اعداد
مقدمه
كتاب اعداد از فراز و نشيبهای قوم بنیاسرائيل سخن میگويد. اين كتاب حاوی حوادثی است كه در بيابان بين راه مصر و سرزمين موعود بر قوم اسرائيل گذشته است. در كتابمقدس عبری، نام اين كتاب «در بيابان» است.
در كتاب اعداد میخوانيم كه چگونه دوازده مرد اسرائيلی پيشاپيش به سرزمين موعود فرستاده میشوند تا وضع آنجا را بررسی كنند. از بين اين افراد، تنها دو نفر، «يوشع» و «كاليب» با اعتماد بر خدا، قوم بنیاسرائيل را ترغيب به فتح سرزمين موعود میكنند. اما ده نفر بقيه گزارش میدهند كه مردان غولپيكری در آن سرزمين هستند و بنیاسرائيل قادر نخواهند بود آنها را شكست دهند. با شنيدن اين گزارش منفی، ترس بر قوم اسرائيل غلبه میكند، به طوری كه آنان به فكر بازگشت به مصر میافتند. به سبب اين كمايمانی، خدا به مدت چهل سال بنیاسرائيل را در بيابان نگه میدارد. در اين مدت، همهٔ جنگجويان قوم میميرند و نسل جديدی روی كار میآيد. خدا حضور خود را در آتش و ابر به اين نسل جديد آشكار میكند و به آنان اطمينان میبخشد كه همواره با ايشان خواهد بود. خداوند به آنان دستوراتی مبنی بر تقسيم اراضی سرزمين موعود، بين قبايل اسرائيل میدهد.
در كتاب اعداد متوجهٔ اين حقيقت میشويم كه با وجود تمرد و نااطاعتی قوم خدا، باز خداوند از ايشان مراقبت میكند. در ضمن، اين كتاب نشان میدهد كه خداوند صبور است و حتی در امور جزئی زندگی ما نيز در فكر ماست، اما گناه را نيز بیسزا نمیگذارد.
1نخستين سرشماری قوم اسرائيل
1در روز اولِ ماه دوم از سال دوم، بعد از بيرون آمدن قوم اسرائيل از مصر، زمانی كه قوم در بيابان سينا اردو زده بود، خداوند در خيمهٔ عبادت به موسی فرمود: 2-15«تو و هارون به كمک رهبران هر قبيله، قوم اسرائيل را برحسب قبيله و خاندان سرشماری كنيد و تمام مردان بيست ساله و بالاتر را كه قادر به جنگيدن هستند بشماريد.» رهبرانی كه از هر قبيله برای اين كار تعيين شدند عبارت بودند از:
اليصور (پسر شدیئور)، از قبيلهٔ رئوبين؛
شلومیئيل (پسر صوريشدای)، از قبيلهٔ شمعون؛
نحشون (پسر عميناداب)، از قبيلهٔ يهودا؛
نتنائيل (پسر صوغر)، از قبيلهٔ يساكار؛
الیآب (پسر حيلون)، از قبيله زبولون؛
اليشمع (پسر عميهود)، از قبيلهٔ افرايم، پسر يوسف؛
جملیئيل (پسر فدهصور)، از قبيلهٔ منسی، پسر يوسف؛
ابيدان (پسر جدعونی)، از قبيلهٔ بنيامين؛
اخيعزر (پسر عميشدای)، از قبيلهٔ دان؛
فجعیئيل (پسر عكران)، از قبيلهٔ اشير؛
الياساف (پسر دعوئيل)، از قبيلهٔ جاد؛
اخيرع (پسر عينان)، از قبيلهٔ نفتالی.
16اينها رهبرانی بودند كه از ميان قوم اسرائيل برای اين كار انتخاب شدند.
17-19در همان روز موسی و هارون همراه رهبران قبايل، تمام مردان بيست ساله و بالاتر را برای اسمنويسی احضار نمودند و همانطور كه خداوند به موسی امر فرموده بود هر مرد برحسب خاندان و خانوادهاش اسمنويسی شد. 20-46نتيجهٔ نهايی سرشماری از اين قرار است:
از قبيلهٔ رئوبين (پسر ارشد يعقوب)، ۴۶,۵۰۰ نفر،
از قبيلهٔ شمعون، ۵۹,۳۰۰ نفر،
از قبيلهٔ جاد، ۴۵,۶۵۰ نفر،
از قبيلهٔ يهودا، ۷۴,۶۰۰ نفر،
از قبيلهٔ يساكار، ۵۴,۴۰۰ نفر،
از قبيلهٔ زبولون، ۵۷,۴۰۰ نفر،
از قبيلهٔ افرايم (پسر يوسف)، ۴۰,۵۰۰ نفر،
از قبيلهٔ منسی (پسر يوسف)، ۳۲,۲۰۰ نفر،
از قبيلهٔ بنيامين، ۳۵,۴۰۰ نفر،
از قبيلهٔ دان، ۶۲,۷۰۰ نفر،
از قبيلهٔ اشير، ۴۱,۵۰۰ نفر،
از قبيلهٔ نفتالی، ۵۳,۴۰۰ نفر،
جمع كل، ۶۰۳,۵۵۰ نفر.
47-49اين سرشماری شامل مردان لاوی نمیشد، چون خداوند به موسی فرموده بود: «تمام قبيلهٔ لاوی را از خدمت نظام معاف كن و ايشان را در اين سرشماری منظور نكن؛ 50زيرا وظيفهٔ لاویان انجام امور خيمهٔ عبادت، و جابهجايی آن است. ايشان بايد در جوار خيمهٔ عبادت زندگی كنند. 51هنگام جابهجايی خيمهٔ عبادت لاویان بايد آن را جمع كنند و دوباره آن را بر پا سازند. هر كس ديگری به آن دست بزند كشته خواهد شد. 52هر يک از قبايل اسرائيل بايد دارای اردوگاه جداگانهای بوده، عَلَم خاص خود را داشته باشند. 53لاویان بايد گرداگرد خيمهٔ عبادت خيمه زنند تا مبادا كسی به خيمهٔ عبادت نزديک شده، مرا خشمگين سازد و من قوم اسرائيل را مجازات كنم.»
54پس قوم اسرائيل آنچه را كه خداوند به موسی امر فرموده بود، انجام دادند.
2جايگاه قبايل در اردوگاه
1-2خداوند اين دستورات را نيز به موسی و هارون داد: «قبايل بنیاسرائيل بايد گرداگرد خيمهٔ عبادت با فاصلهٔ معينی از آن اردو بزنند و هر يک عَلَم و نشان ويژهٔ خود را داشته باشند.»
3-31جايگاه قبيلهها به ترتيب زير بود:
بنابراين، تعداد كل افراد ساكن در بخش يهودا كه در سمت شرقی اردوگاه قرار داشت، ۱۸۶,۴۰۰ نفر بود. هرگاه بنیاسرائيل به مكان تازهای كوچ میكردند، اين سه قبيله به ترتيب، پيشاپيش حركت میكردند و راه را نشان میدادند.
بنابراين، تعداد كل افراد ساكن در بخش رئوبين كه در سمت جنوبی اردوگاه قرار داشت، ۱۵۱,۴۵۰ نفر بود. هر وقت بنیاسرائيل كوچ میكردند، اين سه قبيله به ترتيب در رديف بعدی قرار میگرفتند.
پشت سر اين دو رديف، لاویان با خيمهٔ عبادت حركت میكردند. هنگام كوچ، افراد هر قبيله زير علم خاص خود، دسته جمعی حركت میكردند، به همان ترتيبی كه در اردوگاه، هر قبيله از قبيلهٔ ديگر جدا بود.
بنابراين، تعداد كل افراد ساكن در بخش افرايم كه در سمت غربی اردوگاه قرار داشت، ۱۰۸,۱۰۰ نفر بود. موقع كوچ كردن، اين سه قبيله به ترتيب در رديف بعدی قرار داشتند.
بنابراين، تعداد كل افراد ساكن در بخش دان كه در سمت شمالی اردوگاه قرار داشت، ۱۵۷,۶۰۰ نفر بود. هنگام كوچ، اين سه قبيله به ترتيب، پس از همه حركت میكردند. 32-33پس تعداد كل سپاهيان بنیاسرائيل، ۶۰۳,۵۵۰ نفر بود (غير از لاویان كه به دستور خداوند سرشماری نشدند). 34به اين ترتيب قوم اسرائيل طبق دستوری كه خداوند به موسی داده بود، هر يک با خاندان و خانوادهٔ خود كوچ میكرد و زير عَلَم قبيلهٔ خود اردو میزد.
3پسران هارون
1زمانی كه خداوند در كوه سينا با موسی صحبت كرد، 2هارون چهار پسر به نامهای ناداب (پسر ارشد)، ابيهو، العازار و ايتامار داشت.
3هر چهار نفر ايشان برای خدمت كاهنی انتخاب و تقديس3:3 «تقديس» يعنی جدا کردن، اختصاص دادن و مقدس ساختن. شدند تا در خيمهٔ عبادت خدمت كنند. 4ولی ناداب و ابيهو به علت استفاده از آتش غير مجاز در حضور خداوند، در صحرای سينا مردند و چون فرزندی نداشتند، فقط العازار و ايتامار باقی ماندند تا پدرشان هارون را در خدمت كاهنی ياری كنند.
لاويان برای خدمت به كاهنان تعيين میشوند
5پس خداوند به موسی فرمود: 6«قبيلهٔ لاوی را فرا خوان و ايشان را به عنوان دستياران هارون نزد او حاضر كن. 7-9ايشان بايد از دستورات او پيروی نموده، به جای تمام قوم اسرائيل خدمات مقدس خيمهٔ عبادت را انجام دهند، زيرا ايشان به نمايندگی همهٔ بنیاسرائيل تعيين شدهاند تا زير نظر هارون خدمت كنند. مسئوليت نگهداری خيمهٔ عبادت و تمام اسباب و اثاثيه آن بر عهدهٔ ايشان است. 10ولی فقط هارون و پسرانش بايد وظايف كاهنی را انجام دهند؛ هر کس ديگری كه بخواهد اين كار را انجام دهد بايد كشته شود.»
11-12خداوند به موسی فرمود: «من لاویان را به جای تمام پسران ارشد قوم اسرائيل پذيرفتهام. لاویان از آن من هستند. 13اينها به عوض تمام پسران ارشد بنیاسرائيل وقف من شدهاند. از روزی كه پسران ارشد مصریها را كشتم، نخستزادههای بنیاسرائيل را، چه انسان و چه حيوان، از آن خود ساختم، پس آنها به من تعلق دارند. من خداوند هستم.»
تعداد و وظايف لاويان
14-15باز خداوند در صحرای سينا موسی را خطاب كرده فرمود: «قبيلهٔ لاوی را برحسب طايفه و خاندان سرشماری كن. پسران را از يک ماهه به بالا بشمار.» 16-24پس موسی ايشان را شمرد:
25-30وظيفهٔ اين دو طايفهٔ لاوی مراقبت از خيمهٔ عبادت بود، يعنی مراقبت از پوششهای آن، پردهٔ در ورودی خيمه، پردههای ديوار حياطی كه اطراف خيمه و قربانگاه است، پردهٔ در ورودی حياط و همهٔ طنابها و همچنين انجام كارهای مربوط به آنها.
31-35وظيفهٔ اين چهار طايفهٔ لاوی عبارت بود از: مراقبت از صندوق عهد خداوند، ميز نان مقدس، چراغدان، قربانگاهها، لوازم مختلفی كه در خيمهٔ عبادت به کار میرفت، پردهٔ حايل بين قدس و قدسالاقداس، و انجام كارهای مربوط به آنها. (العازار پسر هارون، رئيس رهبران لاویان بود و بر كار خدمتگزاران قدس نظارت میكرد.)
36-37وظيفهٔ اين دو طايفه عبارت بود از: مراقبت از چوببست خيمهٔ عبادت، پشتبندها، ستونها، پايههای ستونها، و تمام لوازم بر پا سازی آن و انجام كارهای مربوط به آنها، و همچنين مواظبت از ستونهای گرداگرد حياط و پايهها و ميخها و طنابها.
38خيمهٔ موسی و هارون و پسرانش میبايست در سمت شرقی خيمهٔ عبادت، يعنی جلو آن و رو به آفتاب بر پا شود. ايشان به جای قوم اسرائيل وظيفهٔ مراقبت از خيمهٔ عبادت را بر عهده داشتند. (هر كس كه كاهن يا لاوی نبود و وارد خيمهٔ عبادت میگرديد كشته میشد.)
39پس تعداد همهٔ پسران و مردان لاوی كه موسی و هارون طبق دستور خداوند ايشان را شمردند، از يک ماهه به بالا ۲۲ هزار نفر بود.
40سپس خداوند به موسی فرمود: «حالا تمام پسران ارشد بنیاسرائيل را از يک ماهه به بالا بشمار و نام هر يک از آنها را ثبت كن. 41لاویان به عوض پسران ارشد بنیاسرائيل به من كه خداوند هستم تعلق دارند، و حيوانات لاویان هم به جای نخستزادههای حيوانات تمام قوم اسرائيل از آن من هستند.»
42پس موسی همانطور كه خداوند به او دستور داده بود، پسران ارشد بنیاسرائيل را شمرد 43و تعداد كل پسران ارشد از يک ماهه به بالا ۲۲,۲۷۳ نفر بود.
44خداوند به موسی فرمود: 45«حال لاویان را به عوض پسران ارشد قوم اسرائيل و حيوانات ايشان را به جای نخستزادههای حيوانات بنیاسرائيل به من بده. آری، من خداوند هستم و لاویان از آن من میباشند. 46به منظور بازخريد ۲۷۳ نفر از پسران ارشد اسرائيل كه اضافه بر تعداد لاویان هستند 47-48برای هر نفر پنج مثقال نقره بگير و به هارون و پسرانش بده.»
49پس موسی مبلغ بازخريد ۲۷۳ پسر ارشدی را كه اضافه بر تعداد لاویان بودند دريافت كرد. (بقيه پسران ارشد از پرداخت مبلغ بازخريد معاف بودند، چون لاویان به عوض ايشان وقف خداوند شده بودند.) 50كل مبلغ بازخريد معادل ۱,۳۶۵ مثقال نقره بود. 51موسی طبق دستور خداوند، آن را به هارون و پسرانش تحويل داد.
4وظايف بنیقهات
1-2سپس خداوند به موسی و هارون فرمود: «بنیقهات را كه طايفهای از قبيلهٔ لاوی میباشند، بشمار. 3اين سرشماری از تمام مردان سی ساله تا پنجاه ساله كه میتوانند در خيمهٔ عبادت خدمت كنند به عمل آيد. 4وظايف مقدس ايشان از اين قرار است: 5وقتی كه اردو بخواهد حركت كند، ابتدا هارون و پسرانش بايد به خيمهٔ عبادت داخل شوند و پردهٔ حايل را پايين آورده، صندوق عهد را با آن بپوشانند. 6سپس پرده را با پوست بز پوشانيده، يک پارچهٔ آبی روی پوست بز بكشند و چوبهای حامل صندوق عهد را در حلقههای خود قرار دهند.
7«بعد ايشان بايد يک پارچهٔ آبی روی ميزی كه نان مقدس بر آن گذارده میشود كشيده، بشقابها، قاشقها، كاسهها، پيالهها و نان مقدس را روی آن پارچه بگذارند. 8سپس يک پارچهٔ ارغوانی روی آن كشيده، آنگاه پارچهٔ ارغوانی را با پوست بز بپوشانند و چوبهای حامل ميز را در حلقهها جای دهند.
9«پس از آن بايد چراغدان، چراغها، انبرها، سينیها و ظرف روغن زيتون را با پارچهٔ آبی بپوشانند. 10تمام اين اشیا را بعداً در پوست بز پيچيده، بسته را روی يک چهار چوب حامل قرار دهند.
11«آنگاه يک پارچهٔ آبی روی قربانگاه طلايی بكشند و آن را با پوست بز پوشانيده، چوبهای حامل را در حلقههای قربانگاه بگذارند. 12كليهٔ وسايل باقيماندهٔ خيمهٔ عبادت را در يک پارچهٔ آبی پيچيده، آن را با پوست بز بپوشانند و روی چهار چوب حامل بگذارند.
13«خاكستر قربانگاه را بايد دور بريزند و خود قربانگاه را با يک پارچهٔ ارغوانی بپوشانند. 14تمام وسايل قربانگاه از قبيل آتشدانها، چنگكها، خاکاندازها، كاسهها و ظروف ديگر را بايد روی پارچه بگذارند و پوششی از پوست بز روی آنها بكشند. آنگاه چوبهای حامل را در جاهای خود قرار دهند. 15وقتی كه هارون و پسرانش، كار جمع كردن خيمهٔ عبادت و كليهٔ وسايل آن را تمام كردند، بنیقهات آمده، آنها را بردارند و به هر جايی كه اردو كوچ میكند ببرند. ولی ايشان نبايد به اين اشیا مقدس دست بزنند مبادا بميرند، پس وظيفهٔ مقدس پسران قهات، حمل اشیا خيمهٔ عبادت است.
16«العازار پسر هارون، مسئول روغن برای روشنايی، بخور خوشبو، هديهٔ آردی روزانه و روغن تدهين باشد. در واقع، نظارت بر تمام خيمهٔ عبادت و هر چه كه در آن است به عهدهٔ او خواهد بود.»
17سپس خداوند به موسی و هارون فرمود: 18«مواظب باشيد بنیقهات در حين انجام وظايف خود از بين نروند. 19آنچه بايد بكنيد تا ايشان به هنگام حمل مقدسترین اشیا عبادتگاه نميرند، اين است: هارون و پسرانش با ايشان داخل عبادتگاه شده، آنچه را كه هر يک از آنان بايد حمل كنند به ايشان نشان دهند. 20در غير اين صورت، ايشان نبايد هرگز حتی برای يک لحظه داخل قدس بشوند، مبادا به اشیا مقدس آنجا نگاه كرده بميرند.»
وظايف بنیجرشون
21-23خداوند به موسی فرمود: «همهٔ مردان سی ساله تا پنجاه سالهٔ طايفهٔ جرشون از قبيلهٔ لاوی را كه میتوانند در خيمهٔ عبادت خدمت كنند، بشمار. 24وظايف ايشان از اين قرار است:
25«حمل پردههای خيمهٔ عبادت، خود خيمه با پوششهای آن، پوشش پوست بز بالای آن، پردهٔ در ورودی خيمه، 26حمل پردههای ديوار حياط و پردهٔ در ورودی حياطی كه در اطراف قربانگاه و خيمهٔ عبادت است، به اضافهٔ حمل طنابها و تمام لوازم ديگر. ايشان مسئول حمل و نقل اين اشیا هستند. 27هارون و پسران او، اين وظايف را برای جرشونیها تعيين خواهند نمود، 28و ايتامار پسر هارون بر كار جرشونیها نظارت خواهد كرد.»
وظايف بنیمراری
29-30خداوند فرمود: «همهٔ مردان سی ساله تا پنجاه سالهٔ طايفهٔ مراری از قبيلهٔ لاوی را كه میتوانند در خيمهٔ عبادت خدمت كنند، بشمار. 31هنگام حمل و نقل خيمهٔ عبادت، ايشان بايد چوببست خيمه، پشتبندها، ستونها، پايهها، 32ستونهای اطراف حياط با پايهها، ميخها، طنابها و هر چيز ديگری را كه مربوط به استفاده و تعمير آنها باشد، حمل كنند.
«وظيفهٔ هر کس را با ذكر اسم، به او گوشزد نما. 33مردان مراری نيز بايد تحت نظر ايتامار پسر هارون انجام وظيفه كنند.»
سرشماری لاويان
34پس موسی و هارون و رهبران ديگر، طايفهٔ قهات را سرشماری كردند. 35مردان سی ساله تا پنجاه ساله كه میتوانستند در عبادتگاه خدمت كنند 36جمعاً ۲,۷۵۰ نفر بودند. 37اين سرشماری بر اساس دستوری كه خداوند به موسی داده بود، انجام شد. 38-41تعداد مردان طايفهٔ جرشون جمعاً ۲,۶۳۰ نفر بود. 42-45مردان طايفهٔ مراری ۳,۲۰۰ نفر بودند 46-48به اين طريق موسی و هارون و رهبران قوم اسرائيل، تمام لاویان سی ساله تا پنجاه ساله را كه قادر به خدمت و حمل و نقل خيمهٔ عبادت بودند، شمردند. جمع كل آنها ۸,۵۸۰ نفر بود. 49اين سرشماری بر اساس دستوری كه خداوند به موسی داده بود، صورت گرفت.
5پاكسازی اردو
1-2خداوند به موسی گفت: «به قوم اسرائيل بگو كه تمام اشخاص جذامی و همهٔ كسانی را كه جراحت دارند و آنانی را كه در اثر تماس با جنازه نجس شدهاند، از اردوگاه بيرون رانند. 3خواه مرد باشند خواه زن، ايشان را بيرون كنند تا اردوگاه شما كه من در آن ساكنم نجس نشود.» 4قوم اسرائيل طبق دستور خداوند عمل كرده، اين اشخاص را بيرون راندند.
جبران خسارت
5-6سپس خداوند به موسی امر فرمود به قوم اسرائيل بگويد كه هر كس، چه مرد باشد چه زن، هرگاه به خداوند خيانت كرده، خسارتی به كسی وارد آورد، 7بايد به گناه خود اعتراف نموده، علاوه بر جبران كامل خسارت، يک پنجم خسارت وارده را نيز به شخص خسارت ديده بپردازد. 8ولی اگر شخصی كه خسارت ديده است بميرد و قوم و خويش نزديكی نداشته باشد تا به او خسارت پرداخت شود، در آن صورت بايد خسارت با يک قوچ برای كفاره به كاهن داده شود. 9-10وقتی قوم اسرائيل برای خداوند هدايای مخصوص میآورند بايد آنها را به كاهنان بدهند و كاهنان آنها را برای خود نگه دارند.
زنانی كه مورد سوءظن شوهران قرار میگيرند
11-14خداوند به موسی فرمود به قوم اسرائيل بگويد كه هرگاه مردی نسبت به زنش مشكوک شود و گمان برد كه او با مرد ديگری همبستر شده است، ولی به علت نبودن شهود، دليلی در دست نداشته باشد، 15آنگاه برای روشن شدن حقيقت، زن خود را پيش كاهن بياورد. در ضمن آن مرد بايد يک كيلو آرد جو هم با خود بياورد، ولی آن را با روغن يا كندر مخلوط نكند، چون اين «هديهٔ بدگمانی» است و برای تشخيص گناه تقديم میشود.
16كاهن، آن زن را به حضور خداوند بياورد، 17و قدری آب مقدس در كوزهای سفالين بريزد و مقداری از غبار كف عبادتگاه را با آن مخلوط كند. 18سپس موی بافتهٔ سر زن را باز كند و هديهٔ بدگمانی را در دستهايش بگذارد تا معلوم شود كه آيا بدگمانی شوهرش بجاست يا نه. كاهن در حالی که كوزهٔ آب تلخ لعنت را در دست دارد جلو زن بايستد. 19آنگاه از آن زن بخواهد قسم بخورد كه بیگناه است و به او بگويد: «اگر غير از شوهرت مرد ديگری با تو همبستر نشده است، از اثرات اين آب تلخ لعنت مبرا شو. 20ولی اگر زنا كردهای 21-22لعنت خداوند در میان قومت گريبانگير تو شود و شكمت متورم شده، نازا شوی.» و آن زن بگويد: «آری، اينچنين شود.» 23بعد كاهن اين لعنتها را در يک طومار بنويسد و آنها را در آب تلخ بشويد. 24سپس آن آب تلخ را به زن بدهد تا بنوشد.
25سپس كاهن هديهٔ بدگمانی را از دست زن بگيرد و آن را در حضور خداوند تكان داده، روی قربانگاه بگذارد. 26مشتی از آن را به عنوان نمونه روی آتش قربانگاه بسوزاند و بعد، از زن بخواهد آب را بنوشد. 27اگر او به شوهرش خيانت كرده باشد آب بر او اثر میكند و شكمش متورم شده، نازا میگردد و در ميان قوم اسرائيل مورد لعنت قرار میگيرد 28ولی اگر او پاک بوده و زنا نكرده باشد، به او آسيبی نمیرسد و میتواند حامله شود.
29اين است قانون بدگمانی در مورد زنی كه شوهرش نسبت به وی بدگمان شده باشد. 30همانطور كه گفته شد در چنين موردی شوهر بايد زن خود را به حضور خداوند بياورد تا كاهن طی مراسمی قضيه را روشن سازد كه آيا زن به شوهرش خيانت كرده يا نه. 31اگر زن مقصر شناخته شود، تاوان گناهش را پس خواهد داد، اما شوهرش در اين مورد بیتقصير خواهد بود، زيرا خود زن مسئول گناهش است.
6مقررات نذر
1-2خداوند به موسی فرمود كه اين دستورات را به قوم اسرائيل بدهد: وقتی كه زنی يا مردی به طريق خاص، نذر كرده، خود را وقف خدمت خداوند نمايد، 3-4از آن پس او در تمامی مدتی كه خود را وقف خداوند نموده است، نبايد به مشروبات الكلی يا شراب و يا حتی شراب تازه، آب انگور، انگور يا كشمش لب بزند. او نبايد از چيزهايی كه از درخت انگور به دست میآيد، از هسته گرفته تا پوست آن بخورد.
5در تمامی آن مدت، او هرگز نبايد موی سرش را بتراشد. او مقدس و وقف خداوند شده است، پس بايد بگذارد موی سرش بلند شود.
6-7در طول مدتی كه وقف خداوند میباشد و موی سرش به علامت نذر، بلند است او نبايد به مردهای نزديک شود، حتی اگر جنازهٔ پدر، مادر، برادر يا خواهرش باشد. 8او در تمام آن مدت وقف خداوند میباشد. 9اگر كسی ناگهان در كنار او بميرد، او نجس میشود و بايد بعد از هفت روز موی خود را بتراشد تا نجاستش پاک شود. 10روز هشتم بايد دو قمری يا دو جوجه كبوتر پيش كاهن، دم در خيمهٔ عبادت بياورد. 11كاهن يكی از پرندهها را به عنوان قربانی گناه و ديگری را به عنوان قربانی سوختنی تقديم كرده، جهت نجاست او كفاره كند. در همان روز او بايد نذر خود را تجديد نموده، بگذارد دوباره موی سرش بلند شود. 12روزهای نذرش كه پيش از نجاستش سپری شدهاند ديگر به حساب نيايند. او بايد نذر خود را از نو آغاز نموده، يک برهٔ نر يک ساله به عنوان قربانی جبران بياورد.
13در پايان دورهٔ نذر خود به خداوند، بايد دم در خيمهٔ عبادت رفته، 14يک برهٔ نر يك سالهٔ بیعيب جهت قربانی سوختنی برای خداوند بياورد. همچنين بايد يک برهٔ مادهٔ يک سالهٔ بیعيب برای قربانی گناه، يک قوچ بیعيب به عنوان قربانی سلامتی، 15يک سبد نان فطير كه از آرد مرغوب مخلوط با روغن زيتون درست شده باشد و قرصهای فطير روغنی همراه با هديهٔ آردی و نوشيدنی آن تقديم كند. 16كاهن بايد اين قربانیها و هدايا را از او گرفته، به حضور خداوند تقديم نمايد: قربانی گناه، قربانی سوختنی، 17و قوچ برای قربانی سلامتی همراه با يک سبد نان فطير و هديهٔ آردی و نوشيدنی آن.
18پس از آن، شخص وقف شده موی بلند سر خود را كه علامت نذر اوست بتراشد. اين عمل را دم در خيمهٔ عبادت انجام داده، موی تراشيده شده را در آتشی كه زير قربانی سلامتی است بيندازد. 19پس از تراشيده شدن موی سر آن شخص، كاهن سر دست بريان شدهٔ قوچ را با يک نان فطير و يک قرص فطير روغنی گرفته، همه را در دست او بگذارد. 20سپس، كاهن همهٔ آنها را بگيرد و به عنوان هديهٔ مخصوص در حضور خداوند تكان دهد. تمامی اينها با سينه و ران قوچ كه در حضور خداوند تكان داده شده بودند، سهم مقدس كاهن است. سپس آن شخص میتواند دوباره شراب بنوشد، چون از قيد نذر خود آزاد شده است.
21اين مقررات مربوط به كسی است كه نذر میكند و خود را وقف خداوند مینمايد و نيز مربوط به قربانیهایی است كه بايد در پايان دورهٔ نذر خود، تقديم كند. علاوه بر اينها، او بايد قربانیهای ديگری را كه در ابتدای وقف كردن خود نذر كرده است تقديم نمايد.
دعای بركت
22-23سپس خداوند به موسی فرمود كه به هارون و پسرانش بگويد كه قوم اسرائيل را بركت داده، بگويند:
24-26«خداوند شما را بركت دهد
و از شما محافظت فرمايد،
خداوند روی خود را بر شما تابان سازد
و بر شما رحمت فرمايد،
خداوند لطف خود را به شما نشان دهد
و شما را سلامتی بخشد.»
27هارون و پسرانش بايد به اين طريق برای قوم اسرائيل بركات مرا بطلبند و من ايشان را بركت خواهم داد.
7هدايای تقديمی برای تقديس خيمهٔ عبادت
1موسی در روزی كه بر پا سازی خيمهٔ عبادت را به پايان رسانيد تمامی قسمتهای آن را به انضمام قربانگاه و لوازم آن تدهين و تقديس نمود. 2آنگاه رهبران اسرائيل، يعنی سران قبايل كه ترتيب سرشماری را داده بودند، هدايای خود را آوردند. 3ايشان شش عرابهٔ سر پوشيده (يک عرابه برای دو رهبر) كه هر عرابه را دو گاو میكشيدند آورده، در برابر خيمهٔ عبادت به خداوند تقديم كردند.
4-5خداوند به موسی فرمود: «هدايای ايشان را قبول كن و از آنها برای كار عبادتگاه استفاده نما. آنها را به لاویان بده تا برای كارشان از آنها استفاده كنند.»
6پس موسی، عرابه و گاوها را در اختيار لاویان گذاشت. 7دو عرابه و چهار گاو به طايفهٔ جرشون داد تا برای كار خود از آنها استفاده كنند 8و چهار عرابه و هشت گاو نيز به طايفهٔ مراری كه تحت رهبری ايتامار پسر هارون بودند، داد تا برای كارشان از آنها استفاده كنند. 9به بنیقهات گاو يا عرابه داده نشد، چون قرار بود ايشان سهم بار خود را از اسباب خيمهٔ عبادت، روی دوش حمل كنند.
10رهبران در روزی كه قربانگاه تدهين شد هدايايی نيز برای تبرک آن تقديم كردند و آنها را جلو قربانگاه گذاشتند. 11خداوند به موسی فرمود: «هر روز يكی از رهبران، هديهٔ خود را جهت تبرک قربانگاه تقديم كند.»
12-83پس رهبران، هدايای خود را به ترتيب زير تقديم نمودند:
هدايای تقديمی هر يک از رهبران كه كاملاً مشابه يكديگر بود عبارت بودند از: يک سينی نقرهای به وزن ۱/۵ كيلوگرم با يک كاسهٔ نقرهای به وزن ۸۰۰ گرم كه هر دو پر از آرد مرغوب مخلوط با روغن برای هديهٔ آردی بود؛ يک ظرف طلايی به وزن ۱۱۰ گرم پر از بخور خوشبو؛ يک گاو نر جوان، يک قوچ و يک برهٔ نر یک ساله برای قربانی سوختنی؛ يک بز نر برای قربانی گناه؛ دو گاو نر، پنج قوچ، پنج بز نر و پنج برهٔ نر یک ساله برای قربانی سلامتی.
84-88بنابراين، در روزی كه قربانگاه تدهين شد آن را بوسيلهٔ هدايايی كه سران قبايل اسرائيل آورده بودند تبرک كردند. اين هدايا عبارت بودند از: دوازده سينی نقرهای هر كدام به وزن تقريبی ۱/۵ كيلوگرم؛ دوازده كاسهٔ نقرهای، هر كدام به وزن تقريبی ۸۰۰ گرم (پس وزن تمام نقرهٔ اهدايی حدود ۲۸ كيلوگرم بود)؛ دوازده ظرف طلايی، هر يک به وزن تقريبی ۱۱۰ گرم كه وزن كل آنها حدود ۱/۳ كيلوگرم بود؛ دوازده گاو نر، دوازده قوچ، دوازده بز نر یک ساله (با هدايای آردی همراه آنها) برای قربانی سوختنی، دوازده بز نر برای قربانی گناه؛ بيست و چهار گاو نر جوان، شصت قوچ، شصت بز نر و شصت برهٔ نر یک ساله برای قربانی سلامتی.
89وقتی كه موسی وارد خيمهٔ عبادت شد تا با خدا گفتگو كند، از بالای تخت رحمت كه روی صندوق عهد قرار داشت يعنی از ميان دو مجسمهٔ فرشته، صدای خدا را كه با او سخن میگفت شنيد.
8طرز قرار دادن چراغها
1خداوند به موسی فرمود: 2«به هارون بگو كه وقتی چراغها را در چراغدان روشن میكند طوری باشد كه نور هفت چراغ، جلو چراغدان بتابد.»
3پس هارون همين كار را كرد. 4چراغدان از تزيينات پايه گرفته تا شاخههايش تمام از طلا ساخته شده بود. اين چراغدان دقيقاً طبق همان طرحی ساخته شده بود كه خداوند به موسی نشان داده بود.
وقف لاویان
5-6سپس خداوند به موسی فرمود: «اكنون لاویان را از بقيهٔ قوم اسرائيل جدا كن و آنها را تطهير نما. 7اين عمل را با پاشيدن آب طهارت بر آنها شروع نموده، سپس به آنان بگو كه تمام موی بدن خود را تراشيده، لباسها و تنشان را بشويند. 8از ايشان بخواه كه يک گاو جوان و هديهٔ آردی آن را که از آرد مرغوب مخلوط با روغن تهيه شده با يک گاو جوان ديگر برای قربانی گناه بياورند. 9بعد در حضور مردم، لاویان را به كنار در خيمهٔ عبادت بياور. 10در آنجا رهبران اسرائيل دستهای خود را روی سر آنها بگذارند، 11و هارون آنان را به جای تمام قوم اسرائيل به عنوان هديهٔ مخصوص، وقف خداوند نمايد تا لاویان به جای تمامی قوم، خداوند را خدمت كنند.
12«سپس رهبران لاویان دستهای خود را بر سر گاوها گذارده، آنها را به حضور خداوند تقديم كنند تا يكی برای قربانی گناه و ديگری برای قربانی سوختنی، به جهت لاویان كفاره شود. 13آنگاه لاویان بايد به عنوان هديهٔ مخصوص به خداوند تقديم شده توسط هارون و پسرانش به خدمت گماشته شوند. 14به اين طريق، لاویان را از ميان بقيهٔ قوم اسرائيل جدا كن و ايشان از آن من خواهند بود. 15پس از آنكه لاویان را به اين ترتيب تطهير و وقف نمودی، ايشان خدمت خود را در خيمهٔ عبادت آغاز خواهند كرد.
16«لاویان از ميان تمام قوم اسرائيل به من تعلق دارند و من آنها را به جای همهٔ پسران ارشد بنیاسرائيل قبول كردهام؛ 17زيرا همه نخستزادگان در ميان قوم اسرائيل، چه انسان و چه حيوان، به من تعلق دارند. همان شبی كه نخستزادگان مصریان را كشتم اينها را به خود اختصاص دادم. 18آری، من لاویان را به جای تمام پسران ارشد بنیاسرائيل پذيرفتهام 19و من لاویان را به هارون و پسرانش هديه میكنم. لاویان بايد وظايف مقدسی را كه بر عهدهٔ قوم اسرائيل میباشد، در خيمهٔ عبادت انجام داده، قربانیهای قوم را تقديم نمايند و برای ايشان كفاره كنند تا وقتی بنیاسرائيل به قدس نزديک میشوند بلايی بر سر آنها نيايد.»
20پس موسی و هارون و قوم اسرائيل با پيروی دقيق از دستوراتی كه خداوند به موسی داده بود، لاویان را وقف نمودند. 21لاویان خود را طاهر ساخته، لباسهایشان را شستند و هارون آنان را به عنوان هديهٔ مخصوص به خداوند تقديم نمود. بعد به منظور تطهير نمودن لاویان برای ايشان مراسم كفاره را بجا آورد. 22همه چيز درست طبق دستوراتی كه خداوند به موسی داده بود، انجام گرديد و به اين ترتيب لاویان به عنوان دستياران هارون و پسرانش، آمادهٔ خدمت در خيمهٔ عبادت شدند.
23خداوند همچنين به موسی فرمود: 24«لاویان بايد خدمت در عبادتگاه را از سن بيست و پنج سالگی يا بالاتر شروع كنند 25و در سن پنجاه سالگی بازنشسته شوند. 26پس از بازنشستگی میتوانند در خيمهٔ عبادت، برادران خود را در انجام وظايفشان ياری دهند، ولی خود، مستقيم مسئوليتی نخواهند داشت. به اين ترتيب وظايف لاویان را به ايشان محول كن.»
9دومين پسح
1در ماه اول سال دوم پس از بيرون آمدن قوم اسرائيل از سرزمين مصر وقتی كه موسی و قوم اسرائيل در صحرای سينا بودند، خداوند به موسی گفت:
2-3«قوم اسرائيل بايد هر ساله در غروب روز چهاردهم همين ماه مراسم عيد پسح را بجا آورند. در اجرای اين مراسم بايد از تمام دستوراتی كه من در اين مورد دادهام پيروی كنند.»
4-5پس موسی همانطور كه خداوند دستور داده بود، اعلام كرد كه مراسم عيد پسح را بجا آورند. بنیاسرائيل طبق اين دستور، عصر روز چهاردهم، در صحرای سينا مراسم را آغاز كردند. 6-7ولی عدهای از مردان در آن روز نتوانستند در مراسم پسح شركت كنند، زيرا در اثر تماس با جنازه نجس شده بودند. ايشان نزد موسی و هارون آمده، مشكل خود را با آنان در ميان گذاشتند و به موسی گفتند: «چرا ما نبايد مثل ساير اسرائيلیها در اين عيد به خداوند قربانی تقديم كنيم.»
8موسی جواب داد: «صبر كنيد تا در اين باره از خداوند كسب تكليف كنم.» 9جواب خداوند از اين قرار بود:
10«اگر فردی از افراد بنیاسرائيل، چه در حال حاضر و چه در نسلهای بعد، به هنگام عيد پسح به سبب تماس با جنازه نجس شود، يا اينكه در سفر بوده، نتواند در مراسم عيد حضور يابد، باز میتواند عيد پسح را جشن بگيرد، 11ولی بعد از يک ماه، يعنی غروب روز چهاردهم از ماه دوم؛ در آن هنگام میتواند برهٔ پسح را با نان فطير و سبزيجات تلخ بخورد. 12نبايد چيزی از آن را تا صبح روز بعد باقی بگذارد و نبايد استخوانی از آن را بشكند. او بايد كليه دستورات مربوط به عيد پسح را اجرا نمايد.
13«ولی فردی كه نجس نبوده يا كسی كه در سفر نباشد و با وجود اين از انجام مراسم عيد پسح در موعد مقرر سر باز زند بايد به علت خودداری از تقديم قربانی به خداوند در وقت مقرر، از ميان قوم اسرائيل رانده شود. او مسئول گناه خويش خواهد بود. 14اگر بيگانهای در ميان شما ساكن است و میخواهد مراسم عيد پسح را برای خداوند بجا آورد، بايد از تمامی اين دستورات پيروی نمايد. اين قانون برای همه است.»
ابر آتشين
15در آن روزی كه خيمهٔ عبادت بر پا شد، ابری ظاهر شده، خيمه را پوشانيد و هنگام شب، آن ابر به شكل آتش درآمد و تا صبح به همان صورت باقی ماند. 16اين ابر هميشه خيمه را میپوشانيد و در شب به شكل آتش در میآمد. 17وقتی كه ابر حركت میكرد، قوم اسرائيل كوچ میكردند و هر وقت ابر میايستاد، آنها نيز توقف میكردند و در آنجا اردو میزدند. 18به اين ترتيب، ايشان به دستور خداوند كوچ نموده، در هر جايی كه ايشان را راهنمايی میكرد، توقف میكردند و تا زمانی كه ابر ساكن بود در همان مكان میماندند. 19اگر ابر مدت زيادی میايستاد، آنها هم از دستور خداوند اطاعت كرده، به همان اندازه توقف میكردند. 20ولی اگر ابر فقط چند روزی میايستاد، آنگاه ايشان هم طبق دستور خداوند فقط چند روز میماندند. 21گاهی ابر آتشين فقط شب میايستاد و صبح روز بعد حركت میكرد؛ ولی، چه شب و چه روز، وقتی كه حركت میكرد، قوم اسرائيل نيز به دنبال آن راه میافتادند. 22اگر ابر دو روز، يک ماه، يا يک سال بالای خيمهٔ عبادت میايستاد، بنیاسرائيل هم به همان اندازه توقف میكردند، ولی به مجردی كه به حركت در میآمد قوم هم كوچ میكردند، 23به اين ترتيب بود كه بنیاسرائيل به فرمان خداوند كوچ میكردند و اردو میزدند. آنها هر آنچه را كه خداوند به موسی امر میكرد، بجا میآوردند.
10شيپورهای نقرهای
1-2خداوند به موسی فرمود: «دو شيپور از نقره درست كن و آنها را برای جمع كردن قوم اسرائيل و نيز برای كوچ دادن اردو به کار ببر. 3هر وقت هر دو شيپور نواخته شوند، قوم بدانند كه بايد دم در ورودی خيمهٔ عبادت جمع شود. 4ولی اگر يک شيپور نواخته شود، آنگاه فقط سران قبايل اسرائيل پيش تو بيايند.
5-7«شيپورها بايد با صداهای مختلف نواخته شوند تا قوم اسرائيل بتواند علامت جمع شدن را از علامت كوچ كردن تشخيص دهد. وقتی شيپور كوچ نواخته شود، قبيلههايی كه در سمت شرقی خيمهٔ عبادت چادر زدهاند بايد اول حركت كنند. بار دوم كه شيپور نواخته شود، قبيلههای سمت جنوب راه بيفتند. 8فقط كاهنان مجازند شيپور بنوازند. اين يک حكم دائمی است كه بايد نسل اندر نسل آن را بجا آورند.
9«وقتی در سرزمين موعود، دشمن به شما حمله كند و شما در دفاع از خود با آنها وارد جنگ شويد، آنگاه با نواختن شيپورها، من به داد شما میرسم و شما را از چنگ دشمنانتان نجات میدهم. 10در روزهای شاد خود نيز اين شيپورها را بنوازيد، يعنی در موقع برگزاری عيدها و اول هر ماه كه قربانیهای سوختنی و قربانیهای سلامتی تقديم میكنيد و من شما را به ياد خواهم آورد. من خداوند، خدای شما هستم.»
حركت قوم اسرائيل از صحرای سينا
11در روز بيستم ماه دوم از سال دوم، بعد از بيرون آمدن بنیاسرائيل از مصر، ابر از بالای خيمهٔ عبادت حركت نمود. 12پس، قوم اسرائيل از صحرای سينا كوچ كرده، به دنبال ابر به راه افتادند تا اينكه ابر در صحرای فاران از حركت باز ايستاد. 13پس از آنكه موسی دستورات خداوند را در مورد كوچ قوم دريافت كرد اين نخستين سفر ايشان بود.
14قبيلهٔ يهودا زير پرچم بخش خود به رهبری نحشون پسر عميناداب، پيشاپيش قوم اسرائيل حركت میكرد. 15پشت سر آن، قبيلهٔ يساكار به رهبری نتنائيل پسر صوغر در حركت بود 16و بعد از آن قبيلهٔ زبولون به رهبری الياب پسر حيلون.
17مردان بنیجرشون و بنیمراری از قبيلهٔ لاوی، خيمهٔ عبادت را كه جمع شده بود بر دوش گذاشتند و به دنبال قبيلهٔ زبولون به راه افتادند. 18پشت سر آنها، قبيلهٔ رئوبين زير پرچم بخش خود به رهبری اليصور پسر شديئور حركت میكرد. 19در صف بعد، قبيلهٔ شمعون به رهبری شلومیئيل پسر صوريشدای 20و پس از آن، قبيلهٔ جاد به رهبری الياساف پسر دعوئيل قرار داشت.
21به دنبال آنها بنیقهات كه اسباب و لوازم قدس را حمل میكردند در حركت بودند. (بر پا سازی خيمهٔ عبادت در جايگاه جديد میبايستی پيش از رسيدن بنیقهات پايان يافته باشد.) 22در صف بعدی، قبيلهٔ افرايم بود كه زير پرچم بخش خود به رهبری اليشمع پسر عميهود حركت میكرد. 23قبيلهٔ منسی به رهبری جملیئيل پسر فدهصور 24و قبيلهٔ بنيامين به رهبری ابيدان پسر جدعونی پشت سر آنها بودند.
25آخر از همه، قبايل بخش دان زير پرچم خود حركت میكردند. قبيلهٔ دان به رهبری اخيعزر پسر عميشدای، 26قبيلهٔ اشير به رهبری فجعیئيل پسر عكران، 27و قبيلهٔ نفتالی به رهبری اخيرع پسر عينان به ترتيب در حركت بودند. 28اين بود ترتيب حركت قبيلههای اسرائيل در هنگام كوچ كردن.
29روزی موسی به برادر زنش حوباب پسر رعوئيل مديانی گفت: «ما عازم سرزمينی هستيم كه خداوند وعدهٔ آن را به ما داده است. تو هم همراه ما بيا. در حق تو نيكی خواهيم كرد، زيرا خداوند وعدههای عالی به قوم اسرائيل داده است.»
30ولی برادر زنش جواب داد: «نه، من بايد به سرزمين خود و نزد خويشانم برگردم.»
31موسی اصرار نموده، گفت: «پيش ما بمان، چون تو اين بيابان را خوب میشناسی و راهنمای خوبی برای ما خواهی بود. 32اگر با ما بيايی، در تمام بركاتی كه خداوند به ما میدهد شريک خواهی بود.»
33پس از ترک كوه سينا، مدت سه روز به سفر ادامه دادند در حالی که صندوق عهد پيشاپيش قبايل اسرائيل در حركت بود تا مكانی برای توقف آنها انتخاب كند. 34هنگام روز بود كه اردوگاه را ترک كردند و سفر خود را در پی حركت ابر آغاز نمودند. 35هرگاه صندوق عهد به حركت در میآمد موسی ندا سر میداد:
«برخيز ای خداوند
تا دشمنانت پراكنده شوند
و خصمانت از حضورت بگريزند.»
36و هرگاه صندوق عهد متوقف میشد، موسی میگفت:
«ای خداوند نزد هزاران هزار اسرائيلی
بازگرد.»
11آتشی از جانب خداوند
1قوم اسرائيل به خاطر سختيهای خود لب به شكايت گشودند. خداوند شكايت آنها را شنيد و غضبش افروخته شد. پس آتش خداوند از يک گوشهٔ اردو شروع به نابود كردن قوم كرد. 2ايشان فرياد سر داده، از موسی كمک خواستند و چون موسی برای آنان دعا كرد، آتش متوقف شد. 3از آن پس آنجا را «تبعيره» (يعنی «سوختن») ناميدند، چون در آنجا آتش خداوند در ميان ايشان مشتعل شده بود.
انتخاب هفتاد رهبر
4-5غريبانی كه از مصر همراه ايشان آمده بودند در آرزوی چيزهای خوب مصر اظهار دلتنگی میكردند و اين خود بر نارضايتی قوم اسرائيل میافزود به طوری كه نالهكنان میگفتند: «ای كاش كمی گوشت میخورديم! چه ماهیهای لذيذی در مصر میخورديم! چه خيار و خربزههايی! چه تره و سير و پيازی! 6ولی حالا قوتی برای ما نمانده است، چون چيزی برای خوردن نداريم جز اين مَنّ!»
7(مَنّ، به اندازهٔ تخم گشنيز و به رنگ سفيد مايل به زرد بود. 8بنیاسرائيل آن را از روی زمين جمع كرده، میكوبيدند و به صورت آرد درمیآوردند، سپس، از آن آرد، قرصهای نان میپختند. طعم آن مثل طعم نانهای روغنی بود. 9مَنّ با شبنم شامگاهی به زمين مینشست.)
10-11موسی صدای تمام خانوادههايی را كه در اطراف خيمههای خود ايستاده گريه میكردند شنيد. او از اين امر بسيار ناراحت شد و به خداوند كه خشمش برافروخته بود، عرض كرد: «چرا مرا در اين تنگنا گذاشتهای؟ مگر من چه كردهام كه از من ناراضی شده، بار اين قوم را بر دوش من گذاشتهای؟ 12آيا اينها بچههای من هستند؟ آيا من آنها را زاييدهام كه به من میگويی آنها را مانند دايه در آغوش گرفته، به سرزمين موعود ببرم؟ 13برای اين همه جمعيت چگونه گوشت تهيه كنم؟ زيرا نزد من گريه كرده، میگويند: به ما گوشت بده! 14من به تنهايی نمیتوانم سنگينی بار اين قوم را تحمل كنم. اين باری است بسيار سنگين! 15اگر میخواهی با من چنين كنی، درخواست میكنم مرا بكشی و از اين وضع طاقتفرسا نجات دهی!»
16پس خداوند به موسی فرمود: «هفتاد نفر از رهبران قوم اسرائيل را به حضور من بخوان. آنها را به خيمهٔ عبادت بياور تا در آنجا با تو بايستند. 17من نزول كرده، در آنجا با تو سخن خواهم گفت و از روحی كه بر تو قرار دارد گرفته، بر ايشان نيز خواهم نهاد تا با تو متحمل بار اين قوم شوند و تو تنها نباشی.
18«به بنیاسرائيل بگو كه خود را طاهر سازند، چون فردا گوشت به آنها میدهم تا بخورند. به ايشان بگو كه خداوند نالههای شما را شنيده است كه گفتهايد: ای كاش گوشت برای خوردن میداشتيم. وقتی در مصر بوديم وضع ما بهتر بود! 19-20نه برای يک روز، دو روز، پنج روز، ده روز، بيست روز، بلكه برای يک ماه تمام گوشت خواهيد خورد به حدی كه از دماغتان درآيد و از آن بيزار شويد، زيرا خدايی را كه در ميان شماست رد نموده، از فراق مصر گريه كرديد.»
21ولی موسی عرض كرد: «تنها تعداد مردان پيادهٔ قوم ششصد هزار نفر است و آنگاه تو قول میدهی كه يک ماه تمام گوشت به اين قوم بدهی؟ 22اگر ما تمام گلهها و رمههای خود را سر ببريم باز هم كفاف نخواهد داد! و اگر تمام ماهيان دريا را هم بگيريم اين قوم را نمیتوانيم سير كنيم!»
23خداوند به موسی فرمود: «آيا من ناتوان شدهام؟ بزودی خواهی ديد كه قول من راست است يا نه.»
24پس موسی خيمهٔ عبادت را ترک نموده، سخنان خداوند را به گوش قوم رسانيد و هفتاد نفر از رهبران بنیاسرائيل را جمع كرده، ايشان را در اطراف خيمهٔ عبادت بر پا داشت. 25خداوند در ابر نازل شده، با موسی صحبت كرد و از روحی كه بر موسی قرار داشت گرفته، بر آن هفتاد رهبر قوم نهاد. وقتی كه روح بر ايشان قرار گرفت برای مدتی نبوت كردند.
26دو نفر از آن هفتاد نفر به نامهای الداد و میداد، در اردوگاه مانده و به خيمه نرفته بودند، ولی روح بر ايشان نيز قرار گرفت و در همان جايی كه بودند نبوت كردند. 27جوانی دويده، اين واقعه را برای موسی تعريف كرد 28و يوشع پسر نون كه يكی از دستياران منتخب موسی بود اعتراض نموده، گفت: «ای سرور من، جلو كار آنها را بگير!»
29ولی موسی جواب داد: «آيا تو به جای من حسادت میكنی؟ ای كاش تمامی قوم خداوند نبی بودند و خداوند روح خود را بر همهٔ آنها مینهاد!» 30بعد موسی با رهبران اسرائيل به اردوگاه بازگشت.
خداوند بلدرچين میفرستد
31خداوند بادی وزانيد كه از دريا بلدرچين آورد. بلدرچينها اطراف اردوگاه را از هر طرف به مسافت چند كيلومتر در ارتفاعی قريب يک متر از سطح زمين پر ساختند. 32بنیاسرائيل تمام آن روز و شب و روز بعد از آن، بلدرچين گرفتند. حداقل وزن پرندگانی كه هر كس جمع كرده بود قريب سيصد من بود. به منظور خشک كردن بلدرچينها، آنها را در اطراف اردوگاه پهن كردند. 33ولی به محض اينكه شروع به خوردن گوشت نمودند، خشم خداوند بر قوم اسرائيل افروخته شد و بلايی سخت نازل كرده، عدهٔ زيادی از آنان را از بين برد. 34پس آن مكان را «قبروت هتاوه» (يعنی «قبرستان حرص و ولع») ناميدند، چون در آنجا اشخاصی را دفن كردند كه برای گوشت و سرزمين مصر حريص شده بودند.
35قوم اسرائيل از آنجا به حضيروت كوچ كرده، مدتی در آنجا ماندند.
12تنبيه مريم
1روزی مريم و هارون موسی را به علت اينكه زن او حبشی بود، سرزنش كردند. 2آنها گفتند: «آيا خداوند فقط بوسيلهٔ موسی سخن گفته است؟ مگر او بهوسیلهٔ ما نيز سخن نگفته است؟» خداوند سخنان آنها را شنيد 3-4و فوراً موسی و هارون و مريم را به خيمهٔ عبادت فرا خوانده فرمود: «هر سه نفر شما به اينجا بياييد.» پس ايشان در حضور خداوند ايستادند. (موسی متواضعترين مرد روی زمين بود.)
5آنگاه خداوند در ستون ابر نازل شده، در کنار در عبادتگاه ايستاد و فرمود: «هارون و مريم جلو بيايند» و ايشان جلو رفتند. 6خداوند به ايشان فرمود: «من با يک نبی بوسيلهٔ رويا و خواب صحبت میكنم، 7-8ولی با موسی كه خدمتگزار من است به اين طريق سخن نمیگويم، چون او قوم مرا با وفاداری خدمت میكند. من با وی رودررو و آشكارا صحبت میكنم، نه با رمز، و او تجلی مرا میبيند. چطور جرأت كرديد او را سرزنش كنيد؟»
9پس خشم خداوند بر ايشان افروخته شد و خداوند از نزد ايشان رفت. 10به محض اينكه ابر از روی خيمهٔ عبادت برخاست، بدن مريم از مرض جذام سفيد شد. وقتی هارون اين را ديد، 11نزد موسی فرياد برآورد: «ای آقايم، ما را به خاطر اين گناه تنبيه نكن، زيرا اين گناه ما از نادانی بوده است. 12نگذار مريم مثل بچهٔ مردهای كه موقع تولد، نصف بدنش پوسيده است، شود.»
13پس موسی نزد خداوند دعا كرده، گفت: «ای خدا، به تو التماس میكنم او را شفا دهی.»
14خداوند به موسی فرمود: «اگر پدرش آب دهان به صورت او انداخته بود آيا تا هفت روز خجل نمیشد؟ حالا هم بايد هفت روز خارج از اردوگاه به تنهايی به سر برد و بعد از آن میتواند دوباره بازگردد.»
15پس مريم مدت هفت روز از اردوگاه اخراج شد و قوم اسرائيل تا بازگشت وی به اردوگاه صبر نموده، پس از آن دوباره كوچ كردند. 16سپس از حضيروت حركت نموده، در صحرای فاران اردو زدند.
13بررسی سرزمين كنعان
1-2خداوند به موسی فرمود: «افرادی به سرزمين كنعان كه میخواهم آن را به قوم اسرائيل بدهم بفرست تا آن را بررسی كنند. از هر قبيله يک رهبر بفرست.»
3-15(در آن موقع بنیاسرائيل در صحرای فاران اردو زده بودند.) موسی طبق دستور خداوند عمل كرده، اين دوازده رهبر را به سرزمين كنعان فرستاد.
شموع پسر زكور، از قبيلهٔ رئوبين؛
شافاط پسر حوری، از قبيلهٔ شمعون؛
كاليب پسر يَفُنَه، از قبيلهٔ يهودا؛
يجال پسر يوسف، از قبيلهٔ يساكار؛
هوشع پسر نون، از قبيلهٔ افرايم؛
فلطی پسر رافو، از قبيلهٔ بنيامين؛
جدیئيل پسر سودی، از قبيلهٔ زبولون؛
جدی پسر سوسی، از قبيلهٔ منسی؛
عمیئيل پسر جملی، از قبيلهٔ دان؛
ستور پسر ميكائيل، از قبيلهٔ اشير؛
نحبی پسر وفسی، از قبيلهٔ نفتالی؛
جاوئيل پسر ماكی، از قبيلهٔ جاد.
16در همين موقع بود كه موسی اسم هوشع را به يوشع13:16 «هوشع» يعنی «نجات»، و «يوشع» يعنی «خداوند نجات است.» تغيير داد.
17موسی ايشان را با اين دستورات اعزام نمود: «از اينجا به سمت شمال برويد و از صحرای نِگِب گذشته، خود را به سرزمين كوهستانی برسانيد، 18و ببينيد وضع سرزمين موعود از چه قرار است و مردمی كه در آنجا ساكنند، چگونهاند قوی هستند يا ضعيف؟ بسيارند يا كم؟ 19زمينشان حاصلخيز است يا نه؟ شهرهايشان چگونهاند، حصار دارند يا بیحصارند؟ 20زمينشان بارور است يا باير؟ در آنجا درخت زياد است يا كم؟ هراس به خود راه ندهيد و مقداری از محصولات آنجا را به عنوان نمونه با خود بياوريد.» (آن موقع فصل نوبر انگور بود.)
21پس ايشان رفته، وضع زمين را از بيابان صين تا رحوب نزديک گذرگاه حمات بررسی كردند. 22در مسير خود به سوی شمال، اول از صحرای نگب گذشته، به حبرون رسيدند. در آنجا قبايل اخيمان، شيشای و تلمای را كه از نسل عناق بودند ديدند. (حبرون هفت سال قبل از صوعن13:22 صوعن در سال ۱۷۰۰ ق.م. بنا شده بود. مصر، بنا شده بود.) 23سپس به جايی رسيدند كه امروزه به درهٔ اشكول معروف است و در آنجا يک خوشه انگور چيدند و با خود آوردند. اين خوشهٔ انگور به قدری بزرگ بود كه آن را به چوبی آويخته دو نفر آن را حمل میكردند! مقداری انار و انجير نيز برای نمونه با خود آوردند. 24آن دره به سبب آن خوشهٔ انگوری كه چيده شده بود اشكول (يعنی «خوشه») ناميده شد.
25پس از چهل روز ايشان از مأموريت خود بازگشتند. 26آنان به موسی، هارون و تمام قوم اسرائيل كه در قادش واقع در صحرای فاران بودند، از وضعيت آنجا گزارش داده، ميوههايی را هم كه با خود آورده بودند به آنها نشان دادند.
27گزارش ايشان از اين قرار بود: «به سرزمينی كه ما را جهت بررسی آن فرستادی، رسيديم، سرزمينی است حاصلخيز كه شير و عسل در آن جاری است. اين هم ميوههايی است كه با خود آوردهايم. 28اما ساكنان آنجا خيلی قوی هستند و شهرهايشان حصاردار و بسيار بزرگ است. از اين گذشته غولهای عناقی را هم در آنجا ديديم. 29عماليقیها در صحرای نگب، حيتیها و يبوسیها و اموریها در نقاط كوهستانی، و کنعانیها در ساحل دريای مديترانه و كنارهٔ رود اردن سكونت دارند.»
30كاليب، بنیاسرائيل را كه در حضور موسی ايستاده بودند خاطرجمع نموده گفت: «بياييد فوراً هجوم ببريم و آنجا را تصرف كنيم، چون میتوانيم آن را فتح نماييم.»
31اما همراهان كاليب گفتند: «ما از عهدهٔ اين اقوام نيرومند بر نمیآييم، چون از ما قويترند.» 32بنابراين، گزارش آنها منفی و حاكی از آن بود كه آن سرزمين آنها را از پای در خواهد آورد. آنها گفتند: «اهالی آنجا قوی هيكل هستند. 33ما در آنجا عناقیها را ديديم كه از نسل مردمان غولپيكر قديماند. چنان قد بلندی داشتند كه ما در برابرشان همچون ملخ بوديم.»
14شورش عليه خداوند
1با شنيدن اين خبر، قوم اسرائيل تمام شب با صدای بلند گريستند. 2آنها از دست موسی و هارون شكايت كرده، گفتند: «كاش در مصر مرده بوديم، يا در همين بيابان تلف میشديم، 3زيرا مردن بهتر از اين است كه به سرزمينی كه در پيش داريم برويم! در آنجا خداوند ما را هلاک میكند و زنان و بچههايمان اسير میشوند. بياييد به مصر بازگرديم.» 4پس به يكديگر گفتند: «بياييد يک رهبر انتخاب كنيم تا ما را به مصر بازگرداند.»
5موسی و هارون در برابر قوم اسرائيل به خاک افتادند. 6يوشع پسر نون و كاليب پسر يَفُنّه كه جزو كسانی بودند كه به بررسی سرزمين كنعان رفته بودند، جامهٔ خود را چاک زدند 7و به همهٔ قوم خطاب كرده، گفتند: «سرزمينی كه بررسی كرديم سرزمين بسيار خوبی است. 8اگر خداوند از ما راضی است، ما را به سلامت به اين سرزمين حاصلخيز خواهد رساند و آن را به ما خواهد داد. 9پس بر ضد خداوند قيام نكنيد و از مردم آن سرزمين نترسيد، چون شكست دادن آنها برای ما مثل آب خوردن است. خداوند با ماست، ولی آنان پشتيبانی ندارند. از آنها نترسيد!»
10-11ولی قوم اسرائيل به عوض قبول اين پيشنهاد، ايشان را تهديد به مرگ كردند كه ناگاه حضور پرجلال خداوند در خيمهٔ عبادت بر تمام قوم نمايان گرديد و خداوند به موسی فرمود: «تا به كی اين قوم مرا اهانت میكنند؟ آيا بعد از همهٔ اين معجزاتی كه در ميان آنها كردهام باز به من ايمان نمیآورند؟ 12من ايشان را با بلايی هلاک میكنم و از تو قومی بزرگتر و نيرومندتر بوجود میآورم.»
13موسی به خداوند عرض كرد: «اما وقتی مصریان اين را بشنوند چه خواهند گفت؟ آنها خوب میدانند كه تو با چه قدرت عظيمی قوم خود را نجات دادی. 14مصریها اين موضوع را برای ساكنان سرزمين كنعان تعريف خواهند كرد. کنعانیها اطلاع دارند كه تو، ای خداوند، با ما هستی و خود را در ابری كه بالای سر ماست ظاهر میكنی و با ستون ابر و آتش، شب و روز ما را هدايت مینمايی. 15حال اگر تمام قوم خود را بكشی، مردمی كه شهرت تو را شنيدهاند خواهند گفت: 16خداوند ناچار شد آنها را در بيابان بكشد، چون نتوانست اين قوم را به سرزمينی كه به آنها وعده داده بود برساند.
17-18«التماس میكنم قدرت عظيمت را با بخشيدن گناهان ما نمايان ساخته، محبت عظيم خود را به ما نشان دهی. بر ما خشم نگير و ما را ببخش هر چند گفتهای كه گناه را بدون سزا نمیگذاری و به خاطر گناه پدران، فرزندان را تا نسل سوم و چهارم مجازات میكنی. 19خداوندا، از تو استدعا میكنم گناهان اين قوم را به خاطر محبت عظيم خود ببخشی همچنانكه از روزی كه سرزمين مصر را پشت سر گذاشتيم آنها را مورد عفو خود قرار دادهای.»
20-21پس خداوند فرمود: «من آنها را چنانكه استدعا كردهای میبخشم. ولی به حيات خودم و به حضور پرجلالم كه زمين را پر كرده است سوگند ياد میكنم كه 22-23هيچكدام از آنانی كه جلال و معجزات مرا در مصر و در بيابان ديدهاند و بارها از توكل نمودن و اطاعت كردن سر باز زدهاند حتی موفق به ديدن سرزمينی كه به اجدادشان وعده دادهام نخواهند شد. هر كه مرا اهانت كند سرزمين موعود را نخواهد ديد. 24ولی خدمتگزار من كاليب شخصيت ديگری دارد و پيوسته از صميم قلب مرا اطاعت كرده است. او را به سرزمينی كه برای بررسی آن رفته بود خواهم برد و نسل او مالک آن خواهد شد. 25حال كه قوم اسرائيل تا اين حد از عماليقیها و كنعانیهای ساكن درهها میترسند پس بهتر است فردا از سمت دريای سرخ به بيابان مراجعت كنيد.»
26سپس خداوند به موسی و هارون گفت: 27«اين قوم بدكار و شرور تا به كی از من شكايت میكنند؟ تا به كی بايد به غرغر آنها گوش دهم؟ 28به ايشان بگو كه خداوند به حيات خود قسم میخورد كه آنچه را كه از آن میترسيديد به سرتان بياورد. 29همهٔ شما در اين بيابان خواهيد مرد. حتی يک نفر از شما كه بيست سال به بالا دارد و از دست من شكايت كرده است، 30وارد سرزمين موعود نخواهد شد. فقط كاليب پسر يَفُنّه و يوشع پسر نون اجازهٔ ورود به آنجا را دارند.
31«شما گفتيد كه فرزندانتان اسير ساكنان آن سرزمين میشوند؛ ولی برعكس، من آنها را به سلامت به آن سرزمين میبرم و ايشان مالک سرزمينی خواهند شد كه شما آن را رد كرديد. 32اما لاشههای شما در اين بيابان خواهد افتاد. 33فرزندانتان به خاطر بیايمانی شما چهل سال در اين بيابان سرگردان خواهند بود تا آخرين نفر شما در بيابان بميرد.
34-35«همانطور كه افراد شما مدت چهل روز سرزمين موعود را بررسی كردند، شما نيز مدت چهل سال در بيابان سرگردان خواهيد بود، يعنی يک سال برای هر روز، و به اين ترتيب چوب گناهان خود را خواهيد خورد و خواهيد فهميد كه مخالفت با من چه سزايی دارد. شما ای قوم شرور كه بر ضد من جمع شدهايد در اين بيابان خواهيد مرد. من كه خداوند هستم اين را گفتهام.»
36-38افرادی كه برای بررسی سرزمين كنعان رفته بودند با ايجاد ترس و وحشت در دل مردم آنها را به طغيان عليه خداوند برانگيختند، پس خداوند بلايی فرستاده، آنها را هلاک كرد. از بين اين افراد فقط يوشع و كاليب زنده ماندند.
39وقتی موسی سخنان خداوند را به گوش قوم اسرائيل رسانيد، آنها به تلخی گريستند. 40روز بعد، صبح زود آنها برخاسته، روانهٔ سرزمين موعود شدند. آنها میگفتند: «ما میدانيم كه گناه كردهايم، ولی حالا آمادهايم به سوی سرزمينی برويم كه خداوند به ما وعده داده است.»
41موسی گفت: «اما شما با اين كارتان از فرمان خداوند در مورد بازگشت به بيابان سرپيچی میكنيد، پس بدانيد كه موفق نخواهيد شد. 42نرويد، زيرا دشمنانتان شما را شكست خواهند داد، چون خداوند با شما نيست. 43شما با عماليقیها و كنعانیها روبرو شده، در جنگ كشته خواهيد شد. خداوند با شما نخواهد بود، زيرا شما از پيروی او برگشتهايد.»
44ولی آنها به سخنان موسی توجهی نكردند و با اينكه صندوق عهد خداوند و موسی از اردوگاه حركت نكرده بودند، آنها خودسرانه روانهٔ سرزمين موعود شدند. 45آنگاه عماليقیها و كنعانیهای ساكن كوهستان، پايين آمدند و به قوم اسرائيل حمله كرده، آنان را شكست دادند و تا حرما تعقيب نمودند.
15قوانين قربانی
1-2خداوند به موسی فرمود كه اين دستورات را به قوم اسرائيل بدهد تا وقتی كه آنها وارد سرزمين موعود میشوند آنها را رعايت كنند: 3-5هرگاه بخواهند قربانی سوختنی، يا هر نوع قربانی ديگری كه بر آتش تقديم میشود و مورد پسند خداوند است، تقديم كنند، قربانی آنها بايد گوسفند، بز، گاو يا قوچ باشد. هر يک از قربانیها، خواه قربانی سوختنی باشد خواه قربانی نذر، خواه قربانی داوطلبانه باشد، خواه قربانی ويژهٔ يكی از اعياد، در هر صورت بايد با هديهٔ آردی همراه باشد. اگر برهای قربانی میشود، بايد همراه آن يک كيلوگرم آرد مرغوب مخلوط با يک ليتر روغن به عنوان هديهٔ آردی و نيز يک ليتر شراب به عنوان هديهٔ نوشيدنی تقديم شود.
6اگر قربانی يک قوچ باشد، بايد همراه آن دو كيلوگرم آرد مرغوب مخلوط با يک و نيم ليتر روغن، به عنوان هديهٔ آردی 7و نيز يک و نيم ليتر شراب به عنوان هديهٔ نوشيدنی تقديم شود. اين قربانی مورد پسند خداوند است.
8-9اگر قربانی يک گاو جوان است هديهٔ آردی همراه آن بايد شامل سه كيلوگرم آرد مرغوب مخلوط با دو ليتر روغن 10و هديهٔ نوشيدنی آن، دو ليتر شراب باشد. اين قربانی كه بر آتش به خداوند تقديم میشود، مورد پسند او میباشد.
11-12اينها دستوراتی هستند در مورد اينكه چه چيزهايی بايد همراه هر يک از قربانیهای گاو، قوچ، بره يا بزغاله تقديم شوند. 13-14تمام كسانی كه میخواهند قربانیای كه مورد پسند خداوند است، بر آتش تقديم كنند، خواه اسرائيلی باشند و خواه غريبانی كه در ميان بنیاسرائيل ساكنند، بايد اين دستورات را رعايت كنند. 15-16چون قانون برای همه يكسان است، چه اسرائيلی و چه غريب. اين قانون نسل اندر نسل به قوت خود باقی خواهد بود، زيرا همه در نظر خداوند برابرند. برای همه يک قانون وجود دارد.
17-18خداوند به موسی فرمود: «به قوم اسرائيل بگو وقتی به سرزمينی كه میخواهم به ايشان بدهم برسند، 19هر وقت از محصول زمين بخورند بايد قسمتی از آن را به عنوان هديهٔ مخصوص به خداوند تقديم نمايند. 20وقتی نان میپزند بايد اولين قرص نان را كه از اولين حصاد ساليانه به دست میآيد به عنوان هديهٔ مخصوص، به خداوند تقديم نمايند. 21اين هديهای است ساليانه از خرمنگاه شما و حتماً بايستی نسل اندر نسل بجا آورده شود.
22-23«اگر شما يا نسلهای آيندهٔ شما ندانسته، در انجام اين دستوراتی كه خداوند بهوسیلهٔ موسی طی ساليان به شما داده است كوتاهی كنيد، 24وقتی كه به اشتباه خود پی برديد، بايد يک گاو جوان برای قربانی سوختنی هديه نماييد. اين قربانی مورد پسند خداوند است و بايد طبق معمول با هديهٔ آردی و هديهٔ نوشيدنی و نيز يک بز نر برای قربانی گناه تقديم گردد. 25كاهن برای تمام قوم اسرائيل كفاره نمايد و ايشان بخشيده خواهند شد، زيرا ندانسته مرتكب اشتباه شدهاند و برای اين عمل خود، به حضور خداوند قربانی سوختنی و نيز قربانی گناه تقديم نمودهاند. 26تمام بنیاسرائيل و غريبانی كه در ميان ايشان ساكنند، آمرزيده میشوند، زيرا اين اشتباه متوجه تمام جماعت میباشد.
27«اگر اين اشتباه را فقط يک نفر مرتكب شود، در آن صورت بايد يک بز مادهٔ يک ساله را به عنوان قربانی گناه تقديم نمايد 28و كاهن در حضور خداوند برايش كفاره كند و او بخشيده خواهد شد. 29اين قانون شامل حال غريبانی كه در میان شما ساكنند نيز میشود.
30«ولی كسی كه دانسته مرتكب چنين اشتباهی شود، خواه اسرائيلی باشد، خواه غريب، نسبت به خداوند، گناه كرده است و بايد كشته شود، 31زيرا او فرمان خداوند را خوار شمرده و از حكم او سرپيچی كرده است. او مسئول عقوبت گناه خود خواهد بود.»
مردی كه قانون روز سبت را شكست
32يک روز كه قوم اسرائيل در بيابان بودند، يكی از آنها به هنگام جمعآوری هيزم در روز سبت، غافلگير شد. 33پس او را گرفته، پيش موسی و هارون و ساير رهبران بردند. 34ايشان او را به زندان انداختند، زيرا روشن نبود كه در اين مورد چه بايد كرد.
35خداوند به موسی فرمود: «اين شخص بايد كشته شود. تمام قوم اسرائيل او را در خارج از اردوگاه سنگسار كنند تا بميرد.»
36پس او را از اردوگاه بيرون برده، همانطور كه خداوند امر فرموده بود وی را كشتند.
منگولهها
37-38خداوند به موسی فرمود: «به قوم اسرائيل بگو كه برای حاشيهٔ لباسهای خود منگولههايی درست كنند. اين حكمی است كه بايد نسل اندر نسل رعايت شود. منگولهها را با نخ آبی به حاشيهٔ لباس خود وصل نمايند. 39هدف از اين قانون آنست كه هر وقت منگولهها را ببينيد، احكام خداوند را به ياد آورده، از آنها اطاعت كنيد كه در اين صورت از من روگردان نخواهيد شد و خواستههای دل خود را بجا نخواهيد آورد. 40اين قانون به شما يادآوری خواهد كرد كه برای خدای خود مقدس باشيد، 41زيرا من خداوند، خدای شما هستم كه شما را از مصر بيرون آوردم. آری، من خداوند، خدای شما هستم.»
16شورش قورح، داتان و ابيرام
1-2يک روز قورح پسر يصهار نوهٔ قهات از قبيلهٔ لاوی، با داتان و ابيرام پسران الياب و اون پسر فالت كه هر سه از قبيلهٔ رئوبين بودند با هم توطئه كردند كه عليه موسی شورش كنند. دويست و پنجاه نفر از سران معروف اسرائيل كه توسط مردم انتخاب شده بودند در اين توطئه شركت داشتند.
3ايشان نزد موسی و هارون رفته گفتند: «شما از حد خود تجاوز میكنيد! شما از هيچكدام از ما بهتر نيستيد. همهٔ قوم اسرائيل مقدسند و خداوند با همگی ما میباشد؛ پس چه حقی داريد خود را در رأس قوم خداوند قرار دهيد؟»
4موسی وقتی سخنان ايشان را شنيد به خاک افتاد. 5سپس به قورح و آنانی كه با او بودند گفت: «فردا صبح خداوند به شما نشان خواهد داد چه كسی به او تعلق دارد و مقدس است و خداوند چه كسی را به عنوان كاهن خود انتخاب كرده است. 6-7ای قورح، تو و تمام كسانی كه با تو هستند فردا صبح، آتشدانها گرفته، آتش در آنها بگذاريد و در حضور خداوند بخور در آنها بريزيد. آنگاه خواهيم ديد خداوند چه كسی را انتخاب كرده است. ای پسران لاوی، اين شما هستيد كه از حد خود تجاوز میكنيد!»
8-9موسی به قورح و آنانی كه با او بودند گفت: «ای لاویان گوش دهيد. آيا به نظر شما اين امر كوچكی است كه خدای اسرائيل شما را از ميان تمام قوم اسرائيل برگزيده است تا در خيمهٔ مقدس خداوند كار كنيد و به او نزديک باشيد و برای خدمت به قوم در حضور آنها بايستيد؟ 10آيا اين وظيفه را كه خداوند فقط به شما لاویان داده است ناچيز میدانيد كه اكنون خواهان مقام كاهنی هم هستيد؟ 11با اين كار در واقع بر ضد خداوند قيام كردهايد. مگر هارون چه كرده است كه از او شكايت میكنيد؟»
12بعد موسی به دنبال داتان و ابيرام پسران الياب فرستاد، ولی آنها نيامدند 13و در جواب گفتند: «مگر اين امر كوچكی است كه تو ما را از سرزمين حاصلخيز مصر بيرون آوردی تا در اين بيابان بیآب و علف از بين ببری و حالا هم خيال داری بر ما حكومت كنی؟ 14از اين گذشته، هنوز كه ما را به سرزمين حاصلخيزی كه وعده داده بودی نرسانيدهای و مزرعه و تاكستانی به ما ندادهای. چه كسی را میخواهی فريب دهی؟ ما نمیخواهيم بياييم.»
15پس موسی بسيار خشمناک شده، به خداوند گفت: «قربانیهای ايشان را قبول نكن! من حتی الاغی هم از ايشان نگرفتهام و زيانی به يكی از آنها نرسانيدهام.»
16موسی به قورح گفت: «تو و تمامی يارانت فردا صبح به حضور خداوند بياييد، هارون نيز اينجا خواهد بود. 17فراموش نكنيد آتشدانها را با خودتان آورده، بخور بر آنها بگذاريد. هر کس يک آتشدان، يعنی جمعاً دويست و پنجاه آتشدان با خودتان بياوريد. هارون هم با آتشدان خود در اينجا حاضر خواهد شد.»
18آنها همين كار را كردند. همگی آتشدانهای خود را آورده، روشن كردند و بخور بر آنها گذاشتند و با موسی و هارون كنار در ورودی خيمهٔ عبادت ايستادند. 19در اين بين، قورح تمامی قوم اسرائيل را عليه موسی و هارون تحريک كرده بود و همگی آنها نزد در خيمه عبادت جمع شده بودند. حضور پرجلال خداوند بر تمام قوم اسرائيل نمايان شد. 20خداوند به موسی و هارون فرمود: 21«از كنار اين قوم دور شويد تا فوراً آنها را هلاک كنم.»
22ولی موسی و هارون رو به خاک نهاده، عرض كردند: «ای خدايی كه خدای تمام افراد بشر هستی، آيا به خاطر گناه يک نفر، نسبت به تمامی قوم خشمگين میشوی؟»
23-24خداوند به موسی فرمود: «پس به بنیاسرائيل بگو كه از كنار خيمههای قورح و داتان و ابيرام دور شوند.»
25پس موسی در حالی که رهبران اسرائيل او را همراهی میكردند به سوی خيمههای داتان و ابيرام شتافت. 26او به قوم اسرائيل گفت: «از اطراف خيمههای اين مردان بدكار دور شويد و به چيزی كه مال آنهاست دست نزنيد مبادا شريک گناهان ايشان شده، با ايشان هلاک شويد.»
27پس قوم اسرائيل از اطراف خيمههای قورح و داتان و ابيرام دور شدند. داتان و ابيرام با زنان و پسران و اطفال خود از خيمههايشان بيرون آمده، دم در ايستادند.
28موسی گفت: «حال خواهيد دانست كه خداوند مرا فرستاده است تا تمامی اين كارها را انجام بدهم و اينكه به ارادهٔ خودم كاری نكردهام. 29اگر اين مردان به مرگ طبيعی يا در اثر تصادف يا بيماری بميرند، پس خداوند مرا نفرستاده است. 30اما اگر خداوند معجزهای نموده، زمين باز شود و ايشان را با هر چه كه دارند ببلعد و زنده به گور شوند، آنگاه بدانيد كه اين مردان به خداوند اهانت كردهاند.»
31به محض اينكه سخنان موسی تمام شد، ناگهان زمين زير پای قورح و داتان و ابيرام دهان گشود 32و آنها را با خانوادهها و همدستانی كه با آنها ايستاده بودند، همراه با دار و ندارشان، فرو برد. 33پس به اين ترتيب، زمين بر ايشان به هم آمد و ايشان زنده به گور شدند و از بين رفتند. 34اسرائيلیهايی كه نزديک آنها ايستاده بودند از فرياد آنها پا به فرار گذاشتند، چون ترسيدند زمين، ايشان را هم به كام خود فرو برد. 35سپس آتشی از جانب خداوند فرود آمد و آن دويست و پنجاه نفری را كه بخور تقديم میكردند، سوزانيد.
36-38خداوند به موسی فرمود: «به العازار پسر هارون كاهن بگو كه آن آتشدانها را از داخل آتش بيرون آورد، چون آنها وقف خداوند شده، مقدس میباشند. او بايد خاكستر آتشدانهای اين مردانی را كه به قيمت جان خود گناه كردند دور بريزد. بعد آتشدانها را در هم كوبيده، از آن ورقهای برای پوشش قربانگاه درست كند، زيرا اين آتشدانها مقدسند. اين پوشش قربانگاه برای قوم اسرائيل، خاطرهٔ عبرتانگيزی خواهد بود.»
39پس العازار كاهن، آن آتشدانهای مفرغی را گرفته، در هم كوبيد و از آن ورقهای فلزی برای پوشش قربانگاه ساخت، 40تا برای قوم اسرائيل عبرتی باشد كه هيچكس، غير از نسل هارون، جرأت نكند در حضور خداوند بخور بسوزاند، مبادا همان بلايی بر سرش آيد كه بر سر قورح و طرفدارانش آمد. بدين ترتيب دستورات خداوند به موسی، عملی گرديد.
41اما فردای همان روز، بنیاسرائيل دوباره عليه موسی و هارون زبان به شكايت گشودند و گفتند: «شما قوم خداوند را كشتهايد!»
42ولی وقتی آنها دور موسی و هارون را گرفته بودند ناگهان ابر، خيمه عبادت را پوشاند و حضور پرجلال خداوند نمايان شد. 43-44موسی و هارون آمدند و كنار در خيمهٔ عبادت ايستادند و خداوند به موسی فرمود: 45«از كنار اين قوم دور شويد تا فوراً آنها را نابود كنم.» ولی موسی و هارون در حضور خداوند به خاک افتادند.
46موسی به هارون گفت: «آتشدان خود را برداشته، آتش از روی قربانگاه در آن بگذار و بخور بر آن بريز و فوراً به ميان قوم ببر و برای ايشان كفاره كن تا گناهانشان آمرزيده شود، زيرا غضب خداوند بر ايشان افروخته و بلا شروع شده است.»
47هارون مطابق دستور موسی عمل كرد و به ميان قوم شتافت، زيرا بلا شروع شده بود، پس بخور بر آتش نهاد و برای ايشان كفاره نمود. 48او بين زندگان و مردگان ايستاد و بلا متوقف شد. 49با اين حال، علاوه بر آنانی كه روز پيش با قورح به هلاكت رسيده بودند چهارده هزار و هفتصد نفر ديگر هم مردند. 50هارون نزد موسی به در خيمهٔ عبادت بازگشت و بدين ترتيب بلا رفع شد.
17عصای هارون شكوفه میآورد
1-3خداوند به موسی فرمود: «به قوم اسرائيل بگو كه هر يک از رهبران قبايلشان، يک عصا پيش تو بياورند و تو اسم هر يک از آنها را روی عصايش بنويس. نام هارون بايد روی عصای قبيلهٔ لاوی نوشته شود. 4اين عصاها را در اتاق درونی خيمهٔ عبادت، همان جايی كه با شما ملاقات میكنم، جلو صندوق عهد بگذار. 5بهوسیلهٔ اين عصاها مردی را كه برگزيدهام معرفی خواهم كرد، چون عصای او شكوفه خواهد آورد، و سرانجام اين همهمه و شكايت كه عليه شما بوجود آمده است پايان خواهد يافت.»
6موسی اين دستور را به قوم اسرائيل داد و رهبران دوازده قبيلهٔ اسرائيل، از جمله هارون، هر يک عصايی نزد موسی آوردند. 7وی آنها را در اتاق درونی خيمهٔ عبادت در حضور خداوند گذاشت. 8روز بعد، موسی به آنجا رفت و ديد عصای هارون كه معرف قبيلهٔ لاوی بود شكفته و گل كرده و بادام داده است!
9موسی عصاها را بيرون آورد تا به بنیاسرائيل نشان دهد. پس از اينكه همه، عصاها را ديدند، هر يک از رهبران، عصای خود را پس گرفتند. 10سپس خداوند به موسی فرمود كه عصای هارون را در كنار صندوق عهد بگذارد تا هشداری به اين قوم سركش باشد كه بدانند اگر به شكايت خود پايان ندهند، از بين خواهند رفت. 11پس موسی همانطور كه خداوند به او دستور داد عمل كرد.
12-13ولی بنیاسرائيل بيش از پيش زبان به شكايت گشودند و گفتند: «ديگر اميدی برای ما نيست! هر كسی كه به خيمهٔ عبادت نزديک شود میميرد؛ بنابراين همهٔ ما هلاک خواهيم شد!»
18وظايف كاهنان و لاويان
1آنگاه خداوند به هارون فرمود: «تو و پسرانت و خانوادهات در برابر هر نوع بیحرمتی به اين مكان مقدس مسئول هستيد. برای هر نوع عمل ناشايستی كه در خدمت كاهنی ديده شود، شما بايد جوابگو باشيد. 2-3بستگان تو، يعنی قبيلهٔ لاوی، دستياران تو خواهند بود و تو را در كارهای مربوط به خيمهٔ عبادت كمک خواهند كرد، ولی انجام وظايف مقدس در داخل خيمهٔ عبادت فقط به عهدهٔ تو و پسرانت میباشد. لاویان بايد مواظب باشند به قربانگاه و هيچيک از اشیا مقدس دست نزنند و گرنه هم تو را و هم ايشان را هلاک خواهم كرد. 4كسی كه از قبيلهٔ لاوی نباشد نبايد در اين خدمت مقدس تو را ياری دهد. 5به خاطر داشته باش كه انجام وظايف مقدس عبادتگاه و قربانگاه فقط به عهدهٔ كاهنان است. اگر از اين دستورات پيروی كنيد خشم خداوند ديگر بر شما نازل نخواهد شد. 6من لاویان را كه بستگان تو هستند از ميان بنیاسرائيل انتخاب كردهام. ايشان را كه وقف من شدهاند همچون هديه به شما میدهم تا در خيمهٔ عبادت، وظايف خود را انجام دهند. 7ولی تو و پسرانت كه كاهن هستيد، بايد شخصاً تمام خدمات مقدس قربانگاه و قدسالاقداس را انجام دهيد، چون خدمت كاهنی عطای خاصی است كه آن را تنها به شما دادهام. هر فرد ديگری كه بخواهد اين كار را انجام دهد كشته خواهد شد.»
هدايای كاهنان و لاويان
8خداوند اين دستورات را به هارون داد: «شما كاهنان، مسئول دريافت هدايايی هستيد كه قوم اسرائيل برای من میآورند. تمام هدايای مخصوصی كه به من تقديم میشود از آن تو و پسرانت خواهد بود و اين يک قانون دائمی است. 9از بين هدايای بسيار مقدسی كه بر قربانگاه سوخته نمیشود، اين هدايا مال شماست: هدايای آردی، قربانیهای گناه و قربانیهای جبران. 10افراد مذكر بايد در جای بسيار مقدسی آنها را بخورند. 11تمام هدايای مخصوص ديگری كه قوم اسرائيل با تكان دادن آنها در برابر قربانگاه به من تقديم میكنند، از آن شما و پسران و دختران شماست. همهٔ اهل خانهتان میتوانند از اين هدايا بخورند، مگر اينكه كسی در آن وقت شرعاً نجس باشد.
12«نوبر محصولاتی كه بنیاسرائيل به من تقديم میكنند، از آن شماست، يعنی بهترين قسمت روغن زيتون، شراب، غله، 13و هر نوع محصول ديگر. اهالی خانهتان میتوانند از اينها بخورند، مگر اينكه در آن وقت شرعاً نجس باشند. 14-16پس هر چه كه وقف خداوند شود، از آن شماست، و اين شامل پسران ارشد قوم اسرائيل و نخستزادههای حيوانات ايشان نيز میشود. ولی هرگز نبايد نخستزادهٔ حيواناتی را كه من خوردن گوشت آنها را حرام كردهام و نيز پسران ارشد را قبول كنيد. هر كسی كه صاحب اولين پسر شود بايد برای آن، پنج مثقال نقره به شما بپردازد. او بايد اين مبلغ را وقتی پسرش يک ماهه شد، بياورد.
17«ولی نخستزادهٔ گاو و گوسفند و بز را نمیتوان بازخريد نمود. آنها بايد برای خداوند قربانی شوند. خون آنها را بايد بر قربانگاه پاشيد و پيهشان را سوزانيد. اين هديه كه بر آتش به خداوند تقديم میشود، مورد پسند خداوند است. 18گوشت اين حيوانات مانند گوشت سينه و ران راست هديهٔ مخصوص، مال شماست. 19آری، من تمامی اين هدايای مخصوصی را كه قوم اسرائيل برای من میآورند تا ابد به شما بخشيدهام. اينها برای خوراک شما و خانوادههايتان میباشد و اين عهدی است دائمی بين خداوند و شما و نسلهای آيندهٔ شما.
20«شما كاهنان نبايد هيچ ملک و دارايی در سرزمين اسرائيل داشته باشيد، چون ملک و ثروت شما، من هستم.
21«دهيکهايی را كه بنیاسرائيل تقديم میكنند، من به قبيلهٔ لاوی، در مقابل خدمت آنها در خيمه عبادت، دادهام.
22«از اين پس، غير از كاهنان و لاويان هيچ اسرائيلی ديگری حق ندارد وارد خيمهٔ عبادت بشود، مبادا مجرم شناخته شود و بميرد. 23فقط لاویان بايد كارهای خيمهٔ عبادت را انجام دهند و اگر از اين لحاظ كوتاهی كنند، مقصر خواهند بود. در ميان شما اين يک قانون دائمی خواهد بود. لاویان در اسرائيل نبايد صاحب ملک باشند؛ 24چون دهيکهای قوم اسرائيل كه به صورت هديهٔ مخصوص به من تقديم میشود، از آن لاویان خواهد بود. اين ميراث ايشان است و ايشان ملكی در سرزمين اسرائيل نخواهند داشت.»
25-26همچنين خداوند به موسی فرمود به لاویان بگويد: «يک دهم عشريههايی را كه از بنیاسرائيل دريافت میكنيد به صورت هديهٔ مخصوص به خداوند تقديم كنيد. 27خداوند، اين هديهٔ مخصوص را به عنوان هديهٔ نوبر محصولات غله و شراب شما، منظور خواهد نمود. 28-29اين يک دهم عشريهها كه به عنوان سهم خداوند تقديم میشود بايد از بهترين قسمت عشريهها باشد. آن را به هارون كاهن بدهيد. 30وقتی بهترين قسمت را تقديم كرديد، بقيهٔ هدايا را میتوانيد برای خود برداريد، همانگونه كه مردم پس از تقديم هدايا، بقيهٔ محصول را برای خود نگه میدارند. 31شما و خانوادههايتان، میتوانيد آن را در هر جايی كه میخواهيد بخوريد، زيرا اين مزد خدمتی است كه در خيمهٔ عبادت انجام میدهيد. 32شما لاویان به سبب خوردن اين هدايا مقصر نخواهيد بود مگر اينكه از دادن يک دهم از بهترين قسمت آن به كاهنان، ابا نماييد. اگر اين قسمت را به كاهنان ندهيد، نسبت به هدايای مقدس قوم اسرائيل بیحرمتی كردهايد و سزای شما مرگ است.»
19آب طهارت
1خداوند به موسی و هارون فرمود 2-3كه اين قوانين را به قوم اسرائيل بدهند: يک گاو سرخ بیعيب كه هرگز يوغ بر گردنش گذاشته نشده باشد بياوريد و آن را به العازار كاهن بدهيد تا وی آن را از اردوگاه بيرون ببرد و يک نفر در حضور او سر آن را ببرد. 4العازار كمی از خون گاو را گرفته با انگشت هفت بار آن را به طرف جلو خيمهٔ عبادت بپاشد. 5بعد در حضور او لاشهٔ گاو با پوست و گوشت و خون و سرگين آن سوزانده شود. 6العازار چوب سرو و شاخههای زوفا و نخ قرمز گرفته، آنها را به داخل اين تودهٔ مشتعل بيندازد. 7پس از آن بايد لباسهایش را شسته، غسل كند و سپس به اردوگاه بازگردد، ولی تا عصر، شرعاً نجس خواهد بود. 8كسی كه گاو را سوزانده بايد لباسهایش را شسته، غسل كند. او نيز تا عصر نجس خواهد بود. 9بعد يک نفر كه شرعاً نجس نباشد خاكستر گاو را جمع كند و خارج از اردوگاه در محلی پاک بگذارد تا قوم اسرائيل از آن برای تهيهٔ آب طهارت كه جهت رفع گناه است، استفاده كنند. 10همچنين كسی كه خاكستر گاو را جمع میكند بايد لباسهایش را بشويد. او نيز تا عصر نجس خواهد بود. اين قانونی است هميشگی برای قوم اسرائيل و غريبی كه در ميان ايشان ساكن است.
11هر کس با جنازهای تماس پيدا كند تا هفت روز نجس خواهد بود. 12او بايد روز سوم و هفتم خودش را با آن آب، طاهر سازد، آنگاه پاک خواهد شد. ولی اگر در روز سوم و هفتم اين كار را نكند، نجس خواهد بود. 13كسی كه با جنازهای تماس پيدا كند، ولی خودش را با آن آب طاهر نسازد، نجس باقی خواهد ماند، زيرا آب طهارت به روی او پاشيده نشده است. چنين شخصی بايد از ميان قوم اسرائيل رانده شود، زيرا عبادتگاه خداوند را نجس كرده است.
14وقتی شخصی در خيمهای میميرد، اين مقررات بايد رعايت گردد: ساكنان آن خيمه و هر كه وارد آن شود، تا هفت روز نجس خواهند بود. 15تمام ظروفِ بدون سرپوش واقع در آن خيمه نيز نجس خواهد بود. 16هر كسی كه در صحرا با نعش شخصی كه در جنگ كشته شده و يا به هر طريق ديگری مرده باشد تماس پيدا كند، و يا حتی دست به استخوان يا قبری بزند، تا هفت روز نجس خواهد بود.
17برای اينكه شخص نجس طاهر شود، بايد خاكستر گاو سرخ را كه برای رفع گناه، قربانی شده است در ظرفی ريخته روی آن، آب روان بريزد. 18بعد، شخصی كه نجس نباشد شاخههای زوفا را گرفته، در آن آب فرو ببرد و با آن، آب را روی خيمه و روی تمام ظروفی كه در خيمه است و روی هر كسی كه در خيمه بوده و يا به استخوان انسان، نعش يا قبری دست زده، بپاشد. 19آب طهارت بايستی در روز سوم و هفتم روی شخص نجس پاشيده شود. در روز هفتم شخص نجس بايد لباسهایش را بشويد و با آب غسل كند. او عصر همان روز از نجاست پاک خواهد بود.
20اما كسی كه نجس شود، ولی خود را طاهر نسازد، نجس باقی خواهد ماند؛ زيرا آب طهارت به روی او پاشيده نشده است. چنين شخصی بايد از ميان قوم اسرائيل رانده شود، زيرا عبادتگاه خداوند را نجس كرده است. 21اين قانون دائمی است. كسی كه آب طهارت را میپاشد بايد بعد، لباسهای خود را بشويد. هر كه به آن آب دست بزند تا غروب نجس خواهد بود، 22و هر شیئی كه دست شخص نجس به آن بخورد و نيز هر كه آن شیء را لمس كند تا عصر نجس خواهد بود.
20از صخره آب جاری میشود
1قوم اسرائيل در ماه اول سال به بيابان صين رسيدند و در قادش اردو زدند. مريم در آنجا فوت كرد و او را به خاک سپردند. 2در آن مكان آب نبود، پس قوم اسرائيل دوباره بر موسی و هارون شوريدند 3و زبان به اعتراض گشوده، گفتند: «ای كاش ما هم با برادرانمان در حضور خداوند میمرديم! 4چرا ما را به اين بيابان آورديد تا ما با گلههايمان در اينجا بميريم؟ 5چرا ما را از مصر به اين زمين خشک آورديد كه در آن نه غله هست نه انجير، نه مو و نه انار! در اينجا حتی آب هم پيدا نمیشود كه بنوشيم!»
6موسی و هارون از مردم دور شدند و در كنار در خيمهٔ عبادت، رو به خاک نهادند و حضور پرجلال خداوند بر ايشان نمايان شد.
7خداوند به موسی فرمود: 8«عصا را كه در جلو صندوق عهد است بردار. سپس تو و هارون قوم اسرائيل را جمع كنيد و در برابر چشمان ايشان به اين صخره بگوييد كه آب خود را جاری سازد. آنگاه از صخره به قوم اسرائيل و تمام حيواناتشان آب خواهيد داد.»
9پس، موسی چنانكه به او گفته شد عمل كرد. او عصا را از جلو صندوق عهد برداشت، 10سپس به كمک هارون قوم را در نزديكی آن صخره جمع كرده، به ايشان گفت: «ای آشوبگران بشنويد! آيا ما بايد از اين صخره برای شما آب بيرون بياوريم؟»
11آنگاه موسی عصا را بلند كرده، دو بار به صخره زد و آب فوران نموده، قوم اسرائيل و حيواناتشان از آن نوشيدند.
12اما خداوند به موسی و هارون فرمود: «چون شما دستور مرا با اعتماد كامل نپذيرفتيد20:12 خداوند به موسی دستور داده بود که به صخره بگويد که آب خود را جاری سازد نه اينکه صخره را بزند؛ ولی موسی به جای گفتن، دو بار صخره را زد. و در نظر قوم اسرائيل حرمت قدوسيت مرا نگه نداشتيد، شما آنها را به سرزمينی كه به ايشان وعده دادهام رهبری نخواهيد كرد.»
13اين مكان «مَريبه» (يعنی «منازعه») ناميده شد، چون در آنجا بود كه قوم اسرائيل با خداوند منازعه كردند و در همانجا بود كه خداوند ثابت كرد كه قدوس است.
ادوم به اسرائيل اجازهٔ عبور نمیدهد
14زمانی كه موسی در قادش بود، قاصدانی نزد پادشاه ادوم فرستاد و گفت: «ما از نسل برادر تو اسرائيل هستيم20:14 قوم ادوم از نسل عيسو بودند و قوم اسرائيل از نسل برادر عيسو يعنی يعقوب که نامش به اسرائيل تغيير داده شد. و تو سرگذشت غمانگيز ما را میدانی 15كه چطور اجداد ما به مصر رفته، سالهای سال در آنجا ماندند و بردهٔ مصریان شدند. 16اما وقتی كه به درگاه خداوند فرياد برآورديم، او دعای ما را مستجاب فرمود و فرشتهای فرستاده ما را از مصر بيرون آورد. حالا ما در قادش هستيم و در مرز سرزمين تو اردو زدهايم. 17خواهش میكنيم به ما اجازه دهی از داخل مملكت تو عبور كنيم. از ميان مزارع و باغهای انگور شما عبور نخواهيم كرد و حتی از چاههای شما آب نخواهيم نوشيد، بلكه از شاهراه خواهيم رفت و از آن خارج نخواهيم شد تا از خاک كشورتان بيرون رويم.»
18ولی پادشاه ادوم گفت: «داخل نشويد! اگر بخواهيد وارد سرزمين من شويد با لشكر به مقابلهٔ شما خواهم آمد.»
19فرستادگان اسرائيلی در جواب گفتند: «ای پادشاه، ما فقط از شاهراه میگذريم و حتی آب شما را بدون پرداخت قيمت آن، نخواهيم نوشيد. ما فقط میخواهيم از اينجا عبور كنيم و بس.»
20ولی پادشاه ادوم اخطار نمود كه داخل نشوند. سپس سپاهی عظيم و نيرومند عليه اسرائيل بسيج كرد. 21چون ادومیها اجازهٔ عبور از داخل كشورشان را به قوم اسرائيل ندادند، پس بنیاسرائيل بازگشتند و از راهی ديگر رفتند.
مرگ هارون
22-23آنها پس از ترک قادش به كوه هور در سرحد سرزمين ادوم رسيدند. خداوند در آنجا به موسی و هارون فرمود: 24«زمان مرگ هارون فرا رسيده است و او بزودی به اجداد خود خواهد پيوست. او به سرزمينی كه به قوم اسرائيل دادهام داخل نخواهد شد، چون هر دو شما نزد چشمهٔ مريبه از دستور من سرپيچی كرديد. 25حال ای موسی، هارون و پسرش العازار را برداشته، آنها را به بالای كوه هور بياور. 26در آنجا، لباسهای كاهنی را از تن هارون درآور و به پسرش العازار بپوشان. هارون در همانجا خواهد مرد و به اجداد خود خواهد پيوست.»
27پس موسی همانطور كه خداوند به او دستور داده بود عمل كرد و در حالی که تمامی قوم اسرائيل به ايشان چشم دوخته بودند، هر سه با هم از كوه هور بالا رفتند. 28وقتی كه به بالای كوه رسيدند، موسی لباس كاهنی را از تن هارون درآورد و به پسرش العازار پوشانيد. هارون در آنجا روی كوه درگذشت. سپس موسی و العازار بازگشتند. 29هنگامی كه قوم اسرائيل از مرگ هارون آگاه شدند، مدت سی روز برای او عزاداری نمودند.
21انهدام عراد
1پادشاه كنعانی سرزمين عراد (واقع در نگب كنعان) وقتی شنيد اسرائیلیها از راه اتاريم میآيند، سپاه خود را بسيج نموده، به قوم اسرائيل حمله كرد و عدهای از ايشان را به اسيری گرفت. 2پس قوم اسرائيل به خداوند نذر كردند كه اگر خداوند ايشان را ياری دهد تا بر پادشاه عراد و مردمش پيروز شوند، تمامی شهرهای آن مرزوبوم را به کلی نابود كنند. 3خداوند دعای ايشان را شنيده كنعانیها را شكست داد، و اسرائيلیها آنان و شهرهای ايشان را به کلی نابود كردند. از آن پس، آن ناحيه «حرمه» (يعنی «نابودی») ناميده شد.
مار مفرغی
4سپس قوم اسرائيل از كوه هور رهسپار شدند تا از راهی كه به دريای سرخ ختم میشد سرزمين ادوم را دور بزنند. اما قوم اسرائيل در اين سفر طولانی به ستوه آمدند 5و به خدا و موسی اعتراض كرده گفتند: «چرا ما را از مصر بيرون آورديد تا در اين بيابان بميريم؟ در اينجا نه چيزی برای خوردن هست و نه چيزی برای نوشيدن! ما از خوردن اين مَنِّ بیمزه خسته شدهايم!»
6پس خداوند مارهای سمی به ميان ايشان فرستاد و مارها عدهٔ زيادی از ايشان را گزيده، هلاک كردند.
7آنگاه قوم اسرائيل پيش موسی آمده، فرياد برآوردند: «ما گناه كردهايم، چون بر ضد خداوند و بر ضد تو سخن گفتهايم. از خداوند درخواست كن تا اين مارها را از ما دور كند.» موسی برای قوم دعا كرد.
8خداوند به وی فرمود: «يک مار مفرغی شبيه يكی از اين مارها بساز و آن را بر سر يک تير بياويز. هر كه مار او را گزيده باشد اگر به آن نگاه كند زنده خواهد ماند!»
9پس موسی يک مار مفرغی درست كرد و آن را بر سر تيری آويخت. به محض اينكه مار گزيدهای به آن نگاه میكرد شفا میيافت!
به طرف سرزمين موآب
10قوم اسرائيل به اوبوت كوچ كردند و در آنجا اردو زدند. 11سپس از آنجا به عيیعباريم كه در بيابان و در فاصلهٔ كمی از شرق موآب بود، رفتند. 12از آنجا به وادی زارد كوچ كرده، اردو زدند. 13بعد به طرف شمال رود ارنون نزديک مرزهای اموریها نقل مكان كردند. (رود ارنون، خط مرزی بين موآبیها و اموریهاست. 14در كتاب «جنگهای خداوند» به اين امر اشاره شده كه درهٔ رود ارنون و شهر واهيب 15بين اموریها و موآبیها قرار دارند.)
16سپس قوم اسرائيل به «بئر» (يعنی «چاه») كوچ كردند. اين همان جايی است كه خداوند به موسی فرمود: «قوم را جمع كن و من به ايشان آب خواهم داد.» 17-18آنگاه قوم اسرائيل اين سرود را خواندند:
«ای چاه، بجوش آی!
در وصف اين چاه بسراييد!
اين است چاهی كه رهبران
آن را كندند،
بلی، بزرگان اسرائيل با عصاهايشان
آن را كندند!»
قوم اسرائيل بيابان را پشت سر گذارده، از متانه، 19نحلیئيل و باموت گذشتند 20و به درهای كه در موآب قرار دارد و مشرف به بيابان و كوه پيسگاه است رفتند.
شكست سيحون و عوج
21در اين وقت قوم اسرائيل سفيرانی نزد سيحون، پادشاه اموریها فرستادند. 22فرستادگان درخواست كرده گفتند: «اجازه دهيد از سرزمين شما عبور كنيم. ما قول میدهيم از شاهراه برويم و تا زمانی كه از مرزتان نگذشتهايم از راهی كه در آن میرويم خارج نشويم. به مزرعهها و تاكستانهای شما وارد نخواهيم شد و آب شما را نيز نخواهيم نوشيد.»
23ولی سيحون پادشاه موافقت نكرد. در عوض، او سپاه خود را در بيابان در مقابل قوم اسرائيل بسيج كرد و در ناحيهٔ ياهص با ايشان وارد جنگ شد. 24در اين جنگ، بنیاسرائيل آنها را شكست دادند و سرزمينشان را از رود ارنون تا رود يبوق و تا مرز سرزمين بنیعمون تصرف كردند، اما نتوانستند جلوتر بروند، زيرا مرز بنیعمون مستحكم بود.
25-26به اين ترتيب، قوم اسرائيل تمام شهرهای اموریها منجمله شهر حشبون را كه پايتخت سيحون پادشاه بود تصرف كردند و در آنها ساكن شدند. (سيحون قبلاً در جنگ با پادشاه سابق موآب تمام سرزمين او را تا ارنون به تصرف درآورده بود.) 27-30شعرا در مورد سيحون پادشاه چنين گفتهاند:
«به حشبون بياييد
به پايتخت سيحون پادشاه
زيرا
آتشی از حشبون افروخته شده
و بلعيده است
شهر عار موآب
و بلنديهای رود ارنون را.
وای بر موآب!
نابود شديد، ای قومی كه كموش را میپرستيد!
او پسران و دخترانت را
به دست سيحون، پادشاه اموریها به اسارت فرستاده است.
اما ما آنها را هلاک كردهايم
از حشبون تا ديبون،
و تا نوفح كه نزديک ميدبا است.»
31-32زمانی كه قوم اسرائيل در سرزمين اموریها ساكن بودند، موسی افرادی به ناحيهٔ يعزيز فرستاد تا وضع آنجا را بررسی كنند. پس از آن، قوم اسرائيل به آن ناحيه حمله بردند و آن را با روستاهای اطرافش گرفتند و اموریها را بيرون راندند.
33سپس بنیاسرائيل بازگشتند و راهی را كه به باشان منتهی میشد در پيش گرفتند؛ اما عوج، پادشاه باشان، برای جنگ با آنها، با سپاه خود به ادرعی آمد. 34خداوند به موسی فرمود: «نترس، زيرا دشمن را به دست تو تسليم كردهام. همان بلايی به سر عوج پادشاه میآيد كه در حشبون به سر سيحون، پادشاه اموریها آمد.» 35پس قوم اسرائيل، عوجِ پادشاه را همراه با پسرانش و اهالی سرزمينش كشتند، به طوری كه يكی از آنها هم زنده نماند. قوم اسرائيل آن سرزمين را تصرف نمود.
22بالاق سفيرانی به دنبال بلعام میفرستد
1قوم اسرائيل به دشت موآب كوچ كرده، در سمت شرقی رود اردن، روبروی اريحا اردو زدند. 2-3وقتی كه بالاق (پسر صفور) پادشاه موآب فهميد كه تعداد بنیاسرائيل چقدر زياد است و با اموریها چه كردهاند، خود و قومش به وحشت افتادند. 4موآبیها برای سران مديان پيام فرستاده، گفتند: «اين جمعيت كثير، ما را مثل گاوی كه علف میخورد خواهد بلعيد!»
پس بالاق پادشاه 5-6سفيرانی با اين پيام نزد بلعام (پسر بعور) كه در سرزمين اجدادی خود فتور، واقع در كنار رود فرات زندگی میكرد فرستاد: «قومی بزرگ از مصر بيرون آمده است؛ مردمش همه جا پخش شدهاند و به سوی سرزمين من میآيند. درخواست میكنم بيايی و اين قوم را برای من نفرين كنی، زيرا از ما قويترند. شايد به اين وسيله بتوانم آنان را شكست داده، از سرزمين خود بيرون كنم. زيرا میدانم هر كه را تو بركت دهی بركت خواهد يافت و هر كه را نفرين كنی، زير لعنت قرار خواهد گرفت.»
7سفيران از سران موآب و مديان بودند. ايشان با پول نقد نزد بلعام رفتند و پيام بالاق را به او دادند.
8بلعام گفت: «شب را اينجا بمانيد و فردا صبح آنچه خداوند به من بگويد، به شما خواهم گفت.» پس آنها شب را در آنجا به سر بردند.
9آن شب، خدا نزد بلعام آمده، از او پرسيد: «اين مردان كيستند؟»
10بلعام جواب داد: «ايشان از پيش بالاق، پادشاه موآب آمدهاند. 11بالاق میگويد كه گروه بیشماری از مصر به مرز كشور او رسيدهاند و از من خواسته است فوراً بروم و آنها را نفرين كنم تا شايد قدرت يافته، بتواند آنها را از سرزمينش بيرون كند.»
12خدا به وی فرمود: «با آنها نرو. تو نبايد اين قوم را نفرين كنی، چون من ايشان را بركت دادهام.»
13صبح روز بعد، بلعام به فرستادگان بالاق گفت: «به سرزمين خود بازگرديد. خداوند به من اجازه نمیدهد اين كار را انجام دهم.»
14فرستادگان بالاق بازگشته به وی گفتند كه بلعام از آمدن امتناع میورزد. 15اما بالاق بار ديگر گروه بزرگتر و مهمتری فرستاد. 16-17آنها با اين پيغام نزد بلعام آمدند: «بالاق پادشاه به تو التماس میكند كه بيايی. او قول داده است كه پاداش خوبی به تو دهد و هر چه بخواهی برايت انجام دهد. فقط بيا و اين قوم را نفرين كن.»
18ولی بلعام جواب داد: «اگر او كاخی پر از طلا و نقره هم به من بدهد، نمیتوانم كاری را كه خلاف دستور خداوند، خدای من باشد، انجام دهم. 19به هر حال، امشب اينجا بمانيد تا ببينم آيا خداوند چيزی غير از آنچه قبلاً فرموده است خواهد گفت يا نه.»
20آن شب خدا به بلعام فرمود: «برخيز و با اين مردان برو، ولی فقط آنچه را كه من به تو میگويم بگو.»
بلعام و الاغش
21بلعام صبح برخاست و الاغ خود را پالان كرده، با فرستادگان بالاق حركت نمود. 22-23اما خدا از رفتن بلعام خشمناک شد22:22و23 انگيزهٔ بلعام بد بود، نگاه کنيد به آيهٔ 32. بلعام باعث شد قوم اسرائيل به گناه کشيده شوند، نگاه کنيد به اعداد 25:1-3 و 31:16. و فرشتهای به سر راهش فرستاد تا راه را بر او ببندد. در حالی که بلعام سوار بر الاغ، همراه دو نوكرش به پيش میرفت، ناگهان الاغ بلعام فرشتهٔ خداوند را ديد كه شمشيری به دست گرفته، و سر راه ايستاده است. پس الاغ از روی جاده رم كرده، به مزرعهای رفت، ولی بلعام او را زد و به جاده بازگرداند. 24بعد فرشتهٔ خداوند در جايی كه جاده تنگ میشد و دو طرفش ديوارهای دور تاكستان قرار داشت، ايستاد. 25الاغ وقتی ديد فرشته آنجا ايستاده است، خودش را به ديوار چسبانيده، پای بلعام را به ديوار فشرد. پس او دوباره الاغ را زد. 26آنگاه فرشته كمی پایینتر رفت و در جايی بسيار تنگ ايستاد، به طوری که الاغ به هيچ وجه نمیتوانست از كنارش بگذرد. 27پس الاغ در وسط جاده خوابيد. بلعام عصبانی شد و باز با چوبدستی خود الاغ را زد.
28آنگاه خداوند الاغ را به حرف آورد و الاغ گفت: «مگر من چه كردهام؟ چرا مرا سه بار زدی؟»
29بلعام گفت: «برای اينكه مرا مسخره كردهای! ای كاش شمشيری داشتم و تو را همين جا میكشتم!»
30الاغ گفت: «آيا قبلاً در تمام عمرم هرگز چنين كاری كرده بودم؟»
بلعام گفت: «نه.»
31آنگاه خداوند چشمان بلعام را باز كرد و او فرشتهٔ خداوند را ديد كه شمشيری به دست گرفته و سر راه ايستاده است. پس پيش او به خاک افتاد.
32فرشته گفت: «چرا سه دفعه الاغ خود را زدی؟ من آمدهام تا مانع رفتن تو شوم، چون اين سفر تو از روی تمرد است. 33اين الاغ سه بار مرا ديد و خود را از من كنار كشيد. اگر اين كار را نمیكرد تا به حال تو را كشته بودم، و او را زنده میگذاشتم.»
34آنگاه بلعام اعتراف كرده، گفت: «من گناه كردهام. من متوجه نشدم كه تو سر راه من ايستاده بودی. حال اگر تو با رفتن من موافق نيستی، به خانهام باز میگردم.»
35فرشته به او گفت: «با اين افراد برو، ولی فقط آنچه را كه من به تو میگويم، بگو.» پس بلعام با سفيران بالاق به راه خود ادامه داد. 36بالاق پادشاه وقتی شنيد بلعام در راه است، از پايتخت خود بيرون آمده، تا رود ارنون واقع در مرز كشورش به استقبال او رفت.
37بالاق از بلعام پرسيد: «چرا وقتی بار اول تو را احضار كردم، نيامدی؟ آيا فكر كردی نمیتوانم پاداش خوبی به تو بدهم.»
38بلعام جواب داد: «الان آمدهام، ولی قدرت ندارم چيزی بگويم. من فقط آنچه را كه خدا بر زبانم بگذارد خواهم گفت.» 39بلعام همراه پادشاه به قريه حصوت رفت. 40در آنجا بالاق پادشاه گاو و گوسفند قربانی كرد و از گوشت آنها به بلعام و سفيرانی كه فرستاده بود، داد. 41صبح روز بعد، بالاق بلعام را به بالای كوه بموت بعل برد تا از آنجا قسمتی از قوم اسرائيل را ببيند.
23اولين وحی بلعام
1بلعام به پادشاه گفت: «در اينجا هفت قربانگاه بساز و هفت گاو و هفت قوچ برای قربانی حاضر كن.»
2بالاق به دستور بلعام عمل نمود و ايشان بر هر قربانگاه، يک گاو و يک قوچ قربانی كردند.
3-4بعد بلعام به پادشاه گفت: «در اينجا در كنار قربانیهای سوختنی خود بايست تا من بروم و ببينم آيا خداوند به ملاقات من میآيد يا نه. هر چه او به من بگويد به تو خواهم گفت.» پس بلعام به بالای تپهای رفت و در آنجا خدا او را ملاقات نمود. بلعام به خدا گفت: «من هفت قربانگاه حاضر نموده و روی هر كدام يک گاو و يک قوچ قربانی كردهام.» 5آنگاه خداوند توسط بلعام برای بالاق پادشاه پيامی فرستاد.
6پس بلعام به نزد پادشاه كه با همهٔ بزرگان موآب در كنار قربانیهای سوختنی خود ايستاده بود بازگشت 7-10و اين پيام را داد:
«بالاق، پادشاه موآب مرا از سرزمين ارام،
از کوههای شرقی آورد.
او به من گفت: بيا و قوم اسرائيل را برای من نفرين كن.
ولی چگونه نفرين كنم آنچه را كه خدا نفرين نكرده است؟
چگونه لعنت كنم قومی را كه خدا لعنت نكرده است؟
از بالای صخرهها ايشان را میبينم،
از بالای تپهها آنان را مشاهده میكنم.
آنان قومی هستند كه به تنهايی زندگی میكنند و خود را از ديگر قومها جدا میدانند.
ايشان مثل غبارند،
بیشمار و بیحساب!
ای كاش اين سعادت را میداشتم
كه همچون يک اسرائيلی بميرم.
ای كاش عاقبت من،
مثل عاقبت آنها باشد!»
11بالاق پادشاه به بلعام گفت: «اين چه كاری بود كه كردی؟ من به تو گفتم كه دشمنانم را نفرين كنی، ولی تو ايشان را بركت دادی!»
12اما بلعام جواب داد: «آيا میتوانم سخن ديگری غير از آنچه كه خداوند به من میگويد بر زبان آورم؟»
دومين وحی بلعام
13بعد بالاق به او گفت: «پس بيا تا تو را به جای ديگری ببرم. از آنجا فقط قسمتی از قوم اسرائيل را خواهی ديد. حداقل آن عده را نفرين كن.»
14بنابراين بالاق پادشاه، بلعام را به مزرعهٔ صوفيم كه روی كوه پيسگاه است برد و در آنجا هفت قربانگاه ساخت و روی هر قربانگاه يک گاو و يک قوچ قربانی كرد.
15پس بلعام به پادشاه گفت: «تو در كنار قربانی سوختنی خود بايست تا من به ملاقات خداوند بروم.» 16خداوند بلعام را ملاقات نمود و آنچه را كه او میبايست به بالاق بگويد به او گفت. 17پس بلعام به نزد پادشاه كه با بزرگان موآب در كنار قربانیهای سوختنی خود ايستاده بود، بازگشت.
پادشاه پرسيد: «خداوند چه فرموده است؟»
18-24جواب بلعام چنين بود:
«بالاق، برخيز و بشنو!
ای پسر صفور، به من گوش فرا ده!
خدا انسان نيست كه دروغ بگويد،
او مثل انسان نيست كه تغيير فكر دهد.
آيا تاكنون وعدهای داده است كه بدان عمل نكرده باشد؟
به من دستور داده شده است كه ايشان را بركت دهم،
زيرا خدا آنان را بركت داده است و من نمیتوانم آن را تغيير دهم.
او گناهی در اسرائيل نديده است،
پس بدبختی در قوم خدا مشاهده نخواهد شد.
خداوند، خدای ايشان با آنان است،
و ايشان اعلان میكنند كه او پادشاه آنهاست.
خدا اسرائيل را از مصر بيرون آورده است،
و ايشان، مثل گاو وحشی نيرومندند.
نمیتوان اسرائيل را نفرين كرد،
و هيچ افسونی بر اين قوم كارگر نيست.
دربارهٔ اسرائيل خواهند گفت:
ببينيد خدا برای آنها چه كارهايی كرده است!
اين قوم، چون شير برمیخيزند
و تا وقتی شكار خود را نخورند
و خون كشتگان را ننوشند، نمیخوابند.»
25پادشاه به بلعام گفت: «اگر آنها را نفرين نمیكنی، حداقل بركتشان هم نده.»
26اما بلعام جواب داد: «مگر به تو نگفتم هر چه خداوند بر زبانم بگذارد آن را خواهم گفت؟»
سومين وحی بلعام
27بعد پادشاه، به بلعام گفت: «تو را به جای ديگری میبرم، شايد خدا را خوش آيد و به تو اجازه فرمايد از آنجا بنیاسرائيل را نفرين كنی.»
28پس بالاق پادشاه بلعام را به قلهٔ كوه فغور كه مشرف به بيابان بود، برد. 29بلعام دوباره به پادشاه گفت كه هفت قربانگاه بسازد و هفت گاو و هفت قوچ برای قربانی حاضر كند. 30پادشاه چنانكه بلعام گفته بود عمل نمود و بر هر قربانگاه، يک گاو و يک قوچ قربانی كرد.
241چون بلعام ديد كه قصد خداوند اين است كه قوم اسرائيل را بركت دهد، پس مثل دفعات پيش سعی نكرد از عالم غيب پيامی بگيرد. او سرش را به طرف دشت برگرداند 2و اردوی اسرائيل را ديد كه قبيله به قبيله در دشت پخش شده بودند. آنگاه روح خدا بر او قرار گرفت، 3-9و دربارهٔ ايشان چنين پيشگويی كرد:
«اين است وحی بلعام پسر بعور،
وحی آن مردی كه چشمانش باز شد،
وحی آن كسی كه سخنان خدا را شنيد،
و رويايی را كه خدای قادر مطلق نشان داد
مشاهده نمود،
آنكه به خاک افتاد و چشمانش باز شد،
چه زيبايند خيمههای بنیاسرائيل!
آنها را مثل درههای سبز و خرم
و چون باغهای كنار رودخانه،
در مقابل خود گسترده میبينم،
مثل درختان عود كه خود خداوند نشانده باشد،
و مانند درختان سرو كنار آب.
دلوهای ايشان از آب لبريز خواهد بود،
و بذرهايشان با آب فراوان آبياری خواهد شد.
پادشاه ايشان از ”اجاج“ بزرگتر خواهد بود
و كشورشان بسيار سرافراز خواهد گرديد.
خدا اسرائيل را از مصر بيرون آورد،
ايشان مثل گاو وحشی نيرومندند،
و قومهایی را كه با ايشان مخالفت كنند، میبلعند.
استخوانهايشان را میشكنند و خرد میكنند
و با تيرهایشان پيكر آنها را به زمين میدوزند.
اسرائيل چون شير میخوابد،
چه كسی جرأت دارد او را بيدار كند؟
ای اسرائيل، بركت باد بر هر كه تو را بركت دهد
و لعنت باد بر كسی كه تو را لعنت كند.»
10بالاق به شدت خشمگين شد. او در حالی که دستهايش را به هم میكوبيد سر بلعام فرياد كشيد: «من تو را به اينجا آوردم تا دشمنانم را نفرين كنی، ولی در عوض، سه بار آنان را بركت دادی. 11از اينجا برو! برگرد به خانهات! من تصميم داشتم به تو پاداش خوبی دهم، ولی خداوند تو را از آن بازداشت.»
12بلعام جواب داد: «مگر به فرستادههای تو نگفتم كه 13اگر يک كاخ پر از طلا و نقره هم به من بدهی، نمیتوانم از فرمان خداوند سرپيچی نموده، آنچه خود بخواهم بگويم. من هر چه خداوند بفرمايد همان را میگويم. 14حال، پيش قوم خود باز میگردم، ولی پيش از رفتنم بگذار به تو بگويم كه در آينده بنیاسرائيل بر سر قوم تو چه خواهند آورد.»
چهارمين وحی بلعام
15-19آنگاه بلعام چنين پيشگويی كرد:
«اين است وحی بلعام پسر بعور،
وحی آن مردی كه چشمانش باز شد،
وحی آن كسی كه سخنان خدا را شنيد،
و از خدای متعال بصيرت را كسب كرد
و رويايی را كه خدای قادر مطلق نشان داد،
مشاهده نمود،
آنكه به خاک افتاد و چشمانش باز شد
او را خواهم ديد، اما نه حالا،
او را مشاهده خواهم نمود، اما نه از نزديک.
فرمانروايی در اسرائيل ظهور خواهد كرد،
او مثل يک ستاره طلوع خواهد نمود.
اسرائيل قوم موآب را خواهد زد
و آشوبگران را سركوب خواهد نمود،
ادوم و سعير را تصرف خواهد كرد،
و بر دشمنانش پيروز خواهد شد.
فرمانروايی از اسرائيل ظهور خواهد نمود
و بازماندگان شهرها را نابود خواهد كرد.»
آخرين وحی بلعام
20سپس، بلعام به طرف عماليقیها چشم دوخت و چنين پيشگويی كرد:
«عماليق سرآمد قومها بود،
ولی سرنوشتش هلاكت است.»
21-22بعد به قينیها نظر انداخت و چنين پيشگويی كرد:
«آری، مسكن شما مستحكم است،
آشيانهتان بر صخره قرار دارد؛
ولی ای قينیها نابود خواهيد شد
و سپاه نيرومند پادشاه آشور
شما را به اسارت خواهد برد.»
23-24او با اين سخنان به پيشگويی خود خاتمه داد:
«وقتی خدا اين كار را انجام دهد چه كسی زنده خواهد ماند؟
كشتیها از سواحل قبرس خواهند آمد
و آشور و عابر را ذليل خواهند كرد،
و خود نيز از بين خواهند رفت.»
25آنگاه بلعام و بالاق هر يک به خانههای خود رفتند.
25بتپرستی بنیاسرائيل
1هنگامی كه بنیاسرائيل در شطيم اردو زده بودند، مردانشان با دختران قوم موآب زنا كردند. 2اين دختران، آنها را دعوت میكردند تا در مراسم قربانی بتهايشان شركت كنند. مردان اسرائيلی گوشت قربانیها را میخوردند و بتها را پرستش میكردند. 3چندی نگذشت كه تمامی اسرائيل به پرستش بعل فغور كه خدای موآب بود روی آوردند. از اين جهت، خشم خداوند به شدت بر قوم خود افروخته شد.
4پس خداوند به موسی چنين فرمان داد: «همهٔ سرانِ قبايلِ اسرائيل را اعدام كن. در روز روشن و در حضور من آنها را به دار آويز تا خشم شديد من از اين قوم دور شود.»
5بنابراين، موسی به قضات دستور داد تا تمام كسانی را كه بعل فغور را پرستش كرده بودند، اعدام كنند.
6ولی يكی از مردان اسرائيلی، گستاخی را به جايی رساند كه در مقابل چشمان موسی و تمام كسانی كه جلو در خيمهٔ عبادت گريه میكردند، يک دختر مديانی را به اردوگاه آورد. 7وقتی كه فينحاس (پسر العازار و نوهٔ هارون كاهن) اين را ديد از جا برخاسته، نيزهای برداشت 8و پشت سر آن مرد به خيمهای كه دختر را به آن برده بود، وارد شد. او نيزه را در بدن هر دو آنها فرو برد. به اين ترتيب بلا رفع شد، 9در حالی که بيست و چهار هزار نفر از قوم اسرائيل در اثر آن بلا به هلاكت رسيده بودند.
10-11خداوند به موسی فرمود: «فينحاس (پسر العازار و نوهٔ هارون كاهن) غضب مرا دور گردانيد. او با غيرت الهی حرمت مرا حفظ كرد، بنابراين من هم قوم اسرائيل را نابود نكردم. 12-13حال، به خاطر آنچه كه او انجام داده است و برای غيرتی كه جهت خدای خود دارد و به سبب اينكه با اين عمل برای قوم اسرائيل كفاره نموده است، قول میدهم كه او و نسل او برای هميشه كاهن باشند.»
14مردی كه با آن دختر مديانی كشته شد، زمری نام داشت؛ او پسر سالو، يكی از سران قبيلهٔ شمعون بود. 15آن دختر نيز كُزبی نام داشت؛ او دختر صور، يكی از بزرگان مديان بود.
16-17بعد خداوند به موسی فرمود: «مدیانیان را هلاک كنيد، 18چون ايشان با حيله و نيرنگهايشان شما را نابود میكنند، آنها شما را به پرستش بعل فغور میكشانند و گمراه مینمايند، چنانكه واقعهٔ مرگ كزبی اين را ثابت میكند.»
26دومين سرشماری
1پس از آنكه بلا رفع شد، خداوند به موسی و العازار (پسر هارون كاهن) فرمود: 2«تمامی مردان اسرائيل را از بيست سال به بالا سرشماری كنيد تا معلوم شود از هر قبيله و طايفه چند نفر میتوانند به جنگ بروند.»
3-4بنابراين موسی و العازار فرمان سرشماری را به رهبران قبايل ابلاغ كردند. (تمامی قوم اسرائيل در دشت موآب كنار رود اردن روبروی اريحا اردو زده بودند.) پس از انجام سرشماری، نتايج زير به دست آمد:
5-11قبيلهٔ رئوبين: ۴۳,۷۳۰ نفر.
(رئوبين پسر ارشد يعقوب بود.) طايفههای زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران رئوبين نامگذاری شده بودند:
طايفهٔ حنوكیها، به نام جدشان حنوک؛
طايفهٔ فلوئیها، به نام جدشان فلو؛
(خاندان الياب كه يكی از پسران فلو بود شامل خانوادههای نموئيل، ابيرام و داتان بود. داتان و ابيرام همان دو رهبری بودند كه با قورح عليه موسی و هارون توطئه نمودند و در حقيقت به خداوند اهانت كردند. ولی زمين دهان گشود و آنها را بلعيد و آتش از جانب خداوند آمده، دويست و پنجاه نفر را سوزانيد. اين اخطاری بود به بقيهٔ قوم اسرائيل. اما پسران قورح كشته نشدند.)
طايفهٔ حصرونیها، به نام جدشان حصرون؛
طايفهٔ كرمیها، به نام جدشان كرمی.
12-14قبيلهٔ شمعون: ۲۲,۲۰۰ نفر.
طايفههای زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران شمعون نامگذاری شده بودند:
نموئيلیها، به نام جدشان نموئيل؛
يامينیها، به نام جدشان يامين؛
ياكينیها، به نام جدشان ياكين؛
زارحیها، به نام جدشان زارح؛
شائولیها، به نام جدشان شائول.
15-18قبيلهٔ جاد: ۴۰,۵۰۰ نفر.
طايفههای زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران جاد نامگذاری شدند:
صفونیها، به نام جدشان صفون؛
حجیها، به نام جدشان حجی؛
شونیها، به نام جدشان شونی؛
اُزنیها، به نام جدشان ازنی؛
عيریها، به نام جدشان عيری؛
ارودیها، به نام جدشان ارود؛
ارئيلیها، به نام جدشان ارئيل.
19-22قبيلهٔ يهودا: ۷۶,۵۰۰ نفر.
طايفههای زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران يهودا نامگذاری شدند، ولی عير و اونان كه در سرزمين كنعان مردند جزو آنها نبودند:
شيلهایها به نام جدشان شيله؛
فارِصیها، به نام جدشان فارِص؛
زارحیها، به نام جدشان زارح.
خاندانهای زير جزو طايفهٔ فارص بودند:
حصرونیها، به نام جدشان حصرون؛
حامولیها، به نام جدشان حامول.
23-25قبيلهٔ يساكار: ۶۴,۳۰۰ نفر.
طايفههای زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران يساكار نامگذاری شدند:
تولعیها، به نام جدشان تولع؛
فونیها، به نام جدشان فوه؛
ياشوبیها، به نام جدشان ياشوب؛
شمرونیها، به نام جدشان شمرون.
26-27قبيلهٔ زبولون: ۶۰,۵۰۰ نفر.
طايفههای زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران زبولون نامگذاری شدند:
سارَدیها، به نام جدشان سارَد؛
ايلونیها، به نام جدشان ايلون؛
يحلیئيلیها، به نام جدشان يحلیئيل.
28-37قبيلهٔ يوسف: ۳۲,۵۰۰ نفر در قبيلهٔ افرايم و ۵۲,۷۰۰ نفر در قبيلهٔ منسی.
در قبيلهٔ منسی طايفهٔ ماخيرها بودند كه به نام جدشان ماخير ناميده میشدند. طايفهٔ جلعادیها نيز از ماخير بودند و به اسم جدشان جلعاد ناميده میشدند.
طايفههای زير از جلعاد بودند:
اِيعَزَریها، به نام جدشان اِيعَزَر؛
حالقیها، به نام جدشان حالق؛
اسریئيلیها، به نام جدشان اسریئيل؛
شكيمیها، به نام جدشان شكيم؛
شميداعیها، به نام جدشان شميداع؛
حافریها، به نام جدشان حافر.
(صِلُفحاد پسر حافر پسری نداشت، اما پنج دختر داشت به نامهای محله، نوعه، حُجله، ملكه و ترصه.)
تعداد ۳۲,۵۰۰ نفر كه زير اسم قبيلهٔ افرايم ثبت شده بودند، شامل طايفههای زير بودند كه به اسم پسران افرايم ناميده میشدند:
شوتالحیها، به نام جدشان شوتالح؛
(يكی از طوايف شوتالحیها، عيرانیها بودند كه به نام جدشان عيران ناميده میشدند.)
باكریها، به نام جدشان باكر؛
تاحَنیها، به نام جدشان تاحَن.
38-41قبيلهٔ بنيامين: ۴۵,۶۰۰ نفر.
طايفههای زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران بنيامين نامگذاری شدند:
بالعیها، به نام جدشان بالع؛
(طايفههای زير از بالع بودند:
اردیها، به نام جدشان ارد؛
نَعمانیها، به نام جدشان نَعمان.)
اشبيلیها، به نام جدشان اشبيل؛
احيرامیها، به نام جدشان احيرام؛
شفوفامیها، به نام جدشان شفوفام؛
حوفامیها، به نام جدشان حوفام.
42-43قبيلهٔ دان: ۶۴,۴۰۰ نفر.
در اين قبيله طايفهٔ شوحامیها بودند كه نام جدشان شوحام پسر دان بر آنها گذارده شده بود.
44-47قبيلهٔ اشير: ۵۳,۴۰۰ نفر.
طايفههای زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران اشير نامگذاری شدند:
يمنیها، به نام جدشان يمنه؛
يشویها، به نام جدشان يشوی؛
بريعيیها، به نام جدشان بريعه؛
طايفههای زير از بريعه بودند:
حابریها، به نام جدشان حابر؛
ملكیئيلیها، به نام جدشان ملكیئيل.
اشير دختری نيز داشت به نام سارح.
48-50قبيلهٔ نفتالی: ۴۵,۴۰۰ نفر.
طايفههای زير جزو اين قبيله بودند و به اسم پسران نفتالی نامگذاری شدند:
ياحصئيلیها، به نام جدشان ياحصئيل؛
جونیها، به نام جدشان جونی؛
يصریها، به نام جدشان يصر؛
شليمیها، به نام جدشان شليم.
51پس تعداد كل مردان قوم اسرائيل ۶۰۱,۷۳۰ نفر بود.
52-54سپس خداوند به موسی فرمود: «اين سرزمين را بين قبايل به نسبت جمعيت آنها تقسيم كن. به قبيلههای بزرگتر زمين بيشتر و به قبيلههای كوچكتر زمين كمتر داده شود. 55-56نمايندگان قبايل بزرگتر برای زمينهای بزرگتر و قبايل كوچكتر برای زمينهای كوچكتر قرعه بكشند.»
57قبايل لاویان كه سرشماری شدند از اين قرارند:
جرشونیها، به نام جدشان جرشون؛
قهاتیها، به نام جدشان قهات؛
مراریها، به نام جدشان مراری.
58-59اين طايفهها نيز جزو قبيلهٔ لاوی بودند:
لبنیها، حبرونیها، محلیها، موشیها و قورحیها.
زمانی كه لاوی در مصر بود صاحب دختری به نام يوكابد شد كه بعد به همسری عمرام، پسر قهات، درآمد. يوكابد و عمرام پدر و مادر هارون و موسی و مريم بودند. 60ناداب و ابيهو و العازار و ايتامار فرزندان هارون بودند. 61ناداب و ابيهو وقتی آتش غير مجاز به حضور خداوند تقديم كردند مردند.
62تعداد كل پسران و مردان قبيلهٔ لاوی از يک ماهه به بالا در سرشماری ۲۳,۰۰۰ نفر بود. ولی تعداد لاویان در جمع كل سرشماری قوم اسرائيل منظور نمیشد، زيرا از سرزمين اسرائيل زمينی به ايشان تعلق نمیگرفت.
63اين است ارقام سرشماری كه توسط موسی و العازار كاهن، در دشت موآب كنار رود اردن و در مقابل اريحا به دست آمد. 64-65در تمام اين سرشماری، حتی يک نفر وجود نداشت كه در سرشماری قبلی كه در صحرای سينا توسط موسی و هارون كاهن به عمل آمده بود شمرده شده باشد، زيرا تمام كسانی كه در آن وقت شمرده شده بودند در بيابان مرده بودند، درست همانطور كه خداوند گفته بود. تنها افرادی كه زنده مانده بودند كاليب پسر يفنه و يوشع پسر نون بودند.
27دختران صلفحاد
1-2روزی دختران صلفحاد به نامهای محله، نوعه، حجله، ملكه و ترصه به در خيمهٔ عبادت آمدند تا تقاضای خودشان را به موسی و العازار كاهن و رهبران قبايل و ساير كسانی كه در آنجا بودند تقديم كنند. اين زنان از قبيلهٔ منسی (يكی از پسران يوسف) بودند. صلفحاد پسر حافر بود، حافر پسر جلعاد، جلعاد پسر ماخير و ماخير پسر منسی.
3-4دختران صلفحاد گفتند: «پدر ما در بيابان مرد. او از پيروان قورح نبود كه بر ضد خداوند قيام كردند و هلاک شدند. او به مرگ طبيعی مرد و پسری نداشت. چرا بايد اسم پدرمان به دلیل اينكه پسری نداشته است از ميان قبيلهاش محو گردد؟ بايد به ما هم مثل برادران پدرمان ملكی داده شود.»
5پس موسی دعوی ايشان را به حضور خداوند آورد.
6-7خداوند در جواب موسی فرمود: «دختران صلفحاد راست میگويند. در ميان املاک عموهايشان، به آنها ملک بده. همان ملكی را كه اگر پدرشان زنده بود به او میدادی به ايشان بده. 8به بنیاسرائيل بگو كه هرگاه مردی بميرد و پسری نداشته باشد، ملک او به دخترانش میرسد، 9و اگر دختری نداشته باشد ملک او متعلق به برادرانش خواهد بود. 10اگر برادری نداشته باشد آنگاه عمويش وارث او خواهد شد، 11و اگر عمو نداشته باشد، در آن صورت ملک او به نزديكترين فاميلش میرسد. بنیاسرائيل بايد اين قانون را رعايت كنند، همانطور كه من به تو امر كردهام.»
يوشع به جانشينی موسی تعيين میشود
12روزی خداوند به موسی فرمود: «به كوه عباريم برو و از آنجا سرزمينی را كه به قوم اسرائيل دادهام ببين. 13پس از اينكه آن را ديدی مانند برادرت هارون خواهی مرد و به اجداد خود خواهی پيوست، 14زيرا در بيابان صين هر دو شما از دستور من سرپيچی كرديد. وقتی كه قوم اسرائيل بر ضد من قيام كردند، در حضور آنها حرمت قدوسيت مرا نگه نداشتيد.» (اين واقعه در كنار چشمهٔ مريبه در قادش واقع در بيابان صين اتفاق افتاده بود.)
15موسی به خداوند عرض كرد: 16«ای خداوند، خدای روحهای تمامی افراد بشر، پيش از آنكه بميرم التماس میكنم برای قوم اسرائيل رهبر جديدی تعيين فرمايی، 17مردی كه ايشان را هدايت كند و از آنان مراقبت نمايد تا قوم خداوند مثل گوسفندان بیشبان نباشند.»
18خداوند جواب داد: «برو و دست خود را بر يوشع پسر نون كه روح من در اوست، بگذار. 19سپس او را نزد العازار كاهن ببر و پيش چشم تمامی قوم اسرائيل او را به رهبری قوم تعيين نما. 20اختيارات خود را به او بده تا تمام قوم اسرائيل او را اطاعت كنند. 21او برای دستور گرفتن از من بايد پيش العازار كاهن برود. من بوسيلهٔ اوريم27:21 نگاه کنيد به خروج 28:30. با العازار سخن خواهم گفت و العازار دستورات مرا به يوشع و قوم اسرائيل ابلاغ خواهد كرد. به اين طريق من آنان را هدايت خواهم نمود.»
22پس موسی، همانطور كه خداوند امر كرده بود عمل نمود و يوشع را پيش العازار كاهن برد. سپس در حضور همهٔ قوم اسرائيل، 23دستهايش را بر سر او گذاشت و طبق فرمان خداوند وی را به عنوان رهبر قوم تعيين نمود.
28قربانی و هدايای روزانه
1-2خداوند اين دستورات را به موسی داد تا به قوم اسرائيل ابلاغ نمايد: قربانیهایی كه قوم اسرائيل بر آتش به من تقديم میكنند خوراک من است و از آنها خشنودم. پس ترتيبی بده كه اين قربانیها را به موقع آورده طبق دستور من هديه نمايند. 3قربانی كه بر آتش به من تقديم میكنيد بايد از برههای نر یک ساله و بیعيب باشد. هر روز دو تا از آنها را به عنوان قربانی سوختنی تقديم كنند. 4يک بره صبح بايد قربانی شود و ديگری عصر. 5با آنها يک كيلو آرد مرغوب كه با يک ليتر روغن زيتون مخلوط شده باشد، به عنوان هديهٔ آردی، تقديم شود. 6اين است قربانی سوختنی كه در كوه سينا تعيين گرديد تا هر روز به عنوان عطر خوشبو بر آتش، در حضور خداوند تقديم شود. 7همراه با آن، هديه نوشيدنی نيز بايد تقديم گردد كه شامل يک ليتر شراب با هر بره بوده و بايستی در قدس در حضور خداوند ريخته شود. 8دومين بره را عصر با همان هديه آردی و نوشيدنی تقديم كنند. اين قربانی كه بر آتش تقديم میشود، مورد پسند خداوند خواهد بود.
قربانی و هدايای روز سبت
9-10در روز سبت علاوه بر قربانی سوختنی روزانه و هديه نوشيدنی آن، دو برهٔ بیعيبِ یک ساله نيز قربانی شود. با اين قربانی بايد هديهٔ آردی كه شامل دو كيلو آرد مخلوط با روغن است، و هديهٔ نوشيدنی آن تقديم شود.
قربانی و هدايای ماهانه
11همچنين در روز اول هر ماه، بايد قربانی سوختنی ديگری نيز به خداوند تقديم شود كه شامل دو گاو جوان، يک قوچ و هفت برهٔ نر یک ساله است كه همهٔ آنها بايد سالم و بیعيب باشند. 12برای هر گاو سه كيلو آرد مخلوط با روغن به عنوان هديه آردی، برای قوچ دو كيلو، 13و برای هر بره يک كيلو تقديم شود. اين قربانی سوختنی كه بر آتش تقديم میشود، مورد پسند خداوند خواهد بود. 14با هر گاو دو ليتر شراب به عنوان هديهٔ نوشيدنی، با قوچ يک و نيم ليتر شراب، و با هر بره يک ليتر تقديم شود. اين است قربانی سوختنی ماهانه كه بايد در طول سال تقديم شود.
15همچنين در روز اول هر ماه يک بز نر برای قربانی گناه به خداوند تقديم كنيد. اين قربانی غير از قربانی سوختنی روزانه و هديهٔ نوشيدنی آن است.
قربانی و هدايای پِسَح
16در روز چهاردهمِ اولين ماه هر سال، مراسم پسح را به احترام خداوند بجا آوريد. 17از روز پانزدهم به مدت يک هفته جشن مقدسی بر پا گردد، ولی در اين جشن فقط نان فطير (نان بدون خميرمايه) خورده شود. 18در روز اول اين جشن مقدس، همهٔ شما به عبادت بپردازيد و هيچ كار ديگری نكنيد. 19در اين روز دو گاو جوان، يک قوچ و هفت برهٔ نر یک ساله كه همه سالم و بیعيب باشند به عنوان قربانی سوختنی، بر آتش به خداوند تقديم كنيد. 20-21با هر گاو سه كيلو آرد مخلوط با روغن به عنوان هديهٔ آردی، با قوچ دو كيلو، و با هر بره يک كيلو هديه كنيد. 22يک بز نر هم برای كفارهٔ گناهانتان قربانی كنيد. 23اينها غير از قربانی سوختنی است كه هر روز صبح تقديم میشود. 24در آن يک هفتهٔ عيد، علاوه بر قربانی سوختنی روزانه و هديهٔ نوشيدنی آن، اين قربانی مخصوص پِسَح را نيز تقديم كنيد. اين قربانی كه بر آتش تقديم میشود، مورد پسند خداوند واقع خواهد شد. 25در روز هفتم اين جشن مقدس نيز همهٔ شما به عبادت مشغول باشيد و هيچ كار ديگری نكنيد.
قربانی و هدايای نوبر محصولات
26در روز عيد نوبرها28:26 عيد نوبرها را عيد هفتهها يا پنتيکاست نيز میگفتند. كه اولين نوبر محصول غلهٔ خود را به خداوند تقديم میكنيد، همهٔ شما جمع شده، به عبادت مشغول شويد و هيچ كار ديگری نكنيد. 27در آن روز دو گاو جوان، يک قوچ و هفت برهٔ نر یک ساله به عنوان قربانی سوختنی به خداوند تقديم كنيد. اين قربانی، مورد پسند خداوند واقع خواهد شد. 28-29با هر گاو سه كيلو آرد مخلوط با روغن به عنوان هديهٔ آردی، با قوچ دو كيلو، و با هر بره يک كيلو هديه كنيد. 30همچنين برای كفارهٔ گناهانتان يک بز نر قربانی كنيد. 31اين قربانیها را همراه با هدايای نوشيدنی آنها تقديم كنيد. اينها غير از قربانی سوختنی روزانه است كه با هدايای آردی آن تقديم میشود. دقت نماييد حيواناتی كه قربانی میكنيد سالم و بیعيب باشند.
29قربانی و هدايای عيد شيپورها
1عيد شيپورها، روز اول ماه هفتم هر سال برگزار شود. در آن روز بايد همهٔ شما برای عبادت جمع شويد و هيچ كار ديگری انجام ندهيد. 2در آن روز يک گاو جوان، يک قوچ و هفت برهٔ نر یک ساله كه همگی سالم و بیعيب باشند به عنوان قربانی سوختنی تقديم كنيد اين قربانی، مورد پسند خداوند واقع خواهد شد. 3-4با گاو سه كيلو آرد مخلوط با روغن به عنوان هديه آردی، با قوچ دو كيلو، و با هر بره يک كيلو هديه شود. 5يک بز نر هم برای كفارهٔ گناهانتان قربانی كنيد. 6اينها غير از قربانی سوختنی ماهانه با هديهٔ آردی آن و نيز غير از قربانی سوختنی روزانه با هديهٔ آردی و نوشيدنی آن است كه طبق مقررات مربوط تقديم میگردند. اين قربانیها كه بر آتش تقديم میشوند، مورد پسند خداوند واقع خواهند شد.
قربانی و هدايای روز كفاره
7در روز دهم ماه هفتم، دوباره برای عبادت جمع شويد. در آن روز، روزه بگيريد و هيچ كار ديگری انجام ندهيد. 8يک گاو جوان، يک قوچ و هفت برهٔ نر یک ساله كه همگی سالم و بیعيب باشند به عنوان قربانی سوختنی تقديم كنيد. اين قربانی، مورد پسند خداوند واقع خواهد شد. 9-10با گاو سه كيلو آرد مخلوط با روغن به عنوان هديه آردی، با قوچ دو كيلو، و با هر بره يک كيلو تقديم شود. 11علاوه بر قربانی روز كفاره، و نيز قربانی سوختنی روزانه كه با هدايای آردی و نوشيدنی آن تقديم میشوند، يک بز نر هم برای كفارهٔ گناه قربانی كنيد.
قربانی و هدايای عيد سايبانها
12در روز پانزدهم ماه هفتم، دوباره برای عبادت جمع شويد و در آن روز هيچ كار ديگری انجام ندهيد. اين آغاز يک عيد هفت روزه در حضور خداوند است. 13در روز اول عيد، سيزده گاو جوان، دو قوچ و چهارده برهٔ نر یک ساله كه همگی سالم و بیعيب باشند به عنوان قربانی سوختنی تقديم كنيد. اين قربانی كه بر آتش تقديم میشود، مورد پسند خداوند واقع خواهد شد. 14با هر گاو سه كيلو آرد مخلوط با روغن به عنوان هديهٔ آردی، با هر قوچ دو كيلو 15و با هر بره يک كيلو تقديم میشود. 16علاوه بر قربانی سوختنی روزانه و هدايای آردی و نوشيدنی آن، يک بز نر هم برای كفارهٔ گناه، قربانی شود.
17در روز دوم عيد، دوازده گاو جوان، دو قوچ و چهارده برهٔ نر یک ساله كه همه سالم و بیعيب باشند قربانی كنيد. 18-19همراه آنها قربانی و هدايای مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
20در روز سوم عيد، يازده گاو جوان، دو قوچ و چهارده برهٔ نر یک ساله كه همه سالم و بیعيب باشند قربانی كنيد. 21-22همراه آنها قربانی و هدايای مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
23در روز چهارم عيد، ده گاو جوان، دو قوچ و چهارده برهٔ نر یک ساله كه همه سالم و بیعيب باشند قربانی كنيد. 24-25همراه آنها قربانی و هدايای مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
26در روز پنجم عيد، نه گاو جوان، دو قوچ و چهارده برهٔ نر یک ساله كه همه سالم و بیعيب باشند قربانی كنيد. 27-28همراه آنها قربانی و هدايای مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
29در روز ششم عيد، هشت گاو جوان، دو قوچ و چهارده برهٔ نر یک ساله كه همه سالم و بیعيب باشند قربانی كنيد. 30-31همراه آنها قربانی و هدايای مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
32در روز هفتم عيد، هفت گاو جوان، دو قوچ و چهارده برهٔ نر یک ساله كه همه سالم و بیعيب باشند قربانی كنيد. 33-34همراه آنها قربانی و هدايای مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
35در روز هشتم، قوم اسرائيل را برای عبادت جمع كنيد و در آن روز هيچ كار ديگری انجام ندهيد. 36يک گاو جوان، يک قوچ و هفت برهٔ نر یک ساله كه همگی سالم و بیعيب باشند به عنوان قربانی سوختنی تقديم كنيد. اين قربانی كه بر آتش تقديم میشود، مورد پسند خداوند واقع خواهد شد. 37-38همراه آنها قربانی و هدايای مربوطه نيز مانند روز اول تقديم نماييد.
39اين بود قوانين مربوط به قربانی سوختنی، هديهٔ آردی، هديه نوشيدنی و قربانی سلامتی كه شما بايد در روزهای مخصوص به خداوند تقديم نماييد. اين قربانیها غير از قربانیهای نذری و قربانیهای داوطلبانه است.
40موسی تمام اين دستورات را به قوم اسرائيل ابلاغ نمود.
30قوانين مربوط به نذر
1-2موسی رهبران قبايل را جمع كرد و اين دستورات را از جانب خداوند به ايشان داد: هرگاه كسی برای خداوند نذر كند يا تعهدی نمايد، حق ندارد قول خود را بشكند بلكه بايد آنچه را كه قول داده است بجا آورد.
3هرگاه دختری كه هنوز در خانهٔ پدرش زندگی میكند، برای خداوند نذر كند يا تعهدی نمايد، 4-5بايد هر چه را قول داده است ادا نمايد مگر اينكه وقتی پدرش آن را بشنود او را منع كند. در اين صورت، نذر دختر خودبهخود باطل میشود و خداوند او را میبخشد، چون پدرش به او اجازه نداده است به آن عمل كند. ولی اگر پدرش در روزی كه از نذر يا تعهد دخترش آگاه میشود، سكوت كند، دختر ملزم به ادای قول خويش میباشد.
6اگر زنی قبل از ازدواج نذری كرده و يا با قول نسنجيدهای خود را متعهد كرده باشد، 7و شوهرش از قول او باخبر شود و در همان روزی كه شنيد چيزی نگويد، نذر او به قوت خود باقی خواهد ماند. 8ولی اگر شوهرش نذر يا تعهد او را قبول نكند، مخالفت شوهر نذر او را باطل میسازد و خداوند آن زن را میبخشد.
9اگر زن بيوهای يا زنی كه طلاق داده شده باشد، نذر يا تعهدی كند، بايد آن را ادا نمايد.
10اگر زنی ازدواج كرده باشد و در خانهٔ شوهرش نذر يا تعهدی كند، 11و شوهرش از اين امر با اطلاع شود و چيزی نگويد، نذر يا تعهد او به قوت خود باقی خواهد بود. 12ولی اگر شوهرش در آن روزی كه باخبر میشود به او اجازه ندهد نذر يا تعهدش را به جا آورد، نذر يا تعهد آن زن باطل میشود و خداوند او را خواهد بخشيد، چون شوهرش به او اجازه نداده است به آن عمل كند. 13پس شوهر او حق دارد نذر يا تعهد او را تأييد يا باطل نمايد. 14ولی اگر در روزی كه شنيد چيزی نگويد، معلوم میشود با آن موافقت كرده است. 15اگر بيش از يک روز صبر نموده، بعد نذر او را باطل سازد، شوهر مسئول گناه زنش است.
16اينها دستوراتی است كه خداوند به موسی داد، در مورد ادای نذر يا تعهد دختری كه در خانهٔ پدر زندگی میكند يا زنی كه شوهر دارد.
31انتقام از مديان
1-2خداوند به موسی فرمود: «از مديانيان به دلیل اينكه قوم اسرائيل را به بتپرستی كشاندند انتقام بگير. پس از آن، تو خواهی مرد و به اجداد خود خواهی پيوست.»
3پس موسی به قوم اسرائيل گفت: «عدهای از شما بايد مسلح شويد تا انتقام خداوند را از مدیانیان بگيريد. 4-6از هر قبيله هزار نفر برای جنگ بفرستيد.» اين كار انجام شد و از ميان هزاران هزار اسرائيلی، موسی دوازده هزار مرد مسلح به جنگ فرستاد. صندوق عهد خداوند و شيپورهای جنگ نيز همراه فينحاس پسر العازار كاهن به ميدان جنگ فرستاده شد. 7تمامی مردان مديان در جنگ كشته شدند. 8پنج پادشاه مديان به نامهای اَوی، راقم، صور، حور و رابع در ميان كشتهشدگان بودند. بلعام پسر بعور نيز كشته شد.
9-11آنگاه سپاه اسرائيل تمام زنان و بچهها را به اسيری گرفته، گلهها و رمهها و اموالشان را غارت كردند. سپس همهٔ شهرها، روستاها و قلعههای مديان را آتش زدند. 12آنها اسيران و غنايم جنگی را پيش موسی و العازار كاهن و بقيهٔ قوم اسرائيل آوردند كه در دشت موآب كنار رود اردن، روبروی شهر اريحا اردو زده بودند. 13موسی و العازار كاهن و همهٔ رهبران قوم به استقبال سپاه اسرائيل رفتند، 14ولی موسی بر فرماندهان سپاه خشمگين شد 15و از آنها پرسيد: «چرا زنها را زنده گذاردهايد؟ 16اينها همان كسانی هستند كه نصيحت بلعام را گوش كردند و قوم اسرائيل را در فغور به بتپرستی كشاندند و قوم ما را دچار بلا كردند. 17پس تمامی پسران و زنان شوهردار را بكشيد. 18فقط دخترهای باكره را برای خود زنده نگه دارید. 19حال، هر كدام از شما كه كسی را كشته يا كشتهای را لمس كرده، مدت هفت روز از اردوگاه بيرون بماند. بعد در روزهای سوم و هفتم، خود و اسيرانتان را طاهر سازيد. 20همچنين به ياد داشته باشيد كه همهٔ لباسهای خود و هر چه را كه از چرم، پشم بز و چوب ساخته شده، طاهر سازيد.»
21آنگاه العازار كاهن به مردانی كه به جنگ رفته بودند گفت: «قانونی كه خداوند به موسی داده چنين است: 22-23طلا، نقره، مفرغ، آهن، روی، سرب و يا هر چيز ديگری را كه در آتش نمیسوزد، بايد از آتش بگذرانيد و با آب طهارت، آن را طاهر سازيد. ولی هر چيزی كه در آتش میسوزد، بايد فقط بوسيلهٔ آب طاهر گردد. 24روز هفتم بايد لباسهای خود را شسته، طاهر شويد و پس از آن به اردوگاه بازگرديد.»
تقسيم غنايم
25خداوند به موسی فرمود: 26«تو و العازار كاهن و رهبران قبايل اسرائيل بايد از تمام غنايم جنگی، چه انسان و چه حيواناتی كه آوردهايد، صورت برداری كنيد. 27بعد آنها را به دو قسمت تقسيم كنيد. نصف آن را به سپاهيانی بدهيد كه به جنگ رفتهاند و نصف ديگر را به بقيهٔ قوم اسرائيل. 28از همهٔ اسيران، گاوها، الاغها و گوسفندهايی كه به سپاهيان تعلق میگيرد، يک در پانصد سهم خداوند است. 29اين سهم را به العازار كاهن بدهيد تا آن را به عنوان هديهٔ مخصوص به خداوند تقديم نمايد. 30همچنين از تمامی اسيران، گاوها، الاغها و گوسفندهايی كه به قوم اسرائيل داده شده است يک در پنجاه بگيريد و آن را به لاویانی كه مسئول خيمهٔ عبادت هستند بدهيد.»
31پس موسی و العازار همانطور كه خداوند دستور داده بود عمل كردند. 32-35همهٔ غنايم (غير از جواهرات، لباسها و چيزهای ديگری كه سربازان برای خود نگه داشته بودند)
۳۲,۰۰۰ دختر باكره،
۶۷۵,۰۰۰ گوسفند،
۷۲,۰۰۰ گاو و
۶۱,۰۰۰ الاغ بود.
36-40نصف كل غنيمت، كه به سپاهيان داده شد، از اين قرار بود:
۱۶,۰۰۰ دختر (۳۲ دختر به خداوند داده شد)،
۳۳۷,۵۰۰ رأس گوسفند (۶۷۵ رأس از آن به خداوند داده شد)،
۳۶,۰۰۰ رأس گاو (۷۲ رأس از آن به خداوند داده شد)،
۳۰,۵۰۰ رأس الاغ (۶۱ رأس از آن به خداوند داده شد).
41همانطور كه خداوند به موسی امر كرده بود، تمامی سهم خداوند به العازار كاهن داده شد.
42-46سهم بقيهٔ قوم اسرائيل با سهم سپاهيان برابر و از اين قرار بود:
۱۶,۰۰۰ دختر،
۳۳۷,۵۰۰ رأس گوسفند،
۳۶,۰۰۰ رأس گاو،
۳۰,۵۰۰ رأس الاغ.
47طبق اوامر خداوند، موسی يک در پنجاه از اينها را به لاویان داد.
48-49بعد فرماندهان سپاه پيش موسی آمده، گفتند: «ما تمام افرادی را كه به جنگ رفته بودند شمردهايم. حتی يک نفر از ما كشته نشده است. 50بنابراين از زيورهای طلا، بازوبندها، دستبندها، انگشترها، گوشوارهها و گردنبندهايی كه به غنيمت گرفتهايم هديهٔ شكرگزاری برای خداوند آوردهايم تا خداوند جانهای ما را حفظ كند.»
51-52موسی و العازار اين هديه را كه فرماندهان سپاه آورده بودند قبول كردند. وزن كل آن حدود دويست كيلوگرم بود. 53(سربازان غنايم خود را برای خودشان نگه داشته بودند.) 54موسی و العازار آن هديه را به خيمهٔ عبادت بردند تا آن هديه در آنجا يادآور قوم اسرائيل در حضور خداوند باشد.
32قبيلههای شرق رود اردن
1وقتی قوم اسرائيل به سرزمين يعزير و جلعاد رسيدند، قبيلههای رئوبين و جاد كه صاحب گلههای بزرگ بودند، متوجه شدند كه آنجا برای نگهداری گله، محل بسيار مناسبی است. 2بنابراين نزد موسی و العازار كاهن و ساير رهبران قبايل آمده، گفتند: 3-4«خداوند اين سرزمين را به قوم اسرائيل داده است، يعنی شهرهای عطاروت، ديبون، يعزير، نِمرَه، حشبون، العاله، شبام، نبو، و بعون. اين سرزمين برای گلههای ما بسيار مناسب است. 5تقاضا داريم به جای سهم ما در آن سوس رود اردن، اين زمينها را به ما بدهيد.»
6موسی از ايشان پرسيد: «آيا منظورتان اين است كه شما همینجا بنشينيد و برادرانتان به آن طرف رود اردن رفته، بجنگند؟ 7آيا میخواهيد بقيهٔ قوم را از رفتن به آن طرف رود اردن و ورود به سرزمينی كه خداوند به ايشان داده است دلسرد كنيد؟ 8اين همان كاری است كه پدران شما كردند. از قادش برنيع ايشان را فرستادم تا سرزمين موعود را بررسی كنند، 9اما وقتی به درهٔ اشكول رسيدند و آن سرزمين را ديدند، بازگشتند و قوم را از رفتن به سرزمين موعود دلسرد نمودند. 10-11به همين علت خشم خداوند افروخته شد و قسم خورد كه از تمام كسانی كه از مصر بيرون آمدهاند و بيشتر از بيست سال دارند، كسی موفق به ديدن سرزمينی كه به ابراهيم، اسحاق و يعقوب وعده داده بود نشود، چون آنها با تمام دل از خداوند پيروی نكرده بودند. 12از اين گروه، تنها كاليب (پسر يفنه قنزی) و يوشع (پسر نون) بودند كه با تمام دل از خداوند پيروی نموده، قوم اسرائيل را تشويق كردند تا وارد سرزمين موعود بشوند.
13«خداوند چهل سال ما را در بيابان سرگردان نمود تا اينكه تمامی آن نسل كه نسبت به خداوند گناه ورزيده بودند مردند. 14حالا شما نسل گناهكار، جای آنها را گرفتهايد و میخواهيد غضب خداوند را بيش از پيش بر سر قوم اسرائيل فرود آوريد. 15اگر اينطور از خداوند روگردان شويد، او باز قوم اسرائيل را در بيابان ترک خواهد كرد و آنگاه شما مسئول هلاكت تمام اين قوم خواهيد بود.»
16ايشان گفتند: «ما برای گلههای خود آغل و برای زن و بچههايمان شهرها میسازيم، 17ولی خودمان مسلح شده، پيشاپيش ساير افراد اسرائيل به آن طرف رود اردن میرويم، تا ايشان را به ملک خودشان برسانيم. اما قبل از هر چيز لازم است در اينجا شهرهای حصاردار برای خانوادههای خود بسازيم تا در مقابل حملهٔ ساكنان بومی در امان باشند. 18تا تمام قوم اسرائيل ملک خود را نگيرند، ما به خانههايمان باز نمیگرديم. 19ما در آن طرف رود اردن زمين نمیخواهيم، بلكه ترجيح میدهيم در اين طرف، يعنی در شرق رود اردن زمين داشته باشيم.»
20پس موسی گفت: «اگر آنچه را كه گفتيد انجام دهيد و خود را در حضور خداوند برای جنگ آماده كنيد، 21و سپاهيان خود را تا وقتی كه خداوند دشمنانش را بيرون براند، در آن سوس رود اردن نگه دارید، 22آنگاه، يعنی بعد از اينكه سرزمين موعود به تصرف خداوند درآمد، شما هم میتوانيد برگرديد، چون وظيفهٔ خود را نسبت به خداوند و بقيهٔ قوم اسرائيل انجام دادهايد. آنگاه زمينهای شرق رود اردن، از طرف خداوند ملک شما خواهد بود. 23ولی اگر مطابق آنچه كه گفتهايد عمل نكنيد، نسبت به خداوند گناه كردهايد و مطمئن باشيد كه به خاطر اين گناه مجازات خواهيد شد. 24اكنون برويد و برای خانوادههای خود شهرها و برای گلههايتان آغل بسازيد و هر آنچه گفتهايد انجام دهيد.»
25قوم جاد و رئوبين جواب دادند: «ما از دستورات تو پيروی میكنيم. 26بچهها و زنان و گلهها و رمههای ما در شهرهای جلعاد خواهند ماند. 27ولی خود ما مسلح شده، به آن طرف رود اردن میرويم تا همانطور كه تو گفتهای برای خداوند بجنگيم.»
28پس موسی به العازار، يوشع و رهبران قبايل اسرائيل رضايت خود را اعلام نموده، گفت: 29«اگر تمامی مردان قبيلههای جاد و رئوبين مسلح شدند و با شما به آن طرف رود اردن آمدند تا برای خداوند بجنگند، آنگاه بعد از اينكه آن سرزمين را تصرف كرديد، بايد سرزمين جلعاد را به ايشان بدهيد. 30ولی اگر آنها با شما نيامدند، آنگاه در بين بقيهٔ شما در سرزمين كنعان زمين به ايشان داده شود.»
31قبيلههای جاد و رئوبين مجدداً گفتند: «همانطور كه خداوند امر فرموده است عمل میكنيم. 32ما مسلح شده، به فرمان خداوند به كنعان میرويم، ولی میخواهيم سهم ما، از زمينهای اين سوی رود اردن باشد.»
33پس موسی مملكت سيحون، پادشاه اموریها و عوج پادشاه باشان، يعنی تمامی اراضی و همهٔ شهرهای آنها را برای قبيلههای جاد و رئوبين و نصف قبيلهٔ مَنَسی (پسر يوسف) تعيين كرد.
34-36مردم قبيلهٔ جاد اين شهرها را ساختند: ديبون، عطاروت، عروعير، عطروت شوفان، يعزير، يُجبَهه، بيت نِمرَه، بيت هاران. همهٔ اين شهرها، حصاردار و دارای آغل برای گوسفندان بودند. 37-38مردم قبيلهٔ رئوبين نيز اين شهرها را ساختند: حشبون، اليعاله، قريتايم، نبو، بعل معون و سبمه. (اسرائیلیها بعد نام بعضی از اين شهرهايی را كه تسخير نموده و آنها را از نو ساخته بودند، تغيير دادند.)
39طايفهٔ ماخير از قبيلهٔ منسی به جلعاد رفته، اين شهر را به تصرف خود درآوردند و اموریها را كه در آنجا ساكن بودند، بيرون راندند. 40پس موسی، جلعاد را به طايفهٔ ماخير داد و آنها در آنجا ساكن شدند. 41مردان يائير كه طايفهای ديگر از قبيلهٔ منسی بودند، برخی روستاهای جلعاد را اشغال كرده، ناحيهٔ خود را حووت يائير ناميدند. 42در اين زمان، مردی به نام نوبح به شهر قنات و روستاهای اطراف آن لشكركشی كرده، آنجا را اشغال نمود و آن منطقه را به نام خود نوبح نامگذاری كرد.
33مراحل سفر از مصر تا موآب
1اين است سفرنامهٔ قوم اسرائيل از روزی كه به رهبری موسی و هارون از مصر بيرون آمدند. 2موسی طبق دستور خداوند مراحل سفر آنها را نوشته بود. 3-4آنها در روز پانزدهم از ماه اول، يعنی يک روز بعد از پِسَح از شهر رعمسيس مصر خارج شدند. در حالی که مصریها همگی پسران ارشد خود را كه خداوند شب قبل آنها را كشته بود دفن میكردند، قوم اسرائيل با سربلندی از مصر بيرون آمدند. اين امر نشان داد كه خداوند از تمامی خدايان مصر قويتر است.
5-6پس از حركت از رعمسيس، قوم اسرائيل در سوكوت اردو زدند و از آنجا به ايتام كه در حاشيهٔ بيابان است رفتند. 7بعد به فمالحيروت نزديک بعل صفون رفته، در دامنهٔ كوه مجدل اردو زدند. 8سپس از آنجا كوچ كرده، از ميان دريای سرخ گذشتند و به بيابان ايتام رسيدند. سه روز هم در بيابان ايتام پيش رفتند تا به ماره رسيدند و در آنجا اردو زدند.
9از ماره كوچ كرده، به ايليم آمدند كه در آنجا دوازده چشمهٔ آب و هفتاد درخت خرما بود، و مدتی در آنجا ماندند.
10از ايليم به كنار دريای سرخ كوچ نموده، اردو زدند؛ 11پس از آن به صحرای سين رفتند.
12سپس به ترتيب به دُفقه، 13الوش، 14و رفيديم كه در آنجا آب نوشيدنی يافت نمیشد، رفتند.
15-37از رفيديم به صحرای سينا و از آنجا به قبروت هتاوه و سپس از قبروت هتاوه به حصيروت كوچ كردند و بعد به ترتيب به نقاط زير رفتند:
از حصيروت به رتمه،
از رتمه به رمون فارص،
از رمون فارص به لبنه،
از لبنه به رسه،
از رسه به قهيلاته،
از قهيلاته به كوه شافر،
از كوه شافر به حراده،
از حراده به مقهيلوت،
از مقهيلوت به تاحت،
از تاحت به تارح،
از تارح به متقه،
از متقه به حشمونه،
از حشمونه به مسيروت،
از مسيروت به بنیيعقان،
از بنیيعقان به حورالجدجاد،
از حورالجدجاد به يطبات،
از يطبات به عبرونه،
از عبرونه به عصيون جابر،
از عصيون جابر به قادش (در بيابان صين)،
از قادش به كوه هور (در مرز سرزمين ادوم).
38-39وقتی در دامنهٔ كوه هور بودند، هارون كاهن به دستور خداوند به بالای كوه هور رفت. وی در سن ۱۲۳ سالگی، در روز اول از ماه پنجم سال چهلم؛ بعد از بيرون آمدن بنیاسرائيل از مصر، در آنجا وفات يافت.
40در اين هنگام بود كه پادشاه كنعانی سرزمين عراد (واقع در نگب كنعان)، اطلاع يافت كه قوم اسرائيل به كشورش نزديک میشوند. 41اسرائيلیها پس از درگيری با او از كوه هور به صلمونه كوچ كردند و در آنجا اردو زدند. 42بعد به فونون رفتند. 43پس از آن به اوبوت كوچ كردند 44و از آنجا به عيیعباريم در مرز موآب رفته، در آنجا اردو زدند. 45سپس به ديبون جاد رفتند 46و از ديبون جاد به علمون دبلاتايم 47و از آنجا به كوهستان عباريم، نزديک كوه نبو كوچ كردند. 48سرانجام به دشت موآب رفتند كه در كنار رود اردن در مقابل شهر اريحا بود. 49در دشت موآب، از بيتيشيموت تا آبل شطيم در جاهای مختلف، كنار رود اردن اردو زدند.
50-51زمانی كه آنها در كنار رود اردن، در مقابل اريحا اردو زده بودند، خداوند به موسی فرمود كه به قوم اسرائيل بگويد: «وقتی كه از رود اردن عبور كرديد و به سرزمين كنعان رسيديد، 52بايد تمامی ساكنان آنجا را بيرون كنيد و همهٔ بتها و مجسمههايشان را از بين ببريد و عبادتگاههای واقع در بالای کوهها را كه در آنجا بتهايشان را پرستش میكنند خراب كنيد. 53من سرزمين كنعان را به شما دادهام. آن را تصرف كنيد و در آن ساكن شويد. 54زمين به تناسب جمعيت قبيلههايتان به شما داده خواهد شد. قطعههای بزرگتر زمين به قيد قرعه بين قبيلههای بزرگتر و قطعههای كوچكتر بين قبيلههای كوچكتر تقسيم شود. 55ولی اگر تمامی ساكنان آنجا را بيرون نكنيد، باقيماندگان مثل خار به چشمهايتان فرو خواهند رفت و شما را در آن سرزمين آزار خواهند رساند. 56آری، اگر آنان را بيرون نكنيد آنگاه من شما را هلاک خواهم كرد همانطور كه قصد داشتم شما آنها را هلاک كنيد.»
34مرزهای سرزمين موعود
1-2خداوند به موسی فرمود كه به قوم اسرائيل بگويد: «وقتی به سرزمين كنعان كه من آن را به شما میدهم وارد شديد، مرزهايتان اينها خواهد بود: 3قسمت جنوبی آن، بيابان صين واقع در مرز ادوم خواهد بود. مرز جنوبی از دريای مرده آغاز شده، 4به سمت جنوب از گردنهٔ عقربها به طرف بيابان صين امتداد میيابد. دورترين نقطهٔ مرز جنوبی، قادش برنيع خواهد بود كه از آنجا به سمت حَصَر ادار و عصمون ادامه خواهد يافت. 5اين مرز از عصمون در جهت نهر مصر پيش رفته، به دريای مديترانه منتهی میگردد.
6«مرز غربی شما، ساحل دريای مديترانه خواهد بود.
7-9«مرز شمالی شما از دريای مديترانه شروع شده، به سوی مشرق تا كوه هور پيش میرود و از آنجا تا گذرگاه حمات ادامه يافته، از صدد و زفرون گذشته، به حصرعينان میرسد.
10-11«حد شرقی از حصرعينان به طرف جنوب تا شفام و از آنجا تا ربله واقع در سمت شرقی عين، ادامه میيابد. از آنجا به صورت يک نيم دايرهٔ بزرگ، اول به طرف جنوب و بعد به سمت غرب كشيده میشود تا به جنوبیترين نقطهٔ دريای جليل برسد، 12سپس در امتداد رود اردن به دريای مرده منتهی میشود.»
13موسی به بنیاسرائيل گفت: «اين است سرزمينی كه بايد به قيد قرعه بين خودتان تقسيم كنيد. به دستور خداوند آن را بايد بين نُه قبيله و نيم تقسيم كنيد، 14-15زيرا برای قبيلههای رئوبين و جاد و نصف قبيلهٔ منسی، در سمت شرقی رود اردن و در مقابل اريحا زمين تعيين شده است.»
16-28خداوند به موسی فرمود: «مردانی كه آنها را تعيين كردهام تا كار تقسيم زمين را بين قبايل اسرائيل انجام دهند اينها هستند: العازار كاهن، يوشع پسر نون و يک رهبر از هر قبيله.» اسامی اين رهبران به شرح زير میباشد:
قبيله رهبر
يهودا كاليب، پسر يفنه
شمعون شموئيل، پسر عميهود
بنيامين اليداد، پسر كسلون
دان بِقُی، پسر يُجلی
منسی حنیئيل، پسر ايفود
افرايم قموئيل، پسر شفطان
زبولون اليصافان، پسر فرناک
يساكار فلطیئيل، پسر عزان
اشير اخيهود، پسر شلومی
نفتالی فدهئيل، پسر عميهود.
29اينها اسامی كسانی است كه خداوند انتخاب كرد تا بر كار تقسيم زمين بين قبايل اسرائيل نظارت كنند.
35شهرهای لاويان
1زمانی كه اسرائيل در دشت موآب، كنار رود اردن و در مقابل اريحا اردو زده بودند، خداوند به موسی فرمود: 2«به قوم اسرائيل دستور بده كه از ملک خود، شهرهايی با چراگاههای اطرافشان به لاویان بدهند. 3شهرها برای سكونت خودشان است و چراگاههای اطراف آنها برای گلههای گوسفند و گاو و ساير حيوانات ايشان. 4چراگاههای اطراف هر شهر، از ديوار شهر تا فاصله پانصد متر به هر طرف امتداد داشته باشد. 5بدين ترتيب محوطهای مربع شكل بوجود میآيد كه هر ضلع آن هزار متر خواهد بود و شهر در وسط آن قرار خواهد گرفت.
6-7«چهل و هشت شهر با چراگاههای اطرافشان به لاویان داده شود. از اين چهل و هشت شهر، شش شهر به عنوان پناهگاه باشد تا اگر كسی تصادفاً مرتكب قتل شود بتواند به آنجا فرار كند و در امان باشد. 8قبيلههای بزرگتر كه شهرهای بيشتری دارند، شهرهای بيشتری به لاویان بدهند و قبيلههای كوچكتر شهرهای كمتر.»
شهرهای پناهگاه
(تثنيه 19:1-13؛ يوشع 20:1-9)
9-10خداوند به موسی فرمود: «به قوم اسرائيل بگو، هنگامی كه به سرزمين موعود میرسند، 11شهرهای پناهگاه تعيين كنند تا هر کس كه تصادفاً شخصی را كشته باشد بتواند به آنجا فرار كند. 12اين شهرها مكانی خواهند بود كه قاتل در برابر انتقام جويی بستگان مقتول در آنها ايمن خواهد بود، زيرا قاتل تا زمانی كه جرمش در يک دادرسی عادلانه ثابت نگردد، نبايد كشته شود. 13-14سه شهر از اين شش شهر پناهگاه، بايد در سرزمين كنعان باشد و سه شهر ديگر در سمت شرقی رود اردن. 15اين شهرها نه فقط برای قوم اسرائيل، بلكه برای غريبان و مسافران نيز پناهگاه خواهند بود.
16-18«اگر كسی با استفاده از يک تكه آهن يا سنگ يا چوب، شخصی را بكشد، قاتل است و بايد كشته شود. 19مدعی خون مقتول وقتی قاتل را ببيند خودش او را بكشد. 20اگر شخصی از روی كينه با پرتاب چيزی به طرف كسی يا با هل دادن او، وی را بكشد، 21يا از روی دشمنی مشتی به او بزند كه او بميرد، آن شخص قاتل است و قاتل بايد كشته شود. مدعی خون مقتول وقتی قاتل را ببيند خودش او را بكشد.
22-23«ولی اگر قتل تصادفی باشد، مثلاً شخصی چيزی را به طور غيرعمد پرتاب كند يا كسی را هل دهد و باعث مرگ او شود و يا قطعه سنگی را بدون قصد پرتاب كند و آن سنگ به كسی اصابت كند و او را بكشد در حالی که پرتاب كننده، دشمنی با وی نداشته است، 24در اينجا قوم بايد در مورد اينكه آيا قتل تصادفی بوده يا نه، و اينكه قاتل را بايد به دست مدعی خون مقتول بسپارند يا نه، قضاوت كنند. 25اگر به اين نتيجه برسند كه قتل تصادفی بوده، آنگاه قوم اسرائيل متهم را از دست مدعی برهانند و به او اجازه بدهند كه در شهر پناهگاه، ساكن شود. او بايد تا هنگام مرگ كاهن اعظم، در آن شهر بماند.
26«اگر متهم، شهرِ پناهگاه را ترک كند، 27و مدعی خون مقتول، وی را خارج از شهر پيدا كرده، او را بكشد، عمل او قتل محسوب نمیشود، 28چون آن شخص میبايستی تا هنگام مرگ كاهن اعظم در شهر پناهگاه میماند و بعد از آن به ملک و خانهٔ خود باز میگشت. 29اينها برای تمامی قوم اسرائيل نسل اندر نسل قوانينی دائمی میباشند.
30«هر كس شخصی را بكشد، به موجب شهادت چند شاهد، قاتل شناخته میشود و بايد كشته شود. هيچكس صرفاً به شهادت يک نفر نبايد كشته شود. 31هر وقت كسی قاتل شناخته شد بايد كشته شود و خونبهايی برای رهايی او پذيرفته نشود. 32از پناهندهای كه در شهر پناهگاه سكونت دارد پولی برای اينكه به او اجازه داده شود قبل از مرگ كاهن اعظم به ملک و خانهٔ خويش بازگردد گرفته نشود. 33اگر اين قوانين را مراعات كنيد سرزمين شما آلوده نخواهد شد، زيرا قتل موجب آلودگی زمين میشود. هيچ كفارهای برای قتل بهجز كشتن قاتل پذيرفته نمیشود. 34سرزمينی را كه در آن ساكن خواهيد شد نجس نسازيد، زيرا من كه خداوند هستم در آنجا ساكن میباشم.»
36ارث دختران صَلُفحاد
1-2سران طوايف جلعاد (جلعاد پسر ماخير، ماخير پسر منسی و منسی پسر يوسف بود) با درخواستی نزد موسی و رهبران اسرائيل آمدند و به موسی يادآوری كرده، گفتند: «خداوند به تو دستور داد كه زمين را به قيد قرعه بين قوم اسرائيل تقسيم كنی و ارث برادرمان صَلُفحاد را به دخترانش بدهی. 3ولی اگر آنها با مردان قبيلهٔ ديگری ازدواج كنند، زمينشان هم با خودشان به آن قبيله انتقال خواهد يافت و بدينسان از كل زمين قبيلهٔ ما كاسته خواهد گرديد 4و در سال يوبيل بازگردانده نخواهد شد.»
5آنگاه موسی در حضور مردم اين دستورات را از جانب خداوند به ايشان داد: «شكايت مردان قبيلهٔ يوسف بجاست، 6آنچه خداوند دربارهٔ دختران صلفحاد امر فرموده اين است: بگذاريد با مردان دلخواه خود ازدواج كنند، ولی فقط به شرط آنكه اين مردان از قبيلهٔ خودشان باشند. 7به اين طريق هيچ قسمتی از زمينهای قبيلهٔ يوسف به قبيلهٔ ديگری منتقل نخواهد شد، زيرا ميراث هر قبيله بايستی همانطور كه در اول تقسيم شد برای هميشه همانطور باقی بماند. 8دخترانی كه در تمامی قبايل اسرائيل وارث زمين هستند بايستی با مردان قبيلهٔ خودشان ازدواج كنند تا زمين ايشان از آن قبيله، جدا نشود. 9به اين طريق هيچ ميراثی از قبيلهای به قبيلهٔ ديگر منتقل نخواهد شد.»
10دختران صلفحاد همانطور كه خداوند به موسی دستور داده بود عمل كردند. 11-12اين دختران، يعنی محله، تِرصه، حُجله، مِلكه و نوعه با پسر عموهای خود ازدواج كردند. بدين ترتيب آنها با مردانی از قبيلهٔ خود يعنی قبيلهٔ منسی (پسر يوسف) ازدواج كردند و ميراث آنان در قبيلهٔ خودشان باقی ماند.
13اين است احكام و اوامری كه خداوند توسط موسی به قوم اسرائيل داد، هنگامی كه آنها در دشت موآب كنار رود اردن و در مقابل اريحا اردو زده بودند.