نامهٔ پولس به مسيحيان

غلاطيه

مقدمه

غلاطيه منطقه‌ای بود در آسيای صغير (تركيهٔ فعلی). مسيحيان غلاطيه به اشتباه فكر می‌كردند كه حفظ ظاهری قوانين و تشريفات مذهبی، انسان را رستگار می‌سازد. پولس آنها را از اين اشتباه درمی‌آورد. او نشان می‌دهد كه رستگاری از گناه با كوشش بشری به دست نمی‌آيد، بلكه هديه‌ای است كه از خداوند به بشر می‌رسد.

1

سلام و درود از پولس

1‏-3از طرف من، پولس رسول، و تمام برادرانی كه در اينجا با من می‌باشند،

به كليساهای ايالت غلاطيه.

از درگاه خدای پدر، و خداوندمان عيسی مسيح، طالب رحمت و آرامش برای شما هستم.

اگر من خود را رسول می‌خوانم، منظورم آن نيست كه يک گروه مذهبی يا هيئتی مرا به عنوان رسول به کار گمارده‌اند. رسالت و مأموريت من از جانب عيسی مسيح و خدای پدر است، خدايی كه او را پس از مرگ زنده كرد. 4زيرا مسيح، به خواست پدر ما خدا، جان خود را فدا كرد و مُرد تا گناهان ما بخشيده شود و از اين دنيای آلوده به گناه نجات يابيم. 5خدا را تا به ابد جلال و عزت باد! آمين.

راه رستگاری ديگری وجود ندارد

6تعجب می‌كنم كه شما به اين زودی از خدا روگردان شده‌ايد، از خدايی كه از روی لطف و محبت خود، شما را دعوت كرده تا در حيات جاودانی كه بوسيلهٔ مسيح عطا می‌كند، شريک باشيد. شما می‌خواهيد از «راه ديگری» به اين نجات و حيات جاودانی دست يابيد. اما اين راهی كه شما در پيش گرفته‌ايد، هرگز به حيات جاويد نخواهد رسيد. 7زيرا غير از راهی كه به شما اعلام كرديم، راه ديگری وجود ندارد. آنانی كه راه ديگری به شما معرفی می‌كنند، می‌خواهند شما را فريب داده، حقيقت انجيل مسيح را دگرگون كنند.

8اگر كسی بخواهد راه ديگری برای رستگاری به شما معرفی كند، به غیر از آن راهی كه ما به شما اعلام كرديم، خدا او را لعنت كند، حتی اگر اين شخص خود من باشم. اگر فرشته‌ای نيز از آسمان فرود آيد و شما را به سوی راه ديگری هدايت كند، لعنت خدا بر او باد! 9باز تكرار می‌كنم: اگر كسی مژدهٔ نجات ديگری، غير از آنچه كه پذيرفته‌ايد، به شما ارائه دهد، لعنت خدا بر او باد!

10هدف من اين نيست كه با تملق و چاپلوسی، اعتماد شما را به خود جلب كنم. كوشش من خشنود ساختن خداست؛ اگر تا به حال در پی جلب خشنودی مردم می‌بودم، هرگز نمی‌توانستم خدمتگزار واقعی مسيح باشم.

پولس، پيغام انجيل را از خدا آموخت

11ای برادران، خدا شاهد است كه اين راه نجات كه من بشارت می‌دهم، زاييدهٔ فكر و خيال انسانی نيست. 12زيرا خود عيسی مسيح مستقيماً آن را بر من آشكار و مكشوف ساخت. بلی، من آن را از هيچكس دريافت نكردم و از هيچ انسانی نياموختم.

13بدون شک سرگذشت مرا هنگامی كه هنوز پيرو دين يهود بودم شنيده‌ايد، كه چگونه به تعقيب مسيحيان می‌پرداختم و ايشان را با بی‌رحمی شكنجه و آزار می‌دادم و هميشه در پی آن بودم كه ريشهٔ آنان را از زمين بر كنم. 14من از بيشتر همسالان يهودی خود مؤمن‌تر بودم و نسبت به اجرای رسوم و سنن مذهبم تعصب زيادی داشتم.

15‏-16اما ناگهان همه چيز تغيير كرد! زيرا خدايی كه مرا از شكم مادر برگزيده بود، از روی لطف و رحمتش، فرزند خود را بر من آشكار ساخت و او را به من شناساند تا بتوانم نزد اقوام غيريهودی رفته، راه نجات بوسيلهٔ عيسی مسيح را به ايشان بشارت دهم.

وقتی اين تغيير در من پديد آمد، با هيچكس در اين باره سخن نگفتم. 17حتی به اورشليم هم نرفتم تا با كسانی كه پيش از من به رسالت برگزيده شده بودند، مشورت كنم. بلكه به بيابانهای عربستان رفتم، و پس از مدتی، به شهر «دمشق» بازگشتم. 18بعد از سه سال، سرانجام به اورشليم رفتم تا با پطرس ملاقات كنم. در آنجا مدت پانزده روز با او به سر بردم. 19اما از ساير رسولان، فقط يعقوب، برادر خداوند ما عيسی مسيح را ديدم.

20خدا شاهد است آنچه كه می‌نويسم عين حقيقت است. 21پس از اين ديدار، به ايالات «سوريه» و «قيليقيه» رفتم. 22اما مسيحيان يهوديه هنوز مرا نديده بودند؛ 23فقط اين را از ديگران شنيده بودند كه: «دشمن سابق ما، اكنون همان ايمانی را بشارت می‌دهد كه قبلاً در صدد نابودی آن بود.» 24و اين تغييری كه در من پديد آمده بود، سبب شد كه خدا را تمجيد و ستايش كنند.

2

رسولان پيغام پولس را تأييد كردند

1سپس، بعد از چهارده سال با «برنابا» باز به اورشليم رفتم و «تيطوس» را نيز همراه خود بردم. 2رفتن من به دستور خدا بود تا دربارهٔ پيغامی كه در ميان اقوام غيريهودی اعلام می‌كنم، با برادران مسيحی خود مشورت و تبادل نظر نمايم. من به طور خصوصی با رهبران كليسا گفتگو كردم تا ايشان از محتوای پيغام من دقيقاً اطلاع حاصل كنند، با اين اميد كه آن را تأييد نمايند. 3خوشبختانه چنين نيز شد و ايشان مخالفتی نكردند، به طوری كه حتی از همسفر من تيطوس نيز كه غيريهودی بود، نخواستند كه ختنه شود.

4البته مسئلهٔ ختنه را كسانی پيش كشيدند كه خود را مسيحی می‌دانستند، اما در واقع مسيحی نبودند. ايشان برای جاسوسی آمده بودند تا دريابند كه آزادی ما در عيسی مسيح چگونه است و ببينند كه ما تا چه حد از شريعت يهود پيروی می‌كنيم. ايشان می‌كوشيدند كه ما را بردهٔ احكام و قوانين خود سازند. 5اما ما حتی يک لحظه نيز به سخنان آنان گوش فرا نداديم، زيرا نمی‌خواستيم فكر شما مغشوش شود و تصور كنيد كه برای نجات يافتن، ختنه و حفظ شريعت يهود ضروری است. 6رهبران بلند پايهٔ كليسا هم چيزی به محتوای پيغام من نيفزودند. در ضمن، اين را نيز بگويم كه مقام و منصب آنان تأثيری به حال من ندارد، زيرا در نظر خدا همه برابرند. 7‏-9بنابراين وقتی يعقوب و پطرس و يوحنا كه به ستونهای كليسا معروفند، ديدند كه چگونه خدا مرا به کار گرفته تا غيريهوديان را به سوی او هدايت كنم، به من و برنابا دست دوستی دادند و ما را تشويق كردند تا به كار بشارت در ميان غيريهوديان ادامه دهيم و آنان نيز به خدمت خود در ميان يهوديان ادامه دهند. در واقع همان خدايی كه مرا برای هدايت غيريهوديان به کار گرفته، پطرس را نيز برای هدايت يهوديان مقرر داشته است، زيرا خدا به هر يک از ما رسالت خاصی بخشيده است. 10فقط سفارش كردند كه هميشه به فكر فقرای كليسای آنان باشيم، كه البته من نيز به انجام اين كار علاقمند بودم.

سرزنش پطرس

11اما زمانی كه پطرس به «انطاكيه» آمد، در حضور ديگران او را به سختی ملامت و سرزنش كردم، زيرا واقعاً مقصر بود؛ 12به اين علت كه وقتی به انطاكيه رسيد، ابتدا با مسيحيان غيريهودی بر سر يک سفره می‌نشست. اما به محض اينكه عده‌ای از پيشوايان كليسا از جانب يعقوب از اورشليم آمدند، خود را كنار كشيد و ديگر با غيريهوديان خوراک نخورد، چون می‌ترسيد كه اين مسيحيان يهودی‌نژاد از اين كار او ايراد بگيرند، و بگويند كه چرا با افرادی كه شريعت يهود را نگاه نمی‌دارند، هم سفره شده است. 13آنگاه ساير مسيحيان يهودی‌نژاد و حتی برنابا نيز از اين مصلحت‌انديشی پطرس تقليد كردند.

14هنگامی كه متوجهٔ اين امر شدم و ديدم كه ايشان چگونه برخلاف ايمان خود و حقيقت انجيل رفتار می‌كنند، در حضور همه به پطرس گفتم: «تو يهودی‌زاده هستی، اما مدت زيادی است كه ديگر شريعت يهود را نگاه نمی‌داری. پس چرا حالا می‌خواهی اين غيريهوديان را مجبور كنی تا شريعت و احكام يهود را انجام دهند؟ 15من و تو كه يهودی‌زاده هستيم و نه غيريهودی گناهكار، 16به خوبی می‌دانيم كه انسان با اجرای احكام شريعت، هرگز در نظر خدا پاک و بی‌گناه به حساب نخواهد آمد، بلكه فقط با ايمان به عيسی مسيح، پاک و بی‌گناه محسوب خواهد شد. بنابراين، ما نيز به عيسی مسيح ايمان آورديم تا از اين راه مورد قبول خدا واقع شويم، نه از راه انجام شريعت يهود. زيرا هيچكس هرگز با حفظ احكام شريعت، نجات و رستگاری نخواهد يافت.»

17اما اگر برای نجات يافتن، به مسيح ايمان بياوريم، ولی بعد متوجه شويم كه كار اشتباهی كرده‌ايم و نجات بدون اجرای شريعت يهود به دست نمی‌آيد، آنگاه چه خواهد شد؟ آيا بايد تصور كنيم كه مسيح باعث بدبختی ما شده است؟ اميدوارم كسی چنين فكری دربارهٔ مسيح نكند! 18بلكه برعكس، اگر ما دوباره به عقايد كهنهٔ خود بازگرديم و معتقد شويم كه نجات از راه اجرای احكام شريعت حاصل می‌شود، مانند اينست كه آنچه را كه خراب كرده بوديم، دوباره بنا كنيم؛ در اين صورت بروشنی نشان داده‌ايم كه خطا و تقصير از خودمان می‌باشد. 19زيرا من با مطالعهٔ تورات بود كه پی بردم با حفظ شريعت و دستورهای مذهبی هرگز مقبول خدا نخواهم شد، و فقط با ايمان به مسيح است كه می‌توانم در حضور خدا بی‌گناه محسوب شوم.

20وقتی مسيح بر روی صليب مصلوب شد، در حقيقت من نيز با او مصلوب شدم. پس ديگر من نيستم كه زندگی می‌كنم، بلكه مسيح است كه در من زندگی می‌كند! و اين زندگی واقعی كه اينک در اين بدن دارم، نتيجهٔ ايمان من به فرزند خداست كه مرا محبت نمود و خود را برای من فدا ساخت. 21من از آن كسان نيستم كه مرگ مسيح را رويدادی بی‌معنی تلقی می‌كنند. زيرا اگر نجات از راه اجرای شريعت و دستورهای مذهبی حاصل می‌شد، ديگر ضرورتی نداشت كه مسيح جانش را برای ما فدا كند.

3

نجات فقط از راه ايمان

1ای غلاطيان نادان، كدام جادوگر اينچنين شما را افسون كرده است؟ مگر اين شما نبوديد كه وقتی مرگ مسيح را برايتان تشريح كردم، آنچنان مجذوب شديد كه گويی همان لحظه او را با چشم خود بر صليب می‌ديديد؟ 2بگذاريد يک سؤال از شما بكنم: آيا شما روح‌القدس را از راه اجرای احكام شريعت يافتيد، يا از راه شنيدن و ايمان آوردن به مژدهٔ انجيل؟ 3چرا فكرتان را به كار نمی‌اندازيد؟ شما كه قبلاً با حفظ احكام مذهبی نتوانستيد از نظر روحانی مقبول خدا گرديد، چگونه تصور می‌كنيد كه اكنون از همان راه می‌توانيد مسيحيان روحانی‌تری باشيد؟ 4شما كه اينقدر زحمات را در راه انجيل متحمل شديد، آيا حالا می‌خواهيد همه را دور بريزيد؟ پس در واقع بيهوده زحمت كشيديد!

5باز می‌خواهم از شما بپرسم كه خدا به چه دليل روح‌القدس را به شما عطا می‌كند و در ميان شما معجزات انجام می‌دهد؟ آيا در اثر اينست كه شما شريعت را حفظ می‌كنيد؟ يقيناً نه! علت اينست كه شما قلباً به مسيح ايمان آورده‌ايد.

6در اين مورد بگذاريد «ابراهيم» را مثال بياورم: خدا زمانی او را بی‌گناه به حساب آورد كه به وعده‌های او ايمان آورد. 7از اينجا به اين نكته پی می‌بريم كه در نظر خدا، فقط ايمان ما مطرح است. در نتيجه، فرزندان واقعی ابراهيم آنانی هستند كه به خدا ايمان حقيقی دارند.

8‏-9علاوه بر اين، در كتاب آسمانی پيش‌بينی شده بود كه خدا غيريهوديان را نيز بر اساس ايمانشان خواهد پذيرفت. از این رو، خدا در همان زمان در اين مورد با ابراهيم سخن گفت و فرمود: «همهٔ آنانی را كه مانند تو، به من ايمان داشته باشند، از هر قومی كه باشند، مورد عنايت خود قرار خواهم داد.» بنابراين، هر كه به مسيح ايمان آورد، از همان بركت و لطف الهی كه نصيب ابراهيم گرديد، برخوردار خواهد شد.

10همچنين، كسانی كه می‌خواهند بوسيلهٔ اجرای دستورهای شريعت نجات يابند، زير لعنت خدا قرار دارند؛ زيرا در تورات چنين آمده است: «ملعون باد كسی كه حتی يكی از دستورهای كتاب شريعت را بشكند.» 11در نتيجه، روشن است كه هيچكس نمی‌تواند از راه حفظ شريعت و قوانين مذهبی، مورد قبول خدا واقع شود. يكی از انبیا نيز گفته است: «فقط كسی نجات می‌يابد كه به خدا ايمان داشته باشد.» 12اما روش «شريعت» با روش «ايمان» تفاوت بسيار دارد. مطابق روش «شريعت» انسان زمانی نجات می‌يابد كه تمام احكام شريعت را بدون هيچ نقصی انجام دهد. 13اما مسيح، لعنتی را كه در اثر گناهان ما بوجود آمده بود، بر خود گرفت و ما را از هلاكتی كه اين روش «شريعت» پديد آورده بود، رهايی بخشيد، روشی كه انجامش غيرممكن بود. بلی، مسيح، لعنت ما را بر خود گرفت، زيرا در تورات آمده است: «ملعون است هر كه به دار آويخته شود.» (عيسی مسيح نيز به دار صليب آويخته شد.)

14اكنون خدا می‌تواند همان بركتی را كه به ابراهيم وعده داده بود، بوسيلهٔ عيسی مسيح به غيريهوديان نيز عطا فرمايد. اكنون همهٔ ما مسيحيان می‌توانيم روح‌القدس موعود را از راه همين ايمان به دست آوريم.

شريعت نمی‌تواند وعدهٔ خدا را باطل سازد

15برادران عزيز، حتی در زندگی روزمرهٔ ما، اگر كسی پيمان و قرارداد امضا كند و يا وصيتنامه‌ای تنظيم نمايد، ديگر هيچكس نمی‌تواند آن را باطل كند و يا تغييری در آن بدهد.

16به همين ترتيب، خدا نيز به ابراهيم و به «فرزند» او وعده‌هايی داد. توجه داشته باشيد كه خدا نفرمود اين وعده‌ها را به «فرزندان» او خواهد داد، كه منظور يهوديان باشد؛ بلكه فرمود كه وعده‌ها را به فرزند او عطا خواهد كرد، كه منظور عيسی مسيح است. 17حال مقصودم اينست: وعده و پيمان خدا مبنی بر نجات بشر توسط ايمان، كه خدا آن را نوشت و مهر كرد، بوسيلهٔ ده فرمان و شريعت كه چهارصد و سی سال بعد از آن روی كار آمد، به هيچ وجه باطل نشد و تغيير نيافت. 18اگر قرار می‌شد نجات از راه اجرای دستورهای مذهبی حاصل شود، مسلماً اين روش نجات با روشی كه ابراهيم از طريق آن مقبول خدا گشت، تفاوت پيدا می‌كرد. زيرا تنها كاری كه ابراهيم انجام داد، پذيرفتن وعدهٔ خدا بود.

19پس در اين صورت، خدا شريعت را به چه علت عطا كرد؟ شريعت در واقع بعد از وعده‌های خدا عطا شد تا به انسان نشان دهد كه احكام خدا را نگاه نمی‌دارد و گناهكار است. اما روش «شريعت» فقط تا زمان آمدن مسيح می‌بايست ادامه يابد، يعنی همان «فرزندی» كه خدا به ابراهيم وعده داده بود. در اينجا فرق ديگری نيز وجود دارد: خدا شريعت و احكام خود را توسط فرشتگان به موسی عطا كرد تا او نيز آن را به مردم بدهد. 20اما خدا وعدهٔ خود را به ابراهيم به طور مستقيم داد، بدون اينكه واسطه‌ای در كار باشد، واسطه‌ای مانند فرشتگان يا موسی.

21‏-22پس به اين ترتيب، آيا احكام خدا با وعدهٔ او متضاد است؟ هرگز! اگر ما می‌توانستيم با اجرای شريعت و احكام آن نجات بيابيم، ديگر لازم نبود كه خدا راه ديگری برای آزادی از چنگال گناه به ما نشان دهد، زيرا كتاب آسمانی می‌فرمايد كه همهٔ ما در چنگ گناه اسيريم. تنها راه آزادی برای همهٔ ما اينست كه به عيسی مسيح ايمان آوريم.

23پيش از آمدن مسيح، همهٔ ما در زندان موقت احكام و قوانين مذهبی به سر می‌برديم، و تنها اميد ما اين بود كه نجات دهندهٔ ما عيسی مسيح بيايد و ما را رهايی بخشد.

با ايمان فرزند خدا می‌شويم

24اجازه بدهيد اين مطلب را طور ديگری شرح دهم: احكام الهی همچون لله‌ای بود كه از ما مراقبت می‌كرد تا زمانی كه مسيح بيايد و ما را از راه ايمان، مقبول خدا سازد. 25اما اكنون كه مسيح آمده، ديگر نيازی به لله يعنی احكام و شريعت نداريم. 26زيرا همگی ما در اثر ايمان به عيسی مسيح فرزندان خدا می‌باشيم؛ 27و همهٔ ما كه تعميد گرفته‌ايم، جزئی از وجود مسيح شده‌ايم و مسيح را پوشيده‌ايم. 28ديگر فرقی نمی‌كند كه يهودی باشيم يا غيريهودی، غلام باشيم يا آزاد، مرد باشيم يا زن؛ زيرا همهٔ ما مسيحيان در عيسی مسيح يكی هستيم؛ 29و اكنون كه از آن مسيح شده‌ايم، فرزندان واقعی ابراهيم می‌باشيم و در نتيجه، تمام وعده‌هايی كه خدا به ابراهيم داد، به ما نيز تعلق می‌گيرد.

4

1‏-2اما اين را به ياد داشته باشيد كه اگر پدری به هنگام فوت، ارثی برای فرزند صغير خود بجا گذارد، اين فرزند تا پيش از رسيدن به سنی كه پدرش تعيين كرده، بايد تحت سرپرستی ولی و قيم بزرگ شود. او فرقی با غلام آن خانواده ندارد، هر چند كه صاحب اصلی دارايی پدرش می‌باشد.

3ما نيز پيش از آمدن مسيح، مانند فرزندان صغير، غلام احكام و رسوم مذهبی بوديم، زيرا تصور می‌كرديم كه آنها قادر به نجات ما می‌باشند. 4اما چون روزی كه خدا تعيين كرده بود فرا رسيد، او فرزندش را فرستاد تا به صورت يک يهودی از يک زن به دنیا بيايد، 5تا بهای آزادی ما را از قيد اسارت شريعت بپردازد و ما را فرزندان خدا گرداند. 6پس حال چون فرزندان خدا هستيم، خدا روح فرزند خود را به قلبهای ما فرستاده تا بتوانيم او را واقعاً «پدر» بخوانيم. 7بنابراين ديگر غلام نيستيم بلكه فرزندان خدا می‌باشيم، و به همين علت وارث نيز هستيم و هر چه از آن خداست، به ما نيز تعلق دارد.

هشدار دربارهٔ انحراف

8شما غيريهوديان، پيش از آنكه خدای حقيقی را بشناسيد، خدايان خيالی خود يعنی بتها را بندگی می‌كرديد. 9اما اكنون كه خدای واقعی را يافته‌ايد، يا بهتر بگويم خدا شما را يافته است، چرا باز می‌خواهيد بندهٔ آن اصول ضعيف و بی‌فايدهٔ مذهب باشيد تا با انجام آنها به آسمان راه يابيد؟ 10آيا فكر می‌كنيد با انجام تشريفات مذهبی در روزها و ماهها و فصلها و سالهای مخصوص، می‌توانيد مقبول خدا واقع شويد؟ 11با اين راهی كه در پيش گرفته‌ايد، می‌ترسم تمام زحماتی كه برای شما كشيده‌ام به هدر رفته باشد!

12‏-13برادران عزيز خواهش می‌كنم دربارهٔ اين موضوع مثل خود من فكر كنيد، زيرا الان من از اين قيد و بند به همان اندازه آزادم كه شما در سابق بوديد. در آن زمان، وقتی انجيل را به شما بشارت دادم، با وجود ضعفی كه در بدنم داشتم، مرا خوار و حقير نشمرديد. 14گرچه تحمل اين ضعف بدنی من برای شما طاقت‌فرسا بود، با اين حال از من بيزار نشديد، بلكه در عوض از من چنان استقبال و پذيرايی كرديد كه گويی فرشته‌ای از درگاه خدا يا حتی خود عيسی مسيح نزد شما آمده بود! 15مطمئنم كه شما در آن زمان حاضر بوديد حتی چشمهايتان را درآورده، به من بدهيد! آن روزهای فرخنده چه شد؟ 16اگر حقايق را می‌گويم، چرا مرا دشمن خود می‌دانيد؟

17آن معلمين دروغين كه می‌كوشند رضايت و توجه شما را جلب كنند، هيچ نيت خيری ندارند. تلاش آنان اينست كه شما را از من جدا سازند تا شما به ايشان توجه بيشتری نشان دهيد. 18البته خوب است كه با انگيزه‌ای درست، و قلبی صادق به شما توجه نشان دهند، اما به شرط آنكه در همهٔ اوقات چنين باشند، نه فقط در حضور من! 19ای فرزندان من، بار ديگر در وجود خود برای شما احساس درد می‌كنم، مانند مادری كه درد زايمان او را فرا گرفته، تا شكل مسيح را به خود بگيريد! 20چقدر آرزو می‌داشتم الان نزد شما بودم و با حالت ديگری با شما سخن می‌گفتم، زيرا واقعاً نمی‌دانم از اين راه دور چه كاری از دستم برمی‌آيد!

معنی واقعی شريعت و احكام

21ای فرزندان من، شما كه فكر می‌كنيد با اجرای احكام شريعت يهود می‌توان نجات يافت، چرا نمی‌خواهيد درک كنيد معنی واقعی شريعت و مذهب يهود چيست؟ 22زيرا دربارهٔ ابراهيم می‌خوانيم كه او دو پسر داشت، يكی از كنيز خود و ديگری از زن آزاد. 23پسر كنيز به طور عادی متولد شد، اما پسر زن آزاد، بنا بر وعدهٔ مخصوص خدا تولد يافت.

24‏-25اين رويداد تاريخی، بيانگر دو روش است كه از طريق آنها خدا انسان را مورد عنايت قرار می‌دهد. يكی از اين دو روش، اعطای احكام و شريعت است به موسی در كوه سينا. بايد توجه داشت كه اعراب، كوه سينا را «كوه هاجر» می‌نامند. در تشبيهی كه آوردم، كنيز ابراهيم يعنی هاجر را مظهر شهر اورشليم قرار دادم؛ اين شهر همچون مادر يهوديان، و كانون روشی است كه طبق آن فقط از طريق اجرای احكام شريعت می‌توان نجات يافت؛ و يهوديان كه می‌كوشند از اين روش پيروی كنند، همچون فرزندان اين كنيز می‌باشند. 26اما مادر ما و وطن ما، اورشليم آسمانی است كه كنيز و بندهٔ شريعت نيست.

27از اينروست كه «اشعيای» نبی از جانب خداوند فرمود:

«شاد باش ای زن نازا كه هرگز نزاييده‌ای!

فرياد شادی برآور، ای تو كه هرگز درد زايمان را نچشيده‌ای!

زيرا من به تو فرزندانی خواهم بخشيد،

كه تعدادشان بيشتر از شمار فرزندان زن شوهردار خواهد بود!»

28ای برادران عزيز، من و شما مانند «اسحاق»، فرزندانی هستيم كه بنا بر وعدهٔ خدا متولد شده‌ايم. 29و همچنانكه اسحاق، پسر وعده، از دست «اسماعيل»، پسر كنيز، آزار می‌ديد، ما نيز كه از روح‌القدس از نو تولد يافته‌ايم، از دست آنانی كه می‌خواهند شريعت يهود را بر ما تحميل كنند، آزار می‌بينيم. 30اما در كتاب آسمانی می‌خوانيم كه خدا به ابراهيم فرمود كه كنيز و پسرش را از خانه بيرون كند، زيرا پسر كنيز نمی‌تواند مانند پسر زن آزاد، از دارايی ابراهيم ارث ببرد.

31خلاصه، ای برادران عزيز، ما فرزندان كنيز نيستيم كه غلام شريعت باشيم، بلكه فرزندان آزاد هستيم كه بوسيلهٔ ايمان خود، مورد پسند خدا قرار گرفته‌ايم.

5

حفظ آزادی نجات

1پس، اكنون كه مسيح شما را آزاد كرده است، بكوشيد آزاد بمانيد و بار ديگر اسير قيد و بند شريعت نشويد. 2به آنچه می‌گويم با دقت توجه نماييد: اگر تصور می‌كنيد كه با ختنه شدن و انجام احكام مذهبی می‌توانيد مقبول خدا گرديد، در آن صورت مسيح ديگر نمی‌تواند شما را رستگار سازد. 3باز تكرار می‌كنم هر كه بخواهد با ختنه شدن، خدا را خشنود سازد، مجبور است بقيهٔ احكام شريعت را نيز يک به يک حفظ كند، و گرنه محكوم به هلاكت ابدی است. 4اگر بخواهيد با حفظ دستورهای مذهبی مقبول خدا شويد، مسيح برای شما هيچ فايده‌ای نخواهد داشت و از فيض و لطف الهی محروم خواهيد ماند.

5و ليكن ما به ياری روح‌القدس، به سبب ايمانی كه داريم، در حضور خدا بی‌گناه محسوب می‌شويم. 6برای ما كه از مسيح حيات جاودانی يافته‌ايم، ديگر ختنه شدن يا نشدن اهميتی ندارد. مهم آنست كه ايمانی داشته باشيم كه از آن محبت بجوشد.

7خوب پيشرفت می‌كرديد! چه كسی اينچنين شما را از راه راست منحرف كرد؟ 8بدون شک، اين امر از جانب خدا نيست، چون او خودش شما را دعوت كرده تا بوسيلهٔ مسيح آزاد شويد. 9اين كار يک نفر خرابكار است كه مانند بُزِ گَر به ميان شما آمده؛ و واضح است كه يک بز گر كافی است كه تمام گله را مبتلا سازد. 10مطمئنم خداوند شما را در خصوص اين مطلب با من هم عقيده سازد. اما خدا اين شخص خرابكار را، هر كه می‌خواهد باشد، به سزای اعمالش خواهد رساند.

11اما بعضی می‌گويند كه من خود به هنگام بشارت به مردم اعلام می‌كنم كه ختنه شدن و انجام فرايض مذهبی، برای نجات ضروری است. اگر واقعاً چنين بود، ديگر اينقدر آزار نمی‌ديدم، زيرا واضح است كه هيچكس از اين نوع پيغام نمی‌رنجد. اما آزاری كه می‌بينم، نشان می‌دهد كه هنوز هم به «نجات، توسط ايمان به صليب مسيح» موعظه می‌كنم.

12ای كاش آنانی كه فكر شما را مضطرب می‌سازند و می‌خواهند شما «ختنه» شويد، رابطهٔ خود را با شما به کلی «قطع می‌كردند» و ديگر كاری به كارتان نمی‌داشتند.

13برادران عزيز، خدا به شما آزادی عطا كرده است، اما آزادی نه برای پيروی از خواسته‌های نفستان، بلكه برای محبت كردن و خدمت كردن به يكديگر. 14زيرا تمام دستورهای خدا، در اين دستور خلاصه می‌شود كه: «ديگران را دوست بدار، به همان اندازه كه خود را دوست می‌داری.» 15اما مواظب باشيد به جای محبت كردن، مدام در حال ايراد گرفتن و زخم زبان زدن به يكديگر نباشيد، مبادا لطمه‌ای جبران‌ناپذير به يكديگر وارد آوريد.

زندگی آزاد بوسيلهٔ روح خدا

16از این رو، به شما توصيه می‌كنم كه از اوامر روح خدا پيروی كنيد؛ او به شما خواهد آموخت كه چه بكنيد و كجا برويد. در اين صورت ديگر بردهٔ اميال نفس سركش خود نخواهيد بود. 17زيرا ما انسانها، به طور طبيعی دوست داريم اميال نفسانی خود را بجا آوريم، اميالی كه مخالف اراده و خواست روح خداست. برعكس، هرگاه می‌خواهيم از اوامر روح خدا پيروی كنيم و خواست او را بجا بياوريم، اميال طبيعی ما به مخالفت با آنها می‌پردازد. اين دو نيرو، مدام در ما در حال كشمكش هستند و می‌كوشند بر ارادهٔ ما مسلط شوند. در نتيجه، هر کاری بخواهيم انجام دهيم، از تأثير اين نيروها خالی نيست. 18اما هرگاه روح خدا شما را هدايت كند، ديگر لازم نخواهد بود برای انجام دستورهای خدا، به خود فشار بياوريد.

19هنگامی كه از اميال و خواسته‌های نادرست خود پيروی می‌كنيد، اين گناهان وارد زندگی شما می‌شوند: زنا و انحرافات جنسی و بی‌عفتی؛ 20بت‌پرستی و جادوگری و احضار ارواح؛ دشمنی و دو به هم زنی؛ كينه‌توزی و خشم؛ خودخواهی و نفع‌طلبی، شكايت و انتقاد و بهانه‌جويی؛ در اشتباه دانستن ديگران و بر حق شمردن خود و اعضای گروه خود؛ 21حسادت و آدمکشی؛ مستی و عياشی و چيزهايی از اين قبيل. همانطور كه قبلاً هم اشاره كردم، باز تكرار می‌كنم هر كه اينچنين زندگی كند، هرگز در ملكوت خدا جايی نخواهد داشت.

22اما هرگاه روح خدا زندگی ما را هدايت فرمايد، اين ثمرات را در زندگی ما بوجود خواهد آورد: محبت، شادی، آرامش، بردباری، مهربانی، نيكوكاری، وفاداری، فروتنی و خويشتنداری. 23هيچيک از اين صفات پسنديده، تضادی با احكام مذهبی و شريعت يهود ندارند.

24آنانی كه از آنِ مسيح می‌باشند، اميال نفسانی و هوسهای ناپاک خود را بر صليب مسيح ميخكوب كرده‌اند.

25اگر اكنون با قدرت روح خدا زندگی می‌كنيم، لازم است كه هدايت او را در تمام قسمتهای زندگی خود بپذيريم. 26در اين صورت، ديگر جاه‌طلب و شهرت‌طلب نخواهيم بود و در نتيجه، يكديگر را نخواهيم رنجاند و به يكديگر حسادت نخواهيم ورزيد.

6

هر چه بکاريم، همان را درو می‌کنیم

1برادران عزيز، اگر از يک ايماندار خطايی سر بزند، شما كه روحانی‌تر هستيد با كمال فروتنی او را به راه راست بازگردانيد؛ اين را به ياد داشته باشيد كه در آينده ممكن است شما نيز دچار وسوسه و خطا شويد. 2در مشكلات و مسايل يكديگر شريک باشيد و به اين وسيله «شريعت مسيح» را اجرا كنيد. 3اگر كسی خود را چنان بزرگ می‌پندارد كه نمی‌خواهد به اين امر گردن نهد، خود را فريب می‌دهد. چنين شخصی را نمی‌توان ايماندار واقعی دانست.

4هر کس وظيفهٔ خود را به نحو احسن انجام دهد؛ آنگاه از كار خود رضايت حاصل خواهد كرد و ديگر نيازی نخواهد داشت كه خود را با ديگران مقايسه كند؛ 5زيرا هر يک از ما، مسئول اعمال و كردار خود می‌باشد.

6آنانی كه از كلام خدا تعليم می‌بينند، موظفند به معلم خود پاداش خوبی بدهند.

7اشتباه نكنيد، هيچكس نمی‌تواند خدا را بفريبد؛ هيچكس از مكافات الهی در امان نخواهد بود؛ زيرا هر کس هر چه بكارد، همان را درو خواهد نمود. 8اگر كسی تخم هوی و هوس خود را بكارد، فساد و نابودی روح خود را درو خواهد كرد؛ اما اگر بذر اعمال نيک روحانی را بكارد، از روح خدا حيات جاودانی را درو خواهد كرد. 9پس ای برادران، از انجام كار نيک خسته نشويم، زيرا بزودی پاداش خود را درو خواهيم كرد، به شرطی كه دست از كار نكشيم. 10بنابراين، تا جايی كه می‌توانيم، در حق مردم، بخصوص مسيحيان مؤمن، نيكی بنماييم.

گفتار پايانی پولس

11در خاتمه، می‌خواهم چند كلمه‌ای هم با دست خودم بنويسم. ببينيد با چه حروف درشتی اين مطالب را می‌نويسم! 12كسانی كه می‌كوشند شما را وادار كنند كه ختنه شويد، فقط يک انگيزه دارند: اينكه به شهرت و احترامشان لطمه‌ای وارد نشود و از زحمت و آزاری كه در اثر اعتقاد به «نجات از طريق صليب مسيح» متوجهٔ آنان می‌شود، در امان باشند. 13اين گونه معلمين خودشان ختنه شده‌اند، اما حاضر نيستند ساير احكام شريعت را رعايت كنند؛ و فقط می‌خواهند كه شما نيز ختنه شويد تا بدين وسيله افتخار كنند كه شما را مريد خود ساخته‌اند.

14اما خدا نكند كه من به اين گونه مسايل افتخار كنم. تنها افتخار من، همانا صليب خداوند ما عيسی مسيح است. بلی، به سبب همين صليب، تمام دلبستگی‌هايی كه در اين دنيا داشتم، مصلوب شد و از بين رفت و من نيز نسبت به گرايشهای دنيا مصلوب شدم و مردم. 15حال، مهم نيست كه ختنه شده‌ايم يا نه. تنها چيزی كه مهم است، اينست كه آيا واقعاً دگرگون شده‌ايم و انسان جديدی گرديده‌ايم؟

16آرامش و رحمت الهی نصيب تمام كسانی باشد كه به اين شيوه رفتار می‌كنند، كه اينان قوم واقعی خدا هستند.

17ديگر از اين پس دربارهٔ اين موضوعات با من بحث نكنيد! تحمل زخمهايی كه دشمنان عيسای خداوند در بدن من ايجاد كرده‌اند، كافی است. همين زخمها نشان می‌دهد كه من خدمتگزار او هستم.

18برادران عزيزم، فيض خداوند ما عيسی مسيح با روح همهٔ شما باد. آمين.