نامه‌ای به مسيحيان

يهودی نژاد (عبرانيان)

مقدمه

عبرانيان، مردمانی يهودی‌نژاد بودند كه برای معبد بزرگ يهوديان در شهر اورشليم، اهميت زيادی قائل بودند. در اين معبد، مراسم مذهبی به دقت اجرا می‌شد و مقدار زيادی گاو و گوسفند ذبح می‌گرديد. وقتی اين عبرانيان به عيسی مسيح ايمان آوردند و مسيحی شدند، باز طبق عادت ديرين خود برای انجام مراسم مذهبی به معبد اورشليم می‌رفتند. اين نامه به همين عده نوشته شده تا به آنها نشان دهد كسی كه مسيح را به عنوان نجات دهندهٔ خود قبول می‌كند ديگر لازم نيست در قيد مراسم خشک مذهبی باشد، چون اين مراسم با آمدن عيسی مسيح باطل شده است. مسيح انسان را از گناه و نيز از هر نوع قيد و بندی آزاد می‌سازد.

1

عيسی مسيح فرزند خداست

1در زمانهای گذشته، خدا بوسيلهٔ پيامبران، اراده و مشيت خود را به تدریج بر اجداد ما آشكار می‌فرمود. او از راههای گوناگون، گاه در خواب و رؤيا، گاه حتی روبرو، با پيامبران سخن می‌گفت. 2اما در اين ايام آخر، او توسط فرزندش با ما سخن گفت. خدا در واقع، اختيار همه چيز را به فرزند خود سپرده و جهان و تمام موجودات را به‌وسیله او آفريده است. 3فرزند خدا، منعكس كننده جلال خدا و مظهر دقيق وجود اوست. او با كلام نيرومند خود تمام عالم هستی را اداره می‌كند. او به اين جهان آمد تا جانش را فدا كند و ما را پاک ساخته، گذشتهٔ گناه‌آلود ما را محو نمايد؛ پس از آن، در بالاترين مكان افتخار، يعنی به دست راست خدای متعال نشست.

برتری مسيح بر فرشتگان

4به اين طريق، او از فرشته‌ها برتر گرديد. نام او نيز گواه بر اين برتری است: «پسر خدا!» اين نامی است كه خدای پدر به او داده، و از نام و لقب همه فرشته‌ها بالاتر است؛ 5زيرا خدا خطاب به عيسی فرمود: «تو پسر من هستی؛ امروز اين نام را با تمام افتخاراتش به تو می‌بخشم.» اما دربارهٔ هيچيک از فرشتگان چنين نگفت. در جای ديگری از كتاب آسمانی، خدا فرمود: «من پدر او هستم، و او پسر من است.» 6همچنين، در جای ديگر، هنگامی كه فرزند ارشد او به جهان می‌آمد، فرمود: «همهٔ فرشتگان خدا او را پرستش نمايند!»

7خدا دربارهٔ فرشتگان می‌فرمايد: «همچون باد، به سرعت پيغام می‌برند، و چون شعله‌های آتش، با شور و حرارت خدمت می‌كنند.»

8اما دربارهٔ فرزندش می‌گويد: «ای خدا، سلطنت تو تا ابد برقرار است؛ اساس حكومت تو، بر عدل و راستی است؛ 9راستی را دوست می‌داری، و از ناراستی تنفر داری. بنابراين، خدا، يعنی خدای تو، بيش از هر کس ديگر تو را از شادی لبريز كرده است.»

10خدا همچنين او را «خداوند» ناميده است. از اين جهت در كتاب آسمانی آمده است: «خداوندا، تو در ابتدا زمين را آفريدی، و آسمانها ساختهٔ دستهای توست. 11آنها نيست و نابود خواهند شد، اما تو تا ابد باقی هستی. آنها همچون لباسی كهنه، پوسيده و مندرس خواهند شد؛ 12روزی آنها را در هم خواهی پيچيد و تغيير خواهی داد. اما تو هرگز تغيير نخواهی يافت و سالهای عمر تو پايان نخواهد پذيرفت.»

13خدا به فرزندش فرمود: «در كنار من بنشين تا دشمنانت را زير پايهايت بيفكنم.» اما خطاب به هيچ فرشته‌ای چنين نگفت. 14زيرا فرشته‌ها فقط روح‌هايی خدمتگزار هستند، و برای كمک و مراقبت از كسانی فرستاده می‌شوند كه مايلند نجات الهی را دريافت نمايند.

2

توجه به پيام نجاتبخش انجيل

1پس حال كه پی برديم عيسی مسيح دارای چه مقام والايی است، بايد به پيغام و كلامی كه شنيده‌ايم، به دقت توجه نماييم، مبادا ايمان خود را از دست بدهيم. 2زيرا اگر پيغام و كلامی كه بوسيلهٔ فرشتگان آورده شد، دارای اعتبار و لازم‌الاجرا بود، و هر كه از آن تخلف و نافرمانی می‌كرد، به حق مجازات می‌شد، 3چگونه امكان دارد كه ما از مجازات بگريزيم، اگر نسبت به چنين نجات عظيمی بی‌اعتنا باشيم؟ زيرا اين مژده را ابتدا عيسای خداوند اعلام نمود، و بعد كسانی كه آن را از دهان او شنيدند، آن را برای ما تائيد كردند.

4خدا نيز با علامات، كارهای شگفت‌انگيز، معجزات گوناگون و عطايايی كه روح‌القدس مطابق اراده خود می‌بخشد، صحت كلام ايشان را ثابت نمود.

فرزند خدا به شكل انسان درآمد

5به ياد داشته باشيد كه دنيای آينده كه از آن سخن می‌گوييم، بوسيلهٔ فرشتگان اداره نخواهد شد، بلكه مسيح آن را اداره خواهد كرد. 6زيرا داوود پيغمبر در كتاب زبور به خدا می‌گويد: «انسان چيست كه تا اين اندازه او را مورد توجه قرار می‌دهی؟ اين پسر انسان كيست كه تا اين حد او را سرافراز می‌گردانی؟ 7زيرا هر چند برای مدتی كوتاه او را پایینتر از فرشتگان قرار دادی، اما اكنون تاج جلال و افتخار را بر سر او گذارده‌ای، 8و همه چيز را تحت فرمان او درآورده‌ای.»

ما تا به حال نديده‌ايم كه همه چيز تحت فرمان انسان درآمده باشد؛ 9اما عيسی را می‌بينيم كه اندک زمانی پایینتر از فرشتگان قرار گرفت و اكنون در اثر فدا كردن جان خود در راه ما، خدا تاج جلال و افتخار را بر سر او گذاشته است. بلی، به سبب رحمت عظيم خدا، عيسی به جای تمام مردم جهان، طعم مرگ را چشيد. 10و اين درست و بجا بود كه خدا، همان خدايی كه همه چيز را برای جلال خود آفريد، اجازه دهد كه عيسی عذاب ببيند، زيرا با اين كار، بسياری از فرزندان خدا را به سوی جلال آسمان هدايت می‌نمايد. در واقع، عذابی كه عيسی كشيد، باعث شد او پيشوايی كامل گردد، پيشوايی كه می‌تواند ايشان را به سوی نجات رهبری نمايد.

11حال كه ما بوسيلهٔ عيسی، مقدس شده‌ايم، پدر او، پدر ما نيز محسوب می‌شود. به همين علت، عيسی عار ندارد كه ما را برادران خود بخواند؛ 12چنانكه در كتاب زبور نيز فرموده است: «دربارهٔ پدرم خدا، با برادرانم سخن خواهم گفت، و همگی با هم او را حمد و سپاس خواهيم گفت». 13در جای ديگر نيز فرموده است: «من با برادران خود، بر خدا توكل خواهم نمود.» همچنين در جای ديگر گفته است: «ببينيد، اين من و اين هم فرزندانی كه خدا به ما عطا فرموده است.»

14از آنجا كه اين فرزندان خدا، انسان هستند و دارای گوشت و خون می‌باشند، او نيز گوشت و خون شد و به شكل انسان درآمد؛ زيرا فقط با انسان شدن می‌توانست جانش را در راه ما فدا كند و بميرد، و با مرگ خود، قدرت شيطان را نابود سازد، شيطانی كه صاحب اختيار مرگ بود. 15تنها از اين راه بود كه می‌توانست آنانی را كه در تمام عمرشان در وحشت مرگ به سر می‌بردند و اسير ترس بودند، رهايی بخشد.

16همهٔ ما می‌دانيم كه او برای كمک به فرشتگان نيامد، بلكه به اين جهان آمد تا انسانهايی را كه به گفتهٔ كتاب آسمانی، از «نسل ابراهيم» می‌باشند، دستگيری نمايد. 17به همين جهت لازم بود كه او نيز از هر لحاظ مانند برادران خود گردد تا در حضور خدا، برای انسانها كاهن اعظمی دلسوز و وفادار باشد و به هنگام كفارهٔ گناهان، بتواند در همان حال كه نسبت به انسان رحيم و كريم می‌باشد، نسبت به خدا نيز وفادار بماند. 18زيرا از آنجا كه او خود عذاب ديد و وسوسه شد، قادر است درد انسان را به هنگام عذاب و وسوسه درک كند و به كمک او بشتابد.

3

برتری مسيح بر موسی

1پس ای برادران عزيز، ای جداشدگان و برگزيدگان خدا كه برای رسيدن به آسمان دعوت شده‌ايد، بياييد به عيسی بينديشيم، به كسی كه اعتراف می‌كنيم رسول خدا و كاهن اعظم ما است.

2عيسی به خدا كه وی را به مقام كاهن اعظم منصوب كرده بود، وفادار بود، همانگونه كه موسی در خانهٔ خدا وفادارانه خدمت می‌كرد. 3اما عيسی، از عزت و جلالی به مراتب بيشتر از موسی برخوردار بود، همانطور كه احترامِ سازندهٔ خانه، بيشتر از خود خانه است. 4در ضمن، بسياری می‌توانند خانه بسازند، اما فقط خداست كه آفرينندهٔ همه چيز می‌باشد.

5موسی در خانهٔ خدا به نحو احسن خدمت كرد، اما او فقط يک خدمتگزار بود؛ و اصولاً كار او بيشتر اشاره‌ای بود به اموری كه بعدها می‌بايست تحقق يابد. 6اما مسيح كه فرزند امين خداست، مسئوليت كامل خانهٔ خدا را به عهده دارد؛ و خانهٔ خدا ما ايمانداران هستيم و خدا در وجود ما زندگی می‌كند؛ به شرطی كه شهامت و شادی و اعتمادی را كه در خداوند داريم، تا به آخر محكم نگاه داريم.

7به دلیل همين برتری مسيح، روح‌القدس به ما هشدار می‌دهد كه امروز به او گوش فرا دهيم و با دقت صدای او را بشنويم، 8و نگذاريم دلهايمان مانند قوم بنی‌اسرائيل نسبت به او سخت شود. زمانی كه خدا قوم اسرائيل را در بيابان امتحان می‌كرد، ايشان به محبت او پشت پا زدند و از او شكايت كردند؛ 9اما خدا چهل سال تحمل نمود. با اينكه بارها كاسهٔ صبر او را لبريز كردند، باز خدا در برابر چشمان ايشان معجزات حيرت‌آور به عمل آورد. 10اما خدا می‌فرمايد: «من نسبت به ايشان خشمگين شدم، زيرا ايشان همواره گمراه هستند و هيچگاه مايل نبوده‌اند به راهی كه من می‌خواستم بروند.» 11بنابراين، خدا به هنگام خشم خود، قسم خورد كه ديگر هرگز اجازه ندهد ايشان وارد سرزمين موعود گردند و در آنجا آرامش يابند.

12پس ای برادران عزيز، مواظب باشيد مبادا در يكی از شما، دلی گناهكار و بی‌ايمان وجود داشته باشد كه او را از خدای زنده دور سازد. 13تا فرصت باقی است، هر روز يكديگر را در ايمان تقويت كنيد تا هيچيک از شما فريب گناه را نخورد و نسبت به خدا بی‌اعتنا نگردد.

14زيرا اگر تا به آخر وفادار بمانيم و مانند روزهای نخست ايمانمان، اعتماد خود را به خدا حفظ كنيم، آنگاه در جلال مسيح سهيم خواهيم شد. 15اين اخطار كتاب آسمانی را فراموش نكنيد كه می‌فرمايد: «امروز اگر صدای خدا را می‌شنويد، نسبت به آن بی‌اعتنا نباشيد، مانند بنی‌اسرائيل كه در بيابان نسبت به او بی‌اعتنا شدند.»

16آيا می‌دانيد آنانی كه صدای خدا را شنيدند و به آن بی‌اعتنايی كردند، چه كسانی بودند؟ آنان، همان كسانی بودند كه به رهبری موسی، از سرزمين مصر بيرون آمدند. 17آيا می‌دانيد چه كسانی برای مدت چهل سال، خدا را به خشم می‌آوردند؛ همان اشخاصی كه گناه كردند و در نتيجه، در بيابان از بين رفتند. 18و خدا دربارهٔ چه كسانی قسم خورد و گفت كه هرگز نخواهند توانست وارد سرزمين موعود شوند؟ دربارهٔ همان اشخاصی كه از او سرپيچی كرده بودند. 19و چرا نتوانستند داخل سرزمين موعود گردند؟ زيرا نسبت به خدا بی‌ايمان بودند و به او وفادار نماندند.

4

كوشش برای دسترسی به آرامش خدا

1پس بايد بترسيم، زيرا با اينكه وعدهٔ خدا هنوز به قوت خود باقی است، اما ممكن است بعضی از شما نتوانند آن را به دست آورند. 2زيرا همانگونه كه خدا در زمان موسی، به قوم اسرائيل وعدهٔ سرزمين موعود را داد، در زمان حاضر نيز به ما اين خبر خوش را داده است كه می‌خواهد ما را نجات بخشد. اما وعدهٔ خدا به قوم اسرائيل، نفعی به ايشان نرسانيد، زيرا آن را باور نكردند و به آن ايمان نياوردند. 3‏-4فقط ما كه به خدا ايمان داريم، می‌توانيم به آرامش خدا دسترسی پيدا كنيم. او فرموده است: «در خشم و غضب خود قسم خورده‌ام كه آنانی كه به من ايمان نياورند، هرگز روی آرامش را نخواهند ديد.» هر چند كه از همان ابتدای جهان، چشم به راه ايشان بود كه به سوی او بازگردند و حاضر بود كه ايشان را ببخشد، زيرا در كتاب آسمانی نوشته شده كه خدا در روز هفتم آفرينش، هنگامی كه همه چيز را آفريده بود، به استراحت پرداخت و آراميد.

5اما اشخاص بی‌ايمان به آرامش خدا دسترسی پيدا نكردند، زيرا فرمود: «هرگز روی آرامش نخواهند ديد.» 6با اين حال، وعدهٔ خدا هنوز به قوت خود باقی است و بعضی كه ايمان آوردند، به آرامش خدا دسترسی پيدا كردند، اما نه آنانی كه در ابتدا اين فرصت را داشتند، زيرا آنان احكام خدا را اطاعت نكردند و روی آرامش نديدند.

7اما خدا از روی رحمت خود، فرصت ديگری را تعيين فرمود، و آن فرصت، «همين امروز» است. به همين جهت، سالها بعد از نخستين قصور انسان در ورود به آرامش الهی، خدا به زبان داوود نبی فرمود: «امروز اگر صدای خدا را می‌شنويد، نسبت به آن بی‌اعتنا نباشيد»، كه اين سخن خدا در سطور بالا نيز نقل قول شده است.

8اما اين فرصت جديد برای آرامش كه خدا وعده‌اش را می‌دهد، در سرزمين كنعان تحقق نمی‌يابد، زيرا يوشع قوم اسرائيل را قبلاً وارد آن سرزمين كرده بود. اگر منظور خدا، همان سرزمين كنعان می‌بود، بعد از مدتهای طولانی «امروز» را برای ورود به اين آرامش تعيين نمی‌كرد. 9از اين امر پی می‌بريم كه فرصتی برای استراحت و آرامش كامل، در محلی انتظار قوم خدا يعنی ما را می‌كشد؛ 10و مسيح قبلاً وارد اين محل شده است. او اكنون در آنجاست و استراحت می‌كند، همانگونه كه خدا بعد از آفرينش استراحت نمود. 11پس بياييد تا ما نيز نهايت تلاش و كوشش خود را بكنيم تا وارد آن محل و مكان آرامش خدا گرديم، و مواظب باشيم مبادا مانند بنی‌اسرائيل، در اثر نافرمانی از ورود به آنجا محروم شويم.

12كلام خدا زنده و بانفوذ است و برّنده‌تر از هر شمشير تيزی است كه مفصل را از استخوان جدا می‌كند، زيرا افكار پنهانی و نيتهای مخفی دل ما را می‌شكافد تا ما را آنچنانكه هستيم، به خودمان نشان دهد. 13هر كجا كه باشيم، خدا تک‌تک ما را می‌شناسد؛ چشمان تيزبين خدای زنده، همهٔ ما را چنانكه هستيم می‌بيند. چيزی وجود ندارد كه از نظر خدا پنهان بماند، و به اوست كه بايد سرانجام حساب پس بدهيم.

عيسی مسيح، كاهن اعظم ما

14پس حال كه كاهن اعظم ما، عيسی، فرزند خدا، به آسمان رفته تا در پيشگاه خدا ميانجی ما باشد، بياييد ايمان و اعتمادمان را محكم نگاه داريم. 15اين كاهن اعظم از ضعفهای ما بی‌خبر نيست، زيرا او خود در همين امور وسوسه شد، اما حتی يكبار هم به زانو در نيامد و گناه نكرد. 16پس بياييد به حضور تخت پر فيض خدا برويم تا او رحمت خود را شامل حال ما سازد و به لطف خود، ما را به هنگام نياز ياری فرمايد.

5

1‏-3در دين يهود، كاهن اعظم انسانی است عادی همچون انسانهای ديگر، و انتخاب شده تا به نمايندگی از سوی همهٔ مردم به درگاه خدا برود. او وظيفه دارد هدايای مردم را به حضور خدا ببرد و خون حيواناتی را كه قربانی كرده است به او تقديم كند، تا گناهان خود و مردم را كفاره نمايد؛ و از آنجا كه او نيز انسانی بيش نيست، می‌تواند با افرادی كه از راه راست منحرف شده‌اند، و جاهل و نادانند، با ملايمت رفتار كند، زيرا او خود نيز با همان وسوسه‌ها دست به گريبان است و درد مردم را به خوبی درک می‌كند.

4اما نبايد فراموش كرد كه هيچكس نمی‌تواند به ميل خود، كاهن اعظم شود؛ كاهن را بايد خدا برگزيند، همانگونه كه هارون را نيز خدا برگزيد و معين فرمود.

5به همين ترتيب، مسيح نيز شخصاً خود را به مقام پر افتخار كاهن اعظم نرساند، بلكه خدا او را به اين مقام منصوب كرد. خدا به او فرمود: «تو پسر من هستی؛ امروز اين نام را با تمام افتخاراتش به تو می‌بخشم.» 6همچنين، در جای ديگر به او گفت: «تو تا ابد كاهن هستی، كاهنی همپايهٔ ملکیصدق.»

7با اين حال، مسيح وقتی در اين دنيا به سر می‌برد، با اشک و آه و اندوه عميق به درگاه خدا دعا و التماس می‌كرد تا او را از قدرت مرگ نجات بخشد. خدا نيز دعای او را به سبب اطاعت كاملش مستجاب فرمود. 8با اينكه عيسی فرزند خدا بود، اما می‌بايست عملاً درد و عذاب می‌كشيد تا به تجربه، معنی اطاعت را بياموزد. 9پس از گذراندن اين تجربه بود كه نشان داد به حد كمال رسيده و می‌تواند نجات ابدی را نصيب آنانی سازد كه از او اطاعت می‌نمايند؛ 10به همين جهت، خدا او را معين فرمود تا كاهن اعظم باشد، كاهنی همپايه ملکیصدق.

خوراک سنگين روحانی برای مسيحيان بالغ

11دربارهٔ اين كاهن اعظم، سخن بسيار است، اما گويا دشوار بتوان آنها را برای شما تشريح كرد، زيرا درک روحانی‌تان كُند شده است. 12مدتی طولانی است كه شما مسيحی هستيد، و اكنون بايد معلم ديگران شده باشيد؛ اما چنان در ايمان عقب مانده‌ايد كه نياز داريد كسی از سر نو، الفبای كلام خدا را به شما بياموزد. مانند نوزادی هستيد كه جز شير قادر به خوردن چيزی نيست. به اندازهٔ كافی رشد نكرده‌ايد كه بتوانيد خوراكهای سنگين بخوريد. 13كسی كه هنوز شير می‌خورد، نشان می‌دهد كه در زندگی روحانی خيلی عقب مانده و هنوز درست را از نادرست تشخيص نمی‌دهد. 14شما هرگز نخواهيد توانست خوراک سنگين بخوريد و مطالب عميق كلام خدا را درک كنيد، مگر آنكه در روحانيت رشد كنيد، و با انجام كارهای خوب و با تمرين، نيک و بد را از هم تشخيص دهيد.

6

1پس، بياييد از الفبای مسيحيت بگذريم و به درسهای عمیقتر روحانی بپردازيم، و مانند مسيحيان باتجربه، در فهم و درک امور روحانی به سوی كمال پيش برويم. تصور نمی‌كنم كه ديگر لازم باشد مانند سابق شما را به اجتناب از اعمالی كه منتهی به مرگ می‌شوند، و يا به ايمان به خدا ترغيب كنيم. 2ديگر نيازی نيست بيش از اين دربارهٔ غسل تعميد، نحوهٔ دريافت عطايای روحانی، زندگی پس از مرگ و مجازات ابدی، شما را تعليم دهيم.

3اكنون به خواست خدا جلو می‌رويم تا به موضوعات ديگر بپردازيم.

4‏-6چگونه ممكن است كسی كه از ايمان برگشته، بتواند بار ديگر توبه كند؟ كسی كه يكبار با شنيدن پيغام انجيل، نور الهی در وجودش درخشيده، و طعم امور عالی آسمانی را چشيده، و در روح‌القدس نصيبی يافته است، و همچنين درک نموده كه كلام خدا چقدر عالی است و نيروهای عالم آينده را نيز احساس كرده است، اگر با وجود تمام اين بركات، از خدا روگردان شود، محال است بتوان او را بار ديگر با خدا آشتی داد. او در واقع فرزند خدا را رد كرده، و مانند اينست كه او را مسخره و رسوا نموده، و حتی بر روی صليب بار ديگر ميخكوب كرده است. در اين صورت، غيرممكن است بتواند خود را بار ديگر برای توبه آماده سازد.

7زمينی كه پس از بارش بارانهای فراوان، محصولی نيكو برای كشاورزان بوجود می‌آورد، از خدا بركت خواهد يافت. 8اما اگر خار و خس توليد كند، نشان می‌دهد كه زمينی است بی‌ارزش و مستحق لعنت الهی. سرانجام نيز آن را با آتش خواهند سوزاند.

9اما ای عزيزان، گرچه با اين لحن سخن می‌گويم، اما گمان نمی‌كنم گفته‌هايم در مورد شما صدق كند؛ من يقين دارم كه شما نجات يافته‌ايد، و زندگی روحانی پرثمرتان اين را ثابت می‌كند. 10زيرا خدا بی‌انصاف نيست. چگونه امكان دارد زحماتی را كه در راه او متحمل شده‌ايد فراموش كند، و يا محبتی را كه نسبت به او داشته‌ايد از ياد ببرد، محبتی كه از طريق كمک به فرزندان خدا نشان داده و می‌دهيد؟ 11پس آرزوی ما اينست كه همين روحيه و محبت را با نهايت اشتياق در تمام طول زندگی حفظ كنيد، تا به موقع از خدا پاداش بيابيد، 12و در زندگی روحانی دچار سستی و تنبلی نگرديد، بلكه با شور و شوق فراوان، از مردان خدا نمونه بگيريد، مردانی كه با صبر زياد و ايمان قوی، به تمام وعده‌های خدا دست يافتند.

يقين به وعده‌های خدا

13برای نمونه، وعدهٔ خدا به ابراهيم را در نظر بگيريد. هنگامی كه خدا اين وعده را به ابراهيم می‌داد، به نام خود قسم خورد، زيرا كسی بزرگتر از او نبود تا به نام او قسم بخورد. وعدهٔ خدا به ابراهيم اين بود كه 14او را به فراوانی بركت دهد و پسری به او ببخشد و نسل او را زياد كند. 15ابراهيم نيز با شكيبايی منتظر ماند تا سرانجام خدا مطابق وعدهٔ خود پسری به او داد، كه همان اسحاق باشد.

16وقتی شخصی برای كسی قسم می‌خورد، معمولاً به نام كسی سوگند ياد می‌كند كه از او بزرگتر است. اين سوگند، تضمين كنندهٔ گفته اوست و به هر نوع بحث و كشمكش ميان آن دو خاتمه می‌دهد. 17خدا نيز قسم خورد تا از اين راه، به آنانی كه از او وعدهٔ كمک دريافت كرده بودند، اطمينان بخشد و ايشان را خاطرجمع سازد كه هرگز در وعده و اراده‌اش تغييری نخواهد داد. 18به اين ترتيب، خدا به ما، هم وعدهٔ كمک داده است و هم در مورد آن قسم خورده است، پس ما می‌توانيم در خصوص اين دو عامل، يعنی وعده و قسم، يقين داشته باشيم، زيرا محال است كه خدا دروغ بگويد. اكنون، تمام كسانی كه برای رستگاری به خدا پناه می‌آورند، با دريافت چنين اطمينانی، جرأتی تازه می‌يابند، و می‌توانند اطمينان كامل داشته باشند كه خدا مطابق وعده‌اش، نجاتشان خواهد داد. 19اميد كاملی كه ما به نجات خود داريم، برای جان ما همچون لنگری است نيرومند كه به هنگام طوفانها ما را ثابت و استوار نگاه می‌دارد. همين اميد است كه رابطهٔ ما را با خدا حفظ می‌كند، يعنی با او كه در آسمان، در آن سوس پردهٔ «مقدسترين جايگاه» می‌باشد؛ 20اما مسيح جلوتر از ما وارد اين جايگاه شده، تا در مقام كاهن اعظم، همپايهٔ ملکیصدق، برای ما شفاعت كند.

7

برتری ملکیصدق بر ابراهيم و لاویان

1اين ملکیصدق، هم پادشاه شهر «ساليم» بود و هم كاهن خدای بزرگ. زمانی كه ابراهيم چندين پادشاه را شكست داده بود و به ديار خود باز می‌گشت، ملکیصدق به ديدن او رفت و او را بركت داد. 2ابراهيم نيز از غنايم جنگی، يک دهم را به او داد.

معنی نام ملکیصدق، «عدل و انصاف» می‌باشد؛ پس او «پادشاه عدل و داد» و در ضمن، پادشاهی صلح‌جو بوده است، زيرا نام شهر وی، ساليم يعنی «صلح و سلامتی» است. 3از آنجا كه هيچگونه اطلاعی دربارهٔ او در دست نيست، می‌توان اين گونه تصور كرد كه او فاقد پدر و مادر و اجداد بوده و زمانی نيز برای تولد و مرگش وجود نداشته است. از اين نظر، او شبيه فرزند خداست و كاهنی است هميشگی.

4ملاحظه كنيد اين ملکیصدق چه سمت بزرگی داشته است:

نخست آنكه ابراهيم، يعنی پدر قوم يهود و برجسته‌ترين شخص مورد نظر خدا، يک دهم تمام درآمد خود را به او هديه داد. 5اگر ملکیصدق يک كاهن يهودی بود، كاملاً روشن می‌بود كه چرا ابراهيم به او هديه می‌دهد؛ زيرا بعدها از قوم يهود خواسته شد تا با هدايای خود، به كاهنان كمک كنند، چون كاهنان از بستگان و خويشان ايشان بودند. 6اما با اينكه ملکیصدق نسبتی با او نداشت، ابراهيم به او اين هديه را داد.

دوم آنكه ملکیصدق، ابراهيم بزرگ را بركت داد. 7به طوری كه همه می‌دانند، كسی كه قدرت و اختيار اعطای بركت دارد، بزرگتر از كسی است كه بركت را دريافت می‌كند.

8سوم، كاهنان يهودی كه هدايا را دريافت می‌كنند، انسانهای فانی هستند. اما ملکیصدق كه اين هديه را گرفت، مطابق كتاب آسمانی همواره به زندگی ادامه می‌دهد.

9چهارم، حتی می‌توان گفت كه «لاوی»، كه جد همه كاهنان يهود بود، از طريق ابراهيم، به ملکیصدق هديه داد؛ 10زيرا زمانی كه ملکیصدق به ديدار ابراهيم آمد، گرچه لاوی هنوز به دنیا نيامده بود، اما می‌توان گفت در اين وقت در داخل بدن ابراهيم بود.

11پنجم، اگر كاهنان يهود، و شريعتی كه به ايشان سپرده شده بود، می‌توانستند انسان را رستگار سازند، ديگر چه نيازی بود كه خدا مسيح را بفرستد، آن هم در مقام كاهنی همپايهٔ ملکیصدق؟ و چرا به جای او، ديگری را نفرستاد كه مانند ساير كاهنان، همپايه هارون، برادر موسی باشد؟

12‏-14به علاوه، زمانی كه خدا كاهنی از نوع ديگر می‌فرستد، بايد شريعت و حكم و روش خود را نيز در اين خصوص تغيير دهد، تا اين امر ميسر گردد. چنانكه همه می‌دانيم، مسيح از قبيلهٔ كاهنان يعنی قبيلهٔ «لاوی» نبود، بلكه به قبيلهٔ «يهودا» تعلق داشت كه برای كار كاهنی انتخاب نشده بود، و موسی هيچگاه چنين خدمتی را به قبيلهٔ يهودا محول نكرده بود.

قسم خدا برای مقام كاهنی مسيح

15پس به طور واضح می‌بينيم كه خدا، حكم و روش خود را تغيير داد؛ زيرا مسيح كه كاهن اعظم جديد و همپايهٔ ملکیصدق است، 16مطابق شريعت و روش سابق از طايفه لاوی نبود؛ او بر اساس قدرتی كاهن شد كه از حيات بی‌پايان جاری است. 17در «زبور داوود» نيز به همين موضوع اشاره شده؛ در آنجا به مسيح می‌گويد: «تو تا ابد كاهن هستی، كاهنی همپايهٔ ملکیصدق.»

18بلی، شريعت و روش سابق كاهنی، كه بر اساس اصل و نسب بود، ملغی شد زيرا كاری از پيش نمی‌برد و سست‌تر از آن بود كه بتواند به كسی اميد نجات ببخشد، 19و هرگز نتوانست كسی را واقعاً با خدا آشتی دهد. اما اكنون ما اميد بهتری داريم، زيرا مسيح ما را مقبول خدا گردانيده است. بنابراين، می‌توانيم به خدا نزديک شويم.

20در مورد مسيح، خدا قسم خورد كه هميشه كاهن باشد. 21در مورد ساير كاهنان، خدا هرگز قسم به ميان نياورد. اما در مورد مسيح، آمده است كه «خداوند قسم خورده و تغيير اراده نخواهد داد، كه تو تا ابد كاهن هستی.» 22بر اساس اين قسم خدا، مسيح می‌تواند موفقيت اين عهد و پيمان جديد و بهتر را برای هميشه تضمين كند.

23در آن روش و پيمان قديم، تعداد كاهنان می‌بايست زياد باشد، تا بعد از مرگ كاهنی، كاهن ديگری بتوانند برای ادامهٔ خدمت، جايگزين او شود. 24اما عيسی، از آنجا كه تا ابد زنده است، برای هميشه كاهن می‌باشد و نيازی به جانشين ندارد. 25بنابراين، قادر است همهٔ آنانی را كه بوسيلهٔ او به حضور خدا می‌آيند، به طور كامل نجات بخشد؛ و چون هميشه زنده است، پيوسته در حضور خدا برای ما وساطت می‌كند و اين حقيقت را يادآور می‌گردد كه تاوان گناهان ما را به بهای خون خود پرداخته است.

26اين درست همان كاهن اعظمی است كه ما نياز داريم؛ زيرا او پاک و بی‌عيب و بی‌گناه و از گناهكاران جدا می‌باشد و در آسمان از مقامی پر افتخار برخوردار است. 27او هرگز احتياج ندارد مانند ساير كاهنان، هر روز ابتدا برای گناهان خود و بعد برای گناهان قوم، قربانی كند؛ زيرا وقتی بر روی صليب، خود را در راه ما قربانی كرد، برای هميشه به تمام قربانیها پايان داد. 28كاهنان اعظم كه مطابق شريعت موسی به اين مقام می‌رسند، افرادی ضعيف می‌باشند كه نمی‌توانند خود را از گناه دور نگاه دارند. اما مدتها بعد از اعطای شريعت، خدا فرزند خود را كه برای هميشه كامل می‌باشد، در مقام كاهن اعظم تعيين كرد و در اين خصوص سوگند ياد كرد.

8

مسيح، كاهن اعظم در پيمان جديد

1خلاصه، مقصود كلی از اين سخنان اينست كه ما چنين كاهن اعظمی داريم كه در آسمان در كنار تخت خدای متعال نشسته است. 2محل خدمت او، پرستشگاه مقدس آسمان يعنی جايگاه واقعی پرستش است كه سازنده آن خداوند است، نه انسان.

3وظيفهٔ كاهن اعظم اينست كه از جانب مردم، هدايا و قربانیهایی به حضور خدا تقديم كند. مسيح نيز به عنوان كاهن اعظم می‌بايست چيزی قربانی نمايد. 4اين قربانی كه مسيح به حضور خدا تقديم كرد، به مراتب برتر از قربانیهایی است كه كاهنان در اين جهان تقديم می‌كنند. اما با وجود اين، اگر عيسی در اين جهان می‌بود، نمی‌توانست كاهن باشد، زيرا در اينجا هنوز كاهنانی هستند كه به شيوه قديم، قربانی می‌كنند. 5خدمت ايشان در واقع، نمونه و تقليدی است از امور آسمانی؛ زيرا زمانی كه موسی می‌خواست خيمه‌ای را به عنوان محل عبادت بسازد، خدا به او يادآوری فرمود كه آن را دقيقاً مطابق نمونه آن خيمهٔ آسمانی بنا كند كه در كوه سينا به او نشان داده بود. 6اما مسيح، اين كاهن آسمانی، خدمتی بس مهمتر از اين كاهنان به عهده دارد، زيرا پيمان جديدی كه از سوی خدا برای ما آورد، برتر از آن پيمان قديمی است و دارای وعده‌هايی به مراتب عالیتر می‌باشد.

7پيمان قديمی عملی نبود، زيرا در غير اين صورت لازم نمی‌شد پيمان ديگری جايگزين آن گردد. 8خدا پيمان قديمی را عملی و كافی ندانست، زيرا فرمود: «روزی فرا خواهد رسيد كه با خاندان اسرائيل و خاندان يهودا، پيمان جديدی خواهم بست، 9اما نه مانند آن پيمان قديمی كه با اجدادشان بستم، در روزی كه دست ايشان را گرفته، از سرزمين مصر بيرون آوردم؛ زيرا ايشان به وظايف خود در آن پيمان عمل نكردند. بنابراين، من نيز آن را فسخ نمودم. 10اما اينست آن پيمان جديدی كه در آن روز با خاندان اسرائيل خواهم بست: احكام خود را در فكر ايشان خواهم نهاد و در دل ايشان خواهم نوشت، تا بی‌آنكه سخنی گفته باشم، بدانند از ايشان چه می‌خواهم، و از من اطاعت كنند. آنگاه من خدای ايشان خواهم بود و ايشان قوم من. 11در آن زمان، ديگر كسی به همسايه خود نخواهد گفت، خداوند را بشناس! زيرا همه، از كوچک و بزرگ، مرا خواهند شناخت. 12من نيز خطايای ايشان را خواهم بخشيد و گناهانشان را ديگر به یاد نخواهم آورد.»

13در اينجا خدا از وعده‌ها و پيمان جديدی سخن می‌گويد. پس روشن است كه پيمان قبلی، كهنه شده است؛ و هر چه كه كهنه و قديمی شود، بزودی از بين خواهد رفت.

9

پرستشگاه پيمان اول

1به هر حال، آن پيمان اول كه خدا با قوم خود بست، با مقرراتی برای عبادت و محلی برای پرستش همراه بود. اين محل پرستش، خيمه‌ای بود ساخته دست انسان. 2اين خيمه از دو قسمت تشكيل می‌شد. در قسمت اول كه «جايگاه مقدس» نام داشت، شمعدان طلايی، ميز و نان مقدس قرار می‌گرفت. 3قسمت دوم، «مقدسترین جايگاه» ناميده می‌شد و پرده‌ای آن را از قسمت اول جدا می‌كرد. 4در اين جايگاه، يک آتشدان طلايی و «صندوق عهد» قرار داشت. روكش داخلی و بيرونی اين صندوق از طلای خالص بود. داخل صندوق، دو لوح سنگی قرار داشت كه بر روی آنها «ده فرمان» خدا حک شده بود. يک ظرف طلايی پر از «مَنّ» نيز در آن صندوق بود. «مَنّ» همان نانی است كه خدا در بيابان هر روز به بنی‌اسرائيل می‌داد. همچنين، عصای هارون نيز كه روزگاری شكوفه آورده بود، در اين صندوق گذاشته شده بود. 5سرپوش صندوق عهد، «تخت رحمت» ناميده می‌شد. بالای تخت رحمت، مجسمهٔ دو فرشته قرار داشت كه بالهايشان را بر فراز تخت گسترده بودند. اين دو فرشته كه «كروبی» نام داشتند، نماينده جلال خدا بودند. تمام اينها، معانی خاصی دارند كه الان فرصت نيست به شرح آنها بپردازم.

6به هر حال، اين وسايل به اين ترتيب قرار می‌گيرند و كاهنان نيز برای انجام وظايف خود، هر روز وارد قسمت اول پرستشگاه می‌شوند. 7اما به قسمت دوم، فقط كاهن اعظم می‌تواند وارد شود، آن هم فقط سالی يک بار! او همراه خود مقداری خون قربانی به داخل می‌برد و بر تخت رحمت می‌پاشد، تا گناهان خود و گناهان قوم اسرائيل را كفاره كند.

8اما روح‌القدس از طريق تمام اين ترتيبات، اين نكته را به ما خاطرنشان می‌سازد كه مطابق شريعت و روش قديم، تا زمانی كه قسمت اول پرستشگاه برپاست، مردم عادی هيچگاه نخواهند توانست وارد مقدسترین جايگاه گردند. 9امروز، از اين موضوع می‌توانيم درس مهمی فرا بگيريم. طبق شريعت و روش قديم، مردم هدايا و قربانیها تقديم می‌كنند، اما هيچيک از اينها قادر نيست دل عبادت‌كننده را از آلودگی‌ها پاک سازد؛ 10زيرا اين شريعت فقط با تشريفات ظاهری سروكار دارد و به مسايلی نظير خوردن و نوشيدن و غسل و طهارت و نظاير آن می‌پردازد. مردم نيز موظف بوده‌اند به اين دستورات عمل نمايند و با آنها سر كنند تا زمانی كه مسيح ظهور نمايد و از جانب خدا راه و روش جديد و بهتری بياورد.

خون مسيح و پيمان جديد

11سرانجام، مسيح در مقام كاهن اعظم و عطا كنندهٔ بركاتی كه نصيب ما شده است، ظاهر شد. او وارد خيمهٔ عاليتر و كاملتر آسمان گرديد، خيمه‌ای كه نه ساخته دست انسان است و نه جزو عالم مخلوق. 12او يكبار برای هميشه به مقدسترین جايگاه وارد شد و خون قربانی را بر تخت رحمت پاشيد، اما نه خون بز يا گوساله، بلكه خون خود را، كه با آن نجات ابدی ما را فراهم ساخت.

13اگر مطابق شريعت و روش قديم، خون گاو و بز و خاكستر گوساله می‌توانست بدن انسان را ظاهراً از آلودگی گناه پاک سازد، 14چقدر بيشتر خون مسيح، زندگی و قلب ما را دگرگون خواهد ساخت. قربانی مسيح ما را از شريعت و احكام بی‌روح سابق رهايی می‌دهد و در ما اين ميل را ايجاد می‌كند كه با اشتياق قلبی خدا را خدمت كنيم. زيرا مسيح نيز كه كامل و بدون گناه بود، به كمک روح پاک و ابدی خدا، خود را با كمال ميل به خدا تقديم كرد تا در راه گناهان ما فدا شود.

15به اين ترتيب، مسيح با اين پيمان جديد آمد تا تمام كسانی كه از جانب خدا دعوت شده‌اند، بتوانند به سوی او آمده، بركات ابدی موعود را بيابند؛ زيرا مسيح در راه گناهان ايشان فدا شد تا ايشان را از مجازات گناهانی كه در چارچوب شريعت قديم مرتكب شده‌اند، آزاد سازد.

16زمانی كه وصيتی از كسی باقی می‌ماند، پيش از آنكه ارث تقسيم شود، بايد ابتدا فوت وصيت‌كننده ثابت گردد. 17به عبارت ديگر، وصيت‌نامه فقط بعد از مرگ وصيت‌كننده اعتبار می‌يابد، و تا زمانی كه او زنده است، هيچيک از وارثين نمی‌تواند سهم خود را دريافت كند.

18به همين دليل، حتی پيش از آنكه پيمان قديم به مرحله اجرا درآيد، به نشان جانبازی مسيح، خون پاشيده شد. 19به اين ترتيب كه موسی ابتدا تمام احكام خدا را به قوم اسرائيل اعلام كرد؛ سپس خون گوساله‌ها و بزها را گرفت و با آب و گياه زوفا و پشم قرمز، بر كتاب تورات و بر سر مردم پاشيد، 20و گفت: «اين خون، نشان آن عهد و پيمانی است كه خدا عطا كرده و می‌خواهد از آن اطاعت نماييد.» 21سپس به همان صورت، بر خيمهٔ مقدس و تمام وسايلی كه در مراسم عبادت به کار می‌رفت، خون پاشيد. 22در واقع می‌توان گفت كه مطابق پيمان اول، تقريبا همه چيز بوسيلهٔ خون پاک می‌گردد و بدون ريختن خون، هيچ گناهی بخشيده نمی‌شود.

23به همين دليل، خيمهٔ مقدس زمينی و متعلقات آن، كه نمونه و سايه‌ای از چيزهای آسمانی بود، می‌بايست همه با خون حيوانات پاک گردند. 24زيرا مسيح به خود آسمان داخل شد تا از جانب ما در پيشگاه خدا حاضر باشد. بلی، او وارد پرستشگاه زمينی نشد، چون اين فقط نمونه‌ای از آن پرستشگاه آسمانی است. 25در ضمن، او خود را بارها قربانی نكرد، برخلاف آنچه كه كاهن اعظم بر روی زمين انجام می‌دهد؛ زيرا كاهن اعظم هر سال خون حيوانات قربانی را در مقدسترین جايگاه تقديم می‌كند. 26اگر چنين چيزی لازم می‌بود، مسيح مجبور می‌شد از ابتدای عالم تا حال دائماً جان خود را فدا كند. اما چنين نيست. مسيح يک بار و برای هميشه در اواخر عالم آمد تا جان خود را در راه ما فدا كند و تا ابد قدرت گناه را ريشه‌كن سازد. 27و درست همانگونه كه به حكم خداوند، انسان يک بار می‌ميرد و بعد از آن نوبت داوری می‌رسد، 28مسيح نيز فقط يک بار جان خود را فدا كرد تا به عنوان قربانی، گناهان بسياری را پاک كند. اما بار ديگر خواهد آمد تا آنانی را كه با صبر و اشتياق چشم به راه او هستند، نجات بخشد.

10

خون مسيح، پاک‌كنندهٔ قطعی گناه

1شريعت و تشريفات مذهبی يهود فقط نمونه‌ای نارساست از بركاتی كه بنا بود مسيح برای ما به ارمغان بياورد. مطابق اين شريعت، هر ساله حيوانی قربانی می‌شود، اما اين قربانی به هيچ وجه قادر نيست آنانی را كه پايبند احكام شريعت هستند، رستگار سازد. 2زيرا اگر قدرت چنين كاری را داشت، يک قربانی كافی می‌بود تا نذركننده، يک بار و برای هميشه، پاک شود و ديگر احساس تقصير و گناه نكند. 3در حالی که می‌بينيم اين قربانیها همه ساله، به جای آنكه وجدان مردم را آسوده كند، خاطرهٔ تلخ نافرمانی‌ها و گناهانشان را به يادشان می‌آورد. 4زيرا محال است كه خون گاوها و بزها واقعاً لكه‌های گناه را پاک سازد.

5به همين جهت بود كه وقتی مسيح به اين جهان می‌آمد، گفت: «ای خدا، خون گاو و بز نمی‌تواند تو را خشنود سازد تا گناه انسان را ببخشايی. پس اين بدن را برای من مهيا ساختی تا همچون قربانی بر قربانگاه تو فدا كنم. 6از قربانی كردن حيوانات راضی نبودی، يعنی آن حيواناتی كه برای كفارهٔ گناه، در حضورت ذبح می‌كردند و می‌سوزاندند. 7پس گفتم: اينک آمده‌ام تا ارادهٔ تو را بجا آورم؛ آمده‌ام تا مطابق پيشگويی كتاب آسمانی، جان خود را فدا سازم.»

8بعد از آنكه مسيح فرمود كه خدا از قربانیهای گوناگون و هدايايی كه طبق شريعت و روش قديم تقديم می‌شود، راضی نيست، 9چنين گفت: «اينک آمده‌ام تا جان خود را فدا سازم.»

به اين ترتيب، روش سابق را لغو می‌كند تا روش جديدی بنياد نهد. 10طبق اين روش و طرح جديد، مسيح يک بار جان خود را در راه ما فدا كرد تا ما را ببخشد و پاک نمايد. 11مطابق شريعت و روش سابق، كاهنان هر روز در مقابل قربانگاه می‌ايستند و قربانیهایی تقديم می‌كنند كه هرگز نمی‌توانند گناهان را برطرف نمايند. 12اما مسيح خود را فقط يک بار به عنوان قربانی به خدا تقديم كرد تا گناهان را بيامرزد؛ و پس از آن، در بالاترين مكان عزت و افتخار، به دست راست خدا نشست، 13و منتظر است تا دشمنانش به زير پايهای او افكنده شوند. 14او با يک قربانی، همهٔ آنانی را كه از گناهانشان پاک می‌شوند، تا ابد كامل می‌گرداند.

15روح‌القدس نيز اين را تصديق كرده، می‌فرمايد: 16«اينست آن پيمان جديدی كه در آن روز با خاندان اسرائيل خواهم بست: احكام خود را در فكر ايشان خواهم نهاد و در دل ايشان خواهم نوشت، تا بی‌آنكه سخنی گفته باشم، بدانند از ايشان چه می‌خواهم، و از من اطاعت كنند.» 17سپس اضافه كرده، می‌فرمايد: «خطايای ايشان را خواهم بخشيد و گناهانشان را ديگر به یاد نخواهم آورد.»

18پس حال كه گناهان ما به طور دائمی بخشيده و فراموش شده است، ديگر چه نيازی است كه برای آمرزش گناهان، بار ديگر قربانی تقديم كنيم؟

هوشياری برای حفظ نجات

19بنابراين، ای برادران عزيز، اكنون می‌توانيم به سبب خون عيسی، مستقيم وارد مقدسترین جايگاه شده، به حضور خدا برويم؛ 20زيرا زمانی كه بدن مسيح بر روی صليب پاره شد، در واقع پردهٔ مقدسترین جايگاه خانهٔ خدا نيز پاره شد؛ و به اين ترتيب او راهی تازه و حيات‌بخش برای ما گشود تا ما را به حضور مقدس خدا برساند.

21پس حال كه ادارهٔ امور خاندان الهی، به عهدهٔ اين كاهن بزرگ ماست، 22بياييد با دلی پاک، مستقيماً به حضور خدا برويم، و يقين كامل داشته باشيم كه او ما را می‌پذيرد، زيرا خون مسيح بر ما پاشيده شده و ما را پاک ساخته؛ بدنهايمان نيز با آب پاک شسته شده است. 23اكنون می‌توانيم منتظر نجاتی باشيم كه خدا وعده داده است، و می‌توانيم بدون هيچگونه ترديدی به همه بگوييم كه نجات يافته‌ايم، زيرا خدا به همهٔ وعده‌های خود عمل خواهد فرمود.

24حال، به پاس آن همه لطفی كه خدا در حق ما كرده است، بياييد يكديگر را به محبت كردن و به انجام اعمال نيک تشويق و ترغيب نماييم. 25و نيز چنانكه برخی را عادت است، از حضور در مجالس عبادت كليسايی غافل نشويد، بلكه يكديگر را تشويق كنيد، بخصوص در اين روزها كه بازگشت مسيح نزديک می‌شود. 26زيرا اگر كسی پس از پی بردن به حقيقت آمرزش گناهان، عمداً از خدا رويگردان شده، به سوی زندگی گناه‌آلود برود، چنين گناهی با خون مسيح پاک نخواهد شد و راهی برای فرار از مجازات آن وجود نخواهد داشت. 27بلی، راهی نيست جز به سر بردن در انتظار مجازاتی وحشتناک، و نزول خشم و غضب الهی كه دشمنان او را نابود خواهد ساخت. 28هر كه احكام موسی را بشكند، به شهادت دو يا سه نفر، بدون ترحم كشته می‌شود. 29پس چه مجازات وحشتناكتری در انتظار كسانی خواهد بود كه فرزند خدا را تحقير می‌كنند، و خونی را كه نشان عهد خدا و پاک‌كنندهٔ گناهان ايشان است، بی‌ارزش می‌شمارند، و به روح‌القدس كه عطا كنندهٔ رحمت الهی است، بی‌احترامی می‌نمايند.

30زيرا او را می‌شناسيم كه گفت: «انتقام را من می‌گيرم؛ مكافات را من می‌دهم!» و همچنين فرمود: «من قوم خود را داوری خواهم فرمود.» 31برای كسانی كه چنين گناهی كرده باشند، افتادن به دستهای خدای زنده بسيار وحشتناک خواهد بود!

32هيچگاه از ياد نبريد آن روزها را كه نور مسيح به تازگی دلتان را روشن ساخته بود؛ زيرا در آن زمان گرچه زحمات و رنجهای بسياری بر شما وارد آمد، اما شما همه را تحمل كرديد و به خداوند وفادار مانديد. 33بلی، شما بارها مورد استهزا و ضرب و شتم قرار گرفتيد، و يا شريک درد آنانی بوديد كه به چنين زحماتی دچار می‌شدند؛ 34با زندانيان نيز همدردی می‌كرديد؛ و به هنگام غارت اموالتان، شاد بوديد، زيرا می‌دانستيد كه در آسمان چيزهای بهتری در انتظار شماست كه تا ابد از بين نخواهد رفت. 35پس به هر قيمتی كه شده، ايمانتان را به خداوند از دست ندهيد، زيرا پاداش عظيمی در انتظار شماست! 36اگر می‌خواهيد كه خدا به وعدهٔ خود وفا كند، لازم است كه شما نيز با كمال صبر و بردباری، خواست خدا را انجام دهيد. 37زيرا همانطور كه كلام خدا می‌فرمايد، بازگشت او چندان دور نيست. 38پس آنانی كه از بوسيلهٔ ايمان نجات يافته‌اند، با ايمان نيز به زندگی ادامه دهند و در هر امری به خدا توكل نمايند. زيرا اگر به عقب برگردند، خدا از ايشان خشنود نخواهد شد.

39ولی ما هرگز از خدا برنگشته‌ايم تا به چنان سرنوشت تلخی دچار شويم، بلكه ايمانمان را حفظ كرده‌ايم و اين ايمان، نجات جانمان را تضمين می‌كند.

11

ايمان چيست؟

1حال، ببينيم ايمان چيست. ايمان يعنی اطمينان داشتن به اينكه آنچه اميد داريم، واقع خواهد شد؛ ايمان يعنی يقين داشتن به آنچه اعتقاد داريم، هر چند قادر به ديدنش نمی‌باشيم. 2مردان خدا در زمان قديم، به سبب ايمانشان بود كه مورد پسند خدا واقع شدند.

3با ايمان به وجود خداست كه می‌دانيم زمين و آسمان، و در حقيقت همه چيز، به دستور خدا ساخته شده‌اند؛ و همه اينها از چيزهای ناديدنی به وجود آمده‌اند.

4از راه ايمان بود كه هابيل دستور خدا را اطاعت كرد و هديه‌ای به خدا تقديم نمود كه بيشتر از هديهٔ قائن سبب رضايت او گرديد. خدا با قبول هديهٔ هابيل، نشان داد كه او را مورد لطف و عنايت خود قرار داده است. و اكنون، با اينكه هزاران سال از دوران هابيل می‌گذرد، اما هنوز هم می‌توانيم درسهای بسياری از زندگی او دربارهٔ ايمان به خدا بياموزيم.

5خنوخ نيز به خدا ايمان داشت. به همين جهت، بدون اينكه طعم مرگ را بچشد، خدا او را به نزد خود برد. او ناگهان ناپديد شد، زيرا خدا او را از اين جهان به عالم ديگر منتقل ساخت. پيش از آن، خدا فرموده بود كه از خنوخ خشنود است. 6اما خشنود ساختن خدا بدون ايمان و توكل به او محال است. هر كه می‌خواهد به سوی خدا بيايد، بايد ايمان داشته باشد كه خدا هست و به آنانی كه با دلی پاک در جستجوی او هستند، پاداش می‌دهد.

7نوح، يكی ديگر از كسانی است كه به خدا ايمان داشت. وقتی خدا به او فرمود كه سرنوشت هولناكی در انتظار مردم بی‌ايمان است، او سخن خدا را باور كرد. با اينكه هنوز هيچ نشانه‌ای از طوفان نبود، اما او بدون فوت وقت، يک كشتی ساخت و خانوادهٔ خود را نجات داد. ايمان نوح، در نقطه مقابل گناه و بی‌ايمانی مردم دنيا قرار داشت، مردمی كه حاضر نبودند خدا را اطاعت كنند. در اثر همين ايمان بود كه نوح مقبول خدا گرديد.

8ابراهيم نيز به خاطر ايمانی كه به خدا داشت، دعوت او را اطاعت كرد و به سوی سرزمينی كه خدا وعده‌اش را داده بود، به راه افتاد. او بدون آنكه بداند به كجا می‌رود، شهر و ديار خود را ترک گفت؛ 9حتی وقتی به سرزمين موعود رسيد، مانند يک رهگذر در خيمه‌ها زندگی می‌كرد. اسحاق و يعقوب نيز كه همين وعده را از خدا يافته بودند، مانند او در خيمه‌ها زندگی خود را سپری می‌كردند. 10ابراهيم با اطمينان كامل، در انتظار روزی بود كه خدا او را به آن شهر مستحكم و جاودان ببرد، شهری كه طراح و سازنده‌اش خود خداست.

11همسر او سارا نيز به خدا ايمان داشت و به دلیل همين ايمان، قدرت يافت تا باردار شود، گرچه بسيار سالخورده بود؛ زيرا او پی برده بود كه خدا قادر است به وعده‌ای كه به او داده، وفا كند. 12بنابراين، از ابراهيم، يعنی از كسی كه ديگر قادر به توليد مثل نبود، نسلهايی بوجود آمد كه همچون ستارگان آسمان و شنهای كنار دريا، بيشمار بودند.

13اين مردان ايمان، همه مُردند بدون آنكه تمام وعده‌های خدا را دريافت كنند، اما آنها را از دور ديده، به اميد دريافتشان شاد شدند. آنان اذعان می‌داشتند كه اين دنيای زودگذر خانهٔ واقعی ايشان نيست، بلكه در اين دنيا، رهگذر و غريب هستند. 14در واقع، كسانی كه چنين اذعان و اعترافی می‌كنند، نشان می‌دهند كه در انتظار خانه و وطنی واقعی در آسمان می‌باشند. 15در ضمن، اگر مايل بودند به خانه و كاشانهٔ خود يعنی چيزهای فريبندهٔ اين دنيا بازگردند، قطعاً فرصت چنين كاری را می‌داشتند؛ 16اما ايشان مايل به بازگشت به عقب نبودند، و به امور اين دنيا دلبستگی نداشتند، بلكه علاقه و توجهشان به وطن آسمانی بود. بنابراين خدا شرمنده نيست كه خدای ايشان ناميده شود، زيرا شهری در آسمان برای ايشان تدارک ديده است.

17زمانی كه خدا ابراهيم را در بوتهٔ آزمايش قرار داد و از او خواست تا پسرش اسحاق را قربانی كند، او به سبب ايمانی كه به خدا داشت، حاضر شد دستور خدا را اطاعت نمايد. با اينكه او دربارهٔ اسحاق وعده‌هايی از خدا دريافت كرده بود، اما آماده شد تا او را قربانی كند؛ 18بلی، همان اسحاق را كه خدا وعده داده بود از طريق او نسلی برای ابراهيم بوجود بياورد. 19زيرا ابراهيم ايمان داشت كه حتی اگر اسحاق بميرد، خدا قادر است او را زنده سازد. در واقع، همينطور نيز شد، زيرا اسحاق از ديدگاه ابراهيم محكوم به مرگ بود، اما عمر دوباره يافت.

20در اثر ايمان بود كه اسحاق می‌دانست خدا در آينده، دو پسرش، يعقوب و عيسو را بركت خواهد داد.

21اين ايمان بود كه باعث شد يعقوب، به هنگام پيری و در آستانهٔ رحلت، در حالی که بر عصای خود تكيه زده بود، دعا كند و هر دو پسر يوسف را بركت دهد.

22در اثر ايمان بود كه يوسف پيش از وفات خود، با اطمينان اعلام كرد كه روزی خدا قوم اسرائيل را از سرزمين مصر بيرون خواهد برد. او به قدری يقين داشت كه از قوم خود قول گرفت كه به هنگام رفتن، استخوانهای او را نيز با خود ببرند.

23والدين موسی نيز به خدا ايمان داشتند. از اين جهت، چون ديدند كه خدا فرزندی به ايشان عطا كرده كه با كودكان ديگر فرق دارد، يقين حاصل كردند كه خودش او را حفظ خواهد نمود. بنابراين، با اينكه پادشاه دستور داده بود كه همهٔ نوزادان پسر را به رودخانه بيندازند، ايشان بدون ترس كودک را سه ماه پنهان كردند.

24در اثر ايمان بود كه موسی، وقتی بزرگ شد، نخواست در كاخ فرعون بماند و نوهٔ او ناميده شود. 25او ترجيح می‌داد همراه با خلق رنجديدهٔ خدا متحمل مشقات شود، تا اينكه در كاخ سلطنتی، چند روزی از گناه لذت ببرد. 26در نظر او تحمل زحمت و ننگ در راه مسيح، بسيار با ارزشتر از تمام خزاين و گنجهای مصر بود. زيرا او چشم انتظار آن پاداش بزرگی بود كه خدا وعده داده بود. 27به خاطر ايمان به خدا بود كه او بدون ترس از غضب پادشاه، مصر را ترک گفت و استوار به پيش رفت، همچون كسی كه خدای ناديده را در مقابل ديدگان خود دارد. 28او چون ايمان داشت كه خدا قوم خود را نجات خواهد داد، به دستور خدا به قوم اسرائيل امر كرد كه هر خانواده، بره‌ای ذبح كند و خون آن را بر سر در خانهٔ خود بپاشد تا فرشتهٔ مرگ كه پسران ارشد مصريان را می‌كشت، به پسر ارشد آن خانه صدمه‌ای نرساند.

29قوم اسرائيل نيز به خدا ايمان آوردند و به سلامت از ميان دريای سرخ عبور كردند، گويی از زمين خشک رد می‌شدند. اما وقتی مصريان به دنبالشان آمدند و قصد عبور نمودند، همگی غرق شدند.

30در اثر ايمان بود كه حصار شهر اريحا، پس از آنكه قوم اسرائيل به دستور خدا هفت روز آن را دور زدند، فرو ريخت. 31اما در آن ميان راحاب فاحشه، همراه اهالی اريحا كشته نشد، زيرا به خدا و به قدرت او ايمان داشت و از فرستادگان قوم خدا به گرمی پذيرايی كرد؛ اما ديگران حاضر نشدند خدا را اطاعت كنند.

32ديگر چه نمونه‌ای بياورم؟ زيرا وقت مجال نمی‌دهد كه از ايمان جدعون، باراق، سامسون، يفتاح، داوود، سموئيل و انبيای ديگر سخن گويم. 33ايشان همگی به خدا ايمان داشتند؛ به همين جهت توانستند در جنگها پيروز شوند، ممالک را تسخير كنند، عدالت را در مملكت خود اجرا نمايند، و وعده‌های خدا را دريافت كنند. ايشان در چاه شيران آسيبی نديدند، 34و در ميان شعله‌های آتش نسوختند. با ايمانی كه داشتند از خطر شمشير جان به در بردند، و پس از درماندگی و بيماری، نيروی تازه يافتند؛ در جنگ نيز با شجاعت، تمام سپاهيان دشمن را تار و مار كردند. 35زنان به نيروی ايمان، عزيزان از دست رفته خود را زنده در آغوش كشيدند.

اما عده‌ای ديگر از مؤمنين نيز بودند كه تا سرحد مرگ شكنجه و آزار ديدند و ترجيح دادند بميرند تا اينكه به خدا خيانت ورزند و آزاد شوند. زيرا خاطرجمع بودند كه پس از مرگ، آزادی واقعی و جاودانی نصيبشان خواهد شد. 36بعضی شلاق خورده، مورد تمسخر قرار گرفتند؛ بعضی ديگر در سياهچالها به زنجير كشيده شدند. 37برخی سنگسار شدند و برخی ديگر با اره دو پاره گشتند. به بعضی وعده آزادی داده شد، به شرط آنكه ايمان خود را انكار كنند، و چون نكردند با شمشير كشته شدند. 38آنانی كه جهان لايقشان نبود، در پوست گوسفند و بز، در کوهها و بيابانها سرگردان شدند، و در غارها و چاهها خود را پنهان كردند، و گرسنگی و بيماری و دربدری كشيدند.

39اين انسانهای مؤمن، با اينكه به سبب ايمانشان مقبول خدا واقع شدند، اما هيچيک بركات موعود خدا را نيافتند. 40زيرا خدا می‌خواست كه ايشان منتظر بمانند تا همراه ما به آن بركات بهتری برسند كه او برای ما در نظر گرفته است.

12

دعوت به صبر و پايداری

1پس حال كه در اين ميدان مسابقه، چنين گروه انبوهی از ايمانداران را داريم كه برای تماشای ما گرد آمده‌اند، بياييد هر آنچه را كه سبب كُندی يا عقب افتادن ما در اين مسابقه می‌شود، از خود دور كنيم، و با صبر و شكيبايی در اين ميدان به سوی هدف بدويم؛ 2و برای پيروزی در اين مسابقهٔ روحانی، به عيسی چشم بدوزيم كه چنين ايمانی را در قلب ما ايجاد كرده و آن را كامل خواهد ساخت. زيرا او خود نيز در همين مسير، صليب، و خفت و خواری آن را تحمل كرد، چون می‌دانست در پی آن، خوشی و شادی عظيمی نصيبش خواهد شد. به همين جهت، اكنون در جايگاه افتخار، يعنی در دست راست تخت خدا نشسته است.

3پس اگر می‌خواهيد در اين مسابقه خسته و دلسرد نشويد، به صبر و پايداری مسيح بينديشيد، به او كه از سوی گناهكاران مصیبتها كشيد. 4از اين گذشته، شما تاكنون در مقابل گناه و وسوسه‌های شيطان تا پای جان مقاومت نكرده‌ايد. 5گويا به کلی از ياد برده‌ايد كه كلام خدا برای تشويق شما فرزندان خدا، چه می‌گويد. كلام خدا می‌فرمايد: «پسرم، هرگاه خداوند تو را تنبيه كند، دلگير نشو، و هرگاه اشتباهات تو را خاطرنشان سازد، دلسرد نشو. 6زيرا اگر تو را تأديب می‌كند، به اين علت است كه دوستت دارد، و اگر تو را تنبيه می‌نمايد، به اين دليل است كه فرزند او هستی.»

7كدام پسر است كه پدرش او را تنبيه نكند؟ در واقع، خدا همان رفتاری را با شما می‌كند كه هر پدر مهربانی با فرزندش می‌كند. پس، بگذاريد خدا شما را تأديب نمايد. 8اما اگر خدا هرگز شما را تأديب و تنبيه نكند، معلوم می‌شود كه اصلاً فرزند او نيستيد، زيرا هر پدری فرزندش را تنبيه می‌كند.

9ما در اين دنيا به پدرانمان كه ما را تنبيه می‌كنند، احترام می‌گذاريم؛ پس چقدر بيشتر بايد به تأديب پدر روحانی‌مان خدا، تن در دهيم تا حيات واقعی را بيابيم. 10پدران ما به صلاحديد خود در دوران كوتاه كودكی‌مان، ما را تأديب می‌كردند. اما تأديب خدا برای خير و صلاح ماست، تا مانند او پاک و مقدس گرديم. 11تنبيه شدن خوشايند نيست، بلكه دردناک است. اما نتيجهٔ آن، زندگی پاک و صفات پسنديده است كه بعد از آن ظاهر خواهد شد.

12بنابراين، دستهای خستهٔ خود را به کار گيريد، بر پايهای سست و لرزان خود محكم بايستيد، 13و برای پايهای خود، راهی راست و هموار بسازيد، تا آنانی كه به دنبال شما می‌آيند، حتی اگر ناتوان و لنگ باشند، نيفتند و صدمه نبينند، بلكه قوت خود را باز يابند.

هشدار در مورد بی‌توجهی به امور الهی

14بكوشيد تا با همهٔ مردم در صلح و صفا به سر بريد، و دلی پاک و زندگی مقدسی داشته باشيد، زيرا تا پاک و مقدس نباشيد، خداوند را نخواهيد ديد. 15مواظب باشيد مبادا كسی از شما از خدا دور شود. دقت كنيد تلخی در ميان شما ريشه ندواند، زيرا باعث اضطراب شده، به زندگی روحانی بسياری لطمه خواهد زد. 16همچنين، مراقب باشيد كسی گرفتار زنا و بی‌عفتی نشود و يا در مورد امور الهی لاقيد نگردد، مانند عيسو برادر بزرگ يعقوب كه حق ارشدی خود را به يک كاسه آش فروخت! 17و بعد از آن، وقتی خواست حق خود را باز پس گيرد، هر چه اشک ريخت، موفق نشد، چون ديگر دير شده بود و پشيمانی فايده‌ای نداشت. بنابراين، از اين واقعه درس عبرت بگيريد و مواظب خودتان باشيد.

18بلی، دقت كنيد زيرا شما با مسائلی سروكار داريد كه بسيار بالاتر از مسائلی است كه قوم اسرائيل با آن مواجه بودند. هنگامی كه خداوند در كوه سينا، احكام خود را به قوم اسرائيل عطا می‌كرد، ايشان با شعله‌های آتش، تاريكی و ظلمت كامل، طوفان هولناک، 19و صدای سهمگين شيپور مواجه شدند. صدايی نيز كه با ايشان سخن می‌گفت، حاوی پيامی چنان هراس‌انگيز بود كه از خدا التماس كردند كه ديگر چيزی نگويد، 20زيرا قادر نبودند اين دستور را تحمل كنند كه فرموده بود: «حتی اگر حيوانی به كوه نزديک شود، بايد سنگسار گردد.» 21موسی نيز چنان از آن منظره ترسيده بود كه می‌لرزيد!

22اما سروكار شما با اين امور نيست؛ شما به چنين كوهی نزديک نشده‌ايد، بلكه مستقيماً به كوه صهيون و به شهر خدای زنده يعنی اورشليم آسمانی آمده‌ايد. شما وارد محفل شاد گروه بيشماری از فرشتگان شده‌ايد. 23شما به كليسايی قدم گذاشته‌ايد كه نام اعضای آن، در آسمان ثبت شده است. شما به حضور خدايی آمده‌ايد كه داور همه است؛ به روحهای نجات‌يافتگانی نزديک شده‌ايد كه در آسمان به مرحلهٔ كمال رسيده‌اند. 24به حضور عيسی آمده‌ايد كه آورندهٔ اين پيمان جديد می‌باشد؛ شما به سوی خون او آمده‌ايد كه مانند خون هابيل طالب انتقام نيست، بلكه به روی ما پاشيده شده تا گناهانمان را بشويد.

25پس مواظب باشيد كه از او كه با شما سخن می‌گويد، اطاعت نماييد. زيرا اگر قوم اسرائيل از سخنان موسی كه يک پيغام‌آور زمينی بود، سرپيچی كردند و جان به در نبردند، ما چگونه از مجازات هولناک آينده در امان خواهيم ماند، اگر از كلام خدايی كه از آسمان سخن می‌گويد، سرپيچی كنيم؟ 26هنگامی كه خدا از بالای كوه سينا سخن گفت، صدای او زمين را لرزاند. اما او وعده داده و فرموده است: «بار ديگر، نه فقط زمين را، بلكه آسمانها را نيز خواهم لرزاند.» 27منظور او اينست كه هر آنچه را كه پايه و اساس محكمی ندارد غربال خواهد كرد تا فقط چيزهايی باقی بمانند كه تزلزل‌ناپذير می‌باشند.

28پس حال كه ملكوتی تزلزل‌ناپذير نصيب ما خواهد شد، بياييد خدا را از صميم قلب سپاس گوييم و او را چنانكه سزاوار است، با خوف و احترام خدمت نماييم. 29زيرا خدای ما آتشی سوزاننده است.

13

چند اندرز مفيد

1محبت برادرانه را در ميان خود ادامه دهيد. 2فراموش نكنيد كه با غريبه‌ها مهربان باشيد و از ايشان پذيرايی كنيد، زيرا بعضی با اين كار، بی‌آنكه خودشان متوجه باشند، از فرشته‌ها پذيرايی كرده‌اند. 3زندانیان را از ياد نبريد؛ با ايشان طوری همدردی نماييد كه گويا خودتان نيز در زندان هستيد. در غم و رنج مظلومان شريک باشيد، زيرا خودتان می‌دانيد كه ايشان در چه حالی هستند و چه می‌كشند.

4به ازدواج خود و به عهد و پيمانی كه بسته‌ايد وفادار باشيد، و پيوند زناشويی‌تان را از آلودگی دور نگاه داريد، زيرا خدا افراد فاسد و زناكار را حتماً مجازات خواهد كرد.

5از پول دوستی بپرهيزيد و به آنچه داريد قانع باشيد، زيرا خدا فرموده است: «شما را هرگز تنها نخواهم گذاشت و ترک نخواهم كرد.» 6بنابراين، با اطمينان كامل و با جرأت تمام، می‌توانيم بگوييم: «خداوند گره‌گشا و ياور من است. پس، از انسان خاكی ترسی ندارم؛ او چه می‌تواند به من بكند؟»

7معلمين خود را كه كلام خدا را به شما تعليم داده‌اند و شما را در خصوص امور روحانی راهنمايی كرده‌اند، به ياد داشته باشيد. دربارهٔ عاقبت كار و زندگی ايشان فكر كنيد و بكوشيد مانند آنان، ايمانی راسخ داشته باشيد.

8عيسی مسيح امروز نيز همان است كه ديروز بود و هرگز تغيير نخواهد كرد. 9پس فريفتهٔ عقايد جديد و عجيب و غريب نشويد. نيروی روحانی، عطيه و فيضی است از جانب خدا، و گرنه با رعايت رسوم مذهبی مربوط به خوردن يا نخوردن برخی خوراكها، كسی روحاً تقويت نمی‌شود. آنانی نيز كه اين روش را در پيش گرفته‌اند، هيچ نفعی نبرده‌اند.

10قربانگاه ما صليب است كه بر روی آن، مسيح جان خود را در راه ما قربانی كرد. آنانی كه می‌كوشند با اطاعت از تشريفات ظاهری مذهب يهود، نجات يابند، هرگز بهره‌ای از صليب مسيح نخواهند برد. 11طبق شريعت يهود، كاهن اعظم خون حيوانات قربانی را برای كفارهٔ گناهان به مقدسترین جايگاه می‌بَرَد و بعد لاشهٔ حيوانات بيرون شهر سوزانده می‌شود. 12به همين ترتيب، مسيح نيز برای آنكه گناهان ما را بشويد، بيرون از شهر عذاب كشيد و مرد.

13پس، بياييد ما نيز از شهر خارج شده، ديوار هوی و هوس اين دنيا را پشت سر بگذاريم و به سوی او برويم، و مانند او ننگ و عار را بر دوش كشيم. 14زيرا اين دنيا، خانهٔ دائمی ما نيست، و ما انتظار می‌كشيم تا به خانهٔ ابدی خود در آسمان برسيم.

15پس به ياری عيسی، و با بيان عظمت نام او، شكرگزاری خود را همچون قربانی به خدا تقديم نماييم. 16از نيكوكاری و كمک به نيازمندان غافل نشويد، زيرا اين گونه اعمال مانند قربانیهایی هستند كه خدا را بسيار خشنود می‌سازند. 17از رهبران روحانی خود اطاعت كنيد، و هر آنچه می‌گويند با كمال ميل انجام دهيد، زيرا كار ايشان، مراقبت از جانهای شماست و از اين لحاظ در برابر خدا پاسخگو می‌باشند. پس، به گونه‌ای رفتار كنيد كه ايشان از خدمت خود لذت ببرند، نه اينكه با درد و رنج آن را انجام دهند، زيرا در اين صورت شما نيز رنج خواهيد برد.

18برای ما دعا كنيد، زيرا وجدان ما پاک است و هرگز نمی‌خواهيم خطايی از ما سر بزند. 19اين روزها نيز به طور خاص به دعاهای شما نياز دارم تا بتوانم هر چه زودتر نزد شما بازگردم.

20و حال دعا می‌كنم به حضور خدايی كه منشاء آرامش است، به حضور خدايی كه خداوند ما عيسی را كه شبان اعظم گوسفندان است پس از مرگ زنده كرد و با خون او، پيمان ابدی را تأييد نمود؛ 21و از او می‌خواهم كه شما را با تمام صفات نيكو مجهز سازد تا ارادهٔ او را بجا آوريد، و نيز به قدرت عيسی مسيح آنچه را كه پسنديدهٔ اوست، در ما عملی سازد. شكوه و جلال تا ابد از آن مسيح باد. آمين.

22ای برادران، خواهش می‌كنم به آنچه در اين نامه نوشته‌ام، با صبر و حوصله توجه كنيد، زيرا نامه كوتاهی است. 23می‌خواهم بدانيد كه برادر ما «تيموتائوس» از زندان آزاد شده است؛ و اگر زود به اينجا برسد، همراه او به ديدن شما خواهم آمد. 24سلام مرا به همهٔ برادران خود و به ساير مؤمنين برسانيد. مسيحيان ايتاليا كه در اينجا نزد من می‌باشند، به شما سلام می‌رسانند.

25لطف خدا شامل حال همهٔ شما باد.