اول تواريخ ايام
مقدمه
اين كتاب نيز جزو كتب تاريخی قوم اسرائيل است. برخی از مطالبی كه در كتاب دوم سموئيل آمده، در اينجا نيز بدان اشاره شده است. اما كتاب «اول تواريخ ايام» بيشتر با رويدادهای خاندان يهودا كه در جنوب سرزمين اسرائيل حكومت میكردند، سروكار دارد تا خاندان اسرائيل كه در شمال بودند. كتب تواريخ ايام بيشتر متوجهٔ تاريخ مذهبی و خانهٔ خداست در حالی كه كتب پادشاهان به تاريخ سياسی و كاخ سلطنتی نظر دارد.
اين كتاب احتمالاً توسط «عزرا» كه كاهن و كاتب بود نگارش يافته است. در سال ۵۸۶ قبل از ميلاد، مردم سرزمين يهودا در نتيجهٔ پيروزی بابلیها بر سرزمينشان، اسير شده، به بابل منتقل شدند. چند دهه بعد، هنگامی كه اسرای يهودی به فرمان كوروش كبير به وطن خود باز میگشتند، عزرا اين كتاب را نوشت تا آنان را با تاريخشان آشنا سازد و اهميت حكومت داوود و سليمان را به آنان نشان دهد. او همچنين رسوم مذهبی و قواعد عبادتی خانهٔ خدا را شرح میدهد تا وقتی مردم يهود به سرزمين خود میرسند به بازسازی شهر مذهبی اورشليم و خانهٔ خدا بپردازند و خداوند را عبادت نمايند.
نه فصل اول كتاب شامل فهرستی است از اسامی نخستين انسانها تا شائول پادشاه. فصل ده تا بيست و نه دربارهٔ زندگی داوود پادشاه است. داوود قصد داشت خانهٔ خدا را بسازد اما خداوند او را از اين كار بازداشت و فرمود كه پسرش سليمان آن را خواهد ساخت. با اين حال داوود دست به كار شد و وسايل مورد نياز را فراهم ساخت تا وقتی سليمان ساختن خانهٔ خدا را شروع میكند، همه چيز آماده باشد. در كتاب دوم تواريخ ايام جزئيات كار ساختن خانهٔ خدا شرح داده شده است.
1از آدم تا ابراهيم
(پيدايش 5:1-32، 10:1-32، 11:10-26)
1-4نخستين انسانها به ترتيب عبارت بودند از:
آدم، شيث، انوش، قينان،
مهللئيل، يارد، خنوخ،
متوشالح، لمک، نوح،
سام، حام و يافث.
5-7پسران يافث اينها بودند:
جومر، ماجوج، مادای، ياوان،
توبال، ماشک و تيراس.
پسران جومر:
اشكناز، ريفات و توجرمه.
پسران ياوان:
اليشه، ترشيش، كتيم و رودانيم.
8-9پسران حام اينها بودند:
كوش، مصرايم، فوت و كنعان.
پسران كوش:
سبا، حويله، سبته، رعمه، سبتكا.
پسران رعمه، شبا و ددان بودند.
10يكی از فرزندان كوش شخصی بود به نام نمرود كه دلاوری بزرگ و معروف شد.
11-12مصرايم جد اقوام زير بود:
لودی، عنامی، لهابی،
نفتوحی، فتروسی،
كفتوری و كسلوحی (اجداد فلسطینیها).
13-16اين دو نفر، از پسران كنعان بودند:
صيدون (پسر ارشد او) و حيت.
كنعان هم جد اين قبيلهها بود:
يبوسی، اموری، جرجاشی،
حوی، عرقی، سينی، اروادی،
صماری و حماتی.
17پسران سام اينها بودند:
عيلام، آشور، ارفكشاد، لود،
ارام، عوص، حول، جاتر و ماشک.
18شالح پسر ارفكشاد بود و پسر شالح عابر.
19عابر دو پسر داشت: نام يكی فالج بود (فالج به معنی «تفرقه» است، زيرا در زمان او مردم دنيا متفرق شدند) و نام ديگری يقطان.
20-23پسران يقطان:
الموداد، شالف، حضرموت،
يارح، هدورام، اوزال، دقله،
ايبال، ابيمائيل، شبا، اوفير،
حويله و يوباب.
24-27پس ارفكشاد پسر1:24-27 کلمهای که پسر ترجمه شده میتواند به معنی نسل و اعقاب نيز باشد: «پس ارفکشاد از نسل سام بود و…» سام بود و شالح پسر ارفكشاد،
عابر پسر شالح،
فالج پسر عابر،
رعو پسر فالج،
سروج پسر رعو،
ناحور پسر سروج،
تارح پسر ناحور،
ابرام (كه بعد به ابراهيم معروف شد) پسر تارح بود.
28ابرام دو پسر داشت به نامهای اسحاق و اسماعيل.
نسل اسماعيل
29-31پسران اسماعيل عبارت بودند از:
نبايوت (پسر ارشد اسماعيل)، قيدار،
ادبيل، مبسام، مشماع، دومه،
مسا، حداد، تيما، يطور،
نافيش و قدمه.
32ابراهيم از كنيز خود قطوره پسران ديگری هم داشت كه اسامی آنها به قرار زير است:
زمران، يقشان، مدان،
يشباق و شوعه.
پسران يقشان، شبا و ددان بودند.
33پسران مديان:
عيفه، عيفر، حنوک، ابيداع و الداعه.
اينها فرزندان ابراهيم و از كنيز او قطوره بودند.
نسل عيسو
34اسحاق دو پسر داشت به نامهای عيسو و اسرائيل.
35پسران عيسو:
اليفاز، رعوئيل، يعوش،
يعلام و قورح.
36پسران اليفاز:
تيمان، اومار، صفی، جعتام،
قناز و تمناع و عماليق (كه نام مادرش تمناع بود).
37پسران رعوئيل:
نحت، زارح، شمه و مزه.
ساكنان بومی ادوم
38-39اينها هم پسران عيسو بودند:
لوطان، شوبال، صبعون، عنه، ديشون، ايصر، ديشان، و دختر عيسو، تمناع بود.
پسران لوطان: حوری و هومام.
40پسران شوبال: عليان، مناحت،
عيبال، شفو و اونام.
ايه و عنه، پسران صبعون بودند.
41ديشون پسر عنه بود.
پسران ديشون: حمران، اشبان، يتران و كران.
42بلهان، زعوان و يعقان، پسران ايصر بودند.
عوص و اران هر دو پسران ديشان بودند.
پادشاهان ادوم
43پيش از اينكه در اسرائيل پادشاهی روی كار آيد، در سرزمين ادوم اين پادشاهان يكی پس از ديگری به سلطنت رسيدند:
بالع (پسر بعور) كه در شهر دينهابه زندگی میكرد.
44وقتی بالع مرد، يوباب پسر زارح از اهالی بصره به جايش پادشاه شد.
45بعد از مرگ يوباب، حوشام از سرزمين تيمانی پادشاه شد.
46پس از آنكه حوشام مرد، حداد پسر بداد (كه پادشاه مديان را در سرزمين موآب شكست داد) به پادشاهی منصوب گرديد و در شهر عويت سلطنت كرد.
47وقتی حداد مرد، سمله از شهر مسريقه بر تخت پادشاهی نشست.
48بعد از مرگ سمله، شائول از شهر رحوبوت، كه در كنار رودخانهای قرار داشت، به پادشاهی رسيد.
49وقتی شائول مرد، بعل حانان پسر عكبور جانشين او شد.
50پس از بعل حانان، حداد از شهر فاعی پادشاه شد. (زن او مهيطبئيل نام داشت و دختر مطرد و نوهٔ ميذهب بود.)
51-54هنگام مرگ حداد، امرای ادوم اينها بودند:
تمناع، اليه، يتيت، اهوليبامه،
ايله، فينون، قناز، تيمان، مبصار،
مجدیئيل و عيرام.
2نسل يهودا
1-2پسران يعقوب معروف به اسرائيل اينها بودند:
رئوبين، شمعون، لاوی، يهودا،
يساكار، زبولون، دان، يوسف،
بنيامين، نفتالی، جاد و اشير.
3يهودا از زن كنعانی خود، بتشوع، سه پسر داشت به نامهای: عير، اونان و شيله. ولی عير، پسر ارشد او، شرور بود و خداوند او را كشت.
4بعد تامار، زن بيوهٔ عير كه عروس يهودا بود از خود يهودا2:4 نگاه کنيد به پيدايش 38. حامله شد و دو پسر دوقلو به نامهای فارص و زارح زاييد. يهودا جمعاً پنج پسر داشت.
5پسران فارص، حصرون و حامول بودند.
6پسران زارح:
زمری، ايتان، هيمان،
كلكول و دارع.
7(عخان2:7 در متن اصلی به جای عخان، «عخار» آمده است که به معنی «فاجعه» میشد. نگاه کنيد به يوشع 7:1. پسر كرمی، كه با برداشتن مال حرام به خدا خيانت كرد و در قوم اسرائيل فاجعه به بار آورد نيز از نسل زارح بود.)
8عزريا پسر ايتان بود.
خاندان داوود پادشاه
9يرحمئيل، رام و كلوبای پسران حصرون بودند.
10رام پدر عميناداب، و عميناداب پدر نحشون (نحشون رهبر قبيلهٔ يهودا بود)، 11نحشون پدر سلما، سلمون پدر بوعز، 12بوعز پدر عوبيد، و عوبيد پدر يسی بود.
13-15پسران يسی به ترتيب سن اينها بودند: الياب، ابيناداب، شمعا، نتنئيل، ردای، اوصم و داوود. 16يسی دو دختر به نامهای صرويه و ابيجايل نيز داشت. پسران صرويه، ابيشای، يوآب و عسائيل بودند.
17ابيجايل كه شوهرش يتر اسماعيلی بود، پسری داشت به نام عماسا.
نسل حصرون
18كاليب (پسر حصرون) دو زن به نامهای عزوبه و يريعوت داشت. اينها فرزندان عزوبه بودند: ياشر، شوباب و اردون.
19پس از مرگ عزوبه، كاليب با افرات ازدواج كرد و از اين زن صاحب پسری شد به نام حور.
20اوری پسر حور، و بصلئيل پسر اوری بود.
21حصرون در سن شصت سالگی با دختر ماخير ازدواج كرد و از او هم صاحب پسری شد به نام سجوب (ماخير پدر جلعاد بود).
22سجوب پدر يائير بود. يائير بر بيست و سه شهر در سرزمين جلعاد حكمرانی میكرد. 23ولی قوای جشور و ارام اين شهرها و شهر قناط را همراه با شصت روستای اطراف آن به زور از او گرفتند. ساكنان اين شهرها و روستاها از نسل ماخير (پدر جلعاد) بودند.
24كاليب بعد از مرگ پدرش حصرون، با افراته، زن پدر خود ازدواج كرد. افراته از كاليب صاحب پسری شد به اسم اشحور و اشحور هم پدر تقوع بود.
نسل يرحمئيل
25اينها پسران (پسر ارشد حصرون) بودند:
رام (پسر بزرگ)، بونه، اورن،
اوصم و اخيا.
26عطاره زن دوم يرحمئيل، مادر اونام بود.
27پسران رام:
معص، يامين و عاقر.
28پسران اونام، شمای و ياداع بودند.
پسران شمای، ناداب و ابيشور بودند.
29پسران ابيشور، احبان و موليد از زن او ابيحايل بودند.
30و پسران ناداب سلد و افايم بودند. سلد بیاولاد از دنيا رفت، 31ولی افايم پسری به نام يشعی داشت. يشعی پدر شيشان و شيشان پدر احلای بود.
32ياداع برادر شمای دو پسر داشت به نامهای يتر و يوناتان. يتر بیاولاد از دنيا رفت، 33ولی يوناتان دو پسر به اسم فالت و زازا داشت.
34-35شيشان پسری نداشت، ولی چندين دختر داشت. او يكی از دخترانش را به عقد يرحاع، غلام مصری خود درآورد. آنها صاحب پسری شدند و نامش را عتای گذاشتند.
36ناتان پسر عتای، زاباد پسر ناتان، 37افلال پسر زاباد، عوبيد پسر افلال. 38ييهو پسر عوبيد، عزريا پسر ييهو، 39حالص پسر عزريا، العاسه پسر حالص، 40سسمای پسر العاسه، شلوم پسر سسمای، 41يقميا پسر شلوم، اليشمع پسر يقميا بود.
نسل ديگر كاليب
42پسر ارشد كاليب (برادر يرحمئيل) ميشاع نام داشت. ميشاع پدر زيف، زيف پدر ماريشه، ماريشه پدر حبرون بود.
43پسران حبرون عبارت بودند از: قورح، تفوح، راقم و شامع. 44شامع پدر راحم بود و راحم پدر يرقعام.
راقم پدر شمای بود.
45ماعون پسر شمای بود و پدر بيتصور.
46عيفه، كنيز كاليب، حاران و موصا و جازيز را زاييد. حاران هم پسری داشت به نام جازيز.
47(مردی به نام يهدای شش پسر داشت به اسامی:
راجم، يوتام، جيشان، فالت، عيفه و شاعف).
48-49معكه يكی ديگر از كنيزان كاليب شش پسر به دنیا آورد به اسامی: شابر، ترحنه، شاعف (بانی شهر مدمنه) و شوا (بانی شهر مكبينا و جبعا). كاليب دختری نيز داشت كه نامش عكسه بود.
50پسران حور (پسر ارشد كاليب و افراته) اينها بودند: شوبال (بانی قريه يعاريم)، 51سلما (بانی بيتلحم) و حاريف (بانی بيتجادر).
52شوبال، بانی قريه يعاريم، جد طايفه هراوه كه نصف ساكنان منوحوت را تشكيل میدادند، بود.
53طايفههای قريه يعاريم كه از نسل شوبال بودند، عبارت بودند از: يتری، فوتی، شوماتی و مشراعی. (صرعاتیها و اِشتائُلیان از نسل مشراعیها بودند.)
54سلما، بانی بيتلحم، جد طايفه نطوفاتی، عطروت بيتيوآب و صرعی (يكی از دو طايفهٔ ساكن مانحت) بود.
55(طايفههای نويسندگانی كه كتب و مدارک را رونويسی میكردند و ساكن يعبيص بودند عبارت بودند از: ترعاتی، شمعاتی و سوكاتی. اين طايفهها قينی و از نسل حمت، جد خاندان ريكاب، بودند.)
3فرزندان داوود پادشاه
1پسران داوود پادشاه كه در حبرون به دنیا آمدند، به ترتيب سن عبارت بودند از:
امنون كه مادرش اخينوعم نام داشت و اهل يزرعيل بود.
دانيال كه مادرش ابيجايل نام داشت و اهل كرمل بود.
2ابشالوم كه مادرش معكه دختر تلمای پادشاه جشور بود.
ادونيا كه مادرش حجيت بود.
3شفطيا كه مادرش ابيطال بود.
يترعام كه مادرش عجله بود.
4اين شش پسر داوود پادشاه در حبرون متولد شدند، يعنی همان جايی كه او هفت سال و نيم سلطنت كرد. سپس داوود شهر اورشليم را پايتخت قرار داد و سی و سه سال ديگر در آنجا سلطنت كرد.
5زمانی كه او در اورشليم بود، همسرش بتشبع (دختر عمیئيل) چهار پسر برای او به دنیا آورد به نامهای شمعی، شوباب، ناتان و سليمان.
6-8داوود نه پسر ديگر نيز داشت كه عبارت بودند از:
يبحار، اليشامع، اليفلط، نوجه،
نافج، يافيع، اليشمع، الياداع و اليفلط.
9علاوه بر اينها، داوود پسرانی هم از كنيزان خود داشت. او دختری نيز به نام تامار داشت.
نسل سليمان پادشاه
10-14اينها به ترتيب اعقاب سليمان هستند:
رحبعام، ابيا، آسا، يهوشافاط، يهورام، اخزيا، يوآش، امصيا، عزيا، يوتام، آحاز، حزقيا، منسی، آمون و يوشيا.
15پسران يوشيا:
يوحانان، يهوياقيم، صدقيا و شلوم.
16پسران يهوياقيم:
يكنيا و صدقيا.
نسل يهوياكين پادشاه
17-18پسران يهوياكين (كه به اسيری رفت) اينها بودند:
شئلتیئيل، ملكيرام، فدايا،
شناصر، يقميا، هوشاماع و ندبيا.
19-20فدايا پدر زروبابل و شمعی بود.
فرزندان زروبابل اينها بودند:
مشلام، حننيا، حشوبه، اوهل، برخيا، حسديا،
يوشب حسد و دخترش شلوميت.
21-22پسران حننيا، فلطيا و اشعيا بودند.
رفايا پسر اشعيا،
ارنان پسر رفايا،
عوبديا پسر ارنان،
شكنيا پسر عوبديا و
شمعيا پسر شكنيا.
شمعيا پنج پسر به اين اسامی داشت: حطوش، يجال، باريح، نعريا و شافاط.
23نعريا سه پسر به اين اسامی داشت:
اليوعينای، حزقيا و عزريقام.
24اليوعينای صاحب هفت پسر بود به نامهای زير:
هودايا، الياشيب، فلايا، عقوب،
يوحانان، دلاياع و عنانی.
4نسل يهودا
1اينها از اعقاب يهودا هستند:
فارص، حصرون، كرمی، حور و شوبال.
2رايا پسر شوبال، پدر يحت، و يحت پدر اخومای و لاهد بود. ايشان به طايفههای صرعاتی معروف بودند.
3-4حور پسر ارشد افرات بود و فرزندانش شهر بيتلحم را بنا نهادند. حور سه پسر داشت: عيطام، فنوئيل و عازر. عيطام نيز سه پسر داشت: يزرعيل، يشما و يدباش. دختر او هصللفونی نام داشت. فنوئيل شهر جدور را بنا كرد و عازر شهر حوشه را.
5اشحور، بانی شهر تقوع، دو زن داشت به نامهای حلا و نعره.
6نعره اين پسران را به دنیا آورد:
اخزام، حافر، تيمانی و اخشطاری.
7حلا نيز صاحب اين پسران شد:
صرت، صوحر و اتنان.
8قوس پدر عانوب و صوبيبه بود و جد طايفههايی كه از اخرحيل پسر هاروم بوجود آمدند.
9مردی بود به نام يعبيص كه در بين خاندان خود بيش از همه مورد احترام بود. مادرش به اين علت نام او را يعبيص گذاشت چون با درد شديد او را زاييده بود. (يعبيص به معنی «درد» است.) 10اما يعبيص نزد خدای اسرائيل اينطور دعا كرد: «ای خدا مرا بركت ده و سرزمين مرا وسيع گردان. با من باش و مرا از مصیبتها دور نگه دار تا رنج نكشم.» و خدا دعای او را اجابت فرمود.
11كاليب، برادر شوحه، پسری داشت به نام محير. محير پدر اشتون بود.
12اشتون پدر بيت رافا، فاسيح و تحنه بود.
تحنه بانی شهر ناحاش بود. همهٔ اينها اهل ريقه بودند.
13و پسران قناز عتنیئيل و سرايا بودند.
حتات و معوتونای پسران عتنیئيل بودند.
14عفره پسر معونوتای بود.
يوآب، پسر سرايا، بنيانگذار «درهٔ صنعتگران» بود. (اين دره بدان جهت درهٔ صنعتگران ناميده شد چون بسياری از صنعتگران در آنجا زندگی میكردند.)
15پسران كاليب (پسر يفنه) عبارت بودند از:
عيرو، ايله، ناعم. ايله پدر قناز بود.
16پسران يهللئيل اينها بودند:
زيف، زيفه، تيريا و اسرئيل.
17-18پسران عزره اينها بودند:
يتر، مرد، عافر و يالون. مرد با دختر پادشاه مصر به نام بتيه ازدواج كرد و صاحب يک دختر به نام مريم و دو پسر به نامهای شمای و يشبح (جد اشتموع) شد. مرد از زن يهودی خود نيز صاحب سه پسر شد به نامهای: يارد، جابر و يقوتیئيل. اينها به ترتيب بانی شهرهای جدور، سوكو و زانوح بودند.
19زن هوديا خواهر نحم بود. يكی از پسرانش جد طايفهٔ قعيلهٔ جرمی و ديگری جد طايفهٔ اشتموع معكاتی شد.
20پسران شيمون:
امنون، رنه، بنحانان و تيلون.
پسران يشعی:
زوحيت و بنزوحيت.
21-22پسران شيله (پسر يهودا):
عير، بانی شهر ليكه؛ لعده، بانی شهر مريشه؛ طايفههای پارچهباف كه در بيت اشبيع كار میكردند؛ يوقيم؛ خاندان كوزيبا؛ يوآش؛ ساراف كه در موآب و يشوبی لحم حكومت میكرد.
(تمام اينها از گزارشهای كهن به جای مانده است.) 23اينها كوزهگرانی بودند كه در نتاعيم و جديره سكونت داشتند و برای پادشاه كار میكردند.
نسل شمعون
24پسران شمعون: نموئيل، يامين، ياريب، زارح و شائول.
25شائول پدر شلوم، پدر بزرگ مبسام و جد مشماع بود.
26حموئيل (پدر زكور و پدر بزرگ شمعی) هم از پسران مشماع بود.
27شمعی شانزده پسر و شش دختر داشت، ولی هيچكدام از برادرانش فرزندان زيادی نداشتند، بنابراين طايفهٔ شمعون به اندازهٔ طايفهٔ يهودا بزرگ نشد. 28-31نسل شمعون تا زمان داوود پادشاه در شهرهای زير زندگی میكردند: بئرشبع، مولاده، حصر شوال، بلهه، عاصم، تولاد، بتوئيل، حرمه، صقلغ، بيتمركبوت، حصرسوسيم، بيتبرئی، شعرايم، 32عيطام، عين، رمون، توكن، عاشان و 33دهكدههای اطراف آن تا حدود شهر بعلت. (همهٔ اين اسامی در نسب نامههای ايشان ثبت شده است.)
34-39اسامی رؤسای طايفههای شمعون عبارت بودند از:
مشوباب، يمليک، يوشه (پسر امصيا)، يوئيل،
ييهو (پسر يوشبيا، نوهٔ سرايا و نبيرهٔ عسیئيل)، اليوعينای، يعكوبه،
يشوحايا، عسايا، عدیئيل،
يسيمیئيل، بنايا و زيزا (پسر شفعی، شفعی پسر الون، الون پسر يدايا، يدايا پسر شمری و شمری پسر شمعيا).
اين طايفهها به تدریج بزرگ شدند و در جستجوی چراگاههای بزرگتر برای گلههای خود به سمت شرقی درهٔ جدور رفتند. 40در آنجا آنها سرزمينی وسيع و آرام و ايمن با چراگاههای حاصلخيز پيدا كردند. اين سرزمين قبلاً به نسل حام تعلق داشت.
41در دورهٔ سلطنت حزقيا، پادشاه يهودا، رؤسای طايفههای شمعون به سرزمين نسل حام هجوم بردند و خيمهها و خانههای آنها را خراب كردند، ساكنان آنجا را كشتند و زمين را به تصرف خود درآوردند، زيرا در آنجا چراگاههای زيادی وجود داشت. 42سپس پانصد نفر از اين افراد مهاجم كه از قبيلهٔ شمعون بودند به كوه سعير رفتند. (رهبران آنها فلطيا، نعريا، رفايا و عزیئيل و همه پسران يشيع بودند.) 43در آنجا بازماندگان قبيلهٔ عماليق را از بين بردند و از آن به بعد خودشان در آنجا ساكن شدند.
5نسل رئوبين
1رئوبين پسر ارشد يعقوب بود. اما حق ارشد بودن رئوبين از او گرفته شد و به برادر ناتنی وی يوسف داده شد، چون رئوبين با زن پدر خود هم آغوش شده، پدر خود را بیحرمت كرد. از اين رو، در نسب نامه، نام رئوبين به عنوان پسر ارشد ذكر نشده است. 2هر چند يهودا در بين برادرانش از همه قویتر بود و از ميان قبيلهٔ او يک رهبر برخاست، ولی حق ارشد بودن به يوسف تعلق گرفت.
3اينها پسران رئوبين (پسر بزرگ يعقوب) بودند:
حنوک، فلو، حصرون و كرمی.
4اينها اعقاب يوئيل هستند: شمعيا، جوج، شمعی،
5ميكا، رايا، بعل و 6بئيره. بئيره رئيس قبيلهٔ رئوبين بود كه تغلت فلاسر، امپراتور آشور او را اسير كرد و برد.
7-8سران طوايف رئوبين كه نامشان در نسب نامه نوشته شد اينها بودند:
يعیئيل، زكريا،
بالع (پسر عزاز، نوهٔ شامع و نبيرهٔ يوئيل).
رئوبينیها در منطقهای كه بين عروعير، نبو و بعل معون قرار دارد، ساكن شدند. 9گلههای آنها در زمين جلعاد زياد شده بود و از اين جهت از طرف شرق تا حاشيه صحرا كه به كنار رود فرات میرسيد، سرزمين خود را وسعت دادند.
10در زمان سلطنت شائول، مردان رئوبين به حاجريان حمله بردند و آنها را شكست دادند و در خيمههای آنها، در حاشيهٔ شرقی جلعاد، ساكن شدند.
نسل جاد
11قبيلهٔ جاد در سمت شمال قبيلهٔ رئوبين، در سرزمين باشان تا سرحد سلخه ساكن بودند. 12رئيس قبيلهٔ جاد يوئيل نام داشت و شافام، يعنای و شافاط از بزرگان قبيله بودند. 13بستگان ايشان، يعنی سران هفت طايفه، اينها بودند: ميكائيل، مشلام، شبع، يورای، يعكان، زيع و عابر. 14اين افراد از نسل ابيحايل هستند. (ابيحايل پسر حوری بود، حوری پسر ياروح، ياروح پسر جلعاد، جلعاد پسر ميكائيل، ميكائيل پسر يشيشای، يشيشای پسر يحدو، و يحدو پسر بوز.)
15اخی، پسر عبدیئيل و نوهٔ جونی رئيس اين طايفهها بود. 16اين طايفهها در جلعاد (واقع در سرزمين باشان) و اطراف آن و در تمام منطقه سرسبز و خرم شارون زندگی میكردند. 17نسب نامهٔ ايشان در زمان سلطنت يوتام پادشاه يهودا و يربعام پادشاه اسرائيل ثبت شد.
18سپاه مشترک رئوبين، جاد و نصف قبيلهٔ منسی از ۴۴,۷۶۰ سرباز شجاع و تعليم ديده و مسلح تشكيل شده بود. 19آنها به جنگ حاجريان، يطور، نافيش و نوداب رفتند. 20ايشان دعا كردند و از خدا كمک خواستند و خدا هم به دادشان رسيد، زيرا كه بر او توكل داشتند. پس حاجريان و متحدان آنان شكست خوردند. 21غنايم جنگی كه به دست آمد عبارت بود از: ۵۰,۰۰۰ شتر، ۲۵۰,۰۰۰ گوسفند، ۲,۰۰۰ الاغ و ۱۰۰,۰۰۰ اسير. 22عدهٔ زيادی از دشمنان هم در جنگ كشته شدند، زيرا خدا بر ضد آنها میجنگيد. پس مردم رئوبين تا زمان تبعيدشان، در سرزمين حاجريان ساكن شدند.
نصف قبيلهٔ منسی
23افراد نصف قبيلهٔ منسی بسيار زياد بودند و در منطقهٔ واقع در بين باشان، بعل حرمون، سنير و كوه حرمون ساكن شدند.
24اينها رؤسای طوايف ايشان بودند:
عافر، يشعی، الیئيل، عزریئيل،
ارميا، هودويا و يحدیئيل.
هر يک از آنها رهبرانی قوی و شجاع و معروف به شمار میآمدند، 25ولی نسبت به خدای اجدادشان وفادار نبودند. آنها بتهای كنعانیها را كه خدا آنها را از بين برده بود میپرستيدند. 26پس خدای اسرائيل، فول پادشاه آشور را (كه به تغلت فلاسر معروف بود) برانگيخت و او به آن سرزمين حمله كرد و مردان رئوبين، جاد و نصف قبيلهٔ منسی را اسير نمود و آنها را به حلح، خابور، هارا و كنار نهر جوزان برد كه تا به امروز در آنجا ساكن هستند.
6نسل لاوی
1پسران لاوی اينها بودند:
جرشون، قهات و مراری.
2پسران قهات اينها بودند:
عمرام، يصهار، حبرون و عزیئيل.
3هارون، موسی و مريم فرزندان عمرام بودند. هارون چهار پسر داشت به نامهای:
ناداب، ابيهو، العازار و ايتامار.
4نسل اليعازار به ترتيب اينها بودند:
فينحاس، ابيشوع، 5بقی، عزی، 6زرحيا، مرايوت، 7امريا، اخيطوب، 8صادوق، اخيمعص، 9عزريا، يوحانان، 10عزريا (عزريا كاهن خانهٔ خدا بود خانهای كه به دست سليمان در اورشليم بنا شد.) 11امريا، اخيطوب، 12صادوق، شلوم، 13حلقيا، عزريا، سرايا و 14-15يهوصادق (وقتی خداوند مردم يهودا و اورشليم را به دست نبوكدنصر اسير كرد، يهوصادق هم جزو اسرا بود.)
16چنانكه قبلاً گفته شد، جرشون، قهات و مراری پسران لاوی بودند. 17لبنی و شمعی پسران جرشون بودند. 18پسران قهات، عمرام، يصهار، حبرون، عزیئيل بودند. 19محلی و موشی پسران مراری بودند.
20نسل جرشون به ترتيب اينها بودند: لبنی، يحت، زمه، 21يوآخ، عدو، زارح و ياترای.
22نسل قهات به ترتيب اينها بودند: عميناداب، قورح، اسير، 23القانه، ابیآساف، اسير، 24تحت، اوریئيل، عزيا و شائول.
25القانه دو پسر داشت: عماسای و اخيموت. 26نسل اخيموت به ترتيب اينها بودند: القانه، صوفای، نحت، 27الیآب، يروحام، القانه و سموئيل.
28يوئيل پسر ارشد سموئيل و ابيا پسر دوم او بود.
29-30نسل مراری به ترتيب اينها بودند: محلی، لبنی، شمعی، عزه، شمعی، هجيا و عسايا.
گروه موسيقی خانهٔ خدا
31داوود پادشاه پس از آنكه صندوق عهد را در عبادتگاه قرار داد، افرادی را انتخاب كرد تا مسئول موسيقی عبادتگاه باشند. 32پيش از آنكه سليمان خانهٔ خداوند را در شهر اورشليم بنا كند، اين افراد به ترتيب در خيمهٔ عبادت اين خدمت را انجام میدادند: 33هيمان رهبر گروه از طايفهٔ قهات بود. نسب نامهٔ او كه از پدرش يوئيل به جدش يعقوب میرسيد عبارت بود از: هيمان، يوئيل، سموئيل، 34القانه، يروحام، الیئيل، توح، 35صوف، القانه، مهت، عماسای، 36القانه، يوئيل، عزريا، صفنيا، 37تحت، اسير، ابیآساف، قورح، 38يصهار، قهات، لاوی و يعقوب.
39آساف خويشاوند هيمان، دستيار او بود و در طرف راست او میايستاد. نسب نامهٔ آساف كه از پدرش بركيا به جدش لاوی میرسيد عبارت بود از: آساف، بركيا، شمعی، 40ميكائيل، بعسيا، ملكيا، 41اتنی، زارح، عدايا، 42ايتان، زمه، شمعی، 43يحت، جرشون، لاوی.
44ايتان دستيار ديگر هيمان از طايفهٔ مراری بود و در طرف چپ او میايستاد. نسب نامهٔ او كه از قيشی به جدش لاوی میرسيد عبارت بود از: ايتان، قيشی، عبدی، ملوک، 45حشبيا، امصيا، حلقيا، 46امصی، بانی، شامر، 47محلی، موشی، مراری و لاوی.
48ساير خدمات خيمهٔ عبادت به عهدهٔ لاويان ديگر بود. 49ولی خدمات زير به عهدهٔ هارون و نسل او بود: تقديم هدايای سوختنی، سوزاندن بخور، تمام وظايف مربوط به قدسالاقداس و تقديم قربانیها برای كفارهٔ گناهان بنیاسرائيل. آنها تمام اين خدمات را طبق دستورات موسی خدمتگزار خدا انجام میدادند.
50نسل هارون اينها بودند: العازار، فينحاس، ابيشوع، 51بقی، عزی، زرحيا، 52مرايوت، امريا، اخيطوب، 53صادوق و اخيمعص.
54-55طايفهٔ قهات كه از نسل هارون بودند، نخستين گروهی بودند كه قرعه به نامشان درآمد و شهر حبرون در سرزمين يهودا با چراگاههای اطرافش به ايشان داده شد. 56(مزارع و روستاهای اطراف آن قبلاً به كاليب پسر يفنه به ملكيت داده شده بود.)
57-59علاوه بر شهر حبرون كه از شهرهای پناهگاه بود، اين شهرها نيز با چراگاههای اطرافش به نسل هارون داده شد: لبنه، يتير، اشتموع، حيلين، دبير، عاشان و بيتشمس. 60از طرف قبيلهٔ بنيامين نيز شهرهای جبع، علمت و عناتوت با چراگاههای اطرافشان به ايشان داده شد. پس جمعاً سيزده شهر به طايفه قهات داده شد. 61همچنين برای بقيهٔ طايفهٔ قهات ده شهر در سرزمين غربی قبيلهٔ منسی به قيد قرعه تعيين شد.
62خاندانهای طايفهٔ جرشون سيزده شهر به قيد قرعه از قبيلههای يساكار، اشير، نفتالی و نصف قبيله منسی در باشان دريافت نمودند.
63از طرف قبايل رئوبين، جاد و زبولون دوازده شهر به قيد قرعه به خاندانهای مراری داده شد.
64به اين ترتيب بنیاسرائيل اين شهرها را با چراگاههای اطرافشان به لاويان دادند. 65شهرهای اهدايی قبيلهٔ يهودا، شمعون و بنيامين نيز به قيد قرعه به ايشان داده شد.
66-69قبيلهٔ افرايم اين شهرها و چراگاههای اطراف آنها را به خاندانهای طايفهٔ قهات داد: شكيم (يكی از شهرهای پناهگاه كه در كوهستان افرايم واقع بود)، جازر، يقمعام، بيتحورون، ايلون و جترمون. 70از سرزمين غربی قبيلهٔ منسی، دو شهر عانير و بلعام با چراگاههای اطراف آنها به خاندانهای ديگر قهات داده شد.
71شهرهای زير با چراگاههای اطرافشان به خاندانهای طايفهٔ جرشون داده شد:
از طرف سرزمين شرقی قبيلهٔ منسی: شهرهای جولان در زمين باشان و عشتاروت؛
72از قبيلهٔ يساكار: قادش، دابره، 73راموت، عانيم؛
74از قبيلهٔ اشير: مشآل، عبدون، 75حقوق، رحوب؛
76از قبيلهٔ نفتالی: قادش در جليل، حمون و قريتايم.
77شهرهای زير با چراگاههای اطرافشان به خاندانهای طايفهٔ مراری داده شد:
78-79از قبيلهٔ زبولون: رمونو و تابور؛ از قبيلهٔ رئوبين در شرق رود اردن مقابل شهر اريحا: باصر در بيابان، يهصه، قديموت و ميفعت؛
80از قبيلهٔ جاد: راموت در ناحيهٔ جلعاد، محنايم، 81حشبون و يعزير.
7نسل يساكار
1پسران يساكار: تولاع، فوه، ياشوب، شمرون.
2پسران تولاع كه هر يک از آنها رئيس يک طايفه بود:
عزی، رفايا، يریئيل، يحمای، يبسام و سموئيل.
در زمان داوود پادشاه، تعداد كل مردان جنگی اين طايفهها ۲۲,۶۰۰ نفر بود.
3يزرحيا پسر عزی بود. يزرحيا و چهار پسرش به نامهای ميكائيل، عوبديا، يوئيل و يشيا، هر يک رئيس طايفهای بودند. 4آنها زنان و پسران زيادی داشتند به طوری که توانستند ۳۶,۰۰۰ مرد برای خدمت سربازی بفرستند. 5تعداد كل مردانی كه از قبيلهٔ يساكار برای خدمت سربازی آمادگی داشتند ۸۷,۰۰۰ جنگجوی زبده بود كه نام تمام آنها در نسب نامه نوشته شد.
نسل بنيامين
6پسران بنيامين اينها بودند: بالع، باكر و يدیئيل.
7پسران بالع: اصبون، عزی، عزیئيل، يريموت، عيری. اين پنج نفر رئيس طايفه بودند. تعداد سربازان اين طوايف به ۲۲,۰۳۴ نفر میرسيد كه نام آنها در نسب نامه نوشته شد.
8پسران باكر: زميره، يوعاش، اليعازار، اليوعينای، عمری، يريموت، ابيا، عناتوت و علمت. 9تعداد سربازان اين طايفه به ۲۰,۲۰۰ نفر میرسيد كه نام آنها همراه نام رؤسای طوايف در نسب نامه ثبت شد.
10بلهان پسر يديعئيل بود. پسران بلهان اينها بودند: يعيش، بنيامين، ايهود، كنعنه، زيتان، ترشيش و اخيشاحر.
11اينها رؤسای طوايف يديعئيل بودند كه ۱۷,۲۰۰ مرد جنگی داشتند. 12شوفیها و حوفیها از نسل عير بودند و حوشیها از نسل احير.
نسل نفتالی
13پسران نفتالی: يحصیئيل، جونی، يصر و شلوم. (اينها نوههای بلهه، كنيز يعقوب بودند.)
نسل منسی
14پسران منسی كه از كنيز او كه ارامی بود، به دنیا آمدند، اسرئيل و ماخير (پدر جلعاد) بودند. 15ماخير از ميان شوفیها و حوفیها برای خود زن گرفت. او خواهری به نام معكه داشت.
صلفحاد يكی ديگر از فرزندان منسی بود كه فقط چند دختر داشت.
16زن ماخير كه او هم معكه نام داشت پسری زاييد و نام او را فارش گذاشتند. اسم برادرش شارش بود و پسرانش اولام و راقم نام داشتند. 17بدان پسر اولام بود. اينها پسران جلعاد، نوههای ماخير و نبيرههای منسی بودند.
18همولكه (خواهر جلعاد) سه پسر به دنیا آورد به نامهای: ايشهود، ابيعزر و محله.
19اخيان، شكيم، لقحی، انيعام پسران شميداع بودند.
نسل افرايم
20-21نسل افرايم به ترتيب عبارت بودند از: شوتالح، بارد، تحت، العادا، تحت، زاباد، شوتالح، عازر و العاد.
العاد و عازر قصد داشتند گلههای جتیها را كه در آن سرزمين ساكن بودند غارت كنند، ولی به دست روستايیهای آنجا كشته شدند. 22پدرشان افرايم مدت زيادی برای آنها ماتم گرفت و اقوامش به دلداری او آمدند. 23پس از آن، زن افرايم حامله شده پسری زاييد و به ياد آن مصيبت نام او را بريعه (يعنی «فاجعه») گذاشتند.
24نام دختر افرايم، شيره بود. شيره، بيتحورون پايين و بالا و اوزين شيره را بنا كرد.
25افرايم پسر ديگری داشت به نام رافح كه نسل او عبارت بودند از:
راشف، تالح، تاحن، 26لعدان، عميهود، اليشمع، 27نون و يهوشوع.
28ناحيهای كه آنها در آن زندگی میكردند شامل بيتئيل و روستاهای اطرافش بود كه از طرف شرق تا نعران و از سمت غرب تا جازر و روستاهای حوالی آن امتداد میيافت. شهرهای ديگر اين ناحيه شكيم و ايه با دهكدههای اطراف آنها بودند.
29قبيلهٔ منسی كه از نسل يوسف پسر يعقوب بودند، شهرهای زير و نواحی اطراف آنها را در اختيار داشتند: بيتشان، تعناک، مجدو و دُر.
نسل اشير
30پسران اشير عبارت بودند از: يمنه، يشوه، يشوی و بريعه. اشير دختری به نام سارح نيز داشت.
31پسران بريعه عبارت بودند از: حابر و ملكیئيل (پدر برزاوت).
32پسران حابر عبارت بودند از: يفليط، شومير و حوتام. حابر دختری به نام شوعا نيز داشت.
33پسران يفليط عبارت بودند از: فاسک، بمهال و عشوت.
34پسران شومير برادر يفليط اينها بودند:
روهجه، يحبه و ارام.
35پسران برادر او هيلام7:35 شايد همان حوتام (آيه 32) باشد. عبارت بودند از: صوفح، يمناع، شالش و عامال.
36پسران صوفح عبارت بودند از: سوح، حرنفر، شوعال، بيری، يمره، 37باصر، هود، شما، شلشه، يتران و بئيرا.
38پسران يتر7:38 شايد همان يتران (آيه 36) باشد. عبارت بودند از: يفنه، فسفا و آرا.
39پسران علا عبارت بودند از: آرح، حنیئيل و رصيا.
40همهٔ فرزندان اشير كه سران طايفهها بودند، جنگاورانی كارآزموده و رهبرانی برجسته محسوب میشدند. تعداد مردان جنگی اين طايفه كه در نسب نامه ثبت گرديد ۲۶,۰۰۰ نفر بود.
8نسب نامهٔ شائول و نسل بنيامين
1فرزندان بنيامين به ترتيب سن اينها بودند: بالع، اشبيل، اخرخ، 2نوحه و رافا.
3پسران بالع اينها بودند: ادار، جيرا، ابيهود، 4ابيشوع، نعمان، اخوخ، 5جيرا، شفوفان و حورام.
6-7پسران احود اينها بودند: نعمان، اخيا و جيرا. اينها رؤسای طوايفی بودند كه در جبع زندگی میكردند، اما در جنگ اسير شده به مناحت تبعيد شدند. جيرا (پدر عزا و اخيحود) ايشان را در اين تبعيد رهبری كرد.
8-10شحرايم زنان خود حوشيم و بعرا را طلاق داد، ولی از زن جديد خود خُدِش در سرزمين موآب صاحب فرزندانی به اسامی زير شد:
يوباب، ظبيا، ميشا، ملكام، يعوص، شكيا و مرمه. تمام اين پسران رؤسای طوايف شدند.
11حوشيم، زن سابق شحرايم، ابيطوب و الفعل را برايش زاييده بود.
12پسران الفعل عبارت بودند از: عابر، مشعام و شامد. (شامد شهرهای اونو و لود و روستاهای اطراف آنها را بنا كرد.)
13پسران ديگر او بريعه و شامع، رؤسای طايفههايی بودند كه در ايلون زندگی میكردند. آنها ساكنان جت را بيرون راندند.
14-16پسران بريعه اينها بودند: اخيو، شاشق، يريموت، زبديا، عارد، عادر، ميكائيل، يشفه و يوخا.
17-18افراد زير هم پسران الفعل بودند: زبديا، مشلام، حزقی، حابر، يشمرای، يزلياه و يوباب.
19-21پسران شمعی: يعقيم، زكری، زبدی، اليعينای، صلتای، ايلیئيل، ادايا، برايا و شمرت.
22-25پسران شاشق: يشفان، عابر، ايلیئيل، عبدون، زكری، حانان، حننيا، عيلام، عنتوتيا، يفديا و فنوئيل.
26پسران يرحام: شمشرای، شحريا، عتليا، 27يعرشيا، ايليا و زكری.
28اينها رؤسای طوايفی بودند كه در اورشليم زندگی میكردند.
29يعیئيل، شهر جبعون را بنا كرد و در آنجا ساكن شد. نام زن او معكه بود. 30پسر ارشد او عبدون نام داشت و پسران ديگرش عبارت بودند از: صور، قيس، بعل، ناداب، 31جدور، اخيو، زاكر 32و مقلوت پدر شماه.
تمام اين خانوادهها با هم در شهر اورشليم زندگی میكردند.
33نير پدر قيس، و قيس پدر شائول بود.
يهوناتان، ملكيشوع، ابيناداب و اشبعل پسران شائول بودند.
34مفيبوشت8:34 نام ديگر او «مريب بعل» بود. پسر يوناتان و ميكا پسر مفيبوشت بود.
35پسران ميكا: فيتون، مالک، تاريع، آحاز.
36آحاز پدر يهوعده، و يهوعده پدر علمت و عزموت و زمری بود. زمری پدر موصا بود.
37موصا پدر بنعا، بنعا پدر رافه، رافه پدر العاسه و العاسه پدر آصيل بود.
38آصيل شش پسر داشت: عزريقام، بكرو، اسماعيل، شعريا، عوبديا و حانان.
39عيشق برادر آصيل سه پسر داشت: اولام، يعوش و اليفلط.
40پسران اولام جنگاورانی شجاع و تيراندازانی ماهر بودند. اين مردان ۱۵۰ پسر و نوه داشتند، و همه از قبيلهٔ بنيامين بودند.
9يهوديانی كه از تبعيد بازگشتند
1اصل و نسب تمام اسرائيلیها در كتاب «تاريخ پادشاهان اسرائيل» نوشته شد.
مردم يهودا به سبب بتپرستی به بابل تبعيد شدند. 2نخستين گروهی كه از تبعيد بازگشتند و در شهرهای قبلی خود ساكن شدند، شامل خاندانهايی از قبايل اسرائيل، كاهنان، لاويان و خدمتگزاران خانهٔ خدا بودند. 3از قبيلههای يهودا، بنيامين، افرايم و منسی عدهای به اورشليم بازگشتند تا در آنجا ساكن شوند.
4-6از قبيلهٔ يهودا خاندانهای زير كه جمعاً ۶۹۰ نفر بودند در اورشليم سكونت گزيدند:
خاندان عوتای (عوتای پسر عميهود، عميهود پسر عمری، عمری پسر امری، امری پسر بانی بود) از طايفه فارص (فارص پسر يهودا بود)؛
خاندان عسايا (عسايا پسر ارشد شيلون بود) از طايفهٔ شيلون؛
خاندان يعوئيل از طايفهٔ زارح.
7-9از قبيلهٔ بنيامين خاندانهای زير كه جمع ۹۵۶ نفر بودند در اورشليم سكونت گزيدند:
خاندان سلو (سلو پسر مشلام نوهٔ هودويا نبيرهٔ هسنوآه بود)؛
خاندان يبنيا (يبنيا پسر يروحام بود)؛
خاندان ايله (ايله پسر عزی و نوهٔ مكری بود)؛
خاندان مشلام (مشلام پسر شفطيا نوهٔ رعوئيل و نبيرهٔ يبنيا بود).
10-11كاهنانی كه در اورشليم ساكن شدند، اينها بودند:
يدعيا، يهوياريب، ياكين و عزريا (پسر حلقيا، حلقيا پسر مشلام، مشلام پسر صادوق، صادوق پسر مرايوت، مرايوت پسر اخيطوب). عزريا سرپرست خانهٔ خدا بود.
12يكی ديگر از كاهنان عدايا نام داشت. (عدايا پسر يروحام، يروحام پسر فشحور، فشحور پسر ملكيا بود.)
كاهن ديگر معسای بود. (معسای پسر عدیئيل، عدیئيل پسر يحزيره، يحزيره پسر مشلام، مشلام پسر مشليميت، مشليميت پسر امير بود.)
13اين كاهنان و خاندانهايشان جمعاً ۱,۷۶۰ نفر میشدند. همگی ايشان شايستگی خدمت در خانه خدا را داشتند.
14-16لاويانی كه در اورشليم ساكن شدند عبارت بودند از:
شمعيا (پسر حشوب، نوه عزريقام و نبيرهٔ حشبيا كه از طايفهٔ مراری بود):
بقبقر؛ حارش؛ جلال؛
متنيا (پسر ميكا، نوه زكری و نبيرهٔ آساف)؛
عوبديا (پسر شمعيا، نوهٔ جلال و نبيرهٔ يدوتون)؛
برخيا (پسر آسا و نوهٔ القانه كه در ناحيهٔ نطوفاتيان ساكن بود).
17-18نگهبانانی كه در اورشليم ساكن شدند عبارت بودند از:
شلوم (رئيس نگهبانان)، عقوب، طلمون و اخيمان كه همه لاوی بودند. ايشان هنوز مسئول نگهبانی دروازهٔ شرقی كاخ سلطنتی هستند. 19نسل شلوم از قوری و ابياساف به قورح میرسيد. شلوم و خويشاوندان نزديكش كه از نسل قورح بودند جلو دروازهٔ خانهٔ خدا نگهبانی میدادند، درست همانطور كه اجدادشان مسئول نگهبانی در ورودی خيمهٔ عبادت بودند. 20در آن زمان فينحاس پسر العازار، بر كار آنها نظارت میكرد و خداوند با او بود. 21زكريا پسر مشلميا مسئول نگهبانی در ورودی خيمه عبادت بود.
22تعداد نگهبانان ۲۱۲ نفر بود. آنها مطابق نسب نامههايشان از روستاها انتخاب شدند. اجداد آنها بوسيلهٔ داوود پادشاه و سموئيل نبی به اين سمت تعيين شده بودند. 23مسئوليت نگهبانی دروازههای خانهٔ خداوند به عهدهٔ آنها و فرزندانشان گذاشته شده بود. 24اين نگهبانان در چهار طرف خانهٔ خداوند شرق و غرب، شمال و جنوب مستقر شدند. 25خويشاوندان ايشان كه در روستاها بودند هر چند وقت يكبار برای يک هفته به جای آنها نگهبانی میدادند. 26رياست نگهبانان را چهار لاوی به عهده داشتند كه شغلهايشان بسيار حساس بود. آنها مسئوليت اتاقها و خزانههای خانه خدا را به عهده داشتند. 27خانههای ايشان نزديک خانهٔ خدا بود چون میبايست آن را نگهبانی میكردند و هر روز صبح زود دروازهها را باز مینمودند.
28بعضی از لاويان مسئول نگهداری ظروفی بودند كه برای قربانی كردن از آنها استفاده میشد. هر بار كه اين ظروف را به جای خود برمیگرداندند، با دقت آنها را میشمردند تا گم نشوند. 29ديگران مأمور حفظ اثاث خانهٔ خدا و نگهداری از آرد نرم، شراب، روغن زيتون، بخور و عطريات بودند. 30بعضی از كاهنان، عطريات تهيه میكردند. 31متتيا (يكی از لاويان و پسر بزرگ شلوم قورحی)، مسئول پختن نانی بود كه به خدا تقديم میشد. 32بعضی از افراد خاندان قهات مأمور تهيهٔ نان مقدس روز سبت بودند.
33برخی از خاندانهای لاوی مسئوليت موسيقی خانهٔ خدا را به عهده داشتند. سران اين خاندانها در اتاقهايی كه در خانهٔ خدا بود، زندگی میكردند. ايشان شب و روز آمادهٔ خدمت بودند و مسئوليت ديگری نداشتند.
34تمام افرادی كه در بالا نام برده شدند، طبق نسب نامههايشان، سران خاندانهای لاوی بودند. اين رهبران در اورشليم زندگی میكردند.
نسب نامه و نسل شائول
35يعیئيل شهر جبعون را بنا كرد و در آنجا ساكن شد. نام زن او معكه بود. 36پسر ارشد او عبدون و پسران ديگرش عبارت بودند از: صور، قيس، بعل، نير، ناداب، 37جدور، اخيو، زكريا و مقلوت. 38مقلوت پدر شمام بود. اين خانوادهها با هم در اورشليم زندگی میكردند.
39نير پدر قيس، قيس پدر شائول، و شائول پدر يوناتان، ملكيشوع، ابيناداب و اشبعل بود.
40يوناتان پدر مفيبوشت9:40 نام ديگر او «مريب بعل» بود.، مفيبوشت پدر ميكا، 41ميكا پدر فيتون، مالک، تحريع و آحاز، 42آحاز پدر يعره، يعره پدر علمت، عزموت و زمری، زمری پدر موصا، 43موصا پدر بنعا، بنعا پدر رفايا، رفايا پدر العاسه و العاسه پدر آصيل بود.
44آصيل شش پسر داشت به اسامی:
عزريقام، بكرو، اسماعيل، شعريا، عوبديا و حانان.
10مرگ شائول
1فلسطينیها10:1 از لحاظ ترتيب زمانی، وقايع مندرج در فصل 10 الی 29، قبل از وقايع مندرج در فصل 9 قرار میگیرد. با اسرائيلیها وارد جنگ شدند و آنها را شكست دادند. اسرائيلیها فرار كردند و در دامنهٔ كوه جلبوع تلفات زيادی به جای گذاشتند. 2فلسطينیها شائول و سه پسر او يوناتان، ابيناداب و ملكيشوع را محاصره كردند و هر سه را كشتند. 3عرصه بر شائول تنگ شد و تيراندازان فلسطينی دورش را گرفتند و او را مجروح كردند.
4شائول به محافظ خود گفت: «پيش از اينكه به دست اين كافرها بيفتم و رسوا شوم، تو با شمشير خودت مرا بكش!»
ولی آن مرد ترسيد اين كار را بكند. پس شائول شمشير خودش را گرفته، خود را بر آن انداخت و مرد. 5محافظ شائول چون او را مرده ديد، او نيز خود را روی شمشيرش انداخت و مرد. 6شائول و سه پسر او با هم مردند و به اين ترتيب خاندان سلطنتی شائول برافتاد.
7وقتی اسرائيلیهای ساكن درهٔ يزرعيل شنيدند كه سپاه اسرائيل شكست خورده و شائول و پسرانش كشته شدهاند، شهرهای خود را ترک كردند و گريختند. آنگاه فلسطينیها آمدند و در آن شهرها ساكن شدند.
8روز بعد كه فلسطينیها برای غارت كشتهشدگان رفتند، جنازهٔ شائول و پسرانش را در كوه جلبوع پيدا كردند.
9آنها اسلحهٔ شائول را گرفتند و سر او را از تن جدا كرده، با خود بردند. سپس اسلحه و سر شائول را به سراسر فلسطين فرستادند تا خبر كشته شدن شائول را به بتها و مردم فلسطين برسانند. 10آنها اسلحهٔ شائول را در معبد خدايان خود گذاشتند و سرش را به ديوار معبد بت داجون آويختند.
11وقتی ساكنان يابيش جلعاد شنيدند كه فلسطينیها چه بلايی بر سر شائول آوردهاند، 12مردان دلاور خود را فرستادند و ايشان جنازهٔ شائول و سه پسر او را به يابيش جلعاد آوردند و آنها را زير درخت بلوط به خاک سپردند و يک هفته برای ايشان روزه گرفتند.
13مرگ شائول به سبب نافرمانی از خداوند و مشورت با احضاركنندهٔ ارواح10:13 نگاه کنيد به اول سموئيل 28. بود. 14او از خداوند هدايت نخواست و خداوند هم او را نابود كرد و سلطنتش را به داوود پسر يسی داد.
11داوود پادشاه اسرائيل میشود
1رهبران اسرائيل به حبرون نزد داوود رفتند و به او گفتند: «ما گوشت و استخوان تو هستيم؛ 2حتی زمانی كه شائول پادشاه بود، سپاهيان ما را تو به جنگ میبردی و به سلامت بر میگرداندی؛ و خداوند، خدايت فرموده است كه تو بايد شبان و رهبر قوم او باشی.»
3پس در حبرون داوود در حضور خداوند با رهبران اسرائيل عهد بست و ايشان همانطور كه خداوند به سموئيل فرموده بود، او را به عنوان پادشاه اسرائيل انتخاب كردند. 4سپس داوود و آن رهبران به اورشليم كه محل سكونت يبوسیها بود و يبوس نيز ناميده میشد، رفتند. 5ولی اهالی يبوس از ورود آنها به شهر جلوگيری كردند. پس داوود قلعهٔ صهيون را كه بعد به «شهر داوود» معروف شد، تسخير كرد 6و به افراد خود گفت: «اولين كسی كه به يبوسیها حمله كند، فرماندهٔ سپاه خواهد شد.» يوآب پسر صرويه اولين كسی بود كه به يبوسیها حمله كرد؛ پس مقام فرماندهی سپاه داوود به او داده شد. 7داوود در آن قلعه ساكن شد و به همين جهت آن قسمت از شهر اورشليم را شهر داوود ناميدند.
8داوود بخش قديمی شهر را كه اطراف قلعه بود به سمت بيرون وسعت داد و يوآب بقيهٔ شهر اورشليم را تعمير كرد. 9به اين ترتيب روزبهروز بر قدرت و نفوذ داوود افزوده میشد، زيرا خداوند، خدای قادر متعال با او بود.
سربازان شجاع داوود
10اين است اسامی سربازان شجاع داوود كه همراه قوم اسرائيل او را مطابق كلام خداوند، پادشاه خود ساختند و سلطنت او را استوار نمودند:
11يشبعام (مردی از اهالی حكمون) فرماندهٔ افسران شجاع داوود پادشاه بود. او يكبار با نيزه خود سيصد نفر را كشت.
12العازار پسر دودو، از خاندان اخوخ در رتبهٔ دوم قرار داشت. 13او در جنگی كه با فلسطينیها در فَسدَميم درگرفت، داوود را همراهی میكرد. در محلی كه مزرعهٔ جو بود، سپاه اسرائيل در برابر فلسطينیها تاب نياوردند و پا به فرار گذاشتند، 14ولی العازار و افرادش در آن مزرعهٔ جو در برابر فلسطينیها ايستادگی كردند و آنها را شكست دادند و خداوند پيروزی بزرگی نصيب ايشان نمود.
15در حالی كه عدهای از فلسطينیها در درهٔ رفائيم اردو زده بودند، سه نفر از سی سردار شجاع داوود پيش او كه در غار عدولام پنهان شده بود، رفتند. 16داوود در پناهگاه خود بود و اردوی فلسطينیها در بيتلحم مستقر شده بود. 17در اين هنگام داوود گفت: «چقدر دلم میخواهد از آب چاهی كه نزديک دروازهٔ بيتلحم است بنوشم!» 18پس آن سه سردار قلب اردوی فلسطينیها را شكافته، از آن گذشتند و از آن چاه آب كشيدند و برای داوود آوردند. ولی داوود آن آب را ننوشيد، بلكه آن را چون هديه به حضور خداوند ريخت 19و گفت: «نه ای خدا، من اين آب را نمینوشم! اين آب، خون اين سه نفر است كه برای آوردنش جان خود را به خطر انداختند.»
20ابيشای برادر يوآب، فرماندهٔ آن سه نفر بود. او يكبار با كشتن سيصد نفر با نيزهٔ خود، مانند آن سه نفر معروف شد. 21هر چند ابيشای رئيس آن سه دلاور و معروفتر از ايشان بود، ولی جزو آن سه نفر محسوب نمیشد.
22بنايا پسر يهوياداع اهل قبصئيل، سرباز معروفی بود و كارهای متهورانه انجام میداد. بنايا دو سردار معروف موآبی را كشت. او همچنين در يک روز برفی به حفرهای داخل شد و شيری را كشت. 23يكبار با يک چوبدستی يک جنگجوی مصری را كه قدش دو متر و نيم و نيزهاش به كلفتی چوب نساجان بود، از پای درآورد. آن مصری نيزهای در دست داشت و بنايا نيزه را از دست او ربود و وی را با آن نيزه كشت. 24اين بود كارهای بنايا كه او را مانند سه سردار ارشد معروف ساخت. 25او از آن سی نفر معروفتر بود ولی جزو سه سردار ارشد محسوب نمیشد. داوود او را به فرماندهی گارد سلطنتی گماشت.
26-47سربازان معروف ديگر داوود پادشاه اينها بودند:
عسائيل (برادر يوآب)،
الحانان (پسر دودو) اهل بيتلحم،
شموت اهل هرور،
حالص اهل فلونی،
عيرا (پسر عقيش) اهل تقوع،
ابيعزر اهل عناتوت،
سبكای11:26-47 سبکای يا «مبونای». اهل حوشات،
عيلای اهل اخوخ،
مهرای اهل نطوفات،
حالد11:26-47 حالد يا «حالب». (پسر بعنه) اهل نطوفات،
اتای (پسر ريبای) از جبعهٔ بنيامين،
بنايا اهل فرعاتون،
حورای11:26-47 ورای يا «حدای». اهل وادیهای جاعش،
ابیئيل اهل عربات،
عزموت اهل بحروم،
اليحبای اهل شعلبون،
پسران هاشم اهل جزون،
يوناتان (پسر شاجای) اهل حرار،
اخيام (پسر ساكار) اهل حرار،
اليفال (پسر اور)،
حافر اهل مكرات،
اخيا اهل فلون،
حصرو اهل كرمل،
نعرای (پسر ازبای)،
يوئيل (برادر ناتان)،
مبحار (پسر هجری)،
صالق اهل عمون،
نحرای اهل بيروت (او سلاحدار سردار يوآب بود)،
عيرا اهل يتر،
جارب اهل يتر،
اوريا اهل حيت،
زاباد (پسر احلای)،
عدينا (پسر شيزا) از قبيلهٔ رئوبين (او جزو سی و يک رهبر قبيلهٔ رئوبين بود.)
حانان (پسر معكه)،
يوشافاط از اهالی متنا،
عزيا اهل عشتروت،
شاماع و يعوئيل (پسران حوتام) اهل عروعير،
يديعیئيل (پسر شمری)،
يوخا (برادر يديعیئيل) از اهالی تيص،
الیئيل اهل محوی،
يريبای و يوشويا (پسران الناعم)،
يتمه اهل موآب،
الیئيل، عوبيد و يعسیئيل اهل مصوبات.
12پيروان داوود از قبيلهٔ بنيامين
1وقتی داوود از دست شائول پادشاه خود را پنهان كرده بود، عدهای از سربازان شجاع اسرائيلی در صقلغ به او ملحق شدند. 2همهٔ اينها در تيراندازی و پرتاب سنگ با فلاخن بسيار مهارت داشتند و میتوانستند دست چپ خود را مثل دست راستشان به کار ببرند. آنها مانند شائول از قبيلهٔ بنيامين بودند.
3-7رئيس آنان اخيعزر پسر شماعه اهل جبعات بود. بقيهٔ افراد عبارت بودند از:
يوآش (برادر اخيعزر)؛ يزیئيل و فالط (پسران عزموت)؛ براكه و ييهو اهل عناتوت؛ يشمعيا اهل جبعون (جنگجوی شجاعی كه در رديف يا برتر از آن سی سردار بود)؛ ارميا، يحزیئيل، يوحانان و يوزاباد اهل جديرات؛ العوزای، يريموت، بعليا، شمريا و شفطيا اهل حروف؛ القانه، يشيا، عزرئيل، يوعزر و يشبعام از طايفه قورح؛ يوعيله و زبديا (پسران يروحام) اهل جدور.
پيروان داوود از قبيلهٔ جاد
8-13سربازان شجاع قبيلهٔ جاد نيز نزد داوود به پناهگاه او در بيابان رفتند. ايشان در جنگيدن با نيزه و سپر بسيار ماهر بودند، دل شير داشتند و مثل غزال كوهی چابک و تيزرو بودند. اين است اسامی ايشان به ترتيب رتبه:
عازر، عوبديا، الیآب، مشمنه، ارميا، عتای، الیئيل، يوحانان، الزاباد، ارميا و مكبنای.
14اين افراد همه سردار بودند. كم توانترين آنها ارزش صد سرباز معمولی را داشت و پرتوانترين ايشان با هزار سرباز حريف بود! 15آنها در ماه اول سال، آنگاه که رود اردن طغيان میكند، از رود گذشتند و ساكنان كنارههای شرقی و غربی رود را پراكنده ساختند.
پيروان داوود از قبيلهٔ بنيامين و يهودا
16افراد ديگری نيز از قبيلههای بنيامين و يهودا نزد داوود آمدند. 17داوود به استقبال ايشان رفت و گفت: «اگر به كمک من آمدهايد، دست دوستی به هم میدهيم ولی اگر آمدهايد مرا كه هيچ ظلمی نكردهام به دشمنانم تسليم كنيد، خدای اجدادمان ببيند و حكم كند.»
18سپس روح خدا بر عماسای (كه بعد رهبر آن سی نفر شد) آمد و او جواب داد: «ای داوود، ما در اختيار تو هستيم. ای پسر يسی، ما طرفدار تو میباشيم. بركت بر تو و بر تمام يارانت باد، زيرا خدايت با توست.»
پس داوود آنها را پذيرفت و ايشان را فرماندهان سپاه خود كرد.
پيروان داوود از قبيلهٔ منسی
19بعضی از سربازان قبيلهٔ منسی به داوود كه همراه فلسطينیها به جنگ شائول میرفت، ملحق شدند. (اما سرداران فلسطينی به داوود و افرادش اجازه ندادند كه همراه آنها بروند. آنها پس از مشورت با يكديگر داوود و افرادش را پس فرستادند، چون میترسيدند ايشان به شائول بپيوندند) 20وقتی داوود به صقلغ میرفت، اين افراد از قبيلهٔ منسی به او پيوستند: عدناح، يوزاباد، يديعیئيل، ميكائيل، يوزاباد، اليهو و صلتای. اين افراد سرداران سپاه منسی بودند. 21ايشان جنگاورانی قوی و بیباک بودند و داوود را در جنگ با عماليقیهای مهاجم كمک كردند. 22هر روز عدهای به داوود میپيوستند تا اينكه سرانجام سپاه بزرگ و نيرومندی تشكيل شد.
سربازانی كه در حبرون به داوود پيوستند
23اين است تعداد افراد مسلحی كه در حبرون به داوود ملحق شدند تا سلطنت شائول را به داوود واگذار كنند، درست همانطور كه خداوند فرموده بود:
24-37از قبيلهٔ يهودا ۶,۸۰۰ نفر مجهز به نيزه و سپر؛
از قبيلهٔ شمعون ۷,۱۰۰ مرد زبدهٔ جنگی؛
از قبيلهٔ لاوی ۴,۶۰۰ نفر، شامل يهوياداع، سرپرست خاندان هارون با ۳,۷۰۰ نفر و صادوق كه جنگاوری جوان و بسيار شجاع بود با ۲۲ سردار؛
از قبيلهٔ بنيامين، همان قبيلهای كه شائول به آن تعلق داشت، ۳,۰۰۰ مرد كه اكثر آنها تا آن موقع نسبت به شائول وفادار مانده بودند؛
از قبيلهٔ افرايم ۲۰,۸۰۰ مرد جنگی و نيرومند كه همه در طايفهٔ خود معروف بودند؛ از نصف قبيلهٔ منسی ۱۸,۰۰۰ نفر كه انتخاب شده بودند تا بيايند و داوود را برای پادشاه شدن كمک كنند؛
از قبيلهٔ يساكار ۲۰۰ سردار، با افراد زير دست خود (اين سرداران موقعيت جنگی را خوب تشخيص میدادند و میدانستند چگونه اسرائيلیها را برای جنگ بسيج كنند)؛
از قبيلهٔ زبولون ۵۰,۰۰۰ مرد جنگی كارآزموده و مسلح كه نسبت به داوود وفادار بودند؛
از قبيلهٔ نفتالی ۱,۰۰۰ سردار و ۳۷,۰۰۰ سرباز مجهز به نيزه و سپر؛
از قبيلهٔ دان ۲۸,۶۰۰ سرباز آمادهٔ جنگ؛
از قبيلهٔ اشير ۴۰,۰۰۰ سرباز تعليم ديده و آمادهٔ جنگ؛
از آن سوس رود اردن (محل سكونت قبايل رئوبين و جاد و نصف قبيلهٔ منسی) ۱۲۰,۰۰۰ سرباز مجهز به انواع اسلحه؛
38تمام اين جنگجويان برای يک هدف به حبرون آمدند و آن اينكه داوود را بر تمام اسرائيل پادشاه سازند. در حقيقت، تمام قوم اسرائيل با پادشاه شدن داوود موافق بودند. 39اين افراد جشن گرفتند و سه روز با داوود خوردند و نوشيدند. چون قبلاً خانوادههايشان برای ايشان تدارک ديده بودند. 40همچنين مردم اطراف از سرزمين يساكار، زبولون و نفتالی خوراک بر پشت الاغ و شتر و قاطر و گاو گذاشته، آورده بودند. مقدار خيلی زيادی آرد، نان شيرينی، كشمش، شراب، روغن و تعداد بیشماری گاو و گوسفند برای اين جشن آورده شد، زيرا در سراسر كشور شادی و سرور بود.
13باز آوردن صندوق عهد
1داوود پس از مشورت با فرماندهان سپاه، 2خطاب به مردان اسرائيل كه در حبرون جمع شده بودند چنين گفت:
«حال كه شما قصد داريد مرا پادشاه خود سازيد و خداوند، خدای ما نيز پادشاهی مرا قبول فرموده است، بياييد برای تمام برادرانمان در سراسر اسرائيل پيغام بفرستيم و آنها را با كاهنان و لاويان دعوت كنيم كه بيايند و به جمع ما ملحق شوند. 3بياييد برويم و صندوق عهد خدا را باز آوريم، زيرا از وقتی كه شائول پادشاه شد به آن توجه نكردهايم.»
4همه اين پيشنهاد را پسنديدند و با آن موافقت كردند. 5پس داوود تمام مردم را از سراسر خاک اسرائيل احضار نمود تا وقتی كه صندوق عهد خداوند را از قريهٔ يعاريم میآورند، حضور داشته باشند.
6آنگاه داوود و تمام قوم اسرائيل به بعله (كه همان قريه يعاريم در يهوداست) رفتند تا صندوق عهد خداوند را كه به نام خداوند ناميده میشود و روی صندوق، مجسمهٔ دو فرشته قرار دارد، از آنجا بياورند. 7پس آن را از خانهٔ ابيناداب برداشتند و بر عرابهای نو گذاشتند. عزا و اخيو، گاوهای عرابه را میراندند. 8آنگاه داوود و تمام قوم با سرود همراه با صدای بربط و عود، دف و سنج، و شيپور در حضور خدا با تمام قدرت به شادی پرداختند. 9اما وقتی به خرمنگاه كيدون رسيدند، پای گاوها لغزيد و عزا دست خود را دراز كرد تا صندوق عهد را بگيرد. 10در اين موقع خشم خداوند بر عزا افروخته شد و او را كشت، چون به صندوق عهد دست زده بود. پس عزا همانجا در حضور خدا مرد. 11داوود از اين عمل خداوند غمگين شد و آن مكان را «مجازات عزا» ناميد كه تا به امروز هم به اين نام معروف است.
12آن روز، داوود از خدا ترسيد و گفت: «چطور میتوانم صندوق عهد خدا را به خانه ببرم؟» 13بنابراين تصميم گرفت به جای شهر داوود، آن را به خانهٔ عوبيد ادوم كه از جت آمده بود، ببرد. 14صندوق عهد سه ماه در خانهٔ عوبيد ماند و خداوند عوبيد و تمام اهل خانهٔ او را بركت داد.
14فعاليت داوود در اورشليم
1حيرام، پادشاه صور قاصدانی نزد داوود فرستاد. همراه اين قاصدان نجاران و بنايانی با چوب درختان سرو نيز فرستاد تا برای داوود كاخی بسازند. 2پس داوود فهميد كه خداوند به خاطر قوم خود اسرائيل، او را پادشاه ساخته است و به سلطنتش اينچنين عظمتی بخشيده است.
3داوود پس از آنكه به اورشليم نقل مكان نمود، زنان بيشتری گرفت و صاحب دختران و پسران ديگری شد. 4-7فرزندان او كه در اورشليم به دنیا آمدند اينها هستند: شموع، شوباب، ناتان، سليمان، يبحار، اليشوع، اليفلط، نوجه، نافج، يافيع، اليشامع، بعلياداع14:4-7 يا «الياداع»؛ نگاه کنيد به 3:8.، اليفلط.
پيروزی بر فلسطينیها
8وقتی فلسطينیها شنيدند داوود، پادشاه اسرائيل شده است، نيروهای خود را برای جنگ با او بسيج نمودند. وقتی داوود اين را شنيد سپاه خود را برای مقابله با دشمن جمع كرد. 9فلسطينیها به درهٔ رفائيم آمده، در آنجا پخش شدند. 10داوود از خدا سؤال كرد: «اگر به جنگ آنها بروم آيا مرا پيروز خواهی ساخت؟»
خداوند جواب داد: «بلی، تو را بر دشمن پيروز خواهم ساخت.»
11پس داوود در بعل فراصيم به فلسطينیها حمله كرد و آنها را شكست داد. داوود گفت: «خدا به دست من دشمنان ما را شكست داد! او چون سيلاب بر آنها رخنه كرد.» به همين سبب آن محل را بعل فراصيم (يعنی «خدای رخنهكننده») ناميدند. 12فلسطينیها تعداد زيادی بت برجای گذاشتند و داوود دستور داد آنها را بسوزانند. 13فلسطينیها بار ديگر بازگشتند و در درهٔ رفائيم پخش شدند. 14داوود باز از خدا سؤال كرد كه چه كند و خدا در جواب او فرمود: «از روبرو به آنها حمله نكن بلكه دور بزن و از ميان درختان توت به ايشان حمله كن! 15وقتی صدای پايی بر سر درختان توت شنيدی آنگاه حمله را شروع كن، زيرا اين علامت آن است كه من پيشاپيش شما حركت میكنم و لشكر فلسطينیها را شكست میدهم.» 16پس داوود مطابق دستور خدا عمل كرده، سپاه فلسطينیها را از جبعون تا جازر سركوب نمود. 17به اين ترتيب شهرت داوود در همه جا پخش شد و خداوند ترس او را در دل تمام قومها جای داد.
15آمادگی برای آوردن صندوق عهد
1داوود برای خود چند كاخ سلطنتی در شهرش ساخت و يک خيمهٔ تازه هم برای صندوق عهد خدا درست كرد. 2آنگاه چنين دستور داد: «كسی غير از لاویان نبايد صندوق عهد را بردارد، چون خداوند ايشان را برای همين منظور انتخاب كرده است. آنها خدمتگزاران هميشگی او هستند.»
3پس داوود تمام قوم اسرائيل را به شهر اورشليم احضار نمود تا در مراسم انتقال صندوق عهد به خيمهٔ جديد شركت كنند. 4-10اين است تعداد كاهنان و لاويانی كه در اورشليم حاضر شدند:
۱۲۰ نفر از طايفهٔ قهات به سرپرستی اوریئيل؛
۲۲۰ نفر از طايفهٔ مراری به سرپرستی عسايا؛
۱۳۰ نفر از طايفهٔ جرشوم به سرپرستی يوئيل؛
۲۰۰ نفر از خاندان اليصافان به سرپرستی شمعيا؛
۸۰ نفر از خاندان حبرون به سرپرستی ايلیئيل؛
۱۱۲ نفر از خاندان عزیئيل به سرپرستی عميناداب.
11سپس داوود صادوق و ابياتار كاهنان اعظم و اوریئيل، عسايا، يوئيل، شمعيا، ايلیئيل و عميناداب رهبران لاويان را به حضور خواست 12و به ايشان گفت: «شما سران طايفههای لاويان هستيد؛ پس خود را با ساير برادران تقديس كنيد15:12 «تقديس» به معنی «جدا کردن، اختصاص دادن و مقدس ساختن» است. تا صندوق عهد خداوند، خدای اسرائيل را به خيمهای كه برايش آماده كردهام بياوريد. 13دفعهٔ پيش به سبب اينكه شما لاویان آن را حمل نكرديد و اين برخلاف دستور خدا بود خداوند ما را تنبيه كرد.»
14پس كاهنان و لاويان خود را تقديس كردند تا صندوق عهد خداوند، خدای اسرائيل را به محل جديد بياورند. 15آنگاه لاویان، همانطور كه خداوند به موسی فرموده بود، چوبهای حامل صندوق عهد را روی دوش خود گذاشتند و آن را حمل نمودند.
16داوود به رهبران لاويان دستور داد كه از ميان لاويان دستهٔ موسيقی تشكيل دهند تا عود و بربط و سنج بنوازند و با صدای بلند و شاد سرود بخوانند. 17-21رهبران، اين افراد را تعيين كردند تا سنجهای مفرغی بنوازند: هيمان (پسر يوئيل)، آساف (پسر بركيا) و ايتان (پسر قوشيا) از طايفهٔ مراری. برای كمک به ايشان اين افراد نيز تعيين شدند تا با نواختن عود ايشان را همراهی كنند: زكريا، بين، يعزیئيل، شميراموت، يحیئيل، عونی، الیآب، بنايا و معسيا.
برای نواختن بربط نيز اشخاص زير انتخاب شدند: متتيا، اليفليا، مقنيا، عزريا و همچنين عوبيد ادوم و يعیئيل كه هر دو از نگهبانان خيمه بودند.
22رهبر سرايندگان كننيا رئيس لاويان بود كه به خاطر مهارتش انتخاب شد. 23بركيا و القانه محافظ صندوق عهد بودند. 24شبنيا، يوشافاط، نتنئيل، عماسای، زكريا، بنايا و اليعزر كه همه كاهن بودند، پيشاپيش صندوق عهد شيپور مینواختند. عوبيد ادوم و يحيی از صندوق عهد مواظبت میكردند.
صندوق عهد را به اورشليم میآورند
25آنگاه داوود و بزرگان اسرائيل و سرداران سپاه با شادی فراوان به خانهٔ عوبيد ادوم رفتند تا صندوق عهد را به اورشليم بياورند. 26آنها هفت گاو و هفت قوچ قربانی كردند، زيرا خدا لاويان را كمک كرد تا صندوق عهد را بتوانند حمل كنند. 27داوود و لاويانی كه صندوق عهد را حمل میكردند، سرايندگان و كننيا رهبر سرايندگان، همه لباسهایی از كتان لطيف پوشيده بودند. داوود نيز لباس مخصوص كاهنان را بر تن كرده بود. 28به اين ترتيب بنیاسرائيل با هلهله و شادی و صدای سرنا و شيپور، سنج و عود و بربط، صندوق عهد را به اورشليم آوردند.
29هنگامی كه صندوق عهد خداوند وارد اورشليم شد، ميكال زن داوود كه دختر شائول پادشاه بود، از پنجره نگاه میكرد. وقتی داوود را ديد كه با شادی میرقصد در دل خود او را تحقير كرد.
161به اين ترتيب بنیاسرائيل صندوق عهد را به خيمهای كه داوود برايش بر پا كرده بود، آوردند و در حضور خدا قربانیهای سوختنی و سلامتی تقديم كردند. 2در پايان مراسم قربانی، داوود بنیاسرائيل را به نام خداوند بركت داد. 3سپس او به هر يک از زنان و مردان يک قرص نان، يک نان خرما و يک نان كشمشی داد.
4داوود بعضی از لاويان را تعيين كرد تا در جلو صندوق عهد قرار گيرند و خداوند، خدای اسرائيل را با سرود شكر و سپاس بگويند. آنانی كه برای اين خدمت تعيين شدند اينها بودند: 5آساف (سرپرست اين عده كه سنج هم مینواخت)، زكريا، يعیئيل، شميراموت، يحیئيل، متتيا، الیآب، بنايا، عوبيد ادوم و يعیئيل. اين افراد عود و بربط مینواختند. 6بنايا و يحزیئيل كه كاهن بودند، هميشه در جلو صندوق عهد شيپور مینواختند.
سرودی در وصف خدا
(مزامير 105:1-15 و 96:1-13 و 106:1،47،48)
7در آن روز، داوود گروه سرايندگان را تشكيل داد تا در خيمهٔ عبادت برای شكر و سپاس خداوند سرود خوانند. آساف رهبر گروه سرايندگان بود.
8سرودی كه آنها میخواندند اين بود:
خداوند را شكر كنيد و نام او را بخوانيد؛
كارهای او را به تمام قومهای جهان اعلام نماييد.
9در وصف او بسراييد و او را ستايش كنيد؛
از كارهای شگفتانگيز او سخن بگوييد.
10ای طالبان خداوند شادی نماييد
و به نام مقدس او فخر كنيد!
11خداوند و قوت او را طالب باشيد
و پيوسته حضور او را بخواهيد.
12-13ای فرزندان بندهٔ خدا يعقوب،
و ای پسران برگزيدهٔ او اسرائيل،
آيات و معجزات او را
و فرامينی را كه صادر میكند، به ياد آوريد.
14او خداوند، خدای ماست،
و قدرتش در تمام دنيا نمايان است.
15عهد او را هميشه به یاد داشته باشيد
عهدی كه با هزاران پشت بسته است؛
16عهد او را با ابراهيم،
و وعدهٔ او را به اسحاق!
17او با يعقوب عهد بست
و به اسرائيل وعدهای جاودانی داد.
18او گفت: «سرزمين كنعان را به شما میبخشم
تا ملک و ميراثتان باشد.»
19بنیاسرائيل قومی كوچک بودند
و در آن ديار غريب؛
20ميان قومها سرگردان بودند
و از مملكتی به مملكتی ديگر رانده میشدند.
21اما خداوند نگذاشت كسی به آنها صدمه برساند،
و به پادشاهان هشدار داد كه بر ايشان ظلم نكنند:
22«برگزيدگان مرا آزار ندهيد!
بر انبيای من دست ستم دراز نكنيد!»
23ای مردم روی زمين، در وصف خداوند بسراييد!
هر روز اعلام كنيد كه او نجات میدهد!
24شكوه و جلال او را در ميان قومها ذكر كنيد،
و از معجزات او در ميان قومها سخن بگوييد.
25خداوند عظيم است، او را ستايش كنيد؛
او برتر از تمام خدايان است، وی را احترام نماييد.
26خدايان ساير قومها بتهايی بيش نيستند،
اما خداوند ما آسمانها را آفريده است.
27شكوه و جلال در حضور اوست،
و قدرت و شادمانی در خانهٔ او.
28ای تمام قومهای روی زمين، خداوند را توصيف نماييد؛
قدرت و شكوه او را توصيف نماييد؛
29عظمت نام خداوند را توصيف نماييد!
با هدايا به حضورش بياييد،
او را در شكوه قدوسيتش بپرستيد!
30ای تمام مردم روی زمين، در حضور او بلرزيد،
در حضور او كه دنيا را استوار نموده است!
31آسمان شادی كند و زمين به وجد آيد،
تمام قومها بگويند:
«اين خداوند است كه سلطنت میكند.»
32دريا و موجوداتش غرش نمايند،
صحرا و حيواناتش وجد كنند،
33درختان جنگل با شادی بسرايند،
در حضور خداوند كه برای داوری جهان میآيد.
34خداوند را سپاس گوييد،
زيرا او نيكوست و محبتش ابدی.
35بگوييد: «ای خدای نجات دهندهٔ ما، ما را نجات ده،
ما را جمع كن و از ميان قومها برهان،
تا نام مقدس تو را سپاس گوييم
و با فخر تو را ستايش كنيم.»
36از ازل تا ابد، بر خداوند، خدای اسرائيل سپاس باد!
و همه گفتند: «آمين» و خداوند را ستايش كردند.
پرستش خدا در اورشليم و جبعون
37داوود ترتيبی داد كه آساف و همكاران لاوی او به طور مرتب در جايی كه صندوق عهد خداوند نگهداری میشد خدمت كنند و كارهای روزانهٔ آنجا را انجام دهند. 38عوبيد ادوم (پسر يدوتون) با شصت و هشت همكارش نيز به ايشان كمک میكرد. عوبيد ادوم و حوسه مسئول نگهبانی از دروازهها بودند. 39در ضمن خيمهٔ عبادت قديمی كه در بالای تپهٔ جبعون بود به همان صورت باقی ماند. داوود، صادوق كاهن و همكاران كاهن او را در آن خيمه گذاشت تا خداوند را در آنجا خدمت كنند. 40آنها هر روز صبح و عصر، روی قربانگاه، قربانيهای سوختنی به خداوند تقديم میكردند، همانطور كه خداوند در تورات به بنیاسرائيل فرموده بود. 41داوود هيمان و يدوتون و چند نفر ديگر را هم كه انتخاب شده بودند تعيين كرد تا خداوند را به خاطر محبت ابدیاش ستايش كنند. 42آنها با نواختن شيپور و سنج و ساير آلات موسيقی، خدا را ستايش میكردند. پسران يدوتون كنار دروازه میايستادند.
43پس از پايان مراسم، مردم به خانههايشان رفتند و داوود بازگشت تا خانهٔ خود را تبرک نمايد.
17وعدهٔ خداوند به داوود
1پس از آنكه داوود در كاخ سلطنتی خود ساكن شد، روزی به ناتان نبی گفت: «من در اين كاخ زيبا كه با چوب سرو ساخته شده است زندگی میكنم، در حالی كه صندوق عهد خداوند در يک خيمه نگهداری میشود!»
2ناتان در جواب داوود گفت: «آنچه را كه در نظر داری انجام بده زيرا خدا با توست.»
3ولی همان شب خدا به ناتان فرمود 4كه برود و به خدمتگزار او داوود چنين بگويد: «تو آن كسی نيستی كه بايد برای من خانهای بسازد. 5زيرا من هرگز در ساختمانی ساكن نبودهام. از آن زمان كه بنیاسرائيل را از مصر بيرون آوردم تا به امروز خانهٔ من يک خيمه بوده است و از جايی به جای ديگر در حركت بودهام. 6در طول اين مدت هرگز به هيچكدام از رهبران اسرائيل كه آنها را برای شبانی قوم خود تعيين نموده بودم، نگفتم كه چرا برايم خانهای از چوب سرو نساختهايد؟
7«و حال خداوند قادر متعال میفرمايد كه وقتی چوپان سادهای بيش نبودی و در چراگاهها از گوسفندان نگهداری میكردی، تو را به رهبری قوم اسرائيل برگزيدم. 8هر جايی كه رفتهای با تو بودهام و دشمنانت را نابود كردهام. تو را از اين هم بزرگتر میكنم تا يكی از معروفترين مردان دنيا شوی! 9-10برای قوم خود سرزمينی انتخاب كردم تا در آن سروسامان بگيرند. اين وطن آنها خواهد بود و قومهای بتپرست ديگر مثل سابق كه قوم من تازه وارد اين سرزمين شده بود، بر آنها ظلم نخواهند كرد. تو را از شر تمام دشمنانت حفظ خواهم كرد. اين منم كه خانهٔ تو را میسازم. 11وقتی تو بميری و به اجدادت ملحق شوی، من يكی از پسرانت را وارث تاج و تخت تو میسازم و حكومت او را تثبيت میكنم. 12او همان كسی است كه خانهای برای من میسازد. من سلطنت او را تا به ابد پايدار میكنم. 13من پدر او و او پسر من خواهد بود و محبت من از او دور نخواهد شد، آن طور كه از شائول دور شد. 14تا به ابد او را بر قوم خود و سرزمين اسرائيل خواهم گماشت و فرزندانش هميشه پادشاه خواهند بود.»
15پس ناتان نزد داوود بازگشت و آنچه را كه خداوند فرموده بود به او بازگفت.
دعای داوود
16آنگاه داوود به خيمهٔ عبادت رفت و در آنجا نشسته، در حضور خداوند چنين دعا كرد: «ای خداوند، من كيستم و خاندان من چيست كه مرا به اين مقام رساندهای؟ 17به اين هم اكتفا نكردی بلكه به نسل آيندهٔ من نيز وعدهها دادی. ای خداوند، تو مرا از همهٔ مردم سرافرازتر كردهای. 18ديگر چه بگويم كه تو میدانی من نالايق هستم ولی با وجود اين سرافرازم كردهای. 19اين خواست تو بود كه به خاطر خدمتگزارت داوود اين كارهای بزرگ را انجام دهی و وعدههای عظيم را نصيب خدمتگزارت گردانی. 20هرگز نشنيدهايم كه خدايی مثل تو وجود داشته باشد! تو خدای بینظيری هستی! 21در سراسر دنيا، كدام قوم است كه مثل قوم تو، بنیاسرائيل، چنين بركاتی يافته باشد؟ تو بنیاسرائيل را رهانيدی تا از آنها برای خود قومی بسازی و نامت را جلال دهی. با معجزات عظيم، مصر را نابود كردی. 22بنیاسرائيل را تا به ابد قوم خود ساختی و تو ای خداوند، خدای ايشان شدی.
23«ای خداوند باشد آنچه كه دربارهٔ من و خاندانم وعده فرمودهای، به انجام رسد. 24اسم تو تا به ابد ستوده شود و پايدار بماند و مردم بگويند: خداوند قادر متعال، خدای اسرائيل است. تو خاندان مرا تا به ابد حفظ خواهی كرد. 25ای خداوند من، تو به من وعده دادی كه خاندانم تا به ابد بر قوم تو سلطنت كند. به همين سبب است كه جرأت كردهام چنين دعايی در حضورت بنمايم. 26ای خداوند تو واقعاً خدا هستی و تو اين چيزهای خوب را به من وعده فرمودهای. 27ای خداوند، بگذار اين بركت هميشه از آن فرزندان من باشد زيرا وقتی تو بركت میدهی، بركت تو ابدی است.»
18فتوحات داوود
1-2پس از چندی باز داوود به فلسطينیها حمله كرده، آنها را شكست داد و شهر جت و روستاهای اطراف آن را از دست ايشان گرفت.
داوود همچنين موآبیها را شكست داد و آنها تابع داوود شده، به او باج و خراج میدادند.
3در ضمن، داوود نيروهای هددعزر، پادشاه صوبه را در نزديكی حمات در هم شكست، زيرا هددعزر میكوشيد نواحی كنار رود فرات را به چنگ آورد. 4در اين جنگ داوود هزار عرابه، هفت هزار سرباز سواره و بيست هزار سرباز پياده را به اسيری گرفت. او صد اسب برای عرابهها نگه داشت و رگ پای بقيهٔ اسبان را قطع كرد. 5همچنين با بيست و دو هزار سرباز سوری كه از دمشق برای كمک به هددعزر آمده بودند، جنگيد و همهٔ آنها را كشت. 6داوود در دمشق چندين قرارگاه مستقر ساخت و مردم سوريه تابع داوود شده، به او باج و خراج میپرداختند. به اين ترتيب داوود هر جا میرفت، خداوند او را پيروزی میبخشيد. 7داوود سپرهای طلای سرداران هددعزر را برداشت و به اورشليم برد. 8در ضمن مقدار زيادی مفرغ از طبحت و كُن شهرهای هددعزر گرفته، آنها را نيز به اورشليم برد. (بعدها سليمان از اين مفرغ برای ساختن لوازم خانهٔ خدا و حوض و ستونهای واقع در آن استفاده كرد.) 9توعو، پادشاه حمات، وقتی شنيد كه داوود بر لشكر هددعزر پيروز شده است، 10پسرش هدورام را فرستاد تا سلام وی را به او برساند و اين پيروزی را به او تبريک بگويد، چون هددعزر و توعو با هم دشمن بودند. هدورام هدايايی از طلا و نقره و مفرغ به داوود داد. 11داوود همهٔ اين هدايا را با طلا و نقرهای كه خود از ادومیها، موآبیها، عمونیها، فلسطينیها، عماليقیها به غنيمت گرفته بود وقف خداوند كرد.
12ابيشای (پسر صرويه) هجده هزار سرباز ادومی را در درهٔ نمک كشت. 13او در سراسر ادوم، قرارگاههايی مستقر كرد و ادومیها تابع داوود شدند. داوود به هر طرف میرفت خداوند به او پيروزی میبخشيد.
14داوود با عدل و انصاف بر اسرائيل حكومت میكرد. 15فرماندهٔ سپاه او يوآب (پسر صرويه) و وقايعنگار او یهوشافاط (پسر اخيلود) بود. 16صادوق (پسر اخيطوب) و اخيملک (پسر ابياتار) هر دو كاهن بودند و سرايا کاتب بود. 17بنايا (پسر يهوياداع) فرماندهٔ گارد سلطنتی داوود بود. پسران داوود مشاوران دربار بودند.
19پيروزی داوود بر عمونیها و سوریها
1پس از چندی ناحاش، پادشاه عمون مرد و پسرش بر تخت او نشست. 2داوود پادشاه پيش خود فكر كرد: «بايد رسم دوستی را با حانون، پسر ناحاش بجا آورم، چون پدرش دوست باوفای من بود.» پس داوود نمايندگانی به دربار حانون فرستاد تا به او تسليت بگويند.
ولی وقتی نمايندگان به عمون رسيدند، 3بزرگان عمون به حانون گفتند: «اين اشخاص به احترام پدرت به اينجا نيامدهاند، بلكه داوود آنها را فرستاده است تا پيش از حمله به ما، شهرها را جاسوسی كنند.» 4از اين رو، حانون فرستادههای داوود را گرفته، ريششان را تراشيد، لباسشان را از پشت پاره كرد و ايشان را نيمه برهنه به كشورشان برگردانيد.
5نمايندگان داوود خجالت میكشيدند با اين وضع به وطن مراجعت كنند. داوود چون اين خبر را شنيد، دستور داد آنها در شهر اريحا بمانند تا ريششان بلند شود.
6مردم عمون وقتی فهميدند با اين كار، داوود را دشمن خود كردهاند، سی و چهار تن نقره فرستادند تا از معكه و صوبه، واقع در سوريه، عرابهها و سواره نظام اجير كنند. 7با اين پول سی و دو هزار عرابه و خود پادشاه معكه و تمام سپاه او را اجير كردند. اين نيروها در ميدبا اردو زدند و سربازان حانون پادشاه هم كه از شهرهای عمون جمع شده بودند، در آنجا به ايشان پيوستند. 8وقتی داوود از اين موضوع باخبر شد، يوآب و تمام سپاه اسرائيل را به مقابله با آنها فرستاد. 9عمونیها از دروازههای شهر خود دفاع میكردند و نيروهای اجير شده در صحرا مستقر شده بودند.
10وقتی يوآب ديد كه بايد در دو جبهه بجنگد، گروهی از بهترين رزمندگان خود را انتخاب كرده، فرماندهی آنها را به عهده گرفت تا به جنگ سربازان سوری برود. 11بقيهٔ سربازان را نيز به برادرش ابيشای سپرد تا به عمونیها كه از شهر دفاع میكردند، حمله كند.
12يوآب به برادرش گفت: «اگر از عهدهٔ سربازان سوری برنيامدم به كمک من بيا، و اگر تو از عهدهٔ عمونیها برنيامدی، من به كمک تو میآيم. 13شجاع باش! اگر واقعاً میخواهيم قوم خود و شهرهای خدای خود را نجات دهيم، امروز بايد مردانه بجنگيم. هر چه خواست خداوند باشد، انجام میشود.»
14وقتی يوآب و سربازانش حمله كردند، سوریها پا به فرار گذاشتند. 15عمونیها نيز وقتی ديدند مزدوران سوری فرار میكنند، آنها هم گريختند و تا داخل شهر عقبنشينی نمودند. سپس يوآب به اورشليم مراجعت كرد.
16سوریها وقتی ديدند نمیتوانند در مقابل اسرائيلیها مقاومت كنند، سربازان سوری شرق رود فرات را نيز به كمک طلبيدند. فرماندهی اين نيروها به عهدهٔ شوبک فرماندهٔ سپاه هددعزر بود.
17داوود چون اين را شنيد، همهٔ سربازان اسرائيلی را جمع كرده، از رود اردن گذشت و با نيروهای دشمن وارد جنگ شد. 18ولی سوریها باز هم گريختند و داوود و سربازانش هفت هزار عرابه سوار و چهل هزار پياده سوری را كشتند. شوبک نيز در اين جنگ كشته شد. 19وقتی پادشاهان مزدور هددعزر ديدند كه سربازان سوری شكست خوردهاند، با داوود صلح نموده، به خدمت او درآمدند. از آن پس ديگر سوریها به عمونیها كمک نكردند.
20داوود ربه را میگيرد
1سال بعد در فصل بهار، فصلی كه پادشاهان معمولاً درگير جنگ هستند يوآب سپاه اسرائيل را بسيج كرد و به شهرهای عمونیها حمله برد، اما داوود پادشاه در اورشليم ماند. يوآب شهر ربه را محاصره نموده، آن را گرفت و ويران كرد. 2وقتی داوود به ميدان جنگ آمد، تاج گرانبهای پادشاه عمونی20:2 «پادشاه عمونی» يا «ملکوم بت عمونی». ملکوم همان مولک است. نگاه کنيد به اول پادشاهان 11:5. را از سر او برداشت و بر سر خود گذاشت. اين تاج حدود سی و پنج كيلو وزن داشت و از طلا و جواهرات قيمتی ساخته شده بود. داوود غنيمت زيادی از شهر ربه گرفت و با خود برد. 3داوود، مردم آن شهر را اسير كرده، اره و تيشه و تبر به دستشان داد و آنها را به كارهای سخت گماشت. او با اهالی شهرهای ديگر عمون نيز همينطور عمل كرد. سپس داوود و قشون او به اورشليم بازگشتند.
جنگ با فلسطينیها
4پس از مدتی باز جنگی با فلسطينیها در جازر درگرفت. سبكای حوشاتی، سفای را كه يک غول فلسطينی بود، كشت و فلسطينیها تسليم شدند.
5در طی جنگ ديگری با فلسطينیها، الحانان (پسر ياعير)، لحمی را كه برادر جليات جتی بود و نيزهای به كلفتی چوب نساجها داشت، كشت.
6-7يک بار هم وقتی فلسطينیها در جت با اسرائيلیها میجنگيدند، يک غول فلسطينی كه در هر دست و پايش شش انگشت داشت، نيروهای اسرائيلی را به ستوه آورد. آنگاه يوناتان، برادرزادهٔ داوود كه پسر شمعا بود، او را كشت.
8اين سه مرد كه به دست داوود و سربازان او كشته شدند، از نسل غولپيكران جت بودند.
21داوود مردان جنگی را میشمارد
1شيطان خواست اسرائيل را دچار مصيبت نمايد، پس داوود را اغوا كرد تا اسرائيل را سرشماری كند. 2داوود به يوآب و ساير رهبران اسرائيل چنين دستور داد: «به سراسر اسرائيل برويد و مردان جنگی را سرشماری كنيد و نتيجه را به من گزارش دهيد.»
3يوآب جواب داد: «خداوند لشكر خود را صد برابر افزايش دهد. همهٔ اين سربازان مال پادشاه هستند، پس چرا آقايم میخواهد دست به سرشماری بزند و اسرائيل را گناهكار سازد؟»
4اما پادشاه نظرش را عوض نكرد. پس يوآب مطابق آن دستور، سراسر خاک اسرائيل را زير پا گذاشت و پس از سرشماری به اورشليم بازگشت. 5او گزارش كار را تقديم پادشاه كرد. تعداد مردان جنگی در تمام اسرائيل يک ميليون و صد هزار نفر بود كه از اين عده چهارصد و هفتاد هزار نفر از يهودا بودند. 6ولی يوآب از قبيلههای لاوی و بنيامين سرشماری نكرد، زيرا با دستور پادشاه مخالف بود.
7اين كار داوود در نظر خدا گناه محسوب میشد، پس او اسرائيل را به سبب آن تنبيه نمود. 8آنگاه داوود به خدا عرض كرد: «با اين كاری كه كردم گناه بزرگی مرتكب شدم. التماس میكنم اين حماقت مرا ببخش.»
9خداوند به جاد، نبی داوود فرمود: 10«برو و به داوود بگو كه من سه چيز پيش او میگذارم و او میتواند يكی را انتخاب كند.»
11جاد پيش داوود آمد و پيغام خداوند را به او رسانده، گفت: «بين اين سه، يكی را انتخاب كن: 12سه سال قحطی، يا سه ماه فرار از دست دشمن، يا سه روز مرض مهلک و كشتار بوسيلهٔ فرشتهٔ خداوند. در اين باره فكر كن و به من بگو كه به خدا چه جوابی بدهم.»
13داوود جواب داد: «در تنگنا هستم. بهتر است به دست خداوند بيفتم تا به دست انسان، زيرا رحمت خداوند بسيار عظيم است.»
14پس خداوند مرض مهلكی بر اسرائيل فرستاد و هفتاد هزار نفر مردند. 15سپس فرشتهای فرستاد تا اورشليم را نابود كند. اما خداوند از اين كار متأسف شد و به فرشتهٔ مرگ چنين دستور داد: «كافی است! دست نگه دار!» در اين هنگام فرشتهٔ خداوند در زمين خرمنكوبی شخصی به نام ارونهٔ يبوسی ايستاده بود. 16داوود فرشتهٔ خداوند را ديد كه بين زمين و آسمان ايستاده و شمشيرش را به طرف اورشليم دراز كرده است. پس داوود و بزرگان اورشليم پلاس پوشيدند و در حضور خداوند به خاک افتادند.
17داوود به خدا گفت: «من مقصر و گناهكار هستم، زيرا من بودم كه دستور سرشماری دادم. اما اين مردم بيچاره چه كردهاند؟ ای خداوند، من و خاندان مرا مجازات كن ولی قوم خود را از بين نبر.»
18فرشتهٔ خداوند به جاد دستور داد به داوود بگويد كه در زمين خرمنكوبی ارونهٔ يبوسی، قربانگاهی برای خداوند بسازد. 19پس داوود رفت تا به دستور خداوند عمل كند. 20ارونه كه مشغول كوبيدن خرمن گندم بود وقتی روی خود را برگرداند فرشتهٔ خداوند را ديد. چهار پسر او از ترس دويدند و خود را پنهان كردند. 21ارونه، داوود پادشاه را ديد كه به طرف او میآيد. پس فوری دست از كوبيدن خرمن كشيد و در حضور پادشاه به خاک افتاد.
22داوود به ارونه گفت: «زمين خرمنكوبی خود را به من بفروش؛ قيمت آن هر چه باشد به تو میدهم. میخواهم در اينجا برای خداوند قربانگاهی بسازم تا اين بلا رفع شود.»
23ارونه به پادشاه گفت: «آن را پيشكش میكنم. همه چيز در اختيار شماست گاو برای قربانی، خرمنكوب برای روشن كردن آتش قربانی و گندم برای هديهٔ آردی. همه را به پادشاه تقديم میكنم.»
24پادشاه جواب داد: «نه، من تمام قيمت آن را میپردازم، چون نمیتوانم مال تو را بگيرم و به خداوند هديه كنم. نمیخواهم چيزی كه برای من مفت تمام شده، به حضور خداوند تقديم كنم.»
25پس داوود ششصد مثقال طلا به ارونه پرداخت. 26و در آنجا برای خداوند يک قربانگاه ساخت و روی آن قربانیهای سوختنی و سلامتی تقديم كرد. سپس نزد خداوند دعا كرد و خداوند هم با فرستادن آتش از آسمان و سوزانيدن قربانیهای روی قربانگاه، او را مستجاب فرمود. 27آنگاه خداوند به فرشته دستور داد كه شمشيرش را غلاف كند. 28داوود چون ديد كه خداوند جواب دعايش را داده است، بار ديگر در آنجا قربانیهایی به او تقديم كرد.
29در آن هنگام خيمهٔ عبادت كه موسی در بيابان آن را درست كرده بود، و نيز قربانگاه، در بالای تپه جبعون قرار داشت، 30ولی داوود نمیتوانست برای دعا به آنجا برود، زيرا از شمشير فرشتهٔ خداوند میترسيد.
221سپس داوود در كنار قربانگاهی كه ساخته بود، ايستاد و گفت: «اين همان جايی است كه بايد خانهٔ خداوند بنا شود و اين قربانگاه برای قربانیهای قوم اسرائيل خواهد بود.»
آمادگی برای ساختن خانهٔ خدا
2داوود تمام ساكنان غيريهودی اسرائيل را برای ساختن خانهٔ خدا به کار گرفت. از بين آنها افرادی را برای تراشيدن سنگ تعيين كرد. 3او مقدار زيادی آهن تهيه كرد تا از آن ميخ و گيره برای دروازهها درست كنند. او همچنين به قدری مفرغ تهيه كرد كه نمیشد آن را وزن نمود! 4مردان صور و صيدون نيز تعداد بيشماری الوار سرو برای داوود آوردند.
5داوود گفت: «پسرم سليمان، جوان و كمتجربه است و خانهٔ خداوند بايد پرشكوه و در دنيا معروف و بینظير باشد. بنابراين، من از حالا برای بنای آن تدارک میبينم.»
پس داوود پيش از وفاتش، مصالح ساختمانی زيادی را فراهم ساخت 6و به پسر خود سليمان سفارش كرد خانهای برای خداوند، خدای اسرائيل بنا كند.
7داوود به سليمان گفت: «ای پسرم، من خودم میخواستم خانهای برای خداوند، خدای خود بسازم، 8اما خداوند به من فرمود كه چون جنگهای بزرگ كردهام و دستم به خون انسانهای زيادی آلوده شده است، نمیتوانم خانهٔ او را بسازم. 9ولی او به من وعده داده، فرمود: پسری به تو میدهم كه مردی صلحجو خواهد بود و من شر تمام دشمنان را از سر او كم خواهم كرد. نام او سليمان يعنی ”صلح“ خواهد بود. در طی سلطنت او به قوم اسرائيل صلح و آرامش خواهم بخشيد. 10او خانهای برای من بنا خواهد كرد. او پسر من و من پدر او خواهم بود، و پسران و نسل او را تا به ابد بر تخت سلطنت اسرائيل خواهم نشاند.
11«پس حال ای پسرم، خداوند همراه تو باشد و تو را كامياب سازد تا همانطور كه فرموده است بتوانی خانهٔ خداوند، خدايت را بسازی. 12خداوند به تو بصيرت و حكمت عطا كند تا وقتی پادشاه اسرائيل میشوی تمام قوانين و دستورات او را بجا آوری. 13چون اگر مطيع دستورات و احكام خداوند كه توسط موسی به بنیاسرائيل داده است باشی، او تو را موفق میگرداند. پس قوی و دلير باش، و ترس و واهمه را از خود دور كن!
14«من با تلاش زياد سه هزار و چهارصد تن طلا و سی و چهار هزار تن نقره جمعآوری كردهام، و اين علاوه بر آهن و مفرغ بیحساب، الوار و سنگی است كه برای خانهٔ خداوند آماده ساختهام. تو نيز بايد به اين مقدار اضافه كنی. 15تو سنگتراشها و بنّاها و نجّارها و صنعتگران ماهر بسيار برای انجام هر نوع كاری در خدمت خود داری. 16ايشان در زرگری و نقرهسازی و فلزكاری مهارت بسيار دارند. پس كار را شروع كن. خداوند با تو باشد!»
17سپس داوود به تمام بزرگان اسرائيل دستور داد كه پسرش را در انجام اين كار كمک كنند. 18داوود به آنان گفت: «خداوند، خدای شما با شماست. او از هر طرف به شما صلح و آرامش بخشيده، زيرا من به ياری خداوند دشمنان اين سرزمين را شكست دادم و آنها الان مطيع شما و خداوند هستند. 19پس با تمام نيروی خود خداوند، خدای خويش را اطاعت كنيد. دست به کار شويد و خانهٔ خداوند را بسازيد تا بتوانيد صندوق عهد و ساير اشياء مقدس را به خانهٔ خداوند بياوريد!»
23وظايف لاويان
1وقتی داوود پير و سالخورده شد پسرش سليمان را بر تخت سلطنت اسرائيل نشاند.
2داوود تمام رهبران اسرائيل و كاهنان و لاويان را جمع كرد. 3سپس دستور داد كه از لاويان سرشماری به عمل آيد. تعداد كل مردان لاوی سی ساله و بالاتر، سی و هشت هزار نفر بود. 4داوود فرمان داد كه بيست و چهار هزار نفر از آنها بر كار ساختمان خانهٔ خداوند نظارت كنند، شش هزار نفر قاضی و مأمور اجرا باشند، 5چهار هزار نفر نگهبان خانهٔ خدا و چهار هزار نفر ديگر با آلات موسيقی كه او تهيه كرده بود خداوند را ستايش كنند.
6سپس داوود آنها را برحسب طايفههای لاوی، به سه دسته تقسيم كرد: جرشون، قهات و مراری.
7دستهٔ جرشون از دو گروه به نامهای پسرانش لعدان و شمعی تشكيل شده بود. 8-9اين دو گروه نيز از شش گروه ديگر تشكيل شده بودند كه به نام پسران لعدان و شمعی خوانده میشدند. اسامی پسران لعدان يحیئيل، زيتام و يوئيل بود. ايشان رهبران خاندان لعدان بودند. اسامی پسران شمعی شلوميت، حزیئيل و هاران بود.
10خاندانهای شمعی به اسم يحت، زينا، يعوش و بريعه (چهار پسر شمعی) ناميده میشدند. 11يحت بزرگتر از همه بود و بعد زينا. اما يعوش و بريعه با هم يک خاندان را تشكيل میدادند، چون هيچكدام پسران زيادی نداشتند.
12دستهٔ قهات از چهار گروه به نامهای پسرانش عمرام، يصهار، حبرون و عزیئيل تشكيل شده بود.
13عمرام پدر موسی و هارون بود. هارون و نسل او برای خدمت مقدس تقديم قربانی و هدايای بنیاسرائيل به حضور خداوند انتخاب شدند تا پيوسته خداوند را خدمت كنند و بنیاسرائيل را به نام خداوند بركت دهند.
14-15جرشوم و العازار پسران موسی، مرد خدا نيز جزو قبيلهٔ لاوی بودند. 16بين پسران جرشوم، شبوئيل رهبر بود. 17العازار فقط يک پسر داشت به نام رحبيا. رحبيا رهبر خاندان خود بود و فرزندان بسيار داشت.
18از پسران يصهار، شلوميت رهبر خاندان بود.
19پسران حبرون عبارت بودند از: يريا، امريا، يحزیئيل و يقمعام.
20پسران عزیئيل، ميكا و يشيا بودند.
21مراری دو پسر داشت به نامهای محلی و موشی. العازار و قيس پسران محلی بودند. 22وقتی العازار مرد پسری نداشت. دخترانش با پسر عموهای خود، يعنی پسران قيس ازدواج كردند. 23موشی هم سه پسر داشت: محلی، عادر و يريموت.
24هنگام سرشماری، تمام مردان لاوی كه بيست ساله يا بالاتر بودند، جزو اين طوايف و خاندانها اسمنويسی شدند و همه برای خدمت در خانهٔ خداوند تعيين گرديدند.
25داوود گفت: «خداوند، خدای اسرائيل به ما صلح و آرامش بخشيده و برای هميشه در اورشليم ساكن شده است. 26پس ديگر لزومی ندارد لاويان خيمهٔ عبادت و لوازم آن را از مكانی به مكان ديگر حمل كنند.» 27به اين ترتيب طبق آخرين دستور داوود تمام مردان قبيلهٔ لاوی بيست ساله و بالاتر، سرشماری شدند. 28وظيفهٔ لاويان اين بود كه در خدمت خانهٔ خداوند كاهنان را كه از نسل هارون بودند، كمک كنند. نگهداری حياط و اتاقهای خانهٔ خدا و نيز طهارت اشیا مقدس نيز به عهدهٔ ايشان بود. 29تهيهٔ نان مقدس، آرد برای هديهٔ آردی، نانهای فطير، پختن و آغشته كردن هدايا به روغن زيتون و وزن كردن هدايا نيز جزو وظايف لاويان بود. 30ايشان هر روز صبح و عصر در حضور خداوند میايستادند و با سرود او را ستايش میكردند. 31همين كار را هنگام تقديم قربانیهای سوختنی در روز سبت و ماه نو و جشنهای ساليانه انجام میدادند. لاويان موظف بودند به تعداد مناسب و به طريق تعيين شده به طور مرتب خدمت كنند. 32ايشان از خيمهٔ عبادت و خانهٔ خداوند مواظبت مینمودند و كاهنان را كه از نسل هارون بودند، كمک میكردند.
24وظايف كاهنان
1-2كاهنان كه از نسل هارون بودند در دو گروه به نامهای العازار و ايتامار (پسران هارون) خدمت میكردند. ناداب و ابيهو هم پسران هارون بودند، ولی قبل از پدر خود مردند و پسری نداشتند. پس فقط العازار و ايتامار باقی ماندند تا خدمت كاهنی را ادامه بدهند. 3داوود با نظر صادوق (نمايندهٔ طايفهٔ العازار) و اخيملک (نمايندهٔ طايفهٔ ايتامار)، نسل هارون را برحسب وظايف ايشان به چند گروه تقسيم كرد.
4نسل العازار شانزده گروه بودند و نسل ايتامار هشت گروه، زيرا تعداد مردان رهبر در نسل العازار بيشتر بود. 5هم در نسل العازار و هم در نسل ايتامار مقامات بلند پايهٔ روحانی بودند؛ بنابراين برای اينكه تبعيض پيش نيايد، قرار شد به قيد قرعه وظایف هر گروه تعيين شود. 6نسل العازار و ايتامار به نوبه قرعه كشيدند. سپس شمعيای لاوی، پسر نتنئيل، كه کاتب بود در حضور پادشاه، صادوق كاهن، اخيملک پسر ابياتار، و سران كاهنان و لاويان اسامی و وظايف ايشان را نوشت. 7-18بيست و چهار گروه به حكم قرعه به ترتيب زير تعيين شدند:
۱ يهوياريب؛ ۲ يدعيا؛ ۳ حاريم؛ ۴ سعوريم؛ ۵ ملكيه؛ ۶ ميامين؛ ۷ هقوص؛ ۸ ابيا؛ ۹ يشوع؛ ۱۰ شكنيا؛ ۱۱ الياشيب؛ ۱۲ ياقيم؛ ۱۳ حفه؛ ۱۴ يشبآب؛ ۱۵ بلجه؛ ۱۶ امير؛ ۱۷ حيزير؛ ۱۸ هفصيص؛ ۱۹ فتحيا؛ ۲۰ يحزقیئيل؛ ۲۱ ياكين؛ ۲۲ جامول؛ ۲۳ دلايا؛ ۲۴ معزيا.
19هر يک از اين گروهها وظايف خانهٔ خداوند را كه در ابتدا خداوند بوسيلهٔ جد آنها هارون تعيين فرموده بود، انجام میدادند.
فهرست اسامی بقيهٔ لاويان
20از بقيهٔ نسل لاوی اينها رئيس خاندان بودند: از نسل عمرام، شبوئيل؛ از نسل شبوئيل، يحديا؛ 21از نسل رحبيا، يشيا؛ 22از نسل يصهار، شلوموت؛ از نسل شلوموت، يحت.
23پسران حبرون عبارت بودند از: يريا، امريا، يحزیئيل و يقمعام.
24-25از نسل عزیئيل، ميكا؛ از نسل ميكا، شامير؛ از نسل يشيا (برادر ميكا)، زكريا.
26-27از نسل مراری، محلی و موشی و يعزيا؛ از نسل يعزيا، بنو و شوهم و زكور و عبری؛ 28از نسل محلی، العازار (كه پسری نداشت) 29و قيس؛ از نسل قيس، يرحمیئيل؛ 30از نسل موشی، محلی و عادر و يريموت.
اين افراد از خاندانهای لاوی بودند. 31وظايف آنها هم مثل فرزندان هارون بدون در نظر گرفتن سن و مقامشان به قيد قرعه تعيين گرديد. اين عمل در حضور داوود پادشاه، صادوق، اخيملک، و رهبران كاهنان و لاويان انجام شد.
25دستهٔ سرايندگان خانهٔ خدا
1داوود پادشاه و رهبران قوم اشخاصی را از خاندان آساف و هيمان و يدوتون انتخاب كردند تا به همراهی بربط و عود و سنج پيامهای خدا را اعلان كنند. اسامی آنها و نوع خدمتشان به شرح زير است:
2زكور، يوسف، نتنيا و اشرئيله (پسران آساف) كه تحت سرپرستی آساف بودند. آساف به دستور پادشاه، پيام خداوند را اعلان میكرد؛
3جدليا، صری، اشعيا، حشبيا و متتيا (پسران يدوتون) كه به سرپرستی پدرشان و با نوای چنگ پيام خداوند را اعلان میكردند و او را با سرود ستايش مینمودند؛
4هيمان: بقيا، متنيا، عزیئيل، شبوئيل، يريموت، حننيا، حنانی، الياته، جدلتی، روممتی عزر، يشبقاشه، ملوتی، هوتير و محزيوت (پسران هيمان). 5خدا اين چهارده پسر را به هيمان كه نبی مخصوص پادشاه بود، بخشيده بود تا طبق وعدهاش به هيمان به او عزت و قدرت داده باشد. هيمان سه دختر نيز داشت.
6تمام اين مردان به سرپرستی پدرانشان در خانهٔ خداوند سنج و عود و بربط مینواختند و به اين ترتيب خدا را خدمت میكردند. آساف و يدوتون و هيمان مستقيما از پادشاه دستور میگرفتند. 7تمام اين افراد و لاويانی كه با ايشان همكاری میكردند برای سراييدن در وصف خداوند تربيت شده و در نواختن سازها ماهر بودند. تعداد كل گروه آنها ۲۸۸ نفر بود. 8وظايف مخصوص سرايندگان، بدون در نظر گرفتن سن و تجربه، به قيد قرعه تعيين شد.
9-31قرعهٔ اول به نام يوسف از خاندان آساف افتاد.
دوم: جدليا و پسران و برادرانش، ۱۲ نفر؛
سوم: زكور و پسران و برادرانش، ۱۲ نفر؛
چهارم: يصری و پسران و برادران او، ۱۲ نفر؛
پنجم: نتنيا و پسران و برادران وی، ۱۲ نفر؛
ششم: بقيا و پسران و برادران او، ۱۲ نفر؛
هفتم: يشرئيله و پسران و برادرانش، ۱۲ نفر؛
هشتم: اشعيا و پسران و برادران او، ۱۲ نفر؛
نهم: متنيا و پسران و برادرانش، ۱۲ نفر؛
دهم: شمعی و پسران و برادران وی، ۱۲ نفر؛
يازدهم: عزیئيل و پسران و برادران او، ۱۲ نفر؛
دوازدهم: حشبيا و پسران و برادران او، ۱۲ نفر؛
سيزدهم: شبوئيل و پسران و برادرانش، ۱۲ نفر؛
چهاردهم: متتيا و پسران و برادران وی، ۱۲ نفر؛
پانزدهم: يريموت و پسران و برادران او، ۱۲ نفر؛
شانزدهم: حننيا و پسران و برادران او، ۱۲ نفر؛
هفدهم: يشبقاشه و پسران و برادران وی، ۱۲ نفر؛
هجدهم: حنانی و پسران و برادرانش، ۱۲ نفر؛
نوزدهم: ملوتی و پسران و برادران وی، ۱۲ نفر؛
بيستم: ايلياته و پسران و برادران او، ۱۲ نفر؛
بيست و يكم: هوتير و پسران و برادرانش، ۱۲ نفر؛
بيست و دوم: جدلتی و پسران و برادران او، ۱۲ نفر؛
بيست و سوم، محزيوت و پسران و برادران او، ۱۲ نفر؛
بيست و چهارم، روممتی عزر و پسران و برادرانش، ۱۲ نفر.
26نگهبانان خانهٔ خدا
1-3از طايفهٔ قورح افرادی كه برای نگهبانی خانهٔ خدا تعيين شدند، اينها بودند: مشلميا پسر قوری از خاندان آساف، و هفت پسر او كه به ترتيب سن عبارت بودند از: زكريا، يديعیئيل، زبديا، يتنیئيل، عيلام، يهوحانان و اليهوعينای.
4-5هشت پسر عوبيد ادوم كه به ترتيب سن عبارت بودند از: شمعيا، يهوزاباد، يوآخ، ساكار، نتنئيل، عمیئيل، يساكار و فعلتای. اين هشت پسر نشانهٔ بركت خدا به عوبيد ادوم بودند.
6-7پسران شمعيا همه مردانی توانا و در ميان طايفهٔ خود معروف بودند. اسامی ايشان، عتنی، رفائيل، عوبيد و الزاباد بود. برادران او اليهو و سمكيا هم مردانی توانا بودند.
8همهٔ افراد خاندان عوبيد ادوم مردانی توانا و واجد شرايط برای اين كار بودند. 9هجده پسر و برادر مشلميا هم مردانی قابل بشمار میآمدند.
10از طايفهٔ مراری نيز حوسه با پسرانش به نگهبانی خانه خدا تعيين شدند. پسران حوسه عبارت بودند از: شمری (هر چند او پسر ارشد نبود اما پدرش او را رهبر ساير پسران خود كرد)، 11حلقيا، طبليا و زكريا. خاندان حوسه جمعاً سيزده نفر بودند.
12نگهبانان خانهٔ خداوند برحسب خاندان خود به گروهها تقسيم شدند تا مثل ساير لاويان در خانهٔ خداوند خدمت كنند. 13تمام خاندانها، بدون توجه به بزرگی يا كوچكیشان، قرعه كشيدند تا مشخص شود هر يک از آنها كدام يک از دروازهها را بايد نگهبانی كنند. 14نگهبانی دروازهٔ شرقی به اسم مشلميا، نگهبانی دروازهٔ شمالی به نام پسرش زكريا كه مشاور دانايی بود، 15و نگهبانی دروازهٔ جنوبی به اسم عوبيد ادوم درآمد. پسران عوبيد ادوم از انبارها مواظبت میكردند. 16نگهبانی دروازهٔ غربی و دروازه شلكت (كه به جادهٔ سربالايی باز میشد)، به نام شفيم و حوسه درآمد. وظيفهٔ نگهبانی به نوبت تعيين میشد. 17هر روز شش نفر در دروازهٔ شرقی، چهار نفر در دروازهٔ شمالی، چهار نفر در دروازهٔ جنوبی، و چهار نفر در انبارها (دو نفر در هر انبار) نگهبانی میدادند. 18هر روز برای نگهبانی دروازهٔ غربی شش نفر تعيين میشدند، يعنی چهار نفر برای جاده و دو نفر برای خود دروازه.
19نگهبانان خانهٔ خدا از طايفههای قورح و مراری انتخاب شدند.
ساير خدمات خانهٔ خدا
20بقيهٔ لاويان به رهبری اخيا مسئول نگهداری خزانهٔ خانهٔ خدا و انبار هدايای وقفی بودند. 21-22زيتام و يوئيل، پسران يحیئيل نيز كه از رهبران خاندان لادان و از طايفه جرشون بودند از مسئولين خزانهٔ خانه خداوند بشمار میآمدند.
23از طايفهٔ عمرام، يصهار، حبرون و عزیئيل نيز مسئولينی تعيين شدند.
24شبوئيل، از طايفهٔ جرشوم پسر موسی، ناظر خزانه بود. 25يكی از خويشاوندان او شلوميت بود. (شلوميت پسر زكری، زكری پسر يورام، يورام پسر اشعيا، اشعيا پسر رحبيا، رحبيا پسر العازار و العازار برادر جرشوم بود.) 26شلوميت و برادرانش تعيين شدند تا از خزانه مراقبت نمايند. در اين خزانه هدايايی نگهداری میشد كه داوود پادشاه و ساير رهبران يعنی رؤسای طوايف و خاندانها و نيز فرماندهان سپاه وقف كرده بودند. 27اين اشخاص قسمتی از آنچه را در جنگ به غنيمت میگرفتند وقف میكردند تا صرف هزينههای خانهٔ خداوند شود. 28شلوميت و برادرانش در ضمن مسئول نگهداری هدايايی بودند كه بوسيلهٔ سموئيل نبی، شائول پسر قيس، ابنير پسر نير، يوآب پسر صرويه، و ديگران وقف شده بود.
وظايف ساير لاويان
29كننيا و پسرانش كه از طايفهٔ يصهار بودند، وظايفی در خارج از خانه خدا به عهده داشتند. آنها از مسئولين و مقامات قضايی بودند.
30از طايفهٔ حبرون حشبيا و هزار و هفتصد نفر از خويشاوندانش كه همه افرادی كاردان بودند، تعيين شدند تا در آن قسمت از خاک اسرائيل كه در غرب رود اردن بود مسئول امور مذهبی و مملكتی باشند.
31يريا سرپرست تمام طايفهٔ حبرون بود. در سال چهلم سلطنت داوود پادشاه، در نسب نامههای طايفه حبرون بررسی به عمل آمد و معلوم شد افراد كاردان اين طايفه در يعزيز جلعاد میباشند. 32پس داوود پادشاه دو هزار و هفتصد نفر از خويشاوندان يريا را كه افرادی كاردان و از رؤسای خاندان بودند، انتخاب نمود تا مسئول امور مذهبی و مملكتی ناحيهٔ شرق رود اردن كه قبايل رئوبين، جاد و نصف قبيله منسی در آنجا بودند، باشند.
27تقسيمات سپاه اسرائيل
1سپاه اسرائيل از افراد و رؤسای خاندانها و طايفهها و بزرگان تشكيل يافته بود و شامل دوازده سپاه میشد. هر سپاه كه متشكل از ۲۴,۰۰۰ نفر بود، به نوبت، سالی يک ماه به خدمت فرا خوانده میشد. فرماندهان اين سپاهيان، به ترتيب ماه خدمت، عبارت بودند از:
2-3ماه اول: يشبعام، پسر زبدیئيل، از طايفهٔ فارص؛
4ماه دوم: دودای اخوخی (معاون او مقلوت نام داشت)؛
5-6ماه سوم: بنايا، پسر يهوياداع كاهن اعظم (بنايا همان كسی است كه فرماندهٔ سی سردار داوود بود؛ پسرش عميزاباد از فرماندهان سپاه او بود)؛
7ماه چهارم: عسائيل، برادر يوآب (بعد از او پسرش زبديا جای او را گرفت)؛
8ماه پنجم: شمهوت يزراحی؛
9ماه ششم: عيرا، پسر عقيش تقوعی؛
10ماه هفتم: حالص فلونی از قبيلهٔ افرايم؛
11ماه هشتم: سبكای حوشاتی از طايفه زارح؛
12ماه نهم: ابيعزر عناتوتی از قبيلهٔ بنيامين؛
13ماه دهم: مهرای نطوفاتی از طايفه زارح؛
14ماه يازدهم: بنايا فرعاتونی از قبيلهٔ افرايم؛
15ماه دوازدهم: خلدای نطوفاتی از نسل عتنیئيل.
رؤسای قبيلهها
16-22رؤسای قبيلههای اسرائيل به شرح زير بودند:
العازار پسر زكری، رئيس قبيلهٔ رئوبين؛
شفطيا پسر معكه، رئيس قبيلهٔ شمعون؛
حشبيا پسر قموئيل، رئيس قبيلهٔ لاوی؛
صادوق، رئيس خاندان هارون؛
اليهو برادر داوود پادشاه، رئيس قبيلهٔ يهودا؛
عمری پسر ميكائيل، رئيس قبيلهٔ يساكار؛
يشمعيا پسر عوبديا، رئيس قبيلهٔ زبولون؛
يريموت پسر عزریئيل، رئيس قبيلهٔ نفتالی؛
هوشع پسر عزريا، رئيس قبيلهٔ افرايم؛
يوئيل پسر فدايا، رئيس نصف قبيلهٔ منسی؛
يدو پسر زكريا، رئيس نصف ديگر قبيلهٔ منسی در جلعاد؛
يعسیئيل پسر ابنير، رئيس قبيله بنيامين؛
عزرئيل پسر يروحام، رئيس قبيلهٔ دان.
23داوود هنگام سرشماری، جوانان بيست سال يا كمتر را به حساب نياورد، زيرا خداوند وعده داده بود كه جمعيت اسرائيل را مثل ستارگان آسمان بیشمار گرداند. 24يوآب سرشماری را شروع كرد ولی آن را تمام نكرد، چون خشم خداوند بر اسرائيل افروخته شد. لذا آمار نهايی در سالنامهٔ داوود پادشاه ثبت نشد.
ناظران دارايی پادشاه
25عزموت پسر عدیئيل سرپرست انبارهای سلطنتی و يوناتان پسر عزيا سرپرست انبارهای شهرها و روستاها و قلعهها بود.
26عزری پسر كلوب، سرپرست كارگرانی بود كه در املاک پادشاه كار میكردند. 27شمعی راماتی بر باغهای انگور پادشاه نظارت میكرد. زبدی شفماتی مسئول تهيهٔ شراب و انبار كردن آن بود. 28بعل حانان جديری مسئول باغهای زيتون و درختان افراغ در دشتهای هم مرز كشور فلسطين بود. يوآش متصدی ذخيرهٔ روغن زيتون بود.
29شطرای شارونی در دشت شارون از رمهها نگهداری میكرد، و شافاط پسر عدلائی مسئول نگهداری رمههايی بود كه در درهها میچريدند. 30عوبيل اسماعيلی بر كار نگهداری شترها و يحديای ميرونوتی بر كار نگهداری الاغها نظارت میكردند. 31يازيز مسئول نگهداری گلهها بود. تمام اين مردان ناظران دارايی داوود پادشاه بودند.
32يوناتان عموی داوود مشاوری دانا و عالم بود و يحیئيل، پسر حكمونی از پسران پادشاه مواظبت میكرد.
33اخيتوفل مشاور پادشاه و حوشای اركی دوست پادشاه بود. 34پس از اخيتوفل، يهوياداع (پسر بنايا) و ابياتار به جای او مشاور شدند. فرماندهٔ سپاه اسرائيل يوآب بود.
28دستورات داوود دربارهٔ خانهٔ خدا
1داوود تمام مقامات مملكتی را به اورشليم احضار كرد: رؤسای قبايل و طوايف، فرماندهان دوازده سپاه، مسئولان اموال و املاک و گلههای پادشاه، مقامات دربار و جنگاوران شجاع. 2آنگاه داوود بر پا ايستاده، چنين گفت:
«ای برادران من و ای قوم من! آرزو داشتم خانهای بسازم تا صندوق عهد خداوند در آن قرار گيرد، و خدای ما در آن منزل كند. من هر چه برای اين بنا لازم بود، جمعآوری كردم 3ولی خدا به من فرمود: تو خانهای برای من نخواهی ساخت، زيرا در جنگ خونهای زيادی ريختهای.
4«با اين وجود، خداوند، خدای اسرائيل از ميان تمام اعضای خانوادهٔ پدرم مرا انتخاب كرده است تا سر سلسلهای باشم كه هميشه بر اسرائيل سلطنت خواهد نمود. خدا قبيلهٔ يهودا را برگزيد و از قبيلهٔ يهودا، خانوادهٔ پدرم را و از ميان پسران پدرم، مرا انتخاب كرد و بر تمام اسرائيل پادشاه ساخت. 5حال از ميان پسران زيادی كه خداوند به من بخشيده است، سليمان را انتخاب كرده است تا به جای من بر تخت بنشيند و بر قوم خداوند سلطنت كند. 6خداوند به من فرموده است: خانهٔ مرا پسر تو سليمان بنا میكند، چون او را انتخاب كردهام تا پسر من باشد و من پدر او. 7اگر بعد از اين نيز دستورات و قوانين مرا اطاعت كند، همانطور كه تا به حال كرده است، سلطنت او را تا به ابد پايدار میسازم.
8«پس الان در حضور خدای ما و در حضور جماعت او اسرائيل به همهٔ شما دستور میدهم كه احكام خداوند، خدای خود را به دقت اجرا كنيد تا اين سرزمين حاصلخيز را از دست ندهيد، بلكه آن را برای فرزندان خود به ارث بگذاريد تا برای هميشه ملک آنها باشد.
9«حال ای پسر من سليمان، بكوش تا خدای اجداد خود را بشناسی و با تمام دل و جان او را بپرستی و خدمت كنی. خداوند تمام دلها را میبيند و هر فكری را میداند. اگر در جستجوی خدا باشی، او را خواهی يافت؛ ولی اگر از او برگردی تو را تا به ابد طرد خواهد كرد. 10خداوند تو را برگزيده است تا عبادتگاه مقدسش را بنا كنی. پس مواظب باش و با دلگرمی به اين كار مشغول شو.»
11آنگاه داوود نقشهٔ ساختمان خانهٔ خدا و طرح فضای اطراف آن را به سليمان داد: انبارها، بالاخانهها، اتاقهای داخلی و قدسالاقداس برای تخت رحمت. 12او همچنين نقشهٔ حياط و اتاقهای دور تا دور آن، انبارهای خانهٔ خدا، و خزانهها برای نگهداری هدايای وقف شده را به سليمان داد. تمام اين نقشهها از طرف روح خدا به داوود الهام شده بود. 13پادشاه دستورات ديگری هم در مورد كار گروههای مختلف كاهنان و لاويان و نيز ساختن وسايل خانهٔ خدا به سليمان داد.
14داوود مقدار طلا و نقرهٔ لازم برای ساختن هر يک از وسايل خانهٔ خدا را وزن كرد و كنار گذاشت: 15طلا و نقره برای ساختن چراغدانها و چراغها؛ 16طلا برای ساختن ميزهای نان مقدس و نقره برای ميزهای نقرهای؛ 17طلای خالص برای ساختن چنگکها، كاسهها و پيالهها، و طلا و نقره برای ساختن جامها؛ 18طلای خالص برای قربانگاه بخور و مجسمهٔ دو فرشتهای كه بالهايشان روی صندوق عهد خداوند گسترده بود.
19داوود به سليمان گفت: «جزئيات اين نقشه از طرف خداوند به من داده شد و من همهٔ آنها را نوشتم. 20حال قوی و دلير باش و كار را شروع كن. ترس و واهمه را از خود دور كن زيرا خداوند، خدای من با توست و تو را تنها نمیگذارد تا بتوانی كار ساختن خانهٔ خداوند را تمام كنی. 21گروههای كاهنان و لاويان آماده هستند در خانهٔ خدا خدمت كنند و صنعتگران ماهر مشتاقند تو را در هر كاری ياری دهند. تمام بنیاسرائيل و رهبرانشان تحت فرمان تو میباشند.»
29هدايا برای ساختن خانهٔ خدا
1آنگاه داوود پادشاه رو به تمام آن گروه كرد و گفت: «پسرم سليمان كه خدا او را انتخاب كرده تا پادشاه آيندهٔ اسرائيل باشد، هنوز جوان و كمتجربه است و كاری كه در پيش دارد، كار بزرگی است. عبادتگاهی كه میخواهد بسازد، يک ساختمان معمولی نيست، بلكه خانهٔ خداوند است. 2برای بنای خانهٔ خدای خود تا آنجا كه توانستهام طلا و نقره، مفرغ و آهن، چوب و سنگ جزع، سنگهای گران قيمت ديگر و جواهرات با ارزش و سنگ مرمر جمع كردهام، 3و چون دلبستگی به خانهٔ خدا دارم، تمام طلا و نقرهٔ خزانهٔ شخصی خود را برای بنای آن بخشيدهام. اين علاوه بر آن مصالح ساختمانی است كه قبلاً تدارک ديدهام. 4اين هدايای شخصی شامل صد تن طلای خالص و دويست و چهل تن نقرهٔ خالص برای روكش ديوارهای خانهٔ خدا 5و تمام لوازمی است كه به دست صنعتگران ساخته میشود. حال چه كسی حاضر است خود را با هر چه دارد در اختيار خداوند بگذارد؟»
6-7آنگاه رؤسای قبايل و طوايف، فرماندهان سپاه و ناظران دارايی پادشاه، با اشتياق ۱۷۰ تن طلا، ۳۴۰ تن نقره، ۶۱۰ تن مفرغ و ۳,۴۰۰ تن آهن هديه كردند. 8كسانی هم كه سنگهای قيمتی داشتند آنها را به خزانهٔ خانهٔ خداوند آورده، به يحیئيل (پسر جرشون) تحويل دادند. 9تمام بنیاسرائيل از اينكه چنين فرصتی برای ايشان پيش آمده بود تا با اشتياق هدايايی تقديم كنند، خوشحال بودند. داوود پادشاه نيز از اين بابت بسيار شاد شد.
دعای داوود
10داوود در حضور آن گروه خداوند را ستايش كرده، گفت: «ای خداوند، خدای جد ما يعقوب، نام تو از ازل تا به ابد مورد ستايش باشد! 11عظمت و قدرت، جلال و شكوه و بزرگی برازندهٔ توست. ای خداوند، هر چه در آسمان و زمين است مال توست. سلطنت از آن توست. تو بالاتر و برتر از همه هستی. 12ثروت و افتخار از تو میآيد؛ تو بر همه چيز حاكم هستی. قدرت و توانايی در دست تو است؛ اين تو هستی كه به انسان قدرت و بزرگی میبخشی. 13ای خدای ما، از تو سپاسگزاريم و نام باشكوه تو را ستايش میكنيم.
14«ولی من و قوم من چه هستيم كه چنين افتخاری نصيب ما ساختهای كه به تو چيزی بدهيم؟ هر چه داريم از تو داريم، و از مال تو به تو دادهايم. 15ما در اين دنيا مانند اجداد خود غريب و مهمانيم. عمر ما روی زمين مثل سايه، زودگذر است و دوامی ندارد. 16ای خداوند، خدای ما، تمام اين چيزهايی كه به تو تقديم كردهايم تا خانهای برای نام قدوس تو ساخته شود، از تو به ما رسيده و همه مال توست. 17خدای من، میدانم كه تو از قلب انسانها آگاهی و كسی را كه به راستی عمل میكند، دوست داری. من تمام اين كارها را از صميم قلب انجام دادهام و شاهدم كه قوم تو با شادی و اشتياق هدايای خود را تقديم كردهاند. 18ای خداوند، ای خدای اجداد ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب، اين اشتياق را هميشه در دل قوم خود نگه دار و نگذار علاقهٔ خود را نسبت به تو از دست بدهند. 19اشتياقی در دل پسرم سليمان بوجود آور تا از جان و دل تمام اوامر تو را نگاه دارد و بنای خانهٔ تو را كه برايش تدارک ديدهام به اتمام برساند.»
20سپس داوود به تمام بنیاسرائيل گفت: «خداوند، خدای خود را ستايش كنيد.» و تمام جماعت در حضور خداوند، خدای اجداد خود و پادشاه زانو زدند و خداوند را ستايش كردند.
تاجگذاری سليمان
21روز بعد بنیاسرائيل هزار گاو، هزار قوچ و هزار بره برای قربانی سوختنی و نيز هدايای نوشيدنی به خداوند تقديم كردند. علاوه بر اينها، قربانیهای ديگری نيز به خداوند تقديم نموده، گوشت آنها را بين تمام قوم تقسيم كردند. 22آنها جشن گرفتند و با شادی فراوان در حضور خداوند خوردند و نوشيدند.
بنیاسرائيل بار ديگر پادشاهی سليمان، پسر داوود را تأييد كردند و او را به عنوان پادشاه و صادوق را به عنوان كاهن تدهين نمودند. 23به اين ترتيب سليمان به جای پدرش داوود بر تخت نشست تا بر قوم خداوند سلطنت كند. 24مقامات و فرماندهان سپاه و نيز تمام پسران پادشاه پشتيبانی خود را از سليمان پادشاه اعلام داشتند. 25خداوند، سليمان را در نظر تمام قوم اسرائيل بسيار بزرگ ساخت و به او جلالی شاهانه بخشيد، به طوری كه به هيچ پادشاه اسرائيل قبل از او داده نشده بود.
مرگ داوود پادشاه
26-27داوود پسر يسی مدت چهل سال پادشاه اسرائيل بود. از اين چهل سال، هفت سال در حبرون سلطنت كرد و سی و سه سال در اورشليم. 28او در كمال پيری، زمانی كه در اوج ثروت و افتخار بود، از دنيا رفت و سليمان به جای او پادشاه شد. 29شرح تمام رويدادهای دوران سلطنت داوود در كتب سه نبی، يعنی سموئيل، ناتان و جاد نوشته شده است. 30اين نوشتهها شرح سلطنت و قدرت او و پيشآمدهايی است كه برای او و اسرائيل و ساير اقوام همسايه رخ داد.