تان وجود داشته باشد و گوشت قربانی فِصَح را باید در همان شبی که قربانی می کنید بخورید تا صبح روز دیگر چیزی از آن باقی نماند.

5قربانی فِصَح را در جائی که خداوند بعنوان عبادتگاه خود تعیین کرده است تقدیم کنید نه در جای دیگری در سرزمینی که خداوند، خدای تان به شما می دهد. قربانی فِصَح را هنگام غروب ذبح کنید، زیرا در وقت غروب بود که شما از مصر خارج شدید. 7گوشت قربانی را در همان جائی که خداوند، خدای تان تعیین می کند، بپزید و صبح روز بعد به خانه های تان برگردید. 8مدت شش روز بعد از آن هم نان فطیر بخورید. در روز هفتم همۀ شما برای پرستش خداوند، خدای تان جمع شوید و به هیچ کار دیگر دست نزنید.

عید هفته ها

(همچنین در خروج ۳۴: ۲۲؛ لاویان ۲۳: ۱۵ - ۲۱)

9هفت هفته بعد از شروع فصل درو، عید دیگری را که عید هفته ها نامیده می شود در حضور خداوند، خدای تان برگزار کنید. در این عید هدیه های تان را بصورت دلخواه و به تناسب برکتی که خداوند، خدای تان به شما داده است تقدیم کنید 11و با فرزندان، غلام و کنیز، لاویانی که در شهر تان زندگی می کنند و همچنین بیگانگان، یتیمان و بیوه زنان در جائی که خداوند، خدای تان بعنوان عبادتگاه خود انتخاب می کند در حضور او جشن بگیرید. 12بخاطر داشته باشید که شما هم در مصر غلام بودید، پس این احکام را از دل و جان بجا آورید.

عید سایبانها

(همچنین در لاویان ۲۳: ۳۳ - ۴۳)

13عید سایبانها را بعد از آنکه خرمن تان را جمع کردید، برای هفت روز برگزار کنید. 14این عید را با فرزندان، غلام، کنیز، لاویان، بیگانگان، یتیمان و بیوه زنان جشن بگیرید. 15این عید را به احترام خداوند، خدای تان در جائی که او انتخاب می کند تجلیل کنید و خوش باشید، زیرا خدا شما را در محصولات و کار تان برکت می دهد.

16مردان شما سه بار در هر سال در حضور خداوند در جائی که او انتخاب می کند بخاطر عید نان فطیر، عید هفته ها و عید سایبانها حاضر شوند. 17هر کدام آن ها قرار توانائی و به تناسب برکتی که خداوند به او داده است، هدیه بدهد.

قضات و مأمورین دولتی

18برای هر یک از قبایل تان در شهرهائی که خداوند، خدای تان به شما می دهد قضات و مأمورین را بگمارید تا مردم را عادلانه داوری کنند. 19بی عدالتی نکنید، طرفداری ننمائید و رشوه نگیرید، زیرا رشوه حتی چشمان مردم دانا و صادق را کور می کند و اشخاص راستگو را دروغگو می سازد. 20از عدالت کامل پیروی کنید تا در سرزمینی که خداوند، خدای تان به شما می دهد زنده بمانید و مالک آن شوید.

محکومیت بت پرستی

21شما نباید ستون بت اَشیره را در کنار قربانگاه خداوند، خدای تان قرار دهید 22و نباید هیچ ستون سنگی را برای پرستش برپا کنید، زیرا خداوند، خدای تان از آن نفرت دارد.

17

فصل هفدهم

1گاو یا گوسفندی که معیوب و یا مریض باشد آنرا برای خداوند، خدای تان قربانی نکنید، زیرا در نظر خداوند مکروه است.

2اگر یکی از شما، خواه مرد باشد خواه زن، در یکی از شهرهای آن سرزمینی که خداوند، خدای تان به شما می دهد کاری کند که در نظر خداوند، خدای تان زشت باشد و پیمان او را بشکند و برود خدایان دیگر یا آفتاب، مهتاب و ستارگان را که من منع کرده ام، پرستش کند، 4وقتی شما از آن خبر شوید، اول خوب تحقیق کنید. هرگاه معلوم شود که چنین کار زشتی در اسرائیل سر زده است، 5آنوقت آن مرد یا زن گناهکار را در بیرون شهر ببرید و سنگسارش کنید تا بمیرد. 6اما حکم اعدام باید با شهادت دو یا سه نفر شاهد صادر شود. شهادت تنها یک نفر قابل قبول نیست. 7اول شاهدان باید برای کشتن او سنگها را پرتاب کنند و بعد سایر مردم. به این ترتیب محیط از گناه و شرارت پاک می شود.

قضات و کاهنان

8اگر حل بعضی از قضایا، مثل مسئلۀ قتل، جراحت و هر نوع دعوای دیگر برای قضات محلی مشکل باشند، آنگاه فوراً به جائی که خداوند، خدای تان تعیین می کند بروید. 9در آنجا از کاهنان خاندان لاوی و قاضی وقت مشوره بخواهید که آن ها در آن مورد چه فیصله می کنند. 10آنوقت هرچه آن ها رأی بدهند و به شما بگویند عیناً همان چیز را اجراء نمائید 11و هر تصمیمی که آن ها می گیرند شما نباید از آن سرپیچی کنید. 12اگر کسی از فیصلۀ قاضی یا کاهن که خادم خداوند است امتناع ورزد، آن شخص باید کشته شود تا اسرائیل از شرارت پاک گردد. 13آنوقت همگی خبر می شوند و کسی جرأت نمی کند که با رأی محکمه مخالفت نماید.

میزان اقتدار پادشاه

14وقتی به سرزمینی که خداوند، خدای تان به شما می دهد، ساکن شده، به این فکر بیفتید که مثل اقوام اطراف تان یک پادشاه داشته باشید، 15باید شخصی را که خداوند، خدای تان انتخاب می کند بعنوان پادشاه خود برگزینید. آن شخص باید از قوم خود تان باشد و شما اجازه ندارید که شخص بیگانه ای را پادشاه خویش سازید. 16او برای خود اسپهای زیاد جمع نکند و مردم را به مصر نفرستد که برایش اسپ بیاورد، زیرا خداوند امر فرموده است که شما هرگز به مصر برنگردید. 17او دارای زنهای زیاد نباشد مبادا از خداوند دل برکند. همچنین او نباید برای خود طلا و نقرۀ زیاد بیندوزد. 18وقتی بر تخت پادشاهی نشست، یک نسخه از احکام خداوند را که پیش کاهنان لاوی است برای خود بنویسد. 19او آن را نزد خود نگهدارد و در تمام روزهای عمر خود آن را مطالعه نماید تا یاد بگیرد و از خداوند، خدای خود بترسد و احکام و قوانین او را از دل و جان بجا آورد. 20خود را از مردم دیگرِ قوم خود برتر نداند و از اوامر خداوند سرپیچی ننماید تا او و اولاده اش سالیان درازی بر اسرائیل سلطنت کنند.

18

فصل هجدهم

سهم کاهنان و لاویان

1کاهنان لاوی و سایر لاویان نباید مُلک و زمینی در اسرائیل داشته باشند. گوشت قربانی را که برای خداوند تقدیم می کنید برای آن ها بدهید. 2آن ها نباید مُلکی داشته باشند، زیرا قراریکه خداوند وعده فرمود، خود او میراث آن ها است

3وقتی گاو یا گوسفندی را قربانی می کنید، شانه، دو الاشه و شکمبۀ آن را به کاهنان بدهید. 4میوۀ اول غله، شراب و همچنین پشم گوسفندان تان سهم آن ها است. 5چون خداوند، خدای تان قبیلۀ لاوی را از بین تمام قبایل برگزید تا آن ها و فرزندان شان برای همیشه خدمت خداوند را بکنند.

6هر فرد لاوی از هر شهر سرزمین اسرائیل که باشد می تواند به جائی که خداوند بعنوان عبادتگاه خود تعیین کند بیاید 7و بحیث کاهن، مثل سایر کاهنان بنام خداوند، خدای خود خدمت کند. 8در خوراک استحقاق مساوی داشته باشد و هر چه را هم که خانواده اش می فرستد می تواند برای خود نگهدارد.

از روش و رواج بیگانگان بپرهیزید

9وقتی به سرزمینی که خداوند، خدای تان به شما می دهد وارد شدید، احتیاط کنید که از رسوم و رواج زشت مردم آنجا تقلید ننمائید. 10پسر یا دختر تان را بر آتش قربانگاه قربانی نکنید. از فالگیری، غیبگوئی، رمالی و جادوگری بپرهیزید. 11مثل آن ها از سحر و جادو کار نگیرید و از ارواح مردگان و اجنه مشوره نخواهید، 12زیرا خداوند از این اعمال زشت نفرت دارد و بخاطر همین کارهای زشت آن مردم است که خداوند، خدای تان آن ها را از سر راه تان محو می کند. 13پس شما به خداوند وفادار باشید. 14این مردمی که سرزمین شان را تصاحب می کنید به غیبگوئی و فالگیری گوش می دهند، ولی خداوند، خدای تان اجازه نمی دهد که شما به چنین کارهائی دست بزنید.

وعدۀ ظهور یک پیغمبر، مثل موسی

15خداوند، خدای تان از بین شما نبی ای مانند من برای شما می فرستد. شما به او گوش بدهید. 16روزی که در پائین کوه حوریب جمع شده بودید گفتید: «اگر بار دیگر آواز خداوند، خدای خود را بشنویم و یا آن آتش مهیب را ببینیم، از ترس می میریم.» 17آنگاه خداوند به من فرمود: «آنچه گفتند بجا است. 18من از بین آن ها نبی ای مانند تو برای شان می فرستم. او سخنگوی من بوده به او یاد می دهم که به مردم چه بگوید. 19کسی که به پیام آن پیغمبر که از جانب من می باشد، گوش ندهد جزا می بیند. 20هر نبی ای که بگوید پیام او از جانب خدایان دیگر است و یا کسی به دروغ ادعا کند که سخنگوی من است سزایش مرگ است.» 21شاید به خود بگوئید: «چطور بدانم که پیام از جانب خدا است یا نه؟» 22راه ثبوت آن اینست: هرگاه یک پیغمبر چیزی بگوید و نتیجه ای ندهد، پیام او از جانب خداوند نیست و آن پیغمبر از دل خود حرف می زند. پس از او نترسید.

19

فصل نوزدهم

شهرهای پناهگاه

(همچنین در اعداد ۳۵: ۹ - ۳۴؛ یوشع ۲۰: ۱ - ۹)

1وقتی خداوند، خدای تان اقوامی را که سرزمین شان را به شما می دهد از بین ببرد و شما در شهرها و خانه های شان ساکن شوید، 2آن سرزمین را به سه منطقه تقسیم کنید. در هر یک از این سه منطقه یک شهر را بعنوان شهر پناهگاه تعیین نمائید تا اگر کسی مرتکب قتل شود بتواند در آنجا فرار کند و در امان باشد. 4هرگاه کسی تصادفاً شخصی را که با او دشمنی نداشته باشد بکشد در یکی از آن سه شهر فرار کرده پناه ببرد. 5مثلاً اگر شخصی با همسایۀ خود برای آوردن هیزم به جنگل برود و در وقت شکستن چوب سر تبر از دسته اش جدا شده باعث قتل همسایه اش شود، قاتل در یکی از این شهرها فرار کرده پناه ببرد. 6هرگاه تنها یک شهر و مسافۀ آن زیاد باشد، ممکن است مدعی خون مقتول به او برسد و او را بکشد، 7از این جهت به شما هدایت می دهم که سه شهر را در سه منطقه تعیین کنید.

8اگر خداوند، خدای شما قرار وعده ای که به اجداد تان داده است حدود شما را وسعت بخشد و تمام آن سرزمین را طبق وعده به شما بدهد، 9پس شما از همۀ این احکامی که امروز به شما ابلاغ می کنم از دل و جان اطاعت نمائید، خداوند، خدای تان را دوست بدارید و در راه او قدم بردارید و سه شهرِ پناهگاهِ دیگر هم تعیین کنید، 10تا در این سرزمینی که خداوند، خدای تان به شما می دهد خون بیگناهی ریخته نشود و خون کسی به گردن شما نباشد.

11اما اگر شخصی با کسی دشمنی داشته باشد و او را بکشد و بعد به یکی از آن شهرها فرار کند، 12در آن صورت ریش سفیدان شهر باید بدنبال قاتل بفرستند تا او را از آنجا بیاورند و به دست مدعی خون مقتول تسلیم کنند که او را بکشد. 13بر او رحم نکنید و باید اسرائیل را از خون بیگناه پاک سازید تا در همه کارها موفق باشید.

حدود زمین همسایه

14وقتی به سرزمینی که خداوند، خدای تان به شما می دهد وارد شدید، نباید حد ارثی زمین همسایۀ تان را که از قدیم تعیین شده است، تغییر بدهید.

شهادت در محکمه

15شهادت یک نفر کافی نیست که کسی را به جرمی محکوم کنید. حد اقل باید دو یا سه نفر شاهد موجود باشند. 16اگر کسی بدروغ شهادت بدهد و ادعا کند که شخصی را حین ارتکاب جرمی دیده است، 17هردو جانب باید در عبادتگاه پیش کاهنان و قضات موظف برده شوند. 18قضات باید در مورد این قضیه بدقت تحقیق کنند و اگر ثابت شد که شاهد دروغ می گوید، 19او باید همان جزا را ببیند که می خواست آن شخص دیگر به آن محکوم شود. به این ترتیب شرارت را از بین خود پاک می کنید. 20آنگاه سایر مردم وقتی از این قضیه خبر شوند، می ترسند و کسی جرأت نمی کند که مرتکب چنین جنایتی شود. 21در مورد او رحم نکنید و حکم تان این باشد: جان در مقابل جان، چشم در مقابل چشم، دندان در مقابل دندان، دست در مقابل دست و پا در مقابل پا.

20

فصل بیستم

مقررات جنگ

1وقتی به جنگ می روید و لشکر دشمن را با اسپها و عراده های جنگی آن ها بزرگتر و نیرومندتر از خود می بینید نترسید، زیرا خداوند، خدای تان که شما را از مصر بیرون آورد همراه شما می باشد. 2پیش از آنکه به جنگ بروید، کاهنی در برابر سپاه بایستد 3به آن ها بگوید: «ای مردان اسرائیل، بشنوید! امروز شما برای جنگ در مقابل دشمن می روید. کم دل نشوید، نترسید، وحشت نکنید و باجرأت باشید، 4زیرا خداوند، خدای تان با شما می رود، با دشمن می جنگد و شما را پیروز می سازد.»

5بعد سرکردگان قوم، مردان خود را مخاطب قرار داده بگوید: «هر کسی که خانۀ نو ساخته و هنوز آن را تقدیس نکرده باشد، به خانۀ خود برگردد، مبادا در جنگ کشته شود و کس دیگری آن را تقدیس کند. 6هرگاه کسی تاکستانی غرس کرده و هنوز میوۀ آن را نخورده باشد، بخانۀ خود برگردد، مبادا در جنگ بمیرد و کس دیگری از میوۀ آن استفاده کند. 7اگر کسی با دختری نامزد شده و هنوز عروسی نکرده باشد، باید به خانۀ خود برگردد با آن دختر عروسی کند، مبادا در جنگ کشته شود و آن دختر زن شخص دیگری شود.» 8بعد سرکردگان سپاه بگویند: «آیا کسی هست که از جنگ بترسد؟ چنین شخصی باید به خانۀ خود برگردد، مبادا روحیۀ دیگران را ضعیف سازد.» 9وقتی گفتار سرکردگان قوم بپایان رسید، آنگاه فرماندهانی را برای سپاه تعیین کنند.

10چون به شهری که با آن می جنگید نزدیک می شوید، اولتر به مردم آن فرصت بدهید که تسلیم شوند. 11هرگاه پیشنهاد شما را قبول کردند و تسلیم شدند، آنوقت به شهر داخل شوید و مردم آن را اسیر بگیرید تا خدمت شما را بکنند. 12اما اگر تسلیم نشدند و خواستند که بجنگند، پس شما آن شهر را محاصره کنید. 13و وقتی که خداوند، خدای تان آن شهر را به شما داد، همه مردان آنجا را به قتل برسانید. 14اما زنان، اطفال، گله و رمه و هر چیز دیگری را که در آن شهر باشد، برای خود نگهدارید. تمام غنایمی را که از دشمن به دست می آورید به شما تعلق خواهند داشت، زیرا خداوند، خدای تان به شما داده است. 15به همین ترتیب با تمام شهرهائی که از سرزمین موعود دور هستند، رفتار کنید.

16اما در شهرهای آن سرزمینی که خداوند، خدای تان به شما می دهد هیچ زنده جانی را زنده نگذارید. 17همه را از بین ببرید ـ حِتیان، اموریان، کنعانیان، فرزیان، حویان و یبوسیان را همانطوریکه خداوند، خدای تان امر فرموده است، 18تا شما از کارهای زشت آن ها که برای خدایان خود می کنند، پیروی نکنید و در برابر خداوند، خدای تان مرتکب گناه نشوید.

19وقتی شهری برای یک مدت طولانی در محاصرۀ تان می باشد، درختان میوه دار آنجا را قطع نکنید. شما می توانید از میوۀ آن ها بخورید، اما درختان را از بین نبرید، زیرا درختان دشمن شما نیستند. 20فقط درختانی را که می دانید میوه بار نمی آورند، قطع کنید و از چوب آن ها برای ساختن سنگر کار بگیرید.

21

فصل بیست و یکم

مقررات قتلی که قاتلش معلوم نباشد

1در آن سرزمینی که خداوند، خدای تان به شما می دهد، هرگاه جسد مقتولی را که قاتلش معلوم نباشد، در صحرا بیابید، 2آنگاه ریش سفیدان و قضات شما مسافه ای را که جسد افتاده است تا شهرهای اطراف اندازه کرده نزدیکترین شهر را تعیین نمایند. 3بعد ریش سفیدان همان شهر نزدیک گوساله ای را که هنوز یوغی بر گردنش مانده نشده باشد بگیرند 4و آن را به دره ای ببرند که دارای آب جاری بوده ولی در زمین آن قلبه و کشت و کار نشده باشد. در آنجا گردن گوساله را بشکنند. 5سپس کاهنان لاوی هم به آنجا بروند، زیرا خداوند، خدای شما آن ها را انتخاب کرد تا در حضور او خدمت کنند، به نام او برکت بدهند و دعواها و قضایای عدلی را حل و فصل نمایند. 6تمام ریش سفیدان آن شهر دستهای خود را بالای گوساله بشویند و 7بگویند: «دستهای ما خون این مقتول را نریخته است و نه ما شاهد این قتل بوده ایم. 8ای خداوند، قوم اسرائیل را که تو نجات داده ای ببخش و آن ها را به قتل مرد بی گناهی متهم مکن.» آنگاه شما مسئول خون بیگناهی که ریخته شده است نمی باشید. 9به این ترتیب با پیروی از اوامر خداوند، از این گناه پاک می شوید.

ازدواج با دختر اسیر

10وقتی بجنگ دشمن می روید و خداوند، خدای تان شما را فاتح ساخته دشمنان را به دست شما تسلیم می کند، 11اگر در بین اسیران دختر زیبائی را ببینید و عاشق او بشوید و بخواهید با او عروسی کنید، 12می توانید او را به خانۀ تان ببرید. او باید سر خود را بتراشد، ناخنهای خود را بگیرد 13و لباس خود را تبدیل کند. بعد یک ماه کامل برای پدر و مادر خود ماتم بگیرد. پس از آن می توانید او را به همسری خود اختیار کنید. 14پسانتر اگر از او راضی نشدید او را آزاد نمائید و نباید او را بفروشید و یا مثل کنیز با او رفتار کنید، زیرا با او همبستر شده اید.

حق فرزند اولباری

15هرگاه شخصی دو زن داشته باشد و هر دو صاحب پسر شود و پسر بزرگترش فرزند زن مورد علاقه اش نباشد، 16آن شخص نمی تواند در حصۀ میراث سهم زیادتری به پسر کوچکتر خود، یعنی فرزند زنی که دوست دارد، بدهد. 17او باید دو حصه از دارائی خود را به پسر بزرگتر که فرزند ارشد او و شرعاً مستحق است، بدهد، هرچند که او پسر زن مورد علاقه اش نباشد.

پسر نافرمان

18اگر شخصی پسر سرکش و نا فرمان داشته باشد و با وجود سرزنش های مکرر، بازهم از والدین خود اطاعت نکند، 19پس پدر و مادرش او را گرفته پیش ریش سفیدان شهر ببرند 20و به آن ها بگویند: «این پسر ما سرکش و نافرمان است. از ما اطاعت نمی کند. پول را بیهوده ضایع می سازد و شرابخور است.» 21آنگاه تمام مردم شهر او را سنگسار کنند تا بمیرد. به این ترتیب، شما شرارت را از بین خود دفع می کنید و همه مردم اسرائیل چون این ماجرا را بشنوند، خواهند ترسید.

قوانین دیگر

22هرگاه شخصی مرتکب قتل شود که سزای آن مرگ است، پس از اعدام جسد او را به درختی بیاویزند. 23اما جسد او نباید تمام شب بالای درخت بماند، بلکه او را در همان روز دفن کنید، زیرا هر کسی که به درخت آویخته شده باشد، ملعون خدا است. پس جسد او را دفن کنید تا آن سرزمینی که خداوند، خدای تان به شما می دهد نجس نشود.

22

فصل بیست و دوم

1اگر گاو یا گوسفند یکی از برادران اسرائیلی تان را ببینید که سرگردان است، آن را نادیده نگیرید، بلکه به صاحبش برگردانید. 2اگر صاحب آن در نزدیکی شما سکونت نداشته باشد و یا ندانید که صاحبش کیست، آنوقت آن را به خانۀ تان برده و در آنجا نگاهش دارید و وقتی که صاحبش پیدا شود آن را به او مسترد کنید. 3وقتی الاغ، لباس و هر چیز دیگری که از کسی گم شده باشد و شما آن را بیابید همچنان رفتار کنید و نباید از کمک کردن خودداری نمائید.

4اگر دیدید که الاغ یا گاو کسی در سر راه افتاده است وانمود نکنید که آنرا ندیده اید، بلکه به کمک آن حیوان بشتابید و آن را بر سر پاهایش بلند کنید.

5زن نباید لباس مردانه بپوشد و نه مرد لباس زنانه را به تن کند، زیرا خداوند، خدای تان از این عمل نفرت دارد.

6وقتی آشیانۀ پرنده ای را بالای درخت یا روی زمین می بینید که پرنده با چوچه ها یا تخمهای خود در بین آن نشسته است. مادر را همراه چوچه هایش نگیرید. 7مادر را رها کنید که برود، تنها چوچه هایش را برای خود بگیرید. به این ترتیب زندگی طولانی و با برکت می داشته باشید.

8وقتی برای خود یک خانۀ نو آباد می کنید، به دورادور بام تان دیوار بسازید، مبادا کسی از سر بام بیفتد و شما مسئول مرگ او شوید.

9شما نباید در تاکستان تان تخم دیگری بکارید، زیرا در اینصورت هم تخمی را که کاشته اید و هم انگورها تلف می شوند.

10برای قلبه کردن، گاو و الاغ را در یک یوغ نبندید.

11لباسی را که از پشم و نخ بافته شده باشد نپوشید.

12در چهار گوشۀ چپن تان رشته بدوزید.

مقررات ازدواج

13اگر مردی با دختری ازدواج کند و بعد از آنکه با او همبستر شد او را متهم سازد که پیش از ازدواج با او با مرد دیگری همبستر شده است و بگوید: «وقتی با او ازدواج کردم باکره نبود.» 15پس پدر و مادر دختر باید با مدرکی که بکارت دختر شان را ثبوت کند پیش ریش سفیدان شهر بروند. 16پدر دختر به آن ها بگوید: «من دختر خود را به این مرد دادم که زن او بشود، اما حالا دخترم را نمی خواهد 17و او را متهم ساخته می گوید که دختر باکره نبود. ولی این مدرک ثابت می سازد که دخترم باکره بوده است.» آنگاه پارچه را پیشروی ریش سفیدان شهر پهن کنند. 18ریش سفیدان شهر باید آن مرد را جزا بدهند 19و معادل یکصد مثقال نقره جریمه اش کنند و این جریمه باید به پدر دختر پرداخته شود، زیرا او یک دختر باکرۀ اسرائیلی را بدروغ متهم ساخته است. آن زن همسر او باقی بماند و تا که زنده است اجازه ندارد او را طلاق بدهد.

20اما اگر اتهامات مرد حقیقت داشته و مدرکی که بکارت آن زن را ثابت کند وجود نداشته باشد، 21آنوقت ریش سفیدان شهر زن را به خانۀ پدرش برده در آنجا سنگسارش کنند تا بمیرد، زیرا او در خانۀ پدر خود زنا کرده و در اسرائیل رسوائی را بار آورده است و شما باید این ننگ را از دامن تان پاک کنید.

22اگر مردی حین زنا با یک زن شوهردار دیده شود، باید آن مرد و زن هر دو بقتل برسند. به این ترتیب، اسرائیل از شرارت پاک می شود.

23هرگاه مردی، در بین شهر، در حال ارتکاب زنا با دختری که نامزد شخص دیگری است دیده شود، 24شما باید هردوی شان را از شهر بیرون برده سنگسار کنید تا بمیرند ـ آن دختر را بخاطری که برای کمک فریاد نزد و مرد را به این جهت که نامزد مرد دیگری را بی حرمت ساخته است. به این طریق، شما شرارت را از بین خود پاک می کنید.

25اما اگر مردی در خارج شهر به ناموس دختری که نامزد شخص دیگری است تجاوز کند، آنوقت باید تنها آن مرد متجاوز کشته شود 26و با آن دختر کاری نداشته باشید، زیرا او کاری نکرده است که مستحق مرگ باشد. عمل مرد مثل آن است که کسی به شخصی حمله کند و او را بقتل برساند، 27چونکه این عمل در بیرون شهر صورت گرفته است و شاید آن دختر برای کمک فریاد زده باشد و کسی نبود که او را نجات بدهد.

28اگر مردی به یک دختری که نامزد نباشد، تجاوز کند و در حین ارتکاب این عمل دستگیر شود، 29آن مرد متجاوز باید به پدر دختر پنجاه مثقال نقره بپردازد و با آن دختر ازدواج کند. چون او آن دختر را بی حرمت ساخته است و هرگز اجازه ندارد که او را طلاق بدهد.

30هیچ مردی زن پدر خود را به زنی نگیرد و در حق پدر خود تجاوز ننماید.

23

فصل بیست و سوم

اخراج از اجتماع

1هرکسی که بیضه ها یا آلۀ تناسلی اش بریده شده باشند اجازه ندارد که داخل جماعت خداوند شود. 2شخص حرام زاده و فرزندان او تا ده نسل حق ندارند که در جماعت خداوند داخل شوند.

3به هیچیک از عمونیان و موآبیان و اولادۀ آن ها تا ده نسل نباید اجازۀ ورود در جماعت خداوند داده شود، 4زیرا وقتی شما از مصر خارج شدید آن ها با نان و آب به استقبال شما نیامدند. آن ها حتی بِلعام، پسر بِعور را که از مردم فتور بود، از بین النهرین اجیر کردند تا شما را لعنت کند. 5اما خداوند، خدای تان به حرف بِلعام توجه نکرد. برعکس، چون شما را دوست داشت لعنت را به برکت تبدیل کرد. 6بنابران، تا که حیات دارید نباید به آن ها کمک کنید که در رفاه و آسایش زندگی کنند.

7اما شما نباید ادومیان را دشمن خود بشمارید، زیرا آن ها برادران شما هستند. همچنین از مردم مصر نباید متنفر باشید، زیرا که در کشور شان زندگی می کردید. 8نسل سوم شان اجازه دارند که در جماعت خداوند داخل شوند.

نظافت در اردوگاه

9وقتی برای جنگ با دشمنان اردو می زنید، باید از هرگونه ناپاکی ها دوری کنید. 10اگر کسی بخاطر انزال شبانه نجس شود، پس باید از اردوگاه خارج گردد و نباید به داخل اردوگاه برود. 11سپس غسل کند و هنگام غروب آفتاب به اردوگاه برگردد.

12بیت الخلاء هائی در بیرون اردوگاه بسازید. 13هر کسی در بین ابزار خود باید وسیله ای برای کندن زمین داشته باشد که بعد از قضای حاجت با آن زمین را حُفر کند و فضلۀ خود را بپوشاند. 14اردوگاه باید پاک و نظیف باشد، زیرا خداوند، خدای تان در اردوگاه با شما می باشد تا شما را محافظت نماید و دشمنان را به دست تان تسلیم کند. مبادا چیز پلیدی را در اردوگاه ببیند و از شما رو برگرداند.

قوانین متفرقه

15هرگاه غلامی از صاحب خود فرار کند و پیش شما بیاید، او را مجبور نکنید که پیش صاحب خود برگردد. 16او می تواند در بین شما در هر جائی که بخواهد زندگی کند و شما نباید بر او ظلم کنید.

17مردان یا زنان اسرائیلی نباید فاحشۀ عبادتگاه شوند. 18شما نباید پولی را که از راه فحشاء و لواطت به دست می آید بعنوان نذر به خانۀ خداوند، خدای تان بیاورید، زیرا خداوند از هر دو بیزار و متنفر است.

19هرگاه به یک برادر اسرائیلی خود برای خوراک و یا چیزهای دیگر پول قرض می دهید، از او سود نگیرید، 20اما اگر به یک بیگانه قرض بدهید می توانید از او سود بگیرید، نه از یک اسرائیلی. به این ترتیب، خداوند، خدای تان در آن سرزمینی که وارد می شوید در هر همه کارها به شما برکت می دهد.

21وقتیکه برای خداوند، خدای تان نذر می کنید باید بدون تأخیر آن را ادا نمائید، زیرا اگر نذر تان را به موقع ادا نکنید، در پیشگاه خداوند گناهکار محسوب می شوید. 22اما اگر از نذر دادن خودداری کنید گناهکار نیستید. 23هرچه می گوئید به آن عمل کنید. همینطور وقتی بدلخواه خود برای خداوند، خدای تان نذر می کنید باید در ادای آن دقت کامل بعمل آورید.

24وقتی به تاکستان کسی می روید، از انگورهای آن هرقدر که بخواهید می توانید بخورید، اما نباید انگور را در ظرفی ریخته با خود ببرید. 25هرگاه به کشتزار کسی داخل می شود، می توانید با دست تان خوشه ها را بچینید و بخورید، ولی نباید از داس کار بگیرید.

24

فصل بیست و چهارم

مقررات ازدواج و طلاق

1اگر مردی با زنی ازدواج کند و بعد از آن بنا بر علتی از او راضی نباشد و طلاقنامه ای نوشته او را طلاق بدهد. 2بعد آن زن برود و با مرد دیگری ازدواج کند. 3اگر شوهر دومی هم از او راضی نباشد و طلاقش بدهد یا بمیرد، 4شوهر اولی اجازه ندارد که با او دوباره ازدواج کند، زیرا آن زن نجس شده است و خداوند از چنین ازدواج متنفر است. شما نباید با این عمل خود سرزمینی را که خداوند به شما می دهد، با گناه آلوده سازید.

قوانین متفرقه

5مردی که تازه عروسی کرده است نباید به خدمت نظامی و یا وظایفی مربوط به آن گماشته شود. او باید برای یک سال آزاد بوده با زنی که ازدواج کرده است خوش باشد و از زندگی لذت ببرد.

6هیچ کسی نباید آسیا سنگ کسی را گرو بگیرد، زیرا که آن چیز وسیلۀ امرار معاش صاحبش می باشد.

7اگر کسی یکنفر اسرائیلی را بدزدد و با او مثل غلام رفتار کند و یا او را بفروشد، آن شخص دزد باید کشته شود تا شرارت از بین شما پاک گردد.

8اگر کسی به مرض بَرَص مبتلا شود، باید بدقت به آنچه که کاهنان می گویند عمل کند، چون آن ها احکامی را که من داده ام بجا می آورند. 9بخاطر داشته باشید که خداوند، خدای شما وقتی از مصر خارج می شدید با مریم چه کرد.

10وقتی شما به کسی قرض می دهید نباید برای گرو گرفتن به خانه اش داخل شوید. 11شما باید در بیرون خانه منتظر باشید تا صاحب خانه خودش آن را برای تان بیاورد. 12اگر آن شخص نادار باشد و چپن خود را که در آن می خوابد به شما بعنوان گرو بدهد، 13هنگام غروب آنرا برایش مسترد کنید تا آن شخص شب در آن بخوابد و ترا دعا کند و خداوند، خدای شما هم به شما اجر بدهد.

14بر مزدور و کارگر فقیر و ناداری که برای شما کار می کند، چه اسرائیلی باشد چه بیگانه، ظلم نکنید. 15مزدش را هر روزه پیش از غروب آفتاب برایش بدهید، زیرا چون فقیر و محتاج است برای معیشت خود به آن مزد احتیاج دارد. در غیر آن ممکن است بحضور خداوند از دست شما شکایت کند و گناهکار محسوب شوید.

16والدین نباید بسبب گناه فرزندان شان کشته شوند. همچنین فرزندان نیز نباید بخاطر گناه والدین شان محکوم گردند. هر کسی باید بسبب گناه خودش کشته شود.

17حق بیگانگان و یتیمان را تلف نکنید و لباس بیوه زنان را در مقابل قرضی که می دهید گرو نگیرید. 18بخاطر داشته باشید که شما هم در مصر غلام بودید و خداوند، خدای تان شما را آزاد کرد. از همین خاطر است که من به شما این هدایت را می دهم.

19اگر در وقت درو محصول فراموش کنید که دسته ای را از مزرعه ببرید، برای بردن آن برنگردید. آن را برای بیگانگان و یتیمان و بیوه زنان بگذارید تا خداوند، خدای تان در همه کارها به شما برکت بدهد. 20وقتی محصول زیتون تان را از درخت می تکانید، چیزی را که باقی می ماند نتکانید، بلکه آن را برای استفادۀ بیگانگان و یتیمان و بیوه زنان بگذارید. 21وقتی انگور را یکبار از تاک چیدید بار دوم برای چیدن آن نروید، بلکه باقیمانده را بگذارید که بیگانگان و یتیمان و بیوه زنان از آن استفاده کنند. 22بخاطر داشته باشید که در مصر غلام بودید. از همین خاطر است که من به شما این هدایت را می دهم.

25

فصل بیست و پنجم

1هرگاه دو نفر با هم دعوائی داشته باشند و به محکمه بروند، قاضی باید بیگناه را تبرئه نماید و مجرم را محکوم کند. 2اگر شخص مجرم مستحق دُره باشد قاضی به او امر کند که بروی زمین دراز بکشد به تناسب جرمش او را دُره بزنند 3و نباید زیادتر از چهل دُره بخورد، زیرا بیشتر از آن او را در نظر مردم خوار و حقیر می سازد.

4دهان گاو را در وقت کوبیدن خرمن نبندید.

ازدواج با زن برادر

5هرگاه دو برادر با هم در یکجا زندگی کنند و یکی از آن ها بدون داشتن پسری بمیرد، بیوۀ او نباید به مرد بیگانه ای خارج از خانواده اش داده شود، بلکه برادر شوهرش با او عروسی کند تا حق برادر شوهری را بجا آورد 6و پسر اولی که پس از این ازدواج بدنیا بیاید باید پسر برادر متوفی شمرده شود تا نام آن مرد از اسرائیل محو نگردد. 7اما اگر برادر شوهرش میل نداشت که با او ازدواج کند، پس آن زن پیش ریش سفیدان شهر رفته بگوید: «برادر شوهرم وظیفۀ خود را در حق من اجراء نمی کند و نمی خواهد که نام برادرش در اسرائیل باقی بماند.» 8آنگاه ریش سفیدان شهر آن مرد را احضار کرده با او صحبت کنند. هرگاه او اصرار کند و بگوید: «من علاقه ندارم که با او ازدواج کنم.» 9پس آن زن برود و در حضور ریش سفیدان شهر بوت او را از پایش بکشد و برویش تف بیندازد و بگوید: «کسی که چراغ خانۀ برادر خود را روشن نگاه نمی دارد سزایش اینست.» 10از آن ببعد فامیل آن مرد در سراسر اسرائیل به «خاندان بوت کشیده» معروف می شود.

قوانین متفرقه

11اگر مردی با مرد دیگری جنگ کند و زن یکی از آن ها برای کمک شوهر خود مداخله کرده از عورت مرد دیگر بگیرد، 12دست آن زن باید بدون رحم قطع شود.

13در کیسۀ تان دو نوع وزن، یکی سبک و یکی سنگین نداشته باشید. 14همچنین در خانۀ تان دو نوع وزن، یکی سبک و یکی سنگین وجود نداشته باشند. 15از اوزان درست و دقیق کار بگیرید تا در سرزمینی که خداوند، خدای تان به شما می دهد عمر طولانی داشته باشید. 16هر کسی که در معاملات خود تقلب کند، مورد نفرت خداوند، خدای تان قرار می گیرد.

17بیاد دارید که وقتی از مصر خارج می شدید، مردم عمالیق با شما چه کردند؟ 18هنگامی که شما از ضعف و خستگی سفر رنج می بردید به شما حمله نمودند و آنهائی را که عقب مانده بودند هلاک ساختند و از خدا نترسیدند. 19بنابران وقتی خداوند، خدای تان در سرزمینی که به شما می دهد از شر تمام دشمنان آرامی و آسایش بخشید، شما باید نام و خاطرۀ عمالیق را از روی زمین نابود کنید. این را فراموش نکنید.

26

فصل بیست و ششم

میوۀ نو محصولات و عُشریه

1وقتی به سرزمینی که خداوند، خدای تان به شما می دهد، رسیدید و آن را تصرف نمودید و در آن سکونت اختیار کردید، 2شما باید میوۀ اول محصولات زمین تان را در یک تُکری گذاشته به جائی که خداوند بعنوان عبادتگاه خود تعیین می کند، ببرید 3و آن را به کاهن موظف بدهید و بگوئید: «من اقرار می کنم که خداوند، خدای تو مرا به سرزمینی که به اجداد ما وعده فرموده بود، آورده است.» 4پس از آنکه کاهن تکری را از دست شما گرفت و در پیشروی قربانگاه خداوند، خدای تان گذاشت، 5شما در حضور خداوند، خدای تان اقرار کرده بگوئید: «جد من آواره ای از سرزمین ارام بود و با فامیل خود به مصر پناه برد. گرچه تعداد شان کم بود، اما در آنجا یک قوم بزرگ و نیرومند و پُر نفوس شدند. 6وقتی مصری ها شروع به آزار ما کردند و با کارهای شاقه ما را غلام خود ساختند، 7ما پیش خداوند، خدای اجداد خود ناله و زاری کردیم. خداوند نالۀ ما را شنید و رنج و مشکلات ما را دید 8و با دست قوی و بازوی توانای خود و با معجزاتی که انجام داد ما را از مصر بیرون کرد 9و به این سرزمینی که در آن شیر و عسل جاری است، آورد و آن را به ما بخشید. 10پس حالا ای خداوند، میوۀ نو محصول زمینی را که به من بخشیده ای برایت آورده ام.» بعد آن را بحضور خداوند، خدای تان گذاشته او را سجده کنید. 11آنگاه بروید و با خانوادۀ تان، لاویان و بیگانگانی که در شهر شما زندگی می کنند، جشن بگیرید و بخاطر نعمت هائی که خداوند، خدای تان به شما داده است او را شکر کنید.

12هر سه سال باید ده فیصد تمام محصولات تان را به لاویان، بیگانگان، یتیمان و بیوه زنان در هر شهر شما‎ ‎بدهید که بخورند و سیر شوند. 13بعد در حضور خداوند، خدای تان بگوئید: «قرار امر تو تمام یکدهم خود را به لاویان، بیگانگان، یتیمان و بیوه زنان دادم و از هیچیک احکام تو سرپیچی نکرده و آن ها را از یاد نبرده ام. 14هنگامی که عزادار یا شرعاً نجس بوده ام از آن عُشریه نخورده ام و برای مردگان هدیه نکرده ام و از همه اوامر خداوند، خدای خود اطاعت نموده ام. 15پس ای خداوند، از جایگاه مقدست که در آسمان است نظر بینداز و قوم برگزیدۀ خود، اسرائیل و همچنین این سرزمین موعود را که در آن شیر و عسل جاری است برکت بده.»

قوم خاص خداوند

16امروز خداوند، خدای تان امر می فرماید که تمام احکام و قوانین او را بدقت و از دل و جان بجا آورید. 17امروز خداوند به شما فرمود که او خدای شما می باشد و شما در طریق او قدم بردارید، احکام و قوانین او را بجا آورید و از او اطاعت کنید. 18خداوند امروز قرار وعده اش اعلام کرد که شما قوم خاص او هستید و شما باید از احکام او پیروی کنید، 19تا شما را برتر از اقوام دیگر بسازد و تحسین و عزت و احترام ببینید و قوم مقدسی برای او باشید.»

27

فصل بیست و هفتم

یادگاری بر کوه عیبال

1آنگاه موسی و ریش سفیدان اسرائیل احکام ذیل را به مردم دادند و به آن ها توصیه کردند که همه را بجا آورند: 2«در همان روزی که از دریای اُردن عبور کردید و به سرزمین موعود که در آن شیر و عسل جاری است وارد شدید، سنگهای بزرگی را بردارید، روی آنرا با گچ پوشانیده و آنرا بعنوان یادگار در آن طرف دریای اُردن بر کوه عیبال قرار دهید و احکام خداوند را که من امروز به شما ابلاغ می کنم بنویسید. 5در آنجا یک قربانگاه از سنگهای ناتراشیده که آلات آهنی بر آن ها نخورده باشد، برای خداوند، خدای تان بسازید و قربانی های سوختنی برای خداوند، خدای تان تقدیم کنید. 7همچنین قربانی های سلامتی را هم بالای آن ذبح کرده بخورید و در حضور خداوند، خدای تان جشن خوشی را برپا کنید. 8احکام خدا را با خط روشن و واضح بر آن سنگها بنویسید.»

9بعد موسی و کاهنان لاوی خطاب به مردم کرده گفتند: «ای قوم اسرائیل، توجه کنید و بشنوید! امروز شما قوم خداوند، خدای تان شدید. 10پس از خداوند، خدای تان اطاعت کنید و احکام و قوانین او را که امروز به شما می دهم بجا آورید.»

لعنت ها

11در همان روز موسی این احکام را به قوم داد: 12«وقتی از دریای اُردن عبور کردید، قبایل شمعون، لاوی، یهودا، ایسَسکار، یوسف و بنیامین بالای کوه جَرزِیم بایستند و برکات را اعلام کنند. 13قبایل رؤبین، جاد، اَشیر، زبولون، دان و نفتالی بر کوه عیبال بایستند و لعنت ها را بیان کنند. 14آنگاه لاویان با آواز بلند به تمام قوم اسرائیل خطاب کرده بگویند:

15«لعنت بر آن کسی که بتی از سنگ، چوب و یا فلز بسازد و مخفیانه آن را پرستش کند خداوند از بتپرستی نفرت دارد.» همۀ مردم بگویند: «آمین!»

16«لعنت بر آن کسی که به والدین خود بی احترامی کند.» همۀ مردم بگویند: «آمین!»

17«لعنت بر آن کسی که حدود بین زمین خود و همسایه را تغییر بدهد.» همۀ مردم بگویند: «آمین!»

18«لعنت بر آن کسی که شخص نابینائی را از راه منحرف سازد.» همۀ مردم بگویند: «آمین!»

19«لعنت بر آن کسی که حق بیگانگان، یتیمان و بیوه زنان را تلف کند.» همۀ مردم بگویند: «آمین!»

20«لعنت بر آن کسی که با زن پدر خود همبستر شود، زیرا به پدر خود بی حرمتی کرده است.» همۀ مردم بگویند: «آمین!»

21«لعنت بر آن کسی که با حیوانی رابطۀ جنسی داشته باشد.» همۀ مردم بگویند: «آمین!»

22«لعنت بر آن کسی که با خواهر خود، چه سَکه و چه اندر، همبستر شود.» همۀ مردم بگویند: «آمین!»

23«لعنت بر آن کسی که با خشوی خود همبستر شود.» همۀ مردم بگویند: «آمین!»

24«لعنت بر آن کسی که مخفیانه مرتکب قتل شود.» همۀ مردم بگویند: «آمین!»

25«لعنت بر آن کسی که رشوه بگیرد و خون بیگناهی را بریزد.» همۀ مردم بگویند: «آمین!»

26«لعنت بر آن کسی که از احکام و قوانین خداوند اطاعت نکند.» همۀ مردم بگویند: «آمین!»

28

فصل بیست و هشتم

برکات

(همچنین در لاویان ۲۶: ۳ - ۱۳؛ تثنیه ۷: ۱۲ - ۲۴)

1اگر از خداوند، خدای تان اطاعت کنید و اوامر او را که امروز به شما می دهم از دل و جان بجا آورید، خداوند، خدای تان شما را از همه اقوام روی زمین برتر می سازد 2و تمام این برکات را نصیب تان می کند.

3در شهر و مزرعه به شما برکت می دهد.

4محصولات فراوان، فرزندان زیاد و گله و رمۀ زیاد به شما می بخشد.

5غله و رزق شما را زیاد می سازد.

6در هر کاری که می کنید برکت می بینید.

7خداوند دشمنان تان را سرکوب و مغلوب می کند. آن ها از یک طرف برای حمله علیه شما می آیند، ولی شکست می خورند و به هفت سو فرار می کنند.

8خداوند، خدای تان انبار های تان را پُر از غله می کند و در سرزمینی که به شما می بخشد از هر جهت به شما برکت می دهد.

9اگر شما از احکام خداوند، خدای تان اطاعت کنید و در راه او قدم بردارید، او شما را قرار وعده ای که داده است قوم خاص خود می سازد. 10تمام اقوام روی زمین وقتی ببینند که شما قوم برگزیدۀ خداوند هستید، از شما می ترسند.

11خداوند در سرزمینی که به اجداد تان وعده داده است شما را سعادتمند می سازد، فرزندان زیاد، رمه و گلۀ بسیار و محصولات فراوان به شما می بخشد.

12خداوند دریچه های آسمان را باز می کند و باران را در موسمش برای شما می فرستد. در همه کارهای تان به شما برکت می دهد. شما به بسیاری از اقوام قرض می دهید، اما شما احتیاجی به قرض گرفتن نمی داشته باشید.

13خداوند شما را رهبر و برتر از همه مردمان دیگر می سازد، اما بشرطی که از احکام خداوند، خدای تان که امروز به شما می دهم از دل و جان اطاعت کنید، 14از اوامر او سرکشی ننمائید و پیرو خدایان دیگر نشوید و آن ها را نپرستید.

نتایج سرپیچی کردن

(همچنین در لاویان ۲۶: ۱۴ - ۴۶)

15اما اگر از خداوند، خدای تان اطاعت نکنید و احکام او را که امروز به شما می دهم از دل و جان بجا نیاورید، به این لعنت ها گرفتار می شوید:

16خداوند شهر و مزرعۀ تان را لعنت می کند.

17میوه و رزق شما را لعنت می کند.

18فرزندان، محصولات و رمه و گلۀ تان را لعنت می کند.

19هر کاری را که بکنید، لعنت می کند.

20اگر خداوند را ترک کنید و به اعمال بد دست بزنید، شما را به مصیبت، وحشت، پریشانی و ناکامی گرفتار می سازد تا بزودی از بین بروید و هلاک شوید.

21خداوند امراض پی در پی می فرستد تا شما را در آن سرزمینی که به زودی وارد می شوید، بکلی محو سازد.

22خداوند شما را با بیماری های ساری، تب، التهاب گرفتار می سازد و گرما و باد سوزان و خشکسالی را می فرستد تا محصولات تان را تلف کنند و شما از آن سرزمین موعود محو شوید. 23باران از آسمان نمی بارد و زمینِ زیر پای تان مثل آهن خشک می شود. 24بجای باران خداوند طوفان گرد و خاک را می فرستد تا شما را هلاک کند.

25خداوند شما را به دست دشمن مغلوب می سازد. شما از یک سو در مقابل شان بجنگ می روید و از دست شان به هفت سو فرار می کنید. تمام اقوام روی زمین وقتی حال رقت بار شما را ببینند، دچار هراس و وحشت می شوند. 26اجساد تان خوراک مرغان هوا و حیوانات وحشی می گردند و کسی نمی باشد که آن ها را بترساند و براند.

27خداوند شما را به همان دُمَلی که مردم مصر را دچار ساخت، مبتلا می کند. بدنهای تان پر از زخمهای گوناگون می شوند و از خارش آن ها همیشه رنج می برید.

28خداوند شما را به جنون، کوری و پریشانی خاطر دچار می کند. 29در روز روشن مثل کوری که در تاریکی راه خود را می یابد، کورکورانه راه می روید. دیگران بر شما ظلم می کنند، مال تان را می دزدند و کسی به کمک تان نمی رسد.

30نامزد تان زن شخص دیگری می شود و در خانه ای که می سازید کس دیگری زندگی می کند. تاکستانی را که غرس می کنید میوه اش را نمی چشید. 31گاوهای تان را در پیش چشمان شما سر می برند، اما شما از گوشت آن ها نمی خورید. خرهای تان را از پیشروی تان می دزدند و دیگر به دست تان نمی آیند. گوسفندان تان به دشمنان تان داده می شوند و کسی به داد تان نمی رسد. 32پسران و دختران تان را در برابر چشمان تان به غلامی می برند و هر روز در آرزوی بازگشت شان بیهوده چشم براه می باشید. 33مردم بیگانه محصولات تان را که با زحمت زیاد کاشته اید می خورند. همیشه ظلم می بینید و خوار می شوید 34و با دیدن وضع ناگوار اطراف خود دیوانه می شوید. 35خداوند شما را از سر تا پا به دُمَلهای بی درمان دچار می سازد.

36خداوند شما و پادشاه تان را که انتخاب کرده اید می برد و اسیر قومی می سازد که نه شما و نه اجداد تان می شناختید. در آنجا خدایان دیگر را که از چوب و سنگ ساخته شده اند می پرستید. 37خداوند شما را در بین اقوام پراگنده می سازد و همگی از دیدن وضع رقت بار تان وحشت می کنند و شما در میان اقوام مایۀ عبرت، رسوا و انگشت نما می شوید.

38در زمین تان تخم فراوان می کارید، اما محصول بسیار کم بر می دارید، زیرا ملخها محصول تان را می خورند. 39تاکستان غرس می کنید و از آن مراقبت می نمائید، اما شراب آن را نمی نوشید و انگور آن را نمی چینید، زیرا تاکها را کرم می خورد. 40درختان زیتون در همه جا می رویند، اما از روغن آن ها استفاده نمی کنید، زیرا که میوۀ آن ها پیش از پخته شدن می ریزند. 41صاحب پسران و دختران می شوید، ولی آن ها نزد شما باقی نمی مانند، زیرا آن ها به اسارت برده می شوند. 42تمام درختان و محصولات زمین تان خوراک ملخ ها می شوند.

43بیگانگانی که در بین شما زندگی می کنند، روزبروز با قدرت و ثروتمند می شوند و شما برعکس ضعیفتر و فقیرتر می گردید. 44آن ها به شما قرض می دهند، اما شما نمی توانید به آن ها قرض بدهید و عاقبت آن ها کارفرمای شما می شوند و شما خدمتگار آن ها.

45چون شما از خداوند، خدای تان اطاعت نکردید و احکام و قوانین او را که به شما امر فرمود، بجا نیاوردید، این لعنت ها بر سر تان می آید تا شما را نابود سازد. 46همۀ این مصیبت ها شامل حال شما و اولادۀ تان می شوند و درس عبرت برای دیگران می باشند. 47چون شما خداوند را بخاطر اینهمه نعمت های فراوانی که به شما داد با خوشی و میل دل بندگی نکردید، 48بنابران، خداوند دشمنان را در مقابل شما می فرستد تا در گرسنگی، تشنگی، برهنگی و قحطی خدمت آن ها را بکنید و در زیر یوغ آهنین ظلم دشمن نابود شوید. 49خداوند قومی را که زبان شان را نمی دانید از یک سرزمین دوردست مثل عقاب بر سر شما فرود می آورد. 50این قوم مردمان سنگدل می باشند که نه بر پیران و نه بر جوانان تان رحم می کنند. 51آن ها گله و رمه و محصولات تان را می خورند و نه گله، نه شراب، نه روغن، نه گوساله و نه بره ای برای تان باقی می گذارند. 52آن ها همه شهرهای سرزمینی را که خداوند، خدای تان به شما می دهد محاصره می کنند تا دیوارهای محکم و بلند آن ها که گمان می کردید شما در پناه آن ها مصئون و محفوظ می باشید، فرو ریزند.

53هنگام محاصره از ناچاری گوشت پسران و دختران تان را که خداوند به شما می دهد می خورید. 54شریف ترین و دلسوز ترین مرد آنقدر درمانده می شود که حتی به برادر، زن و فرزندان خود که هنوز زنده هستند رحم نمی کند، زیرا چیز دیگری ندارند که بخورند 55و از گوشتی که می خورد، یعنی از گوشت فرزندان خود به آن ها نمی دهد. 56همچنین ظریف ترین و لطیف ترین زن که بخاطر ظرافت و لطافت نمی خواست کف پایش بزمین بخورد، وقتی دشمنان شهر را محاصره می کنند، حاضر نمی شود که از خوراک خود به شوهر عزیز و فرزندان خود بدهد. او از ناچاری و قلت غذا، کودک نوزاد خود را همراه با پردۀ بطن پنهان می کند تا آن ها را دور از چشم دیگران مخفیانه و به تنهائی بخورد.

58اگر شما بدقت از هر کلمۀ شریعت که در این کتاب نوشته شده است پیروی نکنید و از نام پُرجلال و با هیبت خداوند، خدای تان نترسید، 59آنوقت خداوند شما و فرزندان تان را به بلاهای مدهش و امراض مُزمن و بی درمان دچار می سازد. 60خداوند شما را به همان امراضی که در مصر شما را بوحشت انداخت، دچار می سازد و شفا نمی یابید. 61همچنین از بلاها و بیماری های ساری دیگری که در این کتاب ثبت نشده اند، رنج می برید و نابود می شوید. 62گرچه قبلاً شما مثل ستارگان آسمان بیشمار بودید، تعداد کمی از شما باقی می ماند، زیرا از خداوند، خدای تان اطاعت نکردید. 63همانطوریکه خداوند از روی احسان به تعداد شما افزود و خوش شد، به همان قسم از نابودی شما هم خوشحال می شود و شما را از سرزمینی که به زودی در آن وارد می شوید، محو می سازد.

64خداوند شما را در بین اقوام در سراسر روی زمین پراگنده می کند. در آنجا خدایان دیگر را که از چوب و سنگ ساخته شده اند و نه شما و نه پدران تان می شناختید، می پرستید. 65در بین آن اقوام روی آرامش را نمی بینید و یک کف پا هم جا برای استراحت نمی داشته باشید. خداوند دلهای تان را لرزان، چشمان تان را کمبین و روح تان را پژمرده می سازد. 66همیشه در خطر بوده شب و روز در ترس بسر می برید، امیدی در زندگی نمی داشته باشید. 67از هر چیزی که در اطراف تان می بینید وحشت می کنید. در صبح می گوئید: «ای کاش شام می بود!» و در شام می گوئید: «ای کاش صبح می بود!» 68خداوند شما را دوباره با کشتی به مصر، یعنی به همانجائی که من گفته بودم که هرگز روی آن را نمی بینید، می برد. در آنجا می خواهید که خود را به دشمنان تان بعنوان غلام بفروشید، اما هیچ خریداری پیدا نمی شود.»

29

فصل بیست و نهم

تجدید پیمان خداوند در سرزمین موآب

1اینست متن پیمانی که خداوند در سرزمین موآب ذریعۀ موسی با قوم اسرائیل بست. این پیمان غیر از آن پیمانی است که قبلاً در کوه حوریب عقد کرده بود.

2موسی تمام قوم اسرائیل را یکجا جمع کرده به آن ها گفت: «شما همۀ آن بلاهائی را که خداوند در مصر بر سر فرعون، مأمورین او و مردم آنجا آورد بچشم خود دیدید 3و شاهد بودید که چه معجزات بزرگی را در آن سرزمین نشان داد. 4اما تا به امروز خداوند دلی که بفهمد، چشمانی که ببینند و گوشهائی که بشنوند به شما نداده است. 5مدت چهل سال شما را در بیابان هدایت کردم. لباس تان کهنه نگشت و بوتهای تان پاره نشدند. 6گرچه نان برای خوردن و شراب و دیگر مشروبات برای نوشیدن نداشتید، اما خداوند به شما روزی داد تا شما بدانید که خداوند، خدای شما است. 7وقتی به اینجا آمدید، سیحون، پادشاه حِشبون و عوج، پادشاه باشان به جنگ ما آمدند، ولی ما آن ها را شکست دادیم. 8سرزمین شان را تصرف کردیم و به قبایل رؤبین، جاد و نیم قبیلۀ مَنَسّی دادیم. 9پس از هر کلمۀ این پیمان بدقت پیروی نمائید تا در هر کاری که می کنید موفق شوید.

10امروز شما همگی با سرکردگان قوم، ریش سفیدان، مردان اسرائیل 11همراه با فرزندان و زنان تان، بیگانگانی که در اردوگاه شما هستند، چوب شکن و سقاء در حضور خداوند، خدای تان ایستاده اید 12تا در پیمانی که خداوند، خدای تان با شما می بندد، شامل شوید. 13امروز خداوند می خواهد همانطوری که به شما و به پدران تان، یعنی ابراهیم، اسحاق و یعقوب وعده داد، شما را بعنوان قوم برگزیدۀ خود بپذیرد و او خدای شما باشد. 14در این پیمان تنها شما که امروز در حضور او ایستاده اید شامل نیستید، 15بلکه تمام اولادۀ تان که هنوز بدنیا نیامده اند، شامل می باشند.

16بیاد دارید که در مصر چگونه زندگی می کردیم و چطور از بین اقوام مختلف گذشتیم. 17شما بتهای منفور را که از چوب و سنگ و از نقره و طلا ساخته شده بودند در سرزمین شان دیدید. 18ممکن است در بین شما شخصی یا خانواده ای و یا قبیله ای وجود داشته باشد که از خداوند، خدای خود برگشته و به پرستش خدایان اقوام دیگر شروع کرده باشد، پس با این کار خود ذهن همۀ مرد را مسموم می سازد. 19هر کسی که این اخطارها را می شنود فکر نکند که با ادامۀ کارهای بد خود ضرری نمی بیند، ولی این را بداند که با این کار خود خوب و بد را یکسان می سوزاند. 20خداوند نمی خواهد که آن شخص را ببخشد، زیرا او آتش خشم خدا را علیه خود شعله ور کرده است. تمام لعنت هائی که در این کتاب ذکر شده اند بر سر او نازل می شوند و خداوند او را بکلی محو می کند. 21خداوند او را از تمام قبایل اسرائیل جدا کرده همۀ لعنت هائی را که در این عهدنامه ثبت شده اند، بر سر او می آورد.

22نسلهای آینده و اولادۀ شما و بیگانگانی که از کشورهای دوردست بیایند و از سرزمین تان عبور کنند، بلاها و بیماری هائی را که خداوند به این سرزمین فرستاده است خواهند ديد. 23تمام زمین های تان شوره زار و خشک و بی علف و لامزروع می شوند و وضع شان مثل سدوم و عموره و اَدُمَه و زِبُیم می گردد که خداوند با آتش خشم خود آن ها را از بین برد. 24همۀ مردم اینها را دیده می پرسند: «چرا خداوند با این سرزمین چنین کرده است؟ دلیل این خشم شدید او چه بوده است؟» 25آنگاه خواهند گفت: «چون این مردم به پیمانی که هنگام خروج از مصر با خداوند، خدای اجداد شان بسته بودند، وفا نکردند. 26آن ها به پرستش خدایان غیر شروع کردند که آن ها را قبلاً نمی شناختند و خداوند پرستش آن ها را منع کرده بود. 27بنابران، آتش خشم خداوند برضد آن ها افروخته شد و آن ها را به تمام لعنت هائی که در این کتاب ذکر شده اند گرفتار کرد. 28خداوند با قهر و خشم و غضب شدید خود آن ها را از این سرزمین ریشه کن ساخت و به سرزمین دیگری راند که تا حال در آنجا بسر می برند.»

29بعضی اسراری هستند که فقط خود خداوند، خدای ما می داند، اما قوانین خود را برای ما و فرزندان ما آشکار کرده است تا از آن ها پیروی کنیم.

30

فصل سی ام

مکافات توبه کردن

1حالا حق انتخاب به دست شما است که کدامیک را انتخاب می کنید: برکت یا لعنت را. وقتی همۀ اینها اتفاق بیفتد و شما در بین اقوام بیگانه ای که خداوند، خدای تان شما را به آنجا رانده است این سخنان مرا بیاد بیاورید 2و بسوی خداوند، خدای تان برگردید و شما و فرزندان تان احکامی را که امروز به شما می دهم از دل و جان بجا آورید. 3آنوقت خداوند، خدای تان شما را از اسارت آزاد ساخته بر شما رحم می کند و شما را که در بین اقوام بیگانه پراگنده کرده است دوباره جمع می کند. 4حتی اگر در دورترین نقطۀ دنیا هم باشید شما را دوباره یکجا می سازد. 5خداوند، خدای تان شما را بار دیگر به سرزمینی که به اجداد تان تعلق داشت می آورد تا آنرا تصاحب کنید. شما را بیشتر از اجداد تان کامران می سازد و به تعداد شما می افزاید. 6برعلاوه، خداوند، خدای تان به شما و فرزندان تان دلهای پاک و فرمانبردار عطا می کند تا خداوند، خدای تان را از دل و جان دوست بدارید و در آن سرزمین همیشه زندگی کنید. 7خداوند، خدای تان همۀ این لعنت ها را بر دشمنان و بدخواهان تان که از شما به نفع خود استفاده می کنند می آورد. 8شما دوباره مُطیع خداوند می شوید و از احکامی که امروز به شما می دهم پیروی می کنید 9و خداوند، خدای تان در تمام کارهای تان به شما برکت می دهد. فرزندان زیاد به شما عطا می کند و گله و رمه و محصولات زمین تان را فراوان می سازد، زیرا خداوند بار دیگر از شما خوشنود می شود، مثلیکه از اجداد شما خوشنود بود. 10پس شما باید از احکام خداوند، خدای تان که در این کتاب ذکر شده اند، اطاعت کنید و با تمام دل و جان بسوی او برگردید.

11پیروی از این احکامی که امروز به شما می دهم برای شما مشکل و از دسترس تان دور نیستند. 12در آسمان قرار ندارند که بگوئید: «چه کسی می تواند به آسمان برود و آن ها را برای ما بیاورد تا بشنویم و از آن ها اطاعت کنیم؟» 13و نه در ماورای ابحار هستند که بگوئید: «کیست که بتواند به آن طرف بحر عبور کرده آن ها را برای ما بیاورد تا بشنویم و از آن ها اطاعت کنیم؟» 14برعکس، این احکام به شما بسیار نزدیک هستند. آن ها بر لبها و در دلهای تان جا دارند تا بتوانید از آن ها پیروی کنید.

مرگ و زندگی

15من امروز زندگی و نیکویی، مرگ و بدبختی را در برابر شما قرار داده ام. 16اگر از احکام خداوند، خدای تان که امروز به شما می دهم اطاعت کنید، او را دوست بدارید، در راه او قدم بردارید و اوامر، قوانین و فرایض او را بجا آورید، آنوقت عمر طولانی داشته به تعداد تان افزوده می شود و خداوند، خدای تان در سرزمینی که وارد می شوید به شما برکت می دهد. 17اما اگر نافرمانی کنید و گوش ندهید، بدنبال خدایان غیر بروید و آن ها را سجده کنید و بپرستید، 18امروز به شما اعلام می کنم که وقتی از دریای اُردن عبور کنید و در آن سرزمین موعود برسید عمر تان کوتاه بوده بزودی هلاک می شوید. 19من آسمان و زمین را شاهد می گیرم که امروز زندگی، مرگ، برکت و لعنت را در برابر شما قرار داده ام. پس زندگی را انتخاب کنید تا شما و فرزندان تان زنده بمانید. 20خداوند، خدای تان را دوست بدارید، از او اطاعت کنید و به او وفادار باشید، زیرا که او زندگی شما است و به شما و فرزندان تان در آن سرزمینی که به اجداد تان، ابراهیم، اسحاق و یعقوب وعده فرموده است عمر طولانی می دهد.»

31

فصل سی و یکم

یوشع جانشین موسی می شود

1موسی به ادامۀ کلام خود به قوم اسرائیل چنین گفت: «من یکصد و بیست سال عمر دارم و بیشتر از این رهبری شما برای من مقدور نیست. برعلاوه، خداوند به من فرمود: «تو از دریای اُردن عبور نمی کنی.» 3خداوند، خدای تان خودش پیشاپیش شما به آن سرزمین می رود و مردمانی را که در آنجا زندگی می کنند از بین می برد و شما مُلک آن ها را به دست می آورید. قرار امر خداوند یوشع رهبری شما را بدوش می گیرد. 4خداوند اقوامی را که در آن سرزمین زندگی می کنند به سرنوشت سیحون و عوج، پادشاهان اموری گرفتار می سازد، خود شان را هلاک و سرزمین آن ها را بخاک یکسان می کند. 5خداوند آن ها را به دست شما می سپارد و شما مطابق هدایتی که من به شما داده ام با آن ها رفتار کنید. 6قوی و با جرأت باشید، ترس و وحشت را در دلهای تان جای ندهید، زیرا خداوند، خدای تان با شما می باشد. شما را تنها نمی گذارد و ترک نمی کند.»

7بعد موسی یوشع را احضار کرده در پیش روی تمام قوم اسرائیل به او گفت: «قوی و دلیر باش، زیرا تو این قوم را به آن سرزمینی که خداوند به اجداد ما وعده فرموده است رهبری می کنی تا آنجا را متصرف شوند. 8خداوند پیشاپیش تو حرکت می کند و همراه تو می باشد. او ترا تنها نمی گذارد و ترک نمی کند، پس نترس و هراسان مباش.»

خواندن احکام شریعت

9آنگاه موسی احکام شریعت را نوشت و به کاهنان لاوی که مسئول حمل صندوق پیمان خداوند هستند و همچنین به ریش سفیدان قوم داد 10و به آن ها فرمود: «در ختم هر هفت سال، یعنی در سالی که قرضها بخشیده می شوند هنگام عید سایبانها و 11در وقتی که همۀ قوم اسرائیل در حضور خداوند، خدای تان در جائی که او بعنوان عبادتگاه خود تعیین می کند، جمع می شوند کتاب تورات را برای شان بخوانید، 12تا تمام مردان، زنان، کودکان و بیگانگانی که در شهرهای شما بسر می برند، احکام خداوند را بشنوند و یاد بگیرند. از خداوند، خدای تان بترسند و از اوامر او اطاعت کنند. 13همچنین فرزندان شان که در بارۀ این احکام آشنائی ندارند، بشنوند و آشنا شوند و یاد بگیرند که در آن سرزمین تا که زنده هستند از خداوند، خدای تان بترسند و او را احترام کنند.»

آخرین هدایات خداوند به موسی

14خداوند به موسی فرمود: «وقت مرگت نزدیک شده است. یوشع را بطلب و با خود به خیمۀ عبادت بیاور تا به او مأموريت بدهم‎‎.» پس موسی و یوشع به خیمۀ عبادت رفتند. 15خداوند در ستون ابر ظاهر شد و پیش دروازۀ خیمۀ عبادت ایستاد.

16خداوند به موسی فرمود: «بزودی با پدرانت می پیوندی. بعد از مرگ تو این مردم در سرزمینی که می روند به من خیانت می کنند و خدایان غیر را می پرستند، مرا از یاد می برند و پیمانی را که من با آن ها بسته ام می شکنند. 17آنوقت آتش خشم من علیه آن ها شعله ور شده آن ها را ترک می کنم، روی خود را از آن ها می پوشانم تا از بین بروند و هر نوع مصیبت را بر سر شان می آورم. تا آنکه بگویند: «این بلاها چرا بر سر ما آمد؟ بخاطری که خدای ما در بین ما نیست.» 18و به سبب شرارت شان و اینکه خدایان دیگر را پرستش کردند، روی خود را از ایشان پنهان می کنم.

19حالا این سرود را بنویس و به مردم اسرائیل تعلیم بده تا از طرف من شاهد باشد، 20زیرا قراریکه به اجداد شان وعده دادم آن ها را به این سرزمینی که در آن شیر و عسل جاری است آوردم. آن ها خوردند تا که سیر و چاق شدند. آنگاه به پرستش خدایان دیگر شروع کردند. به من توهین نمودند و پیمان مرا شکستند. 21وقتی این بلاها بر آن ها نازل شدند این سرود شاهد روزگار محنت بار شان بوده از نسل به نسل نقل می شود، زیرا از همین حالا، پیش از آنکه به سرزمین موعود برسند، از افکار و خیالات شان آگاهم.»

22در همان روز موسی این سرود را نوشت و به قوم اسرائیل یاد داد.

23بعد خداوند به یوشع فرمود: «قوی و دلیر باش، زیرا تو قوم اسرائیل را به سرزمین موعود هدایت می کنی و من همراه تو می باشم.»

24بعد از آنکه موسی از نوشتن احکامی که در این کتاب ثبت شده است، فارغ شد، 25به لاویانی که مسئول حمل صندوق پیمان خداوند بودند گفت: 26«این کتاب شریعت را بگیرید و در کنار صندوق پیمان خداوند، خدای تان قرار دهید، تا هوشداری برای قوم اسرائیل باشد. 27زیرا می دانم که این مردم چقدر متمرد و سرکش هستند. در حالی که من هنوز زنده هستم شما در برابر خداوند سرکشی می کنید، پس وقتی که من از این جهان بروم چه کارهائی خواهید کرد. 28حالا تمام ریش سفیدان و رهبران قوم را جمع کن تا این سخنان را به آن ها بگویم و آسمان و زمین را بر آن ها شاهد بگیرم. 29به یقین می دانم که بعد از مرگ من فاسد و گمراه می شوید و از احکامی که به شما داده ام پیروی نمی کنید. سرانجام دچار سختی و مشکلات می شوید، زیرا که شما کارهائی می کنید که در نظر خداوند زشت هستند و با اعمال زشت تان او را خشمگین می سازید.»

30پس موسی کلمات این سرود را در حالیکه تمام جماعت اسرائیل گوش می دادند، از سر تا آخر برای شان خواند:

32

فصل سی و دوم

سرود موسی

1«ای آسمان ها سخنان مرا بشنوید؛ ای زمین به حرف من گوش بده. 2تعلیم من مثل باران می بارد، کلام من مانند شبنم، همچون قطرات نرم باران بر سبزه و بسان بارش بر گیاهان تازه فرو می ریزد. 3زیرا من نام خداوند را می ستایم. عظمت او را تمجید کنید.

4او صخره است و اعمالش کامل. همۀ راه های او انصاف است. خدای باوفا و مبرا از ظلم. او عادل و راست است. 5اما این مردم ناخلف، دیگر فرزندان او نیستند، زیرا همگی باعث ننگ او شده کجرو و سرکش اند. 6ای قوم احمق و نادان! آیا به این طریق تلافی خوبی های او را می کنید؟ آیا او پدر و آفریدگار شما نیست؟ آیا او نبود که شما را خلق کرد و قومی از شما ساخت؟

7ایام گذشته را بیاد آورید. به سالهای قدیم بیندیشید و از پدران تان بپرسید تا به شما اطلاع بدهند. از ریش سفیدان سوال کنید تا به شما بگویند. 8خدای متعال سهم هر قوم را داد و برای هر کدام آن ها جائی برای زندگی بخشید و سرحدات آن ها را بر حسب تعداد بنی اسرائیل تعیین کرد. 9اما یعقوب را برای خود برگزید تا قوم خاص او باشند.

10او قوم اسرائیل را در بیابان و در صحرای خشک و سوزان سرگردان یافت. او مثل مردمک چشم خود از آن ها محافظت و مراقبت کرد و آن ها را پناه داد. 11مانند عقابی است که به چوچه های خود هنر پرواز را یاد می دهد و بالهای خود را باز می کند تا آن ها را بر شهپرهای خود بردارد و بجای امنی ببرد. 12خداوند خودش آن ها را هدایت کرد و خدای دیگری با او نبود.

13او آن ها را بر فراز کوهها جای داد. با محصولات زمین آن ها را تغذیه کرد. از بین صخره به آن ها عسل داد و از بین سنگ خارا روغن. 14مسکۀ گاو و شیر گوسفند را با چربی بره و قوچ به آن ها بخشید. گاوهای باشانی و رمۀ بز به آن ها عطا کرد. بهترین گندم و عالیترین شراب انگور را به آن ها داد.

15اما قوم اسرائیل سیر شدند و تمرد کردند. آن ها چاق گشتند و تنومند شدند و خدائی را که خالق آن ها است ترک نمودند. صخرۀ نجات خود را حقیر شمردند. 16با بت پرستی خود غضب خداوند را برانگیختند و با اعمال زشت خود او را بخشم آوردند. 17برای بتهائی که خدای واقعی نبودند، برای خدایان نوی که اجداد شان هرگز نمی شناختند و خدایانی که قوم اسرائیل آن ها را نپرستیده بودند، قربانی کردند. 18به صخره ای که تو را تولید نمود، اعتنا ننمودی و خدای آفرینندۀ خود را فراموش کردی.

19وقتی خداوند این کارها را دید خشمگین شد و پسران و دختران خود را ترک کرد. 20خداوند فرمود: «من آن ها را ترک می کنم تا ببینم که عاقبت آن ها چه می شود، زیرا آن ها مردم سرکش و خیانتکار هستند. 21آن ها با پرستش خدایان دیگر که اصلاً خدا نیستند، غیرت مرا برانگیختند و مرا به خشم آوردند. پس من هم به اقوام بی نام و نشان محبت نشان می دهم تا خشم و حسادت آن ها را برانگیزم. 22آتش خشم من برافروخته شده تا اعماق زمین فرو می رود، زمین و همه چیزهائی را که در آن هستند و کوهها را از بیخ می سوزاند.

23آن ها را به مصیبت های بیشمار مبتلا می کنم و هدف تیرهای خود قرار می دهم. 24از گرسنگی بجان می آیند، در تب می سوزند و با مرض مهلک هلاک می شوند. آن ها را در چنگ حیوانات درنده گرفتار می سازم و مارهای سمی را می فرستم تا آن ها را بگزند. 25در بیرون با دَم شمشیر کشته می شوند و در بین خانه به وحشت می افتند. پسران، دختران جوان، کودکان و پیران یکسان از بین می روند. 26می خواستم آن ها را پراگنده کنم تا خاطره ای از آن ها در ضمیر کسی باقی نماند. 27اما ترسیدم که دشمنان از روی کینه و سوءتفاهم بگویند: ما با زور بازوی خود پیروز شدیم نه با قدرت خداوند.»

28اسرائیل یک قوم نادان و نافهم است. 29اگر آن ها عقل می داشتند می دانستند که چرا شکست خورده اند. 30چرا هزار نفر شان از دست یک نفر و ده هزار نفر شان از دست دو نفر شکست خوردند؟ بخاطریکه خدای توانای شان آن ها را ترک کرده بود. خداوند آن ها را به دست دشمن تسلیم نمود. 31حتی دشمنان شان می دانند که خدایان خود شان مثل خدای اسرائیل قوی نیستند. 32دشمنان شان مانند مردم سدوم و عموره فاسد اند. به تاک هائی می مانند که انگور تلخ و زهرناک بار می آورند 33و مثل شرابی است که از زهر مهلک مار و اژدها به دست آمده باشد.

34خداوند می داند که دشمنان چه کرده اند. او به موقع آن ها را به جزای اعمال شان می رساند. 35خداوند از آن ها انتقام می گیرد و آن ها را جزا می دهد. بزودی آن ها سقوط می کنند، زیرا روز هلاکت شان نزدیک است. 36اما وقتی خداوند ببیند که قوم برگزیدۀ او بیچاره شده و از غلام و آزاد کسی نمانده است، آن ها را نجات می بخشد و بر بندگان خود رحم می کند. 37خداوند به آن ها می گوید: «کجا هستند آن خدایانی که به آن ها پناه می بردید؟ 38با چربی قربانی های خود آن ها را تغذیه می کردید و شراب برای نوشیدن به آن ها می دادید. حالا بگذارید که بیایند و به شما کمک کنند و پناه بدهند.

39بدانید که من، تنها من خدا هستم و بغیر از من خدای دیگری وجود ندارد. من می میرانم و زنده می سازم. مجروح می کنم و شفا می بخشم. کسی نمی تواند از دست من رهائی یابد. 40دست خود را بسوی آسمان بلند می کنم و می گویم: من که تا ابد زنده هستم، 41شمشیر براق خود را تیز کرده از دشمنان بازخواست می کنم و انتقام می گیرم. کسانی را که از من نفرت می کنند جزا می دهم. 42تیرهای من غرق در خون دشمنان می شوند و شمشیر من بدن بدخواهان را می دَرَد. هیچ کسی را امان نمی دهم. حتی زخمی شدگان و اسیران با دَم شمشیر من کشته می شوند و سرهای رهبران شان آغشته بخون می گردند.»

43ای ملل جهان، در خوشی قوم برگزیدۀ او شریک شوید و همۀ تان او را پرستش کنید. زیرا او قاتلین بندگان خود را می کشد و از دشمنان خود انتقام می گیرد. کسانی را که از او نفرت دارند، جزا می دهد و زمین و قوم برگزیدۀ خود را از گناه پاک می سازد.»

44بعد از آنکه موسی و یوشع، پسر نون تمام این سرود را کلمه به کلمه برای قوم اسرائیل خواندند، 46موسی به آن ها گفت: «به سخنانی که به شما گفتم بدقت توجه نمائید و به فرزندان تان دستور بدهید که از همه احکام خداوند اطاعت کنند. 47زیرا این احکام با ارزش و حیات شما است. از آن ها پیروی کنید تا در سرزمینی که در آن طرف دریای اُردن است و به زودی آن را متصرف می شوید، سالهای زیادی در آن زندگی کنید.»

پیشگوئی مرگ موسی

48در همان روز خداوند به موسی فرمود: 49«به کوهستان عباریم واقع در سرزمین موآب در آن طرف اریحا برو و به سر کوه نِبو بالا شو. از آنجا تمام سرزمین کنعان را که به قوم اسرائیل می دهم ببین. 50بعد تو بر سر همان کوه می میری و با پدرانت می پیوندی، مثلیکه برادرت، هارون که بر کوه هور فوت کرد و با اجداد خود پیوست. 51زیرا هردوی تان در حضور قوم اسرائیل، کنار چشمۀ مریبۀ قادِش واقع در بیابان سین حرمت مرا نگاه نداشتید. 52آن سرزمینی را که به قوم اسرائیل می دهم از دور می بینی، اما هرگز در آنجا پا نمی گذاری.»

33

فصل سی و سوم

موسی قوم اسرائیل را برکت می دهد

1موسی، مرد خدا پیش از مرگ خود قوم اسرائیل را این چنین برکت داد:

2«خداوند از کوه سینا آمد، مانند آفتاب از کوه سعیر بر ما طلوع کرد و از کوه فاران درخشید. ده ها هزار فرشته همراه او بودند و آتشی مشتعل در دست راست او. 3خداوند قوم برگزیدۀ خود را دوست دارد. از کسانی که به او متعلق هستند، حمایت می کند. آن ها پیش پاهای او می نشینند و از کلامش بهره مند می شوند. 4از احکامی که موسی برای ما داد اطاعت می کنیم و آن ها را مثل گنجینه ای نگاه می داریم. 5وقتی قبایل و رهبران قوم اجتماع کردند خداوند را به پادشاهی برگزیدند.»

6موسی در بارۀ قبیلۀ رؤبین گفت: «رؤبین زنده باشد و نمیرد و تعداد شان کم نشود.»

7در بارۀ قبیلۀ یهودا گفت: «ای خداوند، ناله و زاری یهودا را بشنو! او را با سایر قبایل متحد گردان و در مقابل دشمنان به او کمک کن تا از خود دفاع نماید.»

8در مورد قبیلۀ لاوی گفت: «ای خداوند، اوریم و تُمیم خود را به بندگان وفادارت سپردی. تو آن ها را در مسا امتحان کردی و در کنار چشمۀ مریبه آزمودی. 9آن ها بیش از پدر و مادر، برادر و فرزند خود ترا دوست دارند. از احکام تو اطاعت کردند و نسبت به پیمان تو وفادار ماندند. 10احکام ترا به قوم اسرائیل تعلیم می دهند و بر قربانگاه تو خوشبوئی دود می کنند و قربانی تقدیم می نمایند. 11ای خداوند، به مال و دارائی شان برکت بده و خدمت آن ها را قبول فرما. کمر بدخواهان شان را بشکن تا دیگر برنخیزند.»

12در بارۀ قبیلۀ بنیامین گفت: «او حبیب خداوند است و در پناه او بسر می برد. خداوند تمام روز او را احاطه می کند و از هر خطری حفظش می نماید.»

13در بارۀ قبیلۀ یوسف گفت: «خداوند سرزمین شان را برکت بدهد. با باران آسمان و آب های زیر زمین سرسبز، 14با میوه هائی که در زیر نور آفتاب می رویند و با محصولات فراوان در هر فصل غنی گردد. 15کوههای قدیمی شان پُر از درختان میوه شوند و تپه های ابدی آن ها با ثمر باشند. 16زمین شان از نعمت های فراوان برخوردار شود و خداوند که در بوتۀ فروزان ظاهر شد از آن ها خوشنود باشد. تمام این برکات شامل حال یوسف باد، یعنی کسی که سرکردۀ برادران خود بود. 17یوسف نیرو و قوت یک گاو را دارد. مانند گاو وحشی با شاخهای خود همۀ اقوام را می زند تا آخرین نقطۀ جهان می راند. ده ها هزار افرایم و هزارها مَنَسّی مثل او باشند!»

18در بارۀ زبولون و ایسَسکار این چنین اظهار داشت: «زبولون سفرهایت با خوشی همراه باشند و تو ای ایسَسکار در خیمه ات شاد و خوشحال باشی. 19آن ها اقوام بیگانه را به کوه خود دعوت می کنند و در آنجا قربانی های راستین را تقدیم می نمایند. آن ها ثروت خود را از بحر و گنجهای نهفته را از ریگ به دست می آورند.»

20در مورد قبیلۀ جاد این چنین گفت: «متبارک باد کسی که جاد را وسیع می سازد. او مانند شیری است درنده و قوی که بازو و فرق را می دَرَد. 21او بهترین قسمت زمین را برای خود انتخاب کرد. آن حصه ای که به حاکم متعلق بود، به او داده شد. وقتی رهبران اسرائیل یکجا جمع شدند، احکام و قوانین خداوند را بجا آوردند.»

22در بارۀ قبیلۀ دان گفت: «دان مثل شیر بچه ای است که از باشان می جهد.»

23در مورد قبیلۀ نفتالی این چنین گفت: «ای نفتالی، از برکات خداوند برخوردار شوی شرق و غرب نصیب تو باد!»

24در بارۀ قبیلۀ اَشیر گفت: «اَشیر از همه قبایل زیادتر برکت یافته است، در بین برادران عزیز و محبوب باشد و سرزمینش پُر از درختان زیتون گردد. 25شهرهایش با دروازه های آهنین محفوظ و مصئون باد و تا که زنده است قوی و نیرومند باشد.»

26«ای قوم اسرائیل، خدای شما مثل و مانند ندارد. برای کمک تو با شوکت و جلال بر ابر های آسمان می خرامد. 27خدای جاویدان پناهگاه تو است. با بازوی ابدی خود ترا نگاه می دارد، دشمنانت را از سر راهت می راند و می گوید: «آن ها را هلاک کن!» 28پس مردم اسرائیل در آسایش بسر می برند. سرزمین آن ها پُر از غله و شراب و با بارانِ آسمان سیراب می شود. 29خوشا بحال تو ای اسرائیل، تو قوم نجات یافتۀ خداوند هستی و هیچ قومی مثل تو نیست. خداوند سپر و ناصر تو است و با شمشیر خود به تو ظفر می بخشد. دشمنانت مُطیع تو می شوند و تو آن ها را پایمال می کنی.»

34

فصل سی و چهارم

وفات موسی

1آنگاه موسی از دشتهای موآب به قلۀ فِسجه در کوه نِبو که در مقابل اریحا است، رفت و خداوند تمام سرزمین موعود را از جلعاد تا دان، 2همۀ سرزمین نفتالی، نواحی مربوط قبایل افرایم، مَنَسّی و یهودا تا بحر مدیترانه، 3قسمت جنوبی یهودا و تمام ساحۀ درۀ اریحا (شهر درختان خرما) تا صوغر، به او نشان داد. 4بعد خداوند به موسی فرمود: «این است آن سرزمینی که من به ابراهیم، اسحاق و یعقوب وعده داده بودم که به اولادۀ شان می دهم. من به تو اجازه دادم که آن را بچشمت ببینی، اما به آنجا نمی روی.»

5پس موسی، خدمتگار خداوند، چنانچه خداوند فرموده بود، در سرزمین موآب وفات یافت. 6خداوند او را در دره ای، در نزدیکی بیت فِعور در سرزمین موآب دفن کرد، اما تا به امروز هیچ کسی نمی داند که قبر او در کجا است. 7موسی در سن یکصد و بیست سالگی درگذشت. با وجود آن هنوز قوی و چشمانش بخوبی می دید. 8مردم اسرائیل مدت سی روز در دشتهای موآب برای او ماتم گرفتند.

9یوشع، پسر نون پُر از روح حکمت بود، زیرا موسی دستهای خود را بر او نهاده بود و قوم اسرائیل از او اطاعت می کردند و از احکامی که خداوند به موسی داده بود پیروی می نمودند.

10در اسرائیل هیچگاهی پیغمبری مثل موسی نبوده است که با خداوند روبرو صحبت کرده باشد. 11موسی به فرمان خداوند معجزات بزرگی در حضور فرعون و مأمورینش و تمام مردم، در مصر نشان داد. 12هیچ پیغمبری نتوانسته است که مانند موسی قدرت و معجزات عظیمی را در حضور قوم اسرائیل اجراء کند.