يوشع
مقدمه
يوشع دستيار موسی بود كه در دوران چهل سالهٔ قوم اسرائيل در بيابان، فرماندهی لشكر اسرائيل را به عهده داشت. پس از مرگ موسی، يوشع رهبر قوم اسرائيل میشود تا قوم را به سرزمين موعود رهبری كند.
مطالبی كه در كتاب يوشع آمده، مربوط است به جنگهای بنیاسرائيل با ساكنان كنعان و تقسيم سرزمين موعود بين قبايل اسرائيل.
دوازده فصل اول كتاب از فتح كنعان، سرزمين موعود، به دست بنیاسرائيل سخن میگويد. يوشع به فتح شهرهای كنعان میپردازد. او سرزمين كنعان را بين قبايل اسرائيل تقسيم میكند و به آنها مأموريت میدهد تا با بيرون راندن كنعانيهايی كه هنوز در سرزمين موعود ماندهاند، هر قبيلهای سهم خود را تصاحب نمايد.
فصل سيزده تا بيست و دو دربارهٔ حل مسائل مربوط به اقامت در سرزمين موعود است. در فصل بيست و سه و بيست و چهار میخوانيم كه يوشع، قبل از فوتش، بزرگان قوم را فرا میخواند و به آنان گوشزد میكند كه كارهايی را كه خداوند برای قوم اسرائيل كرده است فراموش نكنند. يوشع آنان را تشويق میكند تا خدای واقعی را پرستش كنند و تنها آنچه را خداوند میگويد انجام دهند. او به قوم اسرائيل میگويد: «امروز تصميم خود را بگيريد.» سپس اعلام میكند: «اين را بدانيد كه من و خانوادهام از خداوند پيروی خواهيم نمود.»
در كتاب يوشع موضوع پيروی از خداوند و تصميم به اطاعت از او مورد تأكيد قرار میگيرد. قوم اسرائيل تصميم گرفتند از خداوند پيروی كنند. شما چه تصميمی گرفتهايد؟
1دستور تصرف كنعان
1خداوند، پس از مرگ خدمتگزار خود، موسی، به دستيار او يوشع (پسر نون) فرمود: 2«خدمتگزار من موسی، در گذشته است، پس تو برخيز و بنیاسرائيل را از رود اردن بگذران و به سرزمينی كه به ايشان میدهم، برسان. 3همانطور كه به موسی گفتم، هر جا كه قدم بگذاريد، آنجا را به تصرف شما در خواهم آورد. 4حدود سرزمين شما از صحرای نِگِب در جنوب تا کوههای لبنان در شمال، و از دريای مديترانه در غرب تا رود فرات و سرزمين حيتیها در شرق، خواهد بود. 5همانطور كه با موسی بودم با تو نيز خواهم بود تا در تمام عمرت كسی نتواند در برابر تو مقاومت كند. تو را هرگز ترک نمیكنم و تنها نمیگذارم. 6پس قوی و شجاع باش، چون تو اين قوم را رهبری خواهی كرد تا سرزمينی را كه به پدران ايشان وعده دادهام تصاحب نمايند. 7فقط قوی و شجاع باش و از قوانينی كه خدمتگزارم موسی به تو داده است اطاعت نما، زيرا اگر از آنها به دقت اطاعت كنی، هر جا روی موفق خواهی شد. 8اين كتاب تورات از تو دور نشود؛ شب و روز آن را بخوان و در گفتههای آن تفكر كن تا متوجه تمام دستورات آن شده، بتوانی به آنها عمل كنی. آنگاه پيروز و كامياب خواهی شد. 9آری، قوی و شجاع باش و ترس و واهمه را از خود دور كن و به ياد داشته باش كه هر جا بروی من كه خداوند، خدای تو هستم، با تو خواهم بود.»
10-11آنگاه يوشع به بزرگان اسرائيل دستور داد تا به ميان قوم بروند و به آنها بگويند: «توشهٔ خود را آماده كنيد، زيرا پس از سه روز از رود اردن خواهيم گذشت تا سرزمينی را كه خداوند به ما داده است تصرف كنيم و در آن ساكن شويم!»
12-13سپس يوشع قولی را كه موسی، خدمتگزار خداوند، به قبايل رئوبين، جاد و نصف قبيلهٔ مَنَسی داده بود به آنها يادآوری كرد: «خداوند، خدای شما اين سرزمين را كه در شرق رود اردن است به شما داده است تا در آن ساكن شويد. 14پس زنان و فرزندان و حيوانات خود را در اينجا بگذاريد و خود مسلح شويد و پيشاپيش بقيهٔ قبايل به آن طرف رود اردن برويد و ايشان را ياری دهيد 15تا سرزمينی را كه خداوند، خدای شما به ايشان داده است تصاحب كنند و در آن ساكن شوند. آنگاه میتوانيد به اين ناحيهای كه موسی، خدمتگزار خداوند، در سمت شرقی رود اردن برای شما تعيين كرده است بازگرديد و در آن ساكن شويد.» 16آنها در جواب يوشع گفتند: «آنچه به ما گفتی انجام خواهيم داد و هر جا كه ما را بفرستی، خواهيم رفت؛ 17-18چنانكه فرمانبردار موسی بوديم، تو را نيز اطاعت خواهيم نمود. خداوند، خدای تو با تو باشد، چنانكه با موسی بود. اگر كسی از فرمان تو سرپيچی كند و از تو اطاعت ننمايد، كشته خواهد شد. پس قوی و شجاع باش!»
2يوشع جاسوسانی به اريحا میفرستد
1يوشع، دو جاسوس از شطيم به آن طرف رود اردن فرستاد تا وضعيت آن سرزمين و بخصوص شهر اريحا را بررسی كنند. وقتی آنها به آن شهر رسيدند، به خانهٔ فاحشهای به نام راحاب رفتند تا شب را در آنجا بگذرانند. 2همان شب به پادشاه اريحا خبر رسيد كه چند جاسوس اسرائيلی وارد شهر شدهاند.
3پادشاه افرادی را با اين پيغام نزد راحاب فرستاد: «مردانی را كه به خانهٔ تو آمدهاند به ما تحويل بده، زيرا آنها جاسوس هستند.»
4اما راحاب كه آن دو مرد را پنهان كرده بود، گفت: «آنها پيش من آمدند، ولی نفهميدم چه كسانی بودند. 5هنگامی كه هوا تاريک شد، پيش از بسته شدن دروازهها از شهر خارج شدند و من نمیدانم كجا رفتند. اگر به دنبال آنها بشتابيد میتوانيد به ايشان برسيد.»
6ولی راحاب قبلاً آن دو مرد را به پشت بام برده، ايشان را زير تودهای از ساقههای كتان كه در آنجا گذاشته بود، مخفی كرده بود. 7پس مأمورانِ پادشاهِ اريحا در جستجوی آن دو نفر تا كرانهٔ رود اردن پيش رفتند. به مجرد اينكه آنها از شهر خارج شدند، دروازههای شهر را از پشت سر ايشان بستند. 8شب، پيش از آنكه آن دو مرد بخوابند، راحاب نزد ايشان به پشت بام رفت 9و به آنها گفت: «من شک ندارم كه خداوند، سرزمين ما را به شما خواهد داد. همهٔ ما از شما اسرائيلیها میترسيم. هر کس نام اسرائيل را میشنود از ترس میلرزد. 10چون شنيدهايم كه چگونه موقع خروج از مصر، خداوند از ميان دريای سرخ راه خشكی برای شما پديد آورد تا از آن بگذريد! خبر داريم كه به سيحون و عوج، پادشاهان اموریها كه در طرف شرق اردن بودند، چه كرديد و چگونه آنها و مردمانشان را نابود ساختيد. 11وقتی اين خبرها را شنيديم، ترس وجود ما را فرا گرفت و جرأت خود را از دست داديم؛ زيرا خدای شما، خدای آسمان و زمين است و مانند او خدايی نيست. 12-13حال از شما میخواهم كه به نام خدايتان برای من قسم بخوريد و نشانهای به من بدهيد كه وقتی شهر اريحا را تصرف نموديد، در ازای كمكی كه به شما كردم، مرا همراه پدر و مادر و خواهران و برادرانم و خانوادههای آنها حفظ كنيد تا كشته نشويم.»
14آن دو مرد جواب دادند: «اگر در مورد ما با كسی سخن نگويی، به جان خود قسم میخوريم كه وقتی خداوند اين سرزمين را به ما داد، ترتيبی بدهيم كه به تو و بستگانت آسيبی نرسد.»
15خانهٔ راحاب بر حصار شهر قرار داشت، پس او آن دو مرد را با طناب از پنجرهٔ اتاقش پايين فرستاد. 16سپس به ايشان گفت: «به كوه فرار كنيد و سه روز در آنجا پنهان شويد تا مأمورانی كه به جستجوی شما رفتهاند بازگردند. آنگاه میتوانيد به راه خود ادامه دهيد.»
17-18آن دو نفر پيش از رفتن به او گفتند: «وقتی ما به اين شهر حمله كرديم، تو پدر و مادر و برادران و خواهران و خانوادههای آنها را در خانهٔ خود جمع كن و اين طناب قرمز را به همين پنجره ببند. اگر اين كار را نكنی و آسيبی به شما برسد، ما در برابر قسمی كه خوردهايم مسئول نخواهيم بود. 19اگر كسی از خانه بيرون برود، خونش به گردن خودش است و ما مسئول مرگش نخواهيم بود. ما قسم میخوريم كسانی كه در اين خانه بمانند كشته نشوند و به ايشان كوچكترين آسيبی نرسد. 20اما اگر تو دربارهٔ ما با كسی سخن بگويی، اين قسم باطل میشود.»
21راحاب گفت: «آنچه را كه گفتيد میپذيرم.» سپس ايشان را روانه كرد و طناب قرمز را به پنجره بست. 22آن دو به كوه رفتند و سه روز در آنجا ماندند. تعقيبكنندگان همهٔ راهها را جستجو كردند و چون ايشان را نيافتند، ناچار به شهر بازگشتند. 23آنگاه آن دو نفر از كوه به زير آمده، از رود اردن عبور نمودند و نزد يوشع بازگشتند و آنچه برايشان اتفاق افتاده بود به او گزارش دادند.
24آنها به يوشع گفتند: «اطمينان داريم كه خداوند تمام آن سرزمين را به ما بخشيده است، زيرا مردم آنجا از ترس ما روحيهٔ خود را باختهاند!»
3عبور بنیاسرائيل از رود اردن
1سحرگاه روز بعد، قوم اسرائيل همراه يوشع حركت كردند و از شطيم كوچ نموده، تا كنار رود اردن پيش رفتند و قبل از آنكه از رود اردن عبور كنند، چند روزی در آنجا اردو زدند.
2-4بعد از سه روز، رهبران قوم به ميان اردو رفتند و اين دستور را صادر نمودند: «وقتی ديديد كه كاهنان، صندوق عهد خداوند خدايتان را بر دوش گرفتهاند و میبرند، شما هم به دنبال آنها حركت كنيد. كاهنان، شما را هدايت خواهند نمود، زيرا تا به حال از اين راه عبور نكردهايد. اما بايد در حدود يک كيلومتر از ايشان كه صندوق عهد را حمل میكنند فاصله بگيريد. مواظب باشيد نزديكتر نرويد!»
5يوشع هم به قوم اسرائيل گفت: «امروز خود را تقديس3:5 تقديس يعنی جدا کردن، اختصاص دادن و مقدس ساختن. كنيد، چون فردا خداوند برای ما معجزهٔ بزرگی انجام خواهد داد.»
6صبح روز بعد، يوشع به كاهنان دستور داد كه صندوق عهد را بردارند و پيشاپيش قوم اسرائيل حركت كنند. آنها نيز چنين كردند.
7خداوند به يوشع فرمود: «از امروز تو را در نظر قوم اسرائيل بسيار سرافراز خواهم نمود تا بدانند كه من با تو هستم چنانكه با موسی بودم. 8به كاهنانی كه صندوق عهد را حمل میكنند بگو وقتی به رود اردن رسيدند در كنار آن توقف كنند.»
9يوشع قوم را جمع كرد و به ايشان گفت: «بياييد آنچه را كه خداوند فرموده است بشنويد. 10امروز خواهيد دانست كه خدای زنده در میان شماست و او قبايل كنعانی، حيتی، حِوی، فَرِزی، جرجاشی، اموری و يبوسی را از سرزمينی كه بزودی آن را تسخير خواهيد كرد، بيرون خواهد راند. 11صندوق عهد خداوند تمام دنيا، شما را به آن سوس رود اردن راهنمايی خواهد كرد! 12-13وقتی كف پاهای كاهنانی كه صندوق عهد را حمل میكنند به آب رود اردن برسد، جريان آب قطع میشود و آب در يكجا بر روی هم انباشته میگردد. حال، دوازده نفر، يعنی از هر قبيله يک نفر را برای انجام وظيفهٔ مخصوصی كه در نظر دارم انتخاب كنيد3:12و13 وظايف اين دوازده نفر در 4:2-7 آمده است..»
14قوم اسرائيل اردوگاه را ترک كرده، به سوی رود اردن روانه شدند در حالی که كاهنان، صندوق عهد را برداشته، پيشاپيش آنها حركت میكردند. 15آب رود اردن در اين هنگام كه فصل درو بود، بالا آمده بود. ولی به محض اينكه پاهای كاهنانی كه صندوق عهد را حمل میكردند به آب رودخانه رسيد، 16ناگهان جريان آب در بالای رودخانه در شهر «آدم» كه نزديک «صرتان» است متوقف شده، روی هم انباشته گرديد و آبی كه پایینتر از آن نقطه بود به دريای نمک ريخت، به طوری كه قوم اسرائيل توانستند از آنجا كه روبروی اريحا بود عبور كنند. 17كاهنانی كه صندوق عهد خداوند را حمل میكردند در وسط راه خشک، ميان رودخانه ايستادند تا اينكه همهٔ قوم به آن طرف رودخانه رسيدند!
4دوازده سنگ يادبود
1وقتی تمام افراد قوم اسرائيل به سلامت از رودخانه گذشتند، خداوند به يوشع فرمود: 2-3«اكنون به آن دوازده نفر كه از دوازده قبيله انتخاب شدهاند بگو كه بروند و دوازده سنگ از وسط رودخانه، جايی كه كاهنان آنجا ايستادهاند، بيرون بياورند و آن سنگها را با خود به همان مكانی ببرند كه امشب اردو میزنند تا به عنوان يادبود، آنها را روی هم قرار دهند.»
4پس يوشع آن دوازده نفر را احضار كرد 5و به ايشان گفت: «به ميان رودخانه، جايی كه كاهنان با صندوق عهد ايستادهاند، برويد و هر يک از شما يک سنگ بر دوش خود بگذاريد و بياوريد، يعنی دوازده سنگ به تعداد دوازده قبيلهٔ اسرائيل. 6ما آنها را به عنوان يادبود در اينجا میگذاريم تا وقتی در آينده فرزندانتان بپرسند: اين سنگها چيست؟ 7به ايشان بگوييد كه اين يادگار روزی است كه جريان آب رود اردن قطع شد و در ميان آن، راه خشكی پديد آمد تا صندوق عهد خداوند از آن عبور كند! اين سنگها برای قوم اسرائيل يادگاری جاودانه از اين معجزهٔ بزرگ خواهند بود.»
8آن دوازده نفر مطابق دستور يوشع عمل نمودند و دوازده سنگ از وسط رودخانه آوردند، درست همانگونه كه خداوند به يوشع فرموده بود، يعنی برای هر قبيله يک سنگ. سنگها را به محلی كه در آنجا توقف نموده بودند بردند و يادبودی بنا كردند. 9يوشع در وسط رودخانه، جايی كه كاهنان ايستاده بودند نيز دوازده سنگ ديگر به عنوان يادگار روی هم گذاشت كه تا به امروز باقيست.
10كاهنان با صندوق عهد آنقدر در وسط رودخانه ماندند تا قوم اسرائيل آنچه را كه خداوند به يوشع فرموده بود به انجام رساندند، درست همانگونه كه موسی به يوشع توصيه كرده بود. پس قوم اسرائيل با شتاب از رود اردن گذشتند، 11و پس از آنكه به آن سوس رودخانه رسيدند، كاهنان هم با صندوق عهد از رودخانه بيرون آمدند. 12-13مردان جنگی قبايل رئوبين، جاد و نصف قبيلهٔ منسی كه چهل هزار نفر بودند مسلح شدند و چنانكه موسی پيش از فوت خود به ايشان گفته بود، پيشاپيش بقيهٔ قوم عبور كرده، در حضور خداوند، به سوی دشت اريحا پيش رفتند.
14در آن روز، خداوند يوشع را در نظر تمام قوم اسرائيل سرافراز نمود. قوم اسرائيل، يوشع را در تمام مدت عمرش مانند موسی احترام میكردند.
15-17يوشع به امر خداوند به كاهنانی كه صندوق عهد را حمل میكردند گفت: «از بستر رود بيرون بياييد.» 18به محض اينكه كاهنان بيرون آمدند، آب رودخانه دوباره به جريان افتاد و مانند قبل بر كنارههايش نيز جاری شد. 19اين معجزه در روز دهم ماه اول اتفاق افتاد. آن روز، تمام مردم اسرائيل از رود اردن گذشتند و در جلجال، در سمت شرقی شهر اريحا اردو زدند. 20در آنجا دوازده سنگی را كه از وسط رودخانه آورده بودند، به عنوان يادبود روی هم گذاشتند.
21بار ديگر يوشع مفهوم آن سنگها را برای قوم اسرائيل بيان كرد: «در آينده اگر فرزندانتان بپرسند: اين توده سنگها در اينجا برای چيست؟ 22به آنها بگوييد كه اين سنگها يادآور عبور معجزآسای قوم اسرائيل از ميان رود اردن است!» 23برای ايشان توضيح دهيد كه چگونه خداوند جريان آب را قطع كرد و از وسط رودخانه، راه خشكی پديد آورد تا همهٔ شما عبور كنيد! اين شبيه معجزهای است كه خداوند چهل سال قبل انجام داد، وقتی دريای سرخ را شكافت و از وسط آن، راه خشكی برای عبور بنیاسرائيل پديد آورد. 24خداوند اين معجزه را انجام داد تا همهٔ مردم جهان بدانند كه قدرت او عظيم است و همچنين شما نيز هميشه او را اطاعت كنيد.
5ختنه در جلجال
1در سمت غربی رود اردن، اموریها و در امتداد ساحل دريای مديترانه کنعانیها سكونت داشتند. پادشاهان آنها وقتی شنيدند كه خداوند به خاطر بنیاسرائيل راه خشكی از ميان رود اردن پديد آورده تا از آن عبور كنند، سخت ترسيدند و جرأت مقابله با اسرائيل را از دست دادند.
2-3در اين موقع خداوند به يوشع دستور داد كه تمام پسران و مردان اسرائيل ختنه شوند. خداوند به ايشان فرمود كه برای انجام اين عمل از سنگ چخماق استفاده كنند. محلی كه اسرائیلیها در آن ختنه شدند «تپهٔ ختنه» ناميده شد. 4-5دليل اين كار اين بود كه تمام مردانی كه به سن جنگيدن رسيده بودند و موقع بيرون آمدن از مصر ختنه شده بودند، همگی در بيابان مرده بودند و پسران آنها كه پس از خروج از مصر متولد شده بودند، ختنه نشده بودند. 6قوم اسرائيل چهل سال در بيابان سرگردان بودند تا اينكه تمام مردانی كه هنگام بيرون آمدن از مصر به سن جنگيدن رسيده بودند، مردند. آنها چون خداوند را اطاعت نكردند، او هم قسم خورد كه نگذارد وارد سرزمينی شوند كه وعدهٔ آن را به اجدادشان داده بود زمينی كه شير و عسل در آن جاری است. 7پس يوشع پسرانی را كه بزرگ شده بودند و میبايست جای پدران خود را بگيرند، ختنه كرد.
8پس از انجام عمل ختنه، همگی در خيمههای خود به استراحت پرداختند تا بهبود يابند. 9سپس خداوند به يوشع فرمود: «امروز ننگ ختنه نشدن را از روی شما برداشتم.» جايی كه اسرائيلیها ختنه شدند، جلجال (يعنی «برداشتن») ناميده شد و تا به امروز به همان نام باقی است.
10هنگامی كه قوم اسرائيل در جلجال واقع در دشت اريحا اردو زده بودند، شب چهاردهم ماه، عيد پِسَح را جشن گرفتند. 11روز بعد به خوردن محصولات سرزمينی كه وارد آن شده بودند پرداختند و از گندم آنجا نان فطير پختند. 12پس از آن، نان آسمانی كه به «مَنّ» معروف بود قطع گرديد و ديگر هرگز ديده نشد! قوم اسرائيل پس از آن برای خوراک، از محصولات سرزمين كنعان استفاده میكردند.
يوشع و مرد شمشير به دست
13روزی يوشع كه به شهر اريحا نزديک شده بود، چشمش به مردی شمشير به دست افتاد. يوشع به سوی او رفت و پرسيد: «دوست هستی يا دشمن؟»
14آن مرد به يوشع گفت: «من فرماندهٔ لشكر خداوند هستم.» يوشع روی بر زمين نهاد و سجده كرده، گفت: «هر امری داری به بندهات بفرما.»
15او به يوشع گفت: «كفشهايت را درآور، زيرا جايی كه ايستادهای مقدس است.» يوشع اطاعت كرد.
6سقوط اريحا
1مردم شهر اريحا از ترس اسرائیلیها دروازههای شهر را محكم بسته بودند و اجازه نمیدادند كسی وارد يا خارج شود.
2خداوند به يوشع فرمود: «من شهر اريحا را با پادشاه و سربازانش به تو تسليم میكنم. 3-4تمام لشكر شما بايد تا شش روز، و روزی يک بار شهر را دور بزنند. هفت كاهن پيشاپيش صندوق عهد، در جلو شما حركت كنند و هر يک از آنها يک شيپور كه از شاخ قوچ درست شده، در دست خود بگيرند. در روز هفتم در حالی که كاهنان شيپور مینوازند شما به جای يک بار، هفت بار شهر را دور بزنيد. 5آنگاه وقتی صدای ممتد و بلند شيپورها را بشنويد، همه با هم با صدای بلند فرياد بزنيد تا حصار شهر فرو ريزد. آنگاه از هر سو به داخل شهر هجوم ببريد.»
6يوشع كاهنان را احضار نمود و به ايشان گفت: «صندوق عهد را برداريد و هفت نفر از شما شيپور در دست بگيريد و جلو آن حركت كنيد.» 7سپس به افرادش دستور داد تا شروع كنند به دور زدن شهر، در حالی که مردان مسلح، پيشاپيش كاهنان حركت میكردند.
8-9پس طبق فرمان يوشع، مردان مسلح پيشاپيش كاهنانی كه شيپور مینواختند حركت كردند. سپس كاهنانی كه صندوق عهد را حمل میكردند به دنبال آنها به حركت درآمدند. پشت سر آنها نيز بقيهٔ سربازان روانه شدند. در تمام اين مدت شيپورها همچنان نواخته میشد. 10اما يوشع به افرادش گفته بود كه حرف نزنند و فرياد برنياورند تا وقتی كه او دستور دهد.
11آن روز صندوق عهد را يک بار به دور شهر گرداندند و پس از آن برای استراحت به اردوگاه بازگشتند و شب را در آنجا به سر بردند. 12-14روز بعد، صبح زود يک بار ديگر شهر را به همان ترتيب دور زدند و دوباره بازگشتند و استراحت كردند. اين كار شش روز تكرار شد. 15روز هفتم نيز صبح زود برخاستند ولی به جای يک بار، هفت بار شهر را دور زدند. 16در دور هفتم وقتی كاهنان شيپورها را با صدای ممتد و بلند نواختند يوشع به افرادش دستور داد: «با صدای بلند فرياد برآوريد، زيرا خداوند شهر را به ما تسليم كرده است! 17اين شهر با هر چه كه در آن است حرام میباشد، پس آن را به کلی نابود كنيد و فقط راحاب فاحشه را با كسانی كه در خانهٔ او هستند زنده نگه دارید، زيرا او از جاسوسان ما حمايت نمود. 18مواظب باشيد كه چيزی را به غنيمت نبريد، چون همه چيز حرام است. اگر چيزی برای خود برداريد قوم اسرائيل را به مصيبت و نابودی دچار خواهيد كرد. 19اما طلا و نقره و ظروف مسی و آهنی از آن خداوند خواهد بود و بايد به خزانهٔ او آورده شود.»
20پس قوم اسرائيل وقتی صدای بلند شيپور را شنيدند، با صدای هر چه بلندتر فرياد برآوردند. ناگهان حصار شهر اريحا در برابر اسرائيلیها فرو ريخت! بنابراين قوم اسرائيل از هر سو به داخل شهر هجوم بردند و آن را تصرف كردند. 21هر چه كه در شهر بود از بين بردند زن و مرد، پير و جوان، گاو و گوسفند و الاغ، همه را از دم شمشير گذراندند.
22در اين هنگام يوشع به آن دو مردی كه قبلاً برای جاسوسی به اريحا فرستاده شده بودند، گفت: «به قول خود وفا كنيد و به خانهٔ آن فاحشه برويد و او را با كسانی كه در خانهاش هستند، نجات دهيد.»
23آن دو نفر رفته، راحاب را با پدر و مادر و برادران و ساير بستگانش آوردند و ايشان را بيرون اردوگاه اسرائيل جا دادند. 24بعد از نجات راحاب و خانوادهٔ او، اسرائيلیها طلا و نقره و ظروف مسی و آهنی را برای خزانهٔ خانهٔ خداوند جمع نمودند و شهر را به آتش كشيدند. 25بدين ترتيب، يوشع راحاب و بستگانش را كه در خانهاش بودند زنده نگاه داشت. آنها تا به امروز با قوم اسرائيل زندگی میكنند، زيرا راحاب آن دو جاسوس را كه يوشع به اريحا فرستاده بود، در خانهٔ خود پناه داد.
26بعد يوشع اخطار نموده، گفت: «لعنت خداوند بر كسی كه اقدام به بازسازی شهر اريحا كند. او به قيمت جان پسر ارشدش پايههای آن را خواهد نهاد و به قيمت جان پسر كوچكش دروازههای آن را بر پا خواهد نمود!»
27شهرت يوشع در همه جا پيچيد، زيرا خداوند با وی بود.
7گناه عخان
1اما بنیاسرائيل مرتكب گناه شدند. گرچه خداوند دستور فرموده بود كه چيزی را از شهر به غنيمت نبرند، ولی آنها از اين دستور سرپيچی كردند. عخان (پسر كرمی، نوهٔ زبدی و نوادهٔ زارح از قبيلهٔ يهودا) از اموالی كه حرام شده بود برای خود به غنيمت گرفت و خداوند به خاطر اين عمل بر تمام قوم اسرائيل غضبناک شد.
2بزودی پس از تسخير شهر اريحا، يوشع چند نفر از مردان خود را به شهر عای كه در شرق بيتئيل و نزديک بيتآون واقع شده بود فرستاد تا وضع آنجا را بررسی كنند. 3وقتی آنها مراجعت نمودند گفتند: «شهر كوچكی است و فقط كافی است دو يا سه هزار نفر از سربازان ما بروند و آن را تصرف كنند. بنابراين لزومی ندارد كه همهٔ لشكر اسرائيل به آنجا حمله كند.»
4پس يوشع حدود سه هزار سرباز برای تسخير شهر عای فرستاد، اما آنها شكست خوردند. 5مردان عای از دروازهٔ شهر تا بلنديهای اطراف، اسرائيلیها را تعقيب نموده، حدود سی و شش نفر از آنان را در سراشيبی كشتند. لشكر اسرائيل از اين واقعه دچار وحشت شد و روحيهٔ خود را به کلی باخت. 6پس يوشع و بزرگان اسرائيل از شدت ناراحتی جامههای خود را پاره كردند، خاک بر سر خود ريختند و تا غروب در برابر صندوق عهد خداوند به خاک افتادند.
7يوشع چنين دعا كرد: «آه ای خداوند، چرا ما را به اين سوی رود اردن آوردی تا به دست اين اموریها كشته شويم؟ ای كاش راضی شده بوديم كه همان طرف رودخانه بمانيم. 8آه، ای خداوند، اينک كه قوم اسرائيل از دشمن شكست خورده است من چه كنم؟ 9چون اگر كنعانیها و ساير قومهای مجاور از اين واقعه باخبر شوند، ما را محاصره نموده، همهٔ ما را نابود میكنند. آيا اين عمل به عظمت نام تو لطمه نمیزند؟»
10خداوند در پاسخ يوشع فرمود: «بلند شو! چرا اينچنين به خاک افتادهای؟ 11قوم اسرائيل از فرمان من سرپيچی كرده و مرتكب گناه شدهاند. ايشان مخفيانه از چيزهای حرام شهر برداشتهاند، ولی انكار نموده، آنها را در ميان اثاثيهٔ خود پنهان ساختهاند. 12اين عمل موجب شده است كه اسرائيلیها مغلوب شوند. به همين علت است كه سربازان تو نمیتوانند در مقابل دشمنان ايستادگی كنند، زيرا گرفتار لعنت شدهاند. اگر آن غنيمت حرام را از بين نبريد، من ديگر با شما نخواهم بود.
13«حال برخيز و مراسم پاک كردن گناه قوم را بجا آور و به آنها بگو كه برای فردا آماده شوند، زيرا من كه خداوند، خدای اسرائيل هستم میگويم: ای اسرائيل، مال حرام در ميان شماست و تا آن را از خود دور نكنيد، نخواهيد توانست در برابر دشمنانتان بايستيد. 14به همهٔ قبايل بگو كه فردا صبح نزد من حاضر شوند تا من معلوم كنم كه آن شخص خطاكار، متعلق به كدام قبيله است. پس از آن، تمام خاندانهای آن قبيله جلو بيايند تا مشخص كنم كه آن شخص خطاكار، در ميان كدام خاندان است. سپس تمام خانوادههای آن خاندان حاضر شوند تا نشان دهم كه آن شخص مقصر، عضو كدام خانواده است. بعد تمام اعضای مقصر آن خانواده پيش بيايند. 15آنگاه شخصی كه مال حرام را دزديده است، با خانوادهاش و هر چه كه دارد سوخته و نابود شود، زيرا عهد مرا شكسته و اسرائيل را رسوا نموده است.»
16پس يوشع صبح زود برخاسته، قبيلههای اسرائيل را در حضور خداوند حاضر ساخت و قبيلهٔ يهودا مقصر شناخته شد. 17آنگاه تمام خاندانهای قبيلهٔ يهودا جلو آمدند و خاندان زارح مقصر تشخيص داده شد. بعد خانوادههای آن خاندان جلو آمدند و خانوادهٔ زبدی مقصر شناخته شد. 18مردان خانوادهٔ زبدی جلو آمدند و عخان نوهٔ زبدی مقصر شناخته شد.
19يوشع به عخان گفت: «فرزندم در حضور خداوند، خدای اسرائيل حقيقت را بگو و به گناه خود اعتراف كن. به من بگو چه كردهای و چيزی را از ما مخفی نكن.»
20عخان در جواب يوشع گفت: «من به خداوند، خدای اسرائيل خيانت كردهام و مرتكب گناه شدهام. 21در ميان غنايم، چشمم به يک ردای زيبای بابلی، دويست مثقال نقره و يک شمش طلا كه وزنش پنجاه مثقال بود، افتاد و من از روی طمع آنها را برداشتم و در ميان خيمهام آنها را زير خاک پنهان كردم. اول نقره را زير خاک گذاشتم، بعد طلا و سپس ردا را.»
22يوشع چند نفر را به دنبال غنايم فرستاد و آنها بشتاب به خيمه رفتند و چنانكه عخان گفته بود، ردا و طلا و نقره را پيدا كردند و نقره در قسمت زيرين قرار داشت. 23اشیا دزديده شده را نزد يوشع و تمام قوم اسرائيل آوردند و در حضور خداوند بر زمين گذاشتند. 24آنگاه يوشع و همهٔ اسرائیلیها، عخان را گرفته، او را با ردا و نقره و شمش طلايی كه دزديده بود، با پسران و دخترانش و گاوها و گوسفندها و الاغهايش و خيمهاش و هر چه كه داشت به دره عخور بردند.
25در آنجا يوشع به عخان گفت: «چرا چنين بلايی بر سر ما آوردی؟ اكنون خداوند، تو را دچار بلا میكند.» آنگاه تمام بنیاسرائيل آنها را سنگسار نمودند و بعد بدنهايشان را سوزاندند 26و روی جنازهٔ سوختهٔ عخان، تودهٔ بزرگی از سنگ بر پا كردند. آن تودهٔ سنگ هنوز باقيست و آن مكان تا به امروز به «درهٔ بلا» معروف است. بدين ترتيب خشم خداوند فرو نشست.
8تسخير و خرابی شهر عای
1خداوند به يوشع فرمود: «ترس و واهمه را از خود دور كن! برخيز و تمام سربازان را همراه خود بردار و به عای روانه شو. من پادشاه آنجا را به دست تو تسليم میكنم. مردم و شهر و زمين عای از آن تو خواهند شد. 2با ايشان همانطور رفتار كن كه با پادشاه اريحا و مردم آنجا رفتار نمودی. اما اين بار چارپایان و غنايم شهر را میتوانيد ميان خود قسمت كنيد. در ضمن برای حمله به دشمن در پشت آن شهر، يک كمينگاه بساز.»
3پس يوشع و تمام لشكر او آمادهٔ حمله به عای شدند. يوشع سی هزار تن از افراد دلير خود را انتخاب كرد تا آنها را شبانه به عای بفرستد. 4او به آنها اين دستور را داد: «در پشت شهر در كمين بنشينيد، ولی از شهر زياد دور نشويد و برای حمله آماده باشيد. 5نقشهٔ ما چنين است: من و افرادم به شهر نزديک خواهيم شد. مردان شهر مانند دفعهٔ پيش به مقابلهٔ ما برخواهند خاست. در اين هنگام ما عقبنشينی میكنيم. 6آنها به گمان اينكه مانند دفعهٔ پيش در حال فرار هستيم به تعقيب ما خواهند پرداخت و بدين ترتيب از شهر دور خواهند شد. 7بعد، شما از كمينگاه بيرون بياييد و به داخل شهر حمله كنيد، زيرا خداوند آن را به دست شما تسليم كرده است. 8چنانكه خداوند فرموده است، شهر را بسوزانيد. اين يک دستور است.»
9پس آنها همان شب روانه شده، در کمینگاه بين بيتئيل و غرب عای پنهان شدند. اما يوشع و بقيهٔ لشكر در اردوگاه ماندند.
10روز بعد، صبح زود يوشع سربازان خود را صفآرايی نمود و خود با بزرگان اسرائيل در پيشاپيش لشكر به سوی عای حركت كرد. 11-13آنها در سمت شمالی شهر در كنار درهای كه بين آنها و شهر قرار داشت توقف كردند. يوشع پنج هزار نفر ديگر را هم فرستاد تا به سی هزار نفری كه در كمينگاه بودند ملحق شوند. خود او با بقيهٔ نفرات، آن شب در همان دره ماند.
14پادشاه عای با ديدن لشكر اسرائيل در آن سوس دره، با لشكر خود برای مقابله با آنها به دشت اردن فت، غافل از اينكه عدهٔ زيادی از اسرائیلیها در پشت شهر در كمين نشستهاند. 15يوشع و لشكر اسرائيل برای اينكه وانمود كنند كه از دشمن شكست خوردهاند، در بيابان پا به فرار گذاشتند. 16به تمام مردان عای دستور داده شد به تعقيب آنها بپردازند. آنها برای تعقيب يوشع از شهر خارج شدند، 17به طوری که در عای و بيتئيل يک سرباز هم باقی نماند و دروازهها نيز به روی اسرائیلیها باز بود!
18آنگاه خداوند به يوشع فرمود: «نيزهٔ خود را به سوی عای دراز كن، زيرا آن را به تو دادهام.» يوشع چنين كرد. 19سربازانی كه در كمينگاه منتظر بودند وقتی اين علامت را كه يوشع داده بود ديدند، از كمينگاه بيرون آمده، به شهر هجوم بردند و آن را به آتش كشيدند. 20-21سربازان عای وقتی به پشت سر نگاه كردند و ديدند دود غليظی آسمان شهرشان را فرا گرفته است دست و پايشان چنان سست شد كه قدرت فرار كردن هم از آنها سلب گرديد. يوشع و همراهانش چون دود را بر فراز شهر ديدند فهميدند سربازانی كه در کمینگاه بودند به شهر حملهور شدهاند، پس خودشان هم بازگشتند و به كشتار تعقيبكنندگان خود پرداختند.
22از طرف ديگر، سربازان اسرائيلی كه در داخل شهر بودند بيرون آمده، به دشمن حمله كردند. به اين ترتيب سربازان عای از دو طرف به دام سپاه اسرائيل افتادند و همه كشته شدند. 23تنها كسی كه زنده ماند پادشاه عای بود كه او را هم اسير كرده، نزد يوشع آوردند.
24لشكر اسرائيل پس از اينكه افراد دشمن را در خارج شهر كشتند، به عای وارد شدند تا بقيهٔ اهالی شهر را نيز از دم شمشير بگذرانند. 25در آن روز، تمام جمعيت شهر كه تعدادشان بالغ بر دوازده هزار نفر بود، هلاک شدند، 26زيرا يوشع نيزهٔ خود را كه به سوی عای دراز نموده بود، به همان حالت نگاه داشت تا موقعی كه همهٔ مردم آن شهر كشته شدند. 27فقط اموال و چارپایان شهر باقی ماندند كه قوم اسرائيل آنها را برای خود به غنيمت گرفتند. (خداوند به يوشع فرموده بود كه آنها میتوانند غنايم را برای خود نگه دارند.) 28يوشع شهر عای را سوزانيده، به صورت خرابهای درآورد كه تا به امروز به همان حال باقيست.
29يوشع، پادشاه عای را به دار آويخت. هنگام غروب به دستور يوشع جسد او را پايين آورده، جلو دروازه شهر انداختند و تودهای بزرگ از سنگ روی جسد او انباشتند كه تا به امروز نيز باقيست.
قرائت قوانين تورات بر كوه عيبال
30سپس يوشع برای خداوند، خدای اسرائيل قربانگاهی بر كوه عيبال بنا كرد. 31چنانكه موسی، خدمتگزار خداوند، در تورات به قوم اسرائيل دستور داده بود، برای ساختن اين قربانگاه از سنگهای نتراشيده استفاده كردند.8:31 نگاه کنيد به تثنيه 27:2-8. سپس كاهنان، قربانیهای سلامتی بر آن به خداوند تقديم كردند. 32آنگاه يوشع در حضور جماعت اسرائيل، ده فرمان موسی را روی سنگهای قربانگاه نوشت.
33پس از آن، تمام قوم اسرائيل با بزرگان، رهبران، قضات و حتی افراد غريبی كه در ميان ايشان بودند، به دو دسته تقسيم شدند. يک دسته در دامنهٔ كوه جَرِزيم ايستادند و دستهٔ ديگر در دامنهٔ كوه عيبال. در وسط اين دو دسته، كاهنان، در حالی که صندوق عهد را بر دوش داشتند، ايستادند تا قوم اسرائيل را بركت دهند. (همهٔ اين رسوم مطابق دستوری كه موسی قبلاً داده بود، انجام شد.) 34آنگاه يوشع تمام قوانين نوشته شده در تورات را كه شامل بركتها و لعنتها بود، برای مردم اسرائيل خواند. 35خلاصه، تمام دستورات موسی بدون كم و كاست در حضور تمام مردان، زنان، جوانان، اطفال اسرائيل و غريبانی كه با آنها بودند، خوانده شد.
9حيلهٔ جبعونیها
1-2وقتی پادشاهان سرزمينهای همسايه از فتوحات بنیاسرائيل باخبر شدند، به خاطر حفظ جان و مال خود با هم متحد گشتند تا با يوشع و بنیاسرائيل بجنگند. اينها پادشاهان قبايل حيتی، اموری، كنعانی، فرزی، حوی و يبوسی بودند كه در نواحی سمت غربی رود اردن و سواحل دريای مديترانه تا کوههای لبنان در شمال، زندگی میكردند.
3-5اما مردم جبعون وقتی خبر پيروزی يوشع بر شهرهای اريحا و عای را شنيدند، برای نجات جان خود، عوض جنگ به حيله متوسل شدند. آنها گروهی را با لباسهای ژنده و كفشهای كهنه و پينه زده، الاغهايی با پالانهای مندرس و مقداری نان كپک زده خشک و چند مشک شراب كه كهنه و وصلهدار بودند نزد يوشع فرستادند. 6وقتی اين گروه به اردوگاه اسرائيل در جلجال رسيدند، نزد يوشع و ساير مردان اسرائيلی رفته، گفتند: «ما از سرزمين دوری به اينجا آمدهايم تا از شما بخواهيم با ما پيمان صلح ببنديد.»
7اما اسرائيلیها گفتند: «ما چطور بدانيم كه شما ساكن اين سرزمين نيستيد؟ چون اگر در اين سرزمين ساكن باشيد نمیتوانيم با شما پيمان صلح ببنديم.»
8آنها به يوشع گفتند: «ما بندگان تو هستيم.»
ولی يوشع از آنها پرسيد: «شما چه كسانی هستيد و از كجا آمدهايد؟»
9گفتند: «ما بندگانت از يک سرزمين دور به اينجا آمدهايم؛ زيرا شهرت خداوند، خدايتان به گوش ما رسيده است و شنيدهايم كه او چه كارهای بزرگی در مصر كرد 10و چه بلايی بر سر دو پادشاه اموری كه در طرف شرق اردن بودند يعنی سيحون، پادشاه حشبون و عوج، پادشاه باشان كه در عشتاروت حكومت میكرد، آورد. 11پس بزرگان و مردم ما از ما خواستند كه توشهای برای سفر طولانی بگيريم و به حضور شما بياييم و بگوييم كه ما بندگان شما هستيم و از شما میخواهيم با ما پيمان صلح ببنديد. 12وقتی عازم سفر شديم اين نانها تازه از تنور درآمده بودند، اما حالا چنانكه میبينيد خشک شده و كپک زدهاند! 13اين مشكهای شراب در آغاز سفر، نو بودند، اما حالا كهنه شده و تركيدهاند! لباسها و كفشهای ما به سبب طولانی بودن راه، مندرس شدهاند.»
14-15يوشع و بزرگان اسرائيل با ديدن توشهٔ آنها، حرفهايشان را باور كردند و بدون آنكه با خداوند مشورت نمايند، يوشع با آنها پيمان صلح بست و قول داد كه ايشان را از بين نبرد و بزرگان اسرائيل نيز قسم خوردند كه اين پيمان را نشكنند.
16هنوز سه روز از اين موضوع نگذشته بود كه معلوم شد اين گروه مسافر از همسايگانشان در آن سرزمين هستند و در همان نزديكی زندگی میكنند! 17بنیاسرائيل در مسير پيشروی خود، سه روز بعد به شهرهای ايشان رسيدند. (نام اين شهرها جبعون، كفيره، بئيروت و قريه يعاريم بود.) 18اما به خاطر سوگندی كه بزرگان اسرائيل به نام خداوند، خدای اسرائيل ياد كرده بودند نتوانستند آنها را از بين ببرند.
اسرائیلیها به بزرگان قوم اعتراض كردند، 19اما آنها در جواب گفتند: «ما به نام خداوند، خدای اسرائيل سوگند خوردهايم كه به آنها صدمهای نزنيم. 20پس بايد به سوگند خود وفا نموده، بگذاريم كه زنده بمانند؛ چون اگر پيمانی را كه با آنان بستهايم بشكنيم، خشم خداوند بر ما افروخته خواهد شد.» 21سپس اضافه كردند: «بگذاريد ايشان زنده بمانند و برای ما هيزم بشكنند و آب بياورند.»
22يوشع جبعونیها را احضار كرده، گفت: «چرا ما را فريب داده، گفتيد كه از سرزمين بسيار دور آمدهايد و حال آنكه همسايهٔ نزديک ما هستيد؟ 23پس شما زير لعنت خواهيد بود و بعد از اين بايد هميشه به عنوان غلام برای خانهٔ خدای ما هيزم بشكنيد و آب مورد نياز را تهيه كنيد.»
24آنها گفتند: «چون شنيده بوديم كه خداوند، خدای شما به خدمتگزار خود موسی دستور داده بود تمام اين سرزمين را تصرف نمايد و ساكنانش را نابود كند، پس بسيار ترسيديم و به خاطر نجات جان خود اين كار را كرديم. 25ولی حالا در اختيار شما هستيم، هر طور كه صلاح میدانيد با ما رفتار كنيد.»
26يوشع به مردم اسرائيل اجازه نداد آنها را بكشند، 27و ايشان را برای شكستن هيزم و كشيدن آب برای مردم اسرائيل و قربانگاه خداوند تعيين نمود. ايشان تا امروز به كار خود در جايی كه خداوند برای عبادت تعيين كرده است ادامه میدهند.
10آفتاب از حركت باز میايستد
1ادونی صَدَق، پادشاه اورشليم، شنيد كه يوشع شهر عای را گرفته و به کلی ويران كرده و پادشاهش را كشته است، همانگونه كه قبلاً اريحا را ويران كرده و پادشاهش را از بين برده بود. او همچنين شنيد كه ساكنان جبعون با اسرائيل صلح كرده و با آنها متحد شدهاند. 2او و مردم اورشليم با شنيدن اين خبرها بسيار ترسيدند، زيرا جبعون مانند ديگر شهرهای پادشاه نشين، بزرگ بود حتی بزرگتر از عای و مردمانش جنگجويانی شجاع بودند. 3از اين رو ادونی صدق به فكر چاره افتاد و قاصدانی را نزد هوهام پادشاه حبرون، فرآم پادشاه يرموت، يافيع پادشاه لاخيش و دبير پادشاه عجلون فرستاد و اين پيغام را داد: 4«بياييد مرا كمک كنيد تا به جبعون حمله كنيم، زيرا ساكنانش با يوشع و قوم اسرائيل پيمان صلح بستهاند.»
5پس اين پنج پادشاه اموری با هم متحد شدند و لشكر خود را برای جنگ با جبعون بسيج نمودند.
6بزرگان جبعون با شتاب قاصدانی به جلجال نزد يوشع فرستادند و التماس كرده، گفتند: «بشتابيد و خدمتگزاران خود را كمک كنيد و از نابودی نجات دهيد؛ تمام پادشاهان اموری كه در كوهستان ساكنند لشكرهای خود را بر ضد ما بسيج كردهاند.»
7يوشع با تمام سربازان و جنگاوران شجاعش از جلجال به كمک مردم جبعون شتافت.
8خداوند به يوشع فرمود: «از ايشان نترس، زيرا من آنها را به دست تو تسليم كردهام و كسی از ايشان يارای مقاومت در برابر تو را نخواهد داشت.»
9يوشع راه بين جلجال و جبعون را شبانه پيمود و لشكرهای دشمن را غافلگير كرد. 10خداوند دشمن را دچار وحشت نمود و اسرائيلیها عده زيادی از آنها را در جبعون كشتند و بقيه را تا گردنهٔ بيتحورون تعقيب نموده، تا عزيقه و مقيده به كشتار خود ادامه دادند. 11وقتی دشمن به سرازيری بيتحورون رسيد، خداوند از آسمان بر سر آنها تگرگ درشت بارانيد كه تا به عزيقه ادامه داشت و عدهٔ زيادی از آنها را كشت. تعداد افرادی كه بهوسیلهٔ تگرگ كشته شدند بيشتر از آنانی بود كه با شمشير اسرائيلیها هلاک شدند!
12در حالی که سربازان اسرائيلی دشمن را تعقيب میكردند و آنها را عاجز ساخته بودند، يوشع نزد خدا دعا كرد و در حضور بنیاسرائيل گفت: «ای آفتاب بر بالای جبعون، و ای ماه بر فراز درهٔ اَيَلون از حركت باز بايستيد.»
13آفتاب و ماه از حركت باز ايستادند تا بنیاسرائيل دشمن را نابود كردند. اين واقعه در كتاب ياشر نيز نوشته شده است. پس آفتاب، تمام روز در وسط آسمان از حركت باز ايستاد! 14نظير چنين روزی كه خدا آفتاب و ماه را به خاطر دعای يک انسان متوقف ساخته باشد هرگز ديده نشده و ديده نخواهد شد. در واقع، اين خداوند بود كه برای بنیاسرائيل میجنگيد.
15پس از آن يوشع با تمام سربازانش به اردوگاه خود در جلجال بازگشتند.
شكست پادشاهان اموری
16اما در خلال جنگ، آن پنج پادشاه به مقيده گريختند و خود را در يک غار پنهان كردند. 17يوشع وقتی از مخفيگاه آنها باخبر شد، 18دستور داد: «دهانهٔ غار را با سنگهای بزرگ مسدود كنيد و چند نگهبان در آنجا بگذاريد تا مانع خروج آنها شوند؛ 19ولی شما از تعقيب دشمن دست برنداريد. به دنبال آنها برويد، از پشت سر به آنها حمله كنيد و نگذاريد دوباره به شهرهای خود بازگردند. خداوند، خدای شما آنها را به دست شما تسليم كرده است.»
20يوشع و لشكر اسرائيل آنقدر به كشتار ادامه دادند تا افراد پنج لشكر دشمن نابود شدند، و فقط عده كمی از آنان جان به در بردند و توانستند خود را به شهرهای حصاردار خود برسانند. 21سپس تمام لشكر اسرائيل به سلامت به اردوگاه خود در مقيده بازگشتند. از آن پس، هيچكس جرأت نكرد عليه قوم اسرائيل حتی سخنی بر زبان بياورد.
22بعد يوشع گفت: «سنگها را از دهانهٔ غار كنار بزنيد و آن پنج پادشاه را بيرون بياوريد.» 23پس آنها پادشاهان اورشليم، حبرون، يرموت، لاخيش و عجلون را بيرون آوردند. 24يوشع تمام مردان اسرائيل را فرا خواند و به سردارانی كه همراه او بودند دستور داد پاهای خود را بر گردن آن پنج پادشاه بگذارند، و آنها چنين كردند. 25سپس به مردان خود گفت: «از كسی نترسيد و جرأت خود را از دست ندهيد، بلكه قوی و شجاع باشيد، زيرا خداوند با تمام دشمنان شما بدين نحو رفتار خواهد كرد!»
26پس از آن، يوشع با شمشير خود آن پنج پادشاه را كشت و آنها را بر پنج دار آويخت. پيكرهای بیجان آنها تا غروب بردار ماندند.
27بعد از غروب آفتاب، مطابق دستور يوشع جنازههای آنها را از بالای دار پايين آورده، در درون همان غاری كه پنهان شده بودند، انداختند. سپس سنگهای بزرگ بر دهانهٔ آن غار گذاشتند كه تا امروز همچنان باقيست.
تصرف شهرهای جنوبی اموریها
28در همان روز يوشع به شهر مقيده حمله كرده، آن را گرفت و پادشاه و تمام اهالی آنجا را كشت به طوری كه هيچكدام از ساكنان آنجا نتوانستند جان به در ببرند. 29بعد از آن، يوشع و افرادش به لبنه حمله كردند، 30و خداوند آنجا را نيز با پادشاهش به دست ايشان تسليم نمود، و آنها تمام ساكنان آن را مانند اهالی شهر اريحا از دم شمشير گذراندند.
31بعد از آن، به شهر لاخيش حمله بردند. 32در روز دوم، خداوند آن شهر را به دست ايشان تسليم نمود. آنها تمام اهالی شهر را مثل اهالی لبنه از دم شمشير گذراندند.
33هنگامی كه اسرائيلیها به لاخيش حمله كردند، هورام پادشاه جازر با لشكر خود سر رسيد تا به مردمان شهر لاخيش كمک نمايد. اما يوشع، او و تمام افرادش را شكست داد و كسی از آنها را زنده نگذاشت.
34-35يوشع و افرادش در همان روز به شهر عجلون نيز حمله بردند و تمام ساكنان آنجا را مانند اهالی لاخيش هلاک نمودند. 36-37بعد از عجلون به شهر حبرون حمله كردند و آن را با تمام آبادیهای اطرافش گرفتند و پادشاه و همهٔ ساكنانش را كشتند، به طوری كه يک نفر هم زنده باقی نماند. 38-39سپس از آنجا به شهر دبير بازگشتند و آن را با تمام دهكدههای اطرافش گرفتند و پادشاه و همهٔ مردمش را مانند اهالی لبنه قتل عام نمودند.
40به اين ترتيب، يوشع تمام آن سرزمين را به تصرف درآورد و قبايل و پادشاهانی را كه در كوهستانها، كوهپايهها، دشتها و نگب زندگی میكردند از بين برد. قوم اسرائيل چنانكه خداوند دستور داده بود، تمام ساكنان آن سرزمين را هلاک نمودند. 41از قادش برنيع تا غزه و از جوشن تا جبعون همه را قتل عام كردند. 42همهٔ اين پيروزیها در يک لشكركشی انجام شد، زيرا خداوند، خدای اسرائيل، برای قومش میجنگيد. 43پس از آن، يوشع با تمام افراد خود به اردوگاه خويش در جلجال بازگشت.
11شكست پادشاهان شمالی
1-3وقتی يابين، پادشاه حاصور، از اين وقايع آگاهی يافت، فوراً پيغامهايی به اين پادشاهان كه بر شهرهای همجوار او حكومت میكردند، فرستاد:
يوباب پادشاه مادون،
پادشاه شمرون،
پادشاه اخشاف،
تمام پادشاهان كوهستانهای شمالی،
پادشاه دره اردن واقع در جنوب درياچهٔ جليل،
پادشاهانی كه در دشتها ساكن بودند،
پادشاهان بلنديهای دُر، در غرب،
پادشاهانی كه در شرق و غرب كنعان بودند،
پادشاهان قومهای اموری، حيتی، فرزی و يبوسی كه در كوهستانها بودند،
پادشاهان قوم حوی كه در شهرهای دامنهٔ كوه حرمون در زمين مصفه ساكن بودند.
4-5بدين ترتيب، تمام پادشاهان برای در هم شكستن قوای اسرائیلیها با هم متحد شدند و لشكرهای خود را بسيج كرده، نزد چشمههای مروم اردو زدند، سپاهيان بیشمار آنها با اسبها و عرابههايشان دشتها را پر ساختند.
6اما خداوند به يوشع فرمود: «از آنها نترس، چون فردا در همين وقت تمام آنها كشته خواهند شد! شما بايد رگ پای اسبانشان را قطع كنيد و عرابههايشان را آتش بزنيد.» 7يوشع و افراد او خود را به چشمههای مروم رساندند و در يک حملهٔ ناگهانی، لشكر دشمن را غافلگير كردند. 8خداوند تمام آن سپاه عظيم را به دست اسرائیلیها تسليم نمود و آنها افراد دشمن را تا صيدون بزرگ و مسرفوتمايم و شرق درهٔ مصفه تعقيب نموده، كشتند. در اين جنگ حتی يک نفر از افراد دشمن جان به در نبرد! 9يوشع و افراد او همانطور كه خداوند به ايشان فرموده بود، رگ پای اسبهای دشمن را قطع كردند و تمام عرابههای آنها را آتش زدند.
10يوشع در راه بازگشت، شهر حاصور را نيز تسخير نمود و پادشاه آن را كشت. (حاصور مهمترين شهر آن نواحی بود.) 11يوشع تمام كسانی را كه در آن شهر بودند كشت و شهر را به آتش كشيد.
12سپس يوشع به ساير شهرهای پادشاهان مغلوب حمله برد و چنانكه موسی، خدمتگزار خداوند، به او گفته بود، تمام ساكنان آنجا را قتل عام نمود. 13(از شهرهايی كه بر بالای تپهها بنا شده بودند، يوشع فقط شهر حاصور را سوزانيد و بقيه را سالم باقی گذاشت.) 14قوم اسرائيل تمام حيوانات و ثروت شهرهای ويران شده را به غنيمت بردند، و همهٔ اهالی آنجا را كشتند.
15يوشع تمام دستورات موسی را كه خداوند به او داده بود بدون كم و كاست انجام داد.
16پس يوشع تمام سرزمين را تصرف كرد يعنی همهٔ نواحی كوهستانی صحرای نگب، تمام سرزمين جوشن، دشتها، دره اردن، و دشتها و کوههای اسرائيل. 17به اين ترتيب، وسعت سرزمين اسرائيل از كوه حالق نزديک سعير در جنوب، تا بعل جاد در وادی لبنان در دامنهٔ كوه حرمون در شمال میرسيد. يوشع تمام پادشاهان اين ممالک را كشت. 18قوم اسرائيل چندين سال جنگيدند تا توانستند اين سرزمين را كه خدا به آنها وعده داده بود تصرف نمايند. 19تنها شهری كه با اسرائيل پيمان صلح بست، جبعون بود كه در آن قوم حوی ساكن بودند. بقيهٔ شهرها در جنگ به تصرف اسرائيل درآمدند. 20خداوند دشمنان را بر آن داشت تا به جای اينكه خواستار صلح باشند، با قوم اسرائيل بجنگند. در نتيجه، همهٔ آنها بدون ترحم كشته شدند و اين درست همان بود كه خداوند به موسی امر فرموده بود.
21در طی اين مدت، يوشع عناقیها را كه در كوهستانهای حبرون، دبير، عناب، يهودا و اسرائيل زندگی میكردند از بين برد و تمام شهرهايشان را ويران كرد. 22همهٔ عناقیهايی كه در سرزمين اسرائيل بودند از بين رفتند و فقط عدهٔ كمی از آنها در غزه، جت و اشدود باقی ماندند.
23پس يوشع تمام آن سرزمين را، چنانكه خداوند به موسی فرموده بود، تصرف كرد و آن را بين قبايل اسرائيل تقسيم نمود و به ايشان به ملكيت بخشيد. سرانجام در آن سرزمين پس از سالها جنگ، صلح و آرامش حكمفرما شد.
12پادشاهانی كه از موسی شكست خورده بودند
1اين است نامهای پادشاهانی كه در سمت شرقی رود اردن بودند و شهرهای آنها بوسيلهٔ بنیاسرائيل تصرف شد: (شهرهای آنها از درهٔ ارنون تا كوه حرمون، كه شامل تمام نواحی شرقی درهٔ اردن میشد، امتداد داشت.)
2سيحون، پادشاه اموریها كه در حشبون زندگی میكرد و قلمرو او از عروعير در كنار درهٔ ارنون و از وسط دره ارنون تا درهٔ يبوق كه مرز عمونیهاست امتداد میيافت. اين سرزمين شامل نصف جلعاد كنونی بود. 3او همچنين بر درهٔ اردن كه از درياچهٔ جليل تا بيتيشيموت (واقع در شرق دريای مرده) و تا دامنهٔ كوه پيسگاه امتداد داشت، حكومت میكرد.
4عوج پادشاه باشان، كه از بازماندگان قوم رفائی بود و در عشتاروت و ادرعی زندگی میكرد. 5او بر سرزمينی حكومت مینمود كه از كوه حرمون در شمال تا سلخه و تمام باشان در مشرق، و از سمت مغرب تا مرزهای سرزمين جشوریها و معكیها و از سمت جنوب تا منطقهای كه نيمهٔ شمالی جلعاد را در بر میگرفت و به سرحد سرزمين حشبون میرسيد، امتداد داشت. 6ساكنان اين سرزمين، همان كسانی بودند كه موسی و بنیاسرائيل، آنها را از بين بردند و موسی زمينهايشان را به قبيلهٔ رئوبين و جاد و نصف قبيلهٔ منسی داد.
پادشاهانی كه از يوشع شكست خوردند
7پادشاهانی نيز كه در سمت غربی رود اردن حكومت میكردند بهوسیله يوشع و اسرائيلیها كشته شدند. زمينهای آنها را كه از بعل جاد در وادی لبنان تا كوه حالق نزديک كوه سعير بود، يوشع بين قبايل بنیاسرائيل تقسيم كرد. 8اين ناحيه شامل كوهستانها، دشتها، دره اردن، كوهپايهها، صحرای يهوديه و صحرای نگب بود. ساكنان آنجا اقوام حيتی، اموری، كنعانی، فرزی، حوی و يبوسی بودند. 9-24بنیاسرائيل، پادشاهان شهرهای اين مناطق را كه تعدادشان به سی و يک نفر میرسيد شكست دادند. اين شهرها عبارت بودند از: اريحا، عای (نزديک بيتئيل)، اورشليم، حبرون، يرموت، لاخيش، عجلون، جازر، دبير، جادر، حرمه، عراد، لبنه، عدولام، مقيده، بيتئيل، تفوح، حافر، عفيق، لشارون، مادون، حاصور، شمرون مرئون، اخشاف، تعناک، مجدو، قادش، يقنعام (در كرمل)، در (در بلنديهای در)، قوئيم (در جلجال)، و ترصه.
13سرزمينهای تسخير نشده
1وقتی يوشع به سن پيری رسيد، خداوند به او فرمود: «تو پير شدهای در حالی که سرزمينهای زيادی باقی مانده است كه بايد تصرف شوند. 2-7اينها هستند آن سرزمينهايی كه باقی مانده و بايد تسخير شوند: تمام سرزمين فلسطينیها (كه شامل پنج شهر پادشاه نشين غزه، اشدود، اشقلون، جت و عقرون میباشد)، سرزمين جشوریها و عویها در جنوب (تمام سرزمين اين قومها جزو كنعان محسوب میشوند و بين رود شيحور در شرق مصر و سرحد عقرون در شمال قرار دارند)، بقيهٔ سرزمين كنعان كه بين شهر معارهٔ صيدونیها و شهر افيق در مرز اموریها قرار دارد، سرزمين جبالیها، تمام لبنان در شرق كه از بعل جاد در جنوب كوه حرمون تا گذرگاه حمات امتداد میيابد، تمام سرزمينهای كوهستانی كه بين لبنان و مسرفوتمايم قرار دارد و متعلق به صيدونیهاست. من ساكنان تمام اين سرزمينها را از پيش روی قوم اسرائيل بيرون خواهم راند، اما تو زمينهای آنها را چنانكه دستور دادهام، بين نه قبيلهٔ اسرائيل و نصف قبيلهٔ منسی به حكم قرعه تقسيم كن تا ملک ايشان باشد.»
تقسيم زمينهای شرق اردن
8نصف ديگر قبيلهٔ منسی و دو قبيلهٔ رئوبين و جاد، قبلاً قسمت خود را در سمت شرقی رود اردن تحويل گرفته بودند، زيرا موسی اين ناحيه را برای آنها تعيين نموده بود. 9از عروعير كه در كنارهٔ وادی ارنون است تا شهری كه در وسط اين وادی است و تمام بيابان ميدبا تا ديبون، 10همچنين همهٔ شهرهای سيحون، پادشاه قوم اموری كه از حشبون تا سرحد عمون حكومت میكرد، ملک آنها بود. 11-12و نيز جلعاد، سرزمين جشوریها و معكیها، تمام كوه حرمون و تمام باشان تا شهر سلخه كه تمام جزو قلمرو عوج بود به آنها تعلق داشت. (عوج در عشتاروت و ادرعی حكومت میكرد و از بازماندگان رفائیها بود كه موسی آنها را شكست داد و بيرون راند.) 13اما اسرائیلیها مردم جشور و معكی را از زمينهايشان بيرون نكردند، به طوری که آنها تا امروز در ميان ايشان ساكنند.
14موسی به قبيلهٔ لاوی هيچ زمينی نداده بود، زيرا قرار بود به جای زمين، قربانیهایی كه بر آتش به خداوند تقديم میشد به آنها داده شود.
زمين قبيلهٔ رئوبين
15موسی بخشی از سرزمين را به خاندانهای قبيلهٔ رئوبين داده بود. 16حدود زمين آنها از عروعير در كنار وادی ارنون و شهری كه در وسط آن وادی است، تا آن طرف دشت مجاور ميدبا بود. 17سرزمين آنها شامل حشبون و تمام شهرهای آن دشت میشد، يعنی ديبون، باموتبعل، بيتبعل معون، 18يهصه، قديموت، ميفاعت، 19قريتايم، سبمه، سارت شحر در كوهستان بالای دره، 20بيتفغور، بيتيشيموت و دامنه كوه پيسگاه.
21همچنين شهرهايی كه در دشت بودند و نيز شهرهای سيحون، پادشاه اموری كه در حشبون حكومت میكرد به ملكيت قبيلهٔ رئوبين درآمدند. موسی، سيحون پادشاه و بزرگان مديان را كه عبارت بودند از: اَوی، راقم، صور، حور و رابع شكست داده بود. اين افراد در سرزمين سيحونِ پادشاه زندگی میكردند و با او متحد بودند. 22بلعام جادوگر، پسر بعور، نيز از جمله كسانی بود كه بهوسیله اسرائیلیها در جنگ كشته شده بودند. 23رود اردن، مرز غربی قبيلهٔ رئوبين بود. اينها شهرها و دهاتی بودند كه به خاندانهای قبيلهٔ رئوبين به ملكيت داده شدند.
زمين قبيلهٔ جاد
24موسی همچنين قسمتی از سرزمين را برای خاندانهای قبيلهٔ جاد تعيين نموده بود. اين قسمت عبارت بود از: 25يعزير، تمام شهرهای جلعاد و نصف سرزمين عمونیها تا عروعير نزديک ربه 26و از حشبون تا رامت مصفه و بطونيم، و از محنايم تا سرحد دبير؛ 27شهرهای بيتهارام و بيتنمره، سوكوت، صافون، كه در درهٔ اردن بودند و همچنين بقيه ملک سيحون، پادشاه حشبون. رود اردن مرز غربی قبيلهٔ جاد بود و تا درياچهٔ جليل در شمال امتداد داشت. 28اينها شهرها و دهاتی بودند كه به خاندانهای قبيلهٔ جاد به ملكيت داده شدند.
زمينِ نصف قبيلهٔ منسی
29موسی قسمتی از سرزمين را برای خاندانهای نصف قبيلهٔ منسی تعيين نموده بود. 30زمين ايشان از محنايم به طرف شمال بود و شامل باشان (مملكت سابق عوج پادشاه) و تمام شهرهای يائير (واقع در باشان) كه شصت شهر بودند، میشد. 31نصف جلعاد و شهرهای پادشاه نشين عوج يعنی عشتاروت و ادرعی در باشان به نصف خاندان ماخير پسر منسی داده شد.
32اين بود چگونگی تقسيم زمينهای شرق رود اردن، بهوسیله موسی، هنگامی كه او در شرق اريحا در دشت موآب بود. 33اما موسی هيچ سهمی به قبيلهٔ لاوی نداد، زيرا چنانكه به ايشان گفته بود، به جای زمين، خداوند، خدای اسرائيل ميراث ايشان بود.
14تقسيم كنعان به حكم قرعه
1-2زمينهای تصرف شدهٔ كنعان، بين نه قبيله و نيم به حكم قرعه تقسيم شد، چون خداوند به موسی دستور داده بود كه زمينها به حكم قرعه تقسيم شوند. العازار كاهن، يوشع و رؤسای قبايل بنیاسرائيل اين قرعهكشی را انجام دادند. 3-4موسی قبلاً زمينهای سمت شرقی رود اردن را به دو قبيله و نيم داده بود. (قبيلهٔ يوسف شامل دو قبيله به نامهای منسی و افرايم بود. قبيلهٔ لاوی نيز گرچه به طور كلی از زمين محروم بود، ولی شهرهايی برای سكونت و چراگاههايی برای چرانيدن حيوانات به ايشان داده شد.) 5پس تقسيم زمين، مطابق دستوراتی كه خداوند به موسی داده بود، انجام گرفت.
زمين كاليب
6روزی عدهای از مردان قبيلهٔ يهودا به جلجال نزد يوشع آمدند. يكی از آنها كه كاليب، پسر يَفُنه قَنِزی بود، از يوشع پرسيد: «آيا به خاطر داری وقتی در قادش برنيع بوديم، خداوند دربارهٔ من و تو به موسی چه گفت؟ 7در آن زمان من چهل ساله بودم. موسی ما را از قادش برنيع به سرزمين كنعان فرستاد تا وضع آنجا را بررسی كنيم. من آنچه را كه حقيقت داشت به او گزارش دادم، 8اما برادران ديگر كه با من آمده بودند، قوم را از رفتن به كنعان ترسانيدند. ولی چون من خداوند، خدای خود را پيروی میكردم، 9موسی به من قول داد زمينی كه قدم در آن گذاشتهام تا ابد از آن من و فرزندانم باشد. 10حال چنانكه میبينی، از آن هنگام كه در بيابان سرگردان بوديم تاكنون كه چهل و پنج سال از آن میگذرد خداوند مرا زنده نگاه داشته است. با اينكه هشتاد و پنج سال از عمرم میگذرد 11هنوز مانند زمانی كه موسی ما را برای بررسی سرزمين كنعان فرستاد، سالم و قوی هستم و میتوانم باز مثل گذشته سفر كنم و با دشمنان بجنگم! 12پس اكنون كوهستانی را كه خداوند وعدهاش را به من داده است، به من بده. بدون شک به خاطر میآوری وقتی برای بررسی اوضاع به كنعان رفته بوديم، عناقیهای غولآسا در آن كوهستان زندگی میكردند و شهرهای ايشان بزرگ و حصاردار بود؛ اما به ياری خداوند، من آنها را از آنجا بيرون خواهم راند، همانطور كه خداوند فرموده است.»
13-14يوشع كاليب را بركت داد و حبرون را به او بخشيد، زيرا كاليب از صميم دل خداوند، خدای اسرائيل را پيروی كرده بود. حبرون تا امروز نيز از آن كاليب میباشد. 15(پيش از آن حبرون، قريهٔ اربع ناميده میشد. اربع نام بزرگترين دلاور عناقیها بود.)
در اين زمان، در سرزمين كنعان صلح برقرار بود.
15زمين قبيلهٔ يهودا
1اين است زمينی كه به حكم قرعه به خاندانهای قبيلهٔ يهودا داده شد:
اين زمين در جنوب به منتهی اليه جنوبی بيابان صين میرسيد و در آنجا با ادوم هم مرز میشد. 2-4اين مرز جنوبی از جنوب دريای مرده شروع میشد و از جنوب «گردنهٔ عقربها» گذشته، به سوی بيابان صين پيش میرفت. از آنجا به جنوب قادش برنيع میرسيد و سپس از حصرون گذشته، به طرف ادار بالا میرفت و به طرف قَرقَع برمیگشت و به عصمون میرسيد، بعد دره مصر را طی كرده، به دريای مديترانه ختم میشد.
5مرز شرقی آن از جنوب دريای مرده شروع میشد و تا شمال دريا يعنی جايی كه رود اردن در آن میريزد، امتداد میيافت.
از آنجا مرز شمالی شروع میشد و 6تا بيتحجله امتداد میيافت و به طرف شمال وادی اردن تا «سنگ بوهَن» (بوهَن پسر رئوبين بود) پيش میرفت. 7در آنجا از ميان درهٔ عخور گذشته، به دبير میرسيد. بعد به سمت شمال، به سوی جلجال مقابل گردنهٔ ادوميم در طرف جنوبی درهٔ عخور برمیگشت. از آنجا به طرف چشمههای عين شمس پيش میرفت و به عين روجل میرسيد. 8سپس از درهٔ هنوم كه در امتداد دامنهٔ جنوبی شهر يبوسی (يعنی اورشليم) قرار دارد، بالا میرفت و از آنجا به بالای تپهای كه در سمت غربی درهٔ هنوم و در انتهای شمالی درهٔ رفائيم است، پيش میرفت. 9از آنجا به چشمههای نفتوح كشيده شده، به شهرهای نزديک كوه عفرون میرسيد و تا بعله (قريه يعاريم) امتداد میيافت. 10سپس از بعله به طرف مغرب به كوه سعير برمیگشت و در امتداد دامنهٔ شمالی كوه يعاريم (كه كسالون باشد) پيش میرفت و به طرف بيتشمس سرازير شده، از تمنه میگذشت. 11بعد به دامنهٔ شمالی عقرون میرسيد و تا شكرون كشيده میشد و از كوه بعله گذشته به يبنئيل میرسيد و سرانجام به دريای مديترانه ختم میشد.
12مرز غربی، ساحل دريای مديترانه بود.
خاندانهای قبيلهٔ يهودا در داخل اين مرزها زندگی میكردند.
زمينی كه به خاندان كاليب داده شد
13خداوند به يوشع دستور داد كه قسمتی از زمين يهودا را به كاليب (پسر يفنه) ببخشد. برحسب اين دستور، قريهٔ اربع كه نام ديگر آن حبرون بود به او داده شد. (اربع نام پدر عناق بود.) 14كاليب، طايفههای شيشای، اخيمان و تَلَمای را كه از نسل عناق بودند از آنجا بيرون راند. 15سپس با مردم شهر دبير (كه قبلاً قريه سفر ناميده میشد) جنگيد.
16كاليب به افراد خود گفت: «هر كه برود و قريه سفر را تصرف نمايد، دخترم عكسه را به او به زنی خواهم داد.» 17عُتنئيل (پسر قناز) برادرزادهٔ كاليب، شهر را تصرف نمود و كاليب عكسه را به او به زنی داد. 18عتنئيل وقتی عكسه را به خانهٔ خود میبرد، او را ترغيب نمود تا از پدرش قطعه زمينی بخواهد. عكسه از الاغش پياده شد تا در اين باره با پدرش كاليب صحبت كند. كاليب از او پرسيد: «چه میخواهی؟» 19عكسه گفت: «يک هديهٔ ديگر هم به من بده! چون آن زمينی كه به من دادهای، زمين بیآبی است. يک قطعه زمين كه چشمه در آن باشد به من بده.» پس كاليب چشمههای بالا و پايين را به او بخشيد.
شهرهای يهودا
20سرزمينی كه به قبيلهٔ يهودا تعلق گرفت شامل شهرهای زير بود.
21شهرهايی كه در امتداد مرزهای ادوم در دشت نگب واقع شده بودند و عبارت بودند از:
قبصئيل، عيدر، ياجور، 22قينه، ديمونه، عدعده، 23قادش، حاصور، يتنان، 24زيف، طالم، بعلوت، 25حاصور حَدَته، قريوت حصرون (يا حاصور)، 26اَمام، شماع، مولاده، 27حَصَر جده، حشمون، بيتفالط، 28حصرشوعال، بئرشبع، بزيوتيه، 29بعاله، عييم، عاصم، 30التولد، كسيل، حرمه، 31صقلغ، مدمنه، سنسنه، 32لباوت، سلخيم، عين و رمون، جمعاً بيست و نه شهر با روستاهای اطراف.
33شهرهايی كه در دشتها واقع شده بودند و عبارت بودند از:
اِشتائُل، صَرعه، اشنه، 34زانوح، عينجنيم، تفوح، عينام، 35يرموت، عدلام، سوكوه، عزيقه، 36شعرايم، عديتايم، جديره و جديرتايم، جمعاً چهارده شهر با روستاهای اطراف.
37صنان، حداشاه، مجدل جاد، 38دلعان، مصفه، يُقتئيل، 39لاخيش، بُصقه، عجلون، 40كبون، لحمان، كتليش، 41جديروت، بيتداجون، نعمه و مقيده جمعاً شانزده شهر با روستاهای اطراف.
42لبنه، عاتر، عاشان، 43يفتاح، اشنه، نصيب، 44قعيله، اكزيب و مريشه جمعاً نه شهر با روستاهای اطراف.
45همچنين تمام شهرها و روستاهای ناحيه عقرون جزو ملک قبيلهٔ يهودا بود. 46مرز آن از عقرون تا دريای مديترانه بود و شهرهايی كه اطراف اشدود واقع شده بودند با روستاهای مجاور جزو زمين يهودا به شمار میآمدند. 47و نيز خود شهر اشدود و غزه با آبادیهای اطراف آنها و تمام شهرهای كنار دريای مديترانه تا درهٔ مصر جزو ملک يهودا بودند.
48شهرهايی كه در نواحی كوهستانی قرار داشتند و عبارت بودند از:
شامير، يتير، سوكوه، 49دنه، قريه سنه (يا دبير)، 50عناب، اشتموع، عانيم، 51جوشن، حولون و جيلوه، جمعاً يازده شهر با روستاهای اطراف.
52اراب، دومه، اشعان، 53يانوم، بيتتفوح، افيقه، 54حُمطه، قريه اربع (حبرون) و صيعور، جمعاً نه شهر با روستاهای اطراف.
55معون، كرمل، زيف، يوطه، 56يزرعيل، يُقدعام، زانوح، 57قاين، جبعه و تِمنه جمعاً ده شهر با روستاهای اطراف.
58حلحول، بيتصور، جدور، 59معارات، بيتعنوت و التقون، جمعاً شش شهر با روستاهای اطراف.
60قريه بعل (قريه يعاريم) و رَبه جمعاً دو شهر با روستاهای اطراف.
61شهرهايی كه در بيابان واقع شده بودند و عبارت بودند از:
بيتعربه، مدين، سكاكه، 62نبشان، شهر نمک و عين جُدی، جمعاً شش شهر با روستاهای اطراف.
63اما مردم قبيلهٔ يهودا نتوانستند يبوسیها را كه در اورشليم زندگی میكردند بيرون كنند. پس آنها در اورشليم ماندند و هنوز هم در آنجا هستند و با مردم قبيلهٔ يهودا زندگی میكنند.
16زمينهای قبايل افرايم و منسی
1-4مرز جنوبی زمينی كه به حكم قرعه به بنیيوسف (افرايم و منسی) تعلق گرفت، از آن قسمت رود اردن كه نزديک اريحاست، يعنی از شرق چشمههای اريحا شروع میشد و از صحرا گذشته، به ناحيهٔ كوهستانی بيتئيل میرسيد. سپس از بيتئيل به طرف لوز و عطاروت در سرحد سرزمين اركیها امتداد میيافت و بعد به سمت مغرب به سرحد سرزمين يفليطیها تا كنار بيتحورون پايين و تا جازر كشيده شده، انتهايش به دريای مديترانه میرسيد.
افرايم
5-6اين است زمينی كه به خاندانهای قبيلهٔ افرايم داده شد: مرز شرقی اين زمين از عطاروت ادار شروع میشد و از آنجا تا بيتحورون بالا امتداد میيافت و به دريای مديترانه میرسيد. مرز شمالی، از دريای مديترانه شروع شده، به سمت مشرق كشيده میشد و از مكميته میگذشت و به تعنت شيلوه و يانوحه میرسيد. 7از يانوحه به سمت جنوب كشيده شده، به طرف عطاروت و نعره پايين آمده، به اريحا میرسيد و به رود اردن منتهی میشد. 8سپس از آنجا به طرف غرب كشيده شده، از تفوح به درهٔ قانه میرسيد و به دريای مديترانه ختم میشد. اين است زمينی كه به خاندانهای قبيله افرايم به ملكيت داده شد. 9علاوه بر اين، بعضی از شهرهايی كه در سرحد خاک نصف قبيلهٔ منسی بود با روستاهای اطراف به قبيلهٔ افرايم داده شد. 10ولی آنها كنعانيهايی را كه در جازر ساكن بودند بيرون نكردند و کنعانیها تا امروز در ميان قبيلهٔ افرايم به صورت برده زندگی میكنند.
17منسی
1قسمتی از زمينهايی كه در غرب رود اردن بود به قبيلهٔ منسی (پسر بزرگ يوسف) داده شد. به خاندان ماخير (پسر بزرگ منسی و پدر جلعاد) قبلاً زمين جلعاد و باشان (در سمت شرقی رود اردن) داده شده بود، زيرا آنها جنگجويانی شجاع بودند. 2پس زمينهای كرانهٔ غربی رود اردن به بقيهٔ قبيله منسی يعنی خاندانهای ابيعزر، هالک، اسرئيل، شكيم، حافر و شميداع داده شد.
3صَلُفحاد پسر حافر، حافر پسر جلعاد، جلعاد پسر ماخير و ماخير پسر منسی بود. صلفحاد پسری نداشت. او تنها پنج دختر داشت به نامهای: محله، نوعه، حُجله، ملكه و ترصه. 4اين پنج دختر نزد العازار كاهن، يوشع و بزرگان اسرائيل آمده، گفتند: «خداوند به موسی فرمود كه ما هم میتوانيم هر كدام به اندازهٔ يک مرد از زمين سهم داشته باشيم.»
5-6پس چنانكه خداوند به موسی امر فرموده بود، اين پنج دختر مانند مردان قبيلهشان، صاحب زمين شدند. بدين ترتيب قبيلهٔ منسی علاوه بر زمين جلعاد و باشان كه در شرق رود اردن بود، صاحب ده سهم ديگر از زمينهای غرب رود اردن شدند.
7مرز قبيلهٔ منسی از سرحد اشير تا مكميته كه در شرق شكيم است، امتداد میيافت؛ و از آنجا به طرف جنوب كشيده شده، به ناحيهای كه اهالی عين تفوح در آن زندگی میكردند میرسيد. 8(سرزمين تفوح متعلق به منسی بود، اما خود شهر تفوح كه در مرز سرزمين منسی قرار داشت به قبيلهٔ افرايم تعلق میگرفت.) 9سپس سرحد قبيلهٔ منسی به طرف نهر قانه كشيده میشد و به دريای مديترانه میرسيد. (چند شهر در جنوب نهر قانه در خاک منسی واقع شده بودند كه در واقع متعلق به افرايم بودند.) 10زمين جنوب نهر قانه تا دريای مديترانه برای افرايم تعيين شد و زمين شمال نهر قانه تا دريای مديترانه به قبيلهٔ منسی داده شد. مرز منسی از شمال به سرزمين اشير و از سمت شرق به سرزمين يساكار محدود بود.
11شهرهای زير كه در خاک يساكار و اشير واقع شده بودند به قبيلهٔ منسی داده شدند: بيتشان، يبلعام، دُر، عين دُر، تعناک، مَجِدو (كه سه محله كوهستانی داشت)، و روستاهای اطراف آنها. 12اما قبيلهٔ منسی نتوانست كنعانيهايی را كه در اين شهرها و روستاها ساكن بودند بيرون كند، پس آنها در آن سرزمين باقی ماندند. 13حتی هنگامی كه بنیاسرائيل نيرومند شدند، باز آنها را بيرون نكردند بلكه ايشان را به بردگی خود گرفتند.
14سپس دو قبيلهٔ يوسف نزد يوشع آمده، به او گفتند: «چرا از اين زمين فقط يک سهم به ما دادهای، و حال آنكه خدا ما را بركت داده و جمعيت ما را زيادتر از قبايل ديگر گردانيده است؟» 15يوشع پاسخ داد: «اگر جمعيت شما زياد است و زمين كوهستانی افرايم برای شما كافی نيست، میتوانيد جنگلهای وسيع فَرِزيها و رفائیها را نيز بگيريد و برای خود صاف كنيد.»
16آنها گفتند: «كنعانيهايی كه در دشتها ساكنند، چه آنهايی كه در بيتشان و روستاهای اطراف آن، و چه آنهايی كه در درهٔ يزرعيل هستند، عرابههای آهنين دارند، و ما از عهدهٔ آنها بر نمیآييم.» 17يوشع گفت: «جمعيت شما زياد است و شما قوی هستيد. پس بيش از يک سهم به شما تعلق خواهد گرفت. 18كوهستان جنگلی نيز از آن شما خواهد بود. اين جنگل را صاف كنيد و سراسر آن را تصرف نماييد. من يقين دارم كه شما میتوانيد كنعانیها را از آنجا بيرون كنيد، گرچه آنها عرابههای آهنين دارند و قوی میباشند.»
18تقسيم بقيهٔ زمينها
1-2تمام قوم اسرائيل در شيلوه جمع شدند و خيمهٔ عبادت را بر پا كردند. هر چند آنها بر تمام سرزمين مسلط شده بودند، ولی هنوز هفت قبيله باقی مانده بودند كه ملكی نداشتند.
3پس يوشع به آنها گفت: «تا كی میخواهيد سهلانگاری كنيد؟ چرا نمیرويد و زمينهايی را كه خداوند، خدای اجدادتان به شما داده است، تصرف نمیكنيد؟ 4از هر قبيله سه مرد انتخاب كنيد. من آنها را میفرستم تا آن زمينها را بررسی كنند و از وضع آنها به من گزارش دهند تا بتوانم زمينها را بين شما تقسيم كنم. 5-6آنها بايد زمين را به هفت قسمت تقسيم كنند و گزارش آن را برای من بياورند تا من در حضور خداوند، خدايمان سهم هفت قبيله را به حكم قرعه تعيين نمايم.
«قبيلهٔ يهودا و قبيلهٔ يوسف كه قبلاً به ترتيب زمينهای جنوب و شمال را گرفتهاند در همانجا میمانند. 7قبيلهٔ لاوی هم از زمين سهمی ندارند، زيرا آنها كاهن هستند و خدمت خداوند سهم ايشان است. قبايل رئوبين و جاد و نصف قبيلهٔ منسی هم كه قبلاً سهم خود را در سمت شرقی رود اردن كه موسی برای ايشان تعيين نموده بود، گرفتهاند.»
8پس آن افراد رفتند تا زمينها را بررسی كنند و گزارش آن را برای يوشع بياورند تا او در شيلوه در حضور خداوند سهم هفت قبيله را به حكم قرعه تعيين كند. 9فرستادگان يوشع مطابق دستوری كه يافته بودند عمل كردند. زمينها را به هفت قسمت تقسيم نمودند و نام شهرهای هر قسمت را نوشتند. سپس به اردوگاه شيلوه نزد يوشع بازگشتند. 10يوشع در حضور خداوند قرعه انداخت و زمينها را بين آن هفت قبيله تقسيم كرد.
زمين قبيلهٔ بنيامين
11اولين قرعه به نام بنيامين درآمد. زمين خاندانهای اين قبيله، بين زمينهای دو قبيلهٔ يهودا و يوسف قرار داشت. 12مرز آنها در شمال از رود اردن شروع شده، به طرف شمال اريحا بالا میرفت. سپس از وسط كوهستان گذشته، به صحرای بيتآون در غرب میرسيد. 13بعد به طرف جنوب لوز (كه همان بيتئيل است) كشيده شده، به طرف عطاروت ادار كه در منطقهٔ كوهستانی جنوب بيتحورون پايين واقع است سرازير میشد.
14مرز غربی از كوهستان جنوب بيتحورون به طرف جنوب كشيده شده، به قريه بعل (همان قريهٔ يعاريم) كه يكی از شهرهای يهوداست میرسيد.
15مرز جنوبی از انتهای قريهٔ بعل در غرب شروع میشد و به طرف چشمههای نفتوح كشيده شده، 16از آنجا به دامنهٔ كوهی كه مقابل درهٔ هنوم (واقع در شمال درهٔ رفائيم) است، امتداد میيافت. سپس، از درهٔ هنوم میگذشت و جنوب سرزمين يبوسيان را قطع میكرد و به عين روجل میرسيد. 17اين خط مرزی از عين روجل به طرف شمال به عين شمس میرفت و بعد به جليلوت كه در مقابل گذرگاه ادوميم قرار دارد، میرسيد. سپس به طرف سنگ بوهن (بوهن پسر رئوبين بود) سرازير شده، 18از شمال زمينی كه مقابل درهٔ اردن است میگذشت. سپس به درهٔ اردن سرازير میشد 19و از آنجا به سمت شمال بيتحجله كشيده میشد و به خليج شمالی دريای مرده كه در انتهای جنوبی رود اردن است، منتهی میشد. اين بود مرز جنوبی. 20رود اردن، مرز شرقی زمين بنيامين را تشكيل میداد. اين زمينی است كه برای خاندانهای قبيلهٔ بنيامين تعيين گرديد.
21شهرهايی كه به خاندانهای قبيلهٔ بنيامين تعلق داشت، از اين قرارند:
اريحا، بيتحُجله، عِيمَق قصيص، 22بيتعربه، صمارايم، بيتئيل، 23عَويم، فاره، عُفرَت، 24كَفَرعمونی، عُفنی و جابع، جمعاً دوازده شهر با روستاهای اطراف.
25جبعون، رامه، بئيروت، 26مصفه، كفيره، موصه، 27راقم، يرفئيل، تراله، 28صيله، آلف، يبوسی (اورشليم)، جبعه و قريهٔ يعاريم، جمعاً چهارده شهر با روستاهای اطراف.
اين بود ملكی كه به خاندانهای قبيلهٔ بنيامين داده شد.
19زمين قبيله شمعون
1-2دومين قرعه به نام شمعون درآمد. زمين خاندانهای اين قبيله، در داخل مرزهای زمين يهودا قرار داشت و شامل اين شهرها میشد: بئرشبع، شبع، مولاده، 3حَصَرشوعال، بالح، عاصم، 4التولد، بتول، حرمه، 5صقلغ، بيتمركبوت، حصرسوسه، 6بيتلباعوت و شاروحن، جمعاً سيزده شهر با روستاهای اطراف.
7عين، رمون، عاتر و عاشان، جمعاً چهار شهر با روستاهای اطراف 8و تمام روستاهای اطراف اين شهرها تا بعلتبئير (كه رامهٔ نگب هم گفته میشد).
اين بود زمينی كه به خاندانهای قبيلهٔ شمعون داده شد. 9اين زمين از سهمی بود كه قبلاً برای قبيلهٔ يهودا تعيين گرديده بود، چون زمين سهم يهودا برای ايشان زياد بود.
زمين قبيلهٔ زبولون
10سومين قرعه به نام زبولون درآمد. مرز زمين خاندانهای اين قبيله از ساريد شروع میشد 11و به طرف مغرب تا مرعله و دباشه كشيده شده، به درهٔ شرق يُقنَعام میرسيد. 12از طرف شرق ساريد نيز تا حدود كسلوت تابور و از آنجا تا دابره و يافيع كشيده میشد. 13باز به طرف شرق امتداد يافته، به جت حافر و عت قاصين كشيده میشد، سپس از رمون گذشته، به نيعه میرسيد. 14اين خط مرزی در شمال، به طرف حناتون برمیگشت و به درهٔ يفتحئيل منتهی میشد. 15-16شهرهای قطه، نهلال، شمرون، يدَلَه و بيتلحم نيز جزو ملک قبيلهٔ زبولون بودند. جمعاً دوازده شهر با روستاهای اطرافشان به خاندانهای قبيلهٔ زبولون تعلق گرفت.
زمين قبيلهٔ يساكار
17-18چهارمين قرعه به نام يساكار درآمد. شهرهای خاندانهای اين قبيله عبارت بودند از: يزرعيل، كسلوت، شونم، 19حفارايم، شیئون، اناحره، 20ربيت، قشيون، آبص، 21رمه، عينجنيم، عينحده و بيتفصيص. 22-23خط مرزی قبيلهٔ يساكار از شهرهای تابور، شحصيمه و بيتشمس میگذشت و به رود اردن منتهی میشد. جمعاً شانزده شهر با روستاهای اطرافشان به خاندانهای قبيلهٔ يساكار تعلق گرفت.
زمين قبيلهٔ اشير
24-25پنجمين قرعه به نام اشير درآمد. شهرهای خاندانهای اين قبيله عبارت بودند از: حلقه، حلی، باطَن، اكشاف، 26الملک، عمعاد و مشآل، خط مرزی قبيلهٔ اشير در غرب، به طرف كرمل و شيحور لبنه كشيده میشد 27و از آنجا به سمت مشرق به طرف بيتداجون میپيچيد و به زبولون و درهٔ يفتحئيل میرسيد. از آنجا به طرف شمال به سوی بيتعامق و نعیئيل امتداد يافته از شرق كابول میگذشت. 28سپس از حبرون، رحوب، حمون، قانه و صيدون بزرگ میگذشت. 29سپس اين خط مرزی به طرف رامه میپيچيد و به شهر حصاردار صور میرسيد و باز به طرف شهر حوصه پيچيده در ناحيه اكزيب به دريای مديترانه منتهی میشد. 30-31عمه، عفيق و رحوب نيز جزو ملک اشير بودند. جمعاً بيست و دو شهر با روستاهای اطرافشان به خاندانهای قبيلهٔ اشير تعلق گرفت.
زمين قبيلهٔ نفتالی
32-33ششمين قرعه به نام نفتالی درآمد. خط مرزی زمين خاندانهای اين قبيله از حالف شروع میشد و از بلوطی كه در صعنيم است گذشته، در امتداد ادامی، ناقب و يبنئيل به لقوم میرسيد و از آنجا به رود اردن منتهی میشد. 34اين خط مرزی در غرب به سمت ازنوت تابور میپيچيد و از آنجا به طرف حقوق پيش میرفت. زمين نفتالی با زبولون در جنوب، با اشير در غرب و با رود اردن در شرق هم مرز میشد. 35شهرهای حصارداری كه در زمين نفتالی واقع شده بودند از اين قرارند: صديم، صير، حَمَت، رَقَت، كنارت، 36ادامه، رامه، حاصور، 37قادش، ادرعی، عينحاصور، 38-39يَرون، مجدلئيل، حوريم، بيتعنات و بيتشمس. جمعاً نوزده شهر با روستاهای اطرافشان به خاندانهای قبيلهٔ نفتالی تعلق گرفت.
زمين قبيلهٔ دان
40-41هفتمين قرعه به نام دان درآمد. شهرهای خاندانهای اين قبيله عبارت بودند از: صرعه، اِشتائُل، عيرشمس، 42شَعَلبين، اَيَلون، يتله، 43الون، تمنه، عقرون، 44اَلتَقيت، جِبَتون، بعله، 45يهود، بنیبرق، جترمون، 46مياهيرقون، رقون و همچنين زمين مقابل يافا. 47(ولی زمينی كه برای قبيلهٔ دان تعيين شد، برای ايشان كافی نبود. پس قبيلهٔ دان به شهر لَشَم در شمال حمله برده، آن را تصرف نمودند و اهالی آنجا را قتل عام كردند. سپس در آنجا ساكن شدند و نام جد خويش، دان را بر آن شهر نهادند.) 48اين شهرها و روستاهای اطرافشان به خاندانهای قبيلهٔ دان تعلق گرفت.
ملک يوشع
49-50پس از اينكه زمينها ميان قبايل اسرائيل تقسيم شد و حدود هر كدام تعيين گرديد، قوم اسرائيل مطابق دستور خداوند، به يوشع ملكی پيشنهاد كردند و او تمنه سارح را كه در ميان كوهستان افرايم واقع شده بود برای خود برگزيد و آن را دوباره بنا كرد و در آن ساكن شد.
51به اين ترتيب، قرعهكشی و تقسيم زمين بين قبايل اسرائيل در شيلوه، جلو دروازهٔ خيمهٔ عبادت انجام شد. در اين قرعهكشی كه در حضور خداوند برگزار گرديد، العازار كاهن، يوشع و سران قبايل حاضر بودند و نظارت میكردند.
20شهرهای پناهگاه
(اعداد 35:6-32؛ تثنيه 19:1-3)
1خداوند به يوشع فرمود: 2«به مردم اسرائيل بگو كه شهرهای پناهگاه را كه قبلاً دستورات آن را توسط موسی به شما داده بودم20:2 رجوع کنيد به اعداد فصل 35 و اول تواريخ فصل 6.، تعيين كنند، 3تا اگر كسی مرتكب قتل غيرعمد شود به آنجا پناه ببرد و از انتقام بستگان مقتول در امان باشد. 4وقتی قاتل به يكی از اين شهرها برسد بايد به دروازهٔ شهر كه محل قضاوت است برود و قضيه را برای بزرگان شهر شرح دهد. آنها نيز بايد او را به داخل شهر برده، مكانی برای زندگی كردن به او بدهند تا پيش ايشان بماند. 5اگر يكی از بستگان مقتول برای كشتن قاتل بيايد، نبايد قاتل را تسليم نمايند، چون او به طور تصادفی مرتكب عمل قتل شده است، نه از روی كينه و غرض. 6او بايد تا زمان محاكمهاش در حضور مردم، و تا وفات رئيس كهنهای كه در زمان واقعه بر مصدر كار بوده است، در آن شهر بماند. اما بعد از آن، آزاد است و میتواند به شهر و خانهٔ خود بازگردد.»
7پس اين شهرها برای پناهگاه اختصاص يافتند: قادش جليل در كوهستان نفتالی، شكيم در كوهستان افرايم و قريهٔ اربع (كه حبرون نيز ناميده میشد) در كوهستان يهودا. 8همچنين در سمت شرقی رود اردن، در شرق اريحا، اين شهرها برای پناهگاه اختصاص يافتند: باصر در صحرا از ملک قبيلهٔ رئوبين، راموت در جلعاد از ملک قبيلهٔ جاد و جولان در باشان از ملک قبيلهٔ منسی.
9شهرهای پناهگاه، هم برای اسرائيلیها بود و هم برای غريبانی كه در ميان ايشان زندگی میكردند، تا اگر كسی تصادفاً مرتكب قتل شود، به يكی از آنها فرار كند تا قبل از محاكمهاش در حضور مردم، به دست مدعی خون مقتول، كشته نشود.
21شهرهای قبيلهٔ لاوی
1-2بزرگان قبيلهٔ لاوی به شيلوه آمدند و به العازار كاهن، يوشع و بقيهٔ رهبران قبايل گفتند: «خداوند به موسی فرمود كه شهرهايی برای سكونت و چراگاههايی برای گلهها به قبيلهٔ ما داده شود.» 3پس بنیاسرائيل طبق فرمان خداوند از ملک خود شهرهايی با چراگاههای اطرافشان به قبيلهٔ لاوی دادند.
4خاندان قهات نخستين گروه از قبيلهٔ لاوی بودند كه قرعه به نامشان درآمد. به آن دسته از قهاتیها كه از نسل هارون و كاهن بودند، سيزده شهر از شهرهای قبايل يهودا، شمعون و بنيامين داده شد. 5به بقيهٔ خاندان قهات، ده شهر از شهرهای افرايم، دان و نصف قبيلهٔ منسی داده شد. 6به خاندان جرشون، سيزده شهر از شهرهای قبايل يساكار، اشير، نفتالی و نصف قبيلهٔ منسی كه در باشان قرار داشت، داده شد. 7به خاندان مراری، دوازده شهر از شهرهای قبايل رئوبين، جاد و زبولون داده شد. 8به اين طريق آنچه كه خداوند به موسی فرموده بود، انجام پذيرفت و شهرها و چراگاهها برای قبيلهٔ لاوی به حكم قرعه تعيين گرديد.
9-10اين است اسامی شهرهايی كه از ملک قبايل يهودا و شمعون به نسل هارون كه از طايفهٔ قهات (پسر لاوی) بودند، داده شد (طايفهٔ قهات نخستين گروهی بودند كه قرعه به نامشان درآمد): 11شهر حبرون كه همان قريهٔ اربع باشد (اربع پدر عناق بود) در كوهستان يهودا با چراگاههای اطرافش به ايشان تعلق گرفت. 12(مزارع و روستاهای اطراف آن، قبلاً به كاليب پسر يفنه داده شده بود.) 13علاوه بر شهر حبرون كه از شهرهای پناهگاه بود، اين شهرها نيز به نسل هارون كه كاهن بودند داده شد: لبنه، 14يتير، اشتموع، 15حولون، دبير، 16عين، يوطه و بيتشمس، جمعاً نه شهر با چراگاههای اطراف از قبيلهٔ يهودا و شمعون. 17-18از ملک قبيلهٔ بنيامين، اين چهار شهر با چراگاههای اطراف داده شد: جبعون، جبع، عناتوت و علمون. 19پس جمعاً سيزده شهر با چراگاههای اطراف، به نسل هارون كه كاهن بودند تعلق گرفت.
20-22از طرف قبيلهٔ افرايم، چهار شهر و چراگاههای اطراف آنها به بقيهٔ خاندان قهات داده شد. اين شهرها عبارت بودند از: شكيم (يكی از شهرهای پناهگاه كه در كوهستان افرايم واقع بود)، جازر، قبصايم و بيتحورون.
23-24از طرف قبيلهٔ دان چهار شهر با چراگاههای اطراف آنها به ايشان بخشيده شد. اين شهرها عبارت بودند از: التقی، جِبَتون، اَيَلون و جترمون.
25نصف قبيلهٔ منسی، شهرهای تعنک، جترمون و چراگاههای اطراف آنها را به ايشان بخشيد. 26به اين ترتيب، جمعاً ده شهر با چراگاههای اطراف آنها به باقيماندهٔ خاندان قهات داده شد.
27به خاندان جرشون نيز كه يكی ديگر از گروههای قبيله لاوی بود اين شهرها داده شد: از طرف نصف قبيلهٔ منسی، جولان در باشان (يكی از شهرهای پناهگاه) و بَعَشتره، جمعاً دو شهر با چراگاههای اطراف. 28از طرف قبيلهٔ يساكار؛ شهرهای قشيون، دابره، 29يرموت و عينجنيم، جمعاً چهار شهر با چراگاههای اطراف. 30از قبيلهٔ اشير؛ شهرهای مشآل، عبدون، 31حلقات و رحوب، جمعاً چهار شهر با چراگاههای اطراف. 32از قبيلهٔ نفتالی؛ شهرهای قادش در جليل (يكی از شهرهای پناهگاه)، حموت دُر و قرتان، جمعاً سه شهر با چراگاههای اطراف.
33پس جمعاً سيزده شهر با چراگاههای اطراف آنها به خاندان جرشون داده شد.
34به بقيهٔ قبيله لاوی كه خاندان مراری را تشكيل میدادند، اين شهرها داده شد: از قبيلهٔ زبولون؛ شهرهای يُقنعام، قَرته، 35دمنه و نحلال، جمعاً چهار شهر با چراگاههای اطراف. 36از قبيلهٔ رئوبين؛ شهرهای باصر، يهصه، 37قديموت و ميفعت، جمعاً چهار شهر با چراگاههای اطراف. 38از قبيلهٔ جاد؛ شهرهای راموت در جلعاد (يكی از شهرهای پناهگاه)، محنايم، 39حشبون و يعزير، جمعاً چهار شهر با چراگاههای اطراف.
40رویهمرفته دوازده شهر به حكم قرعه به خاندان مراری كه بقيهٔ قبيله لاوی را تشكيل میدادند، داده شد.
41-42بدين ترتيب از سرزمينی كه متعلق به بنیاسرائيل بود چهل و هشت شهر با چراگاههای اطراف آنها به قبيلهٔ لاوی داده شد.
بنیاسرائيل سرزمين موعود را تسخير میكند
43پس خداوند، تمام سرزمينی را كه به اجداد قوم اسرائيل وعده فرموده بود به بنیاسرائيل بخشيد و ايشان آن را تصرف نموده، در آن ساكن شدند. 44خداوند چنانكه به اجداد آنها وعده داده بود در سرزمين اسرائيل صلح برقرار نمود و كسی را يارای مقاومت با آنها نبود. خداوند ايشان را ياری نمود تا دشمنان خود را نابود كنند. 45او به تمام وعدههای نيكويی كه به قوم اسرائيل داده بود وفا كرد.
22بازگشت قبايل شرق رود اردن
1يوشع مردان جنگی قبايل رئوبين، جاد و نصف قبيلهٔ منسی را به حضور طلبيد 2و به ايشان چنين فرمود: «هر چه موسی خدمتگزار خداوند به شما امر فرموده بود، انجام دادهايد، و تمام دستورات مرا نيز اطاعت كردهايد. 3هر چند جنگ خيلی طول كشيد، ولی شما در اين مدت برادران خود را ترک نكرديد بلكه مأموريتی را كه خداوند، خدايتان به شما داده بود، انجام داديد. 4اكنون خداوند، خدای شما مطابق وعدهٔ خود، به برادرانتان پيروزی و آرامش بخشيده است. پس به خانههای خود در آن سوس رود اردن كه خداوند توسط خدمتگزار خود موسی به شما به ملكيت داده است، برگرديد. 5به دقت آنچه را كه موسی به شما دستور داده است، انجام دهيد: خداوند، خدای خود را دوست بداريد، در راه او گام برداريد، احكامش را اطاعت كنيد، به او بچسبيد و با دل و جان او را خدمت نماييد.»
6پس يوشع آنها را بركت داده، ايشان را به خانههايشان روانه ساخت. 7-8(موسی قبلاً در شرق رود اردن به نصف قبيلهٔ منسی زمين داده بود، و يوشع هم در غرب رود اردن به نصف ديگر آن قبيله، در ميان قبايل ديگر، زمين بخشيد.) در حالی كه مردان جنگی عازم خانههای خود بودند، يوشع ايشان را بركت داده، گفت: «با ثروت بسيار، گله و رمههای بیشمار، طلا و نقره، مس و آهن، و پوشاک فراوان به خانههای خود بازگرديد و اين غنايم را با بستگان خود تقسيم نماييد.»
9پس مردان جنگی قبايل رئوبين، جاد، و نصف قبيلهٔ منسی، بنیاسرائيل را در شيلوه در سرزمين كنعان ترک نمودند و به سوی سرزمين خود در جلعاد كه بنا به دستور خداوند به موسی، آن را تصرف كرده بودند، روانه شدند.
قربانگاه كنار رود اردن
10-12وقتی قبايل رئوبين، جاد و نصف قبيله منسی به جليلوت در كنار رود اردن در كنعان رسيدند، قربانگاه بسيار بزرگ و چشمگيری در كنار رود اردن بنا كردند. اما هنگامی كه بقيهٔ قبايل اسرائيل اين را شنيدند، در شيلوه جمع شدند تا به جنگ آنها بروند. 13ولی اول، عدهای را به رهبری فينحاس پسر العازار كاهن نزد ايشان به سرزمين جلعاد فرستادند. 14افرادی كه همراه فينحاس رفتند ده نفر بودند كه هر كدام از آنها مقام سرپرستی خاندانی را بر عهده داشتند و به نمايندگی از طرف قبيلهٔ خود آمده بودند. 15وقتی اين گروه به نزد قبايل رئوبين، جاد و نصف قبيلهٔ منسی در سرزمين جلعاد رسيدند، 16به نمايندگی از طرف تمام قوم خداوند گفتند: «چرا از پيروی خداوند برگشتهايد و با ساختن اين قربانگاه از او روگردان شده، بر ضد خدای اسرائيل برخاستهايد؟ 17-18آيا عقوبت پرستش بت بعل فغور22:17و18 نگاه کنيد به اعداد 25:1-9. برای ما كم بود؟ مگر فراموش كردهايد چه بلای وحشتناكی بر قوم خداوند عارض شد، به طوری که هنوز هم از آن كاملاً آزاد نشدهايم؟ مگر نمیدانيد اگر امروز از دستور خداوند سرپيچی كنيد فردا او بار ديگر بر همهٔ قوم اسرائيل خشمگين خواهد شد؟ 19اگر زمين شما برای عبادت خداوند مناسب نيست، بهتر است به سرزمين خداوند كه خيمهٔ عبادت در آنجاست بياييد و در اين سرزمين با ما زندگی كنيد، و با ساختن يک قربانگاه ديگر علاوه بر قربانگاهی كه برای خداوند، خدای ما ساخته شده است، بر ضد خداوند و بر ضد ما برنخيزيد. 20آيا فراموش كردهايد كه وقتی عخان پسر زارح مال حرام را برداشت، نه فقط او بلكه تمام قوم اسرائيل با او مجازات شدند؟»
21قبايل رئوبين، جاد و نصف قبيلهٔ منسی به نمايندگان قبايل چنين پاسخ دادند: 22«خداوند، خدای خدايان میداند كه قصد ما از بنای اين قربانگاه چه بوده است و میخواهيم شما نيز بدانيد. اگر ما با اين كار از پيروی خداوند روگردان شدهايم و به او خيانت ورزيدهايم، شما ما را زنده نگذاريد. 23اگر از خداوند برگشته و اين قربانگاه را ساختهايم تا روی آن قربانی سوختنی، هديه آردی و قربانی سلامتی تقديم كنيم، خداوند خودش ما را مجازات كند. 24ما اين كار را از روی احتياط انجام دادهايم، چون میترسيم در آينده فرزندان شما به فرزندان ما بگويند: شما حق نداريد خداوند، خدای اسرائيل را پرستش كنيد، 25زيرا شما سهمی در خداوند نداريد. خداوند رود اردن را بين ما و شما قرار داده است. و به اين ترتيب فرزندان شما، فرزندان ما را از پرستش خداوند باز دارند. 26-27پس تصميم گرفتيم آن قربانگاه را بنا كنيم، البته نه برای تقديم قربانی سوختنی و ساير قربانیها، بلكه تا بين ما و شما و فرزندانمان شاهدی باشد كه ما هم حق داريم در خانهٔ خداوند او را با تقديم قربانیهای سوختنی و سلامتی پرستش نماييم، و اگر فرزندان شما به فرزندان ما بگويند: شما سهمی در خداوند نداريد، 28فرزندان ما بتوانند بگويند: اين قربانگاه را نگاه كنيد كه پدران ما از روی نمونهٔ قربانگاه خداوند ساختهاند. اين قربانگاه، برای تقديم قربانیهای سوختنی و ساير قربانیها نيست بلكه نشانهٔ اين است كه ما هم حق داريم بياييم و خدا را بپرستيم. 29ما هرگز از پيروی خداوند دست برنمیداريم و با ساختن قربانگاهی برای تقديم قربانی سوختنی، هديهٔ آردی و ساير قربانیها از دستورات او سرپيچی نمیكنيم. ما میدانيم تنها قربانگاهی كه بايد بر آن قربانی كرد، همان است كه در عبادتگاه خداوند قرار دارد.»
30فينحاس كاهن و نمايندگان قبايل بنیاسرائيل كه همراه وی بودند، چون اين سخنان را از قبيلههای رئوبين، جاد و نصف قبيلهٔ منسی شنيدند، قانع شدند. 31فينحاس به ايشان گفت: «امروز فهميديم كه خداوند در ميان ماست، زيرا شما بر ضد او برنخاستهايد بلكه برعكس، قوم ما را از نابودی نجات دادهايد.»
32پس فينحاس و نمايندگان، از جلعاد به كنعان بازگشتند و هر آنچه را كه شنيده بودند به بنیاسرائيل گزارش دادند. 33با شنيدن گزارش آنها، همهٔ مردم اسرائيل شاد شدند و خدا را شكر نمودند و ديگر سخنی از جنگ با قبايل رئوبين و جاد و يا خراب كردن سرزمين آنها به ميان نيامد. 34قبايل رئوبين و جاد آن قربانگاهی را كه بنا كرده بودند «قربانگاه شاهد» ناميدند و گفتند: «اين قربانگاه بين ما و برادران ما شاهد است كه خداوند، خدای ما نيز هست.»
23وصيت يوشع
1سالها گذشت و خداوند بنیاسرائيل را از دست دشمنانش راحتی بخشيد. در اين هنگام يوشع پير و سالخورده شده بود. 2او تمام بنیاسرائيل را فرا خواند و به بزرگان و رهبران و قضات و مقامات قوم اسرائيل گفت: «من ديگر پير و سالخورده شدهام. 3شما آنچه را كه خداوند، خدايتان به خاطر شما انجام داده است ديدهايد. او خودش با دشمنانتان جنگيد. 4-5من زمينهايی را كه به تصرف خود درآوردهايد و حتی آنهايی را كه هنوز تصرف نكردهايد، بين شما تقسيم نمودهام. تمام اين سرزمين، از رود اردن گرفته تا دريای مديترانه از آن شما خواهد بود؛ زيرا چنانكه خداوند وعده داده است، خود او قبيلههايی را كه هنوز ميان شما باقی ماندهاند از اين سرزمين بيرون خواهد راند تا در آن ساكن شويد.
6«اما شما قوی باشيد و به دقت دستوراتی را كه در تورات موسی نوشته شده است اطاعت كنيد و تمام جزييات آن را نگاه داريد و از آن منحرف نشويد. 7مواظب باشيد با قومهایی كه هنوز در ميان شما باقی ماندهاند معاشرت نكنيد. نام خدايان آنها را هرگز به زبان نياوريد و به نام آنها قسم نخوريد، آنها را عبادت نكنيد و جلو آنها زانو نزنيد. 8بلكه به خداوند، خدای خود بچسبيد، همانطور كه تا حالا كردهايد. 9خداوند، قومهای بزرگ و نيرومند را از پيش روی شما بيرون رانده و تاكنون كسی نتوانسته است در برابر شما بايستد. 10هر یک از شما به تنهايی قادر هستيد با يک هزار سرباز دشمن بجنگيد و آنها را شكست دهيد، زيرا خداوند، خدای شما مطابق قولی كه داده است به جای شما میجنگد. 11پس مواظب باشيد كه هميشه خداوند، خدای خود را دوست بداريد.
12«ولی اگر از خدا روگردان شده، با افراد اين قومها كه هنوز در میان شما هستند دوست شويد و از آنها زن بگيريد و به آنها زن بدهيد، 13مطمئن باشيد كه خدا اين قومها را از سرزمينتان بيرون نخواهد راند، بلكه آنها دامی برای پايهای شما، تازيانهای برای پشت شما، و خاری در چشم شما خواهند بود و شما عاقبت در زمين نيكويی كه خداوند، خدايتان به شما داده است هلاک خواهيد شد.
14«پايان عمر من فرا رسيده است و همهٔ شما شاهد هستيد كه هر چه خداوند، خدايتان به شما وعده فرموده بود، يک به يک انجام شده است. 15-16ولی بدانيد همانطور كه خداوند نعمتها به شما داده است، بر سر شما بلا نيز نازل خواهد كرد اگر از دستورات او سرپيچی كنيد و خدايان ديگر را پرستش و سجده نماييد. بلی، آتش خشم او بر شما افروخته خواهد شد و شما را از روی زمين نيكويی كه به شما بخشيده است به کلی نابود خواهد كرد.»
24تجديد عهد در شكيم
1يک بار ديگر، يوشع تمام قبايل اسرائيل را با بزرگان و رهبران و قضات و مقامات قوم اسرائيل در شكيم احضار كرد و آنها آمده، در حضور خدا ايستادند. 2يوشع لب به سخن گشود و گفت كه خداوند، خدای اسرائيل میفرمايد: «در گذشته جد شما تارح، پدر ابراهيم و ناحور، در سمت شرقی رود فرات میزيست و بتپرست بود. 3ولی من ابراهيم، پسر تارح را از آن سوس رود فرات برداشته، به سرزمين كنعان آوردم و او را در سراسر اين سرزمين گرداندم و نسل او را زياد كردم. اسحاق را به او بخشيدم 4و به اسحاق نيز يعقوب و عيسو را دادم. نواحی اطراف كوه سعير را به عيسو بخشيدم. يعقوب و فرزندانش به مصر رفتند. 5بعد موسی و هارون را فرستادم و بلای عظيمی بر سر مصریها آوردم. سرانجام، اجداد شما را از اسارت مصریها آزاد نمودم. 6وقتی به ساحل دريای سرخ رسيدند، مصریها با عرابهها و سواران به تعقيب ايشان پرداختند. 7در اين هنگام، آنها از من كمک خواستند و من ميان آنها و لشكر مصر تاريكی ايجاد نمودم. سپس آب دريا را بر سر مصریها ريختم و آنها را در دريا غرق كردم. پدران شما آنچه را كه بر سر مصریها آوردم با چشمان خود ديدند. بعد از آن، قوم اسرائيل سالهای زيادی را در بيابان گذرانيدند.
8«سرانجام شما را به سرزمين اموریها در آن طرف رود اردن آوردم. اموریها با شما جنگيدند، ولی من ايشان را نابود كردم و زمينهايشان را به شما دادم. 9سپس بالاق، پادشاه موآب جنگ را با شما آغاز نمود و به دنبال بلعام، پسر بعور فرستاد تا شما را لعنت كند. 10اما من دعای او را اجابت ننمودم، بلكه او را وادار ساختم تا شما را بركت بدهد و به اين ترتيب شما را از دست بالاق نجات دادم. 11سپس از رود اردن گذشتيد و به اريحا آمديد. جنگجويان اريحا و بسياری از قبايل ديگر از قبيل اموریها، فرزیها، كنعانیها، حيتیها، جرجاشیها، حویها و يبوسیها يكی پس از ديگری با شما جنگيدند. اما من همهٔ آنها را مغلوب شما ساختم. 12زنبورهای سرخ به سراغ اموریها فرستادم و دو پادشاه اموری را با مردمانشان از پيش روی شما راندم. شما اين پيروزی را با نيزه و كمان به دست نياورديد! 13زمينی را كه در آن زحمت نكشيده بوديد و شهرهايی را كه خود بنا نكرده بوديد، به شما بخشيدم تا در آن ساكن شويد و از ميوهٔ تاكستانها و باغهای زيتونی كه خود زحمت كاشتن آنها را نكشيده بوديد، بخوريد.
14«پس خداوند را احترام نماييد و با صداقت و راستی او را خدمت كنيد. بتهايی را كه زمانی اجدادتان در آن سوس رود فرات و در مصر پرستش مینمودند، از خود دور كنيد و فقط خداوند را عبادت نماييد. 15امروز تصميم خود را بگيريد. آيا میخواهيد از خداوند پيروی كنيد يا از بتهايی كه اجداد شما در آن سوس رود فرات میپرستيدند، و يا از بتهای اموریهايی كه در سرزمينشان ساكنيد؟ ولی اين را بدانيد كه من و خانوادهام خداوند را عبادت خواهيم نمود.»
16مردم اسرائيل در پاسخ او گفتند: «وای بر ما اگر خداوند را ترک نماييم و بتها را پرستش كنيم؛ 17زيرا خداوند، خدای ما بود كه قوم ما را از بردگی مصریان رهانيد و در پيش چشمانمان معجزات شگفتانگيزی انجام داد. در تمام طول راه و هنگامی كه از ميان سرزمينهای دشمنان میگذشتيم، او ما را حفظ كرد. 18خداوند بود كه هنگام ورود ما به اين سرزمين، قوم اموری و ساير قومها را از اينجا بيرون راند. پس ما نيز از خداوند پيروی خواهيم كرد، زيرا او خدای ماست.»
19اما يوشع در پاسخ ايشان گفت: «پيروی از خداوند كار آسانی نيست، زيرا او قدوس و بسيار غيور است و از گناهانتان نخواهد گذشت. 20اگر او را ترک كرده بتها را بپرستيد، او بر ضد شما برخواهد خاست و شما را مجازات خواهد كرد، و با وجود آنكه به شما احسان نموده است، شما را از بين خواهد برد.»
21قوم اسرائيل در جواب يوشع گفتند: «ولی ما قول میدهيم از خداوند پيروی كنيم!»
22يوشع گفت: «پس خود شما شاهد هستيد كه قول دادهايد از خداوند پيروی نماييد.»
گفتند: «بلی، ما خود، شاهد هستيم.»
23يوشع گفت: «بسيار خوب، پس حال بايد بتهايی را كه در ميان شما هستند از خود دور كنيد و دلهای خود را به خداوند، خدای اسرائيل نزديک سازيد.»
24مردم به يوشع گفتند: «آری، ما فقط از خداوند، خدای خود اطاعت و پيروی خواهيم كرد.»
25يوشع آن روز در شكيم با ايشان پيمان بست و آنها را متعهد به انجام قوانين و مقررات آن نمود. 26او تمام اين سخنان را در كتاب قانون خدا نوشت. سپس سنگی بزرگ گرفته، آن را در پای درخت بلوطی كه در كنار خيمهٔ عبادت بود، بر پا داشت. 27آنگاه يوشع به تمام قوم اسرائيل گفت: «اين سنگ، شاهد پيمان شما با خداوند است و تمام سخنانی را كه خداوند به ما فرمود، شنيده است. پس اگر از پيروی خدا برگرديد، همين سنگ بر ضد شما شهادت خواهد داد.»
28بعد از آن، يوشع مردم را مرخص نمود تا هر کس به ملک خود برود.
مرگ يوشع و العازار
29چندی بعد، يوشع خدمتگزار خداوند در سن صد و ده سالگی درگذشت 30و او را در تمنه سارح در كوهستان افرايم به طرف شمال كوه جاعش كه ملک خود او بود دفن كردند.
31قوم اسرائيل در تمام مدت زندگانی يوشع و نيز ريشسفيدان قوم كه پس از او زنده مانده بودند و شخصاً اعمال شگفتانگيز خداوند را در حق اسرائيل ديده بودند، نسبت به خداوند وفادار ماندند.
32استخوانهای يوسف را كه اسرائیلیها موقع خروج از مصر با خود آورده بودند، در شكيم در قطعه زمينی كه يعقوب از پسران حمور به صد تكه نقره خريده بود دفن كردند. (اين زمين در ملک پسران يوسف قرار داشت.)
33العازار، پسر هارون نيز درگذشت و او را در جبعه كه در ملک پسرش فينحاس واقع بود، در كوهستان افرايم دفن كردند.