جامعه
مقدمه
كتاب جامعه را میتوان يک كتاب فلسفی قلمداد كرد. نويسندهٔ آن، كه به احتمال زياد سليمان است، حكيم و فيلسوفی است كه بين ايمان و شک، اميد و يأس، لذت و رنج، مفهوم زندگی و پوچی، در نوسان است. او میداند كه انسان خاكی مجبور است زمان حال را پشت سر گذاشته، به سوی آينده در حركت باشد (3:11). انسان تشنهٔ اميد است ولی از آينده اطلاعی ندارد، پس بهتر اين است كه از زمان حاضر لذت ببرد.
نويسنده كتاب، به دنبال مفهوم زندگی رفته و كوشيده آن را در لذتجويی، حكمت و ثروت بيابد (2:1-13، 5:10، 8:16) ولی نتيجهای عايدش نشده. او همهٔ اينها را تجربه كرده و آنها را پوچ و بیارزش میداند زيرا شر و بدی، سايهٔ شوم خود را بر هر تكاپويی جهت كشف معنی زندگی افكنده است (4:1، 7:20، 9:3و11). ولی از همه بدتر مرگ است كه مانند موج دريا به ساحل زندگی اصابت میكند و كاخ شنی آن را محو و نابود میسازد. انسان مانند حيوان، و حكيم مانند احمق، و عادل مانند شرور میميرند (2:14-16، 3:19، 9:2). در اين دنيا عدالت هميشه پيروز نيست (8:9-14). اميد به عدالت در دنيای ديگر نيز كار بيهودهای است (9:1-10). لذا زندگی پس از مرگ نيز او را اميدوار نمیسازد (3:21).
اين فيلسوف به قومی تعلق دارد كه حتی در زمانهايی كه خدا در نهان بوده است هنوز اميدی به عملكرد و مكاشفه و نجات او داشتهاند. آخرين نصيحت او اين است: «انسان بايد از خداوند بترسد و احكام او را نگاه دارد، زيرا تمام وظيفهٔ او همين است» (12:13).
1بيهودگی زندگی
1اينها سخنان پسر داوود است كه در اورشليم سلطنت میكرد و به «حكيم» معروف بود:
2بيهودگی است! بيهودگی است! زندگی، سراسر بيهودگی است! 3آدمی از تمامی زحماتی كه در زير آسمان میكشد چه نفعی عايدش میشود؟ 4نسلها يكی پس از ديگری میآيند و میروند، ولی دنيا همچنان باقی است. 5آفتاب طلوع میكند و غروب میكند و باز با شتاب به جايی باز میگردد كه بايد از آن طلوع كند. 6باد به طرف جنوب میوزد، و از آنجا به طرف شمال دور میزند. میوزد و میوزد و باز به جای اول خود باز میگردد. 7آب رودخانهها به دريا میريزد، اما دريا هرگز پر نمیشود. آبها دوباره به رودخانهها باز میگردند و باز روانه دريا میشوند.
8همه چيز خسته كننده است. آنقدر خسته كننده كه زبان از وصف آن قاصر است. نه چشم از ديدن سير میشود و نه گوش از شنيدن. 9آنچه بوده باز هم خواهد بود، و آنچه شده باز هم خواهد شد. زير آسمان هيچ چيز تازهای وجود ندارد. 10آيا چيزی هست كه دربارهاش بتوان گفت: «اين تازه است»؟ همه چيز پيش از ما، از گذشتههای دور وجود داشته است. 11يادی از گذشتگان نيست. آيندگان نيز از ما ياد نخواهند كرد.
بيهودگی حكمت
12من كه «حكيم»1:12 «حکيم» نگاه کنيد به آيهٔ 1. هستم، در اورشليم بر اسرائيل سلطنت میكردم. 13با حكمت خود، سخت به مطالعه و تحقيق دربارهٔ هر چه در زير آسمان انجام میشود پرداختم. اين چه كار سخت و پرزحمتی است كه خدا به عهدهٔ انسان گذاشته است!
14هر چه را كه زير آسمان انجام میشود ديدهام. همه چيز بيهوده است، درست مانند دويدن به دنبال باد! 15كج را نمیتوان راست كرد و چيزی را كه نيست نمیتوان به شمار آورد.
16با خود فكر كردم: «من از همهٔ پادشاهانی كه پيش از من در اورشليم بودهاند، حكيمتر هستم و حكمت و دانش بسيار كسب كردهام.» 17در صدد برآمدم فرق بين حكمت و حماقت، و دانش و جهالت را بفهمم؛ ولی دريافتم كه اين نيز مانند دويدن به دنبال باد، كار بيهودهای است. 18انسان هر چه بيشتر حكمت میآموزد محزونتر میشود و هر چه بيشتر دانش میاندوزد، غمگينتر میگردد.
2بيهودگی عشرت
1به خود گفتم: «اكنون بيا به عيش و عشرت بپرداز و خوش باش.» ولی فهميدم كه اين نيز بيهودگی است، 2و خنده و شادی، احمقانه و بیفايده است. 3در حالی كه در دل، مشتاق حكمت بودم، تصميم گرفتم به شراب روی بياورم و بدين ترتيب حماقت را هم امتحان كنم تا ببينم در زير آسمان چه چيز خوبست كه انسان، عمر كوتاه خود را صرف آن كند.
4-5به كارهای بزرگ دست زدم. برای خود خانهها ساختم، تاكستانها و باغهای ميوه غرس نمودم، گردشگاهها درست كردم 6و مخزنهای آب ساختم تا درختان را آبياری كنم.
7غلامان و كنيزان خريدم و صاحب بردگان خانهزاد شدم. بيش از همهٔ كسانی كه قبل از من در اورشليم بودند، گله و رمه داشتم. 8از گنجينههای سلطنتی سرزمينهايی كه بر آنها حكومت میكردم طلا و نقره برای خود اندوختم. مردان و زنان مطرب داشتم و در حرمسرای من زنان بسياری بودند. از هيچ لذتی كه انسان میتواند داشته باشد بینصيب نبودم.
9بدين ترتيب، از همه كسانی كه قبل از من در اورشليم بودند، برتر و بزرگتر شدم و در عين حال حكمتم نيز با من بود. 10هر چه خواستم به دست آوردم و از هيچ خوشی و لذتی خود را محروم نساختم. از كارهايی كه كرده بودم لذت میبردم و همين لذت، پاداش تمام زحماتم بود.
11اما وقتی به همه كارهايی كه كرده بودم و چيزهايی كه برای آنها زحمت كشيده بودم نگاه كردم، ديدم همهٔ آنها مانند دويدن به دنبال باد بيهوده است، و در زير آسمان هيچ چيز ارزش ندارد. 12يک پادشاه، غير از آنچه پادشاهانِ قبل از او كردهاند، چه میتواند بكند؟
بيهودگی حكمت و حماقت
پس من به مطالعه و مقايسهٔ حكمت و حماقت و جهالت پرداختم. 13ديدم همانطور كه نور بر تاريكی برتری دارد، حكمت نيز برتر از حماقت است. 14شخص حكيم بصيرت دارد و راه خود را میبيند، اما آدم احمق كور است و در تاريكی راه میرود. با اين حال، پی بردم كه عاقبت هر دو ايشان يكی است. 15پس به خود گفتم: «من نيز به عاقبت احمقان دچار خواهم شد، پس حكمت من چه سودی برای من خواهد داشت؟ هيچ! اين نيز بيهودگی است.» 16زيرا حكيم و احمق هر دو میميرند و به فراموشی سپرده میشوند و ديگر هرگز ذكری از هيچيک از آنها نخواهد بود. 17پس، از زندگی بيزار شدم، زيرا آنچه در زير آسمان انجام میشد مرا رنج میداد. بلی، همه چيز مانند دويدن به دنبال باد بيهوده است.
بيهودگی كوشش و زحمت
18از چيزهايی كه در زير آسمان برايشان زحمت كشيده بودم، بيزار شدم، زيرا میبايست تمام آنها را برای جانشين خود به جا بگذارم، 19بدون اينكه بدانم او حكيم خواهد بود يا احمق. با اين وجود او صاحب تمام چيزهايی خواهد شد كه من برايشان زحمت كشيدهام و در زير آسمان با حكمت خود به چنگ آوردهام. اين نيز بيهودگی است. 20پس، از تمام زحماتی كه زير آسمان كشيده بودم مأيوس شدم. 21انسان با حكمت و دانش و مهارت خود كار میكند، سپس تمام حاصل زحماتش را برای كسی میگذارد كه زحمتی برای آن نكشيده است. اين نيز مصيبتی بزرگ و بيهودگی است. 22انسان از اين همه رنج و مشقتی كه زير آسمان میكشد چه چيزی عايدش میشود؟ 23روزهايش با درد و رنج سپری میشود و حتی در شب، فكر او آرامش نمیيابد. اين نيز بيهودگی است.
24برای انسان چيزی بهتر از اين نيست كه بخورد و بنوشد و از دسترنج خود لذت ببرد. اين لذت را خداوند به انسان میبخشد، 25زيرا انسان جدا از او نمیتواند بخورد و بنوشد و لذت ببرد. 26خداوند به كسانی كه او را خشنود میسازند حكمت، دانش و شادی میبخشد؛ ولی به گناهكاران زحمت اندوختن مال را میدهد تا آنچه را اندوختند به كسانی بدهند كه خدا را خشنود میسازند. اين زحمت نيز مانند دويدن به دنبال باد، بيهوده است.
3برای هر چيز زمانی هست
1برای هر چيزی كه در زير آسمان انجام میگيرد، زمان معينی وجود دارد:
2زمانی برای تولد، زمانی برای مرگ.
زمانی برای كاشتن، زمانی برای كندن.
3زمانی برای كشتن، زمانی برای شفا دادن.
زمانی برای خراب كردن، زمانی برای ساختن.
4زمانی برای گريه، زمانی برای خنده.
زمانی برای ماتم، زمانی برای رقص.
5زمانی برای دور ريختن سنگها، زمانی برای جمع كردن سنگها.
زمانی برای در آغوش گرفتن، زمانی برای اجتناب از در آغوش گرفتن.
6زمانی برای به دست آوردن، زمانی برای از دست دادن.
زمانی برای نگه داشتن، زمانی برای دور انداختن.
7زمانی برای پاره كردن، زمانی برای دوختن.
زمانی برای سكوت، زمانی برای گفتن.
8زمانی برای محبت، زمانی برای نفرت.
زمانی برای جنگ، زمانی برای صلح.
9آدمی از زحمتی كه میكشد چه نفعی میبرد؟ 10من درباره كارهايی كه خداوند بر دوش انسان نهاده است تا انجام دهد، انديشيدم 11و ديدم كه خداوند برای هر كاری زمان مناسبی مقرر كرده است. همچنين، او در دل انسان اشتياق به درک ابديت را نهاده است، اما انسان قادر نيست كار خدا را از ابتدا تا انتها درک كند. 12پس به اين نتيجه رسيدم كه برای انسان چيزی بهتر از اين نيست كه شاد باشد و تا آنجا كه میتواند خوش بگذراند، 13بخورد و بنوشد و از دسترنج خود لذت ببرد. اينها بخششهای خداوند هستند.
14من اين را دريافتهام كه هر آنچه خداوند انجام میدهد تغييرناپذير است؛ نمیتوان چيزی بر آن افزود يا از آن كم كرد. مقصود خداوند اين است كه ترس او در دل انسان باشد.
15آنچه كه هست از قبل بوده و آنچه كه بايد بشود قبلاً شده است. خدا گذشته را تكرار میكند.
16علاوه بر اين، ديدم كه در زير آسمان عدالت و انصاف جای خود را به ظلم و بیانصافی داده است.
17به خود گفتم: «خداوند هر كاری را كه انسان میكند، چه نيک و چه بد، در وقتش داوری خواهد نمود.»
18سپس فكر كردم: «خداوند انسانها را میآزمايد تا به آنها نشان دهد كه بهتر از حيوان نيستند. 19از اين گذشته، عاقبت انسان و حيوان يكی است، هر دو جان میدهند و میميرند؛ پس انسان هيچ برتری بر حيوان ندارد. همه چيز بيهودگی است! 20همه به يک جا میروند، از خاک به وجود آمدهاند و به خاک باز میگردند. 21چطور میتوان فهميد كه روح انسان به بالا پرواز میكند و روح حيوان به قعر زمين فرو میرود؟»
22پس دريافتم كه برای انسان چيزی بهتر از اين نيست كه از دسترنج خود لذت ببرد، زيرا سهم او از زندگی همين است، چون وقتی بميرد ديگر چه كسی میتواند او را بازگرداند تا آنچه را كه پس از او اتفاق میافتد ببيند.
4ظلم، زحمت و تنهايی
1سپس ظلمهايی را که در زير اين آسمان میشد مشاهده كردم. اشكهای مظلومانی را ديدم كه فريادرسی نداشتند. قدرت در دست ظالمان بود و كسی نبود كه به داد مظلومان برسد. 2پس گفتم كسانی كه قبل از ما مردهاند از آنانی كه هنوز زندهاند خوشبختترند؛ 3و خوشبختتر از همه كسانی هستند كه هنوز به دنيا نيامدهاند، زيرا ظلمهايی را كه زير اين آسمان میشود نديدهاند.
4همچنين متوجه شدم كه به سبب حسادت است كه مردم تلاش میكنند موفقيت كسب كنند. اين نيز مانند دويدن به دنبال باد، بيهوده است. 5كسی كه دست روی دست میگذارد و گرسنگی میكشد، احمق است؛ 6اما كسی هم كه دائم مشغول كار است و تلاش میكند ثروت بيشتری به دست آورد به دنبال باد میدود. بهتر است انسان يک لقمه نان به دست آورد و با آسودگی بخورد.
7و نيز در زير آسمان بيهودگی ديگری ديدم: 8مردی بود كه تنها زندگی میكرد؛ نه پسری داشت و نه برادری. با اين حال سخت تلاش میكرد و از اندوختن مال و ثروت سير نمیشد. او برای چه كسی زحمت میكشيد و خود را از لذات زندگی محروم میكرد؟ اين نيز رنج و زحمت بيهودهای است.
9دو نفر از يک نفر بهترند، زيرا نفع بيشتری از كارشان عايدشان میشود. 10اگر يكی از آنها بيفتد، ديگری او را بلند میكند؛ اما چه بيچاره است شخصی كه میافتد ولی كسی را ندارد كه به او كمک كند. 11وقتی دو نفر كنار هم میخوابند، گرم میشوند؛ اما كسی كه تنهاست چطور میتواند خود را گرم كند؟ 12اگر شخص، تنها باشد و كسی بر او حمله كند، از پای درمیآيد، اما اگر دو نفر باشند میتوانند از خود دفاع كنند. ريسمان سه لا به آسانی پاره نمیشود.
بيهودگی ترقی
13يک جوان فقير و حكيم بهتر از پادشاه پير و نادانی است كه نصيحت نمیپذيرد. 14چنين جوان فقيری حتی ممكن است از كنج زندان به تخت پادشاهی برسد. 15مردمی كه زير اين آسمان زندگی میكنند از چنين جوانی كه جانشين پادشاه شده است حمايت مینمايند. 16او میتواند بر عدهٔ زيادی حكومت كند؛ اما نسل بعدی، او را نيز بركنار میكند! اين نيز مانند دويدن به دنبال باد، بيهوده است.
5احترام حضور خداوند
1وقتی وارد خانهٔ خدا میشوی، مواظب رفتارت باش. مثل اشخاص احمقی نباش كه در آنجا قربانی تقديم میكنند بدون اينكه متوجه اعمال بد خود باشند. وقتی به آنجا میروی گوشهای خود را باز كن تا چيزی ياد بگيری. 2برای حرف زدن عجله نكن و سخنان نسنجيده در حضور خداوند بر زبان نياور، زيرا او در آسمان است و تو بر زمين، پس سخنانت كم و سنجيده باشند. 3همانطور كه نگرانی زياد باعث میشود خوابهای بد ببينی، همچنان حرف زدن زياد موجب میشود سخنان احمقانه بگويی. 4وقتی به خداوند قول میدهی كه كاری انجام بدهی، در وفای آن تأخير نكن، زيرا خداوند از احمقان خشنود نيست. قولی را كه به او میدهی وفا كن. 5بهتر است قول ندهی تا اينكه قول بدهی و انجام ندهی. 6نگذار سخنانت تو را به گناه بكشانند و سعی نكن به خادم خدا بگويی كه ندانسته به خداوند قول دادهای؛ چرا با چنين سخنان خداوند را خشمگين كنی و او دسترنج تو را از بين ببرد؟ 7خيالات بسيار و سخنان زياد بيهودگی است؛ پس تو با ترس و احترام به حضور خداوند بيا.
بيهودگی ثروت
8هرگاه ببينی در سرزمينی، فقرا مورد ظلم واقع میشوند و عدالت و انصاف اجرا نمیگردد، تعجب نكن؛ زيرا يک مأمور اجرای عدالت، تابع مأمور بالاتر از خود است كه او نيز زير دست مأمور بالاتری قرار دارد. اين سلسله مراتب، باعث میشود اجرای عدالت مختل شود. 9اما پادشاه كه در رأس همهٔ آنهاست اگر عادل باشد، میتواند كاری كند كه همه از مزايای سرزمين خود برخوردار شوند.
10آدم پولدوست هرگز قانع نمیشود و دائم به فكر جمع كردن ثروت است. اين نيز بيهودگی است. 11هر چه ثروت بيشتر شود، مخارج نيز بيشتر میشود؛ پس آدم ثروتمند كه با چشمانش خرج شدن ثروتش را میبيند، چه سودی از ثروتش میبرد؟ 12خواب كارگر شيرين است، چه كم بخورد چه زياد؛ اما دارايی شخص ثروتمند نمیگذارد او راحت بخوابد.
13مصيبت ديگری در زير آسمان ديدهام: شخصی كه برای آينده ثروت جمع میكند، 14ولی در اثر حادثهٔ بدی ثروتش بر باد میرود و چيزی برای فرزندانش باقی نمیماند. 15برهنه به دنيا میآيد و برهنه از دنيا میرود و از دسترنج خود چيزی با خود نمیبرد. 16چه مصيبتی! انسان میآيد و میرود و نفعی نمیبرد، زيرا زحماتش مانند دويدن به دنبال باد است. 17او تمام عمر را در تاريكی و نوميدی و درد و خشم میگذراند.
18من اين را فهميدم كه بهترين چيزی كه انسان در تمام زندگی میتواند بكند اين است كه بخورد و بنوشد و از دسترنجی كه در زير آسمان حاصل نموده، لذت ببرد، زيرا نصيبش همين است. 19اگر خداوند به كسی مال و ثروت بدهد و توانايی عطا كند تا از آن استفاده نمايد، او بايد اين بخشش خدا را كه نصيبش شده بپذيرد و از كار خود لذت ببرد. 20چنين شخصی در مورد كوتاه بودن عمر غصه نخواهد خورد، زيرا خداوند دل او را از شادی پر كرده است.
61مصيبت ديگری در زير آسمان ديدم كه برای انسان طاقت فرساست. 2خدا به بعضی اشخاص مال و ثروت و عزت بخشيده است به طوری كه هر چه دلشان بخواهد میتوانند به دست آورند، ولی به آنها توانايی استفاده از اموالشان را نداده است، پس اموالشان نصيب ديگران میشود. اين نيز بيهودگی و مصيبتی بزرگ است.
3اگر كسی صد فرزند داشته باشد و سالهای سال زندگی كند، اما از زندگی لذت نبرد و بعد از مرگش جنازهاش را با احترام دفن نكنند، میگويم بچهٔ سقط شده از او بهتر است. 4هر چند بچهٔ سقط شده، بيهوده به دنيا میآيد و به ظلمت فرو میرود و هيچ نام و نشانی از او باقی نمیماند، 5آفتاب را نمیبيند و از وجود آن آگاه نمیشود، ولی با اين حال از آرامش بيشتری برخوردار است 6تا كسی كه هزاران سال عمر كند اما روی خوشی را نبيند. از همهٔ اينها گذشته، همگی به يک جا میروند.
7تمامی زحمات انسان برای شكمش است، با اين وجود هرگز سير نمیشود. 8پس يک شخص دانا و يک فقيری كه میداند چگونه زندگی كند، چه برتری بر يک آدم نادان دارد؟ 9اين نيز مانند دويدن به دنبال باد، بيهوده است. بهتر است انسان به آنچه كه دارد قانع باشد تا اينكه دائم در اشتياق كسب آنچه ندارد به سر ببرد.
10هر چه اتفاق میافتد از پيش تعيين شده و انسان خاكی نمیتواند با خدای قادر مطلق مجادله كند. 11هر چه بيشتر مجادله كند، بيهودگی سخنانش آشكارتر میشود و هيچ سودی عايدش نمیگردد.
12كيست كه بداند در اين عمر كوتاه و بيهوده كه همچون سايه گذراست، چه چيز برای انسان خوب است؟ و كيست كه بداند در آينده در زير اين آسمان چه اتفاقی خواهد افتاد؟
71نيكنامی از بهترين عطرها نيز خوشبوتر است.
روز مرگ از روز تولد بهتر است. 2رفتن به خانهای كه در آن عزاداری میكنند بهتر از رفتن به خانهای است كه در آن جشن برپاست، زيرا زندگان بايد هميشه اين را به ياد داشته باشند كه روزی خواهند مرد. 3غم از خنده بهتر است، زيرا هر چند صورت را غمگين میكند اما باعث صفای دل میگردد. 4كسی كه دائم به فكر خوشگذرانی است، نادان است، شخص دانا به مرگ میانديشد.
5گوش دادن به انتقاد اشخاص دانا بهتر است از گوش دادن به تعريف و تمجيد احمقان، 6كه مانند صدای ترق و تروق خارها در آتش، بیمعنی است.
7گرفتن رشوه، شخص دانا را نادان میسازد و دل او را فاسد میكند.
8انتهای امر از ابتدايش بهتر است. صبر از غرور بهتر است. 9بر خشم خود چيره شو، زيرا كسانی كه زود خشمگين میشوند احمقند.
10حسرت روزهای گذشته را نخور، زيرا از كجا میدانی كه آن روزها بهتر بوده است؟
11حكمت بيش از هر ميراثی برای زندگان مفيد است. 12حكمت و ثروت هر دو پناهگاهی برای انسان هستند، اما برتری حكمت در اين است كه حيات میبخشد.
13در مورد آنچه كه خداوند انجام داده است فكر كن. آيا كسی میتواند آنچه را كه خدا كج ساخته، راست نمايد؟ 14پس وقتی سعادت به تو روی میآورد شادی كن و هنگامی كه سختيها به تو هجوم میآورند بدان كه خداوند هم خوشی میدهد و هم سختی و انسان نمیداند در آينده چه اتفاقی خواهد افتاد.
15در اين زندگی پوچ خيلی چيزها ديدهام، از جمله اينكه برخی نيكوكاران زود میميرند در حالی كه برخی بدكاران عمر طولانی میكنند. 16پس بيش از حد نيكوكار و خردمند نباش مبادا خود را از بين ببری، 17و بيش از حد بدكار و احمق هم نباش مبادا پيش از اجلت بميری. 18از خدا بترس و از اين دو افراط به دور باش تا كامياب شوی.
19يک مرد حكيم تواناتر از ده حاكم است كه بر يک شهر حكومت میكنند.
20در دنيا آدم كاملاً درستكاری وجود ندارد كه هر چه میكند درست باشد و هرگز خطايی از او سر نزند.
21حرفهايی را كه از مردم میشنوی به دل نگير، حتی وقتی كه میشنوی غلامت به تو ناسزا میگويد؛ 22چون تو خودت خوب میدانی كه بارها به ديگران ناسزا گفتهای.
23من تمام اين چيزها را با حكمت بررسی كردم و تصميم گرفتم به دنبال حكمت بروم، ولی حكمت از من دور بود. 24كيست كه بتواند آن را به دست آورد؟ حكمت بسيار عميق و دور از دسترس است. 25پس به تحقيق و جستجوی حكمت پرداختم تا به دليل هر چيزی پی ببرم و دريابم كه هر كه شرارت و بدی میكند احمق و ديوانه است.
26زن حيلهگر تلختر از مرگ است. عشق او مانند دام، مردان را گرفتار میسازد و بازوانش مانند كمند آنها را به بند میكشد. كسی كه در پی خشنودی خداوند است از دام او رهايی میيابد، اما آدم گناهكار گرفتار آن میشود.
27-28«حكيم»7:27و28 نگاه کنيد به 1:1. میگويد: «من در حين تحقيقات خود، در حالی كه هنوز به نتيجهای نرسيده بودم، متوجه شدم كه در ميان هزار مرد میتوان يک مرد خوب يافت؛ اما در ميان زنان، يک زن خوب هم يافت نمیشود. 29بالاخره به اين نتيجه رسيدم كه خدا انسانها را خوب و راست آفريده است، اما آنها به راههای كج رفتهاند.»
81چه خوب است كه انسان دانا باشد و مفهوم هر چيزی را بداند. حكمت چهرهٔ انسان را روشن و بشاش میكند.
اطاعت از پادشاه
2از پادشاه اطاعت كن، زيرا در حضور خدا سوگند وفاداری ياد نمودهای. 3از زير بار مسئوليتی كه پادشاه به عهدهٔ تو گذاشته شانه خالی نكن و از فرمانش سرپيچی ننما، زيرا او هر چه بخواهد میتواند بكند. 4در فرمان پادشاه اقتدار هست و كسی نمیتواند به او بگويد: «چه میكنی؟» 5كسانی كه مطيع فرمان او باشند در امان خواهند بود. شخص دانا میداند كی و چگونه فرمان او را انجام دهد. 6بلی، برای انجام دادن هر كاری، وقت و راه مناسبی وجود دارد، هر چند انسان با مشكلات زياد روبروست. 7انسان از آينده خبر ندارد و كسی هم نمیتواند به او بگويد كه چه پيش خواهد آمد. 8او قادر نيست از مرگ فرار كند و يا مانع فرا رسيدن روز مرگش بشود. مرگ جنگی است كه از آن رهايی نيست و هيچكس نمیتواند با حيله و نيرنگ، خود را از آن نجات دهد.
درستكاران و بدكاران
9من دربارهٔ آنچه كه در زير اين آسمان اتفاق میافتد، انديشيدم و ديدم كه چطور انسانی بر انسان ديگر ظلم میكند. 10ديدم ظالمان مردند و دفن شدند و مردم از سر قبر آنها برگشته در همان شهری كه آنها مرتكب ظلم شده بودند، از آنها تعريف و تمجيد كردند! اين نيز بيهودگی است.
11وقتی خداوند گناهكاران را فوری مجازات نمیكند، مردم فكر میكنند میتوانند گناه كنند و در امان بمانند. 12اگرچه ممكن است يک گناهكار با وجود گناهان زيادش زنده بماند، ولی بدون شک سعادت واقعی از آن كسانی است كه از خدا میترسند و حرمت او را در دل دارند. 13گناهكاران روی خوشبختی را نخواهند ديد و عمرشان مانند سايه، زودگذر خواهد بود، زيرا از خدا نمیترسند.
14بيهودگی ديگری نيز در دنيا وجود دارد: گاهی مجازات بدكاران به درستكاران میرسد و پاداش درستكاران به بدكاران. میگويم اين نيز بيهودگی است.
15پس من لذتهای زندگی را ستودم، زيرا در زير اين آسمان چيزی بهتر از اين نيست كه انسان بخورد و بنوشد و خوش باشد. به اين ترتيب او میتواند در تمام زحماتش، از اين زندگی كه خداوند در زير آسمان به او داده است، لذت ببرد.
16در تلاش شبانه روزی خود برای كسب حكمت و دانستن اموری كه در دنيا اتفاق میافتد، 17به اين نتيجه رسيدم كه انسان قادر نيست آنچه را كه خداوند در زير اين آسمان به عمل میآورد، درک كند. هر چه بيشتر تلاش كند كمتر درک خواهد كرد. حتی حكيمان نيز بيهوده ادعا میكنند كه قادر به درک آن هستند.
9همه نوع رويداد برای همه
1پس از بررسی تمام اين چيزها فهميدم كه هر چند زندگی اشخاص درستكار و خردمند در دست خداست، ولی رويدادهای خوشايند و ناخوشايند برای آنان رخ میدهد و انسان نمیفهمد چرا؟ 2اين رويدادها برای همهٔ انسانها رخ میدهد، چه درستكار باشند چه بدكار، چه خوب باشند چه بد، چه پاک باشند چه ناپاک، چه مذهبی باشند چه غير مذهبی. فرقی نمیكند كه انسان خوب باشد يا گناهكار، قسم دروغ بخورد يا از قسم خوردن بترسد. 3يكی از بدترين چيزهايی كه در زير اين آسمان اتفاق میافتد اين است كه همه نوع واقعه برای همه رخ میدهد. به همين دليل است كه انسان مادامی كه زنده است ديوانهوار به شرارت روی میآورد.
4فقط برای زندهها اميد هست. سگ زنده از شير مرده بهتر است! 5زيرا زندهها اقلاً میدانند كه خواهند مرد! ولی مردهها چيزی نمیدانند. برای مردهها پاداشی نيست و حتی ياد آنها نيز از خاطرهها محو میشود. 6محبتشان، نفرتشان و احساساتشان، همه از بين میرود و آنها ديگر تا ابد در زير اين آسمان نقشی نخواهند داشت.
7پس برو و نان خود را با لذت بخور و شراب خود را با شادی بنوش و بدان كه اين كار تو مورد قبول خداوند است. 8هميشه شاد و خرم باش! 9در اين روزهای بيهودهٔ زندگيت كه خداوند در زير اين آسمان به تو داده است با زنی كه دوستش داری خوش بگذران، چون اين است پاداش همهٔ زحماتی كه در زندگيت، زير اين آسمان میكشی. 10هر كاری كه میكنی آن را خوب انجام بده، چون در عالم مردگان، كه بعد از مرگ به آنجا خواهی رفت، نه كار كردن هست، نه نقشه كشيدن، نه دانستن و نه فهميدن.
11من متوجه چيز ديگری نيز شدم و آن اين بود كه در دنيا هميشه سريعترين دونده، برندهٔ مسابقه نمیشود و هميشه قويترين سرباز در ميدان جنگ پيروز نمیگردد. اشخاص دانا هميشه شكمشان سير نيست و افراد عاقل و ماهر هميشه به ثروت و نعمت نمیرسند. همه چيز به شانس و موقعيت بستگی دارد. 12انسان هرگز نمیداند چه بر سرش خواهد آمد. همانطور كه ماهی در تور گرفتار میشود و پرنده به دام میافتد، انسان نيز وقتی كه انتظارش را ندارد در دام بلا گرفتار میگردد.
مقايسهٔ حكمت با حماقت
13در زير اين آسمان با نمونهای از حكمت روبرو شدم كه بر من تأثير عميقی گذاشت: 14شهر كوچكی بود كه عده كمی در آن زندگی میكردند. پادشاه بزرگی با سپاه خود آمده، آن را محاصره نمود و تدارک حمله به شهر را ديد. 15در آن شهر مرد فقيری زندگی میكرد كه بسيار خردمند بود. او با حكمتی كه داشت توانست شهر را نجات دهد. اما بعد هيچكس او را به ياد نياورد. 16آنگاه فهميدم كه اگرچه حكمت از قوت بهتر است، با وجود اين اگر شخص خردمند، فقير باشد خوار شمرده میشود و كسی به سخنانش اعتنا نمیكند. 17ولی با اين حال، سخنان آرام شخص خردمند از فرياد پادشاه احمقان بهتر است. 18حكمت از اسلحهٔ جنگ مفيدتر است، اما اشتباه يک احمق میتواند خرابی زيادی به بار آورد.
101همانطور كه مگسهای مرده میتوانند يک شيشه عطر را متعفن كنند، همچنين يک حماقت كوچک میتواند حكمت و عزت شخص را بیارزش نمايد. 2دل شخص خردمند او را به انجام كارهای درست وا میدارد، اما دل شخص نادان او را به طرف بدی و گناه میكشاند. 3آدم نادان را میتوان حتی از راه رفتنش شناخت.
4وقتی رئيس تو از دست تو عصبانی میشود از كار خود دست نكش. اگر در مقابل عصبانيتش آرام بمانی از بروز ناراحتیهای بيشتر جلوگيری خواهی كرد.
5بدی ديگری نيز در زير اين آسمان ديدهام كه در اثر اشتباهات برخی پادشاهان به وجود میآيد: 6به اشخاص نادان مقام و منصبهای عالی داده میشود؛ برای ثروتمندان اهميتی قايل نمیشوند؛ 7غلامان سوار بر اسبند، ولی بزرگان مانند بردگان، پياده راه میروند.
8آن كه چاه میكَنَد ممكن است در آن بيفتد؛ كسی كه ديوار را سوراخ میكند ممكن است مار او را بگزد. 9آن كه در معدن سنگ كار میكند ممكن است از سنگها صدمه ببيند؛ كسی كه درخت میبرد ممكن است از اين كار آسيبی به او برسد.
10تبر كُند، احتياج به نيروی بيشتری دارد، پس كسی كه تيغهٔ آن را از قبل تيز میكند، عاقل است.
11پس از اينكه مار كسی را گزيد، آوردن افسونگر بیفايده است.
12سخنان شخص دانا دلنشين است، ولی حرفهای آدم نادان باعث تباهی خودش میگردد؛ 13ابتدای حرفهای او حماقت است و انتهای آن ديوانگی محض. 14آدم نادان دربارهٔ آينده زياد حرف میزند؛ ولی كيست كه از آينده خبر داشته باشد و بداند كه چه پيش خواهد آمد؟ 15آدم نادان حتی از انجام دادن كوچكترين كار خسته میشود، زيرا شعور انجام دادن آن را ندارد.
16وای بر سرزمينی كه پادشاهش غلام است و رهبرانش صبحگاهان میخورند و مست میكنند! 17خوشا به حال مملكتی كه پادشاه آن نجيبزاده است و رهبرانش به موقع و به اندازه میخورند و مینوشند و مست نمیكنند.
18در اثر تنبلی سقف خانه چكه میكند و فرو میريزد.
19جشن، شادی میآورد و شراب باعث خوشی میگردد، اما بدون پول نمیشود اينها را فراهم كرد.
20حتی در فكر خود پادشاه را نفرين نكن و حتی در اتاق خوابت شخص ثروتمند را لعنت نكن، چون ممكن است پرندهای حرفهايت را به گوش آنان برساند!
11حكمت عملی
1از مال خود با سخاوتمندی به ديگران ببخش، چون بخشش تو بدون عوض نمیماند. 2مالی را كه میخواهی ببخشی به چندين نفر ببخش، زيرا نمیدانی چه پيش خواهد آمد.
3درخت از هر طرف كه سقوط كند در همان طرف نيز روی زمين خواهد افتاد. وقتی ابر از آب پر شود، بر زمين خواهد باريد. 4كشاورزی كه برای كار كردن منتظر هوای مساعد بماند، نه چيزی خواهد كاشت و نه چيزی درو خواهد كرد. 5همانطور كه نمیدانی باد چگونه میوزد و يا بدن كودک چگونه در رحم مادرش شكل میگيرد، همچنين نمیتوانی كارهای خدا را كه خالق همه چيز است درک كنی. 6تو برو و در وقت و بیوقت بذر خود را بكار، چون نمیدانی كدام قسمت از بذرها ثمر خواهد داد؛ شايد هر چه كاشتهای ثمر بدهد.
آفرينندهٔ خود را به ياد آور
7زندگی چقدر شيرين و دلپذير است! 8انسان تا میتواند بايد از سالهای عمرش لذت ببرد و نيز بداند كه سرانجام خواهد مرد و روزهای بسياری در تاريكی و بيهودگی به سر خواهد برد.
9ای جوان، روزهای جوانيت را با شادی بگذران و از آن لذت ببر و هر چه دلت میخواهد انجام بده، ولی به ياد داشته باش كه برای هر كاری كه انجام میدهی بايد به خدا جواب دهی. 10روزهای جوانی زود میگذرد، پس نگذار جوانيت با غم و سختی سپری شود.
12آفرينندهٔ خود را در روزهای جوانيت به ياد آور، قبل از اينكه روزهای سخت زندگی فرا رسد روزهايی كه ديگر نتوانی از آنها لذت ببری. 1-2آفرينندهٔ خود را به ياد آور قبل از اينكه ابرهای تيره آسمان زندگی تو را فرا گيرند، و ديگر خورشيد و ماه و ستارگان در آن ندرخشند؛ 3دستهای تو كه از تو محافظت میكنند، بلرزند و پاهای قوی تو ضعيف گردند؛ دندانهايت كم شوند و ديگر نتوانند غذا را بجوند و چشمانت كم سو گردند و نتوانند چيزی را ببينند؛ 4گوشهايت سنگين شوند و نتوانند سر و صدای كوچه و صدای آسياب و نغمهٔ موسيقی و آواز پرندگان را بشنوند؛ 5به سختی راه روی و از هر بلندی بترسی؛ موهايت سفيد شوند، قوت تو از بين برود و اشتهايت كور شود؛ به خانهٔ جاودانی بروی و مردم در كوچهها برای تو سوگواری كنند.
6بلی، آفرينندهٔ خويش را به ياد آور، قبل از آنكه رشتهٔ نقرهای عمرت پاره شود و جام طلا بشكند، كوزه كنار چشمه خرد شود و چرخ بر سر چاه آب متلاشی گردد، 7بدن به خاک زمين كه از آن سرشته شده برگردد و روح به سوی خداوند كه آن را عطا كرده، پرواز كند.
8«حكيم»12:8 نگاه کنيد به 1:1. میگويد: «بيهودگی است! بيهودگی است! همه چيز بيهودگی است!»
خاتمه
9«حكيم» آنچه را كه میدانست به مردم تعليم میداد، زيرا مرد دانايی بود. او پس از تفكر و تحقيق، مثلهای بسياری تأليف كرد. 10«حكيم» كوشش كرد با سخنان دلنشين، حقايق را صادقانه بيان كند.
11سخنان مردان حكيم مانند چوبهای تيزی هستند كه شبانان با آنها گوسفندان را هدايت میكنند و مثل ميخهايی هستند كه محكم به زمين كوبيده شده باشند. اين سخنان جماعت را هدايت میكنند، زيرا همهٔ آنها توسط يک شبان يعنی خداوند داده میشوند. 12ولی پسرم، از همهٔ اينها گذشته، بدان كه نوشتن كتابها تمامی ندارد و مطالعهٔ آنها بدن را خسته میكند.
13در خاتمه، حاصل كلام را بشنويم: انسان بايد از خداوند بترسد و احكام او را نگاه دارد، زيرا تمام وظيفهٔ او همين است. 14خدا هر عمل خوب يا بد ما را، حتی اگر در خفا نيز انجام شود، داوری خواهد كرد.