نامهٔ اول پولس به مسيحيان
قرنتس
مقدمه
پولس رسول اين نامه را به ايمانداران كليسای قرنتس مینويسد تا به سؤالات آنان دربارهٔ مسائل مربوط به زندگی و ايمان مسيحی پاسخ گويد. شهر قرنتس مركز ايالت اخائيه بود و جماعتی داشت مركب از قومهای گوناگون. معروفيت اين شهر در تجارت، فرهنگ غنی يونانی، عيش و عشرت بیحد و حصر، و مذاهب و فلسفههای گوناگون بود.
قصد اصلی پولس از نوشتن اين نامه پرداختن به مسائلی بود از قبيل اختلافات و فساد اخلاقی در كليسا، ازدواج و روابط جنسی و نيز مسائل مربوط به وجدان، نظام كليسايی، عطايای روحانی، و رستاخيز.
فصل سيزدهم اين كتاب از معروفيت خاصی برخوردار است. در اين فصل میخوانيم كه محبت، بهترين عطايی است كه خداوند به عزيزان خود عنايت میفرمايد.
1سلام و درود از پولس
1از طرف من، «پولس»، كه به خواست خدا انتخاب شدهام تا رسول عيسی مسيح باشم، و نيز از طرف برادر ما «سوستانيس»،
2به شما كليسای خدا در «قرنتس» كه توسط خدا دعوت شدهايد تا قوم مقدس او باشيد. او شما را و نيز همهٔ مسيحيان را كه در هر جا به نام عيسی مسيح كه خداوند ما و خداوند ايشان است دعا میكنند، توسط عيسی مسيح مقدس ساخته است.
3از درگاه پدرمان خدا، و خداوندمان عيسی مسيح، طالب رحمت و آرامش برای شما هستم.
شكرگزاری برای ايمان قرنتيان
4همواره خدا را برای وجود شما شكر میكنم به سبب فيضی كه به خاطر مسيح به شما عطا فرموده. 5زيرا او زندگی شما را از هر نظر غنی ساخته و به شما توانايی بخشيده تا پيام انجيل را اعلام كنيد و آن را نيز عميقاً درک نماييد. 6آنچه ما دربارهٔ مسيح به شما گفتيم چنان در شما ريشه دوانيد 7كه شما توانستيد از همهٔ عطايای روحانی بهرهمند گرديد و اكنون نيز آماده و چشم به راه بازگشت خداوند ما عيسی مسيح میباشيد. 8خدا نيز ايمان شما را تا روز بازگشت مسيح استوار نگاه خواهد داشت، تا در آن روز از هر گناه و خطايی، مبرا و آزاد محسوب شويد. 9ما يقين میدانيم كه خدا اين كار را برای ما به عمل خواهد آورد، زيرا او در انجام وعدههای خود امين و وفادار است. او همان خدايی است كه شما را دعوت نموده تا با فرزندش عيسی مسيح، خداوند ما، دوستی و اتحاد روحانی داشته باشيد.
جدايی در كليسا
10اما ای برادران عزيز، به نام خداوند ما عيسی مسيح به شما التماس میكنم كه از بحث و جدل دست برداشته، بكوشيد با يكديگر يكدل و يكزبان باشيد تا در ميان شما جدايی و شكاف پيش نيايد. خواهش میكنم كه در فكر و هدف متحد باشيد. 11زيرا ای برادران عزيز، چند تن از وابستگان خانوادهٔ «خلويی» به من خبر دادند كه در ميان شما بحث و جدل و تفرقه وجود دارد. 12به اين ترتيب كه بعضی از شما میگويند پيرو پولس هستند، و بعضی ديگر میگويند كه طرفدار «اپلس» و يا «پطرس» میباشند؛ و عدهای نيز ادعا میكنند كه فقط خودشان پيروان واقعی مسيح هستند. 13شما با اين كار، در واقع مسيح را تكهتكه میكنيد.
آيا اين پولس بود كه برای آمرزش گناهان شما مصلوب شد؟ آيا كسی از شما به نام پولس تعميد گرفته است؟ 14خدا را شكر میكنم كه به غیر از «كريسپوس» و «گايوس»، كسی ديگر را تعميد ندادم! 15بنابراين، كسی نمیتواند بگويد كه من قصد داشتهام گروه جديدی به نام «كليسای پولس» تشكيل دهم. 16البته خانوادهٔ «استيفان» را نيز تعميد دادهام. ولی ديگر به یاد ندارم كسی را به غير از اينان تعميد داده باشم. 17زيرا مسيح مرا نفرستاده تا مردم را تعميد دهم، بلكه تا پيغام انجيل را اعلام كنم. حتی موعظههايم نيز چندان گيرا به نظر نمیرسد، زيرا كلمات زيبا و فلسفی به کار نمیبرم، مبادا از تأثير نيرومندی كه در پيام سادهٔ صليب مسيح وجود دارد، بكاهم.
مسيح، حكمت و قدرت خدا
18من به خوبی میدانم كه برای آنانی كه به سوی هلاكت میروند، چقدر احمقانه به نظر میرسد وقتی میشنوند كه عيسی مسيح بر روی صليب جان خود را فدا كرد تا انسان را نجات بخشد. اما برای ما كه در راه نجات پيش میرويم، اين پيغام نشانهٔ قدرت خداست. 19زيرا خدا فرموده است: «تمام نقشههايی را كه انسان برای رسيدن به خدا طرح میكند، هر قدر هم كه حكيمانه جلوه كند، باطل خواهم ساخت و فكر و نبوغ خردمندان را نابود خواهم كرد.»
20پس كجايند اين خردمندان و علمای دين و فلاسفه كه دربارهٔ مسايل عميق دنيا به بحث میپردازند؟ خدا ايشان را جاهل ساخته و نشان داده است كه عقل و حكمت آنان پوچ و باطل است. 21زيرا خدای حكيم صلاح ندانست كه انسان با منطق و حكمت خود او را بشناسد. بلكه او خود به ميان ما آمد و همهٔ آنانی را كه به پيام او ايمان آوردند نجات بخشيد، يعنی همان پيامی كه مردم دنيا، چه يهودی و چه غيريهودی، آن را بیمعنی و پوچ میدانند. 22زيرا يهوديان خواستار آنند كه پياممان را با معجزهای ثابت كنيم، و يونانيان نيز فقط مسايلی را میپذيرند كه با فلسفه و حكمتشان منطبق باشد. 23اما پيام ما اينست كه مسيح برای نجات انسان مصلوب شد و مرد؛ و اين پيام برای يهوديان توهينآميز است و برای يونانيان پوچ و بیمعنی. 24اما آنانی كه از جانب خدا برای دريافت نجات دعوت شدهاند، چه يهودی و چه يونانی، خدا چشمانشان را گشوده تا ببينند كه مسيح قدرت عظيم خدا و نقشهٔ حكيمانهٔ اوست برای نجات ايشان. 25اين نقشهٔ نجات خدا كه در نظر بعضی پوچ و بیمعنی است، بسی حكيمانهتر است از نقشههای حكيمانهٔ داناترين مردم؛ و اين پيام انجيل يعنی نجات بوسيلهٔ مرگ مسيح بر روی صليب كه در نظر برخی نشانهٔ ضعف خداست، بسيار نيرومندتر از تمام قدرتهای بشری است.
26برادران عزيز، اگر به خود كه برای پيروی از مسيح دعوت شدهايد نگاه كنيد، پی خواهيد برد كه اكثر شما از نظر دنيوی حكيم و قدرتمند و ثروتمند نيستند. 27در عوض، خدا عمداً اشخاصی را برگزيده، كه مانند شما در نظر مردم دنيا، نادان و ضعيف هستند، تا از اين راه آنانی را كه دانا و قدرتمند به حساب میآيند، شرمگين سازد. 28خدا افرادی را انتخاب كرده كه طبق معيارهای دنيا از طبقات پايين و مطرود جامعه هستند. بلی، خدا همان كسانی را برگزيده كه دنيا ايشان را هيچ میانگارد، تا نشان دهد آنانی كه مهم و بزرگ به نظر میآيند، هيچ هستند؛ 29و به اين ترتيب هيچكس در هيچ جا، نتواند در برابر خدا فخرفروشی كند.
30اين خدا بود كه شما را به مسيح عيسی پيوند داد و هم او بود كه باعث شد مسيح حكمت ما شود و با فدا ساختن جان خود ما را پاک سازد و مقبول خدا گرداند. 31كتاب آسمانی نيز همين را میفرمايد: «اگر كسی میخواهد به چيزی افتخار كند، به كاری كه خداوند انجام داده است، افتخار كند.»
2پولس درباره حکمت خدا موعظه میکند
1برادران عزيز، حتی نخستين بار كه به نزد شما آمدم، وقتی پيام خدا را برای شما اعلام میكردم از كلمات مشكل ادبی و افكار فلسفی استفاده نكردم، 2زيرا قصد داشتم فقط و فقط دربارهٔ عيسی مسيح و مرگ او بر صليب سخن بگويم. 3بنابراين، با ضعف و ترس و لرز بسيار نزد شما آمدم. 4پيام و سخنانم نيز بسيار ساده و خالی از حكمت انسانی بود، اما قدرت روح خدا در آن ديده میشد و ثابت میكرد كه پيام من از جانب خداست. 5من عمداً چنين كردم، تا پايهٔ ايمان شما بر قدرت خدا باشد، نه بر حكمت انسان.
6با اين حال، وقتی در ميان مسيحيان باتجربه هستم، در سخنانم از حكمت و فلسفه استفاده میكنم، اما نه از حكمت و فلسفهای كه مورد پسند دنيا و بزرگان آنست، بزرگانی كه محكوم به نابودیاند. 7سخنان ما حكيمانه است، زيرا از جانب خدا و دربارهٔ نقشهٔ حكيمانهٔ اوست، نقشهای كه هدفش رساندن ما به حضور پرجلال خداست. اگرچه خدا اين نقشه را پيش از آفرينش جهان برای نجات ما طرح كرده بود، اما در گذشته آن را بر هيچكس آشكار نساخته بود. 8حتی بزرگان اين دنيا نيز آن را درک نكردند، زيرا اگر درک میكردند، «خداوند جلال» را به صليب نمیكشيدند.
9كتاب آسمانی نيز در اين مورد میفرمايد كه خدا برای دوستداران خود، چيزهايی تدارک ديده است كه هيچ انسانی هرگز نديده، نشنيده و به فكرش نيز خطور نكرده است. 10اما خدا اين امور را توسط روح خود بر ما آشكار ساخته است، زيرا روح خدا از عميقترين اسرار خدا آگاهی دارد و آنها را بر ما آشكار میسازد. 11هيچكس نمیتواند بداند كه در باطن شخصی ديگر چه میگذرد، مگر خود آن شخص. به همين ترتيب، هيچكس نمیتواند افكار و نقشههای خدا را درک كند، مگر روح خدا. 12خدا در واقع روح خود را به همين منظور به ما عطا فرموده است تا توسط او بر ما آشكار كند كه چه هدايای پرشكوهی از لطف و بركت خود، نصيب ما ساخته است. بديهی است روحی كه ما يافتهايم، با روح اين دنيا تفاوت دارد. 13به هنگام گفتگو درباره اين هدايا نيز از كلماتی كه به عنوان يک انسان میتوانيم به کار ببريم، استفاده نمیكنيم، بلكه عيناً همان كلماتی را به کار میبريم كه روح خدا به ما الهام میكند. به اين ترتيب، حقايق روحالقدس را با كلمات روحالقدس بيان مینماييم. 14اما شخص بیايمان قادر نيست افكار و اسرار خدا را كه روحالقدس به ما میآموزد، درک كند و بپذيرد. اين امور به نظر او پوچ و بیمعنی میآيند، زيرا فقط آنانی كه روح خدا در وجودشان قرار دارد، میتوانند مقصود او را درک كنند؛ اما سايرين قادر نيستند اين مطالب را بفهمند. 15شخص روحانی هر چيز را تشخيص میدهد و درک میكند و همين امر موجب تعجب و ناراحتی مردم دنيا میگردد، مردمی كه هرگز نمیتوانند او را درک كنند. 16چگونه ممكن است كه بتوانند او را درک كنند؟ آنها هرگز سعی نكردهاند افكار و مشيت خدا را درک كنند، يا با او سخن بگويند و راز و نياز كنند، ولی ما مسيحيان دارای فكر مسيح میباشيم و افكار او را درک میكنيم.
3مسيحيان نوزاد و مسيحيان بالغ
1برادران عزيز، من تا به حال نتوانستهام با شما همچون افراد بالغ سخن بگويم، زيرا شما روحانی نيستيد بلكه جسمانی، و هنوز در مسيح رشد نكردهايد. 2مجبور شدم به جای غذای سنگين، به شما شير بدهم، زيرا قادر به هضم آن نبوديد. حتی حالا نيز بايد به شما شير داد. 3زيرا هنوز كه هنوز است، طفل هستيد و اختيار زندگیتان در دست اميال و خواستههايتان میباشد نه در دست خدا. شما به يكديگر حسادت میورزيد و در ميانتان دو دستگی و خصومت وجود دارد. آيا اين نشان نمیدهد كه هنوز طفل هستيد و در پی انجام خواستههای خود میباشيد؟ شما طوری رفتار میكنيد كه گويی خدا در زندگی شما هيچ نقشی ندارد. 4به عنوان مثال، هم اكنون مشاجرهٔ شما بر سر اين است كه آيا «پولس» بزرگتر است يا «اَپُلُس»، و به اين ترتيب باعث تفرقه در كليسا میشويد. آيا همين امر نشان نمیدهد كه در زندگی روحانی، چقدر كم رشد كردهايد؟
5من كيستم، و يا اپلس كيست كه به خاطر ما بحث و جدل میكنيد؟ از اين كار شما تعجب میكنم. زيرا ما فقط خدمتگزاران خدا هستيم و هر يک عطا و خدمت خاصی داريم، و شما به كمک ما، به مسيح ايمان آوردهايد. 6خدمت من اين بود كه بذر كلام خدا را در قلبهای شما بكارم، و خدمت اپلس اين بود كه آن را آبياری كند. اما اين خدا بود كه باعث رشد آن در قلبهای شما گرديد. 7مهم نيست كه چه كسی میكارد، يا چه كسی آبياری میكند. مهم، كار خداست كه سبب رشد میشود. 8بين من و اپلس فرقی نيست و هر يک برای زحمتی كه كشيدهايم، پاداش خواهيم گرفت. 9ما فقط همكاران خدا هستيم؛ و شما مزرعهٔ خدا هستيد، نه مزرعهٔ ما؛ شما عمارت خدا هستيد، نه عمارت ما.
عمارت بر بنياد خدا
10خدا از روی لطف خود به من آموخت كه چگونه معماری كاردان باشم. من بنياد عمارت را گذاشتم و اپلس بر روی آن، عمارت را ساخت. اما آنكه بر روی اين بنياد، عمارتی میسازد، بايد بسيار مواظب باشد. 11زيرا هيچكس نمیتواند بنياد محكم ديگری بسازد، جز آنكه از قبل داشتيم و آن بنياد، عيسی مسيح است. 12اما بر اين بنياد واحد، میتوان عمارتی با مصالح گوناگون بنا كرد. بعضی، عمارت را با طلا و نقره و جواهرات میسازند و بعضی ديگر با چوب و علف خشک و كاه! 13اما زمانی خواهد رسيد، يعنی همان روزی كه مسيح همه را داوری خواهد نمود، كه كار هر معمار مورد آزمايش قرار خواهد گرفت تا معلوم شود با چه مصالحی عمارت را ساخته است. كار هر شخص از آتش گذرانده خواهد شد تا ارزش و اصالت آن مشخص گردد. 14آن معماری پاداش خواهد يافت كه بر آن بنياد، عمارتی با مصالح خوب ساخته باشد و حاصل كارش صحيح و سالم از بوتهٔ آزمايش بيرون آيد. 15اما اگر عمارتی كه ساخته باشد، بسوزد، ضرر بزرگی به او خواهد رسيد. اگرچه خود نجات خواهد يافت، اما همچون كسی خواهد بود كه از ميان شعلههای آتش فرار كرده باشد.
شما خانهٔ خدا هستيد
16آيا هنوز پی نبردهايد كه همهٔ شما با هم، خانهٔ خدا هستيد و روح خدا در ميان شما، يعنی در اين خانه ساكن است. 17اگر كسی خانهٔ خدا را آلوده و خراب كند، خدا او را از بين خواهد برد. زيرا خانهٔ خدا مقدس و پاک است، و آن خانه شما هستيد.
18ديگر خود را فريب ندهيد. اگر طبق معيارهای اين جهان، خود را صاحب هوش و خرد فوقالعادهای میدانيد، بهتر است آن را كاملاً كنار بگذاريد و يک نادان باشيد، كه مبادا غرور بيجا شما را از حكمت واقعی خدا محروم كند. 19زيرا حكمت اين دنيا، در نظر خدا حماقت محض است. همانطور كه در كتاب آسمانی آمده است، خدا اجازه میدهد كه زيركی انسان برای خودش دامی شود، و حكمت او باعث لغزش و سقوط خودش گردد. 20همچنين در كتاب آسمانی آمده است كه خداوند به خوبی آگاه است كه هوش و حكمت انسان، چقدر احمقانه و باطل میباشد.
21پس، هيچيک از شما به اين افتخار نكند كه پيرو فلان شخص يا فلان مكتب است. بدانيد كه خدا همه چيز را در اختيار شما گذاشته است. 22او «پولس» و «اپلس» و «پطرس» را به شما بخشيده است تا به شما كمک نمايند. او تمام دنيا را به شما عطا كرده است تا از آن استفاده كنيد. زندگی و حتی مرگ در خدمت شماست. هر آنچه را كه مربوط به حال و آينده است، خدا در اختيار شما قرار داده است. همه چيز از آن شماست، 23و شما از آن مسيح و مسيح از آن خداست.
4قضاوت دربارهٔ رسولان مسيح
1پس شما بايد من و اپلس را خدمتگزاران مسيح بدانيد، كه با روشن ساختن اسرار خدا، شما را از بركات الهی بهرهمند میسازيم. 2مهمترین وظيفهٔ يک خدمتگزار اينست كه دستورات اربابش را به طور كامل اجرا كند. 3حال، آيا من خدمتگزار خوبی بودهام؟ میخواهم بدانيد كه برای من چندان مهم نيست كه شما و يا ديگران دربارهٔ من چگونه قضاوت میكنيد. حتی نظر خودم نيز برای من اهميت ندارد! 4گرچه وجدانم راحت است، اما اين را نيز دليل كافی نمیدانم. فقط خداوند بايد مرا بيازمايد و نظر بدهد.
5پس شما هم با عجله در اين باره قضاوت نكنيد كه چه كسی خدمتگزار خوبی است و چه كسی بد. وقتی خداوند بازگردد، همه چيز را روشن خواهد ساخت و همه به وضوح خواهند ديد كه هر يک از ما در عمق وجودمان، چگونه شخصی بودهايم و با چه نيتی خدا را خدمت كردهايم. در آن زمان، خدا هر کس را همانقدر كه سزاوار است، تحسين خواهد نمود.
6اگر اپلس و خودم را نمونه آوردم، برای اين بود كه مطلب روشنتر شود. مقصودم اينست كه شما نبايد ميان ما فرق بگذاريد و از بين ما كه كلام خدا را به شما تعليم میدهيم، يكی را بر ديگری ترجيح دهيد و يا به يكی، بيش از ديگری افتخار كنيد. 7چرا اينقدر به خود میباليد؟ مگر هر چه داريد، از خدا نيافتهايد؟ پس در اين صورت چرا طوری رفتار میكنيد كه گويی با تلاش خودتان چيزی را كسب كردهايد؟
8شما تصور میكنيد كه تمام بركات روحانی را كه لازم داشتيد، به دست آوردهايد و از لحاظ روحانی بینياز هستيد. همچون سلاطين، بر تخت پادشاهی تكيه زدهايد و ما را به کلی فراموش كردهايد! ای كاش كه واقعاً بر تخت سلطنت نشسته بوديد، زيرا در آن صورت ما نيز میتوانستيم با شما سلطنت كنيم. 9گاهی فكر میكنم كه انگار خدا، ما رسولان را در انتهای صف قرار داده است، صف اسيران جنگی كه محكوم به مرگ هستند و در مقابل انظار مردم، به دنبال سپاهيان پيروزمند حركت میكنند؛ زيرا ما در معرض تماشای فرشتگان و مردم قرار گرفتهايم.
10شما به ما میگوييد: «اعتقاداتتان شما را تبديل به افرادی احمق كرده است!» در صورتی كه خودتان مسيحيانی دانا و باشعور هستيد! ما ضعيفيم، اما شما قوی! همه ما را پست میشمارند، اما به شما احترام میگذارند! 11تا به اين لحظه، همواره گرسنگی و تشنگی كشيدهايم؛ پوشاک نداشتهايم تا خود را از سرما حفظ كنيم؛ مورد بدرفتاری قرار گرفتهايم؛ و آواره و بیخانمان بودهايم. 12با دستهای خود، كار كرده و زحمت كشيدهايم تا زندگی خود را تأمين كنيم. هر كه ما را لعنت كرد، برای او دعای خير كرديم. هر كه ما را آزار رساند، تحمل كرديم. 13وقتی به ما توهين كردند، با ملايمت جواب داديم. با اين حال، همچون زباله و تفاله با ما رفتار میشود.
14من اين مطالب را نمینويسم تا شما را خجل سازم، بلكه میخواهم شما را مانند فرزندان عزيز خود، نصيحت و راهنمايی كنم. 15زيرا اگرچه هزاران معلم روحانی داشته باشيد، اما فقط يک پدر داريد و آن هم منم، چون من بودم كه پيام انجيل را به شما رساندم و شما را به سوی مسيح هدايت نمودم. 16پس به شما التماس میكنم كه از من سرمشق بگيريد و مانند من رفتار كنيد.
17به همين دليل «تيموتائوس» را میفرستم تا در اين امر به شما كمک كند. او از كسانی است كه بوسيلهٔ من به مسيح ايمان آورده و برايم همچون فرزندی عزيز و قابل اعتماد است. او تعاليمی را كه من همه جا، در كليساها میدهم، به ياد شما خواهد آورد.
18میدانم كه بعضی از شما مغرور شدهايد، چون فكر میكنيد كه من میترسم نزد شما بيايم و با شما روبرو شوم. 19اما من خواهم آمد، و اگر خدا بخواهد بزودی خواهم آمد تا ببينم آيا اين اشخاص مغرور، فقط میتوانند سر و صدا راه بيندازند، يا اينكه واقعاً صاحب قدرتی از جانب خدا هستند. 20زيرا وقتی كسی ادعا دارد كه خدا در قلب او سلطنت میکند، بايد با اعمال خود آن را نشان دهد، نه فقط با سخنان خود. 21حال، خود انتخاب كنيد، آيا ترجيح میدهيد برای تنبيه و سرزنش نزد شما بيايم، يا با محبت و تواضع؟
5اخراج عضو خطاكار از كليسا
1شنيدهام كه در ميان شما رسوايی بزرگی روی داده است، و فسادی اتفاق افتاده كه در ميان مردم خدانشناس هم ديده نمیشود! شنيدهام كه يكی از اعضای كليسای شما، با زن پدر خود زندگی میكند! 2آيا باز هم به روحانی بودن خود میباليد؟ چرا از غصه و شرم، عزا نمیگيريد؟ چرا اين مرد را از كليسا بيرون نمیكنيد؟
3-4اگرچه من در آنجا با شما نيستم، اما راجع به اين موضوع خيلی فكر كردهام. به همين دليل، درست مانند اينكه خودم آنجا باشم، از همين جا، به نام خداوند عيسی مسيح تصميم گرفتهام كه چه بايد كرد. نخست، اعضای كليسا را گرد آوريد، زيرا وقتی با هم هستيد، قدرت خداوندمان عيسی با شماست و من نيز روحاً با شما خواهم بود. 5سپس، اين مرد را از كليسا اخراج كنيد و به دست شيطان بسپاريد تا به سزای عمل خود برسد، تا شايد به هنگام بازگشت خداوند ما عيسی، لااقل روح او نجات يابد.
6چگونه میتوانيد به پاكی و روحانيت خود بباليد، در حالی که اجازه میدهيد يک چنين رسوايی در ميانتان رخ دهد؟ مگر نمیدانيد كه اندكی خميرمايه، در تمام خمير اثر میكند و باعث برآمدن آن میشود؟ 7پس اين خميرمايهٔ گناه، يعنی اين شخص فاسد را كه چنين رسوايی ببار آورده است، از ميان خود بيرون كنيد، تا خميری تازه و فطير باشيد، كه البته میدانم همينطور هستيد. زيرا اكنون عيد پِسَح فرا رسيده و مسيح كه برهٔ قربانی اين عيد میباشد، قربانی شده است. 8پس، بياييد اين عيد را برگزار كنيم، نه با نانی كه با خميرمايهٔ گناه و شرارت تهيه شده، بلكه با نان فطير و بدون خميرمايه، يعنی با احترام و يكرنگی و راستی!
9در نامهٔ قبلی نوشتم كه با اشخاص فاسد معاشرت نكنيد. 10البته منظورم از اشخاص فاسدْ بیايمانان نيستند كه در زناكاری، طمع، فريب مردم و بتپرستی زندگی میكنند. زيرا نمیتوانيد در اين دنيا زندگی كنيد و با چنين كسانی برخورد نكنيد. 11بلكه منظورم اين بود كه اگر كسی از بين خودتان، ادعا میكند كه برادر مسيحی شماست اما در عين حال زناكار، طمعكار، بدزبان، بتپرست، مشروبخوار و يا فريبكار است، با او معاشرت نكنيد. با چنين كسی حتی بر سر يک سفره هم ننشينيد!
12وظيفهٔ ما اين نيست كه افراد خارج از كليسا را مورد قضاوت و داوری قرار دهيم. اما وظيفه داريم با آنانی كه در كليسا هستند و زندگی گناهآلودی دارند، با شدت برخورد كنيم و بر آنان داوری نماييم. 13افراد خارج از كليسا را خدا داوری و مجازات خواهد كرد. بنابراين، شما خودتان اين مرد را داوری كنيد و از كليسا اخراج نماييد.
6اختلاف ميان ايمانداران
1چرا وقتی با يكديگر اختلافی پيدا میكنيد، به دادگاه میرويد و به يک قاضی بیايمان مراجعه میكنيد؟ آيا نمیبايست از يک مسيحی مؤمن بخواهيد كه در مورد اختلافتان قضاوت كند؟ 2آيا نمیدانيد كه ما مسيحيان، يک روز دنيا را مورد داوری و دادرسی قرار خواهيم داد؟ پس اگر اينچنين است، چرا نبايد قادر باشيد اين امور جزئی را ميان خود حل كنيد؟ 3آيا نمیدانيد كه ما حتی فرشتگان را داوری خواهيم كرد؟ پس بايد بتوانيد به سادگی مشكلات روزانهٔ خود را حل و فصل كنيد. 4وقتی چنين اختلافاتی بروز میكند، چرا برای حل اختلاف نزد قضات بیايمان میرويد كه مورد احترام و تائيد كليسا نيستند؟ 5اين را میگويم تا خجالت بكشيد: آيا در تمام كليسای شما، حتی يک شخص دانا پيدا نمیشود كه به اين اختلافات رسيدگی كند؟ 6آيا اين صحيح است كه ايماندار عليه ايماندار به دادگاه شكايت كند و بیايمانان به اختلافشان رسيدگی كنند؟ 7اما كّلاً چنين شكايات و اختلافات نشانهٔ ضعف روحانی شماست! آيا بهتر نيست كه به جای شكايت، از حق خود بگذريد و مسئله را همانجا خاتمه دهيد؟ زيرا اگر خود، مورد ظلم واقع شويد و از حقتان بگذريد خدا را بيشتر تكريم و احترام كردهايد. 8اما شما به جای آن، به ديگران و حتی به برادران مسيحی خود ظلم میكنيد و حقشان را زايل میسازيد.
از گناهان جنسی بپرهيزيد
9-10مگر نمیدانيد كه مردم نادرست از بركات سلطنت خدا بینصيب خواهند ماند؟ خود را فريب ندهيد! شهوترانان، بتپرستان و زانيان و آنانی كه به دنبال زنان و مردان بدكاره میافتند، و همينطور دزدان، طمعكاران، مشروبخواران و كسانی كه به ديگران تهمت میزنند و يا مال مردم را میخورند، در دنيای جديدی كه خدا سلطنت میكند، جايی نخواهند داشت. 11بعضی از شما در گذشته، چنين زندگی گناهآلودی داشتيد، اما اكنون گناهانتان شسته شده، و شما وقف خدا و مورد پسند او شدهايد، و اين در اثر كار خداوند ما عيسی و قدرت روحالقدس ميسر شده است.
12من میتوانم هر كاری را كه مسيح منع نكرده است، انجام دهم. اما بعضی از اين كارها، حتی اگر اجازهٔ انجامش را نيز داشته باشم، برايم مفيد نيستند. اگر بدانم چيزی بر من مسلط خواهد شد و چنان مرا درگير خواهد كرد كه نتوانم براحتی خود را از چنگ آن خلاصی دهم، از آن صرفنظر میكنم. 13به عنوان مثال، موضوع خوردن را در نظر بگيريد. خدا به ما اشتها برای خوراک، و شكم برای هضم آن داده است. اما اين دليل نمیشود كه هر مقدار دلمان میخواهد، بخوريم. به خورد و خوراک، زياد اهميت ندهيد، زيرا خدا يک روز، هم شكم را نابود خواهد كرد و هم خوراک را.
اما زنا به هر شكل كه باشد، خطايی است بزرگ، زيرا بدنهای ما برای چنين كاری ساخته نشده است، بلكه از آن خداوند است. او میخواهد كه بدنهای ما را از وجود خويش مملو سازد. 14خدا با همان قدرتی كه خداوند ما عيسی مسيح را پس از مرگ زنده كرد، بدنهای ما را نيز بعد از مرگ دوباره زنده خواهد كرد. 15آيا نمیدانيد كه بدنهای شما، در حقيقت اجزاء و اعضای بدن مسيح است؟ پس، آيا درست است كه بدن خود را كه چنين مفهوم والايی دارد، بگيرم و با بدن يک فاحشه پيوند بزنم؟ هرگز! 16زيرا قطعاً میدانيد كه اگر مردی، با زنی بدكاره رابطهٔ جنسی داشته باشد، آن زن قسمتی از وجود آن مرد میگردد و آن مرد نيز قسمتی از وجود آن زن. خدا نيز در كتاب آسمانی میفرمايد كه در نظر او، آن دو نفر، يكی میگردند. 17اما اگر خود را به خداوند تقديم كنيد، با او يكی خواهيد شد.
18به همين دليل است كه میگويم از زنا فرار كنيد. هيچ گناهی تا به اين اندازه، بر بدن اثر شوم نمیگذارد. وقتی مرتكب اين گناه میشويد، به بدن خود صدمه میزنيد. 19آيا هنوز نمیدانيد كه بدن شما، مسكن روحالقدس میباشد كه او را خدا به شما عطا كرده است؟ آيا نمیدانيد كه روحالقدس در وجود شما زندگی میكند؟ پس بدن شما، از آن خودتان نيست! 20خدا شما را به بهايی گران خريده است، پس تمام اعضای بدن خود را برای نشان دادن جلال و عظمت خدا به کار ببريد، چون او صاحب بدن شماست.
7سؤال دربارهٔ ازدواج
1دربارهٔ آنچه در نامهٔ خود برای من نوشته بوديد، بايد بگويم كه خوب است مرد با زن تماس نداشته باشد. 2اما به سبب وسوسههای جنسی كه در اطراف ما وجود دارد، بهتر است هر مرد برای خود زنی بگيرد و هر زن، شوهری برای خود اختيار كند.
3زن و مرد بايد وظايف زناشويی خود را نسبت به يكديگر انجام دهند. 4دختری كه ازدواج میكند، ديگر اختيار كامل بدن خود را ندارد، بلكه شوهرش نيز بر آن حقی دارد. همچنين شوهر بر بدن خود اختيار كامل ندارد، زيرا همسرش نيز بر آن حقی دارد. 5بنابراين، شما زوجها از رابطهٔ زناشويی با يكديگر پرهيز نكنيد، مگر برای مدتی محدود و با توافق طرفين، تا بتوانيد به طور كامل خود را وقف روزه و عبادت نماييد. اما بعد از اين مدت، روابط عادی زناشويی را از سر گيريد، تا مبادا شيطان شما را به علت عدم تسلط بر نفس، در وسوسه اندازد.
6البته من حكم نمیكنم كه شما حتماً ازدواج كنيد، بلكه منظورم اينست كه در صورت تمايل، آزاد هستيد كه چنين كنيد. 7كاش همه میتوانستند مانند من مجرد بمانند. اما ما همه، مانند هم نيستيم. خدا به هر كس نعمتی بخشيده است؛ به يكی اين نعمت را عطا كرده كه ازدواج كند، و به ديگری اين نعمت را كه با شادی و رضايت، مجرد بماند! 8پس به آنانی كه هنوز ازدواج نكردهاند، و نيز به بيوهزنان میگويم كه بهتر است اگر میتوانند، مثل من مجرد بمانند. 9اما اگر نمیتوانند بر اميال خود مسلط باشند، بهتر است كه ازدواج كنند، زيرا ازدواج كردن، بهتر است از سوختن در آتش شهوت.
10در اينجا، برای آنانی كه ازدواج كردهاند، ديگر نه يک توصيه، بلكه يک دستور دارم، دستوری كه از جانب من نيست بلكه خود خداوند آن را فرموده است؛ و آن اينست كه زن نبايد از شوهرش جدا شود. 11اما اگر قبلاً از او جدا شده است، بهتر است يا مجرد بماند، يا نزد شوهرش بازگردد. شوهر نيز نبايد زن خود را طلاق دهد.
12اكنون میخواهم نكاتی را به عنوان توصيه بيان كنم كه گرچه مستقيماً از جانب خداوند نيستند، اما به نظر من بسيار مفيد میباشند. اگر يک مرد مسيحی، همسری غيرمسيحی دارد، و آن زن حاضر است با او زندگی كند، او نبايد زن خود را طلاق دهد. 13همچنين اگر يک زن مسيحی شوهری غيرمسيحی دارد، و شوهرش از او میخواهد كه با او زندگی كند، آن زن نبايد از شوهرش جدا شود. 14زيرا زن يا شوهر مسيحی با خود قدوسيت را وارد ازدواج خود میكند، در غير اين صورت فرزندان ايشان ناپاک محسوب میشدند، اما به طوری كه میبينيم، ايشان مقدس بشمار میآيند.
15اما اگر شوهر يا زن غيرمسيحی مايل باشد از همسر خود جدا شود، اشكالی ندارد. در اين مورد، زن يا شوهر مسيحی نبايد اصرار كند كه همسرش با او بماند، زيرا خدا میخواهد كه ما ايمانداران در آرامش و صفا زندگی كنيم. 16در ثانی، شما زنان مسيحی نمیتوانيد مطمئن باشيد كه اگر شوهرانتان با شما بمانند، نجات خواهند يافت. همچنين شما شوهران مسيحی نيز نمیتوانيد در مورد همسرانتان چنين اطمينانی داشته باشيد.
17به هر حال، هنگامی كه در اين موارد تصميمی میگيريد، يقين حاصل كنيد كه مطابق خواست خدا عمل میكنيد. ازدواج كردن يا نكردن شما، بايد طبق هدايت خدا باشد. در ضمن، شرايط و موقعيتی را كه خدا شما را در آن قرار داده است، بپذيريد. اينست دستور من برای تمام كليساها. 18به عنوان مثال، مردی كه پيش از مسيحی شدنش، مطابق رسم يهود ختنه شده است، نبايد از اين امر ناراحت باشد؛ و اگر ختنه نشده است، نبايد حالا ختنه شود. 19زيرا برای يک مسيحی، هيچ فرقی ندارد كه ختنه شده يا نشده باشد. مهم، خشنود ساختن خدا و اطاعت از دستورات اوست.
20وقتی خدا شخصی را دعوت میكند تا زندگی خود را به مسيح بسپارد، لزومی ندارد كه او شرايط و موقعيت سابق خود را تغيير دهد. 21فرض كنيد كه شما بردهٔ كسی هستيد. لازم نيست از اين موضوع ناراحت باشيد. البته اگر فرصتی برای آزادی پيش آمد، از آن استفاده كنيد. 22اگر به هنگام دعوت خداوند، برده باشيد، اين را بدانيد كه مسيح شما را آزاد كرده است، آزاد از قدرت گناه! و اگر به هنگام دعوت خداوند، برده نيستيد، بدانيد كه اكنون بردهٔ مسيح هستيد. 23مسيح شما را به قيمت جان خود خريده است و شما از آن او هستيد. پس، اسير اصول انسانی نشويد! 24بنابراين، ای برادران عزيز، وقتی يک نفر به مسيح ايمان میآورد، در هر موقعيت و شرايطی كه هست باقی بماند، زيرا خدا در هر حالتی با اوست و او را ياری میكند.
25پرسيده بوديد دخترانی كه هنوز ازدواج نكردهاند، چه كنند؟ آيا اجازه دارند ازدواج كنند؟ من برای آنان حكم خاصی از جانب خداوند ندارم. اما از آنجا كه خداوند از سر لطف، به من حكمتی عطا كرده كه قابل اعتماد است، نظر خود را در اين باره بيان میدارم:
26با توجه به مشكلات و سختیهايی كه برای ما مسيحيان در زمان حاضر وجود دارد، فكر میكنم بهتر است كه شخص ازدواج نكند. 27البته اگر همسر داريد، به خاطر اين موضوع، از او جدا نشويد، ولی اگر همسر نداريد، بهتر است ازدواج نكنيد. 28اما اگر شما برادران، تصميم داريد در همين شرايط نيز ازدواج كنيد، اشكالی ندارد؛ و اگر دختری هم خواست ازدواج كند، گناهی مرتكب نشده است. اما بدانيد كه ازدواج، مشكلات شما را بيشتر میكند، و من دلم نمیخواهد كه شما را در مشكلات ببينم.
29نكتهٔ مهمی كه بايد به یاد داشته باشيم، اين است كه زمان بسيار كوتاهی برای ما باقی مانده و فرصت برای كار خداوند بسيار كم است. به همين دليل، كسانی كه زن دارند، بايد تا آنجا كه ممكن است، برای كار خداوند آزاد باشند. 30غم يا شادی يا ثروت، نبايد كسی را از خدمت به خداوند باز دارد. 31آنانی كه از امكانات مادی دنيا برخوردارند، طوری زندگی كنند كه به اين دنيا دلبسته نشوند، زيرا شكل كنونی دنيا بزودی از بين خواهد رفت.
32من میخواهم كه شما در همه چيز فارغ از اضطراب و نگرانی باشيد. مردی كه ازدواج نكرده است، میتواند تمام وقت خود را صرف خدمت خداوند كند و تمام فكرش اين باشد كه او را خشنود سازد. 33اما مردی كه ازدواج كرده است، نمیتواند براحتی خداوند را خدمت كند، زيرا مجبور است در فكر ماديات نيز باشد و بكوشد همسرش را راضی نگاه دارد. 34در واقع عشق و علاقهٔ او، بين خدا و همسرش تقسيم میشود. دختری هم كه ازدواج میكند، همينطور میباشد. او نيز با اين مسايل روبرو است. اما دختری كه ازدواج نكرده، مشتاقانه در فكر اينست كه جسماً و روحاً خداوند را خشنود كند. اما زن شوهردار بايد در فكر كارهايی مانند خانهداری باشد و خواستههای شوهرش را در نظر بگيرد.
35من اين مطالب را برای كمک به شما میگويم، و منظورم اين نيست كه شما را از ازدواج باز دارم و يا محدوديتی برايتان ايجاد كنم. آرزوی من اينست كه هر چه میكنيد، باعث شود خداوند را بهتر خدمت نماييد و تا حد امكان توجه شما از خدمت او كمتر منحرف شود.
36اگر كسی میبيند كه نسبت به دختری كه نامزدش است پرهيز ندارد و نمیتواند بر اميال خود مسلط باشد و نامزدش نيز به حد بلوغ رسيده، و او میخواهد با اين دختر ازدواج كند، گناهی مرتكب نشده است. اشكالی ندارد؛ بگذاريد ازدواج كند. 37اما اگر كسی با ارادهای محكم تصميم گرفته است كه ازدواج نكند، و میبيند كه نه تمايلی به اين كار دارد و نه نيازی به آن، تصميم عاقلانهای گرفته است. 38پس كسی كه ازدواج میكند، كار خوبی میكند، و كسی كه ازدواج نمینمايد، كار بهتری میكند.
39زن تا زمانی كه شوهرش زنده است، قسمتی از وجود اوست. ولی اگر شوهرش فوت كند، میتواند دوباره ازدواج نمايد، اما فقط با يک مسيحی. 40ولی به نظر من، اگر ازدواج نكند، خوشحالتر خواهد بود. و من فكر میكنم كه آنچه میگويم، از جانب روح خداست.
8ملاحظهٔ حال ديگران
1سؤال بعدی شما درباره خوردن گوشتی است كه برای بتها قربانی شده است. در اين مورد هر کس فكر میكند كه جواب درست را فقط خودش میداند! اين طرز فكر كه «من همه چيز را میدانم»، باعث میشود كه به انسان غرور دست دهد. اما آنچه كه برای پيشرفت كليسا واقعاً لازم میباشد، محبت است و نه دانايی. 2كسی كه فكر میكند همه چيز را میداند، در واقع نادانی خود را نشان میدهد. 3اما كسی كه خدا را دوست دارد قلبش به روی معرفت و شناخت خدا باز است.
4حال به اصل مطلب برگرديم. آيا صحيح است گوشتی را كه برای بتها قربانی شده است، بخوريم؟ در اين مورد، همه میدانيم كه بت، خدا نيست، زيرا فقط يک خدا هست و بس. 5به عقيدهٔ بعضی از مردم، خدايان بسياری در آسمان و بر زمين هستند. 6اما ما میدانيم كه فقط يک خدا وجود دارد، يعنی پدر آسمانی ما كه تمام چيزها را آفريده و ما را نيز بوجود آورده تا از آن او باشيم. همچنين میدانيم كه فقط يک سرور و خداوند وجود دارد، يعنی عيسی مسيح، كه همه چيز بوسيلهٔ او آفريده شده و حيات ما از اوست.
7اما همهٔ مسيحيان اين موضوع را درک نمیكنند. بعضیها در تمام طول زندگانی، بر اين اعتقاد بودهاند كه بتها زندهاند و قربانیهایی كه به بتها تقديم میشوند، به خدايان واقعی تقديم میگردند. بنابراين، حتی الان نيز كه چنين خوراكهايی را میخورند، ناراحت میشوند و وجدانهای حساسشان رنج میبرد. 8اما اين را بدانيد كه برای خدا هيچ مهم نيست كه ما چنين خوراكی را بخوريم يا نخوريم، زيرا نه با خوردن آن بدتر میشويم، و نه با نخوردن آن، بهتر! 9اما مواظب باشيد كه مبادا آزادی شما در خوردن چنين گوشتی، موجب لغزش و انحراف مسيحيانی گردد كه از شما ضعيفتر هستند.
10به عنوان مثال، ممكن است شخصی كه خوردن گوشت قربانی را درست نمیداند، ببيند كه شما در نهارخوری بتخانه نشستهايد و بدون هيچ وسواسی، مشغول خوردن چنين گوشتی هستيد. در نتيجه او نيز جرأت پيدا كرده، از آن خواهد خورد، اما در تمام مدت احساس گناه خواهد كرد. 11به اين ترتيب، «دانايی» شما به برادر حساسی كه مسيح جانش را برای او فدا كرد، صدمهٔ روحانی شديدی میزند. 12شما او را به انجام كاری تشويق كردهايد كه او آن را خطا میپندارد، و با اين عمل، نسبت به او گناه كردهايد، و گناه به برادرتان، گناه به مسيح است. 13پس اگر خوردن گوشتی كه برای بت قربانی شده است، باعث گناه كردن برادر من میشود، من تا عمر دارم از آن نخواهم خورد، مبادا باعث لغزش او شوم.
9حقوق خدمتگزار خدا
1من رسول و فرستادهٔ خدا هستم و فقط در مقابل خدا مسئولم. من كسی هستم كه خداوندمان عيسی مسيح را با چشمان خود ديدهام. زندگی دگرگون شدهٔ شما نيز نتيجهٔ خدمت من به اوست. 2حتی اگر ديگران مرا رسول ندانند، شما بايد بدانيد، زيرا وجود شما بهترين دليل است بر اينكه من رسول هستم، چون شما بوسيلهٔ من به مسيح ايمان آورديد.
3جواب من به آنانی كه از من انتقاد میكنند، اينست: 4آيا من مانند ساير رسولان، اين حق را ندارم كه خورد و خوراک خود را از كليساها تأمين كنم؟ 5اگر زن داشتم و او نيز مسيحی میبود، آيا حق نداشتم او را در اين سفرها به همراه بياورم، يعنی همان كاری كه ساير رسولان و برادران خداوندمان عيسی و پطرس میكنند؟ 6آيا فقط من و «برنابا» بايد برای تأمين نيازهای خود كار كنيم، ولی مخارج ساير رسولان را شما بايد تأمين كنيد؟ 7كدام سرباز است كه به هنگام خدمت نظام، مخارج خود را شخصاً تأمين نمايد؟ يا كدام باغبان است كه درختی بكارد ولی اجازه نداشته باشد از ميوهٔ آن بخورد؟ يا كدام چوپان است كه گلهای را چوپانی كند ولی حق نداشته باشد از شير آن بنوشد؟ 8شايد فكر كنيد كه اين نكات را از نقطهنظر انسانی میگويم. اما چنين نيست، زيرا قانون خدا نيز همين را میگويد. 9در تورات حكم شده كه وقتی گاو خرمنت را میكوبد، دهانش را نبند تا بتواند از خرمنت بخورد. آيا تصور میكنيد كه خدا فقط به فكر گاوها بود كه چنين دستوری داد؟ 10آيا فكر نمیكنيد كه اين دستور را برای ما نيز داده است؟ بلی، همينطور است. خدا اين حكم را داد تا نشان دهد كه مسيحيان بايد معاش خدمتگزاران روحانی خود را تأمين كنند. كسی كه شخم میزند و خرمن میكوبد، البته بايد سهمی از محصول ببرد.
11ما در دل شما بذر نيكوی روحانی را كاشتهايم. حال، اگر تقاضای كمک مالی از شما داشته باشيم، آيا چيز بزرگی خواستهايم؟ 12شما نيازهای ديگران را كه از لحاظ روحانی شما را خدمت میكنند، برآورده میسازيد و همينطور نيز بايد باشد. پس آيا ما نبايد نسبت به آنان حق بيشتری داشته باشيم؟ با اين حال ما هرگز از اين حق خود استفاده نكردهايم، بلكه احتياجاتمان را بدون كمک شما تأمين نمودهايم. ما هرگز از شما درخواست كمک مالی نكردهايم، چون میترسيديم علاقهٔ شما به شنيدن پيغام انجيل كم شود.
13بیشک به ياد داريد كه خدا به خدمتگزاران خانهاش اجازه داد كه خوراک خود را از هدايايی كه مردم به خانهٔ او میآورند، تأمين نمايند، و خدمتگزاران قربانگاه نيز از قربانیهای مردم سهمی ببرند. 14به همين ترتيب، خداوند فرموده است هر كه پيام انجيل را اعلام میكند، هزينهٔ زندگیاش بايد توسط مسيحيان تأمين شود. 15اما با وجود اين، من هيچگاه از اين حق خود استفاده نكردهام. اگر هم حالا چنين مطلبی را مینويسم، منظورم اين نيست كه از اين پس از كمكهای شما بهرهمند شوم. من ترجيح میدهم از گرسنگی بميرم، اما اين افتخارم را از دست ندهم؛ من افتخار میكنم كه پيغام انجيل را بدون دستمزد اعلام میدارم. 16زيرا انجام اين خدمت، به خودی خود برای من امتيازی محسوب نمیشود، چون من موظفم كه اين خدمت را انجام دهم، و اگر در انجام آن كوتاهی كنم، وای بر من!
17اگر من به ميل خود داوطلب میشدم كه خدا را خدمت كنم، در آن صورت توقع دستمزد نيز میداشتم. اما چنين نيست، زيرا خدا خود، مرا برگزيده و اين خدمت مقدس را به من سپرده است و من هيچ اختياری از خود ندارم. 18در چنين شرايطی، دستمزد من چيست؟ دستمزد من، همان شادی است كه از اعلام خبر خوش انجيل به دست میآورم، آن هم بدون آنكه از كسی كمک مالی بگيرم و يا حق خود را مطالبه كنم.
19اين روش يک مزيت دارد و آن اينكه من مجبور نيستم به خاطر دستمزدی كه كسی به من میدهد، مطيع او باشم. با وجود اين، از روی ميل و رضا خدمتگزار همه كس شدهام تا ايشان را به سوی مسيح هدايت كنم. 20وقتی با يهوديان هستم، مانند خودشان رفتار میكنم تا به اين ترتيب مايل شوند به پيام انجيل گوش فرا دهند و به مسيح ايمان آورند. وقتی با غيريهوديانی هستم كه پيرو آداب و رسوم يهودند، با اينكه با طرز فكرشان موافق نيستم، اما مخالفت خود را ابراز نمیكنم، زيرا هدفم كمک به ايشان است. 21وقتی با بتپرستان هستم، مانند ايشان میشوم، البته نه در همه مسايل، زيرا به عنوان يک مسيحی بايد مطيع احكام خدا باشم و آنچه را كه درست است، انجام دهم.
بنابراين، همرنگ آنان میشوم تا بتوانم به سوی مسيح هدايتشان كنم. 22وقتی با كسانی هستم كه وجدانشان خيلی زود ناراحت میشود، خود را داناتر از آنان نشان نمیدهم، تا اجازه دهند كمكشان كنم. خلاصه سعی میكنم با هر كس، مانند خودش باشم تا مايل شود سخنان مرا بشنود و نجات يابد. 23همهٔ اين كارها را میكنم تا بتوانم پيام انجيل را به ايشان برسانم و خود نيز با مشاهدهٔ نجات آنان، از بركات الهی بهرهمند شوم.
24در يک مسابقهٔ دو، همه میدوند اما فقط يک نفر جايزه را میبرد. پس شما نيز طوری بدويد تا مسابقه را ببريد. 25يک ورزشكار برای كسب موفقيت در مسابقات از چيزهای بسياری چشمپوشی میكند و تمرينهای سختی انجام میدهد. او برای به دست آوردن جايزهای فانی، چنين زحماتی را متحمل میشود، ولی ما برای پاداش آسمانی كوشش میكنيم، كه هرگز از بين نخواهد رفت. 26به همين دليل، من مستقيم و با اطمينان به سوی خط پايان مسابقه میدوم؛ همچون مشتزنی هستم كه از هر ضربهٔ مشتش برای پيروزی استفاده میكند، نه مانند كسی كه به سايهاش مشت میزند. 27من مثل يک ورزشكار با تمرينهای سخت، بدنم را آماده میكنم، و آنقدر بر آن سخت میگيرم تا آن كاری را انجام دهد كه بايد بكند، نه آنچه را كه میخواهد. اگر چنين نكنم میترسم پس از آنكه ديگران را برای شركت در مسابقه آماده كردم، خودم آماده نباشم و از شركت در مسابقه محروم گردم.
10درس عبرت از گذشتگان
1ای برادران عزيز، نبايد آنچه را كه در زمانهای گذشته برای قوم ما اتفاق افتاد، از ياد ببريم، هنگامی كه ايشان در بيابان سفر میكردند، خدا ابری فرستاد تا پيشاپيش آنان حركت كند و هدايتشان نمايد؛ سپس آنان را به سلامت از دريای سرخ عبور داد. 2در واقع میتوانيم بگوييم كه ايشان در دريا و در ابر، غسل تعميد گرفتند و با اين كار، نشان دادند كه موسی را پيروی خواهند كرد. 3-4در بيابان، خدا معجزهوار برای ايشان نان تدارک میديد. آنان آبی را مینوشيدند كه مسيح عطا میكرد، زيرا مسيح در واقع همان صخرهای بود كه خدا در بيابان از آن برای قوم اسرائيل آب بيرون آورد. 5اما با وجود تمام اينها، اكثر ايشان مطيع احكام خدا نبودند و خدا نيز آنان را در بيابان از ميان برد.
6اين درس عبرتی است برای ما، تا مانند آنان، در آرزوی اعمال پليد و شرورانه نباشيم، 7و همچون آنان به سوی پرستش بتها نرويم. كتاب آسمانی میفرمايد كه بنیاسرائيل به هنگام پرستش گوسالهٔ طلايی، برای خوردن و نوشيدن نشستند، و برای رقصيدن به پا خاستند. 8همچنين مانند بعضی از آنان نباشيم كه با زنان ديگران زنا كردند و در همان روز، بيست و سه هزار نفر از ايشان هلاک شدند. 9صبر و تحمل خداوند را نيز امتحان نكنيم، زيرا عدهای از آنان چنين كردند و از نيش مارهای سمی مردند. 10همچنين مانند برخی از ايشان، از خدا و كارهای او گله و شكايت نكنيم، زيرا در اثر همين كار بود كه خدا فرشتهٔ خود را فرستاد تا نابودشان كند.
11تمام اتفاقات و بلايايی كه بر سر قوم ما آمد، برای اين نوشته شد كه ما بخوانيم و آن اشتباهات را تكرار نكنيم، تا در اين روزهای آخر كه دنيا به پايان خود نزديک میشود، درس عبرتی بگيريم.
12پس هشيار باشيد و فكر نكنيد كه از ايشان بهتر هستيد! شما نيز ممكن است در دام گناه گرفتار شويد. 13اما اين را به یاد داشته باشيد كه وسوسههايی كه به سراغ شما میآيند، از وسوسههايی كه ديگران دچار آنند، دشوارتر نمیباشد. هيچ وسوسهای نيست كه نتوان در مقابل آن ايستادگی كرد. پس در برابر آنها مقاومت كنيد و اطمينان داشته باشيد كه خدا نخواهد گذارد كه بيش از حد توانايی خود وسوسه شويد؛ و به شما قدرت خواهد بخشيد تا بتوانيد در برابر آن تاب بياوريد. اين وعدهٔ خداست و به آن عمل نيز خواهد كرد. او به شما نشان خواهد داد كه چگونه از وسوسهها بگريزيد و در دام آنها نيفتيد.
14پس ای عزيزان، با هشياری كامل از هرگونه بتپرستی دوری كنيد. 15شما اشخاص دانايی هستيد؛ خودتان قضاوت كنيد كه آنچه میگويم درست است يا نه. 16پيالهای كه به هنگام شام خداوند از آن مینوشيم و برای آن دعای بركت میكنيم، آيا به اين معنی نيست كه هر کس از آن مینوشد، در بركات خون مسيح شريک میشود؟ و نانی كه قسمت كرده، با هم میخوريم، آيا نشان نمیدهد كه ما با هم در بركات بدن مسيح شريكيم؟ 17تعداد ما هر قدر هم كه باشد، همه از همان نان میخوريم و نشان میدهيم كه همه عضو يک بدن میباشيم، يعنی بدن مسيح. 18قوم يهود را در نظر بگيريد؛ آيا آنانی كه از گوشت قربانی میخورند، بوسيلهٔ اين عمل با يكديگر متحد نمیشوند؟
19پس منظورم چيست؟ آيا منظورم اينست كه اين بتها واقعاً خدا هستند؟ و يا اينكه قربانیهایی كه به آنها تقديم میشوند، ارزشی دارند؟ 20به هيچ وجه! منظورم اينست كه كسانی كه برای اين بتها قربانی میآورند، در واقع خود را همراه با قربانیشان نه به خدا، بلكه به شياطين تقديم میكنند، و من نمیخواهم كه هيچيک از شما، با خوردن گوشت اين قربانیها، با شياطين شريک شود. 21شما نمیتوانيد هم از پيالهٔ سفرهٔ خداوند بنوشيد و هم از پيالهٔ سفرهٔ شيطان؛ هم از نان سفرهٔ خداوند بخوريد و هم از نان سفرهٔ شيطان.
22میخواهيد چه كنيد؟ آيا میخواهيد آتش خشم و غضب خداوند را بر ضد خود شعلهور سازيد؟ يا میخواهيد نشان دهيد كه از او نيرومندتريد؟ 23شما البته آزاديد كه از گوشت قربانیها بخوريد. خوردن چنين گوشتی برخلاف احكام خدا نيست. اما اين دليل نمیشود كه حتماً اين كار را بكنيد. چنين عملی ممكن است مخالف احكام خدا نباشد، اما در ضمن مفيد و صلاح هم نيست. 24نبايد فقط به فكر خودتان باشيد؛ به فكر ديگران هم باشيد و نفع ديگران را نيز در نظر بگيريد.
25پس میتوانيد به اين صورت عمل كنيد: هر گوشتی را كه در بازار میفروشند، بخريد و بخوريد، و نپرسيد كه گوشت قربانی بتهاست يا نه، تا وجدانتان ناراحت نشود. 26زيرا همانطور كه كتاب آسمانی میگويد: «جهان و هر چه در آنست، از آن خداوند است.»
27اگر شخصی بتپرست، شما را به صرف خوراک دعوت كند، در صورت تمايل میتوانيد دعوتش را بپذيريد. آنگاه از هر چه كه در سفره است بخوريد و چيزی هم نپرسيد. به اين ترتيب وجدانتان راحت خواهد بود چون نمیدانيد كه گوشت قربانی است يا نه. 28اما اگر كسی به شما بگويد كه اين گوشت قربانی است، در آن صورت به خاطر آن كسی كه گفته است و به خاطر وجدان حساس او، از آن گوشت نخوريد. 29در اين مورد احساس او مهم است، نه احساس شما.
اما شما ممكن است بپرسيد: «چرا من بايد به خاطر فكر و احساس ديگران، در قيد و بند باشم؟ 30من خدا را شكر میكنم و خوراكم را با خوشی میخورم. چرا بايد ديگری مانع خوشی من گردد، آن هم به اين دليل كه تصور میكند من در اشتباهم؟» 31جواب سؤال شما اينست: كارهای شما، حتی خوردن و نوشيدنتان، همه بايد برای جلال و بزرگی خدا باشد. 32پس مواظب باشيد كه برای كسی سنگ لغزش نشويد، نه برای يهوديان، نه برای غيريهوديان، نه برای مسيحيان. 33من نيز به همين روش عمل میكنم و میكوشم در هر كاری همه را راضی سازم. پس آنچه را كه دوست دارم، و يا به نفع خودم میباشد، انجام نمیدهم، بلكه كاری را میكنم كه به نفع ديگران است تا ايشان نجات يابند.
111پس از من سرمشق بگيريد، چنانكه من نيز از مسيح سرمشق میگيرم.
پوشيده بودن سر زنان به هنگام عبادت
2برادران عزيز، بسيار شادم از اينكه هر چه به شما آموختم، به یاد داريد و به آنها عمل میكنيد. 3اما میخواهم اين موضوع را نيز يادآور شوم كه هر زن بايد از شوهر خود اطاعت كند، و شوهر نيز از مسيح، همانطور كه مسيح هم از خدا اطاعت میكند. 4به همين دليل اگر در جلسهای مردی با سر پوشيده، دعا يا نبوت كند، به مسيح بیاحترامی كرده است، زيرا اين پوشش يا كلاه نشانهٔ اطاعت از انسانهاست. 5همچنين اگر زنی در جلسهای، با سر برهنه دعا يا نبوت كند، به شوهرش بیاحترامی كرده است، زيرا اين مانند آنست كه زن سرش را بتراشد. 6اگر زن نمیخواهد سر خود را بپوشاند، بايد موی سرش را بتراشد؛ و اگر از اين عمل خجالت میكشد، پس بايد سر خود را بپوشاند. 7اما مرد نبايد به هنگام عبادت، سر خود را بپوشاند و يا كلاهی بر سر داشته باشد.
مرد، جلال و شكوه خداست و به شكل او آفريده شده. زن نيز جلال و شكوه مرد میباشد. 8نخستين مرد، از زن بوجود نيامد، بلكه اولين زن از مرد بوجود آمد. 9در ضمن، نخستين مرد كه «آدم» بود، برای «حوا» آفريده نشد، بلكه حوا برای آدم آفريده شد. 10پس زن بايد سر خود را بپوشاند تا نشان دهد كه مطيع شوهرش میباشد. اين واقعيتی است كه حتی فرشتگان به آن توجه دارند و به سبب آن شادند.
11اما به یاد داشته باشيد كه در طرح الهی، زن و مرد به يكديگر احتياج دارند. 12زيرا با اينكه اولين زن از مرد بوجود آمد، ولی از آن پس، تمام مردها از زن بوجود آمدهاند. اما به هر حال مرد و زن هر دو از خالق خود، خدا میباشند. 13حال، نظر خودتان در اين باره چيست؟ آيا درست است كه يک زن در يک جمع، بدون پوشش سر دعا كند؟ 14-15آيا خود غريزه و طبيعت، به ما نمیآموزد كه سر زن بايد پوشيده باشد؟ زيرا زنها به موی بلند خود افتخار میكنند، چون مو به عنوان پوشش به ايشان داده شده است. در حالی که موی بلند برای مردها عيب است. 16اما اگر كسی میخواهد در اين باره بحث و مجادله كند، تنها چيزی كه میتوانم به او بگويم اينست كه ما هميشه اين را تعليم دادهايم كه زن به هنگام دعا يا نبوت، بايد سر خود را بپوشاند. تمام كليساها نيز در اين امر توافق دارند.
نحوهٔ شركت در شام خداوند
17میخواهم شما را برای رفتار ناپسندتان سرزنش كنم. زيرا شنيدهام كه وقتی برای شركت در شام خداوند گرد میآييد، ضرری كه به شما وارد میآيد، بيش از نفع آن است. 18میشنوم كه در جلساتتان بحث و مجادله درمیگيرد و دو دستگی بوجود میآيد، و تا حدی اين گفتهها را باور میكنم. 19لابد فكر میكنيد كه اين بحثها و اختلافات لازم است، چون باعث میشود كه همه بدانند حق با كيست.
20وقتی برای خوردن دور هم جمع میشويد، آنچه میخوريد در واقع شام خداوند نيست، 21بلكه شام خودتان است. زيرا شنيدهام كه بعضی بدون آنكه منتظر ديگران باشند، با عجله و تا آنجا كه میتوانند، خوراكها را میبلعند و برای بقيه چيزی نمیگذارند. پس به يكی خوراک كافی نمیرسد و گرسنه میماند، در حالی که ديگری آنقدر خورده و نوشيده كه مست شده است. 22واقعاً تعجب میكنم! آيا اين راست است؟ مگر نمیتوانيد خوراكتان را در خانه بخوريد تا باعث بیحرمتی كليسا نشويد و فقرا را كه نمیتوانند با خود خوراک بياورند، خجالتزده نسازيد؟ به شما چه بگويم؟ آيا شما را تحسين كنم؟ هرگز!
23اين است آنچه خود خداوندمان عيسی مسيح دربارهٔ اين شام فرموده است و من هم قبلاً آن را به شما تعليم دادهام: خداوند ما عيسی، در شبی كه يهودا به او خيانت كرد، نان را به دست گرفت، 24و پس از شكرگزاری، آن را پاره كرد و به شاگردان خود داد و گفت: «اين را بگيريد و بخوريد. اين بدن من است كه در راه شما فدا میكنم. اين آيين را به ياد من نگاه داريد.» 25همچنين پس از شام، پياله را به دست گرفت و فرمود: «اين پياله، نشان پيمان تازهای است ميان خدا و شما، كه با خون من بسته شده است. هرگاه از آن مینوشيد، به یاد من باشيد.» 26به اين ترتيب، هر بار كه اين نان را میخوريد و از اين پياله مینوشيد، در واقع اين حقيقت را اعلام میكنيد كه مسيح برای نجات شما، جان خود را فدا كرده است. پس تا زمان بازگشت خداوند، اين آيين را نگاه داريد.
27بنابراين، اگر كسی به طور ناشايست از اين نان بخورد و از اين پياله بنوشد، به بدن و خون خداوندمان عيسی مسيح بیاحترامی كرده و نسبت به آنها مرتكب گناه شده است. 28به همين دليل است كه شخص پيش از شركت در اين آيين، بايد با دقت خود را امتحان كند تا ببيند آيا شايستگی برای شركت در آن را دارد يا نه. 29زيرا اگر كسی به طور ناشايسته از نان بخورد و از پياله بنوشد، يعنی تشخيص ندهد كه بدن مسيح همان كليساست، با شركت در اين آيين، خود را در نظر خدا محكوم كرده است، چون به مرگ مسيح بیحرمتی نموده است. 30از اينروست كه بسياری از شما ضعيف و بيمارند و حتی بعضی مردهاند.
31اما اگر خود را امتحان كنيد، ديگر خدا شما را محكوم و تنبيه نخواهد نمود. 32اما حتی اگر خداوند ما را محكوم و تنبيه كند، به اين منظور است كه در آينده با ساير مردم دنيا مورد محاكمه و داوری قرار نگيريم. 33پس ای برادران عزيز، هنگامی كه برای شام خداوندمان عيسی مسيح جمع میشويد، صبر كنيد تا ديگران هم بيايند. 34اگر كسی خيلی گرسنه است، در خانه بخورد تا وقتی با ديگران جمع میشود، باعث محكوميت و مجازات خود نشود.
وقتی آمدم، به مسايل ديگر نيز رسيدگی خواهم كرد.
12عطايای روحالقدس
1حال، ای برادران، میخواهم در خصوص عطايايی كه روحالقدس به هر يک از شما میبخشد، نكاتی بنويسم، زيرا میخواهم اين موضوع را به دقت درک كنيد و برداشت نادرست از آن نداشته باشيد. 2يقيناً به ياد داريد كه پيش از ايمان آوردن به خداوند، در ميان بتهايی كه قادر به سخن گفتن نبودند، سرگردان بوديد و از يک بت به بت ديگر پناه میبرديد. 3اما اكنون به كسانی برمیخوريد كه ادعا میكنند از جانب روح خدا برايتان پيغامی دارند. چگونه میتوان دانست كه آيا ايشان واقعاً از جانب خدا الهام يافتهاند، يا اينكه فريبكارند؟ راهش اينست: كسی كه تحت قدرت روح خدا سخن میگويد، هرگز نمیتواند عيسی را لعنت كند. هيچكس نيز نمیتواند با تمام وجود عيسی را خداوند بخواند، جز اينكه روحالقدس اين حقيقت را بر او آشكار ساخته باشد.
4گرچه عطايايی كه خدا به ما میبخشد گوناگون است، اما اصل و منشاء تمام آنها، روحالقدس است. 5با اينكه میتوان خدا را از راههای مختلف خدمت كرد، اما همه همان خداوند را خدمت میكنيم. 6خدا يكی است، اما به صورتهای مختلف در زندگی ما عمل میكند. او همان خداست كه در همهٔ ما و بوسيلهٔ ما كه از آن او هستيم، كار میكند. 7در واقع، روحالقدس بوسيلهٔ هر يک از ما، قدرت خدا را جلوهگر میسازد، تا از اين راه كليسا را تقويت نمايد.
8روحالقدس به يک شخص عطای بيان حكمت میبخشد تا با ارائهٔ راه حلهای حكيمانه ديگران را ياری نمايد؛ و به ديگری دانستن اسرار را عطا میكند. 9او به يكی ايمانی فوقالعاده عطا مینمايد، و به ديگری قدرت شفای بيماران را میبخشد. 10به بعضی قدرت انجام معجزات میدهد، به برخی ديگر عطای نبوت كردن. به يک نفر قدرت عطا میكند كه تشخيص دهد چه عطايی از جانب روح خداست و چه عطايی از جانب او نيست. باز ممكن است به يک شخص اين عطا را ببخشد كه بتواند به هنگام دعا به زبانهايی كه نياموخته است، سخن گويد، و به ديگری عطای ترجمهٔ اين زبانها را بدهد. 11اما تمام اين عطايا از جانب يک روح، يعنی همان روحالقدس است، و اوست كه تصميم میگيرد به هر کس چه عطايی ببخشد.
يک بدن، اما اعضای متعدد
12بدن يكی است اما اعضای بسيار دارد. وقتی تمام اين اعضا كنار هم قرار میگيرند، بدن تشكيل میشود. «بدنِ» مسيح نيز همينطور است. 13هر يک از ما عضوی از بدن مسيح میباشيم. بعضی از ما يهودی هستيم و بعضی غيريهودی؛ بعضی غلام هستيم و بعضی آزاد. اما روحالقدس همهٔ ما را كنار هم قرار داده و به صورت يک بدن درآورده است. در واقع ما بوسيلهٔ يک روح، يعنی روحالقدس، در بدن مسيح تعميد گرفتهايم و خدا به همهٔ ما، از همان روح عطا كرده است.
14بلی، بدن فقط دارای يک عضو نيست، بلكه اعضای گوناگون دارد. 15اگر روزی پا بگويد: «من چون دست نيستم، جزو بدن نمیباشم،» آيا اين گفته دليل میشود كه پا جزو بدن نباشد؟ 16يا اگر گوش بگويد: «من چون چشم نيستم، جزو بدن به حساب نمیآيم،» چه پيش میآيد؟ آيا اين سخن، گوش را از ساير اعضای بدن جدا میكند؟ 17فرض كنيد تمام بدن چشم بود! در آن صورت چگونه میتوانستيد بشنويد؟ يا تمام بدن گوش بود! چگونه میتوانستيد چيزی را بو كنيد؟
18اما خدا ما را به اين صورت خلق نكرده است. او برای بدن ما اعضای گوناگون ساخته و هر عضو را درست در همان جايی كه لازم میدانست، قرار داده است. 19اگر بدن فقط يک عضو میداشت، چقدر عجيب و غريب میشد! 20اما خدا بدن را از اعضای متعدد ساخت، ولی با وجود اين، بدن يكی است.
21چشم هرگز نمیتواند به دست بگويد: «من احتياجی به تو ندارم.» سر هم نمیتواند به پاها بگويد: «من نيازی به شما ندارم.» 22برعكس، بعضی از اعضا كه ضعيفترين و بیاهميتترين اعضا به نظر میرسند، در واقع بيش از سايرين مورد نياز میباشند. 23ما همچنين آن اعضايی را كه زشت و بیارزش به نظر میآيند، مورد مراقبت بيشتر قرار میدهيم و آنها را به دقت میپوشانيم. 24در حالی که اعضای زيبای بدن ما، نياز به چنين توجهی ندارند. بنابراين، خدا اعضای بدن را طوری در كنار هم قرار داده است كه به اعضای به ظاهر كماهميت، احترام و توجه بيشتری شود؛ 25تا به اين ترتيب در ميان اعضای بدن هماهنگی ايجاد شود و هر عضو همانقدر كه به خود علاقه و توجه دارد، به اعضای ديگر نيز علاقمند باشد. 26به اين ترتيب، اگر عضوی از بدن دچار دردی شود، تمام اعضای بدن با آن همدردی میكنند؛ و اگر افتخاری نصيب يک عضو گردد، تمام اعضا با او شادی مینمايند.
27مقصودم از اين سخنان اينست كه شما همگی با هم بدن مسيح هستيد، اما هر يک به تنهايی عضوی مستقل و ضروری در اين بدن میباشيد. 28بعضی از اعضا كه خدا در كليسا يعنی در بدن مسيح قرار داده است، اينها هستند:
رسولان، يعنی فرستادگان مسيح.
انبیا، يعنی كسانی كه با الهام از خدا، پيغامی میآورند.
معلمان، يعنی كسانی كه كلام خدا را به ديگران تعليم میدهند.
كسانی كه معجزه میكنند.
كسانی كه بيماران را شفا میدهند.
كسانی كه عطای كمک به ديگران را دارند.
كسانی كه عطای رهبری و هدايت مردم را دارند.
كسانی كه عطای سخن گفتن به زبانهايی را دارند كه قبلاً نياموختهاند.
29آيا در كليسا همه رسول هستند؟ آيا همه نبی هستند؟ آيا همه معلمند؟ آيا همه میتوانند معجزه كنند؟ 30آيا همه عطای شفا دارند؟ آيا همه عطای سخن گفتن به زبانها را دارند؟ يا همه عطای ترجمهٔ اين زبانها را دارند؟ 31نه، چنين نيست. پس تا آنجا كه میتوانيد، بكوشيد كه بهترين عطايا را دريافت كنيد.
محبت، بزرگترين عطا
اما اجازه دهيد ابتدا راهی را به شما نشان دهم كه از تمام اين عطايا برتر است.
131اگر عطای سخن گفتن به زبانهای مردم و فرشتگان را داشته باشم، زبانهايی كه هيچگاه نياموختهام، اما در وجود خود نسبت به انسانها محبت نداشته باشم، همچون طبلی توخالی و سنجی پر سر و صدا خواهم بود. 2اگر عطای نبوت داشته باشم، و از رويدادهای آينده آگاه باشم و همه چيز را دربارهٔ هر چيز و هر کس بدانم، اما انسانها را دوست نداشته باشم، چه فايدهای به ايشان خواهم رساند؟ يا اگر چنان ايمانی داشته باشم كه به فرمان من کوهها جابهجا گردند، اما انسانها را دوست نداشته باشم، باز هيچ ارزشی نخواهم داشت. 3اگر تمام اموال خود را به فقرا ببخشم و به خاطر اعلام پيغام انجيل، زندهزنده در ميان شعلههای آتش سوزانده شوم، اما نسبت به انسانها محبتی نداشته باشم، تمام فداكاريهايم بيهوده خواهد بود.
4كسی كه محبت دارد، صبور است و مهربان؛ حسود نيست و به كسی رشک نمیبرد؛ مغرور نيست و هيچگاه خودستايی نمیكند؛ 5به ديگران بدی نمیكند؛ خودخواه نيست و باعث رنجش كسی نمیشود. كسی كه محبت دارد، پرتوقع نيست و از ديگران انتظار بيجا ندارد؛ عصبی و زودرنج نيست و كينه به دل نمیگيرد؛ 6هرگز از بیانصافی و بیعدالتی خوشحال نمیشود، بلكه از پيروز شدن راستی شاد میگردد. 7كسی كه محبت دارد در هر وضعی وفادار میماند، هميشه اعتماد دارد، هرگز اميدش را از دست نمیدهد و در هر شرايطی تحمل میکند.
8همهٔ عطايايی كه خدا به ما میبخشد، روزی به انتها خواهد رسيد. نبوتها، سخن گفتن به زبانها و دانستن علم و اسرار، روزی پايان خواهد پذيرفت. اما محبت تا ابد باقی خواهد ماند و از ميان نخواهد رفت. 9در حال حاضر، با وجود تمام اين عطايا، علم و نبوتهای ما جزئی و نارساست. 10اما زمانی كه از هر جهت كامل شديم، ديگر نيازی به اين عطايا نخواهد بود و همه از بين خواهند رفت.
11میتوانم اين مثال را بياورم كه به هنگام كودكی، مانند يک كودک سخن میگفتم و مانند يک كودک فكر و استدلال میكردم. اما چون بزرگ شدم، فكرم رشد كرد و كارهای كودكانه را ترک كردم. 12آنچه اكنون میبينيم و میدانيم، تار و مبهم است؛ اما روزی همه چيز را واضح و روشن خواهيم ديد، به همان روشنی كه خدا اكنون قلب ما را میبيند.
13پس، سه چيز هميشه باقی خواهد ماند: ايمان، اميد و محبت، اما از همهٔ اينها بزرگتر، محبت است.
14عطای نبوت و زبانها
1پس، محبت را مهمترین هدف زندگی خود بسازيد. اما در عين حال مشتاقانه دعا كنيد تا روحالقدس عطايای روحانی را نيز به شما عنايت فرمايد، خصوصاً عطای نبوت را، يعنی عطای دريافت پيغام از خدا و اعلام آن به ديگران.
2اگر كسی عطای سخن گفتن به زبانها را دارد، يعنی به زبانهايی سخن میگويد كه قبلاً نياموخته است، در اين صورت، با اين زبانها فقط با خدا سخن میگويد نه با مردم، زيرا ديگران گفتههای او را درک نمیكنند، چون او با قدرت روحالقدس، به صورت راز تكلم میكند. 3اما كسی كه نبوت میكند، يعنی پيغامهای خدا را به ايمانداران اعلام میكند، با اين كار به آنان كمک مینمايد تا رشد كنند، تشويق شوند و تسلی يابند. 4پس، كسی كه به زبانها سخن میگويد، فقط به رشد خود كمک میكند، اما آنكه نبوت مینمايد، به رشد تمام كليسا كمک میكند تا همه در پاكی و شادی پيشرفت نمايند.
5آرزوی من اينست كه همهٔ شما به زبانها سخن بگوييد، اما بيشتر دلم میخواهد كه نبوت كنيد، زيرا نبوت كردن بهتر است از سخن گفتن به زبانها، مگر آنكه كسی بتواند مطلبی را كه شما به زبانهای غير میگوييد، برای ديگران ترجمه كند تا ايشان نيز از آن بهرهمند شوند.
6ای برادران عزيز، حتی اگر خود من نزد شما بيايم و با شما به زبانها سخن گويم، چه نفعی به شما خواهم رساند؟ اما اگر بيايم و حقايق عميق كلام خدا را برايتان بيان كنم، و يا آنچه را كه او بر من آشكار ساخته و آنچه را كه آموختهام بازگو نمايم، و يا پيغامی از جانب او برايتان بياورم، در اين صورت به شما نفع رساندهام. 7حتی سازهايی مثل نی و چنگ، اگر به طور واضح نواخته نشوند، چگونه میتوان آهنگ آنها را تشخيص داد؟
به همين ترتيب، اگر ما هم به زبان قابل درک سخن نگوييم، ديگران چگونه سخنان ما را درک خواهند كرد؟ 8يا اگر در ميدان جنگ، شيپور آماده باش را ننوازند، چه كسی خود را برای نبرد آماده خواهد ساخت؟ 9به همين صورت، اگر با كسی به زبانی گفتگو كنيد كه برای او قابل فهم نيست، چگونه میتواند سخنان شما را درک كند؟ مانند اين خواهد بود كه با ديوار سخن میگوييد!
10فكر میكنم در دنيا صدها زبان مختلف وجود داشته باشد، اما هر يک از اين زبانها فقط برای كسانی كه به آنها تكلم میكنند، بامعنی هستند، 11و من از آنها سر در نمیآورم. اگر كسی به يكی از اين زبانها با من سخن گويد، او برای من همچون يک بيگانه است و من هم برای او. 12پس حال كه تا اين حد مشتاق عطايای روحالقدس هستيد، طالب بهترين آنها باشيد تا برای رشد تمام كليسا مفيد واقع شويد.
13اگر كسی عطای تكلم به زبانها را دارد، بايد دعا كند تا خدا به او عطای ترجمهٔ اين زبانها را نيز بدهد. 14زيرا اگر به زبانی دعا كنم كه آن را نمیفهمم، در واقع روح من دعا میكند و خودم از آنچه میگويم، بیخبرم. 15پس چه كنم؟ بايد هم به اين زبانها دعا كنم و هم به زبان خودم؛ هم به اين زبانها سرود بخوانم و هم به زبان خودم، تا همه بفهمند. 16زيرا اگر شما خدا را به زبانی شكر گوييد كه فقط روح خودتان میفهمد، چگونه ديگران بتوانند به دعای شكرگزاری شما آمين بگويند، در حالی که نمیفهمند چه میگوييد؟ 17شكی نيست كه شما بسيار عالی خدا را شكر میگوييد، اما حاضرين بهرهای نمیبرند.
18خدا را شكر كه در تنهايی، بيش از همهٔ شما به زبانها سخن میگويم. 19اما وقتی با ديگران خدا را عبادت میكنم، ترجيح میدهم پنج كلمه به زبانی سخن بگويم كه همه بفهمند و استفاده كنند، تا اينكه هزاران كلمه به زبانهای غير تكلم كنم كه كسی نمیفهمد.
20برادران عزيز، در درک اين مطالب مانند كودكان نباشيد. در درک و فهم امور روحانی، چون مردان عاقل و دانا باشيد، اما در بدی كردن مانند كودكان! 21كتاب آسمانی میفرمايد كه خداوند از سرزمينهای ديگر افرادی را خواهد فرستاد تا پيغام او را به زبانهای بيگانه به قوم او اعلام كنند، اما با اين حال ايشان نخواهند شنيد. 22پس میبينيد كه سخن گفتن به زبانها، نشانهٔ قدرت خدا برای ايمانداران نيست بلكه نشانهای است برای بیايمانان. اما نبوت، يعنی آوردن پيغام از جانب خدا، برای بیايمانان نيست بلكه برای ايمانداران. 23پس اگر فردی بیايمان و يا كسی كه اين عطايا را ندارد، به جمع شما داخل شود و بشنود كه شما همه به زبانهای غير تكلم میكنيد، يقيناً تصور خواهد كرد كه ديوانهايد. 24اما اگر همه نبوت كنيد، حتی اگر اين پيغامها بيشتر برای ايمانداران مفيد باشد، و همان موقع يک غيرمسيحی يا يک نوايمان وارد شود، با شنيدن اين پيغامهای الهی وجدانش بيدار خواهد شد و پی خواهد برد كه گناهكار است. 25آنگاه پرده از افكار پنهان او برداشته شده، به زانو خواهد افتاد و خدا را پرستش كرده، خواهد گفت كه حقيقتاً خدا در ميان شماست.
نظم و ترتيب در مجالس عبادتی
26پس، ايمانداران عزيز، مقصود خود را به طور خلاصه بيان میكنم. وقتی برای عبادت در كليسا جمع میشويد، يكی از شما سرود بخواند، ديگری كلام خدا را تعليم دهد، يكی ديگر حقيقتی را كه از جانب خدا بر او آشكار شده بيان نمايد، يک نفر نيز به زبانهای غير سخن بگويد و ديگری آن را ترجمه كند. اما هر چه انجام میشود، بايد برای همهٔ ايمانداران مفيد باشد و باعث تقويت و رشد روحانی ايشان گردد. 27اگر كسانی میخواهند به زبانهای غير حرف بزنند، تعدادشان نبايد بيش از دو يا سه نفر باشد، آن هم به نوبت. يک نفر نيز بايد اين زبانها را ترجمه كند. 28اما اگر كسی نباشد كه ترجمه كند، ايشان بايد در سكوت با خود و با خدا به زبانهای غير سخن گويند، نه در حضور همه و با صدای بلند.
29-30اگر كسانی هستند كه نبوتی از جانب خدا دارند، بهتر است دو يا سه نفر از ايشان به نوبت پيغام خدا را اعلام نمايند و ديگران در مورد آن قضاوت كنند. در ضمن اگر در همان لحظه كه شخصی نبوت میكند، پيغام يا مطلبی از جانب خدا بر شخص ديگری آشكار شود، آن كسی كه مشغول سخن گفتن است، بايد ساكت شود. 31به اين ترتيب، تمام كسانی كه پيغامی از سوی خداوند دريافت كردهاند، خواهند توانست يكی پس از ديگری پيغام خدا را اعلام كنند تا همه تعليم بگيرند و تشويق و تقويت شوند. 32به علاوه به یاد داشته باشيد كسانی كه عطای نبوت دارند، بايد اين قدرت را هم داشته باشند كه ساكت بنشينند و منتظر نوبت خود باشند. 33خدا هرج و مرج را دوست ندارد، بلكه هماهنگی و نظم و ترتيب را.
همانگونه كه در تمام كليساها مشاهده میشود، 34زنان در جلسات بايد ساكت باشند. آنها نبايد سخن بگويند بلكه گوش كنند و اطاعت نمايند، همانطور كه كتاب تورات فرموده است. 35اگر سؤالی نيز دارند، در خانه از شوهران خود بپرسند، چون صحيح نيست كه زنان در جلسات كليسا گفتگو و اظهار نظر كنند.
36آيا با اين مطالب مخالفيد؟ يا شايد فكر میكنيد كه فقط شما ارادهٔ خدا را میشناسيد و بس؟ در اين صورت در اشتباه هستيد! 37اگر ادعا میكنيد كه عطای نبوت و يا ساير عطايای روحالقدس را داريد، پس بايد اولين كسانی باشيد كه دريابيد آنچه میگويم، احكام خود خداوند است. 38اما اگر كسی باز مخالف است، بگذار در نادانی خود باقی بماند.
39پس ای برادران عزيز، با اشتياق بسيار طالب عطای نبوت باشيد و در ضمن كسی را از سخن گفتن به زبانها منع نكنيد. 40هر کاری به جای خود نيكوست و بايد با نظم و ترتيب انجام شود.
15رستاخيز مسيح از مردگان
1حال ای برادران، بگذاريد بار ديگر حقايق انجيل را به یاد شما آورم، يعنی همان خبر خوشی را كه قبلاً به شما اعلام كردم و شما هم آن را با شادی پذيرفتيد و اكنون نيز ايمانتان بر همين پيغام عالی استوار است. 2همين خبر خوش است كه اگر واقعاً به آن ايمان داشته باشيد، باعث نجاتتان میگردد، مگر آنكه ايمانتان واقعی نباشد.
3من مهمترين حقايق انجيل را همانطور كه ديگران به من رساندند، به شما اعلام كردم، يعنی اين حقايق را كه مسيح طبق نوشتههای كتاب آسمانی، جان خود را در راه آمرزش گناهان ما فدا كرد و مرد، 4در قبر گذاشته شد و روز سوم زنده گرديد و از قبر بيرون آمد، همانطور كه انبیا پيشگويی كرده بودند. 5پس از آن، پطرس او را زنده ديد و بعد، بقيهٔ آن دوازده رسول نيز او را ديدند. 6سپس او خود را به بيش از پانصد نفر از برادران ما ظاهر كرد، كه بسياری از ايشان هنوز زندهاند و بعضی نيز فوت شدهاند. 7بعد از آن، يعقوب و همهٔ رسولان او را ديدند. 8آخر از همه، من نيز او را ديدم. در واقع، من همچون طفلی بودم كه پيش از وقت به دنیا آمده باشد، 9زيرا من از تمام رسولان كوچكتر هستم، چون بعد از آن بديهايی كه به كليسای خدا روا داشتم، حتی لياقت ندارم نام خود را رسول بگذارم.
10اما اكنون هر چه هستم، به خاطر لطفی است كه خدا در حق من فرموده و اين لطف نيز بینتيجه نبوده است، چون من حتی بيش از ساير رسولان زحمت كشيدهام؛ هر چند كه من نبودم كه اين كارها را میكردم، بلكه خدا بود كه در من كار میكرد و مرا بركت میداد. 11به هر حال فرقی نمیكند كه من بيشتر زحمت كشيدهام يا ايشان. مهم اين است كه ما انجيل را به شما اعلام كرديم و شما نيز به آن ايمان آورديد.
رستاخيز مردگان
12اما اگر پيغامی كه ما اعلام كرديم، اين بود كه مسيح از مردگان برخاسته است و شما نيز به آن ايمان آورديد، پس چگونه است كه بعضی از شما اكنون میگوييد كه مردهها هرگز زنده نخواهند شد؟ 13چون اگر مردهها در روز قيامت زنده نخواهند شد، بنابراين مسيح هم زنده نشده است؛ 14و اگر مسيح زنده نشده است، پس تمام پيغامها و موعظههای ما دروغ است و ايمان و اعتماد شما نيز به خدا، بیاساس و بيهوده میباشد. 15در اين صورت، ما رسولان نيز همه دروغگو هستيم، زيرا گفتهايم كه خدا مسيح را زنده كرده و از قبر بيرون آورده است؛ اگر قيامت مردگان وجود نداشته باشد، اين گفتهٔ ما نيز دروغ است. 16اگر قيامت مردگان وجود ندارد، مسيح نيز زنده نشده است. 17و اگر مسيح زنده نشده ايمان شما نيز بیفايده است و هنوز زير محكوميت گناهانتان هستيد. 18در اين صورت، تمام ايماندارانی كه تا به حال مردهاند، نابود شدهاند. 19اگر اميد ما به مسيح فقط برای زندگی در اين دنيا باشد، از تمام مردم دنيا بدبختتريم.
20اما واقعيت اينست كه مسيح پس از مرگ، زنده شد؛ او نخستین فرد از میان کسانی است که زنده خواهند شد.
21همانطور كه به علّت گناه «آدم»، مرگ به اين دنيا آمد، در اثر كار نجاتبخش مسيح نيز زندگی پس از مرگ نصيب ما شد. 22همهٔ ما میميريم، زيرا از نسل گناهكار آدم هستيم، چون هر جا گناه باشد، مرگ نيز وجود دارد. اما همهٔ كسانی كه از آن مسيح میباشند، پس از مرگبار ديگر زنده خواهند شد. 23اما هر کس به نوبت خود: نخستين كسی كه زنده شد، مسيح بود؛ سپس به هنگام بازگشت او، تمام آنانی كه به او تعلق دارند، زنده خواهند شد. 24پس از آن، آخرت فرا خواهد رسيد. در آن زمان، مسيح تمام دشمنان خود را نابود خواهد ساخت و سلطنت را به خدای پدر واگذار خواهد كرد. 25زيرا سلطنت مسيح تا زمانی خواهد بود كه همهٔ دشمنان خود را نابود سازد. 26آخرين دشمن او مرگ است، كه آن هم بايد مغلوب و نابود شود. 27چون خدای پدر اقتدار و حكمرانی بر همه چيز را به مسيح سپرده است، البته روشن است كه خود خدای پدر زير اين اقتدار و سلطه نمیباشد. 28سرانجام، وقتی مسيح بر تمام دشمنان خود پيروزی يافت، آنگاه خود او نيز كه فرزند خداست، خود را تحت فرمان پدرش خدا قرار خواهد داد تا خدا كه او را بر همه چيز مسلط ساخته بود، بر كُلّ عالم هستی حاكم شود.
29اما اگر مردگان هيچگاه زنده نخواهند شد، پس چرا بعضی به جای مردهها غسل تعميد میگيرند؟ اين غسل چه فايدهای دارد، مگر اينكه ايمان داشته باشند كه روزی مردهها دوباره زنده خواهند شد؟ 30يا ما چرا هر روز جانمان را به خطر میاندازيم و هر لحظه با مرگ دست و پنجه نرم میكنيم؟ 31به افتخاری كه به رشد روحانی شما در خداوند ما عيسی مسيح دارم، سوگند كه من هر روز با مرگ روبرو میشوم. 32اگر پاداش زحمات من فقط در همين زندگی است، پس چرا بيهوده با اهالی شهر افسس كه همچون حيوانات درنده بودند، مبارزه كردم؟ اگر بعد از مرگ، زندگی ديگری وجود ندارد، بخوريم و بنوشيم و خوش باشيم، زيرا فردا خواهيم مرد و همه چيز به پايان خواهد رسيد.
33فريب كسانی را كه اينچنين سخن میگويند، نخوريد و به گفتههای آنان گوش ندهيد، زيرا اخلاق و رفتارتان مانند آنان فاسد خواهد شد. 34به خود آييد و درست فكر كنيد و دست از گناه بشوييد. برخی از شما حتی مسيحی نيستيد و خدا را هم نمیشناسيد. اين را میگويم تا خجالت بكشيد.
شناخت واقعيت قيامت از طبيعت
35اما شايد كسی بپرسد: «چگونه مردگان زنده خواهند شد؟ به هنگام زنده شدن، چه نوع بدنی خواهند داشت؟» 36چه سؤال ناآگاهانهای! جواب سؤالتان را میتوانيد در باغچهٔ خانهتان بيابيد! وقتی دانهای در خاک میكاريد، پيش از آنكه سبز شود، نخست میپوسد و میميرد؛ 37و هنگامی كه سبز میشود، شكلش با آن دانهای كه كاشتيد، خيلی فرق دارد. زيرا چيزی كه شما میكاريد، دانهٔ كوچكی است، خواه گندم، خواه دانهای ديگر. 38اما خدا به آن دانه، بدنی تازه و زيبا میدهد، همان بدنی كه اراده كرده است. از هر نوع دانه، گياهی خاص بوجود میآيد. 39درست همانگونه كه دانهها و گياهان با هم فرق دارند، بدنها نيز با هم فرق دارند. بدن انسانها، حيوانات، ماهيها و پرندگان، همه با هم فرق دارند. 40بدنی كه فرشتگان آسمان دارند، با بدن ما تفاوت بسيار دارد، و جلوهٔ بدن آنان با جلوهٔ بدن ما نيز متفاوت است. 41خورشيد يک نوع زيبايی و شكوه دارد و ماه و ستارگان، نوعی ديگر. حتی ستارهها از لحاظ زيبايی و درخشندگی با يكديگر فرق دارند.
42به همين صورت، اين بدن خاكی و زمينی ما كه محكوم به مرگ و نابودی است، با بدنی كه بعد از زنده شدن خواهيم داشت تفاوت دارد، زيرا آن بدن هرگز نخواهد مرد. 43اين بدن باعث زحمت و رنج ماست، چون در معرض بيماری و مرگ قرار دارد، اما آن بدن پر از جلال و شكوه خواهد بود. بلی، اين بدن اكنون ضعيف و فانی است، اما بدنی كه پس از مرگ خواهيم داشت، پرقدرت خواهد بود. 44به هنگام مرگ، بدن نفسانی دفن میشود، اما در روز قيامت، بدن روحانی برخواهد خاست. زيرا همانگونه كه بدن طبيعی و نفسانی وجود دارد، بدن فوق طبيعی و روحانی نيز وجود دارد.
45كتاب آسمانی میفرمايد كه به اولين انسان يعنی به آدم، بدنی طبيعی و نفسانی داده شد. اما آدم آخر، يعنی مسيح بسيار برتر است زيرا او روح حياتبخش میباشد. 46پس، نخست بايد اين بدن نفسانی را داشته باشيم، سپس در آينده خدا بدن روحانی و آسمانی را به ما خواهد داد. 47آدم اول از خاک زمين آفريده شد، اما آدم دوم يعنی مسيح، از آسمان آمد. 48هر يک از ما انسانها، بدنی خاكی داريم، شبيه بدن آدم. همچنين آنانی كه از آن مسيح میگردند، همانند او بدنی آسمانی خواهند يافت. 49همانطور كه در حال حاضر هر يک از ما بدنی داريم مانند بدن آدم، روزی هم بدنی خواهيم داشت، مانند بدن مسيح. 50ای عزيزان، مقصودم اينست كه بدن خاكی كه از گوشت و خون ساخته شده است، نمیتواند وارد ملكوت خدا شود، و اين بدنهای فانی ما، درخور زندگی جاويد نيستند.
51حال میخواهم رازی عجيب با شما در ميان بگذارم: ما همه نخواهيم مرد، بلكه به همهٔ ما بدنی نو داده خواهد شد. 52زمانی كه شيپور آخر از آسمان به صدا درآيد، در يک لحظه، در يک چشم بر هم زدن، همهٔ ايماندارانی كه مردهاند، با بدنی فناناپذير زنده خواهند شد. آنگاه ما نيز كه هنوز زندهايم، ناگهان تبديل خواهيم پذيرفت و بدنی نو خواهيم يافت. 53زيرا بدن خاكی ما كه فانی و از بين رفتنی است، بايد به بدن آسمانی تبديل شود، بدنی كه هرگز نابود نخواهد شد و هميشه زنده خواهد ماند.
54هنگامی كه اين امر اتفاق بيفتد، يعنی بدن خاكی و فانی ما به بدن آسمانی و جاودانی تبديل شود، آنگاه اين پيشگويی كتاب آسمانی عملی خواهد گرديد كه میفرمايد: «زندگی بر مرگ پيروز شد.» 55ای مرگ پيروزی تو كجاست؟ نيش تو چه شد؟ 56گناه يعنی همان نيشی كه باعث مرگ میشود، از بين خواهد رفت، و شريعت كه گناهان ما را به ما نشان میدهد، ديگر بر ما داور نخواهد بود. 57خدا را شكر برای تمام اينها! اوست كه ما را بوسيلهٔ خداوندمان عيسی مسيح پيروز میگرداند.
58بنابراين، ای عزيزان، از آنجا كه پيروزی ما در آينده حتمی است، پس در ايمان قوی و ثابت قدم بمانيد و همواره مشغول خدمت به خداوند باشيد، چون میدانيد كه خدمتتان به خداوند بینتيجه نيست، و در قيامت هر کس پاداش اعمال خود را خواهد يافت.
16جمعآوری هدايا برای مسيحيان اورشليم
1اما دربارهٔ اعانات و هدايايی كه در نظر داريد برای مسيحيان اورشليم بفرستيد، میتوانيد چنين عمل كنيد (به كليساهای ايالت «غلاطيه» نيز همين روش را پيشنهاد كردم): 2در نخستين روز هر هفته يعنی يكشنبه، هر يک از شما به نسبت درآمدی كه داشتهايد، مبلغی را برای اين كار كنار بگذاريد. برای جمعآوری اين مبالغ، منتظر آمدن من نباشيد. 3وقتی آمدم، هدايای پر مهر شما را همراه نامه، به دست اشخاص قابل اعتمادی كه خودتان تعيين كردهايد، به اورشليم خواهم فرستاد. 4اگر صلاح باشد كه من هم با ايشان بروم، خواهم رفت.
برنامههای پولس
5من نخست به «مقدونيه» خواهم رفت، اما در آنجا زياد نخواهم ماند. سپس به ديدن شما خواهم آمد. 6احتمال دارد بتوانم كمی بيشتر نزد شما بمانم، شايد تمام زمستان را. آنگاه با كمک شما به سفر ادامه خواهم داد. 7زيرا اين بار نمیخواهم فقط بر سر راه، شما را ملاقات كنم، بلكه به خواست خداوند در نظر دارم مدتی نزد شما بمانم.
8اما تا عيد پنتیکاست در اينجا يعنی در «افسس» خواهم ماند، 9زيرا برای اعلام و تعليم پيغام انجيل فرصت خوبی وجود دارد، گرچه تعداد مخالفان نيز كم نيست.
10هرگاه «تيموتائوس» نزد شما آيد، از او به گرمی پذيرايی كنيد، زيرا او نيز مانند من مشغول خدمت به خداوند است. 11مواظب باشيد كسی به او به سبب جوانیاش، بیاحترامی و بیاعتنايی نكند، بلكه او را در سفرش ياری دهيد تا با دلگرمی نزد من بازگردد، زيرا چشم به راه او و ساير برادران هستم. 12از «اپلس» خواهش كردم كه همراه ايشان به ديدن شما بيايد، اما به نظر او خواست خدا نيست كه اكنون بيايد. اما هرگاه فرصت كند، خواهد آمد.
13هشيار باشيد كه چيزی به ايمانتان صدمه نزند. به خداوند وفادار بمانيد. قوی و شجاع باشيد. 14كارهای شما، همه با محبت و مهربانی توأم باشد.
15«استيفانُس» و خانوادهٔ او را قطعاً به یاد داريد. ايشان اولين كسانی بودند كه در يونان مسيحی شدند، و زندگی خود را صرف كمک و خدمت به مسيحيان كردهاند. خواهش میكنم 16دستورات و راهنمايیهای ايشان را بجا بياوريد، و به آنان و تمام كسانی كه با چنين صميميتی در كنار شما زحمت میكشند، تا آنجا كه میتوانيد كمک نماييد. 17بسيار شادم كه استيفانس، فرتوناتوس و اخائيكوس برای ديدن من به اينجا آمدهاند. ايشان جای خالی شما را پر میكنند و به جای شما به من كمک مینمايند. 18آنان باعث شادی و دلگرمی من شدند و يقين دارم كه نسبت به شما هم همينطور بودهاند. اميدوارم قدر زحمات چنين اشخاص را بدانيد.
سلامها
19كليساهای ايالت آسيا سلامهای گرم میفرستند. «اكيلا» و همسرش «پرسكلا» و همچنين ساير كسانی كه در خانهٔ ايشان برای عبادت جمع میشوند، به شما سلام میرسانند. 20اينجا، تمام دوستان از من خواستهاند كه سلامشان را به شما برسانم. وقتی دور هم جمع میشويد، يكديگر را به جای ما روبوسی كنيد.
21من، پولس، اين سلامها را به دست خودم مینويسم.
22اگر كسی خداوند را دوست ندارد، لعنت بر او باد! ای خداوند مسيح، بيا! 23فيض خداوند ما عيسی مسيح، با شما باشد. 24همهٔ شما كه از آن عيسی مسيح هستيد، محبتهای قلبی مرا بپذيريد. آمين.