عزرا

مقدمه

اين كتاب رويدادهای كتاب قبلی را ادامه می‌دهد. نويسندهٔ اين كتاب به احتمال زياد «عزرا» است. عزرا هم كاهن بود، هم كاتب و هم پژوهشگر. او مردم را ياری می‌داد تا دوباره به پرستش و عبادت خداوند مشغول شوند.

عزرا همراه بسياری از يهوديان ديگر، پس از سقوط سرزمين يهودا در سال ۵۸۶ قبل از ميلاد، به بابل تبعيد شده بود. در سال ۵۳۹ قبل از ميلاد، بابل به دست کوروش كبير سقوط می‌كند و کوروش به يهوديان آزادی می‌بخشد تا بتوانند به سرزمين خود بازگردند.

نخستين گروه يهوديان كه حدود ۵۰,۰۰۰ نفر بودند به رهبری «زروبابل» رهسپار اورشليم می‌شوند. به مجرد ورود به اورشليم، يهوديان دست به كار می‌شوند تا ساختمان خانهٔ خدا را بازسازی كنند. اما كار آنها فوری با مخالفت دشمنان روبرو می‌شود. مخالفين اردشير پادشاه را متقاعد می‌كنند كه دستوری صادر كند و يهوديان را از بازسازی خانهٔ خدا باز دارد. بدين ترتيب كار ساختمانی خانهٔ خدا برای چندين سال به حالت تعويق درمی‌آيد، تا اينكه سرانجام به دستور داريوش دوم ساختمان خانهٔ خدا تكميل می‌شود.

هشتاد سال پس از بازسازی ساختمان خانهٔ خدا، عزرا همراه ۲,۰۰۰ خانواده از بابل راهی اورشليم می‌شود. پس از چهار ماه سفری پر مخاطره، اين گروه نيز به سلامت به اورشليم می‌رسد.

در اورشليم، بزرگان يهود به عزرا اطلاع می‌دهند كه عده‌ای از يهوديان با زنان غيريهودی ازدواج كرده‌اند. عزرا ناراحت می‌شود و برای قوم خود با اشک و گريه دعا می‌كند. سرانجام مردم به گناه و اشتباه خود اعتراف می‌كنند و در پی اصلاح خود برمی‌آيند.

1

کوروش فرمان بازگشت يهوديان را صادر می‌كند

1در سال اول سلطنت کوروش، پادشاه پارس، خداوند آنچه را كه توسط ارميای نبی فرموده بود، به انجام رساند.1‏:1 ارميای نبی قبلاً پيشگويی کرده بود که يهوديان به مدت ۷۰ سال در اسارت بابلی‌ها خواهند بود. نگاه کنيد به ارميا 25‏:12 و 29‏:10‏.‏ خداوند کوروش را بر آن داشت تا فرمانی صادر كند و آن را نوشته به سراسر سرزمين پهناورش بفرستد. اين است متن آن فرمان:

2«من، کوروش پادشاه پارس، اعلام می‌دارم كه خداوند، خدای آسمانها، تمام ممالک جهان را به من بخشيده است و به من امر فرموده است كه برای او در شهر اورشليم كه در يهودا است خانه‌ای بسازم. 3بنابراين، از تمام يهوديانی كه در سرزمين من هستند، كسانی كه بخواهند می‌توانند به آنجا بازگردند و خانه خداوند، خدای اسرائيل را در اورشليم بنا كنند. خدا همراه ايشان باشد! 4همسايگان اين يهوديان بايد به ايشان طلا و نقره، توشه راه و چارپایان بدهند و نيز هدايا برای خانهٔ خدا تقديم كنند.»

5از طرف ديگر، خدا اشتياق فراوان در دل رهبران طايفه‌های يهودا و بنيامين، و كاهنان و لاويان ايجاد كرد تا به اورشليم بازگردند و خانهٔ خداوند را دوباره بنا كنند. 6تمام همسايگان، علاوه بر هدايايی كه برای خانهٔ خدا تقديم نمودند، هدايايی نيز از طلا و نقره، توشه راه و چارپایان به مسافران دادند.

7کوروش نيز اشیا قيمتی خانهٔ خداوند را كه نبوكدنصر آنها را از اورشليم آورده و در معبد خدايان خود گذاشته بود، به يهوديان پس داد. 8کوروش به خزانه‌دار خود، «ميتراداد»، دستور داد كه تمام اين اشیا قيمتی را از خزانه بيرون بياورد و به شيشبصر، سرپرست يهوديانی كه به سرزمين يهودا باز می‌گشتند، تحويل بدهد.

9‏-10اين اشیا قيمتی عبارت بودند از:

سينی طلا ۳۰ عدد سينی نقره ۱,۰۰۰ عدد سينی‌های ديگر ۲۹ عدد جام طلا ۳۰ عدد جام نقره ۴۱۰ عدد ظروف ديگر ۱,۰۰۰ عدد

11روی‌هم‌رفته ۵,۴۰۰1‏:11 ارقامی که در آيات 9و10‏ آمده تقريبی است؛ متن اصلی عبری اين آيات چندان واضح نيست.‏ شیء قيمتی از طلا و نقره به شيشبصر سپرده شد و او آنها را همراه يهوديان به اورشليم بازگرداند.

2

گروهی كه به اورشليم بازگشتند

(نحميا 7‏:6‏-73)

1عدهٔ زيادی از يهوديانی كه نبوكدنصر، پادشاه بابل، آنها را اسير كرده به بابل برده بود، به يهودا و اورشليم بازگشتند و هر کس به زادگاه خود رفت. 2رهبران يهوديان در اين سفر عبارت بودند از: زروبابل، يهوشع، نحميا، سرايا، رعيلايا، مردخای، بلشان، مسفار، بغوای، رحوم و بعنه.

نام طايفه‌های يهوديانی كه به وطن بازگشتند و تعداد آنها، به شرح زير است:

3‏-35از طايفه فرعوش ۲,۱۷۲ نفر؛

از طايفهٔ شفطيا ۳۷۲ نفر؛

از طايفهٔ آرح ۷۷۵ نفر؛

از طايفهٔ فحت موآب (كه از نسل يشوع و يوآب بود) ۲,۸۱۲ نفر؛

از طايفهٔ عيلام ۱,۲۵۴ نفر؛

از طايفهٔ زتو ۹۴۵ نفر؛

از طايفهٔ زكای ۷۶۰ نفر؛

از طايفهٔ بانی ۶۴۲ نفر؛

از طايفهٔ ببای ۶۲۳ نفر؛

از طايفهٔ ازجد ۱,۲۲۲ نفر؛

از طايفهٔ ادونيقام ۶۶۶ نفر؛

از طايفهٔ بغوای ۲,۰۵۶ نفر؛

از طايفهٔ عادين ۴۵۴ نفر؛

از طايفهٔ آطير (كه از نسل حزقيا بود) ۹۸ نفر؛

از طايفهٔ بيصای ۳۲۳ نفر؛

از طايفهٔ يوره ۱۱۲ نفر؛

از طايفهٔ حاشوم ۲۲۳ نفر؛

از طايفهٔ جبار ۹۵ نفر؛

از طايفهٔ بيت‌لحم ۱۲۳ نفر؛

از طايفهٔ نطوفه ۵۶ نفر؛

از طايفهٔ عناتوت ۱۲۸ نفر؛

از طايفهٔ عزموت ۴۲ نفر؛

از طايفه‌های قريت يعاريم و كفيره و بئيروت ۷۴۳ نفر؛

از طايفه‌های رامه و جبع ۶۲۱ نفر؛

از طايفهٔ مخماس ۱۲۲ نفر؛

از طايفه‌های بيت‌ئيل و عای ۲۲۳ نفر؛

از طايفهٔ نبو ۵۲ نفر؛

از طايفهٔ مغبيش ۱۵۶ نفر؛

از طايفهٔ عيلام ۱,۲۵۴ نفر؛

از طايفهٔ حاريم ۳۲۰ نفر؛

از طايفه‌های لود، حاديد و اونو ۷۲۵ نفر؛

از طايفهٔ اريحا ۳۴۵ نفر؛

از طايفهٔ سناعه ۳,۶۳۰ نفر.

36‏-39تعداد كاهنانی كه به وطن بازگشتند به شرح زير است:

از طايفه يدعيا (كه از نسل يشوع بود) ۹۷۳ نفر؛

از طايفه امير ۱,۰۵۲ نفر؛

از طايفه فشحور ۱,۲۴۷ نفر؛

از طايفه حاريم ۱,۰۱۷ نفر.

40‏-42تعداد لاويانی كه به وطن برگشتند به شرح زير است:

از طايفه‌های يشوع و قدمی‌ئيل (كه از نسل هودويا بودند) ۷۴ نفر؛

خوانندگان و نوازندگان خانه خدا (كه از نسل آساف بودند) ۱۲۸ نفر؛

نگهبانان خانهٔ خدا (كه از نسل شلوم، آطير، طلمون، عقوب، حطيطا و شوبای بودند) ۱۳۹ نفر.

43‏-54خدمتگزاران خانهٔ خدا كه به وطن بازگشتند از طايفه‌های زير بودند:

صيحا، حسوفا، طباعوت،

قيروس، سيعها، فادون،

لبانه، حجابه، عقوب،

حاجاب، شملای، حانان،

جديل، جحر، رآيا،

رصين، نقودا، جزام،

عزه، فاسيح، بيسای،

اسنه، معونيم، نفوسيم،

بقبوق، حقوفا، حرحور،

بصلوت، محيدا، حرشا،

برقوس، سيسرا، تامح،

نصيح، حطيفا.

55‏-57اين افراد نيز كه از نسل خادمان سليمان پادشاه بودند به وطن برگشتند:

سوطای، هصوفرت، فرودا،

يعله، درقون، جديل،

شفطيا، حطيل،

فوخرت حظبائيم و آمی.

58خدمتگزاران خانهٔ خدا و نسل خادمان سليمان پادشاه، جمعاً ۳۹۲ نفر بودند.

59در اين هنگام گروهی ديگر از تل ملح، تل حرشا، كروب، ادان و امير به اورشليم و ساير شهرهای يهودا بازگشتند. آنها نمی‌توانستند از طريق نسب نامه‌های خود ثابت كنند كه اسرائيلی‌اند. 60اينها از طايفه‌های دلايا، طوبيا و نقودا بودند كه جمعاً ۶۵۲ نفر می‌شدند.

61از كاهنان سه طايفه به نامهای حبايا و هقوص و برزلائی به اورشليم بازگشتند. (بزرگ طايفهٔ برزلائی همان كسی است كه با يكی از دختران برزلائی جلعادی ازدواج كرد و نام خانوادگی او را روی خود گذاشت.) 62ولی ايشان چون نتوانستند از طريق نسب نامه‌های خود ثابت كنند كه از نسل كاهنان هستند، از كهانت اخراج شدند. 63حاكم يهوديان به ايشان اجازه نداد از قربانیهای سهم كاهنان بخورند تا اينكه به‌وسیلهٔ اوريم و تُميم2‏:63 اوريم و تميم دو شیئی بودند که به‌وسیلهٔ آنها خواست خدا را تشخيص می‌دادند.‏ از طرف خداوند معلوم شود كه آيا ايشان واقعاً از نسل كاهنان هستند يا نه.

64‏-65پس جمعاً ۴۲,۳۶۰ نفر به سرزمين يهودا بازگشتند. علاوه بر اين تعداد ۷,۳۳۷ غلام و كنيز و ۲۰۰ نوازنده مرد و زن نيز به وطن بازگشتند. 66‏-67آنها ۷۳۶ اسب، ۲۴۵ قاطر، ۴۳۵ شتر و ۶,۷۲۰ الاغ با خود بردند.

68وقتی يهوديان به اورشليم رسيدند، بعضی از سران قوم برای بازسازی خانه خداوند هدايای داوطلبانه تقديم كردند. 69هر يک از ايشان به قدر توانايی خود هديه داد، كه روی‌هم‌رفته عبارت بود از: ۵۰۰ كيلوگرم طلا و ۲,۸۰۰ كيلوگرم نقره و صد دست لباس برای كاهنان.

70پس كاهنان، لاويان، خوانندگان و نوازندگان و نگهبانان و خدمتگزاران خانهٔ خدا و بعضی از مردم در اورشليم و شهرهای اطراف آن ساكن شدند. بقيه قوم نيز به شهرهای خود رفتند.

3

بازسازی قربانگاه

1در ماه هفتم سال، تمام كسانی كه به سرزمين يهودا بازگشته بودند از شهرهای خود آمده در اورشليم جمع شدند. 2آنگاه يهوشع كاهن پسر يهوصادق و ساير كاهنان، و زروبابل پسر شئلتیئيل و خاندان او قربانگاه خدای اسرائيل را دوباره بنا كردند. سپس همانطور كه در كتاب تورات موسی، مرد خدا، دستور داده شده بود، قربانیهای سوختنی تقديم نمودند. 3گرچه يهوديانی كه به سرزمين خود بازگشته بودند از مردمی كه در آن سرزمين بودند می‌ترسيدند، با اين حال قربانگاه را در جای سابق خود بنا كردند و روی آن، قربانیهای سوختنی صبح و عصر را به خداوند تقديم نمودند. 4آنها عيد خيمه‌ها را همانطور كه در كتاب تورات موسی نوشته شده بود، برگزار كردند و در طول روزهای عيد، قربانیهایی را كه برای هر روز تعيين شده بود، تقديم نمودند. 5از آن پس، آنها به طور مرتب قربانیهای سوختنی روزانه، قربانیهای مخصوص جشن ماه نو و جشنهای ساليانهٔ خداوند را تقديم می‌كردند. علاوه بر اين قربانیها، هدايای داوطلبانه هم به خداوند تقديم می‌شد. 6روز اول ماه هفتم، حتی قبل از گذاشتن پايه‌های خانهٔ خداوند، كاهنان شروع به تقديم قربانیهای سوختنی برای خداوند كردند.

بازسازی خانه خدا

7سپس برای بازسازی خانهٔ خدا عده‌ای بنا و نجار استخدام كردند و به اهالی صور و صيدون مواد غذايی، شراب و روغن زيتون دادند و از آنها چوب سرو گرفتند. اين چوبها از لبنان، از طريق دريا، به يافا حمل می‌شد. تمام اينها با اجازهٔ کوروش، پادشاه پارس، انجام می‌گرفت.

8در ماه دوم از سال دوم ورود يهوديان به اورشليم، زروبابل، يهوشع، كاهنان، لاويان و تمام كسانی كه به سرزمين يهودا بازگشته بودند كار بازسازی خانهٔ خدا را شروع كردند. لاويانی كه بيست سال يا بيشتر سن داشتند، تعيين شدند تا بر اين كار نظارت كنند. 9نظارت بر كار كارگران به عهده يشوع و پسران و برادرانش و قدمی‌ئيل و پسرانش (از نسل هودويا) گذاشته شد. (لاويان طايفه حيناداد نيز در اين كار به ايشان كمک می‌كردند.)

10وقتی پايه‌های خانه خداوند گذاشته شد، كاهنان لباس مخصوص خود را پوشيدند و شيپورها را نواختند و لاويان طايفهٔ آساف سنجهای خود را به صدا درآوردند تا مطابق رسم داوود پادشاه، خداوند را ستايش كنند. 11ايشان با اين كلمات در وصف خداوند می‌سراييدند: «خداوند نيكوست و محبتش برای اسرائيل بی‌پايان!» سپس برای پايه‌گذاری خانهٔ خداوند، تمام قوم با صدای بلند، خدا را شكر كردند. 12اما بسياری از كاهنان و لاويان و سران قوم كه پير بودند و خانه‌ای را كه سليمان برای خداوند ساخته بود ديده بودند، وقتی پايه‌های خانهٔ خداوند را كه گذاشته می‌شد ديدند، با صدای بلند گريستند، در حالی که ديگران از شادی فرياد برمی‌آوردند. 13كسی نمی‌توانست صدای گريه را از فرياد شادی تشخيص دهد، زيرا اين صداها چنان بلند بود كه از فاصله دور نيز به گوش می‌رسيد.

4

مخالفت با بازسازی خانهٔ خدا

1وقتی دشمنان مردم يهودا و بنيامين شنيدند كه يهوديان تبعيد شده بازگشته‌اند و مشغول بازسازی خانهٔ خداوند، خدای اسرائيل هستند، 2نزد زروبابل و سران قوم آمدند و گفتند: «بگذاريد ما هم در بازسازی خانهٔ خدا با شما همكاری كنيم، چون ما هم مثل شما، خدای يگانه را می‌پرستيم. از وقتی كه اسرحدون، امپراتور آشور، ما را به اينجا آورده است هميشه برای خدای شما قربانی كرده‌ايم.»

3ولی زروبابل و يهوشع و ساير سران قوم يهود جواب دادند: «به شما اجازه نمی‌دهيم در اين كار شريک باشيد. خانهٔ خداوند، خدای اسرائيل، همانطور كه کوروش پادشاه پارس فرمان داده است، بايد به دست قوم اسرائيل ساخته شود.»

4پس ساكنان آنجا به تضعيف روحيهٔ يهوديان پرداخته، در كار بازسازی خانهٔ خدا موانع بسيار ايجاد كردند. 5در ضمن به برخی از مقامات رشوه دادند تا عليه آنها اقدام كنند. اين كارشكنيها در تمام دوران سلطنت کوروش وجود داشت و تا سلطنت داريوش ادامه يافت.4‏:5 دنبالهٔ اين مطلب را در آيه 24‏ بخوانيد. رويدادهايی که در آيات 6‏-23‏ آمده، حدود يک قرن بعد اتفاق افتاده است.‏

مخالفت با بازسازی اورشليم

6در آغاز سلطنت خشايارشا، دشمنان مردم يهودا و اورشليم شكايت‌نامه‌ای عليه آنها برای پادشاه، فرستادند.

7در دوران سلطنت اردشير نيز شكايت‌نامه‌ای عليه مردم يهودا و اورشليم نوشته شد. اين شكايت‌نامه را بشلام، ميتراداد، طبئيل و رفقای ايشان به خط و زبان ارامی4‏:7 از 4‏:8‏ تا 6‏:18‏ اين کتاب به زبان عبری نيست بلکه به آرامی است که زبان رسمی سرزمين پارس بود.‏ برای اردشير، پادشاه پارس نوشتند. 8‏-9كسان ديگری كه در نوشتن اين شكايت‌نامه بر ضد مردم يهودا و اورشليم دست داشتند عبارت بودند از: رحوم فرماندار، شمشائی کاتب، عده‌ای از قضات و مقامات ديگری كه از ارک، بابل و شوش (كه در عيلام است) بودند، 10و نيز عده‌ای از قومهای مختلف ديگر كه آشور بانيپال بزرگ و قدرتمند، آنها را از سرزمينهای خود بيرون آورده در سامره و ساير شهرهای غرب رود فرات اسكان داده بود.

11اين است متن نامه‌ای كه برای اردشير پادشاه پارس، فرستادند:

«ما بندگانت كه از ساكنان غرب رود فرات هستيم، 12پادشاه را آگاه می‌نماييم كه يهوديانی كه به فرمان شما به اورشليم منتقل شده‌اند، می‌خواهند اين شهر را كه محل شورش و آشوب بوده است بازسازی كنند. آنها مشغول ساختن حصار و تعمير پايه‌هايش هستند. 13پادشاه آگاه باشند كه اگر اين شهر و حصارهايش دوباره ساخته شود، بی‌گمان به زيان پادشاه خواهد بود، زيرا بعد از آن يهوديان ديگر به شما باج و خراج نخواهند داد. 14چون ما نان و نمک پادشاه را می‌خوريم، شايسته نيست كه زيان پادشاه را ببينيم. برای همين، نامه‌ای فرستاديم تا پادشاه را از اين ماجرا آگاه سازيم. 15استدعا داريم دستور فرماييد در اين مورد كتاب تاريخ نياكانتان را بررسی نمايند تا معلوم گردد كه در قرون گذشته در اين شهر چه شورشهايی بر پا گشته است. در حقيقت اين شهر به سبب آن خراب شده است كه ساكنان آن بر ضد پادشاهان و حكامی كه می‌خواستند بر آن حكومت كنند، مدام شورش می‌كردند. 16پس پادشاه را آگاه می‌سازيم كه اگر اين شهر و حصارهايش ساخته شوند، پادشاه، ديگر قادر به نگهداری اين قسمت از قلمرو خويش كه در غرب رود فرات است، نخواهند بود.»

17‏-18پس پادشاه به رحوم فرماندار و شمشائی کاتب و همدستان ايشان كه در سامره و نواحی غرب رود فرات ساكن بودند، چنين جواب داد:

«درود بر شما! نامه‌ای كه فرستاده بوديد رسيد و پس از ترجمه برای من خوانده شد. 19دستور دادم تحقيق و بررسی كنند. معلوم شد كه ساكنان اين شهر از ديرباز هميشه عليه پادشاهان شورش و آشوب بر پا كرده‌اند. 20همچنين فهميدم كه پادشاهانی قدرتمند در اورشليم بوده‌اند كه بر سراسر غرب رود فرات فرمانروايی می‌كردند، و جزيه و باج و خراج می‌گرفتند. 21بنابراين، به اين مردان دستور بدهيد دست نگه دارند و تا فرمانی از جانب من صادر نشود شهر را بازسازی نكنند. 22فوری اقدام كنيد و جلو اين فتنه را بگيريد.»

23وقتی نامهٔ اردشير، پادشاه پارس، برای رحوم و شمشائی و همدستان ايشان خوانده شد، آنها با عجله به اورشليم رفتند و يهوديان را به زور مجبور كردند دست از كار بكشند.

بازسازی خانهٔ خدا دوباره شروع می‌شود

24كار بازسازی خانه خدا تا سال دوم سلطنت داريوش، پادشاه پارس متوقف مانده بود.

5

1آنگاه دو نبی به اسامی حجی و زكريا (پسر عدو) شروع كردند به دادن پيغام خدای اسرائيل به يهوديان اورشليم و يهودا. 2وقتی زروبابل و يهوشع پيغام آنها را شنيدند، به بازسازی خانهٔ خدا مشغول شدند و اين دو نبی نيز به آنان كمک كردند.

3ولی در اين هنگام تتنای، استاندار غرب رود فرات و شتربوزنای و همدستان آنها به اورشليم آمدند و گفتند: «چه كسی به شما اجازه داده است خانهٔ خدا را بسازيد و ساختمانش را تكميل كنيد؟» 4سپس از آنها خواستند نام تمام كسانی را كه مشغول ساختن خانه خدا بودند، به ايشان بدهند. 5‏-6ولی از آنجا كه خدا مراقب سرپرستان يهودی بود، آنها نتوانستند از كار ايشان جلوگيری كنند. پس تتنای، شتربوزنای و همدستان ايشان كه مقامات غرب رود فرات بودند جريان را طی نامه‌ای به اطلاع داريوش پادشاه رسانيدند و منتظر جواب ماندند. 7متن نامه چنين بود:

درود بر داريوش پادشاه!

8به آگاهی می‌رساند كه ما به محل ساختمان خانهٔ خدای بزرگ يهوديان رفتيم و ديديم اين خانه را با سنگهای بزرگ می‌سازند و تيرهای چوبی در ديوار آن كار می‌گذارند. كار به تندی و با موفقيت پيش می‌رود. 9ما از سرپرستان ايشان پرسيديم كه چه كسی به آنها اجازهٔ اين كار را داده است. 10سپس نامهای آنها را پرسيديم تا به آگاهی شما برسانيم كه سرپرستان ايشان چه كسانی هستند.

11جوابشان اين بود: «ما خدمتگزاران خدای آسمان و زمين هستيم و اكنون خانه خدا را كه قرنها پيش به‌وسیله پادشاه بزرگ اسرائيل بنا شد، دوباره می‌سازيم. 12اجداد ما خدای آسمان را به خشم آوردند، پس خدا ايشان را به دست نبوكدنصر، پادشاه بابل تسليم كرد و او اين خانه را خراب نمود و قوم اسرائيل را اسير كرده، به بابل برد. 13اما کوروش پادشاه، فاتح بابل، در سال اول سلطنتش فرمانی صادر كرد كه خانه خدا از نو ساخته شود. 14همچنين او تمام ظروف طلا و نقره‌ای را كه نبوكدنصر از خانه خدا از اورشليم گرفته و در بتخانهٔ بابل گذاشته بود، دوباره به خانهٔ خدا بازگرداند. کوروش اين ظروف را به شيشبصر كه خودش او را به سمت فرمانداری يهودا تعيين كرده بود، سپرد 15و به او دستور داد كه ظروف را به محل خانهٔ خدا در اورشليم بازگرداند و خانهٔ خدا را در آن محل دوباره بنا كند. 16پس شيشبصر به اورشليم آمد و پايه‌های خانهٔ خدا را گذاشت؛ و از آن وقت تا به حال ما مشغول بنای آن هستيم، ولی كار هنوز تمام نشده است.»

17حال اگر پادشاه صلاح می‌دانند امر فرمايند تا در كتابخانهٔ سلطنتی بابل تحقيق كنند و ببينند كه آيا به درستی کوروش پادشاه چنين فرمانی داده است يا نه؟ سپس پادشاه خواست خود را به ما ابلاغ فرمايند.

6

فرمان داريوش

1آنگاه داريوش پادشاه فرمان داد كه در كتابخانهٔ بابل، كه اسناد در آنجا نگهداری می‌شد، به تحقيق بپردازند. 2سرانجام در كاخ اكباتان كه در سرزمين مادهاست طوماری پيدا كردند كه روی آن چنين نوشته شده بود:

3در سال اول سلطنت کوروش پادشاه، در مورد خانه خدا در اورشليم، اين فرمان از طرف پادشاه صادر شد:

خانهٔ خدا كه محل تقديم قربانیهاست، دوباره ساخته شود. عرض و بلندی خانه، هر يک شصت ذراع6‏:3 «شصت ذراع» حدود بيست و هفت متر است.‏ باشد. 4ديوار آن از سه رديف سنگ بزرگ و يک رديف چوب روی آن، ساخته شود. تمام هزينه آن از خزانهٔ پادشاه پرداخت شود. 5ظروف طلا و نقره‌ای كه نبوكدنصر از خانهٔ خدا گرفته و به بابل آورده بود، دوباره به اورشليم بازگردانيده و مثل سابق، در خانه خدا گذاشته شود.

6‏-7پس داريوش پادشاه اين فرمان را برای تتنای استاندار، شتربوزنای و ساير مقامات غرب رود فرات كه همدستان ايشان بودند فرستاد:

بگذاريد خانهٔ خدا دوباره در جای سابقش ساخته شود و مزاحم فرماندار يهودا و سران قوم يهود كه دست اندر كار ساختن خانهٔ خدا هستند، نشويد. 8بلكه برای پيشرفت كار بی‌درنگ تمام مخارج ساختمانی را از خزانهٔ سلطنتی، از مالياتی كه در طرف غرب رود فرات جمع‌آوری می‌شود، بپردازيد. 9‏-10هر روز، طبق درخواست كاهنانی كه در اورشليم هستند به ايشان گندم، شراب، نمک، روغن زيتون و نيز گاو و قوچ و بره بدهيد تا قربانیهایی كه مورد پسند خدای آسمانی است، تقديم نمايند و برای سلامتی پادشاه و پسرانش دعا كنند. 11هر كه اين فرمان مرا تغيير دهد، چوبه داری از تيرهای سقف خانه‌اش درست شود و بر آن به دار كشيده شود، و خانه‌اش به زباله‌دان تبديل گردد. 12هر پادشاه و هر قومی كه اين فرمان را تغيير دهد و خانهٔ خدا را خراب كند، آن خدايی كه شهر اورشليم را برای محل خانهٔ خود انتخاب كرده است، او را از بين ببرد. من، داريوش پادشاه، اين فرمان را صادر كردم، پس بدون تأخير اجرا شود.

13تتنای استاندار، شتربوزنای و همدستانش فوری فرمان پادشاه را اجرا كردند.

تبرک خانهٔ خدا

14پس سران قوم يهود به بازسازی خانهٔ خدا مشغول شدند و در اثر پيامهای تشويق‌آميز حجی و زكريای نبی كار را پيش بردند و سرانجام خانهٔ خدا مطابق دستور خدای اسرائيل و فرمان کوروش و داريوش و اردشير، پادشاهان پارس، ساخته شد. 15به اين ترتيب كار بازسازی خانهٔ خدا در روز سوم ماه «ادار» از سال ششم سلطنت داريوش پادشاه، تكميل گرديد.

16در اين هنگام كاهنان، لاويان و تمام كسانی كه از اسيری بازگشته بودند با شادی خانهٔ خدا را تبرک نمودند. 17برای تبرک خانهٔ خدا، صد گاو، دويست قوچ، و چهارصد بره قربانی شد. دوازده بز نر نيز برای كفارهٔ گناهان دوازده قبيلهٔ اسرائيل قربانی گرديد. 18سپس كاهنان و لاويان را سر خدمت خود در خانهٔ خدا قرار دادند تا طبق دستورات شريعت موسی به كار مشغول شوند.

عيد پسح

19يهوديانی كه از اسارت بازگشته بودند، در روز چهاردهم ماه اول سال، عيد پسح را جشن گرفتند. 20تمام كاهنان و لاويان خود را برای اين عيد تطهير كردند و لاويان بره‌های عيد پسح را برای تمام قوم، كاهنان و خودشان ذبح كردند. 21پس يهوديانی كه از اسارت بازگشته بودند همراه با كسانی كه از اعمال قبيح قومهای بت‌پرست دست كشيده بودند تا خداوند، خدای اسرائيل را عبادت كنند، قربانی عيد پسح را خوردند. 22آنها عيد نان فطير را هفت روز با شادی جشن گرفتند، زيرا خداوند، پادشاه آشور6‏:22 «پادشاه آشور»: احتمالاً منظور پادشاه پارس است که در آن زمان بر سرزمينی که قبلاً زير سلطهٔ پادشاهان آشور که دشمن اسرائيل بودند قرار داشت، حکومت می‌راند.‏ را بر آن داشت تا در ساختن خانهٔ خدای حقيقی كه خدای اسرائيل باشد، به ايشان كمک كند.

7

عزرا و همراهانش به اورشليم می‌روند

1‏-5در زمان سلطنت اردشير، پادشاه پارس، مردی زندگی می‌كرد به نام عزرا. عزرا پسر سرايا بود، سرايا پسر عزريا، عزريا پسر حلقيا، حلقيا پسر شلوم، شلوم پسر صادوق، صادوق پسر اخيطوب، اخيطوب پسر امريا، امريا پسر عزريا، عزريا پسر مرايوت، مرايوت پسر زرحيا، زرحيا پسر عزی، عزی پسر بقی، بقی پسر ابيشوع، ابيشوع پسر فينحاس، فينحاس پسر العازار و العازار پسر هارون كاهن اعظم.

6عزرا از علمای دين يهود بود و كتاب تورات را كه خداوند به‌وسیله موسی به قوم اسرائيل داده بود، خوب می‌دانست. اردشير پادشاه هر چه عزرا می‌خواست به وی می‌داد، زيرا خداوند، خدايش با او بود. عزرا بابل را ترک گفت 7‏-9و همراه عده‌ای از يهوديان و نيز كاهنان، لاويان، نوازندگان، نگهبانان و خدمتگزاران خانهٔ خدا به اورشليم رفت. ايشان روز اول ماه اول از سال هفتم سلطنت اردشير از بابل حركت كردند و به ياری خدا روز اول ماه پنجم همان سال، به سلامت به اورشليم رسيدند. 10عزرا زندگی خود را وقف مطالعهٔ تورات و به کار بستن دستورات آن و تعليم احكامش به مردم اسرائيل نموده بود.

سفارشنامهٔ اردشير

11اين است متن نامه‌ای كه اردشير پادشاه به عزرا، كاهن و عالم دين يهود داد:

12از اردشير پادشاه، به عزرای كاهن و عالم شريعت خدای آسمان.

13به اين وسيله فرمان می‌دهم كه از تمام مردم اسرائيل و كاهنان و لاويانی كه در سراسر قلمرو سرزمين من به سر می‌برند، هر كه بخواهد می‌تواند همراه تو به اورشليم بازگردد. 14تو از طرف من و هفت مشاورم به اورشليم و يهودا فرستاده می‌شوی تا بر اساس قوانين خدايت وضع مردم آنجا را تحقيق كنی. 15‏-16در ضمن طلا و نقره‌ای را كه ما به خدای اسرائيل تقديم می‌كنيم و طلا و نقره‌ای را كه اهالی بابل می‌دهند، همراه با هدايايی كه يهوديان و كاهنان برای خانهٔ خدا تقديم می‌كنند، با خود به اورشليم ببر. 17وقتی به آنجا رسيدی قبل از هر چيز با اين هدايا، گاوها، قوچها، بره‌ها، و موادی را كه برای هدايای آردی و نوشيدنی لازم است خريداری كن و تمام آنها را روی قربانگاه خانهٔ خدای خود تقديم نما. 18بقيهٔ هدايا را به هر طريقی كه تو و برادرانت صلاح می‌دانيد و مطابق خواست خدای شماست به کار ببريد. 19لوازمی را كه ما برای خانهٔ خدای شما در اورشليم می‌دهيم به خدای خود تقديم كنيد. 20اگر چيز ديگری برای خانهٔ خدا احتياج داشتيد می‌توانيد از خزانهٔ سلطنتی دريافت نماييد.

21‏-22من، اردشير پادشاه، به تمام خزانه‌دارها در مناطق غرب رود فرات دستور می‌دهم كه هر چه عزرا، كاهن و عالم شريعت خدای آسمان، از شما درخواست نمايد تا سه هزار و چهارصد كيلوگرم نقره، ده هزار كيلوگرم گندم، دو هزار ليتر شراب، دو هزار ليتر روغن زيتون و هر مقدار نمک كه لازم باشد فوری به او بدهيد. 23هر چه خدای آسمان فرموده باشد، بدون تأخير برای خانهٔ او بجا آوريد، مبادا خشم خدا بر من و خاندانم نازل شود. 24همچنين اعلان می‌كنم كه تمام كاهنان، لاويان، نوازندگان، نگهبانان، خدمتگزاران و ساير كاركنان خانهٔ خدا از پرداخت هرگونه ماليات معاف هستند.

25و تو ای عزرا، با حكمتی كه خدا به تو داده است، حكام و قضاتی را كه شريعت خدايت را می‌دانند برای رسيدگی به مسايل مردم غرب رود فرات انتخاب كن. اگر آنها با شريعت خدای تو آشنا نباشند، بايد ايشان را تعليم دهی. 26اگر كسی نخواهد از شريعت خدای تو و دستور پادشاه اطاعت كند، بايد بی‌درنگ مجازات شود؛ مجازات او يا مرگ است يا تبعيد، يا ضبط اموال يا زندان.

27سپس عزرا اينطور دعا كرد: «سپاس بر خداوند، خدای اجداد ما كه اين اشتياق را در دل پادشاه گذاشت تا خانهٔ خداوند را كه در اورشليم است زينت دهد. 28خداوند، خدايم را شكر می‌كنم كه مرا مقبول پادشاه و مشاوران و تمام مقامات مقتدرش گردانيد و به من قوت بخشيد تا بتوانم سران طايفه‌های اسرائيل را جمع كنم تا با من به اورشليم بازگردند.»

8

اسامی سران خاندانهايی كه همراه عزرا بازگشتند

1اين است نامهای سران طايفه‌های اسرائيلی كه در دوران سلطنت اردشير همراه من8‏:1 منظور عزرا است.‏ از بابل به اورشليم بازگشتند:

2‏-14جرشوم، از طايفهٔ فينحاس؛

دانيال، از طايفهٔ ايتامار؛

حطوش (پسر شكنيا)، از طايفه داوود؛

زكريا، و ۱۵۰ مرد ديگر از طايفهٔ فرعوش؛

اليهوعينای (پسر زرحيا)، و ۲۰۰ مرد ديگر از طايفه فحت موآب؛

شكنيا (پسر يحزی‌ئيل)، و ۳۰۰ مرد ديگر از طايفهٔ زتو؛

عابد (پسر يوناتان)، و ۵۰ مرد ديگر از طايفه عادين؛

اشعيا (پسر عتليا)، و ۷۰ مرد ديگر از طايفهٔ عيلام؛

زبديا (پسر ميكائيل)، و ۸۰ مرد ديگر از طايفهٔ شفطيا؛

عوبديا (پسر يحی‌ئيل)، و ۲۱۸ مرد ديگر از طايفهٔ يوآب؛

شلوميت (پسر يوسفيا)، و ۱۶۰ مرد ديگر از طايفهٔ بنی؛

زكريا (پسر ببای)، و ۲۸ مرد ديگر از طايفه ببای؛

يوحانان (پسر هقاطان)، و ۱۱۰ مرد ديگر از طايفهٔ ازجد؛

عوتای، زبود و ۷۰ مرد ديگر از طايفهٔ بغوای.

اليفلط، يعی‌ئيل، شمعيا و ۶۰ مرد ديگر كه از طايفهٔ ادونيقام بودند، بعداً به اورشليم رفتند.

بازگشت به اورشليم

15من همه را در كنار رودی كه به شهر اهوا می‌رود جمع كردم و سه روز در آنجا اردو زديم. وقتی در آن محل از قوم و كاهنانی كه آمده بودند، بازديد كردم، از قبيلهٔ لاوی در آنجا كسی را نيافتم. 16پس اليعزر، اری‌ئيل، شمعيا، الناتان، ياريب، الناتان، ناتان، زكريا و مشلام را كه سران لاويان بودند به اتفاق يوياريب و الناتان كه از علما بودند، احضار كردم 17و ايشان را با پيغامی پيش عدو، سرپرست يهوديان در كاسفيا فرستادم تا از او و بستگانش كه خدمتگزاران خانهٔ خدا در كاسفيا بودند بخواهند كه خدمتگزارانی برای خانه خدا نزد ما بفرستند. 18به لطف خدای ما، ايشان مرد كاردانی به نام شربيا را با هجده نفر از پسران و برادرانش پيش ما فرستادند. (شربيا از نسل محلی، محلی پسر لاوی، و لاوی پسر اسرائيل بود.) 19آنها همچنين حشبيا و اشعيا را كه از نسل مراری بود با برادران و پسرانش كه بيست نفر بودند نزد ما فرستادند. 20علاوه بر اين عده، ۲۲۰ نفر از خدمتگزاران خانهٔ خدا نيز به ما ملحق شدند. (اين افراد از نسل كسانی بودند كه داوود و افرادش ايشان را برای كمک به لاويان تعيين نموده بودند.) اسامی همهٔ اين ۲۲۰ نفر نوشته شد.

21وقتی در كنار رود اهوا بوديم، اعلام نمودم همگی روزه بگيريم تا به اين وسيله خود را در حضور خدای خود فروتن كنيم و از او بخواهيم در اين سفر ما را همراه زن و فرزندان و اموالمان حفظ نمايد. 22خجالت می‌كشيدم از پادشاه درخواست كنم سربازانی همراه ما بفرستد تا در طول راه در مقابل دشمنان از ما حمايت كنند، چون به پادشاه گفته بودم كه خدا از كسانی كه به او ايمان دارند محافظت می‌كند، اما آنانی را كه او را ترک می‌گويند سخت مجازات می‌نمايد. 23پس روزه گرفتيم و از خدا خواهش كرديم تا از ما محافظت كند و او نيز اين كار را كرد.

24از بين سران كاهنان، شربيا و حشبيا و ده كاهن ديگر را انتخاب كردم 25تا مسئول نگهداری و حمل طلا و نقره و هدايايی باشند كه پادشاه و مشاوران و مقامات دربار و نيز قوم اسرائيل برای خانهٔ خدا تقديم كرده بودند. 26‏-27مقدار طلا و نقره و هدايايی كه به ايشان سپردم عبارت بود از: ۲۲ تن نقره، ۳,۴۰۰ كيلوگرم ظروف نقره، ۳,۴۰۰ كيلوگرم طلا، ۲۰ جام طلا به ارزش هزار در هم، دو ظرف مفرغی صيقلی خالص كه مثل طلا گرانبها بود.

28سپس به اين كاهنان گفتم: «شما برای خداوند تقديس شده‌ايد و اين طلا و نقره و ظروف نيز كه مردم به خداوند، خدای اجدادتان، هديه كرده‌اند، مقدس می‌باشند؛ 29پس، از آنها به دقت مواظبت كنيد تا آنها را بدون كم و كاست به سران كاهنان و لاويان و بزرگان قوم اسرائيل در اورشليم تحويل دهيد تا در خزانهٔ خانه خداوند بگذارند.» 30كاهنان و لاويان طلا و نقره و هدايا را تحويل گرفتند تا آنها را به خانهٔ خدا در اورشليم ببرند.

31در روز دوازدهم ماه اول از كنار رود اهوا كوچ كرديم و روانهٔ اورشليم شديم و خدا ما را در طول اين سفر از خطر دشمنان و راهزنان محافظت نمود. 32سرانجام به اورشليم رسيديم و سه روز استراحت كرديم.

33در روز چهارم ورودمان به اورشليم، به خانهٔ خدا رفتيم و تمام نقره و طلا و ظروف را وزن كرده، به مريموت پسر اوريای كاهن تحويل داديم. العازار پسر فينحاس و دو لاوی به نامهای يوزاباد پسر يشوع، و نوعديا پسر بنوی نيز با او بودند. 34همه اين هدايا شمرده و وزن شد، و وزن آنها در همان موقع يادداشت گرديد.

35سپس همهٔ ما كه از تبعيد بازگشته بوديم، برای خدای اسرائيل ۱۲ گاو، ۹۶ قوچ و ۷۷ بره به عنوان قربانی سوختنی تقديم نموديم و ۱۲ بز نر نيز برای كفارهٔ گناه خود قربانی كرديم. 36وقتی نامهٔ پادشاه به امرا و حكام او در غرب رود فرات داده شد، همگی آنان پشتيبانی خود را از قوم و ساختن خانه خدا اعلام داشتند.

9

دعای عزرا

1پس از پايان اين امور، سران قوم اسرائيل پيش من آمدند و گفتند كه قوم و كاهنان و لاويان خود را از قومهای بت‌پرست ساكن اين ديار جدا نكرده‌اند و از اعمال قبيح كنعانی‌ها، حيتی‌ها، فرزی‌ها، يبوسی‌ها، عمونی‌ها، موآبی‌ها، مصری‌ها و اموری‌ها پيروی می‌كنند. 2مردان يهودی از دختران اين قومها برای خود و پسرانشان زنان گرفته‌اند و به اين وسيله قوم مقدس را با قومهای بت‌پرست در هم آميخته‌اند. در اين فساد، سران و بزرگان قوم پيشقدم بوده‌اند.

3وقتی اين خبر را شنيدم، جامه خود را دريدم، موی سر و ريش خود را كندم و متحير نشستم. 4سپس گروهی از كسانی كه به خاطر اين گناه قوم از خدای اسرائيل می‌ترسيدند نزد من جمع شدند و من تا وقت تقديم قربانی عصر، همانطور نشسته ماندم.

5در هنگام قربانی عصر از جای خود بلند شدم و با همان جامهٔ دريده زانو زدم و دستهای خود را به حضور خداوند، خدايم بلند كرده، 6گفتم: «خدايا در نزد تو شرمسارم و خجالت می‌كشم كه در حضورت سر بلند كنم، چون گناهان ما از سر ما گذشته و خطاهای ما سر به فلک كشيده است. 7قوم ما از زمانهای گذشته تا به حال مرتكب گناهان زيادی شده‌اند؛ به همين دليل است كه ما و پادشاهان و كاهنانمان به دست پادشاهان ديگر كشته و اسير و غارت و رسوا شده‌ايم، و اين رسوايی تا امروز هم باقی است. 8و حال مدتی است كه لطف تو ای خداوند، خدای ما، شامل حال ما شده و تو عده‌ای از ما را از اسارت بيرون آورده در اين مكان مقدس مستقر ساخته‌ای و به ما شادی و حيات تازه بخشيده‌ای. 9ما اسير و برده بوديم، ولی تو ما را در حالت بردگی ترک نكردی، بلكه ما را مورد لطف پادشاهان پارس قرار دادی. تو به ما حيات تازه بخشيده‌ای تا بتوانيم خانهٔ تو را بازسازی كنيم و در سرزمين يهودا و شهر اورشليم در امان باشيم.

10‏-11«و حال ای خدای ما، پس از اين همه لطف، چه می‌توانيم بگوييم؟ در حالی که بار ديگر از دستورات تو كه توسط انبيايت به ما داده بودی، سرپيچی كرده‌ايم. آنها به ما گفته بودند كه سرزمينی كه بزودی آن را به تصرف خود در خواهيم آورد زمينی است كه بر اثر اعمال قبيح ساكنان بت‌پرست آن نجس شده است و سراسر آن پر از فساد و پليدی است. 12به ما فرمودند كه دختران خود را به پسران اهالی آنجا ندهيم و نگذاريم پسران ما با دختران ايشان ازدواج كنند و نيز هرگز به آن قومها كمک نكنيم تا بتوانيم از آن سرزمين حاصلخيز بهره‌مند شويم و آن را برای فرزندانمان تا ابد به ارث بگذاريم. 13اما ما مرتكب اعمال زشت و گناهان بزرگی شديم و تو ما را تنبيه كردی. ولی می‌دانيم كمتر از آنچه كه سزاوار بوديم ما را تنبيه نمودی و گذاشتی از اسارت آزاد شويم. 14با وجود اين، باز از دستورات تو سرپيچی نموده‌ايم و با اين قومهای فاسد وصلت كرده‌ايم. حال، بدون شک مورد خشم تو قرار خواهيم گرفت و حتی يكنفر از ما نيز زنده باقی نخواهد ماند. 15ای خداوند، خدای اسرائيل، تو خدايی عادل هستی. ما بازماندگان قوم اسرائيل در حضور تو به گناه خود اعتراف می‌كنيم، هر چند به سبب اين گناه شايسته نيستيم در حضورت بايستيم.»

10

جدايی از زنان غيريهودی

1همانطور كه عزرا در مقابل خانهٔ خدا روی بر زمين نهاده بود و گريه‌كنان دعا و اعتراف می‌كرد، عده زيادی از مردان و زنان و اطفال اسرائيلی نيز دورش جمع شدند و با او گريه كردند.

2سپس شكنيا پسر يحی‌ئيل كه از طايفهٔ عيلام بود به عزرا گفت: «ما اعتراف می‌كنيم كه نسبت به خدای خود گناه ورزيده‌ايم، چون با زنان غيريهودی ازدواج كرده‌ايم. ولی با وجود اين، باز اميدی برای بنی‌اسرائيل باقی است. 3اينک در حضور خدای خويش قول می‌دهيم كه از زنان خود جدا شويم و آنها را با فرزندانشان از اين سرزمين دور كنيم. ما در اين مورد از دستور تو و آنانی كه از خدا می‌ترسند پيروی می‌كنيم، و طبق شريعت عمل می‌نماييم. 4حال برخيز و به ما بگو چه كنيم. ما از تو پشتيبانی خواهيم كرد، پس نااميد نباش و آنچه لازم است انجام بده.»

5آنگاه عزرا بلند شد و از سران كاهنان و لاويان و تمام بنی‌اسرائيل خواست تا قسم بخورند كه هر چه شكنيا گفته است انجام دهند؛ و همه قسم خوردند. 6سپس عزرا از برابر خانهٔ خدا برخاست و به اتاق يهوحانان (پسر الياشيب) رفت و شب در آنجا ماند، ولی نه نان خورد و نه آب نوشيد، چون به سبب گناه قوم ماتم گرفته بود.

7‏-8پس در سراسر يهودا و اورشليم اعلام شد كه تمام قوم بايد در عرض سه روز در اورشليم جمع شوند و اگر كسی از آمدن خودداری كند طبق تصميم سران و بزرگان قوم اموال او ضبط خواهد گرديد و خود او هم از ميان قوم اسرائيل طرد خواهد شد. 9پس از سه روز كه روز بيستم ماه نهم بود، تمام مردان يهودا و بنيامين در اورشليم جمع شدند و در ميدان جلو خانهٔ خدا نشستند. آنها به سبب اهميت موضوع و به خاطر باران شديدی كه می‌باريد، می‌لرزيدند. 10سپس عزرای كاهن بلند شد و به ايشان چنين گفت: «شما مرتكب گناه شده‌ايد، چون با زنان غيريهودی ازدواج كرده‌ايد و با اين كارتان به گناهان بنی‌اسرائيل افزوده‌ايد. 11حال در حضور خداوند، خدای اجدادتان به گناهان خود اعتراف كنيد و خواست او را به جا آوريد. خود را از قومهايی كه در اطراف شما هستند دور نگه دارید و از اين زنان بيگانه جدا شويد.»

12همه با صدای بلند جواب دادند: «آنچه گفته‌ای انجام می‌دهيم. 13ولی اين كار يكی دو روز نيست. چون عدهٔ كسانی كه به چنين گناهی آلوده شده‌اند زياد است. در ضمن باران هم به شدت می‌بارد و بيش از اين نمی‌توانيم در اينجا بايستيم. 14بگذار سران ما در اورشليم بمانند و به اين كار رسيدگی كنند. سپس هر كس كه زن غيريهودی دارد، در وقت تعيين شده با بزرگان و قضات شهر خود بيايد تا به وضعش رسيدگی شود و خشم خدای ما از ما برگردد.» 15كسی با اين پيشنهاد مخالفت نكرد، جز يوناتان (پسر عسائيل) و يحزيا (پسر تقوه) كه از پشتيبانی مشلام و شبتای لاوی برخوردار بودند.

16قوم اين روش را پذيرفتند و عزرای كاهن چند نفر از سران طايفه‌ها را انتخاب كرد و اسامی‌شان را نوشت. اين گروه، روز اول ماه دهم تحقيق خود را شروع كردند، 17و در عرض سه ماه به وضع مردانی كه همسران بيگانه داشتند رسيدگی نمودند.

اسامی مردانی كه زنان بيگانه داشتند

18اين است اسامی مردانی كه زنان بيگانه داشتند:

از كاهنان:

از طايفه يهوشع پسر يهوصادق و برادرانش: معسيا، اليعزر، ياريب، جدليا. 19اين مردان قول دادند كه از همسران بيگانهٔ خود جدا شوند و هر يک برای بخشيده شدن گناهش، يک قوچ برای قربانی تقديم كرد.

20از طايفهٔ امير: حنانی و زبديا.

21از طايفه حاريم: معسيا، ايليا، شمعيا، يحی‌ئيل، عزيا.

22از طايفه فشحور: اليوعينای، معسيا، اسماعيل، نتن‌ئيل، يوزاباد، العاسه.

23از لاويان:

يوزاباد، شمعی، قلايا (معروف به قليطا)، فتحيا، يهودا، اليعزر.

24از نوازندگان:

الياشيب.

از نگهبانان خانه خدا:

شلوم، طالم، اوری.

25از بقيه قوم:

از طايفه فرعوش: رميا، يزيا، ملكيا، ميامين، العازار، ملكيا، بنايا.

26از طايفه عيلام: متنيا، زكريا، يحی‌ئيل، عبدی، يريموت، ايليا.

27از طايفه زتو: اليوعينای، الياشيب، متنيا، يريموت، زاباد، عزيزا.

28از طايفه ببای: يهوحانان، حننيا، زبای، عتلای.

29از طايفهٔ بانی: مشلام، ملوک، عدايا، ياشوب، شآل، راموت.

30از طايفهٔ فحت موآب: عدنا، كلال، بنايا، معسيا، متنيا، بصل‌ئيل، بنوی، منسی.

31‏-32از طايفهٔ حاريم: اليعزر، اشياء، ملكيا، شمعيا، شمعون، بنيامين، ملوک، شمريا.

33از طايفهٔ حاشوم: متنای، متاته، زاباد، اليفلط، يريمای، منسی، شمعی.

34‏-37از طايفه بانی: معدای، عمرام، اوئيل، بنايا، بيديا، كلوهی، ونيا، مريموت، الياشيب، متنيا، متنای، يعسو.

38‏-42از طايفهٔ بنوی: شمعی، شلميا، ناتان، عدايا، مكندبای، شاشای، شارای، عزرئيل، شلميا، شمريا، شلوم، امريا، يوسف.

43از طايفه نبو: يعی‌ئيل، متتيا، زاباد، زبينا، يدو، يوئيل، بنايا.

44همهٔ اين مردان، زنان بيگانه گرفته بودند و بعضی از ايشان از اين زنان صاحب فرزندانی شده بودند.