خروج
مقدمه
كتاب «خروج» دربارهٔ خروج بنیاسرائيل از مصر است. موسی توسط خدا به رهبری بنیاسرائيل تعيين میشود تا آنان را به سرزمين موعود، يعنی كنعان، هدايت كند.
دوازده فصل اول كتاب از وضعيت اسفناک بنیاسرائيل كه در مصر برده بودند، سخن میگويد. خدا بر مصريان بلايايی میفرستد تا فرعون، پادشاه مصر را مجبور كند كه به بنیاسرائيل اجازه خروج دهد.
پس از خروج از مصر، به دليل نااطاعتی از خداوند، بنیاسرائيل به مدت چهل سال در بيابانهای بين مصر و كنعان سرگردان میشوند. «ده فرمان» را خداوند در اين هنگام توسط موسی به قوم اسرائيل میدهد. علاوه بر ده فرمان، خداوند احكام و دستورات ديگری نيز به بنیاسرائيل عنايت میكند تا آنها بدانند چگونه در طی سفر بيابانی خود زندگی كنند. بخش مهم اين احكام دربارهٔ قربانی حيوانات به منظور آمرزش گناهكاران بود. ولی چنانكه بعد خواهيم خواند، اين قربانيها برای آمرزش و آزادی از گناه كافی نبود. در واقع اين روش قربانی پيش درآمدی بود برای قربانی واقعی و مؤثری كه خداوند برای همهٔ انسانها تدارک ديده بود. مرگ عيسی مسيح روی صليب، همان قربانی واقعی است كه قادر است همهٔ انسانها را از گناهانشان رهايی بخشد.
1بردگی قوم اسرائيل در مصر
1-4اين است نامهای پسران يعقوب كه با خانوادههای خود همراه وی به مصر مهاجرت كردند: رئوبين، شمعون، لاوی، يهودا، يساكار، زبولون، بنيامين، دان، نفتالی، جاد و اشير. 5كسانی كه به مصر رفتند هفتاد نفر بودند. (يوسف پيش از آن به مصر رفته بود.)
6سالها گذشت و در اين مدت يوسف و برادران او و تمام افراد آن نسل مردند. 7ولی فرزندانی كه از نسل ايشان به دنیا آمدند به سرعت زياد شدند و قومی بزرگ تشكيل دادند تا آنجا كه سرزمين مصر از ايشان پر شد. 8سپس، پادشاهی در مصر روی كار آمد كه يوسف و خدمات او را ناديده گرفت. 9او به مردم گفت: «تعداد بنیاسرائيل در سرزمين ما روزبهروز زيادتر میشود و ممكن است برای ما وضع خطرناكی پيش بياورند. 10بنابراين بياييد چارهای بينديشيم و گرنه تعدادشان زيادتر خواهد شد و در صورت بروز جنگ، آنها به دشمنان ما ملحق شده بر ضد ما خواهند جنگيد و از سرزمين ما فرار خواهند كرد.»
11پس مصریها، قوم اسرائيل را بردهٔ خود ساختند و مأمورانی بر ايشان گماشتند تا با كار اجباری، آنها را زير فشار قرار دهند. اسرائيلیها شهرهای فيتوم و رعمسيس را برای فرعون ساختند تا از آنها به صورت انبار استفاده كند. 12با وجود فشار روزافزون مصریها، تعداد اسرائيلیها روزبهروز افزايش میيافت. اين امر مصریها را به وحشت انداخت. 13-14بنابراين، آنها را بيشتر زير فشار قرار دادند، به طوری كه قوم اسرائيل از عذاب بردگی جانشان به لب رسيد، چون مجبور بودند در بيابان كارهای طاقتفرسا انجام دهند و برای ساختن آن شهرها، خشت و گل تهيه كنند.
15-17از اين گذشته، فرعون به قابلههای اسرائيلی دستور داد كه پسران اسرائيلی را در هنگام تولد بكشند، ولی دختران را زنده نگه دارند. قابلهها كه نام يكی شفره و ديگری فوعه بود، از خدا میترسيدند؛ از این رو، دستور فرعون را اطاعت نكردند و نوزادان پسر را هم زنده نگه داشتند. 18پس فرعون ايشان را احضار كرد و پرسيد: «چرا از دستور من سرپيچی كرديد؟ چرا پسران اسرائيلی را نكشتيد؟»
19آنها جواب دادند: «ای پادشاه، زنان اسرائيلی مثل زنان مصری ضعيف نيستند؛ آنها پيش از رسيدن قابله وضع حمل میكنند.»
20-21خدا بر اين قابلهها لطف نموده، خانه و خانوادهٔ ايشان را بركت داد، زيرا آنها ترس خدا را در دل داشتند. به اين ترتيب تعداد بنیاسرائيل روزبهروز زيادتر میشد تا به صورت قوم بزرگی درآمدند. 22پس فرعون بار ديگر به قوم خود چنين دستور داد: «از اين پس هر نوزاد پسر اسرائيلی را در رود نيل بيندازيد؛ اما دختران را زنده نگه دارید.»
2تولد موسی
1-2در آن زمان مردی از قبيلهٔ لاوی، با يكی از دختران قبيله خود ازدواج كرد. ثمرهٔ اين ازدواج يک پسر بسيار زيبا بود. مادرش او را تا مدت سه ماه از ديد مردم پنهان كرد. 3اما اين پردهپوشی نمیتوانست بيش از آن ادامه يابد. پس، از نی سبدی ساخت و آن را قيراندود كرد تا آب داخل سبد نشود. سپس، پسرش را در آن گذاشت و آن را در ميان نيزارهای رود نيل رها ساخت. 4ولی خواهر آن كودک از دور مراقب بود تا ببيند چه بر سر او میآيد.
5در همين هنگام دختر فرعون برای آب تنی به كنار رودخانه آمد. دو كنيز او هم در اطراف رودخانه به گشت پرداختند. دختر فرعون ناگهان چشمش به سبد افتاد؛ پس يكی از كنيزان را فرستاد تا آن سبد را از آب بگيرد. 6هنگامی كه سرپوش سبد را برداشت چشمش به كودكی گريان افتاد و دلش به حال او سوخت و گفت: «اين بچه بايد متعلق به عبرانیها باشد.»
7همان وقت خواهر كودک نزد دختر فرعون رفت و پرسيد: «آيا میخواهيد بروم و يكی از زنان شيرده عبرانی را بياورم تا به اين كودک شير دهد؟»
8دختر فرعون گفت: «برو!» آن دختر به خانه شتافت و مادرش را آورد. 9دختر فرعون به آن زن گفت: «اين كودک را به خانهات ببر و او را شير بده و برای من بزرگش كن، و من برای اين كار به تو مزد میدهم.» پس آن زن، كودک خود را به خانه برد و به شير دادن و پرورش او پرداخت. 10وقتی كودک بزرگتر شد، مادرش او را پيش دختر فرعون برد. دختر فرعون كودک را به فرزندی قبول كرد و او را موسی (يعنی «از آب گرفته شده») ناميد.
فرار موسی
11سالها گذشت و موسی بزرگ شد. روزی او به ديدن قوم خود يعنی عبرانیها رفت. هنگامی كه چشم بر كارهای سخت عبرانیها دوخته بود، يک مصری را ديد كه يكی از عبرانیها را میزند. 12آنگاه به اطراف خود نگاه كرد و چون كسی را نديد، مرد مصری را كشت و جسدش را زير شنها پنهان نمود.
13روز بعد، باز موسی به ديدن همنژادانش رفت. اين بار دو نفر عبرانی را ديد كه با هم گلاويز شدهاند. جلو رفت و به مردی كه ديگری را میزد، گفت: «چرا برادر خود را میزنی؟»
14آن مرد گفت: «تو كه هستی كه بر ما داوری میكنی؟ آيا میخواهی مرا هم بكشی، همانطور كه آن مصری را كشتی؟» وقتی موسی فهميد كه كشته شدن آن مصری به دست او برملا شده، ترسيد.
15هنگامی كه خبر كشته شدن آن مصری به گوش فرعون رسيد، دستور داد موسی را بگيرند و بكشند. اما موسی به سرزمين مديان فرار كرد. روزی در آنجا سرچاهی نشسته بود. 16هفت دختر يترون، كاهن مديان آمدند تا از چاه، آب بكشند و آبشخورها را پر كنند تا گلهٔ پدرشان را سيراب نمايند. 17ولی چوپانان، دختران يترون را از سر چاه كنار زدند تا گلههای خود را سيراب كنند. اما موسی جلو رفت و چوپانان را عقب راند و به دختران كمک كرد تا گوسفندانشان را آب دهند.
18هنگامی كه دختران به خانه بازگشتند، پدرشان پرسيد: «چطور شد كه امروز اينقدر زود برگشتيد؟»
19گفتند: «يک مرد مصری به ما كمک كرد و چوپانان را كنار زد و برايمان از چاه آب كشيد و گله را سيراب كرد.»
20پدرشان پرسيد: «آن مرد حالا كجاست؟ چرا او را با خود نياورديد؟ برويد و او را دعوت كنيد تا با ما غذا بخورد.»
21موسی دعوت او را قبول كرد و از آن پس در خانهٔ آنها ماند. يَترون هم دختر خود صفوره را به عقد موسی درآورد. 22صفوره برای موسی پسری زاييد و موسی كه در آن ديار غريب بود، به همين مناسبت او را جرشون (يعنی «غريب») ناميد.
23-24سالها گذشت و پادشاه مصر مرد. اما بنیاسرائيل همچنان در بردگی به سر میبردند و از ظلمی كه به آنان میشد، میناليدند و از خدا كمک میخواستند. خدا نالهٔ ايشان را شنيد و عهد خود را با اجدادشان يعنی ابراهيم و اسحاق و يعقوب به ياد آورد. 25پس خدا از روی لطف بر ايشان نظر كرد و تصميم گرفت آنها را از اسارت و بردگی نجات دهد.
3موسی به پيامبری برگزيده میشود
1روزی هنگامی كه موسی مشغول چرانيدن گلهٔ پدر زن خود يَترون، كاهن مديان بود، گله را به آن سوی بيابان، به طرف كوه حوريب، معروف به كوه خدا راند. 2ناگهان فرشتهٔ خداوند چون شعلهٔ آتش از ميان بوتهای بر او ظاهر شد. موسی ديد كه بوته شعلهور است، ولی نمیسوزد. 3با خود گفت: «عجيب است! چرا بوته نمیسوزد؟» پس نزديک رفت تا علتش را بفهمد.
4وقتی خداوند ديد كه موسی به بوته نزديک میشود، از ميان بوته ندا داد: «موسی! موسی!»
موسی جواب داد: «بلی!»
5خدا فرمود: «بيش از اين نزديک نشو! كفشهايت را از پای درآور، زيرا مكانی كه در آن ايستادهای، زمين مقدسی است. 6من خدای اجداد تو ابراهيم، اسحاق و يعقوب هستم.» موسی روی خود را پوشاند، چون ترسيد به خدا نگاه كند.
7خداوند فرمود: «من رنج و مصيبت بندگان خود را در مصر ديدم و نالهشان را برای رهايی از بردگی شنيدم. 8حال، آمدهام تا آنها را از چنگ مصریها آزاد كنم و ايشان را از مصر بيرون آورده، به سرزمين پهناور و حاصلخيزی كه در آن شير و عسل جاری است ببرم، سرزمينی كه اينک قبايل كنعانی، حيتّی، اموری، فرزّی، حوّی و يبوسی در آن زندگی میكنند. 9آری، نالههای بنیاسرائيل به گوش من رسيده است و ظلمی كه مصریها به ايشان میكنند، از نظر من پنهان نيست. 10حال، تو را نزد فرعون میفرستم تا قوم مرا از مصر بيرون آوری.»
11موسی گفت: «خدايا، من كيستم كه نزد فرعون بروم و بنیاسرائيل را از مصر بيرون آورم؟»
12خدا فرمود: «من با تو خواهم بود و وقتی بنیاسرائيل را از مصر بيرون آوردی، در همين كوه مرا عبادت خواهيد كرد. اين نشانهای خواهد بود كه من تو را فرستادهام.»
13موسی عرض كرد: «اگر پيش بنیاسرائيل بروم و به ايشان بگويم كه خدای اجدادشان، مرا برای نجات ايشان فرستاده است، و آنها از من بپرسند: ”نام او چيست؟“ به آنها چه جواب دهم؟»
14خدا فرمود: «هستم آنكه هستم! به ايشان بگو ”هستم“ مرا نزد شما فرستاده است. 15بلی، به ايشان بگو: خداوند3:15 در زبان عبری، کلمهٔ «خداوند» شبيه کلمهٔ «هستم» میباشد و احتمالاً از آن اخذ شده است. يعنی خدای اجداد شما، خدای ابراهيم، اسحاق و يعقوب مرا پيش شما فرستاده است. اين نام جاودانهٔ من است و تمام نسلها مرا به اين نام خواهند شناخت.»
16سپس، خدا به موسی دستور داد: «برو و تمام رهبران اسرائيل را جمع كن و به ايشان بگو: خداوند، خدای اجداد شما ابراهيم، اسحاق و يعقوب بر من ظاهر شد و فرمود كه رفتاری را كه در مصر با شما میشود، ديده است و به ياری شما آمده است. 17او وعده فرموده است كه شما را از سختيهايی كه در مصر میكشيد، آزاد كند و به سرزمينی ببرد كه در آن شير و عسل جاری است، سرزمينی كه اينک كنعانیها، حيتیها، اموریها، فرزیها، حویها و يبوسیها در آن زندگی میكنند.
18«آنگاه بزرگان اسرائيل سخن تو را خواهند پذيرفت. تو همراه آنان به حضور پادشاه مصر برو و به او بگو: ”خداوند، خدای عبرانیها، بر ما ظاهر شده و دستور داده است كه به فاصلهٔ سه روز راه، به صحرا برويم و در آنجا برای خداوند، خدای خود قربانی كنيم.“
19«ولی من میدانم كه پادشاه مصر اجازه نخواهد داد كه برويد، مگر اينكه زير فشار قرار بگيرد. 20پس من با قدرت و معجزات خود، مصر را به زانو درمیآورم، تا فرعون ناچار شود شما را رها كند. 21همچنين كاری میكنم كه مصریها برای شما احترام قايل شوند، به طوری كه وقتی آن سرزمين را ترک میگوييد، تهيدست نخواهيد رفت. 22هر زن اسرائيلی از همسايه و از بانوی خود لباس و جواهرات خواهد خواست و با آن پسران و دختران خود را زينت خواهد داد. به اين ترتيب شما مصريان را غارت خواهيد نمود.»
4خدا به موسی قدرت معجزه میبخشد
1آنگاه موسی به خدا گفت: «اگر بنیاسرائيل مرا نپذيرند و سخنان مرا باور نكنند و بگويند: ”چگونه بدانيم كه خداوند بر تو ظاهر شده است؟“ من به آنان چه جواب دهم؟»
2خداوند از موسی پرسيد: «در دستت چه داری؟»
جواب داد: «عصا.»
3خداوند فرمود: «آن را روی زمين بينداز!» وقتی موسی عصا را بر زمين انداخت، ناگهان عصا به ماری تبديل شد و موسی از آن فرار كرد! 4خداوند فرمود: «دستت را دراز كن و دمش را بگير!» موسی دست خود را دراز كرد و دم مار را گرفت و مار دوباره به عصا تبديل شد!
5آنگاه خداوند فرمود: «اين كار را بكن تا سخنان تو را باور كنند و بدانند كه خداوند، خدای اجدادشان ابراهيم، اسحاق و يعقوب بر تو ظاهر شده است.» 6سپس خداوند فرمود: «دستت را داخل ردايت ببر!» موسی دستش را داخل ردايش برد و همين كه آن را بيرون آورد، ديد كه دستش بر اثر جذام مثل برف سفيد شده است. 7او گفت: «حالا دستت را دوباره داخل ردايت ببر!» وقتی موسی بار ديگر دستش را داخل ردايش برد و آن را بيرون آورد، ديد كه دستش دوباره صحيح و سالم است.
8آنگاه خداوند به موسی فرمود: «اگر چنانچه مردم معجزهٔ اول را باور نكردند، دومی را باور خواهند كرد. 9اما اگر پس از اين دو معجزه باز سخنان تو را قبول نكردند، آنگاه از آب رود نيل بردار و روی خشكی بريز. آب به خون تبديل خواهد شد!»
10موسی گفت: «خداوندا، من هرگز سخنور خوبی نبودهام، نه در سابق و نه اكنون كه با من سخن گفتهای، بلكه لكنت زبان دارم.»
11خداوند فرمود: «كيست كه زبان به انسان داده است؟ گنگ و كر و بينا و نابينا را چه كسی آفريده است؟ آيا نه من كه خداوند هستم؟ 12بنابراين، برو و من به تو قدرت بيان خواهم داد و هر آنچه بايد بگويی به تو خواهم آموخت.»
13اما موسی گفت: «خداوندا، تمنا میكنم كس ديگری را به جای من بفرست.»
14پس خداوند بر موسی خشمگين شد و فرمود: «برادرت هارون سخنور خوبی است و اكنون میآيد تا تو را ببيند و از ديدنت خوشحال خواهد شد. 15آنچه را كه بايد بيان كنی به هارون بگو تا از طرف تو بگويد. من به هر دو شما قدرت بيان خواهم بخشيد و به شما خواهم گفت كه چه بايد كرد. 16او در برابر مردم سخنگوی تو خواهد بود و تو برای او چون خدا خواهی بود و هر چه را كه به او بگويی بيان خواهد كرد. 17اين عصا را نيز همراه خود ببر تا با آن معجزاتی را كه به تو نشان دادم ظاهر سازی.»
موسی به مصر باز میگردد
18موسی نزد پدر زن خود يترون بازگشت و به او گفت: «میخواهم به مصر بروم و ببينم بستگانم زندهاند يا نه.»
يترون گفت: «برو به سلامت.»
19پيش از آنكه موسی سرزمين مديان را ترک كند، خداوند به او گفت: «به مصر برو، چون كسانی كه میخواستند تو را بكشند، ديگر زنده نيستند.»
20پس، موسی «عصای خدا» را در دست گرفت و زن و فرزندان خود را برداشت و آنان را بر الاغ سوار كرده، به مصر بازگشت.
21خداوند به او فرمود: «وقتی به مصر رسيدی، نزد فرعون برو و معجزاتی را كه به تو نشان دادهام در حضور او ظاهر كن؛ ولی من قلب فرعون را سخت میسازم تا بنیاسرائيل را رها نكند. 22به او بگو كه خداوند میفرمايد: ”اسرائيل، پسر ارشد من است؛ 23بنابراين، به تو دستور میدهم بگذاری او از مصر خارج شود و مرا عبادت كند. اگر سرپيچی كنی، پسر ارشد تو را خواهم كشت.“»
24پس موسی و خانوادهاش به سوی مصر رهسپار شدند. در بين راه وقتی استراحت میكردند، خداوند بر او ظاهر شد و او را به مرگ تهديد كرد. 25-26پس صفوره يک سنگ تيز گرفت و پسرش را ختنه كرد و پوست اضافی را جلو پای موسی انداخت و گفت: «به سبب ختنه نكردن پسرت نزديک بود خودت را به كشتن دهی.» بنابراين، خدا از كشتن موسی چشم پوشيد.
27آنگاه خداوند به هارون فرمود تا به پيشواز برادرش موسی به صحرا برود. پس هارون به سوی كوه حوريب كه به «كوه خدا» معروف است، روانه شد. وقتی آن دو به هم رسيدند، يكديگر را بوسيدند. 28سپس، موسی برای هارون تعريف كرد كه خداوند به او چه دستوراتی داده، و چه معجزاتی بايد در حضور پادشاه مصر انجام دهد.
29سپس موسی و هارون به مصر بازگشتند و تمام بزرگان بنیاسرائيل را جمع كردند. 30هارون هر چه را كه خداوند به موسی فرموده بود، برای ايشان تعريف كرد و موسی نيز معجزات را به آنها نشان داد. 31آنگاه قوم اسرائيل باور كردند كه آنها فرستادگان خدا هستند، و هنگامی كه شنيدند خداوند به مصيبتهای ايشان توجه فرموده و میخواهد آنها را نجات دهد، رو به زمين نهاده خدا را عبادت كردند.
5موسی و هارون در دربار فرعون
1پس از ديدار با بزرگان قوم، موسی و هارون نزد فرعون رفتند و به او گفتند: «ما از جانب خداوند، خدای اسرائيل پيامی برای تو آوردهايم. او میفرمايد: ”قوم مرا رها كن تا به صحرا بروند و مرا عبادت كنند.“»
2فرعون گفت: «خداوند كيست كه من به حرفهايش گوش بدهم و بنیاسرائيل را آزاد كنم؟ من خداوند را نمیشناسم و بنیاسرائيل را نيز آزاد نمیكنم.»
3موسی و هارون گفتند: «خدای عبرانیها ما را ملاقات كرده و به ما فرموده است كه با پيمودن مسافت سه روز راه به صحرا برويم و در آنجا برای خداوند، خدای خود قربانی كنيم و گرنه او ما را بهوسيله بيماری يا جنگ خواهد كشت.»
4-5پادشاه مصر به موسی و هارون گفت: «چرا بنیاسرائيل را از كارشان باز میداريد؟ به دنبال كار خود برويد! حال كه تعدادتان زياد شده است، میخواهيد دست از كار بكشيد؟»
6در آن روز فرعون به ناظران و سركارگران مصری خود چنين دستور داد: 7-8«از اين پس به اسرائيلیها برای تهيهٔ خشت، كاه ندهيد؛ آنها خودشان بايد كاه جمع كنند و تعداد خشتها نيز نبايد كمتر شود. پيداست به اندازهٔ كافی كار ندارند و گرنه فكر رفتن و قربانی كردن به سرشان نمیزد. 9چنان از آنها كار بكشيد كه فرصتی برای گوش دادن به حرفهای بيهوده نداشته باشند.»
10پس ناظران و سركارگران به قوم اسرائيل گفتند: «به فرمان فرعون از اين پس به شما برای تهيه خشت، كاه داده نخواهد شد. 11خودتان برويد و از هر جا كه میخواهيد كاه جمع كنيد و از آن خشت بسازيد. مقدار خشتها نيز نبايد از گذشته كمتر باشد.» 12پس، بنیاسرائيل در سراسر مصر پراكنده شدند تا كاه جمع كنند. 13در اين ميان، ناظران مصری نيز بر آنها فشار میآورند تا به همان اندازهٔ سابق خشت توليد كنند 14و سركارگران اسرائيلی را میزدند و میگفتند: «چرا كارتان را مثل گذشته انجام نمیدهيد؟»
15سركارگران اسرائيلی نزد فرعون رفتند و شكايت كرده، گفتند: «چرا با ما اينچنين رفتار میشود؟ 16ناظران به ما كاه نمیدهند و انتظار دارند به اندازهٔ گذشته خشت توليد كنيم! آنها بیسبب ما را میزنند، در حالی که ما تقصيری نداريم، بلكه خودشان مقصرند.»
17فرعون گفت: «شما به اندازهٔ كافی كار نداريد و گرنه نمیگفتيد: ”اجازه بده برويم و برای خداوند قربانی كنيم.“ 18حال به سر كارتان بازگرديد، همانطور كه دستور دادهام كاه به شما داده نخواهد شد و به اندازهٔ گذشته بايد خشت تحويل بدهيد.»
19سركارگران اسرائيلی هنگامی كه سخنان فرعون را شنيدند، فهميدند در وضع بدی گرفتار شدهاند. 20وقتی آنها از قصر فرعون بيرون میآمدند، به موسی و هارون كه بيرون قصر منتظر ايستاده بودند، برخوردند. 21پس به ايشان گفتند: «خداوند داد ما را از شما بگيرد كه همهٔ ما را از نظر فرعون و درباريانش انداختيد و بهانهای به دست ايشان داديد تا ما را بكشند.»
شكايت موسی و جواب خدا
22پس، موسی نزد خداوند آمد و گفت: «خداوندا، چرا قوم خود را با سختيها مواجه میكنی؟ آيا برای همين مرا فرستادی؟ 23از وقتی كه پيغام تو را به فرعون رساندهام، بر اين قوم ظلم میكند و تو هم به داد ايشان نمیرسی.»
61خداوند به موسی فرمود: «اكنون خواهی ديد كه با فرعون چه میكنم! من او را چنان در فشار میگذارم كه نه فقط قوم مرا رها كند، بلكه ايشان را به زور از مصر بيرون براند.
2-3«من همان خداوندی هستم كه بر ابراهيم، اسحاق و يعقوب به نام خدای قادر مطلق ظاهر شدم، ولی خود را با نام خداوند6:2و3 نگاه کنيد به 3:14، 15. برخی ترجمههای کتابمقدس واژهٔ عبری را که در اين ترجمه «هستم» و يا «خداوند» ترجمه شده، به همان صورت عبری يعنی «يهوه» نوشتهاند. به آنان نشناساندم. 4من با آنها عهد بستم كه سرزمين كنعان را كه در آنجا غريب بودند، به ايشان ببخشم. 5من نالههای بنیاسرائيل را كه در مصر اسير و بَردهاند، شنيدم و عهد خود را به ياد آوردم. 6پس برو و به بنیاسرائيل بگو كه من خداوند هستم و با قدرت عظيم خود معجزات بزرگی ظاهر خواهم كرد تا آنها را از اسارت و بردگی رهايی بخشم. 7آنها را قوم خود خواهم ساخت و خدای ايشان خواهم بود و آنها خواهند دانست كه من خداوند، خدای ايشان هستم كه آنها را از دست مصريان نجات دادم. 8من كه خداوند هستم، ايشان را به سرزمينی خواهم برد كه وعدهٔ آن را به اجدادشان ابراهيم و اسحاق و يعقوب دادم و آن سرزمين را به ملكيت ايشان خواهم داد.»
9موسی آنچه را كه خدا فرموده بود، تماماً برای قوم اسرائيل بازگفت، ولی ايشان كه به سبب سختی كار جانشان به لب رسيده بود، به سخنان او اعتنا نكردند.
10آنگاه خداوند به موسی فرمود: 11«بار ديگر نزد فرعون برو و به او بگو كه بايد قوم اسرائيل را رها كند تا از اين سرزمين بروند.»
12موسی در جواب خداوند گفت: «وقتی قوم اسرائيل به گفتههايم اعتنا نمیكنند، چطور انتظار داشته باشم كه پادشاه مصر به سخنانم گوش دهد؟ من سخنور خوبی نيستم.»
13خداوند به موسی و هارون امر فرمود كه پيش بنیاسرائيل و پادشاه مصر بروند و بنیاسرائيل را از مصر بيرون آورند.
شجره نامهٔ موسی و هارون
14رئوبين، پسر ارشد يعقوب چهار پسر داشت به نامهای حنوک، فلو، حصرون و كرمی. از هر يک از اين افراد، طايفهای بوجود آمد. 15شمعون شش پسر داشت به نامهای يموئيل، يامين، اوحد، ياكين، صوحر و شائول. (مادر شائول كنعانی بود.) از هر يک از اين افراد نيز طايفهای بوجود آمد.
16لاوی سه پسر داشت كه به ترتیب سن عبارت بودند از: جرشون، قهات و مراری. (لاوی صد و سی و هفت سال عمر كرد.) 17جرشون دو پسر داشت به نامهای لبنی و شمعی. از هر يک از اين افراد خاندانی بوجود آمد. 18قهات چهار پسر داشت به نامهای عمرام، يصهار، حبرون و عزیئيل. (قهات صد و سی و سه سال عمر كرد.) 19مراری دو پسر داشت به نامهای محلی و موشی. همه كسانی كه در بالا به ترتیب سن نامشان آورده شد، طايفههای لاوی را تشكيل میدهند.
20عمرام با عمهٔ خود يوكابد ازدواج كرد و صاحب دو پسر شد به نامهای هارون و موسی. (عمرام صد و سی و هفت سال عمر كرد.) 21يصهار سه پسر داشت به نامهای قورح، نافج و زكری. 22عزیئيل سه پسر داشت به نامهای ميشائيل، ايلصافان و ستری.
23هارون با اليشابع دختر عميناداب و خواهر نحشون ازدواج كرد. فرزندان هارون عبارت بودند از: ناداب، ابيهو، العازار و ايتامار. 24قورح سه پسر داشت به نامهای اسير، القانه و ابياساف. اين افراد سران خاندانهای طايفه قورح هستند. 25العازار پسر هارون با يكی از دختران فوتیئيل ازدواج كرد و صاحب پسری به نام فينحاس شد.
اينها بودند سران خاندانها و طايفههای لاوی.
26-27هارون و موسی كه نامهايشان در بالا ذكر شد، همان هارون و موسی هستند كه خداوند به ايشان فرمود تا تمام بنیاسرائيل را از مصر بيرون ببرند و ايشان نزد فرعون رفتند تا از او بخواهند قوم اسرائيل را رها كند.
دستور خداوند به موسی و هارون
28-29وقتی خداوند در سرزمين مصر با موسی سخن گفت، به او فرمود: «من خداوند هستم. پيغام مرا به فرعون برسان.»
30اما موسی به خداوند گفت: «من سخنور خوبی نيستم؛ چگونه انتظار داشته باشم پادشاه مصر به سخنانم گوش دهد؟»
71خداوند به موسی فرمود: «تو فرستادهٔ من نزد فرعون هستی و برادرت هارون سخنگوی توست. 2هر چه به تو میگويم به هارون بگو تا آن را به فرعون باز گويد و از او بخواهد تا قوم اسرائيل را رها كند. 3ولی بدان كه من قلب فرعون را سخت میسازم، به طوری كه با وجود معجزات زيادی كه در مصر ظاهر میكنم، 4او باز به سخنانتان گوش نخواهد داد. اما من با ضربهای مهلک مصر را به زانو در خواهم آورد و قوم خود بنیاسرائيل را از مصر بيرون خواهم آورد. 5وقتی قدرت خود را به مصریها نشان دادم و بنیاسرائيل را از مصر بيرون آوردم، آنگاه مصریها خواهند فهميد كه من خداوند هستم.»
6پس موسی و هارون آنچه را كه خداوند فرموده بود، انجام دادند. 7زمانی كه آنها پيش پادشاه مصر رفتند، موسی هشتاد سال داشت و برادرش هارون هشتاد و سه سال.
عصای هارون
8خداوند به موسی و هارون فرمود: 9«اين بار پادشاه مصر از شما معجزهای خواهد خواست، پس هارون عصای خود را در حضور فرعون به زمين اندازد و عصا، مار خواهد شد.»
10موسی و هارون باز پيش فرعون رفتند و همانطور كه خداوند فرموده بود، هارون عصای خود را پيش پادشاه و درباريان او بر زمين انداخت و عصا مار شد. 11اما فرعون حكيمان و جادوگران مصری را احضار كرد و آنها نيز به كمک افسونهای خود همين عمل را انجام دادند. 12آنها عصاهای خود را به زمين انداختند و عصاهايشان به مار تبديل شد! اما مار هارون، همهٔ مارهای جادوگران را بلعيد. 13با وجود اين معجزه، دل پادشاه مصر همچنان سخت ماند و همانطور كه خداوند فرموده بود، به سخنان موسی و هارون اعتنايی نكرد.
بلای خون
14خداوند به موسی فرمود: «دل فرعون همچنان سخت است و هنوز هم حاضر نيست قوم مرا رها كند. 15فردا صبح عصايی را كه به مار تبديل شده بود به دست بگير و كنار رودخانه برو و در آنجا منتظر فرعون باش. 16آنگاه به او بگو: خداوند، خدای عبرانیها مرا نزد تو فرستاده است كه بگويم قوم مرا رها كنی تا به صحرا بروند و او را عبادت كنند. تا به حال از دستور خدا اطاعت نكردهای، 17ولی اكنون كاری میكند كه بدانی او خداوند است. من به دستور او، با ضربهٔ عصای خود، آب رود نيل را تبديل به خون میكنم. 18تمام ماهيها خواهند مرد و آب خواهد گنديد، به طوری كه ديگر نتوانيد از آب رودخانه جرعهای بنوشيد.
19«سپس به هارون بگو كه عصای خود را به سوی تمام رودخانهها، چشمهها، جويها و حوضها دراز كند تا آب آنها به خون تبديل شود. حتی آبهايی كه در ظرفها و كوزههای خانههاست به خون تبديل خواهد شد.»
20موسی و هارون همانطور كه خداوند فرموده بود، عمل كردند. هارون در حضور پادشاه مصر و همراهان او، با عصای خود ضربهای به رود نيل زد و آب تبديل به خون شد. 21تمام ماهيها مردند و آب گنديد، و از آن پس مردم مصر نتوانستند از آب رود نيل بنوشند. در سراسر مصر به جای آب، خون بود. 22ولی جادوگران مصری هم با افسون خود توانستند آب را به خون تبديل كنند. پس دل فرعون همچنان سخت ماند و همانطور كه خداوند فرموده بود، به گفتههای موسی و هارون اعتنايی نكرد. 23او بدون اينكه تحت تأثير اين معجزه قرار گيرد، به كاخ خود بازگشت. 24از آن پس مصریها در كنارهٔ رود نيل چاه میكندند تا آب برای نوشيدن پيدا كنند، چون در رود به جای آب، خون جاری بود.
25از اين واقعه يک هفته گذشت.
8بلای قورباغه
1خداوند به موسی فرمود: «پيش فرعون برگرد و به او بگو كه خداوند چنين میفرمايد: بگذار قوم من بروند و مرا عبادت كنند؛ 2و گرنه سرزمينت را پر از قورباغه خواهم نمود. 3-4رود نيل به قدری از قورباغه پر خواهد شد كه قورباغهها از آن بيرون آمده، به كاخ تو هجوم خواهند آورد و به خوابگاه و بسترت و نيز خانههای درباريان و تمام قوم تو رخنه خواهند كرد، به طوری كه حتی تغارهای خمير و تنورهای نانوايی را پر خواهند ساخت و از سر و رويتان بالا خواهند رفت.»
5سپس خداوند به موسی فرمود: «به هارون بگو كه عصای خود را به سوی رودخانهها، چشمهها و حوضها دراز كند تا قورباغهها بيرون بيايند و همه جا را پر سازند.»
6هارون چنين كرد و مصر از قورباغه پر شد. 7ولی جادوگران مصری هم با جادوی خود، همين كار را كردند و قورباغههای بسيار زيادی پديد آوردند.
8پس فرعون، موسی و هارون را فرا خواند و گفت: «از خداوند درخواست كنيد اين قورباغهها را از ما دور كند و من قول میدهم بنیاسرائيل را رها كنم تا بروند و برای خداوند قربانی كنند.»
9موسی در جواب فرعون گفت: «زمانی را معين كن تا برای تو و درباريان و قومت دعا كنم و تمام قورباغهها بهجز آنهايی كه در رود نيل هستند نابود شوند.»
10فرعون گفت: «فردا.»
موسی جواب داد: «اين كار را خواهم كرد تا تو بدانی كه مثل خداوند ما خدايی نيست. 11تمام قورباغهها از بين خواهند رفت، بهجز آنهايی كه در رود نيل هستند.»
12موسی و هارون از دربار فرعون بيرون آمدند و موسی از خداوند خواهش كرد تا قورباغهها را از بين ببرد. 13خداوند هم دعای موسی را اجابت فرمود و تمام قورباغهها در سراسر مصر مردند. 14مردم آنها را جمع كرده، روی هم انباشتند، آنچنانكه بوی تعفن همه جا را فرا گرفت. 15اما وقتی قورباغهها از بين رفتند، فرعون باز هم دل خود را سخت كرد و همانطور كه خداوند فرموده بود راضی نشد قوم اسرائيل را رها كند.
بلای پشه
16آنگاه خداوند به موسی فرمود: «به هارون بگو كه عصای خود را به زمين بزند تا سراسر مصر از پشه پر شود.» 17موسی و هارون همانطور كه خداوند به ايشان فرموده بود عمل كردند. وقتی هارون عصای خود را به زمين زد انبوه پشه سراسر خاک مصر را فرا گرفت و پشهها بر مردم و حيوانات هجوم بردند. 18جادوگران مصر هم سعی كردند همين كار را بكنند، ولی اين بار موفق نشدند. 19پس به فرعون گفتند: «دست خدا در اين كار است.» ولی همانطور كه خداوند فرموده بود، دل فرعون باز نرم نشد و به موسی و هارون اعتنايی نكرد.
بلای مگس
20پس خداوند به موسی فرمود: «صبح زود برخيز و به كنار رودخانه برو و منتظر فرعون باش. وقتی او به آنجا آيد به او بگو كه خداوند میفرمايد: قوم مرا رها كن تا بروند و مرا عبادت كنند، 21و گرنه خانهٔ تو و درباريان و تمام مردم مصر را از مگس پر میكنم و زمين از مگس پوشيده خواهد شد. 22اما در سرزمين جوشن كه محل سكونت بنیاسرائيل است، مگسی نخواهد بود تا بدانی كه من خداوند اين سرزمين هستم 23و بين قوم تو و قوم خود فرق میگذارم. اين معجزه فردا ظاهر خواهد شد.»
24خداوند به طوری كه فرموده بود، قصر فرعون و خانههای درباريان را پر از مگس كرد و در سراسر خاک مصر ويرانی به بار آمد. 25پس فرعون، موسی و هارون را احضار كرد و به آنها گفت: «بسيار خوب، به شما اجازه میدهم كه برای خدای خود قربانی كنيد، ولی از مصر بيرون نرويد.»
26موسی جواب داد: «ما نمیتوانيم در برابر چشمان مصريان حيواناتی كه آنها از كشتنشان كراهت دارند، برای خداوند، خدای خود قربانی كنيم؛ چون ممكن است ما را سنگسار كنند. 27ما بايد به مسافت سه روز راه، از مصر دور شويم و طبق دستور خداوند، در صحرا برای خداوند، خدای خود قربانی كنيم.»
28فرعون گفت: «من به شما اجازه میدهم تا به صحرا برويد و برای خداوند، خدای خود قربانی تقديم كنيد؛ ولی زياد دور نشويد. حال، برای من دعا كنيد.»
29موسی گفت: «وقتی از اينجا خارج شوم، نزد خداوند دعا خواهم كرد و فردا اين بلا از تو و درباريان و مردم مصر دور خواهد شد. اما مواظب باش بار ديگر ما را فريب ندهی، بلكه بگذاری قوم من برود و برای خداوند قربانی تقديم كند.»
30پس موسی از حضور فرعون بيرون رفت و نزد خداوند دعا كرد. 31خداوند دعای موسی را اجابت فرمود و تمام مگسها را دور كرد، به طوری كه حتی يک مگس هم باقی نماند. 32ولی اين بار نيز دل فرعون نرم نشد و اجازه نداد قوم اسرائيل از مصر بيرون بروند.
9بلای طاعون
1آنگاه خداوند به موسی فرمود: «نزد فرعون بازگرد و به او بگو كه خداوند، خدای عبرانیها میفرمايد: قوم مرا رها كن تا بروند و مرا عبادت كنند، 2-3و گرنه تمام گلههای اسب، الاغ، شتر، گاو و گوسفند شما را به مرض كشندهٔ طاعون دچار میكنم. 4من بين گلههای مصريان و گلههای اسرائيليان فرق خواهم گذاشت، به طوری كه به گلههای اسرائيليان هيچ آسيبی نخواهد رسيد. 5من اين بلا را فردا بر شما نازل خواهم كرد.»
6روز بعد، خداوند همانطور كه فرموده بود، عمل كرد. تمام گلههای مصريان مردند، ولی از چارپايان بنیاسرائيل حتی يكی هم تلف نشد. 7پس فرعون مأموری فرستاد تا تحقيق كند كه آيا راست است كه از چارپايان بنیاسرائيل هيچكدام نمردهاند. با اين حال وقتی فهميد موضوع حقيقت دارد باز دلش نرم نشد و قوم خدا را رها نساخت.
بلای دمل
8پس خداوند به موسی و هارون فرمود: «مشتهای خود را از خاكستر كوره پر كنيد و موسی آن خاكستر را پيش فرعون به هوا بپاشد. 9آنگاه آن خاكستر مثل غبار، سراسر خاک مصر را خواهد پوشانيد و بر بدن انسان و حيوان دملهای دردناک ايجاد خواهد كرد.»
10پس آنها خاكستر را برداشتند و به حضور فرعون ايستادند. موسی خاكستر را به هوا پاشيد و روی بدن مصریها و حيواناتشان دملهای دردناک درآمد، 11چنانكه جادوگران هم نتوانستند در حضور موسی بايستند، زيرا آنها نيز به اين دملها مبتلا شده بودند. 12اما خداوند همانطور كه قبلاً به موسی فرموده بود، دل فرعون را سخت كرد و او به سخنان موسی و هارون اعتنا ننمود.
بلای تگرگ
13آنگاه خداوند به موسی فرمود: «صبح زود برخيز و در برابر فرعون بايست و بگو كه خداوند، خدای عبرانیها میفرمايد: قوم مرا رها كن تا بروند و مرا عبادت كنند، 14و گرنه اين بار چنان بلايی بر سر تو و درباريان و قومت خواهم آورد تا بدانيد در تمامی جهان خدايی مانند من نيست. 15من میتوانستم تو و قومت را با بلاهايی كه نازل كردم نابود كنم. 16ولی اين كار را نكردم، زيرا میخواستم قدرت خود را به تو نشان دهم تا نام من در ميان تمامی مردم جهان شناخته شود. 17آيا هنوز هم سرسختی میكنی و نمیخواهی قوم مرا رها سازی؟ 18بدان كه فردا در همين وقت چنان تگرگی از آسمان میبارانم كه در تاريخ مصر سابقه نداشته است. 19پس دستور بده تمام حيوانات و آنچه را كه در صحرا داری جمع كنند و به خانهها بياورند، پيش از آنکه تگرگ تمام حيوانات و اشخاصی را كه در صحرا ماندهاند از بين ببرد.»
20بعضی از درباريان فرعون از اين اخطار خداوند ترسيدند و چارپايان و نوكران خود را به خانه آوردند. 21ولی ديگران به كلام خداوند اعتنا نكردند و حيوانات و نوكران خود را همچنان در صحرا واگذاشتند.
22آنگاه خداوند به موسی فرمود: «دستت را به طرف آسمان دراز كن تا بر تمامی مصر تگرگ ببارد، بر حيوانات و گياهان و بر تمامی مردمی كه در آن زندگی میكنند.»
23پس موسی عصای خود را به سوی آسمان دراز كرد و خداوند رعد و تگرگ فرستاد و صاعقه بر زمين فرود آورد. 24در تمام تاريخ مصر كسی چنين تگرگ و صاعقهٔ وحشتناكی نديده بود. 25در سراسر مصر، تگرگ هر چه را كه در صحرا بود زد، انسان و حيوان را كشت، نباتات را از بين برد و درختان را در هم شكست. 26تنها جايی كه از بلای تگرگ در امان ماند، سرزمين جوشن بود كه بنیاسرائيل در آن زندگی میكردند.
27پس فرعون، موسی و هارون را به حضور خواست و به ايشان گفت: «من به گناه خود معترفم. حق به جانب خداوند است. من و قومم مقصريم. 28حال از خداوند درخواست كنيد تا رعد و تگرگ تمام شود و من هم بیدرنگ اجازه خواهم داد شما از مصر بيرون برويد.»
29موسی گفت: «بسيار خوب، به محض اينكه از شهر خارج شوم دستهای خود را به سوی خداوند دراز خواهم كرد تا رعد و تگرگ تمام شود تا بدانی كه جهان از آن خداوند است. 30ولی میدانم كه تو و افرادت باز هم از خداوند اطاعت نخواهيد كرد.»
31(آن سال تگرگ تمام محصولات كتان و جو را از ميان برد، چون ساقهٔ جو خوشه كرده و كتان شكوفه داده بود، 32ولی گندم از بين نرفت، زيرا هنوز جوانه نزده بود.)
33موسی قصر فرعون را ترک كرد و از شهر بيرون رفت و دستهايش را به سوی خداوند بلند كرد و رعد و تگرگ قطع شد و باران بند آمد. 34-35ولی وقتی فرعون و درباريان او اين را ديدند، باز گناه ورزيدند. آنها به سرسختی خود ادامه دادند و همانطور كه خداوند توسط موسی فرموده بود، اين بار هم بنیاسرائيل را رها ننمودند.
10بلای ملخ
1آنگاه خداوند به موسی فرمود: «ای موسی نزد فرعون بازگرد. من قلب او و درباريانش را سخت كردهام تا اين معجزات را در ميان آنها ظاهر سازم، 2و تو بتوانی اين معجزات را كه من در مصر انجام دادهام برای فرزندان و نوههای خود تعريف كنی تا همهٔ شما بدانيد كه من خداوند هستم.»
3پس موسی و هارون باز نزد فرعون رفتند و به او گفتند: «خداوند، خدای عبرانیها میفرمايد: تا كی میخواهی از فرمان من سرپيچی كنی؟ بگذار قوم من بروند و مرا عبادت كنند. 4-5اگر آنها را رها نكنی، فردا سراسر مصر را با ملخ میپوشانم به طوری كه زمين زير پايتان را نتوانيد ببينيد. ملخها تمام گياهانی را كه از بلای تگرگ به جای مانده است، میخورند و از بين میبرند. 6قصر تو و خانههای درباريان تو و همهٔ اهالی مصر پر از ملخ میشود. چنين بلايی در سرزمين مصر بیسابقه خواهد بود.» سپس موسی روی برگردانيده، از حضور فرعون بيرون رفت.
7درباريان نزد پادشاه آمده، گفتند: «تا به كی بايد اين مرد ما را دچار مصيبت كند؟ مگر نمیدانی كه مصر به چه ويرانهای تبديل شده است؟ بگذار اين مردم بروند و خداوند، خدای خود را عبادت كنند.»
8پس درباريان، موسی و هارون را نزد فرعون برگرداندند و فرعون به ايشان گفت: «برويد و خداوند، خدای خود را عبادت كنيد، ولی بايد به من بگوييد كه چه كسانی میخواهند برای عبادت بروند.»
9موسی جواب داد: «همهٔ ما با دختران و پسران، جوانان و پيران، گلهها و رمههای خود میرويم، زيرا همگی بايد در اين جشن مقدس شركت كنيم.»
10فرعون گفت: «به خداوند قسم هرگز اجازه نمیدهم كه زنها و بچهها را با خود ببريد، چون میدانم نيرنگی در كارتان است. 11فقط شما مردها برويد و خداوند را عبادت كنيد، زيرا از اول هم خواست شما همين بود.» پس ايشان را از حضور فرعون بيرون راندند.
12سپس خداوند به موسی فرمود: «دستت را بر سرزمين مصر دراز كن تا ملخها هجوم بياورند و همهٔ گياهانی را كه پس از بلای تگرگ به جای مانده است، بخورند و از بين ببرند.»
13وقتی موسی عصای خود را بلند كرد، خداوند يک روز و يک شب تمام، باد شرقی را وزانيد و چون صبح شد باد انبوهی از ملخ را با خود آورده بود. 14ملخها سراسر خاک مصر را پوشانيدند. چنين آفت ملخی را مصر نه ديده و نه خواهد ديد. 15شدت هجوم ملخها به حدی زياد بود كه همه جا يكباره تاريک شد. ملخها تمام گياهان و ميوههايی را كه از بلای تگرگ باقی مانده بود، خوردند به طوری كه در سراسر خاک مصر درخت و گياه سبزی به جای نماند.
16فرعون با شتاب موسی و هارون را خواست و به ايشان گفت: «من به خداوند، خدای شما و خود شما گناه كردهام. 17اين بار هم مرا ببخشيد و از خداوند، خدای خود درخواست كنيد تا اين بلا را از من دور كند.»
18آنگاه موسی از حضور فرعون بيرون رفت و از خداوند خواست تا ملخها را دور كند. 19خداوند هم از طرف مغرب، بادی شديد وزانيد و وزش باد تمام ملخها را به دريای سرخ ريخت آنچنانكه در تمام مصر حتی يک ملخ هم باقی نماند. 20ولی باز خداوند دل فرعون را سخت كرد و او بنیاسرائيل را رها نساخت.
بلای تاريكی
21سپس خداوند به موسی فرمود: «دستهای خود را به سوی آسمان بلند كن تا تاريكی غليظی مصر را فرا گيرد.» 22موسی چنين كرد و تاريكی غليظی به مدت سه روز مصر را فرا گرفت، 23آنچنانكه چشم چشم را نمیديد و هيچكس قادر نبود از جای خود تكان بخورد. اما در منطقهٔ مسكونی اسرائيلیها همه جا همچنان روشن ماند.
24آنگاه فرعون بار ديگر موسی را احضار كرد و گفت: «برويد و خداوند را عبادت كنيد. فرزندانتان را نيز ببريد، ولی گلهها و رمههای شما بايد در مصر بماند.»
25اما موسی گفت: «ما گلهها و رمهها را بايد همراه خود ببريم تا برای خداوند، خدايمان قربانی كنيم. 26از گلهٔ خود حتی يک حيوان را هم برجای نخواهيم گذاشت، زيرا تا به قربانگاه نرسيم معلوم نخواهد شد خداوند چه حيوانی برای قربانی میخواهد.»
27خداوند دل فرعون را سخت كرد و اين بار هم آنها را رها نساخت. 28فرعون به موسی گفت: «از حضور من برو و ديگر برنگرد. اگر بار ديگر با من روبرو شوی بدان كه كشته خواهی شد.»
29موسی جواب داد: «همانطور كه گفتی، ديگر مرا نخواهی ديد.»
11موسی مرگ پسران ارشد را اعلان میكند
1آنگاه خداوند به موسی فرمود: «يک بلای ديگر بر پادشاه مصر و قومش نازل میكنم تا شما را رها سازد. اين بار او خود از شما خواهد خواست تا مصر را ترک گوييد. 2به تمام مردان و زنان قوم اسرائيل بگو كه پيش از رفتن بايد از همسايگان مصری خود طلا و نقره بخواهند.» (3خداوند قوم اسرائيل را در نظر مصریها محترم ساخته بود و درباريان و تمام مردم مصر موسی را مردی بزرگ میدانستند.)
4پس موسی به فرعون گفت: «خداوند میفرمايد: حدود نيمه شب از ميان مصر عبور خواهم كرد. 5همهٔ پسران ارشد خانوادههای مصری خواهند مرد از پسر ارشد فرعون كه جانشين اوست گرفته، تا پسر ارشد كنيزی كه كارش دستاس كردن گندم است. حتی تمام نخستزادههای چارپايان مصر نيز نابود خواهند شد. 6آنچنان شيونی در سراسر مصر خواهد بود كه نظير آن تا به حال شنيده نشده و نخواهد شد. 7اما به قوم اسرائيل و حيواناتشان حتی يک سگ هم پارس نخواهد كرد. آنگاه خواهی دانست كه خداوند ميان قوم اسرائيل و قوم تو تفاوت قايل است. 8تمام درباريان تو پيش من به زانو افتاده، التماس خواهند كرد تا هر چه زودتر بنیاسرائيل را از مصر بيرون ببرم. آنگاه من مصر را ترک خواهم گفت.» سپس موسی با عصبانيت از كاخ فرعون بيرون رفت.
9خداوند به موسی فرموده بود: «فرعون به حرفهای تو اعتنا نخواهد كرد و اين به من فرصتی خواهد داد تا معجزات بيشتری در سرزمين مصر انجام دهم.»
10با اينكه موسی و هارون در حضور فرعون آن همه معجزه انجام دادند، اما او بنیاسرائيل را رها نساخت تا از مصر خارج شوند، زيرا خداوند دل فرعون را سخت ساخته بود.
12عيد پِسَح
1-2خداوند در مصر به موسی و هارون فرمود: «از اين پس بايد اين ماه برای شما اولين و مهمترين ماه سال باشد. 3پس به تمام قوم اسرائيل بگوييد كه هر سال در روز دهم همين ماه، هر خانوادهای از ايشان يک بره تهيه كند. 4اگر تعداد افراد خانوادهای كم باشد میتواند با خانوادهٔ كوچكی در همسايگی خود شريک شود، يعنی هر خانواده به تعداد افرادش به همان مقداری كه خوراكش میباشد، سهم قيمت بره را بپردازد. 5اين حيوان، خواه گوسفند و خواه بز، بايد نر و يک ساله و بیعيب باشد.
6«عصر روز چهاردهم ماه، همهٔ قوم اسرائيل اين برهها را قربانی كنند 7و خون آنها را روی تيرهای عمودی دو طرف در و سر در خانههايشان كه در آن گوشت بره را میخورند، بپاشند. 8در همان شب، گوشت را بريان كنند و با نان فطير (نان بدون خميرمايه) و سبزيهای تلخ بخورند. 9گوشت را نبايد خام يا آبپز بخورند، بلكه همه را بريان كنند حتی كله و پاچه و دل و جگر آن را. 10تمام گوشت بايد تا صبح خورده شود، و اگر چيزی از آن باقی ماند آن را بسوزانند.
11«قبل از خوردن بره، كفش به پا كنيد، چوبدستی به دست گيريد و خود را برای سفر آماده كنيد، و بره را با عجله بخوريد. اين آيين، پِسَح12:11 «پِسَح» به معنی «گذشتن و عبور کردن» است. خداوند خوانده خواهد شد. 12چون من كه خداوند هستم، امشب از سرزمين مصر گذر خواهم كرد و تمام پسران ارشد مصريان و همهٔ نخستزادههای حيوانات ايشان را هلاک خواهم نمود و خدايان آنها را مجازات خواهم كرد. 13خونی كه شما روی تيرهای در خانههای خود میپاشيد، نشانهای بر خانههايتان خواهد بود. من وقتی خون را ببينم از شما میگذرم و فقط مصريان را هلاک میكنم.
14«هر سال به يادبود اين واقعه برای خداوند جشن بگيريد. اين آيينی ابدی برای تمام نسلهای آينده خواهد بود. 15در اين جشن كه هفت روز طول میكشد بايد فقط نان فطير بخوريد. در روز اول، خميرمايه را از خانهٔ خود بيرون ببريد، زيرا اگر كسی در مدت اين هفت روز نان خميرمايهدار بخورد از ميان قوم اسرائيل طرد خواهد شد. 16در روز اول و هفتم اين جشن، بايد تمام قوم به طور دسته جمعی خدا را عبادت كنند. در اين دو روز بهجز تهيهٔ خوراک كار ديگری نكنيد.
17«اين عيد كه همراه نان فطير جشن گرفته میشود، به شما يادآوری خواهد كرد كه من در چنين روزی شما را از مصر بيرون آوردم. پس برگزاری اين جشن بر شما و نسلهای آيندهٔ شما تا به ابد واجب خواهد بود. 18از غروب روز چهاردهم تا غروب روز بيست و يكم اين ماه بايد نان بدون خميرمايه بخوريد. 19در اين هفت روز نبايد اثری از خميرمايه در خانههای شما باشد. در اين مدت اگر كسی نان خميرمايهدار بخورد، بايد از ميان قوم اسرائيل طرد شود. رعايت اين قوانين حتی برای غريبههايی كه در ميان شما ساكن هستند نيز واجب خواهد بود. 20باز تأكيد میكنم كه در اين هفت روز نان خميرمايهدار نخوريد. فقط نان فطير بخوريد.»
21آنگاه موسی، بزرگان قوم را نزد خود خواند و به ايشان گفت: «برويد و برههايی برای خانوادههايتان بگيريد و برای عيد پسح آنها را قربانی كنيد. 22خون بره را در يک تشت بريزيد و بعد با گياه زوفا خون را روی تيرهای دو طرف در و سر در خانههايتان بپاشيد. هيچكدام از شما نبايد در آن شب از خانه بيرون رود. 23آن شب خداوند از سرزمين مصر عبور خواهد كرد تا مصريان را بكشد. ولی وقتی خون را روی تيرهای دو طرف در و سر در خانههايتان ببيند از آنجا میگذرد و به ”هلاک كننده“ اجازه نمیدهد كه وارد خانههايتان شده، شما را بكشد. 24برگزاری اين مراسم برای شما و فرزندانتان يک قانون دائمی خواهد بود. 25وقتی به آن سرزمينی كه خداوند وعدهٔ آن را به شما داده، وارد شديد، عيد پسح را جشن بگيريد. 26هرگاه فرزندانتان مناسبت اين جشن را از شما بپرسند، 27بگوييد: عيد پسح را برای خداوند به مناسبت آن شبی جشن میگيريم كه او از مصر عبور كرده، مصریها را كشت، ولی وقتی به خانههای ما اسرائيلیها رسيد از آنها گذشت و به ما آسيبی نرساند.»
قوم اسرائيل روی بر خاک نهاده، خداوند را سجده نمودند. 28سپس همانطور كه خداوند به موسی و هارون دستور داده بود، عمل كردند.
مرگ پسران ارشد
29نيمه شب، خداوند تمام پسران ارشد مصر را كشت، از پسر ارشد فرعون كه جانشين او بود گرفته تا پسر ارشد غلامی كه در سياهچال زندانی بود. او حتی تمام نخستزادههای حيوانات ايشان را نيز از بين برد. 30در آن شب فرعون و درباريان و تمام اهالی مصر از خواب بيدار شدند و ناله سر دادند، به طوری كه صدای شيون آنها در سراسر مصر پيچيد، زيرا خانهای نبود كه در آن كسی نمرده باشد.
31فرعون در همان شب موسی و هارون را فرا خواند و به ايشان گفت: «هر چه زودتر از سرزمين مصر بيرون برويد و بنیاسرائيل را هم با خود ببريد. برويد و همانطور كه خواستيد خداوند را عبادت كنيد. 32گلهها و رمههای خود را هم ببريد. ولی پيش از اينكه برويد برای من دعا كنيد.» 33اهالی مصر نيز به قوم اسرائيل اصرار میكردند تا هر چه زودتر از مصر بيرون بروند. آنها به بنیاسرائيل میگفتند: «تا همهٔ ما را به كشتن ندادهايد از اينجا بيرون برويد.»
34پس قوم اسرائيل تغارهای پر از خمير بیمايه را درون پارچه پيچيدند و بر دوش خود بستند، 35و همانطور كه موسی به ايشان گفته بود از همسايههای مصری خود لباس و طلا و نقره خواستند. 36خداوند بنیاسرائيل را در نظر اهالی مصر محترم ساخته بود، به طوری كه هر چه از آنها خواستند به ايشان دادند. به اين ترتيب آنها ثروت مصر را با خود بردند.
خروج قوم اسرائيل از مصر
37-38در همان شب بنیاسرائيل از رعمسيس كوچ كرده، روانهٔ سوكوت شدند. تعداد ايشان به غير از زنان و كودكان قريب به ششصد هزار مرد بود كه پياده در حركت بودند. از قومهای ديگر نيز در ميان آنها بودند كه همراه ايشان از مصر بيرون آمدند. گلهها و رمههای فراوانی هم به همراه ايشان روان بودند. 39وقتی سر راه برای غذا خوردن توقف كردند، از همان خمير بیمايهای كه آورده بودند، نان پختند. از اين جهت خمير را با خود آورده بودند چون با شتاب از مصر بيرون آمدند و فرصتی برای پختن نان نداشتند.
40بنیاسرائيل مدت چهارصد و سی سال در مصر زندگی كرده بودند. 41در آخرين روز چهارصد و سیامين سال بود كه قوم خدا از سرزمين مصر بيرون آمدند. 42خداوند آن شب را برای رهايی آنها از مصر در نظر گرفته بود و قوم اسرائيل میبايست نسل اندر نسل، همه ساله در آن شب به ياد رهايی خود از دست مصريان، برای خداوند جشن بگيرند.
مقررات عيد پسح
43-44آنگاه خداوند به موسی و هارون مقررات آيين پسح را چنين تعليم داد: «هيچ غيريهودی نبايد از گوشت برهٔ قربانی بخورد، اما غلامی كه خريداری و ختنه شده باشد میتواند از آن بخورد. 45خدمتكار و میهمان غيريهودی نبايد از آن بخورند. 46تمام گوشت بره را در همان خانهای كه در آن نشستهايد بخوريد. آن گوشت را از خانه نبايد بيرون ببريد. هيچيک از استخوانهای آن را نشكنيد. 47تمام قوم اسرائيل بايد اين مراسم را برگزار نمايند.
48«اگر غريبههايی در میان شما زندگی میكنند و مايلند اين آيين را برای خداوند نگاه دارند، بايد مردان و پسران ايشان ختنه شوند تا اجازه داشته باشند مثل شما در اين آيين شركت كنند. اما شخص ختنه نشده هرگز نبايد از گوشت برهٔ قربانی بخورد. 49تمام مقررات اين جشن شامل حال غريبههايی نيز كه ختنه شدهاند و در ميان شما ساكنند، میشود.»
50قوم اسرائيل تمام دستورات خداوند را كه توسط موسی و هارون به ايشان داده شده بود، به کار بستند. 51در همان روز خداوند تمام بنیاسرائيل را از مصر بيرون آورد.
13وقف نخستزادهها
1-2خداوند به موسی فرمود: «تمام پسران ارشد قوم اسرائيل و نخستزادهٔ نر حيوانات را وقف من كنيد، چون به من تعلق دارند.»
عيد فطير
3پس موسی به قوم گفت: «اين روز را كه روز رهايی شما از بردگی مصر است هميشه به ياد داشته باشيد، چون خداوند با قدرت عظيم خود، شما را از آن رها ساخت. به خاطر بسپاريد كه در روزهای عيد، نان بدون خميرمايه بخوريد. 4امروز در ماه ابيب شما از مصر خارج میشويد. 5بنابراين، وقتی وارد سرزمينی كه به ”سرزمين شير و عسل“ معروف است و خداوند وعدهٔ آن را به اجدادتان داده است، شديد يعنی سرزمين كنعانیها، حيتیها، اموریها، حویها و يبوسیها، آنگاه اين روز آزادی خود را جشن بگيريد. 6-7به مدت هفت روز نان فطير بخوريد و در اين هفت روز در خانههای شما و حتی در سرزمين شما هيچ خمير مايهای پيدا نشود. آنگاه در روز هفتم به خاطر خداوند، جشن بزرگی بر پا كنيد.
8«هر سال هنگام برگزاری اين جشن، به فرزندان خود بگوييد كه اين جشن به مناسبت آن كار بزرگی است كه خداوند به خاطر شما انجام داد و شما را از مصر بيرون آورد. 9اين جشن مانند علامتی بر دستتان يا نشانی بر پيشانیتان خواهد بود تا به ياد شما آورد كه هميشه در شريعت خداوند تفكر كنيد و از آن سخن بگوييد، زيرا خداوند با قدرت عظيم خود، شما را از مصر بيرون آورد.
10«پس هر سال در ماه ابيب، به مناسبت اين رويداد، جشن بگيريد. 11زمانی كه خداوند، شما را به سرزمين كنعان كه وعدهٔ آن را از پيش به اجداد شما داده بود بياورد، به خاطر داشته باشيد كه 12پسران ارشد و همچنين نخستزادهٔ نر حيوانات شما از آن خداوند میباشند و بايد آنها را وقف خدا كنيد. 13به جای نخستزادهٔ الاغ، بره وقف كنيد. ولی اگر نخواستيد آن را با بره عوض كنيد، بايد گردن الاغ را بشكنيد. اما برای پسران ارشد خود حتماً بايد عوض دهيد.
14«در آينده وقتی فرزندانتان از شما بپرسند: اين كارها برای چيست؟ بگوييد: خداوند با قدرت عظيم خود ما را از بردگی مصریها نجات بخشيد. 15فرعون ما را از اسارت رها نمیكرد، برای همين، خداوند تمام پسران ارشد مصریها و همچنين نخستزادههای نر حيوانات آنان را هلاک كرد تا ما را نجات دهد. به همين دليل نخستزادهٔ نر حيوانات خود را برای خداوند قربانی میكنيم و برای پسران ارشد خود عوض میدهيم. 16اين جشن مانند علامتی بر دستتان و يا نشانی بر پيشانیتان خواهد بود تا به ياد شما آورد كه خداوند با دست قوی خود ما را از مصر بيرون آورد.»
ابر و آتش
17-18سرانجام فرعون به قوم اسرائيل اجازه داد تا از مصر بيرون روند.
با اينكه نزديكترين راه رسيدن به كنعان عبور از سرزمين فلسطينیها بود، خدا قوم اسرائيل را از اين مسير نبرد، بلكه آنها را از طريق صحرايی كه در حاشيهٔ دريای سرخ بود هدايت نمود، زيرا میدانست كه قوم با وجود مسلح بودن ممكن است وقتی ببينند كه مجبورند برای رسيدن به كنعان بجنگند، دلسرد شده، به مصر بازگردند.
19موسی در اين سفر استخوانهای يوسف را نيز همراه خود برد، چون يوسف در زمان حيات خود بنیاسرائيل را قسم داده، گفته بود: «وقتی خدا شما را برهاند، استخوانهای مرا هم با خود از اينجا ببريد.»
20پس قوم اسرائيل سوكوت را ترک كرده، در ايتام كه در حاشيهٔ صحرا بود، خيمه زدند. 21در اين سفر، خداوند ايشان را در روز بهوسیلهٔ ستونی از ابر و در شب بوسيلهٔ ستونی از آتش هدايت میكرد. از اين جهت هم در روز میتوانستند سفر كنند و هم در شب. 22ستونهای ابر و آتش لحظهای از برابر آنها دور نمیشد.
14عبور از دريای سرخ
1-2خداوند به موسی فرمود: «به قوم من بگو كه به سوی فمالحيروت كه در ميان مجدل و دريای سرخ و مقابل بعل صفون است برگردند و در كنار دريا خيمه بزنند. 3فرعون گمان خواهد كرد كه چون روبروی شما دريا و پشت سر شما بيابان است، شما در ميان دريا و صحرا در دام افتادهايد، 4و من دل فرعون را سخت میسازم تا شما را تعقيب كند. اين باعث میشود كه من بار ديگر قدرت و بزرگی خود را به او و به تمام لشكرش ثابت كنم تا مصریها بدانند كه من خداوند هستم.» پس بنیاسرائيل در همانجا كه خداوند نشان داده بود خيمه زدند.
5وقتی به فرعون خبر رسيد كه اسرائیلیها از مصر فرار كردهاند او و درباريانش پشيمان شده، گفتند: «اين چه كاری بود كه ما كرديم؟ برای چه به بردگان خود اجازه داديم از اينجا دور شوند؟» 6پس پادشاه مصر عرابهٔ خود را آماده كرده، سپاه خود را بسيج نمود. 7سپس با ششصد عرابهٔ مخصوص خود و نيز تمام عرابههای مصر كه بوسيلهٔ سرداران رانده میشد، رهسپار گرديد. 8خداوند دل فرعون را سخت كرد و او به تعقيب قوم اسرائيل كه با سربلندی از مصر بيرون رفتند، پرداخت. 9تمام لشكر مصر با عرابههای جنگی و دستههای سواره و پياده، قوم اسرائيل را تعقيب كردند.
قوم اسرائيل در كنار دريا، نزديک فمالحيروت مقابل بعل صفون خيمه زده بودند كه لشكر مصر به آنها رسيد.
10وقتی قوم اسرائيل از دور مصریان را ديدند كه به آنان نزديک میشوند دچار وحشت شدند و از خداوند كمک خواستند. 11آنها به موسی گفتند: «چرا ما را به اين بيابان كشاندی؟ مگر در مصر قبر نبود كه ما را آوردی در اين بيابان بميريم؟ چرا ما را مجبور كردی از مصر بيرون بياييم؟ 12وقتی در مصر برده بوديم، آيا به تو نگفتيم كه ما را به حال خودمان واگذار؟ ما میدانستيم كه برده ماندن در مصر بهتر از مردن در بيابان است.»
13ولی موسی جواب داد: «نترسيد! بايستيد و ببينيد چگونه خداوند امروز شما را نجات میدهد. اين مصریها را كه حالا میبينيد، از اين پس ديگر هرگز نخواهيد ديد. 14آرام باشيد، زيرا خداوند برای شما خواهد جنگيد.»
15آنگاه خداوند به موسی فرمود: «ديگر دعا و التماس بس است. نزد قوم اسرائيل برو و بگو كه حركت كنند و پيش بروند. 16و تو عصای خود را به طرف دريا دراز كن تا آب آن شكافته شود و قوم اسرائيل از راهی كه در وسط دريا پديد میآيد، عبور كنند. 17-18ولی من دل مصریان را سخت میسازم تا در پی شما وارد راهی كه در دريا پديد آمده، شوند. آنگاه میبينيد كه من چگونه فرعون را با تمام سربازان و سواران و عرابههای جنگیاش شكست داده، جلال خود را ظاهر خواهم ساخت، و تمام مصریان خواهند دانست كه من خداوند هستم.»
19آنگاه فرشتهٔ خدا كه پيشاپيش بنیاسرائيل حركت میكرد، آمد و در پشت سر آنها قرار گرفت. ستون ابر نيز به پشت سر آنها منتقل شد 20و در ميان قوم اسرائيل و مصریان حايل گرديد. وقتی شب فرا رسيد، ابر به ستون آتش تبديل شد، به طوری كه مصریان در تاريكی بودند و بنیاسرائيل در روشنايی. پس مصریان تمام شب نمیتوانستند به اسرائیلیها نزديک شوند.
21سپس موسی عصای خود را به طرف دريا دراز كرد و خداوند آب دريا را شكافت و از ميان آب راهی برای عبور بنیاسرائيل آماده ساخت. تمام شب نيز از مشرق باد سختی وزيدن گرفت و اين راه را خشک كرد.
22بنابراين، قوم اسرائيل از آن راه خشک در ميان دريا گذشتند در حالی كه آب دريا در دو طرف راه، همچون ديواری بلند بر پا شده بود. 23در اين هنگام تمام سواران و اسبها و عرابههای فرعون در پی قوم اسرائيل وارد دريا شدند. 24در سپيده دم، خداوند از ميان ابر و آتش بر لشكر مصر نظر انداخت و آنها را آشفته كرد. 25چرخهای همهٔ عرابهها از جا كنده شدند چنانكه به سختی میتوانستند حركت كنند. مصریها فرياد برآوردند: «بياييد فرار كنيم، چون خداوند برای اسرائیلیها با ما میجنگد.»
26وقتی همهٔ قوم اسرائيل به آن طرف دريا رسيدند خداوند به موسی فرمود: «بار ديگر دست خود را به طرف دريا دراز كن تا آبها بر سر مصریان و اسبها و عرابههايشان فرو ريزند.» 27موسی اين كار را كرد و سپيده دم آب دريا دوباره به حالت اول بازگشت. مصریها كوشيدند فرار كنند، ولی خداوند همهٔ آنها را در دريا غرق كرد. 28پس آب برگشت و تمام عرابهها و سواران را فرو گرفت، به طوری كه از لشكر فرعون كه به تعقيب بنیاسرائيل پرداخته بودند حتی يک نفر هم زنده نماند.
29به اين ترتيب، بنیاسرائيل از ميان راهی كه بر دو طرف آن ديوارهای بلند آب بر پا شده بود، گذشتند. 30اينچنين، خداوند در آن روز بنیاسرائيل را از چنگ مصریان نجات بخشيد. اسرائیلیها اجساد مصریان را ديدند كه در ساحل دريا افتاده بودند. 31وقتی قوم اسرائيل اين معجزهٔ عظيم خداوند را به چشم ديدند، ترسيدند و به خداوند و به بندهٔ او موسی ايمان آوردند.
15سرود موسی
1آنگاه موسی و بنیاسرائيل در ستايش خداوند اين سرود را خواندند:
خداوند را میسراييم كه شكوهمندانه پيروز شده است،
او اسبها و سوارانشان را به دريا افكنده است.
2خداوند قوت و سرود و نجات من است.
او خدای من است، پس او را ستايش میكنم.
او خدای نياكان من است، پس او را تجليل مینمايم.
3او جنگاور است و نامش خداوند میباشد.
4خداوند، لشكر و عرابههای فرعون
را به دريا سرنگون كرد.
مبارزان برگزيدهٔ مصر در دريای سرخ غرق شدند.
5آبهای دريا آنها را پوشاندند،
و آنها مانند سنگ به اعماق آب فرو رفتند.
6دست راست تو ای خداوند، قدرت عظيمی دارد.
به نيروی دستت، دشمنانت را در هم كوبيدی.
7با عظمت شكوهت دشمنان را نابود ساختی،
آتش خشم تو، ايشان را همچون كاه سوزانيد.
8تو بر دريا دميدی و آن را شكافتی،
آبها مانند ديوار ايستاد و عمق دريا خشک گرديد.
9دشمن گفت: «ايشان را تعقيب میكنم،
آنها را میگيرم و با شمشيرم هلاک میكنم،
ثروتشان را تقسيم كرده، هر چه بخواهم برای خود برمیدارم.»
10اما تو ای خداوند، چون بر دريا دميدی
موجها يكباره آنها را پوشانيد،
همگی مثل سرب در دريای خروشان غرق شدند.
11كيست مانند تو ای خداوند در ميان خدايان؟
كيست مثل تو عظيم در قدوسيت؟
كيست كه مانند تو بتواند كارهای مهيب و عجيب انجام دهد؟
12چون دست راست خود را دراز كردی،
زمين، دشمنان ما را بلعيد.
13قوم خود را كه بازخريد نمودهای
با رحمت خود رهبری خواهی فرمود.
تو آنها را با قدرت خود
به سرزمين مقدست هدايت خواهی كرد.
14قومها وقتی اين را بشنوند مضطرب خواهند شد،
ساكنان فلسطين از ترس خواهند لرزيد،
15اميران ادوم وحشت خواهند كرد،
بزرگان موآب خواهند لرزيد.
وحشت، مردم كنعان را فرو خواهد گرفت.
16ترس و دلهره بر ايشان غلبه خواهد كرد.
ای خداوند از قدرت تو، آنها چون سنگ، خاموش خواهند ايستاد،
تا قوم تو كه آنها را خريدهای از كنار ايشان بگذرند.
17ای خداوند، تو ايشان را به كوه مقدس خود بياور
و در جايی كه برای سكونت خود انتخاب كردهای
و خانهٔ خود را در آن ساختهای، ساكن ساز.
18خداوندا، تو تا ابد سلطنت خواهی كرد.
19وقتی اسبهای فرعون با عرابهها و سوارانش به دنبال اسرائيلیها وارد دريا شدند، خداوند آب دريا را بر ايشان برگردانيد، اما اسرائيلیها از ميان دريا به خشكی رسيدند.
سرود مريم
20پس از خواندن اين سرود، مريم نبيه، خواهر هارون دف به دست گرفت و به رقصيدن پرداخت و زنان ديگر نيز به دنبال وی چنين كردند، 21و مريم اين سرود را خطاب به ايشان خواند:
«خداوند را بسراييد كه شكوهمندانه پيروز شده است،
او اسبها و سوارانشان را به دريا افكنده است.»
آب تلخ
22موسی قوم اسرائيل را از دريای سرخ حركت داد و به طرف صحرای شور هدايت كرد. ولی در آن صحرا پس از سه روز راهپيمايی، قطرهای آب نيافتند. 23سپس آنها به ماره رسيدند، ولی از آب آنجا نيز نتوانستند بنوشند، چون تلخ بود. (از اين جهت آن مكان را ماره يعنی «تلخ» ناميدند.) 24مردم غرغر كنان به موسی گفتند: «ما تشنهايم؛ چه بنوشيم؟»
25موسی نزد خداوند دعا كرد و خداوند درختی به او نشان داد و فرمود: «اين درخت را در آب ماره بينداز تا آب آن شيرين شود.» موسی چنين كرد و آب، شيرين شد.
در ماره، خداوند دستوراتی به قوم اسرائيل داد تا اطاعت آنها را بيازمايد. 26او فرمود: «اگر دستورات و احكام مرا كه خداوند، خدای شما هستم اطاعت كنيد و آنچه را كه در نظر من پسنديده است بجا آوريد، از تمام مرضهايی كه مصريان را بدان دچار ساختم در امان خواهيد ماند، زيرا من، خداوند، شفا دهندهٔ شما هستم.»
27سپس بنیاسرائيل به ايليم آمدند. در آنجا دوازده چشمه و هفتاد درخت خرما بود؛ پس در كنار چشمهها خيمه زدند.
16نان «من» و بلدرچين
1قوم اسرائيل از ايليم كوچ كردند و به صحرای سين كه بين ايليم و كوه سينا بود رفتند. روزی كه به آنجا رسيدند، روز پانزدهم ماه دوم بعد از خروج ايشان از مصر بود. 2در آنجا بنیاسرائيل باز از موسی و هارون گله كرده، 3گفتند: «ای كاش در مصر میمانديم و همانجا خداوند ما را میكشت. آنجا در كنار ديگهای گوشت مینشستيم و هر قدر میخواستيم میخورديم، اما حالا در اين بيابان سوزان كه شما، ما را به آن كشانيدهايد، بزودی از گرسنگی خواهيم مرد.»
4آنگاه خداوند به موسی فرمود: «حال از آسمان برای ايشان نان میفرستم. هر كس بخواهد میتواند بيرون برود و هر روز نان خود را برای همان روز جمع كند. به اين وسيله آنها را آزمايش میكنم تا ببينم آيا از دستوراتم پيروی میكنند يا نه. 5به قوم اسرائيل بگو كه روزهای جمعه نان به اندازهٔ دو روز جمع كرده، آن را آماده نمايند.»
6پس موسی و هارون، بنیاسرائيل را جمع كردند و به ايشان گفتند: «امروز عصر به شما ثابت میشود كه اين خداوند بود كه شما را از سرزمين مصر آزاد كرد. 7-8فردا صبح حضور پرجلال خداوند را خواهيد ديد، زيرا او گله و شكايت شما را كه از وی كردهايد شنيده است؛ چون شما در واقع از خداوند شكايت كردهايد نه از ما. ما كيستيم كه از ما شكايت كنيد؟ از اين پس، عصرها خداوند به شما گوشت خواهد داد و صبحها نان.»
9آنگاه موسی به هارون گفت كه به قوم اسرائيل بگويد: «به حضور خداوند بياييد، زيرا او شكايات شما را شنيده است.»
10در حالی که هارون با قوم سخن میگفت آنها به طرف بيابان نگاه كردند، و ناگهان حضور پرجلال خداوند از ميان ابر ظاهر شد. 11-12خداوند به موسی فرمود: «شكايات اين قوم را شنيدهام. برو و به ايشان بگو كه عصرها گوشت خواهند خورد و صبحها با نان سير خواهند شد تا بدانند كه من خداوند، خدای ايشان هستم.»
13در عصر همان روز، تعداد زيادی بلدرچين آمدند و سراسر اردوگاه بنیاسرائيل را پوشاندند و در سحرگاه در اطراف اردوگاه شبنم بر زمين نشست. 14صبح، وقتی شبنم ناپديد شد، دانههای ريزی روی زمين باقی ماند كه شبيه دانههای برف بود. 15وقتی قوم اسرائيل آن را ديدند، از همديگر پرسيدند: «اين چيست؟»
موسی به آنها گفت: «اين نانی است كه خداوند به شما داده تا بخوريد. 16خداوند فرموده كه هر خانواده به اندازهٔ احتياج روزانهٔ خود از اين نان جمع كند، يعنی برای هر نفر، يک عومر.16:16 نگاه کنيد به 16:36.»
17پس قوم اسرائيل بيرون رفتند و به جمعآوری نان پرداختند. بعضی زياد جمع كردند و بعضی كم. 18اما وقتی نانی را كه جمع كرده بودند با عومر اندازه گرفتند ديدند كسانی كه زياد جمع كرده بودند چيزی اضافه نداشتند و آنانی كه كم جمع كرده بودند چيزی كم نداشتند، بلكه هر كس به اندازهٔ احتياجش جمع كرده بود. 19موسی به ايشان گفت: «چيزی از آن را تا صبح نگه نداريد.» 20ولی بعضی به حرف موسی اعتنا نكردند و قدری از آن را برای صبح نگه داشتند. اما چون صبح شد، ديدند پر از كرم شده و گنديده است. بنابراين، موسی از دست ايشان بسيار خشمگين شد. 21از آن پس، هر روز صبح زود هر كس به اندازهٔ احتياجش از آن نان جمع میكرد، و وقتی آفتاب بر زمين میتابيد نانهايی كه بر زمين مانده بود آب میشد.
22روز جمعه، قوم اسرائيل دو برابر نان جمع كردند، يعنی برای هر نفر به جای يک عومر، دو عومر. آنگاه بزرگان بنیاسرائيل آمدند و اين را به موسی گفتند. 23موسی به ايشان گفت: «خداوند فرموده كه فردا روز استراحت و عبادت است. هر قدر خوراک لازم داريد امروز بپزيد و مقداری از آن را برای فردا كه ”سبت مقدس خداوند“ است نگه دارید.»
24آنها طبق دستور موسی نان را تا روز بعد نگه داشتند و صبح كه برخاستند ديدند همچنان سالم باقی مانده است. 25موسی به ايشان گفت: «اين غذای امروز شماست، چون امروز ”سَبَّتِ خداوند“ است و چيزی روی زمين پيدا نخواهيد كرد. 26شش روز خوراک جمع كنيد، اما روز هفتم، سَبَّت است و خوراک پيدا نخواهيد كرد.»
27ولی بعضی از مردم در روز هفتم برای جمع كردن خوراک بيرون رفتند، اما هر چه گشتند چيزی نيافتند. 28خداوند به موسی فرمود: «اين قوم تا كی میخواهند از احكام و اوامر من سرپيچی كنند؟ 29مگر نمیدانند كه من در روز ششم، خوراک دو روز را به آنها میدهم و روز هفتم را كه شنبه باشد روز استراحت و عبادت معين كردم و نبايد برای جمع كردن خوراک از خيمههای خود بيرون بروند؟» 30پس قوم اسرائيل در روز هفتم استراحت كردند. 31آنها اسم نانی را كه صبحها جمع میكردند، مَنّ (يعنی «اين چيست؟») گذاشتند و آن مثل دانههای گشنيز سفيد بود و طعم نان عسلی را داشت.
32موسی بنیاسرائيل را خطاب كرده، گفت: «خداوند فرموده كه از اين نان به مقدار يک عومر به عنوان يادگار نگه داريم تا نسلهای آينده آن را ببينند و بدانند اين همان نانی است كه خداوند وقتی اجدادشان را از مصر بيرون آورد در بيابان به ايشان داد.» 33موسی به هارون گفت: «ظرفی پيدا كن و در آن به اندازهٔ يک عومر مَنّ بريز و آن را در حضور خداوند بگذار تا نسلهای آينده آن را ببينند.» 34هارون همانطور كه خداوند به موسی فرموده بود عمل كرد.
بعدها اين نان در «صندوق عهد» نهاده شد.
35بنیاسرائيل تا رسيدن به كنعان و ساكن شدن در آن سرزمين، مدت چهل سال از اين نانی كه به منّ معروف بود، میخوردند. 36(عومر ظرفی بود به گنجايش دو ليتر كه برای اندازهگيری به کار میرفت.)
17آب از صخره
1بنیاسرائيل به دستور خداوند از صحرای سين كوچ كردند و پس از چند توقف كوتاه، در رفيديم اردو زدند. اما وقتی به آنجا رسيدند، ديدند كه در آن مكان نيز آب برای نوشيدن پيدا نمیشود.
2پس گله و شكايت آغاز كردند و به موسی گفتند: «به ما آب بده تا بنوشيم.»
موسی جواب داد: «چرا گله و شكايت میكنيد؟ چرا خداوند را امتحان مینماييد؟»
3اما آنها كه از تشنگی بیتاب شده بودند، فرياد زدند: «چرا ما را از مصر بيرون آوردی؟ آيا ما را به اينجا آوردی تا با فرزندان و گلههای خود از تشنگی بميريم؟»
4موسی به حضور خداوند رفت و گفت: «من با اين قوم چه كنم؟ هر آن ممكن است مرا سنگسار كنند.»
5-6خداوند در جواب موسی فرمود: «برخی از بزرگان بنیاسرائيل را همراه خود بردار و پيشاپيش مردم به طرف كوه حوريب حركت كن. من در آنجا كنار صخره، پيش تو خواهم ايستاد. با همان عصايی كه به رود نيل زدی، به صخره بزن تا آب از آن جاری شود و قوم بنوشند.» موسی همانطور كه خداوند به او دستور داد، عمل كرد و آب از صخره جاری شد. 7موسی اسم آنجا را مسّا (يعنی «قوم، خداوند را امتحان كردند») گذاشت؛ ولی بعضی اسم آنجا را مريبه (يعنی «محل بحث و مجادله») گذاشتند، چون در آنجا قوم اسرائيل به مجادله با خداوند پرداختند و گفتند: «آيا خداوند در ميان ما هست يا نه؟» و به اين ترتيب او را امتحان كردند.
جنگ با عمالایقیها
8عماليقیها به رفيديم آمدند تا با بنیاسرائيل بجنگند. 9موسی به يوشع گفت: «افرادی از قوم انتخاب كن و فردا به جنگ عماليقیها برو. من عصای خدا را به دست گرفته بر فراز تپه خواهم ايستاد.» 10پس يوشع طبق دستور موسی به جنگ عماليقیها رفت و موسی و هارون و حور17:10 حور از قبيله يهودا و از خاندان حصرون و خانوادهٔ کاليب بود (اول تواريخ 2:18و19). او پدر بزرگ بصلئيل بود (خروج 31:1و2). به بالای تپه رفتند. 11موسی دستهای خود را به طرف آسمان بلند كرد. تا زمانی كه دستهای موسی بالا بود، جنگاوران اسرائيلی پيروز میشدند، اما هر وقت دستهای خود را از خستگی پايين میآورد، عماليقیها بر آنان چيره میگشتند. 12سرانجام موسی خسته شد و ديگر نتوانست دستهای خود را بالا ببرد. پس هارون و حور، او را روی سنگی نشاندند و از دو طرف دستهای او را تا غروب آفتاب بالا نگه داشتند. 13در نتيجه، يوشع و سپاهيان او، عماليقیها را به کلی تار و مار كردند.
14آنگاه خداوند به موسی فرمود: «شرح اين پيروزی را بنويس تا به يادگار بماند و به يوشع بگو كه من نام و نشان مردم عماليق را از روی زمين محو خواهم كرد.»
15موسی در آن مكان يک قربانگاه ساخت و آن را «يهوه نسی» (يعنی «خداوند پرچم پيروزی من است») ناميد. 16سپس موسی به قوم اسرائيل گفت: «پرچم خداوند را برافرازيد، زيرا خداوند با مردم عماليق نسل اندر نسل در جنگ خواهد بود.»
18يترون به ديدار موسی میآيد
1يترون، پدر زن موسی و كاهن مديان وقتی شنيد كه خدا چه كارهايی برای موسی و قوم اسرائيل كرده و چگونه آنها را از مصر رهانيده است، 2-3صفوره زن موسی را با دو پسر او برداشت و پيش موسی رفت. (موسی قبلاً زن خود را نزد يترون فرستاده بود.) نامهای دو پسر موسی جرشون و اليعازر بود. (جرشون به معنی «غريب» است، چون به هنگام تولد او، موسی گفته بود: «من در زمين بيگانه، غريب هستم.» 4اليعازر هم يعنی «خدا ياور من است»، چون موسی هنگام تولد او گفته بود: «خدای پدرم مرا ياری كرد و مرا از شمشير فرعون نجات داد.»)
5-6هنگامی كه بنیاسرائيل در دامنهٔ كوه سينا خيمه زده بودند، زن و پدر زن و فرزندان موسی از راه رسيدند. پس به موسی خبر دادند كه همسر و دو پسرش و يترون آمدهاند. 7موسی به استقبال يترون رفت، به او تعظيم كرد و صورت او را بوسيد. پس از احوالپرسی، آنها به خيمهٔ موسی رفتند 8و موسی برای پدر زنش تعريف كرد كه خداوند چه بلاهايی بر سر فرعون و مصریان آورد تا بنیاسرائيل را رهايی دهد و چه مشقتی را در طول اين سفر تحمل كردند تا به آنجا رسيدند و چگونه خداوند قوم خود را از خطرات و دشواريها نجات داد. 9يترون به سبب احسان خداوند بر بنیاسرائيل و آزادی آنها از مصر بسيار خوشحال شد 10و گفت: «متبارک باد خداوند كه قوم خود را از دست فرعون و مصريان نجات داد. 11اكنون میدانم كه خداوند بزرگتر از همهٔ خدايان است، زيرا او قوم خود را از دست مصريان متكبر و بیرحم نجات داده است.»
12يترون قربانی سوختنی و قربانیهای ديگر به خدا تقديم كرد، و هارون و همهٔ بزرگان قوم اسرائيل به ديدن او آمدند و در حضور خدا برای خوردن گوشت قربانی دور هم نشستند.
موسی قضاتی تعيين میكند
13روز بعد، موسی برای رسيدگی به شكايات مردم در جايگاه خود نشست و مردم از صبح تا غروب در حضور او ايستادند.
14يترون وقتی ديد كه رسيدگی به شكايات مردم، وقت زيادی را میگيرد، به موسی گفت: «چرا اين كار را به تنهايی انجام میدهی؟ چرا مردم را تمام روز سر پا نگه میداری؟»
15موسی جواب داد: «من بايد اين كار را بكنم، زيرا مردم برای حل مشكلات خود پيش من میآيند تا از خدا مسئلت نمايند. 16وقتی بين دو نفر اختلافی پيش میآيد، نزد من میآيند و من تشخيص میدهم كه حق با كدامست و احكام و اوامر خدا را به آنها تعليم میدهم.»
17پدر زن موسی گفت: «اين درست نيست. 18تو با اين كار، خود را از پای در میآوری و قوم را نيز خسته میكنی. تو نمیتوانی اين كار سنگين را به تنهايی انجام دهی. 19حرف مرا گوش كن و نصيحت مرا بپذير و خدا تو را بركت خواهد داد. تو در حضور خدا نمايندهٔ اين مردم باش و مسايل و مشكلات ايشان را به او بگو. 20دستورات خدا را به آنها ياد بده و بگو كه چطور زندگی كنند و چه رفتاری داشته باشند. 21-22در ضمن از ميان قوم اسرائيل افرادی كاردان و خداترس و درستكار كه از رشوه متنفر باشند انتخاب كن تا ميان مردم قضاوت كنند. برای هر هزار نفر يک قاضی تعيين كن. آن قاضی هم به نوبهٔ خود از ميان هر هزار نفر، ده نفر را انتخاب كند تا هر يک قاضی صد نفر باشد. هر يک از اين ده قاضی به نوبهٔ خود از ميان گروه صد نفرهٔ خويش دو نفر را انتخاب كنند تا هر يک، قاضی پنجاه نفر باشد. هر يک از اين دو قاضی نيز از ميان گروه پنجاه نفرهٔ خود پنج نفر را انتخاب كنند تا هر يک، قاضی ده نفر باشد. بگذار قضاوت قوم بر عهدهٔ اين افراد باشد و آنها فقط مسايل بسيار مهم و پيچيده را نزد تو بياورند، ولی مسايل كوچک را خود حل كنند. به اين ترتيب، ديگران را در كار خود شريک میكنی و بار مسئوليت تو سبكتر میشود. 23اگر اين روش را در پيشگيری و خواست خدا نيز چنين باشد، آنگاه خسته نخواهی شد و قوم نيز در حالی که اختلافشان حل شده است، راضی به خانههای خويش باز خواهند گشت.»
24موسی نصيحت پدر زن خود را پذيرفت و مطابق پيشنهاد او عمل كرد. 25او مردان كاردانی را برگزيد و از ميان آنها برای هر هزار نفر، صد نفر، پنجاه نفر و ده نفر قضاتی تعيين كرد. 26آنها مرتب به كار قضاوت مشغول بودند و به مشكلات و اختلافات كوچكتر رسيدگی میكردند، ولی برای حل مسايل مهم و پيچيده نزد موسی میآمدند.
27پس از چند روز، موسی پدر زنش را بدرقه كرد و او به ولايت خود بازگشت.
19قوم اسرائيل در كوه سينا
1-2بنیاسرائيل رفيديم را ترک گفتند و درست سه ماه پس از خروجشان از مصر به بيابان سينا رسيدند و در مقابل كوه سينا اردو زدند. 3موسی برای ملاقات با خدا به بالای كوه رفت. خداوند از ميان كوه خطاب به موسی فرمود: «دستورات مرا به بنیاسرائيل بده و به ايشان بگو: 4شما ديديد كه من با مصریها چه كردم و چطور مانند عقابی كه بچههايش را روی بالها میبرد، شما را برداشته، پيش خود آوردم. 5حال اگر مطيع من باشيد و عهد مرا نگه دارید، از ميان همهٔ اقوام، شما قوم خاص من خواهيد بود. هر چند سراسر جهان مال من است، 6اما شما برای من قومی مقدس خواهيد بود و چون كاهنان، مرا خدمت خواهيد كرد.»
7موسی از كوه فرود آمد و بزرگان بنیاسرائيل را دور خود جمع كرد و هر چه را كه خداوند به او فرموده بود به ايشان بازگفت.
8همهٔ قوم يک صدا جواب دادند: «هر چه خداوند از ما خواسته است، انجام میدهيم.» موسی پاسخ قوم را به خداوند عرض كرد.
9خداوند به موسی فرمود: «من در ابر غليظی نزد تو میآيم تا هنگامی كه با تو گفتگو میكنم قوم به گوش خود صدای مرا بشنوند و از اين پس گفتار تو را باور كنند.»
موسی پاسخ قوم را به خداوند عرض كرد 10و خداوند به او فرمود: «حال پايين برو و امروز و فردا آنها را برای ملاقات با من آماده كن. به ايشان بگو كه لباسهای خود را بشويند، 11چون من میخواهم پس فردا در برابر چشمان بنیاسرائيل بر كوه سينا نازل شوم. 12حدودی دور تا دور كوه تعيين كن كه قوم از آن جلوتر نيايند و به ايشان بگو كه از كوه بالا نروند و حتی به آن نزديک هم نشوند. هر كه از اين حدود پا فراتر گذارد كشته خواهد شد. 13او بايد سنگسار گردد و يا با تير كشته شود بدون اينكه كسی به او دست بزند. اين قانون شامل حيوانات نيز میشود. پس به كوه نزديک نشويد تا اينكه صدای شيپور برخيزد، آنگاه میتوانيد به دامنهٔ كوه برآييد.»
14موسی از كوه فرود آمد و بنیاسرائيل را تقديس19:14 «تقديس» يعنی جدا کردن، اختصاص دادن و مقدس ساختن. نمود و آنها لباسهای خود را شستند.
15موسی به ايشان فرمود: «دو روز بعد، خداوند خود را بر شما ظاهر خواهد كرد. پس خود را برای ملاقات با او آماده كنيد و در اين دو روز با زنان خود نزديكی ننماييد.»
16صبح روز سوم، هنگام طلوع آفتاب، صدای هولناک رعد و برق شنيده شد و ابر غليظی روی كوه پديد آمد. سپس صدای بسيار بلندی چون صدای شيپور برخاست. تمام قوم از ترس لرزيدند.
17آنگاه موسی آنها را برای ملاقات با خدا از اردوگاه بيرون برد. همه در پای كوه ايستادند. 18تمام كوه سينا از دود پوشيده شد، زيرا خداوند در آتش بر آن نزول كرد. از كوه دود برخاست و مانند دود كوره، در هوا بالا رفت و تمام كوه لرزيد. 19صدای شيپور هر لحظه بلندتر میشد. آنگاه موسی با خدا سخن گفت و خدا هم با صدايی نظير صدای رعد به او جواب داد. 20وقتی خداوند بر قلهٔ كوه نزول كرد، موسی را فرا خواند و موسی نيز به قلهٔ كوه بالا رفت.
21خداوند به موسی فرمود: «پايين برو و به قوم بگو كه از حدود تعيين شده تجاوز نكنند و برای ديدن من بالا نيايند و گرنه هلاک میشوند. 22حتی كاهنانی كه به من نزديک میشوند بايد خود را تقديس كنند تا بر ايشان غضبناک نشوم.»
23موسی عرض كرد: «آنها به بالای كوه نخواهند آمد، زيرا تو ايشان را از اين كار برحذر داشتهای و به من دستور دادهای كه كوه را تقديس كرده، حدودی برای آن تعيين كنم و به آنها بگويم كه از آن حدود تجاوز نكنند.»
24خداوند فرمود: «پايين برو و هارون را با خود بالا بياور. به بنیاسرائيل و كاهنان آنها بگو كه از آن حد، تجاوز نكنند و برای ديدن من به بالای كوه نيايند، و گرنه میميرند.»
25پس موسی از كوه پايين رفت و هر چه را كه خداوند به او فرموده بود به قوم بازگفت.
20ده فرمان
1خدا با موسی سخن گفت و اين احكام را صادر كرد:
2«من خداوند، خدای تو هستم، همان خدايی كه تو را از اسارت و بندگی مصر آزاد كرد.
3«تو را خدايان ديگر غير از من نباشد.
4«هيچگونه بتی به شكل حيوان يا پرنده يا ماهی برای خود درست نكن. 5در برابر آنها زانو نزن و آنها را پرستش نكن، زيرا من كه خداوند، خدای تو میباشم، خدای غيوری هستم و كسانی را كه با من دشمنی كنند، مجازات میكنم. اين مجازات، شامل حال فرزندان آنها تا نسل سوم و چهارم نيز میگردد. 6اما بر كسانی كه مرا دوست داشته باشند و دستورات مرا پيروی كنند، تا هزار پشت رحمت میكنم.
7«از نام من كه خداوند، خدای تو هستم سوءاستفاده نكن. اگر نام مرا با بیاحترامی به زبان بياوری يا به آن قسم دروغ بخوری، تو را مجازات میكنم.
8«روز سبت را به ياد داشته باش و آن را مقدس بدار. 9در هفته شش روز كار كن، 10ولی در روز هفتم كه ”سبت خداوند“ است هيچ كار نكن، نه خودت، نه پسرت، نه دخترت، نه غلامت، نه كنيزت، نه مهمانانت و نه چارپايانت. 11چون خداوند در شش روز، آسمان و زمين و دريا و هر چه را كه در آنهاست آفريد و روز هفتم دست از كار كشيد. پس او روز سبت را مبارک خواند و آن را روز استراحت تعيين نمود.
12«پدر و مادرت را احترام كن تا در سرزمينی كه خداوند، خدای تو به تو خواهد بخشيد، عمر طولانی داشته باشی.
13«قتل نكن.
14«زنا نكن.
15«دزدی نكن.
16«دروغ نگو.
17«چشم طمع به مال و ناموس ديگران نداشته باش. به فكر تصاحب غلام و كنيز، گاو و الاغ، و اموال همسايهات نباش.»
18وقتی قوم اسرائيل رعد و برق و بالا رفتن دود را از كوه ديدند و صدای شيپور را شنيدند، از ترس لرزيدند. آنها در فاصلهای دور از كوه ايستادند و 19به موسی گفتند:
«تو پيام خدا را بگير و به ما برسان و ما اطاعت میكنيم. خدا مستقيماً با ما صحبت نكند، چون میترسيم بميريم.»
20موسی گفت: «نترسيد، چون خدا برای اين نزول كرده، كه قدرت خود را بر شما ظاهر سازد تا از اين پس از او بترسيد و گناه نكنيد.»
21در حالی که همهٔ قوم آنجا ايستاده بودند، ديدند كه موسی به ظلمت غليظی كه خدا در آن بود، نزديک شد.
مقررات قربانگاه
22آنگاه خداوند از موسی خواست تا به قوم اسرائيل چنين بگويد:
«شما خود ديديد چگونه از آسمان با شما صحبت كردم، 23پس ديگر برای خود خدايانی از طلا و نقره نسازيد و آنها را پرستش نكنيد. 24قربانگاهی كه برای من میسازيد بايد از خاک زمين باشد. از گله و رمهٔ خود قربانیهای سوختنی و هدايای سلامتی روی اين قربانگاه قربانی كنيد. در جايی كه من برای عبادت تعيين میكنم قربانگاه بسازيد تا من آمده، شما را در آنجا بركت دهم. 25اگر خواستيد قربانگاه را از سنگ بنا كنيد، سنگها را با ابزار نشكنيد و نتراشيد، چون سنگهايی كه روی آنها ابزار به کار رفته باشد مناسب قربانگاه من نيستند. 26برای قربانگاه، پله نگذاريد مبادا وقتی از پلهها بالا میرويد عورت شما ديده شود.
21رفتار با غلامان
1«ساير احكامی كه بايد اطاعت كنيد، اينها هستند:
2«اگر غلامی عبرانی بخری21:2 يعنی «اگر کسی از عهدهٔ پرداخت قرض تو برنيايد و بدين ترتيب غلام تو شود…». فقط بايد شش سال تو را خدمت كند. سال هفتم بايد آزاد شود بدون اينكه برای كسب آزادی خود قيمتی بپردازد. 3اگر قبل از اينكه غلام تو شود همسری نداشته باشد و در حين غلامی همسری اختيار كند در سال هفتم فقط خودش آزاد شود. اما اگر قبل از اينكه غلام تو شود همسری داشته باشد، آنگاه هر دو آنها در يک زمان آزاد شوند. 4ولی اگر اربابش برای او زن گرفته باشد و او از وی صاحب پسران و دخترانی شده باشد، آنگاه فقط خودش آزاد شود و زن و فرزندانش پيش او بمانند.
5«اگر آن غلام بگويد: من ارباب و زن و فرزندانم را دوست دارم و آنها را بر آزادی خود ترجيح میدهم، 6آنگاه اربابش او را پيش قضات21:6 يا «پيش خدا». قوم ببرد و در حضور همه گوش او را با درفشی سوراخ كند تا از آن پس هميشه غلام او باشد.
7«اگر مردی دختر خود را به كنيزی بفروشد، آن كنيز مانند غلام در پايان سال ششم آزاد نشود. 8اگر اربابش كه آن كنيز را خريده و نامزد خود كرده است، از او راضی نباشد، بايد اجازه دهد تا وی بازخريد شود؛ ولی حق ندارد او را به يک غيراسرائيلی بفروشد، چون اين كار در حق او خيانت شمرده میشود. 9اگر ارباب بخواهد كنيز را برای پسرش نامزد كند، بايد مطابق رسوم دختران آزاد با او رفتار كند، نه به رسم يک كنيز. 10اگر خودش با او ازدواج كند و بعد زن ديگری نيز بگيرد، نبايد از خوراک و پوشاک و حق همسری او چيزی كم كند. 11اگر ارباب در رعايت اين سه نكته كوتاهی كند، آنگاه آن كنيز آزاد است و میتواند بدون پرداخت قيمتی، او را ترک كند.
قوانين مربوط به مجازات مجرمين
12«اگر كسی انسانی را طوری بزند كه منجر به مرگ وی گردد، او نيز بايد كشته شود. 13اما اگر او قصد كشتن نداشته و مرگ، تصادفی بوده باشد21:13 نگاه کنيد به يوشع 20:1-9.، آنگاه مكانی برايش تعيين میكنم تا به آنجا پناهنده شده، بست بنشيند 14ولی اگر شخصی، به عمد و با قصد قبلی به كسی حمله كند و او را بكشد، حتی اگر به قربانگاه من نيز پناه برده باشد، بايد از بست بيرون كشيده، كشته شود.
15«هر كه پدر يا مادرش را بزند، بايد كشته شود.
16«هر كس انسانی را بدزدد، خواه او را به غلامی فروخته و خواه نفروخته باشد، بايد كشته شود.
17«هر كس پدر يا مادر خود را لعنت كند، بايد كشته شود.
18«اگر دو نفر با هم گلاويز بشوند و يكی از آنها ديگری را با سنگ يا با مشت چنان بزند كه مجروح و بستری شود اما نميرد، 19و بعد از اينكه حالش خوب شد بتواند با كمک عصا راه برود، آنگاه ضارب بخشيده شود، به شرطی كه تمام مخارج معالجه و تاوان روزهای بيكاری مجروح را تا وقتی كه كاملاً خوب نشده بپردازد.
20«اگر كسی غلام يا كنيز خود را طوری با چوب بزند كه منجر به مرگ او گردد، بايد مجازات شود. 21اما اگر آن غلام يا كنيز چند روزی پس از كتک خوردن زنده بماند، اربابش مجازات نشود، زيرا آن غلام يا كنيز به او تعلق دارد.
22«اگر عدهای با هم درگير شوند و در جريان اين دعوا، زن حاملهای را طوری بزنند كه به سقط جنين او منجر شود، ولی به خود او آسيبی نرسد، ضارب هر مبلغی را كه شوهر آن زن بخواهد و قاضی آن را تأييد كند، بايد جريمه بدهد. 23ولی اگر به خود او صدمهای وارد شود، بايد همان صدمه به ضارب نيز وارد گردد: جان به عوض جان، 24چشم به عوض چشم، دندان به عوض دندان، دست به عوض دست، پا به عوض پا، 25داغ به عوض داغ، زخم به عوض زخم، و ضرب به عوض ضرب.
26«اگر كسی با وارد كردن ضربهای به چشم غلام يا كنيزش او را كور كند، بايد او را به عوض چشمش آزاد كند. 27اگر كسی دندان غلام يا كنيز خود را بشكند، بايد او را به عوض دندانش آزاد كند.
28«اگر گاوی به مرد يا زنی شاخ بزند و او را بكشد، آن گاو بايد سنگسار شود و گوشتش هم خورده نشود، آنگاه صاحب آن گاو بیگناه شمرده میشود. 29ولی اگر آن گاو قبلاً سابقهٔ شاخ زنی داشته و صاحبش هم از اين موضوع باخبر بوده، اما گاو را نبسته باشد، در اين صورت بايد هم گاو سنگسار گردد و هم صاحبش كشته شود. 30ولی اگر بستگان مقتول راضی شوند كه خونبها را قبول كنند، صاحب گاو میتواند با پرداخت خونبهای تعيين شده، جان خود را نجات دهد.
31«اگر گاوی به دختر يا پسری شاخ بزند و او را بكشد، همين حكم اجرا شود. 32اما اگر گاو به غلام يا كنيزی شاخ بزند و او را بكشد، بايد سی مثقال نقره به ارباب آن غلام يا كنيز داده شود و گاو هم سنگسار گردد.
33«اگر كسی چاهی بكند و روی آن را نپوشاند و گاو يا الاغی در آن بيفتد، 34صاحب چاه بايد قيمت آن حيوان را تماماً به صاحبش بپردازد و حيوان مرده از آن او باشد.
35«اگر گاوی، گاو ديگری را بزند و بكشد، صاحبان آن دو گاو بايد گاو زنده را بفروشند و قيمت آن را ميان خود تقسيم كنند، و هر يک از آنها هم میتواند نيمی از گاو كشته شده را برای خود بردارد. 36ولی اگر گاوی كه زنده مانده، سابقهٔ شاخ زنی داشته و صاحبش آن را نبسته باشد، بايد گاو زندهای به عوض گاو كشته بدهد و گاو كشته شده را برای خود بردارد.
22قوانين مربوط به اموال
1«اگر كسی گاو يا گوسفندی را بدزدد و بفروشد يا سر ببرد بايد به عوض گاوی كه دزديده پنج گاو و به عوض گوسفند، چهار گوسفند پس بدهد. 2-4اگر از عهدهٔ پرداخت كامل غرامت برنيايد، در قبال اين غرامت به غلامی فروخته شود. اگر دزد در حين دزديدن گاو، گوسفند و يا الاغ دستگير شود بايد دو برابر ارزش حيوان دزديده شده جريمه بدهد. اگر دزد به هنگام شب در حين عمل دزدی كشته شود، كسی كه او را كشته است مجرم شناخته نمیشود، اما اگر اين قتل در روز واقع شود كسی كه او را كشته مجرم است.
5«اگر كسی چارپايان خود را عمداً به داخل تاكستان شخص ديگری رها كند، و يا آنها را در مزرعهٔ شخص ديگری بچراند، بايد از بهترين محصول خود، برابر خسارت وارده به صاحب تاكستان يا مزرعه غرامت بپردازد.
6«اگر كسی در مزرعهاش آتشی روشن كند و آتش به مزرعهٔ شخص ديگری سرايت نمايد و بافهها يا محصول درو نشده و يا تمام مزرعهٔ او را بسوزاند، آنكه آتش را افروخته است بايد غرامت تمام خسارات وارده را بپردازد.
7«اگر كسی پول يا شیئی را پيش شخصی به امانت گذاشت و آن امانت دزديده شد، اگر دزد دستگير شود بايد دو برابر آنچه را كه دزديده است عوض دهد. 8ولی اگر دزد گرفتار نشود، آنگاه شخص امانتدار را نزد قضات22:8 يا «پيش خدا»، همچنين آيهٔ 9. ببرند تا معلوم شود آيا خود او در امانت خيانت كرده است يا نه.
9«هرگاه گاو، گوسفند، الاغ، لباس و يا هر چيز ديگری گم شود و صاحبش ادعا كند كه گمشدهٔ او پيش فلان شخص است، ولی آن شخص انكار كند، بايد هر دو به حضور قضات بيايند و كسی كه مقصر شناخته شد دو برابر مالی كه دزديده شده، تاوان دهد.
10«اگر كسی گاو يا الاغ يا گوسفند يا هر حيوان ديگری را به دست همسايه به امانت بسپارد و آن حيوان بميرد، يا آسيب ببيند، و يا غارت شود و شاهدی در بين نباشد، 11آن همسايه بايد سوگند بخورد كه آن را ندزديده است و صاحب مال بايد سوگند او را بپذيرد و از گرفتن تاوان مال، خودداری كند. 12ولی اگر حيوان يا مال امانتی از نزد امانتدار دزديده شود، امانتدار بايد به صاحب مال غرامت دهد. 13اگر احياناً جانوری وحشی آن را دريده باشد، شخص امانتدار بايد لاشهٔ دريده شده را برای اثبات اين امر نشان دهد، كه در اين صورت غرامت گرفته نمیشود.
14«اگر كسی حيوانی را از همسايهٔ خود قرض بگيرد و آن حيوان آسيب ببيند يا كشته شود، و صاحبش هم در آن زمان در آنجا حاضر نبوده باشد، قرض گيرنده بايد عوض آن حيوان را بدهد. 15اما اگر صاحبش در آنجا حاضر بوده باشد، احتياجی به پرداخت تاوان نيست. اگر حيوان كرايه شده باشد همان كرايه، غرامت را نيز شامل میشود.
قوانين اخلاقی و دينی
16«اگر مردی، دختر باكرهای را كه هنوز نامزد نشده اغفال كند، بايد مهريهٔ دختر را پرداخته، او را به عقد خود درآورد. 17ولی اگر پدر دختر با اين ازدواج راضی نباشد، آن مرد بايد فقط مهريهٔ تعيين شده را به او بپردازد.
18«زنی كه جادوگری كند، بايد كشته شود.
19«هر انسانی كه با حيوانی نزديكی نمايد، بايد كشته شود.
20«اگر كسی برای خدايی ديگر، غير از خداوند قربانی كند، بايد كشته شود.
21«به شخص غريب ظلم نكنيد. به ياد آوريد كه شما نيز در سرزمين مصر غريب بوديد.
22«از بيوهزن و يتيم بهرهكشی نكنيد. 23اگر بر آنها ظلمی روا داريد و ايشان پيش من فرياد برآورند، من به داد آنها میرسم، 24و بر شما خشمگين شده، شما را به دست دشمنان هلاک خواهم نمود تا زنان شما بيوه شوند و فرزندانتان يتيم گردند.
25«اگر به يكی از افراد قوم خود كه محتاج باشد، پول قرض دادی، مثل يک رباخوار رفتار نكن و از او سود نگير. 26اگر لباس او را گرو گرفتی، قبل از غروب آفتاب آن را به او پس بده، 27چون ممكن است آن لباس تنها پوشش او برای خوابيدن باشد. اگر آن لباس را به او پس ندهی و او پيش من ناله كند من به داد او خواهم رسيد، زيرا خدايی كريم هستم.
28«به خدا كفر نگو22:28 يا «به قضات ناسزا نگو». و به رهبران قوم خود لعنت نفرست.
29«نوبر غلات و عصير انگور خود را به موقع به حضور من بياور.
«برای پسر ارشد خود، عوض بده.
30«نخستزادههای نر گاوان و گوسفندان خود را به من بده. بگذار اين نخستزادهها يک هفته پيش مادرشان بمانند و در روز هشتم آنها را به من بده.
31«شما قوم مقدس من هستيد، پس گوشت حيوانی را كه بهوسیله جانور وحشی دريده شده، نخوريد؛ آن را پيش سگان بيندازيد.
23عدل و انصاف
1«خبر دروغ را منتشر نكن و با دادن شهادت دروغ با خطاكار همكاری منما. 2دنبالهرو جماعت در انجام كار بد مشو. وقتی در دادگاه در مقام شهادت ايستادهای تحت تأثير نظر اكثريت، عدالت را پايمال نكن، 3و از كسی صرفاً به خاطر اينكه فقير است طرفداری منما.
4«اگر به گاو يا الاغ گمشدهٔ دشمن خود برخوردی آن را پيش صاحبش برگردان. 5اگر الاغ دشمنت را ديدی كه در زير بار افتاده است، بیاعتنا از كنارش رد نشو، بلكه به او كمک كن تا الاغ خود را از زمين بلند كند.
6«در دادگاه، حق شخص فقير را پايمال نكن. 7تهمت ناروا به كسی نزن و نگذار شخص بیگناه به مرگ محكوم شود. من كسی را كه عدالت را زير پا گذارد بیسزا نخواهم گذاشت.
8«رشوه نگير، چون رشوه چشمان بينايان را كور میكند و راستگويان را به دروغگويی وا میدارد.
9«به اشخاص غريب ظلم نكن، چون خود تو در مصر غريب بودی و از حال غريبان آگاهی.
هفتمين سال و هفتمين روز
10«در زمين خود شش سال كشت و زرع كنيد، و محصول آن را جمع نماييد. 11اما در سال هفتم بگذاريد زمين استراحت كند و آنچه را كه در آن میرويد واگذاريد تا فقرا از آن استفاده كنند و آنچه از آن باقی بماند حيوانات صحرا بخورند. اين دستور در مورد باغ انگور و باغ زيتون نيز صدق میكند.
12«شش روز كار كنيد و در روز هفتم استراحت نماييد تا غلامان و كنيزان و غريبانی كه برايتان كار میكنند و حتی چارپايانتان بتوانند استراحت نمايند.
13«از آنچه كه به شما گفتهام اطاعت كنيد. نزد خدايان غير دعا نكنيد و حتی اسم آنها را بر زبان نياوريد.
سه عيد بزرگ
(خروج 34:18-26؛ تثنيه 16:1-17)
14«هر سال اين سه عيد را به احترام من نگاه داريد. 15اول، عيد فطير: همانطور كه قبلاً دستور دادم در اين عيد هفت روز نان فطير بخوريد. اين عيد را به طور مرتب در ماه ابيب هر سال برگزار كنيد، چون در همين ماه بود كه از مصر بيرون آمديد. در اين عيد همهٔ شما بايد به حضور من هديه بياوريد. 16دوم، عيد حصاد: آن وقتی است كه شما بايد نوبر محصولات خود را به من تقديم كنيد. سوم، عيد جمعآوری: اين عيد را در آخر سال، هنگام جمعآوری محصول برگزار كنيد. 17هر سال در اين سه عيد، تمام مردان بنیاسرائيل بايد در حضور خداوند حاضر شوند.
18«خون حيوان قربانی را همراه با نان خميرمايهدار به من تقديم نكنيد. نگذاريد پيه قربانیهایی كه به من تقديم كردهايد تا صبح بماند.
19«نوبر هر محصولی را كه درو میكنيد، به خانهٔ خداوند، خدايتان بياوريد.
«بزغاله را در شير مادرش نپزيد.
وعدههای خدا
20«من فرشتهای پيشاپيش شما میفرستم تا شما را به سلامت به سرزمينی هدايت كند كه برای شما آماده كردهام. 21به سخنان او توجه كنيد و از دستوراتش پيروی نماييد. از او تمّرد نكنيد، زيرا گناهان شما را نخواهد بخشيد، چرا كه او نمايندهٔ من است و نام من بر اوست. 22اگر مطيع او باشيد و تمام دستورات مرا اطاعت كنيد، آنگاه من دشمن دشمنان شما خواهم شد. 23فرشتهٔ من پيشاپيش شما خواهد رفت و شما را به سرزمين اموریها، حيتیها، فرزیها، كنعانیها، حویها و يبوسیها هدايت خواهد كرد و من آنها را هلاک خواهم نمود. 24بتهای آنها را سجده و پرستش نكنيد و مراسم ننگين آنها را بجا نياوريد. اين قومها را نابود كنيد و بتهايشان را بشكنيد.
25«خداوند، خدای خود را عبادت كنيد و او نان و آب شما را بركت خواهد داد و بيماری را از ميان شما دور خواهد كرد. 26در ميان شما سقط جنين و نازايی وجود نخواهد داشت. او به شما عمر طولانی خواهد بخشيد.
27«به هر سرزمينی كه هجوم بريد، ترس خداوند بر مردمانش مستولی خواهد شد و آنها از برابر شما خواهند گريخت. 28من زنبورهای سرخ میفرستم تا قومهای حوی، كنعانی و حيتی را از حضور شما بيرون كنند. 29البته آن قومها را تا يک سال بيرون نخواهم كرد مبادا زمين خالی و ويران گردد و حيوانات درنده بيش از حد زياد شوند. 30اين قومها را به تدریج از آنجا بيرون میكنم تا كمكم جمعيت شما زياد شود و تمام زمين را پر كند. 31مرز سرزمين شما را از دريای سرخ تا كرانهٔ فلسطين و از صحرای جنوب تا رود فرات وسعت میدهم و به شما كمک میكنم تا ساكنان آن سرزمين را شكست داده، بيرون كنيد.
32«با آنها و خدايان ايشان عهد نبنديد 33و نگذاريد در ميان شما زندگی كنند مبادا شما را به بتپرستی كشانده، به مصيبت عظيمی گرفتار سازند.»
24تثبيت عهد
1سپس خداوند به موسی فرمود: «تو و هارون و ناداب و ابيهو با هفتاد نفر از بزرگان اسرائيل نزد من به كوه برآييد ولی به من نزديک نشويد، بلكه از فاصلهٔ دور مرا سجده كنيد. 2تنها تو ای موسی، به حضور من بيا، ولی بقيه نزديک نيايند. هيچيک از افراد قوم نيز نبايد از كوه بالا بيايند.»
3پس موسی بازگشت و قوانين و دستورات خداوند را به بنیاسرائيل بازگفت.
تمام مردم يک صدا گفتند: «هر چه خداوند فرموده است، انجام خواهيم داد.»
4موسی تمام دستورات خداوند را نوشت و صبح روز بعد، بامدادان برخاست و در پای آن كوه قربانگاهی بنا كرد و به تعداد قبايل بنیاسرائيل، دوازده ستون در اطراف آن بر پا نمود. 5آنگاه چند نفر از جوانان بنیاسرائيل را فرستاد تا قربانیهای سوختنی و قربانیهای سلامتی به خداوند تقديم كنند. 6موسی نيمی از خون حيوانات قربانی شده را گرفت و در تشتها ريخت و نيم ديگر خون را روی قربانگاه پاشيد. 7سپس كتابی را كه در آن دستورات خدا را نوشته بود يعنی كتاب عهد را برای بنیاسرائيل خواند و قوم بار ديگر گفتند: «ما قول میدهيم كه از تمام دستورات خداوند اطاعت كنيم.»
8پس موسی خونی را كه در تشتها بود گرفت و بر مردم پاشيد و گفت: «اين خون، عهدی را كه خداوند با دادن اين دستورات با شما بست، مهر میكند.»
9موسی و هارون و ناداب و ابيهو با هفتاد نفر از بزرگان اسرائيل از كوه بالا رفتند، 10و خدای اسرائيل را ديدند. به نظر میرسيد كه زير پای او فرشی از ياقوت كبود به شفافی آسمان گسترده شده باشد. 11هر چند بزرگان اسرائيل خدا را ديدند، اما آسيبی به ايشان وارد نشد. آنها در حضور خدا خوردند و آشاميدند.
موسی روی كوه سينا
12آنگاه خداوند به موسی فرمود: «نزد من به بالای كوه بيا و آنجا باش و من قوانين و دستوراتی را كه روی لوحهای سنگی نوشتهام به تو میدهم تا آنها را به بنیاسرائيل تعليم دهی.» 13پس موسی و دستيار او يوشع برخاستند تا از كوه بالا بروند. 14موسی به بزرگان قوم گفت: «در اينجا بمانيد و منتظر باشيد تا برگرديم. اگر در غياب من مشكلی پيش آمد با هارون و حور مشورت كنيد.»
15بنابراين، موسی از كوه سينا بالا رفت و ابری كوه را در خود فرو برد 16و حضور پرجلال خداوند بر آن قرار گرفت. شش روز ابر همچنان كوه را پوشانده بود و در روز هفتم، خداوند از ميان ابر موسی را صدا زد. 17حضور پرجلال خداوند بر فراز كوه بر مردمی كه در پايين كوه بودند چون شعلههای فروزان آتش به نظر میرسيد. 18موسی به بالای كوه رفت و آن ابر، او را پوشانيد و او چهل شبانه روز در كوه ماند.
25هدايا برای عبادتگاه
1-7خداوند به موسی فرمود: «به بنیاسرائيل بگو كه هدايا به حضور من بياورند. از كسانی هديه قبول كن كه با ميل و رغبت میآورند. هدايا بايد از اين نوع باشند: طلا، نقره و مفرغ؛ نخهای آبی، ارغوانی و قرمز؛ كتان لطيف؛ پشم بز؛ پوست قوچ كه رنگش سرخ شده باشد و پوست خز؛ چوب اقاقيا؛ روغن زيتون برای چراغها؛ مواد خوشبو برای تهيه روغن مسح؛ بخور خوشبو؛ سنگ جزع و سنگهای قيمتی ديگر برای ايفود25:1-7 «ايفود» جليقهٔ مخصوصی بود که کاهن روی لباسهای خود میپوشيد و سينهبند مخصوص را روی آن میبست. و سينهبند كاهن.
8«بنیاسرائيل بايد خيمهٔ مقدسی برايم بسازند تا در ميان ايشان ساكن شوم. 9اين خيمه و تمام لوازم آن را عيناً مطابق طرحی كه به تو نشان میدهم بساز.
صندوق عهد
10«صندوقی از چوب اقاقيا بساز كه درازای آن ۱۲۵ سانتی متر و پهنا و بلندی آن هر كدام ۷۵ سانتی متر باشد. 11بيرون و درون آن را با طلای خالص بپوشان و نواری از طلا دور لبهٔ آن بكش. 12برای اين صندوق، چهار حلقه از طلا آماده كن و آنها را در چهار گوشهٔ قسمت پايين آن متصل نما يعنی در هر طرف دو حلقه. 13-14دو چوب بلند كه از درخت اقاقيا تهيه شده باشد با روكش طلا بپوشان و آنها را برای برداشتن صندوق در داخل حلقههای دو طرف صندوق بگذار. 15اين چوبها درون حلقههای ”صندوق عهد“ بماند و از حلقهها خارج نشود. 16وقتی ساختن صندوق عهد به پايان رسيد، آن دو لوح سنگی را كه دستورات و قوانين روی آن كنده شده به تو میسپارم تا در آن بگذاری.
17«سرپوش صندوق عهد را به درازای ۱۲۵ سانتی متر و پهنای ۷۵ سانتی متر از طلای خالص درست كن. اين سرپوش، ”تخت رحمت“ است برای كفارهٔ گناهان شما. 18-19دو مجسمهٔ فرشته از طلا در دو سر تخت رحمت بساز. فرشتهها را طوری روی تخت رحمت بساز كه با آن يكپارچه باشد. 20مجسمهٔ فرشتهها، بايد روبروی هم و نگاهشان به طرف تخت و بالهايشان بر بالای آن گسترده باشد. 21تخت رحمت را روی صندوق نصب كن و لوحهای سنگی را كه به تو میسپارم در آن صندوق بگذار. 22آنگاه من در آنجا با تو ملاقات خواهم كرد و از ميان دو فرشتهای كه روی تخت رحمت قرار گرفتهاند با تو سخن خواهم گفت و دستورات لازم را برای بنیاسرائيل به تو خواهم داد.
ميز نان مقدس
23«يک ميز از چوب اقاقيا درست كن كه به درازای يک متر و به پهنای نيم متر و بلندی ۷۵ سانتی متر باشد. 24آن را با روكش طلای خالص بپوشان و قابی از طلا بر دور لبهٔ ميز نصب كن. 25حاشيهٔ دور لبهٔ ميز را به پهنای چهار انگشت درست كن و دور حاشيه را با قاب طلا بپوشان. 26-27چهار حلقه از طلا برای ميز بساز و حلقهها را به چهار گوشهٔ بالای پايههای ميز نصب كن. اين حلقهها برای چوبهايی است كه به هنگام جابهجا كردن و برداشتن ميز بايد در آنها قرار بگيرد. 28اين چوبها را از جنس درخت اقاقيا با روكشهای طلا بساز. 29همچنين بشقابها، كاسهها، جامها و پيالههايی از طلای خالص برای ريختن هدايای نوشيدنی درست كن. 30”نان مقدس“ دائم روی ميز در حضور من باشد.
چراغدان
31«يک چراغدان از طلای خالص درست كن. پايه و بدنه آن بايد يكپارچه و از طلای خالص ساخته شود و نقش گلهای روی آن كه شامل كاسبرگ و غنچه است نيز بايد از جنس طلا باشد. 32از بدنهٔ چراغدان شش شاخه بيرون آيد سه شاخه از يک طرف و سه شاخه از طرف ديگر. 33روی هر يک از شاخهها سه گل بادامی شكل باشد. 34-35خود بدنه با چهار گل بادامی تزيين شود طوری كه گلها بين شاخهها و بالا و پايين آنها قرار گيرند. 36تمام اين نقشها و شاخهها و بدنه بايد از يک تكه طلای خالص باشد. 37سپس هفت چراغ بساز و آنها را بر چراغدان بگذار تا نورش به طرف جلو بتابد. 38انبرها و سينیهای آن را از طلای خالص درست كن. 39برای ساختن اين چراغدان و لوازمش ۳۴ كيلو طلا لازم است.
40«دقت كن همه را عيناً مطابق طرحی كه در بالای كوه به تو نشان دادم، بسازی.
26خيمه عبادت
1-3«خيمه عبادت را با ده پرده از كتان لطيف ريزبافت و نخهای آبی، ارغوانی و قرمز درست كن. هر يک از پردهها چهارده متر درازا و دو متر پهنا داشته باشد و روی آنها نقش فرشتگان با دقت گلدوزی شود. ده پرده را پنج پنج به هم بدوز به طوری كه دو قطعهٔ جداگانه تشكيل دهند. 4-5برای وصل كردن اين دو قطعهٔ بزرگ، در لبهٔ آخرين پردهٔ هر قطعه، با نخ آبی پنجاه جاتكمه درست كن. 6بعد پنجاه تكمه از طلا برای پيوستن دو قطعه پرده به همديگر درست كن تا پردههای دور خيمه به صورت يكپارچه درآيد.
7-8«پوشش سقف عبادتگاه را از پشم بز به شكل چادر بباف. يازده قطعه پارچه كه از پشم بز تهيه شده باشد، هر كدام به طول پانزده متر و به عرض دو متر بگير؛ 9پنج تا از آن قطعهها را به هم بدوز تا يک قطعهٔ بزرگ تشكيل شود. شش قطعهٔ ديگر را نيز به همين ترتيب به هم بدوز. (قطعهٔ ششم از قسمت بالای جلو خيمهٔ مقدس آويزان خواهد شد.) 10-11در حاشيهٔ هر يک از اين دو قطعهٔ بزرگ پنجاه جاتكمه باز كن و آنها را با پنجاه تكمهٔ مفرغی به هم وصل كن تا بدينگونه دو قطعهٔ بزرگ به هم وصل شوند. 12اين پوشش خيمه از پشت نيم متر، 13و از جلو هم نيم متر آويزان باشد. 14دو پوشش ديگر درست كن يكی از پوست قوچ كه رنگش سرخ شده باشد و ديگری از پوست خز، و آنها را به ترتيب روی پوشش اولی بينداز. بدين ترتيب سقف عبادتگاه تكميل میشود.
15-16«چوببست خيمهٔ عبادت را از تختههای چوب اقاقيا بساز. درازای هر تخته پنج متر و پهنای آن ۷۵ سانتی متر باشد. تختهها را به طور عمودی قرار بده. 17در هر طرف تخته، زبانهای باشد تا با تختهٔ پهلويی جفت شود. 18-19تختههای لازم برای عبادتگاه بايد بدين تعداد باشد: بيست تخته با چهل پايهٔ نقرهای برای قسمت جنوبی، كه زير هر تخته دو پايهٔ نقرهای قرار گيرد تا زبانهها را نگاه دارند؛ 20-21بيست تختهٔ ديگر با چهل پايهٔ نقرهای برای قسمت شمالی كه در قسمت پايين هر كدام از آنها هم دو پايهٔ نقرهای باشد. 22شش تخته برای سمت غربی پشت خيمه. 23دو تختهٔ ديگر برای گوشههای پشت خيمه. 24اين دو تخته بايد از بالا و پايين بوسيلهٔ حلقهها به تختهها وصل شوند. 25پس جمعاً در انتهای عبادتگاه بايد هشت تخته با شانزده پايهٔ نقرهای باشد، زير هر تخته دو پايه.
26«پشتبندهايی از چوب اقاقيا بساز تا به طور افقی تختهها را نگه دارند: پنج تير پشتبند برای تختههايی كه در يک سمت قرار دارند، 27پنج تير برای تختههای سمت ديگر و پنج تير برای تختههايی كه در طرف غربی انتهای خيمه قرار دارند. 28تير وسطی بايد به طور سراسری از وسط تختهها بگذرد.
29«روكش تمام تختهها از طلا باشد. برای نگه داشتن تيرها، حلقههايی از طلا بساز. تيرها را نيز با روكش طلا بپوشان. 30میخواهم اين خيمه را درست همانطور بسازی كه طرح و نمونهٔ آن را در بالای كوه به تو نشان دادهام.
31«در داخل خيمه، يک پرده از كتان لطيف ریزبافت و نخهای آبی، ارغوانی و قرمز درست كن و نقش فرشتگان را با دقت روی آن گلدوزی نما. 32چهار ستون از چوب اقاقيا با روكش طلا كه چهار قلاب طلا هم داشته باشد بر پا كن. ستونها بايد در چهارپايهٔ نقرهای قرار گيرند. پرده را به قلابها آويزان كن. 33اين پرده بايد بين ”قدس“ و ”قدسالاقداس“ آويزان شود تا آن دو را از هم جدا كند. صندوق عهد را كه دو لوح سنگی در آن است در پشت اين پرده قرار بده.
34«صندوق عهد را با تخت رحمت كه روی آن قرار دارد در قدسالاقداس بگذار. 35ميز و چراغدان را در مقابل هم بيرون پرده قرار بده، به طوری كه چراغدان در سمت جنوبی و ميز در سمت شمالی قدس باشد.
36«يک پرده ديگر برای در عبادتگاه از كتان لطيف ریزبافت كه با نخهای آبی، ارغوانی و قرمز گلدوزی شده باشد، تهيه كن. 37برای اين پرده، پنج ستون از چوب اقاقيا با روكش طلا درست كن. قلابهايشان نيز از طلا باشد. برای آنها پنج پايهٔ مفرغی هم بساز.
27قربانگاه
1«قربانگاه را از چوب اقاقيا بساز، به شكل چهارگوش كه طول هر ضلع آن دو و نيم متر و بلنديش يک و نيم متر باشد. 2آن را طوری بساز كه در چهار گوشهٔ آن چهار زائده به شكل شاخ باشد. تمام قربانگاه و شاخها، روكش مفرغی داشته باشند. 3لوازم آن كه شامل سطلهايی برای برداشتن خاكستر، خاکاندازها، كاسهها، چنگكها و آتشدانها میباشد بايد همگی از مفرغ باشند. 4-5يک منقل مشبک مفرغی كه در هر گوشهٔ آن يک حلقه مفرغی باشد، برای آن بساز و آن را تا نيمهٔ قربانگاه فرو ببر تا روی لبهای كه در آنجا وجود دارد، قرار گيرد. 6-7برای جابهجا كردن قربانگاه، دو چوب از درخت اقاقيا با روكش مفرغی درست كن و چوبها را در حلقههايی كه در دو طرف قربانگاه نصب شده فرو كن. 8همانطور كه در بالای كوه نشان دادم، قربانگاه بايد درونش خالی باشد و از تخته درست شود.
حياط عبادتگاه
9-10«سپس برای عبادتگاه، حياطی درست كن كه ديوارهايش از پردههای كتان لطيف ریزبافت باشد. طول پردههای سمت جنوب پنجاه متر باشد و پردهها را از بيست ستون مفرغی آويزان كن. برای هر يک از اين ستونها پايههای مفرغی و قلابها و پشتبندهای نقرهای درست كن. 11برای سمت شمالی حياط نيز همين كار را بكن. 12طول ديوار پردههای سمت غربی حياط بايد بيست و پنج متر باشد با ده ستون و ده پايه. 13طول ديوار پردههای سمت شرقی هم بايد بيست و پنج متر باشد. 14-15پردههای هر طرف در ورودی بايد هفت و نيم متر باشد. برای نگاه داشتن اين پردهها هم سه ستون و سه پايه در هر طرف بساز.
16«برای در ورودی حياط يک پرده به طول ده متر از كتان لطيف ريزبافت تهيه كن و با نخهای آبی، ارغوانی و قرمز گلدوزی نما و آن را از چهار ستون كه روی چهار پايه قرار دارند آويزان كن. 17تمام ستونهای اطراف حياط بايد بهوسیلهٔ پشتبندها و قلابهای نقرهای به هم مربوط شوند. ستونها بايد در پايههای مفرغی قرار گيرند. 18پس حياط بايد پنجاه متر طول و بيست و پنج متر عرض و دو و نيم متر بلندی داشته باشد. پردههای آن نيز از كتان لطيف ریزبافت و پايههای آن از مفرغ باشد.
19«تمام وسايل ديگری كه در خيمه به کار برده میشوند و تمام ميخهای خيمه و حياط آن بايد از مفرغ باشند.
نگهداری از چراغها
20«به بنیاسرائيل دستور بده روغن زيتون خالص برای ريختن در چراغدان عبادتگاه بياورند تا عبادتگاه هميشه روشن باشد. 21هارون و پسرانش چراغدان را در قدس بگذارند و شب و روز در حضور خداوند از آن نگاهداری كنند تا شعلهاش خاموش نشود. اين برای تمام نسلهای بنیاسرائيل يک قانون جاودانی است.
28لباس كاهن
1«برادر خود هارون و پسرانش ناداب، ابيهو، العازار و ايتامار را از ساير مردم اسرائيل جدا كرده، به مقام كاهنی تعيين كن تا مرا خدمت كنند. 2لباسهای مخصوصی برای هارون تهيه كن تا معلوم باشد كه او برای خدمت من جدا شده است. لباسهای او زيبا و برازندهٔ كار مقدس او باشد. 3به كسانی كه استعداد و مهارت دوزندگی دادهام دستور بده لباسهای هارون را تهيه كنند لباسهایی كه با لباسهای ساير مردم فرق داشته باشد و معلوم شود كه او در مقام كاهنی به من خدمت میكند. 4لباسهايی كه بايد دوخته شوند اينها هستند: سينهبند، ايفود28:4 نگاه کنيد به 25:7.، ردا، پيراهن نقشدار، عمامه و كمربند. برای پسران هارون هم بايد از همين لباسها دوخت تا بتوانند در مقام كاهنی به من خدمت كنند.
ايفود
5-6«ايفود را از نخهای آبی، ارغوانی، قرمز و كتان لطيف ريزبافت و رشتههای طلا درست كرده، روی آن را با دقت گلدوزی كنند. 7اين جليقهٔ بلند از دو قسمت، جلو و پشت، كه روی شانهها با دو بند به هم میپيوندند، تشكيل شود. 8بند كمر ايفود هم بايد متصل به آن و از جنس خودش باشد، يعنی از رشتههای طلا و كتان لطيف ریزبافت و نخهای آبی، ارغوانی و قرمز. 9-10دو قطعه سنگ جزع بگير و نامهای دوازده قبيلهٔ بنیاسرائيل را كه از دوازده پسر يعقوب بوجود آمدهاند روی آنها نقش كن، يعنی روی هر سنگ شش نام به ترتيب سن آنها. 11مثل يک خاتمكار و حكاک ماهر نامها را روی سنگها بكن و آنها را در قابهای طلا بگذار. 12سپس آنها را روی شانههای ايفود نصب كن تا بدين ترتيب هارون نامهای قبايل بنیاسرائيل را به حضور من بياورد و من به ياد آنها باشم. 13-14دو زنجير تابيده از طلای خالص درست كن و آنها را به قابهای طلايی كه روی شانههای ايفود است وصل كن.
سينهبند
15«برای كاهن يک سينهبند جهت پی بردن به خواست خداوند درست كن. آن را مانند ايفود از كتان لطيف ریزبافت، نخهای آبی، ارغوانی و قرمز و رشتههای طلا بساز و روی آن را با دقت گلدوزی كن. 16اين سينهبند بايد دولا و مثل يک كيسه چهارگوش به ضلع يک وجب باشد. 17چهار رديف سنگ قيمتی روی آن نصب كن. رديف اول عقيق سرخ، ياقوت زرد و ياقوت آتشی باشد. 18رديف دوم زمرد، ياقوت كبود و الماس. 19رديف سوم فيروزه، عقيق يمانی و ياقوت بنفش. 20رديف چهارم زبرجد، جزع و يشم. همهٔ آنها بايد قابهای طلا داشته باشند. 21هر يک از اين سنگها علامت يكی از دوازده قبيلهٔ بنیاسرائيل خواهد بود و نام آن قبيله روی آن سنگ حک خواهد شد.
22-24«قسمت بالای سينهبند را بهوسیله دو رشته زنجير طلای تابيده به ايفود ببند. دو سر زنجيرها به حلقههای طلا كه در گوشههای سينهبند جاسازی شده، بسته شود. 25دو سر ديگر زنجيرها از جلو به قابهای طلای روی شانهها وصل شود. 26دو حلقهٔ طلای ديگر نيز درست كن و آنها را به دو گوشهٔ پايينی سينهبند، روی لايهٔ زيرين، ببند. 27دو حلقهٔ طلای ديگر هم درست كن و آنها را در قسمت جلو ايفود و كمی بالاتر از بند كمر نصب كن. 28بعد حلقههای سينهبند را با نوار آبی رنگ به حلقههای ايفود كه بالاتر از بند كمر قرار دارد ببند تا سينهبند از ايفود جدا نشود. 29به اين ترتيب وقتی هارون به قدس وارد میشود، نامهای تمام قبايل بنیاسرائيل را كه روی سينهبند كنده شده، با خود حمل خواهد كرد تا به اين وسيله قوم هميشه در نظر خداوند باشند. 30اوريم و تميم28:30 اوريم و تميم دو شیئی بودند که جهت پی بردن به خواست خدا، بهوسیلهٔ کاهن به کار میرفت. را داخل سينهبند بگذار تا وقتی هارون به حضور من میآيد آنها هميشه روی قلب او باشند و او بتواند خواست مرا در مورد قوم اسرائيل دريابد.
لباسهای ديگر كاهن
31«ردايی كه زير ايفود است بايد از پارچهٔ آبی باشد. 32شكافی برای سر، در آن باشد. حاشيهٔ اين شكاف بايد با دست بافته شود تا پاره نگردد. 33-34با نخهای آبی، ارغوانی و قرمز، منگولههايی به شكل انار درست كن و دور تا دور لبهٔ دامن ردا بياويز. زنگولههايی از طلا نيز بساز و آنها را در فاصلهٔ بين انارها آويزان كن. 35هارون در موقع خدمت خداوند بايد ردا را بپوشد تا وقتی به حضور من به قدس وارد میشود يا از آن بيرون میرود، صدای زنگولهها شنيده شود، مبادا بميرد.
36«يک نيم تاج از طلای خالص بساز و اين كلمات را روی آن نقش كن: ”مقدس برای خداوند“. 37-38اين نيم تاج را با يک نوار آبی رنگ به قسمت جلو عمامهٔ هارون ببند تا نشانهای باشد از اينكه هارون هر گناه و خطای مربوط به قربانیهای مقدس قوم اسرائيل را بر خود حمل میكند. وقتی هارون به حضور من میآيد، هميشه اين نيم تاج را روی پيشانی خود داشته باشد تا من قربانیهای بنیاسرائيل را بپذيرم.
39«پيراهن هارون را از كتان لطيف بباف؛ عمامهای از كتان لطيف و كمربندی گلدوزی شده نيز برای او درست كن.
40«برای پسران هارون نيز پيراهن، كمربند و كلاه تهيه كن. اين لباسها بايد زيبا و برازنده كار مقدس ايشان باشند. 41اين لباسها را به هارون و پسرانش بپوشان. با روغن زيتون آنها را مسح كن و ايشان را برای خدمت كاهنی تعيين و تقديس28:41 تقديس يعنی جدا کردن، اختصاص دادن و مقدس ساختن. نما. 42برای ستر عورت ايشان لباس زير از جنس كتان بدوز كه اندازهٔ آن از كمر تا بالای زانو باشد. 43هارون و پسرانش، وقتی به عبادتگاه داخل میشوند، يا نزديک قربانگاه میآيند تا در قدس خدمت كنند، بايد اين لباسها را بپوشند، مبادا عورت آنها ديده شود و بميرند. اين آيين برای هارون و نسل او يک قانون جاودانی خواهد بود.
29مراسم تقديس هارون و پسرانش به مقام كاهنی
1«مراسم تقديس هارون و پسرانش به مقام كاهنی به اين ترتيب برگزار شود: يک گوساله و دو قوچ بیعيب، 2نان بدون خميرمايه، قرصهای نان بدون خميرمايهٔ روغنی و قرصهای نازک نان بدون خميرمايهٔ روغن مالی شده، كه از آرد نرم مرغوب پخته شده باشد، فراهمآور. 3-4نانها را در يک سبد بگذار و با گوساله و قوچها، دم در عبادتگاه بياور. دم در ورودی، هارون و پسران او را غسل بده. 5آنگاه پيراهن، ردا، ايفود29:5 نگاه کنيد به 25:7. و سينهبند هارون را به او بپوشان و بند كمر را روی ايفود ببند. 6عمامه را با نيم تاج طلا بر سرش بگذار. 7بعد روغن مسح را بر سرش ريخته، او را مسح كن. 8سپس لباسهای پسرانش را به ايشان بپوشان 9و کلاهها را بر سر ايشان بگذار. بعد كمربندها را به كمر هارون و پسرانش ببند. مقام كاهنی هميشه از آن ايشان و فرزندانشان خواهد بود. بدين ترتيب هارون و پسرانش را برای كاهنی تقديس كن.
10«گوساله را نزديک عبادتگاه بياور تا هارون و پسرانش دستهای خود را بر سر آن بگذارند 11و تو گوساله را در حضور خداوند در برابر در عبادتگاه قربانی كن. 12خون گوساله را با انگشت خود بر شاخهای قربانگاه بمال و بقيه را در پای آن بريز. 13سپس همهٔ چربيهای درون شكم گوساله، سفيدی روی جگر، قلوهها و چربی دور آنها را بگير و بر قربانگاه بسوزان، 14و بقيه لاشهٔ گوساله را با پوست و سرگين آن بيرون از اردوگاه ببر و همه را به عنوان قربانی گناهان در همانجا بسوزان.
15-16«آنگاه هارون و پسرانش دستهای خود را بر سر يكی از قوچها بگذارند و آن را قربانی كنند. خون قوچ بر چهار طرف قربانگاه پاشيده شود. 17قوچ را به چند قطعه تقسيم كن و احشا و پاچههايش را بشوی. سپس آنها را با كله و ساير قطعههای قوچ، 18روی قربانگاه بگذار و بسوزان. اين قربانی سوختنی كه بر آتش به خداوند تقديم میشود مورد پسند خداوند است.
19-20«بعد قوچ دوم را بگير تا هارون و پسرانش دستهای خود را بر آن بگذارند و آن را قربانی كنند. خون آن را بردار و بر نرمهٔ گوش راست هارون و پسرانش و بر شست دست راست و شست پای راست آنها بمال. بقيهٔ خون را بر چهار طرف قربانگاه بپاش. 21آنگاه مقداری از خونی كه روی قربانگاه است بردار و با روغن مسح بر هارون و پسران او و بر لباسهایشان بپاش. بدين وسيله خود آنان و لباسهایشان تقديس میشوند.
22«آنگاه پيه، دنبه، پيه داخل شكم، سفيدی روی جگر، قلوهها و چربی دور آنها و ران راست قوچ را بگير، 23و از داخل سبد نان بدون خميرمايه كه در حضور خداوند است يک نان و يک قرص نان روغنی و يک نان نازک بردار، 24و همهٔ آنها را به دست هارون و پسرانش بده تا به عنوان هديهٔ مخصوص در حضور خداوند تكان دهند. 25سپس آنها را از دست ايشان بگير و بر قربانگاه همراه با قربانی سوختنی بسوزان. اين قربانی كه بر آتش تقديم میشود مورد پسند خداوند است. 26آنگاه سينهٔ قوچی را كه برای تقديس هارون است به دست بگير و آن را به نشانهٔ هديهٔ مخصوص در حضور خداوند تكان بده و آنگاه آن را برای خود بردار.
27-28«سينه و ران اين قوچ را تقديس كن و به هارون و پسرانش بده. بنیاسرائيل بايد هميشه اين قسمت از قربانی، يعنی سينه و ران قوچ را كه قسمتی از قربانی سلامتی آنهاست، به خداوند تقديم كنند تا از آن كاهن باشد.
29«لباسهای مقدس هارون بايد برای پسرانش و نسلهای بعد كه جانشين او هستند نگاهداری شوند تا هنگام برگزاری مراسم تقديس آنها را بپوشند. 30كسی كه به جای او به مقام كاهنی میرسد تا در قدس مشغول خدمت شود، بايد هفت روز آن لباس را بر تن كند.
31«گوشت قوچ مخصوص مراسم تقديس را بگير و آن را در يک جای مقدس در آب بپز. 32هارون و پسرانش بايد گوشت قوچ را با نانی كه در سبد است در برابر در خيمهٔ عبادت بخورند. 33آنها بايد تنها خودشان آن قسمتهايی را كه در موقع اجرای مراسم، برای تقديس و كفارهٔ ايشان منظور شده است، بخورند؛ افراد معمولی نبايد از آن بخورند چون مقدس است. 34اگر چيزی از اين گوشت و نان تا صبح باقی بماند آن را بسوزان، نبايد آن را خورد زيرا مقدس میباشد.
35«به اين طريق مراسم تقديس هارون و پسرانش برای مقام كاهنی اجرا شود. مدت اين مراسم بايد هفت روز باشد. 36در اين هفت روز، روزی يک گوساله برای كفارهٔ گناهان، روی قربانگاه قربانی كن. با اين قربانی، قربانگاه را طاهر ساز و با روغن زيتون آن را تدهين كن تا مقدس شود. 37برای مدت هفت روز، هر روز برای قربانگاه كفاره كن تا قربانگاه تقديس شود. به اين ترتيب، قربانگاه، جايگاه بسيار مقدسی میشود و هر كسی نمیتواند به آن دست زند.
هدايای روزانه
38«هر روز دو برهٔ يک ساله روی قربانگاه قربانی كن. 39يک بره را صبح و ديگری را عصر قربانی كن. 40با برهٔ اول يک كيلو آرد مرغوب كه با يک ليتر روغن زيتون مخلوط شده باشد تقديم كن. يک ليتر شراب نيز به عنوان هديهٔ نوشيدنی تقديم نما. 41برهٔ ديگر را موقع عصر قربانی كن و با همان مقدار آرد و روغن و شراب تقديم كن. اين قربانی كه بر آتش تقديم میشود مورد پسند خداوند خواهد بود.
42«اين قربانی سوختنی، هميشگی خواهد بود و نسلهای آيندهٔ شما نيز بايد در كنار در عبادتگاه، آن را به حضور من تقديم كنند. در آنجا من شما را ملاقات نموده، با شما سخن خواهم گفت. 43در آنجا بنیاسرائيل را ملاقات میكنم و عبادتگاه از حضور پرجلال من تقديس میشود. 44بله، عبادتگاه، قربانگاه، و هارون و پسرانش را كه كاهنان من هستند تقديس میكنم. 45من در ميان بنیاسرائيل ساكن شده، خدای ايشان خواهم بود 46و آنها خواهند دانست كه من خداوند، خدای ايشان هستم كه آنها را از مصر بيرون آوردم تا در ميان ايشان ساكن شوم. من خداوند، خدای آنها هستم.
30قربانگاه بخور
1-2«قربانگاه ديگری به شكل چهارگوش از چوب اقاقيا بساز تا روی آن بخور بسوزانند. ضلع قربانگاه نيم متر باشد و بلندی آن يک متر. آن را طوری بساز كه در چهار گوشهٔ آن چهار زائده به شكل شاخ باشد. 3روكش قربانگاه و شاخهای آن از طلای خالص باشد. قابی دور تا دور آن از طلا درست كن. 4در دو طرف قربانگاه، زير قاب طلايی، دو حلقه از طلا برای قرار گرفتن چوبها بساز تا با آنها قربانگاه را حمل كنند. 5اين چوبها بايد از درخت اقاقيا تهيه شود و روكش طلا داشته باشد. 6قربانگاه بخور را بيرون پردهای كه روبروی صندوق عهد قرار گرفته بگذار. من در آنجا با تو ملاقات خواهم كرد. 7هر روز صبح كه هارون، روغن داخل چراغها میريزد و آنها را آماده میكند، بايد بر آن قربانگاه، بخور خوشبو بسوزاند. 8هر روز عصر نيز كه چراغها را روشن میكند بايد در حضور خداوند بخور بسوزاند. اين عمل بايد مرتب نسل اندر نسل انجام شود. 9بخور غير مجاز، قربانی سوختنی و هديهٔ آردی روی آن تقديم نكنيد و هديهٔ نوشيدنی بر آن نريزيد.
10«هارون بايد سالی يكبار با پاشيدن خون قربانی گناه، بر شاخهای قربانگاه، آن را تقديس نمايد. اين عمل بايد هر سال مرتباً نسل اندر نسل انجام شود، چون اين قربانگاه برای خداوند بسيار مقدس است.»
هديه برای عبادتگاه
11-12خداوند به موسی فرمود: «هر موقع بنیاسرائيل را سرشماری میكنی هر كسی كه شمرده میشود، بايد برای جان خود به من فديه دهد تا هنگام سرشماری بلايی بر قوم نازل نشود. 13فديهای كه او بايد بپردازد نيم مثقال نقره است كه بايد به من تقديم شود. 14تمام افراد بيست ساله و بالاتر بايد سرشماری شوند و اين هديه را به من بدهند. 15آنكه ثروتمند است از اين مقدار بيشتر ندهد و آنكه فقير است كمتر ندهد، چون اين كفاره را برای جانهای خود به من میدهند. 16پول كفاره را كه از بنیاسرائيل میگيری، برای تعمير و نگهداری خيمهٔ عبادت صرف كن. پرداخت اين فديه باعث میشود كه من به ياد بنیاسرائيل باشم و جان ايشان را حفظ كنم.»
حوض مفرغی
17-18سپس خداوند به موسی فرمود: «حوضی از مفرغ با پايهای مفرغی برای شستشو بساز. آن را بين خيمهٔ عبادت و قربانگاه بگذار و از آب پر كن. 19-20وقتی هارون و پسرانش میخواهند به خيمه عبادت وارد شوند و يا وقتی بر قربانگاه، هديهٔ سوختنی به من تقديم میكنند، بايد اول دستها و پاهای خود را با آب آن بشويند و گرنه خواهند مرد. 21هارون و پسرانش و نسلهای آيندهٔ آنها بايد اين دستورات را هميشه رعايت كنند.»
روغن مسح
22خداوند به موسی فرمود: 23«اين مواد خوشبوی مخصوص را تهيه كن: شش كيلوگرم مر خالص، سه كيلوگرم دارچين خوشبو، سه كيلوگرم نی معطر، 24شش كيلوگرم سليخه. آنگاه چهار ليتر روغن زيتون روی آنها بريز، 25و از تركيب آنها روغن مقدس مسح درست كن. 26-27با روغن معطری كه تهيه میشود، خيمهٔ عبادت، صندوق عهد، ميز با تمام ظروف آن، چراغدان با تمام وسايل آن، قربانگاه بخور، 28قربانگاه هديهٔ سوختنی و هر چه كه متعلق به آن است، حوض و پايههای آن را مسح كن. 29آنها را تقديس30:29 تقديس يعنی جدا کردن، اختصاص دادن و مقدس ساختن؛ همچنين در آيهٔ 30. كن تا كاملاً مقدس شوند و هر كسی نتواند به آن دست بزند. 30با روغنی كه درست میكنی هارون و پسرانش را مسح نموده، تقديس كن تا كاهنان من باشند. 31به بنیاسرائيل بگو كه اين روغن در نسلهای شما روغن مسح مقدس من خواهد بود. 32نبايد اين روغن را روی افراد معمولی بريزيد و حق نداريد شبيه آن را درست كنيد، چون مقدس است و شما هم بايد آن را مقدس بدانيد. 33اگر كسی از اين روغن درست كند و يا اگر بر شخصی كه كاهن نيست بمالد، از ميان قوم اسرائيل طرد خواهد شد.»
بخور
34سپس خداوند به موسی فرمود: «برای ساختن بخور از اين مواد خوشبو به مقدار مساوی استفاده كن: ميعه، اظفار، قنه و كندر خالص. 35از تركيب اين مواد خوشبو با نمک، بخور خالص و مقدس درست كن. 36قدری از آن را بكوب و در خيمه پيش صندوق عهد، جايی كه با تو ملاقات میكنم بگذار. اين بخور كاملاً مقدس خواهد بود. 37هرگز بخوری با اين تركيب برای خود درست نكنيد، چون اين بخور از آن من است و بايد آن را مقدس بشماريد. 38هر كس بخوری مانند اين بخور برای خودش تهيه كند، از ميان قوم اسرائيل طرد خواهد شد.»
31صنعتگران عبادتگاه
1-2خداوند به موسی فرمود: «من بصلئيل را كه پسر اوری و نوهٔ حور از قبيلهٔ يهودا است انتخاب كردهام 3و او را از روح خود پر ساختهام. 4او در ساختن ظروف طلا و نقره و مفرغ، 5همچنين در كار خراطی و جواهر سازی و هر صنعتی استاد است.
6«در ضمن اهولياب، پسر اخيسامک از قبيلهٔ دان را نيز انتخاب كردهام تا دستيار او باشد. علاوه بر اين به تمام صنعتگرانی كه با او كار میكنند، مهارت مخصوصی بخشيدهام تا بتوانند همهٔ آن چيزهايی را كه به تو دستور دادهام بسازند 7خيمهٔ عبادت، صندوق عهد با تخت رحمت كه بر آن است، تمام ابزار و وسايل خيمهٔ عبادت، 8ميز و ظروف آن، چراغدان طلای خالص و لوازم آن، قربانگاه بخور، 9قربانگاه قربانی سوختنی با لوازم آن، حوض و پايهاش، 10لباسهای مخصوص هارون كاهن و پسرانش برای خدمت در مقام كاهنی، 11روغن مسح و بخور معطر برای قدس. همهٔ اينها را بايد درست مطابق آنچه به تو دستور دادهام بسازند.»
سبّت، روز استراحت
12-13سپس خداوند به موسی فرمود كه به بنیاسرائيل بگويد: «روز سبت را كه برای شما تعيين كردهام نگاه داريد، زيرا اين روز نشانی جاودانی بين من و شما خواهد بود تا بدانيد من كه خداوند هستم، شما را برای خود جدا ساختهام. 14-16پس در روز سبّت، استراحت و عبادت كنيد، چون روز مقدسی است. آنكه از اين آيين سرپيچی نمايد و در اين روز كار كند بايد كشته شود. در هفته فقط شش روز كار كنيد و روز هفتم كه روز مقدس خداوند است استراحت نماييد. اين قانون، عهدی جاودانی است و رعايت آن برای بنیاسرائيل نسل اندر نسل واجب است. 17اين نشانهٔ هميشگی آن عهدی است كه من با بنیاسرائيل بستهام، چون من در شش روز آسمان و زمين را آفريدم و در روز هفتم استراحت كردم.»
18وقتی خدا در كوه سينا گفتگوی خود را با موسی به پايان رسانيد، آن دو لوح سنگی را كه با انگشت خود ده فرمان را روی آنها نوشته بود، به موسی داد.
32گوسالهٔ طلايی
1وقتی بازگشت موسی از كوه سينا به طول انجاميد، مردم نزد هارون جمع شده، گفتند: «برخيز و برای ما خدايی بساز تا ما را هدايت كند، چون نمیدانيم بر سر موسی كه ما را از مصر بيرون آورد، چه آمده است.»
2-3هارون گفت: «گوشوارههای طلا را كه در گوشهای زنان و دختران و پسران شماست پيش من بياوريد.» بنابراين، قوم گوشوارههای طلای خود را به هارون دادند. 4هارون نيز گوشوارههای طلا را گرفت و آنها را ذوب كرده، در قالبی كه ساخته بود، ريخت و مجسمهای به شكل گوساله ساخت. قوم اسرائيل وقتی گوساله را ديدند فرياد برآوردند: «ای بنیاسرائيل، اين همان خدايی است كه شما را از مصر بيرون آورد.»
5هارون با ديدن اين صحنه، يک قربانگاه نيز جلو آن گوساله ساخت و گفت: «فردا برای خداوند جشن میگيريم.»
6روز بعد، صبح زود، وقتی مردم برخاستند، پيش آن گوساله قربانیهای سوختنی و قربانیهای سلامتی تقديم نمودند. آنگاه نشسته، خوردند و نوشيدند و دست به كارهای شرمآور زدند.
7خداوند به موسی فرمود: «بشتاب و به پايين برو، چون قوم تو كه آنها را از مصر بيرون آوردی، فاسد شدهاند. 8آنها به همين زودی احكام مرا فراموش كرده و منحرف گشتهاند و برای خود گوسالهای ساخته، آن را پرستش میكنند و برايش قربانی كرده، میگويند: ای بنیاسرائيل، اين همان خدايی است كه تو را از مصر بيرون آورد.»
9خداوند به موسی فرمود: «میدانم اين قوم چقدر سركشند. 10بگذار آتش خشم خود را بر ايشان شعلهور ساخته، همه را هلاک كنم. به جای آنها از تو قوم عظيمی بوجود خواهم آورد.»
11ولی موسی از خداوند، خدای خود خواهش كرد كه آنها را هلاک نكند و گفت: «خداوندا چرا بر قوم خود اين گونه خشمگين شدهای؟ مگر با قدرت و معجزات عظيم خود آنها را از مصر بيرون نياوردی؟ 12آيا میخواهی مصریان بگويند: خدا ايشان را فريب داده، از اينجا بيرون برد تا آنها را در کوهها بكشد و از روی زمين محو كند؟ از تو خواهش میكنم از خشم خود برگردی و از مجازات قوم خود درگذری. 13به ياد آور قولی را كه به خدمتگزاران خود ابراهيم، اسحاق و يعقوب دادهای. به ياد آور چگونه برای ايشان به ذات خود قسم خورده، فرمودی: فرزندان شما را مثل ستارگان آسمان بیشمار میگردانم و سرزمينی را كه دربارهٔ آن سخن گفتهام به نسلهای شما میدهم تا هميشه در آن زندگی كنند.»
14بنابراين، خداوند از تصميم خود منصرف شد. 15آنگاه موسی از كوه پايين آمد، در حالی كه دو لوح سنگی در دست داشت كه بر دو طرف آن لوحها ده فرمان خدا نوشته شده بود. 16(آن ده فرمان را خود خداوند روی لوحهای سنگی نوشته بود.)
17يوشع كه همراه موسی بود، وقتی صدای داد و فرياد و خروش قوم را كه از دامنهٔ كوه برمیخاست شنيد، به موسی گفت: «از اردوگاه صدای جنگ به گوش میرسد.»
18ولی موسی گفت: «اين صدا، فرياد پيروزی يا شكست نيست، بلكه صدای ساز و آواز است.»
19وقتی به اردوگاه نزديک شدند، موسی چشمش به گوسالهٔ طلايی افتاد كه مردم در برابرش میرقصيدند و شادی میكردند. پس موسی آنچنان خشمگين شد كه لوحها را به پايين كوه پرت كرد و لوحها تكهتكه شد. 20سپس گوسالهٔ طلايی را گرفت و در آتش انداخته آن را ذوب كرد. سپس آن را كوبيد و گردش را روی آب پاشيد و از آن آب به بنیاسرائيل نوشانيد.
21آنگاه موسی به هارون گفت: «اين قوم به تو چه بدی كرده بودند كه ايشان را به چنين گناه بزرگی آلوده ساختی؟»
22هارون گفت: «بر من خشم مگير. تو خود اين قوم را خوب میشناسی كه چقدر فاسدند. 23آنها به من گفتند: خدايی برای ما بساز تا ما را هدايت كند، چون نمیدانيم چه بر سر موسی كه ما را از مصر بيرون آورد، آمده است. 24من هم گفتم كه گوشوارههای طلای خود را پيش من بياورند. گوشوارههای طلا را در آتش ريختم و اين گوساله از آن ساخته شد.»
25وقتی موسی ديد كه قوم با كمک هارون اينچنين افسار گسيخته شده و پيش دشمنان، خود را بیآبرو كردهاند، 26كنار دروازهٔ اردوگاه ايستاد و با صدای بلند گفت: «هر كه طرف خداوند است پيش من بيايد.» تمام طايفهٔ لاوی دور او جمع شدند. 27موسی به ايشان گفت: «خداوند، خدای بنیاسرائيل میفرمايد: شمشير به كمر ببنديد و از اين سوی اردوگاه تا آن سويش برويد و برادر و دوست و همسايهٔ خود را بكشيد.» 28لاویان اطاعت كردند و در آن روز در حدود سه هزار نفر از قوم اسرائيل كشته شدند.
29موسی به لاویان گفت: «امروز ثابت كرديد كه شايستهٔ خدمت خداوند هستيد با اينكه میدانستيد كه اطاعت شما به قيمت جان پسران و برادرانتان تمام میشود، از فرمان خدا سرپيچی نكرديد؛ پس خدا به شما بركت خواهد داد.»
30روز بعد موسی به قوم گفت: «شما مرتكب گناه بزرگی شدهايد. حال، من به بالای كوه میروم تا در حضور خداوند برای شما شفاعت كنم. شايد خدا از گناهان شما درگذرد.»
31پس موسی به حضور خداوند بازگشت و چنين دعا كرد: «آه ای خداوند، اين قوم مرتكب گناه بزرگی شده، برای خود بتی از طلا ساختند. 32تمنا میكنم گناه آنها را ببخش و گرنه اسم مرا از دفترت محو كن32:32 «اسم مرا از دفترت محو کن.» يا «مرا به جای آنها بکش.»..»
33خداوند به موسی فرمود: «چرا اسم تو را محو كنم؟ هر كه نسبت به من گناه كرده است، اسم او را محو خواهم كرد. 34حال بازگرد و قوم را به جايی كه گفتهام راهنمايی كن و فرشتهٔ من پيشاپيش تو حركت خواهد كرد. ولی من به موقع، قوم را به خاطر اين گناه مجازات خواهم كرد.»
35خداوند به خاطر پرستش بتی كه هارون ساخته بود، بلای هولناكی بر بنیاسرائيل نازل كرد.
331خداوند به موسی فرمود: «اين قوم را كه از مصر بيرون آوردی به سوی سرزمينی كه وعدهٔ آن را به ابراهيم، اسحاق و يعقوب دادهام، هدايت كن، چون به آنها قول دادهام كه آن را به فرزندان ايشان ببخشم. 2-3من فرشتهٔ خود را پيشاپيش تو خواهم فرستاد تا كنعانیها، اموریها، حيتیها، فرزیها، حویها و يبوسیها را از آن سرزمين كه شير و عسل در آن جاری است، بيرون برانم. اما من در اين سفر همراه شما نخواهم آمد، چون مردمی سركش هستيد و ممكن است شما را در بين راه هلاک كنم.»
4وقتی قوم اين سخنان را شنيدند ماتم گرفتند و هيچكس با زيورآلات، خود را نياراست؛ 5چون خداوند به موسی فرموده بود به قوم اسرائيل بگويد: «شما مردمی سركش هستيد. اگر لحظهای در ميان شما باشم، شما را هلاک میكنم. پس تا زمانی كه تكليف شما را روشن نكردهام، هر نوع آلات زينتی و جواهرات را از خود دور كنيد.» 6بنابراين بنیاسرائيل از آن پس زيورآلات خود را كنار گذاشتند.
ملاقات با خدا در خيمهٔ عبادت
7از آن پس، موسی خيمهٔ مقدس را كه «خيمهٔ عبادت» نامگذاری كرده بود، هميشه بيرون از اردوگاه بنیاسرائيل بر پا میكرد و كسانی كه میخواستند با خداوند راز و نياز كنند، به آنجا میرفتند.
8هر وقت موسی به طرف خيمهٔ عبادت میرفت، تمام قوم دم در خيمههای خود جمع میشدند و او را تماشا میكردند. 9زمانی كه موسی وارد خيمهٔ عبادت میشد، ستون ابر نازل شده بر در خيمه میايستاد و در اين ضمن خدا با موسی صحبت میكرد. 10قوم اسرائيل وقتی ستون ابر را میديدند، در برابر در خيمههای خود به خاک افتاده خدا را پرستش میكردند. 11در داخل خيمهٔ عبادت، خداوند مانند كسی كه با دوست خود گفتگو كند، با موسی رودررو گفتگو میكرد. سپس موسی به اردوگاه باز میگشت، ولی دستيار جوان او يوشع (پسر نون) در آنجا میماند.
خدا قول میدهد با قوم خود باشد
12موسی به خداوند عرض كرد: «تو به من میگويی اين قوم را به سرزمين موعود ببرم، ولی نمیگويی چه كسی را با من خواهی فرستاد. گفتهای: تو را به نام میشناسم و مورد لطف من قرار گرفتهای. 13پس اگر حقيقت اينطور است مرا به راهی كه بايد بروم راهنمايی كن تا تو را آن طور كه بايد بشناسم و به شايستگی در حضورت زندگی كنم. اين مردم نيز قوم تو هستند، پس لطف خود را از ايشان دريغ مدار.»
14خداوند در جواب موسی فرمود: «من خود همراه شما خواهم آمد و به شما توفيق خواهم بخشيد.» 15خداوند از اين جهت اين را فرمود، زيرا موسی گفته بود: «اگر با ما نمیآيی ما را نيز نگذار كه از اينجا جلوتر رويم. 16اگر تو همراه ما نيايی از كجا معلوم خواهد شد كه من و قوم من مورد لطف تو قرار گرفتهايم و با ساير قومهای جهان فرق داريم؟»
17خداوند فرمود: «در اين مورد هم دعای تو را اجابت میكنم، چون تو مورد لطف من قرار گرفتهای و تو را به نام میشناسم.»
18موسی عرض كرد: «استدعا دارم جلال خود را به من نشان دهی.»
19خداوند فرمود: «من شكوه خود را از برابر تو عبور میدهم و نام مقدس خود را در حضور تو ندا میكنم. من خداوند هستم و بر هر كس كه بخواهم رحم و شفقت میكنم. 20من نخواهم گذاشت چهرهٔ مرا ببينی، چون انسان نمیتواند مرا ببيند و زنده بماند. 21حال برخيز و روی اين صخره، كنار من بايست. 22وقتی جلال من میگذرد، تو را در شكاف اين صخره میگذارم و با دستم تو را میپوشانم تا از اينجا عبور كنم؛ 23سپس دست خود را برمیدارم تا مرا از پشت ببينی، اما چهرهٔ مرا نخواهی ديد.»
34لوحهای سنگی دوباره ساخته میشود
1خداوند به موسی فرمود: «دو لوح سنگی مثل لوحهای اول كه شكستی تهيه كن تا دوباره ده فرمان را روی آنها بنويسم. 2فردا صبح حاضر شو و از كوه سينا بالا بيا و بر قلهٔ كوه در حضور من بايست. 3هيچكس با تو بالا نيايد و كسی هم در هيچ نقطهٔ كوه ديده نشود. گله و رمه هم نزديک كوه نچرند.»
4موسی همانطور كه خداوند فرموده بود، صبح زود برخاست و دو لوح سنگی مثل لوحهای قبلی تراشيد و آنها را به دست گرفته، از كوه سينا بالا رفت.
5-6آنگاه خداوند در ابر نزول فرمود و كنار او ايستاد. سپس از برابر موسی عبور كرد و نام مقدس خود را ندا داد و فرمود: «من خداوند هستم، خدای رحيم و مهربان، خدای ديرخشم و پراحسان؛ خدای امين كه 7به هزاران نفر رحمت میكنم و خطا و عصيان و گناه را میبخشم؛ ولی گناه را هرگز بیسزا نمیگذارم. انتقام گناه پدران را از فرزندان آنها تا نسل چهارم میگيرم.»
8موسی در حضور خداوند به خاک افتاد و او را پرستش كرده، 9گفت: «خداوندا، اگر واقعا مورد لطف تو قرار گرفتهام، استدعا میكنم كه تو نيز همراه ما باشی. میدانم كه اين قوم سركشند، ولی از سر تقصيرها و گناهان ما بگذر و بار ديگر ما را مثل قوم خاص خود بپذير.»
خدا با قوم اسرائيل دوباره عهد میبندد
(خروج 23:14-19؛ تثنيه 7:1-5 و 16:1-17)
10خداوند فرمود: «اينک با تو عهد میبندم و در نظر تمامی قوم كارهای عجيب میكنم كارهای عجيبی كه نظير آن در هيچ جای دنيا ديده نشده است. تمام بنیاسرائيل قدرت مهيب مرا كه بوسيلهٔ تو به آنها نشان میدهم، خواهند ديد. 11آنچه را كه امروز به شما امر میكنم، اطاعت كنيد. من قبايل اموری، كنعانی، حيتی، فرزی، حوی و يبوسی را از سر راه شما برمیدارم. 12مواظب باشيد هرگز با آن قبايل پيمان دوستی نبنديد، مبادا شما را به راههای گمراه كننده بكشانند. 13بلكه بايد بتها، مجسمههای شرمآور و قربانگاههای آنها را ويران كنيد. 14نبايد خدايی را جز من عبادت نماييد، زيرا من خدای غيوری هستم و پرستش خدای غير را تحمل نمیكنم.
15«هرگز نبايد با ساكنان آنجا پيمان دوستی ببنديد؛ چون آنها به جای پرستش من، بتها را میپرستند و برای آنها قربانی میكنند. اگر با ايشان دوست شويد شما را به بتپرستی خواهند كشانيد؛ 16شما دختران بتپرست آنها را برای پسران خود خواهيد گرفت و در نتيجه پسران شما هم از خدا برگشته بتهای زنان خود را خواهند پرستيد.
17«برای خود هرگز بت نسازيد.
18«عيد فطير را هر سال به مدت هفت روز جشن بگيريد. اين جشن را همانطور كه گفتم در ماه ابيب برگزار كنيد، چون در همين ماه بود كه از بندگی مصريان آزاد شديد.
19«تمام نخستزادههای نر گاو و گوسفند و بز شما به من تعلق دارند. 20در برابر نخستزادهٔ نر الاغ، يک بره به من تقديم كنيد و اگر نخواستيد اين كار را بكنيد گردن الاغ را بشكنيد. ولی برای تمام پسران ارشد خود حتماً بايد عوض دهيد.
«هيچكس نبايد با دست خالی به حضور من حاضر شود.
21«فقط شش روز كار كنيد و در روز هفتم استراحت نماييد، حتی در فصل شخم و فصل درو.
22«عيد هفتهها را در هنگام نخستين درو گندم و عيد سايبانها را در پاييز كه فصل جمعآوری محصول است نگاه داريد.
23«سالی سه بار تمام مردان و پسران قوم اسرائيل بايد برای عبادت به حضور خداوند، خدای اسرائيل بيايند. 24زمانی كه به حضور من میآييد، كسی دست طمع به سوی سرزمين شما دراز نخواهد كرد، زيرا تمام قبايل بيگانه را از ميان شما بيرون میرانم و حدود سرزمين شما را وسيع میگردانم.
25«خون قربانی را هرگز همراه با نان خميرمايهدار به حضور من تقديم نكنيد و از گوشت برهٔ عيد پسح تا صبح چيزی باقی نگذاريد.
26«هر سال بهترين نوبر محصولات خود را به خانهٔ خداوند، خدای خود بياوريد.
«بزغاله را در شير مادرش نپزيد.»
27خداوند به موسی فرمود: «اين قوانين را بنويس، چون عهد خود را بر اساس اين قوانين با تو و با قوم اسرائيل بستهام.»
موسی از كوه فرود میآيد
28موسی چهل شبانه روز بالای كوه در حضور خداوند بود. در آن مدت نه چيزی خورد و نه چيزی آشاميد. در آن روزها بود كه خداوند ده فرمان را روی دو لوح سنگی نوشت. 29-30وقتی موسی با دو لوح سنگی از كوه سينا فرود آمد، چهرهاش بر اثر گفتگو با خدا میدرخشيد؛ ولی خود موسی از اين درخشش خبر نداشت. هارون و قوم اسرائيل وقتی موسی را با آن صورت نورانی ديدند، ترسيدند به او نزديک شوند.
31ولی موسی ايشان را به نزد خود خواند. آنگاه هارون و بزرگان قوم نزد او آمدند و موسی با ايشان سخن گفت. 32سپس تمام مردم پيش او آمدند و موسی دستوراتی را كه خداوند در بالای كوه به او داده بود، به ايشان بازگفت. 33موسی پس از آنكه سخنانش تمام شد، نقابی بر صورت خود كشيد. 34هر وقت موسی به خيمهٔ عبادت میرفت تا با خداوند گفتگو كند، نقاب را از صورتش بر میداشت. وقتی از خيمه بيرون میآمد هر چه از خداوند شنيده بود برای قوم بازگو میكرد، 35و مردم صورت او را كه میدرخشيد، میديدند. سپس او نقاب را دوباره به صورت خود میكشيد و نقاب بر صورت او بود تا وقتی كه باز برای گفتگو با خداوند به خيمهٔ عبادت داخل میشد.
35مقررات روز سبت
1موسی تمام قوم اسرائيل را دور خود جمع كرد و به ايشان گفت: «اين است دستوراتی كه خداوند به شما داده است تا از آن اطاعت كنيد: 2فقط شش روز كار كنيد و روز هفتم را كه روز مقدس خداوند است استراحت و عبادت نماييد. هر كس كه در روز هفتم كار كند بايد كشته شود. 3آن روز در خانههايتان حتی آتش هم روشن نكنيد.»
هدايا برای خيمهٔ عبادت
4سپس موسی به قوم اسرائيل گفت: «خداوند فرموده كه 5از آنچه داريد برای او هديه بياوريد. هدايای كسانی كه از صميم قلب هديه میدهند بايد شامل اين چيزها باشد: طلا، نقره، مفرغ؛ 6نخهای آبی، ارغوانی و قرمز؛ كتان لطيف؛ پشم بز؛ 7پوست قوچ كه رنگش سرخ شده باشد و پوست خز؛ چوب اقاقيا؛ 8روغن زيتون برای چراغها؛ مواد خوشبو برای تهيهٔ روغن مسح؛ بخور خوشبو؛ 9سنگ جزع و سنگهای قيمتی ديگر برای ايفود35:9 نگاه کنيد به 25:7؛ همچنين آيهٔ 27. و سينهبند كاهن.
مقررات ساختن عبادتگاه
10«شما ای صنعتگران ماهر، بياييد و آنچه را كه خداوند امر فرموده است، بسازيد: 11خيمهٔ عبادت و پوششهای آن، تكمهها، چوببست خيمه، پشتبندها، ستونها و پايهها؛ 12صندوق عهد و چوبهای حامل آن، تخت رحمت، پردهٔ حايل بين قدس و قدسالاقداس؛ 13ميز و چوبهای حامل آن و تمام ظروف آن، نان مقدس؛ 14چراغدان با چراغها و روغن و لوازم ديگر آن؛ 15قربانگاه بخور و چوبهای حامل آن، روغن تدهين و بخور خوشبو؛ پردهٔ در ورودی خيمه؛ 16قربانگاه قربانی سوختنی، منقل مشبک مفرغی قربانگاه و چوبهای حامل با تمام لوازم آن؛ حوض مفرغی با پايهٔ آن؛ 17پردههای دور حياط، ستونها و پايههای آنها، پردهٔ در ورودی حياط؛ 18ميخهای خيمه و حياط خيمه و طنابهای آن؛ 19لباسهای بافته شده برای خدمت در قدس يعنی لباس مقدس هارون كاهن و لباسهای پسرانش.»
قوم هديه تقديم میكنند
20پس تمام قوم اسرائيل از نزد موسی رفتند، 21اما كسانی كه تحت تأثير قرار گرفته بودند با اشتياق بازگشتند و هدايايی برای آماده ساختن لباسهای مقدس، خيمه و وسايل مورد نياز جهت خدمت در آن، با خود آوردند تا به خداوند تقديم كنند. 22مردان و زنان با اشتياق زياد آمدند و جواهراتی از قبيل سنجاق، گوشواره، انگشتر، گردنبند و اشیا ديگری از طلا تقديم كردند. 23برخی نيز نخهای آبی، ارغوانی و قرمز؛ كتان لطيف؛ پشم بز؛ پوست سرخ شدهٔ قوچ و پوست خز آوردند. 24عدهای ديگر نقره و مفرغ به خداوند تقديم كردند. بعضی هم چوب اقاقيا برای ساختن خيمه با خود آوردند.
25-26زنانی كه در كار ريسندگی مهارت داشتند، نخهای آبی و ارغوانی و قرمز و كتان لطيف و پشم بز ريسيدند و آوردند. 27بزرگان قوم، سنگ جزع و سنگهای قيمتی ديگر برای تزيين ايفود و سينهبند كاهن آوردند، 28و نيز عطريات و روغن برای روشنايی و روغن مسح و بخور معطر. 29بدين ترتيب تمام مردان و زنان بنیاسرائيل كه مشتاق بودند در كاری كه خداوند به موسی امر فرموده بود كمک كنند، با خرسندی خاطر هدايای خود را به خداوند تقديم كردند.
صنعتگران هنرمند
30-31سپس موسی به قوم گفت: «خداوند، بصلئيل (پسر اوری) را كه نوهٔ حور و از قبيلهٔ يهودا است برگزيده و او را از روح خود پر ساخته است و حكمت و توانايی و مهارت بخشيده، تا خيمهٔ عبادت و تمام وسايل آن را بسازد. 32او در ساختن ظروف طلا و نقره و مفرغ، 33همچنين در كار خراطی و جواهر سازی و هر صنعتی استاد است. 34خدا به او و اهولياب (پسر اخيسامک از قبيلهٔ دان) استعداد تعليم دادن هنر به ديگران را عطا فرموده است. 35خداوند به آنها در كار طراحی، نساجی و طرازی پارچههای آبی، ارغوانی، قرمز و كتان لطيف مهارت خاصی بخشيده است. ايشان صنعتگران ماهری هستند.
361«صنعتگران ديگر هم با استعدادهای خدادادی خود بايد بصلئيل و اهولياب را در ساختن و آراستن خيمهٔ عبادت، طبق طرحی كه خداوند داده، كمک كنند.»
2پس موسی بصلئيل و اهولياب و تمام صنعتگرانی را كه خداوند به آنها مهارت بخشيده و مايل به خدمت بودند احضار كرد تا مشغول كار شوند. 3آنها تمام هدايايی را كه بنیاسرائيل هر روز صبح برای بنای خيمهٔ عبادت میآوردند، از موسی تحويل میگرفتند. 4-5سرانجام صنعتگرانی كه مشغول ساختن خيمه بودند دست از كار كشيدند و نزد موسی رفتند و گفتند: «مردم برای كاری كه خداوند دستور آن را داده است بيش از آنچه لازم است هديه آوردهاند.» 6پس موسی فرمود تا در اردوگاه ندا كرده، بگويند كه ديگر كسی هديه نياورد. بدين ترتيب بنیاسرائيل از آوردن هديه بازداشته شدند، 7چون هدايای موجود، برای اتمام كار خيمه بيش از حد مورد نياز بود.
شروع كار خيمهٔ عبادت
8-9صنعتگرانی كه مشغول كار بودند، خيمهٔ عبادت را با ده پرده از كتان لطيف ریزبافت و نخهای آبی، ارغوانی و قرمز درست كردند. هر يک از پردهها چهارده متر طول و دو متر عرض داشت. آنها نقش فرشتگان را روی پردهها با دقت گلدوزی كردند. 10سپس آن ده پرده را پنج پنج به هم دوختند تا دو قطعهٔ جداگانه تشكيل شود. 11-12برای وصل كردن اين دو قطعهٔ بزرگ، در لبهٔ آخرين پردهٔ هر قطعه پنجاه جا تكمهٔ آبی ساختند. 13سپس پنجاه تكمه از طلا برای پيوستن اين دو قطعه پرده به يكديگر درست كردند تا پردههای دور خيمه به صورت يكپارچه درآيد.
14-15برای پوشش سقف عبادتگاه، يازده قطعهٔ ديگر از پشم بز بافتند. طول هر يک از آنها پانزده متر و عرض هر يک دو متر بود. 16پنج قطعه را به هم وصل كردند به طوری كه به صورت يک قطعهٔ بزرگ درآمد. شش قطعهٔ ديگر را نيز به هم دوختند. 17در حاشيهٔ هر يک از اين دو قطعهٔ بزرگ پنجاه جاتكمه باز كردند 18و آنها را با پنجاه تكمهٔ مفرغی به هم وصل كردند تا بدينگونه دو قطعهٔ بزرگ به هم وصل شوند. 19دو پوشش ديگر درست كردند يكی از پوست قوچ كه رنگش سرخ شده بود و ديگری از پوست خز، تا آنها را به ترتيب روی پوشش اولی بيندازند.
20چوببست خيمهٔ عبادت را از تختههای چوب اقاقيا ساختند تا به طور عمودی قرار گيرد. 21درازای هر تخته پنج متر و پهنای آن هفتاد و پنج سانتی متر بود. 22هر طرف تخته دو زبانه داشت كه آن را به تختهٔ پهلويی جفت میكرد. 23-24تختههای لازم برای عبادتگاه بدين تعداد بود: بيست تخته با چهل پايهٔ نقرهای برای قسمت جنوبی، كه زير هر تخته دو پايه قرار داشت تا زبانهها را نگاه دارند. 25-26بيست تختهٔ ديگر برای سمت شمالی خيمه با چهل پايهٔ نقرهای، يعنی برای هر تخته دو پايه. 27برای سمت غربی خيمه كه پشت آن بود، شش تخته ساخته شد. 28سپس دو تختهٔ ديگر برای گوشههای پشت خيمه درست كردند. 29شش تختهٔ سمت غربی از بالا و پايين بوسيلهٔ حلقهها به تختههای گوشه متصل میشد. 30پس در سمت غربی، مجموعاً هشت تخته با شانزده پايهٔ نقرهای، يعنی زير هر تخته دو پايه، قرار گرفت.
31-32سپس پشتبندهايی از چوب اقاقيا ساختند تا به طور افقی تختهها را نگه دارند: پنج تير پشتبند برای تختههايی كه در سمت شمال قرار داشتند و پنج تير برای تختههای سمت جنوب و پنج تير برای تختههايی كه در سمت غربی انتهای خيمه قرار داشتند. 33تير وسطی را نيز ساختند تا بطور سراسری از وسط تختهها بگذرد. 34سپس تختهها و تيرها را با روكش طلا پوشاندند و حلقههايی از طلا جهت نگه داشتن تيرها روی تختهها ساختند.
35پردهٔ مخصوص را كه بين قدس و قدسالاقداس بود از كتان لطيف ریزبافت و نخهای آبی، ارغوانی و قرمز درست كردند و نقش فرشتگان را با دقت روی آن گلدوزی نمودند. 36برای آويزان كردن پرده، چهار ستون از چوب اقاقيا با روكش طلا و قلابهايی از طلا ساختند و برای ستونها چهار پايهٔ نقرهای درست كردند. 37سپس يک پرده از كتان لطيف ريزبافت برای در عبادتگاه تهيه نموده، آن را با نخهای آبی، ارغوانی و قرمز گلدوزی كردند. 38برای اين پرده پنج ستون قلابدار ساختند. سپس سر ستونها و گيرهها را با روكش طلا پوشاندند و پنج پايهٔ مفرغی برای ستونها درست كردند.
37ساختن صندوق عهد
1بصلئيل، صندوق عهد را از چوب اقاقيا كه درازای آن يک متر و ۲۵ سانتی متر و پهنا و بلندی آن هر كدام هفتاد و پنج سانتی متر بود، ساخت. 2بيرون و درون آن را با طلای خالص پوشانيد و نواری از طلا دور لبهٔ آن كشيد. 3برای صندوق چهار حلقه از طلا آماده كرد و آنها را در چهار گوشهٔ قسمت پايين آن متصل نمود، يعنی در هر طرف دو حلقه. 4-5بعد دو چوب بلند تهيه شده از درخت اقاقيا با روكش طلا برای برداشتن صندوق فراهم ساخت و چوبها را در داخل حلقههای دو طرف صندوق گذاشت.
6سرپوش صندوق يعنی تخت رحمت را به درازای يک متر و ده سانتيمتر و پهنای هفتاد سانتيمتر، از طلای خالص درست كرد. 7-8سپس دو مجسمهٔ فرشته از طلا در دو سر تخت رحمت ساخت. فرشتهها را طوری روی تخت رحمت ساخت كه با آن يكپارچه شد. 9مجسمهٔ فرشتهها، روبروی هم و نگاهشان به طرف تخت و بالهايشان بر بالای آن گسترده بود.
ساختن ميز نان مقدس
10آنگاه بصلئيل، ميز نان مقدس را از چوب اقاقيا به درازای يک متر و پهنای نيم متر و بلندی ۷۵ سانتی متر ساخت. 11آن را با روكشی از طلای خالص پوشانيد و قابی از طلا بر دور تا دور لبهٔ آن نصب كرد. 12حاشيهٔ دور لبهٔ ميز را به پهنای چهار انگشت درست كرد و دور حاشيه را با قاب طلا پوشانيد. 13-14چهار حلقه از طلا برای ميز ساخت و حلقهها را به چهار گوشهٔ بالای پايههای ميز نصب كرد. اين حلقهها برای چوبهايی بود كه به هنگام برداشتن و جابهجا كردن ميز میبايست در آنها قرار گيرد. 15اين چوبها را از درخت اقاقيا با روكش طلا ساخت. 16همچنين بشقابها، كاسهها، جامها و پيالههايی از طلای خالص برای ريختن هدايای نوشيدنی درست كرد تا آنها را روی ميز بگذارند.
ساختن چراغدان
17چراغدان را نيز از طلای خالص درست كرد. پايه و بدنهٔ آن را يكپارچه و از طلای خالص ساخت و نقش گلهای روی آن را نيز كه شامل كاسبرگ و غنچه بود از طلا درست كرد. 18بر بدنهٔ چراغدان شش شاخه قرار داشت، يعنی در هر طرف سه شاخه. 19روی هر يک از شاخهها سه گل بادامی شكل بود. 20-21خود بدنه را با چهار گل بادامی شكل تزيين كرد طوری كه گلها بين شاخهها و بالا و پايين آنها قرار گرفتند. 22تمام اين نقشها و شاخهها و بدنه از يک تكه طلای خالص بود. 23هفت چراغ آن و انبرها و سينیهايش را از طلای خالص ساخت. 24برای ساختن اين چراغدان و لوازمش سی و چهار كيلو طلا به کار رفت.
ساختن قربانگاه بخور
25قربانگاه بخور را به شكل چهارگوش به ضلع نيم متر و بلندی يک متر از چوب اقاقيا درست كرد. آن را طوری ساخت كه در چهار گوشهٔ آن چهار زائده به شكل شاخ بود. 26روكش قربانگاه و شاخهای آن از طلای خالص بود. قابی دور تا دور آن از طلا درست كرد. 27در دو طرف قربانگاه، زير قاب طلايی، دو حلقه از طلا برای قرار گرفتن چوبها ساخت تا با آنها قربانگاه را حمل كنند. 28اين چوبها از درخت اقاقيا تهيه شده بود و روكش طلا داشت.
تهيهٔ روغن مسح و بخور
29سپس روغن مسح مقدس و بخور خالص معطر را تهيه كرد.
38ساختن قربانگاه برای قربانيهای سوختنی
1قربانگاه قربانی سوختنی نيز با چوب اقاقيا به شكل چهارگوش ساخته شد. هر ضلع آن دو و نيم متر و بلنديش يک و نيم متر بود. 2آن را طوری ساخت كه در چهار گوشهاش چهار زائده به شكل شاخ بود. تمام قربانگاه و شاخها روكشی از مفرغ داشت. 3لوازم آن كه شامل سطلها، خاکاندازها، كاسهها، چنگكها و آتشدانها بود، همگی از مفرغ ساخته شد. 4-5يک منقل مشبک مفرغی كه در هر گوشهٔ آن يک حلقهٔ فلزی بود، برای قربانگاه ساخت و آن را تا نيمهٔ قربانگاه فرو برد تا روی لبهای كه در آنجا وجود داشت قرار گيرد. 6-7برای جابهجا كردن قربانگاه چوبهايی از درخت اقاقيا با روكش مفرغ ساخت و چوبها را در حلقههايی كه در دو طرف قربانگاه نصب شده بود، فرو كرد. قربانگاه، درونش خالی بود و از تخته ساخته شده بود.
ساختن حوض مفرغی
8حوض مفرغی و پايهٔ مفرغیاش را از آيينههای زنانی كه در كنار در خيمه خدمت میكردند، ساخت.
حياط خيمهٔ عبادت
9بعد بصلئيل برای عبادتگاه حياطی درست كرد كه ديوارهايش از پردههای كتان لطيف ريزبافت بود. طول پردههای سمت جنوب پنجاه متر بود. 10بيست ستون مفرغی برای پردهها ساخت و برای اين ستونها پايههای مفرغی و قلابها و پشتبندهای نقرهای درست كرد. 11برای سمت شمالی حياط نيز همين كار را كرد. 12طول ديوار پردهای سمت غربی بيست و پنج متر بود. ده ستون با ده پايه برای پردهها ساخت و برای هر يک از اين ستونها قلابها و پشتبندهای نقرهای درست كرد. 13طول ديوار پردهای سمت شرقی هم بيست و پنج متر بود. 14-15پردههای هر طرف در ورودی هفت و نيم متر بود. برای نگاه داشتن اين پردهها هم سه ستون و سه پايه در هر طرف ساخت. 16تمام پردههای ديوار حياط خيمه از كتان لطيف ریزبافت بود. 17پايههای ستونها از مفرغ، و قلابها و پشتبندها و روكش سر ستونها از نقره بود. تمام ستونهای اطراف حياط با پشتبندهای نقرهای به هم مربوط شدند.
18پردهٔ در ورودی خيمه از كتان لطيف ريزبافت تهيه گرديد و با نخهای آبی، ارغوانی و قرمز گلدوزی شد. طول اين پرده ده متر و بلنديش مانند پردههای ديوار حياط، دو و نيم متر بود. 19چهار ستون برای پرده ساخت. پايههای ستونها از مفرغ، و قلابها و پشتبندها و روكش سر ستونها از نقره بود.
20تمام ميخهايی كه در بنای خيمه و حياط آن به کار رفت، از مفرغ بود.
مقدار فلزی كه در عبادتگاه به کار رفت
21اين است صورت مقدار فلزی كه در ساختن خيمهٔ عبادت به کار رفت. اين صورت به دستور موسی، بوسيلهٔ لاویان و زير نظر ايتامار پسر هارون كاهن تهيه شد. 22(بصلئيل پسر اوری و نوهٔ حور از قبيلهٔ يهودا، آنچه را كه خداوند به موسی دستور داده بود، ساخت. 23دستيار او در اين كار اهولياب پسر اخيسامک از قبيلهٔ دان بود كه در كار طراحی، نساجی و طرازی پارچههای آبی، ارغوانی، قرمز و كتان لطيف مهارت داشت.)
24بنیاسرائيل جمعاً حدود هزار كيلوگرم طلا هديه كردند كه تمام آن صرف ساختن عبادتگاه شد.
25-26مقدار نقرهٔ مصرف شده حدود سه هزار و چهارصد و سی كيلوگرم بود. اين مقدار نقره از ۶۰۳,۵۵۰ نفر دريافت شده بود كه اسامیشان در سرشماری نوشته شده و سنشان بيست سال به بالا بود. هر يک از اين افراد حدود شش گرم نقره هديه داده بودند. 27برای پايههای چوببست خيمهٔ عبادت و پايههای ستونهای پردهٔ داخل آن، سه هزار و چهارصد كيلوگرم نقره مصرف شد، يعنی برای هر پايه سی و چهار كيلوگرم. 28باقی ماندهٔ نقره كه سی كيلوگرم بود برای قلابهای ستونها، پشتبندها و روكش سر ستونها مصرف شد.
29-31بنیاسرائيل دو هزار و چهارصد و بيست و پنج كيلوگرم مفرغ هديه آوردند. اين مقدار مفرغ برای پايههای ستونهای در ورودی خيمه، قربانگاه مفرغی، منقل مشبک و ساير لوازم قربانگاه، همچنين برای پايههای ستونهای دور حياط و پايههای در ورودی آن، و نيز برای ميخهای خيمه و پردههای دور حياط به کار رفت.
39تهيهٔ لباس كاهنان
1سپس برای كاهنان از نخهای آبی، ارغوانی و قرمز لباسهایی بافتند. اين لباسها را موقع خدمت در قدس میپوشيدند. لباس مقدس هارون كاهن هم طبق دستوری كه خداوند به موسی داده بود، تهيه شد.
تهيهٔ ايفود
2ايفود39:2 نگاه کنيد به 25:7. كاهن از كتان لطيف ريزبافت و نخهای آبی، ارغوانی و قرمز و رشتههايی از طلا درست شد. 3آنها ورقههای طلا را چكش زدند تا باريک شد، سپس آنها را بريده، به صورت رشتههايی درآوردند و با نخهای آبی، ارغوانی و قرمز و كتان لطيف در تهيه ايفود به کار بردند و روی ايفود را با دقت گلدوزی كردند.
4-5ايفود از دو قسمت، جلو و پشت، تهيه شد و با دو بند روی شانهها، به هم وصل گرديد. همانطور كه خداوند به موسی دستور داده بود، بند كمر ايفود متصل به آن و از جنس خود ايفود بود، يعنی از رشتههای طلا و كتان لطيف ریزبافت و نخهای آبی، ارغوانی و قرمز. 6-7دو سنگ جزع در قابهای طلا گذاشتند و آنها را روی بندهای شانههای ايفود دوختند. نامهای دوازده قبيلهٔ بنیاسرائيل با مهارتی خاص روی آن دو قطعه سنگ حكاكی شده بود. اين سنگها باعث میشد خدا به ياد قوم باشد. همهٔ اين كارها طبق دستوری كه خداوند به موسی داد، انجام گرفت.
تهيهٔ سينهبند
8سينهبند را مثل ايفود از كتان لطيف ريزبافت، نخهای آبی، ارغوانی و قرمز، و رشتههای طلا تهيه نموده، روی آن را با دقت گلدوزی كردند. 9آن را دولا، مثل يک كيسهٔ چهارگوش دوختند كه طول هر ضلعش يک وجب بود. 10چهار رديف سنگ قيمتی روی آن نصب شد. در رديف اول، عقيق سرخ و ياقوت زرد و ياقوت آتشی بود. 11در رديف دوم، زمرد و ياقوت كبود و الماس بود. 12در رديف سوم، فيروزه و عقيق يمانی و ياقوت بنفش 13و در رديف چهارم، زبرجد و جزع و يشم نصب شد. همهٔ اين سنگهای قيمتی را در قابهای طلا جای دادند. 14هر يک از اين سنگها علامت يكی از دوازده قبيلهٔ بنیاسرائيل بود و نام آن قبيله روی آن سنگ حک شد.
15-18دو قاب از طلا و دو رشته زنجير طلای تابيده درست كردند و قسمت بالای سينهبند را بوسيلهٔ دو رشته زنجير طلا به ايفود بستند. دو سر زنجيرها به حلقههای طلا كه در گوشههای سينهبند جاسازی شده بود، بسته شد، و دو سر ديگر زنجيرها را از جلو به قابهای طلای روی شانهها وصل كردند. 19دو حلقهٔ طلای ديگر نيز درست كردند و آنها را به دو گوشهٔ پايين سينهبند، روی لايهٔ زيرين بستند. 20دو حلقه طلای ديگر هم درست كردند و آنها را در قسمت جلو ايفود و كمی بالاتر از بند كمر نصب كردند. 21بعد، همانطور كه خداوند به موسی فرموده بود، حلقههای سينهبند را با نوار آبی رنگ به حلقههای ايفود كه بالاتر از بند كمر قرار داشت بستند تا سينهبند از ايفود جدا نشود.
تهيهٔ لباسهای ديگر كاهن
22ردايی كه زير ايفود پوشيده میشد، تمام از پارچهٔ آبی تهيه شد. 23شكافی برای سر در آن باز كردند و حاشيهٔ شكاف را با دست بافتند تا پاره نشود. 24با نخهای آبی، ارغوانی و قرمز و كتان ريزبافت منگولههايی به شكل انار درست كردند و آنها را دور تا دور لبهٔ دامن ردا آويختند. 25-26زنگولههايی از طلای خالص نيز ساختند و آنها را در فاصلهٔ بين انارها آويزان كردند، همانطور كه خداوند به موسی فرموده بود. اين ردا موقع خدمت خداوند پوشيده میشد.
27-29آنها از كتان لطيف برای هارون و پسرانش پيراهن، عمامه و كلاههای زيبا درست كردند و از كتان لطيف ريزبافت لباسهای زير تهيه ديدند. كمربند را از كتان لطيف ريزبافت تهيه نموده، آن را با نخهای آبی، ارغوانی و قرمز گلدوزی كردند، همانطور كه خداوند به موسی فرموده بود. 30نيم تاج مقدس را از طلای خالص ساختند و اين كلمات را روی آن نقش كردند: «مقدس برای خداوند.» 31همانطور كه خداوند گفته بود، نيم تاج را با يک نوار آبی رنگ به قسمت جلو عمامه بستند.
تكميل عبادتگاه
32سرانجام تمام قسمتها و لوازم خيمهٔ عبادت طبق آنچه خداوند به موسی فرموده بود بوسيلهٔ بنیاسرائيل آماده شد. 33سپس ايشان قسمتهای ساخته شده خيمه و همهٔ لوازم آن را پيش موسی آوردند: تكمهها، چوببست خيمه، پشتبندها، ستونها، پايهها؛ 34پوشش از پوست سرخ شدهٔ قوچ و پوشش از پوست خز، پردهٔ حايل بين قدس و قدسالاقداس؛ 35صندوق عهد و ده فرمان خدا كه در آن بود و چوبهای حامل آن، تخت رحمت؛ 36ميز و تمام وسايل آن، نان مقدس؛ 37چراغدان طلای خالص با چراغها، روغن و همهٔ لوازم آن؛ 38قربانگاه طلايی، روغن تدهين و بخور معطر؛ پردهٔ در ورودی خيمه؛ 39قربانگاه مفرغی با منقل مشبک مفرغی و چوبهای حامل و ساير لوازم آن؛ حوض و پايهاش؛ 40پردههای دور حياط با ستونها و پايههای آنها، پردهٔ در ورودی حياط؛ طنابها و ميخهای خيمه، و تمام ابزارهايی كه در ساختن خيمه به کار میرفت.
41آنها همچنين لباسهای بافته شده برای خدمت در قدس يعنی لباسهای مقدس هارون كاهن و پسرانش را از نظر موسی گذراندند.
42به اين ترتيب بنیاسرائيل تمام دستورات خداوند را كه برای ساختن خيمه به موسی داده بود، به کار بستند. 43موسی تمام كارهای انجام شده را ملاحظه كرد و به خاطر آن، قوم را بركت داد، چون همه چيز مطابق دستور خداوند ساخته شده بود.
40بر پا كردن خيمه و وقف آن
1-2آنگاه خداوند به موسی فرمود: «در نخستين روز ماه اول، خيمهٔ عبادت را بر پا كن 3و صندوق عهد را كه ده فرمان در آن قرار دارد، در داخل خيمه بگذار و پردهٔ مخصوص را جلو آن آويزان كن. 4سپس ميز را در خيمه بگذار و لوازمش را روی آن قرار بده. چراغدان را نيز در خيمه بگذار و چراغهايش را روشن كن.
5«قربانگاه طلا را برای سوزاندن بخور روبروی صندوق عهد بگذار. پردهٔ در ورودی خيمه را بياويز. 6قربانگاه قربانی سوختنی را مقابل در ورودی بگذار. 7حوض را بين خيمهٔ عبادت و قربانگاه قرار بده و آن را پر از آب كن. 8ديوار پردهای حياط اطراف خيمه را بر پا نما و پردهٔ در ورودی حياط را آويزان كن.
9«روغن مسح را بردار و خيمه و تمام لوازم و وسايل آن را مسح كرده، تقديس40:9 تقديس يعنی جدا کردن، اختصاص دادن و مقدس ساختن؛ همچنين در آيات 10و11و13. نما تا مقدس شوند. 10سپس قربانگاه قربانی سوختنی و وسايل آن را مسح نموده، تقديس كن و قربانگاه، جايگاه بسيار مقدسی خواهد شد. 11بعد، حوض و پايهاش را مسح نموده، تقديس كن.
12«سپس هارون و پسرانش را كنار در ورودی خيمهٔ عبادت بياور و آنها را با آب غسل بده. 13لباس مقدس را بر هارون بپوشان و او را مسح كرده تقديس نما تا در مقام كاهنی مرا خدمت كند. 14سپس پسرانش را بياور و لباسهایشان را به ايشان بپوشان. 15آنها را نيز مانند پدرشان مسح كن تا در مقام كاهنی مرا خدمت كنند. اين مسح به منزلهٔ انتخاب ابدی آنها و نسلهای ايشان است به مقام كاهنی.»
16موسی هر چه را كه خداوند به او فرموده بود بجا آورد. 17در نخستين روز ماه اول سال دوم، بعد از بيرون آمدن از مصر، خيمهٔ عبادت بر پا شد. 18موسی خيمهٔ عبادت را به اين ترتيب بر پا كرد: اول پايههای آن را گذاشت، سپس تختههای چوببست را در پايهها نهاده، پشتبندهای آنها را نصب كرد و ستونها را بر پا نمود. 19آنگاه، همانطور كه خداوند فرموده بود، پوشش داخلی سقف را روی چوبها كشيد و پوششهای خارجی را روی آن گسترانيد. 20بعد، دو لوح سنگی را كه ده فرمان خدا روی آنها نوشته بود در صندوق عهد گذاشت و چوبهای حامل را درون حلقهها قرار داد و سرپوش صندوق را كه «تخت رحمت» بود، روی آن نهاد. 21آنگاه صندوق عهد را به درون خيمهٔ عبادت برد و پردهٔ مخصوص را جلو آن كشيد، درست همانگونه كه خداوند فرموده بود.
22سپس موسی ميز را در سمت شمالی خيمهٔ عبادت، بيرون پرده گذاشت، 23و همانطور كه خداوند به او فرموده بود، نان مقدس را روی ميز در حضور خداوند قرار داد. 24چراغدان را مقابل ميز در سمت جنوبی خيمه گذاشت 25و مطابق دستور خداوند چراغهای چراغدان را در حضور خداوند روشن كرد. 26قربانگاه طلا را در خيمه، بيرون پرده گذاشت 27و مطابق دستور خداوند بر آن بخور معطر سوزاند.
28موسی پردهٔ در ورودی خيمهٔ عبادت را آويزان كرد. 29قربانگاه قربانی سوختنی را مقابل در ورودی خيمه گذاشت و روی آن قربانی سوختنی و هديه آردی تقديم كرد، درست همانطور كه خداوند فرموده بود.
30حوض را بين خيمهٔ عبادت و قربانگاه قرار داد و آن را پر از آب كرد. 31-32موسی، هارون و پسرانش هر وقت میخواستند داخل خيمه بروند و يا به قربانگاه نزديک شوند، مطابق دستور خداوند در حوض دست و پای خود را میشستند.
33موسی ديوار پردهای دور خيمه و قربانگاه را بر پا نموده پردهٔ در ورودی حياط را آويزان كرد. به اين ترتيب او همهٔ كار را به پايان رسانيد.
ابر روی خيمهٔ عبادت
34-35آنگاه ابری خيمهٔ عبادت را پوشانيد و حضور پرجلال خداوند آن را پر ساخت به طوری كه موسی نتوانست وارد خيمه شود. 36از آن پس، هر وقت ابر از روی خيمه برمیخاست قوم اسرائيل كوچ میكردند و به راهنمايی آن به سفر ادامه میدادند. 37اما تا وقتی كه ابر روی خيمه باقی بود، قوم همچنان در جای خود میماندند. 38در روز، ابر روی خيمهٔ عبادت قرار داشت و در شب، آتش در ابر پديدار میشد و قوم میتوانستند آن را ببينند. به اين طريق، ابر، بنیاسرائيل را در تمام سفرهايشان هدايت میكرد.