نحميا
مقدمه
كتاب نحميا را میتوان مركب از چهار بخش دانست. بخش نخست: بازگشت نحميا به اورشليم به عنوان نمايندهٔ پادشاه پارس، جهت رسيدگی به اوضاع سرزمين يهودا. بخش دوّم: بازسازی حصار اورشليم. بخش سوّم: تلاوت تورات توسط عزرا كه منجر به اعتراف و توبه قوم اسرائيل از گناهانشان میشود. بخش چهارم: ساير خدمات نحميا به عنوان حاكم سرزمين يهودا.
يكی از ويژگيهای بارز اين كتاب، ثبت و توصيف اعتماد راسخ نحميا بر خداوند، و نيز دعاهای مرتب او به درگاه وی میباشد.
11گزارش نحميا، پسر حكليا:
در ماه كيسلو، در بيستمين سال سلطنت اردشير، وقتی در كاخ سلطنتی شوش بودم، 2يكی از برادران يهودیام به اسم حنانی با چند نفر ديگر كه تازه از سرزمين يهودا آمده بودند، به ديدنم آمدند. از ايشان دربارهٔ وضع كسانی كه از تبعيد بازگشته بودند و نيز اوضاع اورشليم سؤال كردم.
3آنها جواب دادند: «ايشان در شدت تنگی و خواری به سر میبرند. حصار شهر هنوز خراب است و دروازههای سوختهٔ آن تعمير نشده است.»
4وقتی اين خبر را شنيدم، نشستم و گريه كردم. از شدت ناراحتی چند روز لب به غذا نزدم، و در تمام اين مدت در حضور خدای آسمانها مشغول دعا بودم.
5در دعا گفتم: «ای خداوند، خدای آسمانها! تو عظيم و مهيب هستی. تو در انجام وعدههای خود نسبت به كسانی كه تو را دوست میدارند و دستورات تو را اطاعت میكنند، امين هستی. 6-7به من نظر كن و دعای مرا كه دربارهٔ بندگانت، قوم اسرائيل، شب و روز به حضور تو تقديم میكنم، بشنو. اعتراف میكنم كه ما به تو گناه كردهايم! بلی، من و قوم من مرتكب گناه بزرگی شدهايم و دستورات و احكام تو را كه توسط خدمتگزار خود موسی به ما دادی، اطاعت نكردهايم. 8اينک اين سخنان خود را كه به موسی فرمودی به ياد آور: ”اگر گناه كنيد، شما را در ميان امتها پراكنده خواهم ساخت. 9اما اگر به سوی من بازگرديد و از احكام من اطاعت كنيد، حتی اگر در دورترين نقاط جهان به تبعيد رفته باشيد، شما را به اورشليم باز خواهم گرداند. زيرا اورشليم، مكانی است كه برای سكونت برگزيدهام.“
10«ما خدمتگزاران تو هستيم؛ همان قومی هستيم كه تو با قدرت عظيمت نجاتشان دادی. 11ای خداوند، دعای مرا و دعای ساير بندگانت را كه از صميم قلب به تو احترام میگذارند، بشنو. التماس میكنم حال كه نزد پادشاه میروم اما دل او را نرم كنی تا درخواست مرا بپذيرد.»
در آن روزها من ساقی پادشاه بودم.
21-2چهار ماه بعد، يک روز وقتی جام شراب را به دست اردشير پادشاه میدادم، از من پرسيد: «چرا اينقدر غمگينی؟ به نظر نمیرسد بيمار باشی، پس حتماً فكری تو را ناراحت كرده است.» (تا آن روز پادشاه هرگز مرا غمگين نديده بود.) از اين سؤال او بسيار ترسيدم، 3ولی در جواب گفتم: «پادشاه تا به ابد زنده بماند! وقتی شهری كه اجدادم در آن دفن شدهاند، ويران شده و تمام دروازههايش سوخته، من چطور میتوانم غمگين نباشم؟»
4پادشاه پرسيد: «درخواستت چيست؟»
آنگاه به خدای آسمانها دعا كردم 5و بعد جواب دادم: «اگر پادشاه راضی باشند و اگر نظر لطف به من داشته باشند، مرا به سرزمين يهودا بفرستند تا شهر اجدادم را بازسازی كنم.»
6پادشاه در حالی كه ملكه در كنار او نشسته بود، با رفتنم موافقت كرده، پرسيد: «سفرت چقدر طول خواهد كشيد و چه وقت مراجعت خواهی نمود؟» من نيز زمانی برای بازگشت خود تعيين كردم.
7سپس به پادشاه گفتم: «اگر پادشاه صلاح بدانند، برای حاكمان منطقهٔ غرب رود فرات نامه بنويسند و سفارش مرا به ايشان بكنند تا اجازه بدهند از آن منطقه عبور كنم و به سرزمين يهودا برسم. 8يک نامه هم برای آساف، مسئول جنگلهای سلطنتی بنويسند و به او دستور بدهند تا برای بازسازی دروازههای قلعهٔ كنار خانهٔ خدا و حصار اورشليم و خانهٔ خودم، به من چوب بدهد.» پادشاه تمام درخواستهای مرا قبول كرد، زيرا دست مهربان خدايم بر سر من بود.
9وقتی به غرب رود فرات رسيدم، نامههای پادشاه را به حاكمان آنجا دادم. (اين را هم بايد اضافه كنم كه پادشاه برای حفظ جانم، چند سردار سپاه و عدهای سواره نظام همراه من فرستاده بود.) 10ولی وقتی سنبلط (از اهالی حورون) و طوبيا (يكی از مأموران عمونی) شنيدند كه من آمدهام، بسيار ناراحت شدند، چون ديدند كسی پيدا شده كه میخواهد به قوم اسرائيل كمک كند.
11-12من به اورشليم رفتم و تا سه روز در مورد نقشههايی كه خدا دربارهٔ اورشليم در دلم گذاشته بود، با كسی سخن نگفتم. سپس يک شب، چند نفر را با خود برداشتم و از شهر خارج شدم. من سوار الاغ بودم و ديگران پياده میآمدند. 13از «دروازهٔ دره» خارج شدم و به طرف «چشمهٔ اژدها» و از آنجا تا «دروازهٔ خاكروبه» رفتم و حصار خراب شدهٔ اورشليم و دروازههای سوخته شدهٔ آن را از نزديک ديدم. 14سپس به «دروازهٔ چشمه» و «استخر پادشاه» رسيدم، ولی الاغ من نتوانست از ميان خرابهها رد شود. 15پس به طرف دره قدرون رفتم و از كنار دره، حصار شهر را بازرسی كردم. سپس از راهی كه آمده بودم بازگشتم و از «دروازهٔ دره» داخل شهر شدم.
16مقامات شهر نفهميدند كه من به كجا و برای چه منظوری بيرون رفته بودم، چون تا آن موقع دربارهٔ نقشههايم به كسی چيزی نگفته بودم. يهوديان اعم از كاهنان، رهبران، بزرگان و حتی كسانی كه بايد در اين كار شركت كنند از نقشههايم بیاطلاع بودند.
17آنگاه به ايشان گفتم: «شما خوب میدانيد كه چه بلايی به سر شهر ما آمده است، شهر ويران شده و دروازههايش سوخته است. بياييد حصار را دوباره بسازيم و خود را از اين رسوايی آزاد كنيم!»
18سپس به ايشان گفتم كه چه گفتگويی با پادشاه داشتهام و چگونه دست خدا در اين كار بوده و مرا ياری نموده است. ايشان جواب دادند: «پس دست به کار بشويم و حصار را بسازيم!» و به اين ترتيب آمادهٔ اين كار خير شدند.
19ولی وقتی سنبلط، طوبيا و جشم عرب از نقشهٔ ما باخبر شدند، ما را مسخره و اهانت كردند و گفتند: «چه میكنيد؟ آيا خيال داريد به ضد پادشاه شورش كنيد؟»
20جواب دادم: «خدای آسمانها، ما را كه خدمتگزاران او هستيم ياری خواهد كرد تا اين حصار را دوباره بسازيم. ولی شما حق نداريد در امور شهر اورشليم دخالت كنيد، زيرا اين شهر هرگز به شما تعلق نداشته است.»
31آنگاه الياشيب كه كاهن اعظم بود به اتفاق كاهنان ديگر، حصار شهر را تا «برج صد» و «برج حننئيل» بازسازی نمودند. سپس «دروازه گوسفند» را ساختند و درهايش را كار گذاشتند و آن را تقديس كردند. 2قسمت ديگر حصار را اهالی اريحا و قسمت بعدی را عدهای به سرپرستی زكور (پسر امری) بازسازی كردند.
3پسران هسناه «دروازهٔ ماهی» را بر پا كردند. ايشان تيرها و درهای آن را كار گذاشتند و قفلها و پشتبندهايش را وصل كردند. 4مريموت (پسر اوريا و نوه حقوص) قسمت بعدی حصار را تعمير كرد. در كنار او مشلام (پسر بركيا و نوه مشيزبئيل) و صادوق (پسر بعنا) قسمت ديگر را تعمير كردند. 5اهالی تقوع قسمت بعدی حصار را بازسازی نمودند، ولی بزرگان ايشان از كارفرمايان اطاعت نكردند و از كار كردن امتناع ورزيدند.
6يوياداع (پسر فاسيح) و مشلام (پسر بسوديا) «دروازهٔ كُهنه» را تعمير نمودند. ايشان تيرها را نصب كردند، درها را كار گذاشتند و قفلها و پشتبندهايش را وصل كردند. 7در كنار ايشان ملتيا اهل جبعون، يادون اهل ميرونوت و اهالی جبعون و مصفه قسمت بعدی حصار را تا مقر حاكم ناحيهٔ غرب رود فرات تعمير كردند. 8عزیئيل (پسر حرهايا) كه از زرگران بود قسمت بعدی را تعمير كرد. در كنار او حننيا كه از عطاران بود قسمت ديگر حصار را بازسازی نمود. به اين ترتيب آنها حصار اورشليم را تا «ديوار عريض» تعمير كردند.
9قسمت بعدی را رفايا (پسر حور) تعمير كرد. او شهردار نصف شهر اورشليم بود. 10يدايا (پسر حروماف) قسمت ديگر حصار را كه نزديک خانهاش بود تعمير كرد. قسمت بعدی را حطوش (پسر حشبنيا) بازسازی نمود. 11ملكيا (پسر حاريم) و حشوب (پسر فحت موآب) برج تنورها و قسمت بعدی حصار را تعمير كردند. 12شلوم (پسر هلوحيش) و دختران او قسمت بعدی را ساختند. او شهردار نصف ديگر شهر اورشليم بود.
13حانون به اتفاق اهالی زانوح «دروازه دره» را ساخت، درها را كار گذاشت و قفلها و پشتبندهايش را وصل كرد؛ سپس پانصد متر از حصار را تا «دروازه خاكروبه» تعمير نمود.
14ملكيا (پسر ركاب)، شهردار بيت هكاريم، «دروازه خاكروبه» را تعمير كرد و درها را كار گذاشت و قفلها و پشتبندهايش را وصل كرد.
15شلون (پسر كلحوزه)، شهردار مصفه، «دروازهٔ چشمه» را تعمير كرد و تيرها و درها را كار گذاشت و قفلها و پشتبندهايش را وصل كرد. سپس حصار را از «حوض سيلوحا» كه كنار باغ پادشاه بود تا پلههايی كه به بخش شهر داوود میرسيد، تعمير كرد. 16در كنار او نحميا (پسر عزبوق)، شهردار نصف شهر بيتصور، حصار را تا مقابل آرامگاه داوود و تا مخزن آب و قرارگاه نظامی تعمير كرد.
17قسمتهای ديگر حصار توسط اين لاويان بازسازی شد:
رحوم (پسر بانی) قسمتی از حصار را تعمير كرد. حشبيا شهردار نصف شهر قعيله، قسمت ديگر حصار را كه در ناحيه او واقع شده بود بازسازی نمود. 18در كنار او بوای (پسر حيناداد) شهردار نصف ديگر قعيله قسمت بعدی را تعمير نمود. 19قسمت ديگر حصار را عازر (پسر يشوع) كه شهردار مصفه بود از روبروی اسلحهخانه تا پيچ حصار تعمير كرد. 20قسمت بعدی را باروک (پسر زبای) از سر پيچ حصار تا دروازهٔ خانه الياشيب كاهن اعظم بازسازی نمود. 21مريموت (پسر اوريا و نوه هقوص) قسمت بعدی حصار را از دروازهٔ خانهٔ الياشيب تا انتهای خانهاش تعمير كرد.
22قسمتهای ديگر حصار توسط اين كاهنان بازسازی شد:
كاهنانی كه از حومهٔ اورشليم بودند قسمت بعدی حصار را تعمير كردند. 23بنيامين، حشوب و عزريا (پسر معسيا و نوه عننيا) قسمت ديگر حصار را كه مقابل خانهشان قرار داشت تعمير كردند. 24بنوی (پسر حيناداد) قسمت ديگر حصار را از خانهٔ عزريا تا پيچ حصار تعمير كرد 25و فالال (پسر اوزای) از پيچ حصار تا برج كاخ بالايی پادشاه كه نزديک حياط زندان است نوسازی كرد. قسمت بعدی را فدايا (پسر فرعوش) تعمير نمود. 26خدمتگزاران خانه خدا كه در عوفل زندگی میكردند، حصار را از مشرق «دروازه آب» تا برج بيرونی تعمير كردند. 27اهالی تقوع حصار را از برج بيرونی تا «ديوار عوفل» بازسازی كردند. 28دستهای از كاهنان نيز قسمتی از حصار را كه از «دروازه اسب» شروع میشد تعمير كردند؛ هر يک از ايشان حصار مقابل خانهٔ خود را بازسازی نمودند.
29صادوق (پسر امير) هم حصار مقابل خانه خود را تعمير كرد. قسمت بعدی را شمعيا (پسر شكنيا) نگهبان دروازهٔ شرقی، بازسازی نمود. 30حننيا (پسر شلميا) و حانون (پسر ششم صالاف)، قسمتهای بعدی را تعمير كردند، مشلام (پسر بركيا) حصار مقابل خانهٔ خود را بازسازی كرد. 31ملكيا كه از زرگران بود قسمت بعدی حصار را تا خانههای خدمتگزاران خانه خدا و خانههای تاجران كه در مقابل «دروازه بازرسی» قرار داشتند و تا برجی كه در پيچ حصار است، تعمير كرد. 32زرگران و تاجران بقيه حصار را تا «دروازه گوسفند» بازسازی نمودند.
41-2وقتی سنبلط شنيد كه ما يهوديان مشغول تعمير حصار هستيم به شدت عصبانی شد و در حضور همراهان و افسران سامری، ما را مسخره كرده، گفت: «اين يهوديان ضعيف چه میكنند؟ آيا خيال میكنند با تقديم قربانی میتوانند در يک روز حصار را بسازند؟ آيا میتوانند از خرابههای اين شهر سوخته، سنگهايی برای بازسازی حصار تهيه كنند؟»
3طوبيا كه در كنار او ايستاده بود با ريشخند گفت: «حصار آنقدر سست است كه حتی اگر يک روباه از روی آن رد شود، خراب خواهد شد!»
4آنگاه من دعا كردم: «ای خدای ما، دعای ما را بشنو! ببين چگونه ما را مسخره میكنند. بگذار هر چه به ما میگويند بر سر خودشان بيايد. آنها را به سرزمينی بيگانه تبعيد كن تا مزه اسيری را بچشند. 5اين بدی ايشان را فراموش نكن و گناهانشان را نبخش، زيرا به ما كه حصار را میسازيم اهانت كردهاند.»
6پس به بازسازی حصار ادامه داديم و چيزی نگذشت كه نصف بلندی آن تمام شد، چون مردم با اشتياق زياد كار میكردند.
7وقتی سنبلط، طوبيا، عربها، عمونیها و اشدودیها شنيدند كه كار به سرعت پيش میرود و شكافهای ديوار تعمير میشود، بسيار عصبانی شدند، 8و توطئه چيدند كه به اورشليم حمله كنند و آشوب به پا نمايند و جلو پيشرفت كار را بگيرند. 9ما به حضور خدای خود دعا كرديم و برای حفظ جان خود، در شهر نگهبانانی قرار داديم تا شب و روز نگهبانی بدهند.
10از طرف ديگر، كارفرمايان لب به اعتراض گشوده، گفتند: «كارگران خسته شدهاند. آوار آنقدر زياد است كه ما به تنهايی نمیتوانيم آن را جمع كنيم و حصار را تعمير نمایيم.»
11در ضمن، دشمنان ما توطئه میچيدند كه مخفيانه بر سر ما بريزند و نابودمان كنند و جلو كار را بگيرند. 12يهوديانی كه در شهرهای دشمنان ما زندگی میكردند بارها به ما هشدار دادند كه مواظب حملهٔ دشمنان باشيم. 13پس، از هر خاندان نگهبانانی تعيين كردم و ايشان را با شمشير و نيزه و كمان مجهز نمودم تا در پشت حصار بايستند و از قسمتهايی كه در آنجا حصار هنوز ساخته نشده بود محافظت كنند.
14سپس با در نظر گرفتن موقعيتی كه داشتيم، سران قوم و مردم را جمع كردم و به ايشان گفتم: «از كسی نترسيد! فراموش نكنيد كه خداوند، عظيم و مهيب است، پس به خاطر هموطنان و خانه و خانوادهٔ خود بجنگيد!»
15دشمنان ما فهميدند كه ما به توطئه ايشان پی بردهايم و خدا نقشهشان را به هم زده است. پس ما سر كار خود بازگشتيم. 16-17ولی از آن روز به بعد، نصف كارگران كار میكردند و نصف ديگر با نيزه و سپر و كمان و زره مسلح شده، نگهبانی میدادند. سران قوم از كسانی كه مشغول بازسازی حصار بودند حمايت میكردند. حتی كسانی كه بار میبردند با يک دست كار میكردند و با دست ديگر اسلحه حمل مینمودند. 18هر يک از بنّايان نيز در حين كار شمشير به كمر داشتند. شيپورچی كنار من ايستاده بود تا در صورت مشاهده خطر، شيپور را به صدا درآورد. 19به سران قوم و مردم گفتم: «محل كار ما آنقدر وسيع است كه ما روی حصار در فاصلهای دور از يكديگر قرار داريم، 20پس هر وقت صدای شيپور را شنيديد فوری نزد من جمع شويد. خدای ما برای ما خواهد جنگيد.»
21ما از طلوع تا غروب آفتاب كار میكرديم و هميشه نصف مردها سر پست نگهبانی بودند. 22در ضمن به كارفرمايان و دستياران ايشان گفتم كه بايد شبها در اورشليم بمانند تا بتوانيم در شب نگهبانی بدهيم و در روز كار كنيم. 23در تمام اين مدت هيچكدام از ما لباس خود را درنياورديم و هميشه با خود اسلحه داشتيم، هم من، هم برادرانم، هم افرادم و هم محافظانم. حتی وقتی برای آب خوردن میرفتيم، اسلحهٔ خود را به زمين نمیگذاشتيم.
51در اين وقت جنجال بزرگی بر پا شد. عدهای از مردان و زنان از يهوديان همنژاد خود شكايت كردند. 2بعضی از آنها میگفتند: «تعداد افراد خانوادهٔ ما زياد است و ما نان كافی نداريم كه بخوريم و زنده بمانيم.»
3عدهای ديگر میگفتند: «ما مجبوريم مزرعه، باغ انگور و حتی خانه خود را گرو بگذاريم تا بتوانيم گندم تهيه كنيم و از گرسنگی تلف نشويم.»
4برخی ديگر نيز میگفتند: «ما پول قرض كردهايم تا ماليات مزرعه و تاكستان خود را به پادشاه بپردازيم. 5ما برادران ايشانيم و فرزندان ما هم مثل فرزندان ايشان يهودیاند، اما ما مجبوريم بچههای خود را بفروشيم. قبلاً بعضی از دختران خود را فروختهايم و پول نداريم آنها را بازخريد كنيم، چون مزرعهها و تاكستانهای ما هم در گرو است.»
6وقتی اين شكايت را شنيدم بسيار عصبانی شدم 7و پس از فكر كردن، رؤسا و بزرگان قوم را سرزنش كرده، گفتم: «چرا بر برادران يهودی خود ظلم میكنيد؟» سپس عدهٔ زيادی را جمع كردم و اين يهوديان را به پای ميز محاكمه كشيده، 8گفتم: «ما تا آنجا كه توانستهايم برادران يهودی خود را كه به اسارت فروخته شده بودند بازخريد كردهايم. حال، شما ايشان را مجبور میكنيد خود را به شما بفروشند. مگر ممكن است يک يهودی به برادر يهودی خود فروخته شود؟» آنها برای دفاع از خود جوابی نداشتند.
9در ادامهٔ حرفهايم گفتم: «كاری كه شما میكنيد خوب نيست! مگر از خدا نمیترسيد؟ چرا میخواهيد كاری كنيد كه دشمنانمان ما را مسخره كنند. 10من و برادران و افرادم به برادران يهودی، بدون سود پول و غله قرض میدهيم. از شما هم میخواهم از رباخواری دست برداريد. 11مزرعهها، تاكستانها، باغهای زيتون و خانههايشان را و نيز سودی را كه از ايشان گرفتهايد همين امروز پس بدهيد.»
12رؤسا و بزرگان جواب دادند: «آنچه گفتی انجام خواهيم داد. املاكشان را به ايشان پس خواهيم داد و از ايشان چيزی مطالبه نخواهيم كرد.»
آنگاه كاهنان را احضار كردم و از رؤسا و بزرگان خواستم در حضور ايشان قسم بخورند كه اين كار را خواهند كرد. 13سپس شال كمر خود را باز كرده، تكان دادم و گفتم: «خدا اينچنين شما را از خانه و دارايیتان بتكاند، اگر به قول خود وفا نكنيد.»
تمام قوم با صدای بلند گفتند: «آمين!» و از خداوند تشكر كردند و رؤسا و بزرگان نيز به قول خود وفا كردند.
14در ضمن، در طول دوازده سالی كه من حاكم يهودا بودم، يعنی از سال بيستم تا سال سی و دوم سلطنت اردشير پادشاه پارس، نه خودم و نه برادرانم، از غذای مخصوص حاكمان استفاده نكرديم. 15حاكمان قبلی، علاوه بر خوراک و شرابی كه از مردم میگرفتند، روزی چهل مثقال نقره نيز از ايشان مطالبه میكردند و مأموران آنها نيز بر مردم ظلم میكردند، ولی من هرگز چنين كاری نكردم، زيرا از خدا میترسيدم. 16من در كار ساختن حصار شهر مشغول بودم و مزرعهای برای خود نخريدم. از مأمورانم خواستم كه وقت خود را صرف تعمير حصار شهر كنند. 17از اين گذشته، علاوه بر مهمانانی كه از قومهای ديگر داشتم، هر روز صد و پنجاه نفر از مردم يهود و بزرگانشان سر سفرهٔ من خوراک میخوردند. 18هر روز يک گاو، شش گوسفند پرواری و تعداد زيادی مرغ برای خوراک، و هر ده روز يكبار، مقدار زيادی از انواع گوناگون شرابها تدارک میديدم. با وجود اين، هرگز از مردم نخواستم سهميهٔ مخصوص را كه به حاكمان تعلق داشت به من بدهند، زيرا بار اين مردم به قدر كافی سنگين بود.
19ای خدای من، مرا به ياد آور و به سبب آنچه برای اين قوم كردهام مرا بركت ده.
61سنبلط، طوبيا، جشم عرب و بقيه دشمنان ما شنيدند كه كار تعمير حصار رو به اتمام است (هر چند تمام درهای دروازهها را كار نگذاشته بوديم)، 2پس سنبلط و جشم برای من پيغام فرستادند كه در يكی از دهات دشت اونو به ديدن ايشان بروم. ولی من پی بردم كه میخواهند به من آسيبی برسانند؛ 3پس جوابشان را اينطور دادم: «من مشغول كار مهمی هستم و نمیتوانم دست از كارم بكشم و به ديدن شما بيايم.»
4ايشان چهار بار برای من همان پيغام را فرستادند و من هم هر بار همان جواب را دادم. 5بار پنجم، مأمور سنبلط با يک نامهٔ سرگشاده پيش من آمد؛ 6مضمون نامه چنين بود:
«جشم به من میگويد كه بين مردم شايع شده كه تو و يهوديان قصد شورش داريد، و به همين جهت است كه دور شهر اورشليم حصار میكشی؛ و بنا به اين گزارش، تو میخواهی پادشاه ايشان بشوی. 7از اين گذشته انبيايی تعيين كردهای تا در اورشليم مردم را دور خود جمع كنند و بگويند كه نحميا پادشاه است. مطمئن باش اين خبرها به گوش اردشير پادشاه خواهد رسيد. پس بهتر است پيش من بيايی تا در اين مورد با هم مشورت كنيم.»
8جواب دادم: «آنچه میگويی حقيقت ندارد. اينها ساخته و پرداخته خودت است.»
9آنها میخواستند با اين حرفها ما را بترسانند تا از كار دست بكشيم. ولی من دعا كردم تا خدا مرا تقويت كند.
10شمعيا (پسر دلايا و نوه مهيطبئيل) در خانهٔ خود بست نشسته بود و من به ديدنش رفتم. وقتی مرا ديد، گفت: «بايد هر چه زودتر در خانهٔ خدا مخفی بشويم و درها را قفل كنيم. چون امشب میآيند تو را بكشند!»
11ولی من جواب دادم: «آيا میشود مردی مثل من از خطر فرار كند؟ من حق ندارم برای حفظ جانم داخل خانهٔ خدا بشوم. من هرگز اين كار را نمیكنم.»
12-13بعد فهميدم كه پيغام شمعيا از طرف خدا نبود، بلكه طوبيا و سنبلط او را اجير كرده بودند تا مرا بترسانند و وادار كنند به خانهٔ خدا فرار كنم و مرتكب گناه بشوم تا بتوانند مرا رسوا كنند.
14آنگاه دعا كردم: «ای خدای من، طوبيا و سنبلط را به سزای اعمالشان برسان و نيز به ياد آور كه چگونه نوعديه نبيه و ساير انبيا میخواستند مرا بترسانند.»
15سرانجام كار بازسازی حصار اورشليم در بيست و پنجم ماه ايلول تمام شد. اين كار پنجاه و دو روز طول كشيد. 16وقتی دشمنان ما كه در سرزمينهای مجاور ما بودند اين را ديدند، رسوا شدند و فهميدند كه اين كار با كمک خدای ما تمام شده است.
17در اين مدت نامههای زيادی بين طوبيا و بزرگان يهودا رد و بدل شد. 18در يهودا بسياری با او همدست شده بودند، چون هم خودش داماد شكنيا (پسر آرح) بود و هم پسرش يهوحانان با دختر مشلام (پسر بركيا) ازدواج كرده بود. 19مردم پيش من از طوبيا تعريف میكردند، و هر چه از من میشنيدند به او خبر میدادند. طوبيا هم برای اينكه مرا بترساند، نامههای تهديدآميز برايم مینوشت.
71پس از آنكه حصار شهر را تعمير كرديم و دروازهها را كار گذاشتيم و نگهبانان و نوازندگان و لاويان را سر كار گماشتيم، 2مسئوليت ادارهٔ شهر اورشليم را به برادرم حنانی و حننيا واگذار كردم. حننيا فرمانده قلعه نظامی و مردی بسيار امين بود و در خداترسی كسی به پای او نمیرسيد. 3به ايشان دستور دادم كه صبحها دروازههای اورشليم را بعد از بالا آمدن آفتاب باز كنند و شبها نيز نگهبانان قبل از ترک پستشان دروازهها را ببندند و قفل كنند. در ضمن، گفتم نگهبانانی از اهالی اورشليم تعيين كنند تا نگهبانی بدهند و هر کس خانهاش نزديک حصار است، نگهبان آن قسمت حصار باشد. 4شهر اورشليم بسيار وسيع بود و جمعيت آن كم، و هنوز خانهها بازسازی نشده بود.
اسامی كسانی كه از تبعيد بازگشتند
5آنگاه خدای من در دلم گذاشت كه تمام سران و بزرگان و اهالی شهر را برای بررسی نسب نامههايشان جمع كنم. نسب نامههای كسانی را كه قبلاً به يهودا بازگشته بودند در كتابی با اين مضمون يافتم:
6عدهٔ زيادی از يهوديانی كه نبوكدنصر، پادشاه بابل آنها را اسير كرده به بابل برده بود، به يهودا و اورشليم بازگشتند و هر کس به زادگاه خود رفت. 7رهبران يهوديان در اين سفر عبارت بودند از: زروبابل، يهوشع، نحميا، عزريا، رعميا، نحمانی، مردخای، بلشان، مسفارت، بغوای، نحوم، بعنه.
نام طايفههای يهوديانی كه به وطن بازگشتند و تعداد آنها به شرح زير است:
8-38از طايفه فرعوش ۲,۱۷۲ نفر؛
از طايفه شفطيا ۳۷۲ نفر؛
از طايفه آرح ۶۵۲ نفر؛
از طايفه فحت موآب (كه از نسل يشوع و يوآب بود) ۲,۸۱۸ نفر؛
از طايفه عيلام ۱,۲۵۴ نفر؛
از طايفه زتوه ۸۴ نفر؛
از طايفه زكای ۷۶۰ نفر؛
از طايفه بنوی ۶۴۸ نفر؛
از طايفه ببای ۶۲۸ نفر؛
از طايفه ازجد ۲,۳۲۲ نفر؛
از طايفه ادونيقام ۶۶۷ نفر؛
از طايفه بغوای ۲,۰۶۷ نفر؛
از طايفه عادين ۶۵۵ نفر؛
از طايفه آطير (كه از نسل حزقيا بود) ۹۸ نفر؛
از طايفه حاشوم ۳۲۸ نفر؛
از طايفه بيصای ۳۲۴ نفر؛
از طايفه حاريف ۱۱۲ نفر؛
از طايفه جبعون ۹۵ نفر؛
از طايفههای بيتلحم و نطوفه ۱۸۸ نفر؛
از طايفه عناتوت ۱۲۸ نفر؛
از طايفه بيت عزموت ۴۲ نفر؛
از طايفههای قريت يعاريم، كفيره، و بئيروت ۷۴۳ نفر؛
از طايفههای رامه و جبع ۶۲۱ نفر؛
از طايفه مخماس ۱۲۲ نفر؛
از طايفههای بيتئيل و عای ۱۲۳ نفر؛
از طايفه نبوی ۵۲ نفر؛
از طايفه عيلام ۱,۲۵۴ نفر؛
از طايفه حاريم ۳۲۰ نفر؛
از طايفه اريحا ۳۴۵ نفر؛
از طوايف لود، حاديد و اونو ۷۲۱ نفر؛
از طايفه سناعه ۳,۹۳۰ نفر.
39-42تعداد كاهنانی كه به وطن بازگشتند به شرح زير است:
از طايفه يدعيا (كه از نسل يشوع بود) ۹۷۳ نفر؛
از طايفه امير ۱,۰۵۲ نفر؛
از طايفه فشحور ۱,۲۴۷ نفر؛
از طايفه حاريم ۱,۰۱۷ نفر.
43-45تعداد لاويانی كه به وطن بازگشتند به شرح زير است:
از طايفههای يشوع و قدمیئيل (كه از نسل هودويا بودند) ۷۴ نفر؛
خوانندگان و نوازندگان خانهٔ خدا (كه از نسل آساف بودند) ۱۴۸ نفر؛
نگهبانان خانهٔ خدا (كه از نسل شلوم، آطير، طلمون، عقوب، حطيطا و شوبای بودند) ۱۳۸ نفر.
46-56خدمتگزاران خانه خدا كه به وطن بازگشتند از طايفههای زير بودند:
صيحا، حسوفا، طباعوت،
قيروس، سيعا، فادون،
لبانه، حجابه، شلمای،
حانان، جديل، جحر،
رآيا، رصين، نقودا،
جزام، عزه، فاسيح،
بيسای، معونيم، نغوسيم،
بقبوق، حقوما، حرحور،
بصلوت، محيدا، حرشا،
برقوس، سيسرا، تامح،
نصيح، حطيفا.
57-59اين افراد نيز كه از نسل خادمان سليمان پادشاه بودند به وطن بازگشتند:
سوطای، صوفرت، فريدا،
يعله، درقون، جديل،
شفطيا، حطيل،
فوخرت حظبائيم، آمون.
60خدمتگزاران خانه خدا و نسل خادمان سليمان پادشاه، جمعاً ۳۹۲ نفر بودند.
61در اين هنگام گروهی ديگر از تل ملح، تل حرشا، كروب، ادان و امير، به اورشليم و ساير شهرهای يهودا بازگشتند. آنها نمیتوانستند از طريق نسب نامههای خود ثابت كنند كه اسرائيلیاند. 62اينها از طايفههای دلايا، طوبيا و نقودا بودند كه جمعاً ۶۴۲ نفر میشدند.
63از كاهنان سه طايفه به نامهای حبايا و هقوص و برزلائی به اورشليم بازگشتند. (بزرگ طايفه برزلائی همان برزلائی است كه با يكی از دختران برزلائی جلعادی ازدواج كرد و نام خانوادگی او را روی خود گذاشت.) 64ولی ايشان چون نتوانستند از طريق نسب نامههای خود ثابت كنند كه از نسل كاهنان هستند، از كهانت اخراج شدند. 65حاكم يهوديان به ايشان اجازه نداد از قربانيهای سهم كاهنان بخورند تا اينكه بوسيلهٔ اوريم و تميم7:65 اوريم و تميم دو شیئی بودند که بهوسیله آنها خواست خدا را تشخيص میدادند. از طرف خداوند معلوم شود كه آيا ايشان واقعاً از نسل كاهنان هستند يا نه.
66-67پس جمعاً ۴۲,۳۶۰ نفر به سرزمين يهودا برگشتند. علاوه بر اين تعداد، ۷,۳۳۷ غلام و كنيز و ۲۴۵ نوازندهٔ مرد و زن نيز به وطن بازگشتند. 68-69آنها ۷۳۶ اسب، ۲۴۵ قاطر، ۴۳۵ شتر و ۶,۷۲۰ الاغ با خود بردند.
70-72 برخی از مردم برای بازسازی خانهٔ خدا هدايا تقديم كردند. حاكم يهوديان حدود هشت و نيم كيلوگرم طلا، ۵۰ جام و ۵۳۰ دست لباس برای كاهنان هديه كرد. سران قوم نيز ۱۶۸ كيلوگرم طلا و ۱,۲۵۰ كيلوگرم نقره و بقيه قوم ۱۶۸ كيلوگرم طلا، ۱۴۰ كيلوگرم نقره و ۶۷ دست لباس برای كاهنان تقديم كردند.
73پس كاهنان، لاويان، نگهبانان، خوانندگان و نوازندگان، خدمتگزاران خانه خدا و بقيه قوم به يهودا آمدند و تا ماه هفتم همه آنها در شهرهای خود مستقر شدند.
81-5در روز اول ماه هفتم، تمام بنیاسرائيل به اورشليم آمدند و در ميدان روبروی «دروازه آب» جمع شدند و از عزرای كاهن خواستند تا كتاب تورات موسی را كه خداوند به قوم اسرائيل عطا كرده بود، بياورد و بخواند.
پس عزرا تورات موسی را آورد و بالای يک منبر چوبی رفت كه مخصوص اين كار ساخته شده بود تا موقع خواندن، همه بتوانند او را ببينند. سپس، در ميدان روبروی «دروازهٔ آب» ايستاد و وقتی كتاب را باز كرد، همه به احترام آن بلند شدند. او از صبح زود تا ظهر از كتاب تورات خواند. تمام مردان و زنان و بچههايی كه در سنی بودند كه میتوانستند بفهمند، با دقت گوش میدادند. در طرف راست او متتيا، شمع، عنايا، اوريا، حلقيا، معسيا و در طرف چپ او فدايا، ميشائيل، ملكيا، حاشوم، حشبدانه، زكريا و مشلام ايستاده بودند.
6عزرا گفت: «سپاس بر خداوند، خدای عظيم!» و تمام قوم دستهای خود را بلند كرده، در جواب گفتند: «آمين!» و روی بر خاک نهاده، خداوند را پرستش كردند.
7-8سپس تمام قوم بر پا ايستادند و لاويان كتاب تورات را برای آنها خواندند و ترجمه و تفسير كردند تا مردم آن را بفهمند. اين لاويان عبارت بودند از: يشوع، بانی، شربيا، يامين، عقوب، شبتای، هوديا، معسيا، قليطا، عزريا، يوزاباد، حنان و فلايا. 9وقتی مردم مطالب تورات را شنيدند، گريه كردند.
پس عزرای كاهن و نحميا كه حاكم بود و لاويان كه تورات را تفسير میكردند به قوم گفتند: «در چنين روزی نبايد گريه كنيد! چون امروز روز مقدس خداوند، خدای شماست. 10نبايد غمگين باشيد، بلكه بايد جشن بگيريد و شاد باشيد، بخوريد و بنوشيد و از خوراک خود به فقرا بدهيد. اين شادی خداوندی، مايه قوت شما خواهد بود!»
11لاويان هم مردم را ساكت میكردند و میگفتند: «امروز روز مقدسی است، پس گريه نكنيد و محزون نباشيد.»
12قوم رفتند، خوردند و نوشيدند، خوراک برای فقرا فرستادند و شادی كردند، زيرا كلام خدا را كه برای ايشان خوانده شده بود فهميده بودند.
13روز بعد، سران طايفهها با كاهنان و لاويان نزد عزرا جمع شدند تا مطالب تورات را از او بشنوند. 14وقتی تورات خوانده شد، آنها متوجه شدند كه خداوند به موسی فرموده بود قوم اسرائيل در مدتی كه عيد خيمهها را جشن میگيرند، بايد در خيمهها زندگی كنند 15و تأكيد شده بود كه در تمام شهرهای اسرائيل و در شهر اورشليم، اعلام شود كه قوم به كوهها بروند و شاخههای درختان زيتون، آس، نخل و ساير درختان سايهدار بياورند و خيمه درست كنند.
16پس قوم رفتند و شاخههای درخت آوردند و روی پشت بام و در حياط خود، در حياط خانهٔ خدا، در ميدان «دروازهٔ آب» و در ميدان «دروازهٔ افرايم»، خيمهها درست كردند. 17تمام كسانی كه از تبعيد بازگشته بودند در مدت هفت روز عيد، در سايبانهايی كه ساخته بودند به سر بردند. آنها بینهايت شاد بودند. از زمان يوشع به بعد، اين مراسم رعايت نشده بود. 18در آن هفت روز جشن، عزرا هر روز از كتاب تورات میخواند. روز هشتم مطابق دستور موسی، جمع شده، با عبادت خدا جشن را به پايان رساندند.
91-2در روز بيست و چهارم همان ماه، بنیاسرائيل جمع شدند تا روزه بگيرند. آنها لباس عزا بر تن داشتند و بر سر خود خاک ريخته بودند. بنیاسرائيل كه خود را از تمام بيگانگان جدا كرده بودند ايستادند و به گناهان خود و اجدادشان اعتراف نمودند. 3حدود سه ساعت از تورات خداوند، خدايشان با صدای بلند برای ايشان خوانده شد و سه ساعت ديگر به گناهان خود اعتراف كردند و همه خداوند، خدای خود را پرستش نمودند. 4سپس يک دسته از لاويان به نامهای يشوع، بانی، قدمیئيل، شبنيا، بونی، شربيا، بانی و كنانی روی سكو ايستادند و با صدای بلند نزد خداوند، خدای خود دعا كردند.
5آنگاه يشوع، قدمیئيل، بانی، حشبنيا، شربيا، هوديا، شبنيا و فتحيا كه همگی از لاويان بودند با اين كلمات قوم را در دعا هدايت كردند: «برخيزيد و خداوند، خدای خود را كه از ازل تا ابد باقی است، ستايش كنيد!
«سپاس بر نام پرجلال تو كه بالاتر از تمام تمجيدهای ماست! 6تو تنها خداوند هستی. آسمانها و ستارگان را تو آفريدی؛ زمين و دريا و موجودات آنها را تو به وجود آوردی؛ تو به همهٔ اينها حيات بخشيدی. تمام فرشتگان آسمان، تو را سجده میكنند.
7«ای خداوند، تو همان خدايی هستی كه ابرام را انتخاب كردی، او را از شهر اور كلدانیان بيرون آوردی و نام او را به ابراهيم تبديل نمودی. 8او نسبت به تو امين بود و تو با او عهد بستی و به او وعده دادی كه سرزمين كنعانیها، حيتیها، اموریها، فرزیها، يبوسیها و جرجاشیها را به او و به فرزندان او ببخشی. تو به قول خود عمل كردی، زيرا امين هستی.
9«تو رنج و سختی اجداد ما را در مصر ديدی و آه و نالهٔ آنها را در كنار دريای سرخ شنيدی. 10معجزات بزرگی به فرعون و سرداران و قوم او نشان دادی، چون میديدی چگونه مصریان بر اجداد ما ظلم میكنند. به سبب اين معجزات، شهرت يافتی و شهرتت تا به امروز باقی است. 11دريا را شكافتی و از ميان آب، راهی برای عبور قوم خود آماده ساختی و دشمنانی را كه آنها را تعقيب میكردند به دريا انداختی و آنها مثل سنگ به ته دريا رفتند و غرق شدند. 12در روز، با ستون ابر و در شب با ستون آتش، اجداد ما را در راهی كه میبايست میرفتند هدايت كردی.
13«تو بر كوه سينا نزول فرمودی و از آسمان با ايشان سخن گفتی و قوانين خوب و احكام راست به ايشان بخشيدی. 14توسط موسی شريعت را به آنان دادی و روز مقدس سبت را عطا كردی. 15وقتی گرسنه شدند، از آسمان به ايشان نان دادی، وقتی تشنه بودند، از صخره به ايشان آب دادی. به آنها گفتی به سرزمينی كه قسم خورده بودی به ايشان بدهی داخل شوند و آن را به تصرف خود در بياورند. 16ولی اجداد ما متكبر و خودسر بودند و نخواستند از دستورات تو اطاعت كنند. 17آنها نه فقط به دستورات تو گوش ندادند و معجزاتی را كه برای ايشان كرده بودی فراموش نمودند، بلكه ياغی شدند و رهبری برای خود انتخاب كردند تا دوباره به مصر، سرزمين بردگی برگردند. ولی تو خدائی بخشنده و رحيم و مهربان هستی؛ تو پر از محبت هستی و دير خشمگين میشوی؛ به همين جهت ايشان را ترک نكردی. 18با اينكه به تو اهانت نموده مجسمهٔ گوسالهای را ساختند و گفتند: ”اين خدای ماست كه ما را از مصر بيرون آورد.“ ايشان به طرق مختلف گناه كردند. 19ولی تو به سبب رحمت عظيم خود ايشان را در بيابان ترک نكردی و ستون ابر را كه هر روز ايشان را هدايت میكرد و نيز ستون آتش را كه هر شب راه را به ايشان نشان میداد، از ايشان دور نساختی. 20روح مهربان خود را فرستادی تا ايشان را تعليم دهد. برای رفع گرسنگی، نان آسمانی را به آنها دادی و برای رفع تشنگی، آب به ايشان بخشيدی. 21چهل سال در بيابان از ايشان نگهداری كردی به طوری كه هرگز به چيزی محتاج نشدند؛ نه لباسشان پاره شد و نه پاهای ايشان ورم كرد.
22«ايشان را كمک كردی تا قومها را شكست دهند و سرزمينهاشان را تصرف كرده، مرزهای خود را وسيع سازند. ايشان سرزمين حشبون را از سيحون پادشاه و سرزمين باشان را از عوج پادشاه گرفتند. 23جمعيت ايشان را به اندازهٔ ستارگان آسمان زياد كردی و آنها را به سرزمينی آوردی كه به اجدادشان وعده داده بودی. 24آنها به سرزمين كنعان داخل شدند و تو اهالی آنجا را مغلوب ايشان ساختی تا هر طور كه بخواهند با پادشاهان و مردم آنجا رفتار كنند. 25قوم تو شهرهای حصاردار و زمينهای حاصلخيز را گرفتند، خانههايی را كه پر از چيزهای خوب بود از آن خود ساختند، و چاههای آب و باغهای انگور و زيتون و درختان ميوه را تصرف كردند. آنها خوردند و سير شدند و از نعمتهای بیحد تو برخوردار گشتند.
26«ولی ايشان نافرمانی كردند و نسبت به تو ياغی شدند. به دستورات تو توجه نكردند و انبيای تو را كه سعی داشتند ايشان را به سوی تو بازگردانند، كشتند و با اين كارها به تو اهانت نمودند. 27پس تو نيز آنها را در چنگ دشمن اسير كردی تا بر ايشان ظلم كنند. اما وقتی از ظلم دشمن نزد تو ناله كردند، تو از آسمان، دعای ايشان را شنيدی و به سبب رحمت عظيم خود رهبرانی فرستادی تا ايشان را از چنگ دشمن نجات دهند. 28ولی وقتی از امنيت برخوردار شدند باز گناه كردند. آنگاه تو به دشمن اجازه دادی بر ايشان مسلط شود. با اين حال، وقتی قومت به سوی تو بازگشتند و كمک خواستند، از آسمان به نالهٔ ايشان گوش دادی و با رحمت عظيم خود ايشان را بارها نجات بخشيدی. 29به ايشان هشدار دادی تا دستورات تو را اطاعت كنند، ولی به جای اطاعت از احكام حياتبخش تو، با تكبر و سرسختی از تو رو برگردانيدند و احكام تو را زير پا گذاشتند. 30سالها با ايشان مدارا كردی و بوسيلهٔ روح خود توسط انبیا به ايشان هشدار دادی، ولی ايشان توجه نكردند. پس باز اجازه دادی قومهای ديگر بر ايشان مسلط شوند. 31ولی باز به سبب رحمت عظيم خود، ايشان را به کلی از بين نبردی و ترک نگفتی، زيرا تو خدايی رحيم و مهربان هستی!
32«و حال ای خدای ما، ای خدای عظيم و قادر و مهيب كه به وعدههای پر از رحمت خود وفا میكنی، اين همه رنج و سختی كه كشيدهايم در نظر تو ناچيز نيايد. از زمانی كه پادشاهان آشور بر ما پيروز شدند تا امروز، بلاهای زيادی بر ما و پادشاهان و بزرگان و كاهنان و انبیا و اجداد ما نازل شده است. 33تو عادل هستی و هر بار كه ما را مجازات كردهای به حق بوده است، زيرا ما گناه كردهايم. 34پادشاهان، سران قوم، كاهنان و اجداد ما دستورات تو را اطاعت نكردند و به اخطارهای تو گوش ندادند. 35در سرزمين پهناور و حاصلخيزی كه به ايشان دادی از نعمتهای فراوان تو برخوردار شدند، ولی تو را عبادت نكردند و از اعمال زشت خود دست برنداشتند.
36«اما اينک در اين سرزمين حاصلخيز كه به اجدادمان دادی تا از آن برخوردار شويم، بردهای بيش نيستيم. 37محصول اين زمين نصيب پادشاهانی میشود كه تو به سبب گناهانمان آنها را بر ما مسلط كردهای. آنها هر طور میخواهند بر جان و مال ما حكومت میكنند و ما در شدت سختی گرفتار هستيم. 38با توجه به اين اوضاع، اينک ای خداوند ما با تو پيمان ناگسستنی میبنديم تا تو را خدمت كنيم؛ و سران قوم ما همراه لاويان و كاهنان اين پيمان را مهر میكنند.»
101نحميای حاكم، اولين كسی بود كه اين پيمان را امضا كرد. بعد از او صدقيا، سپس افراد زير آن را امضا كردند:
2-8كاهنان:
سرايا، عزريا، ارميا،
فشحور، امريا، ملكيا،
حطوش، شبنيا، ملوک،
حاريم، مريموت، عوبديا،
دانيال، جنتون، باروک،
مشلام، ابيا، ميامين،
معزيا، بلجای، شمعيا.
9-13لاويان:
يشوع (پسر ازنيا)، بنوی (پسر حيناداد)،
قدمیئيل، شبنيا، هوديا، قليطا،
فلايا، حانان، ميخا، رحوب،
حشبيا، زكور، شربيا، شبنيا،
هوديا، بانی، بنينو.
14-27سران قوم:
فرعوش، فحت موآب، عيلام، زتو،
بانی، بونی، عزجد، ببای،
ادونيا، بغوای، عودين، عاطير،
حزقيا، عزور، هوديا، حاشوم،
بيصای، حاريف، عناتوت،
نيبای، مجفيعاش، مشلام،
حزير، مشيزبئيل، صادوق،
يدوع، فلطيا، حانان، عنايا،
هوشع، حننيا، حشوب، هلوحيش،
فلحا، شوبيق، رحوم، حشبنا،
معسيا، اخيا، حانان، عانان،
ملوک، حاريم، بعنه.
متن پيمان
28ما مردم اسرائيل، كاهنان، لاويان، نگهبانان، دسته سرايندگان، خدمتگزاران خانهٔ خدا، و تمام كسانی كه با زنان، پسران و دختران بالغ خويش كه با اطاعت از تورات خدا، خود را از قومهای بيگانه جدا كردهايم، 29به اين وسيله با برادران و سران قوم خود متحد شده، قسم میخوريم كه دستورات خدا را كه توسط خدمتگزارش موسی داده شد اطاعت كنيم؛ و اگر از احكام و اوامر او سرپيچی كنيم لعنت خدا بر ما باشد.
30قول میدهيم كه نه دختران خود را به پسران غيريهودی بدهيم و نه بگذاريم پسران ما با دختران غيريهودی ازدواج كنند.
31همچنين قول میدهيم كه اگر قومهای بيگانه در روز سَبَت يا در يكی از روزهای مقدس ديگر بخواهند به ما غله يا چيز ديگری بفروشند، از ايشان نخريم و هر هفت سال يک بار چيزی در زمين نكاريم و قرض برادران يهودی خود را ببخشيم.
32عهد میبنديم كه هر سال هر يک از ما يک سوم مثقال نقره برای مخارج خانهٔ خدا تقديم كنيم، 33يعنی برای نان مقدس، هديهٔ آردی و قربانیهای سوختنی روزانه، قربانیهای روزهای سبت و جشنهای ماه نو و جشنهای ساليانه، هدايای مقدس ديگر، قربانی گناه برای كفاره قوم اسرائيل، و برای تمام خدمات خانهٔ خدای ما.
34ما كاهنان، لاويان و مردم قول میدهيم كه مطابق دستور تورات، هيزم مورد نياز قربانگاه خانهٔ خداوند، خدايمان را تهيه كنيم و هر سال قرعه خواهيم انداخت تا معلوم شود چه قبيلهای بايد اين كار را انجام دهد.
35قول میدهيم نوبر غله و ميوهٔ خود را هر سال به خانهٔ خداوند بياوريم.
36قول میدهيم كه پسران ارشد و تمام نخستزادههای گله و رمه خود را مطابق دستور تورات به خانهٔ خدای خود بياوريم و به دست كاهنانی كه در آنجا خدمت میكنند بسپاريم.
37همچنين قول میدهيم خميری را كه از نوبر غله تهيه میكنيم همراه نوبر انواع ميوهها و نوبر شراب تازه و روغن زيتون خود به كاهنانی كه در خانهٔ خدا هستند بدهيم. ما ده يک تمام محصولات زمين خود را به لاويانی كه در روستاهای ما مسئول جمعآوری ده يک هستند خواهيم داد. 38در وقت جمعآوری ده يک، كاهنی (كه از نسل هارون است) همراه لاويان خواهد بود و لاويان يک دهم از دهيکها را به خانه خدای ما خواهند آورد و آنجا انبار خواهند كرد. 39ما مردم اسرائيل و لاويان، اين هدايای غله، شراب تازه و روغن زيتون را به خانه خدا خواهيم آورد و در اتاقهايی كه وسايل خانهٔ خدا نگهداری میشود و كاهنان، نگهبانان و سرايندگان در آنجا زندگی میكنند، انبار خواهيم كرد.
قول میدهيم كه از خانهٔ خدا غافل نشويم.
111سران قوم در شهر مقدس اورشليم ساكن شدند. از ساير مردم نيز يک دهم به قيد قرعه انتخاب شدند تا در اورشليم ساكن شوند و بقيه در شهرهای ديگر سكونت گزيدند. 2در ضمن، كسانی كه داوطلبانه به اورشليم میآمدند تا در آنجا زندگی كنند مورد ستايش مردم قرار میگرفتند. 3ساير مردم همراه عدهای از كاهنان، لاويان، خدمتگزاران خانه خدا و نسل خادمان سليمان پادشاه در املاک اجدادی خود در شهرهای ديگر يهودا باقی ماندند.
اين است اسامی رهبران قوم كه در اورشليم ساكن شدند:
4-6از قبيلهٔ يهودا:
عتايا (عتايا پسر عزيا، عزيا پسر زكريا، زكريا پسر امريا، امريا پسر شفطيا، شفطيا پسر مهللئيل و مهللئيل از نسل فارص بود)؛
معسيا (معسيا پسر باروک، باروک پسر كلحوزه، كلحوزه پسر حزيا، حزيا پسر عدايا، عدايا پسر يوياريب، يوياريب پسر زكريا،
و زكريا پسر شيلونی بود).
جمعاً ۴۶۸ نفر از بزرگان نسل فارص در اورشليم زندگی میكردند.
7-9از قبيلهٔ بنيامين:
سلو (سلو پسر مشلام، مشلام پسر يوعيد، يوعيد
پسر فدايا، فدايا پسر قولايا، قولايا پسر معسيا، معسيا پسر ايتیئيل، ايتیئيل
پسر اشعيا بود)؛
جبای و سلای.
جمعاً ۹۲۸ نفر از قبيلهٔ بنيامين در اورشليم زندگی میكردند. سر دستهٔ ايشان يوئيل پسر زكری و معاون او يهودا پسر هسنواه بود.
10-14از كاهنان:
يدعيا (پسر يوياريب)؛
ياكين؛
سرايا (سرايا پسر حلقيا، حلقيا پسر مشلام،
مشلام پسر صادوق، صادوق پسر مرايوت،
و مرايوت پسر اخيطوب كاهن اعظم بود). افراد اين طايفه كه جمعاً ۸۲۲ نفر میشدند در خانهٔ خدا خدمت میكردند.
عدايا (عدايا پسر يروحام، يروحام پسر فلليا، فلليا پسر امصی، امصی پسر زكريا، زكريا پسر فشحور و فشحور پسر ملكيا بود). افراد اين طايفه جمعاً ۲۴۲ نفر بودند و از سران خاندانها محسوب میشدند.
عمشيسای (عمشيسای پسر عزرئيل، عزرئيل پسر اخزای، اخزای پسر مشليموت، مشليموت پسر امير بود). افراد اين طايفه ۱۲۸ نفر بودند و همگی جنگجويان شجاعی به شمار میآمدند. ايشان زير نظر زبدیئيل (پسر هجدوليم) خدمت میكردند.
15-17از لاويان:
شمعيا (شمعيا پسر حشوب، حشوب پسر عزريقام، عزريقام پسر حشبيا، حشبيا پسر بونی بود)؛
شبتای و يوزاباد (دو نفر از سران لاويان بودند و كارهای خارج از خانهٔ خدا را انجام میدادند)؛
متنيا (متنيا پسر ميكا، ميكا پسر زبدی و زبدی پسر آساف بود) او سردستهٔ سرايندگان خانه خدا بود و مراسم پرستش را رهبری میكرد؛
بقبقيا (معاون متنيا)؛
عبدا (عبدا پسر شموع، شموع پسر جلال و جلال پسر يدوتون بود).
18روی هم ۲۸۴ لاوی در شهر مقدس اورشليم زندگی میكردند.
19از نگهبانان:
عقوب، طلمون و بستگان ايشان كه جمعاً ۱۷۲ نفر بودند.
20ساير كاهنان و لاويان و بقيهٔ قوم اسرائيل در املاک اجدادی خود در شهرهای ديگر يهودا ماندند. 21خدمتگزاران خانهٔ خدا (كه سرپرستان ايشان صيحا و جشفا بودند) در بخشی از اورشليم به نام عوفل زندگی میكردند.
22سرپرست لاويان اورشليم كه در خانهٔ خدا خدمت میكردند عزی بود. (عزی پسر بانی، بانی پسر حشبيا، حشبيا پسر متنيا، متنيا پسر ميكا و ميكا از نسل آساف بود. سرايندگان خانهٔ خدا از طايفهٔ آساف بودند.) 23خدمت روزانهٔ دستهٔ سرايندگان طبق مقرراتی كه از دربار وضع شده بود، تعيين میشد.
24فتحيا (پسر مشيزبئيل، از نسل زارح پسر يهودا) نمايندهٔ مردم اسرائيل در دربار پادشاه پارس بود.
اهالی ساير شهرها
25-30شهرها و روستاهای ديگری كه مردم يهودا در آنها زندگی میكردند، عبارت بودند از:
قريه اربع، ديبون، يقبصیئيل و روستاهای اطراف آنها؛
يشوع، مولاده، بيتفالط،
حصرشوعال، بئرشبع و روستاهای اطراف آن؛
صقلغ، مكونه و روستاهای اطراف آن؛
عين رمون، صرعه، يرموت،
زانوح، عدلام و روستاهای اطراف آنها؛
لاكيش و نواحی اطراف آن، عزيقه و روستاهای اطراف آن.
به اين ترتيب مردم يهودا در ناحيهٔ بين بئرشبع و دره هنوم زندگی میكردند.
31-35اهالی قبيلهٔ بنيامين در اين شهرها سكونت داشتند:
جبع، مخماس، عيا، بيتئيل و روستاهای اطراف آن؛
عناتوت، نوب، عننيه،
حاصور، رامه، جتايم، حاديد،
صبوعيم، نبلاط، لود، اونو و دره صنعتگران.
36بعضی از لاويان كه در سرزمين يهودا بودند، به سرزمين بنيامين فرستاده شدند تا در آنجا ساكن شوند.
12اسامی كاهنان و لاويان
1اين است اسامی كاهنان و لاويانی كه همراه زروبابل (پسر شئلتیئيل) و يهوشع به اورشليم آمدند:
2-7از كاهنان:
سرايا، ارميا، عزرا،
امريا، ملوک، حطوش،
شكنيا، رحوم، مريموت،
عدو، جنتوی، ابيا،
ميامين، معديا، بلجه،
شمعيا، يوياريب، يدعيا،
سلو، عاموق، حلقيا، يدعيا.
اين افراد در زمان يهوشع از رهبران كاهنان بودند.
8از لاويان:
اين لاويان دستهٔ اول سرايندگان را رهبری میكردند:
يشوع، بنوی، قدمیئيل،
شربيا، يهودا، متنيا.
9بقبقيا، عنی و همراهان آنها نيز دسته دوم را رهبری مینمودند.
فرزندان يهوشع، كاهن اعظم
10-11يهوشع پدر يوياقيم،
يوياقيم پدر الياشيب،
الياشيب پدر يوياداع،
يوياداع پدر يوناتان،
يوناتان پدر يدوع بود.
سران طوايف كاهنان
12-21اينها سران طايفههای كاهنان بودند كه در زمان يوياقيم، كاهن اعظم خدمت میكردند:
22نسب نامهٔ سران طايفههای كاهنان و لاويان در ايام الياشيب، يهوياداع، يوحانان و يدوع كه همزمان با سلطنت داريوش پادشاه پارس بود، ثبت گرديد. 23البته اسامی سران لاويان تا زمان يوحانان پسر الياشيب در دفاتر رسمی ثبت شد.
24لاويان به سرپرستی حشبيا، شربيا و يشوع (پسر قدمیئيل) و همراهان ايشان به چند دسته تقسيم میشدند و مطابق رسم داوود، مرد خدا، هر بار دو دسته در مقابل هم میايستادند و سرودهای شكرگزاری در جواب يكديگر میخواندند.
25نگهبانان خانه خدا كه از انبارهای كنار دروازهٔ خانه خدا محافظت میكردند عبارت بودند از: متنيا، بقبقيا، عوبديا، مشلام، طلمون، عقوب. 26اينها كسانی بودند كه در زمان يوياقيم (پسر يهوشع، نوه يهوصادق)، نحميای حاكم و عزرای معلم و كاهن انجام وظيفه میكردند.
نحميا حصار شهر را تبرک میكند
27هنگام تبرک حصار اورشليم، تمام لاويان از سراسر يهودا به اورشليم آمدند تا با سرودهای شكرگزاری همراه با نوای دف و بربط و عود، جشن بگيرند و حصار را تبرک نمايند. 28-29دستهٔ سرايندگان لاوی از آبادیهای اطراف اورشليم كه در آنجا برای خود دهكدههايی ساخته بودند، يعنی از دهات نطوفات، بيتجلجال، جبع و عزموت به اورشليم آمدند. 30كاهنان و لاويان اول خودشان را تطهير كردند، بعد قوم را و در آخر دروازهها و حصار شهر را.
31من سران يهودا را بر سر حصار بردم و آنها را به دو دسته تقسيم كردم، تا از جهت مخالف هم، شهر را دور بزنند و در حين دور زدن در وصف خدا بسرايند.
گروه اول از طرف راست، روی حصار راه افتادند و به طرف «دروازهٔ خاكروبه» رفتند. 32هوشعيا در پشت سر سرايندگان حركت میكرد و پشت سر او نيز نصف سران يهودا قرار داشتند. 33كسان ديگری كه در اين گروه بودند عبارت بودند از: عزريا، عزرا، مشلام، 34يهودا، بنيامين، شمعيا، ارميا، 35و نيز كاهنانی كه شيپور میزدند، زكريا (زكريا پسر يوناتان، يوناتان پسر شمعيا، شمعيا پسر متنيا، متنيا پسر ميكايا، ميكايا پسر زكور و زكور پسر آساف بود)، 36و بستگان او شمعيا، عزرئيل، مللای، جللای، ماعای، نتنئيل، يهودا و حنانی آلات موسيقیای با خود داشتند كه داوود، مرد خدا، تعيين كرده بود. عزرای كاهن رهبری اين گروه را به عهده داشت. 37وقتی ايشان به «دروازهٔ چشمه» رسيدند، از پلههايی كه به شهر قديمی داوود منتهی میشد بالا رفتند، و از كاخ داوود گذشته، به حصار «دروازهٔ آب» كه در سمت شرقی شهر بود بازگشتند.
38گروه دوم نيز سرودخوانان از طرف ديگر راه افتادند. من نيز همراه ايشان بودم. ما از «برج تنور» گذشتيم و به «حصار عريض» رسيديم. 39سپس از بالای «دروازهٔ افرايم»، «دروازهٔ كهنه»، «دروازهٔ ماهی»، «برج حننئيل» و «برج صد» گذشتيم تا به «دروازهٔ گوسفند» رسيديم. سرانجام كنار دروازهای كه به خانه خدا باز میشد ايستاديم.
40-41به اين ترتيب، اين دو گروه، در حال شكرگزاری وارد خانه خدا شدند. كاهنانی كه شيپور میزدند و در گروه من بودند عبارت بودند از: الياقيم، معسيا، منيامين، ميكايا، اليوعينای، زكريا و حننيا.
42دسته سرايندگان نيز اينها بودند: معسيا، شمعيا، العازار، عزی، يوحانان، ملكيا، عيلام و عازر. ايشان به سرپرستی يزرحيا با صدای بلند سرود میخواندند.
43در آن روز، قربانیهای زيادی تقديم كردند و مردم همراه با زنان و فرزندانشان شادی نمودند، زيرا خدا قلب آنها را مملو از شادی كرده بود. صدای شادی و هلهلهٔ اهالی اورشليم از فاصلهٔ دور شنيده میشد!
44در آن روز عدهای تعيين شدند تا مسئول جمعآوری و نگهداری هدايا، دهيکها و نوبر محصولات باشند. آنها میبايست هدايا و محصولاتی را كه طبق دستور تورات، سهم كاهنان و لاويان بود از مزرعهها جمعآوری كنند. اهالی يهودا از خدمت كاهنان و لاويان خوشحال بودند، 45زيرا ايشان آيين تطهير و ساير خدماتی را كه خدا مقرر كرده بود به جا میآوردند و دسته سرايندگان و نگهبانان نيز مطابق دستوری كه داوود و پسرش سليمان داده بودند به ايشان كمک میكردند. 46(از زمان قديم، يعنی از زمان داوود و آساف برای دسته سرايندگان، سردسته تعيين شده بود تا ايشان را در خواندن سرودهای شكرگزاری و پرستش رهبری كنند.) 47پس، در زمان زروبابل و نحميا، بنیاسرائيل برای دستهٔ سرايندگان و نگهبانان و لاويان هر روز به طور مرتب خوراک میآوردند. لاويان نيز از آنچه كه میگرفتند سهم كاهنان را به ايشان میدادند.
131در همان روز، وقتی تورات موسی برای قوم اسرائيل خوانده میشد، اين مطلب را در آن يافتند كه عمونیها و موآبیها هرگز نبايد وارد جماعت قوم خدا شوند.13:1 نگاه کنيد به تثنيه 23:3-5.2اين دستور بدان سبب بود كه آنها با نان و آب از بنیاسرائيل استقبال نكردند، بلكه بلعام را اجير نمودند تا ايشان را لعنت كند، ولی خدای ما لعنت او را به بركت تبديل كرد. 3وقتی اين قسمت خوانده شد، قوم اسرائيل افراد بيگانه را از جماعت خود جدا ساختند.
4الياشيب كاهن كه انباردار انبارهای خانهٔ خدا و دوست صميمی طوبيا بود، 5يكی از اتاقهای بزرگ انبار را به طوبيا داده بود. اين اتاق قبلاً انبار هدايای آردی، بخور، ظروف خانهٔ خدا، ده يک غله، شراب و روغن زيتون بود. اين هدايا متعلق به لاويان، دستهٔ سرايندگان و نگهبانان بود. هدايای مخصوص كاهنان نيز در اين اتاق نگهداری میشد.
6در اين موقع من در اورشليم نبودم، چون در سال سی و دوم سلطنت اردشير، پادشاه پارس، كه بر بابل حكومت میکرد، من نزد او رفته بودم. پس از مدتی دوباره از او اجازه خواستم تا به اورشليم بازگردم. 7وقتی به اورشليم رسيدم و از اين كار زشت الياشيب باخبر شدم كه در خانهٔ خدا برای طوبيا اتاقی فراهم كرده بود 8بسيار ناراحت شدم و اسباب و اثاثيه او را از اتاق بيرون ريختم. 9سپس دستور دادم اتاق را تطهير كنند و ظروف خانهٔ خدا، هدايای آردی و بخور را به آنجا بازگردانند.
10در ضمن فهميدم دستهٔ سرايندگان خانهٔ خدا و ساير لاويان، اورشليم را ترک گفته و به مزرعههای خود بازگشته بودند، زيرا مردم سهمشان را به ايشان نمیدادند. 11پس سران قوم را توبيخ كرده، گفتم: «چرا از خانهٔ خدا غافل ماندهايد؟» سپس تمام لاويان را جمع كرده، ايشان را دوباره در خانهٔ خدا سر خدمت گذاشتم. 12سپس قوم اسرائيل، بار ديگر ده يک غله، شراب و روغن زيتون خود را به انبارهای خانهٔ خدا آوردند. 13سپس شلميای كاهن و فدايای لاوی و صادوق را كه معلم شريعت بودند مأمور نگهداری انبارها نمودم، و حانان (پسر زكور، نوه متنيا) را هم معاون ايشان تعيين كردم، زيرا همهٔ اين اشخاص مورد اعتماد مردم بودند. مسئوليت ايشان تقسيم سهميه بين لاويان بود.
14ای خدای من، كارهای مرا به ياد آور و خدماتی را كه برای خانهٔ تو كردهام فراموش نكن.
15در آن روزها در يهودا عدهای را ديدم كه در روز سبت در چرخشت، انگور له میكردند و عدهای ديگر غله و شراب و انگور و انجير و چيزهای ديگر، بار الاغ مینمودند تا به اورشليم ببرند و بفروشند. پس به ايشان اخطار كردم كه در روز سبت اين كار را نكنند. 16بعضی از اهالی صور نيز كه در اورشليم ساكن بودند در روز سبت ماهی و كالاهای گوناگون میآوردند و به قوم اسرائيل در اورشليم میفروختند.
17آنگاه سران يهودا را توبيخ كرده، گفتم: «اين چه كار زشتی است كه انجام میدهيد؟ چرا روز سبت را بیحرمت میكنيد؟ 18آيا برای همين كار نبود كه خدا اجدادتان را تنبيه كرد و اين شهر را ويران نمود؟ و حال، خود شما هم سبت را بیحرمت میكنيد و باعث میشويد غضب خدا بر اسرائيل شعلهورتر شود.»
19سپس دستور دادم دروازههای شهر اورشليم را از غروب آفتاب روز جمعه ببندند و تا غروب روز سبت باز نكنند. چند نفر از افراد خود را فرستادم تا دم دروازهها نگهبانی بدهند و نگذارند روز سبت چيزی برای فروش به شهر بياورند. 20تاجران و فروشندگان يكی دو بار، جمعهها، بيرون اورشليم، شب را به سر بردند. 21ولی من ايشان را تهديد كرده، گفتم: «اينجا چه میكنيد، چرا شب را پشت ديوار به سر میبريد؟ اگر بار ديگر اين كار را بكنيد، متوسل به زور میشوم.» از آن روز به بعد، ديگر روزهای سبت نيامدند.
22سپس به لاويان دستور دادم خود را تطهير كنند و دم دروازهها نگهبانی بدهند تا تقدس روز سبت حفظ شود.
ای خدای من، اين كار مرا به ياد آور و برحسب محبت بیپايانت به من رحم كن.
23در آن روزها عدهای از يهوديان را ديدم كه از قومهای اشدودی، موآبی و عمونی برای خود زنان گرفته بودند 24و نصف فرزندانشان به زبان اشدودی يا ساير زبانها صحبت میكردند و زبان عبری را نمیفهميدند. 25پس با والدين آنها دعوا كردم، ايشان را لعنت كردم، زدم و موی سرشان را كندم و در حضور خدا قسم دادم كه نگذارند فرزندانشان با غيريهوديان ازدواج كنند.
26سپس گفتم: «آيا اين همان گناهی نيست كه سليمان پادشاه مرتكب شد؟ سليمان در ميان پادشاهان دنيا نظير نداشت. خدا او را دوست میداشت و او را پادشاه تمام اسرائيل ساخت؛ ولی با وجود اين، همسران بيگانهٔ سليمان، او را به بتپرستی كشانيدند! 27حال كه شما زنان بيگانه برای خود گرفته و به خدای خويش خيانت كردهايد، خيال میكنيد ما اين شرارت شما را تحمل خواهيم كرد؟»
28يكی از پسران يهوياداع (پسر الياشيب كاهن اعظم) دختر سنبلط حورونی را به زنی گرفته بود، پس مجبور شدم او را از اورشليم بيرون كنم.
29ای خدای من، كارهای آنها را فراموش نكن، چون به مقام كاهنی و عهد و پيمان كاهنان و لاويان توهين كردهاند.
30پس قوم خدا را از بيگانهها جدا كردم و برای كاهنان و لاويان وظيفه تعيين نمودم تا هر کس بداند چه بايد بكند. 31ترتيبی دادم تا به موقع برای قربانگاه هيزم بياورند و نوبر محصولات را جمعآوری كنند.
ای خدای من، مرا به ياد آور و بركت ده.