مکاشفه
(رويدادهای آخر زمان)
مقدمه
«مكاشفه»، آخرين قسمت كتاب عهد جديد است. اين قسمت از بسياری لحاظ با قسمتهای قبلی فرق دارد.
اكثر قسمتهای «مكاشفه»، به زبان سمبوليک و رمزی نوشته شده و دارای مفاهيم عميقی است، لذا نبايد آن را مانند ساير كتب عهد جديد به طور تحتاللفظی معنی كرد. اين كتاب در زمانی نوشته شده كه مسيحيان سخت تحت شكنجه و آزار بودند، لذا يوحنا مطالب خود را به طور رمزی بيان میكند تا دشمنان مسيحيت آن را نفهمند. او از دنيای تازهای سخن میگويد كه در آن خداوند هر اشكی را از چشمان پاک خواهد كرد و به تمام غمها خاتمه خواهد داد.
1مقدمه
1در اين كتاب از رويدادهای آينده پرده برمیدارد، رويدادهايی كه بزودی رخ خواهد داد. خدا به مسيح اجازه داد تا اين وقايع را در يک رؤيا بر خادم خود «يوحنا» آشكار سازد. آنگاه فرشتهای آمد و معنی آن را برای او بازگو كرد. 2يوحنا نيز تمام سخنان خدا و عيسی مسيح و هر آنچه را كه خود ديد و شنيد، به نگارش درآورد.
3خوشا به حال كسی كه اين پيشگويیها را برای ديگران بخواند؛ و خوشا به حال آنان كه به آن گوش فرا دهند، زيرا زمان وقوع اين رويدادها چندان دور نيست.
سلام يوحنا بر هفت کليسا
4از طرف يوحنا، به هفت كليسا در ايالت آسيا. فيض و آرامش بر شما باد، از جانب پروردگاری كه هست و بود و خواهد آمد، و از جانب روح هفتگانهٔ خدا كه در پيشگاه تخت الهی است، 5و از جانب عيسی مسيح كه تمام حقيقت را به طور كامل بر ما آشكار میفرمايد. مسيح نخستين كسی است كه پس از مرگ زنده شد و هرگز نخواهد مرد، و برتر از تمام پادشاهان اين جهان است. سپاس و ستايش بر او كه ما را محبت مینمايد و با خون خود ما را شست و از گناهانمان طاهر ساخت؛ 6او ما را در ملكوت و سلطنت خود، به مقام كاهن منصوب كرده تا خدا يعنی پدر او را خدمت نماييم. او را تا ابد قدرت و جلال باد! آمين.
7بنگريد! او سوار بر ابرها میآيد. هر چشمی او را خواهد ديد؛ حتی آنانی كه به پهلوی او نيزه زدند، او را خواهند ديد؛ و تمام قومهای جهان از شدت وحشت و اندوه خواهند گريست. بلی، آمين! بگذار چنين باشد. 8خدا میفرمايد: «من الف و يا هستم. من ابتدا و انتها هستم.» اين را خداوندی میفرمايد كه صاحب تمام قدرتهاست، و هست و بود و باز خواهد آمد.
مسيح بر يوحنا آشكار میشود
9من، يوحنا، كه اين نامه را برای شما مینويسم، مانند شما در راه خداوند رنج میكشم. اما او به ما صبر و تحمل عطا فرموده و ما را در ملكوت خود سهيم نموده است.
من به علت اعلام پيغام انجيل و بشارت دربارهٔ مسيح، به جزيرهٔ پطموس تبعيد شدم. 10روز خداوند بود و من در حال عبادت بودم كه روح خدا مرا فرو گرفت. ناگهان از پشت سر خود، صدايی بلند همچون صدای شيپور شنيدم، 11كه میگفت: «من الف و يا هستم. من ابتدا و انتها هستم. هر چه میبينی، در نامهای بنويس و آن را برای هفت كليسا بفرست، يعنی برای كليساهای اَفَسُس، اِزمير، پرغامه، طياتيرا، سارد، فيلادلفيه و لائوديكيه.»
12هنگامی كه برگشتم تا كسی را كه با من سخن میگفت ببينم، در پشت سر خود هفت شمعدان طلا ديدم. 13در ميان شمعدانها، مردی ديدم شبيه «پسر انسان» كه ردايی بلند بر تن داشت و كمربندی طلايی دور سينهاش بود. 14سر و موی او سفيد بود چون برف و پشم، و چشمانش تيز و نافذ بود همچون شعلههای آتش. 15پايهای او میدرخشيد، مانند مسی كه در آتش صيقل داده باشند. صدای او مثل آبشار طنينافكن بود. 16در دست راست او، هفت ستاره بود، و شمشير دو دمِ تيزی هم در دهانش قرار داشت. صورت او همچون خورشيد نيمروز میدرخشيد.
17-18وقتی چشمم به او افتاد، مانند مرده جلو پای او افتادم. اما او دست راست خود را بر من گذاشت و فرمود: «نترس! من ابتدا و انتها هستم! من زنده بودم و مُردم، و حال تا به ابد زندهام، و كليدهای مرگ و عالم مردگان را در دست دارم. 19آنچه را ديدی و آنچه را كه نشان خواهم داد، همه را بنويس. 20معنی هفت ستارهای كه در دست راست من ديدی و همچنين هفت شمعدان طلا اينست: هفت ستاره، رهبران هفت كليسا هستند، و هفت شمعدان، خود هفت كليسا میباشند.»
2پيام مسيح به كليسای بیمحبت
1«اين پيغام را برای رهبر كليسای اَفَسُس بنويس و به او چنين بگو:
«آنكه در ميان كليساها قدم میزند و رهبران كليساها را در دست راست خود نگاه میدارد، اين پيغام را برای تو دارد: 2از اعمال نيک و زحمات و صبر تو آگاهم. میدانم كه از هيچ گناهی در ميان اعضای خود چشمپوشی نمیكنی و ادعای كسانی را كه میگويند فرستادهٔ خدايند، به دقت سنجيدهای و پی بردهای كه دروغ میگويند. 3تو به خاطر من رنج و زحمت كشيدهای و مقاومت كردهای.
4«با اين حال، ايرادی در تو میبينم: تو مرا مثل اول دوست نداری! 5پس به ياد آور از كجا سقوط كردهای؛ و توبه كن و به جايی كه اول بودی، بازگرد. و گرنه خواهم آمد و شمعدان تو را از ميان كليساها برخواهم داشت.
6«اما نكتهٔ خوبی در تو هست: تو نيز مانند من از رفتار ”نقولاویان“ متنفر هستی.
7«هر كه اين را میشنود، خوب توجه كند كه روح خدا به كليساها چه میگويد: به كسی كه پيروز شود، اجازه خواهم داد از ميوهٔ درخت حيات كه در باغ خداست بخورد.»
پيام مسيح به كليسای زحمت ديده
8«اين پيغام را برای رهبر كليسای ازمير بنويس و به او چنين بگو:
«اين پيغام كسی است كه اول و آخر است و مرد و پس از آن زنده شد: 9میدانم كه در راه من تا چه حد متحمل رنج و زحمت شدهای. همچنين میدانم كه چقدر تنگدست و فقيری؛ اما در عوض از ثروت آسمانی برخورداری. از كفرهايی كه مخالفانت میگويند نيز باخبرم. ايشان میگويند كه يهودی و فرزندان خدا هستند؛ اما نيستند، زيرا پيروان شيطان میباشند. 10از زحمات و مشكلاتی كه در پيش داری، نترس! بزودی شيطان بعضی از شما را به زندان خواهد افكند تا شما را بيازمايد. شما به مدت ده روز آزار و زحمت خواهيد ديد، اما تا پای مرگ وفادار بمانيد تا تاج زندگی جاويد را بر سر شما بگذارم.
11«هر كه اين را میشنود، خوب توجه كند كه روح خدا به كليساها چه میگويد: هر كه پيروز شود، از مرگ دوم آسيبی نخواهد ديد.»
پيام مسيح به كليسايی كه نسبت به تعاليم غلط واكنش سخت نشان نمیدهد
12«اين پيغام را برای رهبر كليسای پرغامه بنويس:
«اين پيغام كسی است كه میداند شمشير دو دم تيز خود را چگونه به كار برد: 13میدانم كه در شهری به سر میبری كه مقرّ حكومت شيطان است و مردم شيطان را میپرستند. با اين حال، به من وفادار ماندهای و مرا انكار نكردهای؛ حتی زمانی كه آنتيپاس، شاهد وفادار من، به دست هواداران شيطان شهيد شد، تو نسبت به من امين ماندی.
14«با وجود اين، ايرادی در تو میبينم. تو زير بار تعاليم غلط كسانی میروی كه مانند ”بلعام“ هستند كه به ”بالاق“ ياد داد چگونه قوم اسرائيل را به گناه بكشاند. طبق راهنمايیهای بلعام، قوم اسرائيل را به زناكاری و خوردن خوراكهايی كه به بتها تقديم شده بود، تشويق كردند. 15بلی، در ميان شما، از اين قبيل مريدان بلعام زيادند! 16پس توبه كن و راه و روش خود را تغيير بده؛ و گرنه ناگهان خواهم آمد و با شمشير دهانم با آنان خواهم جنگيد.
17«هر كه اين را میشنود، خوب توجه كند كه روح خدا به كليساها چه میگويد: هر كه پيروز شود، از ”مَنّ“، آن نان آسمانی خواهد خورد؛ و من به او سنگ سفيدی خواهم بخشيد كه بر آن نام جديدی نوشته شده است، نامی كه هيچكس از آن باخبر نيست، غير از كسی كه آن را دريافت میكند.»
پيام مسيح به كليسايی كه نسبت به گناه واكنش نشان نمیدهد
18«اين پيغام را برای رهبر كليسای طياتيرا بنويس:
«اين پيغام فرزند خداست كه چشمانش همچون شعلههای آتش تيز و نافذ است و پايهايش مانند مس صيقلی میدرخشد: 19من از اعمال نيكت آگاهم. میدانم كه فقرا را دستگيری میكنی. همچنين از محبت و ايمان و صبر تو مطلع میباشم و میدانم كه در تمام اين امور بيش از پيش ترقی مینمايی. 20با اين حال، ايرادی بزرگ در تو میبينم: تو، به آن زن، ايزابل كه ادعا میكند نبيه است، اجازه میدهی تا تعاليم غلط بدهد و باعث شود كه خدمتگزاران من از راه راست منحرف شوند و به زناكاری كشيده شده، خوراكهايی را بخورند كه برای بتها قربانی شدهاند. 21من به او فرصت دادم تا توبه كرده، راهش را تغيير دهد؛ اما نخواست. 22پس اكنون به آنچه میگويم خوب توجه كن: من او را با تمام مريدان فاسدش، بر بستر بيماری خواهم انداخت و به مصيبتی سخت دچار خواهم ساخت، مگر اينكه به سوی من بازگردند و از گناهانی كه با او كردهاند، دست بكشند؛ 23فرزندانش را نيز از بين خواهم برد. آنگاه همهٔ كليساها خواهند دانست كه من اعماق قلب انسانها را جستجو میكنم و از افكار همه آگاهم. من به هر كس مطابق اعمالش پاداش و جزا خواهم داد.
24-25«و اما از بقيهٔ شما كه در طياتيرا هستيد و به دنبال اين تعاليم غلط نرفتهايد، انتظار و درخواست ديگری ندارم. منظورم از تعاليم غلط، همان تعاليمی است كه اسمش را ”حقايق عميق“ گذاشتهاند، كه در واقع، چيزی نيست جز عمقهای شيطان! پس من انتظار ديگری از شما ندارم؛ فقط آنچه داريد محكم نگاه داريد تا بازگردم.
26«هر كه بر اين مشكلات پيروز شود و تا زمان بازگشت من، به خواست و ارادهٔ من عمل كند، به او قدرت خواهم بخشيد تا بر تمام قومها حكمرانی كند، 27و با عصای آهنين بر آنان حكومت نمايد، همانگونه كه پدرم نيز چنين قدرتی به من داد تا بر آنان سلطنت كنم. روزی همهٔ ايشان مانند كوزهٔ گلی خُرد خواهند شد. 28همچنين من ستارهٔ صبح را به او خواهم بخشيد.
29«هر كه اين را میشنود، خوب توجه كند كه روح خدا به كليساها چه میگويد.»
3پيام مسيح به كليسای بیروح
1«اين پيغام را برای رهبر كليسای سارد بنويس:
«اين پيغام از سوی كسی است كه روح هفتگانهٔ خدا و هفت ستاره را دارد:
«میدانم كه ظاهراً كليسايی فعال و زنده هستی، اما در حقيقت مردهای. 2پس بيدار شو و به خود بيا و نگذار آنچه باقی مانده، از بين برود، چون آن هم در شرف نابودی است؛ زيرا رفتارت در نظر خدا پر از عيب و نقص است. 3به سوی آن پيغامی كه ابتدا شنيدی و ايمان آوردی، بازگرد و به آن پایبند باش؛ نزد من بازگرد، و گرنه مانند دزد خواهم آمد و تو غافلگير خواهی شد.
4«با اين همه، در سارد كسانی هستند كه لباس خود را با لكههای اين دنيا آلوده نكردهاند؛ ايشان شايستگی خواهند داشت كه در لباس سفيد در كنار من گام بردارند. 5هر كه پيروز شود، لباس سفيد بر تن خواهد نمود. من نيز نام او را از دفتر حيات پاک نخواهم كرد، بلكه در حضور پدرم خدا و فرشتگانش اعلام خواهم نمود كه او از آن من است.
6«هر كه اين را میشنود، خوب توجه كند كه روح خدا به كليساها چه میگويد.»
پيام مسيح به كليسای نمونه
7«اين پيغام را برای رهبر كليسای فيلادلفيه بنويس:
«اين پيغام از سوی كسی است كه پاک و صادق است و كليد داوود را دارد. دری را كه او بگشايد، كسی نمیتواند ببندد؛ و دری را كه او ببندد، كسی نمیتواند بگشايد.
8«تو را خوب میشناسم؛ میدانم كه چندان نيرومند نيستی، اما تلاش خود را كردهای تا از احكام من اطاعت نمايی؛ نام مرا نيز انكار نكردهای. پس من نيز دری به روی تو گشودهام كه كسی نمیتواند ببندد.
9«به همين جهت، آنانی را كه در باطن از هدفهای شيطانی پشتيبانی میكنند اما به ظاهر ادعای پيروی مرا مینمايند، مجبور خواهم ساخت تا آمده، به پايهای تو بيفتند و بدانند كه تو محبوب من هستی؛ زيرا ايشان دروغ میگويند و هيچ تعلقی به من ندارند.
10«تو از من اطاعت كردی، گرچه اين امر به قيمت اذيت و آزارت تمام شد، اما تو در تمام مشكلاتت، صبر و تحمل نشان دادی. از این رو، من نيز تو را از دورهٔ آزمايش سخت حفظ خواهم نمود، تا از بلايی كه بر سر تمام مردم دنيا خواهد آمد، در امان باشی. 11من بزودی خواهم آمد. پس همان نيروی اندكی را كه داری، حفظ كن تا كسی نتواند تاج و پاداش عظيم تو را بگيرد و ببرد.
12«هر كه پيروز شود، او را در خانهٔ خدای خود ستونی محكم خواهم ساخت تا همواره در حضور خدا باشد و ديگر هرگز بيرون نرود. نام خدای خود را نيز بر او خواهم نهاد تا متعلق به شهر خدايم، اورشليم جديد گردد كه از آسمان از جانب خدايم میآيد. همچنين نام جديد خود را بر او خواهم نهاد.
13«هر كه اين را میشنود، خوب توجه كند كه روح خدا به كليساها چه میگويد.»
پيام مسيح به كليسای خودپسند
14«اين پيغام را برای رهبر كليسای لائوديكيه بنويس:
«اين پيغام كسی است كه همواره حقيقت را با امانت و راستی تمام آشكار میسازد، و منشاء تمام خلقت خداست.
15«من تو را خوب میشناسم؛ میدانم كه نه سرد هستی و نه گرم. كاش يكی از اين دو بودی! 16اما چون نه سرد هستی و نه گرم، تو را از دهان خود قی كرده، بيرون خواهم ريخت.
17«تو گمان میكنی كه ثروتمند هستی و هر چه میخواهی، بدون كم و كاست در اختيار داری. اما غافلی از اينكه بدبخت و بيچاره و بينوا و كور و عريان هستی.
18«بنابراين، به تو نصيحت میكنم كه از من طلای ناب را بخری، طلايی كه با آتش تصفيه شده است، تا ثروت واقعی را به دست آوری. از من لباس سفيد و پاک را بخر و بپوش تا برهنه و شرمسار نباشی. از من دارو بخر و به چشمانت بمال تا بينا شوی. 19من آنانی را كه دوست میدارم، تأديب و تنبيه میكنم. تو را نيز تنبيه میكنم تا از لاقيدی دست كشيده، برای خدا غيور شوی.
20«اكنون در مقابل در ايستاده، در را میكوبم. هر كه صدای مرا بشنود و در را بگشايد، داخل شده، با او دوستی دائمی برقرار خواهم كرد، و او نيز با من. 21من به هر كه پيروز شود، اجازه خواهم داد كه بر تخت سلطنتیام، در كنار من بنشيند، همانطور كه من نيز پيروز شدم و در كنار پدرم بر تخت او نشستم.
22«هر كه اين را میشنود، خوب توجه كند كه روح خدا به كليساها چه میگويد.»
4رؤيای آسمان
1سپس، همانطور كه نگاه میكردم، ديدم كه در آسمان دروازهای گشوده شد. آنگاه همان آوايی كه قبلاً نيز شنيده بودم، به گوش رسيد؛ آن آوا كه همچون صدای شيپوری نيرومند بود، به من گفت: «بالا بيا تا وقايع آينده را به تو نشان دهم.»
2-3ناگهان روح خدا مرا فرو گرفت و من خود را در آسمان ديدم. وه كه چه باشكوه بود! تختی ديدم؛ كسی بر آن نشسته بود كه همچون سنگهای قيمتی يشم و عقيق میدرخشيد. گرداگرد تخت او را رنگين كمانی تابان چون زمرد، فرا گرفته بود. 4دور آن تخت، بيست و چهار تخت كوچكتر قرار داشت؛ بر آنها بيست و چهار رهبر روحانی نشسته بودند كه همه لباسی سفيد بر تن و تاجی از طلا بر سر داشتند. 5از آن تخت بزرگ، رعد و برق برمیخاست و غرش رعد طنينافكن بود. در مقابل آن تخت، هفت چراغ نيز روشن بود. اين هفت چراغ همان روح هفتگانهٔ خدا هستند. 6در برابر تخت، دريايی از بلور درخشان به چشم میخورد. چهار موجود زنده نيز در چهار گوشهٔ تخت ايستاده بودند كه در جلو و پشت سر خود، چشم داشتند. 7نخستين موجود زنده، به شكل شير بود؛ دومی شبيه گاو، سومی به صورت انسان و چهارمی به شكل عقابی در حال پرواز بود. 8هر يک از اين موجودات زنده، شش بال داشت، و ميان بالهايش پر از چشم بود. ايشان شبانه روز، بدون وقفه نام خدا را ذكر نموده، میگفتند: «قدوس، قدوس، قدوس است خداوند خدای قادر مطلق كه بود و هست و میآيد!»
9هنگامی كه اين موجودات زنده به آنكه بر تخت نشسته بود و تا ابد زنده است، جلال و حرمت و سپاس فرستادند، 10آن بيست و چهار رهبر نزد او سجده نمودند و او را كه تا ابد زنده است، پرستش كردند، و تاجهای خود را پيش تخت او انداخته، 11اين سرود را خواندند: «خداوندا، جلال و حرمت و قدرت، برازندهٔ توست؛ زيرا تو آفرينندهٔ تمام موجودات هستی و همه چيز به ارادهٔ تو بوجود آمد.»
5طومار وقايع آينده
1پس از آن، در دست راست آن كسی كه بر تخت نشسته بود، طوماری ديدم كه بر هر دو طرف آن نوشته شده بود و با هفت مُهر، آن را مهر و موم كرده بودند. 2آنگاه فرشتهٔ نيرومندی را ديدم كه با صدای بلند میپرسيد: «چه كسی لياقت دارد كه اين مهرها را بگشايد و طومار را بخواند؟» 3اما كسی در آسمان و زمين و در ميان مردگان پيدا نشد كه قادر باشد طومار را باز كند و بخواند.
4من از روی نااميدی، به شدت میگريستم، زيرا هيچكس پيدا نشد كه لياقت گشودن و خواندن طومار را داشته باشد.
5اما يكی از آن بيست و چهار رهبر به من گفت: «گريه نكن. ببين، شير قبيلهٔ يهودا كه از نسل داوود است، پيروز شده است! او لياقت دارد طومار و هفت مهر آن را بگشايد.»
6نگاه كردم؛ اما به جای شير، يک «بَرّه» ديدم كه در مقابل تخت و موجودات زنده، و در ميان بيست و چهار رهبر ايستاده است. بر روی بدن او، زخمهايی به چشم میخورد كه زمانی باعث مرگش شده بود. او هفت شاخ و هفت چشم داشت كه همان روح هفتگانهٔ خداست كه به تمام نقاط جهان فرستاده میشود. 7آنگاه برّه نزديک آمد و طومار را از دست راست آنكه بر تخت نشسته بود، گرفت. 8وقتی طومار را گرفت، آن بيست و چهار رهبر در برابر او سجده كردند. هر يک از آنان يک چنگ و كاسههای طلايی پر از بخور داشتند كه دعاهای ايمانداران است. 9ايشان برای او سرود جديدی میخواندند و میگفتند: «تو لياقت داری كه طومار را بگيری و مهرش را باز كرده، آن را بخوانی، زيرا جانت را قربانی كردی و مردم را از هر نژاد و زبان و قوم و قبيله برای خدا خريدی، 10و ايشان را برای خدای ما كاهن ساختی و به سلطنت رساندی؛ از این رو بر زمين سلطنت خواهند كرد.»
11سپس در رؤيا، ميليونها فرشته را ديدم كه گرداگرد تخت و موجودات زنده و رهبران روحانی جمع شده، 12با صدای بلند اين سرود را میخوانند: «برّهٔ خدا كه جانش را در راه نجات مردم قربانی كرد، لياقت دارد كه صاحب قدرت و دولت، حكمت و قوت، حرمت و جلال و بركت باشد!»
13آنگاه صدای تمام موجودات آسمان و زمين و زير زمين و درياها را شنيدم كه میسرودند و میگفتند: «ستايش و حرمت، جلال و قوت تا ابد از آنِ برّه و آنكه بر تخت نشسته است باد!»
14و آن چهار موجود زنده گفتند: «آمين!» و آن بيست و چهار رهبر سجده كرده، او را پرستيدند.
6برّه مهرها را باز میكند
1همچنانكه محو تماشا بودم، «برّه» نخستين مهر را گشود. ناگاه يكی از آن چهار موجود زنده، با صدايی همچون غرش رعد گفت: «بيا!»
2نگاه كردم و اسبی سفيد ديدم. سوار بر اسب، كسی را ديدم كه كمانی در دست و تاجی بر سر داشت. او اسب را به جلو میراند تا در نبردهای بسيار، پيروز شود و فاتح جنگ باشد.
3سپس «برّه» مهر دوم را باز كرد. آنگاه شنيدم كه موجود زندهٔ دوم گفت: «بيا!»
4اين بار، اسبی سرخ پديدار شد. به سوار آن شمشيری داده شده بود تا قادر باشد صلح و سلامتی را از زمين بردارد و به جای آن هرج و مرج ايجاد كند. در نتيجه، جنگ و خونريزی در همه جا آغاز شد.
5چون «برّه» مهر سوم را گشود، شنيدم كه موجود زندهٔ سوم گفت: «بيا!» آنگاه اسب سياهی را ديدم كه سوارش ترازويی در دست داشت. 6سپس از ميان چهار موجود زنده، صدايی به گوش رسيد كه میگفت: «يک قرص نان گندم، يا يک كيلو آرد جو، به قيمت مزد روزانهٔ يک كارگر باشد. اما به روغن زيتون و شراب آسيبی نرسان!»
7چون «برّه» مهر چهارم را گشود، صدای موجود زندهٔ چهارم را شنيدم كه گفت: «بيا!» 8ناگاه اسب رنگ پريدهای ظاهر شد كه سوارش «مرگ» نام داشت. به دنبال او، اسب ديگری میآمد كه نام سوارش «دنيای مردگان» بود. به آن دو، اختيار و قدرت داده شد تا يک چهارم زمين را بوسيلهٔ جنگ، قحطی، بيماری و جانوران وحشی نابود كنند.
9وقتی مهر پنجم را باز كرد، قربانگاهی ظاهر شد. زير قربانگاه، روحهای كسانی را ديدم كه برای موعظهٔ كلام خدا و شهادت راستين خود شهيد شده بودند. 10ايشان با صدايی بلند به خداوند میگفتند: «ای خداوند پاک و حق، تا به كی بر ساكنان زمين داوری نمیكنی و انتقام خون ما را از آنان نمیگيری؟» 11سپس به هر يک از ايشان، ردايی سفيد دادند و گفتند كه كمی ديگر نيز استراحت كنند تا همقطارانشان كه بايد مانند ايشان به خاطر خدمت به عيسی مسيح شهيد گردند، به جمع آنان بپيوندند.
12آنگاه «بره» مهر ششم را گشود. ناگهان زلزلهٔ شديدی رخ داد و خورشيد مانند پارچهای سياه، تيره و تار گشت و ماه به رنگ خون درآمد. 13سپس ديدم كه ستارگان آسمان بر زمين میريزند، درست مانند انجيرهای نارس كه در اثر باد شديد، از درخت كنده شده، بر زمين میافتند. 14آسمان نيز مانند يک طومار به هم پيچيد و ناپديد گشت و تمام کوهها و جزيرهها تكان خورده، از جای خود منتقل شدند. 15پادشاهان زمين و رهبران جهان، فرمانداران و ثروتمندان، كوچک و بزرگ، برده و آزاد، همه خود را در غارها و زير تخته سنگهای کوهها پنهان كردند. 16ايشان به کوهها و صخرهها التماس كرده، میگفتند: «ای کوهها و ای صخرهها، بر ما بيفتيد و ما را از روی آنكه بر تخت نشسته و از خشم بره پنهان كنيد. 17زيرا روز عظيم خشم آنان فرا رسيده است. پس كيست كه تاب مقاومت داشته باشد؟»
7مهر شدن بندگان خدا
1آنگاه چهار فرشته ديدم كه در چهار گوشهٔ زمين ايستادهاند و نمیگذارند بادهای چهارگانه بر زمين بوزند، تا ديگر برگی بر درختان به حركت در نيايد و دريا صاف و بیحركت بماند. 2سپس، فرشتهٔ ديگری را ديدم كه از مشرق میآمد و مهر بزرگ خدای زنده را به همراه میآورد. او به آن چهار فرشتهای كه قدرت داشتند به زمين و دريا صدمه بزنند، گفت: 3«دست نگه داريد! به دريا و زمين و درختان آسيبی نرسانيد، تا مهر خدا را به پيشانی بندگان او بزنم.»
4-8تعداد كسانی كه از تمام قبيلههای بنیاسرائيل مهر شدند، يكصد و چهل و چهار هزار نفر بود، از هر قبيله دوازده هزار. اسامی قبيلهها عبارت بودند از: يهودا، رئوبين، جاد، اشير، نفتاليم، منسی، شمعون، لاوی، يساكار، زبولون، يوسف و بنيامين.
گروه بزرگ نجات يافتگان
9پس از آن، ديدم كه گروه بزرگی از تمام قومها، قبيلهها، نژادها و زبانها، در پيشگاه تخت و در برابر «برّه» ايستادهاند. تعداد ايشان چنان زياد بود كه امكان شمارش وجود نداشت. ايشان لباسی سفيد بر تن داشتند و در دستشان شاخههای نخل ديده میشد. 10آنان همگی با صدای بلند میگفتند: «نجات ما از جانب خدای ما كه بر تخت نشسته، و از جانب برّه است.»
11در اين هنگام، تمام فرشتگان گرداگرد تخت و رهبران و چهار موجود زنده ايستادند. سپس، آنان در مقابل تخت سجده كرده، خدا را پرستش نمودند، 12و گفتند: «آمين! حمد و جلال و حكمت، سپاس و حرمت، قدرت و قوت از آن خدای ما باد، تا به ابد! آمين!»
13آنگاه يكی از آن بيست و چهار رهبر به من رو كرد و پرسيد: «آيا میدانی اين سفيدپوشان چه كسانی هستند و از كجا آمدهاند؟» 14جواب دادم: «ای سَروَر، شما میدانيد!» به من گفت: «اينها همان كسانی هستند كه از عذاب سخت بيرون آمدهاند. ايشان لباسهای خود را با خون ”برّه“ شسته و سفيد كردهاند. 15به همين جهت، اكنون در حضور تخت خدا هستند و او را شبانه روز در عبادتگاه او خدمت میكنند. او كه بر تخت نشسته است، ايشان را در حضور خود پناه میدهد. 16آنان از اين پس، از گرسنگی و تشنگی و گرمای سوزان نيمروز در امان خواهند بود، 17زيرا ”برّه“ كه پيش تخت ايستاده است، ايشان را خوراک داده، شبان آنان خواهد بود و ايشان را به چشمههای آب حيات هدايت خواهد كرد؛ و خدا هر اشكی را از چشمان ايشان پاک خواهد نمود.»
8مُهر هفتم: سكوت مطلق
1هنگامی كه «برّه» مهر هفتم را گشود، در آسمان نزديک به نيم ساعت سكوت مطلق برقرار شد. 2سپس ديدم كه هفت فرشته در حضور خدا ايستادهاند. به ايشان هفت شيپور داده شد.
3پس از آن، فرشتهٔ ديگری آمد و در كنار قربانگاه ايستاد. در دست او آتشدانی برای سوزاندن بخور بود. پس به او مقدار زيادی بخور دادند تا با دعاهای مؤمنين بياميزد و بر روی قربانگاه زرّين كه پيش تخت خدا قرار دارد، تقديم كند. 4آنگاه بوی معطر بخور، آميخته به دعاهای مؤمنين، از دست فرشته به پيشگاه خدا بالا رفت.
5سپس آن فرشته، آتشدان را از آتش قربانگاه پر كرد و به سوی زمين انداخت. ناگاه، رعد و برق و زلزله ايجاد شد.
چهار شيپور اول
6آنگاه، هفت فرشتهای كه هفت شيپور داشتند، آماده شدند تا شيپورها را به صدا درآورند.
7فرشتهٔ اول شيپور را به صدا درآورد. ناگهان، بر روی زمين تگرگ و آتش و خون باريد، به طوری كه يک سوم زمين آتش گرفت و يک سوم درختان با تمام سبزهها سوخت.
8-9فرشتهٔ دوم شيپور را نواخت. ناگاه چيزی مثل كوهی بزرگ و آتشين به دريا افتاد، به طوری که يک سوم تمام كشتیها غرق شدند و يک سوم دريا مانند خون، سرخ شد، و يک سوم تمام ماهيها مردند.
10وقتی فرشتهٔ سوم شيپور را به صدا درآورد، ستارهای شعلهور از آسمان بر روی يک سوم رودخانهها و چشمهها افتاد. 11نام آن ستارهٔ «تلخ» بود؛ و هنگامی كه وارد يک سوم تمام آبهای زمين شد، آبها تلخ گرديد و بسياری به علت تلخی آن جان سپردند.
12سپس فرشتهٔ چهارم شيپور را نواخت. همان لحظه ضربهای به يک سوم خورشيد و ماه و ستارگان وارد آمد، به طوری که يک سوم آنها تاريک شد. به اين ترتيب، يک سوم روز و يک سوم شب در تاريكی فرو رفت. 13همچنانكه غرق تماشا بودم، عقابی ديدم كه در وسط آسمان پرواز میكند و به آواز بلند میگويد: «وای، وای، وای به حال اهالی زمين، زيرا اكنون آن سه فرشتهٔ ديگر نيز شيپور خود را به صدا در خواهند آورد.»
9شيپور پنچم
1هنگامی كه فرشتهٔ پنجم شيپورش را به صدا درآورد، ديدم كه «ستارهای» از آسمان بر زمين افتاد. به اين ستاره، كليد چاهی را دادند كه انتها نداشت. 2وقتی با آن كليد، چاه را باز كرد، دودی مانند دود كورهای بزرگ برخاست، به طوری که آفتاب و هوا از دود چاه تيره و تار شد. 3سپس از ميان دود، ملخهايی بيرون آمده، روی زمين را پوشاندند؛ و به آنها قوت داده شد تا مانند عقربها نيش بزنند. 4اما به آنها گفته شد كه با علف و گياه و درختان كاری نداشته باشند، بلكه فقط به كسانی آسيب برسانند كه مهر خدا را بر پيشانی خود ندارند. 5به آنها اجازه داده شد كه مردم را برای مدت پنج ماه آزار و شكنجه دهند تا ايشان مانند كسی كه عقرب گزيده باشد، درد بكشند؛ اما به ملخها اجازهٔ كشتن مردم داده نشد. 6در آن زمان، مردم آرزوی مرگ خواهند كرد، اما مرگ از ايشان خواهد گريخت.
7ملخها شبيه اسبانی بودند كه برای جنگ آراسته شدهاند. بر روی سرشان چيزی شبيه تاجهای زرّين قرار داشت و صورتشان همچون صورت انسان بود. 8آنها مويی بلند مانند موی زنان، و دندانهايی مانند دندانهای شيران داشتند. 9زرههايی كه پوشيده بودند، مانند زره آهنين جنگ بود. صدای بالهايشان نيز مثل صدای هجوم لشكری بود كه با ارابههای جنگی به ميدان رزم حمله میبرد. 10آنها دمهای نيشداری مانند دم عقرب داشتند كه با آنها میتوانستند مردم را تا پنج ماه آزار دهند. 11پادشاه آنها، همان فرشتهٔ چاه بیانتهاست، كه به زبان عبری او را «اَبَدون» و به يونانی «اپوليون» مینامند، و معنی آن، «نابود كننده» میباشد.
12يک وای يعنی يک بلا گذشت. اما هنوز دو بلای ديگر در راه است.
شيپور ششم
13وقتی فرشتهٔ ششم شيپور را نواخت، از چهار گوشهٔ قربانگاه زرّين كه در حضور خدا قرار داشت، صدايی شنيدم، 14كه به فرشتهٔ ششم گفت: «آن چهار فرشتهٔ شيطان را كه در رود بزرگ فرات بسته شدهاند، آزاد ساز!» 15آنگاه آن چهار فرشته كه برای چنين روز و ساعتی آماده شده بودند، آزاد شدند تا يک سوم مردم را بكشند. 16شنيدم كه آنها دويست ميليون جنگجوی سواره در اختيار داشتند.
17-18اسبان و سواران ايشان را در رؤيا ديدم. سواران آنان، زره جنگی به تن داشتند كه بعضی به رنگ سرخ آتشين، بعضی آبی آسمانی و بقيه به رنگ زرد بود. سر اسبان ايشان، بيشتر به سر شيران شباهت داشت و از دهانشان دود و آتش و گوگرد بيرون میآمد كه يک سوم مردم را از بين برد. 19قدرت مرگبار آنها، نه تنها در دهانشان بلكه در دمشان نيز بود، زيرا دمشان شبيه سر مارهايی بود كه نيش میزنند و زخمهايی كشنده ايجاد میكنند.
20كسانی كه از اين بلايا جان به در بردند، باز حاضر نشدند خدا را بپرستند. ايشان حاضر نبودند از پرستش شيطان و بتهای طلا و نقره و مس و سنگ و چوب دست بكشند، بتهايی كه نه میبينند، نه میشنوند و نه حركت میكنند. 21اينان نمیخواستند از آدمكشی، جادوگری، زنا و دزدی دست بكشند و به سوی خدا بازگردند.
10طومار كوچک در دست فرشته
1سپس فرشتهٔ نيرومند ديگری را ديدم كه از آسمان پايين میآمد. گرداگرد او را ابر فرا گرفته بود و بر فراز سرش رنگين كمانی قرار داشت. صورتش نيز همچون خورشيد میدرخشيد و پايهايش مانند ستونهای آتش بود. 2در دست او طومار كوچک بازی قرار داشت. او پای راستش را بر دريا و پای چپش را بر زمين گذاشت، 3و صدايی بلند چون غرش شير برآورد. در جواب او هفت رعد سخن گفتند.
4آماده میشدم تا گفتهٔ رعدها را بنويسم كه ناگاه صدايی از آسمان به من گفت: «دست نگه دار! سخن رعدها نبايد آشكار شود. آنها را ننويس!»
5آنگاه فرشتهای كه بر دريا و خشكی ايستاده بود، دست راست خود را به سوی آسمان بلند كرد، 6و به كسی كه تا به ابد زنده است و آسمان و زمين و دريا را با تمام موجودات آنها آفريد، قسم خورد كه ديگر تأخيری پيش نخواهد آمد، 7بلكه وقتی فرشتهٔ هفتم شيپور را بنوازد، نقشهٔ خدا عملی خواهد شد، همانگونه كه خدا به انبيای خود وعده داده بود.
8بار ديگر صدايی از آسمان به من گفت: «برو و طومار باز را از آن فرشته كه بر دريا و خشكی ايستاده است، بگير!»
9پس به او نزديک شدم و از او خواستم طومار را به من بدهد. گفت: «بگير و بخور! وقتی آن را در دهانت گذاشتی، مانند عسل شيرين خواهد بود، اما وقتی خوردی معدهات تلخ خواهد شد.» 10پس طومار را گرفتم و خوردم. درست همانگونه كه گفته بود، در دهانم شيرين بود، اما وقتی خوردم، معدهام تلخ شد. 11آنگاه به من گفت: «تو بايد باز هم دربارهٔ قومها، نژادها، زبانها و پادشاهان بسيار، پيشگويی نمايی.»
11دو شاهد خدا
1به من يک چوب اندازهگيری دادند و گفتند: «برو و قسمت داخلی عبادتگاه و همچنين قربانگاهی را كه در آنست اندازه بگير، و بعد كسانی را كه در آن عبادتگاه پرستش میكنند، بشمار. 2اما محوطهٔ بيرونی را اندازه نگير زيرا به ساير قومها واگذار شده است؛ ايشان به مدت چهل و دو ماه ”شهر مقدس“ را پايمال خواهند كرد. 3اما من دو شاهد خود را خواهم فرستاد و به آنان قدرت خواهم داد تا پلاس پوشيده، برای مدت هزار و دويست و شصت روز پيغام مرا به گوش مردم برسانند.»
4اين دو شاهد همان دو درخت زيتون و دو چراغدان هستند كه در حضور خدای تمام زمين میايستند. 5هر كه بخواهد به ايشان اذيت و آزاری برساند، با آتشی كه از دهانشان بيرون میآيد، نابود خواهد شد. 6ايشان، در اين سه سال و نيم كه پيغام خدا را به مردم اعلام میكنند، قدرت خواهند داشت هرگاه كه بخواهند، مانع بارش باران گردند، چشمههای آب را به خون تبديل كنند و جهان را به بلايای گوناگون دچار سازند.
7وقتی آن دو نفر دورهٔ سه سال و نيمهٔ شهادت خود را به پايان برسانند، آن جانور عجيب كه از چاه بیانتها بيرون میآيد، به ايشان اعلان جنگ خواهد داد و ايشان را شكست داده، خواهد كشت. 8-9اجساد آنان نيز سه روز و نيم در خيابانهای «شهر بزرگ» به نمايش گذاشته خواهد شد. اين شهر از نظر ظلم و فساد شبيه سدوم و مصر است و جايی است كه خداوند ايشان نيز بر روی صليب كشته شد. در اين مدت، به كسی اجازه داده نمیشود جنازهٔ ايشان را دفن كند، و مردم از قومهای مختلف آنها را تماشا خواهند كرد. 10در سراسر دنيا، همه برای مرگ اين دو سخنگوی خدا كه اينقدر مردم را به تنگ آورده بودند، به جشن و پايكوبی خواهند پرداخت و برای يكديگر هديه خواهند فرستاد.
11اما پس از سه روز و نيم، روح حياتبخش از جانب خدا وارد جسم آن دو خواهد شد و ايشان بر پايهای خود خواهند ايستاد. با ديدن اين صحنه، همه دچار وحشتی هولناک خواهند شد، 12و صدايی از آسمان خواهند شنيد كه به آن دو میگويد: «به اينجا بالا بياييد!» آنگاه ايشان در برابر چشمان حيرتزدهٔ دشمنان، با ابرها به آسمان بالا خواهند رفت.
13در همان لحظه، زلزلهٔ شديدی رخ خواهد داد كه يک دهم شهر را با خاک يكسان خواهد كرد و هفت هزار نفر كشته خواهند شد. آنگاه كسانی كه زنده ماندهاند، از ترس، خدای آسمان را پرستش خواهند كرد.
14دو بلا گذشت. بلای سوم بزودی از راه خواهد رسيد.
شيپور هفتم
15درست در همين هنگام كه فرشتهٔ هفتم شيپور خود را به صدا درآورد، از آسمان صداهای بلندی به گوش رسيد كه میگفت: «سلطنت جهان از آنِ خداوند ما و مسيح او شد و او تا ابد سلطان است.»
16آنگاه بيست و چهار رهبر روحانی كه در حضور خدا بر تختهای خود نشسته بودند، روی بر زمين نهاده، او را سجده كردند، 17و گفتند: «ای خداوند، خدای توانا و بیهمتا كه هستی و بودی، تو را سپاس میگوييم كه قدرت عظيم خود را به دست گرفته و سلطنت را شروع كردهای. 18قومها بر تو خشمناک بودند، اما اكنون تويی كه بايد بر آنان خشمناک شوی. اينک وقت آن است كه مردگان را داوری نمايی و به خدمتگزارانت يعنی پيامبران، ايمانداران و كسانی كه به نام تو احترام میگذارند، از كوچک و بزرگ پاداش دهی. اينک وقت آن است كه همهٔ كسانی را كه دنيا را به نابودی كشاندهاند، نابود سازی.»
19آنگاه خانهٔ خدا در آسمان گشوده شد و صندوقی كه عهدنامهٔ خدا در آن بود، ظاهر گشت. سپس رعد و برق شد و آسمان غريد و تگرگ و زلزله پديد آمد.
12رؤيای زن و اژدها
1پس از آن، منظرهٔ عجيبی در آسمان ديده شد كه از رويداد مهمی خبر میداد: زنی را ديدم كه آفتاب را مانند لباس به تن كرده بود و در زير پاهايش ماه قرار داشت و بر سرش تاجی با دوازده ستاره بود. 2زن، آبستن بود و از درد زايمان میناليد و برای زاييدن دقيقه شماری میكرد.
3ناگهان، اژدهای سرخی ظاهر شد كه هفت سر، هفت تاج و ده شاخ داشت. 4او با دُمش يک سوم ستارگان را به دنبال خود كشيد و بر زمين ريخت. اژدها در مقابل زن كه در حال زاييدن بود، ايستاد تا نوزاد او را ببلعد. 5زن، پسری زاييد. اين پسر با قدرتی مستحكم بر تمام قومها حكومت خواهد كرد. پس وقتی پسر به دنيا آمد، او را به سوی خدا و تخت او بالا بردند. 6اما مادرش به بيابان فرار كرد. خدا آنجا را برای او آماده كرده بود تا به مدت هزار و دويست و شصت روز از او مراقبت كنند.
7سپس در آسمان جنگی روی داد. ميكائيل و فرشتگان زير فرمان او با اژدها و فرشتگان خبيث او جنگيدند. 8اژدها شكست خورد و همراه فرشتگانش از آسمان رانده شد. 9بله، اين اژدهای بزرگ، يعنی آن مار قديمی كه اسمش ابليس يا شيطان است و همان كسی است كه تمام مردم دنيا را فريب میدهد، با تمام دار و دستهاش بر زمين افكنده شد.
10آنگاه در آسمان صدايی بلند شنيدم كه اعلام میكرد: «زمان نجات و قدرت و سلطنت خدا و حكومت بر حق مسيح او رسيده است! چون مدعی برادران ما كه روز و شب در پيشگاه خدای ما به برادران ما تهمت میزد، سقوط كرد. 11برادران ما با خون ”برّه“ و با بيان حقيقت، او را سركوب كردند. ايشان جانشان را دريغ نداشتند بلكه آن را در راه خدمت خدا نثار كردند. 12پس ای آسمانها، شادی كنيد! ای ساكنان آسمان، شاد باشيد! اما وای به روزگار شما ای اهالی زمين، زيرا شيطان با خشم زياد به سراغ شما آمده است، چون میداند كه فرصت زيادی ندارد.»
13وقتی اژدها ديد كه به زمين افتاده است، دست آزار به سوی زنی كه پسر را زاييده بود دراز كرد. 14اما به زن دو بال عقاب بزرگ دادند تا به بيابان پرواز كند، و در آنجا سه سال و نيم از گزند مار كه همان اژدهاست، در امان باشد. 15ناگاه از دهان مار، سيل آب به سوی زن جاری شد تا او را در كام خود فرو برد. 16اما زمين به ياری زن شتافت و دهان باز كرد و سيل را فرو برد! 17آنگاه اژدها به زن خشم گرفت و رفت تا با بقيهٔ فرزندان او بجنگد. فرزندان آن زن همان كسانی هستند كه فرمان خدا را اطاعت میكنند و به حقيقتی كه به وسيلهٔ عيسی آشكار شده، پایبند میباشند. پس اژدها به كنار دريا رسيد و در آنجا به انتظار نشست.
13جانوری از دريا
1اين هنگام جانور عجيبی را در رؤيا ديدم كه از دريا بالا میآمد. اين جانور هفت سر داشت و ده شاخ. روی هر شاخ او يک تاج بود و روی هر سر او نام كفرآميزی نوشته شده بود. 2اين جانور شبيه پلنگ بود اما پاهايش مانند پاهای خرس و دهانش مانند دهان شير بود. اژدها تاج و تخت و قدرت و اختيارات خود را به او بخشيد. 3يكی از سرهايش را ديدم كه زخم كشندهای برداشته بود، ولی خودبهخود خوب شد! آنگاه تمام مردم دنيا از اين معجزه غرق در حيرت شدند و جانور را با ترس و احترام پيروی كردند. 4آنان اژدها را كه چنين قدرتی به آن جانور داده بود، ستايش نمودند. جانور را نيز پرستش كرده، گفتند: «كيست به بزرگی او؟ چه كسی میتواند با او بجنگد؟!»
5سپس، اژدها آن جانور را تحريک كرد تا به گزافهگويی بپردازد، و به او اختيار داد تا امور دنيا را به مدت چهل و دو ماه به دست گيرد. 6در تمام اين مدت، به اسم خدا و خانهٔ خدا و تمام كسانی كه در آسمانند كفر میگفت. 7اژدها به او قدرت داد تا با خلق خدا جنگيده، ايشان را شكست دهد و بر تمام قومها و قبيلهها از هر زبان و نژاد دنيا حكومت كند؛ 8همهٔ مردم دنيا نيز او را پرستش خواهند كرد. اما كسانی كه نامشان از آغاز آفرينش، در دفتر حيات كه متعلق به برّه است، نوشته شده، او را پرستش نخواهند نمود.
9هر كه میتواند گوش دهد، به دقت گوش كند: 10از خلق خدا هر كه قرار است زندانی شود، زندانی خواهد شد، و هر كه قرار است با شمشير كشته شود، كشته خواهد شد. ولی دلسرد نشويد، چون اين فرصتی است تا صبر و ايمانتان را در عمل نشان دهيد.
جانوری از زمين
11سپس، جانور عجيب ديگری ديدم كه از داخل زمين بيرون آمد. اين جانور دو شاخ داشت، مانند شاخهای بره، و صدای وحشتناكش مثل صدای اژدها بود. 12او تمام قدرت آن جانور اول را كه از زخم كشنده خود خوب شده بود، به كار میگرفت و از تمام دنيا میخواست كه جانور اول را بپرستند. 13او پيش چشمان همه دست به معجزات باور نكردنی میزد و از آسمان آتش به زمين میآورد! 14او در حضور جانور اول قدرت میيافت تا اين كارهای عجيب را انجام داده، مردم دنيا را فريب دهد و ايشان را وادار سازد مجسمهٔ بزرگی از جانور اول بسازند، همان جانوری كه از زخم شمشير جان به در برده بود. 15حتی او توانست به آن مجسمه جان ببخشد تا بتواند سخن گويد، و همهٔ كسانی كه او را نمیپرستند، به مرگ محكوم كند. 16از اين گذشته، بزرگ و كوچک، فقير و غنی، برده و آزاد را وادار كرد تا علامت مخصوص را بر روی دست راست يا پيشانی خود بگذارند؛ 17و هیچکس نمیتوانست شغلی به دست آورد تا چيزی بخرد مگر اين كه علامت مخصوص اين جانور، يعنی اسم يا عدد او را بر خود داشته باشد. 18اين خود معمايی است و هر كه باهوش باشد میتواند عدد جانور را محاسبه كند. اين عدد، اسم يک انسان است و مقدار عددی حروف نام او ۶۶۶ است.
14بره و آزادشدگان
1آنگاه برّه را ديدم كه در اورشليم بر كوه صهيون ايستاده است. همراه او صد و چهل و چهار هزار نفر بودند كه بر پيشانیشان نام او و نام پدر او نوشته شده بود. 2آنگاه، صدايی از آسمان شنيدم كه مانند ريزش آبشار و غرش رعد بود، اما در عين حال به نغمهٔ چنگنوازان نيز شباهت داشت.
3اين گروه، در برابر تخت خدا و در مقابل آن چهار موجود زنده و بيست و چهار رهبر روحانی سرودی تازه میخواندند. اين سرود را كسی نمیتوانست بخواند، مگر آن صد و چهل و چهار هزار نفر كه از تمام دنيا بازخريد و آزاد شده بودند. 4آنان خود را با گناهان اين دنيا آلوده نكردهاند، بلكه مثل باكره پاک هستند و هر جا برّه میرود، او را دنبال میكنند. اين اشخاص از بين مردم خريداری شدهاند تا به عنوان هديهٔ مقدس به خدا و بره تقديم شوند. 5ايشان پاک و بیعيب هستند و حتی يک دروغ از دهانشان خارج نشده است.
سه فرشتهٔ
6در اين هنگام، فرشتهٔ ديگری را ديدم كه در وسط آسمان پرواز میكرد و پيغام شاد انجيل جاودانی را برای اهالی زمين میبرد تا به گوش هر قوم و قبيله، از هر زبان و نژاد برساند. 7فرشته با صدای بلند میگفت: «خدا را احترام و تمجيد كنيد، زيرا وقت آن رسيده است كه مردم را داوری كند. او را بپرستيد كه آسمان و زمين و دريا و چشمهها را آفريده است.»
8سپس فرشتهٔ ديگری را ديدم كه به دنبال او آمد و گفت: «بابِل، آن شهر بزرگ ويران شد، زيرا تمام قومهای دنيا را فاسد میكرد و آنها را وا میداشت تا از شراب فساد و هرزگی او مست شوند.»
9سپس فرشتهٔ سوم آمد و فرياد زد: «كسانی كه آن جانور و مجسمهاش را بپرستند و علامت مخصوص او را بر پيشانی يا دست خود بگذارند، 10جام غضب و مكافات خدا را كه در آن هيچ تخفيف و استثنائی نيست، خواهند نوشيد و در حضور فرشتگان مقدس و ”برّه“، در شعلههای آتش عذاب خواهند كشيد. 11دود آتشی كه ايشان را عذاب میدهد تا ابد بالا میرود، به طوری كه شب و روز آسايش نخواهند داشت، زيرا آن جانور و مجسمهاش را پرستيدند و علامت نام او را بر بدن خود گذاشتند. 12پس بگذاريد خلق خدا نااميد نشوند و هرگونه آزار و اذيت را تحمل كرده، دستورهای خدا را اطاعت نمايند و ايمان خود را به عيسی نگاه دارند.»
13آنگاه، صدايی از آسمان شنيدم كه به من میگفت: «اين را بنويس: خوشا به حال كسانی كه در راه مسيح شهيد شدهاند. زيرا روح خدا میگويد: حالا ديگر از تمام دردها آسوده میشوند، و به خاطر كارهای خوبی كه كردهاند پاداش میگيرند.»
زمين آمادهٔ داوری است
14سپس همينطور كه نگاه میكردم، ابری سفيد ديدم كه يک نفر شبيه انسان بر آن نشسته است. بر سر او، تاجی زرّين و در دستش داس تيزی به چشم میخورد. 15فرشتهٔ ديگری از درگاه خداوند آمد و به كسی كه بر ابر نشسته بود، با صدای بلند گفت: «داس را به كار بينداز و درو كن، چون وقت درو است و محصول زمين رسيده است.» 16پس او كه بر ابر نشسته بود، داس خود را به كار انداخت و محصول زمين درو شد.
17پس از آن، فرشتهٔ ديگری از درگاه خداوند در آسمان، سر رسيد. او نيز داس تيزی در دست داشت. 18درست در همين وقت، فرشتهای ديگر از قربانگاه بيرون آمد كه قدرت و اختيار آتش در دست او بود. او به فرشتهای كه داس در دست داشت گفت: «حالا داست را به كار انداز تا خوشهها را از تاک زمين بچينی، چون انگورهايش رسيده و برای داوری آماده شده است.» 19پس آن فرشته، زمين را با داسش درو كرد و انگورها را در ظرف بزرگ غضب خدا ريخت. 20انگورها را در داخل آن ظرف كه در خارج شهر بود، با پا آنقدر فشردند تا رودی از خون جاری شد كه طولش ۱,۶۰۰ تير پرتاب بود و ارتفاعش به دهنهٔ يک اسب میرسيد.
15سرود موسی و سرود برّه
1در آسمان علامت عجيب ديگری ديدم كه از پيش آمد مهمی خبر میداد: هفت فرشته، هفت بلای آخر را نگاه داشته بودند كه بر زمين بريزند، تا سرانجام خشم و غضب خدا فروكش كند.
2سپس، در برابر خود چيزی شبيه دريای آتش و بلور ديدم كه موج میزد. در كنار دريا كسانی ايستاده بودند كه بر آن جانور خبيث و مجسمهاش و بر آن علامت و عددش پيروز شده بودند. همهٔ آنان چنگهايی در دست داشتند كه خدا به ايشان داده بود، 3-4و سرود «موسی» خدمتگزار خدا و سرود «برّه» را میخواندند، و میگفتند:
«بزرگ و باشكوه است كارهای تو،
ای خدای بیهمتا!
حق و عدل است راههای تو،
ای پادشاه قومها!
ای خداوند،
كيست كه از تو نترسد؟
كيست كه نام تو را حرمت ندارد؟
زيرا تنها تو پاكی.
همهٔ قومها خواهند آمد
و در پيشگاه تو پرستش خواهند كرد،
زيرا كارهای خوب تو را میبينند.»
هفت جام بلا
5سپس، نگاه كردم و مقدسترین جايگاه حضور خدا را در آسمان ديدم كه به روی همه كاملاً باز بود.
6آن هفت فرشته كه هفت بلا را نگاه داشته بودند تا بر زمين بريزند، از حضور خدا بيرون آمدند. ايشان لباس سفيد بیلكهای بر تن داشتند كه از كتان پاک بود، و دور سينهشان نيز كمربندی طلايی بسته بودند. 7يكی از آن چهار موجود زنده، به هر يک از فرشتگان جامی زرّين داد كه پر از غضب خدای زندهٔ ابدی بود. 8در همين وقت، جايگاه مقدس از دود قدرت و جلال خدا پر شد، به طوری كه ديگر كسی نمیتوانست داخل شود، تا اين كه آن هفت فرشته، هفت بلا را ريختند و تمام كردند.
161آنگاه از جايگاه مقدس صدايی بلند شنيدم كه به آن هفت فرشته میگفت: «برويد و هفت جام غضب خدا را بر زمين خالی كنيد.»
2پس فرشتهٔ اول بيرون رفت و وقتی جام خود را بر زمين خالی كرد، در بدن كسانی كه نشان آن جانور خبيث را داشتند و مجسمهاش را پرستش میكردند، زخمهايی دردناک و وحشتناک بوجود آمد.
3فرشتهٔ دوم جامش را در دريا ريخت و آب دريا مثل خون مرده شد، و تمام جانوران دريايی مردند.
4سپس فرشتهٔ سوم جام خود را بر رودخانهها و چشمهها ريخت و آب آنها به خون تبديل شد. 5آنگاه شنيدم كه اين فرشته كه فرشتهٔ آبها بود، میگفت: «ای خدای پاک كه هستی و بودی، اين مردم سزاوار چنين مجازاتی هستند، 6زيرا خلق تو و انبيا را كشتند و زمين را با خونشان رنگين ساختند. حال، زمان آن است كه خون ايشان را بريزی، چون سزای ايشان همين است.»
7آنگاه صدايی از قربانگاه شنيدم كه میگفت: «بله، ای خداوند، ای خدای توانا، تو از روی حق و عدل داوری و مجازات میكنی.»
8سپس فرشتهٔ چهارم جامش را روی خورشيد خالی كرد تا خورشيد با آتش خود همه را بسوزاند. 9پس همه از آن حرارت شديد سوختند. اما به جای اين كه از افكار و رفتار بد خود دست بكشند و خدا را جلال دهند، به سبب اين بلاها به او كفر میگفتند.
10فرشتهٔ پنجم جامش را بر تخت آن جاندار خبيث ريخت، به طوری كه تاج و تخت او در تاريكی فرو رفت، و دار و دستهٔ او از شدت درد، لبهای خود را میگزيدند. 11ايشان نيز از درد زخمهای خود، به خدای آسمان كفر گفتند و از رفتار بد خود دست نكشيدند.
12فرشتهٔ ششم جامش را بر رودخانهٔ بزرگ فرات خالی كرد و آب رودخانه خشک شد، به طوری كه پادشاهان مشرق زمين توانستند نيروهای خود را بدون برخورد با مانع به سوی غرب ببرند. 13در اين هنگام، ديدم كه سه روح ناپاک به شكل قورباغه، از دهان اژدها و آن جاندار خبيث و پيامبر دروغين بيرون آمدند. 14اين روحهای ناپاک كه میتوانند معجزه نيز بكنند، به سراغ تمام فرمانروايان جهان رفتند تا در آن روز عظيم داوری خدا، آنها را به ضد خداوند وارد جنگ كنند.
15حال، به آنچه عيسی مسيح میگويد توجه كنيد: «مانند دزد، زمانی كه منتظر نيستيد میآيم! خوشا به حال كسی كه برای بازگشت من آماده است و لباس خود را نگاه میدارد مبادا برهنه راه رود و رسوا شود.»
16آنگاه تمام لشكرهای جهان را در محلی گرد آوردند كه به زبان عبری آن را «حارمجدون» (يعنی «كوه مجدو») مینامند.
17فرشتهٔ هفتم نيز جامش را در هوا خالی كرد. آنگاه از تخت، از جايگاه مقدس آسمان، صدايی بلند شنيدم كه میگفت: «همه چيز به پايان رسيد!»
18در آن هنگام، چنان رعد و برق و زمين لرزهٔ شديدی شد كه در تاريخ بشر سابقه نداشت. 19شهر بزرگ بابِل نيز سه قسمت گرديد و ساير شهرهای دنيا هم به صورت تودههای پاره سنگ درآمدند. به اين ترتيب، خدا از گناهان بابل چشمپوشی نكرد، بلكه جام غضب خود را تا آخرين قطره، به او نوشانيد؛ 20جزيرهها ناپديد و كوهها زير و رو شدند؛ 21تگرگ وحشتناكی بر سر مردم باريد، تگرگی كه هر دانهٔ آن پنجاه كيلو بود! و مردم برای اين بلای وحشتناک به خدا كفر و ناسزا گفتند.
17فاحشهٔ معروف دنيا
1آنگاه يكی از آن هفت فرشته كه بلاها را بر روی زمين ريخته بود، نزد من آمد و گفت: «همراه من بيا تا به تو نشان دهم كه بر سر آن فاحشهٔ معروف كه بر آبهای دنيا نشسته است، چه خواهد آمد، 2زيرا پادشاهان دنيا با او زنا كردهاند و مردم دنيا از شراب زنای او سرمست شدهاند.»
3روح خدا مرا در خود فرو گرفت و فرشته مرا به بيابان برد. در آنجا زنی را ديدم كه بر روی يک حيوان سرخ رنگ نشسته بود. حيوان، هفت سر و ده شاخ داشت، و بر روی بدنش، شعارهای كفرآميزی نسبت به خدا نوشته شده بود. 4لباس زن، سرخ و ارغوانی، و جواهرات او از طلا و سنگهای قيمتی و مرواريد بود و در دستش يک جام طلايی داشت كه پر بود از فساد و زنا. 5بر پيشانی او اين اسم مرموز نوشته شده بود: «بابل بزرگ، مادر فاحشهها و فساد دنيا.»
6در اين لحظه، متوجه شدم كه آن زن مست است؛ او سرمست از خون خلق خدا و شهدای عيسی بود. من با ترس و وحشت به او خيره شدم. 7فرشته پرسيد: «چرا متعجب شدی؟ من به تو خواهم گفت كه اين زن كيست و آن حيوان كه اين زن سوارش شده، چه كسی است. 8زمانی در بدن آن حيوان، رمقی بود، ولی حالا ديگر نيست. با وجود اين، از چاه بیانتها به زودی بالا میآيد و در فنای ابدی فرو خواهد رفت. مردم دنيا، غير از كسانی كه نامشان در دفتر حيات نوشته شده بود، وقتی حيوان پس از مرگ، دوباره ظاهر شود، مات و مبهوت خواهند ماند.
9«حالا خوب فكر كن! هفت سر او، نشانهٔ شهرهای مخصوصی است كه روی هفت تپه ساخته شدهاند، و اين زن در آنجا خانه دارد. 10همچنين، نشانهٔ هفت پادشاه هستند كه پنج تن از آنان از بين رفتهاند، ششمی فعلاً سلطنت میكند و هفتمی نيز به زودی میآيد، اما زياد دوام نخواهد آورد. 11آن حيوان سرخ رنگ كه مرد، پادشاه هشتم است كه قبلاً به عنوان يكی از آن هفت پادشاه سلطنت میكرد. بعد از دورهٔ دوم سلطنتش، او نيز فنا میشود. 12ده شاخ او، نشانهٔ ده پادشاه است كه هنوز به قدرت نرسيدهاند ولی برای مدت كوتاهی به پادشاهی رسيده، با او سلطنت خواهند كرد. 13همگی ايشان، با هم پيمانی را امضا خواهند كرد كه به موجب آن، قدرت و اختيارات خود را به آن حيوان واگذار مینمايند، 14و با هم به جنگ ”بره“ خواهند رفت، اما از او شكست خواهند خورد، زيرا ”بره“ سَرور سَروران و شاه شاهان است و خلق او فراخواندگان و برگزيدگان و وفاداران او میباشند.»
15سپس به من گفت: «آبهايی كه آن زن روی آنها نشسته است، نشانهٔ گروههای مختلف مردم از هر نژاد و قوم است.
16«حيوان سرخ رنگ و ده شاخش كه معرف آن ده پادشاهی هستند كه با او سلطنت میكنند، همه از آن زن بيزارند؛ پس بر او هجوم آورده، غارتش خواهند كرد و او را لخت و عريان در آتش رها خواهند نمود، 17زيرا خدا فكری در سرشان گذاشته تا نقشهٔ او را عملی كنند و اختياراتشان را به حيوان سرخ بدهند تا به اين وسيله كلام خدا عملی شود. 18اين زن كه در رؤيا ديدی، نشانهٔ شهر بزرگی است كه بر پادشاهان دنيا سلطنت میكند.»
18نابودی نهايی بابل
1بعد از اين رؤياها، فرشتهٔ ديگری را ديدم كه با اختيار تام از آسمان پايين آمد. اين فرشته چنان میدرخشيد كه تمام زمين را روشن ساخت. 2او با صدای بلند فرياد میزد: «بابل بزرگ ويران شد! به كلی ويران شد! بابل كمينگاه ديوها و شياطين و ارواح ناپاک شده است. 3زيرا تمام قومها از شراب شوم زنای آن، سرمست شدهاند. پادشاهان دنيا در آنجا خوشگذرانی كردهاند، و تاجران دنيا از زندگی پرتجمل آن ثروتمند شدهاند.»
4در اين وقت، از آسمان صدای ديگری شنيدم كه میگفت: «ای خلق من، از اين شهر دل بكنيد و خود را با گناهانش آلوده نسازيد، و گرنه شما نيز به همان مكافات خواهيد رسيد. 5زيرا گناهانش تا فلک بر روی هم انباشته شده است. از این رو، خداوند آماده است تا او را به مجازات جناياتش برساند. 6پس، برای كارهای زشتش دو چندان به او سزا دهيد. آن همه جامهای شكنجه كه برای ديگران پر كرد، دو برابر به خودش بنوشانيد. 7تا حال زندگیاش غرق در تجمل و خوشگذرانی بوده است؛ از اين پس آن را با شكنجه و عذاب لبريز كنيد. میگويد: ”من بيوهٔ بینوا نيستم؛ من ملكهٔ اين تاج و تخت میباشم؛ هرگز رنگ غم و اندوه را نخواهم ديد.“ 8پس در عرض يک روز، مرگ و عزا و قحطی دامنگير او خواهد شد و او در آتش خواهد سوخت. چون خداوند توانا اين شهر را به مكافات خواهد رساند.»
9آنگاه پادشاهان دنيا كه با او زنا میكردند و از اين كار لذت میبردند، وقتی ببينند دود از خاكسترش بلند میشود، برايش عزا گرفته، 10از ترس، دور از او خواهند ايستاد و نالهكنان خواهند گفت: «افسوس كه بابل، آن شهر بزرگ در يک چشم به هم زدن نابود شد!»
11تاجران دنيا نيز برايش عزا گرفته، زارزار خواهند گريست، زيرا ديگر كسی نخواهد بود كه اجناسشان را بخرد. 12-13اين شهر، بزرگترين خريدار اجناس ايشان بود، اجناسی نظير طلا و نقره، سنگهای قيمتی و مرواريد، كتانهای لطيف و ابريشمهای ارغوانی و قرمز، انواع چوبهای معطر و زينتآلات عاج، گرانترين كندهكاريهای چوبی، مس و آهن و مرمر، ادويه و عطر، بخور و پماد، كندر و شراب و روغن زيتون، آرد ممتاز و گندم، گاو و گوسفند، اسب و ارّابه، برده و جانهای انسانها.
14تاجران اشکريزان خواهند گفت: «تمام چيزهای دوست داشتنیات را از دست دادی. آن خوراكهای لذيذ و تجملات زيبا و خيره كننده كه برايت آنقدر عزيز بود، هرگز دوباره نصيبت نخواهد شد. ديگر خبری از آنها نيست!»
15پس، تاجرانی كه با فروش اين اجناس ثروتمند شدهاند، دور ايستاده، از خطری كه ايشان را تهديد میكند خواهند ترسيد و گريهكنان خواهند گفت: 16«افسوس كه آن شهر بزرگ با تمام زيبايی و ثروتش، در يک چشم به هم زدن دود شد! شهری كه مثل زن زيبايی بود كه لباسهای نفيس از كتان ارغوانی و قرمز میپوشيد و با طلا و سنگهای قيمتی و مرواريد خود را زينت میداد.»
17صاحبان كشتیها و ناخدايان و دريانوردان خواهند ايستاد و از دور 18برای شهری كه دود از خاكسترش بالا میرود، اشک ريخته، خواهند گفت: «در تمام دنيا، كجا ديگر چنين شهری پيدا خواهد شد؟» 19و از غم و غصه، خاک بر سر خود ريخته، خواهند گفت: «افسوس، افسوس از اين شهر بزرگ! از ثروتهای بیحد و اندازهاش، همهٔ ما ثروتمند شديم؛ و حال در يک لحظه همه چيز دود شد!»
20اما تو ای آسمان، از سرنوشت بابل شاد باش! و شما ای فرزندان و فرستادگان و خدمتگزاران خدا شادی كنيد! زيرا خدا سرانجام انتقام شما را از او گرفت.
21آنگاه، يک فرشتهٔ پرقدرت، تخته سنگی را كه به شكل آسياب بود برداشت و آن را به دريا انداخت و فرياد زد: «شهر بزرگ بابل تا ابد ناپديد خواهد شد، همانطور كه اين سنگ ناپديد شد. 22ديگر هرگز نوای موسيقی در اين شهر شنيده نخواهد شد. هيچ صنعت و صنعتگری در آن نخواهد بود، و ديگر صدای آسياب در آن به گوش نخواهد رسيد. 23ديگر هيچ چراغی در آن روشن نخواهد شد و صدای شادی عروس و داماد در آن شنيده نخواهد شد. تاجرانش زمانی بزرگترين سرمايهداران دنيا بودند و اين شهر تمام قومها را با نيرنگهای خود فريب میداد. 24خون تمام فرستادگان و خلق خدا كه شهيد شدند، به گردن اين شهر است.»
19جشن و شادی در آسمان
1پس از آن، صدای گروه بيشماری را شنيدم كه در آسمان سرود شكرگزاری خوانده، میگفتند: «هَلِلوياه، خدا را شكر! نجات از سوی خدای ما میآيد. عزت و اكرام و قدرت فقط برازندهٔ اوست، 2زيرا داوری او حق و عدل است. او فاحشهٔ بزرگ را كه زمين را با فساد خود آلوده میساخت، مجازات نمود و انتقام خون خدمتگزاران خود را از او گرفت.»
3ايشان بارها و بارها سراييده، میگفتند: «هَلِلوياه، خدا را شكر! دود از خاكستر اين شهر تا ابد بالا خواهد رفت!»
4آنگاه، آن بيست و چهار رهبر روحانی و چهار موجود زنده سجده كرده، خدا را كه بر تخت نشسته بود، پرستش نمودند و گفتند: «آمين، هللوياه. خدا را شكر!»
5در اين هنگام، از ميان تخت، صدای ديگری آمد كه میگفت: «شما ای خدمتگزاران خدا، كوچک و بزرگ، خدای ما را سپاس گوييد و او را اكرام نماييد.»
6سپس، آوای خوش آهنگ ديگری را شنيدم، آوايی همچون سرود گروهی عظيم كه طنين آن چون امواج خروشان درياها و غرش پياپی رعدها بود، و میگفت: «هللوياه، خدا را شكر! زيرا خداوند توانای ما سلطنت میكند. 7بياييد با يكديگر وجد و شادی كنيم و او را احترام نماييم، زيرا زمان جشن عروسی بره فرا رسيده است. عروس او نيز خود را مهيا كرده، 8و به او اجازه داده شده تا پاكترين و سفيدترين و لطيفترين لباس كتان را بپوشد.» مقصود از كتان لطيف، همانا اعمال نيک خلق خداست.
9آنگاه فرشته به من گفت: «بنويس: خوشا به حال كسانی كه به جشن عروسی بره دعوت شدهاند. اين را خداوند میفرمايد.»
10در اين هنگام به پای او افتادم تا او را بپرستم. اما او گفت: «نه، چنين نكن! من نيز مانند تو، يكی از خدمتگزاران خدا هستم. من نيز مانند برادران تو، دربارهٔ ايمان به عيسی شهادت میدهم. تمام اين پيشگوییها و هر آنچه كه به تو نشان دادم، همه در وصف عيسی است.»
كلمهٔ خدا سوار بر اسب سفيد
11سپس ديدم كه آسمان گشوده شد. در آنجا اسبی سفيد بود كه سوارش «امين و حق» نام داشت، زيرا به حق و عدل مبارزه و مجازات میكند. 12چشمان او مانند شعلههای آتش بود و بر سرش تاجهای فراوانی قرار داشت. بر پيشانیاش نيز نامی نوشته شده بود كه فقط خودش معنی آن را میدانست. 13او جامهٔ خونآلودی در برداشت و لقبش «كلمهٔ خدا» بود. 14لشكرهای آسمانی كه لباسهای كتان سفيد و پاک بر تن داشتند، سوار بر اسبهای سفيد، به دنبال او میآمدند. 15از دهان او شمشير تيزی بيرون میآمد تا با آن قومهای بیايمان را سركوب كند. او با عصای آهنين بر آنان حكمرانی خواهد نمود و با پايهای خود، شراب خشم خدای توانا را در چرخشت خواهد فشرد. 16بر لباس و ران او نيز اين لقب نوشته شده بود: «شاه شاهان و سرور سروران.»
17سپس، فرشتهای را ديدم كه در آفتاب ايستاده بود و با صدای بلند به پرندگان میگفت: «بياييد و بر سر سفرهای كه خدا برای شما تدارک ديده است، جمع شويد. 18بياييد و بخوريد از گوشت پادشاهان و فرماندهان و زورمندان؛ از گوشت اسبان و سواران آنها، و از گوشت تمام انسانها، بزرگ و كوچک، برده و آزاد.»
19آنگاه ديدم كه آن جاندار خبيث، حكومتهای جهان و لشكريان آنها را گرد آورد تا با آن اسب سوار و لشكر او بجنگند. 20اما جاندار خبيث با پيامبر دروغينش گرفتار آمدند و هر دو زندهزنده به درياچهٔ آتش كه با گوگرد میسوزد انداخته شدند؛ بله، همان پيامبری كه در حضور جاندار معجزات خيره كننده انجام میداد تا تمام كسانی را كه علامت جاندار را داشتند و مجسمهاش را میپرستيدند، فريب دهد. 21آنگاه تمام دار و دستهٔ او با شمشير تيزی كه در دهان اسب سوار بود كشته شدند، و پرندگان شكم خود را با گوشت آنان سير كردند.
20دوران هزار سالهٔ
1سپس، فرشتهای را ديدم كه از آسمان پايين آمد. او كليد چاه بیانتها را همراه میآورد و زنجيری محكم نيز در دست داشت. 2-3او اژدها را گرفت و به زنجير كشيد و برای مدت هزار سال به چاه بیانتها افكند. سپس در چاه را بست و قفل كرد، تا در آن هزار سال نتواند هيچ قومی را فريب دهد. پس از گذشت اين مدت، اژدها برای چند لحظه آزاد گذاشته خواهد شد. اژدها، همان مار قديم است كه اهريمن و شيطان نيز ناميده میشود.
4آنگاه تختهايی ديدم و كسانی بر آنها نشستند و به ايشان اختيار و قدرت دادرسی داده شد. سپس جانهای كسانی را ديدم كه به سبب اعلام پيغام عيسی و كلام خدا سر بريده شدند. همچنين جانهای آنانی را ديدم كه جاندار خبيث و مجسمهاش را نپرستيده بودند و علامتش را بر پيشانی و دستهای خود نداشتند. اينان همگی، زندگی را از سر نو آغاز كردند و با مسيح هزار سال سلطنت نمودند.
5اين «قيامت اول» است. قيامت بعدی در پايان آن هزار سال رخ خواهد داد؛ در آن زمان، بقيهٔ مردگان زنده خواهند شد.
6خوشبخت و مقدسند آنانی كه در اين قيامت اول سهمی دارند. اينان از مرگ دوم هيچ هراسی ندارند، بلكه كاهنان خدا و مسيح بوده، با او هزار سال سلطنت خواهند كرد.
نابودی نهايی شيطان
7پس از پايان آن هزار سال، شيطان از زندان آزاد خواهد شد. 8او بيرون خواهد رفت تا قومهای جهان يعنی جوج و ماجوج را فريب داده، برای جنگ متحد سازد. آنان سپاه عظيمی را تشكيل خواهند داد كه تعدادشان همچون ماسههای ساحل دريا بیشمار خواهد بود. 9ايشان در دشت وسيعی، خلق خدا و شهر محبوب اورشليم را از هر سو محاصره خواهند كرد. اما آتش از آسمان، از سوی خدا خواهد باريد و همه را خواهد سوزاند.
10سپس شيطان كه ايشان را فريب داده بود، به درياچهٔ آتش افكنده خواهد شد. درياچهٔ آتش همان جايی است كه با گوگرد میسوزد و آن جاندار خبيث و پيامبر دروغين او شبانه روز، تا به ابد، در آنجا عذاب میكشند.
روز داوری آخر
11آنگاه تخت بزرگ سفيدی را ديدم. بر آن تخت كسی نشسته بود كه زمين و آسمان از روی او گريختند و ناپديد شدند. 12سپس مردهها را ديدم كه از بزرگ و كوچک در برابر خدا ايستادهاند. دفترها يكی پس از ديگری گشوده شد تا به دفتر حيات رسيد. مردگان همگی بر طبق نوشتههای اين دفترها محاكمه شدند. 13بنابراين، دريا و زمين و قبرها، مردههايی را كه در خود داشتند، تحويل دادند تا مطابق اعمالشان محاكمه شوند. 14آنگاه مرگ و دنيای مردگان به درياچهٔ آتش افكنده شد. اينست مرگ دوم، يعنی همان درياچهٔ آتش. 15هر كه نامش در دفتر حيات نبود، به درياچهٔ آتش افكنده شد.
21اورشليم تازه
1سپس زمين و آسمان تازهای را ديدم، چون آن زمين و آسمان اول ناپديد شده بود. از دريا هم ديگر خبری نبود. 2و من، يوحنا، شهر مقدسِ اورشليم را ديدم كه از آسمان از جانب خدا پايين میآمد. چه منظرهٔ باشكوهی بود! شهر اورشليم به زيبايی يک عروس بود كه خود را برای ملاقات داماد آماده كرده باشد!
3از تخت، صدايی بلند شنيدم كه میگفت: «خوب نگاه كن! خانهٔ خدا از اين پس در ميان انسانها خواهد بود. از اين پس خدا با ايشان زندگی خواهد كرد و ايشان خلقهای خدا خواهند شد. بله، خود خدا با ايشان خواهد بود. 4خدا تمام اشكها را از چشمان آنها پاک خواهد ساخت. ديگر نه مرگی خواهد بود و نه غمی، نه نالهای و نه دردی، زيرا تمام اينها متعلق به دنيای پيشين بود كه از بين رفت.»
5آنگاه او كه بر تخت نشسته بود، گفت: «ببين! الان همه چيز را نو میسازم!» و به من گفت: «اين را بنويس چون آنچه میگويم، راست و درست است. 6ديگر تمام شد! من الف و يا، و اول و آخر هستم. من به هر كه تشنه باشد از چشمهٔ آب حيات به رايگان خواهم داد تا بنوشد. 7هر كه پيروز شود تمام اين نعمتها را به ارث خواهد برد و من خدای او خواهم بود و او فرزند من. 8ولی ترسوها كه از پيروی من رو برمیگردانند و كسانی كه به من ايمان ندارند، فاسدان و قاتلان و زناكاران، جادوگران و دروغگويان، و كسانی كه به جای خدا، بت میپرستند، جای همه در درياچهای است كه با آتش و گوگرد میسوزد. اين همان مرگ دوم است.»
9آنگاه يكی از آن هفت فرشته كه هفت جام بلای آخر را دارند، نزد من آمد و گفت: «همراه من بيا تا عروس را به تو نشان دهم. او همسر بره است.»
10سپس در يک رؤيا، مرا به قله كوه بلندی برد. از آنجا، شهر مقدس اورشليم را ديدم كه از جانب خدا از آسمان پايين میآمد. 11شهر غرق در جلال و شكوه خدا بود، و مثل يک تكه جواهر قيمتی كه بلورهای شفافش برق میزند، میدرخشيد. 12ديوارهای شهر، پهن و بلند بود. شهر دوازده دروازه و دوازده فرشتهٔ دربان داشت. اسامی دوازده قبيلهٔ بنیاسرائيل روی دروازهها نوشته شده بود. 13در هر طرف، يعنی در شمال، جنوب، شرق و غرب شهر، سه دروازه وجود داشت. 14ديوارهای شهر دوازده پايه داشت كه بر آنها اسامی رسولان «برّه» نوشته شده بود.
15در دست فرشته يک چوب طلا بود كه با آن در نظر داشت شهر و دروازهها و ديوارهايش را اندازه بگيرد. 16وقتی شهر را اندازه گرفت، معلوم شد به شكل مربع است، يعنی طول و عرضش با هم مساوی است. در واقع، شهر به شكل مكعب بود، زيرا بلندیاش نيز به اندازهٔ طول و عرضش بود، يعنی هر ضلعش دوازده هزار تير پرتاب بود. 17سپس بلندی ديوار شهر را اندازه گرفت و معلوم شد در همه جا صد و چهل و چهار ذراع است. فرشته با استفاده از واحدهای مشخص، اين اندازهها را به من گفت.
18-19خود شهر از طلای خالص مانند شيشه شفاف ساخته شده بود و ديوار آن از يَشم بود كه بر روی دوازده لايه از سنگهای زيربنای جواهرنشان ساخته شده بود: لايهٔ اول از يشم، دومی از سنگ لاجورد، سومی از عقيق سفيد، چهارمی از زمرد، 20پنجمی از عقيق سرخ، ششمی از عقيق، هفتمی از زبرجد، هشتمی از ياقوت كبود، نهمی از ياقوت زرد، دهمی از عقيق سبز، يازدهمی از فيروزه و دوازدهمی از ياقوت بود.
21جنس دوازده دروازهٔ شهر از مرواريد بود، هر دروازهٔ از يک قطعه مرواريد. خيابان اصلی شهر از طلای ناب بود كه مثل شيشه میدرخشيد.
22در شهر هيچ عبادتگاهی ديده نمیشد، زيرا خدای توانا و «برّه» را همه جا بدون هيچ واسطهای پرستش میكردند. 23اين شهر احتياجی به نور خورشيد و ماه نداشت، چون شكوه و جلال خدا و «بره» شهر را روشن میساخت. 24نورش قومهای زمين را نيز نورانی میكرد، و پادشاهان دنيا میآمدند و جلال خود را نثار آن میكردند. 25دروازههای شهر هرگز بسته نمیشود، چون در آنجا هميشه روز است و شبی وجود ندارد! 26عزّت و جلال و افتخار تمام قومها به آن وارد میشود. 27هيچ بدی يا شخص نادرست و فاسد اجازه ورود به آنجا را ندارد. اين شهر فقط جای كسانی است كه نامشان در كتاب حيات «برّه» نوشته شده باشد.
221آنگاه رودخانهٔ آب حيات را به من نشان داد كه مثل بلور، صاف و زلال بود. رودخانه از تخت خدا و «برّه» جاری میشد، 2و از وسط جادهٔ اصلی میگذشت. دو طرف رودخانه، درختان حيات قرار داشت كه سالی دوازده بار ميوه میدادند يعنی هر ماه يک نوع ميوهٔ تازه. برگهايش نيز شفابخش بود و برای درمان قومها به کار میرفت.
3در شهر چيزی بدی يافت نخواهد شد، چون تخت خدا و «برّه» در آنجاست. خدمتگزاران خدا، او را پرستش خواهند كرد، 4و رويش را خواهند ديد و نامش روی پيشانیشان نوشته خواهد بود. 5در آنجا ديگر شب نخواهد بود. احتياجی هم به چراغ و خورشيد نخواهد بود، چون خداوند بزرگ نور ايشان خواهد بود و ايشان تا ابد سلطنت خواهند كرد.
6آنگاه فرشته به من گفت: «اين سخنان راست و قابل اعتماد است. و خدايی كه وقايع آينده را از قبل به انبيا خود اطلاع میدهد، فرشتهٔ خود را فرستاده است تا آنچه را كه بزودی روی خواهد داد به شما اطلاع دهد.»
عيسی بزودی میآيد
7عيسی مسيح میفرمايد: «گوش كنيد! من بزودی میآيم. خوشا به حال كسانی كه آنچه را كه در اين كتاب پيشگويی شده، باور میكنند.»
8من، يوحنا، تمام اين چيزها را ديدم و شنيدم و زانو زدم تا فرشتهای را كه آنها را به من نشان داده بود، پرستش كنم. 9ولی او بار ديگر به من گفت: «نه، اين كار را نكن. من نيز مانند تو و برادرانت يعنی انبيا خدا، و تمام كسانی كه به حقايق اين كتاب اعتماد دارند، از خدمتگزاران عيسی میباشم. پس فقط خدا را پرستش كن.»
10سپس به من دستور داده، گفت: «پيشگويیهای اين كتاب را در دسترس همه بگذار، چون بزودی به وقوع خواهند پيوست. 11وقتی آن زمان فرا رسد، بدكاران باز هم به كارهای بد خود ادامه خواهند داد و فاسدان باز هم فاسدتر خواهند شد، ولی نیکان، نیکتر و پاكان، پاکتر میگردند.»
12عيسی مسيح میفرمايد: «چشم به راه باشيد، من به زودی میآيم و برای هر كس مطابق اعمالش پاداشی با خود خواهم آورد. 13من الف و يا، آغاز و پايان، اول و آخر هستم. 14خوشا به حال كسانی كه لباسهایشان را دائماً میشويند. آنها اجازهٔ ورود به شهر و خوردن ميوهٔ درخت حيات را خواهند داشت. 15اما فاسدان، جادوگران، زناكاران، قاتلان، بتپرستان، دروغگويان و متقلبان، به شهر راه نخواهند يافت.
16«من، عيسی، فرشتهٔ خود را نزد شما فرستادم تا همه چيز را با كليساها در ميان بگذارم. من از اصل و نسب داوود هستم. من ستارهٔ درخشندهٔ صبح میباشم.»
17روح و عروس میگويند: «بيا!» هر کس اين را میشنود، بگويد: «بيا!» هر كه تشنه است بيايد، و هر کس مايل است بيايد، و از آب حيات به رايگان بنوشد.
18به كسی كه پيشگويیهای اين كتاب را میشنود با صراحت میگويم كه اگر به نوشتههای اين كتاب چيزی اضافه كند، خدا بلاهای اين كتاب را بر سرش خواهد آورد. 19و اگر از اين پيشگويیها مطلبی كم كند، خداوند او را از درخت حيات و شهر مقدس كه آن را شرح دادم، بینصيب خواهد ساخت. 20كسی كه اين چيزها را گفته است، میفرمايد: «بله، من بزودی میآيم!»
«آمين! ای عيسای خداوند، بيا!»
21فيض خداوند ما عيسی مسيح بر همهٔ شما باد! آمين!