مقدمه
پولُس رسول این نامه را به کلیسای قرنتس نوشته است. او در این نامه سوالاتی را که ایمان داران قرنتس در مورد مسائل زندگی و ایمان مسیحی داشتند مورد بحث قرار می دهد. کلیسای قرنتس در نتیجۀ خدمت و بشارت پولُس رسول بوجود آمده بود. در زمان پولُس، قرنتس یکی از شهرهای بزرگ و مشهور یونان بود که در آن مردمان اقوام گوناگون زندگی می کردند. این شهر بخاطر تجارت، فرهنگ غنی یونانی، عیش و عشرت بی حد، فساد اخلاقی و مذاهب و فلسفه های گوناگون، شهرت یافته بود.
پولُس در این نامه سوالاتی را که ایمانداران قرنتس در مورد مسائل زندگی و ایمان مسیحی داشتند، مورد بحث قرار می دهد. او موضوعاتی مثل اختلافات، فساد اخلاقی در کلیسا، ازدواج و روابط جنسی، موضوعات مربوط به وجدان، نظم و ترتیب کلیسایی، عطایای روحانی و مثل این چیزها را از دید ایمان مسیحی توضیح می دهد.
فصل سیزدهم این رساله از شهرت خاصی برخوردار است. در این فصل محبت بحیث بهترین عطیۀ الهی معرفی شده است که خداوند به عزیزان خود عنایت می فرماید.
فهرست مندرجات:
مقدمه: فصل ۱: ۱ - ۹
تفرقه در کلیسا: فصل ۱: ۱۰ - ۴: ۲۱
امور جنسی و زندگی خانوادگی: فصل ۵ - ۷
مسیحیان و بت پرستان: فصل ۸: ۱ - ۱۱: ۱
زندگی و پرستش کلیسایی: فصل ۱۱: ۲ - ۱۴: ۴۰
رستاخیز عیسی مسیح و ایمانداران: فصل ۱۵
هدایا برای مسیحیان یهودیه: فصل ۱۶: ۱ - ۴
مطالب شخصی و خاتمه: فصل ۱۶: ۵ - ۲۴
1فصل اول
مقدمه
1از طرف پولُس که به ارادۀ خدا دعوت شد تا رسول مسیح عیسی باشد و از طرف برادر ما سوستینیس 2به کلیسای خدا که در شهر قرنتس است، یعنی به همۀ آنانی که در پیوستگی با مسیح عیسی تقدیس شده و فراخوانده شده اند تا قوم مقدس خدا باشند و به همۀ کسانی که در همه جا نام عیسی مسیح را که خداوند آنها و خداوند ماست به زبان می آورند. 3از طرف پدر ما خدا و عیسی مسیح خداوند فیض و سلامتی به شما باد.
شکرگزاری
4همیشه خدا را به خاطر آن فیضی که او در مسیح عیسی به شما عطا فرموده است شکر می کنیم، 5زیرا در پیوستگی با مسیح از هر لحاظ از جمله در کمال سخنوری و معلومات غنی شده اید. 6شهادت ما دربارۀ مسیح در بین شما به نتیجه رسیده است. 7و شما در حالی که انتظار ظهور خداوند ما عیسی مسیح را می کشید، از هیچیک از عطایای روح القدس بی نصیب نیستید. 8او شما را تا به آخر استوار خواهد داشت تا در روز خداوند ما عیسی مسیح بدون عیب و نقص حاضر شوید. 9خدا شما را دعوت کرده است تا در زندگی پسر او، خداوند ما عیسی مسیح شریک و سهیم شوید و او همیشه به قول خود وفادار است.
تفرقه در کلیسا
10ای برادران، به نام خداوند ما عیسی مسیح از شما درخواست می کنم که همۀ شما در آنچه که می گوئید توافق داشته باشید و دیگر بین شما اختلاف و نفاقی نباشد بلکه با یک فکر و یک هدف کاملاً متحد باشید. 11زیرا ای برادران من، اعضای خانوادۀ «خلویس» به من خبر داده اند که در میان شما نزاع هایی وجود دارد. 12منظورم این است که یکی می گوید: «من طرفدار پولُس هستم» و دیگری می گوید: «من طرفدار اَپُلُس هستم.» آن یکی خود را پیرو پِترُس می داند و دیگری خود را پیرو مسیح! 13آیا مسیح به دسته ها تقسیم شده است؟ آیا پولُس برای شما مصلوب گردید؟ آیا به نام پولُس تعمید گرفتید؟
14خدا را شکر که هیچ یک از شما را جز کرِسپُس و غایوس تعمید ندادم. 15بنابراین هیچ کس نمی تواند ادعا کند که من او را به نام خود تعمید داده ام. 16بلی من همچنین خانوادۀ استیفان را نیز تعمید دادم، ولی جز ایشان دیگر کسی را به خاطر ندارم که تعمید داده باشم. 17به هر حال مسیح مرا نفرستاد که تعمید دهم، بلکه تا بشارت دهم و او نمی خواست که من با فصاحت کلام سخن بگویم، مبادا قدرت صلیب او بی اثر شود.
مسیح قدرت و حکمت خدا
18پیام صلیب برای آنانی که در راه هلاکت هستند، پوچ و بی معنی است ولی برای ما که در راه نجات هستیم، قدرت خداست. 19چنانکه نوشته شده است:
19«حکمت حکیمان را باطل
19و فهم دانشوران را زایل خواهم کرد.»
20پس کجاست حکیم؟ کجاست دانشور؟ و یا کجاست بحث کنندۀ این جهان؟ خدا نشان داده است، که حکمت این جهان پوچ و بی معنی است.
21خدا در حکمت خویش چنین مقرر فرمود که دنیا نتواند با حکمت خود او را بشناسند بلکه صلاح دانست که به وسیلۀ همین پیام پوچ و بی معنی ما، ایمانداران را نجات بخشد. 22یهودیان خواستار معجزات هستند و یونانیان دانش و حکمت را دنبال می کنند، 23اما ما مسیح مصلوب شده را اعلام می کنیم، اگر چه این موضوع برای یهودیان سبب لغزش و رنجش و برای دیگران پوچ و بی معنی است، 24اما برای کسانی که خدا آن ها را دعوت کرده است خواه یهود، خواه یونانی، مسیح قدرت خدا و حکمت اوست، 25زیرا آنچه در مورد خدا جهالت شمرده می شود از حکمت آدمیان حکیمانه تر و ضعف خدا از قدرت انسان قویتر است.
26ای برادران، به خاطر داشته باشید، در آن هنگام که خدا شما را دعوت کرد چه نوع اشخاصی بودید. از روی معیارهای این دنیا اکثر شما افرادی حکیم، با نفوذ، و یا نجیب زاده نبودید. 27بلکه خدا عمداً آنچه را که دنیا پوچ و بی معنی می شمارد، برگزید تا حکیمان را خجل سازد و آنچه را که دنیا ضعیف می شمارد انتخاب کرد تا نیرومندان را شرمنده سازد. 28و خدا آنچه را که دنیا خوار و خفیف و حتی نیستی می شمارد برگزید تا دنیای هستی ها را براندازد، 29تا هیچ انسانی در حضور او دلیلی برای فخر کردن نداشته باشد. 30از طرف خداست که شما با مسیح پیوستگی دارید و او مسیح را برای ما حکمت، عدالت، قدوسیت و خونبهای آزادی گردانیده است. 31بنابراین چنان که نوشته شده است: «هرکه بخواهد فخر کند، به خداوند فخر نماید.»
2فصل دوم
پیام ما: مسیح مصلوب شده
1ای برادران، وقتی من برای اعلام اسرار خدا به نزد شما آمدم، با فصاحت و حکمت انسانی نیامدم، 2زیرا من تصمیم گرفته بودم تا زمانی که در میان شما هستم، همه چیز جز عیسی مسیح و آن هم مصلوب شده را فراموش کنم. 3من با ضعف و با ترس و لرز به میان شما آمدم 4و سخن و پیام خود را با دلایل مجذوب کنندۀ فلسفی بیان نکردم، بلکه آن را با روح القدس و قدرت او به ثبوت رسانیدم 5تا ایمان شما بر قدرت خدا متکی باشد، نه بر فلسفۀ انسانی.
حکمت خدا
6البته فلسفه و حکمتی هست که آنرا در میان اشخاصی که در روح بالغ هستند بیان می کنیم، اما آن حکمتی نیست که متعلق به این دنیا و یا حکمرانان این دنیا باشد ـ حکمرانانی که به سوی نابودی پیش می روند ـ 7بلکه حکمت پنهان خدا را که از چشم آدمیان پوشیده بود و خدا آنرا از ازل برای جلال ما قرار داده بود، ابراز می کنیم. 8هیچ یک از حکمرانان این دنیا این را نفهمیدند، زیرا اگر می فهمیدند، خداوند جلال را مصلوب نمی کردند. 9اما چنانکه نوشته شده است:
9«آنچه را که هرگز چشمی ندیده و گوشی نشنیده
9و در دل انسان نگذشته است،
9خدا برای دوستداران خود تیار کرده است.»
10خدا این همه را به وسیلۀ روح خود از راه الهام به ما آشکار ساخته است؛ زیرا روح القدس همه چیز حتی اعماق نیات خدا را کشف می کند. 11کیست که بهتر از روح شخص با باطن او آشنا باشد؟ به همان طریق، هیچ کس جز روح خدا با خدا آشنا نیست. 12روحی را که ما به دست آورده ایم متعلق به این دنیا نیست، بلکه از جانب خداست تا عطایائی را که او به ما عنایت فرموده است، بشناسیم.
13ما دربارۀ این حقایق با عباراتی که از حکمت انسان سرچشمه می گیرد سخن نمی گوئیم، بلکه با آنچه که روح القدس به ما می آموزد، و به این وسیله تعالیم روحانی را برای اشخاص روحانی بیان می نمائیم. 14کسی که روحانی نیست، نمی تواند تعالیم روح خدا را بپذیرد، زیرا به عقیدۀ او این تعالیم پوچ و بی معنی هستند و در واقع، چون تشخیص این گونه تعالیم محتاج به بینش روحانی است، آن ها نمی توانند آن را درک کنند. 15ولی شخص روحانی قادر است دربارۀ همه چیز قضاوت کند ولی هیچ کس نمی تواند دربارۀ او درست قضاوت نماید. 16زیرا:
16«کیست که از فکر خدا آگاه باشد؟
16و چه کسی می تواند چیزی به او بیاموزد؟»
16ولی ما فکر مسیح را داریم.
3فصل سوم
خدمتگزاران خدا
1و اما ای برادران، من نتوانستم همان طور که با افراد روحانی صحبت می کنم با شما سخن گویم، بلکه ناچار شدم، همان طوری که با اشخاص نفسانی و یا کسانی که در ایمان به مسیح هنوز طفل هستند با شما صحبت کنم. 2به شما شیر دادم، نه گوشت، زیرا برای آن آماده نبودید و هنوز هم آماده نیستید، 3چون شما هنوز هم نفسانی هستید. وقتی بدبینی و نزاع در میان شما هست، آیا این نشان نمی دهد که نفسانی هستید و مثل دیگر مردم رفتار می کنید؟ 4وقتی یکی می گوید: «من طرفدار پولُس هستم» و دیگری می گوید: «من طرفدار اَپُلُس هستم.» آیا مثل دیگر مردم نیستید؟
5آخر، اَپُلُس کیست؟ پولُس کیست؟ آنها فقط خادمانی هستند که با اجرای وظیفه ای که خداوند به ایشان داده، وسیلۀ ایمان شما گردیدند. 6من کاشتم، اَپُلُس آبیاری کرد، ولی اصل کار یعنی رشد و نمو با خداست. 7کسی که می کارد و یا کسی که آبیاری می کند، اهمیت زیادی ندارد، در رشد و نموی گیاه کار عمده با خداست. 8کارنده و آبیاری کننده در یک سطح هستند و هر یک مطابق کار خود اجر خواهند گرفت، 9زیرا در خدمت خدا، ما همکاران او هستیم و شما مزرعۀ او و عمارت او هستید.
10من با استفاده از قدرت فیض بخش خدا، مانند یک معمار ماهر تهدابی گذاشتم و اکنون کسی دیگر بر روی آن می سازد. هرکس باید متوجه باشد که روی آن چگونه بنا می کند، 11زیرا تهدابِ دیگری غیر از آنچه ریخته شد، نمی توان گذاشت و آن تهداب عیسی مسیح است. 12بعضی ها وقتی روی آن تهداب، آباد می کنند، طلا و نقره و سنگ های عالی به کار می برند و اشخاص دیگر از چوب و گیاه و کاه استفاده می کنند. 13ولی چگونگی کار هر کس آشکار خواهد شد، زیرا روز داوری آن را ظاهر خواهد ساخت. چون آن روز با آتش همراه خواهد بود و آتش کیفیت کار همه را می آزماید و ماهیتش را نشان می دهد. 14اگر آنچه را که آدمی بر روی آن تهداب ساخته است، از آتش سالم بیرون آید، آن شخص اجر خود را خواهد یافت. 15اما اگر کارهای دست او سوخته شود، اجر خود را از دست خواهد داد، ولی خود او نجات خواهد یافت. مانند کسی که از میان شعله های آتش گذشته و نجات یافته باشد.
16آیا نمی دانید که شما خانۀ خدا هستید و روح خدا در شما ساکن است؟ 17اگر کسی خانۀ خدا را آلوده سازد، خدا او را تباه خواهد ساخت؛ زیرا خانۀ خدا پاک و مقدس است و آن خانه شما هستید.
18هیچ کس خود را فریب ندهد. آیا کسی در میان شما هست که گمان می کند با معیارهای این دنیا خردمند است؟ او باید ابله شود تا واقعاً خردمند گردد. 19زیرا آنچه که از نظر این دنیا حکمت و خِرَد به حساب می آید، در نظر خدا پوچ و بی معنی است، چنان که نوشته شده است: «خدا خردمندان را در نیرنگ های خود شان گرفتار می سازد.» 20و باز نوشته شده است: «خداوند می داند که نقشه های خردمندان بیهوده است.» 21پس هیچ کس نباید به آنچه که انسان می کند فخر کند. در واقع همه چیز به شما تعلق دارد: 22پولُس، اَپُلُس، پِترُس، این دنیا، زندگی، مرگ، زمان حال و زمان آینده، همۀ اینها متعلق به شما و از آنِ شماست 23و شما از آنِ مسیح هستید و مسیح از آنِ خداست.
4فصل چهارم
رسولان مسیح
1همه باید ما را خادمان مسیح و ناظران حقایق اسرار خدا بدانند. 2البته یک ناظر باید قابل اعتماد باشد، 3اما اگر به وسیلۀ شما و یا یک محکمۀ انسانی داوری شوم، برای من کوچکترین اهمیتی ندارد، من دربارۀ خود قضاوت نمی کنم. 4شاید من در خود عیبی نمی بینم ولی این دلیل نیست که من بی گناه هستم! خود خداوند است که دربارۀ من قضاوت خواهد کرد. 5پس پیش از روز داوری دربارۀ دیگران داوری نکنید، بلکه منتظر آمدن خداوند باشید، زیرا او آنچه را که در تاریکی پنهان است، در برابر نور آشکار خواهد ساخت و نیات پنهانی آدمیان را فاش خواهد کرد. در آن وقت هر کس آن طور که شایستۀ اوست از جانب خدا تحسین خواهد شد.
6ای برادران، به خاطر شما خودم و اَپُلُس را نمونه قرار دادم تا از ما یاد بگیرید، که «از آنچه که نوشته شده است نباید تجاوز کرد.» تا هیچ یک از شما خود پسندانه یک نفر را تعریف نکند و دیگری را خوار نشمارد، 7زیرا کیست که تو را برتر ساخته است؟ جز آنچه که از دیگران گرفته ای، چه داری؟ پس اگر از کسی دیگر گرفتی، چرا طوری به خود فخر می کنی که گویا از خود داشته ای؟
8اکنون دیگر تمام آرزو های شما برآورده شده است! حالا همه چیز برای شما فراهم است! و اکنون بدون ما به سلطنت رسیده اید! ای کاش واقعاً این طور می بود تا ما نیز با شما سلطنت می کردیم! 9چنین به نظر می رسد، که خدا ما رسولان را مانند اسیرانِ محکوم به مرگ، که در آخر صف لشکریان قرار دارند، به معرض نمایش گذارده و ما را در مقابل چشم تمام کائنات ـ چه فرشته و چه انسان ـ به تماشا گذاشته است.
10بلی، به خاطر مسیح جاهل شمرده می شویم ولی شما در مسیح مردمان دانا هستید! ما ضعیف هستیم و شما قوی! ما را حقیر می شمارند و به شما افتخار می کنند! 11تا به این ساعت ما گرسنه و تشنه ایم، لباس کافی نداریم، لت و کوب می شویم، آواره و سرگردان هستیم. 12با وجود این با دست های خود کار می کنیم و زحمت می کشیم. وقتی فحش می شنویم، دعای خیر می کنیم. وقتی آزار می بینیم، تحمل می کنیم. 13وقتی به ما تهمت می زنند با مهربانی جواب می دهیم. ما مانند کثافت دنیا و لجن عالم انسانیت گشته و هنوز هم همین حالت را داریم.
14اینها را ننوشتم تا شما را خجل سازم، بلکه خواستم شما را مانند فرزندان عزیز خود نصیحت نمایم. 15زیرا اگرچه شما هزاران معلم در مسیح داشته باشید، ولی بیشتر از یک پدر نخواهید داشت و من با دادن بشارت انجیل مسبب پیوستگی شما با مسیح شده و به این وسیله پدر شما گشته ام. 16بنابراین از شما درخواست می کنم، از من پیروی کنید. 17برای این منظور «تیموتاوس» را پیش شما فرستادم. او فرزند عزیز و وفادار من در خداوند است. اصولی را که از مسیح آموختم و در همه جا در کلیساها تعلیم می دهم، او به شما یادآوری خواهد کرد.
18اما عده ای چون فکر می کنند که من نزد شما نخواهم آمد، مغرور شده اند، 19ولی اگر خدا بخواهد بزودی پیش شما خواهم آمد و آن وقت دیگر ادعا های اشخاص مغرور را قبول نمی کنم، بلکه می خواهم ببینم که قدرت آن ها تا چه حد است. 20زیرا پادشاهی خدا عبارت از حرف نیست، بلکه از قدرت است. 21من چگونه نزد شما بیایم؟ با شلاق و یا با مهربانی و ملایمت؟
5فصل پنجم
فساد اخلاقی در کلیسا
1در حقیقت شایع شده است که در میان شما یک نوع رابطۀ جنسی نامشروع وجود دارد و این عمل آنقدر زشت است که حتی در میان بی دینان هم یافت نمی شود، زیرا می شنوم که شخصی با زن پدر خود رابطه دارد. 2چرا به عوض اینکه خجل گشته و مقصر را از میان خود بیرون کنید، افتخار هم می کنید؟ 3اگرچه من جسماً از شما دور هستم، ولی روحاً حاضرم و چنان شخص مجرم را در نام خداوند عیسی ملامت ساختم که گویی خودم در آنجا حضور داشتم. 4پس وقتی گرد هم می آئید و من در روح بین شما هستم، با حضورِ قدرت خداوند ما عیسی، 5این شخص را به شیطان تسلیم کنید تا نفسِ گناهکار او نابود شود و در روز خداوند یعنی روز داوری، روحش نجات یابد.
6فخر شما در این مورد بی جاست. مگر نمی دانید که با کمی خمیرمایه مقدار زیادی خمیر می رسد؟ 7پس اگر می خواهید خمیر تازه (فطیر) باشید (چنانکه هستید) باید خمیرمایۀ کهنه را تماماً از میان بردارید، زیرا مسیح که «قربانی عید فِصَح» ماست، ذبح شده است. 8بنابراین، عید فِصَح را نه با خمیرمایۀ ترش و کهنه که خمیرمایۀ بدخواهی و شرارت است، بلکه با نان فطیر که نان صمیمیت و صداقت است نگاه داریم.
9در نامه ای به شما نوشتم که با اشخاص شهوتران معاشرت نکنید. 10ولی منظور من این نبود که با تمام اشخاص شهوتران این دنیا یا طمعکاران و تقلب کاران و یا بت پرستان کاری نداشته باشید، زیرا در این صورت مجبور می شوید این دنیا را ترک کنید. 11بلکه مقصود من این بود که با کسانی که خود را مسیحی می دانند ولی مرتکب زنا، طمع، بت پرستی، ناسزاگویی، مستی و یا تقلب کاری می گردند، معاشرت نکنید. حتی با چنین اشخاص غذا هم نخورید، 12زیرا من با مردم خارج از کلیسا چه کار دارم که دربارۀ آن ها قضاوت کنم؟ وظیفۀ شما این است که نسبت به اهل کلیسا داوری کنید 13و داوری مردمی که خارج از کلیسا هستند با خدا خواهد بود. آن مرد شریر را از میان خود برانید!
6فصل ششم
دربارۀ دادخواهی مسیحیان
1هرگاه یکی از شما از برادر خود شکایتی داشته باشد، آیا جرأت می کند به عوض این که اجازه دهد ایمانداران موضوع را حل و فصل کنند، به محکمه نزد داوران بی ایمان رجوع نماید؟ 2مگر نمی دانید که ایمانداران، دنیا را داوری خواهند کرد؟ و اگر شما باید دنیا را داوری کنید آیا لیاقت آن را ندارید که در مورد موضوعات کوچک داوری نمائید؟ 3آیا نمی دانید که ما دربارۀ فرشتگان قضاوت خواهیم کرد؟ پس چقدر بیشتر دربارۀ امور این زندگی! 4بنابراین اگر چنین موضوعاتی پیش می آید، آیا شما می خواهید آن ها را برای حل و فصل نزد اشخاصی ببرید، که در کلیسا هیچ اعتباری ندارند؟ 5من این را می گویم تا شما شرمنده شوید! آیا در میان شما یک نفر عاقل وجود ندارد که بتواند اختلاف بین دو برادر را رفع کند؟ 6آیا برادری برضد برادر دیگر به محکمه می رود؟ و آیا اجازه می دهید که بی ایمانان موضوع را دادرسی نمایند؟
7در واقع شکایت کردن از یکدیگر نشانۀ ضعف و شکست شماست. آیا برای شما بهتر نیست که مظلوم واقع شوید؟ آیا بهتر نیست که فریب کسی را بخورید؟ 8ولی در عوض شما نسبت به دیگران ظلم می کنید و آن ها را فریب می دهید و حتی با برادران خود هم همین طور می کنید. 9مگر نمی دانید که مردمان نادرست در پادشاهی خدا نصیبی نخواهند داشت؟ خود را فریب ندهید. اشخاص شهوتران، بت پرستان، زناکاران، لواط گران، 10دزدان، طمعکاران، مستان، ناسزاگویان و تقلب کاران در پادشاهی خدا هیچ بهره ای نخواهند داشت 11و بعضی از شما چنان بودید، ولی اکنون از گناهان خود پاک شده اید و جزء مقدسین خدا گشته و به نام عیسی مسیح خداوند و روح خدای ما عادل شمرده شده اید.
بدن های ما و جلال خدا
12ممکن است کسی بگوید: «در انجام هر کاری آزاد هستم،» اما هرکاری مفید نیست. بلی، من در انجام هر کار آزادم، اما نمی گذارم که چیزی مرا بندۀ خود سازد. 13باز هم ممکن است کسی بگوید: «خوراک برای شکم و شکم برای خوراک است.» بلی، اما سرانجام خداوند هر دو را نابود خواهد ساخت! بدن انسان برای شهوترانی نامشروع ساخته نشده است، بلکه برای خداوند است و خداوند برای بدن است. 14چنانکه خدا، عیسی خداوند را با قدرت خود پس از مرگ زنده گردانید، ما را نیز زنده خواهد گردانید.
15آیا نمی دانید که بدن های شما اعضای بدن مسیح هستند؟ آیا شایسته است که عضوی از بدن مسیح را بردارم و آن را عضو بدن یک فاحشه بسازم؟ هرگز نه! 16مگر نمی دانید مردی که با فاحشه بپیوندد، با او یک تن می شود؟ زیرا نوشته شده است: «این دو یک تن واحد خواهند بود.» 17اما هرکه به خداوند بپیوندد، روحاً با او یکی است.
18از شهوترانی بگریزید. هر گناه دیگری که انسان مرتکب می شود خارج از بدن است، اما هرکه مرتکب گناهان جنسی می شود، نسبت به بدن خود گناه می کند. 19آیا نمی دانید که بدن شما خانۀ روح القدس است که خداوند به شما بخشیده و در شما ساکن است؟ علاوه براین شما دیگر صاحب بدن خود نیستید، 20زیرا با قیمت زیادی خریده شده اید. پس بدن های خود را برای جلال خدا به کار ببرید.
7فصل هفتم
دربارۀ ازدواج
1و اما، درباره چیزهایی که به من نوشتید: بهتر است که مرد، مجرد بماند، 2ولی چون دور ما پُر از وسوسه های جنسی است، بهتر است هر مرد برای خود زنی و هر زنی نیز برای خود شوهری داشته باشد. 3زن و شوهر باید وظایف زناشویی خود را نسبت به یکدیگر انجام دهند. 4زن اختیار بدن خود را ندارد، زیرا او متعلق به شوهر خویش است و همچنین مرد اختیار بدن خود را ندارد، زیرا به زن خود تعلق دارد. 5یکدیگر را از حقوق زناشویی محروم نسازید، مگر با رضایت طرفین و برای مدتی، تا وقت خود را صرف راز و نیاز با خدا نمائید. اما پس از آن روابط شما در امور زناشویی به صورت عادی برگردد، مبادا ضعف شما در این مورد باعث شود تسلیم وسوسه های شیطان شوید.
6این یک حکم نیست، این امتیازی است که به شما می دهم. 7کاش همۀ شما در این مورد مانند من باشید، اما خداوند به هر کس استعداد خاصی داده است، به یکی، یک قسم و به دیگری به نحوی دیگر.
8به اشخاص مجرد و بیوه زنان می گویم: برای شما بهتر است که مانند من مجرد بمانید، 9ولی اگر نمی توانید جلوی خواهش های خود را بگیرید، ازدواج کنید. زیرا ازدواج کردن از سوختن در آتش شهوت بهتر است.
10برای متأهلان امری می دهم، که امر خودم نیست، بلکه از جانب خداوند است ـ یک زن شوهردار نباید شوهر خود را ترک کند؛ 11اما اگر چنین کند یا باید تنها بماند و یا آنکه دوباره با شوهر خود آشتی کند. شوهر نیز نباید زن خود را طلاق بدهد.
12به دیگران می گویم (این را من می گویم، نه خداوند): اگر مردی مسیحی، زنی بی ایمان داشته باشد و آن زن راضی به زندگی با او باشد، مرد نباید او را طلاق دهد. 13و همچنین زن مسیحی که شوهر بی ایمان دارد و شوهرش راضی به زندگی با او باشد، آن زن نباید شوهر خود را ترک کند. 14زیرا شوهر بی ایمان به وسیلۀ زن ایماندار تقدیس می شود و زن بی ایمان نیز به وسیلۀ شوهر ایماندارش، در غیر این صورت فرزندان شما نجس می بودند؛ حال آنکه اکنون از مقدسین هستند. 15اما اگر یک نفر بی ایمان بخواهد همسر مسیحی خود را ترک کند، مختار است. در اینگونه موارد خواهر و برادر مسیحی دیگر مقید نیستند، زیرا خدا ما را برای سلامتی خوانده است. 16ای زن، تو چه می دانی که شوهرت به وسیلۀ تو نجات نیابد؟ و ای مرد، تو از کجا می دانی که وسیلۀ نجات زن خود نخواهی شد؟
17به هر حال هر کس در آن حالیکه خدا برایش معین نموده و او را در آن حال خوانده است بماند. امر من در تمام کلیساها این است. 18آیا مرد سنت شده دعوت خدا را پذیرفته است؟ چنین شخصی آرزو نکند که سنت نشده باشد! آیا کسی در حالت سنت نشده دعوت شده است؟ او نیز نباید سنت شود! 19سنت شدن یا نشدن اهمیت ندارد! آنچه مهم است، اطاعت از احکام خداست. 20پس هرکس در همان حالتی بماند که در آن، دعوت خدا را پذیرفت. 21آیا در بردگی دعوت شدی؟ از این ناراحت نباش اما اگر می توانی آزادی خود را به دست آوری آن را از دست نده. 22زیرا غلامی که به پیوستگی با خداوند دعوت شده باشد، آزاد شدۀ خداوند است. همچنین شخص آزادی که دعوت خداوند را پذیرفته است، غلام مسیح می باشد. 23شما به قیمت گرانی خریده شده اید؛ پس به بندگی انسان تن در ندهید. 24بنابراین ای برادران، هر کس در همان حالتی که در آن دعوت شده بماند، ولی با خدا زندگی کند.
دربارۀ افراد مجرد و بیوه زنان
25در خصوص اشخاص مجرد از طرف خداوند امری ندارم، ولی به عنوان کسی که به لطف خداوند قابل اعتماد است، نظر خود را بیان می کنم: 26با توجه به اوضاع سخت فعلی، بهتر است هرکس همان گونه که هست بماند. 27آیا متأهل هستی؟ خواهان طلاق نباش! آیا مجرد هستی در فکر ازدواج نباش، 28اما اگر ازدواج کنی گناه نکرده ای و دختری که شوهر کند مرتکب گناه نشده است؛ ولی زن و شوهر در این زندگی دچار زحمت خواهند شد و من نمی خواهم شما در زحمت بیفتید.
29ای برادران، مقصودم اینست: وقت زیادی باقی نمانده است و از این پس حتی آنانی که زن دارند، باید طوری زندگی کنند که گویا مجرد هستند. 30ماتم داران طوری رفتار نمایند که گوئی غمی ندارند. خوشحالان طوری زندگی کنند که گوئی خوشی را فراموش کرده اند و خریداران طوری رفتار کنند که گوئی مالک آنچه خریده اند، نیستند 31و کسانی که به کارهای دنیوی مشغول هستند، طوری زندگی کنند که دلبسته این دنیا نشوند، زیرا حالت کنونی دنیا به زودی از بین خواهد رفت.
32آرزوی من اینست که شما از هر نوع تشویش دور باشید. مرد مجرد به امور خدا علاقمند است و می خواهد خداوند را خشنود سازد، 33اما مرد متأهل به امور دنیوی علاقمند است و می خواهد همسر خود را خشنود سازد 34و به این سبب او به دو جهت کشیده می شود. همانطور یک زن بی شوهر یا یک دختر به امور خدا علاقه دارد و می خواهد در جسم و روح مقدس باشد، اما زن شوهردار به چیزهای دنیوی دلبستگی دارد، یعنی می خواهد شوهر خود را خشنود نماید.
35برای خیریت شما این را می گویم و مقصودم این نیست که برای شما قید و بند به وجود آورم بلکه می خواهم آنچه را که صحیح و درست است انجام دهید و بدون هیچ مشغولیت خاطر، تمام وقت و هستی خود را وقف خداوند نمائید.
36با وجود این اگر کسی تصور کند که نسبت به دختر خود بی انصافی می کند و دختر او از حد بلوغ گذشته و باید ازدواج کند، و اگر او می خواهد دخترش ازدواج نماید، گناهی مرتکب نشده است. 37اما اگر پدری از روی میل و ارادۀ خود و بدون فشار دیگران تصمیم جدی گرفته است که دختر خود را پاک دامن نگاه دارد، کاری نیکو می کند. 38پس شوهر دادن دختر نیکوست ولی شوهر ندادن او نیکوتر است.
39زن تا زمانی که شوهرش زنده است به او تعلق دارد؛ ولی هرگاه شوهرش بمیرد، او آزاد است با هر کسی که می خواهد ازدواج نماید، به شرط اینکه در پیوستگی با خداوند باشد. 40اما به نظر من اگر او مجرد بماند، شادتر خواهد بود و گمان می کنم، که من نیز روح خدا را دارم.
8فصل هشتم
دربارۀ غذاهای تقدیم شده به بُتها
1و اما دربارۀ خوراک های تقدیم شده به بُتها: البته همان طور که شما می گوئید: «همۀ ما اشخاص دانائی هستیم.» ولی چنین دانشی آدم را مغرور می سازد، اما محبت بنا می کند. 2اگر کسی گمان می کند که بر همه چیز واقف است، واقعاً آنطوری که باید و شاید هنوز چیزی نمی داند. 3اما کسی که خدا را دوست دارد، به وسیلۀ خدا شناخته شده است.
4پس دربارۀ خوراک هایی که به بُتها تقدیم شده است: ما می دانیم که بُت واقعیت ندارد و خدای دیگری جز خدای یکتا نیست. 5حتی اگر به قول آن ها خدایانی در آسمان و زمین وجود داشته باشد، (همانطور که می بینیم آن ها به این گونه خدایان و خداوندان عقیده دارند) 6برای ما فقط یک خدا هست ـ یعنی خدای پدر که آفرینندۀ همه چیز است و ما برای او زندگی می کنیم و فقط یک خداوند وجود دارد، یعنی عیسی مسیح که همه چیز به وسیلۀ او آفریده شد و ما در او زیست می کنیم.
7اما همۀ مردم این را نمی دانند، بعضی چنان با بُتها خو گرفته اند که تا به امروز خوردن خوراک هایی را که به بُتها تقدیم شده، خوردن قربانی بُتها می دانند و هر وقت از آن بخورند وجدان ضعیف شان آلوده می گردد. 8البته خوراک، ما را به خدا نزدیکتر نخواهد ساخت؛ نه از خوردن آن غذاها نفعی عاید ما می شود نه از نخوردن آن ها ضرری.
9اما متوجه باشید، مبادا این آزادی عمل شما به نحوی باعث لغزش اشخاص ضعیف گردد. 10اگر کسی تو را که شخص دانایی هستی بر سر دسترخوان بتکده نشسته ببیند، آیا این عمل تو کسی را که دارای وجدان ضعیفی است، به خوردن قربانی های بُت تشویق نخواهد کرد؟ 11پس روشنفکری تو باعث می شود، برادر ضعیفی که مسیح به خاطر او مُرد نابود شود. 12و به این ترتیب شما نسبت به برادران خود گناه می کنید و وجدان ضعیف آن ها را جریحه دار می سازید و از این بدتر، نسبت به خود مسیح هم گناه می کنید! 13بنابراین، اگر خوراکی را که می خورم باعث لغزش برادرم شود، تا ابد گوشت نخواهم خورد، مبادا باعث لغزش او بشوم.
9فصل نهم
اختیارات حقوق یک رسول
1مگر من آزاد و مختار نیستم؟ مگر من رسول نیستم؟ آیا من خداوند ما عیسی را ندیده ام؟ مگر شما نتیجۀ کار من در خداوند نیستید؟ 2اگر دیگران رسالت مرا قبول نداشته باشند، شما باید مرا رسول بدانید زیرا وجود شما در خداوند بهترین دلیل رسالت من است.
3این است جواب من به آنانی که در مورد من انتقاد می کنند: 4آیا، این حق را نداریم که غذای خود را از کلیساها تأمین کنیم؟ 5آیا ما مانند دیگر رسولان و برادران خداوند و پِترُس، حق نداریم در مسافرت های خود همسر مسیحی با خود داشته باشیم؟ 6آیا فقط من و برنابا باید برای امرار معاش زحمت بکشیم؟ 7آیا هرگز شنیده اید که عسکر با خرج خود خدمت کند؟ یا کسی در تاکستان خود انگور کاشته و از میوۀ آن نخورد؟ یا کدام چوپان است که گله ای را چوپانی کرده و از شیر آن استفاده نکند؟
8آیا به مثال های انسانی متوسل شده ام؟ آیا شریعت نیز همین را نمی گوید؟ 9زیرا در تورات موسی نوشته شده است: «هنگامی که گاو خرمن را می کوبد دهانش را نبند.» آیا خدا در فکر گاوان است؟ 10یا واقعاً به خاطر ما بود که این گونه سخن گفت؟ البته در مورد ما نوشته شده است. زیرا آنکه قلبه می کند و آنکه خرمن را می کوبد، به امید شریک شدن در حاصل کار می کند. 11ما در میان شما بذر روحانی کاشتیم آیا جای تعجب است، اگر از شما کمک مادی بگیریم؟ 12هرگاه دیگران چنین توقعی از شما دارند، آیا ما نباید توقع بیشتر داشته باشیم؟
12در هر صورت ما از حق خود استفاده ننموده ایم بلکه همه چیز را تحمل کرده ایم تا مانعی بر سر راه پیشرفت انجیل مسیح نگذارده باشیم. 13مگر نمی دانید آنها که خدمت عبادتگاه را می کنند، از آنچه به عبادتگاه اهداء می شود می خورند و نیز خادمین قربانگاه از قربانی های آن حصه می گیرند؟ 14به همین طریق، خداوند امر کرده است کسانی که بشارت می دهند، معاش خود را از آن راه تأمین کنند.
15اما من از هیچ یک از این حقوق استفاده نکرده ام و این را هم به آن منظور نمی نویسم که برای خود چنین حقی کسب کنم، برای من مرگ بهتر است از این که کسی افتخارات مرا بیهوده سازد. 16اگر من بشارت دهم نمی توانم فخر کنم، زیرا در انجام آن مجبور هستم! وای بر من اگر بشارت ندهم! 17اگر کار خود را از روی علاقه انجام دهم، اجر می گیرم و اگر از روی علاقه انجام ندهم، باز هم وظیفه ای است که به من سپرده شده و باید انجام دهم. 18پس اجر من چیست؟ اجر من این است که وقتی بشارت می دهم، انجیل را مفت و مجانی به دیگران می رسانم! یعنی من از حقوق خود به عنوان یک مبشر صرف نظر می کنم.
19زیرا اگر چه کاملاً آزادم و بردۀ کسی نیستم، خود را غلام همه ساخته ام تا به وسیلۀ من عدۀ زیادی به مسیح ایمان آورند. 20از این سبب وقتی با یهودیان هستم، مانند یک یهودی زندگی می کنم و وقتی که بین کسانی هستم، که تابع شریعت موسی هستند مانند آن ها رفتار می کنم. (اگر چه من تابع شریعت نیستم.) 21و برای اینکه غیر یهودیان که شریعت موسی را ندارند به مسیح ایمان آورند، همرنگ آنها شدم. (منظورم نافرمانی از شریعت خدا نیست، چون در واقع من تحت فرمان مسیح هستم.) 22همچنین در میان اشخاص ضعیف مثل آن ها ضعیف شدم تا به وسیلۀ من آن ها به مسیح ایمان آورند. در واقع با همه همرنگ شده ام تا به نحوی وسیلۀ نجات آن ها بشوم.
23همۀ این کارها را به خاطر انجیل انجام می دهم تا در برکات آن شریک شوم. 24مگر نمی دانید که در مسابقۀ دَوِش، اگرچه همۀ شرکت کنندگان می دوند، ولی فقط یک نفر جایزه می گیرد؟ شما نیز طوری بدوید که آن جایزه نصیب شما شود. 25ورزشکاری که خود را برای مسابقه آماده می سازد، سخت می کوشد و از زیاده روی خودداری می کند. آن ها چنین می کنند تا تاجِ گُلی را که زود پژمرده می شود به دست آورند، ولی ما این کار را به خاطر تاجی که تا ابد باقی می ماند انجام می دهیم. 26بنابراین من می دوم ولی نه بدون هدف، من مُشت می زنم اما نه مثل کسی که به هوا مُشت می زند. 27بدن خود را زحمت می دهم و آن را تحت فرمان خود در می آورم، مبادا پس از این که دیگران را به مسابقه دعوت کردم، خود من از شرکت در آن محروم باشم.
10فصل دهم
نتایج هولناک بُت پرستی
1ای برادران، نمی خواهم از آنچه برای اجداد ما واقع شد بی خبر باشید. درست است که همۀ آن ها در زیر سایۀ ابر بودند و همه از بحر عبور کردند 2و همه به عنوان پیروان موسی در ابر و بحر تعمید گرفتند 3و همه از یک نان روحانی می خوردند 4و از یک آب روحانی می نوشیدند؛ زیرا از صخره ای روحانی که ایشان را دنبال می کرد، می نوشیدند و آن صخره مسیح بود. 5ولی با وجود این، خدا از اکثر آنها خوشنود نبود و به این سبب جسدهای آن ها در سرتاسر بیابان پراگنده شد.
6همۀ این چیزها برای ایشان واقع شد تا برای ما عبرتی باشد، تا ما مانند آن ها آرزوی چیزهای بد نکنیم. 7مثلاً مانند بعضی از آن ها بت پرست نباشید، چنانکه نوشته شده است: «قوم اسرائیل نشستند تا بخورند و بنوشند و برخاستند تا به لهو و لعب بپردازند.» 8مرتکب گناهان جنسی نشویم چنانکه بعضی از آن ها مرتکب شدند و در عرض یک روز بیست و سه هزار نفر از آنها مردند. 9خداوند را امتحان نکنیم! به طوری که بعضی از ایشان امتحان کردند و به وسیلۀ مارها هلاک گردیدند. 10برضد خداوند شکایت نکنیم، چنان که بعضی از آن ها کردند و به دست فرشتۀ مرگ نابود شدند.
11همۀ این واقعات به عنوان نمونه ای بر سر آنها آمد و برای تربیت ما به عنوان عبرت نوشته شد. زیرا ما در زمان های آخر زندگی می کنیم.
12بنابراین هرکس که گمان می کند استوار است، متوجه باشد که سقوط نکند. 13وسوسه هایی که شما با آن روبرو می شوید، وسوسه هایی است که برای تمام مردم پیش می آید، اما خدا به وعده های خود وفا می کند و نمی گذارد شما بیش از حد توانایی خود وسوسه شوید. همراه با هر وسوسه ای خداوند راهی هم برای فرار از آن فراهم می کند تا بتوانید در مقابل آن پایداری کنید.
14پس ای برادران، در مقابل بت پرستی ایستادگی کنید. 15روی سخن من با شما، یعنی با روشنفکران است. دربارۀ آنچه می گویم خود تان قضاوت کنید. 16آیا نوشیدن پیالۀ پُر از برکت که خدا را برای آن سپاس می گوئیم، شرکت در خون مسیح نیست؟ و آیا وقتی نان را پاره کرده می خوریم، آیا شرکت در بدن مسیح نیست؟ 17همان طوری که یک نان وجود دارد، ما نیز اگرچه بسیاریم یک بدن هستیم زیرا همۀ ما در خوردن یک نان شریک هستیم.
18دربارۀ آنچه قوم اسرائیل کرد فکر کنید، آیا خورندگان قربانی ها در خدمت قربانگاه شریک نیستند؟ 19پس مقصود من چیست؟ آیا اینکه خوراکی که به بُت تقدیم می شود، مافوق خوراکی های معمولی است و یا خود بُت چیزی غیر از یک بُت است؟ 20نخیر، بلکه مقصود این است که بت پرستان آنچه را قربانی می کنند به شیاطین تقدیم می نمایند، نه به خدا و من نمی خواهم شما با شیاطین شریک باشید. 21شما نمی توانید هم از پیالۀ خداوند و هم از پیالۀ شیاطین بنوشید و شما نمی توانید هم بر سر دسترخوان خداوند و هم دسترخوان شیاطین بنشینید. 22آیا می خواهیم خشم خداوند را برانگیزانیم؟ آیا ما از او قویتر هستیم؟
23می گوئید: «در انجام هر کاری آزاد هستیم.» درست است، اما هر کاری برای ما صلاح نیست. بلی، همان طور که می گوئید در انجام هر کاری آزاد هستیم، اما هرکاری مفید نیست. 24هیچ کس در فکر نفع خود نباشد، بلکه در فکر نفع دیگران باشد. 25برای این که وجدان شما آسوده باشد، گوشتی را که در بازار فروخته می شود، بدون چون و چرا بخورید. 26زیرا «زمین و هر آنچه در آن است از آنِ خداوند است.» 27و اگر شخصی بی ایمان شما را به خانۀ خود دعوت کند و می خواهید بروید، هر غذایی که پیش شما گذاشت بخورید و برای راحتی وجدان تان لازم نیست دربارۀ آن چیزی بپرسید. 28اما اگر او به شما بگوید: «این گوشت، گوشت قربانی است،» به خاطر آن کسی که شما را آگاه ساخت و به خاطر وجدان، آن غذا را نخورید. 29مقصود من وجدان شما نیست، بلکه وجدان آن شخص. ولی شما خواهید گفت: «چرا طرز قضاوت دیگران آزادی عمل مرا محدود سازد؟ 30اگر من خوراک خود را با شکرگزاری می خورم، دیگر چرا باید برای آنچه شکرگزاری کرده ام مورد انتقاد قرار بگیرم؟» 31هرچه می کنید، خواه خوردن، خواه نوشیدن و یا هر کار دیگری که می کنید، همه را برای جلال خدا انجام دهید. 32یهودیان یا یونانیان یا کلیسای خدا را نرنجانید. 33همان کاری را بکنید که من می کنم: من کوشش می کنم تمام مردم را در هر امری خشنود سازم و در فکر خود نیستم، بلکه در فکر نفع بسیاری هستم تا ایشان نجات یابند.
11فصل یازدهم
1از من پیروی کنید همان طور که من از مسیح پیروی می کنم.
قواعدی دربارۀ عبادت زنان
2اکنون باید شما را تعریف کنم زیرا همیشه به یاد من هستید و از آن تعالیمی که به شما سپردم، پیروی می کنید. 3اما می خواهم بدانید که سر هر مرد مسیح است و سر هر زن شوهر اوست و سر مسیح خداست. 4پس مردی که با سر پوشیده دعا کند یا پیامی از طرف خدا بیاورد، سر خود یعنی مسیح را رسوا می سازد. 5همچنین زنی که با سر نپوشیده دعا کند یا پیامی از خدا بیاورد، سر خود یعنی شوهرش را رسوا ساخته و با زنی که سرش تراشیده شده، هیچ فرقی ندارد. 6اگر پوشانیدن یا نپوشانیدن سر برای زنی مهم نیست، پس سر خود را هم بتراشد و اگر تراشیدن موی سر برای زن رسوایی به بار می آورد، بهتر است که سر او هم پوشیده باشد. 7لازم نیست که مرد سر خود را بپوشاند زیرا او صورت و جلال خدا را منعکس می سازد. اما زن، جلال مرد است؛ 8زیرا مرد از زن آفریده نشد، بلکه زن از مرد به وجود آمد 9و مرد نیز بخاطر زن آفریده نشد، بلکه زن برای مرد خلق شد. 10به این جهت و همچنین بخاطر فرشتگان زن باید سر خود را بپوشاند تا نشان دهد که تحت فرمان است. 11به هر حال در خداوند زن از مرد یا مرد از زن بی نیاز نیست. 12زیرا چنانکه زن از مرد به وجود آمد، مرد از زن متولد می شود. نه تنها هر دوی آن ها بلکه همه چیز متعلق به خداست.
13خود تان قضاوت کنید ـ آیا شایسته است که زن با سر نپوشیده در پیشگاه خدا دعا کند؟ 14مگر خود طبیعت به شما نمی آموزد، که موی دراز برای مرد شرم آور است؟ 15اما برعکس، موی دراز زن، مایۀ افتخار اوست و برای این به او داده شده است تا با آن سر خود را بپوشاند. 16اگر کسی بخواهد در این خصوص مجادله کند، تنها چیزی که به او می گویم این است که ما و کلیساهای خدا روش دیگری غیر از این نداریم.
شام خداوند
(همچنین در متی ۲۶: ۲۶ - ۲۹ و مرقُس ۱۴: ۲۲ - ۲۵ و لوقا ۲۲: ۱۴ - ۲۰)
17ولی در مورد دستورات زیر، شما را تعریف نمی کنم، زیرا وقتی دور هم جمع می شوید، نتیجۀ آن نه تنها به فایده شما نیست، بلکه به زیان شماست. 18اولاً می شنوم هنگامی که به صورت کلیسا دور هم جمع می شوید، به دسته های مختلف تقسیم می گردید و این را تا اندازه ای باور می کنیم 19زیرا شکی نیست که باید در میان شما دسته هایی بوجود آید تا اشخاص صمیمی شناخته شوند. 20وقتی دور هم جمع می شوید، برای خوردن شام خداوند نیست، 21زیرا در هنگام خوردن هر کسی با عجله شام خود را می خورد و در نتیجه عده ای گرسنه می مانند در حالی که دیگران مست می شوند. 22آیا خانه ای ندارید که در آن بخورید و بنوشید؟ آیا به این وسیله می خواهید کلیسای خدا را حقیر بشمارید و اعضای نیازمند را خجل سازید؟ به شما چه بگویم؟ آیا می توانم در این امر شما را آفرین بگویم؟ هرگز نه!
23تعالیمی را که به شما دادم، از خود خداوند گرفتم و آن این بود که عیسی خداوند در شبی که تسلیم دشمنان شد، نان را گرفت 24و بعد از شکرگزاری آن را پاره کرده گفت: «این است بدن من برای شما. این را به یاد من بجا آورید.» 25همان طور پس از شام پیاله را نیز برداشته گفت: «این پیاله همان عهد و پیمان نوی است که با خون من بسته می شود. هرگاه این را می نوشید به یاد من بنوشید.»
26زیرا تا وقت آمدن خداوند هرگاه این نان را بخورید و پیاله را بنوشید، مرگ او را اعلام می کنید. 27بنابراین اگر کسی بطور ناشایست نان را بخورد و پیاله را بنوشد، نسبت به بدن و خون خداوند مرتکب خطا خواهد شد. 28بنابراین هرکس خود را بیازماید، آن وقت از آن نان بخورد و از آن پیاله بنوشد، 29زیرا کسی که معنی و مفهوم بدن مسیح را درک نکند و از آن بخورد و بنوشد، با خوردن و نوشیدن آن خود را ملامت می سازد. 30به همین سبب است که بسیاری از شما ضعیف و مریض هستید و عده ای نیز مرده اند. 31اما اگر اول خود را می آزمودیم ملامت نمی شدیم. 32ولی خداوند ما را داوری و تنبیه می کند تا با دنیا محکوم نگردیم.
33پس ای برادران، هر وقت برای خوردن شام خداوند دور هم جمع می شوید، منتظر یکدیگر باشید. 34و اگر کسی گرسنه است، در منزل خود غذا بخورد. مبادا جمع شدن شما باعث حکم شدن شما شود و در خصوص مطالب دیگر، هر وقت به آنجا بیایم آن ها را حل و فصل خواهم کرد.
12فصل دوازدهم
عطایای روح القدس
1و اما دربارۀ عطایای روح القدس، ای برادران، من نمی خواهم در این خصوص بی اطلاع باشید. 2شما می دانید زمانی که هنوز خدا ناشناس بودید، به سوی بُتهای بی زبان کشیده می شدید و گمراه می گشتید. 3پس باید بفهمید که اگر کسی تحت تأثیر روح خدا باشد، نمی تواند عیسی را لعن کند و کسی هم نمی تواند عیسی را خداوند بداند، مگر به وسیلۀ روح القدس.
4عطایای روحانی گوناگون است اما همۀ آن ها را یک روح می بخشد. 5خدمات ما گوناگون است، اما تمام این خدمات برای یک خداوند است. 6فعالیت های ما نیز مختلف است اما یک خداست که در همه عمل می کند. 7در هر فرد، روح خدا به نوعی خاص برای خیریت تمام مردم تجلی می کند. 8مثلاً روح القدس به یکی بیان حکمت عطا می کند و به دیگری بیان معرفت. 9به یکی ایمان می بخشد و به دیگری قدرت شفا دادن، 10به یکی قدرت معجزه کردن و به دیگری قدرت پیشگویی و به سومی عطیۀ تشخیص ارواح عطا می کند. به یکی قدرت سخن گفتن به زبان ها و به دیگری قدرت ترجمۀ زبان ها را می بخشد. 11اما کلیۀ این عطایا کار یک روح واحد است و او آن ها را مطابق ارادۀ خود به هر کس عطا می فرماید.
یک بدن شامل اعضای مختلف است
12بدن انسان، واحدی است که از اعضای بسیار تشکیل شده و اگرچه دارای اعضای متفاوت می باشد، بازهم بدن واحد است و مسیح هم همین طور می باشد. 13پس همۀ ما خواه یهود، خواه یونانی، خواه برده، خواه آزاد به وسیلۀ یک روح در یک بدن تعمید یافته ایم و همه از همان روح پُر شده ایم تا از او بنوشیم.
14بدن از یک عضو ساخته نشده، بلکه شامل اعضای بسیار است. 15اگر پا بگوید: «چون دست نیستم، به بدن تعلق ندارم،» آیا به خاطر این حرف، دیگر عضو بدن نیست؟ 16یا اگر گوش بگوید: «به علت اینکه چشم نیستم، به بدن متعلق نیستم» آیا به این دلیل دیگر عضو بدن شمرده نمی شود؟ 17اگر تمام بدن چشم می بود، چگونه می توانست بشنود؟ و اگر تمام بدن گوش می بود، چگونه می توانست ببوید؟ 18در حقیقت خدا جای مناسبی را به همه اعضای بدن مطابق ارادۀ خود بخشیده است. 19اگر تنها یک عضو می بود، بدنی وجود نمی داشت! 20اما در واقع اعضا بسیار است، ولی بدن یکی است.
21پس چشم نمی تواند به دست بگوید: «محتاج تو نیستم.» یا سر نمی تواند به پا بگوید: «به تو احتیاج ندارم.» 22برعکس، اعضای که به ظاهر ضعیف اند وجود شان بیش از همه ضروری است؛ 23و اعضای را که پست می شماریم، با دقت بیشتری می پوشانیم و آن قسمت از اعضای بدن خود را که زیبا نیستند، با توجه خاصی می آرائیم، 24حال آنکه اعضای زیبای ما به چنین آرایشی احتیاج ندارد. بلی، خدا اعضای بدن را طوری به هم مربوط ساخته که به اعضای پست تر بدن اهمیت بیشتری داده می شود. 25تا به این ترتیب در بین اعضای بدن ناهماهنگی به وجود نیاید، بلکه تمام اعضا نسبت به یکدیگر توجه متقابل داشته باشند. 26اگر عضوی به درد آید، اعضای دیگر در درد آن عضو شریک هستند. همچنین اگر یکی از اعضا مورد تعریف واقع شود، اعضای دیگر نیز خوشحال خواهند بود.
27به این ترتیب، شما جمعاً بدن مسیح و فرداً فرد عضوی از اعضای بدن او هستید. 28مقصودم این است که خدا در کلیسا اشخاص معینی را به شرح زیر قرار داده است: اول رسولان، دوم انبیاء، سوم معلمین و بعد از اینها معجزه کنندگان و شفا دهندگان و مددگاران و مدیران و آنانی که به زبان های مختلف سخن می گویند. 29آیا همه رسول یا نبی یا معلم هستند؟ آیا همه معجزه می کنند؟ 30یا قدرت شفا دادن دارند؟ آیا همه به زبان ها سخن می گویند؟ یا همه زبان ها را ترجمه می کنند؟ 31پس با شوق زیاد خواهان بهترین عطایا باشید و اکنون بهترین راه را به شما نشان خواهم داد.
13فصل سیزدهم
محبت
1اگر به زبان های مردم و فرشتگان سخن گویم ولی محبت نداشته باشم، فقط یک دهول میان خالی و یا یک چمته پُر سر و صدا هستم. 2اگر قادر به پیشگویی و درک کلیه اسرار خدا و تمام دانش ها باشم و دارای ایمانی باشم که بتوانم کوه ها را از جای شان به جای دیگر منتقل کنم، ولی محبت نداشته باشم هیچ هستم! 3اگر تمام دارائی خود را به فقرا بدهم و حتی بدن خود را در راه خدا به سوختن دهم، اما محبت نداشته باشم، هیچ فایده ای عاید من نخواهد شد.
4محبت بردبار و مهربان است. در محبت بدبینی و خودبینی و تکبر نیست. 5محبت رفتار ناشایسته ندارد. خودخواه نیست. خشمگین نمی شود و کینه به دل نمی گیرد. 6محبت از ناراستی خوشحال نمی شود ولی از راستی شادمان می گردد. 7محبت در همه حال صبر می کند و در هر حال خوش باور و امیدوار است و هر باری را تحمل می کند.
8پیشگویی از بین خواهد رفت و سخن گفتن به زبان ها خاتمه خواهد یافت و بیان معرفت از میان می رود، اما محبت هرگز از میان نخواهد رفت. 9عطایایی مانند معرفت و پیشگویی، جزئی و ناتمام است. 10اما با آمدن کمال، هر آنچه جزئی و ناتمام است از بین می رود.
11موقعی که طفل بودم طفلانه حرف می زدم و طفلانه فکر می کردم و دلیل می گفتم. حالا که بزرگ شده ام از روش های طفلانه دست کشیده ام. 12آنچه را اکنون می بینم مثل تصویر تیره و تار آئینه است ولی در آن زمان همه چیز را روبرو خواهیم دید. آنچه را اکنون می دانیم جزئی و ناکامل است ولی درآن زمان معرفت ما کامل خواهد شد یعنی به اندازۀ کمال معرفت خدا نسبت به من!
13خلاصه این سه چیز باقی می ماند: ایمان و امید و محبت، ولی بزرگترین اینها محبت است.
14فصل چهاردهم
مقایسۀ زبان ها با پیشگویی
1پس همیشه در پی محبت باشید و در عین حال مشتاق دریافت عطایای روح القدس و مخصوصاً عطیۀ پیشگویی باشید، 2زیرا کسی که به زبان ها سخن می گوید، روی سخن او با خداست نه با مردم، چون دیگران آنچه را که او می گوید نمی فهمند. زیرا او با قدرت روح القدس اسرار خدا را به زبان می آورد، 3اما از طرف دیگر آنکه پیشگویی می کند، برای تقویت و تشویق و تسلی دیگران با آن ها سخن می گوید. 4کسی که به زبان ها سخن می گوید، تنها خود را تقویت می کند، ولی کسی که پیشگویی می کند، کلیسا را تقویت می نماید.
5اگر همۀ شما به زبان ها سخن گوئید خوشحالم، ولی بهتر می دانم که همۀ شما پیشگویی کنید؛ زیرا اهمیت کسی که پیشگویی می کند، از کسی که به زبان ها سخن می گوید بیشتر است، مگر اینکه کسی بتواند سخن او را ترجمه نماید تا کلیسا تقویت شود. 6پس ای برادران، اگر من پیش شما بیایم و به زبان ها سخن بگویم چه نفعی برای شما خواهم داشت؟ هیچ! مگر اینکه برای شما مکاشفه ای یا معرفتی یا پیامی یا تعلیمی از جانب خدا بیاورم.
7حتی سازهای بی جان مثل نی یا چنگ، اگر بطور شمرده و واضح نواخته نشوند، چگونه شنوندگان درک نمایند که آهنگ آن ها چیست؟ 8باز هم اگر شیپور صدایی نامفهوم بدهد، کیست که خود را آمادۀ جنگ سازد؟ 9همچنین اگر شما به زبان ها سخنان نامفهوم بگوئید، چگونه دیگران بفهمند چه می گوئید؟ دراین صورت سخنان شما باد هوا خواهد بود. 10در دنیا، زبان های مختلف بسیار است، اما هیچ یک از آن ها بی معنی نیست. 11اما اگر من زبانی را که با آن صحبت می شود، نفهمم نسبت به گویندۀ آن بیگانه خواهم بود و او نیز نسبت به من بیگانه است. 12چون شما اشتیاق دارید صاحب عطایای روح باشید، بکوشید بیشتر عطایایی را بیابید که باعث تقویت و پیشرفت کلیسا می باشد.
13بنابراین آن کسی که به زبان ها سخن می گوید، باید دعا کند که قادر به ترجمۀ پیام خود باشد. 14زیرا اگر من به زبان ها دعا کنم، روح من مشغول دعاست ولی عقل من در آن نقشی ندارد. 15پس چه کنم؟ من با روح خود دعا می کنم و در عین حال با عقل و فهم خود نیز دعا خواهم کرد و به همین طریق سرود حمد خواهم خواند، یعنی با روح خود و با فکر خود نیز. 16در غیر این صورت اگر خدا را در روح سپاسگزاری می کنید، آن کسی که دارای هدایای روح نیست، چگونه نسبت به دعای سپاسگزاری شما آمین بگوید، زیرا او آنچه را که شما می گوئید نمی فهمد. 17قبول دارم که به طرز جالبی سپاسگزاری می کنید، ولی اگر باعث تقویت دیگران نیست چه فایده!
18خدا را شکر که من بیش از همۀ شما به زبان ها سخن می گویم، 19اما در عبادت کلیسایی گفتن پنج کلمۀ با معنی را برای تعلیم دیگران، از گفتن ده هزار کلمه به زبانی نامفهوم بهتر می دانم.
20ای برادران، در عقل مانند کودکان نباشید؛ اما نسبت به بدی و شرارت مثل یک نوزاد بمانید و در عقل اشخاص بالغ باشید. 21در تورات نوشته شده است:
21«خداوند می گوید که من به زبان های بیگانه
21و از لبان بیگانگان با این قوم سخن خواهم گفت
21و با وجود این آن ها به من گوش نخواهند داد.»
22مطابق این کلام، عطیۀ زبان ها نشانه ای است برای بی ایمانان نه برای ایمانداران، حال آنکه پیشگویی برای ایمانداران است، نه برای بی ایمانان. 23پس اگر تمام کلیسا جمع شوند و به زبان ها سخن بگویند و در همان وقت اشخاصی که بی اطلاع یا بی ایمان باشند به مجلس شما وارد شوند، آیا آن ها نخواهند گفت که همۀ شما دیوانه هستید؟ 24اما اگر همۀ شما پیشگویی کنید و شخص نو ایمان یا بی ایمان به مجلس شما داخل شود، آنچه را او می شنود، او را به گناهانش آگاه می سازد و به وسیلۀ سخنانی که می شنود داوری می شود، 25و اندیشه های پنهانی او فاش خواهد شد و به زانو درآمده خدا را پرستش خواهد کرد و اعتراف می کند که واقعاً خدا در میان شماست.
نظم و ترتیب در کلیسا
26ای برادران، منظور من چیست؟ مقصودم این است که وقتی دور هم جمع می شوید، هرکس سرودی یا تعلیمی یا مکاشفه ای یا سخنی به زبان ها یا ترجمۀ زبان را داشته باشد، همۀ اینها باید به منظور تقویت همه انجام شود. 27و اگر می خواهید به زبان ها سخن گوئید، دو یا سه نفر بیشتر نباشد و یکی بعد از دیگری سخن بگوید و آن هم با ترجمه باشد. 28اگر ترجمه کننده ای در آنجا حاضر نباشد، هیچ کس نباید در مجلس کلیسا به زبان ها صحبت کند، مگر اینکه صحبت او بین او و خدا باشد. 29آن دو یا سه نفری که قرار است پیشگویی کنند، صحبت نمایند و دیگران دربارۀ گفتار ایشان قضاوت کنند. 30اما اگر مکاشفه ای به یکی از حاضران مجلس برسد، آن کسی که مشغول سخن گفتن است خاموش شود. 31به این ترتیب شما می توانید یکی بعد از دیگری برای تعلیم و تقویت همه سخن بگوئید، 32زیرا عطیۀ پیشگویی باید تحت اختیار گویندۀ آن باشد، 33چون خدا، خدای هرج و مرج نیست، بلکه خدای نظم و آرامش است. چنانکه در تمام کلیساهای مقدسین رواج است. 34زنان در کلیسا خاموش باشند، زیرا اجازۀ سخن گفتن ندارند؛ بلکه مطابق آنچه تورات نیز می گوید، زنان مُطیع باشند. 35اگر می خواهند دربارۀ امری چیزی بدانند، در خانه از شوهران خود بپرسند، زیرا برای زن شایسته نیست که در کلیسا سخن بگوید.
36آیا گمان می کنید که پیام خدا از شما شروع شده است؟ و یا پیام او تنها به شما رسیده است؟ 37اگر کسی خود را نبی بخواند یا دارای عطایای روحانی دیگر بداند، باید تصدیق کند که آنچه را می نویسم امر خداوند است. 38و اگر کسی به این امر بی اعتنایی کند، نسبت به او نیز بی اعتنایی خواهد شد.
39خلاصه ای برادران من، شوق به عطیۀ پیشگویی داشته باشید و در عین حال سخن گفتن به زبان ها را منع نکنید. 40اما همۀ کارها باید با نظم و ترتیب انجام شود.
15فصل پانزدهم
رستاخیز مسیح
1ای برادران، اکنون می خواهم مژده ای را که قبلاً به شما اعلام کرده بودم و شما قبول نمودید و در آن پایدار هستید، به یاد شما بیاورم. 2اگر در آن محکم باشید به وسیلۀ آن نجات می یابید، مگر اینکه ایمان شما واقعی نباشد.
3آنچه را که به من رسیده بود، یعنی مهمترین حقایق انجیل را به شما سپردم و آن اینست که مطابق پیشگویی های تورات و نوشته های انبیاء، مسیح برای گناهان ما مُرد 4و دفن شد و نیز مطابق نوشته ها در روز سوم زنده گشت 5و بعد خود را به پِترُس و سپس به آن دوازده حواری ظاهر ساخت 6و یک بار هم به بیش از پنجصد نفر از برادران ما ظاهر شد که بسیاری آن ها تا امروز زنده اند ولی بعضی مرده اند. 7بعد از آن یعقوب و سپس تمام رسولان او را دیدند.
8آخر همه، خود را به من که در برابر آن ها طفلی نارس بودم، ظاهر ساخت؛ 9زیرا من از تمام رسولان او کمتر هستم و حتی شایستگی آن را ندارم که رسول خوانده شوم، چون بر کلیسای خدا جفا می رسانیدم. 10اما به وسیلۀ فیض خدا آنچه امروز هستم، هستم و فیضی که او نصیب من گردانید، بی فایده نبود؛ زیرا من از همۀ ایشان بیشتر زحمت کشیدم. گرچه واقعاً من نبودم؛ بلکه فیض خدا بود که با من کار می کرد. 11به هر حال خواه من بیشتر زحمت کشیده باشم، خواه ایشان، تفاوتی ندارد، زیرا این است آنچه همۀ ما اعلام می کنیم و شما نیز به این ایمان آورده اید.
رستاخیز مردگان
12پس اگر مژده ای را که ما اعلام می کنیم، این باشد که مسیح پس از مرگ زنده شد، چگونه بعضی از شما می توانید ادعا کنید که قیامت مردگان وجود ندارد؟ 13اگر قیامت مردگان وجود نداشته باشد، پس مسیح هم زنده نشده است! 14و اگر مسیح زنده نشده باشد، هم بشارت ما بی فایده است و هم ایمان شما! 15وقتی گفتیم که خدا مسیح را زنده ساخته است، در صورتی که زنده شدن مردگان درست نباشد، نسبت به خدا شهادت دروغ داده ایم. 16زیرا اگر مردگان زنده نمی شوند، مسیح هم زنده نشده است 17و اگر مسیح زنده نشده است، ایمان شما بیهوده است و شما هنوز در گناهان خود هستید. 18از آن گذشته ایماندارانی هم که مرده اند، باید هلاک شده باشند! 19اگر امید ما به مسیح فقط مربوط به این زندگی باشد، از تمام مردم بدبخت تر هستیم!
20اما در حقیقت مسیح پس از مرگ زنده شد و اولین کسی است که از میان مردگان برخاسته است. 21زیرا چنانکه مرگ به وسیلۀ یک انسان آمد، همان طور قیامت از مردگان نیز به وسیلۀ یک انسان دیگر فرا رسید. 22و همان طور که همۀ آدمیان بخاطر همبستگی با آدم می میرند، تمام کسانی که در پیوستگی با مسیح هستند، زنده خواهند شد. 23اما هر کس به نوبت خود زنده می شود: اول مسیح و بعد در وقت آمدن او آنانی که متعلق به او هستند. 24پس از آن پایان کار خواهد رسید و مسیح تمام فرمانروایان و قوت ها و قدرت ها را برانداخته و پادشاهی را به خدای پدر خواهد سپرد. 25زیرا تا آن زمانی که خدا همۀ دشمنان را زیر پای مسیح نگذارد او باید به سلطنت خود ادامه دهد. 26آخرین دشمنی که بر انداخته می شود، مرگ است. 27کلام خدا می گوید که خدا همه چیز را زیر پای مسیح قرار داده است. ولی البته معلوم است که عبارت «همه چیز» شامل خدا، که همه چیز را تحت فرمان مسیح می گذارد، نمی شود. 28وقتی که همه چیز تحت فرمان مسیح قرار بگیرد، مسیح نیز که پسر خداست، خود را در اختیار خدا، که همه چیز را به فرمان او گذاشت، قرار خواهد داد تا خدا بر کل کائنات حاکم گردد.
29در غیر این صورت برای چه عده ای به عوض مردگان تعمید می گیرند؟ اگر مردگان اصلاً زنده نمی شوند، چرا دیگران به نام ایشان تعمید می گیرند؟ 30و ما چرا باید در تمام ساعات زندگی با خطر روبرو باشیم؟ 31ای برادران، چون در خداوند، عیسی مسیح به شما افتخار می کنم، سوگند می خورم که هر روز با مرگ روبرو می شوم. 32اگر من فقط از روی انگیزه های انسانی در اِفِسُس با جانوران می جنگیدم چه چیزی عاید من می شد؟ اگر مردگان زنده نمی شوند، پس «بخوریم و بنوشیم، زیرا فردا خواهیم مُرد.»
33فریب نخورید ـ معاشران بد، اخلاق خوب را فاسد می سازند. 34درست فکر کنید و دیگر گناه نکنید، زیرا بعضی از شما خدا را نمی شناسید و این را برای شرمساری شما می گویم.
رستاخیز بدن
35شاید کسی بپرسد: «مردگان چگونه زنده می شوند و با چه نوع بدنی ظاهر می شوند؟» 36ای نادانان، وقتی تخمی در زمین می کارید، آن زنده نخواهد شد، مگر اینکه اول بمیرد. 37و آنچه می کاری فقط یک دانه است، خواه یک دانۀ گندم باشد یا هر دانۀ دیگر و آن هنوز شکل نهایی خود را نگرفته است. 38خدا مطابق ارادۀ خود بدنی به آن می دهد و به هر نوع تخم، بدنی مخصوص می بخشد. 39گوشت همۀ موجودات زنده یک قسم نیست، گوشت آدمیان یک قسم است و هر دسته از حیوانات، پرندگان و ماهیان گوشت مخصوص به خود را دارند. 40اجسام آسمانی با اجسام زمینی فرق دارند و زیبایی های آن ها نیز با هم تفاوت دارد. 41زیبایی آفتاب یک قسم است و زیبایی ماه و ستارگان نحوی دیگر و حتی در میان ستارگان زیبایی های گوناگون یافت می شود.
42زنده شدن مردگان نیز چنین خواهد بود: آنچه به خاک سپرده می شود فانی است و آنچه بر می خیزد فناناپذیر است. 43آنچه بخاک می رود ذلیل و خوار است. آنچه بر می خیزد پُر جلال است. در ضعف و ناتوانی کاشته می شود و در قدرت سبز می شود. 44بدن جسمانی به خاک سپرده می شود و بدن روحانی بر می خیزد. همچنانکه بدن جسمانی هست، بدن روحانی نیز وجود دارد. 45در این خصوص نوشته شده است: «اولین انسان یعنی آدم، نَفسِ زنده گشت.» اما آدم آخر روح زندگی بخش گردید. 46آنچه روحانی است، اول نمی آید. اول جسمانی و بعد از آن روحانی می آید. 47آدم اول از خاک زمین ساخته شد و آدم دوم از آسمان آمد. 48خاکیان به او که از خاک ساخته شد شبیه اند و آسمانی ها هم به او که از آسمان آمد شباهت دارند. 49همان گونه که شکل خاکی به خود گرفتیم، شکل آسمانی نیز به خود خواهیم گرفت. 50ای برادران، مقصودم این است که آنچه از گوشت و خون ساخته شده است، نمی تواند در پادشاهی خدا حصه داشته باشد و آنچه فانی است، نمی تواند در فناناپذیری نصیبی داشته باشد.
51گوش دهید تا رازی را برای شما فاش سازم. همۀ ما نخواهیم مرد؛ 52بلکه در یک لحظه با یک چشم بهم زدن به محض آنکه صدای شیپور آخر شنیده شود، تغییر خواهیم یافت زیرا شیپور به صدا در می آید و مردگان برای زندگی فناناپذیر زنده می شوند و ما نیز تغییر خواهیم یافت. 53زیرا فنا باید با بقاء پوشیده شود و مرگ با زندگی ابدی پوشیده گردد. 54زمانی که فنا با بقاء و مرگ با زندگی پوشیده شود، آنچه نوشته شده است تمام خواهد شد که:
54«مرگ نابود گشته و پیروزی، کامل گردیده است.»
55«ای مرگ، پیروزی تو کجاست و ای موت نیش تو کجا؟»
56نیش مرگ از گناه زهرآگین می شود و گناه از شریعت قدرت می گیرد. 57اما خدا را شکر که او به وسیلۀ خداوند ما عیسی مسیح به ما پیروزی بخشیده است.
58بنابراین ای برادران عزیز، پابرجا و استوار بمانید. همیشه در کار و خدمت خداوند مشغول باشید زیرا می دانید که زحمات شما در خدمت او بی نتیجه نخواهد بود.
16فصل شانزدهم
جمع آوری پول
1اکنون در خصوص جمع آوری اعانه برای مقدسین یهودیه: همان طور که به کلیساهای غلاتیه امر کردم شما نیز عمل کنید. 2یعنی در اولین روز هر هفته (روز یکشنبه) هر یک از شما باید به نسبت درآمد خود مقداری پول کنار بگذارید و آن را پس انداز کنید تا موقع آمدن من احتیاجی به جمع آوری پول نباشد 3و وقتی که به آنجا رسیدم، کسانی را که شما انتخاب کرده اید با معرفی نامه می فرستم تا هدایا را به اورشلیم ببرند. 4و اگر رفتن من صلاح باشد، همراه ایشان خواهم رفت.
نقشۀ پولُس برای سفر آینده
5پس از گذشتن از مقدونیه پیش شما می آیم؛ زیرا قصد دارم از مقدونیه عبور کنم. 6ممکن مدتی پیش شما بمانم و شاید زمستان را با شما به سر برم و به این وسیله با کمک شما به سفر خود به هر کجا باشد ادامه خواهم داد. 7در حال حاضر نمی خواهم در هنگام عبور از شما دیدن کنم؛ زیرا امیدوارم بعداً با اجازۀ خداوند مدتی پیش شما بمانم. 8من تا عید پنتیکاست در اِفِسُس خواهم ماند. 9زیرا فرصت بزرگی برای خدمت مؤثری به من داده شده است، اگر چه مخالفین زیادی در آنجا وجود دارند.
10اگر تیموتاوس به آنجا آمد، متوجه باشید که در میان شما هیچ تشویش نداشته باشد؛ زیرا همان گونه که من در کار خداوند مشغولم، او نیز کار می کند. 11پس هیچ کس او را حقیر نشمارد و او را کمک کنید تا به سلامتی به راه خود ادامه داده، نزد من برگردد؛ زیرا برای آمدن او و دیگر برادران چشم به راه هستم.
12در خصوص برادر ما اَپُلَس، من او را زیاد تشویق کردم، که همراه برادران دیگر به دیدن شما بیاید، ولی کاملاً متقاعد نشده است که در این موقع بیاید، اما هرگاه فرصت یافت خواهد آمد.
آخرین اوامر
13هوشیار باشید، در ایمان ثابت بمانید، قوی و جوانمرد باشید. 14همۀ کارهای خود را با محبت انجام دهید.
15اکنون ای برادران، خانوادۀ استیفان را می شناسید و می دانید که آن ها اولین ایمانداران یونان بودند که خود را وقف خدمت به مقدسین نمودند. 16درخواست می کنم مُطیع این اشخاص و هر شخص دیگری که با شما همکاری می کند و زحمت می کشد، باشید.
17از آمدن استیفان و فرتوناتوس و اخائیکاس شاد شدم، زیرا نبودن شما را جبران کرده اند 18و نیروی تازه ای به روح من و همچنین به روح شما بخشیدند. از چنین اشخاص باید قدردانی کرد.
19کلیساهای آسیا به شما سلام می فرستند، اکیلا و پریسکیلا با کلیسایی که در خانۀ ایشان تشکیل می شود، در خداوند سلام گرم به شما می فرستند. 20جمیع برادران سلام می فرستند. با بوسۀ مقدسانه به یکدیگر سلام گوئید.
21در خاتمه، من پولُس با خط خود سلام می رسانم.
22ملعون است هر که خداوند را دوست ندارد. ماراناتا یعنی «ای خداوند ما، بیا.»
23فیض خداوند ما عیسی با همۀ شما باد.
24محبت من همواره با همۀ شما که در عیسی مسیح هستید باشد. آمین.