مراثی ارميا
مقدمه
اين كتاب را ارميای نبی پس از ويرانی اورشليم مینويسد. بابل بسياری از مردم يهودا را به اسارت میبرد. آنانی كه در اورشليم باقی میمانند با مشكلات بیشماری مواجه میشوند. كار میكنند اما گرسنه سر به بالين مینهند. اقوام و خويشان آنان در اسارت بابل هستند و معلوم نيست چه بر سرشان خواهد آمد.
ارميا نيز در غم هموطنانش شريک است. او در اين كتاب احساسات جريحهدار خود و مردم اورشليم را با بيانی پراحساس توصيف مینمايد. حتی در نهايت يأس و نوميدی، ارميا در اين كتاب از امانت و وفاداری خداوند سخن میگويد. مردم اورشليم نيک میدانند كه مصيبت آنان به دلیل زير پا نهادن فرامين خداوند بوده است، لذا به گناهان خود اعتراف میكنند و از خداوند طلب بخشايش مینمايند.
ارميا را «نبی گريان» گفتهاند؛ اما گريهٔ او نه برای خود، بلكه برای مردم بينوا و زجرديدهٔ اورشليم است.
11اورشليم كه زمانی پرجمعيت بود اينک متروک شده است! شهری كه در بين قومها محبوب بود اينک بيوه گشته است! او كه ملكهٔ شهرها بود اينک برده شده است!
2اورشليم تمام شب میگريد و قطرههای اشک روی گونههايش میغلتد. از ميان يارانش يكی هم باقی نمانده كه او را تسلی دهد. دوستانش به او خيانت كرده و همگی با او دشمن شدهاند.
3مردم مصيبتزده و رنجديدهٔ يهودا به اسارت رفتهاند؛ به ديار غربت تبعيد شدهاند و اينک هيچ آسايش ندارند. دشمنان، آنها را احاطه نموده عرصه را بر آنها تنگ كردهاند.
4ديگر كسی به خانهٔ خدا نمیآيد تا در روزهای عيد عبادت كند. دخترانی كه سرود میخواندند اينک عزادارند، و كاهنان تنها آه میكشند. دروازههای شهر، متروک شده و اورشليم در ماتم فرو رفته است.
5دشمنانش بر او غلبه يافته كامياب شدهاند. خداوند اورشليم را برای گناهان بسيارش تنبيه كرده است. دشمنان، فرزندان او را اسير كرده، به ديار غربت به بردگی بردهاند.
6تمام شكوه و زيبايی اورشليم از دست رفته است. بزرگانش مانند غزالهای گرسنه دنبال چراگاه میگردند و ناتوانتر از آنند كه بتوانند از چنگ دشمن فرار كنند.
7اينک اورشليم در ميان مصیبتها، روزهای پرشكوه گذشته را به ياد میآورد. زمانی كه او به محاصرهٔ دشمن درآمد، هيچ مدد كنندهای نداشت؛ دشمن او را مغلوب كرد و به شكست او خنديد.
8اورشليم گناهان بسياری مرتكب شده و ناپاک گرديده است. تمام كسانی كه او را تكريم میكردند، اينک تحقيرش میكنند، زيرا برهنگی و خواری او را ديدهاند. او مینالد و از شرم، چهرهٔ خود را میپوشاند.
9لكهٔ ننگی بر دامن اورشليم بود، اما او اعتنايی نكرد؛ او به عاقبت خود نيانديشيد و ناگهان سقوط كرد. اينک كسی نيست كه او را تسلی دهد. او از خداوند رحمت میطلبد، زيرا دشمن بر او غالب آمده است.
10دشمن، گنجينههای او را غارت كرد و قومهای بيگانه در برابر چشمانش به عبادتگاه مقدسش داخل شدند، قومهایی كه خدا ورود آنها را به عبادتگاهش قدغن كرده بود.
11اهالی اورشليم برای يک لقمه نان آه میكشند. هر چه داشتند برای خوراک دادند تا زنده بمانند. اورشليم میگويد: «خداوندا، ببين چگونه خوار شدهام!
12«ای كسانی كه از كنارم میگذريد، چرا به من نگاه نمیكنيد؟ نگاهی به من بيندازيد و ببينيد آيا غمی همچون غم من وجود دارد؟ ببينيد خداوند به هنگام خشم خود به من چه كرده است!
13«او از آسمان آتش نازل كرد و تا مغز استخوان مرا سوزاند. سر راهم دام گسترد و مرا به زمين كوبيد. او مرا ترک گفت و در غمی بیپايان رهايم كرد.
14«گناهانم را به هم بافت و همچون طنابی بر گردنم انداخت و مرا زير يوغ بردگی كشاند. تمام توانم را گرفت و مرا در چنگ دشمنانم كه قويتر از من بودند رها كرد.
15«خداوند تمام سربازان شجاع مرا از من گرفت. او لشكری بر ضد من فرا خواند تا جوانان مرا از بين ببرند. خداوند شهر محبوب خود را همچون انگور در چرخشت پايمال كرد.
16«برای اين مصيبتهاست كه میگريم و قطرههای اشک بر گونههايم میغلتد. آن كه به من دلداری میداد و جانم را تازه میساخت از من دور شده است. دشمن بر من غالب آمده و فرزندانم بیكس شدهاند.
17«دستهای خود را دراز میكنم و كمک میطلبم، اما كسی نيست كه به دادم برسد. خداوند قومهای همسايه را بر ضد من فرا خوانده و من مورد نفرت آنان قرار گرفتهام.
18«اما خداوند عادلانه حكم فرموده است، زيرا من از فرمان او سرپيچی كرده بودم. ای مردم جهان، اندوه مرا بنگريد و ببينيد چگونه پسران و دخترانم را به اسيری بردهاند.
19«از ياران كمک خواستم، اما ايشان به من خيانت كردند. كاهنان و ريشسفيدان در حالی كه به دنبال لقمه نانی بودند تا خود را زنده نگه دارند، در كوچههای شهر از گرسنگی جان دادند.
20«ای خداوند، ببين چقدر پريشان و نگرانم! به خاطر گناهانی كه انجام دادهام جانم در عذاب است. در خانه، بلای كشنده در انتظارم است و در بيرون، شمشير مرگبار.
21«مردم نالههايم را میشنوند، اما كسی به دادم نمیرسد. دشمنانم چون شنيدند چه بلايی بر سرم آوردی، شاد شدند. ای خداوند، به وعدهات وفا كن و بگذار دشمنانم نيز به بلای من دچار گردند.
22«به گناهان آنها نيز نظر كن و همانگونه كه مرا برای گناهانم تنبيه كردهای، آنان را نيز به سزای كردارشان برسان. نالههای من بسيار و دلم بیتاب است.»
21چگونه خداوند اورشليم را با ابر خشم و غضب خويش پوشانيد و جلال آسمانی اسرائيل را تباه كرد. او در روز خشم خود، حتی خانهٔ خويش را به ياد نياورد.
2خداوند به خانههای اسرائيل رحم نكرد و تمام آنها را ويران نمود. او قلعههای اورشليم را در هم شكست و اسرائيل را با تمام بزرگانش بیحرمت نمود.
3او به هنگام خشم خود حاكمان اسرائيل را نابود كرد و هنگام حملهٔ دشمن از قوم خود حمايت ننمود. آتش خشم او سراسر خاک اسرائيل را به نابودی كشاند.
4او مانند يک دشمن، تير و كمانش را به سوی ما نشانه گرفت و جوانان برومند ما را كشت. او خشم خود را همچون شعلهٔ آتش بر خيمههای اورشليم فرود آورد.
5بلی، خداوند همچون يک دشمن، اسرائيل را هلاک كرد و قصرها و قلعههايش را ويران نمود و بر غم و غصهٔ ساكنان يهودا افزود.
6او خانهٔ خود را كه محل عبادت بود ويران نموده است و ديگر كسی روزهای «سَبَت» و عيدهای مقدس را گرامی نمیدارد. او در شدت خشم خويش پادشاهان و كاهنان را خوار نموده است.
7خداوند قربانگاه خود را واگذارد و خانهٔ خويش را ترک گفت. ديوارهای قصرهای اورشليم را به دست دشمن داد تا خراب كنند. اينک دشمن در خانهٔ خدا كه زمانی در آن عبادت میكرديم، فرياد شادی و پيروزی سر میدهد.
8خداوند قصد نمود حصارهای اورشليم را در هم بكوبد. او شهر را اندازهگيری كرد تا هيچ قسمتش از خرابی در امان نماند؛ و اينک برجها و حصارهای اورشليم فرو ريختهاند.
9دروازههای اورشليم به زمين افتادهاند و پشتبندهايشان شكستهاند. پادشاهان و بزرگان اسرائيل به سرزمینهای دور دست تبعيد شدهاند. ديگر شريعت خدا تعليم داده نمیشود و انبیا نيز از جانب خداوند رؤيا نمیبينند.
10ريشسفيدان اورشليم پلاس بر تن كرده، خاموش بر زمين نشستهاند و از شدت غم بر سر خود خاک میريزند. دختران جوان اورشليم از شرم سر خود را به زير میافكنند.
11چشمانم از گريه تار شده است. از ديدن مصيبتی كه بر سر قومم آمده، غمی جانكاه وجودم را فرا گرفته است. كودكان و شيرخوارگان در كوچههای شهر از حال رفتهاند.
12آنها مانند مجروحان جنگی در كوچهها افتادهاند؛ گرسنه و تشنه، مادران خود را میخوانند و در آغوش ايشان جان میدهند.
13ای اورشليم، غم تو را با غم چه كسی میتوانم مقايسه كنم؟ چه بگويم و چگونه تو را دلداری دهم؟ زخم تو همچون دريا عميق است. چه كسی میتواند شفايت دهد؟
14انبيايت به دروغ برای تو نبوت كردند و گناهانت را به تو نشان ندادند. آنها با دادن پيامهای دروغ تو را فريب دادند و باعث اسارتت شدند.
15اينک هر رهگذری كه از كنارت میگذرد با استهزا سر خود را تكان داده میگويد: «آيا اين است آن شهری كه به زيباترين و محبوبترين شهر دنيا معروف بود!»
16تمام دشمنانت تو را مسخره میكنند و با نفرت میگويند: «بالاخره نابودش كرديم! انتظار چنين روزی را میكشيديم و آن را با چشمان خود ديديم.»
17اما اين كار، كار خداوند بود. او آنچه را سالها پيش فرموده بود انجام داد. همانگونه كه بارها اخطار كرده بود، به اورشليم رحم نكرد و آن را از بين برد و باعث شد دشمنانش از خرابی شهر شاد شوند و به قدرتشان ببالند.
18ای مردم اورشليم در حضور خداوند گريه كنيد؛ ای ديوارهای اورشليم، شب و روز همچون سيل، اشک بريزيد و چشمان خود را از گريستن بازمداريد.
19شب هنگام برخيزيد و نالههای دل خود را همچون آب در حضور خداوند بريزيد! دستهای خود را به سوی او بلند كنيد و برای فرزندانتان كه در كوچهها از گرسنگی میميرند، التماس نماييد!
20خداوندا، اين قوم تو هستند كه آنها را به چنين بلايی دچار كردهای. ببين چگونه مادران كودكانشان را كه در آغوش خود پروردهاند، میخورند؛ و كاهنان و انبیا در خانه خداوند كشته میشوند.
21ببين چگونه پير و جوان، دختر و پسر، به شمشير دشمن كشته شده و در كوچهها افتادهاند. تو در روز غضبت بر ايشان رحم نكردی و ايشان را كشتی.
22ای خداوند، تو دشمنانم را بر من فراخواندی و آنها از هر سو مرا به وحشت انداختند. در آن روز غضبت، كسی جان به در نبرد، تمام فرزندانم كه آنها را در آغوش خود پرورده بودم به دست دشمنانم كشته شدند.
31من كسی هستم كه از خشم و غضب خدا مصیبتها ديدهام. 2خدا مرا به اعماق تاريكی كشانده است. 3او بر ضد من برخاسته و دستش تمام روز بر من بلند است.
4او پوست بدنم را فرسوده و استخوانهايم را شكسته است. 5جان مرا با تلخی و مشقت پوشانده است. 6مرا مانند كسی كه سالهاست مرده، در تاريكی نشانده است.
7با زنجيرهای سنگين مرا بسته و دورم را حصار كشيده است تا نتوانم فرار كنم. 8فرياد برمیآورم و كمک میطلبم، ولی او به دادم نمیرسد. 9با ديوارهای سنگی راه مرا بسته است و طريق مرا پر پيچ و خم نموده است.
10او در كمين من نشست و مانند شير بر من هجوم آورد؛ 11مرا به ميان بيشه كشانيد و پارهپارهام كرد و تنها و بیكس رهايم ساخت. 12او كمانش را كشيد و مرا هدف قرار داد، 13و تيرهايش به اعماق قلبم فرو رفت.
14مردم تمام روز به من میخندند و مرا مسخره میكنند.
15او زندگی را به كامم تلخ كرده است. 16صورتم را به خاک ماليده است و دهانم را از سنگريزه پر كرده و دندانهايم را شكسته است. 17سلامتی و خوشبختی از من رخت بربسته است. 18رمق و اميدی برايم نمانده، زيرا خداوند مرا ترک گفته است. 19وقتی مصيبت و سرگردانی خود را به ياد میآورم، جانم تلخ میگردد. 20بلی، آنها را دائم به ياد میآورم و وجودم پريشان میشود.
21اما نور اميدی بر قلبم میتابد، وقتی به ياد میآورم كه 22رحمت خداوند بیزوال است. آری، به سبب محبت اوست كه ما تلف نشدهايم. 23وفاداری خدا عظيم است و رحمت او هر صبح بر ما میتابد. 24به خود میگويم: «من فقط خداوند را دارم، پس به او اميد خواهم بست.» 25خداوند برای كسانی كه به او توكل دارند و او را میطلبند نيكوست. 26پس خوبست كه چشم اميدمان به او باشد و با صبر منتظر باشيم تا خداوند ما را نجات دهد. 27خوبست انسان در جوانی بياموزد كه سختيها را تحمل كند. 28هنگامی كه او دچار مصيبت میگردد بهتر آنست كه در سكوت و تنهايی بنشيند 29و در برابر خداوند سر تعظيم فرود آورد، زيرا ممكن است اميدی باشد. 30وقتی او را میزنند و اهانت میكنند خوبست آنها را تحمل كند، 31زيرا خداوند تا ابد او را ترک نخواهد كرد. 32هر چند خدا كسی را اندوهگين كند، اما رحمتش شامل حال او خواهد شد، زيرا محبت او عظيم است. 33او از آزردن و غمگين ساختن انسان خشنود نمیگردد.
34هنگامی كه ستمديدگان جهان زير پا له میشوند، 35و زمانی كه حق انسانی كه خدای متعال آن را به وی داده است، پايمال میگردد، 36و هنگامی كه مظلومی در دادگاه محكوم میشود، آيا خداوند اينها را نمیبيند؟ 37آيا بدون اجازهٔ خداوند هيچ امری واقع میشود؟ 38آيا هم مصيبت و هم بركت از جانب خدای متعال نازل نمیشود؟
39پس چرا وقتی ما انسانهای فانی به سبب گناهانمان تنبيه میشويم، گله و شكايت میكنيم؟ 40به جای گله و شكايت بياييد كردار خود را بسنجيم و به سوی خداوند بازگرديم. 41بياييد قلبهای خود را برای خدايی كه در آسمان است بگشاييم و دستهای خود را به سوی او برافرازيم. 42زيرا ما گناه كردهايم و نسبت به او ياغی شدهايم و او اين شرارت ما را فراموش نكرده است.
43ای خدا، تو به هنگام غضب خود ما را تعقيب نموده و هلاک كردهای و رحم ننمودهای. 44خود را با ابر پوشانيدهای تا دعاهای ما به حضور تو نرسد. 45ما را مثل خاكروبه و زباله به ميان قومها انداختهای. 46تمام دشمنانمان به ما توهين میكنند. 47خرابی و نابودی دامنگير ما شده و در ترس و خطر زندگی میكنيم.
48-49به سبب نابودی قومم، روز و شب سيل اشک از چشمانم جاريست. آنقدر خواهم گريست 50تا خداوند از آسمان نظر كند و پاسخ دهد! 51هنگامی كه میبينم چه بر سر دختران جوان اورشليم آمده است، دلم از اندوه پر میشود.
52كسانی كه هرگز آزارشان نداده بودم، دشمن من شدند و مرا همچون پرندهای به دام انداختند. 53آنها مرا در چاه افكندند و سر چاه را با سنگ پوشاندند. 54آب از سرم گذشت و فكر كردم مرگم حتمی است. 55اما ای خداوند، وقتی از عمق چاه نام تو را خواندم 56صدايم را شنيدی و به نالههايم توجه كردی. 57آری، هنگامی كه تو را خواندم به كمكم آمدی و گفتی: «نترس!»
58ای خداوند، تو به دادم رسيدی و جانم را از مرگ رهايی بخشيدی. 59ای خداوند، تو ظلمی را كه به من كردهاند ديدهای، پس داوری كن و داد مرا بستان. 60ديدهای كه چگونه ايشان دشمن من شده و توطئهها بر ضد من چيدهاند. 61ای خداوند، تو شنيدهای كه چگونه به من اهانت كرده و عليه من نقشه كشيدهاند. 62تو از تمام آنچه كه مخالفانم هر روز درباره من میگويند و نقشههايی كه میكشند باخبری. 63ببين چگونه میخندند و شب و روز مرا مسخره میكنند.
64ای خداوند، ايشان را به سزای اعمالشان برسان. 65ايشان را لعنت كن تا غم و تاريكی وجودشان را فرا گيرد. 66با خشم و غضب آنها را تعقيب كن و از روی زمين محو و نابود گردان.
41-2جوانان اورشليم كه زمانی همچون طلای ناب و سنگهای قيمتی، پرارزش بودند، اينک درخشندگی خود را از دست داده، مانند ظروف گلی، بیارزش شدهاند و در كوچهها افتادهاند. 3حتی شغالها به بچههای خود شير میدهند، اما قوم من، بنیاسرائيل مانند شترمرغ، بیرحم شده و بچههای خود را ترک كرده است. 4زبان كودكان شيرخواره از تشنگی به كامشان چسبيده است؛ بچهها نان میخواهند، اما كسی نيست كه به ايشان نان بدهد. 5آنانی كه زمانی خوراک لذيذ میخوردند، اينک در كوچهها گدايی میكنند. كسانی كه در ناز و نعمت بزرگ شدهاند، اكنون در ميان زبالهها دنبال خوراک میگردند. 6مجازات قوم من از مجازات اهالی سدوم نيز سنگينتر است. اهالی سدوم در يک لحظه نابود شدند و به دست انسان اسير نگشتند.
7بدن شاهزادگان ما از برف پاكتر و از شير سفيدتر بود و صورتشان مانند لعل، گلگون و مثل ياقوت، درخشان بود؛ 8اما اينک چهرهشان سياهتر از دوده شده است و كسی نمیتواند آنها را بشناسد. پوستشان به استخوانهايشان چسبيده و مثل چوب، خشک شده است. 9كسانی كه با شمشير كشته شدند، خوشبختتر از كسانی هستند كه در اثر فقدان محصول، به تدریج از گرسنگی از بين میروند. 10در زمان محاصرهٔ شهر، مادران مهربان از فشار گرسنگی، بچههايشان را با دستهای خود پختند و خوردند.
11خداوند خشم خود را به شدت تمام بر ما ريخت و در اورشليم چنان آتشی بر پا كرد كه بنياد آن را سوزانيد. 12از پادشاهان و مردم دنيا هيچكس باور نمیكرد كه دشمن بتواند وارد دروازههای اورشليم بشود. 13اما چنين شد، زيرا انبیا گناه كرده بودند و كاهنان خون بیگناهان را در شهر ريخته بودند. 14اين اشخاص اينک كورمال كورمال در كوچهها راه میروند و كسی به آنها نزديک نمیشود، زيرا به خون بیگناهان آلوده هستند. 15مردم فرياد كرده به ايشان میگويند: «دور شويد! به ما دست نزنيد، چون نجس هستيد!» پس سرگردان شده، از سرزمينی به سرزمين ديگر میروند ولی هيچ مملكتی به ايشان جا نمیدهد. 16خود خداوند ايشان را اينچنين سرگردان كرده است و ديگر به ايشان توجه نمیكند. كاهنان و بزرگان عزت و احترام خود را از دست دادهاند.
17از برجهای دیدبانی خود نگريستيم تا از قوم همپيمان ما كمكی برسد، ولی انتظار ما بيهوده بود؛ چشمان ما از انتظار تار شد اما آنها به ياری ما نيامدند. 18دشمنان چنان عرصه را بر ما تنگ كرده بودند كه حتی نمیتوانستيم در كوچهها راه برويم. اميدی برای ما نمانده بود و نابودی ما نزديک بود. 19آنها از عقاب نيز تيزروتر بودند. به کوهها فرار كرديم، اما ما را پيدا كردند؛ به صحرا پناه برديم ولی در آنجا نيز در كمين ما نشسته بودند.
20پادشاه برگزيدهٔ خداوند كه حافظ جان ما بود، در دام ايشان گرفتار شد، كسی كه گمان میكرديم زير سايهاش میتوانيم از گزند دشمنان در امان باشيم!
21ای اهالی ادوم و عوص4:21 منظور از «اهالی ادوم و عوص» دشمنان اسرائيل میباشد.، تا میتوانيد شادی كنيد! چون ديگر وقت شادی نخواهيد داشت چرا كه شما نيز طعم غضب خدا را خواهيد چشيد و خوار خواهيد شد.
22ای اورشليم، دوران تبعيد تو بزودی تمام خواهد شد، زيرا تو جزای گناه خود را دادهای. ولی ای ادوم، خدا گناه تو را برملا ساخته، تو را مجازات خواهد كرد.
51-2ای خداوند، به ياد آور كه چه بر سر ما آمده است. ببين چگونه رسوا شدهايم. سرزمين ما به دست دشمنان افتاده است و خانههای ما را بيگانگان تصرف كردهاند. 3ما يتيميم؛ پدرانمان كشته و مادرانمان بيوه شدهاند. 4آب خود را میخريم و مینوشيم و هيزم ما به ما فروخته میشود. 5در زير فشار و آزار دشمنان به ستوه آمدهايم و آسايش نداريم. 6خود را تسليم مصر و آشور كردهايم تا نان به دست آوريم و از گرسنگی نميريم.
7پدرانمان گناه كردند و مردند، و اينک جور گناهانشان را ما میكشيم.
8نوكران ديروزمان، اربابان امروزمان شدهاند و كسی نيست كه ما را از دست آنها نجات دهد. 9برای يک لقمه نان، در بيابانها جانمان را به خطر میاندازيم. 10از شدت گرسنگی در تب میسوزيم و پوست بدنمان مثل تنور داغ شده است. 11زنان و دختران ما را در يهودا بیعصمت كردهاند. 12رهبرانمان را به دار كشيدهاند و ريشسفيدانمان را بیحرمت نمودهاند. 13جوانان ما را مانند غلامان، در آسياب به كارهای سخت وا میدارند و كودكان ما زير بارهای سنگين هيزم، افتان و خيزان راه میروند.
14پيران ما ديگر در كنار دروازههای شهر نمینشينند؛ جوانان ما ديگر نمیرقصند و آواز نمیخوانند. 15شادی دلهای ما رفته و رقص ما به ماتم تبديل شده است. 16وای بر ما كه گناه كردهايم و شكوه و جلال خود را از دست دادهايم. 17دلهايمان بیتاب و چشمانمان تار شدهاند، 18زيرا خانهٔ خدا ويران گشته و پناهگاه شغالها شده است.
19ای خداوند، تو تا ابد باقی هستی و تخت سلطنت تو بیزوال است. 20مدت مديدی است كه تو ما را ترک كردهای و ديگر ما را به ياد نمیآوری. 21-22ای خداوند، آيا تو ما را به کلی طرد كردهای و تا ابد بر ما غضبناک خواهی بود؟ اگر چنين نيست، پس ما را به سوی خود بازگردان و شكوه دوران گذشتهٔ ما را به ما باز ده.