حزقيال نبی
مقدمه
حزقيال يكی از انبيا اسرائيل بود و همراه مردم يهودا در بابل در تبعيد به سر میبرد. وی در اين كتاب پيشگويی میكند كه يهوديان بزودی به وطن خود باز خواهند گشت و اورشليم را دوباره بنا خواهند كرد. اين پيشگويی پنجاه سال بعد، در زمان عزرا و نحميا به وقوع میپيوندد. حزقيال در كتاب خود میگويد مردم در انتخاب راه و روش خود آزادند، اما بايد بدانند كه در قبال خداوند مسئول هستند. انسان آزاد است راه خود را انتخاب كند اما عواقب و نتايج آن را خداوند تعيين میكند.
در بخش آخر كتاب، خداوند از طريق رؤيا به حزقيال نشان میدهد كه اسرائيل و يهودا دوباره با يكديگر متحد خواهند شد و يک پادشاه از نسل داوود بر آنها سلطنت خواهد كرد.
حزقيال به مردم يادآوری میكند كه همانگونه كه خداوند در سرزمين يهودا با آنان بوده است، در بابل نيز همراه ايشان است. او میگويد آنها هر جا كه باشند بايد از خداوند اطاعت كنند. حزقيال با سخنان خود قوم خود را دلداری میدهد و تقويت میبخشد. او به مردم كمک میكند ايمان خود را به خداوند حفظ كنند و چشم به راه روزی باشند كه به وطن خود باز میگردند.
1رؤيای حزقيال نبی
1-3در روز پنجم ماه چهارم سال سیام، كه پنج سال از تبعيد يهوياكين پادشاه میگذشت، ناگهان آسمان به روی حزقيال، پسر بوزی، گشوده شد و خدا رؤياهايی به او نشان داد. حزقيال كاهنی بود كه با يهوديان تبعيدی، كنار رود خابور در بابل زندگی میكرد. حزقيال چنين تعريف میكند:
4در يكی از اين رؤياها، طوفانی ديدم كه از شمال به طرف من میآمد. پيشاپيش آن، ابر بزرگی از آتش در حركت بود، هالهای از نور دور آن بود و در درون آن، چيزی مانند فلزی براق، میدرخشيد. 5سپس، از ميان ابر، چهار موجود عجيب ظاهر شدند كه شبيه انسان بودند. 6ولی هر يک، چهار صورت و دو جفت بال داشتند! 7پاهايشان نيز مثل پای انسان بود، ولی پنجهٔ پايشان به سم گوساله شباهت داشت و مانند فلزی براق، میدرخشيد. 8زير هر يک از بالهايشان، دستهايی میديدم مثل دست انسان. 9انتهای بالهای آن چهار موجود زنده به همديگر وصل بود. آنها مستقيم حركت میكردند بدون آنكه برگردند.
10هر يک از آنها چهار صورت داشت: در جلو، صورت انسان؛ در طرف راست، صورت شير؛ در طرف چپ، صورت گاو و در پشت، صورت عقاب. 11هر كدام دو جفت بال داشتند، كه يک جفت باز بود و به نوک بالهای موجودات پهلويی میرسيد و جفت ديگر، بدنشان را میپوشاند. 12هر جا روحشان میرفت، آنها هم مستقيم میرفتند بدون آنكه رويشان را برگردانند.
13در ميان اين موجودات زنده، چيزهايی شبيه به زغال افروخته با مشعل روشن، در حال حركت بودند. از ميان آنها، برق میجهيد. 14آن موجودات زنده نيز به سرعت برق به عقب و جلو حركت میكردند.
15در همان حال كه به اين چهار موجود زنده خيره شده بودم، زير آنها و بر روی زمين، چهار چرخ ديدم زير هر موجود يک چرخ. 16چرخها مانند زبرجد میدرخشيدند و همه مثل هم بودند. داخل هر چرخ، چرخ ديگری نيز قرار داشت. 17برای همين میتوانستند بیآنكه مجبور باشند دور بزنند، به هر سو كه بخواهند، بروند. 18آن چهار چرخ دارای لبهها و پرههايی بودند و دور لبهها پر از چشم بود.
19-21وقتی آن موجودات زنده حركت میكردند، چرخها هم با آنها حركت میكردند. هنگامی كه آنها از زمين برمیخاستند، چرخها نيز برمیخاستند، و وقتی میايستادند، چرخها هم میايستادند، چون روح آن چهار موجود در چرخها نيز قرار داشت. پس موجودات زنده و چرخها تحت هدايت روحشان بودند.
22بالای سر موجودات زنده، چيزی شبيه به يک صفحهٔ بزرگ گسترده شده بود كه مانند بلور میدرخشيد و انسان را به هراس میانداخت. 23زير اين صفحه، دو بال هر موجود زنده طوری باز بود كه به بالهای موجود ديگر میرسيد، و دو بال ديگر، بدنشان را میپوشانيد. 24وقتی پرواز میكردند، صدای بالهايشان مانند غرش امواج ساحل يا همچون صدای خدا و يا همانند فرياد يک لشكر بزرگ بود. وقتی میايستادند، بالهايشان را پايين میآوردند. 25هر بار كه میايستادند، از صفحهٔ بلورين بالای سر آنها صدايی به گوش میرسيد.
26بر فراز صفحهٔ بالای سرشان، چيزی شبيه به يک تخت سلطنتی زيبا قرار داشت كه گويی از ياقوت كبود ساخته شده بود و بر روی آن تخت، وجودی نشسته بود كه به يک انسان شباهت داشت. 27-28از كمر به بالا همچون فلزی غوطهور در آتش میدرخشيد، و از كمر به پايين، مانند شعلههای آتش، تابان بود. دورتادورش را نيز نوری درخشان فرا گرفته بود كه همهٔ رنگهای رنگينكمان در آن ديده میشد.
حضور پرجلال خداوند بدينگونه بر من ظاهر شد. هنگامی كه آن منظره را ديدم، به خاک افتادم. آنگاه صدای كسی را شنيدم كه با من سخن میگفت.
2دعوت خدا از حزقيال
1او به من فرمود: «ای انسان خاكی، برخيز و بايست تا با تو سخن گويم.» 2هنگامی كه او با من تكلم میكرد، روح خدا داخل من شد و مرا برخيزاند. آنگاه آن صدا را باز شنيدم، 3كه به من گفت: «ای انسان خاكی، من تو را نزد بنیاسرائيل میفرستم، نزد قومی ياغی كه عليه من طغيان كردهاند. ايشان و پدرانشان همواره نسبت به من گناه ورزيدهاند. 4آنان قومی هستند سنگدل و سركش، اما من تو را میفرستم تا كلام مرا به ايشان بيان نمايی. 5اين ياغيان چه بشنوند، چه نشنوند، اين را خواهند دانست كه در ميان آنها نبیای وجود دارد.
6«ای انسان خاكی، از ايشان نترس! اگرچه تهديدهای اين قوم ياغی مانند خار و همچون نيش عقرب باشد، باكی نداشته باش! 7چه گوش بدهند، چه ندهند، تو كلام مرا به گوش آنها برسان و فراموش نكن كه ايشان، قومی ياغی و سركش هستند.
8«ای انسان خاكی، به آنچه كه به تو میگويم گوش كن و مانند ايشان ياغی نباش! دهانت را باز كن و هر چه به تو میدهم، بخور.»
9-10آنگاه نگاه كردم و ديدم دستی به طرف من آمد و طوماری با خود آورد. وقتی طومار را باز كرد، ديدم كه هر دو طرفش مطالبی نوشته شده، مطالبی كه حاكی از اندوه، ماتم و نابودی است.
31او همچنين فرمود: «ای انسان خاكی، آنچه را كه به تو میدهم، بخور. اين طومار را بخور! بعد برو و پيغام آن را به قوم اسرائيل برسان.»
2پس دهانم را باز كردم و او طومار را در دهانم گذاشت تا بخورم. 3سپس گفت: «همه را بخور و شكمت را از آن پر كن!» من نيز آن را خوردم؛ طعمش مثل عسل شيرين بود.
4آنگاه گفت: «ای انسان خاكی، بيا و نزد خاندان اسرائيل برو و سخنان مرا به ايشان بگو. 5تو را به سرزمينی دور و بيگانه نمیفرستم كه نتوانی زبانشان را بفهمی. 6تو نزد قبايلی كه زبانهای عجيب و غريب و مشكل دارند، نمیروی؛ هر چند اگر نزد آنها میرفتی، به تو گوش میدادند. 7تو را نزد قوم اسرائيل میفرستم، ولی ايشان به سخنان تو توجهی نخواهند كرد، چون از من روگردان هستند. ايشان همگی سنگدل و سرسخت میباشند. 8بنابراين، اينک تو را نيز مانند آنها سرسخت میسازم، 9تا در مقابل ايشان مثل الماس، سخت و مانند صخره، محكم باشی. پس، از اين ياغيان نترس!
10«ای انسان خاكی، تمام سخنان مرا در فكر و دل خود جای بده و به آنها توجه كن. 11آنگاه نزد قومت كه در تبعيد هستند برو و چه گوش بدهند و چه ندهند، كلام مرا به ايشان اعلام نما.»
12سپس روح خدا مرا از زمين بلند كرد و من از پشت سر خود صدای غرش عظيمی را شنيدم كه میگفت: «جلال خداوند در آسمان ستوده شود.» 13اين غرش از به هم خوردن بالهای موجودات و چرخهای كنار آنها برمیخاست.
14-15روح، مرا برداشت و به تل ابيب، كنار رود خابور، نزد يهوديان تبعيدی برد. من با تلخی و با خشم رفتم، ولی سنگينی حضور خداوند را احساس میكردم. در حالی كه غرق در حيرت و انديشه بودم، هفت روز در ميان ايشان نشستم.
خداوند حزقيال را دیدبان مقرر میكند
16در پايان آن هفت روز، خداوند به من فرمود:
17«ای انسان خاكی، من تو را دیدبان اسرائيل كردهام تا هرگاه هشداری برای قومم داشته باشم، تو آن را به ايشان برسانی. 18اگر من به شخص بدكاری هشدار بدهم كه محكوم به هلاكت است، و تو اين هشدار را به او نرسانی، او توبه نخواهد كرد و نجات نخواهد يافت. در اين صورت او به سبب گناهش هلاک خواهد شد؛ اما من تو را مسئول هلاكت او خواهم دانست و انتقام خون او را از تو خواهم گرفت. 19ولی اگر به او هشدار دهی، و او باز به گناه خود ادامه دهد و توبه نكند، آنگاه او در گناهان خود خواهد مرد؛ اما تو مسئول نخواهی بود. 20اگر شخص پاک و درستكاری، بدكار و گناهكار شود و تو او را از عاقبت كارش آگاه نسازی، من او را هلاک میكنم و او در گناهانش خواهد مرد و اعمال خوب گذشتهاش نيز تأثيری در محكوميتش نخواهد داشت؛ اما من تو را مسئول هلاكت او خواهم دانست و تو را مجازات خواهم نمود، 21ولی اگر به او اخطار كنی و او توبه كند، زنده خواهد ماند و تو نيز جان خود را نجات خواهی داد.»
22در آنجا بار ديگر سنگينی حضور خداوند را احساس كردم. او به من فرمود: «برخيز و به بيابان برو و من در آنجا با تو سخن خواهم گفت.» 23من نيز برخاستم و رفتم. در آنجا شكوه و جلال خداوند را ديدم، درست همانگونه كه در رؤيای اول ديده بودم! آنگاه به روی خود به خاک افتادم.
24سپس روح خدا داخل من شد و مرا از زمين بلند كرد و چنين فرمود: «به خانهات برو و خود را در آنجا زندانی كن. 25تو را با طناب خواهند بست تا نتوانی حركت كنی. 26زبانت را به كامت خواهم چسباند تا نتوانی اين ياغيان را توبيخ و نصيحت كنی. 27اما هرگاه پيغامی به تو بدهم، زبانت را خواهم گشود تا بتوانی سخن بگويی و كلام مرا به ايشان اعلام نمايی. بعضی به تو گوش خواهند داد و برخی گوش نخواهند داد، چون قومی ياغی هستند.»
4تصوير محاصره اورشليم
1-2داوند فرمود: «ای انسان خاكی، آجری بزرگ بگير و در مقابل خود بگذار و بر آن، شهر اورشليم را نقش كن. دور شهر، برجها، سنگر، منجنيق و اردوگاههای دشمن را بكش تا نشان دهد كه شهر در محاصره است. 3يک تابهٔ آهنی نيز بردار و مثل يک ديوار، بين خودت و تصوير شهر بگذار، تا نشان دهد كه سپاه دشمن چگونه اورشليم را با عزمی آهنين، محاصره خواهد كرد.
«هر يک از اين جزئياتی كه به تو گفتم، معنی بخصوصی دارد، زيرا تمام اينها اخطاری است به قوم اسرائيل.
4-5«آنگاه بر پهلوی چپ خود دراز بكش و برای مدت سيصد و نود روز در همان حال بمان. من گناه اسرائيل را بر تو میگذارم و در طول اين مدت برای گناه آنان، متحمل رنج خواهی شد. برای هر سال مجازات اسرائيل، يک روز دراز خواهی كشيد. 6بعد از اين مدت، برگرد و چهل روز بر پهلوی راست خود بخواب و برای گناهان يهودا متحمل رنج شو. برای هر سال مجازات يهودا يک روز دراز خواهی كشيد.
7«ضمن نمايش محاصرهٔ اورشليم، آستينت را بالا بزن و با مشت گره كرده، كلام مرا بر ضد آن اعلام نما. 8تو را میبندم تا نتوانی از يک پهلو به پهلوی ديگر برگردی، تا اينكه روزهای محاصره خاتمه يابد.
9«در طی آن سيصد و نود روز اول كه بر پهلوی چپت میخوابی، خوراک تو، نانی تهيه شده از آرد گندم، جو، باقلا، عدس و ارزن باشد. آنها را در يک ظرف با هم مخلوط كن و از آن، نان بپز. 10نان را جيرهبندی خواهی كرد و هر روز يک وعده از آن را خواهی خورد، آن هم نه بيشتر از بيست مثقال! 11روزی دو ليوان آب نيز بيشتر نخواهی نوشيد! 12برای پختن نان، آتش را با مدفوع خشک شدهٔ انسان درست خواهی كرد و اين كار را در انظار مردم انجام خواهی داد. 13به همين منوال قوم اسرائيل، در سرزمینهایی كه تبعيدشان میكنم، نان نجس و حرام خواهند خورد.»
14گفتم: «خداوندا، چگونه چنين كاری بكنم؟ من در تمام عمرم هرگز نجس نشدهام. از طفوليت تا به حال هرگز نه گوشت حرام خوردهام، نه گوشت حيواناتی كه بوسيلهٔ جانوران، دريده شده باشد و نه گوشت حيوانات مردار. من به هيچ وجه خوراک حرام نخوردهام.» 15خداوند فرمود: «بسيار خوب، به جای مدفوع انسان، میتوانی از مدفوع گاو استفاده كنی.»
16آنگاه خداوند فرمود: «ای انسان خاكی، من نان را از اورشليم قطع خواهم نمود! مردم با دقت زياد نان و آب را جيرهبندی خواهند كرد و با ترس و لرز، ذرهذره خواهند خورد. 17بلی، مردم اورشليم محتاج نان و آب خواهند شد. ايشان پريشان و ترسان، زير بار مجازات گناهانشان، هلاک خواهند گشت.»
5حزقيال موی خود را میبرد
1خداوند فرمود: «ای انسان خاكی، تيغی تيز همچون تيغ سلمانی بردار و با آن موی سر و ريش خود را ببر. سپس موها را در ترازو بگذار و به سه قسمت مساوی تقسيم كن. 2يک سوم آن را در وسط نقشهای كه از اورشليم كشيدی، بگذار و پس از پايان روزهای محاصره، آن را در همانجا بسوزان. يک سوم ديگر را در اطراف نقشه بپاش و با آن تيغ آن را خرد كن. قسمت آخر را در هوا پراكنده ساز تا باد ببرد و من شمشيری در پی آن خواهم فرستاد. 3چند تار مو نيز نگاه دار و در ردای خود مخفی ساز. 4چند تار موی ديگر نيز بردار و در آتش بينداز، چون من آتشی بر پا خواهم كرد تا تمام خاندان اسرائيل را فرا گيرد.»
5-7خداوند فرمود: «اين تمثيل نشان دهندهٔ بلاهايی است كه بر شما، اهالی اورشليم خواهد آمد. چون از احكام و قوانين من روگردانيده، از قومهای اطرافتان نيز بدتر شدهايد. 8بنابراين، من خود بر ضد شما هستم و در برابر تمام قومها، آشكارا مجازاتتان خواهم كرد. 9به سبب گناهان زشتی كه مرتكب شدهايد، شما را چنان سخت مجازات خواهم نمود كه نظيرش در گذشته ديده نشده و در آينده نيز ديده نخواهد شد! 10پدران، پسرانشان را و پسران، پدرانشان را خواهند خورد و كسانی كه باقی بمانند در سراسر دنيا پراكنده خواهند شد.
11«بنابراين، به حيات خود قسم، چون شما با بتها و گناهانتان، خانهٔ مرا آلوده كردهايد، من نيز شما را از بين خواهم برد و هيچ ترحم نخواهم كرد. 12يک سومتان از قحطی و بيماری خواهيد مرد. يک سوم را دشمن خواهد كشت و يک سوم باقيمانده را نيز در سراسر دنيا پراكنده خواهم ساخت و شمشير دشمن را در آنجا به دنبالتان خواهم فرستاد. 13آنگاه آتش خشم من فرو خواهد نشست و قوم اسرائيل خواهند دانست كه من كلام خود را عملی میسازم. 14تو را برای قومهای اطراف و برای رهگذرانی كه از كنار خرابههای شهرتان میگذرند، درس عبرتی خواهم ساخت. 15من شما را در دنيا مايهٔ تمسخر و عبرت خواهم گرداند تا همه بدانند كه وقتی من با خشم و غضب بر ضد قومی برمیخيزم، چه سرنوشت غمانگيزی گريبانگير آن قوم میگردد. من كه خداوند هستم، اين را گفتهام.
16«قحطی را مانند تيرهای هلاک كننده بر شما نازل خواهم كرد و آن را آنقدر سخت خواهم ساخت كه تكهای نان نيز برای خوردن نيابيد. 17علاوه بر گرسنگی، جانوران درنده را نيز خواهم فرستاد تا اولادتان را نابود سازند. بيماری و جنگ سرزمين شما را فرا خواهد گرفت، و به ضرب شمشير دشمن كشته خواهيد شد. من كه خداوند هستم، اين را گفتهام!»
6محكوميت بتپرستی
1خداوند به من فرمود: 2«ای انسان خاكی، به کوههای اسرائيل چشم بدوز و بر ضد آنها پيشگويی كن، 3و بگو:
«ای کوههای اسرائيل، پيغام خداوند را بشنويد كه بر ضد شما و رودخانهها و درههاست. جنگی عليه شما بر پا خواهم نمود تا بتخانههايتان نابود گردند. 4قربانگاهایتان ویران خواهد شد و قربانگاههای بخورتان در هم خواهد شکست؛ و من مردمانتان را پیش بتهایتان خواهم کشت. 5اجساد بنی اسرائیل را پیش بتهایشان خواهم افکند و استخوانهای پرستندگان آنها را در میان قربانگاهها خواهم پراکند. 6هر جا سکونت گزینید، ویرانی خواهد بود. من بتکدهها، قربانگاها، بتها، قربانگاههای بخور و تمام وسایل بتپرستی دیگر را که ساختهاید نابود خواهم کرد. 7آنگاه که دیارتان از اجساد پر شد خواهید دانست که من خداوند هستم.
8«اما عدهای از قوم را از هلاكت رهايی خواهم بخشيد و ايشان را در ميان قومهای جهان پراكنده و تبعيد خواهم كرد. 9در آنجا مرا به یاد خواهند آورد و خواهند دانست كه من ايشان را مجازات نمودهام، زيرا دل خيانتكار ايشان از من دور گشته و به سوی بتها كشيده شده است. آنگاه ايشان به سبب تمام كارهای زشتی كه مرتكب گرديدهاند، از خود بيزار شده، 10خواهند دانست كه فقط من خداوند هستم و هشدارهای من بيهوده نبوده است.»
11خداوند یهوه میفرماید: «با غم و اندوه به سر و سينهٔ خود بزن و به سبب شرارتهای قوم خود آه و ناله كن، زيرا بزودی از جنگ و قحطی و بيماری هلاک خواهند شد. 12آنانی كه در تبعيدند از مرض خواهند مرد، كسانی كه در سرزمين اسرائيل به سر میبرند در جنگ كشته خواهند شد، و آنانی كه باقی بمانند در محاصره در اثر قحطی و گرسنگی از پای در خواهند آمد. به اين ترتيب شدت خشم خود را بر ايشان خواهم ريخت. 13وقتی جنازههای ايشان در ميان بتها و قربانگاهها، روی تپهها و کوهها و زير درختان سبز و بلوطهای بزرگ بيفتد، يعنی در جایهایی كه به بتهايشان هديه تقديم میكردند، آنگاه خواهند فهميد كه فقط من خداوند هستم. 14همگی ايشان را از بين خواهم برد و شهرهايشان را از بيابان جنوب تا ربله در شمال، ويران خواهم ساخت تا بدانند كه من خداوند هستم.»
7پايان كار اسرائيل
1-2بار ديگر خداوند با من سخن گفت و فرمود: «ای انسان خاكی، به بنیاسرائيل بگو:
«اين پايان كار سرزمين شماست. 3ديگر هيچ اميدی باقی نمانده، چون به سبب كارهايتان، خشم خود را بر شما فرو خواهم ريخت و شما را به سزای اعمالتان خواهم رساند. 4ديگر با چشم شفقت به شما نگاه نخواهم كرد و دلم برای شما نخواهد سوخت. شما را به سزای اعمال زشتتان خواهم رساند تا بدانيد كه من خداوند هستم.
5-6«بلا و مصيبت پیدرپی بر شما نازل میشود. اجل و پايان كارتان فرا رسيده است. 7ای اسرائيل، روز محكوميتتان نزديک شده و آن زمان معين رسيده است. روز زحمت و آشفتگی نزديک میشود. آن روز، روز نالههای غم و درد خواهد بود، نه روز هلهله و شادی! 8-9بزودی خشم خود را بر شما فرو خواهم ريخت و شما را به سبب تمام بديها و شرارتهايتان تنبيه خواهم نمود؛ ديگر نه چشمپوشی خواهم كرد و نه ترحم، تا بدانيد كه من، خداوند، شما را مجازات میكنم. 10-11اجل شما، ای بنیاسرائيل فرا رسيده، چون شرارت و غرورتان به اوج رسيده است. از اين همه جمعيت و ثروت و حشمتتان، چيزی باقی نخواهد ماند.
12«بلی، آن وقت معين رسيده و آن روز نزديک شده است. در آن روز ديگر چيزی برای خريد و فروش باقی نخواهد ماند، چون تمام مملكت گرفتار غضب من خواهد شد. 13حتی اگر تاجری باقی بماند، همه چيز را از دست خواهد داد، زيرا خشم من بر سر همهٔ قوم اسرائيل فرو خواهد ريخت. آنان كه به گناه آلوده هستند، همه از بين خواهند رفت.
14«برای لشكر اسرائيل شيپور آماده باش نواخته میشود و همه خود را آماده میكنند؛ اما كسی برای جنگيدن بيرون نمیرود، چون همه زير خشم و غضب من هستند. 15اگر از شهر بيرون بروند، شمشير دشمن انتظارشان را خواهد كشيد، و اگر در شهر بمانند، قحطی و بيماری، آنها را از پای در خواهد آورد. 16هر كه موفق به فرار شود، مانند كبوتری كه خود را در کوهها پنهان میكند، بیكس خواهد شد و يكه و تنها برای گناهان خود خواهد گريست. 17دستها همه ضعيف و زانوها همه لرزان خواهد بود. 18ايشان لباس عزا خواهند پوشيد و وحشتزده و شرمسار خواهند شد و از غصه و پريشانی سرهای خود را خواهند تراشيد.
19«پول و جواهرات خود را دور بريزيد و مثل آشغال بيرون بيندازيد! چون در روز غضب خداوند، اين چيزها ديگر ارزشی نخواهد داشت، و نخواهد توانست خواستههايتان را برآورده سازد و شكمتان را سير كند. زيرا گناه شما همين پولپرستی است. 20به جواهراتتان افتخار میكنيد و با آنها بتهای نفرتانگيز و كثيف ساختهايد. پس ثروتتان را از دستتان میگيرم 21و به بيگانگان و بدكاران به غنيمت خواهم داد تا آن را از بين ببرند. 22آنها حتی خانهٔ مرا نيز غارت و ويران خواهند كرد و من مانع ايشان نخواهم شد.
23«برای اسير نمودن قوم من زنجيرها آماده سازيد، چون سرزمين ايشان از خونريزی و جنايت پر است. اورشليم مملو از ظلم و ستمكاری است، از اين رو ساكنانش را به اسارت خواهم فرستاد. 24شرورترين قومها را به اورشليم خواهم آورد تا خانههايشان را اشغال كنند، و استحكامات نظامی را كه اينقدر به آنها میبالند در هم بكوبند و عبادتگاهشان را بیحرمت نمايند، تا غرورشان در هم بشكند. 25زيرا وقت نابودی اسرائيل رسيده است. آرزوی آرامش خواهند كرد ولی از آرامش خبری نخواهد بود. 26-27بلا پشت بلا خواهد رسيد. همه جا صحبت از بدبختی خواهد بود! از نبی جويای هدايت خواهند شد ولی جوابی نخواهند گرفت. كاهنان و ريشسفيدان نيز سخنی برای هدايت و راهنمايی نخواهند داشت پادشاه و بزرگان از نوميدی گريه خواهند كرد. مردم از وحشت خواهند لرزيد، چون مطابق بديهايی كه كردهاند، با آنان رفتار خواهم نمود و ايشان را به سزای اعمالشان خواهم رساند تا بدانند كه من خداوند هستم.»
8بتپرستی در خانه خدا
1در روز پنجم ماه ششم از سال ششم اسارت، در خانهٔ خود با بزرگان يهودا گفتگو میكردم كه ناگاه حضور خداوند مرا فرو گرفت. 2همان موقع در رؤيا چيزی شبيه به انسان ديدم كه بدنش از كمر به پايين مانند شعلههای آتش بود و از كمر به بالا، همچون فلزی براق میدرخشيد. 3سپس چيزی شبيه به دست به طرفم دراز شد و موی سر مرا گرفت. آنگاه روح خدا در رؤيا مرا به آسمان بالا برد و به اورشليم به دروازهٔ شمالی آورد، كه در آنجا آن بت بزرگ كه باعث خشم خداوند شده بود، قرار داشت. 4ناگهان حضور پرجلال خدای اسرائيل را در آنجا ديدم، درست همانطور كه قبلاً در بيابان ديده بودم.
5خداوند به من فرمود: «ای انسان خاكی، به سمت شمال بنگر.» نگاه كردم و ديدم كه آن بت بزرگ در كنار دروازهٔ شمالی قربانگاه قرار دارد.
6خداوند فرمود: «ای انسان خاكی، میبينی چه میكنند؟ میبينی قوم اسرائيل در اينجا به چه گناهان وحشتناكی دست میزنند و باعث میشوند از خانهٔ مقدسم دور شوم؟ ولی بيا تا گناهان بدتر از اينها را هم به تو نشان بدهم!»
7آنگاه مرا به دروازهٔ حياط بيرونی خانهٔ خدا آورد و سوراخی در ديوار به من نشان داد. 8گفت: «حالا ديوار را بكن!» ديوار را كندم تا به در اتاقی رسيدم. 9گفت: «داخل شو و ببين چه كارهای زشت و نفرتانگيزی در آنجا انجام میدهند!» 10پس داخل شدم و ديدم كه بر روی ديوارها، تصاوير مار و حيوانات زشت و ناپاک، و بتهای اسرائيل نقش شده است. 11هفتاد نفر از بزرگان اسرائيل با يازنيا (پسر شافان) آنجا ايستاده بودند و آن تصاوير را پرستش میكردند. هر يک از ايشان آتشدانی پر از بخور در دست داشت و ابر غليظی از دود بخور بالای سرشان تشكيل شده بود.
12خداوند به من فرمود: «ای انسان خاكی، آيا میبينی بزرگان اسرائيل در خفا چه میكنند؟ میگويند: ”خداوند ما را نمیبيند! او اين سرزمين را رها كرده است!“»
13سپس گفت: «بيا تا گناهان بدتر از اينها را به تو نشان دهم.»
14آنگاه مرا به دروازهٔ شمالی خانهٔ خداوند آورد و زنانی را نشان داد كه آنجا نشسته بودند و برای مرگ خدای خود، تموز گريه میكردند.8:14 تموز خدای «حاصلخيزی» بود که بنا بر اساطير، به هنگام پايان فصل کشاورزی میمرد و سال بعد به هنگام آغاز فصل کشت، زنده میشد.
15خداوند فرمود: «میبينی؟ ولی از اين بدتر را هم به تو نشان خواهم داد.»
16سپس مرا به حياط داخلی خانهٔ خداوند آورد. آنجا در كنار دروازهٔ خانهٔ خداوند و بين ايوان و قربانگاه مفرغی، در حدود بيست و پنج نفر پشت به عبادتگاه و رو به مشرق ايستاده بودند و آفتاب را پرستش میكردند!
17پرسيد: «میبينی؟ آيا فكر میكنی برای مردم يهودا مهم است كه مرتكب اين گناهان زشت میشوند؟ علاوه بر تمام اين كارها، همه جا را از ظلم و ستم پر ساختهاند. ببين چطور به من اهانت میكنند و به آتش خشم من دامن میزنند! 18بنابراين، من نيز با خشم و غضب با ايشان رفتار خواهم كرد. بر آنان رحم نخواهم نمود و از جانشان نخواهم گذشت و اگرچه فرياد كمک برآورند، گوش نخواهم داد.»
9مجازات اورشليم
1آنگاه خدا با صدايی بلند گفت: «مأمورين مجازات شهر را فرا خوان! بگو سلاحهايشان را بياورند!»
2ناگاه شش مرد از دروازهٔ شمالی آمدند و هر يک، سلاح خود را در دست داشت. همراه آنها مردی بود با لباس كتان كه قلم و دوات با خود داشت. آنها همه وارد خانهٔ خدا شدند و كنار قربانگاه مفرغی ايستادند.
3سپس حضور پرجلال خدا كه بالای موجودات بالدار قرار داشت، برخاست و به آستانهٔ عبادتگاه آمد و آن مردی را كه لباس كتانی پوشيده بود و قلم و دوات داشت، خطاب كرده، 4گفت: «در كوچههای اورشليم بگرد و روی پيشانی كسانی كه به خاطر شرارتهايی كه در اين شهر انجام میشود، گريه و ماتم میكنند، علامت بگذار.»
5آنگاه شنيدم كه خداوند به مردان ديگر فرمود: «به دنبال او به شهر برويد و كسانی را كه بر پيشانیشان علامت ندارند، بكشيد. هيچكس را زنده نگذاريد و به كسی رحم نكنيد. 6پير و جوان، دختر و زن و بچه، همه را از بين ببريد؛ ولی به كسانی كه بر روی پيشانیشان علامت هست، دست نزنيد. اين كار را از خانهٔ من شروع كنيد.» پس با كشتن بزرگان قوم كه در خانهٔ خدا بودند، كشتار را شروع كردند.
7خداوند به ايشان گفت: «اين عبادتگاه را آلوده كنيد! حياط آن را از جنازه پر سازيد! دست به كار شويد!» پس ايشان فرمان خدا را در تمام شهر اجرا كردند.
8وقتی آنها كشتار را شروع كردند و من تنها مانده بودم، رو به خاک افتادم و فرياد زدم: «ای خداوند! آيا تو بر اورشليم آنقدر غضبناک هستی كه هر كسی را كه در اسرائيل باقی مانده باشد، از بين خواهی برد؟»
9او در پاسخ فرمود: «گناهان قوم اسرائيل و يهودا خيلی زياد است. تمام سرزمين پر است از ظلم و جنايت! ايشان میگويند: ”خداوند اين را نمیبيند! او اين سرزمين را رها كرده است!“ 10پس من نيز بر ايشان رحم نخواهم كرد و از سر تقصيراتشان نخواهم گذشت. آنها را به سزای همهٔ اعمالشان خواهم رساند.»
11آنگاه مردی كه لباس كتانی پوشيده و دوات و قلم با خود داشت، آمد و گفت: «فرمانی كه داده بودی، اجرا شد.»
101ناگهان ديدم كه بر صفحهای كه بالای سر فرشتگان، يعنی همان موجودات زنده، قرار داشت، چيزی مثل يک تخت سلطنتی به رنگ ياقوت كبود ظاهر شد. 2آنگاه خداوند به مرد كتانپوش فرمود: «به ميان چرخهايی كه زير فرشتگان است برو و مشتی از زغال افروخته بردار و آن را بر روی شهر بپاش.»
آن مرد در مقابل ديدگان من اين كار را كرد. 3وقتی او به ميان چرخها رفت، فرشتگان در قسمت جنوبی خانهٔ خدا ايستاده بودند، و ابری حياط درونی را پر كرد. 4سپس حضور پرجلال خداوند از بالای سر فرشتگان برخاست و بر آستانهٔ خانهٔ خدا قرار گرفت و خانهٔ خدا از ابر جلال پر شد و حياط آن از درخشش پرشكوه حضور خداوند مملو گشت. 5صدای بالهای فرشتگان، مانند صدای خدای قادر مطلق بود و تا حياط بيرونی به طور واضح شنيده میشد.
6وقتی خداوند به آن مرد كتانپوش دستور داد كه به ميان فرشتگان برود و از ميان چرخها يک مشت زغال افروخته بردارد، او رفت و كنار يكی از چرخها ايستاد، 7و يكی از فرشتگان دست خود را دراز كرد و مقداری زغال افروخته از آتشی كه در ميانشان بود، برداشت و در دست مرد كتانپوش گذاشت. او هم گرفت و بيرون رفت. 8(هر فرشته، زير بالهای خود، چيزی شبيه به دست انسان داشت.)
9-13هر يک از آن چهار فرشته، يک چرخ كنار خود داشت و شنيدم كه به اين چرخها «چرخ در چرخ» میگفتند، چون هر چرخ، يک چرخ ديگر در داخل خود داشت. اين چرخها مثل ياقوت سبز میدرخشيدند و نوری سبز متمايل به زرد از خود منتشر میكردند. ساختمان اين چرخها طوری بود كه فرشتگان میتوانستند به هر جهتی كه بخواهند بروند. وقتی میخواستند مسير خود را تغيير بدهند، دور نمیزدند بلكه صورتشان به هر سمتی كه متمايل میشد، به همان سمت میرفتند. هر يک از آن چهار چرخ با پرهها و لبههايش پر از چشم بود. 14هر فرشته چهار صورت داشت؛ نخستين صورت، شبيه صورت گاو، دومين، شبيه صورت انسان، سومين، مانند صورت شير و چهارمين، مانند صورت عقاب بود.
15-17اين فرشتگان همان موجوداتی بودند كه در كنار رود خابور ديده بودم. هنگامی كه آنها بالهای خود را میگشودند و به سوی آسمان بالا میرفتند، چرخها نيز همراه آنها برمیخاستند و در كنار آنها میماندند، و وقتی فرشتگان میايستادند، چرخها هم میايستادند، چون روح آنها در چرخها نيز قرار داشت.
18پس از آن، درخشش پرشكوه حضور خداوند آستانهٔ خانهٔ خدا را ترک گفت و بالای سر فرشتگان قرار گرفت، 19و در همان حال كه نگاه میكردم، فرشتگان بالهای خود را گشودند و به همراه چرخها از زمين برخاستند و بر بالای دروازهٔ شرقی خانهٔ خدا ايستادند، در حالی كه حضور پرجلال خدای اسرائيل بر فراز آنها قرار داشت.
20آنگاه فهميدم كه اينها همان موجوداتی بودند كه زير تخت خدای اسرائيل در كنار رود خابور ديده بودم، 21چون هر يک، چهار صورت و چهار بال داشتند و زير بالهايشان چيزی شبيه به دست انسان وجود داشت. 22صورتهايشان نيز همان صورتهايی بود كه كنار رود خابور ديده بودم، و همچنين هر يک از آنها مستقيم به جلو حركت میكردند.
11محكوميت رهبران قوم
1سپس روح خدا مرا برداشت و به دروازهٔ شرقی خانهٔ خداوند آورد. در آنجا بيست و پنج نفر از رهبران قوم، از جمله يازنيا (پسر عزور) و فلطيا (پسر بنايا) را ديدم.
2آنگاه خدا به من گفت: «ای انسان خاكی، اينها هستند كه در اين شهر مشورتهای گمراه كننده به مردم میدهند. 3و میگويند: ”وقت آن رسيده كه اورشليم را بازسازی كنيم تا مثل يک سپر آهنی، ما را در برابر هر گزندی حفظ كند.“ 4پس ای انسان خاكی، سخنان مرا به ايشان اعلام نما!»
5سپس روح خداوند بر من قرار گرفت و فرمود كه اين پيغام را به مردم بدهم: «ای مردم اسرائيل، من میدانم شما چه میگوييد و میدانم در فكرتان چه میگذرد! 6دستهای شما به خون بسياری آلوده است و كوچههايتان پر از اجساد كشتههاست. 7شما میگوييد كه اين شهر، يک سپر آهنی است، ولی چنين نخواهد بود. شهر از كشتهها پر خواهد شد و زندهها را نيز بيرون خواهم كشيد و به دم شمشير خواهم سپرد. 8آيا از شمشير میترسيد؟ پس شمشير را به سراغتان خواهم فرستاد. 9شما را از شهر بيرون خواهم كشيد و به دست بيگانهها خواهم سپرد تا به سزای اعمالتان برسيد. 10مجازات من در تمام نقاط سرزمينتان، گريبانتان را خواهد گرفت و كشته خواهيد شد. آنگاه خواهيد دانست كه من خداوند هستم. 11يقين بدانيد كه اين شهر برای شما سپر آهنی و جای امنی نخواهد بود. در هر جای سرزمين اسرائيل كه باشيد، شما را مجازات خواهم نمود. 12آنگاه شما كه به جای اطاعت از من، از روش اقوام بتپرست اطرافتان سرمشق میگيريد، خواهيد دانست كه من خداوند هستم.»
13هنگامی كه اين پيغام را به ايشان اعلام میكردم، ناگهان فلطيا افتاد و مرد. آنگاه رو به خاک افتادم و فرياد زدم: «آه ای خداوند، آيا میخواهی تمام بازماندگان اسرائيل را هلاک سازی؟»
وعدهٔ بازگشت از اسارت
14بار ديگر خداوند سخن گفت و فرمود:
15«ای انسان خاكی، آنانی كه در اورشليم باقی ماندهاند، دربارهٔ هموطنان تبعيدی تو میگويند: ”خداوند آنها را تبعيد كرد، چون دلشان از او دور بود. بنابراين، زمينهای ايشان را به ما داده است.“
16«ولی تو به تبعيدیها بگو كه هر چند ايشان را در سرزمينهای مختلف پراكنده ساختهام، اما تا وقتی كه در آنجا هستند، من پناهگاه مقدس ايشان خواهم بود. 17ايشان را از هر جايی كه پراكنده كردهام، گرد خواهم آورد و سرزمين اسرائيل را بار ديگر به آنها خواهم بخشيد. 18هنگامی كه به آنجا بازگردند، تمام آثار بتپرستی را از ميان خواهند برد. 19به ايشان دل و روحی تازه خواهم داد. دل سنگی را از ايشان گرفته، دلی نرم و مطيع به آنان عطا خواهم كرد، 20تا احكام و دستورات مرا اطاعت كنند. آنگاه آنان قوم من خواهند بود و من خدای ايشان. 21اما آنانی را كه در اورشليم در پی بتپرستی هستند، به سزای اعمالشان خواهم رسانيد.»
حضور پرجلال خدا اورشليم را ترک میگويد
22آنگاه فرشتگانی كه آن چرخها در كنارشان ديده میشد، بالهای خود را گشودند. حضور پرجلال خدای اسرائيل نيز بالای ايشان قرار داشت. 23سپس حضور پرجلال خداوند از ميان شهر برخاست و روی كوهی كه در شرق شهر بود، قرار گرفت.
24پس از آن، روح خدا مرا به بابل نزد يهوديان تبعيدی بازگرداند. به اين ترتيب رؤيای سفر من به اورشليم پايان يافت، 25و من هر چه را كه خداوند نشان داده بود، برای تبعيدیها بازگو كردم.
12نمايش تبعيد
1بار ديگر پيغامی از طرف خداوند به من رسيد. خداوند فرمود:
2«ای انسان خاكی، تو در ميان قومی عصيانگر زندگی میكنی كه چشم دارند و نمیبينند، گوش دارند و نمیشنوند، چون ياغی هستند. 3حال، برای آنكه بدانند كه چه واقعهای بزودی رخ خواهد داد، بار و بنهات را در روز روشن جمع كن و مانند كسی كه به تبعيد برده میشود، در مقابل انظار ايشان كوچ كن. شايد اين ياغيان ببينند و معنی كار تو را بفهمند. 4بار و بنهات را به هنگام روز از خانه بيرون بياور تا بتوانند ببينند. سپس مانند اسيرانی كه سفر دور و درازی در پيش دارند، شبانگاه حركت كن و 5در مقابل چشمان ايشان، شكافی در ديوار ايجاد كن و وسايل خود را از آن بيرون ببر. 6در همان حال كه نگاه میكنند، بار و بنهٔ خود را بر دوش بگذار و شبانه از آنجا دور شو. صورتت را نيز بپوشان تا نتوانی ببينی به كجا میروی. اين كار تو نمايشی است از واقعهای كه بزودی در اورشليم روی خواهد داد.»
7پس همانطور كه خدا به من فرمود، عمل كردم. اثاثيهام را مثل يک تبعيدی جمع كردم و در روز روشن بيرون آوردم و به هنگام شب، شكافی در ديوار ايجاد كردم و در حالی که مردم نگاه میكردند، بار و بنهام را بر دوش گرفتم و در تاريكی بيرون رفتم. 8صبح روز بعد، خداوند به من چنين فرمود:
9«ای انسان خاكی، حال كه قوم عصيانگر اسرائيل میپرسند كه معنی اين كارها چيست، 10به ايشان بگو كه اين پيغامی است از جانب خداوند به پادشاه و تمام قوم اسرائيل كه در اورشليم هستند. 11بگو كه آنچه كردی، نمايشگر چيزهايی است كه بر سرشان خواهد آمد، چون از خانه و كاشانهشان بيرون رانده، به اسارت برده خواهند شد. 12حتی پادشاه، شبانه اسباب خود را بر دوش گذاشته، از شكافی كه در ديوار شهر برايش ايجاد خواهند كرد، خواهد گريخت و صورتش را خواهد پوشاند و نخواهد ديد به كجا میرود. 13اما من دام خود را بر او خواهم انداخت و او را گرفتار خواهم نمود و به شهر بابل خواهم آورد و با اين كه در بابل خواهد مرد، ولی آنجا را نخواهد ديد.12:13 ظاهراً اين اشارهای است به صدقيای پادشاه که چشمان او را کور کردند و به بابل بردند (ارميا 52:11).14اطرافيان، مشاورين و محافظين او را به هر سو پراكنده خواهم ساخت و مردم در جستجوشان خواهند بود تا ايشان را بكشند. 15هنگامی كه آنها را در سرزمینهای مختلف پراكنده سازم، آنگاه خواهند دانست كه من خداوند هستم. 16اما تعداد كمی از ايشان را زنده نگاه خواهم داشت و نخواهم گذشت كه در اثر جنگ و قحطی و بيماری هلاک شوند، تا در حضور مردم سرزمینهایی كه به آنجا تبعيد میشوند، اقرار كنند كه چقدر شرور بودهاند و بدانند كه من خداوند هستم.»
17سپس اين پيغام از طرف خداوند به من رسيد:
18«ای انسان خاكی، خوراک را با ترس بخور و آب را با لرز بنوش، 19و از جانب من به مردم اسرائيل و اورشليم بگو كه به سبب همهٔ گناهانشان، دچار قحطی شده، آب و خوراكشان را جيرهبندی خواهند كرد و آن را با دلهره و هراس خواهند خورد. 20شهرهای آبادشان ويران و مزرعههايشان خشک خواهد شد تا بدانند كه من خداوند هستم.»
انجام قطعی كلام خدا
21خداوند همچنين فرمود:
22«ای انسان خاكی، اين چه ضربالمثلی است كه مردم اسرائيل میگويند: ”عمر ما تمام شد، پيشگوییها عملی نشد!“ 23به ايشان بگو كه من اين ضربالمثل را باطل میكنم. اينک وقت آن رسيده كه همهٔ اين پيشگوییها عملی شوند. 24از اين پس، هيچ رؤيا و پيشگويی كاذبی در ميان مردم اسرائيل وجود نخواهد داشت. 25زيرا من كه خداوند هستم، سخن خواهم گفت و هر آنچه گفته باشم بدون تأخير عملی خواهم ساخت. اين سخن را از جانب من به ايشان بگو: ”ای قوم عصيانگر اسرائيل، من ديگر تأخير نخواهم نمود! در دوران زندگی خودتان هر آنچه گفتهام، به انجام خواهم رساند!“»
26سپس اين پيغام از طرف خداوند نازل شد:
27«ای انسان خاكی، قوم اسرائيل تصور میكنند كه رؤياها و نبوتهای تو در آيندهٔ بسيار دور عملی خواهند شد. 28پس به ايشان بگو كه خداوند چنين میفرمايد: ”از اين پس، ديگر تأخير رخ نخواهد داد. هر سخنی كه گفته باشم، يقيناً واقع خواهد شد!“»
13كلام خدا بر ضد انبيای دروغين
1-2خداوند با من سخن گفت و فرمود:
«ای انسان خاكی، كلام مرا بر ضد انبيای دروغين اسرائيل اعلام نما، بر ضد انبيايی كه افكار خود را به عنوان پيغام من بيان میكنند.»
3خداوند فرمود: «وای بر انبيای نادانی كه خيالات خود را به جای كلام من بازگو میكنند، حال آنكه هيچ كلامی از جانب من بر ايشان نازل نشده است.
4«ای مردم اسرائيل، انبيای شما مانند روباهانی در خرابهها هستند. ايشان هيچ نفعی به شما نرساندهاند. 5آنان هيچگاه خرابیهای حصار شهر را تعمير نكردند تا بتوانيد در آن روزی كه خداوند مقرر كرده، در برابر دشمن بايستيد. 6رؤياهای ايشان باطل است و پيشگويیهايشان دروغ! میگويند كه پيغامشان از جانب من است، در حالی كه من ايشان را نفرستادهام. با وجود اين، انتظار دارند كه پيشگويیهايشان عملی شوند! 7ای پيامآوران دروغين، رؤياها و پيامهايتان، همه دروغ است! میگوييد كه آنها از طرف من میباشد، در حالی كه من هيچگاه با شما سخن نگفتهام!»
8از این رو خداوند میفرمايد: «به سبب اين رؤياهای ساختگی و اين دروغها، من بر ضد شما هستم، 9و شما را مجازات خواهم نمود و از ميان رهبران اسرائيل ريشهكن خواهم ساخت. نام شما را از دفتر خاندان اسرائيل پاک خواهم نمود و هيچيک از شما به سرزمين اسرائيل باز نخواهد گشت، تا بدانيد كه من خداوند هستم.
10«اين مردان شرير، قوم مرا فريب داده، میگويند كه همه چيز در امن و امان است، حال آنكه چنين نيست. قوم من ديواری سست میسازند و اين پيامآوران دروغگو نيز تشويقشان مینمايند و با گچ، آن ديوار را سفيد میكنند. 11پس به اين معمارها بگو كه ديوارشان فرو خواهد ريخت. بارانی سيلآسا خواهم بارانيد، تگرگی سخت خواهم آورد و طوفانی شديد خواهم فرستاد تا آن را ويران سازند؛ 12و آن هنگام كه ديوار فرو افتد، مردم بر سر ايشان فرياد خواهند زد:
«چرا به ما نگفتيد كه ديوار سست و ناپايدار است؟ چرا روی آن را گچ گرفتيد و معايبش را پوشانيديد؟» 13بلی، با طوفان عظيم خشم، با تگرگ و باران غضب خود، آن را از جا كنده، نابودش خواهم نمود. 14ديوار گچكاری شدهٔ ايشان خراب و با خاک يكسان خواهد شد و بر سرشان فرو خواهد ريخت و در زير آن له خواهند شد، تا بدانند كه من خداوند هستم. 15زمانی كه خشم من بر ضد اين ديوار و معمارانش پايان يابد، اعلام خواهم كرد كه نه ديواری مانده و نه معماری؛ 16زيرا معمارانش، انبيای دروغگويی بودند كه میگفتند اورشليم در امان خواهد بود، در حالی كه چنين نبود.
كلام خدا بر ضد انبيای زن دروغين
17«حال ای انسان خاكی، كلام مرا بر ضد زنانی كه افكار خود را به جای پيام من بيان میكنند، اعلام نما.»
18خداوند فرمود كه به ايشان چنين بگويم: «وای بر شما كه قوم مرا گمراه میكنيد. به بازوهايشان طلسم و جادو میبنديد و دستار افسون به آنها میفروشيد تا بتوانند اختيار زندگی ديگران را به دست بگيرند. آيا میخواهيد اختيار مرگ و زندگی قوم مرا در دست داشته باشيد تا جيبتان را پر كنيد؟ 19برای مشتی جو و چند لقمه نان، قومم را از من دور میسازيد. كسانی را كه بايد زنده بمانند، به كشتن میدهيد و آنانی را كه نبايد زنده بمانند، زنده نگه میداريد. به اين ترتيب به قوم من دروغ میگوييد و آنها نيز باور میكنند.
20«از این رو من بر ضد سحر و جادوی شما هستم كه با آنها زندگی افراد قوم مرا طلسم كردهايد و مانند پرندهای به دام انداختهايد. طلسمهای شما را باطل كرده، دعاهايتان را بیاثر خواهم ساخت و قوم خود را از دام شما رهايی خواهم بخشيد. 21دستارهای افسون را خواهم دريد و قومم را از چنگ شما نجات خواهم بخشيد. ايشان ديگر در دام شما نخواهند بود تا بدانيد كه من خداوند هستم. 22شما با دروغهای خود، مردم درستكار را برخلاف ميل من، دل شكسته و دردمند ساختهايد، ولی افراد شرور را تشويق كردهايد و باعث شدهايد آنها از راههای گناهآلودشان توبه نكنند و رستگار نشوند. 23اما از اين پس، ديگر رؤياهای باطل نخواهيد ديد و غيبگويیهای گمراه كننده نخواهيد كرد، زيرا من قوم خود را از نفوذ قدرت شما رهايی خواهم داد تا بدانيد كه من خداوند هستم!»
14محكوميت بتپرستی
1روزی عدهای از بزرگان اسرائيل به ديدنم آمدند تا برای آنها از خداوند طلب راهنمايی كنم. 2همان وقت خداوند با من سخن گفت و فرمود:
3«ای انسان خاكی، اين اشخاص، دلشان پيش بتهايشان است و شرارت را در عمق وجود خود جای دادهاند؛ پس چرا از من طلب راهنمايی میكنند؟ 4حال، از جانب من به ايشان چنين بگو:
«هر کس كه در اسرائيل بتها و شرارت را در دل خود جای داده باشد و برای طلب راهنمايی، پيش يک نبی برود، من كه خداوند هستم، خودم به درخواست او پاسخ خواهم داد، پاسخی فراخور تعداد بتهايش! 5از اين رو، به آنانی كه فريب بتها را خورده و از من دور شدهاند، زشتی افكارشان را نشان خواهم داد.
6«بنابراين، از جانب من به ايشان بگو:
«توبه كنيد! بتهای خود را رها سازيد و از شرارت روگردان شويد. 7زيرا اگر كسی، چه از قوم اسرائيل و چه از بيگانگانی كه در سرزمين شما زندگی میكنند، از پيروی من دست كشيده، در پی بتها و شرارتهای خود برود و در همان حال برای طلب راهنمايی پيش يک مرد خدا بيايد، من كه خداوند هستم شخصاً جواب او را خواهم داد.
8«نظر خود را با خشم بر آن شخص خواهم دوخت و نابودش خواهم ساخت تا مايهٔ عبرت و وحشت ديگران گردد. آنگاه خواهيد دانست كه من خداوند هستم. 9اما اگر يكی از انبیا، پيامی برای او بياورد، بدانيد كه آن نبی گمراه است و پيامش نيز دروغ! من خود اجازه دادهام كه او گمراه شود. بنابراين، قوم خود، اسرائيل را از وجود او پاک خواهم ساخت. 10هم آن نبی دروغين و هم آن شخص گناهكاری كه ادعا میكند در طلب هدايت من است، هر دو به يكسان مجازات خواهند شد. 11تا قوم اسرائيل بياموزند كه از من دور نشوند و ديگر خود را به گناه آلوده نسازند، بلكه آنها قوم من باشند و من خدای ايشان!»
محكوميت الهی قطعی است
12سپس اين پيغام از جانب خدا بر من نازل شد:
13«ای انسان خاكی، هرگاه مردم اين سرزمين از من روگردانده، در حق من گناه ورزند، و به سبب آن نانشان را قطع كنم و چنان قحطیای بفرستم تا انسان و حيوان از بين بروند، 14آنگاه حتی اگر نوح و دانيال و ايوب هم در ميانشان باشند، خداترسی و درستكاری ايشان فقط باعث نجات جان خودشان خواهد شد!
15«يا اگر اين سرزمين را مورد هجوم حيوانات وحشی قرار دهم تا ويرانش كنند، آنچنانكه از ترس حيوانات كسی جرأت نكند از آنجا بگذرد، 16اگرچه آن سه مرد درستكار هم در آنجا باشند، به حيات خود سوگند كه نخواهند توانست حتی جان فرزندان خود را رهايی دهند، بلكه فقط خودشان نجات خواهند يافت و بقيه همه از بين خواهند رفت!
17«يا اگر اين سرزمين را درگير جنگ كنم و سپاه دشمن را بر آن دارم كه همه چيز را از بين ببرند، 18اگرچه اين سه مرد خداترس در آن سرزمين زندگی كنند، به حيات خود سوگند كه حتی قادر به رهانيدن جان فرزندانشان نيز نخواهند بود و تنها خودشان نجات خواهند يافت!
19«و يا اگر اين سرزمين را دچار وبا سازم و در خشم خود، انسان و حيوان را هلاک كنم و از بين ببرم، 20اگرچه نوح و دانيال و ايوب در ميان آنها باشند، به حيات خود سوگند كه نخواهند توانست حتی جان فرزندانشان را رهايی دهند؛ درستكاری آنها فقط خودشان را نجات خواهد داد!
21«پس حال، ملاحظه كنيد كه چه مصيبت بزرگی پديد خواهد آمد، زمانی كه اين چهار مجازات سهمگين خود را بر اورشليم بفرستم تا انسان و حيوان را از بين ببرد، يعنی جنگ، قحطی، وبا و حيوانات درنده را!
22«اما اگر كسانی زنده باقی بمانند و فرزندان خود را نيز از هلاكت نجات دهند و به نزد شما به بابل بيايند، آنگاه با چشمان خود خواهيد ديد كه چقدر شرورند و خواهيد دانست كه حق داشتم اورشليم را اينچنين مجازات نمايم. 23بلی، با ديدن رفتار و كارهای گناهآلود ايشان، پی خواهيد برد كه آنچه كردهام، بیسبب نبوده است.»
15مثال درخت انگور
1-2خداوند فرمود:
«ای انسان خاكی، چوب درخت انگور به چه كار میآيد؟ در مقايسه با ساير درختان، به چه دردی میخورد؟ 3آيا چوبش مصرفی دارد؟ آيا میتوان با آن ميخی ساخت و ظروف را بر آن آويخت؟ 4فقط به درد افروختن آتش میخورد؛ و هنگامی كه آتش، دو سرش را سوزاند و ميانش را زغال كرد، ديگر برای هيچ كاری فايدهای ندارد. 5پيش از سوختنش مصرفی نداشت، چه برسد به زمانی كه زغال و نيمسوز شده باشد!
6-7«حال، همانگونه كه چوب درخت انگور را از ميان ساير درختان جنگل برای هيزم تعيين كردهام، مردم اورشليم را نيز برای مجازات مقرر نمودهام. اگر از يک آتش رهايی يابند، آتشی ديگر ايشان را فرو خواهد گرفت. آنگاه خواهيد دانست كه من خداوند هستم. 8به سبب بتپرستی آنها، من سرزمينشان را ويران خواهم ساخت.»
16اورشليم، همسر بیوفا
1-2بار ديگر خداوند با من سخن گفت و فرمود:
«ای انسان خاكی، اورشليم را از گناهان و اعمال كثيفش آگاه ساز، 3و به او از جانب من چنين بگو:
«تو در سرزمين كنعان چشم به جهان گشودی. پدرت اموری بود و مادرت، حيتی!16:3 اموریها و حيتیها اقوامی بودند که پيش از ورود قوم اسرائيل به کنعان، در اين سرزمين زندگی میکردند و قوم اسرائيل ايشان را اقوامی بتپرست و فاسد میدانستند.4وقتی به دنيا آمدی، كسی اهميتی به تو نداد؛ نه نافت را بريدند، نه تو را شستند و نه در قنداقه پيچيدند. 5هيچكس كوچكترين توجهی به تو نداشت و دلش به حال تو نمیسوخت و كسی حاضر نبود از تو نگهداری كند. روزی كه متولد شدی، چون از تو كراهت داشتند، تو را در بيابان انداختند و همانجا رهايت كردند.
6-7«همان وقت از كنار تو عبور كردم و ديدم كه در خونت میغلتی. پس به تو گفتم: زنده بمان! تو را همچون گياه صحرا پرورش دادم، و تو رشد كردی و دوشيزهای زيبا شدی؛ سينههايت برآمد و موهايت بلند شد، اما عريان بودی.
8«مدتی بعد كه از كنارت گذشتم به تو نگاه كردم؛ اين بار آمادهٔ ازدواج بودی، پس ردايم را بر تو انداختم، عريانیات را پوشاندم و سوگند ياد كرده، با تو پيمان ازدواج بستم و تو از آن من شدی. 9سپس شستشويت دادم تا از خونت پاک شوی و بر بدنت روغن ماليدم. 10لباسهای زيبای قلابدوزی شده، از جنس كتان لطيف و ابريشم به تو دادم و كفش از پوست خز به پايت كردم. 11تو را با زيورآلات آراستم، النگوها به دستت كردم و گردنبند به گردنت انداختم، 12حلقه در بينیات و گوشواره در گوشهايت و تاجی زيبا بر سرت گذاشتم. 13به اين ترتيب، با طلا و نقره آراسته و زيبا شدی. لباسهای زيبای قلابدوزی شده، از كتان لطيف و ابريشم پوشيدی و بهترين خوراكها را خوردی. زيبايی تو خيره كننده بود و همچون ملكه شدی. 14زيبايیات به سبب كمالاتی كه من به تو بخشيده بودم، كامل گرديد و زبانزد همهٔ قومها شد.
15«اما تو فكر كردی كه میتوانی جدا از من نيز كمال خود را حفظ كنی. بنابراين از زيبايی و آوازهات سرمست شدی و در ورطه زناكاری افتادی و همچون يک فاحشه، خود را در اختيار هر رهگذری گذاشتی. 16آن رختهای زيبايی را كه به تو داده بودم، برای ساختن بتخانهها و تزيين بستر فاحشگیات به کار بردی. چنين چيزی هرگز رخ نداده و نخواهد داد. 17آن جواهرات و طلا و نقرهای را كه به تو داده بودم، گرفتی و با آنها مجسمه مردان را ساختی و آنها را پرستش نموده، به من خيانت كردی.
18«لباسهای زيبای قلابدوزی شدهای را كه به تو بخشيده بودم، به بتهايت پوشاندی! روغن و بخور مرا برای پرستش بتها به کار بردی! 19آرد و روغن و عسل مرغوبی را كه برای خوراک به تو داده بودم، برای آنها نذر كردی تا از تو راضی باشند! 20پسران و دخترانی را كه برای من زاييده بودی، گرفتی و برای خدايانت قربانی كردی! آيا زناكاری كافی نبود كه به چنين جنايتی همدست زدی؟ 21تو فرزندان مرا كشتی و برای بتها قربانی كردی و سوزاندی و 22در تمام اين سالهای زناكاری و گناه، يک بار هم دوران گذشته را به یاد نياوردی، دورانی كه برهنه بودی و در خونت میغلتيدی.
23«وای بر تو، وای بر تو كه بعد از اين همه شرارت، 24-25در هر كوی و برزنی عمارتها برای بتپرستی و زناكاریات بنا كردی، و زيبايی خود را بیارزش و خوار كردی و در اختيار هر رهگذری قرار دادی و روزبهروز فاسدتر شدی. 26با مصر، اين سرزمين فاسد پيمان اتحاد بستی و او را بر جمع فاسقانت افزودی و خشم مرا شعلهور ساختی.
27«از اين جهت دست خود را دراز كردهام تا تو را مجازات نمايم و مواهب خود را از تو باز پس گيرم. تو را در جنگ فلسطينیها كه تشنه خونت هستند، رها كردهام. حتی آنها نيز از رفتار شرمآورت نفرت دارند.
28«با آشوریها نيز زنا كردی، زيرا با ايشان همپيمان شدی و بتهايشان را پرستيدی. ولی با همهٔ اينها، سير نشدی! 29پس به بتهای بابل، سرزمين بازرگانان، روی آوردی، ولی به اين هم قانع نشدی.
30«چقدر تو سست اراده هستی! كارهای تو، كارهای يک روسپی بیحياست! 31بر سر هر راه، بتخانه و بر سر هر كوچه، فاحشهخانه ساختی! ولی تو مانند فاحشههای ديگر، به دنبال پول نيستی. 32تو همچون همسری خائن و زناكار هستی كه شوهر خود را رها میكند و به آغوش مردان ديگر پناه میبرد. 33-34آری، تو با روسپیهای ديگر فرق داری. روسپیها از فاسقان خود پول و هديه میگيرند، اما تو به جای اجرت گرفتن، اجرت و رشوه میدهی تا بيايند و با تو زنا كنند، چون كسی رغبتی به تو نشان نمیدهد.
35-36«حال، ای بدكاره، به آنچه میگويم گوش فرا ده: به سبب فساد و زناكاری با فاسقانت، يعنی پرستش و عبادت بتها، و نيز برای آنكه فرزندانت را برای خدايانت قربانی كردی، 37اينک من فاسقان يعنی همدستانت را، چه آنانی را كه دوست داشتنی و چه آنانی را كه دوست نداشتنی، همه را گرد خواهم آورد و در مقابل ايشان تو را عريان خواهم ساخت. 38تو را برای جنايتها و زناكاریهايت، با خشم و غضب، مجازات و هلاک خواهم نمود. 39تو را به دست اين قومها، يعنی فاسقانت خواهم سپرد. آنان عشرتكدهها و بتخانههايت را با خاک يكسان كرده، تمام جواهرات زيبايت را غارت خواهند نمود و برهنه و بينوا رهايت خواهند ساخت. 40آنها تو را سنگسار كرده، با شمشير پارهپاره خواهند نمود. 41خانههايت را خواهند سوزاند و در مقابل زنان ديگر مجازاتت خواهند كرد. من تو را از زناكاری با بتها باز خواهم داشت و ديگر نخواهم گذاشت كه به فاسقانت يعنی به همدستانت اجرت و رشوه دهی. 42آنگاه آتش خشم و غيرت من فرو خواهد نشست و آرام خواهد گرفت و ديگر غضبناک نخواهم بود. 43تو دوران جوانی خود را به فراموشی سپردی و با كارهايت مرا رنجانيدی و زناكاريهايت را هم بر آنها افزودی. پس من هم تو را به سزای اعمالت میرسانم.
44«ای اورشليم، مردم درباره تو خواهند گفت كه چنان مادری، چنين دختری هم بايد داشته باشد. 45تو براستی شبيه مادرت هستی كه از شوهر و فرزندانش نفرت میداشت؛ تو درست شبيه خواهرانت هستی كه از شوهران و فرزندانشان بيزار بودند. براستی كه مادرت حيتی بود و پدرت اموری!
46«خواهر بزرگ تو سامره است كه با دخترانش يعنی آبادیهای اطرافش، در شمال تو زندگی میكنند. خواهر كوچكت سدوم است كه با دخترانش در جنوب تو ساكن هستند. 47تو نه فقط راهها و گناهان ايشان را تقليد كردی، بلكه در مدتی كوتاه، از آنان جلو افتادی و از ايشان فاسدتر شدی. 48به ذات مقدس خود سوگند كه سدوم و آبادیهای اطرافش، به اندازه تو و آبادیهايت، فاسد و شرير نبودند! 49گناه خواهرت سدوم و دخترانش اين بود كه از فراوانی نعمت و آسايش و امنيت مغرور شده بودند و هيچ به فكر فقرا و مستمندان نبودند. 50آنها با كمال گستاخی در حضور من مرتكب اعمال زشت و بتپرستی میشدند؛ بنابراين من نيز ايشان را از ميان بردم.
51«سامره حتی نصف گناهان تو را هم مرتكب نشد. كارهای زشت و بتپرستیهای تو، به مراتب بيشتر از خواهرانت بوده است. تو روی آنها را سفيد كردی! 52پس تعجب نكن اگر آنها كمتر از تو مجازات شوند، زيرا گناهان تو به قدری هولناک است كه در برابر تو، خواهرانت پاک و بیگناه به نظر میرسند!
53«ولی روزی خواهد رسيد كه سعادت را به سدوم و سامره و مردم يهودا باز خواهم گرداند. 54شرمساری و مجازات سنگين تو باعث تسلی آنها خواهد شد، چون از مجازات آنها شديدتر خواهد بود. 55آری، خواهرانت سدوم و سامره و دخترانشان يعنی آبادیهای اطرافشان، و خود تو نيز با دخترانت بار ديگر به حالت نخستين خود برخواهيد گشت. 56در آن روزها با تكبر و غرور سدوم را مسخره میكردی، 57اما حال كه شرارتت برای همه عيان و آشكار گشته، خودت نيز مورد تمسخر و ملامت ادوم و تمام همسايگانش و همه فلسطينیها قرار گرفتهای. 58بنابراين، به سزای شرارتها و اعمال زشت خود خواهی رسيد.
59«از آنجا كه سوگند و وفاداریات را فراموش كردی و عهد مرا شكستی، من نيز تو را مجازات خواهم نمود. 60اما من عهدی را كه در دوران جوانیات با تو بستم، به یاد خواهم آورد و اين بار عهدی جاودان با تو خواهم بست، 61و تو با شرمساری، اعمال زشتت را به یاد خواهی آورد؛ و هنگامی كه خواهران بزرگ و كوچكت يعنی سامره و سدوم را باز آورم و ايشان را دختران تو بگردانم تا بر ايشان حكمرانی كنی، از لطف و بزرگواری من خجل و شرمگين خواهی شد، چون خودت میدانی كه شايسته اين لطف نبودهای، زيرا عهد مرا شكستهای. 62من بار ديگر عهد خود را با تو برقرار خواهم ساخت تا بدانی كه من خداوند هستم. 63من گناهانت را خواهم آمرزيد و تو با به یاد آوردن آنها، از خجالت و شرمساری، ديگر دهان خود را نيز نخواهی گشود.»
17مثل عقاب و درخت مو
1-2خداوند با من سخن گفت و فرمود:
«ای انسان خاكی، برای قوم اسرائيل داستانی تعريف كن و مثلی بياور. به ايشان چنين بگو:
3-4«عقابی بزرگ با بالهای نيرومند و پهن و پرهای رنگارنگ، به لبنان آمد و سربلندترين شاخه يک درخت سرو را كند و به شهر تجار و بازرگانان برد. 5سپس تخمی از سرزمين اسرائيل گرفت و آن را در زمينی حاصلخيز، در كنار نهری كاشت تا به سرعت مانند درخت بيد، رشد كند. 6اين نهال رشد كرد و تبديل به درخت مويی كوتاه و پهن شد، شاخههای آن به سوی عقاب رو به بالا نمو كرد و ريشههای آن در اعماق زمين فرو رفت و شاخههای قوی و برگهای انبوه توليد نمود. 7اما روزی، عقاب بزرگ ديگری با بالهای نيرومند و پرهای بسيار، پديدار گشت. درخت، با ديدن اين عقاب، ريشهها و شاخههای خود را به سوی او گستراند تا بلكه اين عقاب او را بيشتر سيراب نمايد، 8هر چند كه در زمينی خوب و سيراب كاشته شده بود تا درختی زيبا گردد و شاخ و برگ و ميوه فراوان بياورد.
9«حال، آيا گمان میكنيد كه آن درخت خواهد توانست به رشد خود ادامه دهد؟ آيا آن عقاب نخستين، آن را ريشهكن نخواهد كرد و شاخهها و ميوههايش را نخواهد كند تا خشک شود؟ برای ريشهكن كردنش هم نيازی به نيروی زياد و افراد بسيار نخواهد بود! 10اگرچه اين مو، خوب كاشته شده، ولی دوامی نخواهد داشت! وقتی باد شرقی و گرم بر آن بوزد، در همان خاک مرغوب كه كاشته شده، خشک خواهد شد و از بين خواهد رفت.»
11آنگاه خداوند به من فرمود:
12«از اين قوم ياغی بپرس كه آيا معنی داستان عقاب را میدانند؟ به ايشان بگو كه عقاب اول، پادشاه بابل است كه به اورشليم آمد و پادشاه و بزرگان مملكت يعنی سربلندترين شاخهٔ سرو را با خود به بابل برد. 13سپس با يكی از اعضای خاندان سلطنتی يعنی همان تخمی كه در زمين حاصلخيز كاشته شد، عهد بست و او را قسم داد كه نسبت به اين عهد وفادار بماند.17:13 منظور صدقيای پادشاه است (دوم پادشاهان 24:17). به اين ترتيب پادشاه بابل، بزرگان قوم را تبعيد كرد، 14تا يهودا ضعيف شده، ديگر نتواند سر بلند كند، بلكه نسبت به عهد خود وفادار بماند.
15«با وجود اين، پادشاه يهودا سر به شورش گذاشت و هيئتی به مصر يعنی نزد همان عقاب دوم فرستاد تا سپاهی بزرگ همراه با اسبان بسيار از او دريافت كند. ولی آيا او با چنين پيمانشكنیها، كاری از پيش خواهد برد؟ آيا به پيروزی دست خواهد يافت؟ 16به هيچ وجه! به حيات خود قسم كه پادشاه يهودا در بابل خواهد مرد چون برخلاف پيمانی كه با پادشاه بابل بسته بود، عمل كرده است. آری، او در مملكت همان پادشاهی كه او را بر تخت سلطنت نشاند، خواهد مرد! 17وقتی پادشاه بابل در برابر اورشليم، استحكامات بر پا كند و سنگرها بسازد تا بسياری را هلاک نمايد، از سوی پادشاه مصر و لشكر بزرگ او كمكی به يهودا نخواهد رسيد، 18زيرا پادشاه يهودا سوگند و پيمان وفاداری خود را نسبت به پادشاه بابل خوار شمرد و آن را شكست. بنابراين، جان به در نخواهد برد.
19«من، خداوند، به حيات خود قسم میخورم كه او را مجازات خواهم نمود زيرا سوگندی را كه به نام من خورد، زير پا گذاشت. 20برای او دامی خواهم گسترد و در كمند خود گرفتارش خواهم ساخت و او را به بابل آورده، به سبب خيانتی كه به من ورزيده، محاكمهاش خواهم نمود. 21بهترين سربازان او به ضرب شمشير كشته خواهند شد و باقی ماندگان، به هر سو پراكنده خواهند گشت. آنگاه خواهيد دانست كه من، خداوند، اين سخنان را گفتهام.»
22-23خداوند چنين میفرمايد: «من بهترين و نازكترين شاخه را از نوک بلندترين درخت سرو خواهم گرفت و روی قله بلندترين كوه اسرائيل خواهم نشاند. آن شاخه، درختی زيبا و باشكوه خواهد شد كه شاخهها آورده، ميوه خواهد داد. همه نوع پرنده در آن آشيانه خواهند كرد و زير سايه شاخههايش پناه خواهند گرفت. 24آنگاه همه خواهند دانست كه من، خداوند، درختان بلند را قطع میكنم و درختان كوچک را رشد میدهم؛ درخت سبز را خشک و درخت خشک را سبز میكنم. من كه خداوند هستم، اين را گفتهام و انجام خواهم داد.»
18ثمره عدالت و ثمره گناه
1-2بار ديگر خداوند به من پيغامی داد و فرمود:
«چرا مردم در سرزمين اسرائيل اين ضربالمثل را به کار میبرند كه غوره را پدران خوردند و دندان فرزندانشان كند شد؟ 3به حيات خود قسم كه شما ديگر در اسرائيل اين ضربالمثل را به کار نخواهيد برد، 4چون جان همه، برای داوری و محاكمه در دست من است، چه جان پدران، چه جان پسران؛ و قانون من برای داوری اينست: هر كه گناه كند، فقط خودش خواهد مرد.
5«كسی كه خوب و با انصاف و درستكار باشد، 6و به کوهها برای پرستش بتهای اسرائيل نرود؛ زنا نكند و با زنی كه در دوران قاعدگیاش است، همبستر نشود؛ 7ظلم نكند؛ گرو بدهكار را به او برگرداند؛ مال مردم را نخورد، بلكه گرسنگان را سير كند و برهنگان را بپوشاند؛ 8قرض بدهد و سود نگيرد؛ از ستم دوری كند و در مورد ديگران درست و بدون غرض قضاوت نمايد؛ 9و خلاصه تمام دستورات و قوانين مرا اطاعت كند، چنين شخص درستكار و نيكوكردار است و به يقين زنده خواهد ماند.
10«ولی اگر يک چنين شخصی، پسری ستمپيشه و يا آدمكش داشته باشد و مرتكب تمام اين كارهای زشت بشود، 11و نخواهد آن اعمال نيک را بجا آورد، بلكه بر کوهها بتپرستی نمايد؛ همسر مرد ديگری را اغفال كند؛ 12به فقرا و مستمندان ظلم كند؛ مال مردم را بخورد؛ گرو بدهكاران را پس ندهد؛ بتها را دوست بدارد و آنها را بپرستد؛ 13و رباخوار باشد؛ آيا اين شخص زنده خواهد ماند؟ به هيچ وجه! او به سبب همه كارهای زشتی كه انجام داده است، خواهد مرد و خونش بر گردن خودش خواهد بود.
14«ولی اگر اين پسر گناهكار نيز پسری داشته باشد كه تمام گناهان پدرش را ببيند و تصميم بگيرد خداترس باشد و برخلاف روش پدرش زندگی كند؛ 15برای پرستش بتها به کوهها نرود؛ زنا نكند؛ 16ظلم نكند؛ گرو نگيرد؛ مال ديگران را نخورد، بلكه گرسنگان را سير كند و برهنگان را بپوشاند؛ 17مستمندان را دستگيری نمايد و رباخوار نباشد و دستورات و قوانين مرا اطاعت كند، او به سبب گناهان پدرش نخواهد مرد، بلكه حتماً زنده خواهد ماند. 18اما پدرش به سبب گناهان خودش خواهد مرد، چون نسبت به ديگران بیرحم بوده و مال مردم را غصب كرده و اعمال نادرست در ميان قوم انجام داده است.
19«ممكن است بپرسيد كه چرا پسر برای گناهان پدرش مجازات نمیشود؟ به اين دليل كه پسر درستكار و راستكردار بوده و احكام و قوانين مرا اطاعت نموده است. بنابراين حتماً زنده خواهد ماند. 20هر كه گناه كند، خودش خواهد مرد! نه پسر برای گناهان پدرش مجازات خواهد شد و نه پدر برای گناهان پسرش. انسان خوب و درستكار، پاداش خوبی و نيكوكاری خود را خواهد يافت و انسان بدكردار نيز به سزای اعمال خود خواهد رسيد. 21اما اگر شخص شروری از تمام بديها و گناهان خود دست بكشد و مطيع احكام و قوانين من گردد و راستی و انصاف را پيشهٔ خود سازد، به يقين زنده مانده، نخواهد مرد. 22تمام گناهان گذشته او آمرزيده خواهد شد و به سبب راستكرداریاش، زنده خواهد ماند.»
23خداوند میفرمايد: «آيا فكر میكنيد كه من از مردن شخص خطاكار، شاد میشوم؟ هرگز! شادی من در اينست كه او از راههای بد خويش بازگردد و زنده بماند. 24اما اگر شخص درستكار عدالت را ترک گويد و مرتكب گناه گردد و مانند ساير گناهكاران رفتار كند، آيا او زنده خواهد ماند؟ البته كه نه! تمام خوبیهای گذشتهاش ناديده گرفته میشود و به سبب خيانت و گناهانی كه كرده است، خواهد مرد.
25«ولی شما میگوييد: ”روش خداوند منصفانه نيست!“ ای قوم اسرائيل به من گوش دهيد! آيا من بیانصافم يا شما؟ 26وقتی شخص خوب از درستكاری دست كشد و به گناه روی آورد، يقيناً خواهد مرد؛ او به سبب گناهانی كه كرده است، خواهد مرد. 27و اگر شخص بدكار از بدیهايش دست بكشد و درستكار و با انصاف گردد، جان خود را نجات خواهد داد، 28زيرا به وضع بد خود پی برده و تصميم گرفته است كه از گناهان خود دست بكشد و زندگی درستی را در پيش بگيرد. بنابراين، او زنده مانده، نخواهد مرد.
29«با وجود اين، شما ای قوم اسرائيل میگوييد: ”روش خداوند منصفانه نيست!“ ای قوم اسرائيل، آيا روش من غيرمنصفانه است، يا روش شما؟ 30ای بنیاسرائيل، من هر يک از شما را مطابق اعمالتان داوری خواهم نمود. پس تا فرصت داريد توبه كنيد و از گناهان خود دست بكشيد، تا باعث هلاكتتان نگردد! 31گناهانتان را از خود دور نماييد و دل و روحی تازه در خود ايجاد كنيد! ای قوم اسرائيل، چرا بايد هلاک شويد؟ 32من از مرگ شما شاد نمیشوم. پس توبه كنيد و زنده بمانيد!»
19مرثيهای برای رهبران اسرائيل
1خداوند فرمود كه برای رهبران اسرائيل اين مرثيه را بخوانم:
2«مادر تو كه بود؟ او ماده شيری بود كه فرزندانش را ميان شيران ژيان بزرگ میكرد! 3او يكی از بچههای خود را تربيت كرد تا شيری ژيان گردد. آن شيربچه شكار كردن را آموخت و آدمخوار شد. 4وقتی خبر او به گوش قومها رسيد، آنها شكارچيان خود را فرستادند و او را در دام انداختند و به زنجير كشيده، به مصر بردند.
5«وقتی مادرش از او قطع اميد كرد، يكی ديگر از بچههای خود را گرفت و او را تربيت نمود تا شيری نيرومند گردد. 6وقتی او بزرگ شد، شكار كردن را آموخت و آدمخوار شد و رهبر شيران گرديد. 7او كاخها را خراب و شهرها را ويران كرد. مزرعهها را باير نمود و محصولاتشان را از بين برد. مردم همه از شنيدن غرش او، به خود میلرزيدند! 8پس قومهای جهان از هر سو بر او هجوم آورده، به دامش انداختند و اسيرش كردند. 9سپس او را به زنجير كشيدند و در قفس گذاشتند و به حضور پادشاه بابل بردند. در آنجا او را تحت مراقبت نگه داشتند تا بار ديگر غرشش در کوههای اسرائيل شنيده نشود.
10«مادر تو همچون درخت انگوری بود كه در كنار نهر آب، در اثر آب فراوان، هميشه تر و تازه و پر شاخ و برگ بود. 11شاخههای قوی و محكم آن برای عصای سلاطين مناسب بود. آن درخت از درختان ديگر بلندتر گرديد به حدی كه از دور جلب توجه میكرد. 12اما دستانی خشمگين، آن درخت را ريشهكن كرده، بر زمين انداخت. باد شرقی شاخههای نيرومندش را شكست و خشک كرد و آتش، آنها را سوزاند. 13اكنون آن درخت در بيابان كاشته شده است، در زمينی خشک و بیآب! 14از درون میپوسد و ميوهاش از بين میرود، و از آن يک شاخه محكم نيز برای عصای سلاطين باقی نمیماند.»
اين يک مرثيه است و بارها سرود شده است!
20اسرائيل خيانتكار
1هفت سال و پنج ماه و ده روز از تبعيد ما میگذشت، كه عدهای از رهبران اسرائيل آمدند تا از خداوند هدايت بطلبند. ايشان مقابل من نشستند و منتظر جواب ماندند.
2آنگاه خداوند اين پيغام را به من داد:
3«ای انسان خاكی، به رهبران اسرائيل بگو كه خداوند چنين میفرمايد:
«چگونه جرأت كردهايد كه بياييد و از من هدايت بطلبيد؟ به حيات خود قسم كه هدايتی از من نخواهيد يافت!
4«ای انسان خاكی، ايشان را محكوم كن. گناهان اين قوم را، از زمان پدرانشان تاكنون، به یادشان بياور. 5-6به ايشان از قول من چنين بگو:
«وقتی قوم اسرائيل را انتخاب كردم و خود را در مصر بر ايشان آشكار ساختم، برای آنان قسم خوردم كه ايشان را از مصر بيرون آورده، به سرزمينی بياورم كه برای ايشان در نظر گرفته بودم، يعنی به سرزمينی كه شير و عسل در آن جاريست و بهترين جای دنياست.
7«پس به ايشان گفتم كه بتهای نفرتانگيز و مورد علاقهشان را از خود دور كنند و خود را با پرستش خدايان مصری نجس نسازند، زيرا من خداوند، خدای ايشان هستم. 8اما آنان ياغی شده، نخواستند به من گوش فرا دهند و از پرستش بتهای خود و خدايان مصر دست بكشند. پس خواستم كه خشم و غضب خود را همانجا در مصر بر ايشان نازل كنم. 9-10اما برای حفظ حرمت نام خود، اين كار را نكردم، مبادا مصریها خدای اسرائيل را تمسخر كرده، بگويند كه نتوانست ايشان را از آسيب و بلا دور نگاه دارد. پس در برابر چشمان مصریها، قوم خود اسرائيل را از مصر بيرون آوردم و به بيابان هدايت كردم. 11در آنجا احكام و قوانين خود را به ايشان اعطا نمودم تا مطابق آنها رفتار كنند و زنده بمانند؛ 12و روز سَبَت را به ايشان دادم تا در هفته يک روز استراحت كنند. اين علامتی بود بين من و ايشان، تا به ياد آورند كه اين من هستم كه ايشان را تقديس و جدا كرده، قوم خود ساختهام.
13«اما بنیاسرائيل در بيابان نيز از من اطاعت نكردند. آنان قوانين مرا زير پا گذاشتند و از احكام حياتبخش من سرپيچی كردند، و حرمت روز سبت را نگاه نداشتند. پس خواستم كه خشم و غضب خود را همانجا در بيابان بر ايشان نازل كنم و نابودشان سازم. 14اما باز برای حفظ حرمت نام خود، از هلاک كردن ايشان صرفنظر نمودم، مبادا اقوامی كه ديدند من چگونه بنیاسرائيل را از مصر بيرون آوردم، بگويند: ”چون خدا نتوانست از ايشان محافظت كند، ايشان را از بين برد.“ 15اما در بيابان قسم خوردم كه ايشان را به سرزمينی كه به آنان داده بودم، نياورم به سرزمينی كه شير و عسل در آن جاريست و بهترين جای دنياست. 16زيرا از احكام من سرپيچی كرده، قوانين مرا شكستند و روز سبت را بیحرمت كرده، به سوی بتها كشيده شدند. 17با وجود اين، بر آنان ترحم نمودم و ايشان را در بيابان به طور كامل هلاک نكردم و از بين نبردم.
18«بنابراين، در بيابان به فرزندان ايشان گفتم: ”به راه پدران خود نرويد و به سنن آنها عمل نكنيد و خود را با پرستش بتهای ايشان نجس نسازيد، 19چون خداوند، خدای شما، من هستم؛ پس فقط از قوانين من پيروی كنيد و احكام مرا بجا آوريد؛ 20و حرمت روزهای سبت را نگاه داريد، زيرا روز سبت، نشان عهد بين ماست تا به یادتان آورد كه من خداوند، خدای شما هستم.“
21«اما فرزندان ايشان هم نافرمانی كردند. آنان قوانين مرا شكستند و از احكام حياتبخش من سرپيچی كردند و حرمت روز سبت را نيز نگاه نداشتند. پس خواستم كه خشم و غضب خود را همانجا در بيابان بر ايشان نازل كنم و همه را از بين ببرم. 22اما باز هم برای حفظ حرمت نام خود در ميان اقوامی كه قدرت مرا به هنگام بيرون آوردن بنیاسرائيل از مصر ديده بودند، ايشان را از بين نبردم. 23اما همان زمان كه در بيابان بودند، قسم خوردم كه ايشان را در سراسر جهان پراكنده سازم، 24زيرا احكام مرا بجا نياوردند و قوانين مرا شكستند و روز سبت را بیحرمت كرده، به سوی بتهای پدرانشان بازگشتند. 25پس من نيز اجازه دادم قوانين و احكامی را پيروی كنند كه حيات در آنها نبود. 26بلی، گذاشتم فرزندان خود را به عنوان قربانی برای بتهايشان بسوزانند و با اين كار، خود را نجس سازند. بدين ترتيب ايشان را مجازات كردم تا بدانند كه من خداوند هستم.
27-28«ای انسان خاكی، به قوم اسرائيل بگو كه وقتی پدرانشان را به سرزمين موعود آوردم، در آنجا نيز به من خيانت ورزيدند، چون روی هر تپهٔ بلند و زير هر درخت سبز، برای بتها قربانی میكردند و بخور میسوزاندند؛ عطر و بخور خوشبو و هدايای نوشيدنی خود را میآوردند و به آنها تقديم میكردند، و با اين كارها، خشم مرا برمیانگيختند. 29به ايشان گفتم: ”اين مكان بلند كه برای قربانی به آنجا میرويد، چيست؟“ به همين جهت تا به حال آن محل را مكان بلند مینامند.20:29 عبارت عبری که برای «مکان بلند» بکار میرود، مشابه عبارت «کجا میرويد» میشد.»
30آنگاه خداوند فرمود كه به آنانی كه نزد من آمده بودند، از جانب او چنين بگويم:
«آيا شما نيز میخواهيد مانند پدرانتان، با بتپرستی، خود را نجس سازيد؟ 31شما هنوز هم برای بتها هديه میآوريد و پسران كوچک خود را برای آنها قربانی كرده، میسوزانيد؛ پس چگونه انتظار داريد كه به دعاهای شما گوش دهم و شما را هدايت نمايم؟ به حيات خود قسم كه هيچ هدايت و پيغامی به شما نخواهم داد.
32«آنچه در فكرتان هست، هرگز عملی نخواهد شد. شما میخواهيد مثل قومهای مجاور شويد و مانند آنها، بتهای چوبی و سنگی را بپرستيد. 33به حيات خود سوگند كه من خود، با مشتی آهنين و قدرتی عظيم و با خشمی برافروخته، بر شما سلطنت خواهم نمود! 34با قدرت و قهری عظيم، شما را از سرزمینهایی كه در آنجا پراكنده هستيد، بيرون خواهم آورد. 35-36شما را به بيابان امتها آورده،20:35و36 منظور از «بيابان امتها»، صحرايی است ميان بابل و سوريه که قوم اسرائيل به هنگام بازگشت از اسارت، از آن عبور کرد. در آنجا شما را داوری و محكوم خواهم نمود، همانگونه كه پدرانتان را پس از بيرون آوردن از مصر، در بيابان داوری و محكوم كردم. 37شما را به دقت خواهم شمرد تا فقط عده كمی از شما بازگردند، 38و بقيه را كه ياغیاند و به من گناه میكنند، از ميان شما جدا خواهم نمود. ايشان را از سرزمینهایی كه در آنها تبعيد شدهاند بيرون خواهم آورد، ولی نخواهم گذارد وارد سرزمين اسرائيل گردند. وقتی اينها اتفاق افتاد، خواهيد دانست كه من خداوند هستم.
39«اما اگر اصرار داريد كه به بتپرستی خود ادامه دهيد، من مانع شما نمیشوم! ولی بدانيد كه پس از آن، مرا اطاعت خواهيد نمود و ديگر نام مقدس مرا با تقديم هدايا و قربانی به بتها، بیحرمت نخواهيد ساخت. 40زيرا در اورشليم، روی كوه مقدس من، همه اسرائيلیها مرا پرستش خواهند نمود. در آنجا از شما خشنود خواهم شد و قربانیها و بهترين هدايا و نذرهای مقدس شما را خواهم پذيرفت. 41وقتی شما را از تبعيد بازگردانم، برايم همچون هدايای خوشبو خواهيد بود و قومها خواهند ديد كه در دل و رفتار شما چه تغيير بزرگی ايجاد شده است. 42زمانی كه شما را به وطن خودتان بازگردانم، يعنی به سرزمينی كه وعده آن را به پدرانتان دادم، خواهيد دانست كه من خداوند هستم. 43آنگاه تمام گناهان گذشتهٔ خود را به یاد آورده، به سبب همهٔ كارهای زشتی كه كردهايد، از خود متنفر خواهيد شد. 44ای قوم اسرائيل، وقتی با وجود تمام بديها و شرارتهايتان، به خاطر حرمت نام خود، شما را بركت دهم، آنگاه خواهيد دانست كه من خداوند هستم.»
نبوت عليه جنوب
45سپس اين پيغام از جانب خداوند به من رسيد:
46«ای انسان خاكی، به سوی اورشليم نگاه كن و كلام مرا بر ضد آن، و بر ضد دشتهای پوشيده از جنگل جنوب، اعلام نما. 47درباره آن نبوت نما و بگو كه ای جنگل انبوه، به كلام خداوند گوش بده! خداوند میفرمايد: من در تو آتشی میافروزم كه تمام درختان سبز و خشک تو را بسوزاند. شعلههای مهيب آن خاموش نخواهد شد و همه مردم حرارت آن را احساس خواهند كرد. 48آنگاه همه خواهند دانست كه من، خداوند، آن را افروختهام و خاموش نخواهد شد.»
49گفتم: «ای خداوند، آنها به من میگويند كه چرا با معما با ايشان سخن میگويم!»
21شمشير داوری خداوند
1-2خداوند به من فرمود:
«ای انسان خاكی، رو به سوی اورشليم نموده، كلام مرا بر ضد مملكت اسرائيل و خانه خدا اعلام نما! 3بگو كه خداوند چنين میفرمايد:
«ای اسرائيل، من عليه تو هستم. من شمشير خود را از غلاف بيرون كشيده، ساكنانت را خوب و بد، به يكسان نابود خواهم نمود. 4شمشير من در سراسر مملكت، از جنوب تا شمال، همه مردم را از بين خواهد برد. 5آنگاه همه خواهند دانست كه من، خداوند، شمشير خود را به دست گرفتهام و تا زمانی كه مقصود خود را عملی نسازم، آن را غلاف نخواهم نمود.
6«ای انسان خاكی، در نظر مردم آه و ناله كن! با غم و اندوهی جانكاه آه بكش! 7اگر از تو بپرسند كه چرا آه میكشی، بگو كه آه و نالهات، به سبب خبر هولناكی است كه خداوند داده است. با شنيدن اين خبر، بند دلها پاره خواهد شد و هول و هراس بر همه مستولی خواهد گشت؛ دستها سست و زانوها لرزان خواهد گرديد. بگو كه روز هلاكت و سياهی ايشان نزديک است و داوریهای من واقع خواهد شد.»
8خداوند فرمود:
9-10«ای انسان خاكی، نبوت كن! به مردم بگو كه شمشيری تيز و آماده میشود تا مردم را بكشد! شادمانی از بين خواهد رفت، زيرا قوم من احكام مرا خوار شمرده است. 11بلی، شمشير را صيقل میدهند تا بتوان از آن استفاده كرد. اين شمشير تيز و صيقلی شده را به دست قاتل میسپارند. 12ای انسان خاكی، زارزار گريه كن و بر سر خود بزن، چون آن شمشير آماده شده تا قوم من اسرائيل و تمام بزرگانش را هلاک سازد. 13من قوم خود را امتحان میكنم؛ و اگر توبه نكنند، همهٔ اين بلايا را بر سرشان خواهم آورد.
14«ای انسان خاكی، نبوت كن؛ پيغام مرا اعلام نما؛ محكم دست بزن! شمشير را بردار و با تهديد، دو سه بار بالای سرت حركت بده تا نشان دهی كه چه كشتار بزرگی در انتظار اين قوم است! 15بگذار دلهايشان از ترس فرو ريزد. چون بر هر دروازهای برق شمشير ديده میشود. بلی، شمشير همچون برق آسمان میدرخشد و برای كشتن، تيز شده است! 16ای شمشير، از راست بزن! از چپ بزن! هر جا میخواهی برو! هر چه میخواهی بكن! 17بلی، من با غضب، دستهای خود را به هم خواهم زد و شما را مجازات خواهم نمود. آنگاه خشمم فرو خواهد نشست!»
18سپس خداوند فرمود:
19-20«ای انسان خاكی، نقشهای بكش و بر روی آن دو راه رسم كن، يكی به سوی اورشليم در يهودا، و ديگری به سوی ربه كه شهر عمونيان است. پادشاه بابل شمشير به دست از آن راهها خواهد آمد. علامتی نيز بر سر اين دو راهی كه از بابل آغاز میشود، نصب كن. 21زيرا بزودی پادشاه بابل بر سر دو راهی خواهد ايستاد. او برای آنكه بداند به اورشليم حمله كند يا به ربه، فال خواهد گرفت و با تيرهای تركش خود، قرعه خواهد انداخت و برای بتها قربانی كرده، با جگر قربانیها فال خواهد گرفت تا ببيند به كدام راه بايد برود. 22تيرها به او نشان میدهد كه بايد به سوی اورشليم برود! پس او و سپاهيانش با غريو جنگ، برای كشتار به راه میافتند. ايشان در برابر دروازهها، منجنيقها بر پا كرده و برای تصرف شهر، سنگرها و برجها خواهند ساخت. 23اهالی اورشليم نمیتوانند اين را باور كنند، چون با بابل پيمان اتحاد بستهاند! اما پادشاه بابل فقط به اين میانديشد كه مردم اورشليم طغيان كردهاند. پس او خواهد آمد و ايشان را شكست خواهد داد.»
24خداوند فرمود: «تقصيرات شما آشكار است و خطايا و گناهانتان در همه كارها و رفتارتان، به چشم میخورد. حال، وقت مجازات شما رسيده و به تبعيد خواهيد رفت.
25«و تو ای پادشاه اسرائيل21:25 منظور صدقيای پادشاه است.، روز مجازات نهايی تو نيز فرا رسيده است. 26عمامه و تاج را از سرت بردار. از اين پس، ديگر چيزی به ترتيب سابق باقی نخواهد ماند؛ فقرا سربلند خواهند شد و ثروتمندان پست و سرافكنده! 27من اين سلسله سلطنتی را ساقط، ساقط، ساقط خواهم نمود و ديگر سر بلند نخواهد كرد تا زمانی كه وارث حقيقی آن ظاهر شود. آنگاه همه چيز را به وی خواهم بخشيد.
28«ای انسان خاكی، درباره عمونیها نيز نبوت نما، زيرا كه قوم مرا به هنگام سختی تمسخر كردند. به ايشان چنين بگو:
«شمشير من عليه شما نيز از غلاف بيرون كشيده شده است! شمشير من تيز و صيقلی شده و مثل برق آسمان میدرخشد. 29فالگيران و جادوگران و انبيای دروغين، به دروغ به شما وعده رهايی از دست پادشاه بابل را دادهاند. شما گناهكاريد و همراه شروران ديگر هلاک خواهيد شد. روز داوری و مجازات نهايی شما فرا رسيده و شمشير بر گردن شما فرو خواهد آمد! 30آيا پيش از مجازات شما، شمشير خود را غلاف كنم؟ نه! من شما را در زادگاهتان مجازات خواهم نمود. 31آتش خشم خود را بر شما فرو خواهم ريخت و بر آن خواهم دميد تا مشتعلتر گردد. شما را به دست مردمانی وحشی و بیرحم كه در ويران كردن ماهرند، تسليم خواهم نمود. 32شما برای آتش، هيزم خواهيد شد و خونتان در سرزمين خودتان خواهد ريخت و ديگر كسی شما را به یاد نخواهد آورد، زيرا من كه خداوند هستم، اين را گفتهام.»
22گناهان اورشليم
1پيغامی ديگر از جانب خداوند بر من نازل شد:
2«ای انسان خاكی، اهالی جنايتكار اورشليم را محكوم كن! گناهان كثيفشان را آشكارا اعلام نما! 3بگو خداوند چنين میفرمايد:
«ای شهر جنايتكاران كه محكوم و ملعون هستی، ای شهر بتها كه نجس و آلودهای، 4گناه تو آدمکشی و بتپرستی است! بنابراين، روز هلاكت تو نزديک شده و پايان زندگیات فرا رسيده است؛ تو را نزد قومهای جهان مسخره و رسوا خواهم نمود. 5ای شهر بدنام و سركش، قومهای دور و نزديک تو را به باد مسخره خواهند گرفت.
6«تمام بزرگان اسرائيل در اورشليم از قدرت خود برای آدمكشی استفاده میكنند. 7در اين شهر، پدر و مادر احترامی ندارند؛ غريبان مظلوم میشوند و يتيمان و بيوهزنان مورد ظلم و ستم قرار میگيرند؛ 8اماكن مقدس مرا خوار میشمارند و حرمت روزهای سبت را نگاه نمیدارند؛ 9مردم را به ناحق زندانی و محكوم به مرگ میكنند!
«بر هر كوهی، بتخانهای ديده میشود؛ شهوتپرستی و ناپاكی در همه جا به چشم میخورد؛ 10عدهای با زن پدر خود زنا میكنند بعضی ديگر با زن خود در دوره قاعدگیاش همبستر میشوند! 11زنا با زن همسايه، با عروس و با خواهر ناتنی، امری عادی و رايج گشته است. 12اين شهر پر است از آدم كشیهای مزدور، رباخواران و آنانی كه به زور مال مردم را غصب میكنند و میخورند. ايشان مرا كاملاً به فراموشی سپردهاند.
13«پس حال، من به اين سودهای نامشروع و خونريزيها پايان میدهم! 14آيا تصور میكنيد در روز داوری من، تاب و توانی در ايشان باقی بماند؟ من، خداوند، اين سخنان را گفتهام و آنها را عملی خواهم ساخت! 15ايشان را در سراسر جهان پراكنده خواهم كرد و شرارتها و گناهانی را كه در ميان ايشان است، از بين خواهم برد. 16آنها در ميان قومها بیآبرو خواهند شد تا بدانند كه من خداوند هستم.»
17سپس خداوند فرمود:
18-20«ای انسان خاكی، قوم اسرائيل مانند تفاله بیارزشی هستند كه پس از ذوب نقره باقی میماند. آنان مس و روی، آهن و سرب هستند كه در كوره از نقره جدا میشود. چون تفالههای بیارزشی هستند، از این رو من ايشان را به كورهٔ زرگری خود در اورشليم خواهم آورد تا با آتش خشم خود ذوبشان كنم. 21آتش خشم خود را بر آنان خواهم دميد، 22و همچون نقره، در كورهٔ آتش گداخته خواهند شد تا بدانند كه من، خداوند، خشم خود را بر ايشان افروختهام.»
23بار ديگر خداوند با من سخن گفت و فرمود:
24«ای انسان خاكی، به قوم اسرائيل بگو كه سرزمينشان ناپاک است و از این رو من خشم خود را بر ايشان فرو خواهم ريخت. 25بزرگانشان توطئه میچينند و همچون شيری كه غرشكنان شكار را میدرد، بسياری را میكشند، اموال مردم را غصب میكنند و از راه زور و تجاوز، ثروت میاندوزند و باعث افزايش شمار بيوهزنان میگردند. 26كاهنانشان احكام و قوانين مرا میشكنند، خانه مقدس مرا نجس میسازند؛ فرقی بين مقدس و نامقدس قائل نمیشوند؛ فرق ميان نجس و طاهر را تعليم نمیدهند و حرمت روز سبت را نگاه نمیدارند. به همين جهت، نام مقدس من در ميان آنها بیحرمت شده است. 27رهبرانشان مانند گرگ شكار خود را میدرند و برای نفع خود دست به جنايت میزنند، 28انبيايشان از فكر خود رؤياهايی تعريف میكنند و به دروغ میگويند كه پيامهايشان از جانب خداوند است؛ حال آنكه من حتی كلمهای نيز با ايشان سخن نگفتهام. با اين كار، گناهان را میپوشانند تا زشتی آن ديده نشود، همانگونه كه ديوار را با گچ میپوشانند. 29حتی مردم عادی نيز مال يكديگر را میخورند، فقرا و نيازمندان را ظالمانه غارت میكنند و اموال اشخاص غريب و بيگانه را با بیانصافی از دستشان میگيرند.
30«اما من كسی را جستجو میكردم كه بار ديگر ديوار عدالت را در اين سرزمين بنا كند؛ كسی را میجستم كه بتواند در شكاف ديوار شهر بايستد تا به هنگام ريزش غضب من، از شهر دفاع كند. ولی كسی را نيافتم! 31بنابراين، خشم خود را بر آنها خواهم ريخت و در آتش غضب خود هلاكشان خواهم ساخت، و آنها را به سزای همه گناهانشان خواهم رساند.»
23دو خواهر زناكار
1بار ديگر خداوند با من سخن گفت و فرمود:
2-3«ای انسان خاكی، دو خواهر بودند كه در جوانی در مصر به زناكاری و روسپیگری كشانده شدند.23:2و3 آنچه که در اين باب به صورت تمثيل بازگو شده، به وقايع مختلف تاريخ بنیاسرائيل و گناهان ايشان اشاره دارد.4نام خواهر بزرگتر، اهوله، و نام خواهر كوچكتر اهوليبه بود. اين دو خواهر، يكی سامره است و ديگری اورشليم! من با آن دو ازدواج كردم و آنها برايم پسران و دختران زاييدند. 5ولی بعد، اهوله از من روگرداند و به بتها دل بست و عاشق و دلباخته همسايهاش، قوم آشور شد، 6چون آنها جوانانی جذاب و خوشاندام، فرماندهان و سردارانی با لباسهای آبی خوشرنگ و سواركارانی ماهر بودند. 7پس، او با آنها كه برگزيدهترين مردان آشور بودند زنا كرد، بتهايشان را پرستيد و خود را نجس ساخت. 8علتش اين بود كه وقتی مصر را ترک گفت، از فاحشگی دست نكشيد، بلكه همچون دوران جوانیاش كه با مصریها همخواب میشد و زنا میكرد، به هرزگی خود ادامه داد.
9«پس، من او را به دست آشوریها تسليم نمودم، به دست كسانی كه خدايانشان را اينقدر دوست میداشت! 10ايشان رختهای او را كندند و او را كشتند و بچههايش را برای بردگی با خود بردند. زنان ديگر از سرنوشت او درس عبرت گرفتند و دانستند كه او به سزای اعمالش رسيده است.
11«اهوليبه، يعنی اورشليم، با اينكه ديد بر سر خواهرش چه آمد، اما در هوسرانی و زناكاری از او هم فاسدتر شد. 12او به همسايه خود قوم آشور، دل بست كه مردانی جذاب، خوشاندام و سرداران و سواركارانی با لباسهای آبی خوشرنگ بودند. 13ديدم كه او نيز آلوده شد و به راه خواهر بزرگترش رفت.
14-15«او روزبهروز بيشتر در عمق فساد غرق میشد. او مجذوب تصاويری گرديد كه بر ديوار نقش شده بود، تصاوير سرداران بابلی با لباسهای قرمز، كمربندهای زيبا و كلاههای رنگارنگ! 16وقتی اين تصاوير را ديد، شعله عشق بابلیها در دلش زبانه كشيد. پس قاصدانی فرستاد و ايشان را نزد خود دعوت كرد. 17آنها نيز آمده، با او زنا كردند و آنقدر او را بیعصمت و نجس ساختند كه سرانجام از ايشان متنفر شد و با ايشان قطع رابطه نمود.
18«من هم وقتی ديدم كه اينچنين خود را در اختيار ديگران میگذارد تا با او زنا كنند، از او بيزار شدم، همانگونه كه از خواهرش بيزار شده بودم. 19-20اما او دوران جوانی و زناكاریهای خود را در مصر به یاد آورد و به فساد و هوسرانی خود افزود و با مردان شهوتران به فسق و فجور پرداخت. 21بلی، او با حسرت، به فساد و هرزگی خود در مصر میانديشيد، به دورانی كه بكارت خود را در اختيار مصریها گذاشت!
22«حال، ای اهوليبه، خداوند چنين میفرمايد:
«اينک من همان قومهایی را كه عاشقشان بودی و الان از ايشان متنفر شدهای، تحريک خواهم كرد كه از هر سو عليه تو گرد آيند. 23بلی، بابلیان و تمام كلدانیان از فقود، شوع و قوع، و به همراه ايشان همهٔ آشوریها كه جوانانی خوب چهره و والامقام و چابک سوارند، خواهند آمد. 24ايشان از شمال با سپاهی آماده، همراه با كالسكهها و عرابهها به جنگ تو خواهند آمد. مردانی كه تا دندان مسلح میباشند، از هر سو تو را محاصره خواهند كرد و من تو را به ايشان تسليم خواهم نمود تا مطابق راه و رسم خودشان، تو را مجازات نمايند. 25آتش خشم من بر تو شعلهور خواهد شد و خواهم گذاشت كه با غضب با تو رفتار كنند. آنان بينی و گوشهايت را خواهند بريد، بازماندگانت را خواهند كشت و فرزندانت را به اسارت خواهند برد؛ و هر چه باقی بماند، خواهند سوزاند؛ 26ايشان رختهايت را خواهند كند و جواهرات زيبايت را به يغما خواهند برد.
27«آنگاه به هرزگی و زناكاریات كه از مصر به ارمغان آوردهای، پايان خواهم داد تا ديگر مشتاق مصر و خدايانش نباشی. 28زيرا من تو را در چنگ دشمنانت رها خواهم نمود، يعنی در چنگ همان كسانی كه از ايشان بيزار و متنفر هستی. 29آنان با نفرت و كينه، هر چه كه داری به زور گرفته، لخت و عريان رهايت خواهند كرد تا رسوايی و زناكاریات بر همه آشكار شود.
30«تمام اين بلاها به اين علت بر سرت میآيد كه خدايان قومهای ديگر را پرستش نمودی و با اين كار، خود را نجس و ناپاک ساختی؛ 31تو راه خواهرت را در پيش گرفتی، بنابراين، من از جام او به تو نيز خواهم نوشانيد؛ 32بلی، از جام بزرگ و عميق مجازات خواهرت، تو نيز خواهی نوشيد و مورد تمسخر و استهزای همه قرار خواهی گرفت، 33-34و همچون مستان، پریشانحال خواهی شد. از جام وحشت و ويرانی مانند خواهرت سامره خواهی نوشيد و آن را تا آخرين قطره خواهی آشاميد. 35از آنجا كه مرا فراموش كردی و از من روگردان شدی، سزای زناكاريها و گناهانت را خواهی ديد!
36«ای انسان خاكی، اهوله و اهوليبه را محكوم كن! گناهان كثيفشان را اعلام نما! 37ايشان مرتكب زنا و قتل شدند، بتپرستی كردند، و پسرانی را كه برای من زاييده بودند بر قربانگاههای خود قربانی كرده، سوزاندند. 38علاوه بر اين كارها، در همان روز، خانهٔ مرا نجس كردند و روز سبت را بیحرمت ساختند. 39بلی، در همان روزی كه فرزندان خود را برای بتهايشان قربانی كردند، برای عبادت به خانه من آمدند، و با اين كار به خانه من بیاحترامی و توهين كردند!
40«اين دو خواهر قاصدانی نيز به سرزمینهای دور دست فرستادند تا مردان آنجا را فرا خوانند، يعنی كاهنان و بتهايشان را. هنگامی كه آمدند، با استقبال گرم آن دو روبرو شدند. آن دو خواهر، همچون روسپيان، استحمام كردند، به چشمانشان سرمه كشيدند، و خود را به بهترين زيورآلات آراستند. 41آنگاه با هم روی رختخواب زيبای قلابدوزی نشستند و بخور و روغنی را كه از آنِ خانه من بود، بر سفرهای در مقابل خود گذاردند. 42از آنجا صدای مردان عياش شنيده میشد، مردانی هرزه، ميگسار و بيابانگرد؛ آنها النگو به دست ايشان كردند و تاج زيبا بر سرشان گذاردند. 43با خود گفتم كه آيا ايشان رغبت میكنند با اين فاحشههای زشت و فرتوت زنا كنند؟ 44با اين حال، ايشان با همان ميل و رغبت مردان شهوترانی كه پيش فاحشهها میروند، نزد سامره و اورشليم، اين روسپیهای بیحيا رفتند! 45بنابراين، اشخاص درستكار، آن دو را محكوم خواهند كرد، زيرا زناكارند و دستشان به خون آلوده است.
46«از این رو، من جماعت بزرگی را عليه ايشان خواهم فرستاد تا ايشان را پريشان ساخته، تاراج نمايند. 47آن جماعت آنان را سنگسار كرده، با شمشير خواهند دريد؛ پسران و دختران ايشان را خواهند كشت و خانههايشان را خواهند سوزاند. 48آنگاه در اين سرزمين، به هرزگی و زناكاری پايان خواهم داد، تا اين درس عبرتی گردد برای آنانی كه بتپرستی را دوست میدارند. 49آن دو خواهر به سزای تمام زناكاریها و بتپرستیهايشان خواهند رسيد. آنگاه خواهند دانست كه من خداوند میباشم!»
24ديگ زنگ زده
1در روز دهم ماه دهم از سال نهم تبعيدمان، از جانب خداوند پيغامی ديگر به من رسيد، او فرمود:
2«ای انسان خاكی، تاريخ امروز را يادداشت كن، زيرا در همين روز پادشاه بابل محاصرهٔ اورشليم را آغاز كرده است. 3سپس برای قوم ياغی اسرائيل اين مثل را تعريف كن و از جانب من به ايشان چنين بگو:
«ديگی را از آب پر سازيد و بر آتش بگذاريد. 4آن را از بهترين گوشت ران و راسته و از بهترين استخوانها پر كنيد. 5-6برای اين كار، بهترين گوسفندان گله را سر ببريد. زير ديگ، هيزم بسيار بگذاريد. گوشت را آنقدر بپزيد تا از استخوان جدا شود. سپس تكههای گوشت را از آن بيرون آوريد تا حتی يک تكه نيز باقی نماند.»
آنگاه خداوند چنين ادامه داد: «وای بر تو ای اورشليم، ای شهر جنايتكاران! تو چون ديگی زنگ زده هستی كه هرگز زنگ آن زدوده نشده است. 7شرارت اورشليم بر همه آشكار است؛ در آنجا آدم میكشند و خونشان را بر روی سنگها باقی میگذارند تا همه ببينند؛ حتی سعی نمیكنند كه آن را بپوشانند! 8من نيز، خونی را كه روی سنگها ريخته شده، همانطور باقی گذاشتهام و آن را نپوشاندهام تا همواره نزد من فرياد كرده، مرا به خشم بياورد تا از آن شهر انتقام بگيرم.
9«وای بر اورشليم، شهر قاتلين! من تودهٔ هيزم زير آن را خواهم افزود! 10هيزم بياوريد! بگذاريد آتش زبانه بكشد و ديگ بجوشد! گوشت را خوب بپزيد! استخوانها را بيرون بياوريد و بسوزانيد! 11سپس ديگ خالی را روی آتش بگذاريد تا سرخ شده، زنگ و فسادش زدوده و پاک شود. 12اما اين كار نيز بيهوده است، چون با وجود حرارت زياد آتش، رنگ و فسادش از بين نمیرود. 13اين زنگ و فساد، همان عياشی و بتپرستی مردم اورشليم است! بسيار كوشيدم كه طاهرش سازم، اما نخواستند. بنابراين در فساد و ناپاكی خود خواهند ماند تا زمانی كه خشم و غضب خود را بر ايشان بريزم. 14من كه خداوند هستم، اين را گفتهام و به يقين آنچه گفتهام واقع خواهد شد. از گناهان ايشان نخواهم گذشت و رحم نخواهم نمود، بلكه ايشان را به سزای اعمالشان خواهم رسانيد!»
مرگ همسر حزقيال
15خداوند پيغامی ديگر به من داد و فرمود:
16«ای انسان خاكی، قصد دارم جان زن محبوبت را به ناگه بگيرم! اما تو ماتم نگير، برايش گريه نكن و اشک نريز. 17فقط آه بكش اما خيلی آرام؛ نگذار بر سر قبرش شيون و زاری كنند؛ به رسم سوگواری، سر و پايت را برهنه نكن، صورتت را نپوشان و خوراک عزاداران را نخور!»
18بامدادان اين موضوع را به قوم گفتم و غروب آن روز، همسرم درگذشت. صبح روز بعد، همانگونه كه خداوند فرموده بود، عمل كردم.
19آنگاه قوم به من گفتند: «منظورت از اين كارها چيست؟ چه چيزی را میخواهی به ما بفهمانی؟»
20-21جواب دادم: «خداوند فرموده تا به شما بگويم كه او خانه مقدسش را كه مايه افتخار و دلخوشی شماست و اينقدر آرزوی ديدنش را داريد، از ميان خواهد برد! و همچنين خواهد گذاشت كه پسران و دختران شما كه در سرزمين يهودا باقی ماندهاند، با شمشير كشته شوند. 22آنگاه شما نيز مانند من رفتار خواهيد كرد، يعنی صورت خود را نخواهيد پوشاند، خوراک عزاداران را نخواهيد خورد، 23و به رسم سوگواری سر و پای خود را برهنه نخواهيد كرد؛ ماتم و گريه نخواهيد نمود، بلكه به سبب گناهانتان اندوهناک شده، در خفا با يكديگر ماتم خواهيد گرفت. 24من برای شما علامتی هستم؛ همان كاری را كه من كردم، شما نيز خواهيد كرد. هنگامی كه اين پيشگويی واقع شود، خواهيد دانست كه او خداوند است!»
25خداوند فرمود: «ای انسان خاكی، اينک من در اورشليم عبادتگاهی را كه مايه قدرت، شادی و افتخار قومم است و در آرزوی ديدنش میباشند، و نيز زنان و پسران و دختران ايشان را از بين خواهم برد. 26در آن روز، هر كه رهايی يابد، از اورشليم به بابل خواهد آمد و تو را از آنچه كه اتفاق افتاده است، آگاه خواهد ساخت. 27در همان روز، قدرت سخن گفتن را كه از دست دادهای، باز خواهی يافت و با او گفتگو خواهی كرد. بدينسان برای اين قوم نشانه و علامتی خواهی بود و ايشان خواهند دانست كه من خداوند هستم!»
25پيشگويی بر ضد عمون
1-2پيغام ديگری از طرف خداوند به من رسيد:
«ای انسان خاكی، روی خود را به سوی سرزمين عمون برگردان و بر ضد اهالی آنجا پيشگويی كن. 3به ايشان بگو كه به آنچه خداوند میفرمايد، گوش دهند: وقتی خانهٔ من و سرزمين اسرائيل ويران میگشت و يهودا به اسارت برده میشد شما شادی میكرديد؛ 4پس من نيز شما را به دست چادرنشينهای صحرا كه در سمت شرقی مملكتتان قرار دارند تسليم میكنم تا سرزمينتان را اشغال كنند. آنها چادرهای خود را در ميان شما بر پا خواهند كرد، تمام محصولاتتان را برای خود جمع خواهند نمود و شير دامهای شما را خواهند نوشيد. 5شهر ربه را چراگاه شتران میكنم. تمام مملكت عمونیها را به صورت بيابان درمیآورم تا گلههای گوسفند در آن بچرند. آنگاه خواهيد دانست كه من خداوند هستم.»
6خداوند میفرمايد: «چون شما به هنگام نابودی قوم من كف زديد و شادی كرديد و رقصيديد، 7بنابراين، من نيز دست خود را بر ضد شما دراز خواهم كرد و شما را به دست قومهای ديگر خواهم سپرد تا غارتتان كنند. ديگر نمیگذارم به صورت يک قوم باقی بمانيد؛ شما را هلاک میكنم تا بدانيد كه من خداوند هستم.»
پيشگويی بر ضد موآب
8خداوند میفرمايد: «چون موآبیها گفتهاند يهودا از هيچ قوم ديگری بهتر نيست، 9-10پس من نيز حدود شرقی موآب را به روی دشمن میگشايم و شهرهای آن را كه مايهٔ فخر و مباهاتش هستند از بين میبرم، يعنی شهرهای بيتيشيموت، بعل معون، و قريه تايم را. قبايل چادرنشينی كه در صحرای شرق موآب ساكنند، به داخل عمون و موآب خواهند ريخت. در ميان قومها، موآب ديگر يک قوم به حساب نخواهد آمد. 11به اين طريق موآبیها را مجازات میكنم تا بدانند كه من خداوند هستم.»
پيشگويی بر ضد ادوم
12خداوند میفرمايد: «چون قوم ادوم از قوم يهودا انتقام گرفت و با اين كار مرتكب گناه بزرگی شد، 13پس با دست خود ادوم را ويران میكنم و ساكنانش را با گلهها و رمههايشان از بين میبرم. از تيمان تا ددان همه با شمشير كشته خواهند شد. 14اين كار به دست قومم اسرائيل به انجام خواهد رسيد. ايشان انتقام مرا از شما خواهند گرفت و شدت خشم مرا نشان خواهند داد.»
پيشگويی بر ضد فلسطين
15خداوند میفرمايد: «چون فلسطينیها از مردم يهودا انتقام گرفتهاند و از آنها كينهٔ ديرينه به دل داشته، در صدد بودند آنها را نابود سازند، 16پس من با دست خود فلسطينیها را نابود میكنم؛ بلی، تمام كسانی را كه در سرزمين فلسطين زندگی میكنند به کلی از بين میبرم. 17از آنها به شدت انتقام میگيرم و آنها را سخت مجازات میكنم تا شدت خشم خود را به آنها نشان دهم. بعد از آن، خواهند دانست كه من خداوند هستم.»
26پيشگويی بر ضد صور
1در يازدهمين سال از تبعيدمان، در روز اول ماه، اين پيام از جانب خداوند به من رسيد:
2«ای انسان خاكی، صور از سقوط اورشليم خوشحال است و میگويد:
«اورشليم در هم شكسته است. او كه با قومهای ديگر تجارت میكرد از بين رفته است. حال، من جای او را در تجارت میگيرم و ثروتمند میشوم.»
3بنابراين، خداوند میفرمايد: «ای صور، من در مقابل تو میايستم و قومها را مثل امواج خروشان دريا بر ضد تو جمع میكنم. 4آنها حصارهای تو را خراب میكنند و برج و باروهايت را فرو میريزند. من خاک تو را جارو خواهم كرد تا چيزی جز صخرهای صاف برايت باقی نماند. 5جزيرهات غير مسكون و جای ماهيگيران میشود تا تورهای خود را در آنجا پهن كنند. من كه خداوند هستم اين را گفتهام. صور تاراج ممالک خواهد گرديد 6و ساكنان سرزمين اصلی آن به ضرب شمشير كشته خواهند شد، آنگاه خواهند دانست كه من خداوند هستم.»
7خداوند میفرمايد: «من نبوكدنصر، پادشاه بابل شاه شاهان را از شمال با سپاهی عظيم و سواران و عرابههای بيشمار به جنگ تو میآورم. 8او ساكنان خاک اصلی تو را خواهد كشت و شهر را محاصره كرده، در برابر آن سنگرها و پشتهها خواهد ساخت. 9در مقابل حصار تو منجنيقها بر پا خواهد كرد و با تبر برج و باروهايت را در هم خواهد كوبيد. 10اسبانشان آنقدر زياد خواهند بود كه گرد آنها شهر را خواهد پوشاند. وقتی دشمن وارد دروازههای در هم شكستهات شود، حصارهايت از صدای سواران و عرابهها و كالسكهها خواهند لرزيد. 11سواران، تمام كوچههای شهر را اشغال میكنند، مردم تو را میكشند و بناهای عظيم و معروفت را واژگون میسازند. 12تمام ثروت و كالاهای تو را غارت و ديوارهايت را خراب میكنند. خانههای زيبايت را ويران میسازند. سنگها، چوبها و خاک تو را به دريا میريزند. 13من به تمام آوازهای تو پايان خواهم داد و ديگر صدای چنگ در ميان تو شنيده نخواهد شد. 14جزيرهٔ تو را به صخرهای صاف تبديل میكنم و آن، مكانی برای ماهيگيران میشود كه تورهای خود را در آن بگسترانند.26:14 تمام خرابیهای مذکور در آيات 12و13 در زمان حملهٔ نبوکدنصر به صور، اتفاق نيفتاد، بلکه قسمتی از آن مربوط به حملهٔ اسکندر به اين منطقه میشود که سالها بعد صورت گرفت. بار ديگر هرگز آباد نخواهی شد، زيرا من كه خداوند هستم اين را گفتهام.»
15خداوند به صور چنين میگويد: «تمام جزاير از سقوط تو تكان خواهند خورد و مردم آن نقاط از فرياد ساكنان تو كه به دست دشمن كشته میشوند به وحشت خواهند افتاد. 16آنگاه تمام پادشاهان سرزمینهای ساحلی از تختهای خود پايين میآيند و رداها و لباسهای فاخر خود را از تن در میآورند. ترس آنها را فرا میگيرد و آنها از وحشت به خود میلرزند و بر خاک مینشينند. 17آنها برايت ماتم میگيرند و اين مرثيه را میخوانند: ای جزيرهٔ مقتدر كه قدرت تو در دريا باعث وحشت مردم ساحلنشين شده بود، چگونه تباه شدی! 18ببين جزيرهها بر اثر سقوط تو چطور بر خود میلرزند! آنها از نابودی تو حيرانند!»
19خداوند میفرمايد: «من تو را ای شهر صور، با خاک يكسان میكنم. آبها تو را خواهند بلعيد و تو در زير موجهای دريا غرق خواهی شد. 20تو را به قعر دنيای مردگان سرنگون میكنم تا به آنانی كه مدتها پيش بدانجا رفتهاند، ملحق شوی. تو را مثل اجساد كسانی كه سالها پيش به خاک سپرده شدهاند، به زير زمين فرو خواهم برد. در اين دنيا ديگر هرگز زيبا و آباد نخواهی شد. 21تو را به سرنوشت وحشتناكی دچار میكنم و تو به کلی نابود خواهی شد، به طوری که مردم هر قدر تو را جستجو كنند نتوانند تو را بيابند.» اين است آنچه خداوند میفرمايد.
27مرثيه برای صور
1-2خداوند به من فرمود:
«ای انسان خاكی، برای صور اين مرثيهٔ غمانگيز را بخوان:
3«ای شهر مقتدر بندری، ای مركز تجارت دنيا، به پيام خداوند گوش كن! میگويی كه در تمام دنيا شهری زيباتر از تو نيست. 4تو حدود خود را به داخل دريا رسانيدهای و سازندگانت تو را مانند يک كشتی زيبا ساختهاند. 5ايشان تختههای تو را از بهترين صنوبرهای كوه هرمون درست كردهاند و دكلهای تو را از سروهای لبنان ساختهاند. 6پاروهايت از چوب بلوط ناحيهٔ باشان است. عرشهٔ تو را از چوب شمشاد ساحل جنوبی قبرس ساختهاند و با عاج آنها را زينت دادهاند. 7بادبانهايت از بهترين پارچههای كتان گلدوزی شدهٔ مصر ساخته شده است. سايبان آبی و بنفش تو را از ناحيهٔ شرقی جزيرهٔ قبرس آوردهاند. 8پاروزنان تو اهل صيدون و ارواد هستند و ملوانان تو از ماهرترين افراد سرزمينت میباشند. 9كار قيراندود كردن درزهای كشتیات به عهدهٔ مردان پير و كار آزمودهٔ جبيل است. كشتیهای پر از كالا از همه جا میآيند تا با تو داد و ستد نمايند. 10مردان سرزمینهای دور دست پارس، لود، و فوط جزو سپاهيان تو میباشند. آنها كمر به خدمت تو بستهاند و تو افتخار میكنی از اينكه ايشان سپرها و كلاهخودهای خود را بر ديوارهايت آويزان میكنند. 11سربازان ارواد نزد ديوارهايت نگهبانی میدهند و مردان جماد بر برجهای تو دیدبانی میكنند. سپرهای خود را به رديف روی ديوارها میآويزند و شكوه و زيبايی تو را كامل میكنند.
12«تو با ترشيش تجارت میكنی. از آنجا نقره، آهن، روی و سرب فراوان به بازارهايت میآيد. 13تاجران يونان، توبال و ماشک بردهها و ظروف مفرغی برای تو میآورند، 14و تاجران توجرمه، اسب باركش، اسب جنگی و قاطر به تو میفروشند.
15«تاجران رودس و بازرگانان سرزمینهای ساحلی، مجذوب بازارهای تو هستند و عاج و چوب آبنوس را با كالاهای تو معاوضه میكنند. 16ادوم برای خريد كالاهای فراوانت تاجران خود را نزد تو میفرستد. آنها با خود زمرد، ارغوان، پارچههای گلدوزی شده، كتان لطيف، مرجان و عقيق میآورند. 17يهودا و اسرائيل تجار خود را با گندم، حلوا، عسل، روغن زيتون و بلسان نزد تو میفرستند. 18دمشق هم برای خريد كالا و صنايع گوناگون تو، شراب حلبون و پشم سفيد سوری به تو میدهد. 19دانیها و يونانیان اهل اوزال با تو روابط تجاری دارند و برايت آهن، سليخه و نيشكر میآورند. 20و اهالی ددان نمدهای نفيس برای زين اسبانت به تو میفروشند.
21«عربها و بزرگان قيدار برايت بره و قوچ و بز میآورند. 22بازرگانان سبا و رعمه با همه نوع ادويهجات و جواهرات و طلا میآيند. 23تجار حران، كنه، عدن، سبا، آشور و كلمد نزد تو میآيند. 24آنها برای معامله با تو همه نوع كالا میآورند لباسهای فاخر، پارچههای آبی، پارچههای گلدوزی شده، فرشهای رنگارنگ، طنابها و ريسمانهای اعلا. 25كالاهای تو با كشتیهای بزرگ تجاری حمل میشوند. انبارهای جزيرهٔ تو پر و لبريزند! 26ولی زمامدارانت، كشتی سرزمين تو را به وسط دريا میرانند؛ در آنجا كشتی تو گرفتار تندباد شرقی شده، در قلب دريا در هم شكسته خواهد شد. 27همه چيز تو از دست خواهد رفت. اموال و كالاها، ناخدايان و ملوانان، كشتیسازان و بازرگانان، سربازان و همهٔ قوم تو در روز خرابی كشتیات در دريا غرق خواهند شد. 28از فرياد ناخدايان تو سواحل دريا تكان خواهند خورد.
29«همهٔ دريانوردان به خشكی خواهند آمد و در ساحل ايستاده، نگاه خواهند كرد. 30به تلخی خواهند گريست، خاک بر سر خود خواهند ريخت و در خاكستر خواهند غلطيد. 31از غصه و ناراحتی موی سر خود را خواهند كند، لباس ماتم پوشيده؛ با تلخی جان برايت گريه خواهند كرد. آنها عزا خواهند گرفت 32و اين مرثيه را برای تو خواهند خواند: ”در تمام دنيا شهری به زيبايی و عظمت صور نبود، ولی ببينيد حالا چگونه در وسط دريا خاموش شده است! 33ای صور اموال و ثروت تو بسياری از قومها را سير میكرد. پادشاهان جهان را با كالاهای صادراتی خود ثروتمند مینمودی. 34اما اينک در هم شكسته شده، زير دريا مدفون گشتهای. تمام كالاها و كاركنانت با تو هلاک شدهاند. 35همهٔ ساحلنشينان از آنچه كه به سر تو آمده است حيرانند. پادشاهان ايشان وحشتزده و پريشانحال میباشند. 36تجار ممالک سر خود را تكان میدهند، چون سرنوشت تو وحشتناک است و تو برای هميشه از بين رفتهای.“»
28پيشگويی بر ضد پادشاه صور
1پيغام ديگری از جانب خداوند به من داده شد:
2-3«ای انسان خاكی، به حكمران صور بگو كه خداوند میفرمايد: تو به قدری مغرور شدهای كه فكر میكنی خدا هستی و در قلمرو خود كه جزيرهای است در وسط دريا، مانند يک خدا بر تخت نشستهای! هر چند به خود میبالی كه مثل خدا هستی، ولی بدان كه انسانی بيش نيستی. تو میگويی از دانيال داناتری و هيچ سِرّی از تو مخفی نيست. 4با حكمت و دانايی خود، مال و ثروت زياد جمع كردهای و طلا و نقره و گنجهای بسيار اندوختهای. 5حكمت تو، تو را بسيار ثروتمند و مغرور كرده است.
6«پس خداوند میفرمايد: چون ادعا میكنی كه مانند خدا دانا هستی، 7من سپاه دشمن بیرحمی را كه مايهٔ وحشت قومهاست میفرستم تا شكوه و زيبايی تو را كه به حكمت خود به دست آوردهای از بين ببرند. 8آنها تو را به قعر جهنم28:8 به جای «جهنم» در اصل «هاويه» (دنيای مردگان) است. میفرستند و تو در قلب دريا خواهی مرد. 9آيا در حضور قاتلان خود باز ادعای خدايی خواهی كرد؟ نه، بلكه در آن هنگام تو يک انسان خواهی بود و نه خدا. 10مثل يک شخص مطرود، به دست بيگانهها كشته خواهی شد. من كه خداوند هستم اين را گفتهام.»
11بار ديگر خداوند به من فرمود:
12«ای انسان خاكی، برای پادشاه صور28:12 برخی مطالبی که در آيات 12-19 آمده، فقط در مورد يک پادشاه انسانی نيست بلکه اشاره به شيطان نيز هست. گريه كن. به او بگو كه خداوند میفرمايد: تو مظهر كمال حكمت و زيبايی بودی 13و در عدن كه باغ خدا بود، قرار داشتی. خود را با انواع سنگهای گرانبها از قبيل عقيق سرخ، ياقوت زرد، الماس، زبرجد، جزع، يشم، ياقوت كبود، ياقوت سرخ و زمرد تزيين میكردی. زيورهای تو همه از طلا بود. تمام اينها در آن روزی كه بوجود آمدی به تو داده شد. 14تو را به عنوان فرشتهٔ نگهبان انتخاب كردم. تو در كوه مقدس من بودی و در ميان سنگهای درخشان راه میرفتی.
15«از روزی كه آفريده شدی در تمام كارهايت كامل و بینقص بودی تا اينكه شرارت در تو راه يافت. 16تجارت زياد تو با ديگران باعث شد تو ظالم و گناهكار شوی. به اين سبب تو را از كوه خود بيرون انداختم. ای فرشتهٔ نگهبان، من تو را از ميان سنگهای درخشان بيرون انداخته، هلاک ساختم. 17دل تو از زيبايیات مغرور شد، و شكوه جلالت باعث شد حكمتت به حماقت تبديل شود. به همين علت تو را بر زمين انداختم و در برابر چشمان پادشاهان، درماندهات كردم. 18تقدس خود را به سبب حرص و طمع از دست دادی. پس، از ميان خودت آتشی بيرون آوردم و پيش چشمان كسانی كه تماشا میكردند، تو را سوزاندم و به خاک و خاكستر تبديل نمودم. 19تمام كسانی كه تو را میشناختند، از آنچه كه بر سرت آمده است حيران و وحشتزده شدهاند. تو برای هميشه از بين رفتهای.»
پيشگويی بر ضد صيدون
20پيغامی ديگر از جانب خداوند به من رسيد:
21«ای انسان خاكی، به سوی شهر صيدون نگاه كرده، بر ضد آن پيشگويی كن و بگو 22خداوند چنين میفرمايد:
«ای صيدون، من دشمن تو هستم و قدرتم را به تو نشان خواهم داد. وقتی با مجازات كردن تو قدوسيت خود را آشكار كنم، آنگاه خواهند دانست كه من خداوند هستم. 23امراض مسری بر تو میفرستم و سربازان دشمن از هر طرف به تو حمله كرده، ساكنان تو را از دم شمشير خواهند گذراند و خون در كوچهها جاری خواهد شد. آنگاه خواهی دانست كه من خداوند هستم. 24تو و ساير همسايگان اسرائيل، ديگر مثل خار، قوم اسرائيل را زخمی نخواهيد كرد، هر چند كه قبلاً آنها را خوار شمرديد و با ايشان بدرفتاری كرديد.
25«خداوند میفرمايد: قوم اسرائيل بار ديگر در سرزمين خود ساكن خواهند شد؛ بلی، در سرزمينی كه به پدرشان يعقوب دادم. زيرا ايشان را از سرزمینهای دور كه آنها را در آنجا پراكنده ساختهام برمیگردانم و بدين ترتيب به قومهای جهان نشان میدهم كه من مقدسم. 26قوم من با صلح و امنيت در سرزمين خود ساكن میشوند، برای خود خانهها میسازند و تاكستانها غرس میكنند. وقتی همهٔ قومهای همسايه را به سبب رفتار توهينآميزشان با قوم اسرائيل تنبيه كنم، آنگاه خواهند دانست كه من خداوند، خدای قوم اسرائيل هستم.»
29پيشگويی بر ضد مصر
1در سال دهم تبعيدمان، در روز دوازدهم ماه دهم، اين پيغام از جانب خداوند بر من نازل شد:
2«ای انسان خاكی، رو به سوی مصر نموده، بر ضد پادشاه و تمام مردم آن پيشگويی كن. 3به ايشان بگو كه خداوند میفرمايد: ای پادشاه مصر، ای اژدهای بزرگ كه در وسط رودخانهات خوابيدهای، من دشمن تو هستم. چون گفتهای: ”رود نيل مال من است! من آن را برای خود درست كردهام!“ 4پس، من قلابها را در چانهات میگذارم و تو را با ماهیهايی كه به پوست بدنت چسبيدهاند به خشكی میكشانم. 5تو را با تمام ماهیها در خشكی رها میكنم تا بميرند. لاشههای شما در صحرا پراكنده خواهد شد و كسی آنها را جمع نخواهد كرد. من شما را خوراک پرندگان و جانوران وحشی میكنم. 6آنگاه تمام مردم مصر خواهند دانست كه من خداوند هستم.»
خداوند میفرمايد: «ای مصر، تو برای قوم اسرائيل عصای ترک خوردهای بيش نبودی. 7وقتی اسرائيل به تو تكيه كرد، تو خرد شدی و شانهاش را شكستی و او را به درد و عذاب گرفتار كردی. 8بنابراين، من كه خداوند هستم به تو میگويم كه لشكری به جنگ تو میآورم و تمام انسانها و حيواناتت را از بين میبرم. 9سرزمين مصر به ويرانهای تبديل خواهد شد و مصریها خواهند دانست من خداوند هستم.
«چون گفتی: ”رود نيل مال من است! من آن را درست كردهام!“ 10پس، من بر ضد تو و بر ضد رودخانهات هستم و مملكت مصر را از مجدل تا اسوان و تا مرز حبشه به کلی ويران میكنم. 11تا مدت چهل سال هيچ انسان يا حيوانی از آن عبور نخواهد كرد و آن كاملاً ويران و غير مسكون خواهد بود. 12مصر را از سرزمینهای ويران شدهٔ همسايهاش ويرانتر میسازم و شهرهايش مدت چهل سال خراب میمانند و مصریها را به سرزمینهای ديگر تبعيد میكنم.»
13خداوند میفرمايد: «بعد از چهل سال، دوباره مصریها را از ممالكی كه به آنجا تبعيد شده بودند، به مصر باز میآورم 14تا در زمين فتروس كه در جنوب مصر قرار دارد و زادگاه خودشان است، زندگی كنند. ولی آنها قومی كماهميت و كوچک خواهند بود. 15آنها از همهٔ قومها پستتر خواهند بود و ديگر خود را برتر از سايرين نخواهند دانست. من مصر را آنقدر كوچک میكنم كه ديگر نتواند بر قومهای ديگر حكمرانی كند. 16قوم اسرائيل نيز ديگر از مصر انتظار هيچ كمكی نخواهند داشت. هر وقت به فكر كمک گرفتن از مصر بيفتند، گناهی را كه قبلاً از اين لحاظ مرتكب شده بودند، به ياد خواهند آورد. پس خواهند دانست كه فقط من خداوند هستم.»
17در سال بيست و هفتم تبعيدمان، در روز اول ماه اول، از طرف خداوند اين پيغام به من رسيد:
18«ای انسان خاكی، وقتی نبوكدنصر، پادشاه بابل، با مملكت صور میجنگيد، سربازانش آنقدر بارهای سنگين حمل كردند كه موهای سرشان ريخت و پوست شانههايشان ساييده شد. اما از آن همه زحمتی كه در اين جنگ كشيدند چيزی نصيب نبوكدنصر و سربازانش نشد. 19پس، من كه خداوند هستم مملكت مصر را به نبوكدنصر، پادشاه بابل، میدهم تا ثروت آن را به يغما ببرد و هر چه دارد غارت كند و اجرت سربازانش را بدهد. 20بلی، به جای اجرتش سرزمين مصر را به او میدهم، چون در طول آن سيزده سال در صور او برای من كار میكرد. من كه خداوند هستم اين را گفتهام.
21«سرانجام روزی میرسد كه من قدرت گذشتهٔ اسرائيل را به او باز میگردانم، و دهان تو را ای حزقيال خواهم گشود تا سخن بگويی؛ آنگاه مصر خواهد دانست كه من خداوند هستم.»
30خداوند مصر را مجازات میكند
1-3خداوند همچنين به من فرمود:
«ای انسان خاكی، پيشگويی كن و بگو كه خداوند میفرمايد: گريه كنيد، چون آن روز هولناک نزديک است. آن روز، روز خداوند است، روز ابرها و نابودی برای قومها! 4شمشيری بر مصر فرود میآيد، زمينش از اجساد كشتهشدگان پوشيده میشود و ثروتش غارت میگردد و اساس آن فرو میريزد. سرزمين حبشه نيز تاراج میشود. 5حبشه، فوط، لود، عربستان، ليبی و تمام مملكتهای همپيمانشان نيز در آن جنگ نابود میشوند.»
6خداوند میفرمايد: «تمام همپيمانان مصر سقوط میكنند و لشكر مغرور او در هم شكسته شده، از مجدل تا اسوان با شمشير قتل عام میگردند. 7مصر از همهٔ همسايگانش ويرانتر میشود و شهرهايش خرابتر از شهرهای ويران شدهٔ اطراف آنها میگردد. 8وقتی مصر را به آتش بكشم و همپيمانانش را نابود كنم، آنگاه اهالی مصر خواهند دانست كه من خداوند هستم. 9در آن زمان، قاصدان تندرو را با كشتیها میفرستم تا حبشیها را به وحشت بيفکنند. موقع نابودی مصر، ترس و وحشت سراپای ايشان را فرا میگيرد. آن روز نزديک است!»
10خداوند میفرمايد: «نبوكدنصر، پادشاه بابل، مردم مصر را از بين خواهد برد. 11او و لشكرش كه مايهٔ وحشت قومها هستند، فرستاده میشوند تا سرزمين مصر را خراب كنند. آنها با مصر میجنگند و زمين را از اجساد كشتهشدگان میپوشانند. 12من رود نيل را خشک میكنم و تمام مملكت مصر را به زير سلطهٔ شروران درمیآورم. مصر و هر چه را كه در آن است به دست بيگانگان از بين میبرم. من كه خداوند هستم اين را گفتهام. 13بتهای مصر و تمثالهای ممفيس را میشكنم. در مصر پادشاهی نخواهد بود، بلكه شورش و هرج و مرج در آنجا حكمفرما خواهد شد.
14«شهرهای فتروس، صوعن و طبس را با دست خود خراب میكنم. 15خشم شديدم را بر پلوسيوم كه محكمترين قلعهٔ مصر است فرو میريزم و مردم طبس را نابود میكنم. 16بلی، مصر را به آتش میكشم. پلوسيوم به درد و عذاب شديد مبتلا میگردد. حصار طبس در هم میشكند و ممفيس دچار وحشت دائمی میشود. 17جوانان اون و فيبست به دم شمشير میافتند و بقيهٔ مردم به اسيری برده میشوند. 18وقتی برای در هم شكستن قدرت مصر بيايم، آن روز برای تحفنحيس هم يک روز تاريک خواهد بود. ابر سياهی آن را خواهد پوشاند و مردم آن به اسارت خواهند رفت. 19پس، وقتی مصر را به شدت مجازات كنم، آنگاه خواهند دانست كه من خداوند هستم.»
20يک سال بعد، يعنی در يازدهمين سال تبعيدمان، در روز هفتم از ماه اول، از طرف خداوند اين پيغام به من رسيد:
21«ای انسان خاكی، من بازوی پادشاه مصر را شكستهام30:21 وقتی پادشاه مصر در سال ۵۸۸ ق.م. لشکری برای آزاد سازی اورشليم فرستاد، نبوکدنصر موقتاً دست از محاصرهٔ اورشليم برداشت و نيروهای مصر را شکست داد. منظور حزقيال از بازوی شکستهٔ مصر در اين آيه همين شکست است. و كسی آن را شكستهبندی نكرده و بر آن مرهم نگذاشته تا شفا يابد و بتواند شمشير به دست گيرد. 22من كه خداوند هستم میگويم كه بر ضد پادشاه مصر میباشم و هر دو بازويش را میشكنم (هم آنكه قبلاً شكسته شده و هم آنكه سالم است) و شمشيرش را از دستش میاندازم. 23مصریها را به كشورهای ديگر تبعيد میكنم. 24آنگاه، بازوهای پادشاه بابل را قوی میگردانم و شمشير خودم را به دست او میدهم. اما بازوهای پادشاه مصر را میشكنم و او مثل شخص مجروحی كه به دم مرگ رسيده باشد در حضور پادشاه بابل خواهد ناليد، 25بلی، پادشاه بابل را قوی میسازم، ولی پادشاه مصر را ضعيف میكنم. وقتی شمشيرم را به دست پادشاه بابل بدهم و او آن را بر سر مصر به حركت درآورد، آنگاه مصر خواهد دانست كه من خداوند هستم. 26هنگامی كه مصریها را در ميان قومها پراكنده سازم، آنگاه خواهند دانست كه من خداوند هستم.»
31تشبيه مصر به درخت سرو
1در سال يازدهم تبعيدمان در روز اول ماه سوم، پيغام ديگری از جانب خداوند به من رسيد:
2-3«ای انسان خاكی، به پادشاه مصر و تمام قوم او بگو: تو نيز مانند آشور هستی. آشور قومی بزرگ و توانا بود؛ او همچون درخت سرو لبنان، پر شاخ و برگ و سايهگستر بود و سرش به ابرها میرسيد. 4آبهای زير زمين و نهرها او را سيراب میكردند و باعث رشد آن میشدند، همچنين اين آبها تمام درختان اطرافش را نيز آبياری مینمودند. 5به سبب فراوانی آب، او از همهٔ درختان بلندتر و پر شاخ و برگتر شد. 6در ميان شاخههايش پرندگان آشيانه میساختند و در زير شاخههايش، گلهها و رمهها بچه میزاييدند. تمام قومهای بزرگ جهان زير سايهٔ او بودند. 7او بزرگ و زيبا بود و ريشههايش در آب فرو رفته بودند. 8اين درخت از هر درخت ديگری در باغ خدا بلندتر و زيباتر بود. شاخههای هيچ درخت صنوبری مثل شاخههای آن نبود و جوانههای هيچ درختی به جوانههای آن نمیرسيد. 9به سبب عظمتی كه من به او بخشيده بودم، تمام درختان باغ عدن به او حسادت میكردند.»
10خداوند میفرمايد: «اكنون مصر، اين درخت بلند، مغرور و متكبر شده است و خود را از ديگران بهتر و برتر میداند و سر به فلک كشيده است، 11پس، او را به دست يک قوم نيرومند تسليم میكنم تا او را به سزای شرارتش برساند. من خودم او را سرنگون میكنم. 12لشكر بيگانهای31:12 منظور «بابل» است. كه مايهٔ وحشت و دلهرهٔ قومهاست میآيد و او را قطع میكند و به زمين میاندازد. شاخههای شكستهٔ آن در اطراف كوهها، درهها و رودخانهها پخش و پراكنده میشود. تمام كسانی كه در زير سايهاش بودند آن را به همان حال افتاده، میگذارند و از آنجا میروند. 13پرندگان، بر تنهٔ آن لانه میكنند و حيوانات وحشی در ميان شاخههای بزرگ آن میخوابند. 14اين درس عبرتی است برای قومهای قوی و كامياب، تا مغرور نشوند؛ زيرا همه محكوم به مرگ هستند و مثل تمام مردم ديگر به دنيای مردگان میروند.»
15خداوند میفرمايد: «وقتی مصر سقوط كند درياها را برمیانگيزانم تا برايش ماتم گيرند و از حركت باز ايستند. لبنان را سياهپوش میكنم و تمام درختان، پژمرده میشوند. 16وقتی مصر و تمام كسانی را كه مانند وی هستند به دنيای مردگان بفرستم، قومها از صدای افتادنش وحشت خواهند كرد. تمام درختان عدن، مرغوبترين و بهترين درختان لبنان كه هميشه سيراب بودند، وقتی ببينند كه مصر هم در دنيای مردگان در كنار آنهاست، خوشحال خواهند شد. 17تمام همپيمانان او نيز كه در زير سايهاش بودند هلاک شده، همراه وی به دنيای مردگان خواهند رفت.
18«ای مصر، تو در ميان درختان عدن (يعنی ممالک جهان)، بسيار باشكوه و عظيم هستی، ولی همراه همهٔ ممالک ديگر به قعر دنيای مردگان سرنگون خواهی شد و در ميان ممالكی قرار خواهی گرفت كه آنها را پست شمرده، با شمشير كشتی.»
خداوند میفرمايد: «اين است عاقبت پادشاه مصر و تمام قوم او.»
32تشبيه مصر به تمساح
1در سال دوازدهم تبعيدمان، در روز اول ماه دوازدهم، اين پيغام از جانب خداوند به من رسيد:
2«ای انسان خاكی، برای پادشاه مصر ماتم بگير و به او بگو: تو در ميان قومهای جهان خود را يک شير ژيان میدانی، در حالی كه شبيه تمساحی هستی كه در رود نيل میگردی و آبها را گلآلود میكنی.
3«پس خداوند میفرمايد: لشکری بزرگ میفرستم تا تو را به دام من انداخته، به ساحل بكشند. 4من تو را در آنجا روی خشكی رها میكنم تا بميری. تمام پرندگان و جانوران وحشی بر سر تو میريزند و تو را خورده، سير میشوند. 5تمام تپهها را از گوشت تو میپوشانم و از استخوانهايت درهها را پر میسازم. 6از خون تو زمين را سيراب میكنم و با آن کوهها را میپوشانم و درهها را لبريز میگردانم. 7وقتی تو را خاموش كردم، پردهای بر آسمان میكشم و ستارهها را تاريک میگردانم، آفتاب را با ابرها میپوشانم و نور ماه بر تو نمیتابد. 8بلی، سراسر مملكت تو تاريک میگردد. حتی ستارگان درخشان آسمان تو نيز تاريک میشوند.
9«وقتی تو را از بين ببرم، دل بسياری از قومهای دور دست كه هرگز آنها را نديدهای، محزون میشود. 10بلی، بسياری از ممالک هراسان میشوند و پادشاهان آنها به سبب آنچه كه بر سرت میآورم به شدت میترسند. وقتی شمشير خود را در برابر آنها تاب دهم، به وحشت میافتند. در روزی كه سقوط كنی همهٔ آنها از ترس جان خود خواهند لرزيد.»
11خداوند به پادشاه مصر میفرمايد: «شمشير پادشاه بابل بر تو فرود میآيد. 12با سپاه بزرگ بابل كه مايهٔ وحشت قومهاست، تو را از بين میبرم. غرور تو در هم میشكند و قومت هلاک میشوند. 13تمام گلهها و رمههايت را كه در كنار آبها میچرند، از بين میبرم و ديگر انسان يا حيوانی نخواهد بود كه آن آبها را گلآلود سازد. 14پس آبهای مصر شفاف و روان و مثل روغن زيتون صاف خواهند بود؛ اين را من كه خداوند هستم میگويم. 15هنگامی كه مصر را ويران كنم و هر آنچه در آن است از بين ببرم، آنگاه او خواهد دانست كه من خداوند هستم.» 16خداوند میفرمايد: «برای بدبختی و اندوه مصر گريه كنيد. بگذاريد همهٔ قومها برای آن و ساكنانش ماتم گيرند.»
دنيای مردگان
17دو هفته بعد پيغامی ديگر از جانب خداوند به من رسيد:
18«ای انسان خاكی، برای مردم مصر و ساير قومهای بزرگ گريه كن و آنها را به دنيای مردگان بفرست. 19ای مصر، تو به زيبايی خود افتخار میكنی، ولی بدان كه به دنيای مردگان خواهی رفت و در كنار آنانی كه حقير میشمردی قرار خواهی گرفت. 20مصریها نيز مانند بقيهٔ كسانی كه با شمشير كشته شدهاند، خواهند مرد. همهٔ آنها از دم شمشير خواهند گذشت. 21وقتی همراه همپيمانانش به دنيای مردگان وارد شود، جنگاوران بزرگ خواهند گفت كه مصر و همپيمانانش آمدهاند تا در كنار كسانی كه تحقير كرده و كشتهاند قرار گيرند.
22«بزرگان آشور در آنجا خفتهاند و قبرهای مردم آشور كه همه با شمشير كشته شدهاند، گرداگرد ايشان است. 23قبرهای آنها در قعر دنيای مردگان است و همپيمانانشان در اطراف ايشان قرار دارند. اين مردانی كه زمانی در دل بسياری ترس و وحشت ايجاد میكردند، حال مردهاند.
24-25«بزرگان عيلام در آنجا خفتهاند و قبرهای مردم عيلام كه با شمشير كشته شدهاند، گرداگرد ايشان است. اين مردانی كه در زمان حيات خود باعث ترس قومها میشدند، حال، با خجالت و رسوايی به قعر دنيای مردگان رفته، در کنار كشتهشدگان قرار گرفتهاند.
26«بزرگان ماشک و توبال در آنجا خفتهاند و قبرهای مردمانشان گرداگرد ايشان است. اين مردانی كه زمانی در دل همه رعب و وحشت ايجاد میكردند، حال با رسوايی مردهاند. 27آنها مانند سرداران نامور كه با سلاحها، شمشيرها و سپرهای خود، باشكوه فراوان به خاک سپرده میشوند، دفن نشدهاند بلكه مثل اشخاص عادی دفن شده و به دنيای مردگان رفتهاند، زيرا در زمان حيات خود باعث رعب و وحشت بودند.
28«تو نيز ای پادشاه مصر، از پای درآمده، به كسانی كه با رسوايی كشته شدهاند، ملحق خواهی شد.
29«ادوم نيز با پادشاهان و بزرگانش در آنجا است. آنها نيز با وجود عظمت و قدرتشان به قعر دنيای مردگان رفته و در كنار كسانی كه با رسوايی كشته شدهاند قرار گرفتهاند.
30«تمام بزرگان شمال و همهٔ صيدونیها در آنجا هستند؛ مردانی كه زمانی با قدرت خود مايهٔ وحشت و هراس مردم بودند، حال، با خجالت و رسوايی به قعر دنيای مردگان رفته و در كنار كشتهشدگان قرار گرفتهاند.»
31خداوند میفرمايد: «وقتی پادشاه مصر با سپاه خود به دنيای مردگان برسد به اين دلخوش خواهد شد كه تنها او نبوده كه با تمام سپاهش كشته شده است. 32هر چند من پادشاه مصر را مايهٔ رعب و وحشت ساختهام، ولی او و تمام سپاهش از پای درآمده، به كسانی كه با رسوايی كشته شدهاند ملحق خواهند شد.»
33مسئوليت دیدبان
1-2خداوند در پيغامی ديگر به من فرمود:
«ای انسان خاكی، به قوم خود بگو كه اگر لشكری به جنگ يک مملكت بفرستم و مردم آن مملكت هم يک دیدبان انتخاب كنند، 3و آن دیدبان وقتی نزديک شدن سپاه دشمن را ببيند شيپور خطر را به صدا درآورد و به ايشان خبر دهد، 4آنگاه اگر كسی شيپور خطر را بشنود و به آن توجه نكند و به دست دشمن كشته شود، خونش به گردن خودش خواهد بود. 5چون با وجودی كه صدای شيپور را شنيد به آن اهميت نداد، پس خودش مقصر است. اگر او به اخطار توجه میكرد، جانش را نجات میداد. 6ولی اگر دیدبان ببيند كه سپاه دشمن میآيد، اما شيپور خطر را ننوازد و به قوم خبر ندهد، او مسئول مرگ ايشان خواهد بود. آنها در گناهانشان میميرند. ولی من آن دیدبان را مسئول مرگ آنان خواهم دانست.
7«ای انسان خاكی، من تو را به دیدبانی قوم اسرائيل تعيين كردهام. پس به آنچه كه میگويم، گوش كن و از طرف من به ايشان خبر بده. 8وقتی به شخص شرور بگويم: ”تو خواهی مرد!“، و تو به او هشدار ندهی تا از راه بد خود بازگشت كند، آنگاه آن شخص شرور در گناهش خواهد مرد، ولی تو را مسئول مرگ او خواهم دانست. 9اما اگر به او خبر دهی تا از راه بد خود بازگشت نمايد و او اين كار را نكند، وی در گناه خودش خواهد مرد، ولی تو ديگر مسئول نخواهی بود.»
10خداوند به من فرمود: «ای انسان خاكی به قوم اسرائيل بگو: شما میگوييد: ”گناهان ما برای ما يک بار سنگين است. به سبب گناه، ضعيف و ناتوان شدهايم، پس چطور میتوانيم زنده بمانيم؟“ 11به ايشان بگو خداوند میفرمايد: ”به حيات خود قسم، من از مردن شخص شرور خشنود نمیشوم، بلكه از اين خشنود میشوم كه شخص شرور از راههای بد خود بازگشت كند و زنده بماند. ای اسرائيل، بازگشت كنيد! از راههای بد خود بازگشت كنيد! چرا بميريد؟“ 12زيرا اگر مرد درستكار به طرف گناه برگردد، اعمال نيكش او را نجات نخواهد داد. اگر شخص شرور هم توبه كند و از گناهانش دست بكشد، گناهان گذشتهٔ او باعث هلاكتش نمیشود.
13«من میگويم كه آدم درستكار زنده میماند. ولی اگر گناه كند و انتظار داشته باشد كارهای خوب گذشتهاش او را نجات دهد، بايد بداند كه هيچكدام از كارهای خوب او به ياد آورده نخواهد شد؛ وی را برای گناهانش هلاک میكنم. 14هنگامی كه به شخص شرور بگويم كه میميرد و او از گناهانش دست بكشد و به راستی و انصاف عمل كند، 15يعنی اگر آنچه را كه گرو گرفته است، پس بدهد؛ مالی را كه دزديده است، به صاحبش برگرداند؛ در راه راست قدم بردارد و بدی نكند؛ در اين صورت، حتماً زنده خواهد ماند و نخواهد مرد. 16هيچيک از گناهان گذشتهاش به حساب نخواهد آمد و او زنده خواهد ماند، زيرا به خوبی و راستی روی آورده است.
17«با وجود اين، قوم تو میگويند كه خداوند بیانصاف است! ولی بیانصافی از جانب آنهاست، نه از جانب من! 18چون باز هم به شما میگويم كه اگر شخص درستكار به گناه و بدی روی بياورد، خواهد مرد. 19ولی اگر شخص شرور از بدی و شرارت خود دست بكشد و به راستی عمل كند، زنده خواهد ماند. 20با وجود اين، میگوييد كه خداوند عادل و با انصاف نيست. ای بنیاسرائيل، بدانيد كه من هر يک از شما را مطابق اعمالش داوری خواهم كرد.»
خبر سقوط اورشليم
21در سال دوازدهم تبعيدمان، در روز پنجم از ماه دهم، شخصی كه از اورشليم فرار كرده بود، نزد من آمد و گفت: «شهر به دست دشمن افتاده است!» 22عصر روز قبل، يعنی يک روز پيش از آمدن اين شخص، خداوند زبانم را باز كرده بود. پس، روز بعد كه او آمد توانستم دوباره حرف بزنم.
23سپس اين پيغام بر من نازل شد:
24«ای انسان خاكی، بازماندگان پراكندهٔ يهودا كه در ميان شهرهای ويران شده به سر میبرند، میگويند: ”ابراهيم فقط يک نفر بود، با وجود اين صاحب تمام مملكت شد! پس ما كه تعدادمان زياد است مسلماً خواهيم توانست به آسانی آن را پس بگيريم!“ 25به ايشان بگو خداوند میفرمايد: ”شما گوشت را با خون میخوريد، بت میپرستيد و آدم میكشيد. آيا خيال میكنيد به شما اجازه میدهم صاحب اين سرزمين شويد؟ 26ای آدمكشان، ای بتپرستان، ای زناكاران، آيا شايسته هستيد كه صاحب اين سرزمين شويد؟“
27«به حيات خود قسم، آنهايی كه در شهرهای ويران شده به سر میبرند با شمشير كشته میشوند. آنانی كه در صحرا ساكنند، خوراک جانوران وحشی میشوند و كسانی كه در قلعهها و غارها هستند با بيماری میميرند. 28اين سرزمين را متروک و ويران میگردانم و به غرور و قدرت آن پايان میدهم. آبادیهای كوهستانی اسرائيل چنان ويران میشوند كه حتی كسی از ميان آنها عبور نخواهد كرد. 29وقتی مملكت اسرائيل را به سبب گناهان ساكنانش خراب كنم، آنگاه خواهند دانست كه من خداوند هستم.
30«ای انسان خاكی، قوم تو وقتی در كنار در خانههای خود و در كنار ديوار شهر جمع میشوند دربارهٔ تو میگويند: ”بياييد نزد او برويم و گوش بدهيم كه از طرف خداوند به ما چه میگويد.“ 31آنگاه میآيند و در حضور تو مینشينند و گوش میدهند. ولی قصدشان اين نيست كه آنچه من به ايشان میگويم، انجام دهند. آنها فقط به زبان، مرا میپرستند، ولی در عمل در پی منافع خود هستند. 32تو برای ايشان مطربی هستی كه با ساز و آواز دلنشين آنها را سرگرم میكند. سخنانت را میشنوند، ولی به آنها عمل نمیكنند. 33اما وقتی همهٔ سخنانی كه گفتهای واقع شوند، كه البته واقع خواهند شد، آنگاه خواهند دانست كه يک نبی در ميان ايشان بوده است.»
34شبانان و گوسفندان
1-2اين پيغام از طرف خداوند به من رسيد:
«ای انسان خاكی، كلام مرا كه بر ضد شبانان، يعنی رهبران قوم اسرائيل است بيان كن و از جانب من كه خداوند هستم به ايشان بگو: وای بر شما ای شبانان اسرائيل، كه به جای چرانيدن گلهها خودتان را میپرورانيد. آيا وظيفهٔ شبان چرانيدن گوسفندان نيست؟ 3شما شير آنها را مینوشيد، از پشمشان برای خود لباس میدوزيد، گوسفندان پرواری را میكشيد و گوشتشان را میخوريد، اما گله را نمیچرانيد. 4از ضعيفان نگهداری ننمودهايد و از مريضان پرستاری نكردهايد، دست و پا شكستهها را شكستهبندی ننمودهايد، به دنبال آنهايی كه از گله جا مانده و گم شدهاند نرفتهايد. در عوض، با زور و ستم بر ايشان حكمرانی كردهايد. 5پس چون شبان و سرپرست نداشتند، پراكنده و آواره شدهاند. هر جانوری كه از راه برسد، آنها را میدرد. 6گوسفندان من در کوهها، تپهها و روی زمين سرگردان شدند و كسی نبود كه به فكر آنها باشد و دنبالشان برود.
7«پس، ای شبانان، به كلام من كه خداوند هستم گوش كنيد! 8به حيات خود قسم، چون شما شبانان واقعی نبوديد و گلهٔ مرا رها كرديد و گذاشتيد خوراک جانوران بشوند و به جستجوی گوسفندان گمشده نرفتيد، بلكه خود را پرورانديد و گذاشتيد گوسفندان من از گرسنگی بميرند، 9-10پس، من بر ضد شما هستم و برای آنچه كه بر سر گلهام آمده، شما را مسئول میدانم. گله را از دست شما میگيرم تا ديگر نتوانيد خود را بپرورانيد. گوسفندانم را از چنگ شما نجات میدهم تا ديگر آنها را نخوريد.
11«من كه خداوند هستم میگويم كه من خودم به جستجوی گوسفندانم میروم و از آنها نگهداری میكنم. 12مثل يک شبان واقعی مراقب گلهام خواهم بود و گوسفندانم را از آن نقاطی كه در آن روز تاريک و ابری پراكنده شده بودند جمع كرده، برمیگردانم. 13از ميان سرزمينها و قومها آنان را جمع میكنم و به سرزمين خودشان، اسرائيل باز میآورم و روی کوهها و تپههای سرسبز و خرم اسرائيل، كنار رودخانهها آنها را میچرانم. 14بلی، بر روی تپههای بلند اسرائيل، چراگاههای خوب و پر آب و علف به آنها میدهم. آنجا در صلح و آرامش میخوابند و در چراگاههای سبز و خرم كوه میچرند. 15-16من خود شبان گوسفندانم خواهم بود و آنها را در آرامش و امنيت خواهم خوابانيد. دنبال گوسفندان جا مانده از گله و گمشده خواهم رفت و آنها را باز خواهم آورد. دست و پا شكستهها را، شكستهبندی خواهم كرد و بيماران را معالجه خواهم نمود. ولی گوسفندان قوی و فربه را از بين میبرم، زيرا من به انصاف داوری میكنم.
17«ای گلهٔ من، من بين شما داوری كرده، گوسفند را از بز و خوب را از بد جدا خواهم كرد. 18بعضی از شما بهترين علفهای مرتع را میخوريد و مابقی را نيز لگدمال میكنيد. آب زلال را مینوشيد و بقيه را با پا گلآلود مینماييد. 19برای گوسفندان من چيزی جز چراگاههای پايمال شده و آبهای گلآلود باقی نمیگذاريد.
20«بنابراين من خود، بين شما گوسفندان فربه و شما گوسفندان لاغر داوری خواهم كرد. 21چون شما گوسفندان لاغر را كنار میزنيد و از گله دور میكنيد. 22پس، من خود گوسفندانم را نجات میدهم تا ديگر مورد آزار قرار نگيرند. من بين گوسفندان خود داوری میكنم و خوب را از بد جدا مینمايم. 23شبانی بر ايشان خواهم گماشت كه ايشان را بچراند، يعنی خدمتگزار خود داوود را. او از ايشان مواظبت خواهد كرد و شبان ايشان خواهد بود. 24من كه خداوند هستم، خدای ايشان خواهم بود و خدمتگزارم داوود، بر ايشان سلطنت خواهد كرد. من كه خداوند هستم، اين را گفتهام. 25با ايشان عهد میبندم كه ايشان را در امنيت نگاه دارم. حيوانات خطرناک را از مملكت آنها بيرون میرانم تا قوم من بتوانند حتی در بيابان و جنگل هم بدون خطر بخوابند. 26قوم خود و خانههايشان را كه در اطراف كوه من است بركت خواهم داد. بارشهای بركت را بر آنها خواهم بارانيد و باران را به موقع برای آنها خواهم فرستاد. 27درختان ميوه و مزرعهها پر بار خواهند بود و همه در امنيت زندگی خواهند كرد. وقتی زنجير اسارت را از دست و پای ايشان باز كنم و آنان را از چنگ كسانی كه ايشان را به بند كشيده بودند برهانم، آنگاه خواهند دانست كه من خداوند هستم. 28ديگر هيچ قومی آنها را غارت نخواهد كرد و حيوانات وحشی به آنان حملهور نخواهند شد. در امنيت به سر خواهند برد و هيچكس ايشان را نخواهد ترسانيد. 29به قومم زمينی حاصلخيز خواهم داد تا ديگر از گرسنگی تلف نشوند و ديگر در بين قومهای بيگانه سرافكنده نگردند.»
30خداوند میفرمايد: «به اين طريق همه خواهند دانست كه من، خداوند بنیاسرائيل، پشتيبان ايشان میباشم و آنان قوم من هستند. 31ای گلهٔ من و ای گوسفندان چراگاه من، شما قوم من هستيد و من خدای شما.»
35پيشگويی بر ضد ادوم
1-2پيغام ديگری از جانب خداوند به من رسيد:
«ای انسان خاكی، رو به كوه سعير بايست و بر ضد ساكنانش پيشگويی كن و بگو:
3«خداوند میفرمايد: من بر ضد شما هستم و سرزمين شما را به کلی ويران و متروک خواهم كرد. 4شهرهايتان را خراب و ويران خواهم نمود تا بدانيد كه من خداوند هستم. 5شما دائم با اسرائيل دشمنی كردهايد. وقتی بنیاسرائيل در مصيبت بودند و به سبب گناهانشان مجازات میشدند، شما هم در كشتار آنها شريک گشتيد. 6به حيات خود قسم، حال كه از خونريزی لذت میبريد، من هم خون شما را میريزم. 7كوه سعير را ويران و متروک میكنم و تمام كسانی را كه از آن عبور كنند از بين میبرم. 8کوهها، تپهها، درهها و رودخانههايتان را از اجساد كشتهشدگان با شمشير پر میسازم. 9سرزمين شما را برای هميشه ويران میكنم و شهرهايتان ديگر هرگز آباد نخواهند شد تا بدانيد كه من خداوند هستم.
10«با اينكه من در سرزمين اسرائيل و يهودا هستم، ولی شما گفتهايد اين دو قوم مال ما هستند و ما سرزمين آنها را به تصرف خود درمیآوريم. 11پس، به حيات خود قسم، خشم و حسد و كينهای را كه نسبت به قوم من داشتيد تلافی خواهم كرد. هنگامی كه شما را مجازات كنم، بنیاسرائيل خواهند دانست كه به سبب آنچه كه بر سر ايشان آوردهايد شما را مجازات كردهام. 12شما نيز خواهيد دانست كه من سخنان كفرآميز شما را شنيدهام كه گفتهايد سرزمين قوم اسرائيل خراب شده و ما آنها را خواهيم بلعيد. 13شما بر ضد من سخنان تكبرآميز بسيار گفتهايد و من همهٔ آنها را شنيدهام!»
14خداوند به اهالی سعير میفرمايد: «وقتی سرزمين شما را ويران كنم، تمام مردم جهان شادی خواهند كرد. 15هنگامی كه سرزمين من اسرائيل ويران شد شما خوشحال شديد و اكنون من برای ويران شدن سرزمين شما شادی میكنم! ای كوه سعير، ای سرزمين ادوم، شما به کلی ويران خواهيد شد. آنگاه همه خواهيد دانست كه من خداوند هستم!»
36بركت خدا بر اسرائيل
1«ای انسان خاكی، برای اسرائيل پيشگويی كن و بگو كه به اين پيغامی كه از جانب خداوند است گوش دهند:
2«دشمنانت به تو اهانت كرده، بلنديهای قديمی شما را از آن خودشان میدانند. 3از هر طرف شما را تار و مار كرده، به سرزمینهای مختلف بردهاند و شما مورد ملامت و تمسخر آنان قرار گرفتهايد. 4پس ای اسرائيل، به كلام من كه خداوند هستم گوش فرا ده! به کوهها و تپهها، وادیها و درهها، مزارع و شهرهايی كه مدتهاست بوسيلهٔ قومهای خدانشناس همسايهٔ شما ويران شده و مورد تمسخر قرار گرفتهاند، میگويم: 5خشم من بر ضد اين قومها، بخصوص ادوم، شعلهور شده است، چون زمين مرا با شادی و با اهانت به قوم من، تصرف نمودند.
6«پس، ای حزقيال، پيشگويی كن و به کوهها و تپهها، به وادیها و درههای اسرائيل بگو كه خداوند میفرمايد: من از اينكه قومهای همجوارتان شما را تحقير كردهاند سخت خشمگين هستم. 7من خودم به شما قول میدهم كه اين قومها مورد تحقير قرار خواهند گرفت. 8ولی در سرزمين اسرائيل درختان دوباره سبز خواهند شد و برای شما كه قوم من هستيد ميوه خواهند آورد و شما به سرزمين خويش باز خواهيد گشت. 9من همراه شما هستم و وقتی زمين را شيار كرده، در آن بذر بپاشيد، شما را بركت خواهم داد. 10در سراسر اسرائيل، جمعيت شما را افزايش میدهم و شهرهای خراب شده را بنا نموده، آنها را پر از جمعيت میكنم. 11نه فقط مردم، بلكه گلههای گاو و گوسفند شما را هم زياد میسازم. شهرهای شما مثل گذشته آباد خواهند شد و من شما را بيش از پيش بركت داده، كامياب خواهم ساخت. آنگاه خواهيد دانست كه من خداوند هستم. 12ای اسرائيل كه قوم من هستيد، من شما را به سرزمينتان باز میگردانم تا بار ديگر در آن ساكن شويد. آن سرزمين متعلق به شما خواهد بود و ديگر نخواهم گذاشت فرزندان شما از قحطی بميرند.»
13خداوند میفرمايد: «قومهای ديگر به شما طعنه میزنند و میگويند: ”اسرائيل سرزمينی است كه ساكنان خود را میبلعد!“ 14ولی من كه خداوند هستم، میگويم كه آنها ديگر اين سخنان را بر زبان نخواهند آورد، زيرا مرگ و مير در اسرائيل كاهش خواهد يافت. 15آن قومها ديگر شما را سرزنش و مسخره نخواهند كرد، چون ديگر قومی گناهكار و عصيانگر نخواهيد بود. اين را من كه خداوند هستم میگويم.»
16پيغام ديگری از جانب خداوند بر من نازل شد:
17«ای انسان خاكی، وقتی بنیاسرائيل در سرزمين خودشان زندگی میكردند، آن را با اعمال زشت خود نجس نمودند. رفتار ايشان در نظر من مثل يک پارچهٔ كثيف و نجس بود. 18مملكت را با آدمكشی و بتپرستی آلوده ساختند. به اين دليل بود كه من خشم خود را بر ايشان فرو ريختم. 19آنان را به سرزمينهای ديگر تبعيد كردم و به اين طريق ايشان را به سبب تمام اعمال و رفتار بدشان مجازات نمودم. 20اما وقتی در ميان ممالک پراكنده شدند، باعث بیحرمتی نام قدوس من گشتند، زيرا قومهای ديگر دربارهٔ ايشان گفتند: ”اينها قوم خدا هستند كه از سرزمين خود رانده شدهاند.“ 21من به فكر نام قدوس خود هستم كه شما آن را در بين قومهای ديگر بیحرمت كردهايد.
22«پس، به قوم اسرائيل بگو من كه خداوند هستم میگويم شما را دوباره به سرزمينتان باز میگردانم، ولی اين كار را نه به خاطر شما بلكه به خاطر نام قدوس خود میكنم كه شما در ميان قومها آن را بیحرمت نمودهايد. 23عظمت نام خود را كه شما آن را در ميان قومهای ديگر بیحرمت كرديد، در ميان شما آشكار خواهم ساخت، آنگاه مردم دنيا خواهند دانست كه من خداوند هستم. 24من شما را از ميان قومهای ديگر جمع كرده، به سرزمينتان باز میگردانم. 25آنگاه آب پاک بر شما خواهم ريخت تا از بتپرستی و تمام گناهان ديگر پاک شويد. 26به شما قلبی تازه خواهم داد و روحی تازه در باطن شما خواهم نهاد. دل سنگی و نامطيع را از شما خواهم گرفت و قلبی نرم و مطيع به شما خواهم داد. 27روح خود را در شما خواهم نهاد تا احكام و قوانين مرا اطاعت نماييد.
28«شما در سرزمين اسرائيل كه به اجدادتان دادم ساكن خواهيد شد. شما قوم من میشويد و من خدای شما. 29شما را از همهٔ گناهانتان پاک میكنم و غلهٔ فراوان به شما داده، به قحطی پايان میدهم. 30ميوهٔ درختان و محصول مزارعتان را زياد میكنم تا ديگر به علت قحطی مورد تمسخر قومهای همجوار قرار نگيريد. 31آنگاه گناهان گذشتهٔ خود را به ياد خواهيد آورد و برای كارهای زشت و قبيحی كه كردهايد از خود متنفر و بيزار خواهيد شد. 32ولی بدانيد كه اين كار را به خاطر شما نمیكنم. پس ای قوم اسرائيل، از كارهايی كه كردهايد، خجالت بكشيد!»
33خداوند میفرمايد: «وقتی گناهانتان را پاک سازم، دوباره شما را به وطنتان اسرائيل میآورم و ويرانهها را آباد میكنم. 34زمينها دوباره شيار خواهند شد و ديگر در نظر رهگذران باير نخواهند بود؛ 35و آنها خواهند گفت: ”اين زمينی كه ويران شده بود، اكنون همچون باغ عدن شده است! شهرهای خراب دوباره بنا گرديده و دورشان حصار كشيده شده و پر از جمعيت گشتهاند.“ 36آنگاه تمام قومهای همجواری كه هنوز باقی ماندهاند، خواهند دانست من كه خداوند هستم شهرهای خراب را آباد كرده و در زمينهای متروک محصول فراوان به بار آوردهام. من كه خداوند هستم اين را گفتهام و بدان عمل میكنم.»
37خداوند میفرمايد: «من بار ديگر دعاهای قوم اسرائيل را اجابت خواهم كرد و ايشان را مثل گلهٔ گوسفند زياد خواهم نمود. 38شهرهای متروكشان از جمعيت مملو خواهد گشت درست مانند روزهای عيد كه اورشليم از گوسفندان قربانی، پر میشد. آنگاه خواهند دانست كه من خداوند هستم.»
37درهٔ استخوانهای خشک
1-2قدرت خداوند وجود مرا در برگرفت و روح او مرا به درهای كه پر از استخوانهای خشک بود، برد. استخوانها در همه جا روی زمين پخش شده بودند. او مرا در ميان استخوانها گردانيد. 3بعد به من گفت: «ای انسان خاكی، آيا اين استخوانها میتوانند دوباره جان بگيرند و انسانهای زندهای شوند؟» گفتم: «ای خداوند، تو میدانی.» 4آنگاه به من فرمود كه به استخوانها بگويم: «ای استخوانهای خشک به كلام خداوند گوش دهيد! 5او میگويد: من به شما جان میبخشم تا دوباره زنده شويد. 6گوشت و پی به شما میدهم و با پوست، شما را میپوشانم. در شما روح میدمم تا زنده شويد. آنگاه خواهيد دانست كه من خداوند هستم.»
7آنچه را كه خداوند فرموده بود به استخوانها گفتم. ناگهان سروصدايی برخاست و استخوانهای هر بدن به يكديگر پيوستند! 8سپس در حالی که نگاه میكردم، ديدم گوشت و پی بر روی استخوانها ظاهر شد و پوست، آنها را پوشانيد. اما بدنها هنوز جان نداشتند. 9خداوند به من فرمود: «ای انسان خاكی به روح بگو از چهار گوشهٔ دنيا بيايد و به بدنهای اين كشتهشدگان بدمد تا دوباره زنده شوند.» 10پس همانطور كه خداوند به من امر فرموده بود گفتم و روح داخل بدنها شد و آنها زنده شده، ايستادند و لشكری بزرگ تشكيل دادند.
11سپس خداوند معنی اين رؤيا را به من فرمود: «اين استخوانها قوم اسرائيل هستند؛ آنها میگويند: ”ما به صورت استخوانهای خشک شده در آمدهايم و همهٔ اميدهايمان بر باد رفته است.“ 12ولی تو به ايشان بگو كه خداوند میفرمايد: ای قوم من اسرائيل، من قبرهای اسارت شما را كه در آنها دفن شدهايد میگشايم و دوباره شما را زنده میكنم و به مملكت اسرائيل باز میگردانم. 13سرانجام، ای قوم من، خواهيد دانست كه من خداوند هستم. 14روح خود را در شما قرار میدهم و شما بار ديگر احيا شده، به وطن خودتان باز میگرديد. آنگاه خواهيد دانست من كه خداوند هستم به قولی كه دادهام عمل میكنم.»
اتحاد يهودا و اسرائيل
15اين پيغام نيز از طرف خداوند بر من نازل شد:
16«يک عصا بگير و روی آن اين كلمات را بنويس: ”يهودا و قبايل متحد او“. بعد يک عصای ديگر بگير و اين كلمات را روی آن بنويس: ”بقيهٔ قبايل اسرائيل“. 17هر دو آنها را به هم بچسبان تا مثل يک عصا در دستت باشند. 18-20سپس دستت را بلند كن تا همه ببينند و به ايشان بگو كه خداوند میفرمايد: من قبايل اسرائيل را به يهودا ملحق میسازم و آنها مثل يک عصا در دستم خواهند بود.
21«سپس به ايشان بگو كه خداوند میفرمايد: قوم اسرائيل را از ميان قومها جمع میكنم و از سراسر دنيا ايشان را به وطن خودشان باز میگردانم 22تا به صورت يک قوم واحد درآيند. يک پادشاه بر همهٔ ايشان سلطنت خواهد كرد. ديگر به دو قوم تقسيم نخواهند شد، 23و ديگر با بتپرستی و ساير گناهان، خودشان را آلوده نخواهند ساخت. من ايشان را از همهٔ گناهانشان پاک میسازم و نجات میدهم. آنگاه قوم واقعی من خواهند شد و من خدای ايشان خواهم بود. 24خدمتگزار من داوود37:24 در اين آيه و نيز آيهٔ 25، منظور از «داوود»، مسيح موعود است که میبايست از نسل داوود به دنيا بيايد.، پادشاه ايشان خواهد شد و آنها يک رهبر خواهند داشت و تمام دستورات و قوانين مرا اطاعت نموده، خواستههايم را بجا خواهند آورد. 25آنها در سرزمينی كه پدرانشان زندگی كردند، ساكن میشوند، يعنی همان سرزمينی كه به خدمتگزارم يعقوب دادم. خود و فرزندان و نوههايشان، نسل اندر نسل، در آنجا ساكن خواهند شد. خدمتگزارم داوود تا به ابد پادشاه آنان خواهد بود. 26من با ايشان عهد میبندم كه تا به ابد ايشان را در امنيت نگه دارم. من آنها را در سرزمينشان مستقر كرده، جمعيتشان را زياد خواهم نمود و خانهٔ مقدس خود را تا به ابد در ميان ايشان قرار خواهم داد. 27خانهٔ من در ميان ايشان خواهد بود و من خدای ايشان خواهم بود و آنها قوم من. 28وقتی خانهٔ مقدس من تا ابد در ميان ايشان برقرار بماند، آنگاه ساير قومها خواهند دانست من كه خداوند هستم قوم اسرائيل را برای خود انتخاب كردهام.»
38پيشگويی بر ضد جوج
1-3اين پيغام نيز از جانب خداوند به من رسيد:
«ای انسان خاكی، رو به سرزمين ماجوج كه در سمت شمال است بايست و بر ضد جوج، پادشاه ماشک و توبال پيشگويی كن. به او بگو كه خداوند میفرمايد: من بر ضد تو هستم. 4قلاب در چانهات میگذارم و تو را به سوی هلاكت میكشم. سربازان پياده و سواران مسلح تو بسيج شده، سپاه بسيار بزرگ و نيرومندی تشكيل خواهند داد. 5پارس، كوش، و فوط هم با تمام سلاحهای خود به تو خواهند پيوست. 6تمام لشكر سرزمين جومر و توجرمه از شمال، و نيز بسياری از قومهای ديگر، به تو ملحق خواهند شد. 7ای جوج، تو رهبر آنها هستی، پس آماده شو و تدارک جنگ ببين!
8«پس از يک مدت طولانی از تو خواسته خواهد شد كه نيروهای خود را بسيج كنی. تو به سرزمين اسرائيل حمله خواهی كرد، سرزمينی كه مردم آن از اسارت سرزمینهای مختلف بازگشته و در سرزمين خود در امنيت ساكن شدهاند؛ 9ولی تو و تمام همپيمانانت سپاهی بزرگ تشكيل خواهيد داد و مثل طوفانی سهمگين بر آنها فرود خواهيد آمد و مانند ابری سرزمين اسرائيل را خواهيد پوشاند.»
10خداوند میفرمايد: «در آن هنگام تو نقشههای پليدی در سر خواهی پروراند؛ 11و خواهی گفت: ”اسرائيل يک مملكت بیدفاع است و شهرهايش حصار ندارند! به جنگ آن میروم و اين قوم را كه در كمال امنيت و اطمينان زندگی میكنند، از بين میبرم! 12به آن شهرهايی كه زمانی خراب بودند، ولی اينک آباد گشته و از مردمی پر شدهاند كه از سرزمينهای ديگر بازگشتهاند، حمله میكنم و غنايم فراوان به دست میآورم و بسياری را اسير میكنم. زيرا اكنون اسرائيل گاو و گوسفند و ثروت بسيار دارد و مركز تجارت دنياست.“
13«مردم سبا و ددان، و تجار ترشيش به تو خواهند گفت: ”آيا با سپاه خود آمدهای تا طلا و نقره و اموال ايشان را غارت كنی و حيواناتشان را با خود ببری؟“»
14خداوند به جوج میفرمايد: «زمانی كه قوم من در مملكت خود در امنيت زندگی كنند، تو بر میخيزی و 15-16با سپاه عظيم خود از شمال میآيی و مثل ابر زمين را میپوشانی. اين، در آيندهٔ دور اتفاق خواهد افتاد. من تو را به جنگ سرزمين خود میآورم، ولی بعد در برابر چشمان همه قومها تو را از ميان برمیدارم تا به همهٔ آنها قدوسيت خود را نشان دهم و تا آنها بدانند كه من خدا هستم.»
17خداوند میفرمايد: «تو همانی كه مدتها پيش توسط خدمتگزارانم يعنی انبيای اسرائيل در بارهات پيشگويی كرده، گفتم كه بعد از آنكه سالهای بسيار بگذرد، تو را به جنگ قوم خود خواهم آورد. 18اما وقتی برای خراب كردن مملكت اسرائيل بيايی، خشم من افروخته خواهد شد. 19من با غيرت و غضب گفتهام كه در آن روز در اسرائيل زلزلهٔ مهيبی رخ خواهد داد. 20و در حضور من تمام حيوانات و انسانها خواهند لرزيد. صخرهها تكان خواهند خورد و حصارها فرو خواهند ريخت. 21من كه خداوند هستم میگويم تو را ای جوج، به هر نوع ترسی گرفتار خواهم ساخت و سربازان تو به جان هم افتاده، يكديگر را خواهند كشت! 22من با شمشير، مرض، طوفانهای سهمگين و سيلآسا، تگرگ درشت و آتش و گوگرد با تو و با تمام سربازان و همپيمانانت خواهم جنگيد. 23به اين طريق عظمت و قدوسيت خويش را به همهٔ قومهای جهان نشان خواهم داد و آنها خواهند دانست كه من خداوند هستم.»
391«ای انسان خاكی، باز دربارهٔ جوج پيشگويی كن و بگو: ”ای جوج كه پادشاه ماشک و توبال هستی، خداوند میگويد من بر ضد تو هستم. 2تو را از راهی كه میروی باز میگردانم و از شمال به طرف کوههای اسرائيل میآورم. 3سلاحهای سپاهيانت را از دستهايشان میاندازم. 4تو و تمام سپاه عظيمت در کوهها خواهيد مرد. شما را نصيب لاشخورها و جانوران میگردانم. 5در صحرا از پای در خواهيد آمد. من كه خداوند هستم اين را گفتهام. 6بر ماجوج و تمام همپيمانانت كه در سواحل در امنيت زندگی میكنند، آتش میبارانم و آنها خواهند دانست كه من خداوند هستم.“
7«به اين طريق نام قدوس خود را به قوم خود اسرائيل میشناسانم و ديگر نمیگذارم نام قدوس من بیحرمت شود. آنگاه قومها خواهند دانست كه من خداوند، خدای قدوس قوم اسرائيل هستم.» 8خداوند میگويد: «آن روز داوری خواهد رسيد و همه چيز درست به همان طريقی كه گفتهام اتفاق خواهد افتاد.
9«ساكنان شهرهای اسرائيل از شهر خارج شده، تمام سلاحهای شما را يعنی سپرها، كمانها، تيرها، نيزهها و چماقها را برای سوزاندن جمع خواهند كرد و اين برای هيزم هفت سال كافی خواهد بود. 10اين سلاحهای جنگی تا هفت سال آتش آنها را تأمين خواهد كرد. از صحرا هيزم نخواهند آورد و از جنگل چوب نخواهند بريد، چون اين سلاحها احتياج آنها را از لحاظ هيزم رفع خواهد كرد. قوم اسرائيل غارتكنندگان خود را غارت خواهند نمود.» خداوند اين را فرموده است.
11خداوند میفرمايد: «من در اسرائيل در ”وادی عابران“، كه در شرق دريای مرده قرار دارد، برای جوج و تمام سپاهيان او گورستان بزرگی درست میكنم به طوری كه راه عابران را مسدود خواهد ساخت. جوج و تمام سپاهيانش در آنجا دفن خواهند شد و نام آن وادی به ”درهٔ سپاهيان جوج“ تبديل میگردد. 12هفت ماه طول خواهد كشيد تا قوم اسرائيل جنازهها را دفن كنند و زمين را پاک سازند. 13تمام اسرائيلیها جمع خواهند شد و اجساد را دفن خواهند كرد. اين روز پيروزی من، برای اسرائيل روزی فراموش نشدنی خواهد بود. 14پس از پايان اين هفت ماه، عدهای تعيين میشوند تا در سراسر زمين بگردند و اجسادی را كه باقی ماندهاند پيدا كنند و دفن نمايند تا زمين كاملاً پاک شود. 15هر وقت آنها استخوان انسانی را ببينند، علامتی كنارش میگذارند تا دفنكنندگان بيايند و آن را به ”درهٔ سپاهيان جوج“ ببرند و در آنجا دفن كنند. 16(در آن محل شهری به نام اين سپاهيان خواهد بود.) به اين ترتيب، زمين بار ديگر پاک خواهد شد.»
17خداوند به من فرمود: «ای انسان خاكی، تمام پرندگان و جانوران را صدا كن و به آنها بگو كه خداوند میگويد: ”بياييد و قربانیای را كه برای شما آماده كردهام بخوريد. به کوههای اسرائيل بياييد و گوشت بخوريد و خون بنوشيد! 18گوشت جنگاوران را بخوريد و خون رهبران جهان را بنوشيد كه مانند قوچها، برهها، بزها و گاوهای پرواری ذبح شدهاند. 19آنقدر گوشت بخوريد تا سير شويد و آنقدر خون بنوشيد تا مست گرديد! اين جشن قربانی را من برايتان ترتيب دادهام! 20به مهمانی من بياييد و بر سر سفرهام گوشت اسبان، سواران و جنگاوران را بخوريد! من كه خداوند هستم اين را میگويم.“»
بازگشت اسرائيل
21خداوند میفرمايد: «در ميان قومها جلال و عظمت خود را به اين طريق نشان خواهم داد. همه مجازات شدن جوج را خواهند ديد و خواهند دانست كه اين كار من است. 22قوم اسرائيل نيز خواهند دانست كه من خداوند، خدای ايشان هستم. 23قومها پی خواهند برد كه قوم اسرائيل به سبب گناهان خود تبعيد شده بودند، زيرا به خدای خود خيانت كرده بودند. پس من نيز روی خود را از آنان برگرداندم و گذاشتم دشمنانشان ايشان را نابود كنند. 24رويم را از ايشان برگرداندم و آنان را به سزای گناهان و اعمال زشتشان رساندم.»
25خداوند میفرمايد: «ولی اينک به اسارت قوم خود پايان میدهم و بر ايشان رحم میكنم و غيرتی را كه برای نام قدوس خود دارم نشان خواهم داد. 26وقتی آنها بار ديگر در وطن خود دور از تهديد ديگران در امنيت ساكن شوند آنگاه ديگر به من خيانت نخواهند كرد و سرافكنده نخواهند شد. 27آنان را از سرزمينهای دشمنانشان به وطن باز میگردانم و بدين ترتيب، بوسيلهٔ ايشان به قومها نشان میدهم كه من قدوس هستم. 28آنگاه قوم من خواهند دانست كه من خداوند، خدای ايشان هستم و اين منم كه آنان را به اسارت میفرستم و باز میگردانم و نمیگذارم حتی يک نفر از آنها در سرزمين بيگانه باقی بماند. 29من روح خود را بر آنها میريزم و ديگر هرگز روی خود را از ايشان برنمیگردانم. من كه خداوند هستم اين را گفتهام.»
40محوطهٔ خانهٔ خدا
1در سال بيست و پنجم تبعيدمان، يعنی چهارده سال بعد از تسخير اورشليم، در روز دهم از ماه اول سال بود كه قدرت خداوند وجودم را فرا گرفت. 2او در رؤيا مرا به سرزمين اسرائيل برد و روی كوهی بلند قرار داد. از آنجا بناهايی در مقابل خود ديدم كه شبيه يک شهر بود. 3وقتی مرا نزديكتر برد، مردی را ديدم كه مثل برنز میدرخشيد و كنار دروازهٔ خانهٔ خدا ايستاده بود. او يک ريسمان و يک چوب اندازهگيری در دست داشت.
4آن مرد به من گفت: «ای انسان خاكی، نگاه كن، گوش بده و هر چه به تو نشان میدهم، به خاطر بسپار، زيرا برای همين منظور به اينجا آورده شدهای. سپس نزد قوم اسرائيل برگرد و ايشان را از آنچه كه ديدهای باخبر ساز.»
دروازهٔ شرقی حياط بيرونی
5آن مرد با چوب اندازهگيری خود كه سه متر40:5 در نسخه اصلی واحدها به ذراع داده شده است. هر ذراع حدود نيم متر است. اندازههايی که در اين کتاب داده شده، تقريبی است. بود شروع كرد به اندازه گرفتن حصار بيرونی خانهٔ خدا كه گرداگرد آن بود. بلندی حصار سه متر و ضخامت آن هم سه متر بود. 6بعد مرا به طرف دروازهٔ شرقی برد. از هفت پله بالا رفتيم و از دروازه داخل يک دالان سه متری شديم.
7-12از دالان كه گذشتيم وارد سالنی شديم كه در هر طرف آن سه اتاق نگهبانی بود. مساحت هر يک از اين اتاقها سه مترمربع بود. فاصلهٔ بين ديوارهای اتاقهای مجاور دو متر و نيم بود. در جلو هر يک از اتاقهای نگهبانی، ديوار كوتاهی به بلندی نيم متر و ضخامت نيم متر وجود داشت. در انتهای سالن، دالان سه متری ديگری به پهنای شش متر و نيم وجود داشت. بلندی هر لنگهٔ در آن دو متر و نيم بود. اين دالان به يک اتاق بزرگ كه روبروی خانهٔ خدا بود، منتهی میشد. طول اين اتاق از شرق به غرب چهار متر بود. و ديوارهای انتهای آن كه در دو طرف راه ورودی به حياط خانهٔ خدا قرار داشتند، هر يک به ضخامت يک متر بودند.
13سپس، او پهنای سقف سالن را اندازه گرفت يعنی از ديوار انتهای يک اتاق نگهبانی تا ديوار انتهايی اتاق نگهبانی روبرو. اين فاصله دوازده متر و نيم بود. 14سپس او اتاق انتهای سالن را كه رو به حياط خانهٔ خدا باز میشد، اندازه گرفت. طول آن از شمال به جنوب ده متر بود. 15فاصلهٔ بين ديوار بيرونی دروازه تا ديوار انتهايی اتاق بزرگ مجموعاً بيست و پنج متر بود. 16تمام ديوارهای انتهايی اتاقها و نيز ديوارهای بين آنها، دارای پنجرههای مشبک بودند. تمام ديوارهای داخل سالن با نقشهای نخل تزيين شده بودند.
حياط بيرونی
17سپس، از راه ورودی انتهای اتاق بزرگ، وارد حياط شديم. دور تا دور حياط سی اتاق ساخته شده بود. جلو اين اتاقها پيادهرو سنگفرشی وجود داشت، 18كه دور تا دور حياط را میپوشاند. سطح اين حياط بيرونی از سطح حياط داخلی پایینتر بود. 19روبروی دروازهٔ شرقی، دروازهٔ ديگری قرار داشت كه رو به حياط داخلی باز میشد. او فاصلهٔ بين دو دروازه را اندازه گرفت، اين فاصله پنجاه متر بود.
دروازهٔ شمالی
20سپس، آن مرد به طرف دروازهٔ شمالی كه رو به حياط بيرونی باز میشد، رفت و آن را اندازه گرفت. 21در اينجا هم در هر طرف سالن دروازه، سه اتاق نگهبانی بود و اندازهٔ آنها درست مثل اندازهٔ اتاقهای دروازهٔ شرقی بود. طول محوطهٔ دروازه مجموعاً بيست و پنج متر، عرض آن از بالای يک اتاق نگهبانی تا بالای اتاق مقابل دوازده متر و نيم بود. 22اتاق بزرگ، پنجرهها، تزيينات ديوارهای اين دروازه مانند دروازهٔ شرقی بود. در اينجا نيز هفت پله در جلو دروازه قرار داشت و اتاق بزرگ نيز در انتهای سالن دروازه بود.
23مقابل دروازهٔ شمالی هم مثل دروازهٔ شرقی، دروازهٔ ديگری وجود داشت كه به حياط داخلی باز میشد. فاصلهٔ بين اين دو دروازه نيز پنجاه متر بود.
دروازهٔ جنوبی
24بعد مرا به دروازهٔ سمت جنوب برد و قسمتهای مختلف آن را اندازه گرفت؛ اندازهٔ آن درست اندازهٔ دروازههای ديگر بود. 25مانند دروازههای ديگر، يک سالن داشت و در ديوارهايش چند پنجره بود. طول محوطهٔ اين دروازه مانند بقيه بيست و پنج متر و عرضش دوازده متر و نيم بود. 26در اينجا نيز هفت پله به طرف دروازه بالا میرفت و ديوارهای داخل سالن با نقشهای نخل تزيين شده بودند. 27روبروی دروازه، دروازهٔ ديگری قرار داشت كه به حياط داخلی باز میشد. فاصله بين اين دو دروازه نيز پنجاه متر بود.
دروازهٔ جنوبی حياط داخلی
28سپس، آن مرد مرا از راه دروازهٔ جنوبی به حياط داخلی برد. او محوطهٔ اين دروازه را هم اندازه گرفت. اندازههای آن مانند اندازههای دروازههای بيرونی بود. 29-30اندازهٔ اتاقهای نگهبانی، اتاق بزرگ و ديوارهای سالن نيز همان بود. چند پنجره در اتاقها نصب شده بود. مثل دروازههای ديگر، طول محوطهٔ اين دروازه بيست و پنج متر و پهنايش دوازده متر و نيم بود. 31اتاق بزرگ آن رو به حياط بيرونی باز میشد و ديوارهای سالن آن با نقشهای نخل تزيين شده بود. تفاوت اين دروازه با بقيه اين بود كه به جای هفت پله، هشت پله به طرف بالا داشت.
دروازهٔ شرقی حياط داخلی
32بعد مرا از راه دروازهٔ شرقی به حياط داخلی برد و محوطهٔ آن را اندازه گرفت. اندازهٔ آن مانند اندازهٔ دروازههای ديگر بود. 33اندازهٔ اتاقهای نگهبانی، اتاق بزرگ و ديوارهای سالن نيز همان بود. چند پنجره نيز در اتاقها نصب شده بود. طول محوطهٔ دروازه بيست و پنج متر، و پهنای آن دوازده متر و نيم بود. 34اتاق بزرگ آن رو به حياط بيرونی باز میشد و ديوارهای سالن آن با نقشهای نخل تزيين شده بود. جلو اين دروازه، هشت پله قرار داشت.
دروازهٔ شمالی حياط داخلی
35آنگاه آن مرد مرا به دروازه شمالی حياط داخلی برد و آن را اندازه گرفت. اندازههای اين دروازه نيز مانند اندازههای ساير دروازهها بود. 36در اين قسمت نيز اتاقهای نگهبانی، اتاق بزرگ و ديوارهای تزيين شده در داخل سالن، و چندين پنجره وجود داشت. طول محوطهٔ اين دروازه هم بيست و پنج متر و پهنايش دوازده متر و نيم بود. 37اتاق بزرگ آن روبروی حياط بيرونی قرار داشت و ديوارهای سالن با نقشهای نخل تزيين شده بود. اين دروازه هم هشت پله داشت.
اتاقهای مخصوص قربانی
38از اتاق بزرگ دروازهٔ شمالی دری به يک اتاق ديگر باز میشد كه در آنجا گوشت قربانیها را پيش از آنكه به قربانگاه ببرند، میشستند. 39در هر طرف اتاق بزرگ، دو ميز بود كه حيوانات را برای قربانی سوختنی، قربانی گناه و قربانی جرم روی آنها سر میبريدند. 40بيرون اتاق بزرگ نيز چهار ميز قرار داشت كه در دو طرف راه ورودی دروازهٔ شمالی قرار گرفته بودند. 41پس رویهمرفته هشت ميز بود، چهار ميز در داخل و چهار ميز در بيرون كه حيوانات قربانی را روی آنها ذبح میكردند. 42چهار ميز سنگی نيز وجود داشت كه چاقوها و لوازم ديگر قربانی را روی آنها میگذاشتند. طول و عرض هر يک از اين ميزها هفتاد و پنج سانتيمتر و بلندی آن نيم متر بود. 43لاشهٔ قربانیها روی اين ميزها گذاشته میشد. دور تا دور ديوار اتاق بزرگ چنگكهايی به طول تقريبی ده سانتی متر كوبيده شده بود.
اتاقهای كاهنان
44در حياط داخلی، دو اتاق بود، يكی در کنار دروازهٔ شمالی و رو به جنوب، ديگری در كنار دروازهٔ جنوبی و رو به شمال. 45او به من گفت: «اتاق كنار دروازه شمالی برای كاهنانی است كه بر خانهٔ خدا نظارت میكنند. 46اتاق كنار دروازهٔ جنوبی برای كاهنانی است كه مسئول قربانگاه میباشند. اين كاهنان از نسل صادوق هستند، زيرا از بين تمام لاويان فقط ايشان میتوانند به حضور خداوند نزديک شده، او را خدمت كنند.»
خانهٔ خدا
47سپس، آن مرد حياط داخلی را اندازه گرفت، مساحت آن پنجاه مترمربع بود. خانهٔ خدا در غرب آن واقع شده بود و قربانگاهی در جلو خانهٔ خدا قرار داشت. 48سپس مرا به اتاق ورودی خانهٔ خدا آورد و ديوارهای دو طرف راه ورود به اتاق را اندازه گرفت. ضخامت هر يک دو متر و نيم بود. عرض راه ورودی هفت متر و عرض ديوارهای دو طرف آن هر يک، يک متر و نيم بود. 49عرض اين اتاق ورودی ده متر و طول آن از شرق به غرب شش متر بود. برای رفتن به اين اتاق میبايست از ده پله بالا رفت. در طرفين راه ورودی، دو ستون قرار داشت.
411آنگاه آن مرد مرا به اتاق اول خانهٔ خدا يعنی قدس برد. او اول راه ورودی قدس را اندازه گرفت: از بيرون به داخل سه متر و 2پهنای آن پنج متر بود. ديوارهای طرفين آن هر يک به عرض دو متر و نيم بودند. بعد خود قدس را اندازه گرفت؛ طول آن بيست متر و عرض آن ده متر بود.
3سپس به اتاق اندرون كه پشت قدس بود رفت و راه ورودی آن را اندازه گرفت؛ از بيرون به داخل يک متر و پهنای آن سه متر بود. ديوارهای طرفين آن هر يک به عرض يک متر و نيم بودند. 4سپس اتاق اندرونی را اندازه گرفت؛ ده مترمربع بود. او به من گفت: «اين قدسالاقداس است.»
5بعد ديوار خانهٔ خدا را اندازه گرفت. ضخامتش سه متر بود. دور تا دور قسمت بيرونی اين ديوار يک رديف اتاقهای كوچک به عرض دو متر وجود داشت.
6-7اين اتاقها در سه طبقه ساخته شده و هر طبقه شامل سی اتاق بود. قسمت بيرونی ديوار خانهٔ خدا به صورت پله بود و سقف اتاقهای طبقهٔ اول و دوم به ترتيب روی پلهٔ اول و دوم قرار میگرفت. به طوری كه اتاقهای طبقهٔ سوم از اتاقهای طبقهٔ دوم، و اتاقهای طبقهٔ دوم از اتاقهای طبقهٔ اول، بزرگتر بودند. بدين ترتيب سنگينی اتاقها روی پلهها قرار میگرفت و به ديوار خانهٔ خدا فشار وارد نمیشد. در دو طرف خانهٔ خدا در قسمت بيرونی اتاقها، پلههايی برای رفتن به طبقات بالا درست شده بود.
8-11ضخامت ديوار بيرونی اين اتاقها دو متر و نيم بود. يک در از طرف شمال خانهٔ خدا و يک در از طرف جنوب آن به سوی اين اتاقها باز میشد. من متوجه شدم كه دور تا دور خانهٔ خدا يک سكو، همكف با اتاقهای مجاور وجود داشت كه سه متر بلندتر از زمين بود و با پهنای دو متر و نيم دور تا دور خانهٔ خدا را فرا گرفته بود. در دو طرف خانهٔ خدا در حياط داخلی، به فاصلهٔ ده متر دورتر از سكوها، يک سری اتاق به موازات اتاقهای مجاور خانهٔ خدا ساخته شده بود.
12يک ساختمان در سمت غربی و روبروی حياط خانهٔ خدا قرار داشت كه عرض آن سی و پنج متر، و طولش چهل و پنج متر و ضخامت ديوارهايش دو متر و نيم بود.
13سپس آن مرد از بيرون، طول خانهٔ خدا را اندازه گرفت؛ اندازهٔ آن پنجاه متر بود. در ضمن، از پشت ديوار غربی خانهٔ خدا تا انتهای ديوار ساختمان واقع در غرب خانهٔ خدا، كه در واقع شامل حياط پشتی خانهٔ خدا و تمام عرض آن ساختمان میشد، پنجاه متر بود. 14پهنای حياط داخلی جلو خانهٔ خدا نيز پنجاه متر بود. 15او طول ساختمان واقع در سمت غربی خانهٔ خدا را نيز اندازه گرفت. آن هم با احتساب ديوارهای دو طرفش، پنجاه متر بود.
اتاق ورودی خانهٔ خدا، قدس و قدسالاقداس، 16همه از كف تا پنجرهها روكش چوب داشتند. پنجرهها نيز پوشانده میشدند. 17-18بر ديوارهای داخلی خانهٔ خدا تا قسمت بالای درها نقشهای فرشته و نخل، به طور يک در ميان، حكاكی شده بودند. هر كدام از فرشتگان دو صورت داشت: 19-20يكی از دو صورت كه شبيه صورت انسان بود رو به نقش نخل يک سمت، و صورت ديگر كه مثل صورت شير بود رو به نقش نخل سمت ديگر بود. دور تا دور ديوار داخلی خانهٔ خدا به همين شكل بود.
21چارچوب درهای قدس مربع شكل بود و چارچوب در قدسالاقداس نيز شبيه آن بود. 22يک قربانگاه چوبی به ارتفاع يک متر و نيم و مساحت يک مترمربع، در آنجا قرار داشت. گوشهها، پايه و چهار طرف آن همه از چوب بود. آن مرد با اشاره به قربانگاه چوبی به من گفت: «اين ميزی است كه در حضور خداوند میباشد.»
23در انتهای راه ورودی قدس يک در بود و نيز در انتهای راه ورودی قدسالاقداس در ديگری وجود داشت. 24اين درها دو لنگه داشتند و از وسط باز میشدند. 25درهای قدس نيز مانند ديوارها با نقشهای فرشتگان و نخلها تزيين شده بودند. بر بالای قسمت بيرونی اتاق ورودی، يک سايبان چوبی قرار داشت. 26بر ديوارهای دو طرف اين اتاق نيز نقشهای نخل حكاكی شده بود، و پنجرههايی در آن ديوارها قرار داشت. اتاقهای مجاور خانهٔ خدا نيز دارای سايبان بودند.
42اتاقهای كاهنان
1سپس، آن مرد مرا از خانهٔ خدا به حياط داخلی بازگرداند و به طرف اتاقهايی برد كه در قسمت شمالی حياط خانهٔ خدا و نزديک ساختمان غربی بود. 2اين اتاقها ساختمانی را به طول پنجاه متر و عرض بيست و پنج متر تشكيل میدادند. 3يک طرف اين ساختمان رو به فضايی با عرض ده متر در امتداد طول خانهٔ خدا، و طرف ديگرش رو به سنگفرش حياط بيرونی بود. اين ساختمان سه طبقه داشت و اتاقهای طبقهٔ بالايی از اتاقهای طبقهٔ پايينی عقبتر بودند. 4جلو اتاقهای رو به شمال يک راهرو به عرض پنج متر و طول پنجاه متر وجود داشت و درهای ساختمان رو به آن باز میشد. 5اتاقهای طبقهٔ بالايی عقبتر و در نتيجه از اتاقهای طبقهٔ پايينی تنگتر بودند. 6اتاقهای طبقهٔ سوم برخلاف ساير اتاقهای حياط، ستون نداشتند و كوچكتر از اتاقهای طبقات زيرين بودند.
7-8اتاقهای شمالی كه به طرف حياط بيرونی بودند مجموعاً بيست و پنج متر طول داشتند يعنی به اندازهٔ نصف طول رديف اتاقهای داخلی كه به طرف خانهٔ خدا قرار داشت. ولی از انتهای رديف كوتاهتر اتاقها يک ديوار به موازات اتاقهای ديگر كشيده شده بود. 9-10از حياط بيرونی در سمت شرق، يک در به اين اتاقها باز میشد. در سمت جنوبی خانهٔ خدا نيز ساختمان مشابهی كه از دو رديف اتاق تشكيل شده بود، وجود داشت. اين ساختمان نيز بين خانهٔ خدا و حياط بيرونی قرار داشت. 11بين دو رديف اتاقهای اين ساختمان، مثل ساختمان شمالی، يک راهرو بود. طول و عرض و شكل درهای خروجی اين ساختمان درست مثل آن ساختمان شمالی بود. 12در ابتدای راهرو، به موازات ديوار روبرو كه به طرف شرق كشيده شده بود، دری برای ورود به اتاقها قرار داشت.
13آن مرد به من گفت: «اين دو ساختمان شمالی و جنوبی كه در دو طرف خانهٔ خدا هستند، مقدس میباشند. در آنجا كاهنانی كه به حضور خدا قربانی تقديم میكنند، مقدسترین هدايا را میخورند و هدايای آردی، قربانیهای گناه و قربانیهای جرم را در آنها میگذارند، زيرا اين اتاقها مقدسند. 14وقتی كاهنان بخواهند از خانهٔ خدا بيرون بروند، بايد پيش از رفتن به حياط بيرونی، لباسهای خود را عوض كنند. آنها بايد لباسهای مخصوص خدمت را از تن بيرون بياورند، چون اين لباسها مقدسند. پيش از ورود به آن قسمتهايی از ساختمان كه به روی عموم باز است، بايد لباسهای ديگری بپوشند.»
اندازهٔ محوطهٔ خانهٔ خدا
15آن مرد پس از اندازه گرفتن قسمتهای داخلی خانهٔ خدا، مرا از دروازهٔ شرقی بيرون برد تا محوطهٔ بيرون را هم اندازه بگيرد. 16-20خانهٔ خدا در يک محوطهٔ مربع شكل محصور بود و طول هر حصار آن دويست و پنجاه متر بود. اين حصار دور خانهٔ خدا برای اين بود كه محل مقدس را از محل عمومی جدا كند.
43حضور پرجلال خدا
1سپس آن مرد بار ديگر مرا به كنار دروازهٔ حياط بيرونی كه رو به مشرق بود آورد. 2ناگهان حضور پرجلال خدای اسرائيل از مشرق پديدار شد. صدای او مانند غرش آبهای خروشان بود و زمين از حضور پر جلالش روشن شد. 3آنچه در اين رؤيا ديدم شبيه رؤيايی بود كه در كنار رود خابور ديده بودم و نيز رؤيايی كه در آن، او را وقتی برای خراب كردن اورشليم میآمد ديدم. سپس در حضور او به خاک افتادم 4و در اين هنگام حضور پرجلال خداوند از دروازهٔ شرقی داخل خانهٔ خدا شد.
5آنگاه روح خدا مرا از زمين بلند كرد و به حياط داخلی آورد. حضور پرجلال خداوند خانهٔ خدا را پر كرد. 6صدای خداوند را شنيدم كه از داخل خانهٔ خدا با من صحبت میكرد. (مردی كه قسمتهای مختلف خانهٔ خدا را اندازه میگرفت هنوز در كنار من ايستاده بود.)
7خداوند به من فرمود: «ای انسان خاكی، اينجا جايگاه تخت سلطنت من و محل استقرار من است؛ در اينجا تا ابد در ميان قوم اسرائيل ساكن خواهم بود. ايشان و پادشاهان ايشان بار ديگر با پرستش خدايان و ستونهای يادبود سلاطين خود، نام قدوس مرا بیحرمت نخواهند كرد. 8آنها بتكدههای خود را در كنار خانهٔ من بنا كردند. فاصلهٔ بين من و بتهای آنان فقط يک ديوار بود و در آنجا بتهای خود را میپرستيدند. چون با اين اعمال قبيح خود نام مرا لكهدار كردند، من هم با خشم خود ايشان را هلاک نمودم. 9حال، بتها و ستونهای يادبود سلاطين را از خود دور كنيد تا من تا ابد در ميان شما ساكن شوم.
10«ای انسان خاكی، خانهٔ خدا را كه به تو نشان دادهام برای قوم اسرائيل تشريح كن و ايشان را از نما و طرح آن آگاه ساز تا از همهٔ گناهان خود خجل شوند. 11اگر از آنچه كه انجام دادهاند، واقعاً شرمنده شدند، آنگاه تمام جزئيات ساختمان را برای ايشان شرح بده يعنی جزئيات درها، راههای ورودی و هر چيز ديگری كه مربوط به آن میشود. همهٔ مقررات و قوانين آن را برای ايشان بنويس. 12اين است قانون خانه خدا: تمام محوطهٔ خانهٔ خدا كه بر فراز تپه بنا شده، مقدس است. بلی، قانون خانهٔ خدا همين است.»
قربانگاه
13اندازههای قربانگاه اين است: بلندی پايهٔ مربع شكل آن نيم متر و بلندی لبهٔ دور تا دور پايه يک وجب بود. 14روی پايه، يک سكوی چهارگوش به بلندی يک متر قرار داشت كه از هر طرف نيم متر با لبهٔ پايه فاصله داشت. روی اين سكو، سكوی ديگری به بلندی دو متر ساخته شده بود. اين سكو هم از هر طرف نيم متر با لبهٔ سكوی اول فاصله داشت. 15سكوی سوم نيز به همين ترتيب روی سكوی دوم قرار گرفته بود. قربانیها را روی سكوی سوم كه چهار شاخ بر چهار گوشهٔ آن بود میسوزاندند. 16هر ضلع سكوی سوم شش متر بود. 17هر ضلع سكوی مربع شكل دوم هفت متر و ارتفاع لبهٔ سكو يک وجب بود. (فاصلهٔ لبهٔ پايه تا سكوی اول، از هر طرف نيم متر بود.) در سمت شرقی قربانگاه پلههايی برای بالا رفتن از آن وجود داشت.
18خداوند به من فرمود: «ای انسان خاكی، به آنچه میگويم توجه كن! وقتی اين قربانگاه ساخته شد بايد قربانیهای سوختنی بر آن تقديم شود و خون آنها روی قربانگاه پاشيده گردد. 19برای اين كار به كاهنانی كه از قبيلهٔ لاوی و از نسل صادوق هستند و میتوانند برای خدمت به حضور من بيايند، يک گوساله برای قربانی گناه بده. 20سپس، خودت مقداری از خونش را بردار و بر چهار شاخ قربانگاه و بر چهار گوشهٔ سكوی ميانی و لبهٔ آن بپاش. با اين عمل، قربانگاه را طاهر ساخته، آن را تبرک مینمايی. 21بعد گوسالهای را كه برای قربانی گناه تقديم شده بگير و آن را در جای تعيين شده، بيرون از خانهٔ خدا بسوزان.
22«روز دوم يک بز نر بیعيب برای قربانی گناه تقديم كن تا قربانگاه با خون آن طاهر شود همانگونه كه با خون گوساله طاهر شده بود. 23وقتی اين مراسم تطهير را انجام دادی، يک گوساله و يک قوچ بیعيب از ميان گله بگير و آنها را قربانی كن. 24آنها را به حضور من بياور تا كاهنان روی آنها نمک پاشيده، آنها را به عنوان قربانی سوختنی تقديم كنند.
25«تا هفت روز، هر روز يک بز نر، يک گوساله و يک قوچ از ميان گله گرفته، آنها را به عنوان قربانی گناه تقديم كن. همهٔ آنها بايد بیعيب باشند. 26اين كار را به منظور تبرک قربانگاه تا هفت روز انجام بده تا به اين طريق قربانگاه طاهر و آماده شود. 27بعد از اين هفت روز، كاهنان بايد قربانیهای سوختنی و قربانیهای سلامتی را كه مردم میآورند، روی قربانگاه تقديم كنند. آنگاه من از شما خشنود خواهم شد. اين را من كه خداوند هستم میگويم.»
44رهبر، لاويان، كاهنان
1سپس، آن مرد مرا دوباره به دروازهٔ شرقی حياط بيرونی برد، ولی دروازه بسته بود. 2خداوند به من گفت: «اين دروازه بايد هميشه بسته باشد و هرگز باز نشود. هيچكس از آن عبور نكند، زيرا من كه خداوند، خدای اسرائيل هستم از آن داخل شدهام؛ پس بايد بسته بماند. 3فقط ”رهبر“ میتواند در محوطهٔ دروازه بنشيند و در حضور من خوراک مقدس بخورد. ولی او فقط از راه اتاق بزرگ واقع در انتهای دروازه میتواند وارد محوطهٔ دروازه شود و از آن بيرون برود.»
4آنگاه آن مرد مرا از راه دروازهٔ شمالی به جلو خانهٔ خدا آورد. نگاه كردم و ديدم حضور پرجلال خداوند، خانه را پر كرد. به خاک افتادم و سجده كردم. 5خداوند به من فرمود: «ای انسان خاكی، به آنچه میبينی و میشنوی به دقت توجه نما و قوانين خانهٔ خدا را كه به تو میگويم مراعات كن. مواظب باش افراد ناشايست وارد خانهٔ خدا نشوند. 6-7به قوم متمرد اسرائيل بگو كه خداوند میفرمايد: ای بنیاسرائيل، شما هنگام تقديم قربانی به من، اشخاص اجنبی ختنه نشدهٔ سركش را به خانهٔ من آورده و آن را آلوده كردهايد. پس علاوه بر همهٔ گناهانتان، عهد مرا هم شكستهايد. 8وظايف مقدسی را كه به شما سپرده بودم انجام ندادهايد، بلكه اجنبیها را اجير كردهايد تا امور مقدس خانهٔ مرا اداره كنند.»
9خداوند میفرمايد: «هيچ اجنبی ختنه نشدهٔ سركشی حق ندارد داخل خانهٔ مقدس من شود، حتی آن اجنبیهايی كه در ميان قوم اسرائيل زندگی میكنند! 10مردان قبيلهٔ لاوی بايد تنبيه شوند، چون وقتی قوم اسرائيل از من دور شدند و به سوی بتها روی آوردند، ايشان نيز مرا ترک كردند. 11آنها میتوانند در خانهٔ خدا به عنوان نگهبان خدمت كنند و به كارهای آن رسيدگی نمايند. ايشان بايد حيواناتی را كه برای قربانی سوختنی آورده میشود، سر ببرند و آماده باشند تا به قوم كمک كنند. 12ولی چون ايشان قوم مرا به پرستش خدايان ديگر ترغيب نمودند و باعث شدند آنها در گناه غرق شوند، به اين سبب من كه خداوند هستم قسم میخورم كه ايشان را تنبيه كنم. 13آنها نبايد به من نزديک شوند و به عنوان كاهن مرا خدمت كنند. به هيچكدام از اشیا مقدس من نبايد دست بزنند. بدين ترتيب ايشان سزای گناهانی را كه مرتكب شدهاند میبينند و رسوا میشوند. 14ايشان فقط به عنوان نگهبان در خانهٔ من خدمت خواهند كرد و قوم را در كارهای عادی كمک خواهند نمود.
15«اما وقتی بنیاسرائيل به سبب بتها مرا ترک كردند، از قبيلهٔ لاوی، فقط پسران صادوق به خدمت كاهنی خود در خانهٔ من ادامه دادند. بنابراين فقط اينها بايد به حضور من بيايند و مرا خدمت كنند و قربانیها را تقديم نمايند. 16فقط ايشان به خانهٔ من داخل خواهند شد و به قربانگاه من نزديک خواهند شد. آنها در حضور من خدمت كرده، مراسم مرا بجا خواهند آورد.
17«وقتی بخواهند از دروازه وارد حياط داخلی بشوند، بايد فقط لباس كتانی بپوشند. به هنگام خدمت در حياط داخلی يا در خانهٔ خدا نبايد هيچ لباس پشمی بر تن داشته باشند. 18عمامهها و زير جامههای ايشان بايد از پارچهٔ كتان باشد. چيزی كه ايجاد عرق كند نبايد بپوشند. 19وقتی به حياط بيرونی نزد قوم باز میگردند، بايد لباسهای خدمت را از تن خود درآورند و در اتاقهای مقدس بگذارند و لباسهای ديگر بپوشند، مبادا قوم به لباسهای مقدس آنها دست بزنند و صدمهای ببينند.
20«آنها نبايد موی سر خود را بتراشند يا موی بلند داشته باشند، بلكه بايد آن را كوتاه كنند. 21وقتی كاهنی وارد حياط داخلی میشود نبايد شراب خورده باشد. 22او مجاز است فقط با يک دختر يهودی باكره يا بيوهای كه شوهرش كاهن بوده ازدواج كند. او نمیتواند با زنی كه طلاق داده شده ازدواج كند.
23«كاهنان بايد فرق ميان چيزهای مقدس و نامقدس، پاک و ناپاک را به قوم من تعليم دهند.
24«كاهنان در مقام قاضی، بايد اختلاف موجود ميان قومم را حل و فصل كنند. هر حكمی كه صادر كنند بايد بر اساس قوانين من باشد. كاهنان بايد در تمام عيدهای مقدس، قوانين و دستورات مرا بجا آورند و مواظب باشند كه حرمت روز سبت نگه داشته شود.
25«كاهن نبايد به بدن شخص مرده نزديک شود و خود را نجس سازد. مگر آنكه آن بدن، جسد پدر يا مادرش، پسر يا دخترش، برادر يا خواهری كه شوهر نداشته، باشد. 26در اين صورت، پس از طاهر شدن بايد هفت روز صبر كند تا باز بتواند به وظايف خود در خانهٔ خدا ادامه دهد. 27روز اول كه به سر كار خود باز میگردد و وارد حياط داخلی و خانهٔ خدا میشود، بايد برای خود قربانی گناه تقديم كند. اين را من كه خداوند هستم میگويم.
28«كاهنان نبايد ملک داشته باشند. چون من ميراث و ملک ايشان هستم!
29«خوراک ايشان از هدايای آردی و قربانیهای گناه و قربانیهای جرم كه قوم به خانهٔ خدا میآورند تأمين میشود. هر کس هر چه به خداوند تقديم نمايد به كاهنان تعلق میگيرد. 30نوبر همهٔ محصولات و تمام هدايايی كه به خداوند وقف میكنيد مال كاهنان خواهد بود. نوبر محصول غلههايتان را هم بايد به كاهنان بدهيد تا خداوند خانههايتان را بركت دهد. 31كاهنان نبايد گوشت پرنده و حيوانی را كه مرده يا بهوسیله جانوری دريده شده، بخورند.
45تقسيم زمين
1«وقتی زمين ميان قبايل اسرائيل تقسيم میشود، بايد يک قسمت از آن به عنوان ملک مقدس به خداوند وقف گردد. اين ملک بايد طولش دوازده كيلومتر و نيم و عرضش ده كيلومتر باشد. تمام اين ملک، مقدس خواهد بود. 2-3اين ملک مقدس بايد به دو قسمت مساوی تقسيم شود به طوری که طول هر قسمت دوازده كيلومتر و نيم و عرض آن پنج كيلومتر باشد. در يكی از اين دو قسمت، بايد خانهٔ خدا ساخته شود. مساحت خانهٔ خدا دويست و پنجاه مترمربع باشد و زمين اطراف آن به عرض بيست و پنج متر خالی بماند. 4اين قسمت از زمين، تمام مقدس خواهد بود. منازل كاهنانی كه در خانهٔ خدا خدمت كنند، و نيز خانهٔ خدا در اين قسمت از ملک مقدس ساخته خواهد شد. 5قسمت ديگر ملک مقدس، كه آن هم دوازده كيلومتر و نيم طول و پنج كيلومتر عرض دارد بايد برای محل سكونت لاويان كه در خانهٔ خدا خدمت میكنند اختصاص يابد.
6«كنار ملک مقدس يک قطعه زمين ديگر هم به طول دوازده كيلومتر و نيم و عرض دو كيلومتر و نيم در نظر گرفته شود. در اين زمين، يک شهر برای قوم اسرائيل ساخته شود.
7«دو قطعه زمين نيز برای ”رهبر“ تعيين شود، يكی در جوار غربی ملک مقدس و شهر، و ديگری در جوار شرقی آنها به طوری كه طول هر يک از اين دو قطعه زمين برابر مجموع عرض ملک مقدس و عرض شهر باشد. اين زمين از شرق به غرب به موازات يكی از زمينهای قبايل اسرائيل باشد. 8اين دو قطعه زمين، سهم ”رهبر“ خواهد بود و رهبران، ديگر بر قوم ظلم نخواهند كرد بلكه تمام زمين باقی مانده را به طور مساوی بين قبايل اسرائيل تقسيم نموده، سهم هر قبيله را به خودشان واگذار خواهند كرد.»
9خداوند به رهبران اسرائيل میفرمايد: «از غارت كردن و فريب دادن قوم من دست بكشيد و ايشان را از ميان ملک و خانههايشان بيرون نكنيد. هميشه با انصاف و درستكار باشيد.
10«در معاملات خود تقلب نكنيد بلكه از وزنهها و ميزانهای درست استفاده نماييد. 11ايفه45:11 «ايفه» ظرفی برای اندازهگيری جامدات و «بت» ظرفی برای اندازهگيری مايعات بود. و بت45:11 مثقال در زمان حزقيال حدود ۱۱/۵ گرم بود. بايد به يک اندازه يعنی هر يک، يک دهم حومر كه واحد اندازهگيری است باشند. 12يک مثقال45:12 مثقال در زمان حزقيال حدود ۱۱/۵ گرم بود. بايد برابر بيست گِراه و يک منا برابر شصت مثقال باشد.
هدايا و عيدها
13-15«ميزان هدايايی كه تقديم میكنيد بدين قرار است: يک شصتم از جو و گندمی كه برداشت میكنيد، يكصدم از روغنی كه از درختان زيتون خود میگيريد، يک گوسفند از هر دويست گوسفندی كه در چراگاههای اسرائيل داريد. اينها هدايای آردی و قربانیهای سوختنی و قربانیهای سلامتی هستند كه قوم بايد برای كفارهٔ گناهانشان تقديم كنند. اين را من كه خداوند هستم میگويم.
16«قوم اسرائيل بايد هدايای خود را به ”رهبر“ بدهند. 17وظيفهٔ رهبر اين است كه به هنگام عيدهای اول ماه، روزهای سبت و ساير اعياد، حيوانات قربانی سوختنی، هدايای آردی و هدايای نوشيدنی را برای قوم آماده سازد. او بايد قربانی گناه، هدايای آردی، قربانی سوختنی و قربانی سلامتی را برای كفارهٔ گناه قوم اسرائيل آماده سازد.»
18خداوند میفرمايد: «در روز اول از ماه اول هر سال، برای تطهير خانهٔ خدا يک گاو جوان بیعيب قربانی كن. 19كاهن مقداری از خون اين قربانی گناه را گرفته، آن را بر چارچوب در خانهٔ خدا، بر چهار گوشهٔ قربانگاه و بر چهار چوب دروازهٔ حياط داخلی بپاشد. 20در روز هفتم همان ماه، برای هر کس كه سهواً يا ندانسته مرتكب گناهی شده باشد نيز همين كار را بكن. بدين ترتيب خانهٔ خدا تطهير خواهد شد.
21«در روز چهاردهم همان ماه، عيد پسح را به مدت هفت روز جشن بگيريد. در طی اين هفت روز، فقط نان بدون خميرمايه خورده شود. 22در روز اول عيد، رهبر بايد برای رفع گناه خود و گناه تمام قوم اسرائيل، يک گاو قربانی كند. 23در هر هفت روز عيد، او بايد قربانی سوختنی برای تقديم به خداوند تدارک بيند. اين قربانی، روزانه شامل هفت گاو و هفت قوچ بیعيب باشد. برای كفارهٔ گناه هم هر روز يک بز نر قربانی شود. 24رهبر بايد يک ايفه45:24 ايفه: واحد اندازهگيری، معادل ۲۲ ليتر. هديهٔ آردی با هر گاو و يک ايفه هديه آردی با هر قوچ تقديم كند و نيز همراه هر ايفه آرد، يک هين45:24 هين: احتمالاً در حدود ۴ ليتر بوده است. روغن زيتون بدهد.
25«روز پانزدهم ماه هفتم، عيد سایبانها را به مدت هفت روز جشن بگيريد. در طی هفت روز اين عيد نيز ”رهبر“ بايد قربانی گناه، قربانی سوختنی، هديه آردی و روغن تقديم كند.»
461خداوند میفرمايد: «دروازهٔ شرقی حياط داخلی، شش روز هفته بسته باشد، ولی در روز سبت و روزهای اول ماه باز شود. 2رهبر از حياط بيرونی وارد اتاق بزرگ محوطهٔ دروازه شود و كنار چارچوب دروازه بايستد و در حالی كه كاهن، قربانی سوختنی و قربانی سلامتی او را تقديم میكند، در آستانهٔ دروازه عبادت كند، سپس از دروازه خارج شود. دروازه تا غروب باز بماند. 3قوم بايد در روزهای سبت و روزهای اول ماه، جلو اين دروازه خداوند را پرستش نمايند.
4«قربانیهای سوختنی كه رهبر در روزهای سبت به خداوند تقديم میكند، شش بره بیعيب و يک قوچ بیعيب باشند. 5هديهٔ آردی كه او با هر قوچ تقديم میكند، بايد يک ايفه46:5 نگاه کنيد به 45:11و24. باشد، ولی برای برهها هر مقدار هديه كه بخواهد میتواند بدهد. همراه هر ايفه آرد، يک هين روغن زيتون نيز تقديم كند. 6در روز اول ماه، يک گاو جوان بیعيب، شش بره و يک قوچ بیعيب بياورد. 7هديهٔ آردی كه او با هر گاو تقديم میكند بايد يک ايفه باشد و برای هر قوچ نيز يک ايفه. ولی برای برهها هر مقدار هديه كه بخواهد میتواند بدهد، همراه هر ايفه آرد، يک هين روغن زيتون نيز تقديم كند.
8«رهبر بايد از راه اتاق بزرگ دروازه داخل شده، از همان راه نيز خارج شود. 9اما هنگام عيدها، وقتی قوم برای عبادت خداوند میآيند، كسانی كه از دروازهٔ شمالی وارد خانهٔ خدا میشوند بايد از دروازهٔ جنوبی خارج شوند و كسانی كه از دروازهٔ جنوبی وارد شدهاند بايد از دروازهٔ شمالی بيرون بروند. هيچكس حق ندارد از دروازهای كه وارد شده خارج شود، بلكه بايد از دروازهٔ مقابل بيرون رود. 10در اين عيدها، رهبر بايد همراه مردم باشد، وقتی آنها داخل میشوند او نيز داخل شود و وقتی خارج میشوند او هم خارج شود.
11«بنابراين، در عيدها و جشنهای مقدس، با هر گاو جوان يک ايفه آرد تقديم شود و با هر قوچ هم يک ايفه؛ ولی برای برهها هر مقدار كه بخواهند میتوانند هديه كنند. همراه هر ايفه آرد، يک هين روغن زيتون نيز تقديم شود. 12هر وقت كه رهبر بخواهد هديهٔ داوطلبانه تقديم كند، خواه هديهٔ او قربانی سوختنی باشد و خواه قربانی سلامتی، بايد دروازهٔ شرقی حياط داخلی برايش باز شود تا بتواند قربانیهايش را مثل قربانیهای روز سبت تقديم كند. بعد او بايد از همان راه بيرون برود و پشت سر او دروازه بسته شود.
13«هر روز صبح بايد يک برهٔ يک ساله بیعيب، به عنوان قربانی سوختنی به خداوند تقديم شود. 14-15همچنين هر روز صبح هديهٔ آردی كه از يک ششم ايفه آرد نرم و يک سوم هين روغن زيتون تشكيل شده باشد، تقديم شود. اين يک قانون دائمی است كه هر روز صبح يک بره و هديهٔ آردی همراه با روغن زيتون به عنوان قربانی روزانه، به خداوند تقديم شود.»
16خداوند میفرمايد: «اگر رهبر قطعه زمينی به يكی از پسرانش هديه كند، آن زمين برای هميشه به او تعلق خواهد داشت. 17ولی اگر به يكی از غلامانش زمينی ببخشد، آن غلام فقط میتواند آن زمين را تا زمان آزادی46:17 آزادی غلامان هر پنجاه سال يک بار صورت میگرفت. نگاه کنيد به لاويان 25:8-55. خود نگه دارد. بعد آن زمين بايد به رهبر پس داده شود. دارايی رهبر فقط به پسرانش به ارث میرسد. 18رهبر حق ندارد ملک افراد قومم را غصب نمايد و ايشان را از ميان ملک خودشان بيرون كند. اگر او بخواهد به پسرانش زمينی ببخشد بايد از املاک خود بدهد.»
19سپس، آن مرد از دری كه كنار دروازه بود، مرا به اتاقهای مقدس كاهنان كه رو به شمال بودند آورد. آنجا در انتهای سمت غربی اتاقها، او جايی را به من نشان داد 20و گفت: «در اينجا كاهنان گوشت قربانی جرم و قربانی گناه را میپزند و با آردی كه هديه میشود نان درست میكنند. اين كارها را در اينجا انجام میدهند تا چيزی از اين قربانیهای مقدس به حياط بيرونی برده نشود و به قوم صدمهای نرسد.»
21-22بار ديگر مرا به حياط بيرونی آورد و به هر يک از چهار گوشهٔ حياط برد. در هر گوشهٔ حياط، اتاق بزرگی به طول بيست متر و عرض پانزده متر ديدم. 23دور تا دور داخل اين اتاق طاقچهای سنگی چسبيده به ديوار با اجاقی در زير آن قرار داشت كه برای طبخ به کار میرفت. 24او به من گفت: «خادمين خانهٔ خدا قربانیهایی را كه قوم تقديم میكنند، در اين اتاقها میپزند.»
47رودخانهای كه از خانهٔ خدا جاری است
1آن مرد بار ديگر مرا به راه ورودی خانهٔ خدا آورد. ديدم رودخانهای از زير آستانهٔ خانهٔ خدا به طرف مشرق جاری است و از سمت راست خانه، يعنی از سمت جنوبی قربانی میگذرد. 2سپس، مرا از راه دروازهٔ شمالی از حياط بيرون آورد و از آنجا دور زده، به دروازهٔ شرقی حياط بيرونی رفتيم. در آنجا ديدم آب رودخانه از سمت جنوبی دروازهٔ شرقی جاری بود. 3آن مرد با چوب اندازهگيری خود پانصد متر در طول رودخانه به طرف شرق اندازه گرفت و در آنجا مرا با خود از آب عبور داد. آب در اين نقطه از رودخانه به قوزک پايم میرسيد. 4پانصد متر ديگر در طول رودخانه اندازه گرفت و باز به من گفت كه از آن عبور كنم. اين دفعه آب تا زانويم میرسيد. 5پانصد متر دورتر از آن آب تا كمرم میرسيد. پانصد متر ديگر پيمود و اين بار رودخانه به قدری عميق بود كه نمیتوانستم از آن عبور كنم و مجبور بودم شناكنان از آن بگذرم.
6او به من گفت آنچه را كه ديدهام به خاطر بسپارم؛ بعد مرا از كنار آن رودخانه بازگرداند. 7به هنگام بازگشت ديدم در دو طرف رودخانه درختان زيادی سبز شدهاند!
8او به من گفت: «اين رودخانه از ميان بيابان و درهٔ اردن به سمت شرق جاری است و به دريای مرده میريزد و در آنجا آبهای شور را شفا میدهد و آنها را پاک و گوارا میگرداند. 9هر چيزی كه با آب اين رودخانه تماس پيدا كند، زنده میشود. ماهيان دريای مرده بینهايت زياد میشوند، چون آبهايش شفا میيابند. به هر جا كه اين آب جاری شود، در آنجا حيات پديد میآورد. 10ماهيگيران در ساحل دريای مرده میايستند و از عين جدی تا عين عجلايم مشغول ماهيگيری میشوند. ساحل آن پر از تورهای ماهيگيری خواهد شد كه برای خشک شدن، آنها را جلو آفتاب پهن كردهاند. دريای مرده مثل دريای مديترانه از انواع ماهيها پر خواهد شد. 11ولی مردابها و باتلاقهايش شفا نخواهند يافت، بلكه همانطور شور باقی خواهند ماند. 12در سواحل دريای مرده انواع درختان ميوه خواهند روييد كه برگهايشان هرگز پژمرده نخواهند شد و درختان هميشه پر ميوه خواهند بود و هر ماه محصول تازه به بار خواهند آورد، چون با آب رودخانهای كه از خانهٔ خدا جاری است، آبياری خواهند شد. ميوهٔ آنها خوراک مقوی و برگهای آنها شفابخش خواهد بود.»
مرزهای سرزمين اسرائيل
13خداوند میفرمايد: «سرزمين اسرائيل بايد به اين ترتيب ميان دوازده قبيلهٔ اسرائيل تقسيم شود: به قبيلهٔ يوسف (افرايم و منسی) دو قسمت داده شود، 14ولی به هر يک از قبيلههای ديگر يک قسمت به طور مساوی داده شود. من برای پدرانتان قسم خورده بودم كه اين زمين را به ايشان بدهم، پس، حال، اين زمين ملک شما خواهد بود.
15«مرز شمالی از دريای مديترانه تا شهر حتلون و از آنجا تا گذرگاه حمات و از آنجا تا شهر صدد ادامه میيابد، 16سپس به سمت بيروته و سبرايم كه در مرز ميان دمشق و حمات قرار دارند پيش میرود و به شهر تيكن كه در سرحد حوران است، ختم میشود. 17پس مرز شمالی از دريای مديترانه تا شهر عينون در شرق خواهد بود و حمات و دمشق در شمال آن قرار خواهند داشت.
18«مرز شرقی، از شهر عينون تا كوه حوران خواهد بود. سپس از آنجا به سمت غرب پيچيده در دماغهٔ جنوبی دريای جليل به رود اردن میرسد. از آنجا در امتداد رود اردن پيش میرود و از كنار دريای مرده گذشته به تامار میرسد و اسرائيل را از جلعاد جدا میكند. زمين حوران، دمشق و جلعاد در شرق آن قرار خواهند داشت.
19«مرز جنوبی از تامار تا چشمههای مريبوت قادش كشيده شده، از آنجا در مسير رودخانهٔ مرزی مصر امتداد يافته، به دريای مديترانه میرسد.
20«مرز غربی از انتهای مرز جنوبی آغاز شده در امتداد دريای مديترانه ادامه میيابد و به مرز شمالی ختم میشود.
21«زمين محدود ميان اين مرزها بايد بين قبايل اسرائيل تقسيم شود. 22زمين را چون يک ارث برای خودتان و برای غريبان و خانوادههای ايشان كه در ميان شما هستند، تقسيم نماييد. آنها بايد از همان حقوق و مزايای شما اسرائيلیها برخوردار باشند. 23سهم اين غريبهها بايد از زمينهای قبيلهای كه در آن زندگی میكنند، به ايشان داده شود. اين را من كه خداوند هستم گفتهام.»
48تقسيم سرزمين اسرائيل
1-7اين است اسامی قبيلهها و زمين سهم هر يک از آنها: مرز شمالی زمين قبيلهٔ دان كه همان مرز شمالی سرزمين میباشد، از دريای مديترانه تا شهر حتلون، و از آنجا تا گذرگاه حمات، شهر عينون و مرز بين دمشق و حمات كشيده میشود. سهم قبايل ديگر كه بين مرز شرقی اسرائيل و دريای مديترانه در غرب قرار میگيرد، به ترتيب از شمال به جنوب به شرح زير است: اشير، نفتالی، منسی، افرايم، رئوبين، يهودا.
8در جنوب يهودا، زمين مخصوصی قرار دارد كه از شمال به جنوب دوازده كيلومتر و نيم است و طول آن از شرق به غرب برابر طول هر يک از زمينهای قبايل اسرائيل میباشد.
9در وسط اين زمين مخصوص، ملک مقدس خداوند به طول دوازده كيلومتر و نيم و عرض ده كيلومتر قرار دارد. 10كاهنان سهمی از اين زمين خواهند داشت. سهم آنان از شرق به غرب دوازده كيلومتر و نيم و از شمال به جنوب پنج كيلومتر میباشد. خانهٔ خداوند در وسط زمين كاهنان قرار دارد. 11اين زمين برای كاهنان نسل صادوق است كه مرا اطاعت نمودند و هنگامی كه قوم اسرائيل و بقيهٔ قبيلهٔ لاوی گمراه شدند و گناه ورزيدند، ايشان مرا ترک نكردند. 12هنگام تقسيم زمين، اين قسمت كه مقدسترین زمين است، سهم مخصوص ايشان باشد. زمينی كه كنار آن قرار دارد محل سكونت ساير لاويان است. 13شكل و اندازهٔ آن مثل زمين اول میباشد. اين دو زمين روی هم دوازده كيلومتر و نيم طول و ده كيلومتر عرض دارند. 14هيچ قسمتی از اين زمين كه ملک مقدس خداوند است، نبايد فروخته يا معاوضه و يا به كسی انتقال داده شود. اين زمين مقدس و متعلق به خداوند است.
15در جنوب ملک مقدس خداوند، منطقهای به طول دوازده كيلومتر و نيم و عرض دو كيلومتر و نيم برای استفادهٔ عموم وجود دارد. قوم میتوانند در آن قسمت زندگی كنند و از زمين استفاده نمايند. شهر بايد در وسط آن ساخته شود. 16اين شهر به شكل مربعی به ضلع دو كيلومتر و دويست و پنجاه متر باشد. 17دور تا دور شهر يک زمين خالی به عرض صد و بيست و پنج متر برای چراگاه تعيين شود. 18دو مزرعه هر يک به طول پنج كيلومتر و عرض دو و نيم كيلومتر، يكی در طرف شرق و ديگری در طرف غرب شهر، متصل به ملک مقدس باشد. اين مزارع برای استفادهٔ عموم اهالی شهر میباشد. 19تمام ساكنان شهر، از هر قبيلهای كه باشند میتوانند از آنها استفاده كنند.
20تمام اين منطقه با ملک مقدس خداوند روی هم مربعی به ضلع دوازده كيلومتر و نيم تشكيل میدهند.
21-22زمينهای دو طرف اين ناحيهٔ مربع شكل به «رهبر» تعلق دارد. اين زمينها از شرق به مرز شرقی اسرائيل و از غرب به مرز غربی آن محدود هستند، و از شمال به زمين يهودا و از جنوب به زمين بنيامين ختم میشوند.
23-27در جنوب زمين مخصوص، زمينهای ساير قبايل اسرائيل قرار دارند. سهم اين قبايل كه بين مرز شرقی اسرائيل و دريای مديترانه در غرب قرار دارد به ترتيب از شمال به جنوب به شرح زير است: بنيامين، شمعون، يساكار، زبولون، جاد.
28مرز جنوبی جاد از تامار تا چشمههای مريبوت قادش كشيده شده، و از آنجا در مسير رودخانهٔ مرزی مصر امتداد يافته به دريای مديترانه میرسد.
29خداوند میفرمايد: «سرزمين اسرائيل بايد به اين ترتيب بين دوازده قبيلهٔ اسرائيل تقسيم شود.»
دروازههای شهر
30-34شهر دوازده دروازه دارد و هر دروازه به نام يكی از قبايل اسرائيل ناميده میشود. طول هر يک از حصارهای شهر دو كيلومتر و دويست و پنجاه متر است. دروازههای حصار شمالی به نام رئوبين، يهودا و لاوی میباشند. دروازههای حصار شرقی به نام يوسف، بنيامين و دان میباشند. دروازههای حصار جنوبی به نام شمعون، يساكار و زبولون میباشند. دروازههای حصار غربی به نام جاد، اشير و نفتالی میباشند.
35محيط شهر نه كيلومتر میباشد و نام آن «شهر خدا» است.