اِرميا

مقدمه

اِرميای نبی در اين كتاب به شرح زندگی خود و وقايعی كه بين سالهای ۶۲۵ و ۵۸۰ قبل از ميلاد در تاريخ سرزمين يهودا رخ داده، می‌پردازد. در اين كتاب بسياری از تعاليم و نبوتهای ارميا را می‌توان يافت.

هنگامی كه خداوند ارميا را برای رسالت برمی‌گزيند، ارميا امتناع می‌ورزد و اظهار می‌دارد كه جوان و بی‌تجربه است. اما خداوند به او اطمينان می‌دهد كه با وی خواهد بود و وی را ياری خواهد كرد. به اين ترتيب ارميا رسالت خود را شروع می‌كند و پيامهايی را كه از خداوند دريافت می‌دارد به قوم اسرائيل بازگو می‌كند. اما مردم اين پيامها را نمی‌پسندند و با او به دشمنی می‌پردازند، زيرا او به گناهان آنان اشاره می‌كند و از آنان می‌خواهد كه از راههای شرور خود بازگردند. در اين پيامها خداوند به مردم يهودا هشدار می‌دهد كه لشكری از سرزمين شمال می‌فرستد تا آنان را مجازات كند.

هر چند بخش بزرگی از اين كتاب به شرح مجازات مردم يهودا و ساير اقوام اختصاص دارد، اما در آن می‌توان آثاری از آيندهٔ اميدبخش اورشليم نيز مشاهده كرد، چنانكه در باب ۳۳ می‌خوانيم: «آنگاه اين شهر مايهٔ شادی و افتخار من خواهد بود و باعث خواهد شد تمام قومهای دنيا مرا تمجيد و تكريم كنند! همهٔ مردم جهان احسان و لطفی را كه در حق قومم خواهم كرد، خواهند ديد و از ترس خواهند لرزيد.»

1

1اين كتاب شامل پيامهايی است كه خدا به اِرميا پسر حلقيا داد. ارميا يكی از كاهنان شهر عناتوت (واقع در سرزمين بنيامين) بود. 2نخستين پيام، در سال سيزدهم سلطنت يوشيا (پسر آمون)، پادشاه يهودا، بر ارميا نازل شد. 3پيامهای ديگری نيز در دورهٔ سلطنت يهوياقيم (پسر يوشيا) تا يازدهمين سال پادشاهی صدقيا (پسر يوشيا)، بر او نازل شد. در ماه پنجم همين سال بود كه اورشليم به تصرف درآمد و اهالی شهر اسير و تبعيد شدند.

دعوت ارميا

4‏-5خداوند به من فرمود: «پيش از آنكه در رحم مادرت شكل بگيری تو را انتخاب كردم. پيش از اينكه چشم به جهان بگشايی، تو را برگزيدم و تعيين كردم تا در ميان مردم جهان پيام‌آور من باشی.»

6اما من گفتم: «خداوندا، اين كار از من ساخته نيست! من جوانی كم سن و بی‌تجربه هستم!»

7خداوند فرمود: «چنين مگو! چون به هر جايی كه تو را بفرستم، خواهی رفت و هر چه به تو بگويم، خواهی گفت. 8از مردم نترس، زيرا من با تو هستم و از تو محافظت می‌كنم.»

9آنگاه دست بر لبهايم گذارد و گفت: «اينک كلام خود را در دهانت گذاشتم! 10از امروز رسالت تو آغاز می‌شود! تو بايد به قومها و حكومتها هشدار دهی و بگويی كه من برخی از ايشان را ريشه‌كن كرده، از بين خواهم برد و برخی ديگر را پا برجا نگاه داشته، تقويت خواهم كرد.»

دو رؤيا

11سپس فرمود: «ارميا، نگاه كن! چه می‌بينی؟»

گفتم: «شاخه‌ای از درخت بادام!»

12فرمود: «چنين است! و اين بدان معناست كه مراقب خواهم بود تا هر آنچه گفته‌ام، انجام شود1‏:12 در عبری واژه‌های «مراقب بودن» و «بادام» شبيه يکديگرند.‏

13بار ديگر خداوند از من پرسيد: «حالا چه می‌بينی؟»

جواب دادم: «يک ديگ آب جوش كه از سوی شمال بر اين سرزمين فرو می‌ريزد.»

14فرمود: «آری، بلايی از سوی شمال بر تمام اهالی اين سرزمين نازل خواهد شد. 15من سپاهيان مملكتهای شمالی را فرا خواهم خواند تا به اورشليم آمده تخت فرمانروايی خود را كنار دروازه‌های شهر بر پا دارند و همهٔ حصارهای آن و ساير شهرهای يهودا را تسخير كنند. 16اينست مجازات قوم من به سبب شرارتهايشان! آنها مرا ترک گفته، خدايان ديگر را می‌پرستند و در برابر بتهايی كه خود ساخته‌اند، سجده می‌كنند.

17«حال، برخيز و آماده شو و آنچه كه من می‌گويم به ايشان بگو. از آنها مترس و گرنه كاری می‌كنم كه در برابر آنها آشفته و هراسان شوی! 18امروز تو را در برابر آنها همچون شهری حصاردار و ستونی آهنين و ديواری برنجين، مقاوم می‌سازم تا در برابر تمام افراد اين سرزمين بايستی، در برابر پادشاهان يهودا، بزرگان، كاهنان و همهٔ مردم. 19آنها با تو به ستيز برخواهند خاست، اما كاری از پيش نخواهند برد، چون من، خداوند، با تو هستم و تو را رهايی خواهم داد.»

2

بی‌توجهی اسرائيل نسبت به خدا

1‏-2بار ديگر خداوند با من سخن گفت و فرمود كه بروم و به اهالی اورشليم بگويم كه خداوند می‌فرمايد: «گذشته‌ها را به ياد می‌آورم، زمانی را كه تازه عروس بودی! در آن روزها چقدر مشتاق بودی كه مورد پسند من باشی! چقدر مرا دوست می‌داشتی! حتی در بيابانهای خشک و سوزان نيز همراهم می‌آمدی. 3ای اسرائيل، تو در آن روزها قوم مقدس من و نخستين فرزند من بودی. اگر كسی به تو آزار می‌رساند او را محكوم كرده، به بلايی سخت گرفتار می‌ساختم.

4‏-5«ای قوم اسرائيل، چرا پدران شما از من دل كندند؟ چه كوتاهی در حق ايشان كردم كه از من رو برگرداندند و دچار حماقت شده، به بت‌پرستی رو آوردند؟ 6گويا فراموش كردند كه اين من بودم كه ايشان را از مصر نجات داده، در بيابانهای خشک و سوزان هدايت كردم، و از سرزمينهای خطرناک پر از گودال و از شوره‌زارهای مرگبار عبور دادم از مكانهای غيرمسكونی كه حتی كسی از آن عبور نمی‌كند 7و آنها را به سرزمينی حاصلخيز آوردم تا از محصول و بركات آن برخوردار شوند؛ اما ايشان آنجا را به گناه و فساد كشيدند و ميراث مرا به شرارت آلوده ساختند. 8حتی كاهنانشان هم در فكر من نبودند، و داورانشان نيز به من اعتنايی نكردند، حكام ايشان بر ضد من برخاستند و انبيای آنها بت بعل را پرستيدند و عمر خود را با كارهای بيهوده تلف كردند.

شكايت خدا از قوم خود

9«بنابراين من شما را محكوم می‌كنم! حتی در سالهای آينده، فرزندان و نوه‌های شما را نيز محكوم خواهم كرد!

10‏-11«به سرزمينهای اطراف نگاه كنيد! ببينيد آيا می‌توانيد در جايی قومی بيابيد كه خدايانشان را با خدايان تازه عوض كرده باشند با اينكه خدايانشان واقعاً خدا نيستند! كسانی را به جزيره قبرس در غرب و به صحرای قيدار در شرق بفرستيد و ببينيد آيا در آنجا تا به حال چنين اتفاق غريبی رخ داده است؟ اما قوم من از خدايی كه موجب سربلندی‌شان بود روگردان شده، به دنبال بتهای بی‌جان رفته‌اند! 12آسمانها از چنين كاری حيرت‌زده شده، به خود می‌لرزند؛ 13زيرا قوم من مرتكب دو خطا شده‌اند: اول اينكه، مرا كه چشمهٔ آب حيات هستم ترک نموده‌اند و دوم اينكه رفته‌اند و برای خود حوضهايی شكسته ساخته‌اند كه نمی‌تواند آب را در خود نگه دارد!»

نتيجه خيانت قوم اسرائيل

14مگر قوم اسرائيل، برای بندگی و غلامی انتخاب شده كه اين گونه اسير گشته، به جای دور برده می‌شود؟

15سپاهيان نيرومند شمال مانند شيران غران به سوی سرزمين اسرائيل در حركتند تا آن را ويران ساخته، شهرهايش را بسوزانند و با خاک يكسان كنند. 16نيروهای مصر نيز بر ضد او برخاسته، از شهرهای خود «ممفيس» و «تحفنيس» می‌آيند تا عظمت و قدرت اسرائيل را در هم بكوبند. 17ای اورشليم، تو خود باعث شدی كه چنين بلايی بر تو نازل شود، چون وقتی خداوند، خدايت می‌خواست تو را راهنمايی كند، از او سرپيچی كردی!

18‏-19خداوند، خدای قادر متعال می‌فرمايد: «از اتحاد با مصر و آشور چه نفعی برده‌ای؟ شرارت و گناه خودت، تو را تنبيه و مجازات خواهد كرد. آنگاه خواهی ديد كه سرپيچی از خدا و بی‌احترامی به او چه سرانجام بدی دارد! 20از مدتها پيش يوغ مرا از گردنت باز كردی، رشته‌های انس و الفت خود را با من بريدی و با كمال بی‌شرمی از من سرپيچی كردی؛ روی هر تپه و زير هر درخت زانو زدی و به بت‌پرستی سرگرم شدی.

21«وقتی می‌خواستم تو را همچون نهالی بكارم، با دقت، بهترين بذر را انتخاب كردم. پس چه شد كه نهالی فاسد و بی‌مصرف شدی؟ 22با هر چه كه خود را بشويی، پاک نخواهی شد. به گناهی آلوده شده‌ای كه پاک شدنش محال است؛ گناه تو هميشه در نظرم خواهد ماند. 23چگونه می‌توانی بگويی كه منحرف نشده‌ای و بت نپرستيده‌ای؟ ای ماده شتر بی‌قرار كه به دنبال جفت می‌گردی، به همهٔ دشتهای سرزمينت نگاه كن و خطاهای خويش را ملاحظه نما و به گناهان هولناكت اعتراف كن! 24تو مثل گورخری هستی كه شهوتش او را به بيابان می‌كشاند و كسی نمی‌تواند جلو او را بگيرد. هر گورخر نری كه تو را بخواهد بی‌هيچ زحمتی تو را به دست می‌آورد، چون خودت را در آغوشش می‌اندازی! 25چرا از اين همه دوندگی خسته كننده در پی بتها دست برنمی‌داری؟ تو در جواب می‌گويی: نه، ديگر نمی‌توانم برگردم. من عاشق اين بتهای بيگانه شده‌ام و ديگر قادر به دل كندن نيستم.

مجازات در انتظار اسرائيل است

26‏-27«قوم من مانند دزدی كه در حال دزدی گرفتار می‌شود، خجل و شرمگين خواهد شد؛ پادشاهان، بزرگان، كاهنان و انبیا نيز به همين وضع دچار خواهند گرديد. چوب تراشيده را پدر خود و بتی را كه از سنگ ساخته شده، مادر خود می‌خوانند؛ ولی وقتی در زحمت و مصيبت گرفتار می‌شوند نزد من آه و ناله می‌كنند تا نجاتشان دهم! 28بگذاريد بتهايی كه خود ساخته‌ايد، در زمان مصيبت، شما را نجات دهند! شما كه به تعداد شهرهای يهودا بت داريد! 29ديگر به من پناه نياوريد، چون شما همه ياغی هستيد. 30فرزندان شما را تنبيه كرده‌ام، ولی چه فايده، چون خود را اصلاح نكردند! همچون شيری كه شكار خود را می‌كشد، شما هم انبيای مرا كشته‌ايد.

31«ای قوم من، به كلام من گوش فرا دهيد: آيا من در حق بنی‌اسرائيل بی‌انصافی كرده‌ام؟ آيا برای ايشان مانند يک زمين تاريک و پربلا بوده‌ام؟ پس چرا قوم من می‌گويند: سرانجام از دست خدا رها شديم، ديگر نمی‌خواهيم با چنين خدايی سروكار داشته باشيم!

32«آيا ممكن است دوشيزه‌ای زيور آلاتش را از ياد ببرد؟ آيا امكان دارد تازه عروسی، لباس عروسی‌اش را فراموش كند؟ با اين حال، قوم من سالهاست مرا كه برايشان همچون گنجی گرانبها بوده‌ام، فراموش كرده‌اند!

33«چقدر ماهرانه فاسقان را به سوی خود جلب می‌كنيد! حتی با سابقه‌ترين زنان بدكاره هم می‌توانند از شما چيزهايی بياموزند! 34لباستان به خون فقيران بی‌گناه آغشته است كه آنها را نه برای سرقت اموالتان، بلكه بی‌جهت كشته‌ايد! 35با اين حال می‌گوييد: ما بی‌گناهيم و كاری نكرده‌ايم كه خدا خشمگين شود! اما من شما را به شدت مجازات می‌كنم، چون می‌گوييد: بی‌گناهيم!

36«مدام به دنبال هم‌پيمانان جديد می‌گرديد، اما همانگونه كه آشور شما را رها كرد، مصر نيز كمكی به شما نخواهد كرد. 37از آنجا نيز نااميد و سرافكنده باز خواهيد گشت، چون خداوند كسانی را كه شما به ايشان تكيه می‌كنيد طرد كرده است؛ با وجود تمام كمکهای ايشان، باز هم كاری از پيش نخواهيد برد.»

3

اسرائيل خيانتكار

1خداوند می‌فرمايد: «اگر مردی زن خود را طلاق بدهد و زن برود شوهر كند، آن مرد نبايد دوباره او را به همسری بگيرد، چون ديگر فاسد و بی‌عفت شده است. ولی تو، هر چند مرا ترک كردی و به من خيانت ورزيدی، با وجود اين از تو می‌خواهم كه نزد من بازگردی. 2آيا در سراسر اين سرزمين جايی پيدا می‌شود كه با زنای خود، يعنی پرستش بتها، آن را آلوده نكرده باشی؟ مانند فاحشه بر سر راه به انتظار فاسق می‌نشينی، درست مثل عرب باديه‌نشين كه در كمين رهگذر می‌نشيند. تو با كارهای شرم‌آور خود زمين را آلوده كرده‌ای! 3برای همين است كه نه رگبار می‌بارد و نه باران بهاری، چون تو مانند يک روسپی شرم و حيا را از خود دور كرده‌ای. 4‏-5با اين حال به من می‌گويی: ای پدر، از زمان كودكی تو مرا دوست داشته‌ای؛ پس تا ابد بر من خشمگين نخواهی ماند! اين را می‌گويی و هر كار زشتی كه از دستت برآيد، انجام می‌دهی.»

6در زمان سلطنت يوشيای پادشاه، خداوند به من فرمود:

«می‌بينی اسرائيل خيانتكار چه می‌كند؟ مثل يک زن هرزه كه در هر فرصتی خود را در اختيار مردان ديگر قرار می‌دهد، اسرائيل هم روی هر تپه و زير هر درخت سبز، بت می‌پرستد. 7من فكر می‌كردم روزی نزد من باز خواهد گشت و بار ديگر از آن من خواهد شد، اما چنين نشد. خواهر خيانت پيشهٔ او، يهودا هم ياغيگری‌های دائمی اسرائيل را ديد. 8با اينكه يهودا ديد كه من اسرائيل بی‌وفا را طلاق داده‌ام، نترسيد و اينک او نيز مرا ترک كرده، تن به روسپی‌گری داده و به سوی بت‌پرستی رفته است. 9او با بی‌پروايی بتهای سنگی و چوبی را پرستيده، زمين را آلوده می‌سازد؛ با اين حال اين گناهان در نظر او بی‌اهميت جلوه می‌كند. 10يهودا، اين خواهر خائن هنگامی نيز كه نزد من بازگشت، توبه‌اش ظاهری بود نه از صميم قلب. 11در واقع گناه اسرائيل بی‌وفا سبكتر از گناه يهودای خائن است!»

12همچنين خداوند به من گفت كه بروم و به اسرائيل بگويم: «ای قوم گناهكار من، نزد من برگرد، چون من باگذشت و دلسوزم و تا ابد از تو خشمگين نمی‌مانم. 13به گناهانت اقرار كن! بپذير كه نسبت به خداوند، خدای خود ياغی شده‌ای و با پرستش بتها در زير هر درختی، مرتكب زنا گشته‌ای؛ اعتراف كن كه نخواستی مرا پيروی كنی. 14ای فرزندان خطاكار، به سوی من بازگرديد، چون من صاحب شما هستم و شما را در هر جا كه باشيد بار ديگر به سرزمين اسرائيل باز می‌گردانم 15و رهبرانی بر شما می‌گمارم كه مورد پسند من باشند تا از روی فهم و حكمت، شما را رهبری كنند!»

16خداوند می‌فرمايد: «وقتی بار ديگر سرزمين شما از جمعيت پر شود، ديگر حسرت دوران گذشته را نخواهيد خورد، دورانی كه صندوق عهد خداوند در اختيارتان بود؛ ديگر كسی از آن روزها ياد نخواهد كرد و صندوق عهد خداوند دوباره ساخته نخواهد شد. 17در آن زمان شهر اورشليم به ”محل سلطنت خداوند“ مشهور خواهد شد و تمام قومها در آنجا به حضور خداوند خواهند آمد و ديگر سركشی نخواهند نمود و به دنبال خواسته‌های ناپاكشان نخواهند رفت. 18در آن هنگام اهالی يهودا و اسرائيل با هم از تبعيد شمال بازگشته، به سرزمينی خواهند آمد كه من به اجدادشان به ارث دادم.

19«مايل بودم در اينجا با فرزندانم ساكن شوم؛ در نظر داشتم اين سرزمين حاصلخيز را كه در دنيا بی‌همتاست، به شما بدهم؛ انتظار داشتم مرا ”پدر“ صدا كنيد و هيچ فكر نمی‌كردم كه بار ديگر از من روی بگردانيد؛ 20اما شما به من خيانت كرديد و از من دور شده، به بتهای بيگانه دل بستيد. شما مانند زن بی‌وفايی هستيد كه شوهرش را ترک كرده باشد.»

21از کوهها صدای گريه و زاری شنيده می‌شود؛ اين صدای گريه بنی‌اسرائيل است كه از خدا روی گردانده و سرگردان شده‌اند! 22ای فرزندان ناخلف و سركش نزد خدا بازگرديد تا شما را از بی‌ايمانی شفا دهد.

ايشان می‌گويند: «البته كه می‌آييم، چون تو خداوند، خدای ما هستی. 23ما از بت‌پرستی بر بالای تپه‌ها و عياشی بر روی کوهها خسته شده‌ايم؛ اين كارها بيهوده است؛ بنی‌اسرائيل تنها در پناه خداوند، خدای ما می‌تواند نجات يابد. 24از كودكی با چشمان خود ديده‌ايم كه چگونه پيروی شرم‌آور بتها باعث شده گله‌ها و رمه‌ها، پسران و دختران قوم ما تلف شوند! 25هم ما و هم پدرانمان از كودكی نسبت به خداوند، خدايمان گناه كرده‌ايم و دستورات او را پيروی ننموده‌ايم؛ پس بگذار در شرمساری‌مان غرق شويم! بگذار رسوايی، ما را فرا گيرد!»

4

دعوت به توبه

1خداوند می‌فرمايد: «ای اسرائيل، اگر نزد من بازگردی و دست از بت‌پرستی برداری و به من وفادار بمانی، 2اگر تنها مرا خدای خود بدانی و با انصاف و راستی و درستی زندگی كنی، آنگاه همهٔ قومهای جهان با ديدن تو به سوی من خواهند آمد و از من بركت يافته، به من افتخار خواهند نمود.»

3خداوند به اهالی يهودا و اورشليم چنين می‌فرمايد: «زمينِ سختِ دلتان را شخم بزنيد، و تخم خوب را در ميان خارها نكاريد. 4دل و وجود خود را از هر آلايش بزداييد، و گرنه آتش خشم من شما را به سبب تمام گناهانتان خواهد سوزاند و كسی نخواهد توانست آن را خاموش كند.

حمله به يهودا

5«شيپورها را در تمام سرزمين يهودا به صدا درآوريد! با صدای بلند فرياد برآوريد و به اهالی يهودا و اورشليم اعلان كرده، بگوييد كه به شهرهای امن و حصاردار پناه ببرند! 6راه اورشليم را با علامت مشخص كنيد! فرار كنيد و درنگ ننماييد! چون من بلا و ويرانی مهلكی از سوی شمال بر شما نازل خواهم كرد. 7نابود كنندهٔ قومها مانند شيری از مخفیگاه خود بيرون آمده، به سوی سرزمين شما در حركت است! شهرهايتان خراب و خالی از سكنه خواهد شد. 8پس لباس ماتم بپوشيد و گريه و زاری كنيد، زيرا شدت خشم خداوند هنوز كاهش نيافته است. 9در آن روز، دل پادشاه و بزرگان از ترس فرو ريخته، كاهنان متحير و انبیا پريشان خواهند شد.»

10(خداوندا، مردم از آنچه تو گفتی فريب خورده‌اند! چون تو به اهالی اورشليم وعدهٔ آرامش و سلامتی دادی، حال آنكه اكنون شمشير بر گلوی ايشان قرار گرفته است!)

11‏-12در آن زمان خداوند از بيابان، بادی سوزان بر ايشان خواهد فرستاد نه بادی ملايم برای زدودن خاشاک خرمن، بلكه طوفانی شديد. به اين ترتيب خداوند هلاكت قوم خود را اعلام می‌كند. 13نگاه كن! دشمن مانند ابر به سوی ما می‌آيد؛ عرابه‌های او همچون گردبادند و اسبانش از عقاب تيزروتر. وای بر ما، چون غارت شده‌ايم!

14ای اهالی اورشليم دلهای خود را از شرارت پاک كنيد تا نجات يابيد! تا به كی می‌خواهيد افكار ناپاک را در دلتان نگاه داريد؟ 15قاصدان از شهر «دان» تا كوهستان «افرايم»، همه جا مصيبت شما را اعلام می‌كنند. 16آنها می‌آيند تا به قومها هشدار دهند و به اورشليم بگويند كه دشمن از سرزمين دور می‌آيد و عليه شهرهای يهودا غريو جنگ برمی‌آورد.

17خداوند می‌فرمايد: «همانگونه كه كشاورزان، مزرعه‌ای را احاطه می‌كنند، دشمن هم شهر اورشليم را محاصره خواهد كرد، زيرا قوم من بر ضد من شورش كرده‌اند. 18ای يهودا، اين بلايا نتيجهٔ رفتار و كارهای خود تو است؛ مجازات تو بسيار تلخ است و همچون شمشيری در قلبت فرو رفته است.»

اندوه ارميا برای قومش

19دردی طاقت‌فرسا وجودم را فرا گرفته و دلم بيتاب شده است! ديگر نمی‌توانم ساكت و آرام بمانم، چون صدای شيپور دشمن و فرياد جنگ در گوشم طنين افكنده است. 20خرابی از پی خرابی فرا می‌رسد تا سرزمين ما را به کلی ويران كند. ناگهان، در يک چشم به هم زدن، تمام خيمه‌ها غارت می‌شوند و خانه‌ها به ويرانه تبديل می‌گردند. 21اين وضع تا به كی طول می‌كشد؟ تا به كی بايد خروش جنگ و صدای شيپور جنگ را بشنوم؟

22خداوند در جواب می‌فرمايد: «تا وقتی كه قوم من در حماقتشان بمانند! چون ايشان نمی‌خواهند مرا بشناسند. آنها مثل بچه‌های نادان و احمقند؛ برای بدی كردن بسيار استادند، ولی در خوبی كردن هيچ استعدادی ندارند.»

23به زمين نظر انداختم؛ همه جا ويران بود! به آسمان نگاه كردم؛ آن هم تيره و تار بود! 24به کوهها نظر كردم؛ به خود می‌لرزيدند و تپه‌ها از جا كنده می‌شدند. 25نگاه كردم و ديدم نه آدمی بود و نه پرنده‌ای؛ همه گريخته بودند.

26بوستان، بيابان گرديده و تمام شهرها از حضور خداوند و شدت خشم او خراب شده بود. 27خداوند دستور ويرانی سرزمين يهودا را صادر كرده است.

با اين همه، خداوند می‌فرمايد: «اين سرزمين به کلی ويران نخواهد شد و گروه كوچكی باقی خواهد ماند. 28به سبب فرمانی كه بر ضد قومم صادر كرده‌ام، تمام مردم دنيا عزا خواهند گرفت و آسمانها سياه خواهند پوشيد. ولی من ارادهٔ خود را اعلام كرده‌ام و آن را تغيير نخواهم داد؛ تصميم خود را گرفته‌ام و از آن برنخواهم گشت.»

29اهالی شهرها از صدای نزديک شدن سواران و كمانداران فرار خواهند كرد. عده‌ای در بيشه‌ها پنهان خواهند شد و برخی به کوهها خواهند گريخت. شهرها از سكنه خالی شده، مردم از ترس فرار خواهند كرد. 30ای كه غارت شده‌ای چرا ديگر لباس فاخر می‌پوشی و خود را با جواهرات می‌آرايی و به چشمانت سرمه می‌كشی؟ از اين تلاش‌ها هيچ سودی نمی‌بری، چون يارانت از تو برگشته و قصد جانت را دارند.

31فريادی به گوشم رسيد مانند نالهٔ زنی كه برای اولين بار می‌زايد. اين آه و نالهٔ قوم من است كه زير پای دشمنان خود، از نفس افتاده و دست التماس دراز كرده است!

5

گناه اورشليم

1خداوند می‌فرمايد: «تمام كوچه‌های اورشليم را بگرديد. بر سر چهارراه‌ها بايستيد. همه جا را خوب جستجو كنيد! اگر بتوانيد حتی يک شخص با انصاف و درستكار پيدا كنيد، من اين شهر را از بين نخواهم برد! 2اين قوم حتی به نام من قسم می‌خورند!»

3ای خداوند، تو به يک چيز اهميت می‌دهی و آن راستی و درستی است. تو سعی كردی ايشان را اصلاح كنی، اما آنها نخواستند؛ هر چند ايشان را زدی، ولی دردی احساس نكردند! روی خود را از سنگ هم سختتر كرده‌اند و نمی‌خواهند توبه كنند.

4آنگاه گفتم: «از اشخاص فقير و نادان چه انتظاری می‌شود داشت؟ آنها از راهها و فرمانهای خدا چيزی نمی‌فهمند! پس چطور می‌توانند دستورات او را اطاعت كنند؟ 5بنابراين نزد رهبران ايشان رفته و با آنها وارد گفتگو خواهم شد، زيرا آنها راههای خداوند و دستورات او را می‌دانند.» ولی ديدم كه ايشان هم از پيروی خدا برگشته و عليه او سر به طغيان برداشته‌اند.

6به همين دليل شيرهای درندهٔ جنگل به جان ايشان خواهند افتاد، گرگهای بيابان به ايشان حمله خواهند كرد و پلنگها در اطراف شهرهايشان كمين خواهند كرد تا هر كس را كه بيرون برود، پاره‌پاره كنند؛ زيرا گناهانشان از حد گذشته و بارها از خدا روی برگردانده‌اند.

7خداوند می‌گويد: «ديگر چگونه می‌توانم شما را ببخشم؟ چون حتی فرزندانتان مرا ترک گفته‌اند و آنچه را كه خدا نيست می‌پرستند. من خوراک به آنها دادم تا سير بشوند، ولی به جای تشكر، غرق زناكاری شدند و وقت خود را با فاحشه‌ها تلف كردند. 8آنها مثل اسبان سير و سرحالی هستند كه برای جفت مادهٔ همسايهٔ خود شيهه می‌كشند. 9آيا برای اين كارهای شرم‌آور تنبيه‌شان نكنم؟ آيا نبايد از چنين قومی انتقام بگيرم؟ 10پس ای دشمنان به تاكستان‌هايشان هجوم ببريد و خرابشان كنيد! ولی به کلی نابود نكنيد. شاخه‌هايشان را قطع كنيد، چون از آن خداوند نيستند.»

هشدار خداوند

11خداوند می‌فرمايد: «مردم اسرائيل و مردم يهودا به من خيانت بزرگی كرده‌اند؛ 12ايشان مرا انكار كرده و گفته‌اند: خدا با ما كاری ندارد! هيچ بلايی بر سر ما نخواهد آمد! نه قحطی خواهد شد و نه جنگ! 13انبیا، همگی طبلهای توخالی هستند و كلام خدا در دهان هيچيک از ايشان نيست؛ بلايی كه ما را از آن می‌ترسانند، بر سر خودشان خواهد آمد!»

14از اين رو خداوند قادر متعال به من چنين فرمود: «برای اين گونه سخنان است كه من كلام خود را در دهان تو ای ارميا، مانند آتش می‌سازم و اين قوم را همانند هيزم می‌گردانم تا ايشان را بسوزاند.»

15خداوند می‌فرمايد: «ای بنی‌اسرائيل، من قومی را از دور دست بر ضد تو خواهم فرستاد، قومی نيرومند و قديمی را كه زبانشان را نمی‌فهمی. 16كمانداران آنها همه جنگجويانی نيرومندند كه بدون ترحم می‌كشند. 17آنها خرمن تو را غارت كرده، نان فرزندانت را خواهند برد؛ گله‌های گوسفند و رمه‌های گاو، انگور و انجير تو را به يغما برده، شهرهای حصاردارت را كه خيال می‌كنی در امن و امانند، تاراج خواهند كرد. 18اما در آن زمان هم باز شما را به کلی از ميان نخواهم برد.

19«پس اگر از تو ای ارميا بپرسند: چرا خداوند ما را دچار اين بلايا می‌كند؟ در پاسخ بگو: همانطور كه شما خدا را فراموش كرديد و در سرزمين خود خدايان بيگانه را پرستيديد، به همان ترتيب بيگانگان را در سرزمينی كه از آن شما نيست خدمت و بردگی خواهيد كرد.»

20خداوند می‌فرمايد كه به اهالی يهودا و به قوم اسرائيل چنين اعلام نماييد:

21«ای قوم نادان و بی‌فهم كه چشم داريد، ولی نمی‌بينيد؛ گوش داريد، ولی نمی‌شنويد، اين را بشنويد: 22آيا نبايد به من احترام بگذاريد؟ آيا نبايد در حضور من، ترس وجودتان را فرا گيرد؟ من كه شن را به عنوان قانونی جاودانی، حد درياها قرار دادم؛ اگرچه درياها خروش برآورند و امواجشان به تلاطم آيند، از اين حد نمی‌توانند بگذرند!»

23‏-24خداوند می‌فرمايد: «قوم من دلی سركش و طغيانگر دارند. ايشان ياغی شده و مرا ترک گفته‌اند، و هيچگاه حرمت مرا نگه نداشته‌اند، هر چند من باران را در بهار و پاييز به ايشان عطا كردم، و فصل كشت و برداشت محصول را برای آنان تعيين نمودم. 25برای همين است كه اين بركات نيكو را از ايشان گرفته‌ام؛ گناه، ايشان را از تمام اين بخشش‌ها محروم كرده است.

26«در ميان قوم من اشخاص بدكاری وجود دارند كه همچون شكارچيانی كه برای شكار كمين می‌گذارند، ايشان هم برای انسان دام می‌گذارند. 27همانطور كه شكارچی قفس خود را پر از پرنده می‌كند، ايشان نيز خانه‌های خود را از نقشه‌های فريبكارانه و غارتگرانه پركرده‌اند، به همين دليل است كه اكنون قدرتمند و ثروتمند هستند. 28خوب می‌خورند و خوب می‌پوشند و رفتار بدشان حد و اندازه‌ای ندارد؛ نه به داد يتيمان می‌رسند و نه حق فقيران را به آنها می‌دهند. 29بنابراين من ايشان را مجازات خواهم كرد و از چنين قومی انتقام خواهم گرفت!

30«اتفاق عجيب و هولناكی در اين سرزمين روی داده است: 31انبیا پيامهای دروغين می‌دهند و كاهنان نيز بنا بر گفتهٔ ايشان عمل می‌نمايند، قوم من هم از اين وضع راضی‌اند. اما بدانيد كه چيزی به نابودی شما نمانده است؛ آنگاه چه خواهيد كرد؟»

6

محاصره اورشليم

1ای اهالی بنيامين فرار كنيد! برای نجات جانتان از اورشليم فرار كنيد! در شهر تقوع شيپور خطر را به صدا درآوريد، در بيت هكاريم نشانه‌های خطر را بر پا كنيد، چون بلا و ويرانی عظيمی از سوی شمال به اين سو می‌آيد! 2من اورشليم را نابود خواهم كرد شهری كه مانند دختری زيبا و ظريف است. 3پادشاهان با سپاهيانشان گرداگرد آن خيمه خواهند زد و هر يک در هر كجا كه بخواهند مستقر خواهند شد. 4ببين، برای جنگ آماده می‌شوند. هنگام ظهر جنگ درمی‌گيرد و تمام بعد از ظهر به شدت ادامه می‌يابد تا شامگاه كه هوا تاريک می‌شود. 5آنگاه می‌گويند: «بياييد در تاريكی شب حمله كنيم و تمام كاخهايش را از بين ببريم!»

6خداوند قادر متعال چنين می‌فرمايد: «درختانش را ببريد و با آن در مقابل اورشليم سنگر بسازيد. اين شهر بايد مجازات بشود، چون به کلی فاسد شده است. 7همانطور كه از چشمه، آب فوران می‌كند، از اين شهر هم شرارت بيرون می‌جهد! فرياد ظلم و ستم در كوچه‌هايش طنين انداخته است. بيماری و زخمهای متعفن آن همواره در برابر ديدگانم می‌باشد.

8«ای اهالی اورشليم، از اين سختیها درس عبرت بگيريد، و گرنه از شما بيزار شده، سرزمينتان را ويران خواهم كرد تا كسی نتواند در آن ساكن شود. 9مانند درخت مويی كه همه خوشه‌هايش چيده شده، قوم اسرائيل نيز خوشه‌چينی خواهد شد آن گونه كه خوشه‌ای باقی نماند.»

ياغيگری اسرائيل

10من به خداوند گفتم: «چه كسی به سخنان و هشدارهای من گوش فرا خواهد داد؟ ايشان گوشهای خود را بسته‌اند و نمی‌خواهند بشنوند. كلام تو ايشان را ناراحت و خشمگين می‌سازد و نمی‌خواهند به گوششان برسد. 11به سبب تمام اين كارهای شرم‌آورشان من از خشم الهی لبريزم و ديگر نمی‌توانم تحمل كنم.»

آنگاه خداوند فرمود: «خشم و غضب خود را بر سر اهالی اورشليم خواهم ريخت بر كودكانی كه در كوچه‌ها بازی می‌كنند، بر مجلس جوانان، بر زن و شوهرها، و بر سالخوردگان. 12زنان و خانه‌ها و مزرعه‌هايشان، همه به دست دشمن خواهد افتاد، چون من اهالی اين سرزمين را تنبيه خواهم كرد. 13همگی ايشان از كوچک تا بزرگ، دروغگو بوده، به دنبال سود نامشروع می‌باشند، حتی انبیا و كاهنان نيز فريبكارند! 14آنها زخمهای قوم مرا می‌پوشانند گويی چيز چندان مهمی نيست. می‌گويند: ”آرامش برقرار است!“ در حالی که آرامشی وجود ندارد. 15آيا قوم من از بت‌پرستی شرمنده‌اند؟ نه، ايشان هرگز احساس شرم و حيا نمی‌كنند! از اين رو، من ايشان را مجازات خواهم نمود و ايشان در ميان كشتگان خواهند افتاد.»

16با وجود اين، خداوند چنين می‌فرمايد: «بر سر جاده‌ها بايستيد و بپرسيد راه درست، يعنی راهی كه خداشناسان در ايام قديم می‌پيمودند، كدام است؛ شما نيز همان راه را دنبال نماييد تا در وجودتان آرامش بيابيد. ولی شما جواب می‌دهيد: ”نه، ما اين راه را پيروی نخواهيم كرد!“ 17بر شما نگهبانانی گماشتم تا به شما هشدار دهند كه به صدای شيپور خطر گوش دهيد، ولی شما گفتيد: ”گوش نخواهيم داد!“»

18پس خداوند می‌گويد: «ای قومها بشنويد! ای گواهان بنگريد كه بر سر ايشان چه خواهد آمد! 19ای زمين گوش بده! من بر سر اين قوم بلايی خواهم آورد كه ثمرهٔ خيالات گناه‌آلود خودشان است، چون به كلام من گوش نمی‌دهند و دستورات مرا زير پا می‌گذارند. 20پس ديگر چه فايده‌ای دارد كه از سرزمين سبا برای من بخور می‌آورند و از سرزمينهای دور دست، عطرهای گرانبها. من هدايای ايشان را نمی‌توانم بپذيرم؛ ديگر برايم خوشايند نيستند. 21بنابراين من بر سر راه اين قوم سنگهای لغزنده قرار خواهم داد تا پدران، پسران و دوستان و همسايگانشان بلغزند و هلاک شوند.»

حمله از سوی شمال

22خداوند می‌فرماید: «از سرزمين شمال لشكری در حركت است و قوم نيرومندی برای جنگ با شما برخاسته‌اند. 23ايشان به كمان و نيزه مسلحند، سنگدل و بی‌رحم هستند و وقتی بر اسبهای خود سوار می‌شوند، صدايشان مانند خروش درياست! آنها برای جنگ با اورشليم مهيا شده‌اند.»

24مردم اورشليم می‌گويند: «اين خبرها را شنيده‌ايم، برای همين دستهايمان لرزان شده و مانند زنی كه در حال زاييدن است، دچار هراس و درديم. 25جرأت نداريم به صحرا برويم و يا در جاده‌ها قدم بگذاريم، چون دشمن ما مسلح است! ترس از هر سو ما را فرا گرفته است!»

26خداوند می‌فرمايد: «ای قوم من، لباس ماتم بر تن كن و به عزا بنشين؛ مانند كسی كه در مرگ تنها پسرش به عزا نشسته، به تلخی سوگواری كن، چون سربازان غارتگر، ناگهان بر تو هجوم خواهند آورد.

27«ای ارميا، من تو را سنگ محک قرار داده‌ام تا قوم مرا محک بزنی؛ پس كردار و رفتار ايشان را مشاهده و ارزيابی نما. 28آنها كاملاً ياغی شده و دلشان همچون مفرغ و آهن سخت گرديده است؛ به هر جا كه می‌روند، غيبت می‌كنند؛ تمام اعمالشان گناه‌آلود است. 29آهنگر با افزودن دمای كوره، سرب را تصفيه می‌كند، ولی قوم من تصفيه ناپذيرند، زيرا بدكاران از آنها جدا نمی‌شوند. 30ايشان ”نقرهٔ ناخالص بی‌مصرف“ ناميده خواهند شد، چون من تركشان كرده‌ام.»

7

موعظهٔ ارميا در خانهٔ خدا

1آنگاه خداوند به ارميا فرمود 2كه كنار دروازهٔ خانهٔ خداوند بايستد و اين پيام را به گوش مردم برساند: ای مردم يهودا، ای تمام كسانی كه در اينجا خداوند را عبادت می‌كنيد، به كلام خداوند گوش فرا دهيد! 3خداوند قادر متعال، خدای قوم اسرائيل می‌فرمايد: «اگر راهها و اعمالتان را تغيير داده، اصلاح كنيد، اجازه خواهم داد در سرزمين خود باقی بمانيد. 4فريب سخنان دروغ را نخوريد، فكر نكنيد كه چون خانهٔ من در اينجاست نخواهم گذاشت كه اورشليم ويران شود. 5‏-7من فقط در صورتی اجازه خواهم داد در اين سرزمين باقی بمانيد در سرزمينی كه جاودانه به پدرانتان داده‌ام كه از كردار و رفتار بد دست كشيده، با يكديگر با درستی و انصاف رفتار كنيد، از يتيمان، بيوه‌زنان و غريبان بهره‌كشی نكنيد، از ريختن خون بی‌گناهان دست برداريد و از پيروی خدايان ديگر كه باعث زيان و لطمهٔ شماست روی گردان شويد.

8«اما شما به سخنان دروغ و بی‌پايه اميد بسته‌ايد؛ 9دزدی می‌كنيد، مرتكب زنا و قتل می‌شويد، به دروغ قسم می‌خوريد، برای بت بعل بخور می‌سوزانيد و خدايان بيگانه را می‌پرستيد، 10و بعد به خانه‌ای كه به نام من ناميده شده آمده، در حضور من می‌ايستيد و می‌گوييد: ”ما در امن و امانيم!“ و باز برمی‌گرديد و غرق كارهای زشتتان می‌شويد. 11مگر خانه‌ای كه نام مرا بر خود دارد، آشيانهٔ دزدان است؟ هر آنچه در آنجا می‌كنيد، می‌بينم.

12«به شيلوه برويد، به شهری كه نخستين عبادتگاه من در آن قرار داشت، و ببينيد به سبب گناهان قومم اسرائيل، با آن چه كردم! 13‏-14به سبب تمام گناهانی كه مرتكب شده‌ايد همان بلا را بر سر شما نيز خواهم آورد. با اينكه بارها در اين مورد با شما سخن گفته، هشدار دادم و شما را فرا خواندم، ولی شما نه گوش كرديد و نه جواب داديد. پس همانطور كه اجازه دادم خانهٔ مرا در شيلوه خراب كنند، اجازه خواهم داد تا اين خانه را نيز خراب كنند. بلی، اين خانه را كه به نام من بوده و چشم اميدتان به آن است و اين سرزمين را كه به شما و به پدرانتان داده‌ام، ويران خواهم كرد؛ 15همانطور كه برادران افرايمی7‏:15 منظور حکومت شمالی است که شامل ده قبیلهٔ قوم اسرائيل بود.‏ شما را تبعيد نمودم، شما را نيز تبعيد خواهم كرد.

نافرمانی قوم

16«پس تو ای ارميا، ديگر برای اين قوم دعای خير نكن و برای آنها گريه و زاری و شفاعت ننما، چون نخواهم پذيرفت. 17مگر نمی‌بينی در تمام شهرهای يهودا و در كوچه‌های اورشليم چه می‌كنند؟ 18ببين چطور بچه‌ها هيزم جمع می‌كنند، پدرها آتش می‌افروزند، زنها خمير درست می‌كنند تا برای بت ”ملكه آسمان“ گرده‌های نان بپزند و برای ساير خدايانشان هدايای نوشيدنی تقديم كنند و به اين ترتيب مرا به خشم آورند! 19آيا اين كارها، به من لطمه می‌زند؟ بيشتر از همه به خودشان ضرر می‌رسانند و خودشان را رسوا می‌كنند. 20پس من آتش خشم و غضب خود را فرو خواهم ريخت. بلی، شعله‌های خشم و غضب من، اين عبادتگاه را سوزانده، مردم، حيوانات، درختان و محصولات زمين را از ميان خواهد برد و كسی نخواهد توانست آن را خاموش كند!»

21خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل می‌فرمايد: «گوشت قربانیهایی را كه ذبح می‌كنيد چه آنهايی را كه مجاز به خوردنشان هستيد، چه آنهايی كه خوردنشان ممنوع است، همه را بخوريد، 22چون وقتی پدران شما را از مصر بيرون آوردم، و با ايشان سخن گفته، دستورات خود را به ايشان دادم از ايشان هديه و قربانی نخواستم، 23بلكه آنچه به ايشان فرموده بودم اين بود: از من پيروی كنيد تا من خدای شما باشم و شما قوم من! فقط به هر راهی كه من می‌گويم، برويد تا همه چيز برايتان به خير و خوبی باشد. 24ولی ايشان گوش فرا ندادند و توجهی ننمودند، بلكه به دنبال هوس دل خود رفتند و به جای پيشرفت و بهتر شدن، وضعشان بدتر شد. 25از روزی كه پدران شما از مصر بيرون آمدند تا به امروز، خادمين يعنی انبيای خود را هر روز نزد شما فرستادم. 26ولی نه به سخنانشان گوش داديد و نه به ايشان اعتنايی كرديد، بلكه سختدل و ياغی شده بدتر از پدرانتان رفتار نموديد.

27«بنابراين ای ارميا، هر آنچه می‌فرمايم به ايشان بگو، ولی انتظار نداشته باش گوش بدهند! به ايشان هشدار بده، ولی منتظر پاسخی نباش. 28بگو كه ايشان قومی هستند كه نمی‌خواهند دستورات خداوند، خدای خود را اطاعت كنند و نمی‌خواهند درس عبرت بگيرند، چون راستی و درستی از بين رفته و سخنی نيز از آن به ميان نمی‌آيد.»

گناه در وادی هنوم

29خداوند می‌فرمايد: «ای اهالی اورشليم، عزاداری كنيد؛ موی خود را به نشانهٔ شرم تراشيده، دور بريزيد؛ بر بلندیها برآييد و نوحه‌سرايی كنيد، چون من از شما خشمگين هستم و شما را طرد كرده و ترک نموده‌ام. 30اهالی يهودا در برابر چشمان من شرارت ورزيده‌اند و بتهای خود را به خانهٔ من آورده و آنجا را نجس ساخته‌اند. 31در وادی ”ابن هنوم“ نيز قربانگاهی به نام ”توفت“ بنا نموده‌اند و در آنجا پسران و دختران خود را برای بتها زنده‌زنده در آتش، قربانی می‌كنند كار زشت و هولناكی كه نه امر فرموده بودم و نه حتی از خاطرم گذشته بود. 32بنابراين روزی خواهد رسيد كه ديگر به آنجا ”توفت“ يا وادی ”ابن هنوم“ نخواهند گفت، بلكه آن را ”وادی كشتارگاه“ خواهند ناميد، چون اجساد بی‌شماری از كشته‌شدگان را در آنجا دفن خواهند كرد، طوری كه جايی باقی نماند؛ 33و لاشه‌های قوم من خوراک پرندگان هوا و حيوانات بيابان خواهد شد و كسی باقی نخواهد ماند كه آنها را براند. 34من آوای سرود و شادمانی و هلهلهٔ عروس و داماد را از شهرهای يهودا و كوچه‌های اورشليم قطع خواهم نمود و اين سرزمين را به ويرانه مبدل خواهم ساخت.»

8

1خداوند می‌فرمايد: «در آن وقت، دشمن قبرهای پادشاهان و بزرگان يهودا، قبرهای كاهنان، انبیا و ساكنان اورشليم را شكافته، استخوانهايشان را بيرون خواهد آورد، 2و روی زمين در مقابل بتهايشان، آفتاب و ماه و ستارگان، پهن خواهد كرد بتهايی كه مورد پرستش و علاقهٔ آنان بود و از آنها پيروی می‌كردند. آن استخوانها ديگر جمع‌آوری و دفن نخواهند شد، بلكه مانند فضلهٔ حيوانات بر روی زمين خواهند ماند. 3كسانی كه از اين قومِ فاسد زنده بمانند، به هر جايی كه ايشان را پراكنده كرده باشم مرگ را بر زندگی ترجيح خواهند داد.»

گناه و مكافات

4خداوند فرمود تا به قومش چنين بگويم: «كسی كه می‌افتد، آيا دوباره بلند نمی‌شود؟ كسی كه راه را اشتباه می‌رود، آيا به راه راست باز نمی‌گردد؟ 5پس چرا قوم من، اهالی اورشليم، دچار گمراهی هميشگی شده‌اند؟ چرا به بتهای دروغين چسبيده‌اند و نمی‌خواهند نزد من بازگردند؟ 6به گفتگوی آنها گوش دادم، ولی يک حرف راست نشنيدم! هيچكس از گناهش پشيمان نيست؟ هيچكس نمی‌گويد: ”چه كار زشتی مرتكب شده‌ام؟“ بلكه مثل اسبی كه با سرعت به ميدان جنگ می‌رود، همه با شتاب به سوی راههای گناه‌آلودشان می‌روند! 7لک‌لک می‌داند چه وقت كوچ كند؛ همينطور فاخته، پرستو و مرغ ماهیخوار؛ هر سال در زمانی كه خدا تعيين كرده است، همهٔ آنها باز می‌گردند؛ ولی قوم من زمان بازگشت خود را نمی‌دانند و از قوانين من بی‌اطلاع هستند.

8«چگونه می‌گوييد كه دانا هستيد و قوانين مرا می‌دانيد، در حالی که معلمان شما آنها را تغيير داده‌اند تا معنی ديگری بدهند؟ 9اين معلمانِ به ظاهر دانای شما برای همين گناه تبعيد شده، شرمنده و رسوا خواهند شد. آنها كلام مرا رد كرده‌اند؛ آيا دانايی اين است؟ 10بنابراين زنان و مزرعه‌های ايشان را به ديگران خواهم داد؛ چون همهٔ آنها از كوچک تا بزرگ طمعكارند؛ حتی انبیا و كاهنان نيز فقط در پی آنند كه مال مردم را به فريب تصاحب كنند. 11آنها زخمهای قوم مرا می‌پوشانند گويی چيز چندان مهمی نيست؛ می‌گويند: ”آرامش برقرار است!“ در حالی که آرامشی وجود ندارد. 12آيا قوم من از بت‌پرستی شرمنده‌اند؟ نه، ايشان هرگز احساس شرم و حيا نمی‌كنند! از اين رو من ايشان را مجازات خواهم كرد و ايشان جان داده، در ميان كشتگان خواهند افتاد.»

13خداوند می‌فرمايد: «من تمام محصول زمين ايشان را نابود خواهم ساخت؛ ديگر خوشه‌ای بر درخت مو و انجيری بر درخت انجير ديده نخواهد شد؛ برگها نيز پژمرده می‌شوند! هر آنچه به ايشان داده‌ام، از ميان خواهد رفت.»

14آنگاه قوم خدا خواهند گفت: «چرا اينجا نشسته‌ايم؟ بياييد به شهرهای حصاردار برويم و آنجا بميريم؛ زيرا خداوند، خدای ما، ما را محكوم به نابودی كرده و جام زهر داده تا بنوشيم، چون ما نسبت به او گناه ورزيده‌ايم. 15برای صلح و آرامش انتظار كشيديم، ولی خبری نشد. چشم به راه شفا و سلامتی بوديم، ولی وحشت و اضطراب گريبانگير ما شد.»

16صدای اسبان دشمن از دان، مرز شمالی، شنيده می‌شود؛ صدای شيهه اسبان نيرومندشان، همه را به لرزه انداخته است؛ چون دشمن می‌آيد تا اين سرزمين و شهرها و اهالی آن را نابود سازد.

17خداوند می‌فرمايد: «من نيروهای دشمن را مانند مارهای سمی به جان شما خواهم انداخت مارهايی كه نمی‌توانيد افسونشان كنيد؛ هر چه تلاش كنيد، باز شما را گزيده، خواهند كشت.»

اندوه ارميا برای قومش

18درد من، درمان نمی‌پذيرد! دل من بيتاب است! 19گوش كنيد! ناله‌های قوم من از هر گوشهٔ سرزمين شنيده می‌شود! آنها می‌پرسند: «پس خداوند كجاست؟ آيا پادشاه ما سرزمينمان را ترک گفته است؟»

خداوند جواب می‌دهد: «چرا با پرستيدن بتها و خدايان غريب خود، خشم مرا شعله‌ور كرديد؟»

20قوم با اندوه می‌گويند: «فصل برداشت محصول گذشت؛ تابستان آمد و رفت؛ ولی ما هنوز نجات نيافته‌ايم!»

21دل من به خاطر صدمات و جراحات قومم، خونين است؛ از شدت غم و غصه، ماتم زده و حيرانم. 22آيا در جلعاد8‏:22 جلعاد منطقه‌ای بود واقع در شرق رود اردن که برای گياهان دارويی‌اش شهرت داشت.‏ دارويی نيست؟ آيا در آنجا طبيبی پيدا نمی‌شود؟ پس چرا قوم من شفا نمی‌يابد؟

9

1ای كاش سر من مخزن آب می‌بود و چشمانم چشمهٔ اشک تا برای كشتگان قومم شب و روز گريه می‌كردم! 2ای كاش منزلی در بيابان می‌داشتم و برای فراموش كردن قومم به آنجا پناه می‌بردم، چون همگی ايشان زناكار و خائن‌اند!

3خداوند می‌فرمايد: «زبان خود را مثل كمان خم می‌كنند تا سخنان دروغ خود را مانند تير رها سازند؛ به جای راستی، دروغ بر سرزمينشان حكومت می‌كند؛ در شرارت ورزيدن پيشرفت می‌كنند و مرا در نظر ندارند.»

4از دوستانتان برحذر باشيد! به برادرتان اعتماد نكنيد! چون برادران همه فريبكارند و دوستان همه سخن‌چين! 5دوست، دوست را فريب می‌دهد؛ كسی نيست كه سخن راست بگويد؛ ايشان زبان خود را عادت داده‌اند كه دروغ بگويد؛ آنها با اين گناهان، خود را خسته و فرسوده می‌كنند! 6خداوند می‌فرمايد: «تو در ميان دروغگويان و فريبكارانی زندگی می‌كنی كه نمی‌خواهند به سوی من بيايند.»

7بنابراين خداوند قادر متعال چنين می‌فرمايد: «آنها را مثل فلز در كورهٔ آتش می‌گدازم تا تصفيه شوند؛ جز اين، چه می‌توانم بكنم؟ 8زبان دروغگوی آنها، مثل تيری زهرآلود است؛ در حضور همسايه‌های خود، سخنان دوستانه بر زبان می‌رانند، ولی پشت سر، عليه ايشان توطئه می‌چينند. 9آيا به خاطر اين كارها نبايد ايشان را تنبيه كنم؟ آيا نبايد از چنين قومی انتقام بگيرم؟»

10برای کوههای سرسبز اين سرزمين و چراگاههای خرم آن می‌گريم و ماتم می‌كنم، چون همه سوخته و ويران شده‌اند، هيچ موجود زنده‌ای از آن نمی‌گذرد؛ نه رمه‌ای هست، نه پرنده‌ای و نه جانوری؛ همه گريخته‌اند.

11خداوند می‌فرمايد: «اورشليم را به خرابه تبديل كرده، آن را لانهٔ شغالها خواهم كرد؛ شهرهای يهودا را خالی از سكنه و ويران خواهم ساخت.»

12پرسيدم: «خداوندا، چرا اين سرزمين بايد به بيابان خشک و سوزان تبديل شود، به طوری كه كسی جرأت نكند از آن عبور نمايد؟ كدام انسان حكيمی می‌تواند اين موضوع را درک كند؟ به چه كسی اين را آشكار كرده‌ای تا به مردم توضيح دهد؟»

13خداوند در جواب فرمود: «قوم من از دستورهايی كه به ايشان داده بودم، سرپيچی كرده و به آنچه گفته بودم، عمل ننمودند، 14بلكه به جای آن، در پی خواسته‌های دل سركش خود رفتند و طبق تعليم اجدادشان، بتهای بعل را پرستيدند. 15به اين سبب به ايشان خوراک تلخ خواهم داد و آب زهرآلود خواهم نوشانيد؛ 16ايشان را در ميان قومهايی كه نه خودشان و نه اجدادشان می‌شناختند، پراكنده خواهم ساخت؛ حتی در آنجا نيز شمشير هلاكت را به تعقيب‌شان خواهم فرستاد تا به کلی نابود شوند.»

فرياد استمداد اهالی اورشليم

17خداوند قادر متعال می‌فرمايد: «به آنچه روی خواهد داد بينديشيد! آنگاه به دنبال زنان نوحه‌خوان بفرستيد، به دنبال ماهرترين آنها! 18از ايشان بخواهيد تا با شتاب بيايند و آنچنان نوحه‌سرايی كنند كه چشمانتان از اشک پر شود و از مژه‌هايتان آب جاری گردد! 19به ناله‌های اهالی اورشليم گوش دهيد كه می‌گويند: ”وای بر ما، چگونه غارت شديم! وای بر ما، چگونه رسوا گشتيم! بايد كه سرزمينمان را ترک كنيم، چون خانه‌هايمان همه ويران شده‌اند.“»

20ای زنان به كلام خداوند گوش دهيد و به سخنان او توجه كنيد! به دخترانتان نوحه‌گری و به همسايگانتان عزاداری بياموزيد. 21زيرا شبح مرگ از پنجره‌ها به داخل خانه‌ها و كاخهايتان خزيده است. ديگر بچه‌ها در كوچه‌ها بازی نمی‌كنند و جوانان بر سر گذر جمع نمی‌شوند، چون همه از بين رفته‌اند.

22خداوند می‌فرمايد به ايشان بگو: «اجساد مردم مثل فضله در صحرا و مانند بافه در پشت سر دروگر، خواهد افتاد و كسی نخواهد بود كه آنها را دفن كند.

23«مرد دانا به حكمت خود افتخار نكند و شخص نيرومند به قوت خود نبالد و ثروتمند به ثروت خود فخر نكند؛ 24بلكه هر كه می‌خواهد افتخار كند، به اين افتخار كند كه مرا می‌شناسد و می‌داند كه خداوند هستم و رحمت و انصاف و عدالت را بر زمين بجا می‌آورم چيزهايی كه موجب خشنودی و سرور من می‌باشند.

25«زمانی می‌رسد كه تمام كسانی را كه فقط جسماً ختنه شده‌اند تنبيه خواهم كرد، 26يعنی مصری‌ها، ادومی‌ها، عمونی‌ها، موآبی‌ها، ساكنين صحرا كه بت‌پرست هستند، و حتی شما مردم يهودا را! چون ختنهٔ شما هم مثل ختنهٔ آنها، فقط يک رسم و عادت است و بس، و دل و وجود گناه‌آلودتان ختنه نگرديده است.»

10

بت‌پرستی و خداپرستی

1ای بنی‌اسرائيل، به پيامی كه خداوند به شما می‌دهد، گوش فرا دهيد:

2«از راه و رسم ساير قومها پيروی نكنيد و مانند آنها از حركات ستارگان و افلاک نترسيد و فكر نكنيد سرنوشت شما را آنها تعيين می‌كنند. 3رسمها و راههای آنها چقدر پوچ و احمقانه است؛ درختی از جنگل می‌برند و نجار با ابزارش از آن بتی می‌سازد، 4سپس با طلا و نقره زينتش می‌دهند و با ميخ و چكش آن را در محل استقرارش محكم می‌كنند تا نيفتد. 5درست مانند مترسكی در جاليز است كه نه حرف می‌زند و نه راه می‌رود، بلكه كسی بايد آن را بردارد و جابه‌جا نمايد، پس شما از چنين بتی نترسيد! چون نه می‌تواند صدمه‌ای بزند و نه كمكی بكند.»

6ای خداوند، خدائی مثل تو وجود ندارد، چون تو بزرگی و نامت پرقدرت است! 7ای پادشاهِ تمام قومها، كيست كه از تو نترسد؟ فقط تو شايستهٔ احترامی! در تمام سرزمينها و در بين تمام حكيمان، همتای تو يافت نمی‌شود! 8آنانی كه بت می‌پرستند، همگی احمق و نادانند! از بتهای چوبی چه می‌توانند بياموزند؟ 9از سرزمين ترشيش ورقهای كوبيده شدهٔ نقره، و از «اوفاز» طلا می‌آورند و هنرمندان و زرگران ماهر، آنها را به روی بتها می‌كشند؛ سپس دوزندگان هنرمند از پارچه‌های آبی و ارغوانی، لباسهای زيبا می‌دوزند و بر آنها می‌پوشانند.

10ولی خداوندا، تو تنها خدای حقيقی می‌باشی، تو خدای زنده و پادشاه ابدی هستی! از خشم تو تمام زمين می‌لرزد، و قومها به هنگام غضب تو می‌گريزند و خود را پنهان می‌سازند!

11به كسانی كه بت می‌پرستند بگوييد: «خدايانی كه در خلقت آسمان و زمين نقشی نداشته‌اند از روی زمين محو و نابود خواهند شد.»

12اما خدای ما با قدرت خود زمين را ساخت، و با حكمتش جهان را بنياد نهاد و با دانايی خود آسمانها را بوجود آورد. 13به فرمان اوست كه ابرها در آسمان می‌غرند؛ اوست كه ابرها را از نقاط دور دست زمين برمی‌آورد، برق ايجاد می‌كند، باران می‌فرستد، و باد را از خزانه‌های خود بيرون می‌آورد!

14آنانی كه در مقابل بتهايشان سجده می‌كنند چقدر نادانند! سازندگان آنها شرمسار و رسوا خواهند شد، زيرا آنچه می‌سازند، دروغين است و جان در آنها نيست. 15همهٔ اين بتها بی‌ارزش و مسخره‌اند! وقتی سازندگانشان از بين بروند، بتهايشان هم از ميان خواهند رفت. 16اما خدای يعقوب مثل اين بتها نيست، او خالق همه موجودات است و بنی‌اسرائيل قوم خاص او می‌باشد؛ نام او خداوند قادر متعال است.

ويرانی قريب‌الوقوع

17ای شما كه در محاصره به سر می‌بريد، اموال خود را جمع كنيد و آمادهٔ حركت شويد! 18زيرا خداوند می‌فرمايد: «اين بار شما را از اين سرزمين بيرون خواهم انداخت و چنان بلايی بر سر شما نازل خواهم نمود كه حتی يک نفرتان نيز جان به در نبريد!»

19در آن روزها مردم يهودا فرياد كرده، خواهند گفت: «زخمهايمان چقدر عميق است! اميدی به شفا نيست! ولی بايد تحمل كنيم چون اين مجازات ماست! 20خانه و كاشانه‌مان خراب شده؛ بچه‌هايمان را از آغوشمان برده‌اند و ديگر هرگز آنها را نخواهيم ديد؛ كسی هم باقی نمانده كه به كمک او دوباره خانه‌مان را بسازيم».

21شبانان و رهبران قوم اسرائيل احمق و نادان شده‌اند و ديگر از خداوند هدايت نمی‌طلبند؛ از اين رو شكست خواهند خورد و قومشان مانند گله بی‌سرپرست پراكنده خواهند شد. 22اينک هياهويی به گوش می‌رسد! هياهوی لشكر بزرگی كه از سوی شمال می‌آيد تا شهرهای يهودا را ويران كند و آنها را لانهٔ شغالها سازد!

دعای ارميا

23ای خداوند، می‌دانم كه انسان حاكم بر سرنوشت خود نيست و اين توانايی را ندارد كه مسير زندگی خود را تعيين كند. 24خداوندا، ما را تأديب و اصلاح كن، ولی با ملايمت، نه با خشم و غضب، و گرنه نابود می‌شويم. 25آتش خشم و غضب خود را بر قومهايی بريز كه تو را نمی‌شناسند و از تو پيروی نمی‌كنند، چون بنی‌اسرائيل را آنها از بين برده‌اند و اين سرزمين را به کلی ويران كرده‌اند.

11

شكستن عهد خدا

1‏-3خداوند به من فرمود كه به مفاد عهد او گوش فرا دهم و به مردم يهودا و اهالی اورشليم اين پيام را برسانم: «لعنت بر آن كسی كه نكات اين عهد را اطاعت نكند، 4همان عهدی كه به هنگام رهايی اجدادتان از سرزمين مصر با ايشان بستم، از سرزمينی كه برای آنها همچون كورهٔ آتش بود. به ايشان گفته بودم كه اگر از من اطاعت كنند و هر چه می‌گويم انجام دهند، ايشان قوم من خواهند بود و من خدای ايشان! 5پس حال، شما اين عهد را اطاعت كنيد و من نيز به وعده‌ای كه به پدران شما داده‌ام وفا خواهم نمود و سرزمينی را به شما خواهم داد كه شير و عسل در آن جاری باشد، يعنی همين سرزمينی كه اكنون در آن هستيد.»

در پاسخ خداوند گفتم: «خداوندا، پيامت را خواهم رساند.»

6سپس خداوند فرمود: «در شهرهای يهودا و در كوچه‌های اورشليم پيام مرا اعلام كن! به مردم بگو كه به مفاد عهد من توجه كنند و آن را انجام دهند. 7زيرا از وقتی اجدادشان را از مصر بيرون آوردم تا به امروز، بارها به تأكيد از ايشان خواسته‌ام كه مرا اطاعت كنند! 8ولی ايشان اطاعت نكردند و توجهی به دستورات من ننمودند، بلكه به دنبال اميال و خواسته‌های سركش و ناپاک خود رفتند. ايشان با اين كار عهد مرا زير پا گذاشتند، بنابراين تمام تنبيهاتی را كه در آن عهد ذكر شده بود، در حقشان اجرا كردم.»

9خداوند به من فرمود: «اهالی يهودا و اورشليم عليه من طغيان كرده‌اند. 10آنها به گناهان پدرانشان بازگشته‌اند و از اطاعت من سر باز می‌زنند؛ ايشان به سوی بت‌پرستی رفته‌اند. هم اهالی يهودا و هم اسرائيل11‏:10 منظور حکومتهای جنوبی و شمالی بنی‌اسرائيل است.‏ عهدی را كه با پدرانشان بسته بودم، شكسته‌اند. 11پس چنان بلايی بر ايشان خواهم فرستاد كه نتوانند جان به در ببرند و هر چه التماس و تقاضای ترحم كنند، به دعايشان گوش نخواهم داد. 12آنگاه اهالی يهودا و ساكنين اورشليم به بتهايی كه به آنها قربانی تقديم می‌كردند، پناه خواهند برد، ولی بتها هرگز نخواهند توانست ايشان را از اين بلايا رهايی دهند. 13ای مردم يهودا، شما به تعداد شهرهايتان بت داريد و به تعداد كوچه‌های اورشليم، قربانگاه، قربانگاه‌های شرم‌آوری كه روی آنها برای بت بعل بخور می‌سوزانيد!

14«ای ارميا، ديگر برای اين قوم دعا مكن و نزد من برای ايشان شفاعت منما، چون من در زمان مصيبت به داد آنها نخواهم رسيد و به دعايشان گوش نخواهم داد. 15قوم محبوب من ديگر حق ندارند به خانهٔ من وارد شوند! آنها خائن و بت‌پرست شده‌اند؛ پس آيا قول وفاداری و تقديم قربانی در آنجا، می‌تواند گناهشان را پاک كند و بار ديگر به ايشان خرمی و شادی ببخشد؟ 16قوم من مانند درخت زيتونِ سرسبز، پر از ميوه‌های خوب و زيبا بود؛ اما اكنون شكسته و خرد شده است، چون من شعله‌های سوزان خشم دشمنان را بر ايشان فرو آورده‌ام. 17من، خداوند قادر متعال كه اسرائيل و يهودا را مانند نهالی كاشته بودم، اينک بر ايشان بلا نازل می‌كنم؛ چرا كه ايشان با بدكاری‌هايشان و سوزاندن بخور برای بعل مرا خشمگين ساخته‌اند.»

دسيسه عليه ارميا

18آنگاه خداوند، مرا از دسيسه‌هايی كه دشمنانم عليه من می‌چيدند، آگاه ساخت! 19من مانند برهٔ بی‌آزاری كه برای ذبح می‌برند، به هیچکس بدگمان نبودم و هرگز فكر نمی‌كردم كه می‌خواهند مرا بكشند! در حالی كه آنها به يكديگر می‌گفتند: «بياييد اين مرد را بكشيم تا هم خودش و هم پيامهايش از بين بروند. بياييد او را بكشيم تا نام او از صفحهٔ روزگار محو شود!»

20ای خداوند قادر متعال، ای داور عادل، به افكار و انگيزه‌های ايشان بنگر و داد مرا از ايشان بستان، می‌خواهم به چشمان خود ببينم كه از ايشان انتقام می‌گيری.

21‏-22خداوند در جواب فرمود: «اهالی عناتوت كه نقشهٔ قتل تو را كشيده‌اند، همگی مجازات خواهند شد. آنها به تو می‌گويند: ”به نام خداوند نبوت نكن و گرنه تو را می‌كشيم!“ بنابراين من ايشان را مجازات خواهم كرد! جوانانشان در جنگ كشته خواهند شد و پسران و دخترانشان از گرسنگی جان خواهند داد. 23برای اهالی عناتوت زمان مكافات تعيين شده و چون آن زمان فرا رسد، يک نفر هم جان به در نخواهد برد!»

12

گفتگوی ارميا با خداوند

1ای خداوند، تو عادلتر از آن هستی كه من با تو بحث و جدل كنم؛ اما می‌خواهم بدانم كه چرا بدكاران موفقند؟ چرا اشخاص نادرست در رفاه و آسايشند؟ 2تو ايشان را مانند درختی كه ريشه می‌دواند و ميوه می‌آورد، كامياب می‌سازی. به زبان تو را شكر می‌كنند، اما دلهايشان از تو دور است! 3حال آنكه تو از دل من آگاهی و مرا خوب می‌شناسی. خداوندا، ايشان را مثل گوسفند به كشتارگاه بكشان و به سزای اعمالشان برسان!

4تا به كی بايد اين سرزمين به سبب اعمال و رفتار آنها ماتم گيرد؟ حتی گياهان صحرا هم به علت گناهان آنها خشک شده و حيوانات و پرندگان از بين رفته‌اند؛ با اين حال ايشان می‌گويند: «خدا ما را مجازات نخواهد كرد!»

5خداوند فرمود: «اگر پيام مرا به مردم عادی رساندی و اين همه خسته شدی، پس چگونه آن را به پادشاه و بزرگان خواهی رساند؟ اگر در زمين صاف نمی‌توانی بايستی و می‌لغزی، در جنگلهای انبوه اردن چه خواهی كرد؟ 6حتی برادران و خانوادهٔ خودت، عليه تو هستند و برايت توطئه چيده‌اند! پس اگرچه با تو دوستانه صحبت كنند، به آنها اعتماد نكن و سخنانشان را باور منما.»

اندوه خداوند به خاطر قومش

7آنگاه خداوند فرمود: «من بنی‌اسرائيل را ترک گفته و قوم برگزيدهٔ خود را طرد كرده‌ام! عزيزان خود را تسليم دشمن كرده‌ام. 8قوم من مانند شير جنگل بر من غريده‌اند، پس من نيز از ايشان بيزار شده‌ام.

9«قوم من همانند پرندهٔ رنگارنگی است كه از هر طرف مورد حملهٔ مرغان وحشی قرار گرفته است؛ پس حيوانات درنده را نيز فرا خوانيد تا به اين ضيافت بپيوندند!

10«بسياری از حكام بيگانه، تاكستانم را غارت كرده‌اند و سرزمين محبوب مرا پايمال نموده‌اند. آنها سرزمين حاصلخيز مرا به بيابان خشک تبديل كرده‌اند. 11بلی، آن را ويران ساخته‌اند؛ اينک ناله‌های ماتم از آن به گوشم می‌رسد؛ همه جا ويران شده و كسی بدان توجه ندارد. 12مهاجمين همهٔ گوشه و كنار سرزمين را غارت می‌كنند، زيرا من شمشير و جنگ را فرستاده‌ام تا فرد فرد قوم را هلاک سازد، و هيچكس در امان نخواهد بود. 13گندم كاشته‌اند، ولی خار درو كرده‌اند؛ زحمت بسيار كشيده‌اند، ولی چيزی عايدشان نشده است؛ از شدت خشم من، محصولشان از بين رفته است و به اين علت همه شرمسارند.»

وعدهٔ خدا به همسايگان اسرائيل

14خداوند دربارهٔ همسايگان شرور قوم اسرائيل كه سرزمين او را مورد تهاجم قرار داده‌اند سرزمينی كه خدا به او داده است چنين می‌فرمايد: «ايشان را مانند يهودا از سرزمينشان بيرون خواهم راند، 15ولی بعد از آن، بار ديگر بر آنها ترحم خواهم نمود و هر يک را به زمين و مملكت خود باز خواهم گرداند. 16اگر اين قومهای بت‌پرست، راه و رسم قوم مرا خوب بياموزند (همانگونه كه قبلاً به قوم من راه و روش بعل را آموخته بودند)، و به جای بعل مرا خدای خود بدانند، آنگاه جزو قوم من شده كامياب خواهند شد. 17اما هر قومی كه نخواهد مرا اطاعت نمايد، او را به کلی ريشه‌كن كرده، از بين خواهم برد.» اين كلام خداوند است.

13

كمربند كتانی

1خداوند به من فرمود: «برو و يک كمربند كتانی بخر و به كمرت ببند، ولی آن را نشوی.» 2پس كمربندی خريدم و به كمرم بستم. 3سپس خداوند به من گفت: 4«به كنار رود فرات برو و آن كمربند را در شكاف صخره‌ای پنهان كن.» 5رفتم و همانطور كه خداوند فرموده بود، پنهانش كردم.

6پس از گذشت زمانی طولانی، خداوند فرمود كه بروم و كمربند را از كنار رود فرات بياورم. 7من هم رفتم و آن را از جايی كه پنهان كرده بودم، بيرون آوردم؛ ولی ديدم كه پوسيده است و ديگر به هيچ دردی نمی‌خورد!

8‏-9آنگاه خداوند فرمود: «به همين گونه من غرور مملكت يهودا و شهر اورشليم را می‌پوسانم و از بين می‌برم. 10اين قوم بدكار كه خواهان اطاعت از من نيست و به دنبال خواهشهای ناپاک خود می‌رود و بت می‌پرستد، همچون اين كمربند، پوسيده شده، به هيچ دردی نخواهد خورد. 11همانگونه كه كمربند را محكم به دور كمر می‌بندند، من نيز اسرائيل و يهودا را محكم به خود بستم تا قوم من باشند و مايهٔ سربلندی و عزت نام من گردند؛ ولی آنها از من اطاعت نكردند.»

مشک شراب

12سپس خداوند فرمود: «به ايشان بگو: ”همهٔ مشكهای شما از شراب پر خواهد شد.“ ولی ايشان در جواب به تو خواهند گفت: ”خود می‌دانيم كه مشكهايمان همه از شراب لبريز خواهد شد.“ 13پس تو به ايشان بگو كه خداوند می‌فرمايد: ”مردم اين سرزمين را مانند كسانی كه مست شده‌اند، گيج خواهم ساخت، از پادشاهی كه از خاندان داوود است تا كاهنان و انبیا و همهٔ ساكنان اورشليم را؛ 14و ايشان را به جان هم خواهم انداخت، حتی پدران و پسران را، تا يكديگر را نابود كنند؛ و هيچ چيز مرا از هلاک كردن آنها باز نخواهد داشت نه دلسوزی، نه ترحم و نه شفقت.“»

هشدار در مورد اسارت

15خداوند امر فرموده است، پس فروتن شويد و گوش كنيد! 16خداوند، خدای خود را تكريم نماييد، پيش از آنكه دير شود، قبل از آنكه ظلمتی را پديد آورد كه نتوانيد راه خود را بر روی کوهها بيابيد؛ پيش از آنكه نوری را كه انتظار می‌كشيديد به تاريكی مرگبار و سهمگين تبديل نمايد. 17اگر گوش نكنيد، به سبب غرور شما در خفا خواهم گريست و اشک خواهم ريخت، چون قوم خداوند به اسارت برده می‌شود.

18خداوند فرمود: «به پادشاه و مادرش بگو13‏:18 منظور يهوياکين پادشاه و مادرش نحوشطا می‌باشد.‏ كه از تخت سلطنت پايين بيايند و به خاک بنشينند، چون تاجهای پرشكوهشان از سر آنها برداشته شده است. 19دروازه‌های شهرهای جنوب يهودا همه بسته است و كسی نيست كه آنها را بگشايد؛ اهالی يهودا همه به اسارت رفته‌اند.

20«ای اورشليم نگاه كن! دشمن از سوی شمال به سوی تو می‌آيد! كجاست آن گلهٔ زيبايی كه به دست تو سپردم تا از آن نگهداری كنی؟ 21هنگامی كه يارانت تو را شكست داده، بر تو حكومت كنند، چه حالی به تو دست خواهد داد؟ همچون زنی كه می‌زايد، از درد به خود خواهی پيچيد. 22اگر از خودت بپرسی كه چرا اين بلاها بر سرت می‌آيد، بدان كه به سبب گناهان زيادت به اين روز افتاده‌ای؛ برای همين است كه دشمن به تو تجاوز نموده و غارت و پايمالت كرده است.

23«آيا يک حبشی می‌تواند رنگ سياه پوستش را عوض كند؟ يا پلنگ می‌تواند خالهايش را پاک كند؟ تو هم كه تا اين حد به كارهای بد عادت كرده‌ای، آيا می‌توانی كار خوب بكنی؟ 24‏-25پس چون مرا فراموش كرده و خدايان دروغين را پيروی نموده‌ای، من هم تو را پراكنده می‌كنم، همانطور كه باد صحرا كاه را پراكنده می‌سازد؛ اين است آن سرنوشتی كه برايت تعيين كرده‌ام. 26تو را برهنه ساخته رسوا خواهم كرد. 27كارهای زشت تو را ديده‌ام، ناپاكی، هوسرانی، زناكاری و بت‌پرستی‌هايت را بر تپه‌ها و كشتزارها! وای بر تو ای اورشليم، تا به كی می‌خواهی ناپاک بمانی؟»

14

خشكسالی و هلاكت

1خداوند دربارهٔ خشكسالی يهودا به ارميا چنين فرمود:

2«سرزمين يهودا عزادار است؛ زندگی و جنب و جوش از شهرها رخت بربسته؛ مردم همه ماتمزده‌اند و صدای آه و ناله‌شان از اورشليم به گوش می‌رسد. 3ثروتمندان خدمتكاران خود را برای آوردن آب به سر چاهها می‌فرستند، اما چاهها همه خشک است؛ پس نااميد و سرافكنده، دست خالی باز می‌گردند. 4كشاورزان مأيوس و غمگينند، چون باران نباريده و زمين، خشک شده و ترک خورده است! 5در بيابان، آهو بچه‌اش را به حال خود رها می‌كند، چون علوفه نمی‌يابد. 6گورخرها نيز روی تپه‌های خشک می‌ايستند و مثل شغالهای تشنه، نفس‌نفس می‌زنند و در جستجوی علف، چشمانشان را خسته می‌كنند، ولی چيزی برای خوردن نمی‌يابند.»

7ای خداوند، اگرچه گناهان ما، ما را محكوم می‌سازند، ولی به خاطر عزت نام خود ما را ياری نما! ما بسيار از تو دور شده‌ايم و در حق تو گناه كرده‌ايم. 8ای اميد اسرائيل، ای كسی كه در تنگنا و گرفتاری نجات دهندهٔ مايی، چرا مثل غريبی كه از سرزمين ما رد می‌شود و مسافری كه شبی نزد ما می‌ماند، نسبت به ما بيگانه گرديده‌ای؟ 9آيا تو هم درمانده شده‌ای؟ آيا مانند جنگجوی ناتوانی گرديده‌ای كه كاری از او ساخته نيست؟ خداوندا، تو در ميان مايی و ما نام تو را بر خود داريم و قوم تو هستيم؛ پس ای خداوند، ما را به حال خود رها مكن!

10ولی خداوند به اين قوم چنين جواب می‌دهد: «شما خود دوست داشتيد از من دور شويد و سرگردان گرديد، و هيچ كوشش نكرديد احكام مرا بجا آوريد. پس من نيز، ديگر شما را نمی‌پذيرم. تمام كارهای بدتان را به ياد آورده، به سبب گناهانتان شما را مجازات خواهم نمود.»

11خداوند به من گفت: «از اين پس از من نخواه كه اين قوم را ياری نمايم و بركت دهم. 12حتی اگر روزه بگيرند، به دادشان نخواهم رسيد؛ اگر هم هديه و قربانی بياورند، نخواهم پذيرفت؛ بلكه ايشان را با جنگ و قحطی و وبا هلاک خواهم كرد!»

13آنگاه گفتم: «خداوندا، انبيايشان می‌گويند كه نه جنگ می‌شود، نه قحطی! آنها به مردم می‌گويند كه تو حتماً به ايشان صلح و آرامش پايدار می‌بخشی.»

14خداوند فرمود: «اين انبیا به نام من به دروغ نبوت می‌كنند؛ من نه آنها را فرستاده‌ام و نه پيامی به ايشان داده‌ام؛ رؤياهای آنان از جانب من نيست، بلكه آنان از سحر و جادو و تخيل دلهای فريبكار خود با شما سخن می‌گويند. 15من اين انبيای فريبكار را كه به نام من پيام می‌آورند مجازات خواهم كرد، زيرا من به ايشان سخنی نگفته‌ام. آنها می‌گويند كه نه جنگ می‌شود نه قحطی، پس ايشان را در جنگ و قحطی هلاک خواهم ساخت! 16و اين قوم كه به اين پيشگويی‌ها گوش می‌دهند، به همانگونه كشته خواهند شد و نعشهايشان در كوچه‌های اورشليم خواهد افتاد و كسی باقی نخواهد ماند تا جنازه‌ها را دفن كند؛ زن و شوهر، دختر و پسر، همه از بين خواهند رفت، زيرا من آنها را به سبب گناهانشان مجازات خواهم نمود.

17«پس با ايشان دربارهٔ اندوه خود سخن بران و بگو: ”شب و روز از چشمانم اشک غم جاری است و آرام و قرار ندارم، چون هموطنانم به دم تيغ افتاده‌اند و روی زمين در خون خود می‌غلتند. 18اگر به صحرا بروم، نعش كسانی را می‌بينم كه به ضرب شمشير كشته شده‌اند؛ و اگر به شهر بروم با كسانی روبرو می‌شوم كه در اثر گرسنگی و بيماری در حال مرگند؛ هم انبیا و هم كاهنان به سرزمينی بيگانه برده شده‌اند.“»

19قوم اسرائيل می‌گويند: «ای خداوند، آيا يهودا را كاملاً ترک كرده‌ای؟ آيا از اهالی اورشليم بيزار شده‌ای؟ چرا ما را آنچنان زده‌ای كه هيچ درمانی برايمان نباشد؟ ما منتظر بوديم كه شفايمان بدهی، ولی چنين نشد؛ در انتظار صلح و آرامش بوديم، اما اضطراب و ترس ما را فرا گرفت! 20ای خداوند، ما به شرارت خود و گناه اجدادمان اعتراف می‌كنيم. بلی، ما در حق تو گناه كرده‌ايم. 21خداوندا، به خاطر نام خودت ما را طرد نكن و اورشليم، جايگاه استقرار تخت پر شكوهت را ذليل و خوار مساز. عهدی را كه با ما بستی به ياد آور و آن را مشكن! 22آيا بت می‌تواند باران عطا كند؟ و يا آسمان می‌تواند به خودی خود باران بباراند؟ ای خداوند، خدای ما، چه كسی جز تو می‌تواند چنين كارهايی را به انجام رساند؟ از اين رو ما، تنها به تو اميد بسته‌ايم!»

15

هلاكت مردم يهودا

1آنگاه خداوند به من فرمود: «حتی اگر موسی و سموئيل در حضور من می‌ايستادند و برای اين قوم شفاعت می‌نمودند، بر ايشان ترحم نمی‌كردم. اين قوم را از نظرم دور كن تا بروند. 2اگر از تو بپرسند كه به كجا بروند، از جانب من بگو كه آنكه محكوم به مرگ است، به سوی مرگ؛ آنكه محكوم است با شمشير كشته شود، به سوی شمشير؛ آنكه محكوم است با قحطی هلاک گردد، به سوی قحطی و آنكه محكوم به اسيری است به سوی اسارت و بردگی! 3من چهار هلاک كننده بر آنان خواهم فرستاد: شمشير، تا آنان را بكشد؛ سگان، تا آنان را بدرند؛ لاشخورها، تا آنان را بخورند؛ حيوانات وحشی، تا آنان را تكه پاره كنند.

4«به سبب كارهای بدی كه منسی، پسر حزقيا، پادشاه يهودا در اورشليم كرد، ايشان را به چنان مجازات سختی خواهم رساند كه مردم دنيا از سرنوشتشان وحشت نمايند!

5«ای اهالی اورشليم، چه كسی ديگر دلش به حال شما می‌سوزد؟ چه كسی برای شما گريه و زاری می‌كند؟ چه كسی حتی حاضر می‌شود به خود زحمت بدهد تا احوالتان را جويا شود؟ 6شما مرا ترک كرده و از من روگردانده‌ايد، پس من نيز دست خود را دراز می‌كنم تا شما را نابود كنم، چون ديگر از رحم كردن به شما خسته شده‌ام! 7كنار دروازه‌های شهرهايتان، شما را غربال خواهم كرد. فرزندانتان را از شما گرفته، نابودتان خواهم ساخت، چون نمی‌خواهيد از گناه دست برداريد. 8شمار بيوه زنانتان مانند ريگهای ساحل زياد خواهد شد؛ به هنگام ظهر، مردان جوان را كشته و مادرانشان را داغدار خواهم ساخت؛ كاری خواهم كرد كه وحشت ناگهانی همهٔ آنها را فرا گيرد. 9مادری كه صاحب هفت فرزند می‌باشد از غصه به حال مرگ خواهد افتاد، چون تمام پسرانش كشته خواهند شد؛ خورشيد زندگی او بزودی غروب می‌كند! او بی‌اولاد و رسوا خواهد شد! هر كه را زنده باقی مانده باشد به دم شمشير خواهم سپرد!»

شكايت ارميا نزد خداوند

10گفتم: «وای كه چه مرد بدبختی هستم! ای كاش مادرم مرا به دنیا نياورده بود! به هر جا كه می‌روم، بايد با همه مباحثه و مجادله كنم؛ نه به كسی پول به نزول داده‌ام، نه از كسی پول به نزول گرفته‌ام، با اين وجود همه نفرينم می‌كنند!»

11خداوند فرمود: «يقين بدان آينده‌ات نيكو خواهد بود؛ مطمئن باش كه دشمن را وادار خواهم ساخت كه به هنگام گرفتاری و بدبختی از تو درخواست كمک نمايد.

12‏-13«كسی نمی‌تواند ميله‌های آهنی را بشكند، بخصوص آهن سرزمينهای شمال15‏:12‏و13 منظور سرزمينهای مجاور دريای سياه می‌باشد که آهن آن از کيفيت مرغوبی برخوردار بود.‏ را كه با مفرغ مخلوط شده باشد؛ همينطور سرسختی اين قوم را نيز كسی نمی‌تواند در هم بشكند! پس به سبب همهٔ گناهانشان در تمام اين سرزمين، ثروت و گنجهايشان را به عنوان غنيمت به دست دشمن خواهم سپرد. 14اجازه خواهم داد تا دشمنانشان ايشان را مانند برده به سرزمينی ببرند كه قبلاً هرگز در آنجا نبوده‌اند؛ زيرا آتش خشم من شعله‌ور شده، ايشان را خواهد سوزاند!»

15آنگاه عرض كردم: «خداوندا، تو می‌دانی به خاطر توست كه اين همه توهين و ناسزا می‌شنوم! پس مرا به ياد آور و از من مراقبت نما! انتقام مرا از آزاردهندگانم بگير؛ نسبت به آنها آنقدر صبور نباش تا موفق شوند مرا بكشند. 16آنچه به من تاب و تحمل می‌دهد، كلام توست كه خوراک روح گرسنهٔ من است؛ كلام تو دل اندوهگين مرا شاد و خرم می‌سازد. ای خداوند قادر متعال، چه افتخار بزرگی است كه نام تو را بر خود دارم! 17در ضيافتهای مردم خوشگذران شركت نكرده‌ام بلكه به دستور تو به تنهايی نشسته از به ياد آوردن گناهان ايشان از خشم لبريز می‌شوم. 18چرا درد من دائمی است؟ چرا زخمهای من التيام نمی‌يابند؟ آيا می‌خواهی مرا نااميد كنی و برای جان تشنهٔ من، سراب باشی؟»

19خداوند جواب داد: «سخنان بيهوده مگو؛ سخنان سنجيده بر زبان بران! فقط زمانی خواهم گذارد پيام‌آور من باشی كه نزد من بازگردی و تماماً به من توكل نمايی؛ در آن صورت به جای آنكه آنها بر تو تأثير بگذارند، تو بر آنها تأثير خواهی گذاشت. 20همانگونه كه تسخير شهری با ديوارهای محكم ميسر نيست، من نيز تو را در برابر آنها مانند ديواری از مفرغ خواهم ساخت؛ آنها با تو خواهند جنگيد، اما پيروز نخواهند شد، چون من با تو هستم تا از تو دفاع كنم و رهايی‌ات دهم. 21بلی، من تو را از چنگ اين اشخاص بدكار بيرون می‌كشم و از شر اين مردم سنگدل نجات می‌دهم.»

16

روزگار مصيبت

1بار ديگر خداوند با من سخن گفت و فرمود:

2«تو نبايد در چنين مكانی ازدواج كنی و صاحب فرزند شوی، 3چون كودكانی كه در اينجا به دنیا بيايند همراه پدران و مادرانشان 4در اثر بيماريهای كشنده خواهند مرد؛ كسی برای آنها ماتم نخواهد گرفت؛ جنازه‌هايشان دفن نخواهد شد بلكه همچون فضله بر روی زمين باقی خواهد ماند. آنها در اثر جنگ و قحطی كشته خواهند شد و لاشه‌هايشان را لاشخورها و جانوران خواهند خورد. 5من بركت خود را از ايشان گرفته‌ام و از احسان و رحمت خود محرومشان كرده‌ام؛ پس تو برای آنها نه ماتم بگير و نه گريه كن! 6در اين سرزمين چه ثروتمند و چه فقير، همه خواهند مرد، ولی جنازه‌هايشان دفن نخواهد شد؛ نه كسی برای آنها ماتم خواهد گرفت، نه خود را برای ايشان مجروح خواهد كرد و نه موهای سرش را خواهد تراشيد،16‏:6 تراشيدن موی سر، يکی از رسوم عزاداری بت‌پرستان بود.‏7و نه كسی برای تسلی‌شان با آنها بر سر سفره خواهد نشست؛ حتی در مرگ والدينشان نيز هيچكس با ايشان همدردی نخواهد كرد!

8«پس تو از هم اكنون ديگر در مهمانيها و جشنهای آنها شركت نكن، و حتی با ايشان غذا هم نخور! 9چون من، خداوند قادر متعال، خدای بنی‌اسرائيل در طول زندگی‌تان و در برابر چشمانتان، به تمام خنده‌ها و خوشیها، به همه نغمه‌های شاد، و همهٔ جشنهای عروسی پايان خواهم داد.

10«وقتی تمام اين چيزها را به مردم بازگو كنی، خواهند پرسيد: ”چرا خداوند چنين مجازات سختی برای ما در نظر گرفته است؟ مگر تقصيرمان چيست؟ به خداوند، خدای‌مان چه گناهی كرده‌ايم؟“ 11آنگاه به ايشان بگو كه خداوند چنين پاسخ می‌دهد: ”علت اينست كه پدران شما مرا ترک كرده، از بتها پيروی نمودند و قوانين مرا اطاعت نكردند. 12ولی شما از پدرانتان هم بدكارتر هستيد. شما در پی هوسهای گناه‌آلود خود می‌رويد و نمی‌خواهيد مرا پيروی كنيد؛ 13از اين رو شما را از اين سرزمين بيرون انداخته، به سرزمينی خواهم راند كه هرگز نه خود شما آنجا بوده‌ايد و نه اجدادتان؛ در آنجا می‌توانيد شبانه روز به بت‌پرستی بپردازيد و من هم ديگر بر شما رحم نخواهم نمود.“»

وعدهٔ بازگشت از تبعيد

14‏-15با اين حال خداوند می‌فرمايد: «زمانی می‌آيد كه مردم هرگاه بخواهند در مورد كارهای شگفت‌انگيز من گفتگو كنند، ديگر اعمال عجيب مرا به هنگام بيرون آوردن بنی‌اسرائيل از مصر، ذكر نخواهند نمود، بلكه در اين باره سخن خواهند گفت كه من چگونه بنی‌اسرائيل را از سرزمين شمال و همه سرزمينهايی كه ايشان را به آنها رانده بودم، باز آورده‌ام. بلی، من ايشان را به سرزمينی كه به پدرانشان داده‌ام باز خواهم گرداند!»

مجازات قريب‌الوقوع

16خداوند می‌فرمايد: «اكنون به دنبال ماهيگيران بسيار می‌فرستم تا بيايند و شما را از اعماق دريا كه در آنجا از ترس خشم من خود را پنهان كرده‌ايد، صيد كنند! همچنين به دنبال شكارچيان بسيار خواهم فرستاد تا شما را شكار كنند، همانگونه كه گوزن را در کوهها و تپه‌ها، و بز كوهی را در ميان صخره‌ها شكار می‌كنند. 17من با دقت مراقب رفتار شما هستم و هيچ عمل شما از نظر من مخفی نيست؛ هرگز نمی‌توانيد گناهانتان را از من پنهان كنيد؛ 18من به سبب همهٔ آنها شما را دو برابر مجازات می‌كنم، چون با بتهای نفرت‌انگيز خود، زمين مرا آلوده كرده‌ايد و آن را با اعمال بدتان پر ساخته‌ايد.»

دعای ارميا

19ای خداوند، ای قوت من، ای پشتيبان من، كه به هنگام سختی پناهگاهم هستی، قومها از سراسر جهان نزد تو آمده، خواهند گفت: «پدران ما چقدر نادان بودند كه خدايان پوچ و دروغين را پيروی می‌كردند! 20آيا انسان می‌تواند برای خود خدا بسازد؟ بتی كه به دست انسان ساخته شود خدا نيست!»

21خداوند می‌گويد: «قدرت و توانايی خود را به آنها نشان خواهم داد و سرانجام به ايشان خواهم فهماند كه تنها من خداوند هستم.»

17

گناه و مجازات يهودا

1«ای قوم يهودا، گناهان شما با قلم آهنين و با نوك الماس بر دلهای سنگی‌تان نوشته شده و بر گوشه‌های قربانگاه‌هايتان كنده‌كاری شده است. 2‏-3جوانانتان يک دم از گناه غافل نمی‌مانند، زير هر درخت سبز و روی هر كوه بلند بت می‌پرستند؛ پس به سبب گناهانتان، تمام گنجها و بتخانه‌هايتان را به تاراج خواهم داد، 4و مجبور خواهيد شد اين سرزمين را كه به ميراث به شما داده بودم ترک كنيد و دشمنانتان را در سرزمينهای دور دست بندگی نماييد، چون آتش خشم مرا شعله‌ور ساخته‌ايد، آتشی كه هرگز خاموش نخواهد شد!

گفتار گوناگون

5«لعنت بر كسی كه به انسان تكيه می‌كند و چشم اميدش به اوست و بر خداوند توكل نمی‌نمايد. 6او مثل بوته‌ای است كه در بيابان خشک و سوزان و در شوره‌زارها می‌رويد، جايی كه هيچ گياه ديگری وجود ندارد؛ او هرگز خير و بركت نخواهد ديد!

7«خوشا به حال كسی كه بر خداوند توكل دارد و تمام اميد و اعتمادش بر اوست! 8او مانند درختی خواهد بود كه در كنار رودخانه است و ريشه‌هايش از هر طرف به آب می‌رسد درختی كه نه از گرما می‌ترسد و نه از خشكسالی! برگش شاداب می‌ماند و از ميوه آوردن باز نمی‌ايستد!

9«هيچ چيز مانند دل انسان فريبكار و شرور نيست؛ كيست كه از آنچه در آن می‌گذرد آگاه باشد؟ 10تنها من كه خداوند هستم می‌دانم در دل انسان چه می‌گذرد! تنها من از درون دل انسان آگاهم و انگيزه‌های او را می‌دانم و هر كس را مطابق اعمالش جزا می‌دهم.

11«شخصی كه ثروتش را از راه نادرست به دست می‌آورد، همانند پرنده‌ای است كه لانهٔ خود را از جوجه‌های ديگران پر می‌سازد. همانگونه كه اين جوجه‌ها خيلی زود او را واگذارده می‌روند، او نيز بزودی ثروتش را از دست خواهد داد و سرانجام چوب حماقتش را خواهد خورد.»

دعای ارميا

12‏-13ای خداوند، تخت بلند و باشكوه و ابدی تو پناهگاه ماست. ای اميد اسرائيل، تمام كسانی كه از تو برگردند، رسوا و شرمسار می‌شوند؛ آنها مانند نوشته‌های روی خاک محو خواهند شد، چون خداوند را كه چشمه آب حيات است، ترک كرده‌اند. 14خداوندا، تنها تو می‌توانی مرا شفا بخشی، تنها تو می‌توانی مرا نجات دهی و من تنها تو را ستايش می‌كنم!

15مردم با تمسخر به من می‌گويند: «پس هشدارهای خداوند كه مدام دربارهٔ آن سخن می‌گفتی چه شد؟ اگر آنها واقعاً از سوی خدا هستند، پس چرا انجام نمی‌شوند؟»

16خداوندا، من هيچگاه از تو نخواسته‌ام كه بر آنها بلا نازل كنی و هرگز خواستار هلاكت ايشان نبوده‌ام؛ تو خوب می‌دانی كه من تنها هشدارهای تو را به ايشان اعلام كرده‌ام. 17پس اينک خداوندا، مرا ترک مكن، چون اميد من تنها تويی! 18تمام كسانی را كه مرا آزار می‌دهند، به رسوايی و هراس گرفتار بساز، ولی مرا از هر بلايی محفوظ بدار. آری، بر ايشان دو چندان بلا بفرست و نابودشان كن!

نگاه داشتن سَبَت

19آنگاه خداوند فرمود كه بروم و در كنار دروازهٔ «پسران قوم» (كه پادشاهان از آن عبور می‌كنند) و در كنار ساير دروازه‌های اورشليم بايستم، 20و در آنجا خطاب به همه مردم بگويم كه خداوند چنين می‌فرمايد: «ای پادشاهان و مردم يهودا، ای ساكنان اورشليم و همه كسانی كه از اين دروازه‌ها عبور می‌كنيد، 21‏-22به اين هشدار توجه كنيد تا زنده بمانيد: نبايد در روز سبت كار كنيد بلكه اين روز را به عبادت و استراحت اختصاص دهيد. به اجدادتان هم همين دستور را دادم، 23ولی آنها گوش ندادند و اطاعت نكردند بلكه با سرسختی به دستور من بی‌توجهی نمودند و اصلاح نشدند.

24«حال، اگر شما از من اطاعت نماييد و روز سبت را مقدس بداريد و در اين روز كار نكنيد، 25آنگاه قوم شما هميشه پايدار خواهد ماند، و از دودمان سلطنتی داوود هميشه يک نفر در اورشليم سلطنت خواهد كرد. اين شهر برای هميشه آباد خواهد ماند و همواره پادشاهان و حكمرانان سوار بر عرابه‌ها و اسبان، باشكوه و جلال در ميان مردم رفت و آمد خواهند نمود. 26از اطراف اورشليم و از شهرهای يهودا و سرزمين بنيامين و از دشتها و كوهستانها و جنوب يهودا مردم همه خواهند آمد و قربانیهای گوناگون به خانه خداوند تقديم خواهند نمود.

27«اما اگر از من اطاعت نكنيد و روز سبت را به عبادت و استراحت اختصاص ندهيد، و اگر در اين روز همچون روزهای ديگر، از اين دروازه‌ها كالا به شهر وارد كنيد، آنگاه اين دروازه‌ها را به آتش خواهم كشيد، آتشی كه به كاخهايتان سرايت كند و آنها را از بين ببرد و هيچكس نتواند شعله‌های آن را خاموش كند.»

18

ارميا نزد كوزه‌گر

1‏-2خداوند به من فرمود:

«برخيز و به كارگاه كوزه‌گری برو، و من در آنجا با تو سخن خواهم گفت.» 3برخاستم و به كارگاه كوزه‌گری رفتم. ديدم كه كوزه‌گر بر سر چرخش سرگرم كار است؛ 4ولی كوزه‌ای كه مشغول ساختنش بود، به شكل دلخواهش در نيامد؛ پس آن را دوباره خمير كرد و بر چرخ گذاشت تا كوزه‌ای ديگر مطابق ميلش بسازد.

5آنگاه خداوند فرمود: 6«ای بنی‌اسرائيل، آيا من نمی‌توانم با شما همانگونه رفتار كنم كه اين كوزه‌گر با گلش كرد؟ شما هم در دستهای من، همچون گل در دست كوزه‌گر هستيد. 7هرگاه اعلام نمايم كه قصد دارم قومی يا مملكتی را منهدم و ويران سازم، 8اگر آن قوم از شرارت دست كشد و توبه كند، از قصد خود منصرف می‌شوم و نابودش نخواهم كرد. 9و اگر اعلام كنم كه می‌خواهم قومی يا مملكتی را قدرتمند و بزرگ سازم، 10اما آن قوم راه و روش خود را تغيير داده، به دنبال شرارت برود و احكام مرا اطاعت نكند، آنگاه من نيز نيكويی و بركتی را كه در نظر داشتم، به آن قوم نخواهم داد.

11«حال برو و به تمام ساكنان يهودا و اورشليم هشدار بده و بگو كه من عليه ايشان بلايی تدارک می‌بينم؛ پس بهتر است از راه زشتشان بازگردند و كردار خود را اصلاح كنند.

12«اما ايشان جواب خواهند داد: ”بيهوده خود را زحمت مده! ما هر طور كه دلمان می‌خواهد زندگی خواهيم كرد و اميال سركش خود را دنبال خواهيم نمود!“»

قوم، احكام خداوند را رد می‌كنند

13خداوند می‌فرمايد: «حتی در ميان بت‌پرستان تاكنون چنين چيزی رخ نداده است! قوم من عمل زشتی مرتكب شده كه تصورش را هم نمی‌توان كرد! 14قله‌های بلند کوههای لبنان هرگز بدون برف نمی‌مانند؛ جويبارهای خنک نيز كه از دور دستها جاری است، هرگز خشک نمی‌شود. 15به پايداری اينها می‌توان اعتماد كرد، اما به قوم من اعتمادی نيست! زيرا آنها مرا ترک نموده و به بتها روی آورده‌اند؛ از راههای هموار قديم بازگشته‌اند و در بی‌راهه‌های گناه قدم می‌زنند. 16از اين رو سرزمينشان چنان ويران خواهد شد كه هر کس از آن عبور كند، حيرت نمايد و از تعجب سر خود را تكان دهد. 17همانطور كه باد شرقی خاک را پراكنده می‌كند، من هم قوم خود را به هنگام رويارويی با دشمنانشان پراكنده خواهم ساخت؛ و به هنگام مصيبت رويم را برگردانده به ايشان اعتنايی نخواهم نمود!»

توطئه عليه ارميا

18آنگاه قوم گفتند: «بياييد خود را از شر ارميا خلاص كنيم! ما خود كاهنانی داريم كه شريعت را به ما تعليم می‌دهند و حكيمانی داريم كه ما را راهنمايی می‌نمايند و انبيايی داريم كه پيام خدا را به ما اعلام می‌كنند؛ ديگر چه احتياجی به موعظهٔ ارميا داريم؟ پس بياييد به سخنانش گوش فرا ندهيم و تهمتی بر او وارد سازيم تا ديگر بر ضد ما سخن نگويد!»

19بنابراين ارميا دعا كرده، گفت: «خداوندا، به سخنانم توجه نما! ببين دربارهٔ من چه می‌گويند. 20آيا بايد خوبی‌های مرا با بدی تلافی كنند؟ برای كشتن من دام گذاشته‌اند حال آنكه من بارها نزد تو از ايشان طرفداری كرده و كوشيده‌ام خشم تو را از ايشان برگردانم. 21اما حال خداوندا، بگذار فرزندانشان از گرسنگی بميرند و شمشير خون آنها را بريزد؛ زنانشان بيوه بشوند و مادرانشان داغديده! مردها از بيماری بميرند و جوانان در جنگ كشته شوند! 22بگذار وقتی سربازان به ناگه بر آنها هجوم می‌آورند، فرياد و شيون از خانه‌هايشان برخيزد! زيرا بر سر راهم دام گسترده‌اند و برايم چاه كنده‌اند. 23خداوندا، تو از تمام توطئه‌های ايشان برای كشتن من آگاهی؛ پس آنها را نبخش و گناهشان را از نظرت دور مدار؛ ايشان را به هنگام خشم و غضب خود، داوری فرما و در حضور خود هلاک نما!»

19

كوزه شكسته

1‏-2روزی خداوند فرمود كه كوزه‌ای بخرم و به همراه چند نفر از ريش‌سفيدان قوم و كاهنان سالخورده به وادی «ابن هنوم» در نزديكی دروازهٔ كوزه‌گران بروم و در آنجا پيام او را اعلام كرده، 3بگويم كه خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل چنين می‌فرمايد: «ای پادشاهان يهودا و اهالی اورشليم، به پيام من گوش فرا دهيد! چنان بلای هولناكی بر سر اين شهر خواهم آورد كه هر کس بشنود مات و مبهوت شود. 4زيرا بنی‌اسرائيل مرا ترک كرده و اين مكان را از كردار شرم‌آور و شرورانهٔ خويش پر ساخته‌اند؛ مردم برای بتها بخور می‌سوزانند بتهايی كه نه اين نسل می‌شناخت، نه پدرانشان و نه پادشاهان يهودا. آنها اين محل را با خون كودكان بی‌گناه رنگين كرده‌اند. 5برای بت بعل، قربانگاه‌های بلند ساخته، پسران خود را بر آنها می‌سوزانند كاری كه من هرگز امر نفرموده بودم و حتی از فكرم نيز نگذشته بود!

6«بنابراين روزی خواهد رسيد كه ديگر اين وادی را ”توفت“ يا ”ابن هنوم“ نخواهند ناميد، بلكه وادی ”كشتارگاه“. 7زيرا من نقشه‌های جنگی يهودا و اورشليم را بر هم زده و به دشمن اجازه خواهم داد تا شما را در اين مكان به خاک و خون بكشند و جنازه‌هايتان خوراک لاشخورها و حيوانات وحشی گردد. 8شهر اورشليم را نيز چنان ويران خواهم ساخت كه هر کس از كنارش عبور نمايد، مات و مبهوت شود. 9اجازه خواهم داد كه دشمن شهر را محاصره كند و كسانی كه در آن مانده باشند از گرسنگی مجبور به خوردن گوشت فرزندان و دوستانشان شوند.»

10آنگاه خداوند مرا فرمود كه آن كوزه را در برابر چشمان همراهانم بشكنم 11و به ايشان بگويم كه پيام خداوند قادر متعال اين است: «همانگونه كه اين كوزه خرد شده و ديگر قابل تعمير نيست، بدين‌گونه اورشليم و اهالی آن هم از بين خواهند رفت. تعداد كشته‌شدگان به قدری زياد خواهد بود كه جنازه‌ها را در توفت دفن خواهند كرد، چنانكه ديگر جايی باقی نماند. 12اورشليم را هم مانند توفت پر از جنازه خواهم ساخت. 13خانه‌های اورشليم و كاخهای سلطنتی يهودا را هر جايی كه بر بام آن برای خورشيد و ماه و ستارگان بخور سوزانيده و هدايای نوشيدنی تقديم كرده باشند همه را مانند ”توفت“ با اجساد مردگان نجس خواهم ساخت.»

14ارميا پس از اعلام پيام خداوند، هنگامی كه از «توفت» بازگشت، در حياط خانهٔ خداوند ايستاد و به تمام مردم گفت كه 15خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل چنين می‌فرمايد: «تمام بلاهايی را كه گفته‌ام، بر سر اورشليم و شهرهای اطراف آن خواهم آورد، چون شما با سرسختی از كلام من سرپيچی كرده‌ايد.»

20

منازعه با فشحور

1فشحور كاهن، پسر امير، كه رئيس ناظران خانهٔ خداوند بود، وقتی سخنان مرا شنيد، 2دستور داد مرا بزنند و در كنار دروازهٔ بالايی بنيامين كه نزديک خانهٔ خداوند بود، در كنده قرار دهند. 3آنها تمام شب مرا در آنجا نگه داشتند.

روز بعد، وقتی فشحور مرا آزاد می‌كرد، به او گفتم: «فشحور، خداوند نام تو را عوض كرده است؛ او نام تو را ”ساكن در وحشت“ نهاده است. 4خداوند تو و دوستانت را دچار هراس و وحشت خواهد ساخت. آنها را خواهی ديد كه با شمشير دشمن كشته می‌شوند. خداوند اهالی يهودا را به پادشاه بابل تسليم خواهد كرد و او اين قوم را به بابل به اسارت خواهد برد و يا خواهد كشت. 5خداوند اجازه خواهد داد كه دشمنان، اورشليم را غارت كنند و تمام ثروت و اشیا قيمتی شهر و جواهرات سلطنتی يهودا را به بابل ببرند. 6و تو ای فشحور، با تمام اعضای خانواده‌ات اسير شده، به بابل خواهيد رفت و در همانجا خواهيد مرد و دفن خواهيد شد هم تو و هم تمام دوستانت كه برای آنها به دروغ پيشگويی می‌كردی كه اوضاع خوب و آرام است!»

گلهٔ ارميا از خداوند

7خداوندا، تو به من وعده دادی كه كمكم كنی، ولی مرا فريفته‌ای؛ اما من مجبورم كلام تو را به ايشان اعلام نمايم، چون از من نيرومندتری! من مسخرهٔ مردم شده‌ام و صبح تا شب همه به من می‌خندند. 8هيچگاه نتوانسته‌ام سخنی تشويق‌آميز از جانب تو به ايشان بگويم، بلكه هميشه از بدبختی و ظلم و غارت صحبت كرده‌ام. برای همين است كه اينقدر مرا سرزنش و اهانت می‌كنند. 9از طرف ديگر اگر نخواهم كلام تو را اعلام كنم و از جانب تو سخن بگويم، آنگاه كلام تو در دلم مثل آتش، شعله‌ور می‌شود كه تا مغز استخوانهايم را می‌سوزاند و نمی‌توانم آرام بگيرم. 10از هر طرف صدای تهديد آنها را می‌شنوم و بدنم می‌لرزد. حتی دوستانم می‌گويند كه از دست من شكايت خواهند كرد. آنها منتظرند كه بيفتم، و به يكديگر می‌گويند: «شايد او خودش را به دام بيندازد؛ آن وقت می‌توانيم از او انتقام بگيريم.»

11ولی خداوند همچون يک مرد جنگی، نيرومند و توانا، در کنارم ايستاده است؛ پس دشمنانم به زمين خواهند افتاد و بر من چيره نخواهند شد. ايشان شكست خواهند خورد و اين رسوايی هميشه بر آنها خواهد ماند.

12ای خداوند قادر متعال كه مردم را از روی عدل و انصاف می‌آزمايی و از دلها و افكار ايشان آگاهی، بگذار تا انتقام تو را از ايشان ببينم، چون داد خود را نزد تو آورده‌ام.

13برای خداوند سرود شكرگزاری خواهم خواند و او را تمجيد خواهم كرد، زيرا او مظلومان را از دست ظالمان رهايی می‌دهد.

يأس ارميا

14نفرين بر آن روزی كه به دنیا آمدم! لعنت بر آن روزی كه مادرم مرا زاييد! 15لعنت بر آن كسی كه به پدرم مژده داد كه او صاحب پسری شده و با اين مژده او را شاد ساخت! 16ای كاش مثل شهرهای قديم كه خداوند بدون ترحم زير و رويشان كرد، او هم نابود شود و صبح تا شب از صدای جنگ در وحشت باشد، 17زيرا به هنگام تولدم مرا نكشت! ای كاش در شكم مادرم می‌مردم و رحم مادرم گور من می‌شد! 18اصلاً چرا به دنیا آمدم؟ آيا تنها برای اينكه در تمام زندگی شاهد سختی و اندوه باشم و عمر خود را در شرمساری و رسوايی به سر برم؟

21

پاسخ خدا به درخواست صدقيا

1‏-2روزی صدقيای پادشاه، دو نفر از درباريان يعنی فشحور (پسر ملكيا) و صفنيای كاهن (پسر معسيا) را نزد من فرستاد تا به من بگويند: «نبوكدنصر، پادشاه بابل به ما اعلان جنگ داده است! تو از خداوند درخواست كن تا ما را ياری كند؛ شايد بر ما لطف فرمايد و مانند گذشته معجزه‌ای كرده، نبوكدنصر را وادار به عقب‌نشينی نمايد.»

3‏-4آنگاه من فرستادگان پادشاه را نزد او بازگرداندم تا به وی بگويند كه خداوند، خدای اسرائيل چنين می‌فرمايد: «من سلاحهای شما را كه در جنگ عليه پادشاه بابل و سپاهش به کار می‌بريد بی‌اثر خواهم ساخت و ايشان را كه شهر را محاصره كرده‌اند به قلب شهر خواهم آورد. 5من خود با تمام قدرت و با نهايت خشم و غضب خود عليه شما خواهم جنگيد، 6و تمام ساكنان شهر را، از انسان و حيوان، به وبای وحشتناكی مبتلا كرده، خواهم كشت. 7سرانجام خود صدقيا، پادشاه يهودا و شما درباريان و همهٔ آنانی را كه از وبا و شمشير و قحطی جان به در برده باشند به دست نبوكدنصر، پادشاه بابل و لشكريانش خواهم سپرد، به دست كسانی كه تشنهٔ خونتان هستند تا بدون ترحم و دلسوزی همه را بكشند.»

8سپس خداوند به من فرمود كه به مردم چنين بگويم: «اينک دو راه پيش روی شما می‌گذارم، يكی راه زنده ماندن و ديگری راه مرگ! 9يا در اورشليم بمانيد تا در اثر جنگ و قحطی و بيماری هلاک شويد، و يا شهر را ترک كرده، خود را به محاصره كنندگانتان، بابلی‌ها تسليم كنيد تا زنده بمانيد. 10زيرا من تصميم دارم اين شهر را نابود كنم و به هيچ وجه تصميمم را تغيير نخواهم داد. پادشاه بابل اين شهر را تسخير كرده، با آتش آن را از بين خواهد برد.»

مكافات خاندان سلطنتی

11‏-12خداوند به خاندان پادشاه يهودا كه از نسل داوود هستند، چنين می‌فرمايد: «به هنگام داوری، همواره با عدل و انصاف قضاوت كنيد؛ از مظلوم در مقابل ظالم حمايت كنيد؛ در غير اين صورت خشم من به سبب شرارتتان افروخته خواهد شد و كسی نخواهد توانست آن را خاموش كند. 13ای مردم اورشليم، من بر ضد شما هستم و با شما خواهم جنگيد. شما با تكبر می‌گوييد: ”كيست كه بتواند به ما حمله كند و شهر ما را به تصرف درآورد؟“ 14بنابراين من شما را به سزای گناهانتان خواهم رسانيد و در جنگلهايتان چنان آتشی بر پا خواهم نمود كه هر چه در اطرافش باشد، بسوزاند.»

22

پيام خدا به خاندان سلطنتی

1‏-3خداوند فرمود كه به قصر پادشاه يهودا بروم و به او كه بر تخت پادشاهی داوود نشسته و به تمام درباريان و به اهالی اورشليم، بگويم كه خداوند چنين می‌فرمايد:

«عدل و انصاف را بجا آوريد و داد مظلومان را از ظالمان بستانيد؛ به غريبان، يتيمان و بيوه‌زنان ظلم نكنيد و خون بی‌گناهان را نريزيد. 4اگر آنچه می‌گويم انجام دهيد، اجازه خواهم داد كه همواره پادشاهانی از نسل داوود بر تخت سلطنت تكيه بزنند و با درباريان و همهٔ قوم در سعادت و آسايش روزگار بگذرانند.

5«ولی اگر اين حكم را اطاعت نكنيد، به ذات خود قسم كه اين قصر به ويرانه تبديل خواهد شد. 6اگرچه اين قصر در نظرم مثل سرزمين حاصلخيز جلعاد و مانند کوههای سرسبز لبنان زيبا می‌باشد، اما آن را ويران و متروک خواهم ساخت تا كسی در آن زندگی نكند؛ 7افرادی ويرانگر را همراه با تبرهایشان خواهم فرستاد تا تمام ستونها و تيرهای چوبی آن را كه از بهترين سروهای آزاد تهيه شده، قطع كنند و در آتش بسوزانند. 8آنگاه مردم سرزمینهای ديگر وقتی از كنار خرابه‌های اين شهر عبور كنند، از يكديگر خواهند پرسيد: ”چرا خداوند با اين شهر بزرگ چنين كرد؟“ 9در پاسخ خواهند شنيد: ”چون اهالی اينجا خداوند، خدای خود را فراموش كردند و عهد و پيمانی را كه او با ايشان بسته بود، شكستند و بت‌پرست شدند.“»

كلام خدا دربارهٔ يهوآحاز

10‏-12خداوند می‌فرمايد: «برای يوشيای پادشاه كه در جنگ كشته شده، گريه نكنيد، بلكه برای پسرش يهوآحاز ماتم بگيريد كه به اسيری برده خواهد شد22‏:10‏-12 يهوآحاز به مصر به اسيری برده شد (دوم پادشاهان 23‏:31‏-34‏).‏؛ چون او در سرزمينی بيگانه خواهد مرد و ديگر وطنش را نخواهد ديد.»

كلام خداوند دربارهٔ يهوياقيم

13خداوند می‌فرمايد: «وای بر تو ای يهوياقيم پادشاه، كه قصر با شكوهت را با بهره‌كشی از مردم می‌سازی؛ از در و ديوار قصرت ظلم و بی‌عدالتی می‌بارد، چون مزد كارگران را نمی‌پردازی. 14می‌گويی: ”قصر باشكوهی می‌سازم كه اتاقهای بزرگ و پنجره‌های زيادی داشته باشد؛ سقف آن را با چوب سرو آزاد می‌پوشانم و بر آن رنگ قرمز می‌زنم.“ 15آيا فكر می‌كنی با ساختن كاخهای پرشكوه، سلطنتت پايدار می‌ماند؟ چرا سلطنت پدرت يوشيا آنقدر دوام يافت؟ چون او عادل و با انصاف بود. به همين علت هم در همهٔ كارهايش كامياب می‌شد. 16او از فقيران و نيازمندان دستگيری می‌كرد، بنابراين هميشه موفق بود. اين است معنی خداشناسی! 17ولی تو فقط به دنبال ارضای حرص و آز خود هستی؛ خون بی‌گناهان را می‌ريزی و بر قوم خود با ظلم و ستم حكومت می‌كنی.

18«بنابراين ای يهوياقيم پادشاه، پسر يوشيا، پس از مرگت هيچكس حتی خانواده‌ات برايت ماتم نخواهند كرد؛ قومت نيز به مرگ تو اهميتی نخواهند داد؛ 19جنازهٔ تو را از اورشليم كشان‌كشان بيرون برده، مانند لاشهٔ الاغ به گوشه‌ای خواهند افكند!»

پيام دربارهٔ سرنوشت يهودا

20ای مردم اورشليم به لبنان برويد و در آنجا گريه كنيد؛ در باشان فرياد برآوريد؛ بر کوههای موآب ناله سر دهيد، چون همهٔ دوستان و همدستانتان از بين رفته‌اند! 21زمانی كه در سعادت و خوشبختی به سر می‌برديد، خدا با شما سخن گفت، ولی گوش فرا نداديد؛ شما هرگز نخواستيد او را اطاعت نماييد؛ عادت شما هميشه همين بوده است! 22حال وزش باد خشم خدا تمام رهبرانتان را نابود خواهد ساخت؛ همپيمانانتان نيز به اسارت خواهند رفت؛ و سرانجام به سبب شرارتهايتان، شرمسار و سرافكنده خواهيد گشت.

23ای كسانی كه در كاخهای مزين به چوب سرو لبنان زندگی می‌كنيد، بزودی دردی جانكاه همچون درد زايمان، شما را فرو خواهد گرفت؛ آنگاه همه برای شما دلسوزی خواهند كرد.

داوری يهوياكين

24‏-25خداوند به يهوياكين، پسر يهوياقيم، پادشاه يهودا چنين می‌فرمايد: «تو حتی اگر انگشتر خاتم بر دست راستم بودی، تو را از انگشتم بيرون می‌آوردم و به دست كسانی می‌دادم كه به خونت تشنه‌اند و تو از ايشان وحشت داری، يعنی به دست نبوكدنصر، پادشاه بابل و سپاهيان او! 26تو و مادرت را به سرزمينی بيگانه خواهم افكند تا در همانجا بميريد. 27شما هرگز به اين سرزمين كه آرزوی ديدنش را خواهيد داشت، باز نخواهيد گشت.»

28خداوندا، آيا اين مرد يعنی يهوياكين، مانند ظرف شكسته‌ای شده كه كسی به آن نيازی ندارد؟ آيا به همين دليل است كه خود و فرزندانش به سرزمينی بيگانه به اسارت می‌روند؟

29ای زمين، ای زمين، ای زمين! كلام خداوند را بشنو. 30خداوند می‌فرمايد: «نام اين مرد (يعنی يهوياكين) را جزو افراد بی‌اولاد بنويس، جزو كسانی كه هرگز كامياب نخواهند شد؛ چون هيچيک از فرزندان او بر تخت سلطنت داوود تكيه نخواهد زد و بر يهودا فرمانروايی نخواهد كرد!»

23

اميد برای آيندهٔ قوم

1خداوند می‌فرمايد: «وای بر شما ای شبانان گلهٔ من و ای رهبران قوم من كه اينطور گوسفندان مرا پراكنده كرده و از بين برده‌ايد. 2شما به جای اينكه گله مرا بچرانيد و از آن مراقبت نماييد، آن را به حال خود رها كرده و از خود رانده و پراكنده‌شان ساخته‌ايد. حال، برای بديهايی كه به گوسفندان من كرده‌ايد، شما را مجازات می‌كنم؛ 3و من خود بقيهٔ گله‌ام را از همه سرزمينهايی كه ايشان را به آنجا رانده‌ام جمع خواهم كرد و به سرزمين خودشان باز خواهم آورد، و آنها صاحب فرزندان بسيار شده، تعدادشان زياد خواهد گرديد. 4آنگاه شبانانی برای آنها تعيين خواهم نمود كه از ايشان به خوبی مراقبت كنند؛ آنگاه ديگر از چيزی ترسان و هراسان نخواهند گشت و هيچيک گم نخواهند شد!

5‏-6«اينک روزی فرا خواهد رسيد كه من شخص عادلی را از نسل داوود به پادشاهی منصوب خواهم نمود؛ او پادشاهی خواهد بود كه با حكمت و عدالت حكومت كرده، در سراسر دنيا عدالت را اجرا خواهد نمود، و نام او ”خداوند، عدالت ما“ خواهد بود. در آن زمان، يهودا نجات خواهد يافت و اسرائيل در صلح و آرامش زندگی خواهد كرد.

7«در آن ايام، مردم هنگام سوگند ياد كردن، ديگر نخواهند گفت: ”قسم به خدای زنده كه بنی‌اسرائيل را از مصر رهايی داد“ 8بلكه خواهند گفت: ”قسم به خدای زنده كه قوم اسرائيل را از سرزمینهایی كه ايشان را به آنجا تبعيد كرده بود، به سرزمين خودشان بازگرداند.“»

انبيای دروغين

9به سبب انبيای دروغين و حيله‌گر دلم شكسته و تنم لرزان است! مانند كسی كه مست شراب می‌باشد، گيج و حيرانم، چون سرنوشت هولناكی در انتظار اين انبیا است. خداوند با كلام مقدس خود، حكم محكوميتشان را صادر كرده است. 10اين سرزمين پر از اشخاص زناكار می‌باشد؛ انبيايش شرورند و نيرويشان را در راه نادرست به کار می‌برند؛ بنابراين، زمين در اثر لعنت خدا خشک شده و چراگاهها نيز از بين رفته‌اند.

11خداوند می‌فرمايد: «كاهنان هم مانند انبیا از من دور هستند؛ حتی در خانهٔ من نيز شرارت می‌ورزند. 12از اين رو، راهی كه می‌روند تاريک و لغزنده خواهد بود و در آن لغزيده، خواهند افتاد؛ پس در زمان معين بر آنها بلا نازل خواهم كرد و مجازاتشان خواهم نمود.

13«انبيای سامره بسيار شرور بودند؛ آنها از سوی بت بعل پيام می‌آوردند و با اين كار، قوم من، اسرائيل را به گناه می‌كشاندند؛ و من همهٔ اينها را می‌ديدم. 14ولی اينک انبيای اورشليم از آنها نيز شرورترند و كارهای هولناكی مرتكب می‌شوند، زنا می‌كنند و نادرستی را دوست می‌دارند، به جای آنكه بدكاران را از راههای گناه‌آلودشان برگردانند، ايشان را به انجام آنها تشويق و ترغيب می‌كنند. اين افراد از مردم شهرهای سدوم و عموره نيز فاسدترند.

15«از اين رو، من به انبيای اورشليم خوراک تلخ خواهم خورانيد و زهر خواهم نوشانيد، چون ايشان باعث شده‌اند كه خدانشناسی و گناه، در سراسر اين سرزمين رواج يابد. 16بنابراين، به سخنان اين انبيای دروغگو كه به شما اميدهای بيهوده می‌دهند، گوش ندهيد، چون سخنان ايشان از طرف من نيست بلكه ساخته و پرداختهٔ خودشان است! 17پيوسته به آنانی كه به من بی‌احترامی می‌كنند، می‌گويند: جای نگرانی نيست؛ همه چيز به خوبی پيش می‌رود؛ و به آنانی كه در پی هوسهای خود هستند به دروغ می‌گويند: ”خداوند گفته است كه هيچ بلايی بر شما نازل نخواهد شد.“»

18ولی كدام يک از اين انبیا آنقدر به خداوند نزديک است تا افكار او را بداند و كلام او را بشنود؟ كدام يک از ايشان به سخنان او توجه كرده تا آن را درک نمايد؟ 19اينک خداوند گردباد شديد غضب خود را می‌فرستد تا زمين را از وجود اين اشخاص بدكار پاک سازد؛ 20آتش خشم و غضب خداوند خاموش نخواهد شد تا زمانی كه ايشان را به مجازاتشان برساند. در آينده اين را به خوبی درک خواهيد كرد!

21خداوند می‌فرمايد: «من اين انبیا را نفرستادم، ولی ادعا می‌كنند كه از جانب من سخن می‌گويند؛ هيچ پيغامی به ايشان ندادم، ولی می‌گويند كه سخنان مرا بيان می‌دارند. 22اگر آنها از جانب من بودند می‌توانستند پيغام مرا به مردم اعلام نمايند و ايشان را از راههای گناه‌آلودشان بازگردانند. 23من خدايی نيستم كه فقط در يكجا باشم، بلكه در همه جا حاضر هستم؛ 24پس آيا كسی می‌تواند خود را از نظر من پنهان سازد؟ مگر نمی‌دانيد كه حضور من آسمان و زمين را فرا گرفته است؟

25«من از سخنان اين انبیا مطلع هستم؛ می‌دانم كه به دروغ ادعا می‌كنند كه من كلام خود را در خواب بر ايشان نازل كرده‌ام! 26تا به كی اين پيام‌آوران دروغين با حرفهای ساختگی‌شان قوم مرا فريب خواهند داد؟ 27آنها با بيان اين خوابهای دروغين می‌كوشند قومم را وادارند تا مرا فراموش كنند، درست همانطور كه پدرانشان مرا فراموش كردند و دنبال بت بعل رفتند. 28بگذاريد اين انبيای دروغگو خواب و خيالهای خودشان را بيان كنند و سخنگويان واقعی من نيز كلام مرا با امانت به گوش مردم برسانند، چون كاه و گندم به سادگی از يكديگر قابل تشخيص هستند! 29كلام من مثل آتش می‌سوزاند و مثل چكش خرد می‌كند.

30‏-31«بنابراين، من بر ضد اين انبيايی هستم كه سخنان يكديگر را از هم می‌دزدند و آن را به عنوان كلام من اعلام می‌دارند! 32من بر ضد اين پيام‌آوران دروغين هستم كه با خوابهای ساختگی و دروغهای خود، قوم مرا به گمراهی می‌كشانند؛ من هرگز چنين افرادی را نفرستاده و مأمور نكرده‌ام؛ برای همين هيچ نفعی از آنها به اين قوم نخواهد رسيد.»

پيغام خداوند

33«وقتی يكی از افراد قوم، يا يكی از انبیا يا كاهنان از تو بپرسند: ”پيغام خداوند چيست؟“ جواب بده: ”پيغام؟ پيغام اينست كه خداوند شما را ترک خواهد نمود!“ 34و اگر كسی از قوم يا از انبيا يا از كاهنان دربارهٔ پيغام خداوند با تمسخر صحبت كند، او و خانواده‌اش را مجازات خواهم نمود. 35می‌توانيد از يكديگر اين سؤال را بكنيد: ”خداوند چه جوابی داده است؟“ و يا ”خداوند چه گفته است؟“ 36ولی ديگر عبارت پيغام خداوند را به زبان نياوريد، چون هر يک از شما سخنان خود را به عنوان پيغام بيان می‌كنيد و با اين كار، كلام خداوند قادر متعال را تغيير می‌دهيد. 37می‌توانيد از نبی بپرسيد: ”خداوند چه جوابی داده است؟“ و يا ”خداوند چه گفته است؟“ 38ولی اگر صحبت از پيغام خداوند بكنيد، در حالی که من گفته‌ام آن را با بی‌احترامی بر زبان نياوريد، 39آنگاه شما را مانند بار23‏:39 23‏:39‏ کلمات «پيغام» و «بار» در عبری يکی هستند.‏ از دوش خود افكنده، شما را با شهری كه به شما و به پدرانتان داده بودم، از حضور خود دور خواهم انداخت، 40و شما را به عار و رسوايی جاودانی دچار خواهم نمود كه هيچگاه فراموش نشود.»

24

دو سبد انجير

1پس از آنكه نبوكدنصر، پادشاه بابل، يهوياكين (پسر يهوياقيم) پادشاه يهودا را همراه با بزرگان يهودا و صنعتگران و آهنگران به بابل به اسارت برد، خداوند در رؤيا، دو سبد انجير به من نشان داد كه در مقابل خانهٔ خداوند در اورشليم قرار داشت. 2در يک سبد انجيرهای رسيده و تازه بود و در سبد ديگر انجيرهای بد و گنديده‌ای كه نمی‌شد خورد. 3خداوند به من فرمود: «ارميا، چه می‌بينی؟»

جواب دادم: «انجير! انجيرهای خوب خيلی خوبند؛ ولی انجيرهای بد آنقدر بدند كه نمی‌شود خورد.»

4‏-5آنگاه خداوند فرمود: «انجيرهای خوب نمونهٔ اسيرانی است كه از راه لطف به بابل فرستاده‌ام. 6من بر آنان نظر لطف انداخته، مراقب خواهم بود كه در آنجا با ايشان خوش‌رفتاری شود و ايشان را به اين سرزمين باز خواهم گرداند؛ من نخواهم گذاشت ايشان ريشه‌كن و نابود شوند بلكه ايشان را حمايت كرده، استوار خواهم ساخت. 7به ايشان دلی خواهم داد كه مشتاق شناخت من باشد؛ آنها قوم من خواهند شد و من خدای ايشان، چون با تمام دل نزد من باز خواهند گشت.

8«ولی انجيرهای بد، نمونهٔ صدقيا، پادشاه يهودا، اطرافيان او و بقيهٔ مردم اورشليم است كه در اين سرزمين باقی مانده‌اند و يا در مصر ساكنند. من با ايشان همان كاری را خواهم كرد كه با انجيرهای گنديدهٔ بی‌مصرف می‌كنند. 9ايشان را مورد نفرت تمام مردم دنيا قرار خواهم داد و در هر جايی كه ايشان را آواره كنم، مورد تمسخر، سرزنش و نفرين واقع خواهند شد. 10همه را گرفتار جنگ و قحطی و بيماری خواهم نمود تا از سرزمين اسرائيل كه آن را به ايشان و به پدرانشان دادم، محو و نابود شوند.»

25

هفتاد سال اسارت

1در سال چهارم سلطنت يهوياقيم (پسر يوشيا)، پادشاه يهودا، پيغامی برای تمام مردم يهودا، از جانب خدا بر من نازل شد. در اين سال بود كه نبوكدنصر، پادشاه بابل، به سلطنت رسيد.

2‏-3به تمام مردم يهودا و اهالی اورشليم چنين گفتم: «از سال سيزدهم سلطنت يوشيا (پسر آمون)، پادشاه يهودا، تا به حال كه بيست و سه سال می‌گذرد، كلام خداوند بر من نازل شده است؛ من نيز با كمال وفاداری آنها را به شما اعلام كرده‌ام، ولی شما گوش نداده‌ايد. 4خداوند همواره انبيای خود را نزد شما فرستاده است، ولی شما توجهی نكرده‌ايد و نخواسته‌ايد گوش بدهيد. 5آنها به شما می‌گفتند كه از راههای بد و از كارهای شرم‌آورتان دست بكشيد تا خداوند اجازه دهد در اين سرزمينی كه برای هميشه به شما و به اجدادتان داده است، زندگی كنيد. 6آنها از شما می‌خواستند كه به دنبال بت‌پرستی نرويد و با اين كارها، خشم خداوند را شعله‌ور نسازيد، مبادا شما را مجازات كند؛ 7ولی شما گوش نداديد و به كارهای شرم‌آورتان ادامه داديد و به آتش خشم خداوند دامن زديد تا بر شما بلا نازل نمايد.

8‏-9«حال، خداوند قادر متعال می‌فرمايد: ”چون از من اطاعت ننموديد، من نيز تمام اقوام شمال را به رهبری نبوكدنصر، پادشاه بابل، كه او را برای اين كار برگزيده‌ام، گرد خواهم آورد تا بر اين سرزمين و بر ساكنانش و نيز بر اقوام مجاور شما هجوم بياورند و شما را به کلی نابود كنند، طوری كه برای هميشه انگشت‌نما و رسوا شويد! 10خوشی و شادی و جشنهای عروسی را از شما دور خواهم ساخت؛ نه گندمی در آسيابها باقی خواهد ماند و نه روغنی برای روشن كردن چراغ خانه! 11سراسر اين سرزمين، به ويرانه‌ای متروک تبديل خواهد شد؛ و شما و اقوام مجاور شما، برای مدت هفتاد سال، پادشاه بابل را بندگی و خدمت خواهيد كرد.“

12«پس از پايان اين هفتاد سال، پادشاه بابل و قوم او را به خاطر گناهانشان مجازات خواهم نمود و سرزمين ايشان را به ويرانه‌ای ابدی تبديل خواهم كرد،25‏:12 اين پيشگويی به دست کورش هخامنشی تحقق يافت. او در سال ۵۳۹ ق.م. بابل را فتح کرد و بلشصر آخرين پادشاه بابل، در همين واقعه کشته شد.‏13و تمام بلاهايی را كه توسط ارميا بر ضد اقوام گفته بودم بر سر بابلی‌ها خواهم آورد؛ بلی، تمام بلاهايی كه در اين كتاب نوشته شده است. 14همانطور كه ايشان قوم مرا اسير كردند، اقوام مختلف و پادشاهان بزرگ نيز آنها را به اسارت خواهند برد، و من مطابق كارها و رفتارشان، مجازاتشان خواهم كرد.»

مكافات اقوام

15آنگاه خداوند، خدای اسرائيل به من فرمود: «اين جام شراب را كه از خشم و غضب من لبريز شده است، بگير و به تمام قومهايی كه تو را نزد آنها می‌فرستم بنوشان 16تا همه از آن نوشيده، گيج شوند. ايشان در اثر جنگی كه من عليه آنها بر پا می‌كنم ديوانه خواهند گرديد.»

17پس جام خشم و غضب را از خداوند گرفتم و به تمام اقوامی كه خداوند مرا نزد آنها فرستاد، نوشانيدم. 18به اورشليم و شهرهای يهودا رفتم و پادشاهان و بزرگانشان از آن جام نوشيدند؛ برای همين، از آن روز تا به حال اين شهرها ويران، مورد تمسخر، منفور و ملعون هستند. 19‏-20به مصر رفتم. پادشاه مصر و درباريان او، بزرگان و قوم او و بيگانگان مقيم مصر از آن جام نوشيدند. پادشاهان سرزمين عوص و پادشاهان شهرهای فلسطين هم از آن نوشيدند، يعنی شهرهای اشقلون، غزه، عقرون و باقی ماندهٔ شهر اشدود. 21به سراغ قومهای ادوم، موآب و عمون هم رفتم. 22تمام پادشاهان صور و صيدون، و پادشاهان سرزمینهای دريای مديترانه، 23ددان، تيما، بوز و كسانی كه گوشه‌های موی خود را می‌تراشند، 24تمام پادشاهان عرب، قبايل چادرنشين بيابانها، 25پادشاهان زمری، عيلام و ماد، 26تمام پادشاهان سرزمینهای دور و نزديک شمال و همهٔ ممالک جهان يكی پس از ديگری از آن جام نوشيدند و سرانجام خود پادشاه بابل هم از آن جام غضب الهی نوشيد.

27سپس خداوند فرمود: «به ايشان بگو: ”از اين جام غضب من بنوشيد تا مست شويد و قی كنيد، به زمين بيفتيد و ديگر برنخيزيد، زيرا شما را به مصيبت و جنگ گرفتار خواهم نمود.“ 28و اگر نخواهند جام را بگيرند و بنوشند، به ايشان بگو: ”شما را مجبور به اين كار خواهم كرد! 29من مجازات را از قوم خود شروع كرده‌ام؛ پس آيا فكر می‌كنيد شما بی‌مجازات خواهيد ماند؟ يقين بدانيد كه مجازات خواهيد شد. من بر تمام مردم روی زمين، بلای شمشير و جنگ خواهم فرستاد.“»

30«پس عليه آنها پيشگويی كن و به ايشان بگو كه خداوند از جايگاه مقدس خود در آسمان بر قومش و تمام ساكنان جهان بانگ برمی‌آورد؛ بانگ او مانند فرياد انگورچينانی است كه انگور را زير پا له می‌كنند. 31فرياد داوری خداوند به دورترين نقاط دنيا می‌رسد، چون او عليه تمام قومهای جهان اقامه دعوی می‌كند. او هر انسانی را محاكمه خواهد كرد و تمام بدكاران را به مرگ تسليم خواهد نمود.»

32خداوند قادر متعال می‌فرمايد: «بلا و مكافات مانند گردبادی عظيم، قومها را يكی پس از ديگری در هم خواهد كوبيد و به همهٔ كرانهای زمين خواهد رسيد. 33در آن روز جنازهٔ كسانی كه خداوند كشته است، سراسر زمين را پر خواهد ساخت؛ كسی برای آنها عزاداری نخواهد كرد؛ جنازه‌هايشان را نيز جمع‌آوری و دفن نخواهند نمود بلكه مانند فضله بر روی زمين باقی خواهد ماند.»

34ای رهبران و ای شبانان قومها، گريه كنيد و فرياد برآوريد و در خاک بغلتيد، چون زمان آوارگی و هلاكتتان فرا رسيده است؛ مثل ظروف مرغوب، خواهيد افتاد و خرد خواهيد شد؛ 35راه فرار و پناهگاهی نيز برايتان وجود نخواهد داشت. 36‏-37مأيوس و وحشتزده فرياد برخواهيد آورد، چون خداوند چراگاههای شما را خراب كرده و مملكت شما را كه در آرامش بود، ويران نموده است. 38خداوند شما را ترک كرده، همانند شيری كه لانهٔ خود را ترک می‌گويد؛ در اثر خشم شديد او، سرزمينتان در جنگها، ويران و با خاک يكسان شده است.

26

محاكمه ارميا

1در اوايل سلطنت يهوياقيم (پسر يوشيا) پادشاه يهودا، اين پيغام از طرف خداوند بر من نازل شد:

2«در حياط خانهٔ خداوند بايست و سخنان مرا بدون كم و كاست به تمام كسانی كه از نقاط مختلف سرزمين يهودا برای عبادت آمده‌اند، اعلان نما. 3شايد گوش بدهند و از راههای بد خود بازگردند و من نيز از تمام مجازاتهايی كه به سبب اعمال بدشان برای ايشان در نظر گرفته‌ام، چشم‌پوشی نمايم.

4‏-5«اينست سخنانی كه بايد به ايشان اعلام نمايی: ”من خدمتگزارانم انبيا را همواره نزد شما فرستاده‌ام، ولی شما به سخنان آنها گوش نداده‌ايد. حال اگر به نااطاعتی خود ادامه دهيد و دستوراتی را كه به شما داده‌ام، اجرا نكنيد و به سخنان انبیا توجه ننماييد، 6آنگاه همانطور كه خيمهٔ عبادت را در شهر شيلوه از بين بردم، اين خانهٔ عبادت را نيز از بين خواهم برد و اورشليم مورد نفرين تمام قومهای جهان واقع خواهد شد.“»

7‏-8هنگامی كه من پيغام خود را به گوش مردم رساندم و هر آنچه را كه خداوند به من فرموده بود بازگو كردم، كاهنان و انبيای دروغين و مردم بر سر من ريختند و فرياد برآوردند: «تو بايد كشته شوی! 9به چه حقی می‌گويی كه خداوند اين عبادتگاه را مانند خيمهٔ عبادت شيلوه خراب خواهد كرد و اورشليم را ويران و متروک خواهد ساخت؟» در اين هنگام مردم از هر طرف دور من جمع شده بودند.

10وقتی بزرگان يهودا از جريان باخبر شدند، خود را به شتاب از كاخ سلطنتی به خانهٔ خداوند رساندند و بر جايگاه مخصوص خود، در محوطهٔ دروازهٔ جديد نشستند تا به اين امر رسيدگی كنند. 11آنگاه كاهنان و انبيای دروغين، ادعای خود را در حضور بزرگان و مردم عنوان كرده، گفتند: «شما به گوش خود شنيده‌ايد كه اين شخص، دربارهٔ اين شهر چه پيشگويی‌هايی كرده و پی برده‌ايد كه چه آدم خائنی است! بنابراين او بايد اعدام شود.»

12من در دفاع از خود گفتم: «خداوند مرا فرستاده تا عليه اين عبادتگاه و اين شهر پيشگويی كنم؛ من هر چه گفته‌ام، همه از جانب خداوند بوده است. 13ولی اگر شما روش زندگی و اعمال خود را اصلاح كنيد و خداوند، خدای خود را اطاعت نماييد، او نيز مجازاتی را كه برای شما در نظر گرفته است، اجرا نخواهد كرد. 14و اما من، در اختيار شما هستم؛ هر طور كه صلاح می‌دانيد، با من رفتار كنيد. 15ولی اگر مرا بكشيد، يقين بدانيد كه شخص بی‌گناهی را به قتل رسانده‌ايد و خون من به گردن شما و اين شهر و تمام اهالی آن خواهد بود، زيرا به درستی خداوند مرا نزد شما فرستاده تا اين پيغام را به شما اعلام نمايم.»

16پس مردم و بزرگان قوم به كاهنان و انبيای دروغين گفتند: «اين مرد را نمی‌توان محكوم به مرگ كرد، چون به نام خداوند، خدای ما، با ما سخن گفته است.»

17آنگاه چند نفر از ريش‌سفيدان قوم برخاستند و به مردم گفتند:

18«اين تصميم خوبی است! در گذشته نيز ميكای مورشتی در زمان حزقيا، پادشاه يهودا، پيشگويی كرد كه اورشليم مانند مزرعه‌ای كه شخم زده می‌شود، زير و رو و با خاک يكسان خواهد گرديد و در محلی كه خانهٔ خدا برپاست، جنگلی به وجود خواهد آمد! 19آيا حزقيای پادشاه و قوم او، نبی خدا را برای اين سخنان كشتند؟ نه بلكه به كلام خداوند احترام گذاشتند و از آن اطاعت نمودند و به خداوند التماس كردند كه به ايشان رحم كند؛ خداوند هم از مجازاتی كه برای ايشان در نظر گرفته بود، چشم‌پوشی كرد. حال اگر ما ارميا را به خاطر اعلام پيغام خدا بكشيم، قطعاً خدا بلای عظيمی بر ما نازل خواهد كرد!»

20(نبی ديگری كه در آن زمان مانند ارميا، كلام خداوند را عليه اورشليم و سرزمين يهودا اعلام می‌كرد، اوريا (پسر شمعيا) اهل قريهٔ يعاريم بود. 21وقتی سخنان او به گوش يهوياقيم پادشاه، و سرداران و بزرگان رسيد، پادشاه فرستاد تا او را بكشند؛ ولی اوريا خبردار شد و به مصر گريخت. 22يهوياقيم پادشاه نيز الناتان (پسر عكبور) را با چند نفر ديگر به مصر فرستاد تا اوريا را دستگير كنند. 23آنها او را گرفته پيش يهوياقيم پادشاه بازگرداندند. يهوياقيم دستور داد او را با شمشير بكشند و جنازه‌اش را در قبرستان عمومی بيندازند.)

24ولی اخيقام (پسر شافان)26‏:24 اين شخص، کاتب بود (دوم پادشاهان 22‏:12‏).‏ از من پشتيبانی كرد و نگذاشت بزرگان قوم مرا به دست مردم بسپارند تا كشته شوم.

27

يهودا بايد تسليم بابلی‌ها شود

1‏-2در آغاز سلطنت صدقيا27‏:1‏و2 در برخی نسخه‌ها، به جای صدقيا در اين آيه نام يهوياقيم آورده شده است.‏ (پسر يوشيا) پادشاه يهودا، به دستور خداوند يوغی ساختم و آن را با بندهای چرمی به گردنم بستم، مانند يوغی كه هنگام شخم به گردن گاو می‌بندند.

3‏-4سپس خداوند فرمود كه پيغام او را به سفيران ادوم، موآب، عمون، صور و صيدون كه به اورشليم به حضور صدقيای پادشاه آمده بودند، اعلان نمايم تا آن را به پادشاهان ممالک خود برسانند. پس به ايشان گفتم كه خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل چنين می‌فرمايد:

5«من با قدرت عظيم خود، دنيا و تمام انسانها و همهٔ حيوانات را آفريده‌ام، و آنها را در اختيار هر کس كه مايل باشم قرار می‌دهم. 6بنابراين من تمام سرزمينهای شما را به بنده خود نبوكدنصر، پادشاه بابل، خواهم بخشيد و حتی حيوانات وحشی را نيز مطيع او خواهم ساخت. 7تمام قومها، خدمتگزار او و پسرش و نوه‌اش خواهند بود تا زمانی كه نوبت شكست مملكت او هم برسد؛ آنگاه قومهای مختلف و پادشاهان بزرگ، سرزمين بابل را تصرف كرده، مردم آن را بندهٔ خود خواهند ساخت. 8هر قومی را كه نخواهد تسليم نبوكدنصر شود و زير يوغ بندگی او برود، با جنگ، قحطی و وبا مجازات خواهم كرد تا مغلوب او شود.

9«به سخنان انبيای دروغين و كسانی كه آينده را با فالگيری و خواب و رؤيا و احضار ارواح و جادوگری پيشگويی می‌كنند گوش ندهيد؛ آنها می‌گويند كه تسليم پادشاه بابل نشويد؛ 10ولی همه دروغ می‌گويند. اگر شما به سخنانشان گوش بدهيد و تسليم پادشاه بابل نشويد، من خود، شما را از سرزمين‌تان بيرون خواهم كرد و در سرزمینهای دور دست پراكنده خواهم ساخت تا نابود شويد. 11اما به هر قومی كه تسليم و مطيع پادشاه بابل شود، اجازه خواهم داد در سرزمين خود بماند و به كشت و زرع بپردازد.»

12تمام اين پيشگويی‌ها را برای صدقيا، پادشاه يهودا نيز تكرار كردم و گفتم: «اگر می‌خواهی خودت و قومت زنده بمانيد، تسليم پادشاه بابل و قوم او شويد. 13چرا اصرار داری كاری بكنی كه همگی از بين بروند؟ چرا بايد با جنگ و قحطی و وبا كشته شويد، با بلاهايی كه خداوند بر هر قومی كه تسليم پادشاه بابل نشود، خواهد فرستاد؟ 14به انبيای دروغين گوش ندهيد؛ آنها می‌گويند كه پادشاه بابل نمی‌تواند شما را شكست بدهد، ولی دروغ می‌گويند، 15چون من ايشان را نفرستاده‌ام و آنها به اسم من پيامهای دروغين می‌آورند؛ پس اگر سخنان ايشان را پيروی نمايی، شما را از اين سرزمين بيرون خواهم كرد و از بين خواهم برد، هم تو و هم انبيای دروغينت را.»

16آنگاه كاهنان و مردم را خطاب كرده، گفتم كه خداوند چنين می‌فرمايد: «به سخنان انبيای دروغين توجه نكنيد؛ آنها می‌گويند كه ظروف طلا كه از خانهٔ خداوند به بابل برده شده، بزودی باز آورده خواهد شد؛ اين دروغ است. 17به آنها گوش ندهيد. تسليم پادشاه بابل شويد و زنده بمانيد، و گرنه اين شهر با خاک يكسان خواهد شد. 18اگر آنها واقعاً انبيای من هستند و پيامهای خود را از من دريافت می‌كنند، از من تقاضا كنند تا ظروف طلايی كه هنوز در خانهٔ خداوند و در كاخ پادشاه يهودا و ديگر كاخهای اورشليم باقی مانده، به بابل برده نشوند! 19‏-21چون زمانی كه نبوكدنصر، پادشاه بابل، بزرگان اورشليم و يهودا را به همراه يهوياكين (پسر يهوياقيم)، پادشاه يهودا، به بابل به اسارت برد، بعضی چيزهای با ارزش را باقی گذاشت مانند ستونهای مفرغی جلو خانهٔ خدا، حوضهای مفرغی بزرگ حياط خانهٔ خدا، پايه‌های فلزی و تمام اسباب و اثاثيه گرانبها مربوط به جشنها و عيدهای مذهبی. ولی يقين بدانيد كه 22تمام اينها هم به بابل برده خواهند شد و در آنجا خواهند ماند تا روزی كه من بر قومم نظر لطف بيندازم. در آن زمان اينها را از بابل باز خواهم آورد.»

28

ارميا و حننيای نبی

1در همان سال، در ابتدای سلطنت صدقيا، پادشاه يهودا، در ماه پنجم از سال چهارم، يک نبی دروغين به نام حننيا (پسر عزور)، اهل جبعون، در خانهٔ خداوند ايستاد و در مقابل كاهنان و مردم، رو به من كرد و گفت:

2«خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل می‌فرمايد: من يوغ بندگی پادشاه بابل را از گردن شما برمی‌دارم. 3بعد از دو سال، تمام ظروف و اشیا گرانبهای خانه خداوند را كه نبوكدنصر به بابل برده، پس خواهم آورد. 4يهوياكين (پسر يهوياقيم) پادشاه يهودا را نيز با تمام كسانی كه به بابل به اسارت رفته‌اند، به اينجا باز خواهم گرداند. بلی، من يوغی را كه پادشاه بابل بر گردن شما گذارده، برخواهم داشت.»

5آنگاه من در حضور كاهنان و مردمی كه در خانهٔ خدا جمع شده بودند، به حننيا گفتم: 6«آمين! خدا كند پيشگويی‌های تو همه عملی شوند! اميدوارم هر چه گفتی، خداوند همان را بكند و گنجينه‌های اين عبادتگاه را با تمام عزيزان ما كه در بابل اسيرند، باز آورد. 7ولی حال در حضور تمام اين مردم به سخنان من گوش بده! 8انبيای گذشته كه پيش از من و تو بوده‌اند، اكثراً بر ضد قومهای ديگر پيشگويی می‌كردند و هميشه از جنگ و قحطی، بلا و مرض خبر می‌دادند. 9اما آن نبی‌ای كه دربارهٔ صلح و آرامش پيشگويی می‌كند، زمانی ثابت می‌شود كه از جانب خداوند سخن گفته است كه پيشگويی‌اش به انجام برسد.»

10آنگاه حننيا، نبی دروغين، يوغی را كه بر گردن من بود، برداشت و آن را شكست. 11سپس به جمعيتی كه در آنجا بودند، گفت: «خداوند قول داده است كه دو سال ديگر يوغ نبوكدنصر، پادشاه بابل را به همين شكل از گردن قومها بردارد و آن را بشكند و ايشان را آزاد سازد.» با شنيدن سخنان او، من از آنجا بيرون رفتم.

12پس از مدتی خداوند به من فرمود:

13«برو به حننيا بگو كه خداوند چنين می‌فرمايد: ”تو يوغ چوبين را شكستی، ولی يوغ آهنين جای آن را خواهد گرفت. 14من بر گردن تمام اين قومها، يوغ آهنين گذاشته‌ام تا نبوكدنصر، پادشاه بابل را بندگی نمايند. حتی تمام حيوانات وحشی را مطيع او ساخته‌ام!“»

15آنگاه به حننيا گفتم: «حننيا، گوش كن! خداوند تو را نفرستاده و با تو سخن نگفته است. تو می‌خواهی مردم را واداری كه به وعده‌های دروغين تو اميد ببندند. 16از اين جهت خداوند فرموده كه تو خواهی مرد؛ همين امسال عمرت به پايان خواهد رسيد، چون مردم را عليه خداوند شورانيده‌ای!»

17دو ماه بعد، حننيا مرد.

29

نامهٔ ارميا به يهوديان تبعيدی

1‏-2پس از آنكه يهوياكين پادشاه و مادرش به همراه درباريان، بزرگان يهودا و اورشليم و صنعتگران و پيشه‌وران به دست نبوكدنصر به بابل به اسارت برده شدند، نامه‌ای از اورشليم برای سران يهود و كاهنان، انبیا و تمام قوم تبعيدی نوشتم، 3و آن را به‌وسیله العاسه (پسر شافان) و جمريا (پسر حلقيا) به بابل فرستادم. اين دو نفر سفيران صدقيای پادشاه بودند كه قرار بود به حضور نبوكدنصر به بابل بروند. متن نامه چنين بود:

4خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل، به همهٔ شما كه به خواست او از اورشليم به بابل تبعيد شده‌ايد، می‌فرمايد: 5«خانه‌ها بسازيد و در آنها زندگی كنيد؛ درختان بكاريد و از ميوه‌اش بخوريد، چون سالهای زيادی در آنجا خواهيد بود. 6ازدواج كنيد و صاحب فرزند شويد؛ بگذاريد فرزندانتان هم ازدواج كنند و بچه‌دار شوند، تا در آنجا تعدادتان افزوده شود! 7خواهان آسايش و پيشرفت بابل باشيد و برای آن نزد من دعا كنيد، چون آرامش آنجا، آسايش شماست! 8من كه خداوند، خدای اسرائيل هستم می‌گويم كه نگذاريد انبيای دروغين و فالگيرانی كه در ميان شما هستند شما را فريب دهند؛ به خوابها و رؤياها و پيشگويی‌های آنها گوش ندهيد. 9آنها به نام من به دروغ پيشگويی می‌كنند، در حالی كه من آنها را نفرستاده‌ام. 10اما وقتی هفتاد سال اسارت در بابل تمام شود، همانطور كه قول داده‌ام، بر شما نظر لطف خواهم انداخت و شما را به وطنتان باز خواهم گرداند. 11خواست و ارادهٔ من، سعادتمندی شماست و نه بدبختی‌تان، و كسی به‌جز من از آن آگاه نيست. من می‌خواهم به شما اميد و آيندهٔ خوبی ببخشم. 12در آن زمان، مرا خواهيد خواند و نزد من دعا خواهيد كرد و من به دعای شما پاسخ خواهم داد؛ 13و اگر با تمام وجود مرا بطلبيد مرا خواهيد يافت. 14بلی، يقيناً مرا خواهيد يافت و من به اسارت شما پايان خواهم بخشيد و شما را از سرزمینهایی كه شما را به آنجا تبعيد كرده‌ام جمع كرده، به سرزمين خودتان باز خواهم آورد.

15«ولی حال چون انبيای دروغين را در ميان خود راه داده‌ايد و می‌گوييد كه خداوند آنها را فرستاده است، 16‏-18من نيز بر پادشاهی كه از خاندان داوود است و بر كسانی كه در اورشليم باقی مانده‌اند، يعنی بر بستگان شما كه به بابل تبعيد نشده‌اند، جنگ و قحطی و وبا خواهم فرستاد. ايشان را مانند انجيرهای گنديده‌ای خواهم ساخت كه قابل خوردن نيستند و بايد دور ريخته شوند! آنها را در سراسر جهان سرگردان خواهم كرد؛ در هر سرزمينی كه پراكنده‌شان سازم، مورد نفرين و مسخره و ملامت واقع خواهند شد و مايهٔ وحشت خواهند بود، 19چون نخواستند به سخنان من گوش فرا دهند، با اينكه بارها بوسيلهٔ انبيای خود با ايشان صحبت كردم.»

20همگی شما كه در بابل اسيريد، به كلام خداوند گوش دهيد. 21خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل دربارهٔ اخاب (پسر قولايا) و صدقيا (پسر معسيا) كه به نام او، پيشگويی‌های دروغ می‌كنند، فرموده است كه آنها را به دست نبوكدنصر خواهد سپرد تا در مقابل چشمان همه كشته شوند. 22سرنوشت شوم آنها برای همه ضرب‌المثل خواهد شد، به طوری كه هر كه بخواهد كسی را نفرين كند، خواهد گفت: «خداوند تو را به سرنوشت صدقيا و اخاب دچار كند كه پادشاه بابل آنها را زنده‌زنده سوزانيد!» 23چون اين افراد در ميان قوم خدا گناهان قبيحی مرتكب شده‌اند؛ با زنان همسايگان خود زنا كرده‌اند و از طرف خداوند به دروغ برای مردم پيام آورده‌اند. خداوند بر همهٔ كارهای آنها ناظر و آگاه است.

نامهٔ شمعيا

24‏-25خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل، دربارهٔ شمعيای نحلامی پيامی به من داد. اين شخص نامه‌ای خطاب به مردم اورشليم، كاهنان و صفنيای كاهن (پسر معسيا) نوشته بود كه در آن به صفنيا چنين گفته بود: 26«خداوند تو را به جای يهوياداع تعيين كرده تا در خانه خدا در اورشليم كاهن باشی و وظيفه تو اين است كه هر ديوانه‌ای را كه ادعا كند نبی خداست، بگيری و در كنده و زنجير نگه داری. 27پس چرا با ارميای عناتوتی چنين عمل نكرده‌ای كه ادعا می‌كند از طرف خدا سخن می‌گويد؟ 28چون برای ما كه در بابليم نامه نوشته و گفته است كه سالها در اينجا اسير خواهيم ماند، و ما را تشويق كرده است كه خانه‌ها بسازيم تا بتوانيم مدتها در آنجا زندگی كنيم و درختان ميوه بكاريم تا بتوانيم در آينده از ميوه‌اش بخوريم!»

29صفنيا نامه را پيش من آورد و برايم خواند. 30آنگاه خداوند به من فرمود كه 31نامه‌ای برای تمام تبعيدی‌های بابل بفرستم و در آن چنين بنويسم:

خداوند دربارهٔ شمعيای نحلامی چنين می‌فرمايد: «او برای شما به دروغ پيشگويی می‌كند و شما را فريب می‌دهد و می‌خواهد كه دروغهايش را باور كنيد، در حالی که من او را نفرستاده‌ام. 32پس من نيز او و فرزندانش را مجازات خواهم كرد و هيچكس از خانوادهٔ او در ميان شما باقی نخواهد ماند. او آن لطف و احسانی را كه در حق قومم خواهم نمود، نخواهد ديد، چون شما را بر ضد من برانگيخته است.»

30

وعدهٔ خدا به قوم خود

1خداوند، خدای اسرائيل به من فرمود:

2«هر آنچه به تو گفته‌ام در طوماری بنويس، 3چون زمانی فرا خواهد رسيد كه بر قوم خود اسرائيل و يهودا نظر لطف خواهم انداخت و ايشان را به اين سرزمين كه به پدرانشان داده‌ام باز خواهم آورد تا دوباره مالک آن شوند و در آن زندگی كنند.»

4پس خداوند دربارهٔ اسرائيل و يهودا چنين فرمود:

5«فرياد وحشت به گوش می‌رسد؛ ترس بر همه جا حكمفرماست و آرامشی نيست! 6آيا مرد، آبستن می‌شود؟ پس چرا مردان مانند زنانی كه می‌زايند، دستهای خود را بر كمر گذارده‌اند و رنگشان پريده است؟ 7روز هولناكی در پيش است! نظير آن تا به حال ديده نشده است؛ آن روز، زمان سختی قوم من است، ولی از آن نجات خواهند يافت. 8در آن روز، يوغ بندگی را از گردنشان برداشته، خواهم شكست، زنجيرها را از دست و پايشان باز خواهم كرد و ديگر بيگانگان را بندگی نخواهند نمود، 9بلكه به من كه خداوند، خدايشان هستم و به پادشاهی كه از نسل داوود بر آنها خواهم گماشت، خدمت خواهند كرد.

10«پس ای فرزندان بندهٔ من يعقوب، نترسيد! ای بنی‌اسرائيل، هراس به خود راه ندهيد! من شما و فرزندانتان را از نقاط دور دست و از سرزمين تبعيد به وطنتان باز خواهم گرداند و در آنجا، در امنيت و آسايش زندگی خواهيد كرد و ديگر كسی باعث ترس شما نخواهد شد. 11من با شما هستم و نجاتتان خواهم داد؛ حتی اگر قومهايی را كه شما را در ميانشان پراكنده كردم، به کلی تار و مار كنم، شما را از بين نخواهم برد؛ البته شما را بی‌تنبيه نخواهم گذارد. بلی، يقين مجازاتتان خواهم نمود، ولی منصفانه و عادلانه!

12«ای قوم من، گناه تو مانند زخمی است علاج‌ناپذير! 13كسی نيست كه تو را ياری دهد يا زخمهايت را ببندد؛ دارو و درمان هم ديگر فايده ندارد. 14تمام دلباختگانت تو را ترک كرده‌اند و حتی حالت را نيز نمی‌پرسند. تو را بی‌رحمانه زخمی كرده‌ام گويی دشمنت بوده‌ام؛ تو را سخت تنبيه كرده‌ام، چون گناهانت بسيار و شرارتت بزرگ است!

15«چرا به مجازاتت اعتراض داری؟ درد تو، درمانی ندارد! تو را اين گونه سخت مجازات كرده‌ام، چون گناهانت بسيار و شرارتت بزرگ است!

16«ولی در آن روز، تمام كسانی كه تو را می‌درند، دريده خواهند شد. تمام دشمنانت به اسارت خواهند رفت. كسانی كه تو را غارت می‌كنند، غارت خواهند شد، و كسانی كه به تو ظلم می‌كنند، مورد ظلم قرار خواهند گرفت. 17سلامتی و تندرستی را به تو باز خواهم گرداند و زخمهايت را شفا خواهم داد، هر چند كه اكنون تو را ”فراموش شده“ و اورشليم را ”شهر متروک“ می‌نامند.

18«من، خداوند، قوم خود را به سرزمينشان باز خواهم گرداند و خانواده‌های ايشان را مورد لطف خود قرار خواهم داد. شهر اورشليم بر روی خرابه‌هايش باز بنا خواهد شد، قصر پادشاهی آن بازسازی شده، مانند گذشته خواهد گشت 19و شهرها غرق خوشی و شكرگزاری خواهند شد. من ايشان را بركت خواهم داد تا افزوده شوند و قومی سربلند و محترم باشند. 20كاميابی دوران گذشته را به ايشان باز خواهم گرداند و آنها را استوار و پايدار خواهم ساخت؛ و هر كه را به ايشان ستم كند، مجازات خواهم نمود. 21حاكم ايشان ديگر از بيگانگان نخواهد بود بلكه از ميان قوم خودشان برخواهد خاست. من او را خواهم خواند تا كاهن عبادتگاه من باشد و به نزد من آيد، زيرا چه كسی جرأت دارد بدون آنكه او را خوانده باشم، نزد من آيد؟ 22آنگاه ايشان قوم من خواهند بود و من خدای ايشان!»

23گردباد ويران كنندهٔ غضب خداوند ناگهان می‌خروشد و بر سر بدكاران نازل می‌شود. 24غضب شديد خداوند فرو نخواهد نشست تا مقصود او را به طور كامل به انجام رساند! در روزهای آينده اين را خواهيد فهميد.

31

بازگشت اسرائيل به سرزمين خود

1خداوند می‌فرمايد: «روزی فرا خواهد رسيد كه تمام قبيله‌های بنی‌اسرائيل با تمام وجود مرا خدای خود خواهند دانست و من نيز آنها را به عنوان قوم خود خواهم پذيرفت! 2من از ايشان مراقبت خواهم نمود، همانطور كه از آنانی كه از مصر رهايی يافتند، توجه و مراقبت نمودم؛ در آن روزها كه بنی‌اسرائيل در بيابانها به استراحت و آرامش نياز داشتند، من لطف و رحمت خود را به ايشان نشان دادم. 3از همان گذشته‌های دور، به ايشان گفتم: ”ای قوم من، شما را هميشه دوست داشته‌ام؛ با مهر و محبت عميقی شما را به سوی خود كشيده‌ام. 4من شما را احيا و بنا خواهم نمود؛ بار ديگر دف به دست خواهيد گرفت و با نوای موسيقی از شادی خواهيد رقصيد. 5باز بر كوههای سامره تاكستانها ايجاد خواهيد كرد و از محصول آنها خواهيد خورد.“

6«روزی خواهد رسيد كه دیدبانها بر روی تپه‌های افرايم صدا خواهند زد: ”برخيزيد تا با هم به صهيون نزد خداوند، خدای خود برويم.“ 7پس حال به سبب تمام كارهايی كه برای اسرائيل، سرآمد همهٔ قومها انجام خواهم داد، با شادی سرود بخوانيد؛ با حمد و سرور اعلان كنيد: ”خداوند قوم خود را نجات داده و بازماندگان اسرائيل را رهايی بخشيده است؛“ 8چون من از شمال و از دورترين نقاط جهان، ايشان را باز خواهم آورد؛ حتی كوران و لنگان را فراموش نخواهم كرد؛ مادران جوان را نيز با كودكانشان و زنانی را كه وقت وضع حملشان رسيده، همگی را به اينجا باز خواهم گرداند. جماعت بزرگی به اينجا باز خواهد گشت. 9ايشان اشک‌ريزان و دعاكنان خواهند آمد. من با مراقبت زياد، ايشان را از كنار نهرهای آب و از راههای هموار هدايت خواهم نمود تا نلغزند، زيرا من پدر اسرائيل هستم و او پسر ارشد من است!»

10ای مردم جهان، كلام خداوند را بشنويد و آن را به همهٔ نقاط دور دست برسانيد و به همه بگوييد: «همان خدايی كه قوم خود را پراكنده ساخت، بار ديگر ايشان را دور هم جمع خواهد كرد و از ايشان محافظت خواهد نمود، همانطور كه چوپان از گلهٔ خود مراقبت می‌كند. 11او اسرائيل را از چنگ كسانی كه از ايشان قویترند، نجات خواهد داد! 12آنها به سرزمين خود باز خواهند گشت و بر روی تپه‌های صهيون، آواز شادمانی سر خواهند داد؛ از بركات الهی، يعنی فراوانی گندم و شراب و روغن، و گله و رمه، غرق شادی خواهند شد؛ همچون باغی سيراب خواهند بود و ديگر هرگز غمگين نخواهند شد. 13دختران جوان از فرط خوشی خواهند رقصيد و مردان از پير و جوان، همه شادی خواهند نمود؛ زيرا خداوند همهٔ ايشان را تسلی خواهد داد و غم و غصهٔ آنها را به شادی تبديل خواهد كرد، چون دوران اسارتشان به سر خواهد آمد. 14كاهنان را با قربانیهای فراوانی كه مردم تقديم خواهند كرد، شاد خواهد نمود و قومش را با بركات خود مسرور خواهد ساخت!»

رحمت خدا بر اسرائيل

15خداوند می‌فرمايد: «در شهر رامه صدايی شنيده می‌شود، صدای آه و ناله‌ای تلخ؛ راحيل برای فرزندان از دست رفته‌اش گريه می‌كند و تسلی نمی‌يابد. 16ولی ای مادر قوم من، ديگر گريه نكن، چون آنچه برای ايشان كرده‌ای، بی‌پاداش نخواهد ماند؛ فرزندانت از سرزمين دشمن نزد تو باز خواهند گشت. 17بلی، اميدی برای آينده‌ات وجود دارد، چون فرزندانت بار ديگر به وطنشان باز خواهند گشت.

18«آه و نالهٔ قوم خود اسرائيل را شنيده‌ام كه می‌گويد: ”مرا سخت تنبيه كردی و من اصلاح شدم، چون مانند گوساله‌ای بودم كه شخم زدن نمی‌داند. ولی حال مرا نزد خودت بازگردان؛ من آماده‌ام تا به سوی تو ای خداوند، خدای من، بازگردم. 19از تو رو برگرداندم، ولی بعد پشيمان شدم. برای نادانی‌ام، بر سر خود زدم و برای تمام كارهای شرم‌آوری كه در جوانی كرده بودم، بی‌اندازه شرمنده شدم.“

20«ولی ای قوم من اسرائيل، تو هنوز پسر من و فرزند دلبند من هستی! لازم بود كه تو را تنبيه كنم، ولی بدان كه بر تو رحم خواهم نمود؛ زيرا هنوز دوستت دارم و دل من برای تو می‌تپد. 21بنابراين هنگامی كه به تبعيد می‌روی بر سر راه خود علايمی نصب كن تا از همان مسير به شهرهای سرزمين خود، بازگردی! 22ای اسرائيل، ای قوم بی‌وفا، تا به كی می‌خواهی در سرگردانی بمانی؟ اينک معجزه‌ای در شما انجام می‌دهم؛ كاری می‌كنم كه شما طالب من باشيد!»

تفقد خدا از قومش

23خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل چنين می‌فرمايد: «تبعيدشدگان قوم من وقتی از اسارت بازگردند، در يهودا و شهرهای آن خواهند گفت: ”ای مركز عدالت، ای كوه مقدس، خداوند تو را بركت دهد!“ 24آنگاه شهرنشينان با روستاييان و چوپانان، همگی در سرزمين يهودا در صلح و صفا زندگی خواهند كرد؛ 25من به خستگان، آسودگی خواهم بخشيد و به افسردگان، شادی عطا خواهم كرد! 26مردم راحت خواهند خوابيد و خوابهای شيرين خواهند ديد.»

27خداوند می‌فرمايد: «زمانی می‌آيد كه من سرزمين اسرائيل و يهودا را از جمعيت مملو ساخته، حيوانات آنجا را نيز زياد خواهم كرد. 28همانگونه كه در گذشته ارادهٔ خود را برای نابودی اسرائيل به دقت عملی ساختم، اكنون نيز خواست خود را برای احيای ايشان دقيقاً به انجام خواهم رساند. 29در آن زمان، ديگر اين ضرب‌المثل را به کار نخواهند برد كه فرزندان جور گناهان پدرانشان را می‌كشند. 30چون هر کس فقط مكافات گناهان خود را خواهد ديد و به سبب گناهان خود خواهد مرد. هر کس غوره بخورد، دندان خودش كند می‌شود!»

31خداوند می‌فرمايد: «روزی می‌آيد كه با اهالی اسرائيل و يهودا عهدی تازه خواهم بست. 32اين عهد مانند عهد پيشين نخواهد بود عهدی كه با پدران آنها به هنگام بيرون آوردنشان از سرزمين مصر بستم. چون ايشان آن عهد را اجرا نكردند و آن را شكستند با اينكه من همچون شوهری دلسوز از آنها مراقبت و محافظت می‌نمودم. 33اما اينست آن عهد تازه‌ای كه با قوم اسرائيل خواهم بست: دستورات خود را بر قلبشان خواهم نوشت تا با تمام وجود مرا پيروی كنند؛ آنگاه ايشان براستی قوم من خواهند بود و من خدای ايشان. 34در آن زمان ديگر نيازی نخواهد بود كسی به ديگری تعليم دهد تا مرا بشناسد، چون همه از كوچک تا بزرگ، مرا خواهند شناخت. من نيز خطايای ايشان را خواهم بخشيد و گناهانشان را ديگر به ياد نخواهم آورد!»

35آن خداوندی كه در روز، روشنايی آفتاب و در شب، نور ماه و ستارگان را ارزانی می‌دارد و امواج دريا را به خروش می‌آورد، و نام او خداوند قادر متعال است، چنين می‌فرمايد:

36«تا زمانی كه اين قوانين طبيعی برقرار است، اسرائيل هم به عنوان يک قوم باقی خواهد ماند. 37اگر روزی بتوان آسمانها را اندازه گرفت و بنياد زمين را پيدا نمود، آنگاه من نيز بنی‌اسرائيل را به سبب گناهانش ترک خواهم نمود!

38‏-39«زمانی می‌آيد كه سراسر اورشليم برای من بازسازی خواهد شد، از برج حنن‌ئيل در ضلع شمال شرقی تا دروازهٔ زاويه در شمال غربی و از تپه جارب در جنوب غربی تا جوعت در جنوب شرقی. 40تمام شهر با گورستان و درهٔ خاكستر و تمام زمينها تا نهر قدرون و از آنجا تا دروازه اسب در ضلع شرقی شهر، برای من مقدس خواهد بود و ديگر هرگز به دست دشمن نخواهد افتاد و ويران نخواهد گرديد.»

32

ارميا مزرعه‌ای می‌خرد

1در سال دهم سلطنت صدقيا، پادشاه يهودا، كه مصادف با هجدهمين سال سلطنت نبوكدنصر بود، پيغامی از طرف خداوند بر من نازل شد. 2در اين زمان كه اورشليم در محاصرهٔ سپاه نبوكدنصر، پادشاه بابل بود، من در حياط زندان واقع در كاخ سلطنتی، محبوس بودم. 3صدقيای پادشاه به اين علت مرا زندانی كرده بود كه پيوسته از جانب خدا اعلام می‌كردم كه اورشليم به دست پادشاه بابل سقوط خواهد كرد، 4و او نيز دستگير خواهد شد و برای محاكمه و اعدام به حضور پادشاه بابل برده خواهد شد.

5من بارها از طرف خدا به پادشاه گفته بودم: «نبوكدنصر تو را به بابل خواهد برد و در آنجا سالها در زندان خواهی ماند تا مرگت فرا رسد. پس چرا در برابر ايشان مقاومت می‌كنی؟ اين كار بی‌فايده است، بهتر است زودتر تسليم شوی!»

6‏-7در چنين شرايطی بود كه اين پيغام از طرف خداوند به من رسيد: «پسر عمويت حنم‌ئيل (پسر شلوم)، بزودی نزد تو خواهد آمد و از تو خواهد خواست تا مزرعه‌اش را در عناتوت از او بخری، چون طبق شريعت، پيش از اينكه آن را به ديگری بفروشد، حق توست كه بخری.» 8پس همانطور كه خداوند گفته بود، حنم‌ئيل در حياط زندان به ديدنم آمد و گفت: «مزرعهٔ مرا در عناتوت، در سرزمين بنيامين بخر، چون طبق قوانين الهی، تو به عنوان نزديكترين فرد خانواده حق داری آن را بازخريد كنی.» آنگاه مطمئن شدم كه پيغامی كه شنيده بودم، از طرف خداوند بوده است.

9پس مزرعه را به قيمت هفده مثقال نقره از حنم‌ئيل خريدم، 10و در حضور چند شاهد، قباله را نوشته مهر كردم؛ و همان موقع نقره را هم وزن نموده به او پرداختم. 11سپس قبالهٔ مهر و موم شده را كه تمام شرايط در آن قيد شده بود و رونوشت باز آن را برداشتم و 12در حضور پسر عمويم حنم‌ئيل و نگهبانان زندان و شاهدانی كه قباله را امضا كرده بودند، به باروک پسر نيريا، نوه محسيا دادم، 13و در حضور همه به او گفتم كه 14خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل چنين می‌فرمايد:

«اين قبالهٔ مهر و موم شده و رونوشت آن را بگير و در يک كوزه بگذار تا سالها محفوظ بماند. 15اين اسناد در آينده ارزش خواهند داشت، زيرا روزی خواهد رسيد كه هر کس بار ديگر صاحب املاک خود خواهد گرديد و خانه‌ها و تاكستانها و مزرعه‌ها خريد و فروش خواهند شد.»

دعای ارميا

16بعد از آنكه قباله‌ها را به باروک دادم، به حضور خداوند دعا كرده، گفتم: 17«ای خداوند، تو آسمانها و زمين را با قدرت بی‌پايانت آفريده‌ای و هيچ كاری برای تو مشكل نيست! 18هر چند فرزندان را به سزای گناهان پدرانشان می‌رسانی، با اين حال هزاران نفر از احسان تو برخوردار می‌شوند. تو خدای بزرگ و توانا هستی و نامت، خداوند قادر متعال است! 19حكمت تو عظيم است و كارهای تو بزرگ! تمام راههای انسان را زير نظر داری و هر کس را مطابق كارهايش پاداش می‌دهی. 20در سرزمين مصر معجزات بزرگی انجام دادی، و تا به امروز نيز در اسرائيل و در ميان قومها، كارهای عجيب انجام می‌دهی، و از اين راه خود را به همه می‌شناسانی.

21«تو اسرائيل را با معجزات بزرگ و قدرت زياد كه باعث ترس دشمنان گرديد، از مصر بيرون آوردی، 22و اين سرزمين حاصلخيز را كه شير و عسل در آن جاری است به ايشان بخشيدی كه در گذشته، وعده آن را به اجدادشان داده بودی. 23ولی وقتی پدرانمان آمدند و آن را فتح كردند و در آنجا سروسامان گرفتند، از اطاعت تو سر باز زدند و از شريعت تو پيروی نكردند و هيچيک از اوامر تو را انجام ندادند؛ بدين سبب است كه به اين بلاها، گرفتارشان كرده‌ای! 24بنگر كه چگونه بابلی‌ها دور شهر سنگر ساخته‌اند! شهر زير فشار جنگ و قحطی و بيماری به دست آنها خواهد افتاد. همه چيز مطابق گفتهٔ تو روی داده است، همانگونه كه خواست تو بود. 25در چنين شرايطی كه شهر به دست دشمن می‌افتد، تو دستور دادی كه اين مزرعه را بخرم؛ من هم در حضور اين گواهان برای آن قيمت خوبی پرداختم، و دستور تو را اطاعت نمودم.»

26آنگاه خداوند به من چنين فرمود:

27«من خداوند، خدای تمام انسانها هستم! هيچ كاری برای من دشوار نيست. 28بلی، من اين شهر را به بابلی‌ها و به نبوكدنصر، پادشاه بابل تسليم خواهم نمود. ايشان شهر را فتح خواهند كرد، 29و داخل شده، آن را به آتش خواهند كشيد و همهٔ اين خانه‌ها را خواهند سوزاند، خانه‌هايی كه بر بام آنها برای بت بعل بخور می‌سوزاندند و به بتهای ديگر هديهٔ نوشيدنی تقديم می‌كردند و آتش خشم و غضب مرا شعله‌ور می‌ساختند! 30مردم اسرائيل و يهودا از همان ابتدا همواره گناه كرده‌اند و با كارهايشان مرا به خشم آورده‌اند. 31اين شهر، از روز بنا تا به حال، باعث خشم و غضب من بوده است؛ بنابراين من نيز آن را ويران خواهم ساخت.

32«گناهان مردم اسرائيل و يهودا، گناهان پادشاهان، بزرگان، كاهنان و انبيايشان مرا به شدت خشمگين كرده است. 33آنها مرا ترک گفته‌اند و نمی‌خواهند نزد من بازگردند. با اينكه پيوسته ايشان را تعليم دادم كه درست را از نادرست، و خوب را از بد تشخيص دهند، ولی گوش ندادند و اصلاح نشدند. 34حتی خانهٔ عبادت مرا با بت‌پرستی نجس كرده‌اند. 35در وادی هنوم برای بت بعل قربانگاه‌های بلند ساخته‌اند و بر آنها فرزندان خود را برای بت مولک به عنوان قربانی سوزانده‌اند، كاری كه من هرگز دستورش را نداده و حتی به فكرم نيز خطور نكرده بود. بلی، آنها با اين شرارتها، يهودا را به چنين گناهان بزرگی كشانده‌اند!»

وعدهٔ اميدبخش

36اينک خداوند، خدای اسرائيل می‌فرمايد: «دربارهٔ اين شهر گفته می‌شود كه در اثر جنگ، قحطی و بيماری به دست پادشاه بابل خواهد افتاد؛ اما بشنويد من دربارهٔ آن چه می‌گويم: 37من ساكنان آن را از تمام سرزمینهایی كه بر اثر خشم و غضبم ايشان را به آنجا پراكنده ساختم، به همين مكان باز خواهم آورد تا در آسايش و امنيت زندگی كنند. 38آنها قوم من خواهند بود و من خدای ايشان. 39فكر و اراده‌ای جديد به ايشان خواهم داد تا برای خيريت خود و نسلهای آينده‌شان، هميشه مرا عبادت كنند.

40«با ايشان عهد و پيمان جاودانی خواهم بست و ديگر هرگز احسان و بركت خود را از ايشان دريغ نخواهم نمود؛ در دلشان ميل و اشتياقی ايجاد خواهم كرد كه همواره مرا پيروی نمايند و هرگز مرا ترک نكنند. 41از احسان نمودن به ايشان مسرور خواهم شد و با شادی فراوان، بار ديگر ايشان را در اين سرزمين مستقر خواهم ساخت. 42همانگونه كه اين بلايا را بر ايشان نازل كردم، در آينده تمام وعده‌های نيكويی را كه به آنها داده‌ام به انجام خواهم رساند.

43«در همين سرزمينی كه اكنون مورد تاخت و تاز بابلی‌ها قرار گرفته و خالی از سكنه و حيوانات شده است، بار ديگر مزرعه‌ها و املاک خريد و فروش خواهد شد. 44بلی، در خاک بنيامين و در اورشليم، در شهرهای يهودا و كوهستانها، در دشت فلسطين و حتی در صحرای نگب، باز مزرعه خريد و فروش خواهد شد و قباله‌ها در حضور شاهدان، تنظيم و مهر و موم خواهد گرديد، زيرا من اين قوم را به سرزمين خودشان باز خواهم آورد.»

33

وعدهٔ تفقد

1وقتی هنوز در زندان بودم، كلام خداوند بار ديگر بر من نازل شد. 2خداوند، كه آسمان و زمين را آفريده و نام او يهوه است، به من چنين فرمود:

3«از من درخواست كن و من اسراری را درباره آنچه در آينده واقع خواهد شد، به تو آشكار خواهم ساخت! 4بدان كه حتی اگر خانه‌های اورشليم و قصر پادشاه را هم خراب كنند تا مصالح آنها را برای استحكام ديوار شهر در برابر حملهٔ دشمن به کار ببرند، 5سربازان بابلی داخل خواهند شد و اهالی اين شهر جان به در نخواهند برد؛ زيرا در شدت خشم و غضب خود اراده نمودم كه ايشان را نابود كنم. به سبب تمام شرارتهايشان، روی خود را از ايشان برگردانده‌ام.

6«با وجود اين، زمانی خواهد رسيد كه خرابیهای اورشليم را ترميم خواهم كرد و به اهالی آن سعادت و آسايش خواهم بخشيد. 7اسيران يهودا و اسرائيل را باز خواهم آورد و مانند گذشته، ايشان را كامياب خواهم گرداند. 8آنان را از تمام گناهانی كه نسبت به من مرتكب شده‌اند، پاک خواهم نمود و خواهم آمرزيد. 9آنگاه اين شهر مايهٔ شادی و افتخار من خواهد بود و باعث خواهد شد تمام قومهای دنيا، مرا تمجيد و تكريم كنند! همهٔ مردم جهان احسان و لطفی را كه در حق قومم خواهم كرد، خواهند ديد و از ترس خواهند لرزيد.»

10خداوند می‌فرمايد: «مردم می‌گويند كه شهرهای يهودا و كوچه‌های اورشليم همه ويران و خالی از سكنه و حيوانات شده است. 11ولی در همين مكان بار ديگر آواز سرور و شادمانی و صدای شاد عروس و داماد شنيده خواهد شد. مردم به خانهٔ من قربانیهای شكرگزاری آورده، خواهند گفت: ”بياييد خداوند قادر متعال را تمجيد نماييم، زيرا او نيكو و مهربان است و رحمت او هميشه پابرجاست!“ من اين سرزمين را بيش از دوران گذشته، سعادتمند و كامياب خواهم ساخت. 12در اين سرزمين كه همهٔ شهرهايش ويران شده و انسان و حيوانی در آن به چشم نمی‌خورد، بار ديگر چوپانان گله‌های خود را خواهند چرانيد، 13و شمار گوسفندانشان در همه جا فزونی خواهد يافت: در آبادی‌های كوهستانی، در شهرهای واقع در دشت، در تمام دشتهای نگب، در خاک بنيامين، اطراف اورشليم و در تمام شهرهای يهودا. 14بلی، روزی می‌آيد كه به تمام وعده‌های خوبی كه به اهالی اسرائيل و يهودا داده‌ام، وفا خواهم نمود.

15«در آن زمان از نسل داوود، شخص عادلی را بر تخت سلطنت خواهم نشاند تا با عدل و انصاف حكومت كند. 16در آن روزها، اهالی يهودا و اورشليم در آسايش و امنيت زندگی خواهند كرد و اين شهر ”خداوند عدالت ما“ ناميده خواهد شد! 17يقين بدانيد كه از آن به بعد، از دودمان داوود، همواره كسی وجود خواهد داشت كه بر تخت سلطنت اسرائيل تكيه بزند، 18و كاهنانی از نسل لاوی نيز همواره در عبادتگاه مشغول خدمت خواهند بود تا قربانیهای سوختنی، هدايای آردی و قربانیهای ديگر به حضور من تقديم كنند.»

19سپس اين پيغام از طرف خداوند به من رسيد:

20‏-21«اگر بتوانی عهدی را كه با روز و شب دارم، بشكنی تا نظمشان بر هم بخورد، آنگاه من نيز عهد و پيمان خود را با خدمتگزارم داوود خواهم شكست تا از نسل او كسی نباشد كه وارث تاج و تختش شود، و عهد خود را با خدمتگزارانم يعنی لاويان كاهن نيز خواهم گسست. 22چنانكه ستارگان آسمان و ماسه‌های ساحل درياها را نمی‌توان شمرد، همچنان نسل بنده‌ام داوود و خدمتگزارانم لاويان آنقدر زياد خواهند شد كه قابل شمارش نخواهند بود.»

23خداوند بار ديگر به من فرمود:

24«آيا نشنيده‌ای مردم چه می‌گويند؟ آنها با ريشخند می‌گويند: ”خداوند كه اسرائيل و يهودا را برگزيده بود، اكنون ايشان را به حال خود واگذاشته است! ديگر نمی‌توان اسرائيل را يک قوم خواند!“ 25‏-26ولی تا وقتی قوانين روز و شب، و نظام زمين و آسمان برقرار است، ديگر قوم خود و فرزندان داوود را ترک نخواهم نمود، بلكه كسی را از نسل داوود، بر فرزندان ابراهيم، اسحاق و يعقوب فرمانروا خواهم ساخت و بر ايشان رحمت خواهم كرد و سعادت از دست رفته را به ايشان باز خواهم گرداند.»

34

پيغام خدا برای صدقيا

1‏-2زمانی كه نبوكدنصر، پادشاه بابل، با همهٔ سپاهيان خود كه از مردم تمام سرزمینهای تحت سلطهٔ او تشكيل می‌شد، به اورشليم و ساير شهرهای يهودا حمله كرد، خداوند به من فرمود كه اين پيغام را به صدقيا، پادشاه يهودا، اعلام نمايم:

«من اين شهر را به دست پادشاه بابل تسليم خواهم كرد تا آن را به آتش بكشد. 3تو نيز راه فرار نخواهی داشت بلكه گرفتار خواهی شد و تو را به حضور پادشاه بابل خواهند برد؛ او تو را محكوم خواهد ساخت و به بابل تبعيد خواهد نمود. 4حال به آنچه می‌گويم گوش فرا ده! تو در جنگ كشته نخواهی شد، 5بلكه در آرامش خواهی مرد. مردم همانگونه كه برای اجدادت كه پيش از تو پادشاه بودند، بخور سوزاندند، به يادبود تو نيز بخور خواهند سوزاند. آنها در سوگ تو ماتم كرده، خواهند گفت: ”افسوس كه پادشاهمان درگذشت!“ اين، آن چيزی است كه اراده نموده‌ام.»

6من پيغام خدا را در اورشليم به صدقيای پادشاه دادم. 7در اين وقت، سپاه بابل، شهرهای اورشليم و لاكيش و عزيقه را محاصره كرده بود، يعنی تنها شهرهای حصاردار باقی ماندهٔ يهودا كه هنوز مقاومت می‌كردند.

آزاد سازی برده‌ها و فريب آنها

8بعد از آنكه صدقيا، پادشاه يهودا، تمام برده‌های اورشليم را آزاد كرد، پيغامی از طرف خداوند به من رسيد. 9(صدقيای پادشاه، طی يک عهد مذهبی، دستور داده بود هر کس كه غلام يا كنيزی عبرانی دارد، او را آزاد كند و گفته بود كه هيچ عبرانی حق ندارد ارباب عبرانی ديگر باشد، چون همه با هم برادرند. 10بزرگان قوم و مردم نيز همه دستور پادشاه را اطاعت كرده، برده‌های خود را آزاد نمودند. 11اما اقدام ايشان موقتی بود، چون پس از مدتی تصميمشان را عوض كردند و دوباره آنها را برده خود ساختند!34‏:11 تصميم به آزادی بردگان، در زمانی بود که اورشليم در محاصرهٔ بابلی‌ها بود. هنگامی که محاصره موقت متوقف شد (ارميا 37‏:6‏-11‏)، مردم دوباره به شرارت پرداخته، از دستور خدا مبنی بر آزادی برده‌ها سرپيچی کردند.‏12برای همين خداوند اين پيغام را برای اهالی اورشليم به من داد.) 13پيام خداوند، خدای اسرائيل اين بود:

«سالها پيش وقتی اجداد شما را در مصر از بردگی رهايی دادم، با ايشان عهدی بستم و گفتم كه 14هر بردهٔ عبرانی كه شش سال خدمت كند، در سال هفتم بايد آزاد گردد. اما ايشان دستور مرا اطاعت نكردند. 15چندی پيش، شما راه خود را تغيير داديد و آنچه را كه مورد پسند من بود، انجام داديد و برده‌های خود را آزاد كرديد، و در اين مورد در خانهٔ من عهد بستيد. 16اما حال، عهد خود را زير پا گذاشته‌ايد و به نام من بی‌احترامی كرده‌ايد و ايشان را به زور بردهٔ خود ساخته‌ايد و آزادی‌ای را كه آرزويشان بود، از ايشان گرفته‌ايد. 17پس چون مرا اطاعت نمی‌نماييد و ايشان را رها نمی‌كنيد، من هم بوسيلهٔ جنگ و قحطی و بيماری، شما را در چنگال مرگ رها خواهم كرد، و در سراسر دنيا تبعيد و آواره خواهم نمود. 18‏-19شما به هنگام بستن اين عهد، گوساله‌ای را دو پاره كرديد و از ميان پاره‌هايش گذشتيد، اما عهدتان را شكستيد؛ بنابراين من نيز شما را پاره‌پاره خواهم كرد. بلی، خواه از بزرگان مملكت باشيد، خواه درباری، خواه كاهن باشيد خواه فرد معمولی، با همهٔ شما چنين رفتار خواهم كرد. 20شما را در چنگ دشمنانتان كه تشنهٔ خونتان هستند، رها خواهم كرد تا كشته شويد، و اجسادتان را خوراک لاشخورها و جانوران وحشی خواهم نمود. 21هر چند پادشاه بابل، برای مدت كوتاهی دست از محاصرهٔ اين شهر كشيده است، ولی من صدقيا (پادشاه يهودا) و درباريان او را تسليم سپاه بابل خواهم كرد. 22من امر خواهم نمود كه سپاهيان بابل بازگردند و به اين شهر حمله كنند و آن را بگيرند و به آتش بكشند؛ كاری خواهم كرد كه شهرهای يهودا همگی ويران شوند و موجود زنده‌ای در آنها باقی نماند.»

35

ارميا و طايفه ركابی‌ها

1زمانی كه يهوياقيم (پسر يوشيا) پادشاه يهودا بود، خداوند به من فرمود:

2«نزد طايفهٔ ركابی‌ها برو و ايشان را به خانهٔ خداوند دعوت كن و آنها را به يكی از اتاقهای درونی ببر و به ايشان شراب تعارف كن.»

3پس پيش يازنيا، كه نام پدرش ارميا و نام پدر بزرگش حبصنيا بود، رفتم و او را با همه برادران و پسرانش كه نمايندهٔ طايفهٔ ركابی‌ها بودند، 4به خانهٔ خداوند آوردم و به اتاق پسران حانان نبی (پسر يجدليا) بردم. اين اتاق كنار اتاق مخصوص درباريان و بالای اتاق معسيا (پسر شلوم) نگهبان خانهٔ خدا قرار داشت. 5آنگاه جام و كوزه‌های شراب مقابل ايشان گذاشتم و تعارف كردم تا بنوشند.

6اما ايشان گفتند: «نه، ما شراب نمی‌نوشيم، چون پدرمان يوناداب (پسر ركاب) وصيت نموده است كه نه ما و نه فرزندانمان، هرگز لب به شراب نزنيم. 7همچنين به ما سفارش كرده است كه نه خانه بسازيم، نه زراعت كنيم؛ نه تاكستان داشته باشيم و نه مزرعه؛ بلكه هميشه چادرنشين باشيم؛ و گفته است اگر اطاعت كنيم، در اين سرزمين عمر طولانی و زندگی خوبی خواهيم داشت. 8ما هم تمام دستورات او را اطاعت كرده‌ايم. از آن زمان تا به حال نه خودمان لب به شراب زده‌ايم، نه زنان و پسران و دخترانمان! 9ما نه خانه ساخته‌ايم، نه صاحب مزرعه هستيم و نه كشاورزی می‌كنيم. 10ما در چادرها ساكنيم و دستور پدرمان يوناداب را اطاعت كرده‌ايم. 11اما وقتی نبوكدنصر، پادشاه بابل، به اين سرزمين حمله كرد، ترسيديم و تصميم گرفتيم به اورشليم بياييم و در شهر زندگی كنيم. برای همين است كه اينک در اينجا هستيم.»

12‏-13پس از اين ماجرا، خداوند به ارميا فرمود كه كلام او را به اهالی يهودا و ساكنين اورشليم اعلام داشته، از جانب او چنين بگويد: «آيا شما نمی‌خواهيد از ركابی‌ها درس عبرت بگيريد؟ 14آنها دستور جدشان را اطاعت كرده‌اند و تا به امروز لب به شراب نزده‌اند، ولی شما از دستورات من هرگز اطاعت نكرده‌ايد. با اينكه همواره شما را نصيحت نمودم، 15و انبيای خود را نزد شما فرستادم تا بگويند كه از راههای بد بازگرديد و از بت‌پرستی دست بكشيد تا اجازه دهم در اين سرزمينی كه به شما و پدرانتان بخشيده‌ام، در صلح و آرامش زندگی كنيد، اما شما گوش نداديد و اطاعت نكرديد. 16ركابی‌ها دستور جدشان يوناداب را به طور كامل اجرا می‌كنند، ولی شما دستورات مرا اطاعت نمی‌كنيد. 17هر بار با شما سخن گفتم، توجه نكرديد و هر بار شما را خواندم، جواب نداديد! بنابراين ای اهالی يهودا و ساكنين اورشليم، من تمام بلاهايی را كه گفته‌ام، بر شما نازل خواهم نمود!»

18‏-19سپس رو به ركابی‌ها كرده، گفتم: «خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل می‌فرمايد كه چون شما دستور جدتان يوناداب را از هر حيث اطاعت كرده‌ايد، بنابراين از دودمان او هميشه مردانی باقی خواهند بود تا مرا عبادت و خدمت نمايند.»

36

طومار ارميا

1در سال چهارم سلطنت يهوياقيم (پسر يوشيا)، پادشاه يهودا، خداوند اين پيغام را به من داد:

2«طوماری تهيه كن و تمام سخنان مرا كه عليه اسرائيل و يهودا و اقوام ديگر گفته‌ام، از نخستين پيغامم در زمان يوشيا تا به امروز، همه را در آن بنويس. 3شايد وقتی مردم يهودا تمام بلاهايی را كه قصد دارم بر سرشان بياورم به صورت نوشته ببينند، توبه كنند و از راههای بد خويش بازگشت نمايند. آنگاه من نيز ايشان را خواهم آمرزيد.»

4باروک (پسر نيريا) را نزد خود خواندم و هر آنچه خداوند فرموده بود، برای او بازگو كردم و او همه را نوشت. 5سپس به او گفتم: «من در اينجا زندانی‌ام و نمی‌توانم به خانه خداوند بروم. 6بنابراين تو در روزی كه مردم روزه می‌گيرند، به خانه خداوند برو و اين طومار را با صدای بلند بخوان، چون در آن روز، مردم از سراسر يهودا در آنجا گرد خواهند آمد. 7شايد از راههای بد خود بازگردند و پيش از آنكه دير شود، از خداوند طلب بخشش كنند، زيرا بلايی كه خداوند عليه اين قوم اعلام فرموده، بسيار سخت است.»

8باروک به گفتهٔ من عمل كرد و كلام خدا را تماماً در خانهٔ خداوند برای مردم خواند. 9اين امر، در ماه نهم از سال پنجم سلطنت يهوياقيم (پسر يوشيا) روی داد. در آن روز مردم از سراسر يهودا به خانهٔ خداوند آمده بودند تا در مراسم روزه شركت نمايند. 10وقتی همه آماده شنيدن شدند، باروک به اتاق جمريا (پسر شافان) کاتب دربار رفت و از آنجا طومار را برای مردم خواند. (اين اتاق در حياط بالايی خانهٔ خداوند و نزديک «دروازهٔ جديد» واقع شده بود.)

11هنگامی كه ميكايا (پسر جمريا، نوهٔ شافان) پيغام خداوند را از آن طومار شنيد، 12بی‌درنگ به اتاق منشيان دربار رفت كه در آنجا بزرگان قوم دور هم جمع بودند، از جمله اليشاماع کاتب، دلايا (پسر شمعيا)، الناتان (پسر عكبور)، جمريا (پسر شافان)، صدقيا (پسر حننيا). 13ميكايا پيغامی را كه باروک برای قوم خوانده بود، برای ايشان بازگو كرد؛ 14‏-15آنگاه بزرگان قوم، شخصی به نام يهودی (پسر نتنيا، نوهٔ شلميا، نبيرهٔ كوشی) را نزد باروک فرستادند تا از او بخواهد كه بيايد و آن طومار را برای ايشان نيز بخواند. باروک هم مطابق خواهش ايشان عمل كرد.

16وقتی طومار خوانده شد، ايشان با ترس به يكديگر نگاه كردند و به باروک گفتند: «ما بايد اين موضوع را به عرض پادشاه برسانيم. 17ولی اول بگو كه اين مطالب را چگونه نوشتی؟ آيا آنها را ارميا گفته است؟» 18باروک جواب داد: «ارميا آنها را كلمه به كلمه گفت و من با مركب روی اين طومار نوشتم.» 19ايشان به باروک گفتند: «تو و ارميا خود را پنهان كنيد و به هيچكس نگوييد كجا هستيد!» 20بعد طومار را در اتاق اليشاماع، کاتب دربار، گذاشتند و به حضور پادشاه رفتند تا قضيه را به اطلاع او برسانند.

21پادشاه «يهودی» را فرستاد تا طومار را بياورد. او نيز آن را از اتاق اليشاماع کاتب آورد و برای پادشاه و تمام مقامات دربار كه حضور داشتند، خواند. 22زمستان بود و پادشاه در كاخ زمستانی مقابل آتش نشسته بود. 23وقتی «يهودی» چند ستون از آن را خواند، پادشاه آن قسمت را با چاقو بريد و در آتش انداخت، و به تدریج كه طومار خوانده می‌شد همين كار را ادامه داد تا تمام طومار را سوزاند. 24او و اطرافيانش از شنيدن كلام خدا نترسيدند و غمگين نشدند، 25و با اينكه الناتان، دلايا و جمريا به پادشاه التماس كردند كه طومار را نسوزاند، ولی او توجهی ننمود.

26آنگاه پادشاه به شاهزاده يرحمی‌ئيل و سرايا (پسر عزرئيل) و شلميا (پسر عبدئيل) دستور داد كه مرا و باروک را بازداشت كنند، ولی خداوند ما را پنهان كرده بود.

27پس از آنكه پادشاه طومار را سوزاند، خداوند به من فرمود كه 28طوماری ديگر تهيه كنم و همهٔ سخنانی را كه در طومار قبلی نوشته بودم، بر روی آن بنويسم، 29و به پادشاه بگويم كه خداوند چنين می‌فرمايد: «تو آن طومار را سوزاندی، زيرا در آن نوشته شده بود كه پادشاه بابل اين مملكت را ويران خواهد كرد و هر چه را كه در آن است از انسان و حيوان از بين خواهد برد. 30بنابراين ای يهوياقيم، پادشاه يهودا، از نسل تو كسی بر تخت پادشاهی داوود تكيه نخواهد زد. جنازهٔ تو بيرون انداخته خواهد شد تا روز، زير آفتاب سوزان و شب، در سرما باقی بماند. 31تو را و خاندانت را و بزرگان مملكتت را به خاطر گناهانتان مجازات خواهم نمود، و تمام بلاهايی را كه گفته‌ام، بر سر تو و بر سر تمام مردم يهودا و اورشليم خواهم آورد، چون به هشدارهای من توجهی نمی‌كنيد.»

32پس من طوماری ديگر گرفتم و آنچه كه قبلاً گفته بودم، بار ديگر به باروک بازگو كردم تا بنويسد؛ ولی اين بار خداوند مطالب بسياری نيز به آن افزود!

37

صدقيا از ارميا درخواست دعا می‌كند

1نبوكدنصر، پادشاه بابل، به جای يهوياكين (پسر يهوياقيم پادشاه)، صدقيا (پسر يوشيا) را بر تخت پادشاهی يهودا نشاند. 2ولی نه صدقيا، نه درباريانش و نه مردمی كه در آن مرزوبوم باقی مانده بودند، هيچيک به پيغامهايی كه خداوند توسط من به آنها می‌داد، توجهی نمی‌كردند. 3با وجود اين، صدقيای پادشاه، يهوكل (پسر شلميا) و صفنيای كاهن (پسر معسيا) را نزد من فرستاد تا از من بخواهند كه برای قوم دعا كنم. 4(در آن زمان من هنوز زندانی نشده بودم و به هر جا كه می‌خواستم می‌رفتم.)

5وقتی سپاهيان مصر به مرزهای جنوبی يهودا رسيدند تا شهر محاصره شدهٔ اورشليم را آزاد كنند، سپاهيان بابل از محاصره دست كشيدند تا با مصريان بجنگند.

6خداوند به من فرمود كه 7از جانب او به فرستادگان پادشاه چنين بگويم:

«پادشاه يهودا شما را به حضور من فرستاده تا از آينده باخبر شود. به او بگوييد كه سپاهيان مصر كه برای كمک به شما آمده‌اند، به مصر عقب‌نشينی خواهند كرد، 8و بابلی‌ها باز خواهند گشت تا به اين شهر حمله كنند و آن را بگيرند و به آتش بكشند. 9خود را فريب ندهيد و فكر نكنيد بابلی‌ها ديگر باز نمی‌گردند. آنها مطمئناً باز خواهند گشت! 10حتی اگر تمام سپاه بابل را چنان در هم بكوبيد كه فقط عده‌ای سرباز زخمی در چادرهايشان باقی بمانند، همانها افتان و خيزان بيرون خواهند آمد و شما را شكست خواهند داد و اين شهر را به آتش خواهند كشيد!»

محبوس شدن ارميا

11هنگامی كه سپاه بابل از محاصرهٔ اورشليم دست كشيد تا با سپاه مصر وارد جنگ شود، 12من از اورشليم عازم سرزمين بنيامين شدم تا به ملكی كه خريده بودم، سركشی نمايم. 13ولی به محض اينكه به دروازهٔ بنيامين رسيدم، رئيس نگهبانان مرا به اتهام جاسوسی برای بابلی‌ها دستگير كرد. (اين نگهبان، يرئيا پسر شلميا، نوهٔ حننيا بود.)

14من گفتم كه هرگز قصد خيانت و جاسوسی نداشته‌ام. ولی يرئيا توجهی نكرد و مرا نزد مقامات شهر برد. 15‏-16آنها بر من خشمگين شدند، مرا شلاق زدند و به سياهچال زير زمين خانهٔ يوناتان، کاتب دربار، كه آن را به زندان تبديل كرده بودند، انداختند. من مدت زيادی در آنجا زندانی بودم. 17سرانجام صدقيای پادشاه به دنبال من فرستاد و مرا به كاخ سلطنتی آورد و مخفيانه از من پرسيد: «آيا به تازگی از طرف خداوند پيغامی داری؟» گفتم: «بلی، دارم! خداوند فرموده كه تو تسليم پادشاه بابل خواهی شد!»

18آنگاه موضوع زندانی شدن خود را پيش كشيدم و از پادشاه پرسيدم: «مگر من چه كرده‌ام كه مرا به زندان انداخته‌ايد؟ جرمم چيست؟ آيا من نسبت به تو يا به درباريان و يا به اين مردم خطايی مرتكب شده‌ام؟ 19آن انبيای شما كجا هستند كه پيشگويی می‌كردند پادشاه بابل به سرزمين ما حمله نخواهد كرد؟ 20ای پادشاه، تقاضا می‌كنم مرا به آن سياهچال بازنگردان، چون يقيناً در آنجا جان خواهم داد.»

21پس صدقيای پادشاه دستور داد مرا به آن سياهچال باز نگردانند، بلكه مرا در زندان قصر پادشاه نگه دارند و تا وقتی كه نان در شهر پيدا می‌شود، هر روز مقداری نان تازه به من بدهند. بدين ترتيب من به زندان قصر پادشاه منتقل شدم.

38

ارميا در سياهچال

1اما شفطيا (پسر متان)، جدليا (پسر فشحور)، يوكل (پسر شلميا) و فشحور (پسر ملكيا) شنيدند كه من به مردم چنين می‌گفتم: 2«هر كه در شهر بماند با شمشير و قحط و بيماری خواهد مرد، ولی هر كه تسليم بابلی‌ها شود، زنده خواهد ماند. 3خداوند فرموده كه پادشاه بابل حتماً اورشليم را تصرف خواهد كرد!» 4پس آنها با شنيدن اين سخنان، نزد پادشاه رفتند و گفتند: «استدعا می‌كنيم كه دستور بفرمايی اين شخص را اعدام كنند، چون سخنانش روحيهٔ مردم و اين چند سرباز باقی مانده را تضعيف می‌كند. او يک خائن است.»

5صدقيای پادشاه موافقت كرد و گفت: «بسيار خوب، هر طور صلاح می‌دانيد، عمل كنيد. من نمی‌توانم برخلاف ميل شما كاری بكنم!»

6پس آنها مرا از زندان بيرون آوردند و با طناب به داخل چاهی كه متعلق به شاهزاده ملكيا بود، پايين فرستادند. آن چاه آب نداشت، ولی ته آن پر از گل و لای بود، و من در گل فرو رفتم.

7‏-8عبدملک حبشی كه خواجه سرا و از مقامات مهم دربار بود، شنيد كه مرا به سياهچال انداخته‌اند. پس با عجله خود را به دروازهٔ بنيامين رساند، و به پادشاه كه در آنجا مردم را به حضور می‌پذيرفت گفت: 9«ای سرور من، افراد تو كار ظالمانه‌ای كرده‌اند كه ارميا را در چاه انداخته‌اند. او در آنجا از گرسنگی خواهد مرد، چون در شهر يک تكه نان هم پيدا نمی‌شود.»

10پس پادشاه به عبدملک دستور داد كه سی نفر را با خود ببرد و مرا پيش از آنكه بميرم از چاه بيرون بياورد. 11عبدملک بلافاصله همراه با اين افراد به انبار كاخ رفت و از آنجا مقداری پارچه و لباسهای كهنه برداشت. سپس بر سر چاه آمد و آنها را برای من با طناب پايين فرستاد و 12به من گفت: «اين پارچه‌ها و لباسهای كهنه را زير بغلت بگذار تا وقتی تو را با طناب بالا می‌كشيم، اذيت نشوی!» وقتی من حاضر شدم، 13مرا بيرون كشيدند و به زندان قصر پادشاه بازگرداندند تا همانجا بمانم.

گفتگوی مخفيانه صدقيا با ارميا

14پس از مدتی، صدقيای پادشاه، به دنبال من فرستاد و مرا در محل دروازهٔ سوم خانه خدا به حضور خود آورد و به من گفت: «از تو سؤالی دارم و می‌خواهم حقيقت را هر چه كه هست، به من بگويی!»

15گفتم: «اگر حقيقت را بگويم، مرا خواهی كشت و اگر تو را راهنمايی و نصيحت كنم، گوش نخواهی كرد.»

16پس صدقيای پادشاه در نهان برای من قسم خورد و گفت: «به خداوند زنده كه به ما حيات بخشيده، سوگند كه تو را نخواهم كشت و به دست كسانی كه تشنهٔ خونت هستند، نخواهم سپرد!»

17آنگاه به صدقيا گفتم: «خداوند، خدای قادر متعال، خدای اسرائيل فرموده كه اگر تسليم پادشاه بابل شوی، تو و خانواده‌ات زنده خواهيد ماند و اين شهر هم به آتش كشيده نخواهد شد؛ 18ولی اگر تسليم نشوی، بابلی‌ها اين شهر را تصرف كرده، به آتش خواهند كشيد و تو نيز گرفتار خواهی شد!»

19پادشاه گفت: «من می‌ترسم تسليم شوم، چون ممكن است بابلی‌ها مرا به دست يهوديان طرفدار خود، بسپارند. آنگاه معلوم نيست چه بلايی بر سرم خواهند آورد.»

20جواب دادم: «يقين بدان كه تو را به آنها نخواهند سپرد. استدعا می‌كنم كه از كلام خداوند اطاعت نمايی. اين به نفع توست، چون كشته نخواهی شد. 21اما اگر نخواهی تسليم شوی، خداوند در رؤيا به من نشان داد 22كه تمام زنانی كه در كاخ سلطنتی باقی مانده‌اند، به دست فرماندهان سپاه بابل خواهند افتاد. هنگامی كه ايشان از كاخ بيرون برده می‌شوند، خواهند گفت: ”دوستان نزديک پادشاه به او خيانت كرده‌اند و در سختیها او را به حال خود رها نموده‌اند!“ 23تمام زنان و فرزندانت به دست بابلی‌ها خواهند افتاد و خود نيز موفق به فرار نخواهی شد و در چنگ پادشاه بابل گرفتار خواهی گشت و اين شهر در آتش خواهد سوخت!»

24صدقيا گفت: «مواظب باش كسی از گفتگوی ما اطلاع پيدا نكند تا خطری متوجه جانت نباشد! 25هنگامی كه درباريان باخبر شوند كه با تو صحبت كرده‌ام، تو را به مرگ تهديد خواهند نمود تا از موضوع گفتگوی ما آگاهی يابند؛ 26ولی به ايشان فقط بگو كه به پادشاه التماس كردم كه مرا به سياهچال خانهٔ يوناتان باز نگرداند، چون در آنجا خواهم مرد!»

27همانطور هم شد. طولی نكشيد كه تمام بزرگان، نزد من آمدند و پرسيدند كه با پادشاه چه گفتگويی داشته‌ام. من نيز همانگونه كه پادشاه گفته بود، به آنها جواب دادم. ايشان هم نتوانستند كار ديگری بكنند، زيرا كسی سخنان من و پادشاه را نشنيده بود. 28به اين ترتيب تا روزی كه اورشليم به دست بابلی‌ها افتاد، در زندان قصر پادشاه ماندم.

39

سقوط اورشليم

1در ماه دهم از نهمين سال سلطنت صدقيا، پادشاه يهودا، نبوكدنصر، پادشاه بابل، با تمام سپاه خود بار ديگر به اورشليم حمله كرده، آن را محاصره نمود. 2در روز نهم ماه چهارم، از سال يازدهم سلطنت صدقيا، بابلی‌ها ديوار شهر را خراب كرده، به داخل رخنه نمودند و شهر را تصرف كردند. 3سپس تمام فرماندهان سپاه بابل داخل شهر شدند و پيروزمندانه كنار «دروازهٔ وسطی» نشستند. در ميان آنها نرجل شراصر، سمجرنبو، سرسكيم و نرجل شراصر (مشاور پادشاه بابل)، به چشم می‌خوردند.

4وقتی صدقيای پادشاه و لشكريانش ديدند كه شهر سقوط كرده، شبانه از دروازه‌ای كه بين دو ديوار پشت باغ كاخ سلطنتی بود، فرار كردند و به سوی درهٔ اردن رفتند. 5ولی بابلی‌ها، پادشاه را تعقيب كردند و او را در دشت اريحا گرفتند و به حضور نبوكدنصر، پادشاه بابل آوردند. او در شهر ربله واقع در خاک حمات مستقر شده بود. در آنجا او حكم مجازات صدقيا را صادر كرد. 6پادشاه بابل دستور داد فرزندان صدقيا و مقامات يهودا را در برابر چشمان او اعدام كنند. 7سپس امر كرد كه چشمان صدقيا را از حدقه درآورند و او را با زنجير ببندند و به بابل ببرند.

8در اين ضمن، بابلی‌ها شهر و كاخ سلطنتی را به آتش كشيدند و ديوار شهر را خراب كردند. 9به دستور نبوزرادان فرماندهٔ سپاه بابل، باقيماندهٔ جمعيت اورشليم و تمام كسانی را كه به او پناه آورده بودند، به بابل فرستادند؛ 10ولی فقيران را كه چيزی نداشتند در سرزمين يهودا باقی گذاشتند و مزرعه و تاكستان به ايشان دادند.

آزادی ارميا

11‏-12در ضمن نبوكدنصر به نبوزرادان دستور داده بود كه مرا پيدا كند و سفارش كرده بود كه از من به خوبی مواظبت نمايد و هر چه می‌خواهم، در اختيارم بگذارد. 13‏-14پس نبوزرادان، فرماندهٔ سپاه بابل و نبوشزبان رئيس خواجه‌سرايان و نرجل شراصر، مشاور پادشاه و ساير مقامات طبق دستور پادشاه، سربازانی به زندان فرستادند تا مرا ببرند و به جدليا (پسر اخيقام، نوهٔ شافان) بسپارند تا مرا به خانهٔ خود ببرد. به اين ترتيب من به ميان قوم خود كه در آن سرزمين باقی مانده بودند، بازگشتم.

نظر لطف خدا نسبت به عبدملک

15پيش از حملهٔ بابلی‌ها، زمانی كه من هنوز در زندان بودم، خداوند اين پيغام را به من داد:

16«به سراغ عبدملک حبشی بفرست و به او بگو كه خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل چنين می‌فرمايد: ”بلاهايی را كه قبلاً گفته بودم، بزودی بر سر اين شهر خواهم آورد، و تو نيز شاهد آن خواهی بود. 17ولی تو را از مهلكه نجات خواهم داد و به دست كسانی كه از ايشان می‌ترسی، كشته نخواهی شد. 18به پاس ايمان و اعتمادی كه نسبت به من داری، جانت را حفظ می‌كنم و تو را در امان نگه خواهم داشت.“»

40

سكونت ارميا نزد جدليا

1اسيران اورشليم و يهودا كه به بابل برده می‌شدند، در راه به رامه رسيدند. من نيز در ميان ايشان بودم؛ ولی در آنجا نبوزرادان فرماندهٔ سپاه بابل زنجيرهای مرا گشود و آزادم كرد.

2او مرا فرا خواند و گفت: «خداوند، خدای تو گفته بود كه اين سرزمين را ويران خواهد نمود؛ 3و اكنون او قول خود را عملی كرده است. تمام اين بلايا بدين سبب است كه شما نسبت به او گناه كرده‌ايد و او را اطاعت ننموده‌ايد. 4حال، من زنجيرهايت را می‌گشايم و آزادت می‌كنم. اگر می‌خواهی با من به بابل بيايی، ترتيبی می‌دهم كه از تو به خوبی مراقبت به عمل آيد؛ ولی اگر نمی‌خواهی بيايی، اشكالی ندارد؛ تمام اين سرزمين پيش روی توست، به هر جايی كه دوست داری، برو. 5اما اگر قصد داری بمانی، نزد جدليا (پسر اخيقام، نوهٔ شافان)، كه پادشاه بابل او را حاكم يهودا ساخته است، برو و در ميان بقيهٔ قوم كه جدليا بر ايشان حكومت می‌كند، بمان. به هر حال، مختار هستی. در هر جا كه می‌خواهی، ساكن شو!»

سپس مقداری خوراک و پول به من داد و مرا آزاد كرد. 6پس به شهر مصفه نزد جدليا آمدم و در ميان بقيهٔ قوم كه در يهودا باقی مانده بودند، ساكن شدم.

جدليا، حاكم يهودا

7در اين ميان، بعضی از سرداران لشكر و سربازانشان هنوز تسليم بابلی‌ها نشده بودند و در صحرا به سر می‌بردند. ولی وقتی شنيدند كه جدليا از طرف پادشاه بابل، سرپرست بازماندگان و فقرای سرزمين شده است، 8برای ديدن جدليا به مصفه آمدند. اين افراد عبارت بودند از: اسماعيل (پسر نتنيا)، يوحانان و يوناتان (پسران قاريح)، سرايا (پسر تنحومت)، پسران عيفای (اهل نطوفات)، يزنيا (پسر معكاتی)، و سربازان ايشان. 9جدليا آنها را مطمئن ساخته، گفت: «اگر تسليم بابلی‌ها بشويد، در امن و امان خواهيد ماند. همین‌جا بمانيد، به پادشاه بابل خدمت كنيد تا همه چيز به خير و صلاحتان شود. 10من در مصفه می‌مانم تا به بابلی‌ها كه برای رسيدگی به امور اين سرزمين می‌آيند، پاسخگو باشم؛ ولی شما در هر شهری كه می‌خواهيد، می‌توانيد ساكن شويد و زمين را آباد كنيد و به جمع‌آوری و ذخيره كردن ميوه، شراب و روغن مشغول شويد.»

11يهوديانی نيز كه به موآب، عمون، ادوم و آبادی‌های اطراف گريخته بودند، شنيدند كه هنوز عده‌ای در يهودا باقی مانده‌اند و جدليا فرماندار سرزمين شده است. 12بنابراين از تمام اين سرزمينها به يهودا بازگشتند و در مصفه نزد جدليا سكونت گزيدند و به كشت و زرع پرداختند و محصول فراوان جمع كردند.

ماجرای قتل جدليا

13‏-14پس از مدتی، يوحانان (پسر قاريح) و ساير سرداران لشكر كه تسليم بابلی‌ها نشده بودند، به مصفه آمدند و به جدليا اطلاع دادند كه بعليس، پادشاه عمونی‌ها، اسماعيل (پسر نتنيا) را مأمور كرده تا او را بكشد. ولی جدليا گفتهٔ آنها را باور نكرد. 15يوحانان محرمانه به جدليا گفت: «اجازه بده كه بروم و اسماعيل را بكشم. هيچكس هم از ماجرا باخبر نخواهد شد. چرا بگذاريم او تو را بكشد؟ هيچ فكر كرده‌ای در آن صورت بر سر يهوديانی كه به اينجا بازگشته‌اند، چه خواهد آمد؟ همه پراكنده خواهند شد و از بين خواهند رفت.»

16ولی جدليا گفت: «من به تو اجازه نمی‌دهم چنين كاری بكنی؛ آنچه دربارهٔ اسماعيل می‌گويی حقيقت ندارد.»

41

1اما در ماه هفتم، اسماعيل (پسر نتنيا، نوهٔ اليشاماع) كه از خاندان سلطنتی و يكی از مقامات بلند پايه پادشاه بود، به همراه ده نفر به مصفه نزد جدليا آمد. هنگامی كه با هم غذا می‌خوردند، 2ناگهان اسماعيل و همراهانش، شمشيرهايشان را كشيدند و بر جدليا حمله‌ور شده، او را كشتند. 3سپس بيرون رفتند و تمام سربازان يهودی و بابلی را كه در مصفه با جدليا بودند، قتل عام كردند.

4روز بعد، پيش از آنكه خبر اين ماجرا پخش شود، 5هشتاد نفر از شهرهای شكيم، شيلوه و سامره از نزديكی مصفه عبور می‌كردند و به رسم عزاداری، با ريش تراشيده، لباسهای دريده و صورت خراشيده، با هديه و بخور به خانهٔ خداوند می‌رفتند. 6اسماعيل در حالی که زارزار می‌گريست، برای استقبال آنها از شهر بيرون رفت. وقتی به ايشان رسيد، گفت: «بياييد و ببينيد چه بر سر جدليا آمده است!»

7وقتی همه وارد شهر شدند، اسماعيل و همدستانش آنها را نيز كشتند و جنازه‌هايشان را در گودال انداختند. 8ولی در آن گروه، ده نفر بودند كه به اسماعيل قول دادند كه اگر آنها را نكشد، بروند و هر چه گندم، جو، روغن و عسل پنهان كرده‌اند، برايش بياورند. پس آن ده نفر را نكشتند. 9گودالی كه اسماعيل جنازهٔ مقتولين را در آن انداخت همان گودالی است كه آسای پادشاه، به هنگام بنای برج و باروی مصفه در زمان جنگ با بعشا، پادشاه اسرائيل، حفر نموده بود. 10در ضمن اسماعيل، دختران پادشاه و بازماندگان قوم را كه در مصفه بودند و نبوزرادان فرماندهٔ گارد پادشاه بابل، ايشان را به دست جدليا سپرده بود، اسير كرد و همه را با خود برداشت و به سوی سرزمين عمونی‌ها به راه افتاد.

11ولی يوحانان (پسر قاريح) و ساير سرداران لشكر وقتی از جنايت اسماعيل آگاهی يافتند، 12با تمام نفرات خود به تعقيب او پرداختند تا او را بكشند. آنها در نزديكی بركهٔ بزرگ واقع در جبعون به او رسيدند. 13‏-14اشخاصی كه در اسارت اسماعيل بودند، وقتی يوحانان و همراهان او را ديدند، از خوشحالی فرياد برآوردند و به سوی آنها دويدند.

15در اين گيرودار اسماعيل با هشت نفر از همدستانش موفق شد به سرزمين عمونی‌ها بگريزد.

16‏-18يوحانان و افرادش بلافاصله همهٔ سربازان، زنان، بچه‌ها و خواجه‌سرايانی را كه نجات داده بودند، برداشتند و از آن محل به دهكدهٔ جيروت كمهام در نزديكی بيت‌لحم رفتند، تا از آنجا از ترس بابلی‌ها به مصر بگريزند، زيرا جدليا، فرماندار پادشاه بابل، به دست اسماعيل كشته شده بود.

42

درخواست دعای مردم از ارميا

1آنگاه يوحانان و عزريا42‏:1 در برخی نسخه‌ها به جای «عزريا»، «يزنيا» آمده است.‏ (پسر هوشعيا) و ساير سرداران لشكر و تمام مردم، از كوچک تا بزرگ، نزد من آمدند 2و گفتند: «التماس می‌كنيم برای ما دعا كن، چون همانگونه كه می‌بينی، از آن قوم بزرگ فقط عدهٔ كمی باقی مانده‌ايم. 3از خداوند، خدای خودت درخواست نما تا به ما نشان دهد چه كنيم و به كجا برويم.»

4جواب دادم: «بسيار خوب، من طبق درخواست شما، به حضور خداوند، خدای شما دعا خواهم كرد و هر چه بفرمايد، به شما خواهم گفت و چيزی را پنهان نخواهم نمود!»

5آنها گفتند: «لعنت خداوند بر ما اگر هر چه او بگويد، اطاعت نكنيم، 6چه طبق دلخواه ما باشد، چه نباشد! ما خداوند، خدای خود را كه تو را به حضور او می‌فرستيم، اطاعت خواهيم نمود، زيرا اگر مطيع دستورات او باشيم، همه چيز برای ما به خير و خوبی تمام خواهد شد.»

پاسخ خدا به دعای ارميا

7ده روز بعد، خداوند به دعای من جواب داد. 8من نيز يوحانان و ساير سرداران لشكر و تمام قوم را از بزرگ تا كوچک فرا خواندم 9و به ايشان گفتم: «درخواست شما را به درگاه خداوند، خدای اسرائيل بردم و او در پاسخ، چنين فرمود: 10”در اين سرزمين بمانيد. اگر بمانيد، شما را استوار و برقرار خواهم ساخت و ديگر شما را منهدم و پراكنده نخواهم كرد، چون از بلايی كه بر سرتان آوردم، بسيار غمگين شده‌ام. 11ديگر از پادشاه بابل نترسيد، چون من با شما هستم تا شما را نجات دهم و از دست او برهانم. 12من از روی رحمت خود، كاری خواهم كرد كه او بر شما نظر لطف داشته باشد و اجازه دهد كه در سرزمين خود باقی بمانيد.“

13‏-14«ولی اگر خداوند را اطاعت نكنيد و نخواهيد در اين سرزمين بمانيد، و برای رفتن به مصر پافشاری نماييد، به اين اميد كه بتوانيد در آنجا از جنگ، گرسنگی و ترس و هراس در امان باشيد، 15در اين صورت، ای بازماندگان يهودا، خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل به شما چنين می‌فرمايد: ”اگر اصرار داريد كه به مصر برويد، 16جنگ و قحطی‌ای كه از آن می‌ترسيد، در آنجا دامنگيرتان خواهد شد و در همانجا از بين خواهيد رفت. 17اين سرنوشت كسانی است كه اصرار دارند به مصر بروند و در آنجا بمانند؛ بلی، شما همگی در اثر جنگ، گرسنگی و بيماری خواهيد مرد و هيچيک از شما از بلايی كه در آنجا بر سرتان خواهم آورد، جان به در نخواهد برد. 18همانگونه كه آتش خشم و غضب من بر سر اهالی اورشليم ريخت، به محض اينكه وارد مصر شويد، بر سر شما نيز خواهد ريخت. شما مورد نفرت و انزجار قرار خواهيد گرفت و به شما نفرين و ناسزا خواهند گفت و ديگر هرگز وطنتان را نخواهيد ديد.“»

19در پايان گفتم: «خداوند به شما گفته است كه به مصر نرويد و من هم هشدار لازم را به شما دادم. 20پس بدانيد كه اگر به مصر برويد اشتباه بزرگی مرتكب می‌شويد. شما از من خواستيد تا برايتان دعا كنم و گفتيد كه هر چه خداوند بگويد اطاعت خواهيد كرد. 21امروز آنچه خداوند فرمود، كلمه به كلمه به شما گفته‌ام، ولی شما اطاعت نمی‌كنيد. 22حال كه اصرار داريد به مصر برويد، يقين بدانيد كه در آنجا در اثر جنگ و قحطی و بيماری خواهيد مرد.»

43

ارميا را به مصر می‌برند

1وقتی پيغام خداوند را به طور كامل به آنها اعلام نمودم، 2‏-3عزريا (پسر هوشعيا) و يوحانان (پسر قاريح) و ساير اشخاص خودپسند گفتند: «تو دروغ می‌گويی! خداوند، خدای ما به تو نگفته است كه ما به مصر نرويم! باروک (پسر نيريا) بر ضد ما توطئه چيده و به تو گفته است كه اين مطالب را بگويی تا ما اينجا بمانيم و بابلی‌ها ما را بكشند يا مثل برده به بابل ببرند.»

4پس يوحانان و سرداران لشكر و ساير مردم نخواستند دستور خداوند را اطاعت كنند و در يهودا بمانند. 5همهٔ ايشان، حتی تمام كسانی كه به سرزمینهای نزديک فرار كرده و بعد بازگشته بودند، با يوحانان و سرداران لشكر عازم مصر شدند. 6در اين گروه، مردان، زنان، كودكان و نيز دختران پادشاه و تمام كسانی كه نبوزرادان، فرماندهٔ سپاه بابل، به دست جدليا سپرده بود، ديده می‌شدند؛ ايشان حتی من و باروک را به زور با خود بردند. 7به اين ترتيب به مصر رسيديم و وارد شهر تحفنحيس شديم. به اين ترتيب آنها از دستور خداوند سرپيچی كردند.

8آنگاه در تحفنحيس بار ديگر خداوند با من سخن گفت و فرمود:

9«مردان يهودا را جمع كن و در برابر چشمان ايشان، سنگهای بزرگی بگير و در سنگفرش محوطه مشرف بر دروازهٔ قصر پادشاه مصر در تحفنحيس پنهان كن، 10و به مردان يهودا بگو كه من خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل بندهٔ خود، نبوكدنصر، پادشاه بابل را به مصر خواهم آورد، و او تخت سلطنت خود را روی همين سنگهايی كه در اينجا پنهان شده‌اند، برقرار خواهد ساخت و سايبان شاهانه‌اش را روی آنها برخواهد افراشت. 11او مملكت مصر را ويران خواهد ساخت و آنانی را كه محكوم به مرگند، خواهد كشت، آنانی را كه محكوم به تبعيدند، به اسيری خواهد برد و آنانی را كه بايد با شمشير كشته شوند، از دم شمشير خواهد گذراند. 12همچنين بتخانه‌های مصر را به آتش خواهد كشيد، و بتها را يا خواهد سوزاند و يا با خود به غنيمت خواهد برد. همانگونه كه چوپان ككهای لباس خود را يک به يک برمی‌چيند، نبوكدنصر هم مصر را تمام غارت خواهد كرد و پيروزمندانه آنجا را ترک خواهد گفت. 13او بتهای شهر بيت‌شمس را خواهد شكست و بتخانه‌های مصر را خواهد سوزاند.»

44

كلام خدا برای يهوديان متواری به مصر

1‏-2خداوند قادر متعال، خدای بنی‌اسرائيل دربارهٔ تمام يهوديانی كه در شمال مصر زندگی می‌كردند، يعنی در شهرهای مجدل، تحفنحيس، ممفيس، و آنهايی كه در سراسر جنوب مصر ساكن بودند، به من چنين فرمود:

«شما ديديد كه من با اورشليم و ساير شهرهای يهودا چه كردم! حتی امروز هم ويران و خالی از سكنه هستند، 3چون ساكنين آنها خدايان بيگانه‌ای را می‌پرستيدند كه نه خودشان می‌شناختند و نه اجدادشان، و با اين شرارتها خشم مرا شعله‌ور ساختند. 4با اينكه من همواره خدمتگزاران خود، انبیا را می‌فرستادم تا ايشان را از اين كارهای نفرت‌انگيز منع كنند، 5ولی آنها گوش نمی‌دادند و از گناهان خود دست نمی‌كشيدند، بلكه به پرستش بتها ادامه می‌دادند. 6به همين جهت، خشم و غضب من همانند آتش بر شهرهای يهودا و كوچه‌های اورشليم فرود آمد و همانطور كه امروز می‌بينيد، همه جا را ويران ساخته است.

7«پس حال چرا تيشه به ريشهٔ خود می‌زنيد؟ چرا كاری می‌كنيد كه همگی از مرد و زن، طفل و نوزاد، از بين برويد، و كسی از شما باقی نماند؟ 8چون شما در مصر با پرستيدن بتها و سوزاندن بخور برای آنها، آتش خشم و غضب مرا شعله‌ور می‌سازيد، و با اين كارها مرا وادار می‌كنيد كه شما را به کلی نابود كنم و مورد لعنت و نفرت همهٔ قومهای روی زمين قرار دهم. 9آيا گناهان پدران خود را فراموش كرده‌ايد؟ آيا گناهانی را كه پادشاهان و ملكه‌هايتان، خود شما و زنانتان در يهودا و اورشليم مرتكب شده‌ايد، از ياد برده‌ايد؟ 10حتی تا اين لحظه نيز، هيچكس از كردهٔ خود پشيمان نشده و هيچكس نخواسته نزد من بازگردد و از دستوراتی كه به شما و پدران شما داده‌ام، پيروی نمايد.

11«از اين رو من، خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل اراده كرده‌ام همهٔ شما را نابود كنم، 12و باقيماندهٔ مردم يهودا را نيز كه تصميم دارند مانند شما به مصر بيايند، از بين ببرم. در اينجا آنها خوار و ذليل، ملعون و منفور خواهند گرديد و در اثر جنگ و قحطی همه از خرد و بزرگ هلاک خواهند شد.

13«همانگونه كه ايشان را در اورشليم با جنگ، قحطی و مرض مجازات كردم، در مصر نيز همانطور مجازات خواهم نمود. 14از اهالی يهودا كه در مصر سكونت گزيده‌اند، كسی زنده باقی نخواهد ماند؛ به‌جز چند فراری، هيچيک از آنها نخواهند توانست به يهودا بازگردند به جايی كه اينقدر مشتاقش هستند!»

15آنگاه تمام مردانی كه می‌دانستند همسرانشان برای بتها بخور می‌سوزانند، و زنان حاضر در آنجا و گروه بزرگی از يهوديان ساكن جنوب مصر، چنين جواب دادند:

16«ما به دروغهای تو كه ادعا می‌كنی پيغام خداوند است، گوش نخواهيم داد! 17ما هر چه دوست داشته باشيم، خواهيم كرد. برای ملكهٔ آسمان بخور خواهيم سوزاند و برايش قربانی خواهيم كرد، همانگونه كه خود و اجدادمان، پادشاهان و بزرگانمان، قبلاً در شهرهای يهودا و در كوچه‌های اورشليم اين كار را انجام می‌داديم. در آن زمان خوراک به اندازه كافی داشتيم، خوشبخت بوديم و دچار هيچ بلايی نمی‌شديم! 18ولی از روزی كه از بخور سوزاندن و پرستش ملكهٔ آسمان دست كشيديم، بدبخت شده‌ايم و در اثر جنگ و قحطی از بين می‌رويم.»

19زنان نيز چنين گفتند: «آيا خيال می‌كنی ما بدون اطلاع و كمک شوهرانمان ملكهٔ آسمان را می‌پرستيديم و هدايای نوشيدنی، تقديمش می‌كرديم و برای او نانهای شيرينی با تصوير خودش می‌پختيم؟»

20پس به تمام مردان و زنانی كه اين جواب را به من دادند، گفتم:

21«آيا تصور می‌كنيد خداوند نمی‌دانست كه شما و اجدادتان، پادشاهان و بزرگانتان، و تمام مردم در شهرهای يهودا و كوچه‌های اورشليم، برای بتها بخور می‌سوزانديد؟ بلی، او می‌دانست، 22ولی چون ديگر نمی‌توانست بيش از اين كارهای زشت شما را تحمل كند، سرزمينتان را ويران و ملعون كرد، به طوری كه تا به امروز خالی از سكنه مانده است. 23به اين دليل تمام اين بلاها بر سر شما آمده كه برای بتها بخور می‌سوزانيديد و نسبت به خداوند گناه می‌كرديد و نمی‌خواستيد او را اطاعت كنيد.»

24سخنان خود را خطاب به قوم مخصوصاً به زنان، ادامه دادم و توجه آنها را به كلام خداوند جلب كرده، گفتم كه 25خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل چنين می‌فرمايد: «شما و زنانتان گفته‌ايد كه هرگز از پيروی و پرستش ملكهٔ آسمان دست نخواهيد كشيد و اين را با اعمال و رفتارتان ثابت كرده‌ايد. بسيار خوب، پس به قول و قرار و نذرتان وفا كنيد! 26ولی ای اهالی يهودا كه در مصر ساكن هستيد، به آنچه می‌گويم، گوش كنيد! من به نام پرشكوه خود قسم خورده‌ام كه از اين پس هرگز به دعای شما توجهی نكنم و به درخواست كمک شما اعتنايی ننمايم. 27من هميشه مراقب شما خواهم بود، اما نه برای خوبی كردن! ترتيبی خواهم داد كه بدی و بلا بر سرتان نازل شود و در اثر جنگ و قحطی نابود شويد و از بين برويد.

28«فقط عدهٔ كمی از مرگ رهايی يافته، از مصر به يهودا مراجعت خواهند كرد. آنگاه آنانی كه زنده مانده باشند، خواهند دانست چه كسی راست می‌گويد من يا آنها! 29و برای اينكه به شما ثابت شود كه همین‌جا در مصر شما را مجازات خواهم كرد و بر شما بلا نازل خواهم نمود، اين علامت را به شما می‌دهم: 30حفرع، پادشاه مصر را به دست دشمنانش كه به خونش تشنه‌اند خواهم سپرد، همانگونه كه صدقيا، پادشاه يهودا را تحويل نبوكدنصر پادشاه بابل دادم.»

45

وعدهٔ خدا به باروک

1‏-2در سال چهارم سلطنت يهوياقيم پادشاه (پسر يوشيا)، باروک تمام سخنان خدا را كه به او گفته بودم، بر طوماری نوشت. پس از آن، اين پيغام را از جانب خداوند، خدای بنی‌اسرائيل به او دادم:

3«ای باروک تو گفته‌ای: ”وای بر من! خداوند غمها و دردهای مرا افزوده است. از آه و ناله خسته شده‌ام و يک دم آرام ندارم.“ 4ولی ای باروک، بدان كه من هر چه ساخته‌ام، منهدم خواهم نمود، و هر چه كاشته‌ام، ريشه‌كن خواهم كرد. بلی، اين كار را با اين سرزمين خواهم نمود! 5پس آيا تو در چنين وضعی، برای خودت چيزهای بزرگ آرزو می‌كنی؟ اين كار را نكن! با اين حال، اگرچه بر سر اين مردم بلاهای بسيار بياورم، ولی به پاس زحماتت، هر جا بروی جانت را حفظ خواهم كرد!»

46

كلام خدا درباره مصر

1خداوند درباره قومهای مختلف با من سخن گفت. 2نخستين قوم، مصر بود. در سال چهارم سلطنت يهوياقيم (پسر يوشيا)، پادشاه يهودا، هنگامی كه سپاه نكو، پادشاه مصر، در نبرد كركميش در كنار رود فرات از نبوكدنصر، پادشاه بابل شكست خورد، خداوند دربارهٔ مصريان چنين فرمود:

3«سرداران مصری به سربازان دستور می‌دهند كه سپرها را بردارند و به ميدان جنگ هجوم برند! 4اسبها را زين كنند و سوار شوند. كلاهخود بر سر بگذارند، نيزه‌ها را تيز كنند و زره بپوشند. 5اما چه می‌بينم؟ لشكريان مصر از ترس در حال فرار هستند! قویترين سربازانشان بی‌آنكه به پشت سر نگاه كنند، پا به فرار گذاشته‌اند! بلی، ترس و وحشت از هر سو بر آنان هجوم آورده است! 6نه قویترين رزمندگانشان و نه سريعترين آنها، هيچيک جان به در نخواهند برد. در شمال، كنار رود فرات، همه می‌لغزند و می‌افتند.

7«اين كدام سپاه نيرومندی است كه به پيش می‌رود و همچون رود نيل كه به هنگام طغيان، بالا می‌آيد، زمينهای اطراف را فرا می‌گيرد؟ 8اين لشكر مصر است كه با تكبر ادعا می‌كند كه مثل طغيان نيل، دنيا را خواهد گرفت و دشمنان را نابود خواهد كرد. 9پس ای اسبان و عرابه‌ها و سربازان مصر بياييد! ای اهالی سودان و ليبی كه سپرداران لشكر مصر هستيد، ای لوديان كه كماندارانش می‌باشيد، به پيش بياييد! 10چون امروز، روز خداوند، خدای قادر متعال است! روزی است كه خداوند از دشمنانش انتقام می‌گيرد. شمشير او آنقدر می‌كشد تا سير شده، از خون شما مست گردد. امروز خداوند در سرزمين شمال، نزد رود فرات قربانی می‌گيرد. 11ای مردم مصر برای تهيه دارو به جلعاد برويد! ولی برای زخمهای شما علاجی نيست. اگرچه داروهای بسيار مصرف نماييد، اما شفا نخواهيد يافت. 12رسوايی‌تان به گوش همه رسيده و فرياد نااميدی و شكست شما دنيا را پر كرده است. سربازان دلير شما در ميدان جنگ می‌لغزند و روی هم می‌افتند.»

آمدن نبوكدنصر

13سپس خداوند دربارهٔ آمدن نبوكدنصر، پادشاه بابل و حملهٔ او به مصر، اين پيغام را به من داد:

14«اين خبر را در همهٔ شهرهای مصر اعلام كنيد؛ در شهرهای مجدل، ممفيس و تحفنحيس آن را به گوش همه برسانيد: برخيزيد و آمادهٔ جنگ شويد، چون شمشير هلاكت، همهٔ اطرافيان شما را نابود كرده است! 15چرا جنگجويان شما می‌افتند و بر نمی‌خيزند؟ چون خداوند آنها را بر زمين كوبيده است. 16بسياری از آنها می‌لغزند و دسته‌دسته روی هم می‌افتند. آنگاه سربازان مزدور كه اهل سرزمینهای ديگر هستند، خواهند گفت: ”بياييد به زادگاه خويش و نزد قوم خود برگرديم تا از كشتاری كه در اينجاست، در امان باشيم!“

17«نام جديدی به پادشاه مصر بدهيد؛ او را ”طبل توخالی“ بناميد؛ چون سروصدايش زياد است، ولی كاری از دستش برنمی‌آيد. 18من، خداوند قادر متعال كه پادشاه همهٔ جهان هستم، به حيات خود قسم می‌خورم كه شخصی نيرومند بر مصر هجوم خواهد آورد؛ او مانند كوه تابور كه بلندتر از کوههای ديگر است و مانند كوه كرمل كه در كنار دريا سر به آسمان بركشيده، خواهد بود! 19ای مردم مصر، اسباب خود را آماده كنيد و برای تبعيد مهيا شويد، چون شهر ممفيس به کلی ويران خواهد شد و موجود زنده‌ای در آن باقی نخواهد ماند. 20‏-21مصر مانند يک ماده گوسالهٔ زيباست؛ ولی يک خرمگس او را فراری خواهد داد، خرمگسی كه از شمال خواهد آمد! حتی سربازان مزدور مصر نيز مانند گوساله‌های وحشتزده پا به فرار خواهند گذاشت، زيرا روز مصيبت و زمان مجازات ايشان فرا رسيده است. 22‏-23با نزديک شدن سپاهيان دشمن، مصر مانند مار، صفير زنان خزيده، خواهد گريخت. آنها تيشه به ريشهٔ مردم مصر خواهند زد، همانطور كه چوب برها درختان را می‌برند و جنگل انبوه را صاف می‌كنند. زيرا لشكر دشمن مانند دستهٔ ملخها بی‌شمارند. 24مردم مصر با سرافكندگی مغلوب اين قوم شمالی خواهند شد.»

25خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل می‌فرمايد: «من بت آمون، خدای شهر تبس و بتهای ديگر مصر را نابود خواهم كرد. پادشاه و تمام كسانی را نيز كه به او اميد بسته‌اند، مكافات خواهم رساند، 26و ايشان را به دست كسانی كه تشنهٔ خونشان هستند تسليم خواهم نمود، يعنی به دست نبوكدنصر، پادشاه بابل و سپاه او. ولی بعد از اين دوره، سرزمين مصر مجدداً آباد خواهد شد و مردم در آن زندگی خواهند كرد.

27«ولی ای فرزندان بندهٔ من يعقوب، نترسيد؛ ای بنی‌اسرائيل، هراس به خود راه ندهيد! من شما و فرزندانتان را از نقاط دور دست و از سرزمين تبعيد، به وطنتان باز خواهم گرداند و شما در امنيت و آسايش زندگی خواهيد كرد و ديگر كسی باعث ترس شما نخواهد شد. 28ای فرزندان بندهٔ من يعقوب، نترسيد! چون من با شما هستم؛ حتی اگر قومهايی را كه شما را در ميانشان پراكنده كردم، به کلی تار و مار كنم، ولی شما را از بين نخواهم برد؛ البته شما را هرگز بی‌سزا نخواهم گذارد؛ بلی، شما را يقيناً تنبيه خواهم نمود، ولی منصفانه و عادلانه.»

47

كلام خدا دربارهٔ فلسطينيان

1‏-2پيش از آنكه سپاه مصر، شهر فلسطينی غزه را تصرف كند، خداوند اين پيغام را دربارهٔ فلسطينيان به من داد:

«بنگريد! از سوی شمال سيلی می‌آيد، مانند رودی كه طغيان كرده باشد! سيل می‌آيد تا سرزمين فلسطينيان و هر چه در آن است، و شهرها و مردمانش را از ميان ببرد. مردم و ساكنين آنجا از ترس و وحشت، فرياد خواهند زد و گريه و زاری خواهند نمود، 3زيرا صدای سم اسبها و خروش عرابه‌ها و چرخهای آن به گوش می‌رسد! پدران می‌گريزند، بی‌آنكه به فكر فرزندان درماندهٔ خود باشند! 4چون زمان نابودی تمام فلسطينيان و همدستانشان در صور و صيدون فرا رسيده است. من، خداوند، آنانی را كه از جزيرهٔ كريت آمده‌اند، يعنی فلسطينی‌ها را از بين خواهم برد. 5شهرهای غزه و اشقلون با خاک يكسان خواهند شد. ای بازماندگان فلسطينی كه در وادی زندگی می‌كنيد، تا به كی عزاداری خواهيد كرد؟

6«مردم فرياد برآورده خواهند گفت: ”ای شمشير خداوند، كی آرام خواهی گرفت؟ به غلاف خود برگرد و آرام بگير و استراحت كن!“ 7ولی چطور می‌تواند آرام گيرد، در حالی که من او را مأمور كرده‌ام تا شهر اشقلون و شهرهای ساحلی را از بين ببرد.»

48

كلام خدا دربارهٔ موآب

1خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل، دربارهٔ موآب چنين می‌فرمايد:

«وای به حال شهر نبو، زيرا خراب خواهد شد. قريه تايم و قلعه‌هايش ويران و تسخير شده، مردمش رسوا خواهند گشت. 2‏-4عظمت و شكوه موآب از بين خواهد رفت. مردم شهر حشبون برای خرابی آن نقشه‌ها كشيده‌اند. می‌گويند: ”بياييد ريشهٔ اين قوم را از بيخ و بن بركنيم.“ شهر مدمين در سكوت و خاموشی فرو خواهد رفت، چون دشمن، ساكنانش را تار و مار خواهد كرد. مردم حورونايم فرياد خواهند زد: ”نابودی، شكست بزرگ! موآب از بين رفت!“ كودكانش نيز ناله سر خواهند داد. 5فراريان، گريه‌كنان از تپه‌های لوحيت بالا خواهند رفت و در سرازيری حورونايم فرياد شكست سر داده، خواهند گفت: 6”برای حفظ جانتان فرار كنيد. در بيابانها پنهان شويد!“ 7ای موآب چون به ثروت و توانايی خود تكيه كردی، پس هلاک خواهی شد، و خدايت، كموش نيز با كاهنان و بزرگانش به سرزمینهای دور تبعيد خواهند گرديد!

8«تمام روستاها و شهرها، چه در دشت باشند چه در دره، همگی خراب خواهند شد، چون من، خداوند، اين را گفته‌ام. 9كاش موآب بال می‌داشت و می‌توانست پرواز كند و بگريزد، چون شهرهايش خراب خواهد شد و كسی در آنها باقی نخواهد ماند. 10ملعون باد كسی كه شمشيرش را با خون تو سرخ نكند! ملعون باد كسی كه كاری را كه خداوند به او سپرده، به سستی انجام دهد!

11«موآب از ابتدای تاريخ خود تاكنون، در امنيت و به دور از جنگ و جدال به سر برده و هرگز به تبعيد نرفته است. موآب همچون شراب دست نخورده‌ای است كه از كوزه‌ای به كوزه‌ای ديگر ريخته نشده و به همين دليل طعم و بوی آن تغيير نكرده است. 12ولی بزودی زمانی فرا خواهد رسيد كه من افرادی را به سراغش خواهم فرستاد تا كوزه‌هايش را بر زمين، خالی كنند و بشكنند! 13سرانجام، موآب از وجود خدای خود كموش خجل خواهد شد، همانطور كه بنی‌اسرائيل در بيت‌ئيل از گوسالهٔ طلايی خود شرمسار شد.

14«چگونه می‌توانيد به خود بباليد و بگوييد: ”ما همگی شجاع و جنگ آزموده هستيم؟“ 15حال آنكه موآب ويران خواهد شد و بهترين جوانانش به قتل خواهند رسيد. من كه پادشاه جهان هستم و نامم خداوند قادر متعال می‌باشد، اين را گفته‌ام. 16بلا و مصيبت بزودی بر موآب نازل خواهد شد.

17«ای تمام قومهای مجاور موآب، ای همهٔ كسانی كه با شهرت و آوازهٔ او آشناييد، برای او ماتم بگيريد! ببينيد قدرت و عظمت او چگونه در هم شكسته است! 18ای اهالی ديبون، از شكوه و جلالتان به زير بياييد و به خاک سياه بنشينيد، چون كسانی كه موآب را ويران می‌كنند، ديبون را نيز ويران خواهند كرد و تمام برج و باروهايش را خراب خواهند نمود. 19ای اهالی عروعير، بر سر راه بايستيد و تماشا كنيد و از فراريان و بازماندگان موآب بپرسيد كه چه اتفاقی افتاده است. 20آنها جواب خواهند داد: ”موآب به دست دشمن افتاده است. گريه و فرياد سر دهيد و در كناره‌های رود ارنون اعلام كنيد كه موآب ويران شده است.“

21«تمام شهرهای واقع در فلات نيز مجازات و خراب شده‌اند، يعنی شهرهای حولون، يهصه، ميفاعت، 22ديبون، نبو، بيت‌دبلتايم، 23قريه تايم، بيت‌جامول، بيت‌معون، 24قريوت، بصره، و تمام شهرهای دور و نزديک سرزمين موآب.

25«قدرت موآب در هم شكسته است، شاخهايش بريده شده و بازوهايش شكسته است. 26بگذاريد موآب مثل يک مست، تلوتلو بخورد و بيفتد، چون از فرمان خداوند سرپيچی كرده است. او در قی خود می‌غلتد، به طوری كه همه به او می‌خندند. 27ای موآب، به یاد آور چگونه بنی‌اسرائيل را مسخره می‌كردی. با او چنان رفتار می‌كردی كه گويی به همراه دزدان دستگير شده است!

28«ای اهالی موآب، از شهرهای خود فرار كنيد و مثل فاخته‌ها كه در شكاف صخره‌ها آشيانه می‌سازند، در غارها ساكن شويد. 29غرور موآب را همه شنيده‌اند؛ همه از تكبر، نخوت و دل مغرور او باخبرند. 30من، خداوند، از ادعاهای گستاخانه و پوچ او آگاهم؛ و می‌دانم كاری از دستش برنمی‌آيد. 31از اين رو برای موآب گريانم و برای اهالی قيرحارس دلم می‌سوزد. 32بيشتر از آنچه برای مردم يعزير گريستم، برای مردم سبمه خواهم گريست. شهر سبمه، مانند درخت مويی بود كه شاخه‌هايش تا دريای مرده و تا يعزير می‌رسيد؛ ولی اكنون ميوه‌ها و انگورهايش را غارتگران از بين برده‌اند. 33شادی و خرمی از سرزمين حاصلخيز موآب رخت بربسته است؛ از چرخشتها ديگر شراب بيرون نمی‌آيد و كسی انگورها را با فرياد شادی نمی‌افشرد. فريادهايی به گوش می‌رسد، ولی نه فرياد شادی. 34ناله‌ها و فريادهای دلخراش در همه جا شنيده می‌شود از حشبون تا العاله و ياهص، و از صوغر تا حورونايم و عجلت شليشيا. حتی چراگاههای سرسبز نمريم نيز خشک شده است.

35«من در موآب تمام كسانی را كه در بتكده‌ها برای بتها قربانی می‌كنند و برای خدايان بخور می‌سوزانند، از بين خواهم برد. 36دلم برای موآب و قيرحارس به فغان آمده، چون تمام دارايی‌شان از ميان رفته است. 37از غم و غصه، موی سر و ريش خود را می‌كنند و دستشان را می‌خراشند و لباس عزا می‌پوشند. 38از تمام خانه‌ها و كوچه‌های موآب صدای آه و ناله بلند است، چون موآب را مثل يک ظرف بی‌مصرف، خرد كرده‌ام. 39ببينيد چگونه در هم شكسته شده است! به صدای شيون و زاری او گوش دهيد! به رسوايی موآب نگاه كنيد! اينک برای همسايگان خود باعث خنده شده است و برای عده‌ای، موجب وحشت!»

40خداوند می‌فرمايد: «عقابی با بالهای گشوده بر فراز موآب پرواز خواهد كرد و برای تخريب و نابودی بر آن فرود خواهد آمد. 41شهرها و قلعه‌های موآب تسخير خواهند شد. در آن روز جنگاورانش مانند زنی كه از درد زايمان به خود می‌پيچد، هراسان و پريشان خواهند گشت. 42ديگر قومی به نام موآب وجود نخواهد داشت، چون بر ضد خداوند طغيان كرده است. 43ای مردم موآب، وحشت و چاه و دام در انتظار شماست. 44هر كه از شما بخواهد از چنگال وحشت بگريزد، در چاه خواهد افتاد و آنكه خود را از چاه بيرون بكشد، در دام گرفتار خواهد شد. راه فرار نخواهيد داشت، چون زمان مجازاتتان فرا رسيده است. 45فراريان بی‌تاب، به حشبون پناه خواهند برد، ولی از اين شهر كه زمانی، سيحون پادشاه بر آن حكمرانی می‌كرد، آتشی بيرون خواهد آمد و سراسر موآب و تمام اهالی ياغی آن را خواهد سوزاند.»

46وای به حال قوم موآب، قومی كه خدايشان، بت كموش است! زيرا نابود گشته‌اند و پسران و دخترانشان، به اسارت برده شده‌اند. 47ولی خداوند می‌فرمايد كه در ايام آخر بار ديگر موآب را مورد توجه و لطف خود قرار خواهد داد.

(در اينجا پيشگويی دربارهٔ موآب به پايان می‌رسد.)

49

كلام خدا دربارهٔ عمونی‌ها

1خداوند دربارهٔ عمونی‌ها چنين می‌فرمايد: «ای شما كه بت ملكوم را می‌پرستيد، چرا شهرهای قبيلهٔ جاد را تصرف كرده‌ايد و در آنها ساكن شده‌ايد؟ مگر تعداد بنی‌اسرائيل برای پر كردن اين شهرها كافی نمی‌باشد؟ آيا كسی نيست كه از اين شهرها دفاع كند؟ 2بنابراين روزی خواهد رسيد كه شما را برای اين كار، مجازات خواهم كرد و پايتخت شما، ربه را ويران خواهم نمود. ربه با خاک يكسان خواهد شد و آبادی‌های اطرافش در آتش خواهد سوخت. آنگاه بنی‌اسرائيل خواهند آمد و زمينهای خود را دوباره تصاحب خواهند نمود. همانگونه كه ديگران را بی‌خانمان كرديد، شما را بی‌خانمان خواهند ساخت.

3«ای مردم حشبون ناله كنيد، زيرا عای ويران شده است! ای دختران ربه گريه كنيد و لباس عزا بپوشيد! ماتم بگيريد و پریشانحال به اين سو و آن سو بدويد؛ چون بت شما ملكوم با تمام كاهنان و بزرگانش به تبعيد برده خواهد شد. 4ای قوم ناسپاس، شما به دره‌های حاصلخيزتان می‌باليد، ولی همگی آنها بزودی نابود خواهند شد. شما به قدرت خود تكيه می‌كنيد و گمان می‌بريد هرگز كسی جرأت نخواهد كرد به شما حمله كند. 5ولی من، خداوند قادر متعال، شما را از هر سو به وحشت خواهم انداخت، زيرا قومهای همسايه، شما را از سرزمين‌تان بيرون خواهند نمود و كسی نخواهد بود كه فراريان را دوباره جمع كند. 6ولی در آينده بار ديگر كاميابی را به عمونی‌ها باز خواهم گرداند.»

كلام خدا دربارهٔ ادومی‌ها

7خداوند قادر متعال به ادومی‌ها چنين می‌فرمايد: «آن مردان حكيم و دانای شما كجا هستند؟ آيا در تمام شهر تيمان يكی نيز باقی نمانده است؟ 8ای مردم ددان، به دورترين نقاط صحرا فرار كنيد، چون وقتی ادوم را مجازات كنم، شما را هم مجازات خواهم نمود! 9‏-10آنانی كه انگور می‌چينند مقدار كمی هم برای فقرا باقی می‌گذارند؛ حتی دزدها نيز همه چيز را نمی‌برند! ولی من سرزمين عيسو را تماماً غارت خواهم كرد؛ مخفيگاههايش را نيز آشكار خواهم ساخت تا جايی برای پنهان شدن باقی نماند. فرزندان، برادران و همسايگان او همه نابود خواهند شد؛ خودش نيز از بين خواهد رفت. 11اما من از كودكان يتيم نگهداری خواهم كرد و چشم اميد بيوه‌هايتان به من خواهد بود.

12«اگر شخص بی‌گناه، رنج و زحمت می‌بيند، چقدر بيشتر تو! زيرا تو بی‌سزا نخواهی ماند بلكه يقيناً جام مجازات را تماماً خواهی نوشيد! 13من به نام خود قسم خورده‌ام كه شهر بصره با خاک يكسان شده، باعث ترس خواهد گرديد و همچنين مورد نفرين و تمسخر قرار خواهد گرفت و دهات اطرافش برای هميشه خرابه باقی خواهد ماند.»

14اين خبر از جانب خداوند به من رسيد:

«سفيری نزد قومها خواهم فرستاد تا از آنها دعوت كند كه عليه ادوم متحد شوند و آن را از بين ببرند. 15من ادوم را در ميان قومها و مردم، كوچک و خوار خواهم ساخت! 16ای ادوم، كه در کوهها و در شكاف صخره‌ها ساكن هستی، شهرت و غرور، فريبت داده است. اگرچه آشيانه‌ات مثل عقاب بر قله کوهها باشد، تو را از آنجا به زير خواهم كشيد.»

17خداوند می‌فرمايد: «سرنوشت ادوم وحشتناک است! هر كه از آنجا عبور كند، از ديدنش مبهوت شده، به وحشت خواهد افتاد. 18شهرها و آبادی‌های اطراف آن، مثل شهرهای سدوم و عموره خاموش و بی‌صدا خواهند شد؛ ديگر كسی در آنجا زندگی نخواهد كرد. 19همانگونه كه شيری از جنگلهای اردن بيرون می‌آيد و ناگهان به گوسفندان در حال چريدن هجوم می‌آورد، من نيز ناگهان بر ادومی‌ها هجوم آورده، ايشان را از سرزمينشان بيرون خواهم راند. آنگاه شخص مورد نظر خود را تعيين خواهم نمود تا برايشان حكومت كند. زيرا كيست كه مثل من باشد و كيست كه بتواند از من بازخواست كند؟ كدام رهبر است كه با من مخالفت نمايد؟ 20بنابراين ارادهٔ من در مورد مردم ادوم و ساكنان تيمان اينست كه دشمن، آنها و حتی كودكانشان را به زور ببرد و همه چيزشان را نابود كند.

21«از صدای شكست ادوم، زمين خواهد لرزيد. فرياد مردم آن، تا دريای سرخ شنيده خواهد شد. 22دشمن مانند عقابی با بالهای گشوده بر شهر بصره پرواز كرده، بر آن فرود خواهد آمد. در آن روز، جنگاوران ادوم مانند زنی كه در حال زاييدن است، هراسان و پريشان خواهند شد.»

كلام خدا دربارهٔ دمشق

23خداوند دربارهٔ دمشق چنين می‌گويد:

«مردم شهرهای حمات و ارفاد وحشت كرده‌اند، چون خبر نابودی خود را شنيده‌اند. دلشان مثل دريای خروشان و طوفانی، آشفته است و آرام نمی‌گيرد. 24مردم دمشق همه ضعف كرده، فرار می‌كنند؛ همچون زنی كه می‌زايد، همه هراسان و مضطربند. 25چگونه اين شهر پرآوازه و پرنشاط، متروک شده است! 26در آن روز، اجساد جوانانش در كوچه‌ها خواهند افتاد و تمام سربازانش از بين خواهند رفت. 27من ديوارهای دمشق را به آتش خواهم كشيد و قصرهای بنهدد پادشاه را خواهم سوزاند.»

كلام خدا دربارهٔ قيدار و حاصور

28اين پيشگويی دربارهٔ طايفهٔ قيدار49‏:28 قيدار نام يکی از طوايف عرب است که در شرق فلسطين زندگی می‌کردند.‏ و مردم نواحی حاصور است كه به دست نبوكدنصر، پادشاه بابل مغلوب شدند. خداوند می‌فرمايد: «بر مردم قيدار هجوم بياوريد و اين ساكنين مشرق زمين را از بين ببريد. 29گله و رمه و خيمه‌های ايشان و هر چه را در آنهاست بگيريد و تمام شترهايشان را ببريد.

«مردم از هر طرف با ترس و وحشت فرياد برمی‌آورند و می‌گويند: ”ما محاصره شده‌ايم و از بين خواهيم رفت!“

30«فرار كنيد! هر چه زودتر بگريزيد. ای اهالی حاصور49‏:30 در اينجا حاصور به برخی قبايل عرب اشاره دارد و منظور شهر معروف حاصور واقع در شمال درياچهٔ جليل نيست.‏ به بيابانها پناه ببريد، زيرا نبوكدنصر، پادشاه بابل بر ضد شما توطئه چيده و برای نابودی شما آماده می‌شود.»

31خداوند به نبوكدنصر پادشاه، فرموده است: «برو و به آن قبايل چادرنشين ثروتمند حمله كن كه تصور می‌كنند در رفاه و امنيت هستند و به خود می‌بالند كه مستقل می‌باشند؛ شهرهای ايشان نه ديواری دارد و نه دروازه‌ای. 32شترها و حيواناتشان همه از آن تو خواهد شد. من اين مردم را كه گوشه‌های موی خود را می‌تراشند، به هر طرف پراكنده خواهم ساخت و از هر سو برايشان بلا خواهم فرستاد.»

33خداوند می‌فرمايد كه حاصور مسكن جانوران صحرا خواهد شد و تا ابد ويران خواهد ماند و ديگر كسی هرگز در آن زندگی نخواهد كرد.

كلام خداوند دربارهٔ عيلام

34‏-35در آغاز سلطنت صدقيا، پادشاه يهودا، خداوند قادر متعال پيامی بر ضد عيلام به من داد و فرمود: «من سپاه عيلام را در هم خواهم كوبيد. 36مردم عيلام را به هر سو پراكنده خواهم ساخت طوری كه هيچ سرزمينی نباشد كه آوارگان عيلام در آن يافت نشوند. 37من با خشم شديد خود، عيلام را دچار بلا و مصيبت خواهم كرد و ايشان را به دست دشمنانشان خواهم سپرد تا به کلی نابودشان كنند. 38من پادشاه و بزرگان عيلام را از بين خواهم برد و تخت سلطنت خود را در آنجا برقرار خواهم نمود. 39ولی در آينده، عيلام را دوباره كامياب خواهم ساخت.»

50

كلام خداوند درباره بابل

1اينست سخنانی كه خداوند عليه بابل و مردم آن به من فرمود:

2«به همه قومها اعلام كنيد و بگوييد كه بابل ويران خواهد شد! بت مردوک و ساير بتهای بابل سرافكنده و رسوا خواهند شد! 3زيرا قومی از سوی شمال بر بابل هجوم خواهد آورد و آن را ويران خواهد كرد، و ديگر كسی در آن ساكن نخواهد شد بلكه همه، چه انسان و چه حيوان، از آنجا خواهند گريخت.

4«در آن زمان، مردم اسرائيل و يهودا، هر دو گريه‌كنان خواهند آمد و خداوند، خدای خود را خواهند طلبيد. 5آنها راه اورشليم را جويا خواهند شد تا به آنجا بازگردند. ايشان با تمام قلب به سوی من باز خواهند گشت و با من عهدی ابدی خواهند بست و آن را هرگز نخواهند شكست.

6«قوم من مانند گوسفندان گمشده می‌باشند؛ چوپانانشان ايشان را گمراه كرده و در ميان کوهها آواره نموده‌اند. گوسفندان نيز راه خود را گم كرده‌اند و نمی‌دانند چگونه به آغل بازگردند. 7دشمنانی كه به ايشان برمی‌خورند، ايشان را می‌درند و می‌گويند: ”ما اجازه داريم كه با ايشان اين گونه رفتار كنيم، چون بر ضد خداوند، خدای عادل كه اميد اجدادشان بود، گناه كرده‌اند.“

8«ولی حال ای قوم من، از بابل فرار كنيد! از آنجا بيرون بياييد تا بقيه هم به دنبالتان بيايند. 9زيرا من لشكر بزرگی از قومهای نيرومند شمال را برخواهم انگيخت تا بر بابل هجوم آورند و نابودش كنند؛ تيرهای آنها همگی به هدف خواهند خورد و خطا نخواهند رفت! 10بابل را غارت خواهند كرد و غنيمت فراوان نصيب غارت‌كنندگان خواهد شد.

11«ای مردم بابل، ای غارت‌كنندگان قوم من، شما شاديد و همچون گاوهای پروار در چراگاههای سبز و خرم می‌چريد و مانند اسبهای نر شيهه می‌زنيد و سرمستيد! 12ولی بدانيد كه شهر پرآوازهٔ شما نيز تحقير و رسوا خواهد شد. بابل سرزمينی خواهد شد بی‌اهميت، با بيابانهای خشک و سوزان. 13در اثر خشم و غضب من، بابل متروک و به کلی ويران خواهد شد و هر كه از آنجا عبور كند، مبهوت و متحير خواهد گرديد.

14«ای قومهای اطراف، برای جنگ با بابل آماده شويد! ای تيراندازان، همه تيرهايتان را به سوی او رها كنيد، چون به من گناه ورزيده است. 15از هر سو بر او فرياد جنگ برآوريد. بنگريد! تسليم می‌شود! ديوارهای بابل فرو می‌ريزد! اين انتقام من است! همان بلايی را كه بر سر ديگران آورد، بر سر او بياوريد. 16نگذاريد برزگرها در آنجا تخم بكارند و دروكنندگان درو نمايند؛ همهٔ غريبانی كه در آنجا هستند به سرزمين خود فرار كنند، چون شمشير دشمن امان نخواهد داد.

17«قوم اسرائيل مانند گوسفندانی هستند كه مورد حملهٔ شيران قرار گرفته‌اند. اول پادشاه آشور آنها را دريد، سپس نبوكدنصر، پادشاه بابل، استخوانهای ايشان را خرد كرد. 18از اين رو من، خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل، پادشاه بابل و سرزمين او را مجازات خواهم كرد، همانطور كه پادشاه آشور را مجازات نمودم؛ 19و قوم اسرائيل را به سرزمين خودشان باز خواهم گرداند تا مانند گوسفندان در چراگاههای كرمل و باشان چرا كنند و بار ديگر در کوههای افرايم و جلعاد شادی نمايند. 20در آن زمان در اسرائيل و يهودا گناهی پيدا نخواهد شد، چون گناه بازماندگانشان را خواهم آمرزيد.

21«ای مردان جنگی، بر ضد سرزمين مراتايم و اهالی فقود برخيزيد50‏:21 مراتايم و فقود از شهرهای بابل بودند.‏! همچنانكه دستور داده‌ام، همه را بكشيد و از بين ببريد. 22بگذاريد فرياد جنگ و نالهٔ نابودی از آن سرزمين برخيزد! 23بابل، مانند چكشی تمام جهان را خرد كرد، ولی حال، آن چكش، خود شكسته و خرد شده است. بابل در ميان قومها مطرود و منزوی گرديده است! 24ای بابل، بدون آنكه بدانی، در دامی كه برايت گذاشته بودم گرفتار شده‌ای، چون با من دشمنی نمودی!

25«من اسلحه‌خانهٔ خود را گشوده و اسلحهٔ خشم و غضب خود را بيرون آورده‌ام! من با مردم بابل كار دارم! 26از سرزمینهای دور دست به جنگ بابل بياييد! انبارهای غله‌اش را خالی كنيد؛ ديوارهايش را فرو ريزيد، خانه‌هايش را ويران سازيد؛ همه جا را با خاک يكسان كنيد؛ چيزی باقی نگذاريد! 27سربازانش را بكشيد، همه را از دم تيغ بگذرانيد. وای برحال بابلی‌ها! زمان نابودی‌شان فرا رسيده است!

28«ولی قوم من جان به در خواهند برد. ايشان به سرزمين خود باز خواهند گشت تا خبر دهند كه من چگونه از كسانی كه خانه‌ام را خراب كرده‌اند، انتقام گرفته‌ام.

29«كمانداران و تيراندازان را جمع كنيد تا به بابل بيايند و شهر را محاصره كنند، طوری كه هيچكس نتواند بگريزد. همان بلايی را كه بابل بر سر ديگران آورد، بر سرش بياوريد، چون از روی تكبر، به من، خداوند مقدس اسرائيل بی‌احترامی كرده است. 30بنابراين جوانان او در كوچه‌ها افتاده، خواهند مرد و همهٔ مردان جنگی‌اش كشته خواهند شد. 31ای سرزمين مغرور، من بر ضد تو هستم، چون روز مكافاتت رسيده است. 32ای سرزمين متكبر، تو لغزيده، فرو خواهی افتاد و هيچكس تو را بر پا نخواهد كرد. من در شهرهای بابل آتشی خواهم افروخت كه همه چيز را در اطراف خود بسوزاند.»

33خداوند قادر متعال می‌فرمايد: «بر مردم اسرائيل و يهودا ظلم شده است. آنانی كه ايشان را اسير كرده‌اند، سخت مراقبشان هستند و نمی‌گذارند رهايی يابند. 34ولی من كه نجات دهندهٔ ايشان می‌باشم، نيرومندم و نامم خداوند قادر متعال می‌باشد و از ايشان حمايت نموده، آرامش و آزادی را به ايشان باز خواهم گرداند.

«اما اهالی بابل، هرگز روی آرامش را نخواهند ديد! 35شمشير هلاكت بر ساكنان بابل و بر بزرگان و حكيمانش فرو خواهد آمد. 36تمام حكيمان دروغينش، احمق خواهند شد! در دل مردان شجاع جنگی‌اش ترس و هراس خواهد افتاد! 37اسبها و عرابه‌هايش در جنگ از بين خواهند رفت و سربازان مزدورش مانند زنان، از ترس ضعف خواهند كرد. خزانه‌هايش نيز همه غارت خواهند شد؛ 38حتی ذخاير آبش نيز از بين خواهند رفت. چون تمام سرزمين از بتها پر است و مردم ديوانه‌وار به آنها عشق می‌ورزند.

39«از اين رو بابل، لانهٔ شترمرغها و شغالها و مسكن حيوانات وحشی خواهد شد. ديگر هرگز انسانی در آن زندگی نخواهد كرد و برای هميشه ويران خواهد ماند. 40همانگونه كه شهرهای سدوم و عموره و آبادی‌های اطراف آنها را از بين بردم، بابل را نيز ويران خواهم ساخت و ديگر كسی در آنجا زندگی نخواهد كرد.

41«بنگريد! سپاهی بزرگ از طرف شمال می‌آيد! پادشاهان بسيار از سرزمینهای مختلف برای جنگ مهيا می‌شوند. 42آنها سلاحهای خود را برداشته‌اند و برای كشتار آماده‌اند. ايشان سنگدلند و به كسی رحم نمی‌كنند! فرياد آنان مانند خروش درياست. ای بابل، ايشان سوار بر اسب، به تاخت به جنگ تو می‌آيند.

43«وقتی خبر به پادشاه بابل برسد، دستهايش سست شده، زانوهايش خواهد لرزيد و همچون زنی كه درد زايمان داشته باشد، به خود خواهد پيچيد.

44«همانگونه كه شيری از جنگلهای اردن بيرون می‌آيد و ناگهان به گوسفندان در حال چريدن هجوم می‌آورد، من نيز ناگهان بر بابلی‌ها هجوم آورده، ايشان را از سرزمينشان بيرون خواهم راند. آنگاه شخص مورد نظر خود را تعيين خواهم نمود تا بر ايشان حكومت كند. زيرا كيست كه مثل من باشد و كيست كه بتواند از من بازخواست كند؟ كدام رهبر است كه با من مخالفت نمايد؟ 45بنابراين، ارادهٔ من دربارهٔ بابل و مردم آن اينست كه دشمن، آنها و حتی كودكانشان را به زور ببرد، و همه چيزشان را نابود كند. 46از صدای شكست بابل، زمين خواهد لرزيد و قومها فرياد مردم آن را خواهند شنيد.»

51

مكافات بابل

1خداوند می‌فرمايد: «من مردی را عليه بابل برخواهم انگيخت تا آن را با ساكنانش نابود كند. 2بيگانگان را خواهم فرستاد تا آنجا را مانند خرمن بكوبند و ويران سازند و در آن روز بلا، از هر طرف آن را احاطه كنند. 3تيرهای دشمن، كمانداران بابل را از پای در خواهد آورد و زرهٔ مردان جنگی او را خواهد شكافت؛ هيچيک از ايشان جان به در نخواهد برد؛ پير و جوان، يكسان نابود خواهند شد. 4جنازه‌های ايشان در تمام سرزمين ديده خواهد شد و مجروحينشان در كوچه‌ها خواهند افتاد، 5چون سرزمين آنان غرق گناه است، گناه در حق من كه خدای مقدس اسرائيل می‌باشم. اما من مردم اسرائيل و يهودا را كه در اين سرزمين پر از گناه زندگی می‌كنند، فراموش نكرده‌ام.

6«از بابل فرار كنيد! جانتان را نجات دهيد! مبادا زمانی كه بابل را به مكافات گناهانش می‌رسانم، شما نيز هلاک شويد. 7بابل در دست من مثل يک جام طلايی بود كه تمام مردم جهان از آن شراب نوشيده، مست و ديوانه می‌شدند. 8ولی اين جام طلايی، ناگهان افتاده، خواهد شكست! پس برايش گريه كنيد؛ برای او دارو بياوريد، شايد شفا يابد! 9بيگانگانی كه در بابل ساكنند، می‌گويند: ”ما خواستيم به او كمک كنيم، اما نتوانستيم. اكنون ديگر هيچ چيز نمی‌تواند نجاتش بدهد. پس او را به حال خودش بگذاريم و به وطنمان برگرديم، چون اين خداست كه او را مجازات می‌كند.“ 10آنگاه قوم من نيز كه در بابل اسيرند، فرياد برآورده، خواهند گفت: ”خداوند از ما حمايت كرده است؛ پس بياييد تمام كارهايی را كه او در حق ما انجام داده، برای اهالی اورشليم بيان كنيم.“»

11‏-12خداوند پادشاهان ماد را برانگيخته است تا بر بابل هجوم ببرند و آن را خراب كنند. اين است انتقام خداوند از كسانی كه به قوم او ظلم كردند و خانه‌اش را بی‌حرمت نمودند. پس تيرها را تيز كنيد؛ سپرها را به دست گيريد! برای حمله به ديوارهای بابل، علائم را بر پا نماييد؛ تعداد نگهبانان و كشيكچيان را اضافه كنيد و كمين بگذاريد! خداوند هر چه دربارهٔ بابل گفته است، به انجام خواهد رسانيد. 13ای بندرگاه ثروتمند، ای مركز بزرگ تجارت، دوره‌ات به پايان رسيده و رشتهٔ عمرت پاره شده است! 14خداوند قادر متعال به ذات خود قسم خورده و گفته است كه سربازان دشمن، همچون دسته‌های ملخ كه مزرعه را می‌پوشانند، شهرهای بابل را پر خواهند ساخت و فرياد پيروزی ايشان به آسمان خواهد رسيد.

ستايش خداوند

15خدای ما با قدرت خود زمين را آفريد و با حكمتش جهان را بنياد نهاد و با دانايی خود آسمانها را بوجود آورد. 16به فرمان اوست كه ابرها در آسمان می‌غرند؛ اوست كه ابرها را از نقاط دور دست می‌آورد، برق ايجاد می‌كند، باران می‌فرستد، و باد را از خزانه‌های خود بيرون می‌آورد. 17پس آنانی كه در مقابل بتهايشان سجده می‌كنند، چقدر نادانند! سازندگان بتها شرمسار و رسوا خواهند شد، زيرا مجسمه را خدا می‌نامند، در حالی که نشانی از زندگی در آن نيست. 18همهٔ اين بتها، بی‌ارزش و مسخره‌اند! وقتی سازندگانشان از بين بروند، خودشان هم از ميان خواهند رفت. 19اما خدای يعقوب مثل اين بتها نيست؛ او خالق همهٔ موجودات است و اسرائيل، قوم خاص او می‌باشد؛ نام او خداوند قادر متعال است.

بابل، گرز خداوند

20خداوند می‌فرمايد: «ای بابل، تو گرز من هستی. از تو برای در هم كوبيدن قومها و نابود كردن ممالک استفاده كرده‌ام. 21به دست تو لشكرها را تار و مار نموده‌ام و اسب و سوارش، عرابه و عرابه‌ران را از بين برده‌ام. 22بلی، بوسيلهٔ تو مردم همهٔ سرزمينها را از مرد و زن، پير و جوان، هلاک ساخته‌ام، 23چوپانها و گله‌ها، كشاورزان و گاوهايشان را از بين برده‌ام و حاكمان و فرماندهان را نابود كرده‌ام. 24ولی من، تو و مردمت را به خاطر تمام بديهايی كه به قوم من كرده‌ايد، مجازات خواهم نمود.

مجازات بابل

25«ای بابل، ای كوه مستحكم، ای ويران كنندهٔ جهان، اينک من دشمن توام! دستم را بر ضد تو بلند می‌كنم و تو را از آن بلندی فرود می‌آورم. از تو چيزی جز يک تپه خاكستر باقی نخواهم گذارد. 26تو برای هميشه ويران خواهی ماند، حتی سنگهايت نيز ديگر برای بنای ساختمان به کار نخواهد رفت.

27«به قومها خبر دهيد تا برای جنگ با بابل بسيج شوند! شيپور جنگ بنوازيد. به سپاهيان آرارات، مينی و اشكناز بگوييد كه حمله كنند. فرماندهانی تعيين كنيد تا دستور حمله را بدهند. اسبان زياد فراهم آوريد! 28لشكريان پادشاهان ماد و فرماندهانشان و سپاهيان تمام كشورهايی را كه زير سلطهٔ آنها هستند، فرا خوانيد!»

29بابل می‌لرزد و از درد به خود می‌پيچد، چون نقشه‌هايی كه خداوند بر ضد او دارد، تغيير نمی‌پذيرند. بابل ويران خواهد شد و كسی در آن باقی نخواهد ماند. 30سربازان شجاعش ديگر نمی‌جنگند، همه در استحكامات خود می‌مانند؛ زيرا جرأتشان را از دست داده‌اند و همچون زنان، ضعيف شده‌اند. نيروهای مهاجم، خانه‌ها را سوزانده و دروازه‌های شهر را شكسته‌اند. 31قاصدان يكی پس از ديگری می‌شتابند تا به پادشاه خبر رسانند كه همه چيز از دست رفته است! 32تمام راهها بسته شده‌اند، استحكامات و برج و باروها سوخته و سربازان به وحشت افتاده‌اند.

33خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل می‌فرمايد: «بزودی بابل مثل گندم زير پايهای خرمن‌كوبان، كوبيده خواهد شد.»

34‏-35يهوديان بابل می‌گويند: «نبوكدنصر، پادشاه بابل، ما را دريده و خرد كرده و همه چيزمان را نابود ساخته است؛ مثل اژدها ما را بلعيده و شكم خود را از ثروت ما پر كرده و ما را از سرزمين‌تان بيرون رانده است. ای كاش ظلم و ستمی كه بر ما روا داشته، بر سر خودش بيايد! خدا انتقام خون ما را از او بگيرد!»

36خداوند جواب می‌دهد: «من به دعوی شما رسيدگی خواهم كرد و انتقامتان را خواهم گرفت. من رودخانه‌ها و چشمه‌های بابل را خشک خواهم كرد. 37اين سرزمين به ويرانه‌ای تبديل خواهد شد و حيوانات وحشی در آن زندگی خواهند كرد؛ هر كه بر آن نظر اندازد، به وحشت خواهد افتاد و كسی در آن ساكن نخواهد شد. 38بابلی‌ها در بزمهايشان مست می‌شوند و مانند شير نعره می‌زنند. 39وقتی همه مست شراب شدند، آنگاه بزم ديگری برايشان تدارک خواهم ديد و چنان مستشان خواهم كرد تا از هوش بروند و بر زمين بيفتند و تا ابد به هوش نيايند. 40ايشان را مثل بره و قوچ و بز به كشتارگاه خواهم كشاند.»

41خداوند می‌فرمايد: «ببينيد بابل چگونه سقوط خواهد كرد، آن بابل بزرگ كه مورد ستايش تمام دنيا است! همه قومهای جهان از ديدن آن به وحشت خواهند افتاد! 42دريا بر بابل طغيان كرده، امواجش آن را خواهد پوشانيد. 43شهرهايش ويران گشته، تمام سرزمينش به بيابانی خشک تبديل خواهد شد. هيچكس در آنجا زندگی نخواهد كرد و مسافری نيز از آن عبور نخواهد نمود، 44ديوارهای بابل فرو خواهد ريخت. من بل، خدای بابل را مجازات خواهم كرد و آنچه بلعيده است، از دهانش بيرون خواهم آورد و قومها ديگر برای پرستش آن نخواهند آمد.

45«ای قوم من، از بابل فرار كنيد. خود را از خشم من نجات دهيد. 46وقتی شايعهٔ نزديک شدن نيروهای دشمن را شنيديد، مضطرب نشويد. اين شايعات در تمام اين سالها شنيده خواهد شد. سپس ظلم و ستم بر سرزمين حكمفرما شده، بابل درگير جنگ داخلی خواهد گشت. 47آنگاه زمانی فرا خواهد رسيد كه من بابل را با تمام بتهايش مجازات خواهم كرد و كوچه‌هايش از جنازه‌ها پر خواهد شد. 48آسمان و زمين شادی خواهند نمود، چون از شمال، لشكريان ويرانگر به جنگ بابل خواهند آمد. 49همانطور كه بابل باعث هلاكت بسياری از قوم اسرائيل شد، خود نيز به همانگونه نابود خواهد گشت. 50حال، ای شما كه از خطر شمشير، جان به در برده‌ايد، برويد! درنگ نكنيد! هر چند كه دور از وطن هستيد و به اورشليم می‌انديشيد، خداوند را به ياد آريد!

51«شما می‌گوييد: ”ما رسوا شده‌ايم، چون بابلی‌های بيگانه، خانهٔ خداوند را بی‌حرمت ساخته‌اند.“ 52ولی بدانيد كه زمان نابودی بتهای بابل هم فرا خواهد رسيد. در سراسر اين سرزمين نالهٔ مجروحين شنيده خواهد شد. 53حتی اگر بابل می‌توانست خود را تا به آسمان برافرازد و برج محكمی در آنجا بسازد، باز من غارتگران را به سراغ او می‌فرستادم تا نابودش كنند.

54«گوش كنيد! از بابل صدای گريه به گوش می‌رسد، صدای نابودی عظيم! 55زيرا من در حال ويران كردن بابل هستم و صدای بلند آن را خاموش می‌كنم. لشكريان دشمن مانند خروش امواج دريا بر او هجوم می‌آورند 56تا غارتش نمايند و سربازانش را كشته، سلاحهايشان را بشكنند. من خدايی هستم كه مجازات می‌كنم، بنابراين، بابل را به سزای اعمالش خواهم رساند. 57بزرگان، حكيمان، رهبران، فرماندهان و مردان جنگی او را مست خواهم ساخت تا به خواب ابدی فرو رفته، ديگر هرگز بيدار نشوند! اينست كلام من كه پادشاه جهان و خداوند قادر متعال هستم! 58ديوارهای پهن بابل با خاک يكسان شده، دروازه‌های بلندش خواهند سوخت. معمارهای ممالک گوناگون بيهوده زحمت كشيده‌اند، چون ثمر كارشان با آتش از بين خواهد رفت.»

59در سال چهارم سلطنت صدقيا، پادشاه يهودا، اين پيغام بر من نازل شد تا آن را به سرايا (پسر نيريا، نوهٔ محسيا) برسانم. سرايا، ملتزم صدقيا بود و قرار بود همراه او به بابل برود. 60تمام بلايايی را كه خدا دربارهٔ بابل فرموده بود، يعنی تمام مطالبی را كه در بالا ذكر شده است، روی طوماری نوشتم، 61‏-62و آن را به سرايا داده، گفتم: «وقتی به بابل رسيدی، هر چه نوشته‌ام بخوان و سپس چنين بگو: ”ای خداوند، تو فرموده‌ای بابل را چنان خراب خواهی كرد كه هيچ موجود زنده‌ای در آن يافت نشود و تا ابد ويران بماند.“ 63بعد از خواندن طومار، سنگی به آن ببند و آن را در رود فرات بينداز، 64و بگو: ”بابل نيز به همين شكل غرق خواهد شد و به سبب بلايی كه بر سرش خواهد آمد، ديگر هرگز سر بلند نخواهد كرد.“»

(پيغامهای ارميا در اينجا پايان می‌پذيرد.)

52

سقوط اورشليم

(وقايع اين باب مربوط به باب 39 می‌باشد)

1صدقيا بيست و یک ساله بود كه پادشاه شد و يازده سال در اورشليم سلطنت كرد. اسم مادرش حميطل (دختر ارميای لبنه‌ای) بود. 2صدقيا مثل يهوياقيم، آنچه در نظر خداوند نادرست بود، به عمل آورد. 3در آن زمان، خشم خداوند بر اورشليم و يهودا افروخته شد و ايشان را از خود طرد نمود و كاری كرد كه صدقيا عليه پادشاه بابل قيام كند تا بدين ترتيب بنی‌اسرائيل از سرزمينشان بيرون رانده شوند.

4لذا، در روز دهم ماه دهم از سال نهم سلطنت صدقيا، نبوكدنصر، پادشاه بابل، با تمام سپاهيان خود به اورشليم لشكركشی كرد و در اطراف آن سنگر ساخت. 5شهر، دو سال در محاصره بود. 6سرانجام در روز نهم ماه چهارم كه قحطی در شهر بيداد می‌كرد و آخرين ذخيرهٔ نان هم تمام شده بود، 7مردم اورشليم، شكافی در ديوار شهر ايجاد كردند. سربازان وقتی اين را ديدند، عليرغم محاصرهٔ شهر، شبانه از دروازه‌هايی كه بين دو ديوار نزديک باغهای پادشاه بود، بيرون رفتند و به طرف درهٔ اردن گريختند.

8ولی سربازان بابلی، ايشان را تعقيب كردند و در بيابانهای اطراف اريحا، صدقيای پادشاه را گرفتند، ولی محافظين او فرار كردند. 9سپس او را به حضور پادشاه بابل كه در شهر ربله در سرزمين حمات مستقر شده بود، آوردند و پادشاه بابل در آنجا حكم محكوميت او را صادر كرد، 10و در برابر او، تمام پسرانش و بزرگان يهودا را كشت. 11سپس چشمان او را از حدقه درآورد و او را با زنجيرها بسته، به بابل برد و تا آخر عمر در زندان نگه داشت.

تخريب اورشليم و تبعيد مردم

12در روز دهم ماه پنجم از سال نوزدهم سلطنت نبوكدنصر، پادشاه بابل، نبوزرادان فرمانده سپاه بابل و مشاور پادشاه، وارد اورشليم شد 13و خانه خداوند، كاخ سلطنتی و تمام خانه‌های بزرگ شهر را به آتش كشيد، 14و سربازانش ديوار شهر را خراب كردند. 15آنگاه عده‌ای از فقرای يهودا را با آنانی كه در اورشليم زنده مانده بودند و كسانی كه صدقيا را ترک كرده و به بابلی‌ها پيوسته بودند، و صنعتگران باقی مانده در شهر را به بابل تبعيد كرد. 16تنها عده‌ای فقير را برای كار كشاورزی و باغبانی در آنجا باقی گذاشت.

17بابلی‌ها، دو ستون مفرغی را كه در قسمت ورودی خانه خداوند قرار داشت و حوضچهٔ مفرغی و گاوهای مفرغی زير حوضچه را برداشتند و به بابل بردند. 18‏-19نبوزرادان تمام ديگهای بزرگ و كوچک مفرغی و خاک‌اندازها را كه برای قربانگاه به کار می‌رفت و انبرها، قاشقها، كاسه‌ها و تمام ظروف ديگر مفرغی خانهٔ خدا را با خود برد. او همچنين انبرها، چراغدانها، پياله‌ها و كاسه‌های طلا و نقره را به همراه برد.

20دو ستون و حوضچه و دوازده گاو مفرغی كه زير حوضچه قرار داشت به قدری سنگين بودند كه وزن كردن آنها امكان‌پذير نبود. تمام اينها در زمان سليمان پادشاه ساخته شده بود. 21بلندی هر ستون در حدود هشت متر و محيط آن در حدود پنج متر و نيم و ضخامت ديوارهاش چهار انگشت بود و میان‌تهی بود، 22و هر يک از آنها نيز سر ستونی مفرغی به بلندی دو متر و نيم داشت و گرداگرد هر سر ستون، انارهای مفرغی، كنده‌كاری شده بود؛ 23روی هر سر ستون، يكصد انار وجود داشت، ولی از پايين فقط نود و شش انار را می‌شد ديد.

24‏-25در ضمن نبوزرادان، فرماندهٔ سپاه بابل اين افراد را نيز در مخفیگاههايشان در شهر پيدا كرد:

سرايا، كاهن اعظم و معاون او صفنيا، سه نفر از نگهبانان خانهٔ خدا، يكی از فرماندهان لشكر با هفت نفر از مشاوران مخصوص پادشاه، کاتب فرماندهٔ سپاه يهودا (كه مسئول ثبت تعداد سربازان بود) و شصت نفر از اشخاص مهم ديگر. 26نبوزرادان ايشان را به ربله نزد پادشاه بابل برد، 27و پادشاه در آنجا همه را كشت.

به اين ترتيب اهالی يهودا به بابل تبعيد شدند. 28تعداد اسيرانی كه در سال هفتم سلطنت نبوكدنصر به بابل برده شدند، ۳,۰۲۳ نفر بود. 29يازده سال بعد، او ۸۳۲ نفر ديگر را هم اسير كرد و به بابل برد. 30پنج سال بعد از آن، نبوزرادان فرماندهٔ سپاه بابل، ۷۴۵ نفر ديگر را تبعيد كرد. بنابراين، در مجموع، ۴,۶۰۰ نفر تبعيد شدند.

31در روز بيست و پنجم ماه دوازدهم از سی و هفتمين سال اسيری يهوياكين، پادشاه يهودا، اويل مرودک به پادشاهی بابل رسيد و يهوياكين را مورد لطف خود قرار داد و او را از زندان بيرون آورد. 32او با يهوياكين رفتاری مهرآميز در پيش گرفت و او را بر تمام پادشاهان تبعيدی در بابل برتری داد، 33لباس نو به او پوشاند و از آن پس، او هميشه با پادشاه بابل سر سفره می‌نشست. 34اويل مرودک تا روزی كه يهوياكين زنده بود، برای رفع احتياجاتش به او مقرری می‌پرداخت.